فهرست مطالب
Toggleاهمیت اخلاص و دوری از حسادت
بحث درباره اسم شریف احد و واحد به ضرورت اخلاص رسید و در بحث از ضرورت اخلاص یک نمونه عملی را مثال زدیم که عبارت است از حسادت که چقدر میتواند حسادت ما را از توحید و زندگی بر اساس نظام آخرتی و بر اساس هدف خلقتمان و بر اساس خوشبختی دور کند. حسادت مثل یک سرطان میماند که در حرکت جنینی ما در رحم مادر مانع تولد سالم ما به آخرت میشود و صدمههایی که به انسان میزند به راحتی قابل جبران نیست یا اصلاً قابل جبران نیست یا آنی که قابل جبران هست خیلی درصدش کم است.
حسادت و تجاوزگری معادل شرک
برای اینکه اهمیت این مسئله را خیلی خوب پی ببریم من دو روایت را از امام صادق (ع) میخوانم که خواهش میکنم خیلی به آن دقت کنید چون کلید حل بسیاری از رذایل و مشکلات در این دو روایت هست. خوب خواهش میکنم دقت کنید. میفرماید: «یقولُ إبلیسُ لِجُنُودِهِ» شیطان به سربازهای خودش که حمله میکنند به انسانها و انسانها را مورد حملههای مختلف قرار میدهند مثل حمله از جلو، حمله از عقب، حمله از راست، حمله از چپ، حملههای گوناگون که شیطان میکند. شیطان برای سربازهایش یک دستورالعمل میدهد. که اگر میخواهید در مورد آدمها موفق شوید (ألقُوا بَینَهُمُ الحَسَدَ و البَغیَ) بین انسانها حسادت و تجاوزگری را رواج دهید. اینکه حقوق همدیگر را زیر پا بگذارند. حسادت و تجاوزگری. حالا نکته مهمش اینجاست که حالا یا یادداشت میکنید یا انشاءالله به خاطر میسپارید. این خیلی مهم است. میفرماید: (فإنّهُما یَعدِلانِ عِندَ اللّه ِ الشِّرکَ) سوال میخواهم بکنم خوب دقت کنید اول من توضیح میدهم بعد سوال میکنم. ببینیم کی جواب میدهد. میفرماید: شیطان به سربازهایش میگوید بین انسانها حسادت و خوی تجاوزگری را بیندازید که این دو تا در نظر خدا معادل شرک است. چون شریک گناه چیه؟ نابخشودنی است. خداوند فرمود: هر گناهی را از بندگانم میآمرزم مگر چی را؟ شرک را. حالا میگوید حسادت و تجاوزگری معادل شرک است. چرا؟ اگر درس قبلی را خوب گوش کرده باشید الان میتوانید جواب بدید. دقت کنید از اسمش مشخص است شرک چگونه است که حسادت و تجاوزگری نزد خدا معادل شرک است؟ اعتراض به خدا یک نوع کفر است شرک نیست. ببینید شما در حسادت منشأ دیگری برای نعمت و روزی و آرامش و شادی خودت غیر از خدا میشناسی. آن حسادت ورزیدن خودت است و در بغی و تجاوز هم همین طور است. در بغی و تجاوز قانع نیستی به آنچه که خدا به تو داده و یک منشأ دیگری غیر از خدا برای اینکه خودت را به ارضا و اشباع برسانی و آرامش برسانی سراغ داری. میگویی من با تجاوز و حسادت وضع خودم را بهتر میکنم.
عمق نگاه شیطان به گناه حسادت
حالا نکته خیلی جالب اینجاست، آقایان دقت کنند. نکته جالبش اینجاست که شیطان چقدر نگاهش عمیق است، شیطان یک متخصص روانشناسی است که دقیقاً میداند هر گناه اندازهاش چقدر است، چقدر تأثیر دارد روی روان انسان. این حرف حرف کمی نیست که شیطان بیاید بگوید بین انسانها حسادت و تجاوزگری را رواج دهید و این دو تا در نزد خدا معادل شرک هستند. در نزد خدا معادل شرک هستند. خیلی نگاه، نگاه عمیق است. یک موقع دشمن سر و کار داریم که با ریزترین زوایای وجودی ما آگاهی دارد شناخت دارد و آشنا هست با این زوایای وجودی ما. معادل شرک است. پس ببینید حسادت یک گناه مثل زنا نیست، مثل شرابخوری نیست، که شهوت به او غلبه کرده و یک غلطی بکند. بلکه یک گناه عقیدتی است. یعنی ظاهراً یک گناه پایینی محسوب میشود اما باطناً حسادت خیلی خطرناک است. حسادت درگیری یک شخص با خداست. همانطور که فرمودند. انسان در حسادت مستقیم با خود خدا درگیر میشود. کاری که شیطان کرد.
حسادت، ریشه کفر
خیلی خوی تجاوزگری خطرناکی است این حسادت. حالا حضرت در روایتی دیگری یک نکته جالب دیگری را میفرماید: «إیّاکُم أنْ یَحْسُدَ بَعضُکُم بَعْضا» خوب دقت کنید «فإنَّ الکُفْرَ أصلُهُ الحَسدُ» کفر اصلش حسادت است. حالا رابطه کفر و حسادت چی شدند؟ چه جوری میشود؟ ما قبلاً صحبت کردیم رابطه کفر و حسادت را در خیلی جا میگویند این طرف اگر حسود است، حسادت از کفر است. اینجا حضرت میفرماید: کفر از حسادت است. اگر بخواهیم این را باز کنیم خیلی رازها برملا میشود. میگوید: حسادت عامل کفر میشود؛ یعنی آدم وقتی حسود میشود حاضر است برای ارضا حس حسادتش زیر بار عقاید یقینی خودش هم نرود. آنها را زیر پا بگذارد. سختترین دشمن پیامبر، ابوجهل است. میگوید: من میدانم پیغمبر از طرف خداست. این را دقت کنید. میگوید: من میدانم پیغمبر از طرف خداست ولی اگر من بخواهم این کار را کنم، موقعیت خودم را از دست میدهم. محبوبیت خودم را از دست میدهم. (الله اکبر) خیلی از آدمها وقتی با دین و خدا درگیر میشوند زدهاند زیر همه چیز، در یک جریان این چنینی بوده که یک جا حس حسادتشان تحریک شده، زیر همه مسائل دینی زدند. همین یک جا، به یک نحوی حسادتشان تحریک شده همه چیز را خراب کردند. چرا دارم میگویم؟ ما مرجع تقلید داشتیم در این مملکت که به خاطر حسادت به امام حاضر شد آدمکشی کند، حاضر شد امام را بکشد، مردم جماران را همه با بمبگذاری تکهتکه کنند، امام نباشد. این حس حسادتش اینقدر اذیتش کرد مرجع تقلید هم بود در این مملکت. اتفاقات عجیبی در این سی سال افتاد. خیلیها به خاطر حسادت سوابق انقلابی خودشان را سوابق اجتماعی و سیاسی خودشان را، زندان رفتنشان را تمام زحمات چند دهسالشان را و مبارزاتشان را حاضر شدند خراب کنند. چون زورشان به خودشان نمیرسید در این صحنه. برای همین یک نفر اگر بخواهد موفق شود در مسیر سلوک بخصوص جوانترها، بخصوص جوانترها دارم توصیه میکنم اینکه از اول باید ریشه فاسد حسادت را از دلش انسان بکند و بگذارد کنار. چون اگر نکند و بماند همه چیز را میسوزاند. این جوری نیست که فرض بفرمایید: یک نفر آدم مؤمنی هست به تعبیر قرآن دچار فحشا شود، دچار یک فحشا شده رفته مشروب خورده، یک بار زنا کرده یک بار مثلاً یک کار دیگری کرده هر چی. ولی ایمانش حفظ است. احساس گناه هم میکند، ناراحتی هم میکند، احساس تقصیر میکند و ارتباطش با خدا سر جای خودش هست. گله، شکایت، شرک سوال ندارد. میگوید من هوای نفس کردم. هوای نفس بهم غلبه کرده. اما در حسادت این طوری نیست. در حسادت اولین چیزهایی که از بین میرود رابطه انسان با خداست، عقاید انسان در حسادت مورد حمله قرار میگیرد. اولین چیزهایی است که مورد حمله قرار میگیرد. یعنی انسان تمام حیثیت و دارایی که جمع کرده در رحم دنیا برای آخرت با حسادت از دست میدهد. لذا انسان باید اساساً روحیه حسادت را در خودش از بین ببرد، تمرین کند کجاها اذیت میشود از یک نفر، از حضور و وجود یک نفر از یک آدم جدید و تازهوارد، از یک آدمی که از خودش بهتر است و محبوبتر است، از یک آدمی که بیشتر و بهتر از خودش است، بیشتر از خودش به او توجه میشود، عزیزتر از خودش است، داداش، نمیدانم هر کس انسان این را بررسی کند ببینید کجاها صدمه میخورد و خودش را اصلاح کند واقعاً یعنی نگذارد این تحریکپذیری صورت بگیرد. اگر این تحریکپذیری صورت بگیرد و بماند هر چه را دارید تخلیه میکند و از بین میبرد. این خیلی خطرناک است. مادر گناههاست. مادر خیلی از گناههاست.
حسادت، راهی به سوی کفر
«إیّاکُم أنْ یَحْسُدَ بَعضُکُم بَعْضا» بپرهیزید از اینکه بعضی از شماها به بعضی دیگرتان حسادت کنند «فإنَّ الکُفْرَ أصلُهُ الحَسدُ» زیرا کفر اصلش حسادت است. یعنی چی؟ یعنی شما وقتی حسادتت تحریک میشود افتادهای در خط چی؟ خط کفر، گناهان دیگر خیلیهایشان این جوری نیست که وقتی شما این گناه را انجام دادی یا تصمیم داری انجام دهی یا حتی تصمیم داری تکرارش کنی، توی خط نمیافتی. توی خط کفر. اما گناه حسادت این جوری نیست. به محض اینکه حسادت را پذیرفتی، زود مسیرت میرود به سمت جهنم، میرود سمت کفر یعنی اصلاً کاملاً مسیرت ۱۸۰ درجه عوض میشود همین، دیگر حاضر نیستی قبول کنی. هر چه میگویی خدا گفته، خدا اجازه داده، خدا این جوری خواسته، اراده کرده و جالب اینجاست خداوند تبارک و تعالی در چند جای قرآن این مسئله را بیان کرده که ما حتماً حتماً حتماً در زندگی شما کسانی را سر راهتان میگذاریم که حسادت شما را تحریک بکند، حتماً این جوری است یعنی استثنا ندارد حتماً در طول زندگیاش. خداوند تأکید هم میکند ما حتماً شما را «یبلوکم بعضکم ببعض» ما حتماً شما را با بعضی امتحان میکنیم. یک جا داری کاری میکنی یک مدیر میآورند که از شما ۱۰ سال کوچکتر است ولی مدیرت کند. در خانوادهها این مسائل زیاد پیش میآید. حسادت در محبتها پدرت مثلاً یکی از خواهرها را بیشتر دوست دارد یا یکی از برادرها را بیشتر دوست دارد مادرت همین طور. همسرت به یکی محبت میکند دوست دارد او را از تو بیشتر دوست دارد، یک سوال احمقانهای که خیلیها از شوهرهایشان میپرسند یا از زنهایشان و باعث تحریک این قضیه میشود همین است که مرا بیشتر دوست داری یا فلانی را. هیچ وقت نباید از این سوالها کرد این سوال کفر است، کفرِ کفر است. نباید سوال بکنی از یک نفر که من را بیشتر دوست داری. یک کسی که این جوری هست اینقدر بدبخت است اینقدر کوچک و ریز است و کم قدر است که سوال میکند این آدم، آدم خطرناکی است. اصلاً نباید سوال کنی من را بیشتر دوست داری. اگر یک کسی در ذهنش سوال پیش آید که فلانی فلانی هر کسی میتواند باشد مطلق. شوهرت، زنت، پدرت، مادرت، رئیست، استادت، دوستت سوال کردی که من را بیشتر دوست داری یا فلانی؟ این راه خیلی خطرناک است. این شخص مشرف به جهنم است. اصلاً نباید سوال بکنی. خیلی خطرناک است. اصلاً نباید برای کی مهم باشد که فلان کسی (این فلان مطلق است) من را بیشتر دوست دارد یا فلانی را، من را بیشتر دوست دارد یا مثلاً بقیه را، اصلاً نباید سوال کرد. کسی که برایش این سوال مهم است درست افتاد در مسیر کفر. فقط جهنم نیست کفر است. خیلی خطرناک است. یکی از سرطانهای بسیار خطرناکی که میتواند نفس را در زمان خیلی کوتاهی متلاشی بکند این سوال است. اصلاً این دغدغه است. ممکن است سوال هم نکنیم ولی دغدغه داشته باشیم که چرا من عزیزتر نیستم، چرا من محبوبتر نیستم، چرا من که سابقهام بیشتر است، نزدیکتر نیستم؟ چرا من نه؟ همین کلمه چرا من نه، این کلمه چرا من نه، فوقالعاده خطرناک است. به زنش میگوید تو پدر و مادرت را بیشتر از من دوست داری؟ آقا این سوال جدا از خطرناک بودنش و کفرآمیز بودنش اشتباه است. چون حسی که یک زن به پدر و مادرش دارد غیر از حسی است که به همسرش دارد. این مقولههای عاطفی اصلاً قابل قیاس نیستند. سوال غلط است. اما یک جاهایی هم هست قابل مقایسه هستند. مثل چند تا خواهر، چند تا برادر. اصلاً حس این سوال خیلی خطرناک است. این که من دغدغه دارم و برایم مهم است این مسئله، یک کسی جای مرا بگیرد. این یک توهم است که کسی جای مرا نگیرد. این دروغ است این، هر کس جای خودش را دارد. جا داری که داری، نداری خوب محبوب نیستی. آمدن یک نفر جای کسی را تنگ نمیکند. آنهایی که وقتی پیغمبر آمد و آنها احساس کردند پیغمبر جایشان را تنگ کرده اگر با پیغمبر راه میآمدند خیلی خیلی خیلی در مردم و نزد خدا جا پیدا میکردند، جای خیلی خوب. اما وقتی این حس آمد و به آنها دست داد که این باید حذف شود و وجود یک نفر مرا آزار میدهد از اینجا باعث شد هم پیش مردم ذلیل و خوار شوند و هم پیش خدا.
حسادت، عملی بینتیجه و احمقانه
برای همین اساساً حسادت (خوب دقت کنید) جداگانه از اینکه یک عمل مشرکانه، یک عمل کافرانه، یک عمل ظالمانه و یک عمل احمقانه است، پنجمین خصوصیت حسادت این است که عمل بینتیجه است. نتیجه ندارد. حالا دقت کنید من روایتش را برایتان بخوانم: «الحَسودُ لا یَبْرَأُ» این راجع به این است که حسود هیچ وقت خوب نمیشود. یعنی درمانپذیر نیست؛ یعنی چی «لا یَبْرَأُ»؟ یعنی چی «الحَسودُ لا یَبْرَأُ» حسود کسی که اهل حسادت است این لا یَبْرَأُ است. خوب نمیشود. شفا پیدا نمیکند. یعنی چی خوب نمیشود؟ یعنی ما حسادت را در وجود خودمان درمان نمیتوانیم بکنیم؟ چرا ما حسادت را با توحید میتوانیم درمان کنیم. ما هر چه توحید را در وجودمان قویتر کنیم، به خدا نزدیکتر شدیم و خدا را بیشتر ببینیم، حسادت رنگ میبازد و میرود. این یعنی چی حسادت خوب نمیشود؟ تا وقتی که حسود است و با حفظ حسادت هیچ وقت مسایلش حل نمیشود؛ یعنی این طوری نیست که با وجود حسادت به نتیجه و کامروایی برسد. این حدیث معرفی که داریم و همه شما هم میدانید: «الحَسودُ لا یَسودُ». بعضیها «لا یَسودُ» را فارسی ترجمه میکنند و میگویند «الحَسودُ لا یَسودُ» حسود سود نمیبرد. نه. «لا یَسودُ» از سادَ است؛ سادَ یعنی برتری، آقایی. حسود به برتری نمیرسد. وقتی یک نفر اگر حسادت کرد مثلاً سعی کرد جایگاه خواهرش را بگیرد، جایگاه فلان کسی را بگیرد، این نمیتواند با حسادت خودش را بیاورد بالاتر برساند و در قلب یک نفر خودش را جا کند. چون محبت زوری نیست. اتفاقاً حسادت آدم را چه کار میکند؟ کاملاً آدم را متنفر میکند. شما هر وقت با حسادت بخواهید محبوب شوید منفور میشوید. دقیقاً نتیجه عکس میدهد. اگر یک نفر از حضور یک نفر اذیت شد، بگذارید یک ذره حسادت به شما یاد بدهیم اینجا. اگر یک نفر از حضور یک نفر اذیت شد، اگر بخواهید سیادت و آقایی خودش را حفظ کند راهش این نیست که حسادت بورزد، حقهبازی کند، تهمت بزند، دروغ بگوید، برای طرف بزند. راهش این است اتفاقاً آن طرف را به شیرینترین وجه بپذیرد و طبق اصل چی عمل کند؟ «هو انت» عمل کند. اگر طبق اصل «هو انت» عمل کرد یعنی او را مثل خودش دید و عزیز دانست و خلاف آن چیزی که در قلبش است عمل کرد، یقیناً محبوبیتش بیشتر از آن شخص خواهد شد. ولی اگر خلاف این را عمل کرد حتماً ذلیل میشود پیش خدا و پیش مردم. پیش خدا خراب شود پیش مردم هم خراب است. حسود کارش بینتیجه است؛ یعنی فایده ندارد. لذا راجع به شخصیت حسود خیلی بحث داریم. ببینید میفرماید: که «الحَسودُ کثیرُ الحَسَراتِ مُتضَاعَفُ السَّیّـئاتِ» حسود حسرتهایش خیلی زیاد است؛ یعنی یک آدم احمقی که خودش را انداخته به دردسر، خودش را انداخته به غصه خوردن به ناراحتی کشیدن این خیلی بیچاره است و گناهانش هم چند برابر میشود، گناهانش را فقط زیاد میکند. درواقع حسود دو تا چیز را زیاد میکند: یکی غصه را و یکی عذاب را. هم حسرت زیاد میخورد و هم جهنم بیشتری برای خودش تدارک میبیند. «الحَسودُ لا خُلَّهُ لَهُ» آدم حسود دوست ندارد. آدم حسود نمیتواند رفیق پیدا کند، منفور میشود وقتی حسادتش لو میرود. ببین شوهر آدم از آدم متنفر میشود میایستد و طلاق میدهد، سفت میایستد و طلاق میدهد. زن متنفر میشود و جدا میشود، مرد همه حیثیتش میافتد پیش یعنی شخصیت، آقایی بزرگی، مظهر قدرت و تکیهگاه بودنش مرد از دست میدهد. وقتی از زنش سوال کند تو فلان کس را بیشتر از من دوست داری؟ آن زن ستون دلش میریزد که یک مرد اینقدر بیچاره است و ضعیف است، اصلاً نابود میشود.
حسود، خشمگین بر تقدیر الهی
«الحَسودُ غَضْبانُ على القَدَرِ» شخص حسود خشمگین است بر قدر الهی. بر تقدیرات الهی خشمگین است. شیطان گفت که خدایا ما که با تو راحت بودیم، داشتیم عبادتت میکردیم، چه کسی بهتر از من عبادت میکرد تو را؟ این کی بود که گذاشتی سر راه ما؟ بعداً هم به خدا رشوه داد میگفت: خدایا اگر مرا از سجده بر آدم معاف کنی، یک جوری عبادتت میکنم که هیچ کس تا بحال تو را این طور عبادت نکرده باشد. خدا فرمود: من عبادت تو را میخواهم چه کار. من اطاعت تو را میخواهم. تو باید مرا قبول داشته باشی. تو قبول نداری اصلاً. انگار خدا منتظر عبادت این است، عطش محبت این را دارد بعد میگوید باشد سجده نکن ولی قول بده مرا یک جوری عبادت کنی که باحال باشد و ما کیف کنیم. خدا بگوید خوشمان بیاید. نه این جوری نیست. شخص حسود از تقدیر خدا در غضب است. یعنی در واقع با کی درگیر هست؟ با خدا درگیر است. بنابراین نباید سوال کنی که این کی بود که سر و کلهاش پیدا شد. این سوال را کردی یا گفتی چرا این جوری شد؟ گرفتاری داری. پس این مهم نیست که تو طلبه میخواهی بشوی، درس بخوانی، مجتهد بشوی، نابغه بشوی، دانشجو باشی، المپیادی باشی، دکتر و مهندس خوبی باشی، چند سال خدمت بکنی. مهم این است وقتی در معرض این گردنه خطرناک قرار گرفتی بتوانی ردش بکنی. از این افعی خطرناک، این اژدهایی بسیار درنده آمد سراغت بتوانی در بروی. این مهم است که تحریک نشوی. یک استاد بهتر، یک شاگرد بهتر، شغل بهتر. صحنههای در زندگی زیاد است که ماها امتحان میشویم.
خواجه نصیر طوسی و درس حسادت
سلام الله علیه، مرحوم خواجه نصیر طوسی. چقدر این مرد بزرگ است. سلام الله علیه. اینقدر بزرگ است که وقتی برایش نامه مینویسند که تو سگی، ببینید چقدر قشنگ جواب میدهد. یعنی وقتی جهنم نیست در وجود آدم، تحریکی هم نیست. تحریک یعنی جهنم ریشه دارد هنوز. مینویسد شما نوشته بودید من سگم ولی من فکر نمیکنم سگ باشم. چون سگ دستهایش پشمالو است و من دستانم پشمالو نیست. آن ناخنهایش یک جوری است ولی ناخنهای من آن جوری نیست. فکر میکنم شما اشتباه کرده باشید. اینقدر قشنگ. آن وقت این در امتحانی قرار میگیرد، امتحان حسادت به جای اینکه تحریک حسودانه بشود ببینید چقدر قشنگ اوج میگیرد. چون حسادت وقتی میآید سمت انسان در واقع حسادت مثل یک موشکی است که میآید و میخواهد تو را تا تو آغوشی خدا بیندازد. اگر به اصطلاح بلد باشی سوارش شوی اوج میگیری و اگر بلد نباشی تا ته جهنم میبردت. باید ببینی که تو چطوری میخواهی از آن استفاده کنی. مسیر ته جهنم را یا اوج آغوش خدا را. خدا اصلاً برای همین هم حسادت را میفرستد. خدا چون بندههایش را خیلی دوست دارد میگوید: من صحنههای حسادتآمیز ایجاد میکنم تا یک بنده با قبول نکردن حسادت مثل شیطان میماند مثل گناه میماند، با قبول نکردن حسادت بیفتد در بغل من. چون آن وقتی که حسادت را نمیپذیرد یعنی چی آن قوی است؟ یعنی توحیدش قوی است. یعنی فقط خدا، فقط عاشق خداست. فقط خدا را دوست دارد اصلاً کسی را تحویل نمیگیرد، اصلاً برایش مهم نیست پیش کسی عزیز باشد. اصلاً برایش مهم نیست. این فقط میگوید خدایا تمام چشم دلم به تو است. من اصلاً معشوقی غیر از تو ندارم. یعنی چی؟ یعنی لا اله الا الله. این لا اله الا الله با رد حسادت عمیق میشود در وجود انسان. لذا انسان وقتی حسادت را رد میکند پیش خدا خیلی عزیز میشود. خواجه نشسته در مسجد دو تا دهاتی میآیند در مسجد. این مجتهد و مرجع علمی و استاد مجتهدین نشسته آنجا. بعد از ایشان سوال شرعی میکنند. خواجه جواب میدهد. اینها خوب نمیفهمند بعد دوباره خواجه توضیح میدهد باز اینها متوجه نمیشوند. بعد میگویند مثل اینکه تو هم چیزی حالیات نیست. به خواجه میگویند. بعد میروند آن طرف مسجد تنبلترین شاگرد خواجه نشسته آنجا، یک آدم تنبل از اینهایی که سوادش کم است بعد به او میگویند حاج آقا ما یک سوال داشتیم میگوید، بگویید سوالشان را میپرسند این اینقدر قشنگ جواب میدهد و توضیح میدهد میگویند آقا خدا خیرت بدهد فهمیدیم. به خواجه میگویند این میفهمد و عالم است، نه تو. بعد خواجه چقدر قشنگ برای مواردی که در اخلاق آورده برای اینکه آدم نباید غرور داشته باشد، غرور بد است، میگوید این داستان را نقل میکند. خیلی حرف است کسی شجاعت داشته باشد نقل بکند. ببینید چقدر قشنگ توانسته از کنار این موضوع پرواز کند خواجه، نقل میکند تحقیر شدن خودش را بعد قشنگ هم تعریف میکند و میگوید آدم نباید غرور داشته باشد. نمیگوید آنها حرف مرا نفهمیدند، بیسواد بودند، دهاتی بودند نفهمیدند حرف مرا. میگوید من شکست خوردم. شاگردم از من بهتر بود در این موضوع و قشنگ توانست جواب آنها را بدهد. بنابراین چه بسا شاگرد در بعضی از موضوعات در همان درسی از استاد چی بشود؟ مهارتش بیشتر شود و قویتر شود. ما الان پر داریم در دانشگاهها در تاریخ علم شاگردی یک پایاننامه برده و داده به استاد، استاد دیده عجیب چیز عالی است تحقیقی است که از حرفهای استاد خیلی قویتر است. استاد گفته نه اینها به درد نمیخورد. اینها غلط است. من دیدهام و با بعضی از اساتید که بحث کردیم خیلی جاها، بحث کردیم، برای اینکه قبول نکند میگوید نه، این غلط است، این جوری خوب نیست، این اصلاً به درد نمیخورد. بعد تمام کرده رفته به اسم خودش ثبت کرده. شاگرد نقاشی کشیده، طراحی کشیده معرکه، برده پیش استاد، استاد میگوید: نه این خوب نیست قبول نمیشوی. بعد به اسم خودش برده در یک نمایشگاه تابلو زده و زیرش اسم خودش را نوشته. الهامش را از این گرفته بعد به اسم خودش تمامش کرده. فیلمنامه داده برده به استاد، استاد فیلمنامه را دیده میگوید: نه اصلاً این فیلمنامه ضعیف است، برو روی یک فیلمنامه دیگر کار کن بعد فیلمنامه را یک ذره این طرف و آن طرفش کرده و برده فیلمش کرده. خواجه چی میگوید؟ میگوید: نه، آدم نباید غرور داشته باشد. بعضی از شاگردان آدم از خود آدم چیاند؟ بهترند. در آن درسی که خواندهاند با اینکه شما فکر میکنید کودن هستند خیلی بهتر از خودت هستند. لذا ما الان بزرگانی داریم در حوزهها، اینها ارتباط مردمیشان ضعیف است. میگویند به آنها آخر حیف نیست شما به این بزرگی علامه مثلاً حالا، یک دانشمند بزرگی هستی با مردم ارتباط نداری. میگویند من شاگردان ما خیلی موفقتر هستند از ما در ارتباط با مردم. من حرف میزنم نمیفهمند. نمیتواند سطح پایین حرف بزند، اصلاً بلد نیست با مردم ارتباط برقرار کند. روابط عمومیاش قوی نیست. چون از بس درسهای علمی سنگین داده؛ مثل اساتیدی که فقط میتوانند با مجتهدها کار کنند یا مثل پزشکان فوقالعاده قوی که فقط میتوانند پزشکهای متخصص را درس میدهند. نحوه حرف زدن و اصطلاحاتشان فقط در سطح اینهاست. این میخواهد تا بیاید ساده کند نمیتواند و بلد نیست و این ساده کردن معارف ساده کردن چیزهای پیچیده خودش تخصص میخواهد و خودش یک علم و تخصص است. و این ندارد و اصلاً کار نکرده.
حسود و بخیل، مادر گناهان
بنابراین «لَیسَ لِبَخیلٍ راحَهٌ ولا لِحَسودٍ لَذَّهٌ» امام صادق (ع) میفرماید: بخیل هیچ وقت راحتی ندارد و حسود هم هیچ لذتی نمیبرد. شب و روز ندارد. از هر چی نعمت دارد دیگر نمیتواند لذت ببرد یعنی وقتی آتش حسادت میافتد به آدم نمیتواند از هیچ چیز لذت ببرد. حالا کی میگوید که چرا آدم بخیل و حسود را کنار هم آورده؟ برای اینکه بخل مثل حسادت مادر گناهان است. دو تا مادر را کنار هم آورده. (الْبُخْلُ جَامِعٌ لِمَسَاوِئِ الْعُیُوبِ) بخل همه بدیها و عیبها را که جمع کنند و بیاورندش در یک جا جمعش کنند، میشود بخل. (الله اکبر) اینقدر این بخل بد است، قرآن میفرماید: کسی بتواند این بخل را کنار بگذارد رستگار شده است. در همه انسانها وجود دارد کم و زیاد. به ندرت میشود آدمی پیدا کرد که بخل نداشته باشد. به ندرت آدمی میشود پیدا کرد که بخل نداشته باشد. جلسه امروز با برکت بود دو تا مادر را شناسایی کردیم، دو تا اژدهای خطرناک را شناسایی کردیم اینها مادر اژدهایی جهنم هستند. اینها در واقع آن چاهی هستند که در آنها هزار نوع آتش و عذاب میآید بیرون. اگر خاموش کند انسان از خیلی صدمهها در امان است. بخل هم این جوری است. بخلهای علمی، بخلهای عاطفی، بخلهای معنوی، بخلهای اقتصادی…. جالب اینجاست هر دو گروه یعنی هم بخیلها و هم حسودها از حماقت خیلی بالایی برخودار هستند. اصلاً کارهایشان بینتیجه است و احمقانه. پس بخیل هیچ وقت راحت نیست. بعضیها حتی نسبت به خودشان هم سخت میگیرند. میخواهد لباس بخرد، میخواهد غذا بخورد سخت میگیرد، میخواهد مسافرت برود به خودش هم سخت میگیرد، به زن و بچهاش هم سخت میگیرد. مدیر یک مجموعه است به همه سخت میگیرد. بیهوده. انواع و اقسام بخلها را داریم خلاصه. «لا یَطْمَعنَّ الحَسودُ فی راحهِ القَلبِ» شخص حسود در راحتی قلب هرگز- تأکید هم کرده یعنی (ن) تأکید آورده- هرگز، هرگز شخص حسود، نباید به آرامش دل امیدی داشته باشد. تا در آن حسادت است این شخص روی خوشی را نخواهد دید و روی آرامش را نخواهد دید. ما آمدهایم به این دنیا برای چی؟ برای غصه خوردن؟ برای چی متولد شدیم؟ آخه ما یک غصههایی داریم که این غصهها شادی میآورد در آخرت. توضیح دادهایم غمهای شادیساز. یعنی غم است باطنش شادی است. مثل بیماری، انسان خودش بیماری را درست نکرده باشد. مثل اینکه پدر و مادری را که باید تحمل کنی و این پدر و مادر را خودت به وجود نیاوردی. حوادثی که خودت در آن نقشی نداشته باشی. همسر انسان بد میشود، زن انسان بد میشود، میمیرد انسان باید یتیمداری کند، بچه یک طوریاش میشود. نمیدانم فقر اقتصادی سراغ آدم میآید. مال آدم را میبرند، دزدی میشود، ورشکستگی پیش میآید، آسیبهای جانی، آسیبهای مالی، تمام این غمها شادی دارد پشتش اما حسادت و بخل غمی هست که علاوه بر اینکه انسان را اینجا بدبخت میکند و انسان باید همیشه غصه بخورد، هزاران هزار برابرش را باید در قبر غصه بخورد یعنی چی؟ یعنی چند هزار برابر در قبر غصه میخورد که چرا در دنیا غصه خورده. از این احمقانهتر. خدا رحمت کند شهید مطهری را میگفت: بعضیها (در مورد آدم بخیل) میگفت بعضیها برای اینکه مبادا یک زمانی فقیر شوند و مجبور شوند نان و سبزی بخورند یک عمر نان و سبزی میخورند که بعداً کم نیاید، بگذاریم برای بعد، برای آینده. من آدم میشناسم که حداقل ۱۰ دست کت و شلوار نو در خانهاش هست من الان سی سال است میشناسمش، این همیشه یک کت و شلوار تنش هست. این کت و شلوار را برای چی گرفتی؟ یا خریدی یا هدیه گرفتی؟ اگر خیال داری، میگوید آقا من میخواهم سادهزیست باشم، اصلاً میخواهم شهوت لباس را از وجودم بکنم. باریک الله. من مثلاً میخواهم تا آخر با یک کت و شلوار باشم. بارک الله، اینها در خانهات چه کار میکند. هدیهاش بده برود اگر نمیپوشی، یا بفروش هدیه بده. نه برای بعد. برای آینده. آینده کی هست؟ من میگویم سی سال است که دارم با یک کت و شلوار میبینمش، یعنی این آقا حدود ۶۰ یا ۷۰ سالش است بعد در کمدش کت و شلوارهایی هست که هنوز باز نشده. نمیدانم میخواهد کی بپوشد، کی قرار است این را بپوشد! خب وقتی با خودش این کار را میکند به قول علی (ع) در حق خودش ظلم میکند در حق دیگران که نمیتواند عدالت را رعایت کند. با خانواده و دیگران چی کار میکند. یک پیرزنی بود من نوجوانی بودم تا جوانی و تا اوایل ازدواجم هم یادم است هر وقت ما را میدید میگفت: یک پولی به من کمک کن. من فلان چیز را ندارم. خیلی با ناله این را میگفت. گهگاهی ما وضعیت زندگیاش را به مناسبتهایی میدیدیم چطوری است. خیلی زندگی سخت و سادهای داشت. یعنی ما فکر میکردیم این از نداریاش است. این ندارد، خب بنده خدا از ما دارد میگیرد مثلاً غذایش این است. یک روزی من آمدم بروم منزل مادربزرگم، دیدم چند تا منزل آن طرفتر شلوغ است گفتم چی شده؟ گفتند ماموران دولت آمدند یک جعبه دارند میآورند بیرون. پیرزن مرده بود. جعبههای پول، پر از پول در خانه این -حالا هم باید در آخرت جواب بدهد و هم دنیایش را خراب کرده. بیماری خطرناکی است این بخل. الان ما داریم طرف درس خوانده است تحصیل کرده است. میگوید مثلاً حالا به من یک زنگی میزنی؟ نه شما زنگ بزن. قرار میگذاری بعد از ظهر میگوید نه من وقتم تنگ است اجازه بدهید من شب زنگ بزنم. حساب کرده ده شب به بعد تلفن ارزانتر است. یک نفر را چهار ساعت شش ساعت برای جواب دادن نگه داشته، میگوید تا ده به بعد ارزانتر میافتد. شماره تلفن کسی را یادداشت نمیکند میگوید شما تلفن مرا داشته باشید. اگر هم بخواهد زنگ بزند، آن موقع زنگ میزند. رفته بود خواستگاری، من بهش گفتم ببین، رفته بود خواستگاری، به یک عیبی به او نداده بودند. گفتم نفهمیدند که تو این جوری هستی؟ من مشاورهاش هم بودم رک به او گفتم. گفتم تو این جوری موفق نمیشوی. دفعه دوم که رفته بود خواستگاری به او گفتم که باید گل بخری ببری آنجا، حالا شد یا نشد جعبه شیرینی و گل. رفته بود یک گل پلاستیکی خریده بود. گفته بود اگر قرار باشد با این ازدواج کنم این گل لااقل برایمان میماند. من بروم گل طبیعی بخرم و از بین برود. جدی و این بیماری است و ریشهاش این است که به خدا شک دارد و توکل به خدا ندارد و خدا را نمیشناسد. بخیل شخصیتش آدم احمقی هست؛ یعنی احمقانه فکر میکند همیشه مثل حسود یعنی خرافی میشود. این مثلاً شش ساعت انجام کار را عقب میاندازد چقدر لطمه میخورد از نظر هزینه برایش. کارش چند روز عقب میافتد ولی تلفن را اگر من ده شب به بعد بزنم دو ریال ارزانتر میافتد. الان بعضی از کسان هستند که وقتی میروی خانهشان، شش بعدازظهر یا هفت بعدازظهر میروی خانهشان، میبینی چراغشان خاموش است. این منتظر است شب شود و مغرب شود چراغ را روشن کند. در روایت داریم شما قبل از اینکه هوا تاریک شود شما باید چراغهایتان روشن باشد. این دو ساعت فشار قلب ناشی از تاریکی غروب را باید تحمل کند اعصاب آدم خورد میشود، چشم درد میگیرد بعد باید چقدر هزینه درمان چشم را بدهد. این را متوجه نیست. برای دو هزار مهتابی و لامپ نمیتواند برود زودتر روشن کند. اصلاً سختش است. مهتابی را روشن کند خیلی دردش میآید. مهمان قرار است بیاید، زودتر میرود صفر تلفنش را میبندد. اینها حقایقی است. بعضی از حماقتهای اینها واقعاً خندهدار است. گفته بود بابا کولر خراب شده. گفته بود معلوم است وقتی سی نفری میخوابید زیر کولر فشار میآید به آن، خراب میشود کولر.
ویژگیهای شخصیتی حسود
«الحَسودُ سَریعُ الوَثْبَهِ بطَیءُ العَطْفَهِ» آدم حسود زود عصبی میشود و زود به هیجان میآید و زود غضب میکند پرخاش زیاد میکند، حمله زود میکند اما کینه از دلش دیر میرود. آشتی کردنش طولانی، دعواکردنش، غضب کردنش و پرخاش کردنش زود است. تند تند این جوری میشود حسود، آرامش ندارد. چقدر معجزه است این فرمایشاتی که معصوم دارد میکند از شخصیت یک حسود. روانشناسی به این میگویند. «لیس الحسود غنی» حسود هیچ وقت سیر نمیشود. هیچ وقت بینیاز نمیشود. چون منشأ غنا، غنی است، اسم شریف غنی یعنی خدا. انسان تا با خدا که غنی مطلق است رفیق نشود پیوند برقرار نکند و صمیمی نشود روحش ارضا نمیشود. این چون حسود است اصلاً خدا را کنار میگذارد و میخواهد در مصادیق محدود به آرامش و غنا برسد و اصلاً همچین چیزی هم امکانپذیر نیست. شخص حسود هیچ وقت قانع نیست، راضی نمیشود هیچ وقت. آخرین روایت را هم بخوانم. امیرالمومنین علی (ع): «بِئْسَ الرَّفیقُ الحَسودُ». شخص حسود دوست بدی است برای آدم. چه دوست بدی است حسود برای آدم. این را باید دقت کند آدم که با آدمهای حسود نمیتواند رفاقت کند. رفاقتی هم که با آدمهای حسود هست دوام ندارد. توضیح دادیم در حدیث قبلی هم گفتیم رفیق و دوست ندارد. منفور است. شخصیت منفوری دارد. برای همین هم اگر بخواهد با کسی رفیق باشد، خراب میکند رفاقتش را بعد از یک مدت. والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.