انسان‌شناسی سطح یک – جلسه 122

متن کامل جلسه

آرزو، سلطان دل انسان

یکی از مسائل فوق‌العاده مهمی که در زندگی ما نقش زیادی دارد و جنبه‌های مثبت و منفی زیادی دارد، ولی نامحسوس است، یعنی به صورت مخفیانه کار می‌کند، آرزوهای ماست. آرزو سلطان دل انسان است، همه‌کاره قلب انسان است، پادشاه است برای دل انسان. همه شخصیت انسان دلش هست. اگر آرزویش آرزوی خوب و مناسبی باشد، مثل این است که انسان زیر نظر یک سلطان خوب و عادل زندگی می‌کند.

تأثیر آرزوهای بد بر زندگی

اما اگر آرزوهایش آرزوهای بد و نامناسب باشد، مثل این است که انسان تحت حاکمیت یک سلطان ظالم و ستمگر زندگی می‌کند. آدم‌هایی که سر از خودکشی درآوردند، نهایتاً به بن‌بست رسیدند و خودشان را کشتند، یا آدم‌هایی که سر از زندان درآوردند، سر از بسیاری از بیماری‌ها، سرطان‌ها، بیماری‌های قلبی، سکته‌ها درآوردند. آدم‌هایی که در زندگی‌شان شکست خوردند، این‌ها همه از آرزوهای بدشان بوده؛ یعنی آرزوهای بد آن‌ها، آن‌ها را به شکست، انواع بیماری‌ها، سکته‌ها، ناآرامی‌ها، طلاق‌ها وادار کرده. چرا؟ چون این افراد آرزوهایی داشتند که این آرزوها با آن‌ها تناسب نداشته و شخصیت آن‌ها و دل آن‌ها و روح آن‌ها را به سمتی برده که در نهایت شکست خوردند و مشکلات و فاجعه‌های زیادی برای آن‌ها اتفاق افتاده.

خواست خداوند برای آسایش انسان

آنچه که مسلم است، خداوند تبارک و تعالی هم شادی و آرامش و آسایش دنیایی ما را می‌خواهد، هم شادی و آرامش و آسایش آخرتی ما را می‌خواهد. در قرآن می‌فرماید که خداوند آسانی را برای (یُرِیدُ اللَّهُ بِکُمُ الْیُسْرَ وَ لا یُرِیدُ بِکُمُ الْعُسْرَ) خدا برای شما آسایش را می‌خواهد، سختی را نمی‌خواهد. این آسایش هم مربوط به دنیاست، هم مربوط به آخرت است.

انتخاب آرزوهای نامناسب و پیامدهای آن

اما بشر با انتخاب آرزوهای نامناسب یا مخالف و غلط باعث می‌شود که هم آرامش و آسایش دنیایی‌شان از بین برود و در دلش در دنیا همیشه مضطرب باشد، با اینکه از امکانات خوبی نسبت به خیلی از انسان‌ها برخوردار است، اما دل ناآرام و پژمرده‌ای داشته باشد، دل پرغصه‌ای داشته باشد. این به خاطر انتخاب آرزوهای غلط، انتخاب‌های غلط یا متضاد است. گاهی وقت‌ها آرزوها خوب هستند، اما متضاد هستند؛ یعنی ما می‌آییم در انتخاب رشته، در انتخاب همسر، در انتخاب دوست، در انتخاب محل زندگی، در انتخاب شغل به گونه‌ای عمل می‌کنیم که چیز بدی نیستند واقعاً. نه همسر همسر بدی است، نه شغل شغل بدی است، نه رشته رشته بدی است، نه محل زندگی محل بدی است، نه دوست دوست بدی است، اما ما چون در درون خودمان به وحدت نرسیدیم، با اینکه آنی که انتخاب کردیم خوب است، اما نقطه مقابل آن خوب‌ها هم چیزهای خوب دیگری را هم انتخاب کردیم که وقتی می‌خواهیم به همه آن‌ها برسیم، مثل حالتمان اینطوری می‌ماند که یک کسی دارد وجود ما را از دو طرف می‌کشد و داریم تکه‌تکه می‌شویم.

آشفتگی در میان انتخاب‌های خوب اما متضاد

گاهی وقت‌ها انسان فکر می‌کند در بین چند چیز خوب دارد قطعه‌قطعه می‌شود و له می‌شود. هر چه به خودش فکر می‌کند، می‌گوید که من آدم بدی که نیستم، کار بدی هم که نکردم، سراغ چیز زشت و حرامی هم که نرفتم، نمازم را هم که دارم می‌خوانم، روزه‌هایم را هم که دارم می‌گیرم، آدم خوبی هم که هستم، چرا اینقدر من آشفته هستم؟ چرا من اینقدر به هم می‌ریزم؟ این که می‌گویند یاد خدا آرامش می‌آورد، نماز آرامش می‌آورد، ایمان آرامش می‌آورد، خوبی آرامش می‌آورد، من که یاد خدا را دارم، مؤمن هستم، یاد خدا را دارم، ایمان دارم، آدم بدی هم که نیستم، آدم هوس‌بازی هم که نیستم. چرا با اینکه من امام حسین را دوست دارم، خدا را دوست دارم، امام زمان را دوست دارم، نماز می‌خوانم، متدین هستم، آرامش دارم، اهل فحشا و منکرات هم نیستم، چرا اینقدر دلم دارد تکه‌تکه می‌شود؟ چرا اینقدر فکر می‌کنم که دارم له می‌شوم در وضعیت زندگی خودم؟ چرا اینقدر اعصابم خورد است؟

مهندسی آرزوها و انتخاب‌های متضاد

اگر خوب دقت بکنید در بحث مهندسی آرزوها، می‌بینید که این شخص انتخاباتی کرده که این انتخابات متضاد هستند. بد نیستند ولی متضاد هستند. انتخاب‌های متضاد باعث تشویش خاطر می‌شود، باعث اضطراب می‌شود، باعث می‌شود که انسان احساس بکند که مثل گوشت قربانی دارند تکه‌تکه‌اش می‌کنند و نمی‌تواند از آن چیزهایی که دارد لذت ببرد. از شرایط زندگی خودش لذت ببرد، دائماً یک دل پرمشغله، شلوغ و ناآرام دارد، تمرکز نمی‌تواند در کارهایش بگیرد، حتی مهمترین کارهایش هم با اینکه می‌داند کار مهمی است و باید این کار را انجام بدهد، در آن هم نمی‌تواند تمرکز بگیرد. از زنش راضی است ولی روابطشان بد است، از بچه‌هایش راضی است روابطشان بد است، از شوهرش راضی است شوهرش آدم خوبی است ولی در زندگی مشکل دارند، از شغلش راضی است ولی با شغلش هم نمی‌تواند ارتباط برقرار بکند، در محل کارش هم می‌بینی دردسر دارد، گرفتار هست، آنجا هم آشفته هست، ناآرام است. بعد به او می‌گویند که چه مشکلی داری تو؟ معلوم است چه مشکلی داری؟ چرا اینطوری هستی؟ چرا اینقدر آشفته هستی؟ چرا به هم ریختی؟ می‌گوید خودم هم نمی‌دانم ولی خیلی داغون هستم، خیلی آشفته هستم، سرم شلوغ است، به هیچ کارم نمی‌رسم. گرفتار هستم، کارم نیمه‌کاره مانده، کارهایم انبار شده، شب را باید تا دیروقت بیدار بمانم، صبح زود باید بلند بشوم بروم، همه‌اش در حال دویدنم، اصلاً خسته شدم. برای اینکه به آرامش برسد قرص می‌خورد، می‌بیند نه فایده ندارد به هیچ وجه. سراغ چیز بد و زشت و حرام هم نمی‌رود، آدم معقول، منطقی، سالم. ولی می‌بیند که خیلی ناآرام است، خیلی به هم ریخته، یکسره در فشار عصبی است، یکسره در حرص و جوش است، عصبی می‌شود. گناه دارد آدم عصبی بشود، هر یک بار عصبانیت فشار قبر زیادی برای انسان می‌آورد. می‌بینی این شخص با اینکه به هیچ وجه سراغ چیزهای شیطانی نرفته، سراغ کارهای حرام نرفته، سراغ کارهای کثیف نرفته، قصد بدی هم ندارد، آدم خوش‌قلبی هم هست، اما دائماً عصبی است. می‌گوید نمی‌دانم چرا سر شوهرم داد می‌زنم، نمی‌دانم چرا سر مادرم داد می‌زنم، نمی‌دانم چرا یک دفعه آمپرم بالا می‌رود، نمی‌دانم چرا یک دفعه افسردگی پیدا می‌کنم، چرا کلافه می‌شوم، چرا اینقدر خسته هستم.

انتخاب آرزوهای ناهماهنگ و پیامدهای آن

علتش این است که ما سلطان دلمان آمدیم برای دلمان چند تا سلطان ناهماهنگ ولی خوب انتخاب کردیم. منظور از سلطان چیست؟ آرزوها. یعنی دست روی آرزوهایی گذاشتیم، انتخاباتی کردیم برای خودمان، اندازه‌ها را هم نداریم، بعد می‌بینیم که بعد از یک مدت سرمایه‌گذاری که کردیم، می‌بینیم که به هیچ جا نرسیدیم. خیلی دویدیم، خیلی نفس زدیم، خیلی انرژی مصرف کردیم، ولی وقتی برمی‌گردیم پشت سر خودمان را نگاه می‌کنیم، می‌بینیم که ای بابا همه‌اش ده متر بیشتر جلو نرفتیم. پس این همه دویدن برای این ده متر بود؟ این همه جان کندن، این همه فشار را تحمل کردن برای این بود؟

پشیمانی از انتخاب‌های گذشته

تازه خیلی وقت‌ها شما پای درد دل اکثر افراد بنشینید، نمی‌گویم همه، مسامحتاً نمی‌گویم همه، پای درد دل اکثر افراد بنشینید، می‌گوید حالا آن چیزی که تو از ۱۷ سالگی، ۱۸ سالگی، ۲۰ سالگی، ۲۵ سالگی تدوین کردی برای خودت، طراحی کردی که به آن برسی، الان که ۴۰ سالت هست، ۵۰ سالت هست، می‌ارزید وقت گذاشتی یا نه؟ خیلی‌ها می‌گویند نه نمی‌ارزید. بعد می‌گویند به همه آن‌ها رسیدی؟ می‌گویند نه، دو قطره‌اش بیشتر به ما نرسید. بعد به او می‌گویند که اگر تو برگردی به ۲۰ سال پیش، این کارهایی که در این ۲۰ سال کرده بودی، این انتخاباتی که کردی، این ارتباطاتی که داشتی، این آرزوهایی که داشتی، باز هم داری؟ می‌گوید نه، من خیلی‌هایش را کنار می‌گذارم. پس معلوم بوده که این ۲۰ سال با رفیق‌های ناهماهنگی کار را شروع کرده. بعد می‌گوییم که خوب حالا به آن چیزی که می‌خواستی برایش ۲۰ سال جان کندی، ۱۵ سال زحمت کشیدی، ۱۰ سال زحمت کشیدی، جوانی، عمر، همه چیز گذاشتی، حالا به آن رسیدی یا نرسیدی؟ می‌گوید بله رسیدم. بعد می‌گوییم حالا راضی هستی؟ می‌گوید نه راضی نیستم. رسیدی، راضی هم نیستی؟ نه راضی نیستم. می‌گوییم برای چی راضی نیستی؟ می‌گوید اولاً من اشتباه انتخاب کرده بودم، فکر می‌کردم اگر برسم دیگر به آرامش می‌رسم و خوشبخت می‌شوم. بعد وقتی که به آن رسیدم دیدم که نه آن که من فکر می‌کردم نبود. می‌خواستم این شغل را به دست بیاورم، آوردم ولی دیدم نه. می‌خواستم در این رشته تحصیلی درس بخوانم، الان رشته دکترا دارم، شغلم هم در این است ولی نه. می‌خواستم با این شخص ازدواج بکنم، ازدواج هم کردم، با هر بدبختی بود به او رسیدم ولی می‌بینم نه. می‌خواستم، می‌خواستم، رسیدم، همه را هم رسیدم ولی می‌بینم نه. دیگر چرا راضی نیستی؟ برای این راضی نیستم که وقتی تلاش کردم که به این‌ها برسم، در این مسیر به قدری به من آسیب رسید، به قدری بها پرداخت کردم، حالا وقتی کنار هم می‌گذارمشان، با اینکه رسیدم ولی می‌بینم که حالا که رسیدم، بهایی که پرداخت کردم خیلی بیشتر از قیمت چیزی هست که به آن رسیدم. درست است به آرزوهایم رسیدم ولی غصه‌ام از این هست که خیلی برایش پرداخت کردم. می‌خواستم به ۱۰۰ تومان برسم، دیدم ۵۰۰ تومان هزینه کردم تا به این ۱۰۰ تومان برسم. می‌خواستم به یک هدفی برسم، دیدم من این سرمایه‌ای که گذاشته بودم تا به این هدف برسم، جور دیگری مصرف کرده بودم، خیلی خوشبخت‌تر بودم، خیلی موفق‌تر بودم. به او می‌گویی حالا حاضر هستی اگر برگردی به ۲۰ سال عقب، ۱۵ سال عقب، این مسیر را می‌آیی؟ همین انتخابات را می‌کنی؟ همین آرزوها را داری؟ می‌گوید نه، باختم. من اگر به عقب برگردم، ۵ سال، ۱۰ سال، ۱۵ سال، ۲۰ سال دیگر برگردم عقب، اینطوری که زندگی کردم دیگر زندگی نمی‌کنم. خیلی هزینه کردم، خیلی پیر شدم، خیلی داغون شدم، خیلی بها پرداخت کردم، نمی‌ارزید.

اهمیت انتخاب آرزوها برای جوانان

حالا تکلیف چیست؟ چکار می‌شود کرد؟ مخاطب من یک مقداری از صحبت‌های من جوانان هستند. دقت کنند که جوان‌ها، آقا پسرها، دخترخانم‌ها، الان شروع یک سلسله از انتخاباتشان هست: انتخاب دوست، انتخاب رشته تحصیلی، انتخاب شغل، انتخاب همسر، انتخاب محل زندگی، انتخاب مرام زندگی، انتخاب‌های مختلف و آرزوها که می‌خواهند سلطان ما باشند. آرزوها گفتیم سلطان دل ما هستند. شما الان اول جوانیتان هست، می‌خواهید یک سلطان را به خودتان حاکم بکنید، می‌خواهید بگویید که من می‌خواهم بروم تحت مدیریت این شخص. شما آن‌هایی که حج رفتند، بروید با آن‌ها صحبت کنید، می‌گویند که شما از کاروانتان راضی بودید یا نه. یک عده می‌گویند عجب کاروان خوبی بود، ما دفعه دیگر هم که بخواهیم حج برویم با این کاروان می‌رویم چون رئیس کاروانمان خیلی خوب بود، خیلی به ما خوش گذشت، کم نگذاشت، خیلی چیزها یاد گرفتیم، خیلی با آسایش رفتیم، خیلی به فکر ما بود. به یک عده‌ای هم می‌گویی دفعه بعد بخواهی بروی با این رئیس کاروان می‌روی؟ می‌گوید نه بابا این پدر ما را درآورد، اذیتمان کرد، خیلی رئیس کاروان بدی بود. خودمان را به او سپردیم ولی آن لذت و حظ و بهره‌ای که باید از زیارت می‌بردیم، نبردیم. مدیر کاروان خوبی نبود. حالا این یک سفر ۱۵ روزه است، می‌خواهید یک عمره بروید برگردید، یک سفر تمتع هست، می‌خواهید یک ماه بروید و برگردید. جوان‌ها وقتی می‌خواهند شروع کنند، خودتان را می‌خواهید بسپارید دست رئیس‌تان، رئیس‌تان آرزوهایتان هست. شما بعداً هیچ‌کاره هستی، تمام اختیارتان را دست او می‌سپارید.

خطرات انتخاب آرزوهای بد و نامناسب

بنابراین اگر آرزوی بد انتخاب بکنید یا آرزوی خوب اما نامتضاد و نامناسب انتخاب بکنید، بد را که معلوم است، بدها بلا سر آدم می‌آورند. شما مثل اینکه از اول خودت را به یک آدم بد بسپاری، چه بلایی سر آدم می‌آورد؟ دیدید این‌هایی که می‌خواهند خارج بیایند، الان ده‌ها هزار نفر، صدها هزار نفر آمار من دارم در خارج از کشور، کشورهای مختلف آسیا، آفریقا، این‌ها مثلاً به آرزوی خوشبختی خودشان را می‌سپارند به یک عده‌ای که ما را ببرید در خارج از کشور. در کشور خودمان هم لااقل من در فایل خودم صد تا نامه دارم از کسانی که وقتی می‌خواستند از کشور خارج بشوند، رفتند پول دادند، ده میلیون، پانزده میلیون، یک مبلغی دادند که ما را خارج ببرید. بعد خدا می‌داند وقتی خاطرات این‌ها را آدم می‌خواند چقدر گریه‌آور است که این‌ها ما را بردند چه بلاهایی سر ما درآوردند، مرد و زنشان. حالا این‌ها زنده ماندند و بلا سرشان آوردند. ما الان یک جایی داریم در یک جایی از اروپا دخترها، پسرها، زن‌ها، مردها را می‌برند، بچه‌ها را می‌گویند برویم یک جایی خوشبخت می‌شوید. این‌ها را می‌برند در یک شهری در ایتالیا حبسشان می‌کنند، نگهشان می‌دارند. بعد این‌ها یک زمانی به عشق اینکه خوشبخت بشوند از کشور خودشان بیرون زدند که بیایند بروند اروپا یا یک جای دیگر، ازدواج، شغل، کار. در یک شهری محصور می‌کنند، بعد این‌ها را دانه‌دانه می‌کشند، اعضایشان را می‌فروشند به بانک‌های اعضا در تمام جای دنیا، یک کسی قلب بخواهد، چشم بخواهد، کلیه بخواهد، چیزهای دیگر بخواهد. ده‌ها هزار نفر توسط باندهای قاچاق جذب می‌شوند، می‌روند اینجا، بعد این‌ها تحویلشان هم می‌گیرند و به آن‌ها می‌رسند، غذایی هم می‌دهند و جایی هم نگه می‌دارند، اما سرنوشتشان این هست که نوبت به نوبت مثل گوسفندها که در کشتارگاه می‌برند، سرنوشت همه آن‌ها این هست که کشته بشوند. کله‌پاچه‌شان یک جا برود، جگرشان یک جا برود، دست و پایشان یک جا برود، گوشتشان یک جا برود. این آدم‌ها را الان دارند ده‌ها هزار نفر می‌کشند در اروپا، باندهای قاچاق از همین کشور خودمان می‌برند، از کشورهای مشترک‌المنافع می‌برند، از آسیا می‌برند، از آفریقا می‌برند، می‌برند آنجا نگه می‌دارند، همه را تکه‌تکه می‌کنند، آدم‌ها را … می‌کنند، قسمت‌های بدنشان را می‌فروشند. این از اول با یک آرزو شروع شده، خودش را سپرده به یک کسی، این کس او را تکه‌تکه کرده. ما بدتر از این دارد برایمان اتفاق می‌افتد از جوانی، اول جوانی، چون خودمان را نمی‌شناسیم، قیمت‌ها دستمان نیست، آرزوها هم همه را به آن‌ها اعتماد می‌کنیم، خودمان را دست این‌ها می‌سپاریم. این آرزو می‌آید ما را در دنیا می‌برد ته کار تکه‌تکه‌مان می‌کند، از دنیا که خیری نمی‌بینیم، اول مردن هم ما را می‌سپارد دست مارها و عقرب‌های قبر، آنجا هم شروع عذاب و بدبختی و بیچارگی هست تا قیامت، قیامت هم دیگر خدا می‌داند.

آرزوهای خوب و آرامش دنیا و آخرت

گاهی وقت‌ها نه، آدم خودش را به یک آرزوی خوب می‌سپارد. این آرزوی خوب او را می‌برد یک جای خیلی خوب، نوازشش می‌کند، او را پرستاری می‌کند، می‌رسد، هم آرامش دنیا به او می‌دهد، هم آرامش آخرت به او می‌دهد، هم خوشبختی به او می‌دهد، از همه مهمتر رضایت به او می‌دهد، بالاتر از رضایت، چیزهای بالاتر از آن هم هست، به او می‌دهد. جوان‌ها باید دقت بکنند در نوع آرزوهایشان که حالا این بحث‌ها را یواش یواش داریم مقدمه می‌گوییم که من چه چیزی را انتخاب بکنم، چه چیزی برای من خوب است، چه آرزوهایی داشته باشیم که بعد از ۴۰ سال، ۵۰ سال نگوییم آخ باختیم.

پشیمانی تحصیل‌کردگان از انتخاب‌هایشان

پریروز من جایی جلسه داشتم، یک ملاقاتی داشتم با تحصیل‌کرده‌ها و فارغ‌التحصیلان دانشگاه، لیسانس، فوق لیسانس، دکترا. این‌ها را جمع کرده بودند چون همه یک وجه مشترک داشتند، یک جا جمعشان کرده بودند، دکترا، فوق لیسانس، لیسانس، تقریباً نزدیک به چند صد نفر بودند. این‌ها وجه اشتراکشان این بود، همه‌شان به اتفاق می‌گفتند بدون استثناء، اصلاً برای همین هم جمعشان کرده بودند که ما برای آن‌ها صحبت بکنیم، می‌گفتند که بدون استثناء ما اشتباه کردیم این درس‌ها را خواندیم، اشتباه کردیم این رشته را خواندیم، عمر گذاشتیم. یعنی توابین بودند، آدم‌هایی که جمعشان کرده بودند، یک مرکز علمی خیلی مهمی این‌ها را جمع کرده بود، همه ناراضیان درس‌ها بودند، ناراضیان دانشگاه بودند، کسانی که می‌گفتند آقا ما آمدیم اینجا حالا که دکترا گرفتم می‌بینم تمام این سال‌ها اشتباه کردم، حالا که لیسانس گرفتم، فوق لیسانس گرفتم، تمام این سال‌ها من مسیر را غلط رفتم، به خودم ظلم کردم. من باید یک طور دیگر سرمایه‌گذاری می‌کردم، یک رشته دیگر می‌خواندم، یک چیز دیگر می‌خواندم، یک کار دیگر می‌کردم. این‌ها خوب‌ها هستند، بدها که دیگر بماند چه مسیری را انتخاب کردند، چه بدبختی سر همین آرزوها و دل سرشان آمد.

آرزو، مانند فرزند چموش

بنابراین ما باید خیلی حواسمان را جمع بکنیم. آرزو مثل یک بچه چموش می‌ماند که پدر مادر به خواسته‌هایش دل می‌دهد. مثلاً به مادر می‌گوید که من می‌خواهم اول شمال بروم. پدر می‌گوید الان صلاح نیست، باران است، جاده لغزنده است. مامان تو را به خدا، بابا تو را به خدا، اصرار می‌کند من دوست دارم بروم دریا، من دوست دارم بروم شمال. حالا الان صلاح نیست که بروید. می‌روند در جاده، همه می‌روند ته دره، می‌میرند برای هوس این بچه. مادر عرضه نداشته بچه را سر جایش بنشاند، پدر عرضه نداشته بچه را کنترل بکند. دل دادند به بچه، بچه شده سلطانشان، هوس‌های بچه شده سلطانشان، سر از جهنم درآوردند. خیلی پدر مادرها دنیا و آخرتشان را قربانی هوس‌های بچه‌هایشان می‌کنند. بچه سلطانشان می‌شود. چرا؟ چون اساساً آن پدر مادر از اول ارتباطش با بچه غلط بوده، بچه را به عنوان همه چیز خودش و آرزوی خودش گرفته. این بچه هم برده پدر مادر را له کرده، همه چیز را از آن‌ها گرفته. جوانیشان را از آن‌ها گرفته، نشاطشان را از آن‌ها گرفته، پولشان را از آن‌ها گرفته، دینشان را گرفته، اخلاقشان را گرفته، آخرتشان را هم دارد می‌گیرد. این‌ها حقشان هست یا نه؟ بله حقشان هست. چرا؟ چون از اول که بچه‌دار شد، حدود ریاضی روابط خودش با بچه را تعیین نکرده. یعنی مشخص نکرده که بچه چه رابطه‌ای باید با من داشته باشد، تا کجا من باید به حرفش گوش بکنم، من تا کجا باید به خواسته‌های بچه‌ام اهمیت بدهم، کدام خواسته‌هایش خوب است، کدام خواسته‌هایش بد است، کجاها نباید اسیرش بشوم، کجاها باید به او بگویم من نیستم باباجان، من نیستم مامان‌جان. حواسم نبودم یک دفعه دیدم که من همه چیزم را خودم از دست دادم، تازه بچه هم دارد به ریشم می‌خندد، اصلاً هم ناراحت نیست که من را تلف کرده، دنیایم را گرفته، آخرتم را گرفته، اصلاً ناراحت نیست. خیلی بروی به او بگویی که من این همه برای تو زحمت کشیدم، خودم را بدبخت کردم، بیچاره کردم، دنیایم را گذاشتم، آخرتم را گذاشتم، می‌خواستی نکنی، به من چه؟ پس جوان‌ها خیلی دقت بکنند. بزرگترها که می‌گویم آن‌هایی که بزرگتر هستند، مثل ما که عمری از آن‌ها گذشته، این‌ها هم می‌توانند اگر ۶۰ سال اشتباهاً آرزو کردند، ۵۰ سال، ۴۰ سال اشتباهاً آرزو کردند و دارند آزار می‌بینند از آرزوهایشان، می‌توانند جبران بکنند چون خداوند راه جبران را برای همه گذاشته. ما می‌توانیم ولو ۴۰ سال مسیری را اشتباه رفتیم، با آرزوهای غلط انس گرفتیم، انتخابات غلط، آرزوهای غلط. خدا این توان را به ما داده که ما بتوانیم گذشته را جبران بکنیم که این‌ها را در بحث شرح حدیث عنوان بصری، سی‌دی‌اش هست، اینجا خودتان بگیرید، توضیح دادم که ما چطوری می‌توانیم به چه روشی می‌توانیم عمر از دست رفته را جبران بکنیم و برگردانیم، حالا قواعدش را توضیح دادم.

اهمیت بازنگری در آرزوها و انتخاب‌ها

پس بحث آرزوها بحث فوق‌العاده مهمی است. این یک طرف قضیه. گاهی وقت‌ها هست که ما آرزوهای مناسب و خوبی هم داریم، چه برای دنیایمان چه برای آخرتمان. خوب هست آرزو، درست هم با آن رابطه برقرار می‌کنیم و واقعاً هم مسیر را خوب طی می‌کنیم و واقعاً هم می‌رسیم. یعنی هم وقتی که برمی‌گردند به گذشته می‌گویند ما مسیر را خوب آمدیم یا اینکه مسیر آخرتی را خوب می‌رویم، یعنی خوب هم متولد می‌شویم به آخرت. اما وقتی که رسیدیم به نتیجه می‌بینیم که بهتر بود ما یک طور دیگر سرمایه‌گذاری می‌کردیم. یعنی ما مثلاً فرض بفرمایید بعد از ۲۰ سال، ۳۰ سال رسیدم به ۵۰۰ میلیون تومان سرمایه، می‌گویم بالاخره رسیدم، الان ۵۰۰ میلیون تومان سرمایه دارم ولی اگر انتخاب دیگری می‌کردم به جای ۵۰۰ میلیون الان یک میلیارد داشتم. مثل انتخاب شغل می‌ماند. مثلاً بگویند شغلت خوب است، می‌گویند راضی هستیم، خدا را شکر، نانی می‌آید هست، الحمد لله لنگ نیستیم ولی می‌گویند تو اگر فلان شغل را انتخاب می‌کردی به جای این شغل آسایش بیشتر و پول بیشتری نداشتی؟ می‌گوید بله ولی پدرم این را برای من انتخاب کرد، خودم این را انتخاب کردم، قسمت اینطوری بود. در بحث آرزوهای آخرتی هم همینطور است. ممکن است یک نفر برسد به بهشت و بعد که به بهشت رسید دردسری هم ندارد، می‌گوید ای بابا کاشکی من یک طور دیگر برنامه‌ریزی می‌کردم. اگر یک طور دیگر برنامه‌ریزی می‌کردم اینجای بهشت نبودم، یک جای خیلی بهتر و بالاتر بودم، دیگر آنجا سرش بود، ته ته بود، دیگر آنجا خیلی عالی بود. من نمی‌دانستم، فکر می‌کردم صد من این است، الان رسیدم ۱۵ به من دادند. قبول هستی ولی ۱۵ کجا، ۱۰۰ کجا. یک موقع هم اینطوری هست. روی این حساب زیرک‌ترین آدم‌ها کسانی نیستند که می‌افتند در کار و عمل و انتخاب و این‌ها. زیرک‌ترین آدم‌ها کسانی هستند که به همه چیز می‌گویند نه فعلاً وقت ندارم. می‌گوید ترمز را محکم می‌کشند، ترمز دستیشان ولو ۶۰ سالش هم باشد باز می‌نشیند فکر می‌کند. می‌گوید من ۶۰ سالم هست، ممکن است دو سال زنده باشم، ممکن است شش ماه زنده باشم. همین شش ماه باید جبران بکنم تمام ۶۰ سال اشتباه را و می‌شود. ترمز دستی را محکم بکشم و بنشینم فکر بکنم، یک مروری روی آرزوهایم و هوس‌هایم و انتخابات و ارتباطات و سرمایه‌گذاری‌هایم بکنم و ببینم که من می‌توانم وضعیت را بهتر از این بکنم یا نه. همانطور که در سرمان به دروغ کردند قسمت بود و سرنوشت بود و خواست خدا بود و این‌ها، همینطور سر خودم را کلاه بگذارم هی بگویم قسمت بود، خواست خدا بود، سرنوشت اینطوری بود یا نه من می‌توانم وضعیت را تغییر بدهم. جوان‌ها فکر بکنند، بگویند که ما ترمز را بکشیم. من الان می‌خواهم انتخاب بکنم چه چیزی را انتخاب بکنم که بعداً پشیمان نشوم. این انتخاب خیلی مهم است. بزرگترها هم همینطور. بزرگترها چون ما زنده هستیم الحمد لله هنوز داریم نفس می‌کشیم، ممکن است انشاء الله خدا لطف بکند چند ساعت زنده بمانیم، چند روز زنده بمانیم. دنیا یادتان باشد. دنیا یک ساعتش معادل میلیون‌ها سال آخرت می‌ارزد. یعنی خداوند قیمتی‌تر از دنیا خلق نکرده. دنیا خیلی قیمت دارد. شما الان ببینید آن‌هایی که در بهشت هستند حسرت پنج دقیقه وقت شما را می‌خورند. یعنی اگر به آن‌ها بگویی حاضر هستی برگردی دنیا؟ می‌گوید بله برمی‌گردم. فهمیدم پنج دقیقه هم می‌توانم خیلی کار بکنم. پنج دقیقه خیلی زیاد است. ما می‌دانید الان چه ثروتی دست همه ما هست؟ فکر کنید دیشب مرده بودیم، الان همه ما در برزخ هستیم بدون استثناء. اگر می‌گفتند حاضر هستید برگردید؟ همه برمی‌گشتیم. یعنی حاضر هستیم برگردیم، چقدر؟ خدایا پنج دقیقه، ده دقیقه، یک ربع بگذار برگردیم. ولی همه ما مست هستیم الان همینطوری مست و بی‌خیال نسبت به این سرمایه عظیمی که داریم، قدر نمی‌دانیم که باید چطوری از آن استفاده بکنیم، از این وقتمان چطوری استفاده بکنیم، چه چیزی را انتخاب بکنیم، چه چیزی را انتخاب نکنیم. همینطوری یک دفعه انتخاب بکنیم یک چیزی را که مثلاً باید ده ساعت، پانزده ساعت، بیست ساعت، سه روز، یک ماه، یک سال، یک عمر وقتمان را بگیرد، وقتمان را بگیرد بعد برویم با او انتخاب بکنیم و با او زندگی بکنیم. پای تلویزیون مزخرف می‌نشینیم وقت تلف می‌کنیم، در روزنامه‌های بیخود غیر ضروری، ضروری‌هایش را کاری ندارم، خوب‌هایش را هم کاری ندارم. ولی خیلی از برنامه‌ها هست که برای ما وقت تلف کردن است ولی ما می‌نشینیم از صبح تا شب در دل و گوشمان را باز کردیم، آن‌ها هم دارند به ما شکل می‌دهند. پای صحبت این و آن و درد دل این و آن، خال قزی و فاطمه سلطان بیایند بنشینند برای ما از این حرف‌ها بزنند، این غیبت از او بکند، او غیبت از این بکند، نمی‌فهمیم داریم چکار می‌کنیم. مهمانی‌ها بگو هر چه دلت می‌خواهد بگو در قلب من بریز، من هم در قلب تو می‌ریزم. مسافرت‌های بیخود، بی‌موقع. الان فکر می‌کنی هیچی نیست این وقتی که گذاشتی، این ارتباطی که برقرار کردی ولی بعداً خیلی برایت هزینه دارد. حالا ما چقدر اشتباه کردیم؟ زیاد. چکار بکنیم؟ از این به بعد می‌شود یک کارهایی کرد، می‌شود ترمز کشید و یک راهی را درست رفت و جبران کرد، می‌شود این کار را کرد.

مهندسی آرزوها و انتخاب‌های صحیح

برای همین بحث آرزوها و مهندسی آرزوها بحث مهمی است. هر کس باید چینش آرزوها و هوس‌هایش را درست انجام بدهد. اگر اشتباه انجام بدهد، آرزوها و هوس‌های بد داشته باشد که این‌ها مثل همان باند قاچاق اعضای بدن هستند که تکه‌تکه می‌کنند آدم را، دنیا و آخرت. اگر آرزوها و هوس‌های متضاد باشد، ولو خوب هم باشد، آرامش دنیا و آخرت را از آدم می‌گیرد، آدم به هیچ جا هم نمی‌رسد. خدا رحمت کند یکی از این بزرگان (ره)، مرد بسیار خوبی بود، مرد شریفی بود. ایشان یک دکتری بود که از روحانیت خیلی بالایی برخوردار بود. وقتی شما پای صحبت ایشان می‌نشستی، فکر می‌کردی یک عالم یا آیت الله دارد صحبت می‌کند. یک بار آمده بود از این مؤسسه ما بازدید بکند. بعد من یکی از این بچه‌های مؤسسه را به او معرفی کردم، گفتم این جوان جوان خوبی است. گفت چکار می‌کند؟ گفتم دانشجوی پزشکی است ولی گرایشات طلبگی زیادی دارد، خیلی شیفته طلبگی هم هست. یک دفعه جدی شد و گفت ببین یا دکتر خوبی بشو یا آخوند خوبی. من را که می‌بینی دکتر بودم، می‌خواستم آخوند خوبی بشوم، نه دکتر خوبی شدم نه آخوند خوبی شدم. هر دو خوب است ولی دو تا هوس متضاد است که آدم را این وسط له می‌کند. الان شما جوانان ما را نگاه بکنید، پدر مادرها چقدر هوس‌های متضاد سر راه بچه می‌گذارند. برایشان انتخاب می‌کنند: مدرسه فلان باید ثبت‌نام بکنی، درس فلان باید بخوانی، رشته فلان باید بخوانی، زبان هم یادت نرود باید زبان هم بخوانی، کامپیوتر هم که باید بروی کلاس، موسیقی هم که باید بروی، شنایت یادت نرود. این بچه تکه‌تکه می‌شود، له می‌شود. و خودشان هم همینطور. الان خیلی از خانم‌های خانه‌دار هستند که برای خودشان کلاس اینطرف و آنطرف می‌گذارند، جلسه و کلاس و استاد و کلاس‌های چی. رفته آرامش پیدا بکند، رفته لذت ببرد، رفته به یک چیزی برسد. بعد می‌بیند که در خانه‌شان چند تا دیپلم آویزان است، چند تا کار آویزان است. ولی این بنده خدا آرامش ندارد، له شده، در هیچ چیز کامل نیست، چیزی مشتش را پر نمی‌کند، چیز بدردبخوری ندارد، یک دل ناآرام و افسرده و پژمرده و داغون دارد. خیلی وقت صرف کرده، خیلی هم پول داده، خیلی جاها هم رفته. آقایان هم همینطور، فرق نمی‌کند. یک روز هوس می‌کند می‌رود کلاس خط، یک بار می‌رود کلاس موسیقی، یک بار می‌رود کامپیوتر، یک بار می‌رود زبان. اصلاً زبان، در کشور ما مسخره شده، کمتر کسی را پیدا می‌کنی چند صباحی کلاس زبان نرفته باشد. یک ترم، دو ترم، سه ترم، پنج ترم رفتند بعد ول کردند. کلاس‌های هنری. آدم اگر بخیل باشد در حدیث گفتند نسبت به عمرتان بخیل باشید، نسبت به دینتان بخیل باشد. آدم وقتی بخیل است اینطوری خرج نمی‌کند. ما هرزه کردیم خودمان را. هر جایی شده دلمان یک روز این را هوس می‌کند، یک روز آن را هوس می‌کند، یک روز این چیز را می‌خواهیم، یک روز آن چیز را می‌خواهیم. یک بار برای این سرمایه‌گذاری می‌کنیم، یک روز برای آن سرمایه‌گذاری می‌کنیم. سه ماه می‌روم اینجا، شش ماه می‌روم آنجا، یک سال می‌روم آنجا. مفت به تو دادم. به خدا قسم دقیقه به دقیقه‌اش را پایت حساب می‌کنند. پنجاه هزار سال قرار داده خدا قیامت را که همین ثانیه به ثانیه همین ۴۰ سال را پایت حساب بکنند. پنجاه هزار وقت گذاشتند، ملائکه لنگشان را انداختند روی لنگشان راحت. حدیث داریم شروع می‌کنند می‌گویند روز شنبه ۳۱/۱/۸۷ از ساعت ۱ بامداد چکار می‌کردی؟ قشنگ سؤال می‌کنند دقیق ۱-۲-۳-۴. یک مقداریش خواب بودم. حالا اگر حق داشتی بخوابی یا نخوابی. خواب بودم تا کی؟ تا ساعت فلان. ۶ بلند شدی چکار کردی؟ محاسبه شروع می‌شود، ریز محاسبه می‌کنند. ۶ رفتم کلاس فلان. اصلاً بیخود کردی رفتی کلاس فلان. مگر لازم بود بروی؟ روی چه حسابی رفتی؟ دیدم همسایه‌مان دارد می‌رود، جاریم دارد می‌رود، عقب نمانم، باجناقم هست گفتم ما هم از او یک موقعی عقب نمانیم. رفتی آنجا چه بلایی سرت آمد؟ رفتیم آنجا معلممان چهار تا حرف چرت و پرت به ما زد، روحیه‌مان را خراب کرد. یک می‌رود کلاس زبان، عوضی عوضی در می‌آید ته کلاس زبان. تو بیخود کردی رفتی کلاس زبان. این چه انتخابی بود کردی؟ می‌رود درس بخواند، کامپیوتر بخواند، می‌افتد در فحشا و منکرات و فیلم سوپر و ماهواره و چت و اینترنت. قرار بود تو آدم بشوی، تو رفتی اینجا درس بخوانی کامپیوتر، اینطوری که تو حیثیتت را از دست دادی. آخر گفتند کامپیوتر لازم است، کامپیوتر خوب است، برو بخوان. نمی‌گوییم بد است، علم است، علم خیلی خوب است، برو بخوان ولی حواست باشد اگر رفتی آنجا باید آدم بیرون بیایی. رفتم دانشگاه، کدام دانشگاه؟ فلان رشته، کدام دانشگاه؟ دانشگاه فلان جا. برای چی انتخاب کردی؟ گفتند کلاسش بالاست. رفتی در دانشگاه کلاس بالای فلان جا این برنامه‌ها سرت آمد؟ بله این برنامه‌ها سرم آمد. آنجا دلم آلوده شد، هزار تا بلا سرم آمد، هزار تا گناه کردم، هزار تا رفیق بد انتخاب کردم. صرف اینکه یک هدف خوب است کافی نیست. یک هدف خوب است اما هر خوبی نمی‌ارزد آدم برود سر وقتش. یک چیزهایی هست خوب است واقعاً ارزش دارد، همه هم به به و چه چه می‌گویند ولی می‌ارزد من بروم سر وقت این خودم را خراب بکنم. می‌روی یک جایی یک کاری بکنی می‌بینی صد تا بلا سرت می‌آید. باید درست بروی. ما بچه که بودیم، یک نوجوان که بودیم اساتیدمان به ما می‌گفتند که شما درس کجا می‌خوانید؟ می‌گفتیم ما می‌رویم مثلاً در فلان حوزه علمیه که نزدیک حرم است. می‌گفت حرم چطوری می‌روید؟ می‌گفتیم یک موقعی با اتوبوس می‌رویم، یک موقعی با تاکسی می‌رویم، یک موقعی هم پول نداشته باشیم پیاده می‌رویم. آقا از همان جا یقه ما را می‌گرفتند. می‌گفت تاکسی می‌روی جلو می‌نشینی یا عقب؟ می‌گفتم آقا هر جا باشد یک موقع جلو می‌نشینیم یک موقع عقب. گفت عقب نشستی حواست باشد، جلو نشستی الان چند سالی هست ور افتاده در تهران. جلو نشستی یک خانم می‌نشیند کنارت آنوقت نمی‌ارزد تو حرم بروی. یادتان هست می‌آمدند می‌نشستند جلو نامحرم و محرم اینطوری. یک موقع حرم نروید دیگر. مراقب بودیم باید دو تا پول می‌دادیم که یک موقع یک خانم کنار ما ننشیند یا برویم عقب یا اصلاً پیاده می‌شدیم. رفتی میدان چی؟ میدان می‌رویم بازار. از داخل بازار رد نشوی. برای چی؟ برای اینکه به صد تا نامحرم بدنت می‌خورد. تو می‌خواهی یک کار مستحبی بکنی، یک حرم بروی، از کوچه بغلی که خلوت است برو. من الان که سنی از من گذشته اصلاً می‌ترسیم در بازار برویم یک موقعی، چه بشود یک موقعی مجبور بشویم باید آن هم هزار تا استغفار بکند، هزار تا صدقه بدهد تا اینکه سالم برود و بیاید. هنوز هم که هنوز هست می‌رویم کوچه پس کوچه انتخاب می‌کنیم که بدنمان به کسی نخورد. تازه داستان هم در خود حرم هم یک برنامه دیگر. صرف اینکه حرم خوب است نه. می‌بینی می‌رود یک زیارت بکند پنجاه صد تا گناه کرده آمده آنجا. انتخاب خیلی مهم است، ارتباط خیلی مهم است، آرزو خیلی مهم است. ما چه چیزی را برای خودمان حاکم بکنیم، دلمان را به چه چیزی بسپاریم.

مسئولیت‌پذیری در انتخاب آرزوها

یک خانمی و آقایی چند روز پیش آمده بودند می‌گفتند ما ظلم کردیم. گفتم برای چی؟ گفت این بچه را از بچگی من بزرگش کردم، هی به او گفتم تو باید فلان رشته درس بخوانی. این هم با ما خیلی خوب است، با ما انس دارد، ما را قبول کرده، ما را دوست دارد. حالا الان موقع انتخاب رشته‌اش است، فهمیدم این اگر برود آنجا بدبخت می‌شود. این هم پایش را کرده در یک کفش که من می‌خواهم آنجا بروم. اصلاً با این آرزو بزرگ شده. ما به او آرزوی بد دادیم، ما برایش آرزوی بد ترسیم کردیم که تو اینجا درس بخوان، اینطوری درس بخوان، اینجا برو، آنجا برو. حالا بچه هم انتخاب کرد، جدی هم شده، می‌فهمد که این اگر بخواهد برود آنجا درس بخواند هیچی برایش نمی‌ماند. نمی‌دانستیم اینطوری. هنوز هم الان پدر مادرها می‌نشینند آرزوهای بد انتخاب می‌کنند. اصلاً کاری ندارند که این بچه آدم است، یک ابدیتی دارد، یک آخرتی دارد، باید شب اول قبر به بعد جواب بدهد راجع به تمام انتخاباتش. می‌نشینی برای بچه‌ات یک انتخاب می‌کنی، این انتخاب را فردا می‌توانی جوابش را بدهی یا نه؟ بچه را می‌فرستی اینجا، آنجا، اینطوری، آنطوری، همینطوری، نمی‌شود که. خودت هم همینطور. تو اصلاً مدیریت خودت را هم نداری، اصلاً بلد نیستی برای خودت آرزو انتخاب کنی، در ارتباطش لنگ هستی، گرفتاری داری. نه آرزویت خوب بوده، انتخابت هم خوب بوده. مثلاً گفتی من یک همسر می‌خواهم که این شرایط را داشته باشد، یک دختر می‌خواهم، یک پسر می‌خواهم. حالا که انتخاب کردی خوب هم هست، پسر خوبی است، دختر خوبی است، چرا عرضه نداری با او درست رابطه برقرار بکنی؟ نرفته یاد بگیرد به آرزویش رسیده، بلد نیست از آن استفاده بکند. می‌بینی که یک زن خیلی خوب، دختر پرانرژی، پاک، خوب زیر دست یک مرد ناوارد له می‌شود، می‌رود پی کارش، تلف می‌شود. یک مرد خوب، یک مرد مؤمن، یک مرد ارزشمند زیر دست یک زن نادان، یک زن بی‌فکر، یک زن هرز، یک زن پرهوس مرد تلف می‌شود، تمام استعدادهایش له می‌شود، می‌رود. می‌توانسته بزرگی برای خودش بشود، یک آیت اللهی بشود، یک آدم مهمی بشود، یک آدمی باشد که منشأ خیرات باشد، در رشته تخصصی کار بکند. می‌بینی که این زن بلد نبود چطوری از این مرد استفاده بکند، مرد را له می‌کند، داغونش می‌کند، می‌رود پی کارش، استعدادهایش را تلف می‌کند، می‌رود پی کارش. اگر آرزوهایت را به تو دادند، به آن‌ها رسیدی، یک موقع وسیله‌ای نشود که جهنم بروی. ما خیلی وقت‌ها با نماز جهنم می‌رویم، بلد نیستیم از آن‌ها استفاده بکنیم. نماز دادند که ما آدم بشویم، از آن سوءاستفاده می‌کنیم، جهنمی‌مان می‌کند. روزه دادند که آدم بشویم، از روزه سوءاستفاده می‌کنیم. ذکر و تسبیح دادند که آدم بشویم، با آن حقه بازی می‌کنیم و ریاکاری می‌کنیم. حج را دادند که ما برویم آنجا فرشته بشویم، بالاتر از فرشته بشویم. می‌رویم حج این حاج آقا و حاج خانم بودن را خرابش می‌کنیم. دیگر قشنگتر از خدا چه کسی را داریم؟ خدا برای این هست که ما به بهشت برسیم، از خدا سوءاستفاده می‌کنیم، رابطه‌مان را با خدا خراب می‌کنیم. این‌ها خراب می‌شود. پس ببینید چقدر مهندسی آرزوها کار دارد. اول از این باید آرزوهای خوب را انتخاب بکنیم که حالا راجع به قیمت‌ها با هم صحبت می‌کنیم. قبلاً قیمت‌ها را در این کلاس گفتیم، حالا یک مرور می‌کنیم. کامل در این کلاس گفتیم، یعنی کاملترین جایی که ما قیمت‌ها را گفتیم در این کلاس هست، در سی‌دی‌های قبلی که بعد راجع به آن‌ها صحبت می‌کنیم. قیمت‌ها دستمان باشد، بیخود خودمان را نفروشیم. اگر قرار است ۵۰۰ هزار تومان سود بکنیم، نمی‌فروشیم به ده هزار تومان. این حماقت است، خسران می‌شود. این یک آرزو به قیمت باشد، ۲- مناسب با من باشد، ۳- آرزوی متضاد برندارم که من را له بکنند، با اینکه خوب هستند له می‌شوم، فایده ندارد. به این‌ها باید فکر بکنیم، باید در موردش تصمیماتمان را بگیریم که می‌خواهیم چکار بکنیم.

انواع آرزوها و تأثیر آن‌ها

کافی است دیگر خسته می‌شوید. می‌خواستم یک مقدار راجع به تقسیم‌بندی آرزوها بگویم که بماند برای یک موقع دیگر. انشاء الله جلسه بعد در مورد این صحبت می‌کنیم که آرزوهای خوب داریم، آرزوهای بد داریم، آرزوهایی داریم که با ما دوست هستند، خیلی دوست هستند، اگر نباشند ما بدبخت می‌شویم، باید انتخابشان کنیم. بعضی از آرزوها هستند که دشمن ما هستند. بعضی از آرزوها خوب هستند اما نامناسب هستند. این‌ها هم دشمن می‌شوند، با اینکه خوب است ولی مناسب نیست، تناسب بین ما نیست، با اینکه خوب است سنخیت نداریم، آرامش ما را حذف می‌کند، خراب می‌کند، آرامش ما را از ما می‌گیرد. برای همین ما باید ببینیم هم آرزوهایمان خوب باشند هم مناسب باشند. اما اگر خوب باشد نامناسب، که ما را تکه‌تکه می‌کند، اعصابمان را خورد می‌کند، افسردگی، پژمردگی، له شدگی، ناآرامی، کسالت، احساس باختن این‌ها را برای ما می‌آورد. آرزوهای بد باشند آن‌ها هم که مراتب دارند. یکی بد است، یکی بدتر است، یکی بدترین است. آن‌ها هم یک طور ما را داغون می‌کنند و له می‌کنند و از بین می‌برند. پس خیلی باید دقت بکنیم در چینش و مهندسی و انتخاب آرزوهایمان. مبانی انتخابات را قبلاً در این مباحث توضیح دادیم. آن‌هایی که نبودند همین سی‌دی مباحث انسان‌شناسی را از اول شروع کنند بگیرند. آن‌هایی که از ما برنامه نگرفتند، برنامه حتماً بگیرند، یعنی جدول برنامه‌ریزی داشته باشند، جدول‌هایشان را پر کنند که من از اول برنامه‌ریزی بکنم. این کلاس یک موقعی برایشان آزاردهنده و سخت نباشد، بتوانند راحت بالا بیایند. پس انشاء الله جلسه بعد می‌خواهیم باز راجع به نقش آرزو صحبت بکنیم، راجع به آرزوهای خوب و بد صحبت بکنیم، راجع به آرزوها دنیایی صحبت بکنیم، آرزوهای آخرتی صحبت بکنیم و اینکه آرزوها چه بلاهایی سر ما می‌آورند، نقش منفی آرزوها و اینکه چطوری عمر ما را تلف می‌کنند، چطوری جوانی ما را تلف می‌کنند، چطوری زندگی ما را فانی می‌کنند و خراب می‌کنند، این‌ها باید صحبت بکنیم. راجع به زمان آرزو باید صحبت بکنیم که ما آرزوهایمان را باید زمان‌دار بکنیم که هر زمانی هر آرزویی بدرد نمی‌خورد و اگر مناسب، بی‌وقت آرزو انتخاب بکنیم به چیزهای اصلی زندگی خودمان لطمه می‌زنیم، این‌ها را خرابش می‌کنیم. حالا بحث‌های مفصلی دارد که انشاء الله جلسه بعد. و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.

دعا و صلوات

دعا بکنیم همگی با همدیگر جهت رفع اضطرار از وجود مقدس آقا امام زمان (ع)، رفع اضطرار از شیعیانشان، اجابت دعاها، شفای مریضان، آمرزش اموات و مؤمنین و مؤمنات و مسلمین و مسلمات و بدوارثان و بی‌وارثان با همدیگر پنج مرتبه آیه امن یجیب را می‌خوانیم (اعوذبالله من الشیطان الرجیم أَمَّنْ یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ یَکْشِفُ السُّوءَ) هدیه به محضر مقدسشان سه صلوات بلند ختم بفرمایید.

خلاصه

جملات ناب

  1. آرزو، سلطان و همه‌کاره قلب انسان است و شخصیت ما را شکل می‌دهد.

  2. آرزوهای خوب، زندگی را تحت حاکمیت یک سلطان عادل و آرزوهای بد، تحت حاکمیت یک سلطان ظالم قرار می‌دهند.

  3. بسیاری از شکست‌ها، بیماری‌ها و ناآرامی‌های زندگی ریشه در آرزوهای نامناسب و متضاد دارند.

  4. خداوند همواره آسایش و آرامش دنیایی و آخرتی ما را می‌خواهد، نه سختی و مشقت.

  5. انتخاب آرزوهای غلط یا متضاد، حتی اگر به ظاهر خوب باشند، می‌تواند آرامش و آسایش ما را از بین ببرد و دل را مضطرب کند.

  6. گاهی اوقات، انسان در میان انتخاب‌های خوب اما متضاد، احساس تکه‌تکه شدن و آشفتگی می‌کند.

  7. مهندسی آرزوها به معنای انتخاب آرزوهایی است که نه تنها خوب باشند، بلکه با یکدیگر هماهنگ و متناسب با شخصیت ما باشند.

  8. پشیمانی از انتخاب‌های گذشته، نشان‌دهنده اهمیت بازنگری و اصلاح مسیر آرزوهاست.

  9. جوانان باید در انتخاب آرزوهای خود دقت کنند، زیرا این آرزوها مانند رئیس کاروانی هستند که مسیر زندگی آن‌ها را تعیین می‌کنند.

  10. انتخاب آرزوهای بد یا حتی آرزوهای خوب اما نامناسب، می‌تواند به فاجعه‌های جبران‌ناپذیری در دنیا و آخرت منجر شود.

  11. آرزوهای خوب و هماهنگ، آرامش دنیا و آخرت، خوشبختی و رضایت را به ارمغان می‌آورند.

  12. حتی اگر به آرزوهایمان برسیم، اگر بهای گزافی برای آن‌ها پرداخته باشیم، ممکن است احساس پشیمانی و عدم رضایت کنیم.

  13. زیرک‌ترین آدم‌ها کسانی هستند که در هر سنی، ترمز دستی زندگی را می‌کشند و در آرزوها و انتخاب‌هایشان بازنگری می‌کنند.

  14. هر دقیقه از عمر در دنیا ارزشی معادل میلیون‌ها سال در آخرت دارد؛ پس باید قدردان این سرمایه عظیم باشیم.

  15. باید در انتخاب آرزوها و هوس‌هایمان بخیل باشیم و از هرز رفتن عمر و انرژی خود جلوگیری کنیم.

  16. صرف خوب بودن یک هدف کافی نیست؛ باید سنجید که آیا رسیدن به آن هدف، ارزش خراب کردن خود و تحمل آسیب‌ها را دارد یا خیر.

  17. مسئولیت‌پذیری در انتخاب آرزوها، نه تنها برای خودمان، بلکه برای فرزندانمان نیز حیاتی است.

  18. حتی عبادات و اعمال نیک نیز اگر به درستی و با نیت خالص انجام نشوند، می‌توانند به جای سعادت، ما را به سمت جهنم سوق دهند.

  19. مهندسی آرزوها شامل انتخاب آرزوهای خوب، مناسب و غیرمتضاد است تا از آسیب‌های روحی و جسمی جلوگیری شود.

  20. آرزوهای نامناسب، حتی اگر خوب باشند، می‌توانند آرامش را از بین ببرند و منجر به افسردگی، ناآرامی و احساس باختن شوند.

فراداده ها

جایگاه در
درختواره انسان‌شناسی
شخصیت ‌های محوری این جلسه
راویان گفتاوردهای این جلسه