انسان‌شناسی در آیینه صحیفه سجادیه – جلسه 035

متن کامل جلسه

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم، الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین. و لعنت الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین. سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان. هدیه محضر مقدس آقا امام زمان علیه السلام و حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها، صلوات بلند ختم بفرمایید.

شرح دعای هشتم صحیفه سجادیه: پناه بردن از بداخلاقی

خوب، در شرح دعای هشتم صحیفه هستیم. امام علیه السلام در این دعا پناه می‌برد به خداوند از اخلاق و اعمال بد. کلمه پناهندگی به این معناست که اگر انسان این اتفاق برایش نیفتد، یعنی پناه نبرد، خودش را از آن چیز دور نکند، هم آسیب دنیایی می‌بیند و هم آسیب آخرتی. یادمان نرود که وقتی یک چیزی آسیب دنیایی یا آخرتی دارد، واجب است ما خودمان را از آن دور بکنیم تا امنیت داشته باشیم. این را ساده نباید گرفت، یعنی انسان اگر این پناهندگی برایش ایجاد نشود، حتماً به صدمه می‌رسد. چند تا نکته را ایشان فرمودند که من دونه‌دونه توضیح دادیم. امشب بحثمان درباره بداخلاقی است. بداخلاقی یعنی بد برخورد کردن. اینجا «اللّٰهُمَّ إِنِّی أَعُوذُ بِکَ مِنْ شَکَاثَهِ الْخَلْقِ» یعنی گرفتگی، تندی، سختی اخلاق، برخورد بد. صفتی است که به قول حضرت امام سلام الله علیه هم آسیب دنیایی دارد و هم آسیب آخرتی دارد.

فشار قبر و بداخلاقی

پیغمبر فرمود: «کسی که برخوردش با دیگران بد و تند است، تند اخلاقی، تندخویی دارد، فشار قبر دارد حتماً.» این بسیار بسیار مهم است، دقت بفرمایید. برخورد بد با دیگران، تندخویی، چیزی است که هیچ چیز جبرانش نمی‌کند. یعنی شما نه نماز، نه روزه، حتی شهید هم بشود انسان، آن هم در رکاب پیغمبر، بالاتر ما داریم. انسان در رکاب پیغمبر به شهادت برسد. سعد در رکاب پیغمبر مجروح شد، اول یک سه روزی مجروح بود، بعداً به شهادت رسید. خیلی هم مورد احترام بود. خود پیغمبر هم کفن و دفنش را به عهده گرفت و نمازش را پیغمبر خواند، دعایش را پیغمبر کرد. اما وقتی در قبر گذاشتنش، حضرت فرمود: «فشار قبر دارد.» گفتند: «یا رسول الله، شما خودت نماز خواندی، گفتی که این اینقدر مورد احترامم هست که جبرئیل و میکائیل با ۷۰ هزار فرشته در تشییع جنازه شرکت کردند، این نام شهادتش است.» اما مسئله خلق، حق الناس، شهادت پوشش نمی‌دهد. در شهید هم داریم: «یغفر لشهید کل ذنب الا الدین.» برای شهید هر گناهی آمرزیده می‌شود، مگر بدهی، مگر بدهکاری، مگر حق الناسش. حق الناس داستانش فرق دارد. پیامبر در جواب فرمود: «انه کان فی خلقه سوء.» تو خانه بداخلاقش، تو خانه خوب نبود. زن و بچه، خانواده، شوهر، گاهی وقت‌ها از دست افراد، از یک خانم ممکن است در عذاب باشد یا خانم بداخلاق باشد، تندخو باشد. کما اینکه وقتی به ایشان گفتند: «یک خانمی هست همه شب‌ها تا صبح عبادت می‌کند، همه روزها هم روزه می‌گیرد، ولی زبان تندی با همسایه دارد.» پیامبر فرمود: «لا خیر فیها هی من اهل النار.» هیچ خیری تو این آدم نیست، این جهنمی است.

بداخلاقی، گناهی نابخشودنی

بنابراین باید دقت کنیم، مقوله تندخویی، بد حرف زدن، بدکلامی، این‌ها با هیچ چیز جبران نمی‌شود. شما نمی‌توانید خودت را لوس بکنی یا فریب بدهی که حالا من عوضش مثلاً نماز شب می‌خوانم، عوضش خیرات دارم، عوضش نمی‌دانم مجاهد فی سبیل الله هستم، عوضش نمی‌دانم چند سال زندان بودم، آزاده بودم، نمی‌دانم. با هیچی پر نمی‌شود. مقوله اخلاق فوق حتی احکام شما و همه احکام که عمل بکنید، نماز، روزه، خمس، زکات، حج، جهاد، به همه که عمل بکنید، وقتی که در مقوله اخلاق انسان بد رفتار باشد، ضعیف باشد، چیزی نجاتش نمی‌دهد. این را خیلی باید دقت بکنیم. به همین جهت نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «سوء الخلق ذنب لا یغفر.» بداخلاقی گناهی است که آمرزیده نمی‌شود. یعنی چه آمرزیده نمی‌شود؟ معذرت می‌خواهم، ببخشید، من بداخلاقی کردم، فحش دادم، نمی‌دانم چیکار کردم، چیکار کردم، او بگوید باشد و بعد حل شود؟ وقتی تبدیل به اخلاق شده باشد، یعنی شکل گرفته باشد شخصیت انسان بر اساس بد برخورد کردن، عصبی بودن، پرخاشگر بودن، به خصوص با خانواده. چون یک موقع است آدم با آدم‌های بیرونی بداخلاقی می‌کند، آن‌ها هم خوب جواب آدم را می‌دهند. یک هویی تو بکنی، او هم یک هویی دارد بالاخره. ولی اعضای خانواده مجبورند تحمل کنند. شوهر خانه، زن خانه است، بچه خانه است، پدر و مادر. این خیلی وحشتناک است عذابش. چون در روایت داریم: «بپرهیزید از ظلم کردن به کسی که هیچکس را جز خدا ندارد.» تحمل کند دیگر. بابا، با پدر و مادرم که ندارد. الان پدر و مادرش هم غیر از من هم کسی نیست تو خانه. هر کاری دلم بخواهد می‌کنم.

نمونه‌هایی از بداخلاقی و عواقب آن

دیروز یک خانم آمده بود گریه می‌کرد، می‌گفت: «شوهرم اصرار دارد من را طلاق بدهد، بعد می‌گوید خودت باید بروی دادگاه درخواست طلاق بدهی. کتکم هم می‌زند، می‌گوید برو اول مهریه‌ات را ببخش، هرچی از حق و حقوقت را ببخش، درخواست طلاق بده و الا اینقدر می‌زنمت تا بمیری.» این آدم وحشتناک، آدم وحشی است. یا خیلی وقت‌ها آدم‌ها بداخلاقیشان به همین شکل است. قهر می‌کنند، حرف نمی‌زنند، نمی‌دانم، نرم نیستند، تندند، لبخند ندارند، بشاشت ندارند. ما اولین حق در حقوق روابط انسانی در دینمان داریم، اولین حق این هستش که شما با همنشینت، هرکس هست، خانواده، دوستانت، همکارانت، لبخند حتماً داشته باشی بر لب. «طلق اخاک بوجه منبسط.» یعنی وقتی با برادرت ملاقات می‌کنی، باید حتماً انبساط داشته باشی. این انبساط داشتن، لبخند داشتن واجب است. اینجوری نیستش که تو بتوانی مثلاً بگویی خب دلم می‌خواهد بداخلاق باشم، دلم می‌خواهد. اینجوری نیست. این شروع و کمترین حقی هستش که معاش کسی که باهاش معاشرت داری، دارد. فرزندت است، همسرت است، هرکس که باشد. لذا اینقدر این بداخلاقی و شکاسط الخلق، تندخویی و این بخلی که انسان‌ها دارند از برخورد خشک با دیگران وحشتناک است که عین جهنم است. این یعنی این دقیقاً عین جهنم است. جهنمی است که برای دیگران درست می‌کنی و در واقع داری برای کی درست می‌کنی؟ برای خودت.

نفس ما، قبر ماست

این فرمول را ما بارها گفتیم، قانون را. که چی؟ که نفس ما قبر ماست. هرکس می‌خواهد بداند فشار قبر دارد یا نه، فشار قبر داری یا نداری، می‌گوید همین الان به نفس خودت نگاه کن، ببین تو طول روز چقدر فشار داری. اگه فشار داری، خب فشار قبر هم دارد. تو قبرت کیا می‌آیند و می‌روند؟ یعنی تو نفست کیا می‌آیند و می‌روند؟ وقتی تو نفست پر از گرفتگی، کینه، خاطرات گذشته که نمی‌بخشیشان، گرفتگی‌ها، کدورت‌ها، تنگ نظری‌ها و تنگی هست، خب معلوم است الان فشار دارد دیگر. پس قبرت یعنی همین فشار را خواهی داشت. چطور علی علیه السلام فرمود: «القمرض النفس.» آدمی که هی غمگین است، هی انبساط و انقباض، مریض است. چطور پیغمبر فرمود: «هرکس برای دنیا غصه بخورد، می‌رود جهنم.» غصه خوردن فشار است دیگر. تو برای چیزی غصه می‌خوری و خودت را فشار می‌دهی که قیمت تو نیست، ارزش تو نیست. هر وقت انسان برای چیزی که لیاقت او نیست، ارزش او نیست، خودش را آزار می‌دهد و دیگران را آزار می‌دهد، هم دارد فشار قبر به خودش وارد می‌کند. قطعی.

درمان بداخلاقی: جسم و روح

برای همین بزرگان دین، امام که می‌گوید پناه ببرید به خدا، بزرگان دین می‌گویند اگه کسی این تو وجودش هست، زودتر شروع کند تا دیر نشده و از دنیا نرفته تا آسیب‌های جدی به خودش و دیگران نزده، این را حل کند، این اخلاق را از خودش جدا بکند. البته گاهی وقت‌ها این گرفتگی‌ها مال جسم آدم است. بارها گفتیم شخص ویتامین د ندارد، کم خونی دارد، رویش کم است، ضعف دارد. این خود به خود عصبی است، جوشی است، غمگین است، احساس پوچی دارد، تندخویی دارد. این ربطی به روان شخص ندارد، این باید برود جسمش را درست بکند. باید برود اول ببیند که مشکل کم خونی نداشته باشد. بچه اینجوری همش بداخلاق است. شوهرم همش تو خانه بداخلاق است، زنم بداخلاق است. اولین جایی که شما باید متهمش کنید، غذاست، طبع بدن. اول یک آزمایش خون بدهیم ببینیم که اصلاً کمبودی دارد، کمبودهای بدن. حالش هم خوب است. احساس‌های منفی و بد را ندارد. آن احساس‌هایی که حتی تا خودکشی هم آدم می‌رود در اثر تغذیه بد، حالش اینقدر بد می‌شود که افکارش هم بد می‌شود. یادتان نرود وقتی شما به جسمتان خوب رسیدگی نکنید، نیازهای جسم را تامین نکنید، اونی که مایحتاج جسم، موادی که جسم نیاز دارد، تعمیرش نکنید یا بد غذا بخورید، خب این باعث می‌شود که روح ما هم آزرده بشود. لذا حتماً توصیه اولیه این هستش که انسان یک آزمایش خون بدهد یا کسی که تو خانه است، آزمایش خون ازش بگیرند که چرا این حالت‌های اینجوری، حالت‌های غیرطبیعی دارد. چرا غصه می‌خورد؟ چرا اضطراب دارد؟ چرا احساس پوچی می‌کند؟ چرا نق می‌زند؟ غر می‌زند؟ چرا کلافه است؟ چرا همش پژمرده است و غمگین است؟ اول شاید مسئله جسم باشد. بنابراین باید حتماً اول انسان مراقبت بکند از وضعیت تعادل بدنی خودش، جسم. یا خودش و همسرش یا پدر و مادرش و هرکس هست، اول این را بررسی بکنیم. اگر که این ربط، این حل شد، یعنی نیاز بدن تامین شد، دیگر بدن فقیر نبود، حالا با این حال این شخص هنوز هم بداخلاق است، درمان روحی بکند.

عواقب بداخلاقی در دنیا و آخرت

ولی به هر حال خطرناک بودنش هم دنیا را خراب می‌کند، روابط اجتماعی را خراب می‌کند، روابط را خراب می‌کند، تنفر ایجاد می‌کند، بی‌مهری ایجاد می‌کند، طلاق ایجاد می‌کند، دلسردی ایجاد می‌کند، بی‌دینی ایجاد می‌کند تو افراد خانواده. «بابای من مثلاً خیلی مسجدی و هیئتی است، اما زهرمار می‌ماند. مادرم این همه مثلاً هیئت می‌رود اینور و آنور، ولی اصلاً من کنارش یک ذره آرامش ندارم. زن من اینجوری است، صبح تا شب توی مسجد و بسیج و هیئت و اینور و آنور می‌رود، ولی مثلاً هیچ اخلاق ندارد. شوهرم همینطور، هیئتی، مسجدی، نماز جماعت می‌رود، خیر، جبهه رفته.» هیچ آرامشی، شادی، چیزی تو زندگی آدم نیست. بسیار. لذا بزرگان دین، علمای اخلاق توصیه می‌کنند که انسان اگر این را دارد، بجنبد تا دیر نشده. چون اگه با این وضعیت بمیرد، امام فرمود، امام امت سلام الله علیه فرمود: «معلوم نیست چند قرن آخرتی انسان در جهنم بماند.» قرن دنیایی نه ها، قرن آخرتی. قرن آخرتی میلیون‌ها سال انسان گرفتار می‌شود. اخلاق این است. خیلی وحشتناک است اگه انسان مراقبت نکند. اخلاق سگی است و اژدهایی است که تو قبر همیشه همراه انسان است. سگ معمولی، اژدهای معمولی، سگ و اژدهایی که از جنس آتش است. لذا هر کسی باید این را بررسی بکند که ببیند آیا وقتی من دارم با دیگران معاشرت می‌کنم، خانواده من از دست من در امان هستند یا نه؟ کنار من راحتند؟ شادند؟ آرامش دارند یا نه؟ همکاران من، دوستان من، شریک من، نیروهایی که من باهاشون کار می‌کنم، زیردست‌های من، یا نه همش می‌ترسند از من؟ یک سری حساب می‌برند. بعضی‌ها خیلی کیف می‌کنند دیگران ازشان بترسند و حساب ببرند.

داستان امام صادق علیه السلام و خدمتکار

یک موقع امام صادق علیه السلام به یکی از خدمتکاران گفتش که: «این بچه را بغل می‌کنی، مراقب باش از این هی می‌روی بالا نردبان، بچه از دستت می‌افتد، ممکن است خدای نکرده این بچه، مراقب باش.» او هم گوش نکرد به حرف امام صادق. دوباره با بچه امام رفت بالا، افتاد، بچه امام مرد. ببین چقدر وحشتناک است. امام بهش گفته این کار را نکن، این هم این کار را کرده. حالا بچه افتاده، مرده. بهمون گفتن نکنید، کردیم. حالا این بچه مرده. این به قدری وحشت برش می‌دارد که نگو. امام که وحشت این را می‌بیند، خیلی ناراحت می‌شود. می‌گوید: «مگر من به تو چیزی گفتم که تو وحشت زده شدی؟ من دادی سرت زدم؟ تو بیخت کردم؟ چی بهت گفتم؟ تو چرا اینقدر اضطراب گرفتت؟» امام بچه‌اش را کشته طرف. راضی نیست به طرف مقابلش این اضطراب را وارد بکند.

مومن، شیرین مثل عسل

ما مثلاً خوشمان می‌آید برای هر چیزی تو خانه، هر اتفاقی سر غذا، سر کم، سر ظرف، سر نمی‌دانم مسائل مالی، سر دنیا. خلاصه پیغمبر فرمود: «غصه بخورد، می‌رود جهنم.» همینه. چرا هر چیزی حاضریم به دیگران فشار بیاوریم؟ واقعاً هرکس باید خودش این فکر را بکند که آیا واقعاً کسانی که من دارم باهاشون زندگی می‌کنم، اطرافیان من، چه جوری هستم؟ رفتار من از نظر آن‌ها چه شکلی هستم؟ در روایت مومن مثل عسل شیرین است. هرجا می‌رود شادی می‌برد، آرامش می‌برد. هرجا هست، همه از دستش در امانند، آرامشند. اصلاً همه دوست دارند باهاش انس بگیرند. بچه‌ها، جوان‌ها، نوجوان‌ها، همه دوستش دارند. چرا؟ چون شیرین است.

برخورد با کودکان در مسجد

حالا یک آدم اینجوری که اصلاً برخورد ندارد، آمده شده خادم مسجد. آمده شده هیئت امنای مسجد. بچه‌ای تو مسجد مثلاً جیش کرده، نمی‌دانم یک بچه تو مسجد سر و صدا کرده. مثلاً تو ۷ سال اول شیطون است دیگر. پیغمبر می‌گوید: «بچه‌ها باید شیطونی کنند.» بچه شیطونی نکند، شیطونی را بهش یاد بدهید. این باید از در و دیوار برود بالا. حالا آمده تو مسجد. چنان داد می‌زند، چنان فریاد می‌زند که این بچه تا آخر عمر اصلاً به مسجد، مسجد و مسجد متنفر می‌شود. چرا؟ چون این آدم بلد نیست با بچه‌ها چه جوری رفتار کند. خدا رحمت کند یک مسجدی ما محلمان بود، آن خادم مسجد، مسئول مسجد، اینقدر شیرین بود که بچه‌ها همش آویزانش می‌شدند. حوصله داشت با بچه‌ها. بعد مثلاً یک موقع جعبه شیرینی که می‌آورد یا بستنی که می‌خواست تقسیم کند، آن بچه‌هایی که. و این باعث شده بود تو این مسجد پر جوان باشد، پر بچه، پر جوان. آنجا پر بودیم مسجد.

نرم‌خویی پیامبر (ص)

قرآن به پیغمبر می‌فرماید: «فَبِمَا رَحْمَهٍ مِّنَ اللَّهِ لِنتَ لَهُمْ وَلَوْ کُنتَ فَظًّا غَلِیظَ الْقَلْبِ لَانفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ.» تو به رحمت خدا نرم شدی با آن‌ها. اگر تندخو بودی، بداخلاق بودی، همه از دورت می‌رفتند. این مراقبت انسان لازم است بکند. البته ما معصوم نیستیم، یک موقعی از دستمان در می‌رود، یک موقع استثنا. استثنا عیبی ندارد، ولی خب باید جبران بشود. همانش هم باید جبران بشود.

داستان آیت الله بروجردی و تنبیه نفس

خدا رحمت کند آیت الله بروجردی سلام الله علیه. ایشان یک موقعی عصبانی شده بود تو جمع طلبه‌ها، یک چیزی گفته بود. ایشان جوش آورده بود. خودش اینقدر وحشت کرده بود از این جوش آوردن خودش. ولی خداست، می‌فهمد این آدم بزرگ، آیت الله بروجردی. می‌گوید: «من نذر می‌کنم اگه یک بار دیگه یک همچین عصبانیتی بشود، یک سال روزه بگیرم.» اتفاقاً چند روز بعد دوباره آن طلبه ناشی آقا را ناراحت می‌کند و آقا یک سال روزه می‌گیرد. تنبیه نفس خودش. یعنی این فشار یک سال روزه از فشار قبری که قرار داشته باشد، خیلی کمتر است. خودم را تنبیه کنم، دفعه دیگه اینجوری نباشم. برایش نامه می‌نویسند. خدا رحمت کند. نامه نوشتند. مثلاً همه خب طلبه‌های زیادی را می‌فرستد اقصی نقاط کشور بروند تبلیغ کنند. یک کسی نوشته بود برایش: «حاج آقا، این آخوندی که تو فرستادی اینجا تو این شهر ما یا روستای ما، ایشان علیه شما فحش می‌دهد خودش. خود این آخوندی که شما فرستادی، دارد بهش شهریه می‌دهی که بیاید تبلیغ بکند. حالا سخنرانی، روضه‌اش را هم می‌کند، ولی خودش علیه شما دارد حرف می‌زند. اصلاً خودش می‌گوید مردم به این آقای بروجردی پول ندهید.» ایشان نامه را که می‌خواند، می‌گوید: «می‌دانم، می‌دانم، به خدا خودم هم می‌دانم که این اینجوری است. ولی من که شرط دین نیستم که هرکی به من فحش داد، من بگویم از کار و زندگی. تا مدیر می‌شوند یک جا، اگه کسی با آن‌ها سازگاری نداشته باشد، حذفش می‌کنند. طرف را از کار اخراج می‌کند، می‌گوید چون مامانش خوب نیست، از نان خوردن می‌اندازندش.» آیت الله بروجردی می‌گوید: «من جزء اصول دین نیستم که کسی من را قبول نداشت یا به من بد گفت، حالا من بیایم از آن که می‌رود، تقدیمش را دارد انجام می‌دهد، تبلیغ دین شما، مردم را با دین آشنا کند، احکام بگوید، می‌گوید روضه بخواند، می‌خواند، وظیفه انجام می‌دهد. حالا با من خوب نیست، من چیکار کنم؟ من که نمی‌توانم بیایم آن طلبه را، آن آخوند را بهش بد رفتار بکنم یا نانش را ببرم.» این‌ها هستند که خدا انتخابشان می‌کند برای رهبری، برای مرجعیت دینشان.

داستان سید ابوالحسن اصفهانی و قاتل پسرش

خدا رحمت کند سید ابوالحسن اصفهانی را. ایشان یک پسری داشت خیلی بزرگ و برجسته بود، مثل پسر امام، آقا مصطفی مثلاً. یک کسی آمد پسر ایشان را کشت. خیلی شوخی نیست ها. کس پسر ایشان. ریختند این را گرفتند، قاتل را انداختند زندان و یک جایی حبسش کردند. ابوالحسن شب یک مقداری پول برمی‌دارد، می‌رود زندان، می‌دهد به قاتل پسرش، می‌گوید: «تو اینجا بمانی، می‌کشنت، قصاص می‌شوی. این پول را بردار، فرار کن، برو یک کجایی، یک شهری، یک جایی برای خودت یک شغلی، یک چیزی، یک کاری، زندگیت را برس.» قاتل پسرش.

داستان اهانت به سید ابوالحسن اصفهانی

یک آقایی می‌گفت: «من سید ابوالحسن سر درس بلند شد، رفتم کنارش وایسادم، شروع کردم فحش ناموسی. مرجع یگانه زمان خودش. شروع کردم فحش ناموسی، هی بهش فحش دادم، فحش دادم تا این رفت تو کوچه و رفت در خانه. ما هی فحش می‌دادیم. در خانه برگشت گفتش که: «برادر، تو با من مشکل داری، خب به خودم فحش بده، چرا به ناموسم فحش می‌دهی؟» این‌ها نایب امام زمانند. دقت کنید. این‌ها هستند که خدا انتخابشان می‌کند برای رهبری مردم.

بداخلاقی، اسباب هلاکت انسان

امام امت چی می‌گوید؟ سلام الله علیه. یک صلوات بلند به روح امام بفرستیم. محمد. ۴۰ حدیثشان هست. می‌فرماید که راجع به این بداخلاقی باید بدانی که این از اسباب هلاکت انسان است. اگه داشته باشد، از اسباب هلاکتش. موجب فشار قبر خواهد شد. دنیا و آخرت معذب هستش. بداخلاق از دست خودش، خودش عذاب می‌کشد دیگر. آدم اولین کسی که دارد عذاب می‌دهد، خودش را دارد فشار می‌دهد دیگر. لذت نمی‌برد از زندگیش. بدخلقی با اهل خانه، با همسایگان، هم شغل‌ها، اهل بازار و محله. این‌ها خیلی مصادیقش است. امام می‌گوید: «این‌ها زاییده غضب و شهوت است.» این دو تا قوه کار می‌کنند تا انسان بشود آدم بداخلاق.

راهکار امام خمینی (ره) برای درمان بداخلاقی

حالا امام دارد راهکار می‌دهد سلام الله علیه. آدم چیکار کند درمان بکند؟ «اگر انسان مجاهد مدتی در صدد برآید، جهاد کند. انسان اولین کسی که تو جهاد باید خودش را آرام کند، خودش است دیگر. اصلاً تو مجاهده باید نفسش را تربیت بکند، آرام کند آدم. خودش را آرام بکند، چیکار می‌خواهد کند با بقیه؟ بچه‌اش را نمی‌تواند تربیت بکند که. اگر انسان مجاهد مدتی در صدد برآید که هر وقت ناملایمی پیش آمد، پیش آمد می‌کند از برای او آتش غضب شعله‌ور می‌شود و بنای سوزاندن باطل را می‌گذارد و دعوت می‌کند او را بر ناسزا گفتن و بدگویی کردن. وقتی همچین حالتی شد که شروع کرد دری وری، حرف‌های زشت، پسر را تحقیر کند، توهین کند، ناسزا بگوید، سرزنش بکند، شوهرش، بچه‌اش، سر همین مسائل دنیایی، سر آشپزی، سر غذا، سر ظرف، سر نمی‌دانم چرا اینجا اینجوری شد، چرا الان نمی‌دانم فرش نجس شد، چرا. به جای این همه داد و بیداد کردن، تلخ کردن اوقاتش به خانواده و همسر و دیگران و تلخ کردن محیط خانه را تلخ کردن یا محیط کار، فرق نمی‌کند. حالا به ما می‌گوید چی؟ برخلاف نفس اقدام کند.»

دنیا، باشگاه خدا برای تربیت انسان

ببین، من قبلاً توضیح دادیم. حوادث و آدم‌ها ابزار باشگاه خدا هستند برای اینکه ما شبیه خداوند باشیم. خداوند برای اینکه ما رئوف بشویم، رحمان بشویم، حلیم بشویم، کریم بشویم، باشگاه، باشگاه دنیا را آفریده. لذا آدم‌هایی را می‌گذارد تو دنیا که تو را اذیتت بکنند، عصبانیت بکنند و تو با مقابله با نفس خودت یواش یواش شبیه الله می‌شوی، شبیه مربیت می‌شوی. خود خدا می‌گذارد تو ۷ سال اول به این بچه می‌گوید تا می‌توانی پدر و مادر را اذیت کن. بچه ۷ سال اول پادشاه است دیگر. و تو باید ۷ سال اول تمرین غلامی بکنی. زن‌ها باید تمرین کنیزی بکنند. ۷ سال اول اینجوری است. غیر از یک جایی که ممکن است برای بچه خطر جانی داشته باشد یا حق الناس باشد دیگران را. جای دیگه شما نباید بچه را مزاحمش بشوی. بچه ۷ سال اول پادشاه است، آزاد است. تو باید خودت را با بچه هماهنگ بکنی. بچه لجباز چرا حرف من را گوش نمی‌کند؟ به خصوص بچه دو و نیم سالگی که شروع می‌کند تشکیل شخصیت بدهد، هی به مادر می‌گوید نه نه. خودش هم بلد نیست، خراب می‌کند، می‌گوید خودم می‌خواهم بشقاب را بردارم، خودم می‌خواهم لیوان را بردارم، خودم می‌خواهم مثلاً آب بریزم. آب نمی‌ریزد، روی فرش می‌ریزد، می‌ریزد تو سفره. این را تو باید تحملش کنی. باشد، خودت انجام بده و خرابکاری. بچه ۷ ساله اول اینجوری است. این تمرین پدر و مادر، آدم‌ها، پدر و مادرها، خانواده‌ها، باجناق، جاری، نمی‌دانم مردم، حریف‌های تمرینی ما تو باشگاه هستند، دارند ما را تمرین می‌دهند. شیطان هم همینطور است. شیطان هم با وسوسه‌هایش تمرین می‌دهد ما را. وقتی که این را می‌داند، خب وقتی من می‌دانم تو باشگاه هستم، خب باشگاه یعنی چی؟ یعنی من ناراحت نمی‌شوم اگه حریف حالا یک مشت تو شکم من می‌زند، حریف تمرینی دارد می‌زند. بنابراین حواسم هست که من نباید اینجا. این مراقبت خیلی مهم است. مدت‌ها هم طول می‌کشد تا انسان هی به خودش این را تلقین بکند. امام فرمود: «انسان بدون تلقین به هیچ جا نمی‌رسد.»

تلقین و تغییر اخلاق

چیکار کند؟ خلاف بر خلاف نفس اقدام کرده. حالا چیکار کند؟ عاقبت بد و نتیجه زشت این خلق را یاد بیاورد و در عوض نقطه مقابل شروع کند ملایمت به خرج دهد. درست نقطه مقابل. بچه عصبانی کرد، بغلش کن، بوسش کن، بگو چی شده؟ کنترلش کن، خودت را هم کنترل کن. و در باطن شیطان را لعن کند. چون شیطان خوشحال می‌شود تا عصبانی بشوی. بگو من حالا من شیطان را عصبانی می‌کنم. در نقطه مقابل من می‌خواهم شیطان را عصبانی کنم. چون قرآن می‌فرماید: «إِنَّ الشَّیْطَانَ لَکُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا.» شیطان دشمن شماست، شما شیطان را دشمن بگیرید. تو دشمنش بگیر، تو عصبانیش کن. اینجا پیش من خیری نمی‌بینی. تو اینجا برو خدا جای دیگه بده. پیش من نمی‌توانی من را عصبانی کنی. نمی‌توانی من را با خانواده‌ام بد کنی. تو نمی‌توانی من را با همه همکارانم، دوستانم بد بکنی. من این‌ها بچه‌های اهل بیتند همشون. این‌ها حرمتشان از کعبه بالاتر است. همسرم، فرزندانم، مردم. نام واقعیت دیگر. حقیقت حرمت مردم مومنین از کعبه بالاتر است. همه. خدا حفظ بکند. مقام معظم رهبری فرمود: «همه ملت ایران مومنند، حتی آن‌ها که زبان شرعی را هم رعایت نمی‌کنند.» مومنان اهل بیت را دوست دارند، خدا را دوست دارند. حالا یک موقع شب‌های شرعی را رعایت نمی‌کند. مردم حرمت دارند. باید احترام بگذاریم بهشون. بچه اهل بیت، بچه فاطمه زهراست. نمی‌توانی باهاش هر برخوردی بود برخورد بکنی. حضرت فرمود: «با خدا کردی، برخورد بد کنی، با پیغمبر کردی، با اهل بیت کردی.»

شاد کردن مومن، شاد کردن خدا و اهل بیت

چه در روایت داریم اگر کسی یک مومن را شاد بکند، «من سر مومناً»، خوب دقت کنید امام کاظم علیه السلام فرمود: «فقد سر الله و النبی و بنا اهل البیت.» دقت کنید. هرکس یک مومنی را شاد بکند، یک مسلمان، زنت است، شوهرت است، بچه‌ات است، فک و فامیلت است، هرکس، مردم. هرکس یک مسلمانی را شاد بکند، خدا را شاد کرده اول. بعد پیغمبر را. در درجه سوم ما اهل بیت را شاد کرده. بعد آن شخص را شاد کردن. آدمی که عرضه دارد این کار را کند، برای چی برود بقیه را ناراحت می‌کند؟ اذیت بکند بقیه را؟ خوب شادشان کن. اینجوری خدا خوشنود، اهل بیت خوشنودند، پیامبر خوشنود. شیطان عصبانی می‌شود از دستت. بعد از دستت ناراحت می‌شود و ناامید می‌شود و ولت می‌کند، می‌رود. تو آرامش بیشتری هم داری دیگر. وسوسه هم نداری. زندگیت هم شاد می‌شود. مشتریانت بهتر می‌شوند. زندگیت شاد می‌شود. درآمدت بیشتر می‌شود. برکت زندگی، برکت مادی زندگیت هم بیشتر می‌شود. برکت معنویتت هم بیشتر می‌شود. چون بداخلاقی یکی از کارهایی که می‌کند، تو درست است همه برکت و در دروس قوانین جذب ما توضیح دادیم این را. وقتی کسی بدخلق است، برکت مالیش هم از بین می‌رود. یعنی رزقش بسته می‌شود. دیوانه است مگر؟ هم دنیایش را خراب کنم، هم آخرتش را. امام می‌فرماید: «بیاید چیکار کند؟ برعکس عمل بکند.»

تغییر اخلاق با تمرین و تکرار

بعد امام چی می‌گوید؟ می‌فرماید که: «من به شما قول می‌دهم.» امام می‌فرماید: «که اگر چنین کنید، بعد از چند مرتبه تکرار، آن خلق به کلی عوض شده و خلق نیکو در باطن مملکت شما منزل می‌کند.» چون تمرین. بعد هر وقت کسی عصبانی می‌کرد، بخندم بهش، بغلش کنم، ببوسمش، یک حرف ملاطفت آمیز بهش بزنم، یک لطفی در حقش بکنم. ائمه اینجوری بودند. طرف فحش می‌داد، لعن می‌کرد به امام. امام می‌گفت: «برادر، چی؟ اگه غصه‌ای، غذا بهت بدهیم؟ اگه پناه نداری، پناه بهت بدهیم؟ اگه پول می‌خواهی، پول بهت بدهیم؟» عمرش عاشق امام می‌شد. قرآن می‌گوید: «وقتی که این کار را کنید، کانه ولی.» وقتی که باهاش درست مقابل احسن، اونی که بهتر است دفع کن. با اونی که قشنگ‌تر است و بهتر است برخورد بکنی، می‌گوید: «اونی که دشمن است، دوستت می‌شود.» اونی که کینه دارد از دلت، در دلش نسبت به تو کینه دارد، باید عاشقت می‌شود، باید رفیقت می‌شود، دوست می‌شود نسبت به تو.

مالک اشتر و برخورد با جاهلان

دعایش کن. خدا رحمت کند. اگه کسی این کار را کرد، برو دعا کن. ببین مالک اشتر شوخی نیست. مالک اشتر نشده الکی. مالک اشتر یک کسی است که می‌فهمد. «رابطه مالک اشتر با من مثل من با پیغمبر.» «مالک اشتر برای من مثل من برای پیغمبرم.» این مالکی که تو اوج قدرت وقتی دارد شمشیر می‌زند، چیزی به نابودی معاویه نبود. حضرت می‌گوید: «برگرد.» «تموم کنم کار را.» برمی‌گردد. تسلط دارد روی خودش. این مالک اشتر است که وقتی تو آن مقام و موقعیت کسی بهش فحش می‌دهد یا مسخره‌اش می‌کند تو بازار، همه هم می‌خندند، رد می‌شود، می‌رود. «و اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما.» موقعی که جاهلان باهاش برخورد بد می‌کنند، «قالوا سلاما.» یعنی به سلامت رد می‌شود، می‌رود. «و اذا مروا باللغو مروا کراما.» بدی برخورد می‌کند، با کرامت و بزرگواری رد می‌شود، می‌رود. وای نمی‌ایستد گیر بدهد، حرف بزند، دهن به دهن بگذارد. دهن به دهن می‌گذارید، حتی موقعی که حق با توست، من دیگه شفاعتت نمی‌کنم. نگو مگو نکن. هی نگو نه، من باید به این ثابت کنم. بعضی‌ها اینقدر عقده دارند به ۱۰۰ نفر هم تلفن می‌زنند. یعنی یک اتفاقی پیش آمده، ۵۰ نفر زنگ می‌زند اینجوری شده که از بقیه تاییدیه بگیرد. به بقیه توضیح بدهد که حق با من است. حقارت نفس دارند که شروع می‌کنند به غیبت کردن، به حرف زدن، به تهمت زدن، به تلفن زدن، به هزار جور فعالیت که فقط ثابت کند مغز درستم حق با من است.

امام سجاد (ع) و برخورد با تهمت

طرف وقتی می‌فهمد مالک بوده، خب ترس برش می‌دارد. می‌رود که ازش معذرت خواهی کند. رفت تو مسجد. نماز. می‌آید به دست و پایش می‌افتد. مالک می‌گوید: «نه برادر من، اینجا آمدم برای تو نماز خواندم که استغفار کنم برای تو، برای تو طلب مغفرت کنم.» بگذار هر وقت کسی به حضرت حرف بدی می‌زد، امام سجاد علیه السلام تهمتی، «اللهم ان کان صادقا.» خدا اگه حرف درستی که می‌زند علیه من است، حرفش درست است، من را ببخش. درست گفته دیگر، من این عیب را دارم. چرا ناراحت می‌شویم؟ داریم دیگر، راست هم می‌گوید. «و ان کان کاذبا فاغفر له.» اگه این دروغ می‌گوید، خودت این را ببخش. نه که خدا لعنتش بکند، خدا لعنتش کند. نه، می‌گوید: «اگه دروغ می‌گوید، این را ببخش.» گاهی وقت‌ها رودررو که می‌شدم، می‌گفت: «اگه تو راست می‌گویی، خدا من را ببخشد. اگه.» دیگه فامیل‌های حضرت آمدند فحش دادند به امام سجاد علیه السلام. حرف‌های خیلی بدی گفتند. حرف‌های بد و زشتی نسبت دادند. فامیل خود حضرت هم بود. حضرت فرمود که: «آمدم در خانه حضرت، در زد. حضرت کشید بیرون، شروع کرد به حرف‌های زشت و ناسزا.» اگه شما راست می‌گویی، تو راست می‌گویی، خب خدا من را ببخشد این حرف‌هایی که تو می‌زنی. ولی اگه شما درست نمی‌گویی، خدا ببخشدت. من را از خدا می‌خواهم. زد زیر گریه، گفت: «دروغ گفتم، اشتباه کردم. من دروغ گفتم.» تمرین خیلی تمرین خوبی است.

عواقب غضب و بداخلاقی

بعد می‌فرماید که: «ولی اگر مطابق میل نفس رفتار کنید، اولاً در همین عالم ممکن است شما را نیست و نابود کند.» پناه می‌برم به خدای تعالی از غضب که می‌شود در یک انسان آن را. از غضب که می‌شود در تولید می‌شود. این دیگه محاوره امام است که در دنیا و آخرت انسان را هلاک می‌کند. خدای ناکرده موجب قتل نفسی بشود. خیابان‌ها دیدید دیگر، سر مثلاً یک تصادف می‌بینی که قفل فرمان را برمی‌دارند، یکی قمه می‌کشد. من بارها دیدم قمه می‌کشد مثلاً که تصادف شده، بداخلاقی شده، یک کسی یک فحشی داده. به جای اینکه بگوید مثلاً خب ببخشید آقا، معذرت می‌خواهم، ماشین اینجوری شد، عذرخواهی می‌کنم، اشتباه از من بود، خطا کردم، مثلاً من حواسم نبود. حالا مگر چی شده؟ شده که شده. معذرت خواهی کن.

بزرگواری روح در برابر ظلم

گاهی وقت‌ها اونی که مظلوم است، این خیلی بزرگواری روح است. امام، خدا رحمتش کند، امام که این را. یک موقع تو کوچه داشت می‌رفت، یک دوچرخه پسری با دوچرخه زد به امام. امام پرت شد. خود امام. امام بلند شد با ناراحتی گفت، رفت سراغ بچه گفت: «تو اذیت نشدی؟» به بچه گفت: «تو اذیت نشدی؟» امام خورده بود زمین ها. «تو اذیت نشدی؟» من یک استاد قرآن داشتم، کارگرم بود، کارگر ریسندگی بافندگی بود. خدا رحمتش کند. قرآن به ما یاد می‌داد، احکام به ما یاد می‌داد تو بچگی. زمان شاه. دقت کنید. این ماشین زدش. یک ماشین تو خیابان زدش. یک ذره جان داشت. وقتی ماشین زدش، گفت: «قلم کاغذ، قلم کاغذ بیارید.» نوشت: «تقصیر من بود. راننده مقصر نیست.» مرد. ببین نگران این راننده است که نکند راننده گیر بیفتد خدایی نکرده. آدم چقدر باید دیندار باشد، چقدر باید خدادار باشد که بترسد یک کسی به واسطه او گرفتار بشود. بنده خدا را من الان چیکارش بکنم؟ بگویم وای الان جوان‌ها، بچه‌هایم بروند از این دیه بگیرند، چیکار کنند؟ «تقصیر من بود، راننده مقصر نیست.» و مرد. به رحمت خدا رفت.

بی‌انصافی و فشار قبر

ولی خیلی‌ها خوششان می‌آید که هی مظلوم بهشان. مظلوم یعنی یک کاری کنند که دیگران بهشان بدهکار باشند. یعنی یک جوری رفتار می‌کنند تو خانه زندگی که بقیه هی بهشان بگویند معذرت می‌خواهم، ببخشید، شرمنده‌ام. خودش یک غلط‌هایی می‌کند، ولی بقیه را بدهکار می‌کند با پررویی، با پررویی بدهکار می‌کند. مرد خانه است، گند زده، کلی کثافت کاری کرده. بعد وقتی زن بهش می‌گوید، چنان قهر می‌کند از خانه می‌گذارد چند روزی می‌رود و نمی‌دانم طلاقت می‌دهم و نمی‌دانم بیخود. یا زن خانه است، شده که شده، شروع می‌کند به جای شما خب بالاخره تقصیر بابامه، تقصیر برادرم، خواهرم بود. طلبکار از شوهرش. تقصیر خودش بوده، باز طلبکار است. این خیلی فشار قبر را زیاد می‌کند. چون انصاف توش نیست. توش دریدن است و بی‌انصافی هم هست. خیلی بی‌انصافی است. آدم کشی می‌شود. آبروی دیگران. ببین گوشی تهمت می‌زند. تو عصبانیت است دیگر. گوشی را برمی‌دارد، آبروی طرف را می‌برد. شوهرش، آبروی شوهرش را می‌برد. تو عصبانیت زنگ می‌زند به ۱۰ نفر. راز شوهرش را فاش می‌کند. راز معلمش را فاش می‌کند. راز دوستش را فاش می‌کند. خب این جنایتکار است دیگر.

کفرگویی در حالت غضب

بعد نگاه کنید، می‌فرماید که: «ممکن است انسان در حالت غضب به نوامیس الهیه ناسزا بگوید.» بارها ما شنیدیم، می‌گوید: «شوهرم عصبانی، فحش داده به اهل بیت، فحش مسجد، فحش داده به امام، فحش داده به خدا، به خدا.» عصبانیت. «چنانکه دیدیم مردم را در حالت غضب که رده گفتن، رده گفتن، کفر گفتن و مرتد شدند.» حکما فرمودند که: «کشتی بی‌خدا که در موج‌های سخت دریا، کشتی بی‌ناخدا که در موج‌های سخت دریا گرفتار شود، به غرق شدن نزدیک‌تر است از انسان در حال غضب.» انسان در حال غضب صدها جهنم، هزاران سال جهنم برای خودش توی بداخلاقی و عصبانیت.

جدال علمی و اعتراف به اشتباه

بعد ایشان می‌فرماید که: «یا اگر خدای نخواسته اهل جدال و مراء در مباحثه علمی هستیم.» طلبه‌ها، دانشجوها، طلبه‌ها، اساتید زیاد پیش می‌آید. بحث‌های دینی که می‌شود. «کماکه بعضی از ما طلبه‌ها گرفتار این سلیقه زشت هستیم.» امام می‌گوید: «مدتی بر خلاف نفس اقدام کن در مجالس اسمی که در مجالس اسمی که مشهور به علما و عوام است، مباحثه که پیش آمد کرد، دیدی طرف صحیح می‌گوید، معترف به اشتباه خود بشو و تصدیق آن طرف را بکن. بگو برادر، درست است، حق با شماست. حق با شماست. من اشتباه کردم.» دیروز جواب این طلبه را دادم. چقدر مراجع ما تو زندگی‌نامه‌شان پر است. مطالعه کنید. «من جواب این طلبه را دادم، جواب این آقا را دادم. دیشب رفتم مطالعه کردم، فهمیدم اشتباه از من بوده، حق با ایشان است.» حرف ایشان درست است. اعتراف کنند که اشتباه کردند. اصلاً خجالت نمی‌کشیدند.

تواضع علمای بزرگ

دو تا از بزرگان بحث کردند با هم. یکیشان غلبه کرد. اونی که غلبه کرد تو بحث، بعداً فهمید حق با آن طرف بوده. از کاشان پا می‌شود می‌رود تا قزوین. ماشین هست برادر. موج الاغ می‌رفتند و پیاده می‌رفتند. می‌رود قزوین، در می‌زند در خانه عالم، می‌گوید: «آقا، حق با شما بود، من اشتباه کردم. تو آن بحث حق با شما بود، حرف شما درست است. بفرما تو، بفرما.» می‌گوید: «نه، من فقط آمدم.» بزرگان ما، شما زندگی سیره علما را نگاه کنید، پر از این کرامات مراجع، بزرگان ما، روحانیون ما، علمای ما.

برخورد با معترضین در جریان «زن، زندگی، آزادی»

تو همین جریان زن، زندگی، آزادی، یک چند تا طلبه آمده بودند، چند تا از این جوان‌ها رفته بودند. بعداً من فهمیدم دیدم دور یک روحانی را گرفتند، باهاش خوش و بش می‌کنند. خیلی عاشقشند. بعد فهمیدم که این‌ها از آن‌ها بودند که زدند عمامه حاج آقا را می‌انداختند و عمامه بود، می‌زدند عمامه‌ها را پرت می‌کردند. حاج آقا اینقدر شیرین با این‌ها برخورد کرده بود که این‌ها خجالت زده شده بودند جوان‌ها. حاج آقا هم جمعشان کرده بود، رفیق شده بودند با حاج آقا، آقای روحانی. کافی است و الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.

خلاصه

خلاصه راهبردی: درمان تندخویی و بداخلاقی

خلاصه مدیریتی

نکته محوری این است که بداخلاقی، به‌ویژه زمانی که به یک ویژگی شخصیتی ثابت تبدیل شود، گناهی نابخشودنی (“ذنب لا یغفر”) است که حتی با اعمال بزرگی چون نماز شب، روزه و شهادت در راه خدا نیز جبران نمی‌شود، زیرا مستقیماً با حق‌الناس در ارتباط است. عواقب اخروی آن قطعی و شامل فشار قبر و عذاب طولانی در جهنم است. در دنیا نیز به تخریب روابط، ایجاد تنفر و طلاق، دلسردی، بی‌دینی در خانواده و از بین رفتن برکت مادی منجر می‌شود. راهکار ارائه‌شده برای درمان، یک رویکرد دو مرحله‌ای است. در گام نخست، بر لزوم بررسی و رفع علل جسمانی مانند کمبودهای تغذیه‌ای تأکید می‌شود. در گام دوم، روشی معنوی مبتنی بر “مجاهده با نفس” معرفی می‌گردد که شامل اقدام آگاهانه بر خلاف تمایلات غضب‌آلود، یادآوری عواقب زشت این خصلت، و ابراز ملایمت و محبت در پاسخ به محرک‌های خشم است. این تمرین مداوم، طبق وعده بزرگان، به تغییر کامل اخلاق و جایگزینی آن با صفات نیکو منجر خواهد شد. در نهایت، با ارائه نمونه‌های رفتاری از بزرگان دین، الگویی عملی از حلم و کرامت در مواجهه با ناملایمات به تصویر کشیده می‌شود.

 

ماهیت و ابعاد بداخلاقی

مبحث بداخلاقی در شرح دعای هشتم صحیفه سجادیه با عبارت «شَكَاثَةِ الْخَلْقِ» مطرح می‌شود که به معنای تندی، گرفتگی و سختی در اخلاق و رفتار است. امام سجاد (ع) در این دعا از این صفت به خداوند پناه می‌برد، که این خود نشان‌دهنده خطرناک بودن آن است. پناه بردن به این معناست که اگر انسان خود را از این ویژگی دور نکند، به‌طور حتم با آسیب‌های جدی دنیوی و اخروی مواجه خواهد شد. بداخلاقی مصادیق گوناگونی دارد، از جمله:

  • تندخویی و پرخاشگری: واکنش‌های عصبی و تند به مسائل روزمره.
  • کلام تند و زشت: استفاده از کلمات توهین‌آمیز، تحقیر، سرزنش و ناسزاگویی.
  • رفتار خشک و عبوس: نداشتن لبخند و گشاده‌رویی در برخورد با دیگران. در روایات، تبسم هنگام ملاقات با برادر دینی، اولین و کمترین حق معاشرت و امری واجب تلقی شده است.
  • ظلم به زیردستان: بداخلاقی به‌ویژه در محیط خانواده (نسبت به همسر، فرزندان و والدین) خطرناک‌تر است، زیرا اعضای خانواده برخلاف دیگران، مجبور به تحمل آن هستند. روایت هشدار می‌دهد: «بپرهیزید از ظلم کردن به کسی که هیچکس را جز خدا ندارد.»

یک اصل مهم در این زمینه این است که «نفس ما، قبر ماست». فشار، گرفتگی، کینه و کدورت‌هایی که انسان در طول روز در نفس خود احساس می‌کند، همان فشار قبری است که در آخرت تجربه خواهد کرد.

عواقب دنیوی و اخروی تندخویی

عواقب اخروی

عواقب بداخلاقی در آخرت به حدی شدید است که با هیچ عمل دیگری جبران نمی‌شود.

  • فشار قبر قطعی: پیامبر اکرم (ص) فرمودند: «کسی که برخوردش با دیگران بد و تند است، حتماً فشار قبر دارد.» این موضوع حتی برای شهدا نیز صادق است.
    • داستان سعد: صحابی بزرگی که در رکاب پیامبر به شهادت رسید و پیامبر شخصاً بر او نماز خواند و ۷۰ هزار فرشته در تشییع او حاضر بودند، اما به دلیل بداخلاقی در خانه، دچار فشار قبر شد. پیامبر فرمود: «شهادت همه گناهان را می‌پوشاند مگر بدهی (حق‌الناس).»
  • گناه نابخشودنی: پیامبر (ص) فرمود: «سوء الخلق ذنب لا یغفر» (بداخلاقی گناهی است که آمرزیده نمی‌شود). این در صورتی است که بداخلاقی به یک ملکه نفسانی و بخشی از شخصیت فرد تبدیل شده باشد.
  • عذاب طولانی در جهنم: امام خمینی (ره) هشدار می‌دهد که فرد بداخلاق ممکن است برای قرن‌های آخرتی (که هر قرن میلیون‌ها سال است) در جهنم گرفتار شود.
  • هم‌نشینی با موجودات آتشین: بداخلاقی در قبر به شکل سگ و اژدهایی از جنس آتش تجسم می‌یابد که همواره همراه انسان است.

عواقب دنیوی

بداخلاقی نه تنها آخرت، بلکه دنیای انسان را نیز به جهنم تبدیل می‌کند.

  • تخریب روابط: این صفت روابط اجتماعی و خانوادگی را نابود کرده و موجب تنفر، بی‌مهری، دلسردی و طلاق می‌شود.
  • ایجاد بی‌دینی در خانواده: فرزندانی که والدین متدین اما بداخلاق دارند، ممکن است از دین زده شوند و آرامشی در کنار آن‌ها احساس نکنند.
  • از بین رفتن برکت: بداخلاقی برکت مادی زندگی را از بین برده و رزق و روزی انسان را می‌بندد.
  • عذاب روحی برای خود فرد: اولین کسی که از بداخلاقی رنج می‌برد، خود فرد است که لذتی از زندگی نمی‌برد و همواره در فشار و عذاب درونی است.
  • ارتکاب گناهان بزرگ: در حالت غضب، انسان ممکن است مرتکب قتل، افشای اسرار، ریختن آبروی دیگران یا حتی کفرگویی و توهین به مقدسات شود.

راهکارهای تشخیص و درمان

گام اول: بررسی علل جسمانی

پیش از هرگونه درمان روحی، باید علل جسمانی بداخلاقی را بررسی کرد. بسیاری از حالات روحی منفی ریشه در مشکلات جسمی دارند.

  • کمبودهای تغذیه‌ای: کمبود ویتامین D، کم‌خونی، و کمبود روی (زینک) می‌تواند مستقیماً باعث عصبانیت، غمگینی، احساس پوچی و پرخاشگری شود.
  • تغذیه نامناسب: غذای بد یا عدم رسیدگی به نیازهای جسم، روح را نیز آزرده می‌کند.
  • توصیه عملی: اولین قدم برای فردی که دچار حالات روحی غیرطبیعی (غم، اضطراب، نق زدن) است، انجام یک آزمایش خون کامل برای شناسایی و رفع کمبودهای بدن است.

گام دوم: مجاهده با نفس و درمان روحی

پس از اطمینان از سلامت جسم، نوبت به درمان روحی می‌رسد. امام خمینی (ره) راهکاری عملی مبتنی بر مجاهده با نفس ارائه می‌دهد:

  1. اقدام بر خلاف نفس: هرگاه عاملی باعث شعله‌ور شدن آتش غضب شد، باید آگاهانه بر خلاف میل نفسانی عمل کرد. به جای پرخاشگری، باید ملایمت و مهربانی به خرج داد. برای مثال، فرزندی که شما را عصبانی کرده، در آغوش بگیرید و ببوسید.
  2. یادآوری عواقب: در آن لحظه، عواقب وحشتناک دنیوی و اخروی بداخلاقی را به خود یادآوری کنید.
  3. عصبانی کردن شیطان: در باطن، شیطان را لعنت کنید. از آنجا که شیطان از عصبانیت شما خوشحال می‌شود، با کنترل خشم خود، او را ناامید و عصبانی کنید.
  4. تکرار و تمرین: امام خمینی (ره) قول می‌دهند که اگر این روش چند بار تکرار شود، آن اخلاق زشت به کلی عوض شده و خلق نیکو جایگزین آن می‌شود.

تغییر نگرش: دنیا به مثابه باشگاه تربیت الهی

یک نگرش کلیدی برای موفقیت در این مسیر، دیدن دنیا به عنوان “باشگاه خدا” است. خداوند حوادث و انسان‌ها را به عنوان “حریف‌های تمرینی” در مسیر زندگی ما قرار می‌دهد تا صفات الهی مانند رأفت، حلم و کرامت را در ما پرورش دهد. فرزند، همسر، همکار و حتی شیطان، همگی ابزارهایی برای تمرین و رشد معنوی هستند. با این دیدگاه، مواجهه با ناملایمات به فرصتی برای تربیت نفس تبدیل می‌شود.

الگوهای رفتاری: نمونه‌هایی از بزرگان دین

سیره بزرگان دین سرشار از نمونه‌های عملی حلم و کنترل خشم است که می‌تواند الهام‌بخش باشد.

شخصیت روایت درس کلیدی
پیامبر اکرم (ص) قرآن خطاب به ایشان می‌فرماید که به واسطه رحمت الهی با مردم نرم‌خو بودی و اگر تندخو بودی، از اطرافت پراکنده می‌شدند. نرم‌خویی و رحمت، عامل اصلی جذب و وحدت مردم است.
امام صادق (ع) خدمتکاری فرزند امام را سهواً از نردبان انداخت و کودک از دنیا رفت. امام با دیدن وحشت خدمتکار، نگران حال او شد و فرمود: “مگر من به تو چیزی گفتم که اینقدر وحشت کردی؟” کرامت نفس و اولویت دادن به آرامش دیگران حتی در بزرگترین مصیبت‌ها.
امام سجاد (ع) اگر کسی به ایشان تهمت می‌زد، دعا می‌کرد: “خدایا اگر راست می‌گوید مرا ببخش و اگر دروغ می‌گوید او را ببخش.” برخورد کریمانه با تهمت و طلب خیر برای فرد خطاکار.
مالک اشتر در بازار فردی به او اهانت کرد. مالک بدون پاسخ، به مسجد رفت و برای آن فرد نماز خواند و طلب مغفرت کرد. عبور بزرگوارانه از کنار اهانت جاهلان و پاسخ دادن به بدی با نیکی.
آیت‌الله بروجردی پس از یک بار عصبانیت، نذر کرد در صورت تکرار، یک سال روزه بگیرد. وقتی دوباره عصبانی شد، به نذر خود عمل کرد و یک سال روزه گرفت. تنبیه نفس برای کنترل خشم و جدیت در تهذیب اخلاق.
سید ابوالحسن اصفهانی به قاتل پسرش در زندان پول داد تا فرار کند و قصاص نشود. اوج بخشش و بزرگواری؛ گذشت از حق شخصی برای نجات جان یک انسان.
امام خمینی (ره) پسری با دوچرخه به ایشان زد و ایشان به زمین افتادند. امام پس از برخاستن، نگران حال پسر شد و از او پرسید: “تو اذیت نشدی؟” اولویت دادن به سلامت دیگران حتی زمانی که خود فرد مظلوم واقع شده است.

جملات ناب

  1. پناه بردن به خداوند از بداخلاقی واجب است، زیرا این صفت، هم آسیب دنیایی دارد و هم آسیب آخرتی.
  2. پیامبر اکرم (ص) فرمودند: «بداخلاقی گناهی است که آمرزیده نمی‌شود» و هیچ چیز، حتی نماز، روزه یا شهادت، حق‌الناس ناشی از بداخلاقی را جبران نمی‌کند.
  3. فشار قبر حتماً در انتظار کسی است که برخورد بد و تند با دیگران دارد.
  4. عذاب بداخلاقی با اعضای خانواده وحشتناک‌تر است، زیرا آن‌ها مجبورند بداخلاقی فرد را تحمل کنند.
  5. حوادث و آدم‌ها ابزار «باشگاه خدا» هستند تا ما تمرین کنیم و شبیه خداوند (رئوف، حلیم و کریم) شویم؛ لذا نباید از سختگیری حریف‌های تمرینی خود در دنیا ناراحت شویم.
  6. نفس ما قبر ماست؛ اگر می‌خواهید بدانید فشار قبر دارید یا نه، به میزان فشار و گرفتگی روحی خود در طول روز نگاه کنید.
  7. کمترین حق در حقوق روابط انسانی این است که شما در برخورد با دیگران (خانواده، دوستان، همکاران) حتماً لبخند و انبساط خاطر داشته باشید.
  8. بداخلاقی دنیا را خراب می‌کند، زیرا تنفر، بی‌مهری، طلاق و دلسردی ایجاد می‌کند و حتی ممکن است منجر به بی‌دینی در افراد خانواده شود.
  9. اگر کسی مؤمنی را شاد کند، در واقع خداوند، پیامبر (ص) و اهل بیت (ع) را شاد کرده است.
  10. اولین گام در مواجهه با بداخلاقی، بررسی وضعیت جسم و تغذیه است؛ گاهی کمبود ویتامین یا کم‌خونی باعث می‌شود شخص عصبی و تندخو باشد.
  11. درمان بداخلاقی مجاهدتی است که باید در آن، هنگام شعله‌ور شدن آتش غضب، کاملاً برخلاف میل نفس اقدام کرد.
  12. وقتی شیطان در اثر عصبانیت شما شاد می‌شود، باید در نقطه مقابل، با مهربانی و ملایمت رفتار کنید و در باطن او را لعن کنید تا ناامید شود و شما را رها کند.
  13. اگر انسان بر خلاف نفس عمل کند، امام خمینی (ره) قول می‌دهند که بعد از چند بار تکرار، خلق بد به کلی عوض شده و خلق نیکو جایگزین می‌شود.
  14. قرآن می‌فرماید اگر پیامبر (ص) تندخو و سخت‌دل بود، مردم از اطرافش پراکنده می‌شدند؛ لذا نرم‌خویی لازمه جذب مردم است.
  15. یک فرد بزرگوار کسی است که حتی در هنگام ظلم دیدن، نگران حال و گرفتاری ظالم باشد.
  16. انسان در حال غضب، از کشتی بی‌ناخدا در طوفان خطرناک‌تر است؛ چرا که غضب ممکن است فرد را به کفرگویی و ارتداد بکشاند.
  17. در مباحثات علمی، بزرگان دین بدون هیچ خجالتی به اشتباه خود معترف می‌شدند و اگر حق با طرف مقابل بود، او را تصدیق می‌کردند.
  18. وقتی جاهلان با شما برخورد بد می‌کنند، باید «به سلامت» (سلاماً) از کنارشان عبور کنید و با کرامت و بزرگواری رفتار نمایید تا گرفتار بحث‌های بیهوده نشوید.

فراداده ها

جایگاه در
درختواره انسان‌شناسی