انسان‌شناسی سطح یک – جلسه 082

متن کامل جلسه

آموزش زبان فوق عقلانی توسط انبیا

انبیا (ع) آمدند تا به ما کلمات، سخنان و ارتباطات فوق عقلانی را بیاموزند؛ زبان‌آموزی مربوط به فوق عقلانی و الهی را یاد بدهند. بنابراین، باید خودشان این کلاس‌ها را گذرانده باشند. انبیا راهنمای ما به سمت خدا هستند و خودشان باید مستقیماً توسط خدا تربیت شده باشند، زبان ملکوت و فرشتگان و عالم اله را بلد باشند و به ما یاد بدهند. به همین دلیل، در تجلیات ائمه (ع)، حضرت زهرا (س) و امیرالمؤمنین (ع) یادگارهای بزرگی برای ما به ودیعه گذاشتند، مانند صحیفه علویه و صحیفه سجادیه، دعاهای پیامبر (ص)، امیرالمؤمنین (ع)، امام صادق (ع) و امام کاظم (ع).

زبان عشق و معشوق

این بزرگان به ما یاد دادند که ما به عنوان یک عاشق، وقتی می‌خواهیم با یک معشوق حرف بزنیم، چه کلماتی باید بین عاشق و معشوق رد و بدل شود. بعد که این دعاها را می‌خوانیم (کمیل، ابوحمزه، مناجات شعبانیه و…)، اگر واقعاً هوشمان تغییر نکرده باشد، خیلی با این ادبیات آشنا نیستیم. مثل اینکه دو تا بچه پنج ساله بخواهند با زبان دو تا آدم ۲۵ ساله که عاشق هم هستند، صحبت کنند؛ نمی‌توانند صحبت کنند، حتی زبان آن‌ها را هم نمی‌فهمند. ممکن است ادا در بیاورند، ولی واقعاً آن حس و حال و زبان را با هم ندارند؛ یعنی آن بلوغی که انسانی به عنوان جنس مخالف می‌تواند بنشیند و صحبت کند، به عنوان همسر نیست و آن بلوغ را ندارند.

تقویت بخش فوق عقلانی

ما باید بخش فوق عقلانی را تقویت کنیم تا بتوانیم با خدا نه از روی تصنع و تقلید، بلکه از روی فهم صحبت کنیم. اینکه به ما گفتند این دعاها را بخوانید و این ذکرها را بگویید، برای این نیست که بعضی‌ها می‌نشینند و عربی می‌خوانند، اما نمی‌فهمند. فکر کنید یک نفر معشوقش ترک باشد و شما عربی حرف بزنید؛ چطور می‌توانی احساساتت را به او بیان کنی؟ نمی‌شود، باید هم‌زبان بود. برای همین هم حضرت می‌فرمایند در خواندنی که قرائت نیست، تدبر نیست، فایده‌ای ندارد. شما باید زمانی قرائت کنی که بفهمی.

زبان عربی، زبان عقل و فوق عقل

اینکه می‌گویید عربی بخوانید، برای این است که عربی زبانی است که عقل با آن تناسب بیشتری دارد. دقت کنید، قرآن می‌فرماید عربی زبان عقل و فوق عقل است: “قرآناً عربیاً غیر ذی عوج لعلکم تتقون”. همه زبان‌ها بدون استثنا برای خداست و همه زبان‌ها را هم انبیا داشتند با زبان مخصوص خودشان، اما عربی برای این است که در قرآن فرموده است برای اینکه شما بتوانید با خدا راحت ارتباط برقرار کنید، چون زبان عربی برای حرکت در مدارج بالای ملکوت و بالاتر از ملکوت معادل‌های زیادی دارد که زبان‌های دیگر این معادل‌ها را ندارند.

عمق معانی در زبان عربی

مثلاً همین “بسم الله الرحمن الرحیم”؛ خیلی سعی کردیم معنی کردیم “به نام خداوند بخشنده مهربان”، در حالی که کسی که نمی‌داند معنای واقعی “رحمن” و “رحیم” چیست، می‌داند این ترجمه دقیقی نیست. یا “لا اله الا الله”؛ باطن ترجمه اصلی که در عربی هست، چقدر فرق می‌کند با آن “رب”ی که در فارسی برایتان ترجمه کردند. بگویید “لا اله الا الله”. اینجا می‌گوید “خدایی جز الله نیست”، “معبودی جز خدا نیست”. اگر دقت کنید، این “لای نفی جنس” است، یعنی “هیچ”. حالا بیا روی “اله”. “اله” یعنی آن چیزی که تو را شیفته می‌کند، واله و سرگردانت می‌کند، می‌شود “دلبر”. اگر بخواهیم فارسی بگوییم، یعنی “هیچ دلبری جز الله نیست”. اینجا چند تا ترجمه داریم، چهار تا ترجمه داریم. وقتی می‌خواهید حرف بزنید، بسته به اینکه می‌گویید “لا اله الا الله”، بسته به این است که با کدام یک از این چهار معنی با خدا حرف می‌زنید. بسته به نوعی که می‌خواهید با خدا حرف بزنید، خیلی فرق می‌کند.

“وحده لا شریک له” و عمق معنای آن

بخصوص بعد از اینکه می‌گویید “لا اله الا الله”، قشنگ‌تر می‌شود بگویید “وحده لا شریک له”. “هیچ دلبری جز الله نیست و او تنهاست.” در چه چیزی تنهاست؟ در دلبری تنهاست، در دلبری و معشوقی شریکی ندارد. خیلی فرق می‌کند که چه کسی در دل من شریک نیست، یعنی “فقط تو سلطان دل من هستی، تو فقط در قلب من هستی.” شخصی برای خرید کارت تبریک به مغازه رفته بود و گفته بود: “آقا از این کارت تبریک‌ها داری که نوشته فقط تو در قلب منی؟” گفته بود: “آره.” گفته بود: “لطفاً ۱۶ تا از آن‌ها را به من بدهید.” می‌خواهد به ۱۶ نفر بنویسد “فقط تو در قلب منی.” خب این دروغ است. “وحده لا شریک له” یعنی به خدا می‌گوییم “فقط تو در قلب منی، هیچ کس دیگری نیست، تو سلطان قلب منی، معشوق اصلی من هستی، هیچ دلبری نمی‌تواند دل مرا جز تو ببرد.”

قلب، حرم خدا

من اگر به هر چیزی توجه دارم، به عشق تو توجه دارم. سلطان قلب من، فرمانروای دل من هستی، ساکن حرم دل من هستی. این همان فرمایش امام صادق (ع) است که “القلب حرم الله”، قلب حرم خداست و “لا تسکن حرم الله غیر الله”، غیر از خدا را در دل خودت جای نده. حرم خداست، مخصوص خداست. ما چند تا بخش داریم، گاهی می‌گوییم روح، گاهی می‌گوییم نفس و یا قلب می‌گوییم. ببینید زبان عربی چقدر کشش دارد. تازه ما غیر از قلب، کلمات دیگر هم داریم: سر داریم، خفی داریم، این‌ها مراحل وجود ماست، ولی ما در فارسی معادل نداریم بخواهیم همه این‌ها را بیان کنیم. برای “رحمان” واقعاً معادل مطابق آن نداریم، باید چند تا کلمه را پیش هم بگذاریم بشود “رحمن”. چند تا کلمه بگذاریم برای “رحیم”. چند تا جمله بگذاریم کنار “رب” تا معنا شود. باید چند تا کلمه پشت سر هم بگذاریم، در حالی که ما برای ترجمه، برای راحتی‌مان می‌گوییم “پروردگار”، در حالی که این نیست، بلکه “مالک” است، “مالک مدبر” است. چند تا دیگر باید پیشش باشد تا بشود “رب”.

اهمیت هم‌زبانی با خدا

وقتی که با ادبیاتی که خدا انتخاب کرده با خدا صحبت کنیم، خیلی بهتر و زودتر آدم راه می‌افتد. یک وقت می‌خواهید به یک عرب به زبان ترکی بگویید “قبولت دارم، دوستت دارم، بیا با هم پیوند داشته باشیم، با هم کار کنیم، هدف‌هایتان را می‌خواهید با هم یکی کنید.” یک شریک اختصاصی هست، یک ترک و یک عرب. تا بخواهید با هم هم‌زبان شوید، طول می‌کشد، ولی وقتی که مترجم بیاید، خیلی زودتر و بهتر با هم ارتباط برقرار می‌کنید، می‌دانید با هم چه کار کنید و چطوری ارتباط داشته باشید. بنابراین، ما وقتی که می‌خواهیم قرآن بخوانیم، یعنی انبیا آمدند که به ما زبان اله را یاد دهند، زبان عالم انسانیت را یاد بدهند. باید با این زبان انس بگیریم، دست از زبان حیوانیت برداریم، زبان انسانی را یاد بگیریم.

فهم زبان معشوق

حالا کسی هست که می‌آید قرآن را سال‌ها به عربی می‌خواند، ولی اگر بیاییم به او بگوییم فرض مثال ترجمه آیه را بگویید، می‌گوید من بلد نیستم. این یعنی چه؟ یعنی من هنوز زبان معشوق خودم را یاد نگرفتم. خیلی بد است. در روایت داریم اگر مسلمانی بمیرد و قرآن بلد نباشد، در عالم قبر وقتی می‌خواهد بالا برود، اجازه نمی‌دهند برود، نگه می‌دارند تا این زبان را بفهمد. آنقدر معطل می‌شود تا این زبان را بفهمد تا وارد شود. زشت است تو زبان خدا را بلد نباشی. خیلی پزشان به زبان‌هایی است که بلدند: فرانسه و انگلیسی و اسپانیایی و… ولی زبان معشوق خودشان را بلد نیستند. دعا می‌خواهد بخواند، نمی‌تواند. اگر این دعا را به فارسی ترجمه کنند، از آن لطافت و ظرافت و زیبایی می‌ماند، هر چند فارسی‌اش هم خیلی کشش دارد الحمدلله. حالا شما فکر کنید با زبانی که خود خدا انتخاب کرده می‌خواهید صحبت کنید، ببینید این ارتباط چقدر جذاب و صمیمی می‌شود.

سرمایه‌گذاری بر زبان الهی

این ارتباط، این ارتباط در بحث زبان‌آموزی، این بحث زبان‌آموزی و لفظش بود که من عرض کردم. حیف است عزیزان برای این قضیه سرمایه‌گذاری نکنند. انبیا برای اینکه به هدف خلقتمان برسیم، یعنی شباهت کامل به خدای تبارک و تعالی، زبان بلدند. امکان ندارد شما بیایید چیزی از مسائل درونی خودتان در هر یک از مراحل سیر و سلوک بیان کنید و پیامبر (ص) آن زبان را بلد نباشد. برای همه دارد، بر همین اساس دارد. برای همین اگر توجه کنید، همه اقشار جامعه از قرآن استفاده می‌توانند بکنند: فیلسوفان، دانشمندان علوم تجربی و عرفا و دانشمندان علوم ریاضی، متملکین هم می‌توانند استفاده کنند. چرا؟ چون با همه زبان‌ها تنظیم شده و برای همه فرمول دارد. قرآن همین طور است، نهج‌البلاغه همین طور است، صحیفه هم همین طور است، کم هم نمی‌آورد.

یادگیری زبان الهی، هدف خلقت

این یک نکته خیلی مهم است که آمدن ما بر روی زمین برای یاد گرفتن زبان اله است. با آن زبان و فرهنگ آشنا شویم، یواش یواش یاد بگیریم که با زبان انسانی با هم صحبت کنیم. بین خواهر و برادر و زن و شوهر و پدر و مادر و فرزند و مادر و فرزند، زبان‌های بخش انسانی را فعال می‌کند، فقط زبان بخش حیوانی نباشد. یک وقتی بچه می‌آید می‌گوید فلانی به من فحش داد، بعد شما هم می‌گویید تو هم برو فحش بده. این زبان انسانی نیست. یک وقت هم می‌گویی اگر به تو فحش داد، تو نده، این زشت است، این کار بدی است. بعد بچه‌ات یاد می‌گیرد زشتی‌ها و بدی‌های دیگران را پاسخ نمی‌دهد. به بچه‌ات بزرگواری یاد بده. “ادب از که آموختی؟ از بی‌ادبان.” یعنی انسان زبان و تخاطبش را عوض کند، این خیلی اهمیت دارد.

پرهیز از بددهنی و فحاشی

اگر کسی فرهنگ الهی پیدا نکند، ممکن است در فرهنگ دینی هم با زبان حیوانی سخن بگوید و ادعایش این است که در فرهنگ دینی جا و استقرار دارد، ادعای مسلمانی می‌کند، اما ادبیاتش خوب نیست. امام صادق (ع) با اینکه با یکی خیلی صمیمی بودند، با هم بیرون رفتند. غلام دوست امام دیر آمد. دوست امام به او فحش داد و گفت “مادر فلانی”. امام صادق (ع) خیلی حالش بد شد و گفت: “تو چی گفتی؟” به ایشان گفت: “این مادرش کافر است، ولی خودش مؤمن است، به مادرش فحش دادم.” حضرت فرمود: “دیگر با من حرف نزن.” قرآن می‌گوید شما کافر را هم فحش ندهید. امام صادق (ع) دیگر با این شخص تا آخر عمرش حرف نزد. قرآن می‌گوید شما کفر را فحش ندهید که آن‌ها هم به قرآن و مقدسات شما هم توهین می‌کنند. بددهنی، فحاشی و حرف‌های رکیک زدن، این کار مسلمان نیست. همین طور طرف از ذهنش یکسره حرف‌های رکیک زدن است. دهانتان را پاک کنید. دهان شما راه قرآن است. قرآن می‌خواهد از دهان شما اسم خدا بیرون بیاید، می‌خواهد از دهان شما فحش و حرف‌های رکیک بیرون نیاید. با هم جور در نمی‌آید. باید این فرهنگ را یاد بگیریم یا فرهنگ انسانی صحبت کنیم. شماها این کار را نکنید، حتی به کفار هم فحش ندهید.

ادب در کلام، حتی با دشمنان

ما در نهج‌البلاغه داریم، امام علی (ع) می‌فرمایند: “نامردها! ای کسانی که شبیه مردان هستید اما مرد نیستید، احمق‌ها!” یا قرآن می‌فرماید: “آن‌هایی که تورات می‌خوانند و به آن عمل نمی‌کنند، الاغی هستند که بارشان کتاب است و خودشان از کتاب چیزی نمی‌فهمند.” مثلشان مثل سگ است که واقعیتش هم همین است. خدا دارد می‌گوید. خدا فحاشی و بی‌ادبی نمی‌کند، زبان ادب یاد می‌دهد. در حقشان فحاشی نکنید، حرف‌های رکیک نزنیم، تحقیرشان نکنیم. می‌فرماید وقتی شما به آن‌ها و معشوقشان فحش می‌دهید، آن‌ها هم به خدا فحش می‌دهند. دو نفر رفته بودند حج، رفتند رمی جمرات. یکی سنگ‌هایش تمام شد، گفت: “همه سنگ‌هایم را زدم.” دیگری گفت: “کم نیار، فحش بده.” حالا بعضی‌ها این طوری‌اند، آنجا می‌روند فحش می‌دهند.

داستان طوطی و پادشاه

در زبان‌آموزی، آن پیر جلیل، بی‌زبانان را همه گشته دلیل. شد قرار پادشاه بی‌نظیر، کو فرستد طوطی خود نزد پیر. پس همه اسباب راهش ساز کرد، به روی دو صد اسباب رحمت باز کرد. طوطی را آماده کرد تا برای زبان‌آموزی پیش پیر در جزیره ببرد. کرد با او لطف‌ها ز اندوه پیش، پس ز رحمت خواند او را نزد خویش. دست‌ها مالید بر بال و پرش، بوسه زد از مهربانی بر سرش. داد او را از عنایت مایدها، خواند بر هم ز رحمت آیه‌ها. پی بگفت ای مرغ خوش‌آواز من، ای انیس و همدم و همراز من. لی نوایت را بی‌نوایان را نوا، ای همایون بال بردر از هما. دوری‌ات را من نمی‌کردم خیال، بر همی کردم گمان کردم محال. روز هجرت را به خواب از دیدمی، یا حدیث دوری‌ات بشنیدمی. دیده را بنشسته غم خس دمی، گوش خود را از شنیدن بس دمی. شاه که می‌خواسته از طوطی جدا شود، سختش بوده است. بعد مدتی می‌خواسته از طوطی جدا شود.

شکایت نی از جدایی

کز نیستان چون مرا ببریده‌اند، از نفیرم مرد و زن نالیده‌اند. این داستان از اینجاست که می‌گوید: بشنو از نی چون حکایت می‌کند، از جدایی‌ها شکایت می‌کند. می‌گوید صدای نی که این همه دل مرا می‌سوزاند، مال این است که از نیستان جدا شده است. حالا هم همین طوری هستیم. دیده چون از دوری یاران دور شد، گر چه صد نورش بود، بی‌نور شد. این داستان انسان است. یعنی انسان از جایی که جدا شده که دور شده، قبلاً که حالا توضیح می‌دهم. شنیدی تا به حال به کسی بگویند تو نور چشم من هستی؟ وقتی از او دور می‌شود، واقعاً حالت گیجی و منگی و کوری پیدا می‌کند. وقتی جلویش هست، همه چیز برایش معنی پیدا می‌کند و قشنگ و درست هست.

فراق و بی‌نهایت

گوش محرم از حدیث دلبران، صد صد اگر بشنود که بود آن. یک وقت هست که انسان با جفت و زوج خود خیلی حرف‌ها را دارد که بزند، اما وقتی که او جفت و زوج از او دور شود، هر که بخواهد با او حرف بزند، هیچ چیز نمی‌شنود، چون با آن صدا انس دارد، آن صدا برایش شادی‌آور بود. شرح ایام فراغ دوستان، آنچه می‌گویم تو صد چندان بدان. یعنی نمی‌شود این غم فراغ را شرحش کرد. نامه‌ام را گر عالم پهنا بود، شرح هجرانم را کجا گنجان بود. سوز هجرانم را اگر سازم رقم، هم به کاغذ آتش افتد هم قلم. ور بگویم شمه‌ای از سوزان، هم زبان سوزد مراد هم دهان. ای صفا ای بگذر از این گفت و گو، حال شاهنشاه و طوطی را بگو. می‌گوید برگرد و بیا بقیه داستان را بگو.

عطش بی‌نهایت

سروصدای عالم خیلی بلند هست در هجران خداوند باری تعالی. یعنی از وقتی که ما را از خداوند کندند، اینجا که آمدیم، یکسره این عالم دارد فریاد می‌زند و جایگاه اصلی خودش را می‌خواهد. اینکه خداوند ما را از نور واحد خودش آفرید و این نور واحد را فرستاد به دنیا؛ ما اینجا که هستیم، هیچ کداممان فراموشمان نمی‌شود یاد اینجا فراموشمان نمی‌شود. یاد اینجا یعنی یاد بی‌نهایت. یعنی همه ما بدون استثناء یادمان هست کی زمانی همه ما بی‌نهایت بودیم و هر چه اراده می‌کردیم می‌شده و بوده و پیش خدا بودیم و با بی‌نهایت زندگی می‌کردیم. بی‌نهایت شادی و سرور و بهجت داشتیم. برای همین شما هیچ کس در طبیعت از اول خلقت تا الان پیدا نمی‌کنید که اینجا راضی مرده باشد. یعنی هر کس را شما دیدید در حال افزایش کمالات بود. چون می‌خواسته خودش را به بی‌نهایت برساند. بعضی‌ها فکر می‌کردند معشوقشان در همین جاست، بی‌نهایت حیوانیت را می‌خواستند. حواسشان نبود بی‌نهایت خداست. بعضی‌ها فهمیدند که بی‌نهایت آنجاست و از آنجا شور اینجا را داشتند؛ ولی همه انسان‌ها بدون استثناء این عشق را داشتند. اسکندر به عشق بی‌نهایت شدن کشورگشایی می‌کند. چنگیز، صدام؛ میلیون‌ها آدم را کشتند تا خودشان را بی‌نهایت کنند و از محدودیت در بیاورند خودشان را. یعنی این سوز و فراغ بی‌نهایت بودن را. ببین چقدر کشنده هست که تو هیچ چیز آرام نمی‌گیرد. یعنی همیشه دارد می‌زند که برود بالا. صدای مردم که هم بالاست، همه همه دارند می‌دوند که از محدودیت خارج شوند. امام فرمود: “رئیس جمهور آمریکا هم عاشق خداست.” یعنی می‌زند می‌آید افغانستان، هند، لبنان، عراق را بگیرد برای اینکه سوز محدودیت اذیتش می‌کند و زمانی راحت می‌شود که به بی‌نهایت برسد. همه فریاد فراغ خدا را دارند.

آرامش در ذکر خدا

چون شأن فوق عقلانی در همه هست، ولی بعضی‌ها می‌فهمند و می‌دانند باید دنبال چه بروند و می‌دانند در طبیعت چیزی نیست که دنبالش برود. بعضی در طبیعت و دنیا و بخش حسی، خیالی و وهمی دنبالش هستند. اساساً ما آرامش را پیدا نمی‌کنیم جز با معشوق بی‌نهایت. پیامبر (ص) فرمودند: “هر کسی تشنه از دنیا می‌رود مگر ذاکر خداوند.” ذاکر بی‌نهایت. چرا؟ چون فقط ذاکر هست که بی‌نهایت را در آغوش خودش دارد و اگر بی‌نهایت (معشوقمان) همراهمان نباشد، به هر چیزی که برسیم، بیشتر ناآرام‌تر می‌شویم. ذکر خدا هم‌نشینی با خداست. اصلاً خود ذکر هم‌آغوشی با خداست و خود رسیدن هست.

نزدیکی خدا به بندگان

هر وقت ما یاد خدا بکنیم، خدا با ماست، زیرا چنین سیستمی را خود خدا امر فرموده است. خدا فاصله مکانی و زمانی با ما ندارد. به خاطر همین هست که می‌گوید من همنشین کسی هستم که ذاکر من هست. پس تو وقتی خدا را صدا می‌زنی، پر از خدایی. در عین حالی که خدا در همه اشیا و عالم ظهور دارد و برای همین خدا در قرآن می‌گوید “هو الظاهر”، یعنی فقط خدا در همه چیز ظهور دارد. بقیه ما به واسطه خدا بقیه موجودات را می‌بینیم. لذا می‌فرماید: “الله نور السماوات و الارض”، خدا نور آسمان‌ها و زمین است. یعنی شما با نور خدا با همه چیز ارتباط برقرار می‌کنید و همه چیز را می‌بینید. یکی از اشتباهات ما نفهمیدن رابطه و فاصله‌مان با خداست. برای همین وقتی می‌خواهیم نماز بخوانیم، مدام می‌خواهیم ذهن را از عالم ماده جدا کنیم و ببریم یک جایی، می‌گوییم خدا یک جایی روی صندلی نشسته و ما داریم باهاش حرف می‌زنیم، در حالی که تو پر از خدایی، نیازی نیست دور بپری.

ائمه و طهارت قبر

ائمه الان در کجای شما قرار دارند؟ ائمه هم با خدا یکی هستند، چون مظهر خدایند. با هیچ چیز مادی رابطه برقرار نمی‌کنند. اصل این هست که یک نفر عرضه داشته باشد یاد خدا را بکند، یاد خدا را بکند یعنی یاد بی‌نهایت را بکند و بی‌نهایت همین جاست. جای دوری نیست. “اگر بندگان من از من سؤال کردند، بگو که من نزدیکم بهشون و اجابت می‌کنم هر کسی که مرا بخواند.” علت سر قبر ائمه رفتن این هست که قبر برای ما طهارت و پاکی می‌آورد.

خلاصه

جملات ناب

  1. انبیا (ع) آمدند تا به ما زبان‌آموزی فوق عقلانی و الهی را بیاموزند.

  2. ما باید بخش فوق عقلانی وجودمان را تقویت کنیم تا بتوانیم با خدا نه از روی تصنع و تقلید، بلکه از روی فهم صحبت کنیم.

  3. زبان عربی، زبانی است که عقل و فوق عقل با آن تناسب بیشتری دارد و برای حرکت در مدارج بالای ملکوت معادل‌های زیادی دارد.

  4. “لا اله الا الله” به معنای عمیق “هیچ دلبری جز الله نیست” است و “وحده لا شریک له” یعنی “فقط تو سلطان قلب منی”.

  5. “القلب حرم الله”، قلب حرم خداست و “لا تسکن حرم الله غیر الله”، غیر از خدا را در دل خودت جای نده.

  6. وقتی با ادبیاتی که خدا انتخاب کرده با او صحبت کنیم، خیلی بهتر و زودتر راه می‌افتیم.

  7. یادگیری زبان الهی، هدف اصلی خلقت ما بر روی زمین است.

  8. ادب در کلام، حتی با کفار و دشمنان، از آموزه‌های اصلی دین ماست.

  9. پرهیز از بددهنی و فحاشی، نشانه‌ی فرهنگ انسانی و الهی است؛ دهان شما راه قرآن است.

  10. همه انسان‌ها بدون استثناء، عطش بی‌نهایت شدن و رسیدن به کمال مطلق را دارند.

  11. آرامش واقعی را جز با معشوق بی‌نهایت (خداوند) پیدا نمی‌کنیم.

  12. “هر کسی تشنه از دنیا می‌رود مگر ذاکر خداوند”؛ زیرا فقط ذاکر است که بی‌نهایت را در آغوش خود دارد.

  13. ذکر خدا هم‌نشینی و هم‌آغوشی با خداست و خود رسیدن به اوست.

  14. خداوند فاصله مکانی و زمانی با ما ندارد و “من همنشین کسی هستم که ذاکر من هست.”

  15. “الله نور السماوات و الارض”، ما با نور خدا با همه چیز ارتباط برقرار می‌کنیم و همه چیز را می‌بینیم.

  16. “اگر بندگان من از من سؤال کردند، بگو که من نزدیکم بهشون و اجابت می‌کنم هر کسی که مرا بخواند.”

فراداده ها

جایگاه در
درختواره انسان‌شناسی
راویان گفتاوردهای این جلسه