فهرست مطالب
Toggleلزوم عشق در دینداری
بحث ما در خانواده آسمانی به لزوم حضور عشق در میدان دینداری رسید. عرض کردیم که اگر ما در دینداری خودمان و در ارتباطمان با اولیاء دین و رهبران الهی به عشق نرسیم و محبت به معنایی که بعداً به طور کامل توضیح بیشتری خواهیم داد، قبلاً هم مفصلاً عرض کردیم، به میدان نیابد و آن عشقی که لایق دل ماست و عشق حقیقی است پیدا نکنیم، ما در زندگی دنیا و زندگی آخرت شکست خوردیم. تنها انسانهایی رستگار هستند و دچار خسران نمیشوند که در حیات دنیایی خودشان بتوانند عاشقانه زندگی بکنند و با معشوق حقیقیشان، الهشان و خلفای الهی عاشقانه ارتباط برقرار بکنند. اگر کسی به محبت، به دلدادگی، به عشق نرسد، اسیر عشقهای محدود خواهد شد و عشق محدود لایق دل انسان نیست.
ابعاد وجودی انسان و عشق
عشق محدود برای ابعاد محدود انسان است، اما شخصیت انسان، وجود انسان، یک شخصیت بینهایتطلب است. وقتی میگوییم شخصیت انسان، یعنی انسان را از بُعد جمادی، نباتی، حیوانی و همچنین بُعد فرشتهای او جدا میکنیم. اگر پای عشق به میان بیاید، انسان در تمام ابعاد دینداری خودش، عاشقانه رفتار میکند.
دینداری بدون عشق: استفاده ابزاری از دین
ببینید شما یک موقع هست میگویند آقا قرآن را شما بخوانید این آثار را دارد. بعضیها مثلاً در کیفشان قرآن دارند یا کارتهایی دارند که یک، دو یا چند سوره از قرآن در آن نوشته شده، میگویند این به چه درد میخورد؟ میگوید این را ما میخوانیم مثلاً سالم باشیم. این را میخوانیم که مسافرت میرویم اتفاق بدی نیفتد. این را میخوانیم که موفق باشم. این سورهها را میخوانیم که مثلاً بتوانیم به فلان خواستههایمان برسیم. پس این در واقع از قرآن استفاده چی میخواهد بکند؟ مثل یک کار تجاری است. قرآن را بخوانیم که خواستههای جمادیمان، پولمان، زیاد شود یا خواسته نباتی ما، مثلاً سلامتی، خدا به ما بدهد، مریض نشویم. یا خواسته حیوانیمان، مثلاً مقاممان، شغلمان، ازدواجمان، بچهداریمان، مسائل اینطوری یا در نهایت مسائل فکری. انسان گاهی وقتها با قرآن ارتباط برقرار میکند برای اینکه اطلاعاتش را زیاد کند. سواد و معلوماتش را بالا ببرد. اطلاعات دینی، اطلاعات قرآنی خودش را تقویت کند.
دینداری لفظی و عقلانی
خوب اینجا انسان با لفظ و نهایت معنا سروکار دارد. یعنی خودش را در لفظ و معنا خسته میکند. چه بسا انسانهایی چهل سال، پنجاه سال، در الفاظ دین گیر هستند. یعنی متخصص الفاظ دین هستند. چهل سال، پنجاه سال، شصت سال، گاهی وقتها یک انسان تا آخر عمر تخصصش در لفظ است. با لفظ سروکار دارد. گاهی وقتها انسان بالاتر میآید، وقت بیشتری میگذارد، در معنی کار میکند. خوب عقلش را به کار میاندازد. روابط بین آیات، ترجمه، تفسیر و چه و چه اینها را میفهمد. میبینی مثلاً بیست جلد، پنجاه جلد، ده دوره، بیست دوره شخص تفسیر میخواند. مطالعه دارد. خودش هم میتواند از مجموع این تفاسیر چه بسا با اظهارنظر یا بدون اظهارنظر یک تفسیری را جمعآوری کند و به اسم خودش هم چاپ کند. که این آقا مثلاً فرض بفرمایید ده جلد، بیست جلد، سی جلد، تفسیر نوشته. این یک مسئله است.
رابطه عاشقانه با قرآن
یک مسئله این است که انسان با قرآن رابطه عاشقانه برقرار میکند. یعنی شما وقتی که یک نفر را خیلی دوستش دارید، این شاید بسیار تجربه کردید، یک نفر را که دوستش دارید، علاقه دارید به او، پدرتان هست، مادرتان هست، برادرتان هست، استادتان هست، هر کس که به او علاقه دارید، میبینید یک نامه به شما داده، یک اساماس به قول امروزیها، یک پیام کوتاه برای شما فرستاده، اصلاً یک اشتیاقی دارید که آن را بخوانید و خواندن آن با خواندن بقیه چیزها فرق میکند. یک نامه از کسی که خیلی عزیز است برای شما به دست شما میرسد، یک هدیه یا یک چیزی که از دست او به شما میرسد. شما میبینید که برخورد شما، ارتباط شما، آن خواندن آن نامه، دل وسط کار است. یعنی شما با دلتان آن نامه را نگاه میکنید و میخوانید. موقعی که دل باز میشود، فهم انسان خیلی بالا میرود.
حضور قلب در نماز
یک موقع هست که انسان فقط میخواهد با فعالیت عقلانی قرآن را بفهمد. زور بزند سر نماز ذهنش را نگه بدارد. یک کسی که ذهنش هی دارد فرار میکند، زحمت میکشد این ذهنش را نگه دارد که حضور قلبش را حفظ کند. بعد هم که هی زحمت میکشد، تلاش میکند که این ذهن را نگه دارد برای حضور قلب، آخر نماز میفهمد که یک جا، دو جا، ده جا ذهنش پرواز کرده. دوباره این را گرفته این مرغ خیال را، برگرداندهاش در محضر، دوباره این فرار میکند. این یک کار ذهنی با نماز دارد میکند. یکی از بزرگان میگوید من به مرحوم آقا سید هاشم حداد گفتم که، او به من گفت شما چطوری نماز میخوانید؟ گفتم که در نماز به معانی نماز فکر میکنم، به آن چیزی که دارم میخوانم فکر میکنم. گفت: پس تو کی نماز میخوانی، اگر مشغول فکر کردن هستی؟ انسان وقتی که با یک کسی که صمیمیت دارد، رابطه عاشقانه دارد، دیگر فکر نمیکند، تمام حرفها از احساسات و دل و شهود و شناخت زده میشود. آنجا معنی ندارد که شما بگویید من داشتم با عزیزم حرف میزدم ذهنم حواسم پرید. نه آنجا دل وسط است. اصلاً وقتی من میگویم حضور قلب یعنی همان حضور دل، قلب، دل است، دیگر، دل فارسی قلب است. وقتی که دل میآید وسط تو زور زدنی دیگر نداری چون با عزیزترین کست، با کسی که برای تو محبوب است، معشوقت داری حرف میزنی.
تفاوت ارتباط با خدا و انسانها
شما تا به حال شده انسان این همه حرف با پدرش، مادرش، خواهرش، برادرش، دوستش میزند، با شریکش میزند، تا به حال شده ما در برخورد با بقیه این مشکل فرار ذهن را داشته باشیم؟ نه. یعنی اینطوری نیست که وقتی من دارم با یک کسی حرف میزنم به او هم علاقه دارم هی ذهنم بپرد برود یک جایی، بعد بخواهم زور بزنم خودم را برگردانم اینجا. چطوری هست که ما در برخورد با خدا، در برخورد با قرآن کریم، ضعیف هستیم. خب بله ماها در لفظ گیر کردیم. خیلیها که اصلاً لفظ هم بلد نیستند. یعنی نه ادبیات عرب بلد هستند متاسفانه، یعنی نرفتند زبان معشوقشان را یاد بگیرند، خدا برایشان آنقدر قیمتی نبوده که وقت بگذارند با زبان محبوب و معشوق آشنا شوند.
اهمیت زبان عربی
هیچ زبانی نه فارسی که نزدیکترین زبان به عربی است و نه هیچ زبان دیگری نمیتواند نکات لطیف آن چیزی که شایسته دل انسان است به غیر از عربی بیان کند. هیچ زبانی به اندازه عربی، عقل انسان را نمیتواند پرورش بدهد. اصلاً قرآن میفرماید: (انا انزلنا قرآن عربیاً لعلکم تعقلون). ما عربی فرستادیم که شما عقلتان کامل بشود، بتوانید تعقل کنید، خوب فکر کنید. همه زبانها کار خداست. انگلیسی هم کار خداست، روسی هم کار خداست، فرانسوی هم کار خداست، ادبیات فارسی هم کار خداست، زبانها کار خداست. (علّمه البیان) خدا بیان را به زبانهای مختلف آفریده، میگوید ما شما را زبانهایتان را گوناگون قرار دادیم، همه زبانها را هم خود ما قرار دادیم اما زبانی که کاملترین زبان است، زبان عربی است. انسان وقتی در دینداری به شوق نمیافتد، آخر فارسی با خدا حرف میزند، این چون شوق ندارد، زبان معشوقش را هیچ وقت نمیرود یاد بگیرد. آیات الهی عربی است. ادعیهای که انسان را در عالیترین سطوح و مراتب پرواز میدهند عربی هستند.
انواع کمالات و یادگیری زبان
الان یک کسی که اشتیاق دارد برود زبان انگلیسی یاد بگیرد، به او بگوییم شما برای چی رفتی زبان انگلیسی یاد گرفتی؟ فرانسوی یاد گرفتی، اسپانیایی یاد گرفتی، یک شغل داشته رفته دیگر. آن شغل چی است؟ یعنی تو با یادگیری زبان انگلیسی دنبال چی میگردی؟ کمال جمادی هست یعنی پول، آموزش میدهم، تدریس میکنم. یک کمال خیالی هست، زبان خارجی یاد بگیریم، که اقلاً زبان خارجه بلد باشیم به من بگویند بارکالله این زبان خارجی بلد است. یک کمال علمی هست، نه من زبان انگلیسی را برای آن چیزها یاد نمیگیرم، یاد میگیرم که بتوانم مطالعات بیشتری بکنم، میخواهم فرض بفرمایید در تکنولوژی در صنعت پیشرفت کنم، زبان تکنولوژی، زبان انگلیسی هست اینطوری افتاده دست آنها فعلاً، خوب حالا من انگلیسی یاد میگیرم که مثلاً بتوانم با رایانه ارتباط بیشتری برقرار کنم، با تکنولوژی ارتباط بیشتری برقرار کنم. خوب این آدمی که اینطوری هست این کمالاتش فعال هست. آدمی که بخش انسانیاش فعال هست امکان ندارد به ادبیات عرب علاقه نشان ندهد و ناسیونالیستی برخورد کند با زبان بگوید نه من فارسی هستم اصلاً فارسی با خدا حرف میزنم من هیچ نیازی به زبان عربی ندارم، زبان عربی، زبان عربها نیست. زبان عربی زبان برگزیده خداست.
زبان عربی و شئون انسانی
این خیلی احمقانه است که ما با زبانها اینگونه برخورد کنیم. خدا میگوید اگر من عربی را انتخاب کردم چون عربی به شئون انسانی شما، نزدیکتر است. شما یک شأن صنعتی دارید خب زبان انگلیسی برایش خوب است. یعنی اینطوری شده نه اینکه لزوماً، اینطوری باشد. الان فعلاً اینطوری هست. یک شأن عاطفه دارید تو شأن عاطفی زبان ترکی بار خوبی دارد. ولی یک شأن انسانی دارید. یک شأن عقلانی و فوق عقلانی دارید این زبان ویژه خودش را میخواهد. لذا اگر کسی این بخشش فعال نباشد. به دنبال یادگیری این زبان نمیرود.
دینداری زوری و تقلیدی
یک کسی هست ممکن است زوری متدین شده باشد. یعنی چی؟ یعنی یا تقلیدی از پدر و مادرش دین را گرفته باشد یا بالاخره به زور عقل با محاسبه و برهان تسلیم دین خدا شده باشد. اما وقتی که میخواهد دل بگذارد دل نمیگذارد یعنی نمازش دلی نیست اصلاً. این چهل سال نماز میخواند، پنجاه سال نماز میخواند اصلاً محبتی ندارد، روزه میگیرد اما این پنجاه سال، شصت سال به حب روزه نمیگیرد لذا اصلاً ورودی هم به ضیافت خدا نمیکند. مثلاً اگر به او بگویند شما حالا چهل سال روزه گرفتی این ضیافت و مهمانی چی بود، در آن چی گیرت آمد؟ میگوید ما فقط تشنگی فهمیدم و گرسنگی. با پرخوریهای بعد از افطار، اضافهوزنهای بعد از یک ماه مبارک. ما این را فهمیدیم از ماه مبارک.
قرآن، شراب مؤمن و شادی دل
قرآنی که شراب مؤمن است یعنی پر از شادی، آرامش هست. آن موسیقی الهی قرآن که آنقدر حیرتانگیز هست که بیشترین حجم شادی و آرامش را، انبساط و نشاط و بهجت و سرور را در انسان ایجاد میکند این فقط زمانی گیر میآید که ما دلمان هم فعال شده باشد. اگر دل فعال نشده باشد شما وقتی قرائت قرآن میکنید یا لفظ را نمیفهمید اصلاً یک موقع هم هست ممکن است کسی اصلاً خدایی نکرده نعوذ بالله کسی که قرآن را نفهمد، چون این یک نقص بزرگ آخرتی هم هست وقتی کسی قرآن را انس نداشته باشد، نفهمد این در آخرت خیلی گرفتاری دارد. از شب اول قبر به بعد خیلی گرفتاری دارد یا اینکه میفهمد لفظ را وقت گذاشته لفظ را خوب یاد گرفته، واژهها را خوب یاد گرفته، ارتباطات آیات را خوب یاد گرفته، ترجمه آیات را خوب یاد گرفته ولی در حد فهم و یادگیری و کارهای علمی و کارهای منطقی و در همین حد، یعنی با عقل با قرآن ارتباط برقرار میکند.
قرآن و شادی درونی
خوب این چی نصیبش میشود از قرآن؟ معلومات، معارف نصیبش میشود اما این هیچ وقت با قرآن خواندن شاد نمیشود. چه بسیاری از کسانی که عالم به قرآن هستند اما شاد نمیشوند. چه بسیار کسانی که حافظ کل قرآن هستند اما قرآن مستشان نمیکند. یعنی قرآن نمیتواند آنها را از عصبی شدن، پرخاشگر شدن، حساس و زودرنج بودن، از حساسیت و تکبر نجات بدهد چرا؟ چون این برخوردش، برخورد علمی هست با قرآن، دل وقتی آمد، تزکیه، پاکی، کمال میآید وسط. انسان تا دلش را ندهد به یک کانونی که سازندگی دارد فقط با عقل برود جلو تسلیم نمیشود، مقاومت میکند. زمانی این سازندگی، این شدن شروع میشود، شکلگیری، رنگگیری، پرواز، آرامش، شادی، بهجت و سرور به انسان دست میدهد که انسان تسلیم شده باشد دلش را بدهد تا ببرند بالا.
آثار محبت و عشق در دنیا و آخرت
حالا مقدمه داریم میگوییم تا جلسات آینده میخواهیم درباره این که این محبت و این عاطفه و این عشقی که ما داریم از آن صحبت میکنیم چی کار قرار است با ما بکند چه آثاری در دنیا و آخرت برای ما خواهد داشت. آنجا انشاءالله مبسوط اینها را عرض خواهیم کرد. پس برخورد با قرآن کریم، یک موقع هست برخورد لفظی هست، شما هی با ترجمهها کار دارید ببینید که کی تفسیر چطوری کرده، تفسیر فارسی میخوانید، کی چطوری توضیح داده. یک موقع هست برخورد عقلانی است، شما خودت عالم به ادبیات قرآن شدی، زبان قرآن را یاد گرفتی تفاسیر را میشناسی. فارسی و عربی، دنبال علوم قرآنی هستی. خوب این فقط شأن عقلانی است.
قرائت عاشقانه قرآن
اما یک موقع هست که شما قرآن را وقتی باز میکنی مثل پیام کوتاه عزیزترین کست که برایت فرستاده. یک کسی که شیفتهاش هستی. دلت را برده برایت حالا پیام کوتاه فرستاده، یک دانه، دو تا، ده تا، ده تا. میبینی اصلاً خسته نمیشوی. وقتی میخوانی با دل این را میخوانی. قرآن را که باز میکنی، اصلاً اینطوری نیست که الان تو بگویی حالا این یک کتاب مقدس هست این کتاب دینی ماست. این کار ثواب دارد این را من بخوانم فلان مشکلم حل بشود این را من بخوانم مثلاً به فلان، اطلاعات برسم. این را من بخوانم که مثلاً به فلان توانایی برسم. یعنی قرآن را ابزار قرار نمیدهی اصلاً. دلت میخواند. یعنی تو عاشقانه قرآن میخوانی و آن موقع هست که تو، این ترتیبی که من بارها عرض کردم سعی کنید قرآن را با صدای خدا بخوانید نه با صدای هیچ قاریی و نه با صدای خودتان همین هست انسان زمانی وقتی قرآن میخواند صدای خدا را میشنود که خدا دارد برایش حرف میزند که پای دلش وسط باشد. اگر دل نیاید در قرائت قرآن، شما همیشه یا با صدای این قاری یا با صدای آن قاری یا با صدای خودتان قرآن را میخوانید، خوب خیلی فرق دارد اینکه انسان قرآن را با صدای خدا بفهمد که چقدر شیرین هست، با صدای اهل بیت، با صدای امام زمان (ع) بشنود. بخواند تا اینکه با صدای خودش بخواند. خوب خیلی کسالتآور است وقتی با صدای خودش بخواند. آدم از صدای خودش هم خسته میشود.
عشق در حجاب و روزه
در روزه همینطور هست. در حجاب همینطور هست. یعنی یک موقع هست یک کسی، عقلی خودش را تسلیم حجاب کرده این چه بسا بعداً دچار بدحجابی و بیحجابی بشود خیلی جاها هم کار را خراب بکند و آن عذاب و گرفتاری و بدبختی باز نصیبش بشود. یک موقع هست تقلیدی حجاب را قبول کرده که این اصلاً تا یک فضای مناسب پیدا کند میگذارد کنار حجاب را. یک سفر خارجی یک کیشی، قشمی، یک شمالی، یک دبیای، یک جایی برود این اصلاً کاملاً میگذارد کنار، چون عشقی در کار نیست. دلدادگی در کار نیست یعنی این به عشق الله به عشق معشوقش این لباس نپوشیده. این به دستور یک خدای قاهری این حجاب را سر کرده که مالک همه چیز هست بهشت و جهنم هم مال این است اگر نپوشند میروند جهنم، بپوشند نجات پیدا میکنند. این اصلاً دل در آن نیست. لذا خطا هم در آن هست. گرفتاری در آن هست، تخلف هم در آن هست.
عشق در حج
حج همینطور. یک کسی میگوید من میخواهم بروم حج، خوب حج واجب است. خیلیها که نمیروند. در روایت داریم کسی که مستطیع هست و حج نمیرود مثل خیلیها که پول دارند الان. خانمی هست که الان چند برابر پول یک حج، و لو آزاد طلا دارد میتواند برود میگوید من نمیروم. مستطیع هست میتواند برود. طلا هم مال خودش هست، میگوید من نمیروم. آقا هست شاغل هست نمیدانم پول دارد به اندازه کافی که برود حج، نمیرود. در روایت داریم کسی که حج بتواند برود و نرود روز قیامت مسلمان محشور نمیشود اصلاً. یعنی هیچی، تمام شد. یک موقع هست یک کسی میگوید نه من حج میروم میگوید واجب هست دیگر، چی کار کنم. من بارها شنیدم از بعضی از افراد میگویند حالا این یک چیزی هست باید برویم دیگر چی کارش کنیم. یعنی گفتند واجب است باید برویم. دلش نیست نمیفهمد آن را. قبولش ندارد. اصلاً این را به عنوان مهمانی نمیفهمد.
حج، ضیافت الهی
ببین به یک نفر میگویند عروسی دعوت داری این چون سنخیت دارد با این جنبه حیوانی میفهمد عروسی یعنی چی، خوب شاد میشود. میگوییم مهمانی میخواهیم برویم این میفهمد مهمانی یعنی چی؟ میخواهیم برویم اردو. میخواهیم برویم پارک، میخواهیم برویم تفریح، این کاملاً میفهمد. میخواهیم برویم استخر، میخواهیم برویم جنگل میخواهیم برویم دریا، این کاملاً میفهمد این یعنی چی، اما وقتی میگوییم میخواهیم برویم حج، ضیافت خدا، روزه ضیافت خداست. این اصلاً نمیداند یعنی چی، ضیافت خدا یعنی چی، مهمانی یعنی چی (ضیوف الرحمن)، به حاجیها میگوییم دیگر، مهمانان خدا. این اصلاً نمیفهمد این یعنی چی؟ این وقتی میرود کعبه را هم میبینید یک تصویری، یک صورتی، یک ساختمانی میبیند. پردهای هم دورش هست. اصلاً طواف دور خدا نمیتواند بکند طوافش دور همان خانه سنگی هست هیچ ارتباطی برقرار نمیشود.
حج، ماه عسل عاشقانه
اما اگر عشق بیاید وسط، یک حج، دورهای، که آدم میرود حج. دو هفته، سه هفته، یک ماه در حج واجب، این اصلاً یک دوره عشقبازی هست واقعاً، واقعاً، واقعاً. دهها، صدها، هزاران برابر بالاتر از یک ماه عسل برای او شیرین است. ماه رمضان ماه عسلش هست محرم ماه عسلش هست، ماه رجب ماه عسلش هست. ماه شعبان ماه عسلش هست. ذیحجه ماه عسلش هست، ذیقعده یک جور دیگر است یعنی این دائماً عروس و دائماً داماد است. یکسره در هر ماهی بهانهای برای عیاشی و کیافی و عاشقی دارد برای نو بودن، برای جدید بودن، برای تازه بودن و برای لذت بردن، نماز، نماز، نماز، آم دل تنگ نماز بشود این کجا؟ دلمان تا به حال تنگ شده برای نماز؟ تا به حال شده ما لحظهشماری کنیم کی اذان میرسد؟ شما زیاد شده ما یک کسی یا کسانی را دوست داریم لحظهشماری میکنیم. ببینیمشان، اگر نتوانیم دیر بشود تأخیر بیفتد ناراحت میشویم. خوب بخش انسانی زمانی فعال هست که انسان اشتیاق به وقت نماز دارد. اشتیاق به مسجد دارد. در روایت داریم (المومن فی المسجد کسمّک فی الماء) مؤمن در مسجد مثل ماهی در آب است.
شناخت قیمت خود و رسیدن به مستی عشق
ببین در حرم چه احساسی داری، در مسجد احساست چطوری هست میفهمی که با جان خودت چه کردی تا الان اگر این احساس هست برایت، مبارکت باشد. درود بر تو. و اگر این احساس نیست باید ناامیدی و خودکمبینی و شیطان را کنار بگذاری قیمت خودمان را بشناسیم با اشتیاق خودمان را برسانیم به این مستی.
صدقه دادن عاشقانه
صدقه دادن، شما صدقه را نگاه کنید یک کسی که یک کسی برایش عزیز هست وقتی میخواهد برایش خرج کند عاشقانه دست میکند در جیبش خرج میکند. اما وقتی که مجبور هست یک جور دیگر هست. خیلی فرق هست بین کسی که وقتی یک فقیری را میبیند شاد میشود وقتی یک کسی در خانهاش را میزند به انبساط میآید وقتی چشمش به یک فقیر میخورد خوشحال هست وقتی دست در جیبش میکند که کمک کند به فقیری، به یتیمی، در راه خدا بخواهد هزینه کند عاشقانه هزینه کند. مثل کسی که با یکی از عزیزانش حالا هر کسی میخواهد باشد. حالا رفته بیرون، میخواهد هزینه کند همه اش اشتیاق دارد این پولها را خرج کند به یک بهانهای میخواهد پول خرج کند تا اینکه انسان دستش هی بلرزد هی بگردد دنبال پول خرد، بگوید ببخشید پول خرد نداشتم. انگار باید به این پول خرد بدهد، صدتومانی نداشتم دویست تومانی نداشتم پس هیچی.
تفاوت انفاق برای عزیزان و خدا
واقعاً ما با نامزدمان با زنمان با شوهرمان با پدر و مادر با خواهر برادر، با عزیزترین کسها اینطوری هزینه میکنیم. هزینه خورد و خوراک اعضای خانواده ما چقدر هست یک بچهای که بابایش یک جمعه میرود بیرون، چطوری هزینه میکند برایش. یک آقایی که میرود با خانوادهاش رستوران چقدر هزینه میکند. بعد این آقا میروند رستوران از آن طرف میروند حرم بعد چشمش به ضریح میخورد میخواهد پول را بیندازد در ضریح میبینی اصلاً دست نمیرود به قول حضرت وقتی دستش را میکند در جیبش، هفتاد تا شیطانک میچسبند به دستش، یعنی هفتاد نوع دلشوره، ترس که کم نیاوری. این اصلاً نمیتواند وقتی چشمش میخورد به حرم حضرت معصومه، این اصلاً حضرت معصومه را نمیبیند، آنجا که بخواهد برود تقدیمی کند و از آن التماس کند از من چیزی بپذیر. وقتی پول را میاندازد در حرم به ذوق بیاید که حضرت از من چیزی قبول کرد. من چیزی نینداختم در حرم امام رضا. من در این میکده سهیم شدیم. الحمدلله، این اصلاً نمیتواند اصلاً به ذوق نمیآید. لذا میبینی یک مسافرت شمالش چند میلیون هزینه میکند مشهد که میرود میخواهد هزینه کند برای رونق این میکده رضوی، در مسجد میرود، رفته مسجد در جاده، یک کسی هم هست آنجا نشسته میگوید آقا کمک به صندوق مسجد کنید. میبینی این اصلاً بیرمق هست. برای میکده، اصلاً بیحال هست. یک کسی هم وقتی میرود در جاده، یک نمازخانه، یک حرم، یک حسینیه یک جایی که برای خداست. برای خدا دارد کار میکند. میگردد ببیند به کی باید پول را بدهد.
انفاق با عقل یا عشق
خیلی فرق هست وقتی انسان با عشق دست را در جیبش میکند یا با عقلش، میگوید من این کار را کنم خداوند وعده کرده که چند برابر به من برگرداند. این که خدا در قرآن و اهل بیت تو روایت مفصل گفتند شما اگر انفاق کنید صدقه بدهید نترسید من تضمین میکنم، نترس، نترس، بابا نترس به تو چند برابرش را بر میگردانم. نترس، (من الذی یقرض الله قرضاً حسناً فیضاعفوا له اضعافاً کثیره). بیایید قرض بدهید از چیزی که خودم به شما دادم انفاق کنید از چیزی که خودم به شما دادم قرض بدهید. ما اصلاً اعتماد نداریم. این کجا تا اینکه یک نفر وقتی یک کسی را دوست دارد با خاطر این محبت به خاطر این دوست داشتن ذوق دارد برایش خرج میکند. شوق دارد برایش خرج میکند اصلاً دنبال این است میداند چون این را دوست دارد اگر پولش را هزینه کند پولش رفته. آقا انسان برای معشوقهای انسانیاش اینطوری هزینه میکند. یعنی انسان وقتی برای معشوقهای انسانیاش هزینه میکند پول میدهد آن که نمیتواند برگرداند به تو که، تو بهای چی را داری میپردازی. بهای دلت را داری میپردازی. بهای عشقی که به او داری. بهای محبت که به او دادی. آقا خوشم میآید. دوستش داریم. دوست دارم خرج کنم برایش، دوست دارم بریزم پایش. خوب چی گیرت میآید؟ میگوید لبخند رضایت او، آسایش او، راحتی او. پیشرفت او. من از این کیف میکنم. بابا برای بچهاش چطوری هزینه میکند. مادر برای بچهاش چطوری هزینه میکند. چیزی مگر از بچه شان میخواهند؟ نه. خوب چه گیرشان میآید؟ خیلی چیزها گیر پدر و مادر میآید. آقا ما همین حس را برای خدا نداریم. همین حس را برای امام زمان نداریم. یعنی دائماً هی داریم چرتکه میاندازیم.
تجارت با خدا
آنها هم میدهند. یک کافر اگر بگوید من برای امام حسین چون کافرهای زیادی ما داریم که امام حسین را دوست دارند، دهها میلیون کافر داریم که عاشق امام حسین هستند در این عالم. واقعاً هزینه میکنند برای امام حسین، فکر میکنید امام حسین با اینها چی کار میکند؟ خیلی به اینها خیر و برکت میدهد. این امام حسینی که ما میشناسیم بالاتر از کارهای مادی هم برای اینها انجام میدهد هیچ کس در برخورد با این خانواده ضرر نمیکند هیچ کس در برخورد با خدا ضرر نمیکند. ما یک هزینه کوچک برای خدا بکنیم. خدا دهها میلیون برابرش را برای ما بر میگرداند. اما این معامله است تجارت است، ولی اگر یک کسی شعورش برسد طرف تجاریاش را خدا قرار بدهد این آدم عاقلی هست. خیلی چیزها هم گیرش میآید. خیلی گیرش میآید. (مثل الذین ینفقون فی سبیل الله کمثل حبه انبته سبع سنابل فی کل سنبله مئته حبّه). کسانی که در راه خدا انفاق میکنند مثلشان، مثل کسی هست مثل دانهای هست که هفت سنبله میدهد و در هر سنبله صدتا دانه هست میشود هفتصد برابر. آقا تجارت است میگوید. من برای امام حسین هزینه میکنم این هم کار خوبی هست. ائمه به ما یاد دادند گفتند هر وقت شما در مسائل اقتصادی در زندگی کم آوردید. الان میگویند بانک ده درصد سود میدهد پانزده درصد سود میدهد، سیزده درصد سود میدهد مگر الان بانکها دعوت نمیکنند. بخش عمده تبلیغات تلویزیونی ما همین است که آی مردم بیایید در این بانک پول بگذارید اینقدر میبرید. مردم نمیکنند این کار را؟ این میلیاردها جایزهای که میدهند هزاران اتومبیلی که میدهند از کجاست؟ آی مردم بیایید پول بریزید اینقدر میبرید. بانکها رقابت دارند مردم رقابت دارند ببینید کجا پولی که میگذارند مثلاً این صدهزار تومان یک میلیون تومانی که میگذارند، کجا بیشترش را دریافت میکنند.
سرمایهگذاری در بانک خدا
قرآن میگوید: که بانک خدا بهتر است اقتصادی میخواهید فکر کنید دیگر. عاشقانه نه، اقتصادی، عاقلانه. من هزینه کنید صدها برابر به شما بر میگردانم. عاشق هم میتواند این کار را بکند. ما عاشقهایی داریم ممکن است عاشق بی پولی باشد، عاشق هست. اما وضع اقتصادیاش هم خوب نباشد رکود اقتصادی داشته باشد میگوید خوب حالا اگر قرار است. من بگذاریم پولم را یک جا رشد کند دنبال ماده، پول. قرآن میفرماید مایه قوام شماست. بالاخره عقل میگوید یک جایی سرمایهگذاری کن که سود بیشتری داشته باشد. سود اقتصادی بیشتری داشته باشد. خوب کجا سرمایهگذاری کنیم که به ما برکت بیشتر برسد؟ عرض کردم یک آقایی سالی یک میلیارد تومان انفاق میکرد به او گفتم چطوری میتوانی این قدر انفاق بکنی؟ گفت: من به خدا گفتم خدایا هر چی بدهی نصف. قول، هر چی به من بدهی پنجاه، پنجاه. مگر الان شریکها چطوری کار میکنند میگویند کار از من سرمایه از تو، اینقدر درصد با هم بر میداریم. این میگوید خدایا کار از من، سرمایه از تو، نصفش را من میدهم در راه تو. میگفت: من اگر الان دارم یک میلیارد تومان در سال میدهم اینطوری نبوده که روز اول یک میلیارد تومان خدا به من بدهد که خدا اول کم کم داده هی امتحان کرده دیده آره هر وقت داده ما سر قولمان وایستادیم نصف کردیم. حالا سالی دو میلیارد گیرم میآید، یک میلیاردش را میدهم برای خودش، چون خدا دارد به من میدهد دیگر. این ارزشها سر جای خودش.
شکار خدا با عشق
اما این کجا که انسان پول خرج میکند برای محبوب خودش برای معشوق خودش و جز محبوب و معشوق هیچی نمیخواهد. هزینه میکند امام زمان در را باز کند رویش هزینه میکند فاطمه زهرا در را باز کن رویش. نمیگوید این پول را من میدهم پول بیشتری گیرم بیاید هر چند گیرش هم میآید ولی اصلاً این به آن نیت نمیکند. این اصلاً برای برکت کار نمیکند. این میگوید من میپردازم که خدا را شکار کنم. من میپردازم امیرالمؤمنین را شکار کنم. من میپردازم امام زمان را شکارش کنم. خیلی این دوتا مقوله با هم دیگر فرق دارد.
دینداری با نشاط و امید
پس وقتی عشق میآید وسط، دلدادگی میآید وسط تو دینداری ما. همه چیز در دینداری نشاط میآورد، شادی میآورد اصلاً شما یک دینداری با نشاط، یک دینداری شاد، یک دینداری پر امید، یک دینداری که همه چیز شما را آرام میکند. اما یک کسی دیدید با صورتهای مقدس کار دارد مسجد میرود حرم میرود، مشهد میرود، کربلا میرود، سوریه میرود، روضه میرود اما یک آدم اخمویی هست یک آدم بداخلاقی هست یک آدم حساس و زودرنجی هست یک آدم دعوایی هست یک آدم پژمردهای هست یک آدم مچالهای هست یک آدمی هست خودکمبین هست یک آدمی هست وابسته و محتاج نگاه دیگران است. نیاز به خودنمایی، نیازی به ریاکاری دارد این اصلاً برای این بوده که دینش را با عشق و علاقه همراه نکرده اگر عشق و علاقه آمد آدم کاری ندارد کی خوشش میآید کی خوشش نمیآید. این آدم در عاشقی رسوا هم که بشود میگوید من اصلاً کاری ندارم کی دارد پشت سرم حرف میزند کی چی میگوید کی چی نمیگوید من هستم و معشوق. بقیه هر چی میخواهند بگویند بگویند.
عشق الهی و قوم ایرانی
این که خداوند درباره بعضیها در روایت داریم اینها ایرانیان هستند در حدیث در تفاسیر داریم اینها ایرانیان هستند در مورد بیشتر ایرانیان انشاءالله. الان بیشتر ایرانیان اینطوری هستند. انشاءالله به عربها فرمود: (یا ایهاالذین آمنوا) به مؤمنین زمان پیامبر فرمود ای کسانی که ایمان آوردید (من یرتدّ منکم عن دینه فسوف یعطل الله بقوم یحبهم و یحبون) اگر شماها بخواهید دینداریتان را شل بگیرید از دین برگردید. آیه قرآن هست سوره مائده اگر بخواهید برگردید در آینده دور (فسوف) خدا یک قومی را آورد اول عشق را مطرح میکند حالا خوب دقت کنید یعنی اول پایه را خدا میگذارد بعد خصوصیات را بیان میکند میگوید خدا یک قومی را خواهد آورد نمیگوید اینها از دین بر نمیگردند اینها مثل شما نیستند اینها چنین هستند اصلاً اینطوری نمیگوید خیلی منطق قرآن مهم هست. ببینید شما اگر از دینتان برگردید آینده خدا کسانی را خواهد آورد که اول خدا دوستشان دارد. (و یحبون) آنها هم خدا را دوست دارند هر کی میخواهد معنی این را بفهمد باید یک سر برود شلمچه، یک سر برود دو کوهه ببینید یعنی چی. باید روز بیست و دوی بهمن، بیاید برود خیابان آزادی مردم را ببیند جوانهای کفنپوش را ببیند (یحبّهم) آن هم اول از طرف خداست. (یحبّم یحبّون) آنها هم خدا را دوست دارند. اینها در این شدت دلدادگی به خدا آدمهایی شدند قرآن میگوید بعد از این آیه، یعنی پس اول اظهار عشق و روابط عاشقانه دو طرفه ما اصلاً به این لطافت کجا میتواند کسی پیدا کند.
عشق از معشوق آغاز میشود
خدا، حق تعالی، رب العالمین اظهار محبت، از آن طرف هم محبت، یعنی رابطه شان، اصلاً تجاری نیست. جهنم و بهشت و این حرفها اصلاً نیست دنیایی نیست بهشت و جهنمی هم نیست. آخرتی هم نیست فقط رابطه عاشقانه است با خود خدا. یعنی اینها شکارچی خدایند. خدا هم خیلی دوستشان دارد. چون لیلی از مجنون بسی مجنونتر است. لذا عشق اول از آن طرف شروع میشود. دلدادگی، دلبری از آن طرف شروع میشود. شکار از آن در شروع میشود (یحبهم) توحید این است چینش را دقت کنید یعنی اگر میگفت (یحبون و یحبهم) غلط از کار در میآمد چون درست نیست این در حقیقت عشق همیشه از معشوق شروع میشود. عشق از لیلی شروع میشود به مجنون میرسد. حضرت فرمود: (و لا کنّه اول من المذکور و ثانٍ من الذّاکر) ذکر، یادآوری، دلدادگی، حرف زدن، مغازله، عاشقی، شعر گفتن، یک کسی میآید در وصف اهل بیت شعر میگوید یکی با خدا حرف میزند. یک کسی مناجات میکند، یک کسی میگوید (خدا) یک کسی میگوید (امام زمان). امکان ندارد این بگوید، میگوید اول از آن طرف شروع میشود (و لا کنّه اول من المذکور ثان من الذاکر). اول مذکور، معشوق، محبوب، فعال میشود و الا عاشق اصلاً جرأت نمیکند این جور نزدیک شود کسی میگوید من میخواهم شکار خدا بکنم شکار امیرالمؤمنین کنم اصلاً اینطوری نیست اول آنها راه را باز میکنند تا تو آرام آرام، به آنها نزدیک شوی بعد هم یک رابطه خوب و عاشقانه برقرار میشود.
آدمیت و عاشقی
همین، با نماز، نماز را برایت واجب کرده، روزه را برایت واجب کرده حج را برایت واجب کرده حرم برایت واجب کرده روزه را برایت واجب کرده حج را برایت واجب کرده، حرم را برایت گذاشته که تو هی نزدیک شوی. نزدیک شوی، نزدیک شوی، عاشق شوی و آدم شوی. چون انسانی که عاشق نیست آدم نیست یقین. مقام آدمیت مقام عاشقی است. بدون عشق، انسانیت امکان ندارد جایی باشد. هر چی هست پایینتر از شئون انسانی هست یا فرشتهای هست یا حیوانی هست یا چیزهای دیگر هست. اول او شروع میکند همیشه خدا اول شروع میکند عاشقی را. همیشه از خدا شروع میشود. شعر میخواهی بگویی. فرمود هیچ کس در وصف ما اهل بیت شعر نمیگوید. مگر به مدد روح القدوس. یعنی از آن در باید شروع شود روح القدوس تا این طبعش بگیرد و یک شعری بگوید. هیچ کس یاد نماز، هوس روزه، هوس حجاب، هوس زیارت، هوس مناجات، هوس خدا، هوس پرواز نمیکند مگر اینکه از آن شروع شود. البته این باید خودش کاری کند. این باید یک زمینههایی را فراهم کند تا آن عشق بیاید تلاش باید کند. (لیس الانسان الا ما سعی) سعی کردید تلاش کردید، قابل شدی که به تو توجه کنند. قابل شدی که تو را به قرب برسانند. قابل شدی که به تو بگویند تو بیا پیش ما.
خصوصیات عاشقان خدا
حالا انشاءالله بعضی از این روایات را که خیلی آتش میزند آدم را جلسه بعد برایتان بخوانم که موقع مردن آن طرف چه اتفاقاتی میافتد. (یحبّهم و یحبّون) حالا از بحث منحرف نشویم. اینها چه خصوصیاتی دارند؟ اینها خصوصیتشان این است که در مقابل مؤمنین آدمهای (اقلّت علی المومنین) در مقابل مؤمنین خیلی ذلیل، خوار، متواضع، در مقابل عاشقانه خدا هستند. یعنی به اهل میکده و اهل عاشقانه خدا و اهل دوستانه خدا تکبر نمیورزند. گندگی نمیکنند. اهل مهر و محبت به بندگان خدایند. مرا عهدی است با جانان که تا جان در بدن دارم هواداران کویش را چو جان خویشتن دارم. خیلی قشنگ است (هو انت) او خودتی. اصلاً دیگری وجود ندارد. هر کس هست خودم هستم. همه عزیزند همه خوبند. چون همه بچههای اویند. همه مان معشوق من هستند معشوق من همه اینها را دوست دارد. لذا برای من هم خیلی عزیزند.
عزت در برابر کفار
خوب ولی در مقابل کافرین (اعزّ) چه اصطلاحی برده، نفوذناپذیر، عزیز، مقاوم، اصلاً باج نمیدهند به کفار، نه فرهنگ کفار را قبول میکنند برود بنشیند پای اینترنت و ماهواره و نمیدانم لباسهای آنها را یاد بگیرد و مدل حرف زدن آنها را یاد بگیرد. قر و فرهای آنها را یاد بگیرد غذا خوردن آنها را بخواهد تقلید کند. بخواهد مثل آنها باشد این آدم اصلاً عزیز نیست یعنی نفوذپذیر نیست. یعنی اصلاً کسی نمیتواند تصرفش کند نمیشود خوارش کرد نمیشود رویش سوار شد. نمیشود سستش کرد خیلی مقاوم هست نمیشود به او غلبه کرد. (ارضٌ عزاز) زمینی که باران هیچ چیز دیگری هم نمیتواند در آن نفوذ کند. سنگین عزیز، مثل خدا که عزیز است غلبه کسی نمیتواند به او بکند. میگوید این در مقابل کفار عزیز است. (قل یا ایها الکافرون لا اعبد ما تعبدون) اصلاً من به شماها باج نمیدهم من زیر بار شماها نمیروم، شما نمیتوانید من را تسخیر کنید. شما نمیتوانید معشوق من را از من بگیرید شما نمیتوانید من را از آسمان بیندازید. شما نمیتوانید چهارده معصوم را از من بگیرید. شما نمیتوانید من را از خانواده آسمانیام دور کنید.
قیمت انسان و عشق آسمانی
یک کسی که یک خواستگار خارجی گیرش آمده میخواهد ببرد او را خارج نمیدانم یک مدرک تحصیلی گیرش آمده یک دانشگاه رفته یک دفعه خودش را واداده، خانهاش را از جنوب برده شمال واداده، یک کسی که چهار تومان پول گیرش آمده واداده. یک کسی که با شهوت با محبوبیت با یک چیز دیگر دست از خانواده آسمانی برداشته این اصلاً آدم عزیزی نیست. این آدم شل و ولی هست که راحت میشود از آسمان انداختش، یک آدم بیعرضهای، که با یک قاقا خودش را میفروشد. راحت میشود از آسمان انداختش، راحت میشود خدا را از او گرفت. راحت میشود انبیاء، ائمه، ملائکه الله را از او گرفت. راحت میشود بهشت و آخرت را از او گرفت. راحت خودش را میفروشد خیلی مفت. چون قیمت خودش دستش نیست. راحت میفروشد خودش را. ولی یک کسی هست ممکن است همه اینها هم داشته باشد اصلاً باج ندهد. پولدار باشد. تحصیلات عالی داشته باشد امکانات خیلی زیادی به او رو بیاورد اصلاً باج نمیدهد به هیچ کس. عزیز است میگوید من قیمتم اینها نیست که. قیمت من آسمان است. من که قیمتم کمتر از بالا نیست اصلاً عزیز است. (قل یا ایهاالکافرون) اینی که راحت با فرهنگ غرب کنار میآید راحت ترس و لرز برش میدارد راحت میترسد راحت اضطراب برش میدارد تا یک بمبی بزنند تا یک تهدیدی بکنند پا میشود خانهاش را بر میدارد میبرد یک جایی که اصلاً خبری از این حرفها نداشته باشد. این اصلاً عزیز نیست. این اصلاً عاشق نیست.
تفاوت نگاه به دنیا و آخرت
شما این را در نظر بگیرید یک طرف، یک طرف هم بروید در کویر قم ببینید چند هزار دختر پسر آمریکایی، اروپایی از آن طرفی که خیلیها دلشان آب میشود بروند آنجا، آنجا را رها کردند آمدند چسبیدند به حضرت معصومه. یک خانم روسی میگفت من حرم که هیچی، در قم که قدم میزنم، توالتهای قم را هم میبوسم. او میفهمد چی به او دادند چقدر فرق هست بین این دو تا آدمها. یک کسی له له میزند برود، برود در جایی که قحطی عشق و آدمیت هست اکسیژن فطری نیست آنجا، امکانات حیات آخرتی و ابدی وجود ندارد و یک کسی همه آن امکانات را دارد و فقط به عشق آدمیت به عشق انسانیت به عشق آسمان پا میشود میآید یک جایی که بیشترین ثروت برای پرواز وجود دارد ثروتمندترین کشور، ثروتمندترین فضا، اشرافیترین فضای آسمانی را دارد. شما اشرافیترین فضا را بالاتر از کشور خودتان سراغ دارید؟ اشرافیتر از اینجا برای پرواز برای اوج، برای به دست آوردن آخرت، برای به شکار خدا سراغ دارید. هیچ جای زمین به اندازه اینجا ثروت وجود دارد. ما شکارچی آسمان نیستیم متأسفانه، ما شکارچی جیفه دنیا هستیم. برای همین هم میگوییم در ایران کم گیرمان میآید. این چیزهایی که ما میخواهیم اینجاها نیست. اینجا نه در تهران، نه در قم گیر نمیآوریم. لذا باید برویم ماهواره بخریم شاید (اگر میسر نیست بر من کام او عشقبازی میکنم با نام او). من باید فیلمهای خارجی بنشینم نگاه کنم، ماهواره بگیرم نگاه کنم اگر میروم در اینترنت بروم یک جاهایی که من را یاد کمال خودم، حقیقت خودم، باطن خودم، معشوق حقیقی خودم. یعنی فرهنگ کفار بیندازد. اینطوری آرام میشوم. خیلی فرق هست آن کسی که آن فرهنگ را دارد آنجا دهها هزار کانال ماهواره برایش فراهم هست، اصلاً یک لحظه به خودش اجازه نمیدهد یعنی خودش را حیف میداند که بخواهد آلوده کند. یک کسی از اینجا دنبال این میگردد که برود یک جوری راه پیدا کند. خیلی این دوتا با هم فرق پیدا میکنند.
بیباکی از ملامت در راه خدا
خوب اینها عزیز هستند در مقابل کفار، همه این حرفها را زدیم برای چی؟ برای آن بخشی که توضیح دادم. میفرماید: (یا یخافون فی الله لؤمت لائم) چون عاشقند اصلاً از ملامت هیچ ملامتکنندهای باک ندارد در راه خدا. در عشق اهل بیت، اینها اینقدر وجود اهل بیت. اینقدر وجود خانواده آسمانی عاشقشان کرده که اصلاً مسائل کس دیگری را نمیبیند. شما در خانوادههای دنیایی نگاه کنید خانوادههای زمینی، طبیعی، طرف عاشق خانوادهاش هست و هر تصمیمی را بر اساس خانواده زمینیاش میگیرد. پس پر از محبت خانوادهاش هست این. خدا یک کسی که خانواده زمینیاش را دوست دارد و همه تصمیمهای دنیاییاش را با خانواده زمینیاش تنظیم میکند خدا این آدم را دوست دارد خدا به او خیر و برکت میدهد. میگوید بارکالله این چقدر همسرش را دوست دارد این چقدر پدر مادرش را دوست دارد این چقدر بچهاش را دوست دارد این چقدر خواهر و برادرش را دوست دارد چقدر به فکر اینهاست خدا به همچین آدمی خیر و برکت میدهد. خانواده همسرش را دوست دارد. داییها، عموها، خالهها، چقدر خوب است آدم اینطوری. خیلی خیر و برکت میآورد.
اهمیت خانواده آسمانی
یک کسی که اهل صله ارحام، دلدادگی، به خانواده زمینی، رسیدن به آنهاست هیچ وقت هیچ کس را به خاطر اینکه فامیلش را خانوادهاش را دوست دارد. ملامت نمیکنند. میگوید آقا من باید خودم را با خانواده زمینیام هماهنگ کنم. امام مجتبی در حدیث مفصلی که خواندیم فرمودند که شما باید برای خانواده آسمانیتان بیشتر از خانواده زمینیتان سرمایهگذاری کنید پدر و مادر آسمانیتان را بیشتر از پدر و مادر زمینیتان دوست داشته باشید. اگر زمینیاش ملامت ندارد آسمانیاش که دیگر چه ملامتی دارد؟ یعنی من از دنیاییها بترسم که چون عاشق امام حسینم. بله خیلیها، با محاسبات مادی و دو دوتا چهارتاهای روزانه زندگی دو دوتا چهارتاهای دنیایی، دلدادگی و عاشقی برای اهل بیت را نمیفهمند. خوب من چی کار دارم آنها نمیفهمند. آنها نمیفهمند من اصلاً در دلدادگیام برای معشوقم کاری ندارم کسی من را تأیید میکند یا تأیید نمیکند. من عاشق خدایم، عاشق اهل بیتم، عاشق خانواده آسمانیام تمام شد. من هستم و آنها دیگر (فمعکم معکم لا مع غیرکم) من فقط شما را میخواهم، هیچ کس دیگر غیر از شماها را نمیخواهم. هیچ کس دیگر را. اصلاً دلم کس دیگری جز شما را نمیپذیرد. اصلاً دلم نمیپذیرد کسی را. من کاری نداریم کسی تأییدم میکند نمیکند، من را عاقل میداند، دیوانه میداند. من با ارزیابی دیگران کاری ندارم اصلاً، انشاءالله برسیم غزلهایش را برایتان بخوانم خودم کم طاقتم که نمیتوانم این غزلها را برایتان بخوانم. حالم خیلی خراب میشود. خیلی از ادعیه را من حذف میکنم چون اصلاً تحملش را ندارم وقتی بخواهم بخوانم اینجا ادعیه، مناجاتهای خیلی عجیب و غریبی داریم ما در این زمینه، چه دلدادگیها، چه غزلهایی، عاشقها آنها را سرودند. عاشقها اینها را گفتند و انسان هم تا عاشق نشود طبعش گل نمیکند. تا عاشق نشود به لطافت به شوریدگی، اصلاً نمیرسد.
راه رسیدن به عشق پایدار
پس ما به جای اینکه هی بدنمان را به قول امام جواد خسته کنیم در اعمال ظاهری باید اول کجا را راه بیندازیم. دلمان را راه بیندازیم اول، دل که راه افتاد اصلاً دیگر کار بدنی خستگی ندارد. شب و روز ندارد آدم قدرت پیدا میکند. راهش هم چی هست راهش هم الحمدلله، ما در این دوره خانواده آسمانی منطقی طی کردیم راهش این است که انسان اول شک و تردیدهایش را کنار بگذارد، قدرت عاشقی پیدا کند معشوقش را امتحان نکند راه بیفتد برود مثل امام حسین (ع) مثل اصحاب امام حسین که اصلاً از امام حسین هیچی نپرسیدند. وقتی امام حسین به آنها گفت بلند شوید بروید آنهایی که عاشق نبودند همه رفتند فقط عاشقها ماندند، اول تردیدها باید از بین برود اول شکها باید از بین برود اول باید عقل من قانع شود پس کار علمی میخواهد کار عقلانی میخواهد اینجاست که استاد، کتاب، فلسفه، بحثهای کلامی و اعتقادی به کمک انسان میآیند. تردید داری، شک داری اول دلت را باید شکش را برطرف کنی و الا آدم یک کسی را که به او شک دارد اصلاً نمیتواند با او رابطه عاشقانه برقرار کند. شما به محض اینکه تردید کردید در معشوقت راه کاملاً بسته میشود. خدا کسی نیست که بخواهی تو امتحانش کنی. اهل بیت (ع) اینطوری نیستند که تو بخواهی امتحانشان بکنی. من بروم جلو ببینم که یک حالی میدهند یا نمیدهند. بعد حالا کم، کم نه. پس معرفت، معرفت، معرفت، بنیاد یک عشق پایدار است. اگر معرفت را ما پیدا نکنیم اگر تردید داشته باشیم سؤال داشته باشیم، شبهه داشته باشیم اصلاً به دل نمیرسد. هیچ وقت، دل هیچ وقت راه نمیافتد. برای همین هم تو برنامهریزیهایی که من برای عزیزان میکنم سیر مطالعاتی گذاشتیم که شما باید حتماً این سیر مطالعاتی را بگذرانید که شبهاتتان برطرف شود این کتابها را باید بخوانید که شبهاتتان برطرف شود. اگر تردید داشته باشید هی برایتان معشوق برود زیر سؤال، شما اصلاً نمیتوانید با یک همچین معشوقی ارتباط عاشقانه برقرار کنی. خوب کفایت میکند بقیه بحث برای جلسه بعد. والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.