حسادت – جلسه 004

متن کامل جلسه

اخلاص و توحید

بحثمان در شریف احد و واحد که به اخلاص رسیده بود. فرمایشی از امیرالمؤمنین علی علیه السلام در مورد اخلاص توضیح دادیم که قسمت آخر این فرمایش که بسیار توحیدی هست این فرمایشات که ما مفصل خواندیم خدمتتان، اگر ان شاءالله رویش کار بکنیم خیلی کمکمان می کند هی باید مرور بکنیم روی این فرمایشات، تا ان شاءالله معنای توحید را بهتر درک بکنیم و بفهمیم که چه هست و ان شاءالله در عمل بتوانیم پیاده بکنیم.

حسادت و غبطه در مسائل دنیوی و معنوی

آخرین فقره از فقره این فرمایش این بود که «وَلَم یَحزَن قَلبُهُ بِما یُعطی غَیرَه»، انسان سینه اش تنگ نشود محزون نشود غصه دار نشود به خاطر این که چیزی دیگران دارند که او ندارد این که دیگران چیزی داشته باشند و انسان نداشته باشد به صورت های مختلف هست. یک موقع هست اون چیزی که یک امر دنیایی هست و یک امر خیالی هست وهمی هست که مربوط به دنیاست که این با توحید سازگاری ندارد و با اعتقاد به خدا با خداشناسی و خداشناسی اصلاً سازگاری ندارد که به چند شکل هست؟ یک موقع هست انسان غمگین می شود که ای کاش من هم داشته باشم این می شود غبطه، یک موقع هست که چرا اون دارد از این که اون دارد ما ناراحت می شویم. این می شود حسادت که گفتیم کفر هست. حسادت درگیر شدن با خدا و درگیر شدن با حق هستش و یک موقع هست ریشه اش چشم و هم چشمی ها و علو هستش. انسان چون می خواهد از دیگران بالاتر باشد، وقتی یک نفر از خودش بالاتر را می بیند، غمگین می شود در مسائل دنیایی که این هم بسیار خطرناک و مهلک هست. یک موقع هست در مسائل معنوی هست. در مسائل معنوی هم اگر انسان غبطه بخورد به دیگران این خیلی خوب است. بد هم نیست که حالا چرا دیگری این قدر رشد دارد کاشکی من هم بشوم کاشکی. من هم برسم این خوب است در کمالات در معنویات بدون این که از طرف بدمان بیاید ما ببینیم و از طرف خوشمان بیاید لذّت ببریم و بگوییم خدایا ما هم مثل دوستان خودت، مثل این ها، مثل شهدا، مثل اولیاء خودت، مثل انبیاء، مثل صدیقین، صالحین به آن ها برسان، «و اَلحِقنی بالصالحینن» – ما را به آن ها ملحق کن. بحثاً طلب یکی از اشتیاق های بزرگ مومن و از صفات خوبی که در هر کسی هم ایجاد نمی شود یعنی به ندرت در یک کسی که می خواهد یک کار معنوی انجام بدهد این حس ایجاد می شود که خودش را به جمع مومنین و به جمع صالحین برساند و از جمع و فوائد جمع بتواند لذت ببرد. این کار هر کسی نیست.

شیفتگی به بزم ویژه دوستان خدا

یکی از بهترین شیفتگی ها و دلدادگی ها برای این که انسان از حسادت ها، غبطه ها ، رقابت ها، چشم و هم چشمی ها، شرک ها و کفر نجات پیدا کند این است که عاشق بزم ویژه دوستان خدا بشود. چون توی بزم ویژه چیزهایی می دهند که در حالت فردی داده نمی شود اصلاً. که حالا این جمع چی هست چه معنایی دارد چه کار می کند با وجود انسان، شرکت توی این جمع ها، اهل این جمع چه طوری هست. این یک داستان دیگری دارد. ببینید بعضی ها مثلا غبطه می خورند می گویند کاشکی این هنرمندان، هنرپیشه ها مثلاً یک جمع های ویژه ای دارند یک عشق و حال هایی می کند کاشکی من تو این ها باشم. یکی می گوید دکترها مثلاً چه طوری اند کاشکی من تو جمع دکترها می بودم. استاد دانشگاه هستند ، پول دارد ها هستند آدم های خاص هستند یک کسی این شیفتگی را دارد که توی این جمع ها باشد؛ یعنی خیلی از افراد از کوچکی از جوانی شخصیتشان با یک جمع شکل می گیرد. معلم ها ، مثلاً من دوست دارم در جمع معلم ها باشم . امّا کمتر آدمی پیدا می شود که شیفتگی اش از این حجاب ها از این امور تخیلی بیاید بیرون و شیفته ی این باشد که من می خواهم در جمع رفیق های خدا باشم. جمع کسانی که با خدا حال ویژه ای می کنند. خدا هم به این ها یک عنایت ویژه دارد. آن دوستان خدا مومنین که چقدر هم سفارش شده خودتان را به آن جمع برسانید. در آن جمع ها ملحق بشوید مهمانی های ویژه، جلسات ویژه، برخورداری های ویژه، اون ها خیلی خاص هست. بزم های خیلی ویژه هست که فقط کسانی این هوس ها را می کنند که خودشان را بشناسند واقعاً. قیمت خودشان دستشان باشد. به ارزش خودشان پی ببرند و حیف بدانند به آن جمع ها راه پیدا نکنند و انسان هم تا به آن جمع راه پیدا نکند، بچه هست. یعنی دارد بچگی می کند و دارد بازی می کند هر کس می خواهد باشد تو هر مقامی که باشد استاد باشد. محقق باشد ، رئیس جمهور باشد ، نویسنده باشد هر مقامی داشته باشد بچه است. یعنی اصلاً وارد آن جمع نشده و انسان تا درک نکند آن جمع را ، به جمع خواص راه پیدا نکند، به جمع ویژه ها راه پیدا نکند در آن بزم شرکت نکند بچه است سرش کلاه رفته ، هی دارد ضرر می کند. این غبطه ، غبطه ی خوبی هست که انسان بخواهد به آن جمع ها برسد. من مثلاً درس بخوانم جزء علما بشوم با علما مثلاً جمع علما و آخوندها چی طوری هست من بروم وسط اون ها مثل آن ها بشوم. جمع امام جماعت ها، جمع مراجع ، جمع مجتهدین ، جمع مداح ها ،جمع اساتید ، جمع سخنران ها، این ها همه اش توهم هست. یک موقع هست که انسان می گوید من می خواهم بروم در جمعی بنشینم که آن جمع، جمع رفیق های خداست ، ویژه هستند. آدم های خاصی آنجا تردد می کنند. مثلاً دبیرخانه اش آنی که تماس می گیرد همه را خبر می کند که بزم هست، ساقیش، خلاصه پذیرایی کننده اش را مهمان ویژه هایش را همه این ها آدم های ویژه ای هستند. ما اصلاً به این سمت ها علاقه ای نداریم. برای همین هست که وقتی می گویند ضیافت خدا دارد می آید، ماه مبارک دارد می آید بجنبیم یک کاری بکنیم، حالی یک وضعیتی، یک کاری ، انسان خودش را آماده بکند برای ضیافت می بینی اصلاً انسان خوشش هم نمی آید برای این ضیافت ها، دل و دماغ این ها را هم ندارد. الان ماه رمضان دارد می آید ترس افتاده به بدنش که می خواهد با نفسش درگیر بشود. نفس هم غلبه دارد، غصه دارد. وقتی ماه رمضان تمام بشود خوشحال می شود. این اصلاً اهل بزم نیست اهل مهمانی نیست اهل ضیافت نیست چون – دُعیتُم فی الی ضیافت الله – یک ضیافت مخصوص هست یک مهمانی مخصوص هست. آدم های مخصوصی هستند برداشت های مخصوصی می کنند چیزهای مخصوصی گیرشان می آید همه چیزشان ویژه است. این هوس ها اصلاً به دهن بنده و امثال بنده خیلی گشاد هست. اصلاً به درد ما نمی خورد این حرف ها، ما پایین پرواز می کنیم. افق مان، بُردمان سطحمان پایین است. مثلاً اصلاً هوس آن جمع ها را نمی کنیم، هوس آن افق ها را نمی کنیم وقتی می گویند پنج تا از آرزوهایت را بنویس می بینی همه اش بچه گانه هست. همه اش توهمی هست. خیالی هست. یک کسی بگوید من می خواهم در آن بزم بروم. در آن ها راه پیدا کنم با آن ها باشم کاشکی خودم را به آن ها برسانم. مدرک تحصیلی آن ها را بگیرم. دانشگاه آن ها قبول بشوم. امتحانات آن ها را بدهم. مدارک آن ها را بگیرم. پذیرش از آن ناحیه بشوم، خیلی به ندرت آدم پیدا می شود که دنبال پذیرش در آن ناحیه باشد. این خیلی خوب است که آدم غبطه بخورد به اولیاء خدا، به مومنین غبطه بخورد و بخواهد در جمع آن ها باشد، در چادر آن ها برود. رفیق های ویژه، سربازهای ویژه ی امام زمان، دوست های ویژه، هم حزبی های امام زمان. این خیلی مهم هست که اگر آدم هوس این چیزها را بکند. این که نمی تواند این ها را بخواهد بعد می رود زیارت عاشورا را می خواند طبیعی است وقتی که می گوید «اَنْ یَجعَلنِی مَعَکُمْ فی الدُّنیا وَ الاخرهِ» اصلاً قندی در دلش آب نمی شود. دلش ضعف نمی رود، همین می خواند تا حاجتش را بگیرد از زیارت عاشورا والّا – «ان یُبلّغنی المقام المحمود لکم عندالله» – من می خواهم به مقام شما برسم اصلاً خودش هم می فهمد ک دارد حرف بی خودی می زند. چون نمی خواهد به مقام امام حسین برسد اصلاً این جزء آرزوهایش جزء هوس هایش ، جزء برنامه هایش نیست. در زندگی اش در وقت گذر پیش این اصلاً جایگاهی ندارد. این فقط یک شوهر می خواهد چهار تا بچه دور وبرش جمع بشوند، درسی هم بخواند، پولی هم بگیرد، یک مدرک تحصیلی داشته باشد یک زنی داشته باشد، بچه ها را بزرگ بکند، جایی رئیس بشود، کارمند بشود، پولی داشته باشد، ماشینی بخرد ، سفری بروند ، یک خارجی، حالا یک مکه ، مدینه ای رفتند ، رفتند یک کربلا سوریه ای هم رفتند ، رفتند همین دیگر. امّا اصلاً در دغدغه هایش، ئذ برنامه هایش ، ئذ هوس هایش ، ئذ خواب هایش ئذ تو رویاهایش اصلاً رفتن به آن سمت نیست ، ولی اگر بهش بگویی تو دوست داشتی چی کار بشوی می بینی همه اش شغل های دنیایی را مثال می زند. کاشکی من آن می شدم. من دوست داشتم در آن جمع ها باشم مثلاً دکترها ، مهندس ها ، رئیس ها ، سیاستمدارها ، نماینده های مجلس ، مدیر کل ها ، همین. اصلاً هوس های آن طوری ندارد اصلاً یک مسلمان خوب، یک مؤمن خوب باشد امّا اصلاً هوس های بزرگ ندارد این آدم ، دغدغه ی این طوری ندارد. نمی خواهد آدم بزرگی باشد. هوس مثلاً این که مثلاً امام زمان را هوس کند امام حسین را هوس بکند جمع های آن چنانی رار هوس بکند نیست در وجودش. در برنامه ریزی هایش هم نگاه بکنی اصلاً نوع برنامه ریزی این آدم نشان می دهد این کاره نیست نه دل تنگی دارد نه اضطرابی دارد نه ناراحتی دارد نه می خواهد خودش را برساند.

هوس‌های بزرگ و کوچک

ما آدم داریم چهل سالش بود و من دیدم از بچه های هم رزم های خود من چهل سالش بود اوّل، دوم راهنمایی بود، یک موقع من دیدم که برگه کنکور دستش هست. گفتم برای کی برگه کنکور؟ می بری گفت مال خودم هست. گفتم که تا پنج سال پیش که تو راهنمایی بودی گفت رساندم خودم را . پنج ساله رساندم خودم را. الان دارم کنکور می خوانم. یک ضرب رفت درس خواند، لیسانس را گرفت ، فوق لیسانس را گرفت الان استاد دانشگاه هست. عاشق این جمع بوده. عاشق این که برساند خودش را بوده. از چهل سالگی هم شروع کرده رسانده. بالاخره رسید به این که چی؟ الان در این جمع هست. با این جمع ها می پرد. خب برای خودش هم یک جایگاهی هست در اجتماع. ما این هوس ها راضی مان می کند این خیالات خب الان من شدم یک استاد دانشگاه در این جمع ها انجمن اساتید فلان، انجمن دکترای فلان، انجمن مهندسین فلان، انجمن هنرمندان فلان، انجمن فلانی ها. اصلاً یک عشقی هست. خود این یک حالی هست –« کلُ حِزبٍ بما لَدَیهِم فَرِحون» قرآن می فرماید هر خوبی هر گروهی به آن چیزهایی که خودشان دارند خیلی دل خوشند. شوفرها، مکانیکی ها، نانواها، مهندس ها، دکترها، سخنران ها، علما ، نویسنده ها ، اهل قلم ، مطبوعاتی ها، البته البته این ها را تحقیر نمی خواهیم بکنیم این ها امکان دارد اولیاء خدا هم توشان باشد. ضمن این که این شغل ها را دارند هوس های بزرگ هم دارند کما این که در انقلاب اسلامی ما دردیم از کارگری بگیری تا این اساتید بزرگ دانشگاه. نماینده های مجل ، علما، چقدر توشان از اولیاء خدا و شهدا درآمدند. چون هوس های بزرگ داشتند. واقعاً آدم های بزرگی بودند چمران را شما دارید شهید رجایی را شما دارید که به قول خودش یک دست فروش بود بعد هم شد یک معلم و بعد هم رئیس جمهور ولی خب هوسش این جور چیزها اصلاً نبود. یک آرزوهای دیگری داشت از همان اوّل. برای همین هم هیچ وقت این جور مقامات هیچ وقت فریبشان نداد. بهترین افراد در این گروه ها علما و روحانیون هستند که هیچ وقت فریبشان نداد. بهترین افراد تو این گروه هاعلما و روحانیون هستند که هیچ وقت این جور چیزها سرشان را کلاه نگذاشت و جزء به ولایت به محبت به ورود به آن بزم ها اصلاً فکر نکردن. تمام همّ و غمشان این بود که به اونجاها خودشان را برسانند. یک طلبه یک دانشجو، یک کارگر هر کسی در هر صنفی هست باید سعی کند هوس های بزرگ داشته باشد، آرزوهای بزرگ داشته باشد دغدغه های بزرگ، ورود به اون جمع ها را آرزو کند. دل خوش کارهای کوچک و پایین هم نشود. من مثلاً دیگه یک لیسانس بگیرم یک فوق لیسانس بگیرم. الان رئیس فلان بخش شدم. الان به من ارتقا دادند حکم ریاست فلان جا آمده ، اگر مشغول این ها بشویم بچه بازی هست له می شویم اصلاً بعداً که منتقل به آنجا می شویم متوجه می شویم که چقدر ما گداییم. چقدر ما بیچاره ایم چقدر ما دست خالی هستیم و همه ی این ها در سایه خودشناسی به دست می آید. آدم قیمت خودش دستش بیاید. بفهمد کی هست. ما نصف عمرمان در رقابت در چشم و هم چشمی هست. برای این که فلانی از من جلو نزند من باید همه اش برتر از خواهرهایم، برادر هایم ، جاری هایم، با جناق هایم، همکارم، این ها باشم. غصه های این جوری، حرص و جوش های اینجوری می گذرد. نصفش هم تو مصرف های بی خودی. خواب. یک سومش که خوابیم هیچی از عمر شصت ساله مثلاً بیست سال ما خوابیم. چقدرش به کارهای دیگر به مشغله های دیگر نمی دانم به بازیهای دیگر وقت می گذاریم ما کی می خواهیم بشویم، کی می خواهیم وقت بگذاریم کی می خواهیم تلاش های جدی این گونه بکنیمو با برنامه برویم جلو. برنامه داشته باشیم برای رسیدن به این هدف و برایش تلاش بکنیمو مبارزه بکنیمو تمرین های لازم را بکنیم. الان شما فکر کنید یک نفر، همین فیلمی که تلویزیون نشان می دهد نمی دونم الان هم نشان می دهد قبلاً نشان می داد. فیلم بروسلی را، فیلم خوبی هست انصافاً، آدم نگاه بکند این رو یک بچه، یک نوجوان ، چه طوری می خواهد خودش را برساند به این که قهرمان بشود بعد هم هنرپیشه بشود. ببینید چه قدر تلاش، چه قدر وقت، چه قدر حرص و جوش ، چه قدر مبارزه با خودش کرده تا رسیده به اینجا. حالا نگاه بکند بعد ببیند آقا من به اندازه این بروسلی برای رسیدن به خدا تلاش کردم. همین فیلم نگاه بکند ببیند من چه قدر وقت می گذارم. من یکی از این قهرمان های تیم ملی بهش گفتم من اگر بخواهم مثل تو بشوم در یکی از این رشته هایی بود که من هم یک مقداری کار کرده بودم – گفتم من دوست دارم مثل تو بشوم. قهرمان بشوم در سطح قهرمانی کار کنم چند ساعت باید وقت بگذارم؟ گفت فقط این دو تا باشگاهی که می گویم باید بروی تهران، حداقل روزی هشت ساعت هم خالص باید وقت بگذاری. الان شما فوتبالیست ها را نگاه کنید. می خواهد فوتبالیست بشود، می خواهد والیبالیست بشود، می خواهد وزنه بردار بشود یک کمال جمادی هست دیگه. می خواهد وزنه را بلند کند، قدرت بدنی جزء کمالات جمادی هست. کمالات حیوانی هم حتی نیست. می خواهد یک وزنه را بلند کند، به قدرتی برسم بتوانم با یک ضرب مثلاً صد تا سنگ را بشکنم. چوب بزند به بدن من مثلاً چوب ها خورد بشوند بدن من محکنم بماند. مرد آهنین بشوم. خب می خواهم این بشوم. چه قدر وقت باید بگذارم تا یک مرد آهنین بشود؟ بعد هم بیفتد بمیرد. حالا یک کسی بخواهد ولی الله بشود می خواهد رفیق امام زمان بشود می خواهد تو جمع مومنین وارد بشود. می خواهد در بزم های آن چنانی وارد بشود. ما اصلاً از این وقت ها نداریم. این قدر که برای کامپیوتر وقت گذاشتیم برای آدمیت وقت نگذاشتیم برای زبانمان، رفتیم زبان یاد گرفتیم. یک خانم می بینی مثلاً در کارنامه علمی اش و فنی حرفه ایش یک دفعه می بینی بیست ساعت سفره آرایی رفته کار کرده ولی بیست ساعت شوهرداری یاد نگرفته. بیست ساعت کتاب نخوانده مهارت های کلامی یاد بگیرد مهارت های عاطفی یاد بگیرد مهارت های جنسی یاد بگیرد اصلاً کار نکرده. سرمه دوزی دوسال، خیاطی چهار سال، آشپزی این قدر، ماشاءالله به قول معروف از هر انگشتش یک هنری می ریزد آقا همین طور می بینی مکانیک بلد هست برق بلد هست زبان بلد هست. دو تا زبان ، سه تا زبان، مهندس هم هست این هم هست این درس هم خوانده اون درس هم خوانده چند تا کتاب هم نوشته، بعد می گویی برای خودت چقدر تمرکز گرفتی فقط برای خودت. اصلاً وقتی می گویی چه قدر برای خودت تمرکز گذاشتی می گوید من این قدر از خودم فراری هستم (باطن قضیه این هست) که پناه بردم به این همه دانش و این همه کلاس که یک موقعی مجبور نشوم با خودم تن ها باشم. مجبور نشوم با خودم خودم را نگاه کنم که من چی هستم چی دارم. دلم را خوش می کنم بله بالاخره شد دیگه ما درست که حالا چهل سالمان شده امّا بالاخره دکترا داریم درست که پنجاه سالمان شده امّا الان پنج جلد کتاب نوشتیم ده جلد کتاب نوشتیم درست که ما الان عمرمان گذشته امّا بالاخره معروف هستیم در کشور، روزنامه ها، تلویزیون همه ما را نشان می دهند می اندازند عکسمان را باهامون مصاحبه می کنند من یک چهره مانگار شدم. اصلاً می روم تو این چهره های ماندگار، تلویزیون از من تجلیل کردند بهم جایزه دادند. خب بارک الله. امّا وقتی بگذاری در آیینه آخرت چی می شود. با خودت هم خلوت داشتی تمرین رو خودت داشتی، رو خودت یا نه رو ناخودت. تمرین داشتی کاری کردی چیزی جذب شده مطابق آخرت، قلب سلیمی که اول مردن لازم هست داری. همین قلب سلیم چیش رو داری از روح سالم، روح سالم ، متناسب با بهشت ، چیش رو داری؟ من پنج تا بچه بزرگ کردم دختر شوهر دادم، پسر زن دادم، داماد دارم، عروس دارم، دو تا خونه داریم، بیست تا سفر خارجه رفتیم، خب مبارکت باشد. نوش جانت چی شدی الان. اصلاً نمی فهمد چی داری می گویی، وقتی می گی چی شدی. می گه خب شدم دیگه، این همه شدن نیست، ببین شدم دیگر من الان از همه بالاترم نگاه کن من الان شدم: من الان رئیسم، من الان نماینده مجلسم، رئیس جمهورم ، مدیر کلم ، استادم ، هنرپیشه ام ، ورزشکار هستم، قهرمان جهان شدم، دیگر بالاتر از این . اصلاً شما وقتی می گویی چی شدی متوجه نمی شوی یعنی چی. ما هوس های انسانی مان خیلی ضعیف است غذا می خوریم ولی تبدیل نمی شود. همین دغدغه ها ، نوع آرزوهایمان ، نوع برنامه ریزی هایمان ، همه پست هست، پست، پست ، پست. یک موقع هم مثلاً هوس های اون طوری می کنیم فقط یک هوس هست ولی نمی افتیم دنبالش پی اش را نمی گیریم. بهترین هوس ما این است که وقتی می آید سراغمان با یک شوهر کردن با یک زن گرفتن، با یک شغل، با یک تغییر شغل با یک مدرک تحصیلی، چهار نفر دورمان جمع بشوند اصلاً فراموشمان می شود. با چهار تا سفر خارجی اصلاً می پرد. با یک ذره پول آمدن در زندگی خراب می شود. اصلا اون هوس ها یادمان می رود. حالا آدم می فهمد که چرا حضرت مسیح می گه خدایا بیشتر از دو تا نان جو روزیم نکن. چون ما خیلی از چیزهایی که نعمت هست واقعا هم نعمت است تبدیل می کنیم به ضد نعمت، خدا بهمان داده زن خوب داده، شوهر خوب داده ، بچه خوب داده، شکم سیر داده، الان یک میلیارد نفر همین الان که من و شما داریم صحبت می کنیم دارند از گرسنگی به خودشان می پیچند. یک میلیارد نفر روی کره زمین که اصلاً مشکلی هست که ما هیچ وقت در عمرمان هم درکش نکردیم که چیه؟ مگر ماه رمضان، آن هم موقع افطار انتقامش را گرفتیم از خدا. بیش از ششصد میلیون نفرش در آسیاست. آسیا و اقیانوسیه. واقعاً گرسنه اند بچه، زن، مرد، بابا خدا یک شکم سیر بهت داده، این قدر هم اضافه وزن داریم ما. یخچال ها پر، فریزرها پر، خانه پر، سفره پر، کی از گرسنگی مرده ؟ ولی ما همه این نعمت ها را جذب کردیم؟ استاد خوب، کتاب خوب جلسه خوب، معارف خوب، حرم داریم، ائمه داریم، حسینیه داریم، ماه رمضان داریم ولی هیچ ،هیچی. اگر فرای روز قیامت خدا به من بگه من این همه به تو قیمت دادم تو چی کارش این ها را؟ همه که تبدیل شد به ضد نعمت، همه را که تو خراب کردی، همه را ضایع کردی. اصلاً استفاده نکردی برای شدن. هیچ کدام به درد تو نخورد که کمک بکن به تو که تو بیایی ، به انسانیت نزدیک بشوی.

غفلت از خدا و حسادت به دیگران

«یا ایها الذین امنوا اِنَّ مِن اَزواجِکُم و اولادُکم عَدُوَّ لَکم». این مومنین بعضی از همسران شما و فرزندان شما دشمنان شما هستند. اموال شما فتنه هستند برای شما. کاش این پول هم نداشتیم کاش این دو زار را هم نداشتیم. کاش تن ها بودیم کاش این همه آدم های خوب را خدا به ما هدیه نداد. همسر خوب، بچه های خوب، چقدر مدیون هستیم. پدر خوب، مادر خوب، استاد، حرم، حسینیه، مسجد، ماه های خوب، رحم های زمانی، رحم های مکانی، پس ما چی کار داریم می کنیم همه را داریم تلف می کنیم. وقتی هم نگاه می کنیم می بینیم بله همان طور که علی علیه السلام در این فرمایش می فرماید: شنیدنی هایمان ما را از یاد خدا غافل می کند. دیدنی هایمان ما را از خدا غافل می کند و بعد هم این قدر بدبخت شدیم، این قدر نکبت گرفته وجودمان را که به یک کسی که یک چیزی دارد ناراحت می شویم. می افتیم به آن، چرا باجناقم چرا داداشم. چرا این از من بیشتر داره با بابامون رقابت می گذاریم ، با مادرمون رقابت می گذاریم. بعد بیچارگی هست این. آدم دلش بگیرد از این که یک نفر چیزی دارد که من ندارم. این قدر بدبخت بشود. بابا خدا می گه من این قدر چیز به تو دادم که تو نداشتن این چیزها بتواند مانعت شود. تو از این همه که بهت دادم چی کار کردی؟ که الان هوس مال مردم، خانه مردم، ناموس مردم، همسر مردم نمی دانم شغل مردم، بگذار این حرف ها را کنار، این همه بهت دادم چی کار کردی تو؟ استفاده کردی؟ لنگ موندی؟ فردای قیامت خدا فقرای که جزو اولیاء خدا شدند، دختران مجردی که جزء اولیاء خدا شدند ، مردهای مجردی که جزء اولیاء خدا شدند، اروپایی ها و آمریکایی هایی را که در بدترین ، فقیرترین محیط های معنوی، جزء سربازان و اولیاء خدا شدند به ما نشان می دهد، مریض ها، مریض هایی که با مریضی خودشان را رساند به ولایت الهی رساند، مریض بوده ، فلج بوده، کور بوده ، کرو لال بوده ولی خودش را رسانده. خدا می گذارد جلوی ما، بعد می گوید این ها چگونه رساندند خودشان را ؟ گرسنگی داشته، مشکل اقتصادی داشته. اولیاء خدا من می شناختم زنش دیوانه بود، ولی خدا بود یک همسر دیوانه داشت. زن یک دفعه لخت می شد می رفت در خیابون. با این زن شد ولی خدا. آسیه را نشان می دهند با این شوهر شد ولی خدا. هی ما باید بزنیم توی سر خودمون چقدر ما بیچاره هستیم واقعاً. با آن شوهر ، ولی خدا. با این زن ، ولی خدا . با این پدر مادر کافر ، فاسد ، فاسق ، ولی خدا ، اردواردو – رحمت الله تعالی علیه – ارواردو آنلیه رو می گذارند جلوی ما. با اون محیط صهیونیستی و پدر و با آن فضای اون جوری شهید می شود در راه خدا، باج نمی دهد به نفس خودش، به شیطان، هیچی را به خدا نمی فروشد، به دین خدا نمی فروشد، به تشیع به ائمه نمی فروشد. تمام ثروت دنیا را گذاشتن جلوش نمی فروشد. این قدر استقامت می کند چقدر پیشنهاد می دهند بهش دست بردار تو صاحب همه چیز هستی. فیات را بهت می دیم یُونتوس رو بهت می دیم ، این رو بهت می دهیم اون رو بهت می دهیم . بعد ما چی بگوییم واقعاً. ما تلف کردیم، خیلی تلف کردیم استعدادمون رو . این هیچی. آدم یک موقع بنشیند تو سر خودش بزند که چقدر خودش را تلف کرده بدبخت کرده. از این بدبخت تر آدمی هست که این همه دارد به جای این که غصه نرسیدن را بخورد، غصه نشدن رو بخورد، غصه نرسیدن به اون جمع ها را بخورد. غصه ی این که هنوز نمازم، نماز نشده، روزه ام روزه نشده. بعد از چهل سال هنوز روزه ی الانم با روزه ی چهل سال پیشم یک هست. نماز الانم با نماز چهل سال پیشم یکی هست به جای این که غعصه این ها رو بخوره، هنوز با قرآن اُنس ندارم. هنوز شراب من نشده قرآن و هنوز بهار من نشده قرآن. داره غصه می خوره که دو زارش کم نشود. برای خانه اش غصه می خورد، برای مدل ماشین، برای تلفن همراه اش غصه می خورد، برای لباس ها غصه می خورد برای یک چیزهای مزخرف، برای آن ها که انگار وارد جهنم شده . دست به یکی از چیزهای دنیایی اش بخورد انگار تو جهنم هست. اصلاً خدا را ول می کند. حوصله خدا رو دیگر واقعاً ندارد. ما واقعاً خیلی وقت ها – من خودم رو دارم می گم – آبروی آدم را می بریم. آبروی آدمیت را می بریم ما، آبروی انسانیت رو ، برای چی داری غصه می خوری، این چیزی که تو داری غصه می خوری می ارزد. تو باید غصه های برزگ بخوری، غصه های آخرتیت را. اگر بمیری با این وضع الان، این چیزهایی که داری برایش غصه می خوری اونجا می شوند برایت مارو عقرب. دشمنانت اند این هایی که تو داری برایشان غصه می خوری، می شوند همه اژدها. اون چیزهایی که تو غصه اش را می خوری بهت می دهد می گوید حالا تحملش کن ببینم. هی به خدا می گوید: خدایا دورش کن از من. می گوید مگر این را نمی خواتی مگر شیفته این نبودی. پس بساز باهاش تا قیامت دادیم بهت بگیر و آن چیزهایی که ما اصلاً پنج دقیقه هم برایش گریه نکردیم. پنج دقیقه هم برایش رقابت نکردیم، پنج دقیقه هم دلمان برایش نسوخته، پنج دقیقه هم غصه نخوردیم برایش. آن ها را می بینیم که به همه اش احتیاج داریم و هیچ چیزش را نداریم. هیچ چیزش را نداریم. ما وارونه داریم زندگی می کنیم.

منفورترین آدم‌ها نزد خدا

امیرالمومنین علیه السلام در نهج البلاغه می فرماید: منفورترین آدم ها پیش خدا کسانی هستند که غصه ی چیزهایی را می خورند، دنبال چیزهایی هستند که اصلا برایشان لازم نشده. انگار وحی ملزم که من باید این چیزها رو داشته باشم و چیزهایی که برایشان واجب هست اصلاً توجهی بهشان نمی کنند. چیزهایی که برایش متولد شدند برایش به دنیا آمدند اصلاً برایشان اهمیتی ندارند. ما آمدیم دنیا چی کار کنیم؟ برای چی متولد شدیم برای چی خلق شدیم؟ می گوید اصلاً غصه هدف خلقت را ندارد. می گوید این منفورترین آدم پیش خداست. ازجمله منفورترین آدم ها پیش خداست. بعد می نشیند حسادت می کند که چرا فلان کس فلان چیز را دارد، من ندارم. چرا من نه! چرا من نه، همه اش همین بدبختیش همین است. گرفتار این من طبیعی هست و من فطری این وسط فراموش شده و هر چی هم می گویم بابا حسادت کفر است. بگذار کنار، غصه نخور، بیا بیرون، ول کن می بینی می چسبد بهش، ولع دارد، در روایت داریم از علی علیه السلام بخوانم. می فرماید که « مَن وَلَعَ بالحَسد وَلَعَ بِهِ الشوم» کسی که شیفته حسادت هست. گاهی می گویند کسی حسود هست خودش هم ناراحت هست ولی یک موقع هست شیفته هست. یعنی حسادت می کند و توی حسادت هم می ماند. هر چی می گویی این کفر است حریم آتش هست جهنم هست نمی رود کنار. حاضر نیست بگذارد کنار حسادت را. می گوید: «وَلَعَ بِهِ الشوم» نحسی، شوربختی، بدبختی. این شیفته بدبختی و نحسی هست. حسادت می کنی. خدا به ذلت می کشاندت به نحسی به شومی می کشاندت. شور بختت می کند. الان خواهر بهش می گویند چرا ازدواج نکردی؟ می گوید می ترسم از خواهر بزرگم. خواستگار ردّ کرد چون خواهر بزرگ حسادت می کند. بابا خب حالا ناراحت بشود. قانون این نیست. احترام بگذار. ادب داشته باش. شما شوهرت را بکن. برو زن بگیر. داداشم الان سی و پنج سالش هست هنوز زن نگرفته. حالا نخواست ازدواج بکند. این دارد به سی سالگی می رسد هنوز ازدواج نکرده چون داداش بزرگه زن نگرفته. چون بهش برمی خورد. هر چی هم می رویم خواستگاری داداش بزرگه به هم می زند. خواستگار می آید خانه، خواهر بزرگ به هم می زند. آدم شور بخت می شود. بدبخت می شود و خیلی تهدید تند هست. علی علیه السلام می فرماید: «وَلَعَ بِهِ الشوم». حسادت را قبول کنی شیفتگی به بدبختی داری ، بدبختی سر ریز می شود می آید در وجودت. شکست پشت شکست. تنهایی ، ذلت ، خواری ، از همه بدتر وقتی کسی حسادت می کند هر چی دارد از دست می دهد. اول دارایی های روانی و روحی و معنوی، بعد هم مادی ها شروع می شود همه از دست می رود. یعنی شما وقتی حسادت می کنی به جای این که به دست بیاوری چی کار می کنی ؟ از دست می دهی. اگر حسادت نکنی هر چه داری خدا بهت بیشتر می دهد. وقتی حسادت می کنی هر چی را داری از دست می دهی. از داشتن یک نفر نباید ما را تحریک بکند و قلقلک بدهد. موفقیت یک نفر، محبوبیت یک نفر، شهرت یک نفر. دارندگی یک نفر تقوی یک نفر قدرت یک نفر، پیشرفت یک نفر، سرعت یک نفر. اگر اذیت شدی، غمگین شدی، آدم نیستیم ما این جوری. به محض این غمگین شدیم. خدا قیچی ها را شروع می کند به زدن. هی راه ها بسته می شود. هی شکست پشت شکست می آورد آدم.

حسادت در روابط و جامعه

رفتی پیش رئیس یک کارخانه باهاش صحبت می کنی این قدر ناز است این مرد. رئیس کارخانه است ولی ولیّ خداست. می گوید نگاه کن این کارخانه بغلی ما برادرزاده ام هست. این پسر باجناقم هست این ها در کارخانه من شاگرد بودند ولی ماشاءالله این قدر رشد کردند الان کارخانه شان از کارخانه من آبادتر است. این قدر شاد هست این آدم. اصلاً حس حسادت ندارد. اینجا خواهر به خواهر، مادر به فرزند. فرزند به مادر، جاری به جاری، باجناق به باجناق، داداش به داداش، حسادت می کند. دوست به دوست، شاگرد به استاد، استاد به شاگرد، چه نکبتی هست آخه! اسم احد وقتی تو گفتی احد – بسم الله الرحمن الرحیم . قل هو. یعنی اونی که من عاشقش هستم. الله – کمال مطلقی که احد است. دیگر آرامش می آورد برایت. تا گفتی «قل هو الله احد» تمام غصه های دل انسان. رقابت های دل انسان، غم ها از دل انسان می رود با «قل هو الله احد». ولی ما نمی فهمیم قل هو الله احد یعنی چی. وقتی می گویند آقا وقتی غصه داشتی تو سوره توحید مثلاً این کارها را انجام میده. ما می گوییم چه ربطی به مشکل من دارد. اصلاً یک «قل هو الله احد» بگویی. اصلاً از این که یک کسی یک چیزی دارد غصه نمی خوری. اگر احدیت به دل انسان راه پیدا کند شاد، قدرتمند، آرام، و زندگی یعنی این، عشق یعنی این. نه رقابت. ما شیطان باهامون کاری کرده که از بی نهایت نعمتی که خدا به ما داده لذت نمی توانیم ببریم، کسب آرامش نمی کنیم. فکر می کنیم اون چیزی که ندایم بهمان آرامش می دهد و تمام عمرمان هم در حسرت و غصه آن چیزی رو می خوریم که نداریم. تو اون می گذرانیم و همه را تلف می کنیم بعد روز قیامت خدا آدمی رو می گذارد یک صدم ما از این نعمت داشتند و جزء اولیاء خدا شدند. می گوید ببین این با یک صدم رسیده به فلان جا. با یک هزارم این چیزهایی که من به تو دادم رسانده خودش را. چه طوری تو نرساندی. عمرت را کجا تلف کردی. «اَلحَسَدُ اَحَدَ العذابین». علی علیه السلام می فرماید: حسادت یکی ازدو عذاب هست. یک عذاب جهنم دارد یک عذاب این جا. هم آن ور باید عذاب بکشد هم این ور. این هم شد زندگی. هی غصه خوردن ، رقابت، پسر عمو ، پسر دایی ، کی ، کی ، کی ، حسود کافر به خداست، به نعمت خداست، به احدیت خداست و حسود بزرگ ترین جنایت در حق خودش هست و در حق دیگران.

حسادت، شبیه ترین ظلم به مظلوم

در روایت داریم علی علیه السلام بخوانم برایتان. می فرماید: «ما رَأَیتُ ظالِمً اَشبَهَ بمظلومٍ مِنَ الحاسِد» عجب فرمایشی هست. من هیچ ظالمی را ندیدم که مثل حسود شبیه مظلوم ها باشد. آدم های حسود وقتی نگاهشان میکنی حالا خودش توضیح می دهد، می فرماید که «نَفسٌ دائم» یک روح برگردان و گیج دراد، اصلاً رشته کار از دست آدم می رود وقتی می آید به کار حسادت. یک آدم متحیّر، گیج و گنگ در کارهاش . وقتی آدم می بیندش دلش برایش می سوزد. آخه ببین به چه روزی افتاده، چی شده عزیزم. چی کار می کنی؟ حالم بده، گرفتارم ، بدبختم، نگاهش می کنی می بینی که. آدم واقعاً دلش می سوزد برایش. نمی دانی چه جنایتی کردی هم نسبت به خدا هم نسبت به خودش. «قَلبٌ هائِم» – یک دل بی قرار دارد آدم حسود. روی خوش و آرامی ندارد. یعنی هزار تا مُسکن هزار تا نعمت جلویش بگذارد خدا این آرام نمی شود. بهشت، آخرت ، پیغمبر، امام زمان ، خدا ، نماز ، زیارت ، روزه، اولیاء خدا، بچه خوب، همسر خوب، شکم سیر، ثروت اصلاً آرامش ندارد. اصلاً نمی تواند ببیند. کور می شود کورِ کور. الله اکبر. روان شناسی این است که امیر المومنین علیه السلام می گوید. دو تا کلمه هست. «قلبٌ هائِم»– یک دل بی قرار، بی قراری خیلی چیز بدی هست. اصلاً مثل مرغ سرکنده است. آقا شما یک کلمه می شنوی مرغ سرکنده، مرغ را وقتی سرش را می کنند وقتی ولش می کنند دیدید چه طوری بال و پر می زند تا بمیرد. این آدم این قدر در این حس و حال هست تا برود جهنم. واصل بشود به جهنم. حسود این جوری هست. «وَحُزنُ الارِم» و یک غصه پیوسته، چسبیده دارد این آدم. وقتی غصه اش را می بینی دلت برایش می سوزد وقتی بی قراریش را می بینی دلت می سوزد برایش. علی علیه السلام می فرماید: این شبیه ترین ظالم به مظلوم حسود است. این جنایت کار هست. یک کافر یک جنایتکار جانی در حق خودش، در حق بندگان خدا و یک آدم دشمن نسبت به خداست حسود. این وقتی که غصه می خورد از دست خدا عصبانی هست چرا به کسی دادی به من نداری؟ چرا آن باید داشته باشد. چون همه را خدا داده دیگه. کسی که از خودش چیزی ندارد که چرا فلانی باید فلان موقعیت را داشته باشد من نداشته باشم.

مبارزه با حسادت و اهمیت انتخاب صحیح

خدا رحمت کند علمای ما، مراجع ما را که در مبارزه با این صفات قهرمان بودند. قهرمان های فضیلت بودند. مرجع تقلید هست درس خارج دارد. صدها شاگرد پای درس هایش می نشینند. یک روز زودتر می آید در مسجد می نشیند – مطالعه کنید زندگی علما را ، شهدا – بعد می بیند یک آقایی دارد درس می دهد یک ژنده پوش، فقیر، آن هم استاد هست، شاگردی هم ندارد، یک چهار پنج نفر دورش نشسته اند این هم یک گوشه درس می دهد. بعد همین طور خودش هم بی کاره بود استاد زودتر شاگردها آمده نشسته بعد همین طور یواش یواش گوش می کند می بیند این خیلی حرف هایش حسابی و قوی هست. تا شاگردها می آیند می گوید از فردا بنده و شما پای درس یک استاد دیگری می رویم می نشینیم. اصلاً حسادت نمی کند. آقا اگر یک استاد بهتر از ماست بقیه رفتند سر درس آن. اگر ما ناراحت بشویم کفر هست. چون آن بهتر از ماست. به کمال بهتر می تواند برساند شاگردها را و من چرا باید حسادت کنم که مانع خسر بشود. چون موقعیت خودم از دست می رود. الله اکبر – فرمود: اگر یک نفر جای خودش را قرار بدهد بداند که از خودش لایق تر هستت « فَقَد فانَ الله و رسوله و المُسلمین» خیانت کرده به خدا و رسولش و مسلمانان- داوطلب شدی برای این پست از تو بهتر نبود؟ واقعاً نبود؟ اگر هست با سخاوت در اختیار دیگران بگذار و به دیگران پیشنهاد بده. غصه نخورد. بعد می فرماید: اگر یک نفر یک کسی را منصوب بکند به یک کاری ، بداند از او لایق تر هست «خان الله و رسوله و المسلمین» به خدا و مسلمان ها و رسولش خیانت کرده. چرا؟ چون مانع خیر شده. مگر ریاست، مسئولیت و پست و مقام را گذاشتند ما خودمان را ارضاء بکنیم. باید وظیفه مان را انجام بدهیم. عبد خدا باشیم. عبودیت داشته باشیم. نه اگر فلانی رئیس بشود من عقب می افتم. از من می خواهی مدیر کلی را بگیری. من آبرویم می رود. بنز من رو می خواهید بگیرید. حالا تو چهار ساله فلان بودید بهت یک بنز دادیم حالا بیا تحویل بدهد. نمی دهد. من آبروم می رود. من دیگه نمی توانم غیر بنز سوار بشوم. فانی بره بنز سوار بشود. الان شما نگاه کنید توی این مملکت چه بَلوَشویی هست سر این که کی رئیس بشود. کی رأی بیاورد. کی بره تو شورای شهر. کی برود به مجلس . کی رئیس جمهور بشود. کی مدیر کل بشود. اصلاً تحمل ندارند. آقا این پست این مسئولیت مال خداست. تو نمی توانی بگویی من می خواهم بگیرمش. برم پشت این صندلی بنشینم که خانمم خوشش بیاد. خانم گفته اگر تو مدیر کل نشوی من طلاق می گیرم. جلو بچه هایم آبروم می رود. یک آقایی آماده بود می گفت اگر به من رأی ندهید من خجالت می کشم جلوی خانواده ام – به خدا قسم- در یک سخنرانی داشت می گفت اگر به من رأی ندهید من واقعاً آبرویم می رود. چه دعواهایی هست سر جهنّم، سر جهنّم. غصه نخوریم که کی چی دارد، کی به کجا رسیده، کی کجا آمد. حسادت خیلی چیز بدی هست. طرف می بینی طرف خیلی آدم خوبی هست بعد استاد هم هست بعد می فهمد شاگردش به یک استاد دیگری علاقه دارد بدش می آید. ناراحت می شود. از یک استاد دیگر بیشتر خوشش می آید ما یکی دو تا کلاس فنی می رفتیم یک جایی چند تا فن بود مهارت بود می خواستیم یاد بگیریم. یک استاد خوب پیدا کردیم. یک کسی به ما گفت: مواظب باش اگر این استاد بفهمد تو رفتی سر کلاس فلانی، آبرو برایت نمی گذارد. آقا برای چی؟ ما می خواستیم بریم سر کلاس این استاد بنشینیم. این بهتر هست برای ما. استاد به استاد حسادت می کند نویسنده به نویسنده حسادت می کند. بابام چرا خواهرهایم را بیشتر دوست دارد، داداشم رو بیشتر دوست دارد. دوست دارد که دوست دارد. محبتی که زوری آدم می خواهد به دست بیاورد مرده شور این محبت را ببرم. آقا من لیاقتم چه قدر هست این قدر می خواهند دوستم داشته باشند. دیگران را بیشتر از من دوست دارند خب بیشتر دوست داشته باشند. من اصلا نیاز ندارم. من خدا دوستم دارد. خب بس هست دیگر ائمه، امام زمان، مادرم فاطمه زهرا یک عالمه. تو به مادرت بیشتر از من احترام می گذاری. تو خواهرت را بیشتر از من قبول داری. مادر، اصلاً مادر این قدر بدبخت هست که نسبت به بچه خودش حسودی می کند. تو چرا بچه ها را بیشتر از من دوست داری. بچه ها بیشتر از من می بوسی. مریض هست.

حسادت، زندان روح

«الحَسَدُ دَعُو الصَّفه» حسادت خلق آدم های پست هست. آدم هایی که خودشان را نمی شناسند دنبال جیفه می گردند. از مردار خوششان می آید. التماس چیزهایی را می کنند که همه شان مار و عقرب و اژدهاست. روی چیزهایی رقابت و حسادت می کنند که همه شان عذاب آور است. بهترش را دارد و اصلاً نمی بیندش. حسود این جوریست. اصلاً خدا را نمی تواند ببیند این اصلاً نمی تواند بگوید قل هو الله احد، این نمی تواند بگوید «لاحول ولا قوه الا بالله العلی العظیم» این نمی تواند بگوید الحمدلله، چون حسود هست. اگر بگویی الحمدالله پس تو برای چی حسودی می کنی و اگر سبحان الله – خدا منزه است از این که کار عبث و بیهوده بکند برای چی غصه می خوری و خدا را زیر سوال می بری؟ چرا رابطه ات با خدا خراب می شود؟ حسادت شیوه و اخلاق، دَعو ، دَعو می دانید یعنی چی؟ یعنی مرام آدم های پست هست. آدم های بدبخت، آدم های بیچاره، آدم های پست ، آدم هایی که قیمت خودشان را نمی شناسند. خودفروش ها، این ها می افتند به حسادت. به مادرت چرا بیشتر از من احترام گذاشتی؟ به پدرت چرا بیشتر از من احتراتم گذاشتی؟ چرا این طوری. چرا اون طوری؟ همه شان چرا دارند سوال دارند. من چی ، من چی ، من چی. «الحَسَدُ حَبسُ الرّوح» ترجمه کنید ببینم هر سه تاش در فارسی به کار می رود. حسد زندان روح هست. حبس روح است. آدم درس خوانده، مطالعه کرده، کلاس رفته، استاد دیده، می رود می زند برای استادش که آبروی اون رو ببرد چون تحملش را ندارد. حسادت دارد، بارها و بارها ما دیدیم می رود می زند که استادش را از حیثیت بیندازد از سکه بیندازد. غیبت می زند، تهمت می زند دروغ می گوید. سخن چینی می کندد افشای اسرار می کند تا بتواند آبروی یک نفر را ببرد یک نفر را از سکه بیندازد. این کار دَعوِ آدم های پست هست. آدم های بدبخت این کار را می کنند. پست که می گوید در برابر بزرگ است که در آخرت معنا می شود پست کیه بزرگ کیه. مقیاس، مقیاس دنیایی نیست ، مقیاس، مقیاس الهی است. پست که می گوید یعنی این آدم واقعاً پست هست. «الحَسَدُ حَبسُ الرّوح» زندان نفس هست یعنی نفس درگیر است. همش در زندان هست آزاد هم نمی شود. آدمی که در زندان هست به چیزهایی که می خواهد برسد نمی تواند برسد. آرزوی این است که با همسرش باشد با فرزندش باشد. با خانواده باشد از آن شام با آن ها می نشست می خورد به جای این که تو زندان با یک مشت مجرم، می توانست جاهای خوب برود، مسافرت برود، پارک برود، آزاد باشد تو خیابان برود. هیچ نمی تواند استفاده بکند محروم هست زندانی دیگر. آدم حسود هر چی داشته باشد نمی تواند استفاده بکند یعنی نسبت به تمام دارایی هایش کور می شود. دیگر هیچ کدام از نعمت ها، خدا ، اهل بیت ، شوهر خوب، زن خوب، بچه خوب، پدرو مادر خوب، موقعیت، ثروت، شکم سیر، عزت، آرامش، امنیت، اصلاً نمی تواند استفاده بکند این زندانی هست، اصلاً خودش، خودش را زندانی می کند. ببینید چه قدر از نظر روان شناسی این حرف بلند است که آدم با وجود این که همه چیز را دارد خودش توی زندان دور خودش می پیچد و از هیچ کدام نمی تواند استفاده کند. آدم های بداخلاق هم همین طوریند. آدم های بداخلاق، عصبی ها، زودرنج ها، آدم های حساس ، زندانی هستند این ها همه چیز دارند و همیشه غُر، نق ، داد، فریاد، غصه ، آرامش ندارد اصلاً این آدم. هر چی خدا بهش داده. بعد می بینه روز قیامت خدا یک آدم را کنار او می گذارد یک هزارم آن این نعمت ها را داشته چقدر شاد و شنگول بوده ، تو مکه ما رفتیم به رفقا گفتم. کاشکی ما این طوری باشیم، گفتم خیلی آرزو دارم این طوری بتوانم بیایم یک چهل روزی بیایم، این طوری باشم خودم باشم و لباس هایم یک مقدار پول دستم باشد که بتوانم شکمم را سیر بکنم. مدینه، مکه، جا که برای خواب که دارد مشکل خواب و هتل نمی خواهد، حمّام رایگان دارد دستشویی دارد. می توانی تخت هم بگیری یک جا بخوابی. لباست را هم شستی می توانی یک گوشه بشوری. غذا هم که آدم با یک چیزی شکمش را سیر می کند بیفتد به یک چهل روزی به یک هفته ای، به یک ده روزی ، یک عبادت خوب ، بعد می بینیم آفریقایی ها، کشورهای دیگر ،پاکستانی ها ، افغانی ها، یک عدّه دیگر آمده اند چقدر شنگول ، چقدر آزاد در این صف ، در اعمال حج یک دفعه می دیدی باور بفرمایید یک خانمی رو من دیدم دو تا بچه ، یکی بسته بود به جلویش در چادر یکی رو هم بسته بود به پشتش ، دو تا کوچولو رو هم دستش رو گرفته بود. چقدر آرام، چقدرشاد. بعد طرف می گوید مادرت را نیاوری نمی توانیم عبادت انجام بدهیم. حج نمی خواهی بیاوری، من با مادر تو مشهد نمی آیم، خوش نمی گذرد، بابا تو ماشین جا هست بگذار ننه ی ما هم بیاید ، بابای ما هم بیاید، نه بابا ، ننه ی خودت بیاید. نه اون ها هم نیایند. آرام نیست اصلاً.

ناآرامی و نارضایتی در سفر حج

ایرانی هایی داشتیم تو هتل های درجه یک ، سه وعده غذای عالی ، پذیرایی خوب، هتل خوب ، ناآرام عصبانی، سر سفره می نشستی غر می زد نق می زد ، در حرم ، خب آقا تو مشکلت چیه آوردنت با احترام ، سرویس گذاشتند ببرنش حرم بیارنش . همه اش نق می زند. از کعبه ناراحت هست از مدینه ناراحت هست از شام ناراحت هست غصه هایش همه اش شام ناراحت هست که این رو ندادند سر یک پیاز دعوا می کند، ماست به من ندادند، سس چرا به من نرسید، میوه چرا به من ندادند ، یک ذره خیارشور به من بده ، دعوا می کرد. کور می آیند کعبه، کور هم می روند، کور می آیند مدینه کور هم می روند ، به قول امام زمان علیه السلام یک مشت کر و کور می آیند و می روند. اصلاً نمی فهمد کجا آمده و باید چی کار کند. همه اش شاکی همه اش ناراحت هست همه اش حرص و جوش دارد. با این دعوا می کند، با آن دعوا می کند، با همسفرش دعوا می کند، با مدیر دعوا می کند، با معاون دعوا می کند، با آشپز دعوا می کند. در حرم هم که می آید اصلاً نمی تواند. حبس هست این بیچاره. از هیچ کس خوشش نمی آید از همه فراری هست. نمی دانم هی یکسره می کشد کنار. قبری را که باید بیفتد توش، زندانی رو که بعد از مردن هست این در دنیا دارد همه اش را. فشار قبر دارد. تنهایی دارد اژدها دارد. مار دارد، عقرب دارد، همه چیز دارد. خب بماند بحث برای جلسه بعد.

والحمد الله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.

خلاصه

جملات ناب

  • برای درک بهتر توحید و پیاده‌سازی آن در عمل، باید فرمایشات امیرالمؤمنین (ع) در مورد اخلاص را پیوسته مرور کنیم.

  • حسادت، درگیر شدن با خدا و حق است و ریشه‌اش در چشم و هم‌چشمی و میل به برتری‌جویی در مسائل دنیایی است.

  • غبطه خوردن به دیگران در مسائل معنوی و کمالات، نه تنها بد نیست بلکه بسیار خوب است و نشانه‌ی اشتیاق مومن به پیوستن به جمع صالحین است.

  • نجات از حسادت، غبطه، رقابت و شرک، در گرو عاشق شدن به بزم ویژه دوستان خداست، جایی که عنایات خاص الهی نصیب انسان می‌شود.

  • انسان تا زمانی که به جمع خواص و بزم ویژه دوستان خدا راه پیدا نکند، در هر مقامی که باشد، در حال بچگی کردن و بازی است و از درک ارزش واقعی خود غافل است.

  • هوس‌های بزرگ و الهی، مانند آرزوی پیوستن به جمع رفیقان خدا و سربازان امام زمان (عج)، نشانه‌ی خودشناسی و درک قیمت واقعی وجود انسان است.

  • بسیاری از ما، عمر و استعداد خود را صرف رقابت‌های دنیایی، چشم و هم‌چشمی‌ها و دغدغه‌های کوچک می‌کنیم و از هوس‌های بزرگ و الهی غافل می‌مانیم.

  • تلاش برای رسیدن به کمالات مادی و دنیوی، هرچند سخت و زمان‌بر باشد، در مقابل تلاش برای ولیّ خدا شدن و ورود به بزم مومنین، ناچیز است.

  • غفلت از خودشناسی و فرار از تنهایی با خود، باعث می‌شود به دانش‌ها و کلاس‌های مختلف پناه ببریم تا مجبور نباشیم با حقیقت وجودی خود روبرو شویم.

  • نعمت‌های الهی، اگر برای “شدن” و رسیدن به انسانیت به کار گرفته نشوند، به ضد نعمت تبدیل شده و در روز قیامت موجب حسرت و پشیمانی خواهند شد.

  • منفورترین آدم‌ها نزد خدا کسانی هستند که غصه چیزهای بی‌اهمیت را می‌خورند و از هدف اصلی خلقت خود غافلند.

  • حسادت، شیفتگی به شوربختی و نحسی است که انسان را به ذلت و خواری می‌کشاند و هر آنچه دارد را از او سلب می‌کند.

  • حسود، شبیه‌ترین ظالم به مظلوم است؛ روحی پریشان، دلی بی‌قرار و غصه‌ای پیوسته دارد که او را از آرامش و بهره‌مندی از نعمت‌ها محروم می‌سازد.

  • احدیت خداوند، آرامش‌بخش دل‌هاست و با درک “قل هو الله احد”، تمام غصه‌ها، رقابت‌ها و غم‌های دنیایی از بین می‌رود.

  • حسادت، زندان روح است؛ انسان حسود، با وجود داشتن همه چیز، خود را در زندانی از نارضایتی و ناآرامی محبوس می‌کند و از هیچ نعمتی نمی‌تواند بهره ببرد.

فراداده ها

جایگاه در
درختواره انسان‌شناسی
شخصیت ‌های محوری این جلسه
راویان گفتاوردهای این جلسه