انسان‌شناسی در آیینه صحیفه سجادیه – جلسه 013

متن کامل جلسه

سلام علیکم و رحمه الله
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین
و لعنت الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.
سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان، عید محضر مقدس آقا امام زمان علیه السلام و حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها صلوات بلند ختم بفرمایید.

تتمه دعای هفتم صحیفه سجادیه

از آخرین فراز از دعای هفتم صحیفه، تتمه‌ای هست که باید امشب آن را خدمتتان عرض بکنم. آخرین فراز، این را خواندیم که خدایا دغدغه‌ها و مشکلات من را از انجام وظایفم باز ندارد. من را به مصیبت‌ها، دغدغه‌ها، غم‌ها و مشکلاتی مبتلا نکن که من نتوانم به وظایفم عمل کنم، به آن چه که برایش آفریده شدم.

برخورد با مشکلات زندگی

بحثمان در این بود که ما باید با مشکلات زندگیمان چگونه برخورد کنیم که از حرکت نایستیم. چون رابطه ما با مرحله بعد حیاتمان، یعنی عالم آخرت، مثل رابطه رحم مادر با دنیاست. جنین وقتی در رحم مادر هست، باید موقع تولد همه چیزهایی را که برای حیات نیاز دارد، تهیه کرده باشد. حالا ممکن است در دوران بارداری مشکلاتی هم داشته باشد، گاهی وقت‌ها جنین مشکلاتی هم دارد، حتی نیاز به عمل هم پیدا می‌کند، گرفتاری‌هایی پیدا می‌کند، اما مسیرش را باید طی کند و خودش را برای تولد آماده بکند. ما هم در رحم دنیا باید به گونه‌ای زندگی کنیم که وقتی می‌خواهیم وفات بکنیم، وفات یعنی از اینجا می‌رویم به آنجا، متولد می‌شویم. مثل جنین، جنین از رحم مادر وفات می‌کند و به اینجا تولد پیدا می‌کند. ما هم از اینجا وفات می‌کنیم و به برزخ یا ملکوت تولد پیدا می‌کنیم، متولد می‌شویم به آن عالم. همانطور که شرط سعادت یک جنین تولد سالم است، شرط تولد ما هم به برزخ و آخرت این است که روح ما سالم از اینجا برود و الا آن ور گرفتاری‌های زیادی پیدا می‌کنیم. پس ما باید یک کاری کنیم که مشکلات زندگیمان ما را از حرکت به سمت سلامت و تولد سالم باز ندارد.

نعمت‌ها و بلاها

من این نکته را هم عرض کردم که فقط مشکلات نیست که مزاحم ما بشود، گاهی وقت‌ها نعمت‌ها مزاحم ما هستند. یعنی نعمت‌هایی که خدا می‌دهد، بلد نیستیم از آن خوب استفاده کنیم و آن نعمت را علیه خودمان استفاده می‌کنیم. کما اینکه قرآن می‌فرماید: «یُضِلُّ بِهِ کَثِیرًا وَ یَهْدِی بِهِ کَثِیرًا»؛ با همین قرآن عده‌ای هدایت می‌شوند و عده‌ای گمراه می‌شوند. با همین قرآن، خوبی‌ها، کمالات، مقدسات، عبادات گاهی وقت‌ها انسان را به جهنم می‌برد. گاهی وقت‌ها مثل شیطان، عبادت شش هزار ساله او را در مقابل خدا قرار می‌دهد. پس اینجوری نیستش که همیشه خوبی‌ها و کمالات یک شخص یا نعمت یک شخص همیشه به نفعش باشد، بلکه ما باید چه در نعمت‌ها و چه در بلاها، آن‌ها را به نفع خودمان بکنیم، نه به ضرر خودمان. یعنی باید رابطه‌مان را با بلا و نعمت به گونه‌ای تنظیم بکنیم که به ما آسیب نرساند و بتوانیم مسیر را طی کنیم.

علامت حرکت سالم

علامت اینکه ما داریم سالم حرکت می‌کنیم چیست؟ خواهش می‌کنم همه دقت کنند. علامت اینکه من دارم سالم حرکت می‌کنم، سه تا علامت است که همیشه هم تکرار می‌کنم هر جلسه به خاطر اهمیتش:
۱. اینکه انسان همیشه مهربان باشد، در کینه نیفتد، با کسی مشکل پیدا نکند.
۲. آرامش داشته باشد، اهل جزع و فزع و بی‌تابی و حسادت و مقایسه زندگیش با این و آن و خودکم‌بینی و گدایی عاطفه و رنجیدن نباشد. بتواند آرام باشد، معلوم است آدم دارد درست حرکت می‌کند.
۳. شاد باشد. اگر کسی شاد نیست، بارها گفتیم کسی که شاد نیست، یعنی مریض است، دارد مسیر را با مریضی طی می‌کند. اگر کسی شاد نیست، ایمانش به درد نمی‌خورد، دینش هم به درد نمی‌خورد. پس ما باید چگونه عمل کنیم که اگر مشکلات در زندگیمان هست، به این سه تا لطمه نزند.

نمونه حضرت زینب کبری (س)

حضرت زینب کبری فرمود: «ما رأیت الا جمیلا». مصائب کمرش را ضرر نزده، کربلا حضرت زینب را از آرامش نینداخته، از شادی هم نینداختتش. خود اصحاب عاشورا همینجوری بودند، همیشه شاد بودند. پس ما چه کار کنیم سختی‌هایمان و نعمت‌هایمان مصیبت درست نکند؟ گاهی وقت‌ها یک زن و شوهر مستأجرند، آنقدر با هم خوبند، آنقدر زندگی عالی می‌شود، مشکلی هم ندارند، ولی وقتی که صاحبخانه می‌شوند، اول دردسرها شروع می‌شود، اختلاف شروع می‌شود. مثلاً مرد ده میلیون حقوق می‌گیرد، بعد یک موقع می‌بینی ارث بهش رسیده، چند میلیارد، همان می‌شود دردسر و باعث فتنه در زندگی. همان رفاهه، همان پوله. مرد را می‌بینی دیپلم دارد، آدم آرامی است، یک ذره تحصیلات دانشگاهی یا تحصیلات حوزوی پیدا می‌کند، می‌بینیم یک دفعه وحشی می‌شود، خودشیفته می‌شود، یک دفعه طغیان می‌کند. پس باید ببینیم که ما چه جوری با این‌ها برخورد بکنیم.

برخورد با بلاها

من الان می‌خواهم امشب هم راجع به بلاها صحبت کنم، خیلی فشرده کارگاه‌هایش را هم معرفی می‌کنم البته بهتان هم راجع به نعمت‌ها صلوات ختم بفرمایید.
در رابطه با بلاها و سختی‌ها، قبلاً یک مثال زدم، یک مثال خوب، توجه کنید. فرض کنید یک دختر خانمی که همه کمالات را دارد، یک خواستگار برایش می‌آید. تحصیلات خوب دارد، همه چیز خوب. حالا یک خواستگار می‌آید برایش، می‌گوید آقا این شغلش چیست؟ زباله جمع می‌کند. نه، اصلاً کلاس من نیست یک همچین شوهری. بعد می‌گوییم نه، منظور از زباله جمع کردن این هستش که این مهندس بازیافت است، کارخانه دارد، زباله‌هایی که هر روز جمع می‌شود را در کارخانه این‌ها را تبدیل می‌کند به ثروت، به مواد اولیه، به مواد عذر می‌خواهم، به مواد قابل استفاده و ثروت. خوب، خیلی هم خوب است، پولدار است، همه چیز هست این‌ها. چرا یک سوپور را ممکن است از اولیای خدا هم باشد، این سوپور را قبول نمی‌کند، ولی یک مهندس بازیافت را قبول می‌کند؟ برای اینکه مهندس بازیافت این قابلیت و کمال و هنر را دارد که بتواند از دل زباله‌ها ثروت و مواد قابل استفاده تهیه کند، ولو میلیون‌ها تن آشغال جمع می‌کند.

توانایی تبدیل بلا به آرامش و شادی

عرض کردم، ما هم خداوند یک دستگاهی بهمان داده که هر چی آشغال و زباله و بلا و نفرین و کینه و اذیت این و آن هست، می‌توانیم تبدیلش بکنیم به آرامش، به شادی، به شرطی که آن را نصب کنیم روی قلبمان. عرض کردم مثل اپلیکیشنی هستش که شما برای یک کاری روی گوشیتان نصب می‌کنید. اصلاً اسمش می‌گوید اپ، دیگر می‌گوید اپلیکیشن، اپ یعنی کاربرد، توان. نصبش کنید تا بتوانید ازش استفاده بکنیم. مثلاً یک دانه اپلیکیشن نصب می‌کنی به نام مثلاً کتابخانه، صدها هزار جلد کتاب آمد در گوشیت، می‌توانی مطالعه کنی، می‌توانی پیشبرداری بکنی، می‌توانی خیلی کار باهاش بکنی. می‌شود معجزه‌ای این، ولی اگر قبلش بهت می‌گفتم یک همچین چیزی هست، می‌گفتی مگر می‌شود؟ آره، نصبش کن، می‌شود. خداوند به ما یک توان داده که اگر آن را نصب بکنیم روی قلبمان، هر چه آشغال می‌آید، فحش می‌آید، آشغال می‌آید، نمی‌دانم مسخره شدن می‌آید، از دست دادن کسی می‌آید، طلاق می‌آید، سرطان می‌آید، بی‌پولی می‌آید، مشکلات دیگر می‌آید، تبدیل می‌شود به آرامش، شادی، قدرت. فقط باید آن را نصبش بکنیم روی قلبمان تا این اتفاق بیفتد. اگر نصبش نکنید، آدم بی‌عرضه، دست و پا چلفتی، که با هر مشکلی روز به روز نامهربان‌تر، کینه‌ای‌تر، عقده‌ای‌تر، دائماً فکرمان مشغول است، دائماً دلشوره آینده را داریم، بعد آرام نیستیم، بعد هم شاد نیستیم. کسی که دنیایش اینجوری است، آخرتش بدتر است. عرضه نباشد در دنیا، مهربان و آرام و شاد باشد، آخرتش هم جهنم است. پس من باید چه کار کنم با مشکلاتم؟

کمالات و ظرفیت‌ها

یا گاهی وقت‌ها یک کمال می‌تواند آدم را اذیت کند. یعنی اگر آدم قبلاً آدم قانعی بود، آدم خوبی بود، آدم مهربانی بود، حالا مثلاً الان مشهور شده یا مثلاً نماینده مجلس شده یا مثلاً استاد شده یا دکترا گرفته یا پولدار شده، ظرفیت این را اصلاً ندارد. حضرت می‌گوید من دستم را بکنم در دهان اژدها، این برایم کمتر ضرر دارد تا اینکه از یک آدم ندید بدید به دوران رسیده بخواهم یک درخواستی داشته باشم. بذر عقده‌ها را دارند، کمالاتشان ظرفیت ندارند، همان کمال می‌بردشان جهنم.

سه راهکار برای برخورد با بلاها

الان می‌خواهم راجع به بلاها من چند تا فهرست بگویم، تند و تند که چه کار بکنیم. خیلی فشرده است ولی کارگاه‌هایش را معرفی می‌کنم، بروید رویش کار کنید که ما بلد باشیم از بلا چه جوری استفاده کنیم، لذتش را ببریم. چه جوری از بلا آرامش کسب کنیم، چه جوری از غم‌هایمان شادی در بیاوریم. غم‌ها می‌توانند تولید شادی بکنند. قدیم‌ها اگر می‌گفتند یک نفر مریض است، الان می‌گویند که خوب، این را اگر سم مار بهش بدهیم، خوب می‌شود. یعنی شما نفرین کنی، می‌گوییم زهرمار. زهرمار یعنی چی؟ نفرینش داریم می‌کنیم، زهرمار. ولی الان زهرمار خیلی هم گران است، فوق العاده گران است، گرمش خیلی گران است. چرا؟ چون زهرمار در درمان بسیاری از بیماری‌ها کمک می‌کند. بسیاری از بیماری‌ها. تریاک، تریاک می‌کشند، بدترین کاری که می‌شود با تریاک کرد، اعتیاد و ضعف و گرفتاری. ولی این تریاک اگر برود در کارخانه فرآوری بشود، صدها بیماری را می‌تواند خوب بکند. چه جوری استفاده بکنی؟ مواد مخدر کلاً در دنیا اینجوری است. بعضی‌ها می‌گویند خوب خدا چرا این را اینجوری آنقدر قوی آفریده؟ مثلاً گیاه حشیش. استفاده کنید، من این را آفریدم برای اینکه این دوای درد صدها درد شما باشد. من از بلا می‌توانم، بلا تلخ و تند است ولی می‌توانم باهاش آرامش بگیرم، شادی، قدرت بگیرم. نعمتم همینطور، گاهی وقت‌ها از نعمت می‌تواند شادی، آرامش، قرب بگیرد. همین نعمت تلخی و اعصاب خورد کنی و اضطراب برای آدم می‌آورد.

۱. صبر در برابر بلا

الان فعلاً می‌خواهم راجع به بلا صحبت کنم. اولین کاری که خوب است در مورد بلا، به ما خدا خیلی توصیه کرده که جزع نکن، صبر کن، بی‌تابی نکن. یعنی هین و کانال و آه و گریه و این‌ها راه نینداز. چرا؟ چون جزع چند تا اثر بد دارد: جسم را داغون می‌کند، روح را خراب می‌کند، زمینه تسلط افکار منفی و حتی جن‌زدگی را برای انسان زیاد می‌کند. سحر و جادو روی آدمی که جزع می‌کند، بی‌تاب است، زود اثر می‌گذارد، برخلاف آدم‌های آرام. بی‌تابی، رضا، خدا دستور داده صبر کنید. حضرت فرمود: «الصبر من الایمان بمنزله الرأس من الجسد». صبر برای ایمان یک نفر مثل یک سر هست برای بدن. آدمی که صبور نیست، آدمی است که سر ندارد، یعنی مرده است. صابرین مقام عظیمی دارند در نزد خداوند. کوفت و این زهرمار و این دردسر را بدون اینکه هی بخواهد برود جایی به کسی بگوید، شکایت کند، گله کند، بالاخره این زهر تلخ را بخورید، صدایت هم در نیاید، نگذار در روابطت با همسرت، با بچه‌هایت، با دوست‌هایت، با خودت، با خدا اثر بگذارد. صبر یعنی تحملش کن، وایسا، دارد اتفاقات خوبی می‌افتد برایت، ولی نگذار به شکل زشتی بریزد بیرون. حضرت می‌گوید اگر کسی مشکلی پیش بیاید، بزند روی زانویش، اجرش را از دست می‌دهد. بی‌تابی هم اجر آدم را کم می‌کند، از بین می‌برد، هم مصیبت را چند برابر می‌کند. داریم قانون خلقت، اگر کسی یک مصیبتی دید، بعدش بی‌تابی کرد، یک بعدی بدتر است، دوباره بعدی بدتر می‌شود، دوباره بعدی بدتر می‌شود. اگر یک چیزی دادم بهت، همان را بخور، زمینه را برای باز شدن مصرف بعدی باز نکن. صبر یک درجه است، یک مقام، انسان پیش خدا خیلی محبوب می‌شود که حالا بحث بخش جدایی نمی‌خواهم بحث صبر بکنم، فقط می‌خواهم ببینم که مضافاً اینکه صبر خودش یک عبادت است، صبر هم باعث می‌شود انسان گناهانش آمرزیده بشود، هم باعث می‌شود که پیش خدا قرب پیدا بکند. آشغالی آمده، یک مصیبتی آمده، ولی من می‌توانم آن را تبدیلش بکنم هم به اینکه کفاره گناهانم بشود، هم می‌تواند من را پیش خدا محبوب کند و بالا ببرد. خوب وقتی که همچین فایده‌ای دارد، از دستش بدهم این مصیبت را؟ نمی‌خواستمش ولی حالا که پیش آمده، تصادف بوده، مرگ و میر بوده، سرطان بوده، طلاق بوده، باید ازش استفاده کنم. بی‌عرضه نباشم، همین جا برایش غصه بخورم، من بروم جهنم، خوب این را خیلی کار احمقانه‌ای است. زندگیم را خراب کنم.

غصه و آینده

بارها گفتیم غصه حال آدم را خراب می‌کند، آینده را هم خراب می‌کند، چون آینده مبتنی بر حال است. شما وقتی که غصه می‌خوری یا ناآرامی داری، حالت خراب است، آینده‌ات هم خراب می‌شود. در قرآن می‌گوید هر کس به گذشته فکر کند، عابد شیطان است، چون گذشته حال تو را خراب می‌کند. وقتی فکر می‌کنی به گذشته، از حالت نمی‌توانی لذت ببری. وقتی حالت را خراب کرد، یعنی آینده‌ات هم که الان آینده حال تو نسبت به آینده چیست؟ گذشته می‌شود دیگر. دوباره این هم یک مصیبت دیگر است، آینده‌ات را هم از دست می‌دهی. ترفند شیطان این است با حمله از عقب، توضیح دادیم دیگر در مباحث دشمن‌شناسی، هی دائماً انسان را به گذشته برمی‌گرداند تا چی؟ تا حالت را خراب کند، آینده‌ات را خراب کند. وقتی من می‌توانم یک کاری کنم ذهنم برنگردد، الان یک مشکلی پیش آمده یا در گذشته، خدایا آن را فروختم به تو، هم کفاره گناهانم باشد، هم عبادت. خدا می‌گوید باشد، فقط تو غصه نخور، من این دو تا را پایت حساب می‌کنم، فقط غصه نباید بخوری. الان شرط خدا این است، می‌گوید اگر می‌خواهی گناهانت آمرزیده بشود و این بلایی که سرت آمده برایت بشود درجه، غصه نه، شرطش این است که غصه نخوری. لذا خدا وقتی به صابرین بشارت می‌دهد: «و بشر الصابرین». چقدر هم قشنگ است. بشارت بده، یعنی خیلی چیزها منتظر تو است. خیلی شادی‌ها منتظر تو است، خیلی درجات منتظر تو است به خاطر صبر. «و بشر الصابرین الذین اذا اصابتهم مصیبه قالوا انا لله و انا الیه راجعون». من اصلاً خودم مال خدایم، نه مال دنیایم، نه مال هیچ کس. برمی‌گردم پیش معشوقم. دنیا نیستیم برایش غصه بخوریم. دنیا کوچک برای ما آفریده شده، ما که برای دنیا آفریده نشدیم. من بیایم اینجا غصه بخورم؟ چقدر قشنگ است. ما مال خداییم، برمی‌گردیم پیش خدا. مصائب ثروت‌های یک انسان هستند موقع ملاقات با خدا. درجات یک انسان و محبوبیت یک انسان پیش خدا از لحظه وفات تا قیامت را بده، قیامت ببین که تو دنیا چقدر اذیت شده، چه مصائبی داشته، این خودش یک درجه افتخار است برای یک نفر.

مصائب ناشی از حماقت انسان

حتی مصائبی که با حماقت خود انسان ایجاد شده. گاهی وقت‌ها انسان‌ها اشتباه می‌کنند. مثلاً نمی‌آید برود برای مثلاً ازدواج موفق فرمول‌هایش را یاد بگیرد، همین همکارم بود، در اینترنت آشنا شدیم، دختر خاله‌ام است، پسر خاله‌ام است، نمی‌دانم فلانی معرفی کرده. ازدواج موفق مثل پیوند موفق یک سلسله قوانین دارد، باید آن قوانین را بلد باشی. سهل‌انگاری می‌کند یا مثلاً قواعد انعقاد نطفه را نمی‌رود یاد بگیرد که مثلاً من فلان موقع انعقاد نطفه نکنم که این بچه سر نگیرد، لکنت زبان نگیرد، شب‌ادراری نگیرد، فلج نشود. هر وقت دلش خواست انعقاد نطفه می‌کند. خوب این بچه مظلوم است، زبان بسته الان به دنیا می‌آید با هزار تا مشکل. این کی این کار را کرده؟ این مادر کرده، این پدر بی‌فکر کرده. اتفاق افتاده، خدا می‌گوید حالا خودت باعث شدی این بچه اینجوری باشد، ولی عیبی ندارد. اگر صبر بکنی، نق نزن، صبر کن، این صبر هم کفاره گناهت می‌شود، هم درجه، ولی غصه شرطش این است غصه نخوری. نق و غر نزن، بی‌تابی نکن. پس صبر خیلی عظمت دارد که حالا بحثش کارگاه جداگانه است.

۲. شکر در برابر بلا

بحث بعدی این هستش که وقتی مصیبت می‌آید، مصیبت یعنی چی؟ گفتیم ما در باشگاه خدا داریم زندگی می‌کنیم. باشگاه خدا، مربی هزار بار هم در قرآن دارد می‌گوید من ربم، یعنی قرار است شما شبیه من بشوید. قرار است شما خلیفه الله بشوید. قرار است شما هم درجه معصوم محشور بشوید. خوب مربی لازم است دیگر. مربی هم که نمی‌آید بگوید که مثلاً بیا تو باشگاه ما، مثلاً کافی‌شاپ باشگاه برو بنشین چایی بخور، قهوه بخور، قلیان بکش، بعد تو قوی می‌شوی. مربی این کار را نمی‌کند. مربی می‌گوید برو لباس‌هایت را عوض کن، بیا وسط گود، این تمرین‌ها، این وزنه‌ها، حریف تمرینی برایت می‌گذارد، می‌گوید بروید بزنیدش، یک ذره کتکش کنید. مربی یعنی کسی که باید تو را پرورش بدهد، مربی تمرین می‌دهد، سختی می‌دهد، تکلیف می‌دهد. کار مربی این است. بنابراین ما در باشگاهیم، در باشگاه که هستیم اصلاً نباید توقع داشته باشیم در باشگاه چون زندگی ما قرآن به آن گفته «ان الدار الآخره لهی الحیوان». شما اگر می‌خواهید زندگی کنید، زندگی از وفات به بعد در آخرت، آنجا دیگر راحتید، نه تکلیفی دارید، نه کاری دارید، نه غصه‌ای، نه غمی هست، نه اضطرابی هست، هر چی هم می‌خواهید آنجا هست، حیات حقیقی آنجاست. پس این مدت که تو این باشگاه هستید، باید تربیت کنید. خود باشگاه ورزشی دیدی چه جوری است؟ هیچ کس نمی‌رود در باشگاه ورزشی خوش بگذراند. باشگاه ورزشی یعنی که باید این تمرین‌ها را انجام بدهیم. از اسمش معلوم است دیگر، باشگاه است. اصلاً معلوم است مربی و تمرین. وقتی یک کسی بلا می‌آید سراغش، باید چه کار کند؟ شکر بکند. خدایا شکرت، من را لایق دانستی، به من این را هدیه کردی. این مادرهای فلسطینی را نگاه کنید، شوهرانشان، بچه‌هایشان تکه تکه شدند جلویشان. پدرها را نگاه کنید، همسرانشان، بچه‌هایشان تکه تکه شدند، اما چون بلدند با این مصیبت چه کار کنند، از خدا تشکر می‌کنند. خدا را شکر که من لایق شهید، مادر شهید شدن، همسر شهید شدن، پدر شهید شدن داشتم. خدا را شکر که تو من را انتخاب کردی برای مصیبت. مربی وقتی عاشق شاگردش می‌شود، دوستش دارد، می‌گوید تو بقیه که رفتند، وایسا، می‌خواهم یک چند تا تمرین به ویژه بدهم. یعنی تو چون عزیزتری، می‌خواهی رشد بکنی، باید چند تا تمرین اضافه بدهم. یعنی دوستت دارم. یعنی قرار است تو آدم بزرگی بشوی. ببین انبیا را نگاه کنید، انبیا، همه انبیا وقتی می‌خواستند خدا آن اولوالعزم‌ها را نگاه کنید، بزرگ‌ها را، هر وقت خدا می‌خواسته قوی‌شان کند، اول یتیمشان می‌کرد. مادر، پدر، بعضی‌ها هر دو. اول این‌ها یتیم می‌شدند که این‌ها دیگر اصلاً بند نباشند به کسی غیر خدا. آزاد باشم، بتوانم پرواز کنم. به کسی بند، مادر بند، پدر بند، اسارتی دارد. بال بزند، این نمی‌تواند افق‌های بلند را برود. خدا ازش می‌گیردش، می‌گوید این باید، این باید پیش خودم، زیر نظر خودم رشد پیدا بکند. زندگی بزرگان را نگاه بکنید، آن‌هایی که قرار است آدم‌های بزرگی بشوند، در کوچکی، در جوانی، خیلی چیزها را از دست می‌دهند که بقیه دارند، این‌ها از دست می‌دهند. یعنی چی؟ یعنی قرار است این آدم اگر عرضه داشته باشد، ازش استفاده کند. قرار است این آدم رشد‌های بزرگ بکند. پس شکر می‌کند آدم. شکر هم که بکنی، چند تا اتفاق می‌افتد:
۱. شکر باعث می‌شود حمله جلو و عقب دیگر از شیطان به تو آسیب نمی‌رساند. شیطان در قرآن می‌گوید من فقط زورم به دو گروه نمی‌رسد، یکی شاکرین، یکی مخلصین. اصلاً نمی‌توانم هیچ کاری با این‌ها بکنم. ضد ضربه، آدم‌های شاکر و آدم‌های مخلص را من کاری ندارم، زورم بهشان نمی‌رسد. بنابراین آدم از وسوسه افکار منفی، برگشتن به گذشته، کینه، انتقام‌جویی راحت می‌شود.
۲. وقتی شکر می‌کند، شکر خیلی مضافاً اینکه شکر درجات بالایی پیش خدا می‌دهد.
۳. شکر باعث می‌شود زندگی انسان پر نعمت بشود. قرآن می‌گوید: «لَئِن شَکَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکُمْ». تازه نمی‌گوید فقط نعمتتان را زیاد می‌کنم‌ها، می‌گوید: «لَأَزِیدَنَّکُمْ». تو را هم زیاد می‌کند خدا. یعنی خودت زیاد می‌شوی و قوی می‌شوی. با شخصیت می‌شوی. قرب پیدا می‌کنی، در آسمان مقام پیدا می‌کنی. وقتی شکر می‌کنی، اوج می‌گیری. یک عالم حالا در کارگاه شکر بهت کار بکنید حتماً. کارگاه شکر را حتماً همه کار کنند. کانال بحث‌هایش برای گرم شدن، برای کار اولیه است. شما باید کل آن مبحثش را بروید کار بکنید تا ان‌شاءالله بتوانید قوی‌تر بشوید. چند بار هم باید گوش بکنید، این یک بار هم کافی نیست. کارگاه شکر را حتماً کار کنید. شکر خیلی به آدم شرافت و قدرت می‌دهد. خیلی نعمت می‌دهد. آدم شاکر سرعت و قدرتش از بقیه خیلی بیشتر است. خیلی سرعت و قدرتش بیشتر است، مادی، معنوی، روحی، علمی. اینجوری است، شکر معجزه می‌کند. پس این دو تا کار در برخورد با بلاها.

۳. عشق‌بازی با خدا

سومین کارش که خیلی قشنگ است، سومین کار خیلی قشنگ است، آن چیست؟ اینکه آدم بلاها را وسیله‌ای برای عشق‌بازی با خدا قرار بدهد. برای شادی و آرامش خودش. خدا می‌گوید هر وقت سختی داشتی، هیچ وقت نرو پیش هیچ کدام از بنده‌ها چیزی گله نکن. اگر دشمنت باشد خوشحال می‌شود، دوستت هم باشد ناراحت می‌شود. برای چی به کسی هم کاری از دستش بر نمی‌آید؟ بیا پیش خودم گله کن. دعای هفتم همین است دیگر، دارد به ما یاد می‌دهد که ما فقط پیش کی برویم؟ فقط پیش خدا برویم. بلاها می‌شود یک بهانه‌ای برای نشستن پیش خدا، بغل کردن خدا، هم‌آغوشی با خدا، هم‌کلام شدن با غیب، هم‌کلام شدن با چهارده معصوم. فوق العاده آن بلا بهانه خوبی است. اصلاً خدا خیلی‌ها را بلا می‌دهد که انسان به ذکر بیفتد، به دعا. می‌گوید وقتی صدای بنده‌ام را دوست دارم، یک موقع این حواسش نیست، یک چیزی بلایی بهش می‌دهم که این بیاید صدایش را بشنوم، چون دوستش دارم. ولی می‌گوید آن‌هایی که متنفرم ازشان، نعمت بهشان می‌دهم که این‌ها هیچ وقت نیایند پیش من دعا کنند، از صدایشان بدم می‌آید. بهشان نعمت می‌دهم که این‌ها اصلاً مست نعمت بشوند، اصلاً هیچ وقت یاد حرم و نماز و دعا و توسل نکنند، از بس ازشان بدم می‌آید. یک موقع هم که می‌آیند دعا می‌کنند، به فرشته‌ها می‌گویم زود بهشان بدهید هر چی می‌خواهند، خوشم نمی‌آید اصلاً از این آدم، صدایش را هم نمی‌خواهم بشنوم. اگر چیزی می‌خواهد، زود بهش بده، خفه شو، برود دنبال کارش. ولی می‌گوید من بعضی از بندگانم، اصلاً صدایشان را دوست دارم، حرف زدنشان را دوست دارم. در همین یک بهانه درست می‌کنم که بیاید با من حرف بزند. بلا باب نعمت رشد را روی انسان باز می‌کند. تمرینی است که ویژه مربی به آدم می‌دهد. اگر کسی مربی بهش بگوید که ببخشید ما شما را در باشگاه نمی‌خواهیم، چون به درد این کار نمی‌خوری، چقدر آدم ناراحت می‌شود. می‌گوید من دارم پول می‌دهم که بیایم اینجا به من تمرین بده، سختی بده. می‌گوید پولت را هم نمی‌خواهم، سختی هم بهت نمی‌دهم، برو راحت باش. آدم بهش برمی‌خورد. آدمی که استعداد رشد دارد و فقط یک باشگاه، یک مربی می‌تواند آن رشد را برایش بیاورد، التماس مربی را می‌کند که بیا من را سختی بده، به من تمرین ویژه بده. بلا یعنی انتخاب شدن آدم. لذا فرمود: «ان اشد الناس بلاءً الانبیاء ثم الامثل ثم الامثل». می‌گوید شدیدترین مردم از نظر بلا انبیا هستند. خدا انبیا چقدر سختی داشتند؟ خدا معشوق‌هایش به حضرت زهرا چه جوری بود؟ امام حسین چه جوری بود؟ امام حسن؟ عزیزم می‌خواهد درجات برود بالا، تمرین‌های بیشتر و طولانی‌تر. بنابراین حضرت می‌فرماید هر کس شبیه‌تر می‌شود به خدا، به انبیا، آن‌ها بلای بیشتری دارند. با همان شعر معروف که همهتان هم بلدید: «هر که در این بزم مقرب‌تر است، جام بلا بیشترش می‌دهند». چون بلا یعنی چه؟ یک رشد بیشتری می‌کند.

دعا و استجابت

خوب حالا دعا چه کار می‌کند؟ دعا گفتیم سه تا خاصیت دارد. دعا می‌کنید، دعای هدر رفته ما نداریم. دعای هدر چرا؟ دعاهای احمقانه را خدا اصلاً محل نمی‌گذارد. دعاهایی که معلوم است این شخص تنبل است، بی‌حوصله است، می‌خواهد با ذکر و دعا به خواستش برسد ولی نمی‌خواهد وظیفه‌اش را انجام بدهد. حاج آقا، استاد، یک دعا بده بچه‌ام سالم باشد. خوب تو برای بچه‌ات یک عالم فرمول هم هست، باید رعایت و تغذیه‌ات را باید رعایت کنی، حرص و جوش نخوری، کنترل فکر باید داشته باشی، خیالت را باید کنترل بکنی، بعضی از داروها را نباید بخوری، بعضی از خوراک‌ها را نباید بخوری. نمی‌خواهد انجام بدهد، یک آدم ول، شکم‌پرور، تنبل است، می‌گوید دعا بده بچه من خوب در بیاید. انجام بدهی، من به تو عقل دادم، شعور دادم. خدایا رزقم را زیاد کن، بعد این تنبل اصلاً نمی‌رود سراغ کار. مفت‌خور. ما یک آدم‌های بزرگی، انبیا همه کار می‌کردند. شما یک پیغمبر بیکار دارید؟ یک امام بیکار داشتید شماها؟ فقط صبح تا شب در خانه بنشیند دعا کند، ذکر بگوید، بعد پول از آسمان برایش بیاید؟ ائمه ما کشاورزی می‌کردند، کارگری می‌کردند. ائمه، پیامبران همینطور. نوادگانشان هم همینطور. آن‌هایی که می‌خواستند خیلی بزرگ بشوند، به دلایلی که بعداً می‌گویم اگر فرصت شد، مشغول یک مدتی مشغول دامداری بودند. کشاورزی، دامداری، کارگری. امام و پیغمبر بیکار نداریم. این طرف می‌گوید من ارشد گرفتم، دکترا گرفتم، الان شغل مناسب ندارم. بیکار نشسته در خانه، خیلی کار زشتی است برای مرد. مرده‌شور مدرک تحصیلی‌ات را ببرد. مرد یعنی کسی که شرمنده زن و بچه‌اش نمی‌شود. ما بزرگ‌ها، مراجع ما می‌رفتند کار کارگری می‌کردند، علمای ما می‌رفتند کار کارگری می‌کردند. عملگی می‌کردند. دستفروشی می‌کردند، هیزم‌فروشی می‌کردند. انبیا همه‌شان کارگر بودند، کشاورز بودند، خیاط بودند. ذکر بدهید به من فلان، پیش فلان کس بهش آنقدر پول بدهیم، یک دعا بده رزقمان زیاد شود. یک دعا بده. دعا برای رزق ما زیاد داریم ولی برای چه کسی؟ آدمی که تنبل و بی‌حوصله نباشد. ضرب‌المثل ما که مثل یک حدیث ارزش دارد اینکه از تو حرکت، از خدا برکت. باید حرکتت را بکنی. دعای احمقانه مستجاب نمی‌شود. غیر از آن اگر کسی حالا بلایی دارد، مشکلی دارد، دعا سه تا خاصیت دارد، قبلاً گفتم:
۱. دعایش مستجاب می‌شود.
۲. خدا می‌گوید من که کسی بیاید در خانه‌ام، دست خالی محال است برگردانم. کریم است دیگر. بی‌نهایت بیشتر از خود ما، ما را دوست دارد. ما می‌رویم پیش کسی که بی‌نهایت بیشتر از خودمان دوستمان دارد. می‌گوید به مصلحتت نیست، یک چیز بهترش را در دنیا بهت می‌دهم. اصرار نکن، به مصلحتت نیست، بعداً پشیمان می‌شوی‌ها، بعداً. یک خانم آمده پیش من، می‌گفتش که هفت سال نذر و نیاز کردم به این آقا برسم. الان چند سال است دعا می‌کنم بمیرد، شر سایه‌اش بالا سر من نباشد. حقوق نذر و نیاز می‌کردی؟ ای خدا بهت بگوید مصلحت نیست، قبول نمی‌کنی. لذا خدا می‌گوید خیلی چیزها را می‌خواهی، برایت ضرر دارد. «و عسی ان تحبوا شیئا و هو شر لکم». خیلی چیزها را دوست دارید ولی برایتان خوب نیست. «والله یعلم و انتم لا تعلمون». خدا می‌داند و شما نمی‌دانید. بگو خدایا اگر صلاح است، اگر مصلحت است، بشود، اگر نیست دفعش کن. این خیلی بهتر است. خدا می‌گوید من خودم در همین دنیا یک چیز بهتر بهت می‌دهم به جای این دعایی که از من طلب داری.
۳. می‌گوید اصلاً می‌گذارم آخرت تو، خیلی بهتر است. پس ببینید بلاها همه‌اش راه با صبرش انسان این همه درجه پیدا می‌کند، گناهانش آمرزیده می‌شود. با شکرش آن همه مغفرت و درجه و برکت پیدا می‌کند در زندگی. با دعایش باز هم همینطور. پس بلا هدیه است.

مقایسه و رقابت

ما بدبختیم، ما شانس نداریم، ما زنده‌ایم، مردم چقدر خوشند، ما چقدر گرفتاریم. علی علیه السلام یک چیزی می‌گوید، خیال همه را راحت می‌کند: «البلایا بین البریه مقسومه بالسویه». کارها، سختی‌های زندگی بین بندگانم مساوی تقسیم شده. همه بندگان بلاهایشان مساوی است. پس سهمتان مساوی است. الان شما دو نفر هستید، بهتان یک پول تو جیبی دادند. مثلاً گفتم بیا این پنجاه میلیون مال تو، پنجاه میلیون مال تو، بروید سفر. بعد این رفیقت یک دفعه یک پرس غذا می‌خورد در یک رستوران می‌شود هفتصد هزار تومان، هشتصد هزار تومان. الان غذاها من دیدم یک میلیون هم هست. بعد تو می‌روی آنجا یک دانه فلافل می‌خوری. الان تو ناراحتی داری فلافل می‌خوری؟ تو هم پول دادم بهت دیگر، می‌توانستی چه کار کنی؟ مثل او بروی یک غذا یک میلیونی بخوری. نه، این بی‌کله است دارد این کار را می‌کند. پول خیلی جاهای دیگر می‌توانم هزینه‌اش کنم، بهتر. یک فلافل می‌خورم، شکم وامانده را سیرش می‌کنیم. چهار تا دانه خرما هم سیرش می‌کند. تخم مرغ. شکم‌چرانی کنم، یک میلیون بدهم پول غذا؟ بعد می‌روید یک جای دیگر، او مثلاً یک لباس می‌خرد دو میلیون تومان. شام با من، با پانصد هزار تومان هم می‌توانم یک لباس بخرم مناسب. مارک نباشد، قر و فر نباشد، نمی‌دانم لباس می‌خواهم بپوشم دیگر. ته قضیه بعد از سفر می‌بینی که شما مثلاً چهل میلیون پول تو جیبت است، او فقیر است، فقیر است، هیچی ندارد آخر مسیر. بعد می‌آید می‌گوید که داری یک ذره به من قرض بدهی؟ چون حکایت ماها در آخرت همین است. آدم‌ها نگو این‌ها خوشند، من بچه ندارم، این بچه دارد، من شوهر ندارم، این شوهر دارد، من زن ندارم، این فلانی زن گرفت، ما خانه‌مان کوچک است، این‌ها خانه‌شان بزرگ است. مثلاً گرسنه‌ایم، این‌ها فرقی نمی‌کند، سهم تو حفظ است. چیزی از خدا می‌گوید او دارد می‌خورد، تو نمی‌خوری، خوب بخور، تو هم بخور، بخور، تو هم می‌رسد. اگر نخوردی به موقع رزقت می‌رسد، رزق تلف نمی‌شود، رزقت من رزق‌هایتان را مساوی قرار دادم. چشمی و رقابت و مسابقه و مقایسه می‌کنید و ناآرام می‌کنی خودت را. می‌بینی این آرامش دارد فلافل می‌خورد ولی آرامش دارد. خوش به حال این دارد الان غذای یک میلیونی می‌خورد. خدایا من چه کار کنم؟ خدا می‌گوید خوب تو هم پول بهت دادم، برو بخور اگر می‌خواهی بخوری، نمی‌خواهد ذخیره شده، ذخیره‌اش کردی، نگهش دار دیگر، کار عاقلانه است. پس دعا هم ما را برای ما این همه فایده دارد. نگویید ما راز و نیاز کردیم، دعا کردیم، جمکران رفتیم، حرم رفتیم، حاج آقا گفت این ذکر را بگو، آن نماز را بخوان، فایده نداشت. چرا؟ فایده دارد، شادیش بهت می‌رسد. مگر می‌شود در خانه خدای کریم آدم ببازد؟ خیلی فایده دارد. پس ببینید اگر ما یک روش درست در برخورد و تحلیل مصائب داشته باشیم، فهممان و معرفتمان از مصائب درست باشد، دیگر جای اینکه غصه بخوریم، گذشته هی بیاید در ذهنمان، عصبانی بشویم، سرزنش بکنیم، آرامیم. خدا را شکر.

شیرینی دنیا و تلخی آخرت

الان جفتتان، شما با فلانی که می‌گویی خیلی در نعمت است، جفتتان چهل سالتان است. تو سختی گذراندی، او پر از نعمت بوده زندگیش. کی باخته؟ او، چون مصرف کرده هر چی داشته. مصائب تقسیم شده است، یعنی این آدم مصائبش مانده، نوبتش است، شاید بماند برای بعد قبر، بماند برای بعد مردن، آنجا که دیگر اصلاً نمی‌شود کاری کرد که. پس مقایسه کار شرک‌آمیزی است، مسابقه کار احمقانه‌ای است. تا به حضرت زهرا می‌گفتند که آخه خانم شما چه جوری است؟ تو دختر پیغمبری. سلمان می‌گوید یک موقع آنقدر ناراحت شدم، آمدم خانه دیدم خانم چادری کرده سرش، دوازده تا وصله دارد. یعنی پاره می‌شده حضرت زهرا چادرش را بسته می‌داده، دوباره پاره می‌شده وصله می‌زده. بعد گفت اصلاً ناراحت شدم، گفتم دختران پادشاهان و کسری، آن لباس‌های زربفت و تخت‌های آنچنانی و زندگی آنچنانی دارند، دختر پیغمبر خدا باید اینجوری باشد؟ عجله نکن، خداوند لباس‌های زربفت و تخت‌های طلا و همه چیز را برای ما از دست ندادیم. ولی خدا ابدیش را برای ما خواسته به جای موقتش. بده یا خوب است؟ کدام عقل می‌گوید بده؟ لباس آنچنانی بپوشم، تخت آنچنانی داشته باشم، نوبت همه می‌رسد. مشکلت چیست؟ آن‌هایی که اینجا دارند مصرف می‌کنند، آن ور کم می‌آورند. اینجا خیلی خوش به حالشان است، آن ور کم می‌آورند. قانون پیامبر فرمود: «شیرینی دنیا تلخی آخرت، تلخی دنیا شیرینی آخرت». کدامش را انتخاب می‌کنی خداوکیلی؟ انتخاب کن. موقت یا ابدیت؟ الان انتخاب کن. اگر عقلت می‌گوید کدام را انتخاب کن، تعهد داشته باش به عقلت، پایش وایسا، دیگر جیغ و داد نکن، گله نکن. مسخره‌بازی در نیاوریم ما. دیگر بی‌تابی نکنیم. مشکلاتتان را پیش این و آن دلیل در سفره دلمان را باز بکنیم. غم نداشته باشیم. حضرت زهرا شاد بود. حضرت زینب شاد بود در اوج آن مسائل. بی‌تابی فقط گناه، از بین رفتن اجر، بیشتر شدن مشکلات را می‌آورد. اگر کسی را هم از دست داده باشید، روح آن مرده را هم خیلی اذیت می‌کند. آدم که فقط آزاردهنده باشی، روح شوهرت، پدرت، داداشت، خواهرت، او راحت باید باشد. تو وقتی بی‌تابی می‌کنی، داری به او ظلم می‌کنی، خودخواهی است این، گناه دارد. اذیتش نکن. برایش شادی بیاور، صلوات بفرست، دعا کن، صدقه بده، رد مظالم بده. شادش کن، درجه‌اش را ببر بالاتر. حق زیاد گردنم دارد همسرم خدا بیامرز، زحمت زیادی کشیده، پسرم، دخترم، مادرم. اگر واقعاً تو آدم مبارکی هستی، شادش کن، نه که غمگینش کن، ظلم، خودخواهی است. می‌گوید آخه مامانم بوده از دست دادم، بابام را از دست دادم، شوهرم بوده. خدا می‌گوید مگر من نیستم کنارت؟ خدا برای اینکه ما هیچ وقت غصه نخوریم، از روز اول یک چیزی بهمان گفت که شاد نگه دارد ما را. ای گوش شنوا داشته باشی. می‌گوید شوهر کیست؟ بابا کیست؟ ما آن‌ها را من رزقشان را می‌دادم. من انبیایم را برای اینکه پیش من باشند، پدر و مادرشان را گرفتم ازشان، چون عزیزتر بودند.

«هو معکم اینما کنتم»

آن چیست؟ این را بنویسید روی موبایل‌هایتان، در خانه‌هایتان بزنید، خیلی شاد می‌کند آدم را. خیلی آرام می‌کند آدم را. اصلاً یک اکسیر اعظم. بگویم برایتان. چقدر قشنگ. هیچ مشکلی، هیچ بلایی، هیچ ظلمی که بهش می‌شود، اصلاً دیگر ضد ضربه می‌شود. می‌گوید چی؟ «هو معکم اینما کنتم». همیشه من کنارتان هستم، هر جا باشید من پیشتان هستم. فقط ما بی‌معرفتیم، نمی‌بینیم. من کنارت هستم، ببین من را، چشم داشته باش، یک ذره فکر کن. کنارت هستم. «بی‌دلی در همه احوال خدا با او بود، او نمی‌دیدش و از دور خدایا می‌کرد». داد نزن، من این کنارتم. تو بغل منی. تو آغوش منی. من آن به آن، لحظه به لحظه دارم بهت نگاه می‌کنم. چهارده تا معصوم لحظه به لحظه، من هزاران فرشته را کنار تو گذاشتم. بی‌کس نیستی تو. آدمی که خودش را زن می‌داند یا مرد می‌داند، احساس بی‌کسی می‌کند. اینکه بارها دارم می‌گویم این کلاس، کلاس چیست؟ کلاس انسان‌شناسی در صحیفه است. ما نمی‌گوییم. می‌خواهم انسان شناخته بشود. انسان دروغ است اگر گفتند این دروغ است اگر می‌گویی چون شوهر ندارم، بابا ندارم، مامان ندارم، بی‌کسم. پس تو اشتباهاً خودت را یک حیوان می‌دانی، یعنی یک خانم یا یک آقا. خانم و آقا ما در حیوانات مشترکیم سر خانم و آقا. اما اگر گفتی من انسانم، انسان تنها نیست، بی‌کس نیست اصلاً. صد و بیست و چهار هزار تا پیغمبر دارد، همه عاشقش هستند. چهارده تا معصوم دارد. امامزاده‌ها را دارد، فرشته‌ها را دارد، شهدا را دارد. او خیلی کس و کار داریم ماها. خیلی کس و کار داریم که همه‌شان هم ما را بیشتر از خودمان دوست دارند. پس اگر کسی کور است، نمی‌بیند، دیگر هدایت هم نمی‌شود، همه‌اش غصه می‌خورد. قرآن به پیغمبر می‌گوید تو نمی‌توانی کور را هدایت بکنی، چون نمی‌بیند دیگر. خدا کنارش است، انبیا کنارش هستند، فرشته‌ها با او هستند. نمی‌بیند. چون خودش را نمی‌شناسد. انسان وقتی خودش را شناخت، بلافاصله چشمش باز می‌شود، می‌بیند من همه‌اش در آغوش خدا هستم. خدا یک لحظه من را ول نکرده. دعای عرفه امام حسین، عرفه است دیگر، معرفت است. می‌گوید خدایا قبل از اینکه من نطفه‌ام بسته بشود، به فکر من بودی. بعد آن موقع که من نطفه بسته شد در شکم مادرم، در آن تاریکی‌های سه‌گانه فقط تو کنار من بودی، همراه من بودی، کنار من بودی. خدا نگاه کنید کنار جنین هست، دارد کنار شکلش می‌دهد، باهاش هست، نمی‌گذارد تنها باشد. وقتی هم به دنیا می‌آید، باز خدا کنارش است. اصلاً خدا هیچ وقت از کنار ما نمی‌رود. یک توهم است که تو فکر می‌کنی تنهایی، بی‌کسی. چهارده تا معصوم بی‌نهایت دوستت دارند، کنارت هستند. فرشته‌ها کنارت هستند. یک ذره موهایت را چشم باز کنیم. من خیلی تنهام، من خیلی بدبختم. بابا مرده، مامانم مرده، نمی‌دانم اینجوری شد، تصادف شد، مثلاً در زلزله همه رفتند. بابا وقتی می‌گویی من تنهام، پس دستم را نگاه کنید، من تنها هستم چون همه مردند، مال کدام بخش است؟ بخش حیوانی است دیگر. بخش انسانی نیستش که تو این بخشی. تو انسانی، بالاتر از فرشته‌ها، ولی وقتی خودت را معنای بد می‌کنی، غلط معنا می‌کنی، قضاوت‌هایت هم غلط در می‌آید.

از دانایی به دارایی

پس بیایید تمرین کنیم. فراموشکاری را با تمرین کنیم. عرضه داشته باشیم تا یک مصیبت می‌آید، بقاپیمش. نرویم عاشق مصیبت بشویم آخه. احمقانه است یک کسی عاشق مصیبت بشود. دعاها می‌گویند ببین الان امام می‌گوید خدایا همه را برطرف کن. دعای هفتم خدایا همه‌اش را الان باز هم می‌خوانیم آخر دعا. بلا نمی‌خواهم. عافیت می‌خواهم، سلامتی می‌خواهم، خوشی می‌خواهم، پول زیاد می‌خواهم، نعمت. می‌گوید تو دعای خوب بکن، اما چون تمرین باشگاه است، بالاخره باشگاه این تمرین‌ها را هم دارد، طبیعی است دیگر. خدا یکی را می‌گذارد اذیتت کند، تو شبیه خدا شوی، بخشش کنی. اذیت‌هایش را بیشتر کند تا مغفرت کنی. درجه اول عفو کن، بعد عفو که شدی، یک ذره آدم‌های بدتری می‌اندازد به جانت. می‌گوید خوب آن‌ها دیگر مغفرت لازم دارند. مغفرت. یک آدم‌هایی می‌گذارد کنار، می‌گوید تو الان این‌ها را تربیت کن، روزیشان را بده. یتیم است، مشکل دارد، فقیر است. پس تو باید یاد بگیری شبیه خدا کریم بشوی، جواد شوی، رب شوی. رب بودن کمال است دیگر. باید بزرگ شوی. پس یاد بگیریم با مصائبمان چه جوری برخورد کنیم و این تمرین لازم دارد. حرف‌هایی که من دارم به شما می‌زنم، شما فقط این حرف‌ها را می‌فهمید. یعنی عقلتان می‌فهمد این‌ها را. مهم این هستش که قلبتان بفهمد، یعنی از دانایی به دارایی برسید. از علم به معرفت برسید. آدمی که معرفت دارد قوی است. آدمی که علم دارد نه. معرفت مهم است. یعنی چی؟ یعنی قلبت آن را که می‌شنود را تبدیل می‌کند. بعضی‌ها آنقدر زلال، آنقدر شفافند، آنقدر نازند، تا می‌روند سر کلاس یک استادی یا یک کتابی را می‌خوانند، تا می‌فهمند می‌شوند همان لحظه. یعنی آنقدر مسیر پاک است، آنقدر مسیر نورانی، آشغال ندارد اصلاً این. تا می‌شنود از علم تبدیل به معرفت می‌شود. رفته سر کلاس یک جلسه رفته، دو جلسه رفته، ولی یک آدم دیگر از تو کلاس در می‌آید. چون این گیر ندارد، توهم ندارد، بی‌اعتقادی ندارد. تا می‌شنود می‌شود. خدا رحمت کند مرحوم علامه اورا، یکی از اولیای خدا از شاگردانشان بود. رفاقتی داشتیم ما با هم. چند سال من خدمت این ولی خدا می‌رسیدم. هم ایشان هم مرحوم علامه حسن‌زاده که باز من مرتب خدمتشان می‌رسیدم. می‌گفتم ما سر درس علامه که می‌آمدیم بیرون، شهید مطهری این را هم راجع به امام می‌گوید، جلسه هفته می‌رفتیم سر درس این‌ها، یک جلسه بود، تا هفته بعد سرحال بودیم. قوی بودیم. تا هفته بعد. چون این پوست کلفتی ندارد، این آدم لجاجت ندارد. نفهمی و حماقت تویش نیست، زود می‌گیرد، زود می‌شود همان، تبدیل می‌شود به قدرت می‌رسد. بعضی‌ها نه، پوست کلفتند. در لجبازند. لجبازها به شکل چی؟ قرآن هم می‌گوید لجبازها به شکل چی محشور می‌شوند؟ قیامت میمون. پوست کلفتی می‌کند، توجیه می‌کند. آنقدر نازند، آنقدر مهربانند، آنقدر باز است، آنقدر این مسیر کاملاً باز است. تا می‌رود سر یک کلاسی می‌شنود، می‌شود. بعضی‌ها آنقدر لطیفند، آنقدر لطیفند، گاهی وقت‌ها با یک عطر زدن، امیدوارم بفهمید من چی می‌گویم. یک سر عطر می‌زند، اصلاً می‌بینید آن چیزی که داشت اذیتش می‌کرد با بوی این عطر می‌رود. یک گل می‌بیند، یک گل، یک میوه، یک بچه ناز کوچولو، یک نوزاد، حالش را خوب می‌کند. یک نوا، پنج دقیقه ذکر مصیبت، یک شادی خوب، یک موسیقی خوب، تمام برایش. یک غزل. اصلاً این چند تا مشکلات دارد ولی یک غزل گوش می‌کند، تمام کارش. یک میوه می‌خوردها، ولی این میوه برایش آنقدر ناز است، این آدم‌ها چشمش به میوه می‌خورد که خدا برایش چه کار کرده، فرشته‌ها پای این میوه برایش چه کار کرده‌اند، فرشته‌ها این گل را چه جوری برایش نشسته‌اند به عشق این برای این درست کرده‌اند. به گور پدر دنیا بابا. پیغمبر هم نگفته هر کی برای دنیا غصه بخورد می‌رود جهنم، دیوانه‌ام خودم را جهنم می‌کنم. بعضی‌ها نه، ده سال می‌روند سر کلاس یک استاد، پوست کلفت‌تر می‌شوند. بعضی از شاگردهای امام خمینی را نگاه کنید. اصحاب پیغمبر را نگاه کنید، زن‌های پیغمبر، زن امام. خواب نزدیک امیرالمؤمنین دشمنش شدند که حضرت می‌گوید خدا لعنتت کند، دستم بهت برسد با همین شمشیری که به هر کس زدم رفته جهنم، می‌زنم. شاگرد برجسته پیغمبر و امیرالمؤمنین. بعضی‌ها نه، تا می‌شنوند، یک بو، یک لمس خوب، تمام. آن اتفاق می‌افتد برایشان. نگاه نکردم. پس بدانیم باید ما با بلاها چه کار کنیم. ما می‌خواهیم شبیه پیغمبر شویم، شبیه حضرت زینب بشویم، شبیه امام حسین بشویم. آن‌ها که شاد بودند. حالا بعضی‌ها می‌آیند، شیطان می‌آید می‌گوید که خوب آن پیغمبر بوده، امام حسین بوده. بیا خوب پس بیا تو ایران این همه مادر شهید بهت نشان بدهم، ببین چقدر خوبند. پدر شهید بهت نشان بدهم، خواهر شهید، این همه همسران شهید بهت نشان بدهم، ببین چقدر خوبند. بچه‌های شهید بهت نشان بدهم، ببین چقدر خوبند. بیا برو در فلسطین این قضیه را نگاه کن، ببین این‌ها چه ایمانی دارند.

نمونه‌ای از ایمان و صبر

من یک شاگرد داشتم، یک خانمی بود. شاید داستانش را برایتان تعریف کردم، احتمالاً بعضی از شماها این را از من شنیدید. در یکی از کشورهای اروپایی من رفته بودم دوره داشتم. یک خانمی هم خانم‌ها بودند هم آقایان. یک خانمی سر کلاس من می‌آمد، خیلی خانم شاخصی بود. ساکت می‌شد سر کلاس. خیلی من شخصیت، نورانیت داشت. من فقط ایشان را چند بار سر کلاس دیدم، یعنی حتی صحبتی بینمان، یاد یک سلام علیکم نکردیم. ولی با بقیه خانم‌ها خیلی فرق داشت. ساکت می‌شد سر کلاس می‌آمد، حرفم را گوش می‌کرد فقط. ولی استاد می‌فهمد کی می‌خورد، می‌شود و کی نمی‌خورد. زد و چند ماه بعد ما یک دوره داشتیم، این‌ها باید می‌آمدند دوره تکمیلی‌شان را تهران می‌گذراندند. آمدند تهران و دو سه روز با ما بودند، باز این خانم آمد. من دارم این خانم همانجوری، یک خانم خیلی محجوب، ساده. خیلی ساده، خیلی محجوب، یک لباس مانتو مندرس تنش بود. مانتو کهنه‌ای تنش بود. در اروپا دیدمش این مانتو کهنه اصلاً جلو چشم بود. تهران آمده بود همینطور بود. آن روحانی که مسئول این‌ها بود، روز آخر من با این خانم هم دیگر حرف، فرصتی نشد حرفی داشته باشم. من می‌خواهم تدریسم را می‌کنم. معنایی ندارد پاشم بروم صحبتی بکنم اگر کسی با من کار نداشته باشد، سوالی نداشته باشد، کاری. ما با کسی کاری نداریم. این روحانی به من گفتش که استاد این خانم را می‌شناسی؟ گفتم کدام خانم؟ گفت این فلانی. گفتم نه نمی‌شناسم ولی خانم از نظر من خانم خیلی نورانی و بزرگی است. گفت می‌دانی کیست؟ گفتم نه. گفت او یکی از مشهورترین خواننده‌های اروپاست. می‌آمد می‌خواند، ده‌ها هزار نفر در مجلس نمی‌آمدند این برایشان ترانه بخواند. گفتم خوب. گفت این در همین مطالعاتش، در چیز، یک دفعه خورده به اسلام. خورده به اسلام، عاشق اسلام شده و توبه، مسلمان شده. هم حجاب گرفته، هم شغلش را تعطیل کرد. شغلش بوده حرام است، من بروم برای چی بروم بخوانم و این‌ها. شوهرش کارگردانی که از کارگردان‌های مهم اروپایی بود در سینما. شوهره دیده بود که این زنه اینجوری شده، گفته من دیگر زن اینجوری به دردم نمی‌خورد، زن من باید خواننده باشد، باید چی باشد، چی باشد. اینجوری حجاب هم کرده که دیگر اصلاً طلاقش داد. بیکار شده بود، دیگر شغلش را هم از دست داده بود. می‌گفت افتاده بود به فقر. ولی پیش هیچ کس هم گله نمی‌کرد. می‌گفت آنقدر آمدند سراغش، خانم بیا یک کاست پر کن، بیا یک چند تا بخوان، پول می‌ریزیم پایت. خدای من، اله من، معشوق من راضی نیست، حرام است. این‌ها را فردا خدای قیامت می‌گذارد جلو خانم‌های تهران و نمی‌دانم جاهای دیگر و این‌ها که کوچکترین چیزی بی‌حجاب می‌شوند و گناه می‌کنند و هر غلطی دلشان می‌خواهد می‌کنند. به شما در قم این کثافت‌کاری‌ها را می‌کردید، در تهران مرکز پایتخت نظام اسلامی کردید. این در اروپا با معصوم بوده. می‌گفت افتاد به فقر. می‌گویم آنقدر فقیر شد که حتی غذا هم نداشت، لباس کهنه. چند بار من دیدم همینجوری. برای اینکه اذیت نشود، غذا هم نداشت، شش ماه روزه گرفته بود. روی این روزه یواش یواش روی این اثر گذاشته بود. دوستان ما در آن حالت این را پیدا کردند. یک خانم مسلمانی است اینجوری است. کسی از شهرت، محبوبیت، ثروت به عشق خدا بگذرد، حاضر باشد پایش وایسد. این‌ها حجت خدا هستند روز قیامت. با عشق، با لذت، نه با شکایت و جزع. خدایا من آمدم مسلمان شدم، باید حق ما بود. من که حالا آمدم توبه کردم، حالا واقعاً حق من این بود که فقیر شوم؟ خدا هم امتحان‌های سختی می‌گیرد بالاخره. اولیایش اینجوریند. به داد این رسیدیم و یک ذره بهش توجه کردیم، این‌ها فعلاً یک ذره سرپاست. ما رسیدیم به دادش این‌ها. همه چیز عالی، خوب می‌فهمید، معرفتش فوق العاده بود، صبرش را خیلی خوب گذراند. بلایش را خیلی با رضایت گذرانده بود. خیلی من استاد این زن اگر کلام باهاش حرف زد، نمی‌دانم کیست، نه ولی جلو چشم من با بقیه اصلاً فرق دارد این آدم. استاد گفتم آن روحانی گفتم این اصلاً موقعی که در اروپا سر کلاس من می‌آمد، می‌فهمیدم که این چقدر بزرگ است این آدم. بهای عشقتان را چقدر تا حالا پرداخت کرده‌اید؟ بدهید پیش خدا، نق زدن زشت، کوچکت می‌کند. بی‌شخصیت می‌شود آدم وقتی نق و غر می‌زند. بی‌تابی، گله، بی‌شخصیت می‌شود. خدا رحمت کند استاد ما را. آیت الله مجتهدی همیشه به ما یک ذکر یاد می‌داد، آن ذکر خیلی مؤثر است: «این نیز بگذرد». چقدر قشنگ. ذکر همه انبیا و اولیا بوده، تمام می‌شود. تلخ، شیرین. تلخ شیرینی‌هایش می‌ماند، شیرین تلخی‌هایش می‌ماند. این نیز بگذرد. بلاها را گفتم. بس است دیگر امشب. نعمت‌ها می‌ماند که برود برای جلسه بعد.

معرفی کارگاه‌ها و کتب

یادداشت کنید چیزها را. کارگاه‌ها را. دو تا چیز است که من باید توضیح بدهم برای این بخش. کارگاه‌ها: شکر، رضا، توکل، رشد و قدرت در سایه سختی‌ها. این چهار تا دوره برای اینکه ما بتوانیم بلد باشیم از نعمت‌هایمان چه جوری، بلاها چه جوری استفاده کنیم. خیلی خوب. یک صلوات ختم بفرمایید.
اینکه خدا برای بعضی‌ها می‌گوید خیلی بدم می‌آید ازشان، منظور دشمنان خدا، کفاری هستند که قاتل مسلمان‌ها هستند، مشرک، منافقند. این گروه‌های مشرک، منافق و کافر، خدا می‌گوید من از صدایشان بدم می‌آید.
خوب واحد بین‌الملل ما یادداشت دادند. کسانی که سابقه دارند، بلدند کارهای پژوهش و تحقیق کرده‌اند و همچنین برای خادمی و اپراتوری پیج‌های بیست زبان دنیا. داریم الان محصول تولید می‌کنیم برای اپراتوری این پیج‌ها هم نیاز به نیروهای همکاران داوطلب دارند که وقت دارند برای امام زمانشان یک کاری کنند، تشریف بیاورند.
خوب آن کانال بین‌الملل قم را همه داشته باشید، عضو شوید که چون اطلاع‌رسانی‌ها از آن طریق انجام می‌شود. همه عضو بشوند که از کلاس‌ها و مشاوره‌ها و تغییرات کلاس آشنا بشوید. برای سه ماه رجب، شعبان، رمضان، این سه جلد کتاب کوچولو را، کتاب‌های جیبی به نام «نفحات رجب»، «شعبان»، «رمضان» را همه حتماً خوانده باشید. به بچه‌هایتان بدهید، خودتان، همسرتان برایتان بخوانند. ولی آن کسانی که یک کتاب قوی‌تر هست به نام «نقش انسان در تقدیرات»، این را من خواهش می‌کنم همه بدون استثنا بخوانند. قبل از اینکه از رجب در بیایید، شما چند تا شب قدر داریم، شب بیست و هفتم داریم، ماه شعبان داریم تا ماه رمضان. این تقدیرات را اول که ما با تقدیرات استفاده کنیم. اگر کسی نقشه تقدیرات را دارد یا خوانده، دیگر آن قسمت صفحات ماه رمضان را لازم نیست بگیرد. الحمدلله رب العالمین، صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.

خلاصه

خلاصه مدیریتی: حکمت الهی در سختی‌ها و نعمت‌های زندگی

محور اصلی بحث، چگونگی مواجهه صحیح با مشکلات و نعمت‌های زندگی به‌گونه‌ای است که مانع از حرکت تکاملی انسان به‌سوی آخرت نشود. جهان کنونی به رحم مادر تشبیه شده که انسان باید در آن، خود را برای «تولد» سالم به عالم برزخ آماده کند.

مهم‌ترین یافته‌ها و راهبردهای کلیدی مطرح‌شده در این سخنرانی به شرح زیر است:

  • شاخص‌های سلامت معنوی: حرکت صحیح و سالم در مسیر زندگی با سه علامت اصلی قابل‌سنجش است: مهربانی (عدم کینه‌توزی)، آرامش درونی (پرهیز از جزع، حسادت و مقایسه) و شادی (که فقدان آن نشانه بیماری روحی و ضعف ایمان است).
  • استعاره کلیدی «کارخانه بازیافت»: خداوند به انسان قابلیتی عطا کرده که همچون یک اپلیکیشن قلبی، می‌تواند تمام ناملایمات، سختی‌ها، توهین‌ها و مصائب (زباله‌ها) را به آرامش، شادی و قدرت (ثروت) تبدیل کند. فعال‌سازی این توانمندی، شرط اصلی موفقیت در این فرآیند است.
  • سه راهکار بنیادین در برابر بلا: برای مدیریت سختی‌ها و تبدیل آن‌ها به فرصت رشد، سه راهکار اساسی معرفی شده است:
    1. صبر: پرهیز از بی‌تابی (جزع) که موجب نابودی جسم و روح، از بین رفتن اجر و تشدید مصیبت می‌شود. صبر، علاوه بر اینکه عبادتی بزرگ است، کفاره گناهان و عامل قرب به خداوند است، به شرط آنکه با غصه همراه نباشد.
    2. شکر: نگرش به دنیا به‌عنوان «باشگاه الهی» که سختی‌ها، تمرین‌های مربی (خداوند) برای پرورش و قدرتمند ساختن انسان هستند. شکر در برابر بلا، نشانه انتخاب شدن برای رشد، عامل افزایش نعمت‌ها و محافظی در برابر وسوسه‌های شیطان است.
    3. عشق‌بازی با خدا: استفاده از بلاها به‌عنوان بهانه‌ای برای مناجات، دعا و ایجاد ارتباطی عمیق و صمیمی با خداوند. گاهی خداوند مصیبت را برای شنیدن صدای بنده محبوبش مقدر می‌کند.
  • عدالت در توزیع سختی‌ها: بر اساس کلام حضرت علی (ع)، سختی‌ها و بلایا به‌صورت مساوی میان همه بندگان تقسیم شده‌اند («البلایا بین البریة مقسومة بالسویة»). تفاوت ظاهری در رفاه و سختی افراد، ناشی از نحوه «مصرف» یا «ذخیره» کردن سهمیه‌شان برای آخرت است.
  • حقیقت غایی «حضور دائمی خدا»: یادآوری آیه «هُوَ مَعَکُمْ أَیْنَ مَا کُنْتُمْ» به‌عنوان اکسیر اعظم و راهکاری نهایی برای غلبه بر احساس تنهایی و بی‌کسی است. درک این حضور دائمی، منشأ آرامش و قدرت بی‌پایان است.

در نهایت، تأکید می‌شود که هدف، عبور از «دانایی» (علم نظری) به «دارایی» (معرفت قلبی) است تا این مفاهیم به قدرتی عملی در زندگی فرد تبدیل شوند.

 

۱. مقدمه: چالش دوگانه نعمت‌ها و بلاها

مبحث اصلی بر اساس فراز پایانی دعای هفتم صحیفه سجادیه شکل گرفته است که در آن از خداوند خواسته می‌شود مشکلات و دغدغه‌ها، انسان را از انجام وظایف اصلی‌اش باز ندارد. زندگی دنیوی به دوران جنینی تشبیه شده است؛ همان‌طور که جنین باید در رحم مادر خود را برای تولد و حیات در دنیا آماده کند، انسان نیز در «رحم دنیا» موظف است روح خود را برای تولد سالم به عالم برزخ و آخرت مهیا سازد.

در این مسیر، نه تنها مشکلات و بلاها، بلکه نعمت‌ها نیز می‌توانند به موانعی جدی تبدیل شوند. اگر انسان نحوه استفاده صحیح از نعمت‌ها را نداند، ممکن است همان نعمت را علیه خود به کار گیرد. قرآن کریم نیز به این حقیقت اشاره دارد که با یک ابزار واحد (مانند خود قرآن)، عده‌ای هدایت و عده‌ای گمراه می‌شوند (یُضِلُّ بِهِ کَثِیرًا وَ یَهْدِی بِهِ کَثِیرًا). بنابراین، تنظیم صحیح رابطه با هر دو پدیده (نعمت و بلا) برای ادامه حرکت سالم ضروری است.

۲. شاخص‌های حرکت سالم معنوی

برای ارزیابی اینکه آیا فرد در مسیر زندگی به‌درستی حرکت می‌کند یا خیر، سه علامت کلیدی و تکرارشونده معرفی شده است:

  • مهربانی: فردی که در مسیر صحیح قرار دارد، کینه‌ای نیست و با دیگران مشکل پیدا نمی‌کند.
  • آرامش: داشتن آرامش درونی و پرهیز از حالات مخربی چون جزع و فزع، بی‌تابی، حسادت، مقایسه زندگی خود با دیگران، خودکم‌بینی و رنجش‌های مداوم.
  • شادی: شادی یک شاخص حیاتی برای سلامت روح و ایمان است. فردی که شاد نیست، بیمار تلقی می‌شود و ایمان و دین او کارایی لازم را ندارد.

نمونه اعلای این ویژگی‌ها، حضرت زینب کبری (س) است که پس از واقعه عاشورا فرمودند: «مَا رَأَیْتُ إِلَّا جَمِیلًا». مصائب کربلا نتوانست آرامش و شادی درونی ایشان را سلب کند.

۳. استعاره کلیدی: تبدیل بلا به ثروت معنوی

برای درک قابلیت انسان در مواجهه با سختی‌ها، مثالی از یک «مهندس بازیافت» ارائه می‌شود. در حالی که شغل «زباله‌جمع‌کن» ممکن است وجهه اجتماعی پایینی داشته باشد، «مهندس بازیافت» فردی است که هنر و توانایی تبدیل زباله به مواد قابل استفاده و ثروت را دارد.

خداوند نیز در وجود انسان دستگاهی مشابه قرار داده است که می‌توان آن را مانند یک «اپلیکیشن» روی قلب نصب کرد. با نصب این قابلیت، انسان می‌تواند هر نوع ورودی منفی—از جمله بلا، نفرین، کینه، تمسخر، طلاق، سرطان و فقر—را به خروجی‌های مثبت مانند آرامش، شادی و قدرت تبدیل کند. فردی که این توانایی را فعال نکند، در برابر مشکلات، فردی بی‌عرضه، کینه‌ای و ناآرام خواهد بود و دنیایی که این‌گونه ساخته شود، به جهنم آخرت منتهی خواهد شد.

۴. سه راهکار بنیادین برای مواجهه با سختی‌ها

برای استفاده صحیح از بلاها و تبدیل آن‌ها به فرصت رشد، سه رویکرد اصلی تشریح شده است:

۴.۱. صبر: فراتر از تحمل

اولین و مهم‌ترین توصیه الهی در برابر بلا، «صبر» و پرهیز از «جزع» (بی‌تابی و گله‌گزاری) است. جزع و بی‌تابی آثار مخرب متعددی دارد:

  • جسمی و روحی: جسم را فرسوده و روح را تخریب می‌کند.
  • معنوی: زمینه را برای تسلط افکار منفی، جن‌زدگی و تأثیر سحر و جادو فراهم می‌سازد.
  • از بین بردن اجر: بی‌تابی، اجر مصیبت را از بین برده و طبق قانون خلقت، مصیبت را چند برابر می‌کند.

در مقابل، صبر که در ایمان به‌منزله «سر برای بدن» است، فواید عظیمی دارد. صبر کردن بر یک مصیبت می‌تواند همزمان هم کفاره گناهان باشد و هم عامل قرب و محبوبیت نزد خداوند. شرط خداوند برای اعطای این پاداش، غصه نخوردن است. بشارت الهی در آیه «وَ بَشِّرِ الصَّابِرِینَ» به همین معناست که شادی‌ها و درجات بسیاری در انتظار صابران است، حتی اگر مصیبت ناشی از حماقت خود فرد باشد.

۴.۲. شکر: نگاهی نو به سختی‌ها

راهکار دوم، «شکرگزاری» در هنگام مواجهه با بلاست. این رویکرد مبتنی بر این دیدگاه است که دنیا «باشگاه خدا» و خداوند «مربی» انسان است. هدف مربی (رب)، پرورش و رشد دادن شاگردان خود برای رسیدن به مقام «خلیفة الله» است. سختی‌ها و بلایا در این باشگاه، حکم تمرین‌های ویژه‌ای را دارند که مربی برای شاگردان عزیزتر و مستعدتر خود در نظر می‌گیرد تا آن‌ها را قوی‌تر سازد.

  • نمونه: مادران فلسطینی که پس از شهادت فرزندانشان خدا را شکر می‌کنند، زیرا خود را لایق این انتخاب الهی می‌دانند.
  • سنت الهی: بزرگ‌ترین بلایا برای انبیا بوده است؛ خدا برای رشد دادن آن‌ها، ابتدا دلبستگی‌های دنیوی مانند پدر و مادر را از ایشان می‌گرفت.

فواید شکر در بلا:

  1. محافظت از شیطان: شیطان به دو گروه شاکرین و مخلصین تسلط ندارد.
  2. افزایش نعمت و شخصیت: آیه «لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکُمْ» بیانگر آن است که شکر، هم نعمت‌ها و هم خود فرد (شخصیت و مقام او) را رشد می‌دهد.

۴.۳. عشق‌بازی با خدا: بلا به مثابه بهانه وصال

سومین راهکار، استفاده از سختی‌ها به‌عنوان وسیله‌ای برای «عشق‌بازی با خدا» است. بلاها بهانه‌ای هستند تا انسان به‌جای گله نزد مخلوق، به درگاه خالق پناه ببرد و با او هم‌کلام شود.

  • خداوند گاهی بلایی را بر بنده محبوبش نازل می‌کند تا صدای مناجات او را بشنود.
  • در مقابل، به کسانی که از آن‌ها متنفر است نعمت می‌دهد تا هرگز به یاد او نیفتند.

بلا به معنای «انتخاب شدن» برای رشد است. حدیث «إِنَّ أَشَدَّ النَّاسِ بَلَاءً الْأَنْبِیَاءُ ثُمَّ الَّذِینَ یَلُونَهُمْ ثُمَّ الْأَمْثَلُ فَالْأَمْثَلُ» مؤید این است که هرکس به خدا و انبیا شبیه‌تر باشد، سهم بیشتری از بلا خواهد داشت تا رشد بیشتری کند.

۵. دعا، تقدیر و توهم نابرابری

در بحث دعا، تأکید می‌شود که دعاهای افراد تنبل که وظایف خود را انجام نمی‌دهند، مستجاب نمی‌شود. اصل «از تو حرکت، از خدا برکت» پابرجاست. دعای صحیح سه نتیجه ممکن دارد:

  1. استجابت: خواسته فرد برآورده می‌شود.
  2. جایگزینی بهتر: چون خواسته به مصلحت فرد نیست، خداوند چیز بهتری در دنیا به او عطا می‌کند.
  3. ذخیره برای آخرت: پاداش دعا برای آخرت فرد ذخیره می‌شود که ارزشمندتر است.

در خصوص تفاوت‌های ظاهری در زندگی افراد، بر اساس کلام حضرت علی (ع) («البلایا بین البریة مقسومة بالسویة»)، سختی‌ها به‌طور مساوی تقسیم شده‌اند. کسانی که در دنیا از نعمت‌های بیشتری برخوردارند، در حال «مصرف» سهمیه خود هستند، در حالی که افرادی که سختی می‌کشند، در حال «ذخیره» آن برای آخرت هستند. این اصل با قاعده «شیرینی دنیا، تلخی آخرت و تلخی دنیا، شیرینی آخرت» که از پیامبر (ص) نقل شده، هم‌خوانی دارد.

۶. حقیقت غایی: حضور دائمی خداوند

راهکار نهایی و اکسیر اعظم برای مقابله با تمام سختی‌ها و احساس تنهایی، درک و یادآوری آیه شریفه «هُوَ مَعَکُمْ أَیْنَ مَا کُنْتُمْ» (او با شماست هر کجا که باشید) است. احساس بی‌کسی از آنجا ناشی می‌شود که انسان خود را با هویت «حیوانی» (زن یا مرد) تعریف می‌کند. اما اگر انسان خود را با هویت «انسانی» بشناسد، درمی‌یابد که هرگز تنها نیست، زیرا خدا، ۱۴ معصوم، ۱۲۴ هزار پیامبر، فرشتگان و شهدا همواره در کنار او هستند. این توهم تنهایی است که ریشه بسیاری از غم‌هاست.

۷. از دانایی به دارایی: تحقق عملی معارف

هدف نهایی این است که این آموزه‌ها از سطح «دانایی» (علم و فهم عقلی) به سطح «دارایی» (معرفت قلبی) منتقل شوند. معرفت، دانشی است که در قلب نشسته و به قدرت عملی تبدیل شده است. برخی افراد به دلیل زلالی روح، به‌محض شنیدن یک حقیقت، آن را در وجود خود پیاده می‌کنند. در مقابل، افراد «پوست‌کلفت» و لجوج در برابر تغییر مقاومت می‌کنند.

به‌عنوان یک نمونه عملی از این تحول، داستان یک خواننده مشهور اروپایی ذکر می‌شود که پس از مسلمان شدن، شهرت، ثروت و زندگی مشترک خود را رها کرد و با وجود فقر شدید، با صبر و شکر این مسیر را پیمود. این افراد حجت‌های خداوند در روز قیامت هستند.

۸. توصیه‌های عملی و منابع تکمیلی

برای عملی ساختن این آموزه‌ها، علاوه بر ذکر «این نیز بگذرد»، منابع و کارگاه‌های زیر جهت مطالعه و تعمق بیشتر معرفی شده‌اند.

نوع منبع عنوان توضیحات
کارگاه‌ها شکر برای یادگیری نحوه قدردانی در نعمت و بلا
  رضا برای رسیدن به مقام خشنودی از تقدیرات الهی
  توکل برای تقویت اعتماد و اتکا به خداوند
  رشد و قدرت در سایه سختی‌ها برای تبدیل عملی سختی‌ها به فرصت
کتب نفحات رجب، شعبان، رمضان کتب جیبی برای آمادگی معنوی در این سه ماه
  نقش انسان در تقدیرات کتابی کلیدی و ضروری برای درک نحوه اثرگذاری بر سرنوشت

همچنین، فراخوانی برای همکاری داوطلبانه در بخش بین‌الملل جهت امور پژوهشی و مدیریت صفحات اجتماعی به ۲۰ زبان دنیا اعلام گردید.

جملات ناب

  1. دغدغه‌ها و مشکلات نباید ما را از انجام وظایفی که برایش آفریده شده‌ایم، باز دارد.
  2. رابطه ما با عالم آخرت، مانند رابطه جنین در رحم مادر با دنیاست؛ شرط سعادت ما این است که روحمان سالم از این دنیا متولد شود.
  3. باید رابطه‌مان را با بلا و نعمت به گونه‌ای تنظیم کنیم که به ما آسیب نرساند و بتوانیم مسیر زندگی را طی کنیم.
  4. علامت اینکه ما داریم سالم حرکت می‌کنیم، سه چیز است: انسان همیشه مهربان باشد، آرامش داشته باشد و شاد باشد.
  5. کسی که شاد نیست، بیمار است و دین و ایمانش هم به درد نمی‌خورد.
  6. خداوند دستگاهی (قابلیتی) به ما داده است که هرگونه آشغال، بلا، نفرین و اذیت را می‌توانیم تبدیل به آرامش، شادی و قدرت کنیم.
  7. گاهی وقت‌ها کمالات و نعمت‌ها (مانند پول، تحصیلات یا شهرت) ظرفیت فرد را ندارند و همان کمال می‌تواند او را به جهنم ببرد.
  8. بلاها تلخ و تند هستند، اما می‌توان با آن‌ها آرامش، شادی و قدرت گرفت؛ غم‌ها می‌توانند تولید شادی کنند.
  9. صبر برای ایمان مثل سر برای بدن است؛ آدمی که صبور نیست، سر ندارد و مرده است.
  10. بی‌تابی (جزع)، اجر انسان را از بین می‌برد و مصیبت را چند برابر می‌کند.
  11. غصه خوردن حال آدم را خراب می‌کند و آینده را هم خراب می‌کند.
  12. هر کس به گذشته فکر کند، عابد شیطان است، چون گذشته، حال انسان را خراب می‌کند.
  13. مصائب، اگر با صبر همراه باشند، می‌توانند کفاره گناهان شوند و انسان را نزد خدا بالا ببرند.
  14. ما در باشگاه خدا زندگی می‌کنیم؛ مربی (خدا) برای پرورش ما تمرین‌ها، وزنه‌ها و سختی‌ها را می‌دهد.
  15. وقتی بلا می‌آید، باید شکر کرد که خدا ما را لایق دانسته و این مصیبت را به ما هدیه کرده است.
  16. شیطان فقط زورش به دو گروه نمی‌رسد: شاکرین و مخلصین.
  17. شکر باعث می‌شود که خدا نه تنها نعمت را زیاد کند، بلکه خود شخص را نیز قوی‌تر و با شخصیت‌تر (لأَزِیدَنَّکُمْ) کند.
  18. می‌توان بلاها را وسیله‌ای برای عشق‌بازی با خدا و هم‌آغوشی با او قرار داد.
  19. خدا به بعضی بندگانش بلا می‌دهد تا به ذکر و دعا بیفتند، چون دوست دارد صدایشان را بشنود.
  20. دعای احمقانه مستجاب نمی‌شود؛ از تو حرکت، از خدا برکت؛ پیغمبران و امامان هیچ کدام بیکار نبودند.
  21. اگر خدا دعایی را به مصلحت شما نداند، در همین دنیا یک چیز بهتر به شما می‌دهد، یا آن را برای آخرت ذخیره می‌کند.
  22. بلایا بین بندگان مساوی تقسیم شده است (البلایا بین البریة مقسومة بالسویة)؛ مقایسه کردن خود با دیگران کار شرک‌آمیزی است.
  23. قانون پیامبر (ص): شیرینی دنیا، تلخی آخرت است و تلخی دنیا، شیرینی آخرت.
  24. بی‌تابی هنگام مصیبت، خودخواهی و ظلم است و روح فرد درگذشته را نیز آزار می‌دهد.
  25. اکسیر اعظم و جمله ضدضربه شدن این است: «هو معکم اینما کنتم» (خداوند همیشه کنارتان است، هر جا باشید).
  26. انسان تنها نیست؛ صد و بیست و چهار هزار پیغمبر، چهارده معصوم، فرشتگان و شهدا همه عاشق او هستند.
  27. باید از دانایی به دارایی و از علم به معرفت رسید؛ مهم آن است که قلب انسان، حقایق را بفهمد و تبدیل به قدرت کند.
  28. ذکر بسیار مؤثر در مواجهه با سختی‌ها این است: «این نیز بگذرد».

فراداده ها

جایگاه در
درختواره انسان‌شناسی
شخصیت ‌های محوری این جلسه
راویان گفتاوردهای این جلسه