انسان‌شناسی سطح یک – جلسه 123

متن کامل جلسه

سلام علیکم و رحمۀ الله.
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.

آرزوها و تأثیر آن‌ها بر زندگی

بحثمان در جلسه گذشته درباره آرزوها بود که انسان به واسطه اینکه جهات گوناگونی دارد از جمله جهات دنیایی و جهات معنوی و آخرتی در جهات دنیایی هم حیثیتهای مختلف وجود دارد. دل او در بین انواع آرزوها و خواسته‌ها قرار می‌گیرد که اگر نتواند درست اینها را مهندسی بکند و چینش دقیقی در امر آرزوها و انتخاب‌ها بکند تشطت روحی و شخصیتی پیدا می‌کند و انواع بیماری‌های جسمی و روحی به سراغش می‌آید در نتیجه نه می‌تواند از دنیای خودش لذت ببرد و چون آشفته هست تمرکز و آرامشی برای خودسازی هم نخواهد داشت.

بنابراین آخرت خودش را هم به خطر می‌اندازد این در مورد خودمان، در مورد خانواده و فرزندانمان هم عرض کردیم که ما باید کمک بکنیم به اعضای خانواده و فرزندانمان که دارای تشطت آرزوها نشوند آرزوهای دنیایی عیبی ندارد آرزوهای آخرتی لازم هست. اما اگر ترتیب اینها درجه‌بندی اینها روشن نباشد و همچنین انسان دچار آرزوهای متضاد بشود شخصیتش از جهات مختلف کشیده و گسیخته می‌شود بنابراین در ذهن در روح و در عمل دچار تشطت و تفرقه خواهد شد چندگانگی چند شخصیتی حتی ممکن است به سراغ انسان بیاید.

یک ساعت‌هایی را خوب آرام یک ساعت‌هایی را متزلزل، مضطرب با تشطت هست یک ساعت‌هایی الهی و آسمانی می‌شود و ساعت‌هایی تاریک و مضطرب و زمینی می‌شود ما باید دقت بکنیم که داشتن آرزوهای دنیایی و آرزوهای آخرتی طبیعی هست اما چینششان قیمت‌گذاریشان و هم‌جهت کردنشان لازم است. اگر نتوانیم اینها را هم‌جهت بکنیم حالت بی‌نهایت‌طلبی ما دائماً ما را اذیت می‌کند یعنی انسان بی‌نهایت آرزو دارد وقتی که وسط چند آرزوی متضاد قرار می‌گیرد قوایش تحلیل می‌رود هر چه از سنش می‌گذرد احساس می‌کند که کمتر کامرواتر و کامیاب‌تر شده و حس گدایی حس فقر حس ناکامی او را اذیت می‌کند.

ممکن است نسبت به انسان‌های دیگر از یک وضعیت خیلی بهتری هم برخوردار باشد اما چون روح بی‌نهایت‌طلب هست وقتی شخص نتواند آرزوهای خودش را مهندسی بکند و در بین آرزوهای نامناسب، بد یا متضاد قرار بگیرد خودبه‌خود حجم عظیمی از آن چیزهایی را که دوست دارد از دست می‌دهد و ممکن است دیگران به حال او حسرت بخورند که خوش به حال فلانی که یک همچین وضعیتی دارد. اما او چون آن حس بی‌نهایت‌طلبی با آن هست متوجه می‌شود خودش در درون خودش آن حس گدایی و ناکامی اذیتش می‌کند حالا نرسیدن به آرزوهای دنیایی همیشه بد نیست خیلی وقت‌ها هم خوب است به نفع انسان هست که انسان به آرزوهای دنیاییاش نرسد.

خیلی وقت‌ها نرسیدن به آرزوهای دنیایی باعث می‌شود انسان از بسیاری از خطرهایی که کنار هر آرزو خوابیده از بسیاری از لغزش‌ها و دشمنان و بیماری‌هایی که کنار هر آرزو خوابیده در امان باشد و فرصت پیدا بکند به آخرت و ابدیت خودش بپردازد. مضافاً اینکه اگر بعضی از آرزوها حق انسان باشد ولو طبیعی مثل آرزوی ازدواج، آرزوی همسر خوب داشتن، آرزوی فرزند داشتن، آرزوی مال، آرزوی سلامتی به اینها اگر نرسد خداوند تبارک و تعالی در قسمت اصلی حیات که مربوط به حیات اخروی هست همه اینها را به بهترین شیوه جبران می‌کند.

اهمیت آرزوهای معنوی و انسانی

اما ناکامی در آرزوهای معنوی و انسانی به راحتی قابل جبران نیست یعنی خیلی خطرناک است که انسان به آرزوهای آخرتی به آرزوهای انسانیاش نرسد چون اگر اینجا کم بیاورد مثل یک جنینی هست که در رحم مادر هست آرزوهای دنیایی دارد نه آرزوهای رحمی. آرزوهای رحمی برای یک جنین در رحم مادر این هست که غذا خوب بخورد خون بخورد استراحت بکند آرامش داشته باشد مقداری که مادر برایش تحصیل می‌کند.

اما آرزوهای دنیایی برای جنین در رحم عبارت از این هست که من بتوانم زمانی که می‌خواهم متولد بشوم از رحم مادرم به دنیا دست خوب داشته باشم پای خوب داشته باشم چشم خوب داشته باشم قلب خوب داشته باشم موی خوب داشته باشم سلسله اعصاب خوب داشته باشم قیافه خوب داشته باشم اینها اگر در رحم تحصیل نشود موقع تولد آزاردهنده است. یعنی به محض اینکه تولد حاصل می‌شود یا وقتی می‌رسد نزدیک به تولد، زمان ساختنش هم از بین رفته باشد این غم‌انگیز است در مورد ما که در رحم دنیا هستیم یک سلسله آرزوهای ابدی همه انسان‌ها دارند بدون استثناء انسان‌ها آرزوی ابدی دارند یک سلسله آرزوهای جاودانه دارند که باید برای تولدشان که از وفات شروع می‌شود در بهشت و بالاتر از آن آماده کرده باشند.

اگر این آرزوهای آخرتی و جاودانه را از الان به فکرش نباشند موقع مردن دیگر نمی‌تواند در بعد از تولد از رحم دنیا به آخرت تحصیل بکنند بنابراین تولدشان شروع غم آنهاست مرگ آنها به جای اینکه مایه بزرگترین شادی‌ها باشد مثل یک بچه‌ای که متولد می‌شود همه شاد هستند برای او خیلی غم‌انگیز خواهد بود. لذا باز تأکید می‌کنم که خیلی جدی ما باید به بحث آرزوهایمان و انتخاب‌هایمان رسیدگی بکنیم و طوری اینها را تنظیم بکنیم که مزاحم آرامش و شادی ما در دنیا نشوند و مزاحم تولد ما در آخرت هم نشوند این خیلی مهم هست.

نقش خانواده در مهندسی آرزوها

در مورد خانواده‌ها هم همینطور گاهی وقت‌ها یک زن خوب به شوهرش کمک می‌کند که شوهر دچار آرزوهای متشطت نشود یعنی نحوه‌ای از سفارش‌ها و سلیقه‌ها و می‌خواهم و دوست دارم و ای کاش را سر راه شوهرش قرار نمی‌دهد که شوهر اگر دارای یک ثبات شخصیت وضعیت خوب فکری و معنوی و اخلاقی است دچار انحراف نشود. ما بسیاری از مردهایی که الان سر از زندان یا تبهکاری یا جرم و جنایت یا لقمه‌های حرام یا اینکه مجبور هستند سه شیفت کار بکنند و چیزهای دیگر که خود اینها خیلی به زندگی لطمه می‌زند ما می‌بینیم در مردها ایجاد می‌شود به خاطر این هست که همسرانشان همسرانی هستند که اینها را اینطوری جهت می‌دهند.

یعنی مرد را در تشطت می‌اندازند و می‌گوید زنم این را از من می‌خواهد بچه‌ام این را از من می‌خواهد لذا مجبور است بدود و این دویدن هم باعث می‌شود یک موقع‌هایی به سمت حرام برود به سمت ظلم برود اگر هم به سمت حرام و ظلم نرود تمام وقتش و تمام انرژی او صرف به دست آوردن حلالش می‌خواهد بشود اما هوس‌های همسر و فرزند پایان ندارد. لذا مرد هم در بحث آرزوها شکست می‌خورد و آنچه که می‌خواهد لااقل از نظر شخصیتی خودش نمی‌رسد یک مرد هم در زن می‌تواند مؤثر باشد که بتواند شخصیت زنش را طوری بسازد طوری معرفی بکند وضعیت زندگی را خودش را، تنظیم کند روابط اقتصادی، عاطفی و معنوی را که زن دچار انواع آرزوهای نامناسب انتخاب‌های غلط یا آرزوهای متضاد نشود بچه‌هایمان را هم همینطور باید تربیت بکنیم.

یعنی وقتی که ما بچه‌ها را می‌سپاریم به سریال‌ها و فیلم‌ها و ماهواره و جامعه و چیزهای دیگر خودمان با آنها ارتباطی نداریم روی آنها تسلطی نداریم با هم گفتگویی نداریم با هم رفاقتی نداریم با هم صحبتی نمی‌کنیم صمیمیتی نداریم. فقط فکر می‌کنیم باید مدرسه بفرستیم و به ما ربطی ندارد دیگر مسائل تربیتی و فکری و روحی اینها، اینها باید نُه ماه مدرسه بروند تابستان هم باید بازی بکنند هیچ کاری با آنها نداشته باشیم وقتی شما با اینها انسی ندارید ملاک‌ها و ارزش‌ها را کامل نمی‌توانید به آنها منتقل بکنید.

این بچه با رفیق‌های دیگر با کسانی دیگر در جامعه هستند بی‌تربیت بزرگ شدند بچه‌های بی‌تربیت، آدم‌های بی‌تربیت، معلم‌های بی‌تربیت، این الگوگیری می‌کند از تلویزیون الگوگیری می‌کند بعد بچه یواش یواش دچار آرزوها و انتخاب‌های مختلف و متشطت می‌شود که خود من الان سالانه نزدیک به ده هزار نفر با دانشجویان سروکار دارم ارتباط دارم. می‌بینم که این تازه دیپلمش را گرفته می‌خواهد دانشگاه بیاید در خود رشته هزار و یکجور رشته‌های مختلف او را از قسمت‌های مختلف می‌کشند بعد ارزش‌های اخلاقی، ارزش‌های معنوی، ارزش‌های انسانی یکطرف، مسائل دنیایی یکطرف، ارزش‌هایی که توسط محیط بد جامعه یا دانشگاه عرضه می‌شود.

یکطرف، ارزش‌هایی که از طرف دوستان خوب، محیط‌های خوب، والدین عرضه می‌شود از یکطرف، لذا یکدفعه نگاه می‌کنید می‌بینید یک جوان از صدها قسمت دارد کشیده می‌شود دچار گسیختگی و فشار عصبی بسیار شدیدی می‌شود از یکطرف برای اینکه خودش را با جامعه تطبیق بدهد گناه می‌کند معصیت می‌کند می‌گوید همه دوست پسر دارند من هم باید دوست پسر داشته باشم. همه دوست دختر دارند ما هم دوست دختر بگیریم همه فیلم آنچنانی نگاه می‌کنند ما هم ببینیم همه تلفن همراه دارند ما هم بگیریم همه با هم اساماس می‌کنند ما هم اساماس بکنیم بلوتوث می‌کند ما هم بکنیم.

از یکطرف نوع شخصیتش این چیزها را، شخصیت درونی و باطنیاش خیلی وقت‌ها این چیزها را نمی‌پذیرد بین این دوتا می‌ماند و اگر تغذیه یکی از این دوتا بیشتر بشود به آن سمت کشیده می‌شود ولی تغذیه‌های جبهه مخالف قطع نمی‌شود. انسان همیشه با فراز و نشیب با تندی و کندی حرکت روبرو هست اما اگر ما نوع تغذیه فکری و معنوی فرزندانمان را طوری غنی قرار بدهیم همچنین تغذیه‌های فکری خودمان و خانوادهمان را طوری قرار بدهیم که آنقدر این تغذیه قوی و زیاد باشد که همیشه به ما جهت خوب بدهد و بتواند آرزوهای خیالی و وهمی را از ما بکند و آنها را تحت تسلط عقل و فوق عقل ما بیاورد.

می‌بینیم که به یک سکون به یک آرامش به یک شادی به یک نشاط پایدار در نظام فردی در نظام خانوادگی می‌رسیم. پس آنچه که خیلی مهم هست آنچه که به ما کمک می‌کند در مورد بحث مهندسی آرزوها گفتیم که اگر نتوانیم آرزوها را مهندسی بکنیم و چینش درستی بکنیم اتلاف زیاد داریم اتلاف عمر، اتلاف استعداد زیاد داریم. آرامشمان هم خیلی کم خواهد شد، حالا باید چکار کنیم که آرزوهایمان را کنترل بکنیم مهندسی و چینش درست و حسابی انشاء الله از اینها بکنیم در انتخاب‌هایمان دقت بکنیم که این همه آفت‌ها به سراغ ما نیاید مهمترین چیزی که به ما کمک می‌کند در بحث آرزوها بحث قیمت‌گذاری و شناخت آرزوها هست.

قیمت‌گذاری و شناخت آرزوها

یعنی گاهی وقت‌ها به ما در طول روز در طول هفته در طول ماه و سال چندین پیشنهاد می‌شود پیشنهادهای مختلف در مورد لباس پوشیدن، حجاب، چه برای آقایان چه برای خانم‌ها فرقی نمی‌کند در مورد محل زندگی، در مورد دوستان، در مورد شغل، در مورد منش، در مورد خریدها، در مورد مسافرت‌ها، در مورد مطالعات، در مورد کلاس‌ها و جلسات، در مورد مسائل معنوی، در مورد مسائل عبادی انسان دائماً در گزینه‌های مختلفی به صورت مستقیم و غیر مستقیم به آن عرضه می‌شود. اگر قیمت‌ها را نشناسد چه بسا گول بخورد و در اولین برخوردها یک آرزو را یا یک کار را، یا یک شغل را، یا یک دوست را، یا یک محل را، یا یک رشته تحصیلی را، یا یک کسی را برای ازدواج انتخاب بکند بعد وقتی که در عمل جلو می‌رود چند وقت می‌فهمد که من مفت خودم را فروختم.

این چیزی که من انتخاب کردم 1000 تومان می‌ارزد و من برایش یک میلیون تومان هزینه کردم خیلی وقت‌ها انسان دچار یک همچین گرفتاری می‌شود که برای 1000 تومان یک میلیون تومان هزینه می‌کند یعنی آنقدر هم که فکر می‌کرد می‌ارزد وقت و جوانی و عمر را بگذارد پای آن چیزی که انتخاب کرده و آرزو کرده می‌فهمد که نمی‌ارزید و بیخود جوانی و عمرش را تباه کرده و روی این گذاشته. اما اگر انسان بخصوص از آغاز جوانی قیمت‌ها دستش باشند آرزوها را خوب بشناسد دقیقاً بتواند قیمت‌گذاری بکند وقتی یک چیزی به او عرضه می‌شود مثل یک خانمی هست که می‌خواهد برود یک مانتو بخرد یک پارچه بخرد با جنس پارچه‌ها و قیمت‌ها کاملاً آشنایی دارد سرش کلاه نمی‌رود.

مثل کسی هست که می‌خواهد برود طلا بخرد با طلا کاملاً آشنایی دارد مثل کارشناسی هست که می‌خواهد اتومبیل بخرد اصلاً سرش کلاه نمی‌رود در خرید اتومبیل، چون قیمت‌ها دستش هست بالا پایین هست او خوب می‌تواند تشخیص بدهد که من اگر بخواهم هزینه بکنم چقدر می‌ارزد. من یک خاطره از همین سفر اخیرمان به هند که داشتم بگویم ما یکی دو روز آخر گفتیم که بازار برویم چندتا سوغاتی برای دوستان برای خانواده برای نزدیکان بخریم در این چند هفته‌ای که ما دائماً در شهرها سفر می‌کردیم گهگاهی به چیزهایی برخورد می‌کردیم که خوشمان می‌آمد اینها را بخریم.

بعد می‌گفتیم اینها خیلی مناسب است خوب است مثلاً عطریات، ادویه، عود، بعضی از لباس‌ها می‌گفتیم چقدر اینها خوب است اگر فرصت شد از اینها بخریم بعد آن موقع که ما گذری رد می‌شدیم در حین مأموریت و کار بودیم چشممان می‌خورد قیمت‌ها را می‌دیدیم می‌گفتیم بخریم خوب است. بعد دو روز آخر که ما می‌خواستیم برویم خرید بکنیم دیگر جدی شدیم که برویم واقعاً خرید بکنیم به آن دوستمان که در هند زندگی می‌کرد گفتیم ما می‌خواهیم برویم خرید بکنیم برای مؤسسه دوستان، رفقا برای خانواده یک چیزی بگیریم، حالا خوب دقت بکنید می‌خواهم بگویم چقدر تأثیر دارد.

ایشان گفت وقتی رفتید وارد بازار شدید هر قیمتی که به شما گفتن شما 70% را کم کنید مثلاً اگر یک لباس را به شما گفتند ده هزار تومان شما نگویید باشه این هم ده هزار تومان، حالا افرادی هم که مثل ما ساده هستند همینطوری تا به آنها می‌گویند در می‌آورند می‌دهند چانه نمی‌زنند. اینطوری نکنید وقتی رفتید قیمت گرفتید این روش‌هایی که می‌گفتند گفت هر چه قیمت گفتند شما بگویید متشکرم و از مغازه بیرون بیایید بعد آنها می‌گویند حالا شما چند می‌خواهید؟ با شما چانه می‌زنند مثلاً می‌گویند ده هزار تومان شما 9500 تومان.

فریب نخورید که اگر گفتند 9500 تومان حالا باشه بیا عیبی ندارد بیا 9000 تومان ببر شما گول بخورید اگر گفتند چند؟ شما 70% را بیاندازید مثلاً اگر گفت ده هزار تومان شما 3000 تومان بگویید بعد تازه از آنجا چانه زدن را شروع بکنید همین هم شد یعنی وقتی ما می‌رفتیم در بازار یک قیمت می‌گفتند مثلاً ده هزار تومان، ما می‌گفتیم نه 3000 تومان. گاهی وقت‌ها من گفتم حالا شاید 3000 تومان هم زیاد باشد اینها می‌گیرند بگذار من یکذره بیشتر بیاندازم ببینم چطوری هست راجع به دو سه تا کالا آنها به ما گفتند ده هزار تومان، من گفتم نه، گفت چند؟ گفتم هزار تومان، یعنی 9000 تومانش را انداختیم اول یکذره نق و غر می‌زد بعد آخرش ما می‌رفتیم وسط بازار، صدایمان می‌کرد بیا ببر این هزار تومان شما ببر.

بعد تازه ما هزار تومان می‌خریدیم برمی‌گشتیم می‌دیدیم دارد ذوق می‌کند که ما توانستیم هزار تومان به این بفروشیم یعنی روی این لباس یا آن جنس چقدر می‌خورند واقعاً اینطوری بود یعنی آنجا که ما می‌خواستیم خرید بکنیم 70% ـ 60% ـ 50% که دیگر اصلاً 50% یک چیز خیلی طبیعی طبیعی بود که شما در سر جنس بزنید. حالا شما نگاه بکنید یک کسی این را نداند برود توریست بشود با زنش با دوستش، بلند شوند بروند با این تورهایی که هند می‌برند بروند بعد بازار بروند هیچ کس هم به آنها چیزی نمی‌گوید بعد آنجا بروند این بگوید بیست هزار تومان این هم دلش خوش باشد هفده هزار تومان خریده با یک نفر که این را می‌داند.

آنوقت وقتی بعداً به ایران برمی‌گردند می‌گوید من این جنس‌ها را خریدم می‌گوید چند خریدید؟ می‌گوید من هزار تومان خریدم، تو چند خریدی؟ من هفده هزار تومان خریدم. این نشناختن قیمت آدم را گرفتار می‌کند آدم وقتی آرزوها را نمی‌شناسد اکثر قریب به اتفاق آدم‌ها همین مثالی که زدم سرشان می‌آید در انتخاب زندگی، شیوه‌های زندگی، وقت گذاری‌ها این بلا سرشان می‌آید یعنی یک عمری که مثلاً با آن می‌شود بی‌نهایت یک جاودانگی را خرید جاودانگی شوخی نیست.

جاودانگی و قیمت‌گذاری آرزوها

من خواهش می‌کنم حتماً عزیزان بارها عرض کردم در بحث انسان‌شناسی طول روز مقداری با خودتان این ذکر را بگویید از هر ذکری بالاتر است تسبیح دستتان بگیرید رو به قبله همان صبح بعد از نماز صبح صد مرتبه بگویید من جاودانه هستم من ابدی هستم. این یادتان نرود تلقین بکنیم یادمان باشد که ما یک عمر بی‌نهایت داریم و یک قیمت بی‌نهایت، حتی بهشت هم پاداش ما نیست یک موقع کسی گول نخورد خودش را به بهشت بفروشد چون بعداً پشیمان می‌شود ما بالاتر از بهشت گیرمان می‌آید بالاتر از بهشت را داریم.

بنابراین اگر کسی حواسش نباشد در بازار دنیا امام باقر(ع) هست که (إنَّ الدُّنیا سُوقٌ) دنیا بازاری است که عده‌ای در آن سود می‌برند ولی اکثراً دچار خسران می‌شوند یعنی اصل سرمایه را می‌دهند چیزی هم گیرشان نمی‌آید اکثر آدم‌ها اینطوری هستند، حالا چرا اکثر آدم‌ها اینطوری می‌شوند؟ برای اینکه قیمت آرزوها را نمی‌شناسند. خداوند فرمود ما برای هر چیزی قیمتی قرار دادیم (قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِکُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدْراً) (کُلُّ شَیْ‏ءٍ عِنْدَهُ بِمِقْدارٍ) هر چیزی مقدار دارد اندازه دارد در آرزوها هم این مسأله هست که ما باید توجه بکنیم اگر آرزوهایمان را نشناسیم این کسی که هندوستان می‌رود یا کشورهای دیگر همینطوری هست.

کشوری مثل عربستان کشوری مثل سوریه که بروید همینطوری هست شما وقتی می‌خواهید خرید بکنید هر قیمتی می‌دهند باید از نصف به آنطرف چانه بزنید آنهایی که قیمت را بلند نیستند یک موقع‌هایی می‌روند خرید هم می‌کنند چون نمی‌دانند سرشان چقدر کلاه رفته خیلی خوشحال هستند شنگولند همین که خرید کردند. دلشان خوش است به اصل خرید که یک چیزی را به دست آوردن یک چیزی را گرفتن الان دارند خیلی خوشحال هستند ولی بعداً معلوم می‌شود که این چقدر ضرر کرده یک موقعی صحنه کنار می‌رود (یَوْمَ تُبْلَى السَّرائِرُ) کنار می‌رود می‌فهمد ای بابا ما چه شادی‌های الکی داشتیم.

چه الکی خوش بودیم با خیالات عشقبازی می‌کردیم با چیزهای موهوم عشقبازی می‌کردیم در حالی که اصلاً واقعیت چیز دیگری بوده حقیقت چیز دیگری است. بحث قیمت‌گذاری آرزوها را چون پارسال کار کردیم سر قضیه کمالات، کاملاً همه کمالات را شمردیم با هم چند هفته تمرین کردیم خودتان هم به ما تمرین زیاد دادید کمالات جمادی و نباتی و حیوانی و انسانی، حسی و خیالی و وهمی و عقلی و فوق عقلی.

قیمت‌ها را آنجا یادتان هست کسانی که نبودند جلسات گذشته حتماً آن سیدی‌های مربوط به این بحث قیمت‌ها و کمالات را بگیرند که دستشان بیاید اگر کسی نبوده حتماً این کار را بکند چون شما بدون آن وسیله همیشه در دلتان پر از آشوب است نارامی دارید بعد خیلی وقت‌ها یک چیزی را انتخاب می‌کنید خوشتان می‌آید وقت می‌گذارید حتی به بچه‌تان عرضه می‌کنید. می‌گویید دخترم تو باید این شغل بروی پسرم تو باید این رشته بروی تو باید با این کس ازدواج بکنی. چند وقت پیش یک مادری بود آمده بود می‌گفت من می‌خواهم برای پسرم زن بگیرم یک سلسله خصوصیاتی را مشخص کرد که من می‌خواهم برای پسرم اینطوری بگیرم گفتم این کمالاتی که شما در نظر دارید کمالات وهمی است.

واقعاً مهم نیست که این چیزهایی که شما می‌گویید باشد باید یک سلسله کمالات دیگری را یک دختر داشته باشد تا برای ازدواج به درد بخورد این خانم حرف در سرش نرفت یعنی ما هر چه گفتیم این بی‌دقتی کرد و موردهای خوبی هم اتفاقاً به آن پیشنهاد شد به خاطر اینکه ارزش‌هایی که این خانم برای بچه‌اش در نظر داشت چیز دیگری بود. پسرش هم آمادگی داشت که با همان چیزهایی که ما گفته بودیم ازدواج بکند ولی مادر خودش نمی‌خواست بهانه‌گیری می‌کرد آنقدر معطل کرد تا پسر یکجایی دلش گیر کرد که هیچ کدام از شرائطی را که ما گفته بودیم نداشت هیچ کدام از شرائطی هم که مادر می‌خواست نداشت یعنی یک چیز خیلی افتضاح.

حالا در سر خودش می‌زد می‌گفت بچه‌ام اینطوری شده هر کاری کرد که بچه سر راه و عقل بیاید آن هم سر عقل نیامد گفت یا این یا اصلاً هیچی، آخر هم دست از پا درازتر رفتند آن را برایش گرفتند حالا این مایه دق در خانه است. پس ببینید ما اگر ندانیم اینها را خوب بچینیم توجه نداشته باشیم قیمت‌ها دستمان نباشد گاهی وقت‌ها در انتخاب داماد، گاهی وقت‌ها در انتخاب عروس، گاهی وقت‌ها در رشته تحصیلی، گاهی وقت‌ها در شغل، گاهی وقت‌ها در لباس پوشیدن، گاهی وقت‌ها در مسافرت رفتن چیزهایی را انتخاب می‌کنیم که در نهایت دنیای ما را به هم می‌زند آخرتمان هم خراب می‌کند.

آرزوهای خوب و بد

ولی اگر قیمت‌ها دستمان باشد همیشه به قیمت قدم برمیداریم می‌گوید آقا شما همسر می‌خواهی؟ اشکال ندارد همسر خواستن بد نیست یک ارزش دنیایی بد نیست ولی می‌شود آخرتی هم باشد می‌گوید همسر که می‌خواهید دختر می‌خواهید پسر می‌خواهید دوست می‌خواهید غذا می‌خواهید لباس می‌خواهید زیبایی می‌خواهید. تجمل می‌خواهید مسافرت می‌خواهید هر چه که می‌خواهید اینجا چیزهای دنیایی هست هیچ کدامشان بد نیست اما باید با این چینش با این قیمت‌ها برایشان هزینه بکنید تا مایه آرامشت بشود اگر بیشتر از آنچه که می‌ارزد هزینه بکنید اضطراب‌آور است دل آدم را تکه‌تکه می‌کند جگر انسان را خون می‌کند.

اگر بیشتر از آنچه که می‌ارزد برایش پرداخت بکنید. شما رفتید یک مبل خریدید بعد کیف هم می‌کنید می‌آورند این مبل را خانه می‌گذارند بعد شب یکی از اقوام می‌آید مبل را نگاه می‌کند می‌گویی مبلمان چطور است؟ می‌گوید خوب است مبارک باشد، چند خریدی؟ می‌گوید من خریدم یک میلیون تومان، دو میلیون تومان، سه میلیون تومان هزینه کردم بعد نگاه می‌کند می‌گوید نه این چوبش خوب نیست دوختش خوب نیست آشناست زرنگ است خبره است، چقدر می‌ارزد؟ این بیشتر از پانصد هزار تومان نمی‌ارزد.

دو میلیون و پانصد هزار تومان اضافه هزینه کردی به تو انداختند اصلاً قلابی است مثل الان که کفش‌های قلابی می‌اندازند لباس‌های قلابی می‌اندازند وسایل قلابی به انسان می‌اندازند. یک آقایی چند وقت پیش خیلی خوشحال بود گفت یک نفر آدم خوش قلبی پیدا شده چندتا تکه جنس به ما فروخته حدود پنج شش میلیون تومان می‌ارزید ما از این یک میلیون تومان خریدیم.

آن بنده خدا هم همینطوری گفته بود که من این جنس‌ها را آوردم خواستم به کسی بدهم پیدایش نکردم تو ببر که من دیگر شهرستان برنگردانم یک میلیون تومان خریده بود، گفت حالا چی خریدی؟ گفت یک دوربین فیلمبرداری را گرفتم حالا بیار ببینیم دوربین را باز کردند دیدند فیلمبرداری نبوده شکل دوربین فیلمبرداری هست. اصلاً فیلم نمی‌گیرد عکاسی بوده به جای دوربین فیلمبرداری به او دادند، بعد گفتند دیگر چه دادند؟ گفت یک مایکرویو دادن مایکرویو را باز کردیم دیدیم خیلی از کارآیی‌ها را ندارد چندتا جنس قلابی بُنجُل به این انداختند که مجموعش دویست هزار تومان بوده به این یک میلیون تومان دادند به اسم اینکه پنج میلیون تومان به تو جنس فروختیم.

اینطوری آدم سرش کلاه می‌رود آنوقت افسوس می‌خورد خیلی حرص می‌خورد که چقدر سر من کلاه رفته. حالا راجع به این آرزوها بحث مفصل‌تری داریم که خدمتتان عرض می‌کنم چندتا روایت بخوانم.

روایات درباره آرزو

روایت اول از نبی اکرم(ص) هست (الأمَلُ رَحمَۀٌ لأمَّتی وَ لَو لا الأمَلُ ما أرضَعَت والِدَۀٌ وَلَدَها وَ لا غَرَسَ غارِسٌ شَجَرٌ) آرزو برای امت من رحمت است اگر آرزو نباشد هیچ مادری به بچه‌اش شیر نمی‌دهد مادر به هزاران آرزو این بچه را به دنیا می‌آورد اصلاً هزینه می‌کند که باردار بشود. برای آینده‌اش تلاش می‌کند خیلی برای بچه‌هایش آرزو دارد و با این آرزوها صبح از خواب بلند می‌شود دوندگی می‌کند کار می‌کند پدر هم همینطور، قدرتشان را از آرزوهاییکه برای خودشان، خانوادهشان دارند می‌گیرند اگر آرزو نباشد هیچ مادری به فرزندش شیر نمی‌دهد و هیچ غرس‌کننده‌ای درختی را غرس نمی‌کند.

کشاورزها به درخت‌ها به آرزویی می‌رسند پس اصل آرزو چیز قشنگی است همانطور که عرض کردم آرزو موتور حرکت انسان هست سلطان دل انسان هست انسان باید آرزو داشته باشد آرزوهای دنیایی در بخش‌های مربوط به بخش‌های گیاهی خودش، بخش‌های حیوانی خودش، بخش‌های انسانی خودش، آرزو چیز خوبی هست. پس ما اصلاً با آرزو مخالفتی نداریم آرزو بد نیست خداوند در دل انسان گذاشته خوب هست انسان آرزو داشته باشد که همیشه نشاط داشته باشد امید داشته باشد حرکت داشته باشد درجا نزند دلمرده نشود پژمرده نشود این بد است اگر انسان آرزو نداشته باشد.

روایت بعدی از امیرالمؤمنین(ع) هست می‌فرماید که (الأمَلُ رفیقٌ مُونِس) آرزو رفیق مونس انسان است آرزو دوست مونس انسان هست. یعنی انسان یک دوست مونسی دارد به نام امیدها و آرزوهایی که در وجودش هست این دوست و مونس نمی‌گذارد که انسان دچار سردی پژمردگی دلمردگی بشود دائماً او را حرکت می‌دهد به آن نشاط می‌دهد کار می‌دهد انرژی می‌دهد و نمی‌گذارد که انسان دچار افسردگی و توقف بشود.

دعای امام سجاد (ع) برای آرزوهای مناسب

روایت بعدی دعاست از امام زین العابدین(ع) هست (اَللَّهُمَّ رَبِّ العالَمین) خدایا ای مالک مدبر عالمین، ای پروردگار عالمیان (أسئَلُکَ) از تو می‌خواهم، حضرت از خدا چندتا چیز خواسته یکی در مورد آرزوهاست (مِنَ الآمالِ أوفَقَها) مناسبترین آرزوها را از تو می‌خواهم. یعنی انسان باید این را از خدا بخواهد که خدایا به من لیاقت بده توانایی بده که من درست آرزو بکنم. حالا یک کسی بلند می‌شود می‌رود مکه، کربلا، امام رضا شب احیا است اصلاً خواب می‌بیند در خواب به او می‌گویند تو هر آرزو داری بکن آنقدر نادان و بی‌سلیقه هست این بلد نیست چطوری آرزو بکند چون بلد نیست چطوری آرزو بکند آرزوها را هدر می‌دهد.

مکه می‌رود دعای مستجاب هم دارد یک چیزی می‌خواهد که حالا خدا در حق ما لطف می‌کند بسیاری از حرف‌های ما را گوش نمی‌کند اگر قرار بود به حرف‌های ما گوش بکند که ما زندگیمان نابود می‌شد در اثر همین جهالت‌هایمان نابود می‌شد خیلی‌هایش را خدا گوش نمی‌کند می‌گوید نمی‌فهمد دارد چه می‌خواهد. گاهی وقت‌ها هست ما نه اصرار می‌کنیم که این را بگیریم نذر می‌کنیم سفره اباالفضل بیاندازیم حضرت زینب بیاندازم چهل جلسه جمکران بروم. یک داستانی من بچه که بودم بچه‌تر از حالا یک کسی فرشته‌ای آمد در خانه یک زن و شوهر، به زن و شوهر گفت شما می‌توانید سه تا آرزو بکنید.

حالا نگاه کنید آرزوی مسلم، زن آنقدر هُل شد شکمو گفت من آرزو می‌کنم یک کیک خوشمزه داشته باشم مرد که کمی عاقل‌تر بود خیلی عصبانی شد که زن اولین آرزو را برای یک امر شکمی به خرج داده بعد چون خیلی عصبانی شد نتوانست جلوی عصبانیتش را نگه دارد گفت من هم آرزو می‌کنم این کیک بچسبد به دماغ تو. این کیک چسبید به دماغ این خانم، حالا نمی‌توانستند چکار کنند، یکذره آرام شدند دیدند تنها آرزویشان این هست که این کیک از دماغ خانم کَنده بشود یعنی کار دیگری نمی‌توانند بکنند هیچی آرزوی سومشان هم اینطوری هدر رفت که ای فرشته خوشبختی این کیک را از دماغ این خانم ما بکن.

ما به همین ابتذال به همین مبتذلی به همین خنده‌داری که من تعریف کردم خیلی وقت‌ها آرزوهای اینطوری داریم یعنی یک چیزهایی را می‌خواهیم که اصلاً به صلاحمان نیست سوره اسراء (وَ یَدْعُ الْإِنْسانُ بِالشَّرِّ دُعاءَهُ بِالْخَیْرِ) انسان چنان با اصرار از خدا شر را می‌خواهد همانطور که خیر را می‌خواهد شر را با همان اصرار می‌خواهد. یک دختر خانمی بود می‌گفت من با کسی می‌خواستم ازدواج بکنم خواستگاریم آمده بود خیلی از آن خوشم آمده بود گریه می‌کردم خدایا این حتماً جور بشود من با این ازدواج بکنم پدرم می‌گفت صلاح نیست اینها خانوادهشان به درد نمی‌خورد اخلاق ندارند پسر خودش خیلی مایه‌دار نیست.

می‌گفت من هم شیفته این پسر شده بودم و خیلی اصرار می‌کردم که با این ازدواج کنم خلاصه فراز و نشیب داشت. یک موقعی دیگر به خطر افتاد که ما دیگر به هم نرسیم گفت من امام رضا رفتم خلاصه امام رضا را کشتم آنقدر گریه و زاری کردم ای امام رضا من این را از تو می‌خواهم. گفت یک خانمی از کنار من رد شد بعد از اینکه دید من خودم را حسابی خسته کرده بودم از کنارم رد شد گفت دخترم این آرزو به دردت نمی‌خورد این ازدواجت به صلاح تو نیست و رد شد گفتم من این حرف‌ها حالیم نمی‌شود من این را می‌خواهم اصرار اصرار، بعد از پنج سال ازدواج پیش من آمدند.

گفت کمترین شبی فحش که هیچی، کتک که حتماً دارم گاهی وقت‌ها شکنجه هم می‌کند شکنجه نه کتک، می‌گفت از این شوکرهای برقی می‌آورد به بدن من می‌زند اینطوری لهام می‌کند فهرست شکنجه‌ها را که می‌گفت قلب آدم می‌گرفت می‌گفت یک شب یک روز خوش در زندگی با این نداشتند، بعد حالا پررو بی‌حیا چکار می‌کرد آدم برای خدا بی‌حیایی بکند. می‌گفت چرا خدا این را جور کرده چرا امام رضا جور کرده تو آنجا رفتی برای امام رضا امان نگذاشتی. یک آقایی هم بود یادم هست در محل سراغ من آمدند گفتند آقای شجاعی آقای فلانی را می‌شناسی از همسایه‌ها؟ گفتم بله، گفتن دارد می‌میرد، گفتم برای چی؟

بدو به دادش برس، رفتیم خانه‌شان دیدیم بله واقعاً حالش خیلی خراب است گفتم چه شده؟ گفت دستم به دامنت آقای شجاعی پسرم می‌خواهد جبهه برود، گفتم مگر جای بدی می‌خواهد برود افتخار است، گفت نه من طاقت ندارم این جبهه برود اگر طوریش بشود من چکار کنم؟ گفتم اگر طوریش بشود شهید شده عزت دنیایت هست شفاعت آخرتت هست هر چه گفتیم، گفت تو یک کاری بکن ما بلند شدیم پادگان رفتیم پسر آموزشی رفته بود رفتم گفتم فلانی پدرت دارد می‌میرد برگرد آن هم ادب داشت گوش کرد گفت شما می‌گویی من برمی‌گردم آمد و یکسالی هم ماند خلاصه اوضاع بدتر شد.

این پسر نمی‌توانست طاقت بیاورد دیگر خلاصه هر طوری شد پدر را راضی کرد و رفت ولی پدر قرار نداشت یک روزی در مسجد دیدمش گفت دیشب خواب دیدم یک چشمه خیلی زیبا، گفتن چشمه خانم فاطمه زهراست برو در این چشمه غسل کن بیا بیرون یک آرزو کن. رفتم در این چشمه غسل کردم آمدم گفتم یا فاطمه زهرا بچه‌ام سالم برگردد این را به من گفت من هم مثل آن آقایی که عصبانی شد گفت کیک به دماغت بچسبد می‌خواستم یک چیزی به او بگویم نگفتم این بچه سالم برگشت بچه خوبی بود سالم برگشت و آمد و ازدواج کرد و تشکیل خانواده داد و دوتا بچه داشت بعد در حادثه در جوانی مُرد.

دوتا بچه کوچک هم گذاشت یک موقعی چشم در چشم با همدیگر شدیم گفت ای کاش شهید شده بود حالا خودش نیست این دوتا بچه مایه دق جلوی چشم من هستند چکار کنم آدم اینطوری است. ما خیلی وقت‌ها می‌رویم آرزو می‌کنیم اما آرزوهای غلط، آدم زرنگ می‌دانید کیست؟ آدم زرنگ وقتی می‌خواهد ماشین بخرد طلا بخرد لباس بخرد خانه بخرد یک کارشناس خبره را که زیباییشناسیاش هم خوب است با خودش می‌برد بعد می‌گوید این خانه‌ها کدامش به درد می‌خورد شما بگو؟ می‌شناسد می‌گوید این خانه خیلی بهتر است به این دلایل، آدم کیف می‌کند می‌خرد راحت می‌شود.

اعتماد به انتخاب الهی

ما این اشتباه همیشگی که من هم همیشه تذکر دادم فکر می‌کنیم ما یک طرف هستیم خدا یک طرف است بعد ما باید در مقابل خدا زیرکی کنیم خدا سرمان کلاه نگذارد ائمه سرمان کلاه نگذارند نکند بخواهند برای ما یک راهی انتخاب بکنند که سر ما کلاه برود ما باید حواسمان را جمع بکنیم که گول خدا و ائمه را نخوریم. بعد خودمان با زیرکی با شیطان‌هایی مثل خودمان، آدم‌های تنبل و بی‌عرضه و بی‌سلیقه‌ای مثل خودمان رفیق می‌شویم جمع می‌شویم می‌نشینیم آرزو انتخاب می‌کنیم هوس انتخاب می‌کنیم که مبادا خدا یک موقع سرمان کلاه بگذارد.

آدم‌های زیرک که این کار را نمی‌کنند می‌گویند ما خودمان هر چه دوست داشته باشیم خدا ما را بیشتر دوست دارد ما هر چه بفهمیم خدا بی‌نهایت بیشتر از ما می‌فهمد ما اگر دنیا را دوست داریم دنیای خودمان را، خدا هم دنیای ما را دوست دارد هم ابدیت ما را دوست دارد اصلاً به بلندای ابدیت به بندگانش عشق می‌ورزد. حالا بهتر این هست که من بسپارم به یک کارشناسی مثل خدا، یک کارشناسی مثل ائمه آنها برای ما انتخاب بکنند چقدر زیرکی می‌خواهد اصلاً نمی‌گوید من این را می‌خواهم آن را می‌خواهم حالیش نباشد چون تو قیمت دستت نیست یک چیزی می‌گویی آنها هم می‌گویند به آن بدهیم بچه است الان گریه می‌کند.

به آن ندهیم از ما ناامید می‌شود به ما می‌دهند دیدید بعضی از پدر و مادرها می‌دانند بچه به ضررش است ولی بچه آنقدر کولی‌بازی در می‌آورد پدر و مادر تسلیم می‌شوند می‌دانند به ضرر هست ولی چاره‌ای نیست می‌گویند بدهیم آرام بشود صدایش بیفتد. آدم‌های زیرک اینطوری نیستند آدم‌های زیرک می‌گویند خدایا بهترین‌ها را تو بده می‌گوید خدایا علم اگر می‌دهی توفیق عمل خالصش را هم بده و الا علم خطرناک می‌شود وبال گردن انسان می‌شود عمل اگر توفیق می‌دهی عرضه نگه داشتنش را هم بده خدایا توفیق کار خیر بده در دعای مکارم داریم خدایا به دست من برای مردم خیر جاری کن.

اما خدایا نکند من با این کارهای خیرم منت سر مردم بگذارم. گاهی وقت‌ها دیدید یک زن چقدر لیاقت دارد که به شوهرش خدمت می‌کند چون گفتیم شوهر یک ابزار است در واقع اگر زن به شوهر خدمت می‌کند شوهر به زنش خدمت می‌کند در واقع دارد به خداوند خدمت می‌کند. فرمود یک ظرف را جابجا بکند یا یک ظرف آب دست همسرش بدهد می‌فرماید که یکسال عبادت خالص خدا برایش می‌نویسد در خانه که کار می‌کند می‌گوید هشت در بهشت را خدا به رویش باز می‌کند هفت در جهنم را می‌بندد اما این زن چون بی‌سلیقه است یکدفعه می‌آید منت می‌گذارد غرغر می‌کند خراب می‌شود.

شوهر بی‌لیاقت است او سرش نمی‌شود تو چرا منت می‌گذاری زحماتت را هدر می‌دهی تو مگر برای خدا کار نکردی برای چه احساس می‌کنی باختی حالا آن یک اشتباهی کرده قدر ندانسته اصلاً رفته زن گرفته نه من دیگر باختم اگر او رفته زن گرفته من زحمات 30 سالام هدر رفته، نه هدر نرفته، رفته فلان کار را کرده، کرده که کرده. یک مرد هم همینطور، زنش قدرش را ندانسته زحمات هدر نمی‌رود اگر کسی زیرک باشد خدایا من اگر کار خیری می‌کنم یک کاری کن من منت سر کسی نگذارم هدر می‌رود.

دعای عالیه المضامین و مکارم الاخلاق

این دعایی که من به همهتان توصیه کردم هر وقت می‌روید حرم ائمه حرم امام رضا(ع)، ما بیشتر حرم امام رضا گیرمان می‌آید یک سیر زیارتی قبلاً گفتم حالا باز یادم باشد یک سیر زیارتی امام رضا را برایتان بگویم که باید چکار بکنیم. آخرین چیزی که در حرم امام رضا انجام می‌دهیم دعای عالیۀ المضامین است آخر مفاتیح، در آنجا نگاه بکنید برایتان بخوانم ببینید چقدر زیباست آرزوهای دیگر برایتان بگویم (اَللّهُمَّ اَرزُقنی عَقلاً کامِلا) خدایا یک عقل کامل بده این خواسته قشنگی است (وَ لُبَاً راجِحا) یک مغز ممتاز و عالی به من بده خرد ممتاز خرد برتر (وَ عِزَّاً باقِیا) عزت پایدار بده.

آرزوهای خوب است یا بد است؟ (وَ قَلبَاً زَکِیّا) یک قلب پاک به من بده، خوب است یا بد؟ (وَ عَمَلاً کَثیرا) یک عمل زیاد به من بده (وَ أدَبَاً بارِئا) یک فرهنگ یک ادب پیشرفته به من بده، به این آرزوها دقت کنید چقدر عالی است چقدر زیباست آدم اینها را از خدا بخواهد. بعد می‌دانید چه می‌گوید، این جایش تکان‌دهنده است (وَ اجعَل ذلِکَ کُلَّهُ لی) خدایا اینها را که از تو خواستم به من بده ولی اگر مصلحت می‌دانی اگر به نفع من است بده (وَ لا تَجعَلهُ عَلَیَ) اگر اینها می‌خواهد به ضرر من بشود نده قلب پاکی نمی‌خواهم گاهی وقت‌ها یک قلب پاک داشتن آدم را جهنمی می‌کند، چطوری؟

گناه نمی‌کند بعد یک نفر گناهکار را که می‌بیند آن را کوچک نگاه می‌کند یک نفر که لغزش دارد او را سرزنش می‌کند گناه نمی‌کند از خدا و امام زمان طلبکار می‌شود حالا یک چهل شبی موفق شده نماز شب بخواند حالا مگر خدا را ول می‌کند. یک چهل هفته جمکران رفته حالا دیگر لوس، مغرور، من چهل هفته جمکران رفتم برای سی نفر هم می‌گوید چهار دفعه مکه می‌رود چهار دفعه کربلا می‌رود یک مقدار موفق به صلوات می‌شود یک مقدار درس می‌خواند چهار روز می‌رود حوزه علمیه درس می‌خواند حالا هیچ خدایی را بنده نیست یکدفعه می‌بینی یک کسی غرق گناه است 30 سال 40 سال می‌رود به خدا می‌گوید خدایا من دستم خالی است هیچی ندارم غیر از تو کسی هم ندارم تو اگر به داد من نرسی چکار کنم.

در کوی ما شکسته دلی می‌خرند و بس
بازار خودفروشان زان سوی دیگر است

خدا می‌خرد ولی این که کلی عبادت کرده نه، گاهی وقت‌ها آدم آنقدر مغرور عبادتهایش می‌شود مثل شیطان، شیطان شش هزار سال عبادت کرد آنقدر مغرور شد که وقتی خدا به او گفت به آدم سجده کن گفت سجده نمی‌کنم من از آن بالاترم من شش هزار سال جلوتر از آن هستم. ما شش هزار سال سابقه داریم این تازه از گِل درستش کردی ما که از آتش هستیم و جنسمان برتر است این هم که همین الان درست کردی من شش هزار سال در این خانه سابقه دارم تو به من می‌گویی به این سجده کنم، نمی‌کنم، اینطوری آدم خطرناک می‌شود.

شیطان خیلی وقت‌ها این حس خودش را به انسان منتقل می‌کند یکدفعه انسان تکبر می‌کند می‌گوید شوهرت است ادب داشته باشد تواضع بکن اطاعتش را بکن، کی این، این فلان فلان شده اگر پدر من نبود این بدبخت بود، به او می‌گویند زنت است باید به زن احترام بگذاری باید حقوقش را رعایت بکنی. تأمین عاطفی تأمین معنوی، نه زن را آدم برای چه می‌خواهد، مردی گفتن زنی گفتن نه باید مردسالاری باشد نماز شب‌خوان هم هست ولی بی‌شعور است واقعاً حق زنش را نمی‌شناسد حق بچه‌اش را نمی‌شناسد وقتی به او می‌گویی این کار حرام است تکیه‌اش به نماز شب‌هایش و هیئتش و سینه‌زنیاش و جبهه‌اش و سید بودنش و این چیزهاست.

پس همیشه چیز خوب داشتن خوب نیست آدم زیرک می‌گوید خدایا من عرضه ندارم (لا أملِکُ لِنَفسی نَفعَاً وَ لا ضَرّا) خدایا نه عرضه دارم نفعی را به سمت خودم جلب کنم نه عرضه دارم ضرری را دفع بکنم (وَ لا مَوتَاً وَ لا حَیاتَاً وَ لا نُشُورا) خدایا تو خودت ما را اداره کن تو رب العالمین هستی یا رب العالمین تو من را اداره کن. تو ما را به خوبان هدایت کن به راه آنها ما را ببر (اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِیمَصِراطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ) آنها خوبان، هر کس خوب است انبیاء، صدیقین، شهداء صالحین ما را از آن راه ببر با انتخاب خودمان نه. یک موقع می‌خواهی طلبه بشوی خدا نمی‌گذارد می‌گوید اگر تو طلبه بشوی وحشی می‌شوی.

ما مرجع تقلید داشتیم در همین انقلاب آدمکش بود امام را می‌خواستند بکشند مرجع تقلید داشتیم نوکر آمریکا بود ممکن است خوب نباشد نه تو همان دانشجو باش خوب است تو برو یک کاسب باش بازاری باش ولی بروی بهشت بهتر از این هست که مجتهد بشوی برای جامعه خطرناک می‌شوی. می‌شوی گرگ، می‌افتی به جان مردم یک مجتهد خطرناک، خدایا من می‌خواهم بروم استاد دانشگاه بشوم می‌گوید نه نمی‌خواهد تو همان یک کارمند باش استاد دانشگاه بشوی جنون برمیداری پزشک می‌شوی قصاب می‌شوی مردم را بیچاره می‌کنی داغون می‌کنی.

داروهای تقلبی و خیلی چیزهای دیگر، وحشی‌بازی سر بندگان خدا، نه تو نمی‌توانی ظرفیت یک پزشک شدن را نداری پزشک شدن یک ظرفیت تقوایی بالا می‌خواهد تو نداری آلوده می‌شوی خدایا یک کاری کن من یک سفر خارجی بروم می‌گوید نه همان در شهر خودتان بمان تو سفر خارج بروی خراب می‌شوی. امام سجاد در مکارم الأخلاق حداقل یک دور این دعای عالیۀ المضامین بحث آرزوهاست قشنگ همه آرزوها را می‌گوید می‌گوید خدایا پول می‌خواهم زیادش را هم می‌خواهم ولی ظرفیتش را هم به من بده عرضه داشته باشم این پول من را جهنم نبرد.

شغل خوب می‌خواهم خدا شغل هم به او می‌دهد پول هم برایش می‌آید ولی بلد نیست استفاده بکند بدبخت از شب اول قبر گداست احتیاج دارد یک غران از پول‌هایی را که در دنیا داشته می‌خواهد از آن صدها میلیارد تومان پولش را، هیچ کس برایش هزینه نمی‌کند. به یک ریالش احتیاج دارد همه دارند می‌خورند و کیفش را می‌کنند این بدبخت باید تا قیامت تشنگی بکشد و گرسنگی و شکنجه، چون مدیریت پول بلد نبوده که از پول چطوری استفاده بکند کار واجب داشته رفته در مستحبات هزینه کرده کار مستحب داشته رفته در حرام هزینه کرده بلد نیست چطوری هزینه بکند.

مسافرت عرضه ندارد چطوری برود یکطوری مسافرت می‌رود که آخر گند می‌خورد به روحیه خودش و همسرش و بچه‌هایش، بلد نیست یکی دعای عالیۀ المضامین را بخوانید هر دفعه که در حرم می‌روید این را بخوانید یکی هم دعای مکارم الاخلاق دعای بیستم صحیفه در مفاتیح هم هست. آنجا هم خیلی خوب است این مهندسی‌ها را باید یاد بگیرید بلد باشید اگر بلد نباشید خیلی هوس‌های دنیایی، آخرتی، هوس‌های خوب و بد انسان می‌کند ولی معلوم نیست کدامش به نفعش باشد در دعای مکارم حضرت به خدا عرض می‌کند که خدایا به من عزت بده اما فخرفروش نشوم.

گاهی وقت‌ها انسان عزیز می‌شود ظرفیت عزت را ندارد لوس می‌شود فخرفروشی می‌کند مثلاً از یک خانواده خوبی است از یک زیبایی خاصی برخوردار است از یک امتیازات خوبی برخوردار هست یک پسری به خواستگاریاش می‌آید یا یک دختری با آن آشنا می‌شود می‌بینی که پسر از موقعیت و عزتی که دارد بلد نیست استفاده بکند به نفع همسرش که عشق را زیاد بکند. شروع می‌کند به فخرفروشی، ناز کردن، دواندن، بعد یکدفعه تبدیل می‌شود به یک تنفر و آتش وحشتناک، بلد نیست استفاده بکند محبوب هست اما از محبوبیتش نمی‌تواند استفاده بکند خیلی آدم‌ها دوست دارند خیلی انسان پیششان محبوب هست ولی چطوری از این محبوبیت استفاده بکند بلد نیست چطوری استفاده بکند فقط دوست دارد محبوب بشود.

مثلاً می‌رود حیایش را می‌فروشد تا جلوی دوربین برود حیایش را رابطه‌اش با خدا و نماز و دینش را می‌فروشد تا برود تلویزیون یک فیلم بازی بکند فقط دوست دارد محبوب بشود از این محبوبیت برای دور شدن از خدا استفاده می‌کند فقط دوست دارد پولدار بشود ولی عرضه ندارد از پولش استفاده بکند رفیق خدا بشود. دوست دارد مدرک تحصیلی بگیرد ولی این ظرفیت مدرک تحصیلی را ندارد آرزوها خوب است ولی ما باید همانطور که امام سجاد خیلی این دعا ظرافت دارد آن هم چه کسی دعا کرده امام سجاد، عرض می‌کند که خدایا من از آرزوها بهترینش را می‌خواهم (أوفق) یعنی آن چیزی که با من موافق‌تر هست سازگار هست.

الان شما نگاه کنید مردم ایران مصرف مواد غذاییشان به اندازه یک قاره است به اندازه یک قاره می‌خورند ولی پزشکان می‌گویند بیش از 50% سوء تغذیه دارند برای اینکه نمی‌داند باید چه بخورد این را می‌خورد خوشمزه است گرفتار این است این یکی هم می‌خورد اثر آن را خنثی می‌کند. می‌رود هزینه می‌کند یک هزینه گران با دوستان با رفقا با خانواده بیرون می‌روند کباب خیلی خوب سفارش می‌دهند می‌خورند آنها هم که می‌خواهند جیبشان را پر کنند بلافاصله می‌گویند آقا چای می‌خورید؟ بله چای هم می‌خوریم می‌چسبد، چای می‌خورید آهن غذایت همه‌اش هدر می‌رود برای غذا پول زیاد داده ولی فقر آهن همیشه دارد چرا؟

چون چایی با غذای آهندار نباید بخوری یک ساعت لااقل باید فاصله بیفتد روی آهن می‌خورد خراب می‌شود روی هوس‌ها اینطوری است شناسایی غذاهای جسمی غذاهای روحی خیلی مهم است ما بدانیم باید چکار کنیم چه را انتخاب بکنیم چه چیزی برایمان خوب است چه چیزی برایمان خوب نیست. خیلی چیزها هست ما خوشمان می‌آید آرزو می‌کنیم دوست داریم خوب هم هست اما برای ما خوب نیست ظرفیتش را نداریم خدا خیلی وقت‌ها در حق ما لطف می‌کند بسیاری از دعاهای ما را اجابت نمی‌کند.

عدم درگیری با خدا در آرزوها

می‌گوید این بنده من الان حالیش نیست این چیزی که می‌خواهد من میلیارد برابرش را به آن در آخرت می‌دهم ولی اگر الان اجابت بکنم این فاسد می‌شود می‌گوید این بنده من از من می‌خواهد که توفیق نماز شب داشته باشد ولی من اگر بگذارم این نماز شب بخواند این فردا با این نماز شب طغیان می‌کند فاسد می‌شود. نه نمی‌خواهد نماز شب بخوانی تو همین مریض شو هزار برابر نماز شب به تو ثواب می‌دهم همان مریضیات خوب است نمی‌خواهد هیئت بروی نمی‌خواهد کربلا بروی در خانه مریض باش عالی است خدایا مریضی هست خوب است بگذاریم هر چه خودش دوست دارد اگر مریضی است مریضی، مجرد بودن است مجرد بودن، متأهل بودن است متأهل بودن، بچه می‌خواهی داشته باشی داد داد نداد نداد.

دختر پسر فضولی نکن چقدر افراد رفتند پسر به زور از خدا گرفتند یا چیز دیگری خواستند بعد بلای جانشان شد دین و ایمانشان را هدر داد ول کن خدایا هر چه دوست داری به ما بده هی برای خدا تعیین تکلیف نکنیم بگوییم خدایا تو هر چه دوست داری با ما رفتار کن. یکی آنقدر پررو شده بود رفته بود به خدا گفته بود (الهی عاملنی بعدلک و لا تعاملنی بفضلک) من منت فضلت را نمی‌کشم نمی‌خواهد من را ببخشی من آنقدر آدم خوبی هستم گناه که نکردم همه کارهای خوب هم دارم می‌کنم تو نبخشی من بهشت می‌روم لازم نکرده سرم منت بگذاری بعداً به فضلت من را بهشت ببری اینقدر آدم بدبخت می‌شود.

قرآن می‌فرماید اگر خدا بخواهد سختگیری بکند هیچ کس نجات پیدا نمی‌کند اگر بخواهد به عدالت رفتار بکند. (اَللّهُمَّ أفعَل بِنا أنتَ أهلُه) خدایا با ما آنطوری که خودت می‌خواهی اهلش هستی با ما رفتار کن (وَ لا تَفعَل بِنا نَحنُ أهلُه) آنطوری که ما اهلش هستیم با ما رفتار نکن خوش به حال کسی که با خدا قرارداد ببندد. بگوید که خدایا هر چه تو بدهی غرغر نمی‌کنم ولی تو هم یک قول به من بده عاقبتمان را به خیر کن این خیلی خوب است خدا هم می‌گوید باشد در حدیث داریم کسی که راضی است در بحث رضا گفتیم آن مباحث رضا در معرفت الله بگیرید کسی که راضی هست به رضای الهی خدا بهترین تقدیرات را برایش پیش می‌آورد.

خدایا هر چه دوست داری هر چه صلاح هست عشق من به من خیلی کمتر از عشق تو به من است برای همین تو انتخاب بکنی خیلی بهتر می‌توانی انتخاب بکنی سلیقه تو خیلی بهتر است. این شعار قشنگی است ماشاء الله، تسبیح دستمان بگیریم یک مقدار بگوییم ماشاء الله یعنی هر چه خدا بخواهد (الخِیرُ فی ما وَقَع) امام عسکری فرمود امکان ندارد خدا برای بنده مؤمنش چیز بد تقدیر بکند هر چه هست خوب است مرگ است مریضی است مردن است مردن کسی است شکست است شکست اقتصادی است هر چه هست قشنگ دارد می‌آید.

فرمود هیچ بلایی خدا برای مؤمن نمی‌فرستد، اینها را در رشد و قدرت توضیح دادیم اینهایی که می‌خواهند مباحثش را بگیرند پیگیری کنند باطنش را خوب دریافت بکنند همان بحث رشد و قدرت یا بهشت و بلا را بگیرند می‌فرماید هیچ بلایی نمی‌فرستد برای مؤمن مگر اینکه در هاله‌ای از نعمت پیچیده برایش می‌فرستد. یعنی ظاهرش تلخ است ولی باطنش فوق‌العاده شیرین و سازگار است لذا غرغر نکن نق نزن احساس بدبختی نکن افسرده نشو پژمرده نشو خودت را با هیچ کس مقایسه نکن چون تو وقتی خودت را با او مقایسه می‌کنی هیچ دوتا آدمی با هم قابل مقایسه نیستند.

به او داده نگو به من هم بده بگو به من اگر صلاح هست بده ببین معصوم می‌گوید اگر عقل می‌خواهی بدهی بده ولی به نفعم بده این عقل بدبختم نکند خیلی وقت‌ها آدم عقل دارد بدبخت است دیوانه‌ها بهشت می‌روند هزارتا عاقل در جهنم گیر می‌کنند خرها، گاوها، میمون‌ها بهشت می‌روند این روز قیامت لنگ است باید برود یک میلیون سال جهنم بماند. این خر بهشت رفت همین خر خودمان که در خانهمان بود همین که سوارش می‌شدم این بهشت می‌رود صاحبش جهنم می‌رود گربه بهشت می‌رود این جهنم می‌رود آدم اینطوری بدبخت می‌شود بی‌لیاقت می‌شود.

می‌گوید خدایا اگر عقل می‌خواهی بدهی بی‌گناهی می‌خواهی بدهی تقوا می‌خواهی بدهی پاکی می‌خواهی بدهی خرد می‌خواهی بدهی ادب می‌خواهی بدهی به نفعم تمام بشود اینها به ضرر تمام نشود خیلی خوبی‌ها هست که اگر آدم داشته باشد ممکن است ظرفیتش را نداشته باشد این به این معنی نیست که ما به سمت خوبی‌ها نرویم. ما موظف هستیم همه فقط به سمت پاکی خوبی‌ها، تقوا این شعار اصلی است اما اگر در این مسیر دچار فراز و نشیب از چیزهایی محروم شدیم غصه نمی‌خوریم می‌گوید بنده من خیلی دوست دارد عبادت بکند ولی من مریضش می‌کنم او از من واقعاً خالصانه می‌خواهد که مریض نباشد.

اگر مریضش نکنم می‌دانم واقعاً عبادتم می‌کند ولی من به ملائکه می‌گویم ای ملائکه این بنده من از من عبادت می‌خواهد شما چندین برابر عبادت را برایش در نامه اعمالش بنویسید اما من می‌پسندم این مریض باشد اگر می‌پسندی بهتر است بد ما را که نمی‌خواهد مطلقاً، پس با خدا درگیر نشویم مبادا سر آرزوها و هوس‌هایمان پژمردگی‌های معنوی به دست بیاوریم این خیلی خطرناک است. لذا نتیجه بحث این شد که ما باید هوس‌هایمان، انتخاب‌هایمان، آرزوهایمان را طوری تنظیم بکنیم که با خدا درگیر نشویم آرزوهایمان ما را از تقوا از خوب بودن از ایمان جدا نکند از ارزش‌های اخلاقی جدا نکند.

شرط آرزوی موافق و مناسب

اگر آرزوها به گونه‌ای بود که ما مجبور شدیم به خاطر آن آرزوها گناه بکنیم معصیت بکنیم مخالفت خدا را انجام بدهیم حدود الهی را رعایت نکنیم رساله را رعایت نکنیم آن آرزو هر چه هم خوب باشد بی‌ارزش است جهنمی است. پس یادتان باشد شرط آرزو برای اینکه موافق و مناسب باشد و آزاردهنده نباشد و تلف‌کننده عمر نباشد و دنیا و آخرت ما را به هم نریزد شرط آرزو اول فکر می‌کنم این آرزو بین من و خدا جدایی می‌اندازد یا نه، اگر می‌بینی دارد از خدا دورت می‌کند خیلی خطرناک است.

خوب است خیلی‌ها دارند اما تو اگر بخواهی به سمتش بروی باید از خدا جدا بشوی. یک خرپول ثروتمندی آمد به نوکر امام صادق گفت من نصف ثروتم را به تو می‌دهم اجازه بده من به جای تو نوکر امام صادق در خانه‌شان باشم خیلی زیرک بود آدم عاقلی بود این نوکر هم همه‌اش در خانه امام صادق نوکر بود. گفت من آقا می‌شوم نصف ثروت این آقا را داشته باشم به هوس افتاد آمد به امام صادق گفت آقا یک همچین پیشنهادی به ما شده شما چه می‌فرمایید شما هر وقت بروید به خدا یا به ائمه بگویید یک همچین پیشنهادی به ما شده شغل فلان، سفر فلان، رشته فلان، مدرک فلان، پول فلان، ازدواج با فلانی، می‌گویند هر چه خودت صلاح می‌دانی چون اینها در مقام ناز هستند منت کسی را نمی‌کشند.

تا می‌گویی خدایا می‌خواهم بروم می‌گوید بفرما جبری نیست امام صادق فرمود که خودت می‌دانی هرطور صلاح می‌دانی من مانعت نمی‌شوم گاهی وقت‌ها با نیش هم به آدم می‌گویند، می‌گویند مانع پیشرفتت نمی‌شوم آخ که چه بدبخت‌هایی به خاطر این کلمه پیشرفت پیشروی به سمت جهنم کردند اسمش را پیشرفت گذاشتند که ما اینجا بایستیم چکار، این ادا اصول‌های دینی چیه. پیشرفت بکنیم رشد بکنیم جدید شویم امروزی بشویم آپتودیت بشویم آنها هم می‌گویند ما مانع پیشرفتتان نمی‌شویم بفرمایید، می‌خواهید پیشرفت کنید برو پیشرفت کن، کجا؟ قرار گذاشتن و گفت بله قبول است آن هم یک پول کلانی آورد و خلاصه یک گوشه‌های ایستادند لباسشان را داشتند عوض می‌کردند.

این داشت لباس نوکری را در می‌آورد یکدفعه گفت من دارم چکار می‌کنم من دارم خودم را از خانه امام صادق، خدمت به امام صادق دور می‌کنم نه آقا نمی‌خواهم این نوکری خیلی بهتر از آقایی دنیایی است. خیلی‌ها هستند در دنیا نوکری امام زمان را انتخاب می‌کنند به میلیونتا سلطنت دنیا هم نمی‌فروشند کسی که نوکر امام زمان باشد در آخرت پادشاه است. این داستان را بگویم کافی است یکی از مراجع تقلید مراجع کربلا من آن موقعی که حال ایشان خوب بود می‌رسیدم خدمتشان، هفته‌ای یکی دوبار منزلشان می‌رفتم 30 سال مرجع و امام جماعت حرم سیدالشهدا بود.

می‌گفت که یک روزی به من گفتند که این مشتعلی آقا دارد می‌میرد گفت من هم مرجع تقلید بودم ماه محرم بود باید هر شب می‌رفتم یک هیئت سر می‌زدم هیئت‌ها واجب بودند که مراجع باید می‌رفتند به هیئت‌ها سرکشی می‌کردند. گفتم آقا وقت ندارم بروم به مشتعلی سر بزنم مشتعلی یک آدم پولدار بازرگانی بود که کربلا آمده بود و دیگر نمک امام حسین او را گرفته بود همانجا مانده بود و می‌گفت کار مهمش در هیئت این بود که آبدارچی بود چایی می‌داد گفتند نه آقا خیلی خراب است اگر نروید تمام است مرده.

حالا یک مرجع تقلید با چه جبروت و عظمتی، گفت بالای سرش رفتم اصلاً من را نشناخت آنقدر حالش بد بود رفتم بالای سرش نشستم مشتعلی آقا چطوری؟ رشتی هم بود از رشت آمده بود کربلا ماندگار شده بود گفت دو سه دقیقه‌ای گذشت و یکدفعه دیدم مشتعلی آقا مثل برق از جا بلند شد سالم، شنگول، دستش را روی سینه‌اش گذاشت گفت السلام علیک یا رسول الله. آقا تشریف آوردید ممنون هستم یا امیرالمؤمنین السلام علیک آقا شما هم تشریف آوردید خانم شما هم تشریف آوردید گفت دانه دانه همینطوری چهارده معصوم را گفت، گفت من نمی‌دیدم ولی ایشان می‌دید همه چهارده معصوم در خانه دانه دانه به آنها سلام کرد و خوشامدگویی کرد قشنگ مؤدب در کنارشان نشست.

چند لحظه بعد آنها رفتند و مشتعلی آقا دراز کشید و رفت شما چندتا آدم اشرافی سراغ دارید چهارده معصوم موقع مردن بیایند او را ببرند اینطوری آدم را ببرند یک قهوه‌چی امام حسین است خیلی افتخار است یک قهوه‌چی برای امام حسین پادشاه می‌شود چهارده معصوم می‌آیند او را می‌برند. حالا اینجا خانم‌های ما می‌خواهند یک عکس از امام حسین در خانه‌شان بزنند می‌گویند نه این سوزن در دیوار ما بخورد گچش می‌ریزد نه در خانه نخورد ولی اگر تابلو یک زن عریان باشد یک تابلو پانصد هزار تومانی یک میلیون تومانی درخت و گُل باشد شاید بزنند اما اسم خدا، تابلو امام حسین نه بابا اینها چیه.

یک پرچم محرم می‌خواهند در خانه‌شان بزنند می‌گویند نه، یک مهمانی می‌خواهند بدهند یک روضه خانه‌شان بیاندازند می‌گویند فرش‌هایمان برنجی می‌شود چرب می‌شود کثیف می‌شود پولش را می‌دهیم بیرون خودشان روضه‌اش را بخوانند خانه نیایند آنها می‌خواهند عزاداری بکنند بوی عرق بدنشان خانه را خراب می‌کند. آشپزخانه‌مان اینطوری می‌شود فرشمان اینطوری می‌شود مبلمان اینطوری می‌شود این گداست بدبخت است اصلاً لیاقت ندارد برای سلاطین بهشت هزینه بکند قیمت‌ها را باید دستمان باشد اگر قیمت دستمان نباشد خیلی وقت‌ها دنبال خانمی و بزرگی و آقایی و پیشرفت و کلاس و پرستیژ و قِر و مُد و این چیزها می‌افتیم بعد ذلیل و خوار خواهیم شد.

خوش به حال کسی که قیمت دستش باشد یعنی بداند باید خودش را کجا بفروشد به چه کسی بفروشد کجا هزینه بکند جوانی و عمرش و استعدادش و وقتش و سوادش و پولش و عاطفه‌اش را کجا هزینه بکند این خیلی مهم است جلسه بعد انشاء الله بحث را ادامه خواهیم داد.
و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.

معرفی کتاب و دعا

کتاب‌های خیلی خوبی عزیزان آوردند مثل آن قواعد تعبیر خواب که از اساتید بزرگ نوشتند کتاب خیلی خوبی هست فرمول‌ها و قواعد تعبیر خواب هست اصول و قواعد تعبیر خواب، کتاب‌های دیگری هست از حضرت آیت الله نکونام، یک کتاب تفسیر روایی هست که یک دور قرآن را بر اساس فرمایشات معصومین تفسیر کردند. یعنی احادیثی که در توضیح آیات آمده آنجا آمده آنها را عزیزان بگیرند انشاء الله مطالعه کنند کتاب‌های خیلی خوبی هست. با همدیگر پنج مرتبه دعا بکنیم امن یجیب می‌خوانیم برای رفع اضطرار از وجود مقدس آقا امام زمان، رفع اضطرار از شیعیانشان، مسلمین و مستضعفین جهان، رفع بلاها، شفای مریضان با همدیگر با حضور قلب (أعوذ بالله من الشیطان الرجیم أَمَّنْ یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ یَکْشِفُ السُّوءَ) هدیه به محضر مقدس آقا امام زمان(ع) سه صلوات بلند ختم بفرمایید.

خلاصه

جملات ناب

  1. اگر انسان نتواند آرزوهای خود را به درستی مهندسی و چینش کند، دچار آشفتگی روحی و شخصیتی شده و از دنیا و آخرت خود محروم می‌ماند.

  2. آرزوهای دنیایی و آخرتی طبیعی هستند، اما هم‌جهت کردن و قیمت‌گذاری صحیح آن‌ها برای جلوگیری از تشطت روحی ضروری است.

  3. نرسیدن به برخی آرزوهای دنیایی، گاهی انسان را از خطرات و لغزش‌ها حفظ کرده و فرصت پرداختن به آخرت و ابدیت را فراهم می‌آورد.

  4. ناکامی در آرزوهای معنوی و انسانی به راحتی قابل جبران نیست و می‌تواند به معنای تولدی غم‌انگیز در آخرت باشد.

  5. ما باید آرزوهایمان را طوری تنظیم کنیم که مزاحم آرامش و شادی ما در دنیا و مانع تولد ما در آخرت نشوند.

  6. خانواده‌ها نقش مهمی در مهندسی آرزوهای یکدیگر دارند و باید از ایجاد آرزوهای متضاد و نامناسب در اعضای خانواده جلوگیری کنند.

  7. عدم ارتباط و صمیمیت والدین با فرزندان، باعث می‌شود آن‌ها تحت تأثیر محیط‌های نامناسب قرار گرفته و دچار تشطت آرزوها شوند.

  8. مهمترین عامل در کنترل و مهندسی آرزوها، شناخت و قیمت‌گذاری صحیح آن‌هاست.

  9. اگر انسان قیمت واقعی آرزوها را نشناسد، ممکن است عمر و جوانی خود را صرف چیزهایی کند که ارزش واقعی ندارند.

  10. انسان جاودانه و ابدی است و حتی بهشت نیز پاداش نهایی او نیست؛ ما برای چیزی بالاتر از بهشت خلق شده‌ایم.

  11. دنیا بازاری است که بسیاری از مردم در آن دچار خسران می‌شوند، زیرا قیمت آرزوها را نمی‌شناسند.

  12. آرزو رحمت و موتور حرکت انسان است؛ انسان باید آرزو داشته باشد تا نشاط و امید خود را حفظ کند.

  13. آرزو رفیق و مونس انسان است که او را از سردی، پژمردگی و افسردگی نجات می‌دهد.

  14. باید از خداوند مناسب‌ترین آرزوها را طلب کنیم، زیرا گاهی آرزوهای ما به صلاحمان نیستند.

  15. انسان‌های زیرک، انتخاب‌های خود را به کارشناسی چون خداوند و ائمه می‌سپارند، زیرا آن‌ها بهترین‌ها را برای بندگانشان می‌خواهند.

  16. اگر آرزوها ما را از تقوا، ایمان و ارزش‌های اخلاقی جدا کنند، هر چقدر هم خوب به نظر برسند، بی‌ارزش و جهنمی هستند.

  17. شرط آرزوی موافق و مناسب این است که بین ما و خدا جدایی نیندازد.

  18. خوشا به حال کسی که قیمت‌ها را می‌شناسد و می‌داند جوانی، عمر، استعداد، وقت، سواد، پول و عاطفه‌اش را کجا هزینه کند.

فراداده ها

جایگاه در
درختواره انسان‌شناسی
شخصیت ‌های محوری این جلسه