امتحانات الهی – جلسه 021

متن کامل جلسه

سلام علیکم و رحمه الله. اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم و الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین. (صل علی محمد و آل محمد)

سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان.
هدیه محضر مقدس آقا امام زمان علیه السلام، امامزادگان واجب‌التعظیمی که در محضرشان هستیم، علما، مراجع عظام، اولیای الهی، شهدا و امام الشهدا صلوات بلند ختم بفرمایید. 

ابزار امتحان الهی

خوب بحثمان درباره ابزار امتحان است. خداوند تبارک و تعالی سنت قطعی، ثابت، مطلق و همیشگی امتحان را با چه ابزاری از ما می‌گیرد؟ این سنت را با چه ابزاری بر ما اعمال می‌کند؟ چند تا از این ابزارهای امتحان را خدمتتان عرض کردیم که آخرش جهاد بود. ابزاری که این بار خدمتتان می‌خواهم عرض بکنم، بیشتر مربوط به معشوقه‌های انسان است. چون تعادل در انسان از نظر ریاضی آن موقعی است که روح بی‌نهایت‌طلب شما با معشوق بی‌نهایت ارتباط بگیرد، این می‌شود تعادل. جنس شما، جنس ما، روح‌الله است.

خصوصیت روح‌الله: تنفر از محدودیت و عشق به بی‌نهایت

روح‌الله خصوصیتش چیست؟ خوب دقت کنید. روح‌الله خصوصیتش چیست؟ اگر به ما گفتند آقا فوق عقل، این همه داریم می‌گوییم فوق عقل، فوق روح خدا، این کارکردش در ما چیست؟ یک) تنفر شدید از محدودیت. روح خدا اولین کاری که می‌کند این است که انسان را از محدودیت‌ها متنفر می‌کند. انسان زیر بار هیچ نوع محدودیتی نمی‌رود. متنفر است، از هیچ جهتی دوست ندارد محدودش بکنند. و کمالات را به شکل نامحدود و بی‌نهایت دوست دارد. یعنی قدرت نامحدود، لذت نامحدود، عمر نامحدود، زیبایی نامحدود، عزت نامحدود، پادشاهی نامحدود، هرچیزی که می‌خواهد، هر کمالی که خوشش می‌آید انسان، دوست دارد به شکل نامحدود آن را جذب بکند، به شکل نامحدود. و چون کمالی که انسان عاشقش هست در بخش فوق عقل و انسانی نامحدود و بی‌نهایت است، بنابراین یکی بیشتر نمی‌تواند باشد. چون ما در ریاضیات دو تا نامحدود نمی‌توانیم داشته باشیم.

معشوق بی‌نهایت و یگانگی خدا

دو تا نامحدود همدیگر را چکار می‌کنند؟ محدود می‌کنند. همه انسان‌ها در فطرت خودشان این را می‌فهمند که من از محدودها بیزارم، عاشق نامحدودم. شما یک انسان در کل تاریخ بشریت پیدا نمی‌کنید که عاشق کمالات محدود باشد. همه‌اش به دنبال تنوع و چیز بالاتر و مرحله بعد و هرچیزی که داشتیم، مقام داشته بالاتر می‌خواهد، لذت داشته بالاتر می‌خواهد، عزت داشته بالاتر می‌خواهد، حکومت داشته بالاتر می‌خواهد، زیبایی داشته بالاتر می‌خواهد. همه‌اش انسان در حال حرکت به سمت بی‌نهایت است.

شهادت به یگانگی معشوق بی‌نهایت

معشوق انسان از نظر ساختار ریاضی که خود انسان هم می‌فهمد، اینجاست که عقل به داد آدم می‌رسد. عقل اینجا کارکرد دارد، چه می‌گوید به تو؟ می‌گوید که چون تو عاشق بی‌نهایت هستی، پس معشوقت یکی بیشتر نمی‌تواند باشد. چون ریاضیات است دیگر، ما در ریاضیات بیشتر از یک دانه نداریم. کمال بی‌نهایت که یکی است و چون بی‌نهایت است، یکی هم بیشتر نمی‌تواند باشد. پس همه‌مان می‌توانیم چه بگوییم با هم؟ بگویید همه‌تان: «أشهد أن لا إله إلا بی‌نهایت». این می‌شود شهادت ما. همه‌مان این شهادت را الان می‌توانیم بدهیم. همه می‌توانند بگویند من شهادت می‌دهم که معشوقی غیر از بی‌نهایت ندارم. ادامه‌اش چیست؟ چون بی‌نهایت است، یکی است. پس می‌گوییم با هم چی؟ «أشهد أن لا إله إلا بی‌نهایت» که یکی است و چون یکی است، شریک هم نمی‌تواند داشته باشد. چون بی‌نهایت است دیگر، بی‌نهایت شریک ندارد. حالا همین را عربی بگویید: «أشهد أن لا إله إلا الله وحده لا شریک له». همه چیزی است که دین ما یک دین صددرصد ریاضی است. ما داریم یک بیان ریاضی از سر نماز که می‌کنیم، از نظام خلقت خودمان داریم. پس ما همه‌مان شهادت می‌دهیم این را. لازم نیست قرآن بگوید یا نماز به ما بگوید یا پیغمبر بگوید یا کسی بگوید. همه انسان‌ها این شهادت را دارند. همه انسان‌ها «أشهد أن لا إله إلا الله وحده لا شریک له». رئیس جمهور آمریکا هم همین را می‌گوید. او هم وقتی که تحلیلش بکنیم، غیر از این راه دیگر ندارد. من بی‌نهایت می‌طلبم.

فاسق، کسی که معشوق بی‌نهایت ندارد

چون ما معشوقمان بی‌نهایت است، قرآن می‌گوید شما زمانی انسان هستید که دنبال معشوقت باشی. در غیر این صورت طبیعی نیستی دیگر، دچار انحراف و فسق هستی. توی بخش جمادی یک کسی پول دوست نداشته باشد، اموال را دوست نداشته باشد، عقل ندارد، غیرطبیعی است. در بخش گیاهی یک نفر نوشیدنی، غذا، این چیزها را دوست نداشته باشد، بچه‌دار شدن دوست نداشته باشد، رسیدگی به نظافت، زیبایی دوست نداشته باشد، خب این هم طبیعی نیست. در بخش حیوانی علاقه به ازدواج، علاقه به آبرو، عزت، فعالیت‌هایی که بخش حیوانی است، نداشته باشد، خب این هم طبیعی نیست دیگر، غیرطبیعی است. یا در بخش عقلی انسان یادگیری، درس، مطالعه، علم نداشته باشد، خب این آدم فاسق است. فاسق است یعنی غیرطبیعی. در بخش فوق عقل هم کسی که عاشق خدا نیست یا خدا را پیدا نکرده، این هنوز طبیعی نیست. معشوق بی‌نهایت را دوست ندارد، معشوق‌های بی‌نهایت را نمی‌خواهد، این اصلاً طبیعی نیست دیگر، بیمار است این آدم، کاملاً بیمار است. یک کسی که خدا در رأس عشقش نیست، این آدم غیرطبیعی است. قرآن می گوید این فاسق است. چرا؟ چون روحش بی‌نهایت‌طلب است، معشوق بی‌نهایت را نمی‌خواهد.

سه معشوق بی‌نهایت در قرآن

قرآن سه تا معشوق به ما معرفی کرده که همه‌شان بی‌نهایت و مظاهر بی‌نهایت رساندن ما به بی نهایت هستند. سوره توبه آیه ۲۴: «الله، اهل بیت و جهاد». می‌گوید شماها اگر به یک نفر یک کاغذ بدهند، خوب دقت کنید چه می‌گویم، یک کاغذ بردارند، همه بگویند آقا ۱۰ معشوقت را بنویس. اگر یکی نوشت الله، اهل بیت، جهاد، معلوم است آدم طبیعی است، سالم است این آدم از نظر روحی و عقلی سالم است. اما اگر نوشت: من می خواهم رئیس جمهور شوم می‌خواهم، دکتر شوم می‌خواهم، مهندس شوم می‌خواهم، ازدواج کنم، نمی‌دانم آرزوی اولم اینهاست، پول می‌خواهم، نمی‌دانم… این خدا را هم بنویسد، اشکال ندارد، خدا و اهل بیت را هم بنویسد، باز این آدم فاسق است. چرا؟ چون معشوق‌های بی‌نهایت را بعد از معشوقهای محدود نوشته است. حالا شما با همین ملاکی که من گفتم تمرین را بکنید. خودتان توی خلوت خودتان این تمرین را بکنید که واقعاً معشوق ما چیست؟ این مهم است. بعد ببینید چند درصد از مردم طبیعی دارند زندگی می‌کنند؟ یعنی معشوق اولشان الله، یعنی بی‌نهایت، خانواده آسمانی و جهاد است. در غیر این صورت همه فاسقند. قرآن هم خیلی صریح این را بیان می‌کند به همه مردم اعلام کن اگر غیر از این باشد، فاسقید شما. فاسقیت یعنی چه؟ یعنی طبیعی نیستی دیگر. عوضی زندگی می‌کنی، با معشوق‌های عوضی داری خودت را سرگرم می‌کنی. این حیات، حیات خطرناک و بدعاقبت است.

امتحان الهی با معشوق‌های محدود

خداوند برای اینکه ما تمرین بکنیم توی طول روز، ماه، سال، معشوق‌های زیادی را خیلی راحت در اختیار ما قرار می‌دهد. می‌خواهد ببیند که تو توی آنجایی که باید بین الله و این معشوق، یک جا هست اصلاً ربطی ندارد، من الله هم را دارم، معشوقه پایینیم را هم دوست دارم، می‌روم سراغشان، هیچ اشکالی ندارد. ولی یک جایی خدا می‌آید چکار می‌کند؟ امتحان است. می‌گوید بین من و این معشوق‌های علمی، عقلی و فرشته‌ای، حیوانی، گیاهی و جمادی یکی را انتخاب کن. توی طول عمر ما از این امتحانات زیاد می‌شود. یک دفعه جنگ پیش می‌آید، جهاد پیش می‌آید. الان تو باید پاشی بروی جبهه. بعد اصلاً به رویت هم نمی‌آوری که اصلاً جنگ، کشورت توی خطر هست، دینت توی خطر هست، ناموست توی خطر است، نمی‌روی. باخته دیگر، سقوط است. یک آدم است، می‌ترسی یا زن‌ها نمی‌گذارند شوهرانشان بروند، مادرها نمی‌گذارند بچه‌هایشان بروند یا خود آقایان دل نمی‌توانند بکنند بروند، می‌شود فسق. لذا خدا یک جاهایی از تو امتحان می‌گیرد که تو توهم در مورد خودت نداشته باشی، بفهمی که اصلاً قیمتت چقدر است. الان کما اینکه این آیه‌ای که الان خواندیم، یک آینه است که تو در مقابل آن همیشه می‌توانی باطن خودت و دیگران را ببینی. هرکس خواستی ببینی یک نفر آدم است یا نه، یا خودت اصلاً ببین سه تا معشوق اولش چیست. تمام. این آدم اصلا تعادل دارد یا ندارد؟ اصلاً خودش را می‌شناسد؟ قیمتش دستش هست یا نه؟ این کاملاً یک چیزی است که خدا در اختیار ما قرار داده که راحت می‌توانیم هم روانشناسی خودمان دستمان بیاید، هم روانشناسی آدم‌هایی که با آنها سروکار داریم، کاملاً شفاف.

امتحان الهی با شکار (آیه ۹۴ سوره مائده)

خوب، حالا یکی از آن مظاهر را می‌خواهم برایتان بخوانم. موردش هم مورد گیاهی، بیشتر گیاهی است. مورد شکم است. شکم خیلی‌ها می بازند سرش یعنی از باب شکم خیلی‌ها رفوزه می‌شوند. حالا دقت کنید: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَیَبْلُوَنَّکُمُ اللَّهُ بِشَیْءٍ مِنَ الصَّیْدِ » (سوره نور، آیه ۹۴). «یا ایها الذین آمنوا» خطاب با آدم‌حسابی‌هاست، دقت کنید، با مردم عادی نیست. مؤمن، اونی که از سطح مردم و مسلمان و اینها آمده بیرون، انسان است، یعنی واقعاً مؤمن است. حالا می‌خواهد چکار کند؟ می‌گوید حالا شما یک امتحان دارید. «لیبلونکم» لام آمده، نون تأکید ثقیله هم آمده. توی ترجمه می‌شود چی؟ می‌شود حتماً حتماً خدا شما را امتحان می‌کند. یعنی مو لای درزش نمی شود. نمی‌گوید خدا شما را امتحان می‌کند، می‌گوید حتماً امتحان می‌کند، حتماً و حتماً امتحان می‌کند. یعنی محال است از این خوان رد نشوید. محال است از خوان شکم ردتان نکند خدا. می‌خواهد بروید بهشت، خوان شکم را باید رد کنید. «بشیء من الصید» با چیزی از شکار.

داستان عمره حدیبیه و امتحان شکار

خب، داستان مال کیست؟ اصلاً این آیه در مورد عمره حدیبیه است. آنها رفته بودند منطقه، یک عمره می‌خواستند بگذرانند با پیغمبر و اصحابش. همانجا خدا امتحان کرد. توی عمره یا حج شما حق شکار ندارید. یک مگس هم نمی‌توانی بکشی، چه برسد که یک صیدی را بکشی، یک گوسفندی را، گوزنی، آهویی را، گاوی را نمی‌توانی. اینها وسوسه شده بودند، گرسنه‌شان هم بود. خدا مخصوصاً خدا چکار کرد؟ به حیوان‌های شکاری گفت بروید اطراف خانه من. وسوسه کنید. ببین اینها بالاخره طوری بود که می‌توانستند با دست اینجوری دست گوزن را بگیرند، آهو را بگیرند. یعنی خدا گناه را اینجوری می‌آورد در اختیار آدم قرار می‌دهد. گناه را می‌گذارد کف دستت. این گوشی موبایل لعنتی را می‌دهد بهت، دو تا دکمه بزنی می‌رود توی فضای دیگر، تمام. می‌روی یا نمی‌روی؟ دشمن هی صبح از خواب پا می‌شوی، صد تا پیشنهاد بهت داده، می‌گوید این را بازش کن. ماهواره مفت، اینترنت مفت، فساد، کثافت‌کاری، لجن‌بازی، اینستاگرام مفت. باز می‌کنی این را یا نه؟ می‌دانی اگر باز کنی خیالت، وهمت درگیر می‌شود. باز می‌کنی یا نه؟ توی خلوت، جایی که کسی نیست، هیچکس نیست جز خدا. « تَنَالُهُ أَیْدِیکُمْ» دستتان به اینها می‌رسد، دستتان به صید می‌رسد، دستتان به شکار می رسد، دست تان به گناه، به آلوده کردن خودتان راحت می‌رسد، می‌توانید این کار را بکنید. «وَرِمَاحُکُمْ» نیزه‌تان می‌رسد، تیرتان هم می‌رسد. «لِیَعْلَمَ اللَّهُ مَنْ یَخَافُهُ بِالْغَیْبِ» خدا می‌خواهد ببیند کی پنهانی از خدا می‌ترسد. تقوا داری یا نداری؟ امتحان تقوا می خواهد ازت بگیرد. هیچکس هم نیست. توی خانه، زن و بچه‌ات هم نیستند، شوهرت نیست. یا الان کسی بهت نظارت نمی‌کند. الان پاشی رفتی خارج از کشور به یک دلیلی، مأموریتی، کاری، چیزی. کجا می‌گردی؟ ها؟ ایران نیستش که، کسی هم نیست که. رفتی الان یک کشور دیگر، آزاد. هرجوری دلت بخواهد می‌گردی، هرجوری دلت بخواهد می‌خوری، هرچیزی بخواهی می‌خوری، هرکاری بخواهی بکن. مفت، آزاد. «بالغیب» نه اینکه حتماً یک جای خلوت است، یعنی یک جایی که تو مجبور نشوی به کسی جواب بدهی. اگر رفتی آنجا چی؟

عذاب دردناک برای متجاوزان

حالا دقت کنید: «فَمَنِ اعْتَدَى بَعْدَ ذَلِکَ فَلَهُ عَذَابٌ أَلِیمٌ». هرکس تجاوز کرد، یعنی سوءاستفاده کرد، شکار کرد، جلوی خودش را نتوانست بگیرد، یک عذاب دردناک برایش وجود دارد.

امتحان‌های ساده الهی در زندگی روزمره

سؤال این است. ببینید خدا از چه چیزهایی ساده امتحان می‌گیرد؟ سر سفره با پدر، مادر، خواهر، برادر، دوستان، توی اردوها، توی سفرهای زیارتی، خیلی‌ها من دیدم می‌سوزند. توی حج، توی حج طرف مثلاً ۶۰ سالش است، ۷۰ سالش است. خدا شاهد است، یک موقع می‌آید می‌گوید که سوپ من کمتر است، موز من چرا کوچک داده به من؟ موز این آقا بزرگتر است. چهار تا دانه مثلاً زیتون به این کم دادند، نمی‌دانم یا ندادند یا یک ماست بهش نرسیده، یک نوشابه بهش… رنگ نوشابه‌اش مناسب نیست از نظر او. می بینی طرف می ریزد بهم. نمی دانم کجای مرغ است؟ اینور مرغ است، آنور مرغ است. دعوایشان می‌شود، ناراحتند. همه امتحان می دهند. همین سر سفره‌ها، مهمانی‌ها شما نگاه کنید، خیلی‌ها می‌سوزند. می‌خواهد غذا را بکشد، نوبت خودش که می‌شود برای خودش بیشتر می‌کشد، فکر بقیه هم نیست. برای خودش بیشتر است. وقتی یک چیزی کم است، باید تقسیم بشود، نمی‌تواند بگذرد ازش. به همین سادگی آدم آزمایش می‌شود.

مسخ بنی‌اسرائیل به دلیل نافرمانی

بنی‌اسرائیل سر شکم باختند. خدا بهشان گفت شنبه‌ها شکار نکنید، شنبه‌ها ماهیگیری نکنید که اینقدر این عذاب الیم اینجوری‌هاست که خدا بعد از اینکه اینها غلط کردند، اینها آمدند گفتند که خب حالا خدا گفته نگیریم. یک عده که اصلا هیچی. یک عده آمدند شنبه‌ها دام می‌گذاشتند، یکشنبه می‌رفتند دام را جمع می‌کردند. سر خدا را می‌خواستند کلاه بگذارند. دام را پهن می‌کردند، نمی‌رفتند جمع کنند. می‌گفتند خب خدا گفته شنبه جمع نکنید. خب آن بیچاره ماهی آمده افتاده توی دام دیگر، صید شده بود ولی شنبه برش نمی دانستند، کلاه شرعی. یکشنبه می‌رفتم ورمی‌داشتم. «فَقُلْنَا لَهُمْ کُونُوا قِرَدَهً خَاسِئِینَ» بهشان گفتیم میمون شوید. چون میمون مظهر چیست؟ لجبازی با خداست دیگر و میمون شدند. مسخ شدند. در بنی‌اسرائیل اتفاق افتاد.

مسئله نافرمانی خدا، نه جزئیات احکام

بعضی‌ها ممکن است بگویند که خب خدا حالا گفته این را نخور، بعد می‌گوید عذاب الیم، یک عذاب دردناک. خب یک صید کرده دیگر، یک صید کرده که خب خودش کفاره دارد اصلاً توی ایام حج. اصلاً مسئله صید نیست، مسئله خوردن نیست. خدا با آن خوردن آن گوشت کاری ندارد. مهم این است خدا دارد می‌گوید نکن این کار را. بعضی‌ها اینقدر ساده اند یعنی خدا ما را به خاطر یک ذره دستم معلوم است می‌برد جهنم؟ یک ذره موهایم بیرون است، حالا یک سر آرایش کردم، یعنی چه خدای وحشتناکی شما دارید؟ آخوندهای احمقید چون می‌خواهند فالوور جمع کنند، پشت چیز، بازدیدکننده جمع کنند. می نشیند شروور می گویند. نه بابا، خدا اصلاً این کار را نمی‌کند. اصلاً مسئله تار مو نیستش که، مسئله مچ دست نیست، مسئله آن عطری که می‌زنی یا آرایشی که می‌کنی یا یک ذره رژ لب، مسئله اینکه یک مرد بی‌حجاب لباس می‌پوشد، بی‌حیا لباس می‌پوشد نیستش که. مسئله نافرمانی خداوند است. دقت کنید. این خیلی وحشتناک است. یعنی خدا بهش می‌گوید، لجبازی می‌کند. خدا بهش دارد می‌گوید، وایساده جلوی خدا می‌گوید من عمل نمی‌کنم، نماز نمی‌خوانم. این وحشتناک است. خدا را اگر کسی مسخره بکند او را و قوانینش را مسخره کند، سخت امتحان می‌گیرد. خدا خیلی ارحم الراحمین است، اگر کسی توبه حقیقی هم کند خدا می‌بخشد. ولی اگر یک کسی با پررویی… ببینیئ می‌گوید: «إِنَّمَا التَّوْبَهُ عَلَى اللَّهِ لِلَّذِینَ یَعْمَلُونَ السُّوءَ بِجَهَالَهٍ» (سوره نساء، آیه ۱۷). از روی «جهاله» و نفهمی حالا یک کاری کرده. ولی می‌داند خدا دارد می‌گوید این کار حرام است یا این کار واجب است، سفت ایستاده می گوید انجام نمی دهم. می‌داند خدا گفته مهریه زن را باید بهش بدهی، تحت هیچ عنوان تو نمی‌توانی مهریه زن را بخوری و می‌خورند، اکثر قریب به اتفاق‌ها مهریه همسرشان را می‌کشند بالا و دزدی می کنند. حرام است دیگر. می‌داند پیغمبر گفته مهریه زیاد باعث اختلاف خانواده می‌شود، زندگیتان متلاشی می‌شود، مهریه زیاد نگذارید، باز می بینی مهریه گذاشته. می‌داند دین گفته که زن وظیفه ندارد جهیزیه بدهد. به زن چه ربطی دارد جهیزیه بدهد؟ نه، دختر باید جهیزیه بیاورد. تازه کلی هم سرکوفت می‌زنند به دختر و خانواده دختر که چرا جهیزیه‌تان اینجوری است؟ یا کم است یا نمی‌دانم چرا درجه یک نیست، نمی‌دانم برند نیست، از این حرف‌ها. ما کلاً درگیریم با خدا، لجبازی این است. خدا کاری حالا با این نداشتم تو رفتی یخچال خریدی یا نخریدی، نمی‌دانم این کار را کردی. مسئله این است مربی، حضرت رب که تو برای شاگردی او آفریده شدی و توی باشگاه او به دنیا آمدی، دارد بهت می‌گوید این کار را نکن، این کار حرام است. من دارم بهت می‌گویم نکن. صافت نگاه می‌کنی توی چشم‌های خدا می‌گوید نمی‌کنم. خیانت، بی‌حیایی، بی‌غیرتی، بی‌ناموسی، نمی‌دانم شکم‌پروری، حرام‌خوری. می گوید آقا این حرام است، نخور. حالا یعنی خدا با یک ذره آبکی ما را می‌برد جهنم؟ مثلا خدا… اصلاً مسئله آبکی نیست. یک ذره مشروبی که تو می‌خوری، مسئله جبار السماوات و الارض را تو داری معصیتش می کنی. مسئله پررویی و بی‌حیایی و شقاوت و گستاخی توست. این مسئله مهمی است. 

حالا مثلاً اگر گردنبند طلا بیندازم گردنم یا انگشتر طلا، حالا شب عروسی دیگر عیبی ندارد؟ شب عروسی همه به هم محرم بشویم چه اشکالی دارد؟ یک ذره بزنیم برقصیم، نمی‌دانم زن‌ها جلوی نامحرم و آرایش کرده بروند و…

زینت‌های دنیا، ابزار امتحان الهی

خداوند در اختیار ما می‌گوید من معشوق‌های جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی را در اختیارتان می‌گذارم و دائماً امتحانتان می‌کنم. قانون کلی اش را یاد بگیرید. قانون جزئی بود الان برایتان خواندم. این آیه قانون جزئی بود. قانون کلی اش را یاد بگیرید. سوره کهف، آیه7: «إِنَّا جَعَلْنَا مَا عَلَى الْأَرْضِ زِینَهً لَهَا لِنَبْلُوَهُمْ أَیُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا» (سوره کهف، آیه ۷). من هرچیزی را روی زمین براتون چشمک‌زن آفریدم، ببینم وسوسه می‌شوید بروید. ببینم من را ول می‌کنید بروید سمت گناه یا نه؟ خانواده آسمانی تان را رها می کنید بخاطر خانواده زمینی تان یا نه! ابدیت را رها می‌کنید بچسبید به جیفه دنیا یا نه؟ بعد جالب است خدا از روی مهربانیش خودش می‌گوید ببین من می‌خواهم امتحانتان کنم. من می‌خواهم امتحانتان کنم. «یا ایها الذین آمنوا» ای مؤمنین، الان می‌خواهم صید را بفرستم جلوی چشمتان. خودم دارم بهتون می گویم. این سوال امتحانی است. خودش سوال امتحانی را هم لو می‌دهد خدا از روی مهربانی، می‌گوید الان می‌خواهم صید را بفرستم که هم دستتان بهش برسد، هم تیرتان. «لیعلم الله من یخافه بالغیب» تا خدا ببیند کی واقعاً از خدا حیا می‌کند، کی می‌ترسد.

لجبازی با خدا و مسخ باطنی

اصحاب السبت، داریم، آیه قرآن هم هستش، که لجبازی کردند. هرچی خدا بهشان گفت این کار را نکنید، کردند. لجبازی باطن انسان را به میمون تبدیل می‌کند. آدم‌های بداخلاق، زودرنج، حساس، با اخلاقشان اعضای خانواده‌شان را اذیت می‌کنند، اطرافیانشان را. آنها می‌شوند گرگ. لجبازها می‌شوند میمون. حقه‌بازها می‌شوند روباه. بی‌حیاهای حرام‌خور، بی‌ناموسی، بی‌غیرتی، بی‌حیایی می‌شود خوک. و حیوانات دیگر. بعضی‌ها همه را هم دارند. یعنی یک شتر گاو پلنگی می‌شود. وقتی می‌خواهد محشور شود آنور، به چه قیافه آدمی نمی‌رود آن طرف. چون اینجوری دارد زندگی می‌کند. «کَمَا تُشْفَوْنَ تَمُوتُونَ» هرجوری زندگی کنید، همان شکلی هم می‌میرید. مرگ هرکس ای پسر همرنگ اوست.

داستان طالوت و نهر آب

خب، داستان طالوت و جهادشان هم یادتان هست دیگر. طالوت وقتی اینها را حرکت کرد برای جهاد، گفت که: «إِنَّ اللَّهَ مُبْتَلِیکُمْ بِنَهَرٍ» (سوره بقره، آیه ۲۴۹). خدا خودش فرمانده است. می‌گوید: «إِنَّ اللَّهَ» خدا شما را مبتلا می‌کند، آزمون یعنی آزمایش، «بِنَهَرٍ» به این آب. رد می‌شویم، نخورید. مگر یک حرف فقط. دستت را می‌توانی بزنی یک آب بخوری، همین. بیشتر نه. «فَشَرِبُوا مِنْهُ إِلَّا قَلِیلًا» اینها مؤمنین بودند. اینها کسانی بودند که به پیغمبر می‌گفتند به خدا بگو یک فرمانده به ما بده بروم جهاد کنیم. الان روح جهاد داشتند، رفتند برای جهاد. اما شکم. رزمنده و غیر رزمنده و جهادگر و غیر جهادگر نمی‌شناسد، امتحان می‌شویم. امتحان می شویم.

فداکاری رزمندگان در دفاع مقدس

و من توی طول ۸ سال دفاع مقدس بسیار، صدها مورد دیدم که رزمندگان ما همه با چه قدرتی پیروز شدند توی این صحنه. خدا شاهد است، بچه‌ها شب عملیات آبشان را نمی‌خوردند که به کس دیگر بدهند آب را. شوخی نیست اینها را داریم می گوییم. عطش، آن هم توی تابستان ۵۰ درجه بروی عملیات دست به آبت نزنی، شاید یک رزمنده دیگری احتیاج به این آب داشته باشد، به عراقی آب می دادند بچه‌ها. به مجروح‌های عراقی، اسیرهای عراقی آب خودشان را می‌دادند. هزاران بار ما دیدیم این پیروزی‌های بچه‌ها. همین خاطره قشنگ که یکی از این آقایون تعریف می‌کرد، توی فضای مجازی هم معروف شد. مریض بود. مسئول بخش گفت: یکی کمپوتش را بگذارد برای فلانی، مریض است الان نمی‌تواند بخورد. پا شد یک کمپوت بخورد. می گوید این را من شنیدم ولی اینقدر حالم بد بود، خوابم برد یا به هر حال متوجه نشدم. از خواب پا شدم رفتم دم یخچال، فیبرهایی بودش که جای یخ‌ها الان توی چادر یک دانه از اینها بود. دیدم بدون استثنا همه کمپوتشان را گذاشتند برای من. یعنی حتی یک نفر هم کمپوت خودش را نخورده بود. بچه ها این جوری بودند. این ملت واقعاً ملت عجیبی است. از غذای خودشان به دشمنشان می‌دادند و خودشان گرسنه ماندند، خودشان تشنه می‌ماندند. خاطرات فداکاری‌هایشان را در دوران اسارتشان، آزادگان عزیزمان بروید بخوانید ببینم چی بودند. حاضر بودند به خاطر طرف مقابل شکنجه بشوند. شکنجه شوخی است؟ یعنی یک جوری عمل می‌کردند که انگار من این کار را کردم، در حالی که کس دیگری این کار را کرده. پنهانش می‌کردند که عراقی بیاید این را بگیرد، بزند، کتک بزند، شکنجه بکند که فلان کس شکنجه نشود. فداکاری‌هایشان، مسابقه این است که با چشم، چون خودم تخریب‌چی بودم دیگر. مسابقه سر اینکه کی زودتر توی میدان مین بدود. مسابقه سر اینکه کی زودتر روی سیم خاردار بخوابد، بقیه از رویش رد شوند. مسابقه سر شهادت‌های ۲ دقیقه‌ای. یعنی شما فکر کن، دارد جهادگران سنگرسازان بی‌سنگر اینجوری بودند. خودشان سنگر که نداشتند که. جلوی عراقی‌ها باید سنگر می‌زدند. می‌دانستند بروم بالا دستگاه که بخواهند خاک بردارم بریزم، تک‌تیرانداز می‌زند. می‌رفت شروع می‌کرد دو دقیقه سه دقیقه، یکی می‌خورد توی پیشانی‌اش شهید می‌شد. نفر بعدی ۱۵ نفر توی صف وایسادند. می‌دانستند چند دقیقه دیگر نوبتشان است. آن یک دفعه می‌آورد پایین، نفر بعدی می‌دوید می‌رفت شروع می‌کرد کار می‌کرد، دو سه دقیقه دیگر تیر می‌خورد و این هم می‌افتاد. عجب ملتی. اصلاً توی این ۴۷ سال خدا انسان را نشان داد، حقیقت انسان و انسانیت را توی این ملت نشان داد. چه در جبهه، چه در پشت جبهه. شهدا، خانواده‌هایشان، رزمنده‌ها، خانواده‌هایشان، آزادگان، خانواده‌هایشان. عده زیادی هم رد شدند و رفوزه شدند. عده‌ای هم رفوز شدند.

امتحان الهی و صبر بر بلاها

خب کار خدا، آزمایش است. خدا چرا از ما آزمایش می‌گیرد؟ برای همین دارد آزمایش می‌گیرد دیگر. می‌گوید بچه‌ام مریض شده، من دیگر نماز نمی‌خوانم. بچه‌ام درد بی‌درمان گرفت، سرطان گرفت. بابام اینجوری شد، زنم اینجوری شد، مرد. من دیگر با خدا کاری ندارم. امتحانت همین بود دیگر. می خواهد ببیند معشوق اصلی را قبول داری یا پایینی را؟ و به خاطر کدامشان برایت ارجحیت دارد؟ کجا نق و غر داری ؟ کجا دعوا داری؟ بچه‌ام مریض است، مثلاً نماز نمی‌خوانم چون هی بردمش نمی‌دانم حرم امام حسین، امام نمی‌دانم مشهد بردم، شفا هم نگرفته. قرار نیست همه شفا بگیرند. قرار هم نیست که. امتحان باید بشوند. همه باید امتحان بشویم. امتحانت است. امتحانت همین است که این را تحمل کنی. 

پس یادمان باشد نعمت‌های جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی، حتی نعمت‌های معنوی، وسیله امتحان ما هستند. حتی نعمت‌های معنوی. برای همین کی توی امتحان قبول می‌شود؟ کسی که هیچ وقت تا آخر عمرش خودش را بهتر از هیچکس نداند. حتی بهتر از یک کافر نداند. مسلمان‌ها که هیچی. خودش را بهتر از یک کافر هم نداند. این تربیت شده خداست.

غرور و خودبرتربینی، آفت نعمت‌ها

نعمت‌ها باعث نشود که ما پررو بشویم، لوس بشویم، خودبرتربین بشویم. نه. خودمان را بهتر ببینیم، بالاتر ببینیم. توی هیچ دستم را نگاه کنید، ۵ تا شأنتان توی هیچکدام حق ندارید بگویید من بالاتر از بقیه هستم. یا حتی لذت ببرید ازش. همین که ازش لذت ببری، آتیش آمده توی وجودت. من از بقیه بهترم، من از بقیه بالاترم. بچه‌های من اینجوریند، زن من اینجوری است، شوهر من اینجوری است، خانه ما اینجوری است، ماشین ما این جوری، کار ما اینجوری است. هوش ما مثلاً ما هوشمان اینجوری است، خانوادگی ما خانواده آنجوری هستیم. دستپخت من از بقیه خیلی بهتر است، نمی‌دانم هرکی هرچیزی که می‌آید توی ذهنت، وقتی پای مقایسه و مسابقه آمد، باختی. تو باختی. مراقب باش. ما هیچ مان مال خودمان نیستیم. وقتی هیچ چیزت مال خودت نیست، با مال غیر پز نده. ما هرچیزی داریم مال کیه؟ مال خداست. الحمدلله. همه چیز مال خداست. پس مواظب باش. یک دفعه نیاید توی ذهنت که آی من این کار را کردم. همین تو گفتی من این کار را کردم دیگر، الحمدلله خارج می‌شود. من این کار را کردم یا فلانی این کار را کرد، جفتش شرک است. خدا به پیغمبر می‌گوید تو وقتی تیر می‌زنی، تو نمی‌زنی، خدا دارد می‌زند. جلسه قبل هم توضیح دادیم. پس با چیزی که مال خودت نیست پز نده و خودت را برتر از بقیه هم نداند، بهتر از بقیه ندان.

ملاک برتری: تقوا

فقط دقت کنید تفاوت‌ها در هر ۵ مورد برای آزمایش است. گول نخوریم چیز دیگری است. هیچ گول نخوریم. نه بلاهایش از روی خشم خداست، نه نعمت‌هایش از روی این است که خیلی ویژه‌ای پیش خدا. همه‌اش امتحان است. بله، بله، اگر به امتحان خوب دادی، آن بحث فرق می‌کند، یک مقدار عزیزتر می‌شود، نزدیکتر می شوی. ولی خودش هم امتحان است، همان هم واسه تو امتحان است. خیلی باید حواسمان را جمع بکنیم. 

پس ملاک آدم‌ها چیست؟ «إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ» (سوره حجرات، آیه ۱۳). عزیزترین شما، عزیزترین شما، گرامی‌ترین شما، قیمتی‌ترین شما پیش خدا اونی است که تقوای بیشتر دارد. تقوا یعنی چه؟ یعنی حیا می‌کند از اینکه رابطه‌اش را با خدا خراب کند. تقوا یعنی خودداری می‌کند از اینکه از بی‌نهایت بیفتد به محدودیت بیفتد. یعنی خودش را نگه می‌دارد از اینکه از بی‌نهایت معشوق‌های بی‌نهایت بیفتد تو معشوق‌های محدود. تقوا، خودداری، مراقب خودش است که سقوط نکند. پس ملاک باطنی چیست؟ همان تقوا. تو چقدر مراقبی که زندگی تو را از رشد بی‌نهایت و حرکت بی‌نهایت باز ندارد؟ دانشگاه ها، سربازی، ازدواج، خانه، زندگی، شغل، شرایط اجتماعی، سیاسی، نظامی، فرهنگی، نمی‌دانم همسر، فرزندان، خانواده، پدر، هرچیزی. چقدر مراقبی که با اینها جهنمی نشوی؟ تقوا یعنی همین. پس اگر یک موقع دیدیم یک چیزی توی دسترس است، حواسمان باشد داریم امتحان می‌شویم. داریم امتحان می شویم. همگی حواسمان باشد، خوب است. خیلی جاها ما باختیم، خیلی جاها حواسمان نبوده، خیلی جاها یک دفعه طغیان کردیم. باید کنترل کنیم خودمان را و توبه کنیم آنجایی که زیاده‌روی کردیم، افراط کردیم. استغفار برای همین است. استغفار برای همین به ما دادند برای همین. ظلم به نفس، زیاده‌روی و و چیزهای دیگر.

والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین

خلاصه

ابزار امتحان الهی

خداوند متعال انسان را با ابزارهای مختلفی امتحان می‌کند. یکی از این ابزارها، معشوقه‌های انسان هستند. روح انسان بی‌نهایت‌طلب است و تنها با معشوق بی‌نهایت به تعادل می‌رسد.

خصوصیت روح‌الله: تنفر از محدودیت و عشق به بی‌نهایت

روح انسان از محدودیت‌ها متنفر است و کمالات را به شکل نامحدود و بی‌نهایت دوست دارد. این شامل قدرت، لذت، عمر، زیبایی، عزت و پادشاهی نامحدود می‌شود.

معشوق بی‌نهایت و یگانگی خدا

از آنجا که کمال مورد علاقه انسان نامحدود و بی‌نهایت است، تنها یک معشوق بی‌نهایت می‌تواند وجود داشته باشد. این حقیقت را عقل انسان درک می‌کند و به یگانگی معشوق بی‌نهایت (خداوند) شهادت می‌دهد. همه انسان‌ها در فطرت خود این شهادت را دارند: «أشهد أن لا إله إلا الله وحده لا شریک له».

فاسق، کسی که معشوق بی‌نهایت ندارد

قرآن کریم کسی را که عاشق خدا نیست یا معشوق بی‌نهایت را دوست ندارد، فاسق می‌داند. زیرا روح انسان بی‌نهایت‌طلب است و عدم تمایل به معشوق بی‌نهایت، نشانه‌ای از بیماری و غیرطبیعی بودن است.

سه معشوق بی‌نهایت در قرآن

قرآن سه معشوق بی‌نهایت را معرفی می‌کند که مظاهر رساندن انسان به بی‌نهایت هستند: «الله، اهل بیت و جهاد». اگر کسی این سه را در اولویت معشوق‌های خود قرار دهد، از نظر روحی و عقلی سالم است. در غیر این صورت، فاسق محسوب می‌شود.

امتحان الهی با معشوق‌های محدود

خداوند معشوق‌های زیادی را در اختیار انسان قرار می‌دهد تا او را بیازماید. در مواقعی، انسان باید بین خداوند و این معشوق‌های محدود (علمی، فرشته‌ای، حیوانی، گیاهی و جمادی) یکی را انتخاب کند. این امتحانات در طول زندگی بارها تکرار می‌شوند.

امتحان الهی با شکار (آیه ۹۴ سوره مائده)

یکی از مصادیق امتحان الهی، امتحان با شکار است که بیشتر به مسئله شکم مربوط می‌شود. آیه ۹۴ سوره مائده خطاب به مؤمنان می‌فرماید: «ای کسانی که ایمان آورده‌اید، خداوند شما را حتماً با چیزی از شکار که دست‌ها و نیزه‌هایتان به آن می‌رسد، می‌آزماید تا بداند چه کسی در نهان از او می‌ترسد. پس هر کس بعد از آن تجاوز کند، عذابی دردناک خواهد داشت.»

داستان عمره حدیبیه و امتحان شکار

این آیه در مورد عمره حدیبیه نازل شد. در ایام حج و عمره، شکار کردن ممنوع است. خداوند حیوانات شکاری را در دسترس اصحاب پیامبر قرار داد تا آنها را بیازماید. این آیه نشان می‌دهد که خداوند گناه را در دسترس انسان قرار می‌دهد تا میزان تقوای او را بسنجد.

عذاب دردناک برای متجاوزان

هر کس در این امتحان الهی تجاوز کند و از فرمان خدا سرپیچی کند، عذابی دردناک در انتظار اوست.

امتحان‌های ساده الهی در زندگی روزمره

خداوند در زندگی روزمره نیز با مسائل ساده‌ای مانند تقسیم غذا، رعایت نوبت و گذشت، انسان را می‌آزماید. بسیاری از افراد در این امتحانات ساده شکست می‌خورند.

مسخ بنی‌اسرائیل به دلیل نافرمانی

بنی‌اسرائیل به دلیل نافرمانی از دستور خداوند در مورد شکار نکردن در روز شنبه، مسخ شدند و به میمون تبدیل گشتند. این نشان‌دهنده عذاب الهی برای لجبازی و سرپیچی از فرمان خداست.

مسئله نافرمانی خدا، نه جزئیات احکام

مسئله اصلی در این امتحانات، نافرمانی از خداوند است، نه جزئیات احکام. خداوند به خاطر یک تار مو یا یک لقمه غذا کسی را عذاب نمی‌کند، بلکه به خاطر لجبازی، بی‌حیایی و سرپیچی از فرمان اوست که انسان مستحق عذاب می‌شود.

زینت‌های دنیا، ابزار امتحان الهی

خداوند هر چیزی را روی زمین زینت قرار داده تا انسان را بیازماید که آیا به سمت او می‌رود یا به دنیا و معشوق‌های محدود می‌چسبد. خداوند از روی مهربانی، زمان و ابزار امتحان را نیز به انسان گوشزد می‌کند.

لجبازی با خدا و مسخ باطنی

لجبازی با خدا باعث مسخ باطنی انسان می‌شود. افراد بد اخلاق به گرگ، لجبازها به میمون، حقه‌بازها به روباه و بی‌حیاها به خوک تبدیل می‌شوند. انسان در قیامت با همان صورتی محشور می‌شود که در دنیا زندگی کرده است.

داستان طالوت و نهر آب

در داستان طالوت، خداوند یاران او را با نهر آب امتحان کرد و فرمود که از آن ننوشند، مگر به اندازه یک کف دست. اما بسیاری از آنها نافرمانی کردند و در این امتحان شکست خوردند.

فداکاری رزمندگان در دفاع مقدس

رزمندگان ما در دوران دفاع مقدس، در امتحانات الهی سربلند بیرون آمدند. آنها از آب و غذای خود می‌گذشتند و حتی به دشمنان خود آب می‌دادند. فداکاری‌های آنها در میدان مین و سیم خاردار، نمونه‌ای از اوج انسانیت و تقوا بود.

امتحان الهی و صبر بر بلاها

خداوند انسان را با بلاها و بیماری‌ها نیز امتحان می‌کند تا ببیند آیا معشوق اصلی او خداست یا معشوق‌های دنیوی. تحمل بلاها و صبر بر آنها، نشانه‌ای از قبولی در این امتحان است.

غرور و خودبرتربینی، آفت نعمت‌ها

نعمت‌های الهی نیز ابزار امتحان هستند. انسان نباید به دلیل نعمت‌ها مغرور شود و خود را برتر از دیگران بداند. هر آنچه داریم از خداست و نباید با آن پز داد.

ملاک برتری: تقوا

ملاک برتری انسان‌ها نزد خداوند، تقواست. تقوا یعنی حیا کردن از خراب کردن رابطه با خدا و خودداری از سقوط از بی‌نهایت به محدودیت‌ها. انسان با تقوا، مراقب است که زندگی او را از رشد و حرکت بی‌نهایت باز ندارد.

جملات ناب

  1. خداوند سنت امتحان را با ابزارهایی بر ما اعمال می‌کند که بیشتر مربوط به معشوقه‌های انسان است.

  2. تعادل در انسان زمانی حاصل می‌شود که روح بی‌نهایت‌طلب با معشوق بی‌نهایت ارتباط بگیرد.

  3. روح انسان از محدودیت‌ها متنفر است و کمالات را به شکل نامحدود و بی‌نهایت دوست دارد.

  4. انسان در فطرت خود می‌فهمد که از محدودها بیزار و عاشق نامحدود است.

  5. چون انسان عاشق بی‌نهایت است، معشوقش یکی بیشتر نمی‌تواند باشد.

  6. شهادت ما این است: «أشهد أن لا إله إلا بی‌نهایت» که یکی است و شریک ندارد.

  7. دین ما یک دین صددرصد ریاضی است و همه انسان‌ها در فطرت خود این شهادت را دارند.

  8. قرآن می‌گوید شما زمانی انسان هستید که دنبال معشوق بی‌نهایت خود باشید، در غیر این صورت دچار انحراف و فسق هستید.

  9. کسی که خدا در رأس عشقش نیست، غیرطبیعی و بیمار است.

  10. قرآن سه معشوق بی‌نهایت را معرفی می‌کند: الله، اهل بیت و جهاد.

  11. اگر معشوق‌های بی‌نهایت (الله، اهل بیت، جهاد) در اولویت عشق انسان نباشند، او فاسق است.

  12. خداوند برای امتحان ما، معشوق‌های زیادی را در اختیارمان قرار می‌دهد تا ببیند بین او و معشوق‌های محدود، کدام را انتخاب می‌کنیم.

  13. امتحان‌های الهی در زندگی روزمره، حتی در ساده‌ترین مسائل مانند تقسیم غذا، رخ می‌دهند.

  14. مسئله اصلی در نافرمانی از خدا، خودِ نافرمانی است، نه جزئیات کوچک احکام.

  15. خداوند هر چیزی را روی زمین زینت قرار داده تا ما را بیازماید که کدام یک از ما عمل بهتری دارد.

  16. لجبازی با خدا باطن انسان را به حیوانات تبدیل می‌کند (مانند میمون برای لجبازان، گرگ برای بداخلاق‌ها).

  17. نعمت‌های جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی و حتی معنوی، وسیله امتحان ما هستند.

  18. کسی در امتحان الهی قبول می‌شود که هیچ‌گاه خود را بهتر از هیچ‌کس، حتی یک کافر، نداند.

  19. نعمت‌ها نباید باعث غرور، لوس شدن یا خودبرتربینی ما شوند.

  20. وقتی هیچ چیزت مال خودت نیست، با مال غیر پز نده و خودت را برتر از بقیه ندان.

  21. ملاک برتری انسان‌ها نزد خدا، تقواست؛ یعنی حیا کردن از خراب کردن رابطه با خدا و خودداری از سقوط به محدودیت‌ها.

  22. تقوا یعنی مراقبت از خود که زندگی ما را از رشد و حرکت بی‌نهایت باز ندارد.

  23. اگر چیزی در دسترس است، باید حواسمان باشد که داریم امتحان می‌شویم.

  24. استغفار برای جبران زیاده‌روی‌ها و ظلم به نفس است.

فراداده ها

جایگاه در
درختواره انسان‌شناسی
شخصیت ‌های محوری این جلسه
راویان گفتاوردهای این جلسه