فهرست مطالب
Toggleاعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین. اللهم صل علی محمد و آل محمد و لعنت الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین. سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان.
هدیه محضر مقدس آقا امام زمان علیه السلام، امامزادگان واجبالتعظیمی که در محضرشان هستیم، مراجع عظام، علما، شهدا، اولیای الهی، شهدای اسلام و امام الشهدا صلوات بلند ختم بفرمایید.
دنیا، باشگاهی برای امتحان و تمرین
خب، بحثمان درباره ابزار امتحان بود؛ ابزاری که خدا با آن ما را امتحان میکند. امتحان، همانطور که گفتیم، حکم محل زندگی ما را دارد. مثلاً ماهیها در آب زندگی میکنند، ما در خشکی زندگی میکنیم؛ فضای آنها آبی است، فضای ما هواست. امتحان برای ما، آزمایش برای ما، حکم محل زندگی را دارد. یعنی ما همهمان در باشگاه متولد میشویم، در باشگاه بزرگ میشویم، در باشگاه میمیریم. فیلمهایی که دیدید، مثلاً چینیها را نشان میدهد که در شهرکها و روستاهای رزمیکار، هنرهای رزمی کار میکنند. بچه همانجا متولد میشود، همانجا باید تمرین کند از همان بچگی، همانجا بزرگ میشود، همانجا هنر رزمی یاد میگیرد، همانجا هم پیر میشود و میمیرد. توجه فرمودید؟
ما در دنیایی آمدهایم که این دنیا باشگاه است؛ یعنی دائماً باید امتحان بشویم، تمرین باید بشویم تا شبیه مربیمان بشویم. برای همین کار هم آمدهایم.
کسانی که خودشان را نمیشناسند، اصلاً نمیدانند برای چه به دنیا آمدهاند، نمیدانند اصلاً ماجرای زندگی چیست، اینها همیشه گیجاند. می گویند خب «الان چرا اینجوری شد زندگی من؟ چرا اونجوری داره میشه؟ چرا خلاف اون مثلاً چیزی که من فکر میکردم، چرا روند زندگی اینجوریه؟» آن جور که من فکر میکردم نیست. این نمیفهمد که برای چه به دنیا آمده. می گوییم آقا تو کلاً ماهیت زندگی، آزمایش است. تو اصلاً در باشگاه به دنیا میآیی، در باشگاه بزرگ میشوی، در باشگاه هم از دنیا میروی تا لحظه آخر این اتفاق میافتد. چرا؟ چون هدف خلقت تو این است. تو آفریده شدی برای اینکه به مربیات برسی. خدا هم با ما خیلی رک و روان حرف میزند، اما ما فهممان متأسفانه یک مقداری مشکل پیدا میکند. وقتی که نزدیک به هزار بار میگوید: «آقا، من رب شما هستم، مربی شما هستم.» تو باید بفهمی که با خدایی روبرو هستی که تمرینت دارد میدهد و غایتت هم شبیه شدن به مربیات است. اصلاً برای همین مقام تو را آفریده که خلیفهالله بشوی، شبیه مربی بشوی. نه اینکه بیایی بروی بهشت. ما برای بهشت آفریده نشدیم، بهشت زیر پایمان هست. ما از بالاتر از بهشت آفریده شدیم، بالاتر از بهشت هم میرویم. حالا اینکه بهشت خانهمان میشود آخرت، آن یک بحث دیگر است. ولی آنی که حس بینهایتطلبی انسان را اغنا میکند و ارضا میکند، این هستش که شبیه مربیاش بشود.
هدف خلقت و بینهایتطلبی انسان
در باشگاه اگر انسان شکست بخورد، نتواند به درجات مربیاش نزدیک بشود، شکست خورده. حالا بیرون باشگاه هر کاری میخواهید بکنید، فایدهای ندارد. دلخوشیهای الکی. مثلا یک نفر رفته باشگاه، بعد که مثلاً شبیه مربیاش بشود، بعد شش ماه چیکار کردی؟ گفت: «کاری که نکردم، تمرین هم نکردم، ولی عوضش مثلاً اونجا میروم کافیشاپ، قهوه میخوریم، چایی میخوریم، قلیان میکشیم، نمیدانم ساندویچ میخوریم.» به درد نمیخورد که. هدف خلقت تو این است. تو وقتی که اصلاً شبیه مربیات نمیشوی، انگار اصلاً از دور خارج است؛ یعنی ماهیت جنینی از بین میرود. این شخص دارد رشد میکند، ولی شخص انسان نمیآید. الان هدف از بارداری چیست؟ یک بچهای ما داشته باشیم با پنج تا خصوصیت: سالم و زیبا، باهوش، عاقل، خوشاخلاق. حالا این بچه نه ماه مادر زحمت کشیده، آمده بیرون، سر ندارد اصلاً، تمام شد اصلا، بدن رشد کرده، بدون سر. سر دارد، دست و پا ندارد. دست و پا دارد، سر دارد، کر و کور و لال است. این منطبق به سلامت به دنیا نیامده است. این قرار بوده بشود، نشده است. این حال پدر و مادر گرفته میشود. آن بچه هم قربانی همین اشتباهات پدر و مادر و حماقت پدر و کوتاهی کردند در زمان انعقاد نطفه، قبل از انعقاد نطفه، دوران بارداری بچهها، حالا این بچه محصول کوتاهیهای پدر و مادر هست.
بنابراین، ما در رحم دنیا هستیم. باید سالم و شبیه مربیمان، یعنی الله تبارک و تعالی، یا خانواده آسمانیمان که نور آنها، ما از نور آنها آفریده شدیم. خداوند روح ما، الان ما روحمان را که پدر و مادر به ما ندادهاند. ما صاحب روح بینهایت هستیم، با عمر بینهایت. این را که پدر و مادر نمیدهد که. این روح مال خداست که به ما هدیه کرده در زمانی که در شکم مادر بودیم. خدا میتوانست ما را گاو بیافریند، مار بیافریند، خوک بیافریند، سگ بیافریند. لطف کرد ما را چی آفرید؟ انسان با رسالت انسانی، با غایت انسانی. اگر خدا سیبی را سیب میآفریند، محصول این سیب میشود سیب. تخم سیب را بکاری، سیب در میآید دیگر. هندوانه میشود هندوانه. انسان هم از خلیفهالله آفریده شده است. جنس من این است. این را من باید بفهممش، باورش کنم که من مال کره زمین نیستم، برای ارزشهای چهارگانه زمینی به این دنیا نیامدهام. نه آمدهام پولدار شوم، نه آمدهام خوشگل شوم، ورزشکار شوم، هیکلم را درست بکنم، با هیکلم، قیافهام خودنمایی کنم. نه آمدهام ازدواج کنم، دیدم آمدهام رئیسجمهور بشوم، مقامی داشته باشم، موقعیت اجتماعی داشته باشم. یعنی بخش زنانه، مردانه. من حیوان نیستم دیگر و حتی نیامدهام بروم دانشگاه، دکتر، مهندس بشوم. بفهمم و قلبم ایمان بیاورد که من انسانم، مال کره زمین نیستم. خانهام اینجا نیست، کس و کارم اینجا نیست، وطنم اینجا نیست. بچه نمیدانم اصفهان و شیراز و تهران و آمریکا و اروپا نیستم. من بچه آنور زمینم، آنور دنیا. از آنجا آمدهام، آنجا هم چی؟ برمیگردم. این را باور کنم اول خودم را در خودشناسی.
تفاوتها، ابزار آزمایش الهی
حالا وقتی که این را فهمیدیم، آن موقع میگوید: «خب، حالا توی باشگاه با انواع و اقسام وسایل شما را تمرین میدهیم اینجا تا بتوانید مربیتان بشوید.» یکیاش چی بود که شروع کردیم؟
یکیاش تفاوتهای انسانها بود. شما را با تفاوتها آزمایش میکنیم. یکیتان خوشگلترید، توی بخش دستم را نگاه کنید، تو یهمه پنج تا بخش. پولدار، یکی میشود فقیر، یکی میشود متوسط. خب، تفاوتهای مالی، می گوید آزمایشتان میکنیم با تفاوتهای مالی. توی قیافه، تو هیکل، توی قد، توی پوست، توی نمیدانم بچهدار شدن، توی غذایی که مصرف میکنید، در رشد، در همهچیز ما شما را آزمایش میکنیم. این تفاوتها وجود دارد. پس خوب دقت کنید، تفاوتها عامل امتحان شماست. پس اصلاً مهم نیست من چون همهمان یک نفریم، یک روحیم، آمدهایم، ولی در تفاوتهای مختلف آمدهایم. چون به نطفههای مختلف تعلق گرفتیم، در تفاوتهای مختلف ما به دنیا میآییم. با موقعیت اجتماعی اینکه ازدواج بکنی، نکنی، طلاق بدهی، طلاق بگیری، نمیدانم زندگیات چهجوری باشد، این همه امتحان است. موقعیت اجتماعی بالا باشد، پایین باشد، کدام کشور. حتی اینکه کدام کشور آفریده شدی، تفاوت میشود عامل آزمایش خودت. عربی، عجمی، نمیدانم، همه اینها تفاوت است. و تفاوتهای علمی. یکی دکترا دارد، یکی لیسانس دارد، یکی سیکل، یکی اصلاً سواد ندارد. تفاوتها محل آزمایش است و مورد پنجم چی؟ تفاوتهای مکتب، اعتقادات، مذاهب. این هم محل آزمایش شماست. این خیلی مهم است.
مقایسه و مسابقه، آفت زندگی
اصلاً تفاوتها، این یادتان باشد و اتفاقاً یکی از اشتباهترین کارهایی که آدمها انجام میدهند و باعث میشود انرژیشان هدر برود، نیروشان هدر برود، مقایسه و مسابقه است.
آدمهایی که تو زندگیشان دائماً دارند توی این پنج جهت خودشان را با بقیه مقایسه میکنند، دائماً، اینها همیشه شکست میخورند. ذهنشان تلف میشود، استعدادهایشان تلف میشود. انواع بیماریها مثل غیر از خود چشم و همچشمی و رقابت، حسادت، بغض و کینه، عرض کنم خدمتتان که بداخلاقی، حرص و جوش، غصه، غم. بزرگترین فحشاها هست. اینها فحشاهای بزرگی است. اینها میآید سراغ زندگی انسان. یعنی سر تا پای زندگی انسان آلوده است. گند میخورد، میرود پی کارش. این آدم به جای اینکه توجه کند که هدف خلقت من چیست؟ من برای چه آفریده شدم؟ این تا آخر عمرش دارد با فلانی رقابت میکند سر تفاوتها که من باید حتماً توی این پنج جهت از بقیه جلو بزنم. چرا فلانی از من جلوتر است؟ یا پز دادن به اینکه من جلوتر هستم، یا اینکه چرا او جلوتر هستش؟ این باعث میشود انسان له بشود و تحقیر بشود. به جای حرکت توی رحم دنیا برای تولد سالم، در واقع حرکت میکند و یک تولد یا بیمار، یا خدای نکرده ضعیف، یا خدای نکرده، زبانم لال، ناقص و معلول پیدا میکند. پس این را ما باید شرش را بکنیم.
دشمنان در باشگاه زندگی
قرآن چی میفرماید؟ میفرماید که گاهی وقتها تفاوت ایمانی باعث امتحان است. خدا میگوید: «ببینید، شماها حریف تمرینی دارید. حریف تمرینتان پنج تا هستند توی باشگاه.» کیا بودند؟ اول مؤمنین حسود. شما حتماً مؤمنین حسود سر راهتان قرار میگیرد. با اینکه مؤمن هست، هیئتی، حزباللهی، آخوند، طلبه است، مداح است، ولی حسادت میکند بهت، ظرفیت ندارد، با تو دشمنی میکند. دیگر کی؟ شیطان، کفار، منافقین و از همه خطرناکتر کیست؟ پنجمی هست. نفس خودت. نفس خودت، انانیت، منیت. میآید کار دستت میدهد. یعنی برداشت غلط از من خودت، فهم غلط از من. فکر میکنی من یعنی همین خانمه، همین آقائه، همین بدنه، همین فرشته. فاجعه به بار میآورد وقتی که تو عنانیت پیدا میکنی. نمیتوانی بفهمی «هو انت» یعنی چی. نمیتوانی بفهمی همه با هم یک نفر هستیم یعنی چی. نمیتوانی بفهمی جمع یعنی چی. نمیتوانی بفهمی که من زمانی حیات انسانی دارم که تعلق به دیگران دارم و میتوانم رحمان بشوم و رحیم بشوم. دیگر این را درکش نمیکنی. میروی تو رقابت، خشونت، سر دیگران کلاه گذاشتن، حسادت که اصلا یک جهنم وحشتناک می شود. ته هم ندارد دیگر این جهنم. این دیگر جهنم ته ندارد. ما باید بدانیم که برای رحمان شدن آفریده شدیم و رحیم شدن. والسلام. یعنی مربیمان که الله بود دیگر، ها؟ ربمان، رب ما چه خصوصیاتی داشت؟ بسم الله الرحمن الرحیم. من برای این آمدهام به دنیا و بنابراین گم نکنم هدف خلقت را. برای این به دنیا کار دیگری نیامدهام. اینجا هر چیزی که مزاحم رحمانیت یا رحیمیت بشود، آن دنیاست و انانیت، آن دیگر هوای نفس و تعلقات جهنمی است که من دارم. هرچی که باشد، هرچی میخواهد باشد، مقدسترین چیزها باشد، آن جهنم است. حتی در مقدسترین حالتها. این یادمان نرود.
دعا برای عدم فتنه ظالمان و کفار
خب حالا وقتی که ما دشمن داریم، خدا میگوید: «گاهی وقتها تفاوت شما در ایمان باعث میشود دشمنها بهتان حمله کنند، بمباران میکنند، موشک میزنند، تحریم میکنند، نمیدانم، نمیگذارند دارو بهتان برسد.» دشمن است دیگر. خب، دشمن اصلاً کارش شما با وسیله دشمنانتان امتحان میشوید. در جنگ، در جهاد. حالا بحث جهادش را عامل دومی که اگر امروز برسیم، امروز نرسیدیم، انشاءالله هفته آینده، ولی بالاخره این هست. از زبان مؤمنین چی میگوید؟ «رَبَّنَا لَا تَجْعَلْنَا فِتْنَهً لِلْقَوْمِ الظَّالِمِینَ» (یونس، ۸۵). «رَبَّنَا لَا تَجْعَلْنَا فِتْنَهً لِلْقَوْمِ الظَّالِمِینَ» ما را باعث آزمایش ظالمان قرار نده. یعنی چی؟ چون ظالم به وسیله، -خوب دقت کنید ها، این خیلی مهم است- ظالم به وسیله اینکه پادشاه میشود، حکومت آمریکاییها، اروپاییها، ابرقدرتها وقتی قدرت دنیا یک کسی میآید دستش، آزمایش دارد میشود. او هم دارد آزمایش میشود. و چون قدرتمند است، حالا حمله میکند به مؤمنین، به مستضعفین، به مسلمانها، به شیعیان. شده الان پادشاه، شده خلیفه، شده نمیدانم رئیس. او هم دارد امتحان میشود. بنابراین می گوید من می خواهم شیعیان را از سر راه بردارم. ظلم میکند به شما. این ظلم را که همه قابل جبران است دیگر.
در قیامت داریم. حضرت هم مورد ظلم قرار میگیرد. هر ظلمی خدا به گونهای برایش جبران میکند که میگوید: «ای کاش توی دنیا صد برابر این سرم میآمد.» کسی مظلومها خیلی خوش به حالشان است، مثل فقرا که خیلی آنجا ثروتمند میشوند، آنجا ابدی ثروتمندند.
نقشآفرینی صحیح در امتحان الهی
بنابراین، توی قضیه آزمایش مهم نیست شما چه نقشی را بازی میکنید. مهم نقش خوبت است که خوب بازی بکنی. این خیلی مهم است. نقشت را خوب بازی بکنی. والا آنی که الان دارد تعزیه بازی میکند، یکی شمر میشود، یکی امام حسین دیگر. درسته؟ یکی میشود خولی، یکی میشود حرمله. نقش دارند بازی میکنند. ولی ثواب همهشان چیه؟ بله، همه شان ثواب میبرند دیگر. یزید را بازی کردم، نقش نمیدانم شمر را بازی کردم، نقش. بالاخره این در یک کار معنوی دارد انجام میدهد. نقشی که بهت دادند را توی این تفاوتهای پنجگانه درست انجام بده. نه اینکه خودت را با بقیه مقایسه کنی: «من چرا مثل اون یکی نیستم؟» این الان برایتان این است دیگر. الان شرایط «اذا لم یکن ما ترید، فارد ما یکون». اگر اوضاع آنجوری نیست که تو میخواهی، آنی که هست را بخواه. آن نقشی هست که خدا بهت داده. این نقش شما به شما داده. «چرا من دختر ندارم؟ چرا من پسر ندارم؟ چرا من نتوانستم ازدواج کنم؟ چرا ازدواج کردم شوهرم این جوری شد؟ چرا زنم آنجوری شد؟» حالا جدای از بخشی که ما اختیار داریم، با اختیار خیلی گند میزنیم، خیلی جاها. اما بالاخره همانجا هم که خودت گند میزنی، دیگر قبولش کن. همانجا که خودت خراب میکنی، هم امتحان است. خدا میگوید: «باشه، باشه. الان گند زدی، خرابش کردی، همین هم امتحان من. وایسا پاش. وایسا پاش، من پات مینویسم. به نفع تو مینویسم.» خب، دیگر تمام شد. غصه بخور و هی ذهنت برود سراغ گذشته و «چرا اینجوری شد؟ چرا اونجوری شد؟» دیگر ولش کن الان. الان بیا، بیا حرکت کن، بیا جلو. برو پیشرفت کن. به آینده نگاه کن، به جلو نگاه کن، به وظایفت نگاه کن. به روشهای درمانی و جبرانی که خدا سر راهت گذاشته، دقت کن. آنها را جبران میکنی همه را. هی نشین «آخ، چرا اینجوری شد؟ چرا اونجوری شد؟» این را ولش کن دیگر. آن خودش اصلاً یکی از تمرین ما این است که ذهنمان به هیچ وجه نباید برگردد به گذشته.
پرهیز از فکر کردن به گذشته
اگر کسی برگشت به گذشته، شیطان حتماً احمقانه است که مثل اینکه شما میخواستی بیایی سر کلاس از راه دور. حالا بعضی از عزیزان که از شهرستان میآیند تا اینجا، از استانهای مختلف میآیند. خب، به مثلاً نزدیک کلاس بشوی، دور بزنی، برگردی؟ بعد دوباره پشیمان بشوی، هی بروی و برگردی، مسخره کردی خودت را. به همین مقدار احمقانه است این کار. فکر کردن به گذشته. چه گذشته خودت و چه گذشته دیگران. برنگرد. اصلاً باید ذهنت را معصوم نگه داری. کسی که توهم گذشته، چه گذشته خودش، چه گذشته دیگران میآید سراغش، از حرکت باز ایستاده و دارد جهنمسازی میکند. این یادتان نرود. این باید حواست باشد. این خودش چون خیال و توهم مانع عقلانیت و حرکتهای فوق عقلانی است. کسی که ذهنش برمیگردد به عقب، تمام است. مثل اینکه واقعاً دور زده توی جاده. دور زده برای احمقانه برمیگردد به مبدأ، به سمت مقصد دیگر حرکت نمیکند. لذا این خودش یکی از فحشاهاست. برای همین هم شیطان را خدا گذاشته که گذشته را به یادت بیندازد و تو به شیطان غلبه کنی. برو گمشو، من اصلا وقت ندارم به گذشته فکر کنم. من نمیتوانم به گذشته خودم فکر کنم، نه دیگران. ولش کن. من جلویم دارم. باید بروم اینجا. چون صراط از مو باریکتر و از شمشیر تیزتر است توی جهنم. تو می خواهی برگردی، سقوط میکنی. همین که برگردی به گذشته نگاه کنی، سقوط است.
قدرتمندی در برابر دشمنان
دعای بعدی را نگاه کنید: «رَبَّنَا لَا تَجْعَلْنَا فِتْنَهً لِلَّذِینَ کَفَرُوا» (ممتحنه، ۵). آن که برایتان خواندم سوره یونس بود، آیه ۸۵. این سوره ممتحنه، آیه ۵. پروردگارا، ما را باعث آزمایش کفار قرار نده. اگر می خواهی امتحان کنی آنها را، ظلمشان را از ما برطرف کن، تجاوزشان را از ما برطرف کن. باعث این نشود. ضمن اینکه دعاست، دارد بهت یاد میدهد که یک کاری بکن که اجازه ندهی دشمن بهت طمع بکند که بیاید سراغت.
جوامع اسلامی، پیغمبر بهشان یاد داد دیگر. در مدت کوتاهی یک امپراتوری تشکیل داد پیغمبر. کسی نمیتوانست طمع کند به پیغمبر. هیچکس جرأت نمیکرد به اسلام، به کشور اسلامی نگاه کند. تجاوز، تهدید، تحریم آنجایی میآید که مسئولین ما، شخصیتهای داخلی ضعیف میشوند و پیام ضعف میدهند. حالا طمع میکنند، بهت حمله میکنند، تحریمت میکنند، بمبارانت میکنند. چون خودت داری میگویی من خیلی بدبختم، خیلی ضعیفم. مثل الان بعضی از مسئولین هستند که دائماً پیام ضعف میفرستند، عمداً یا سهواً برای دشمن. خب این دیگر دشمن را در واقع تشویق میکند به اینکه به تو حمله کند. اگر میخواهید باعث فتنه کفار، حمله کفار و ظالمین نشوی، باید قدرتمند باشی و همیشه نشان بدهی قدرتمند هستی. این مهم است. همیشه باید خودت را قدرتمند نگه داری. خب دیگر کسی طمع نمیکند بیاید سراغت. «وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّهٍ وَمِنْ رِبَاطِ الْخَیْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَعَدُوَّکُمْ» (انفال، ۶۰). آنقدر خودتان را قوی کنید که بترسانید دشمن خدا و دشمن خودتان را. من به این نمی توانیم، این را اگر برویم سمتش، ما را نابود میکند. دیدید دیگر در همین مصاحبهای که با مسئولین آمریکایی کرده بودند، نه یکی دو تا، گفتند ازشان سؤال میکند مجری بین ایران، روسیه، چین. اگر قرار شد به یک کشور حمله کنید، به کدام کشور حمله میکنید؟ گفتند: «ایران. معلوم است به ایران.» گفتند: چرا؟ گفت: خب معلوم است آن دو تا بمب هستهای دارند. آنها بمب اتمی دارند. ما به این میتوانیم فقط حمله کنیم. حملهها را نگاه کنید. سومالی، سودان، نمیدانم افغانستان، عراق. آنجا که تویش قوه نیست، مورد تجاوز قرار میگیرد و مردم دائماً مورد آزمایش تجاوز دشمنان قرار میگیرند.
اگر یک کسی میگوید: «خدایا، من را باعث تجاوز دشمن و با دشمن امتحان نکن که بریزند توی مملکتم، قحطی بیاید، آدمکشی بشود، نوامیسمان را ببرند، مثل همان کاری که بلایی که سر فلسطین و غزه و لبنان و نمیدانم افغانستان و عراق آوردند.» اگر میگویی این را واقعاً، پس خودت را آنقدر قوی کن که آزمایش نشوی با دشمنی که بهت تجاوز میکند، میآید توی کشورت. اگر پیام ضعف دادی، ما آن موقع که دشمن گفت: «میخواهیم برویم ایران، میخواهیم برویم تهران. تهران و شیعیان را نابود کنیم.» کجا بود؟ آنجا که ۵۲ کشور از داعشیها را آمریکا تشکیل داد و کشورهای منطقه، عربستان و جاهای دیگر، همه آمدند کمک کردند، ترکیه و جاهای دیگر که حمله کنند به ایران. از آنجا شروع کردند، یعنی از سوریه شروع کردند. عراق هم نصفش را گرفتند، ولی گفتند هدف کجاست؟ ایران. خودشان گفتند دیگر. گفتند هدف تهران و ایران است. خب، ما حاج قاسم مان، بچههای مدافع حرم رفتند آنجا اینها را نابود کردند، نگذاشتند به مرز ما نزدیک بشوند. رهبر ما چی فرمود؟ امام: «اگر آنجا جلویشان را نگیریم توی سوریه، لبنان، تو سوریه جلویشان را نگیریم، کجا باید باهاشان بجنگیم؟ توی کرمانشاه و همدان باید بجنگیم باهاشان.» و حالا اگر یک سری مسئول نالایق پیدا میشوند، ضعف نشان میدهند، یا آن مرز شکسته میشود، میریزند توی کشور خودت، به تو حمله میکنند. به تو حمله میکنند. پس آنجایی که تو قدرتمند هستی، کسی به حریم تو نزدیک نمیشود. خودت را میسازی، ذکر داری، حرز داری، دعاء داری، نماز شب داری، سحر داری، صدقه داری، دانش داری، معرفت داری، بهت نزدیک نمیشود شیطان. چون زورش به تو نمیرسد.
یادتان باشد. جن، سحر، جادو، کافر، منافق، روش عملیاتشان یکی است. کی میآیند توی حریمت به تجاوز میکنند؟ آنجایی که تو وا دادی یکجا. آنجا که تو ضعیف شدی، یا جسمی یا روحی. «الان من سحر آمده سراغم، شیطان آمده سراغم، جن میآید سراغم، غم میآید سراغم، اضطراب میآید سراغم.» حتماً وا دادی یکجا که الان آمده سراغت. حتماً یکجا تنبلی کردی. خودت باعث شدی که این الان بیاید سراغت.
قانون مبارزه با دشمن که دشمن بهت حمله نکند و اگر حمله کرد بتوانی بهش غلبه کنی، قانونش واحد است. روش بدن با روش زندگی اجتماعی یکی است. بدن هرچی قوی بشود، دیگر میکروب بهش نزدیک نمیشود.
من زمان کرونا یادم است. چه پزشکهای متخصص عفونی، دیگر دو تا ازشان من دیدم، از شاگردهای خودم بودند، چه طبیبهایی طب سنتی. اینها مینشستند، مریض کرونایی ،ماسک هیچ وقت نمیزدند. من یادم نمی آید اینها یک بار ماسک بزنند. ماسک اصلاً نمیزدند. بعد مریضها را دستشان را میگرفتند، آینهشان را. «من نمیگیرم.» یک کاری کرده که نمیگیرد بالاخره. آن طبیب طب سنتی هم که روزی صد تا مریض میدید، میگفت: «من هم نمیگیرم.» یک کاری کرده که نمیآید سراغش. پس روش یکی است، این یادتان نرود.
تفاوتهای دینی و فرهنگی، ابزاری برای آزمایش
بریم سراغ مرحله بعد. اختلاف دینی. مثلاً یک کسی شیعه است، یکی سنی است. یکی مسیحی است، یکی یهودی است. اینها همه باعث امتحان میشود. ببین چقدر قشنگ است اینها. شما واقعاً دورههای مهمی است، بینهایت ارزشمند. تو قرآن بهش توجه نمیکنی، فقط عربی میخوانیم، رد میشویم. ببینید: «وَلِکُلٍّ جَعَلْنَا مِنْکُمْ شِرْعَهً وَمِنْهَاجًا وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ لَجَعَلَکُمْ أُمَّهً وَاحِدَهً وَلَکِنْ لِیَبْلُوَکُمْ فِی مَا آتَاکُمْ» (مائده، ۴۸). تو چقدر قوانین مترقی تو این کتاب ما هست. خدا میگوید: «من برای گروههای مختلف در زمانهای مختلف و در جاهای مختلف منهاج، شرع، شرع، شرع، یعنی شریعت قرار دادم.» و «منهاجاً»، راه روشن. خب که چی؟ «اگر خدا میخواست، همهتان را یک امت واحد میکرد.» ولی خب من باشگاه خلق کردم. تو باشگاه نمیشود همه را یک جور قرار داد. باید تفاوت باشد، امتحان دیگر. مثل یک کسی بگوید: «من مدرسه ابتدایی دارم، پنجم و چهارم و سوم، نه، نمیشود.» کنار هم آزمایش میشوند با همدیگر.
می گوید اگر می خواستم من اراده میکردم همهتان دعوا نکنید با همدیگر. ولی من انسان میخواهم خلق کنم که با اختیار خودش آدم باشد. مثل فرشتهها جبری نیستش که همه یک جنساند. پس من اختلاف مسیر، اختلاف سلیقه، اختلاف راه قرار میدهم تا شما را آزمایش بکنم. خب، «وَلَکِنْ لِیَبْلُوَکُمْ فِی مَا آتَاکُمْ». من میخواهم توی آن چیزهایی که به شما دادیم، آزمایشتان کنیم.
درجات علمی، تفاوتهای علمی، مذهب، نمیدانم، مثلاً من گیلانیام، او مازندرانی است. آزمایش، آزمایش میشود. شما توی استانها دیدید شهرها با هم دعوا میکنند. توی استانها میگویند: «اون فلانی آدم نیستند، اونا آدم نیستند.» نمیدانم. علیه هم شهرها با هم، استانها با هم جوک میسازند. شهرها علیه همدیگر حرف میزنند. کشورها علیه هم حرف میزنند. بزرگی و کوچکی کشورها تفاوت است. خدا میگوید: «تو این تفاوت هم من شما را آزمایش میکنم.» ما کشور داریم ۷۵۰ هزار نفر جمعیت دارد. بعضی کشورها الان داریم ۱۰۰ هزار تا جمعیت دارند. ۱۰۰ هزار تا یک کشور است. اصلا روی نقشه نمی توانی پیدایش بکنی. یک کشور داریم الان مثلاً یک میلیون نفر جمعیت دارد، مونتهنگرو. من توی یکی از کشورهای اروپایی که رفته بودم درس بدهم، دیدم همسایهها برای همدیگر همینجوری میساختند. میگفتش که هواپیما شهر مونتهنگرو رد میشود، آنقدر کوچک است، خلبان میگوید که: «مسافرین عزیز، ما الان روی کشور مونته ایتالیا هستیم.» یعنی می گفت تا بخواهد نگرش را بگوید، رد شده. یعنی حتی نمی تواند بگوید ما در کشور مونته نگرو هستیم، وقتی می خواهد رد میشود کشور آنقدر فسقلی است که بلافاصله وارد ایتالیا میشوند. بعد می گوید وزیر خارجهشان رفته بود مثلاً چین. چین چقدر بزرگ است و چقدر جمعیت دارد؟ چند میلیارد جمعیت. رئیس جمهور چین گفته بود؟ «خب، شما از کدام کشورید؟» گفته بود که: «ما از مونتهنگرو.» کلی فکر کرده بود که مثلا کدام کشور هست، کجاست، چیه. بعد گفته بود: چند نفرید شما توی جمعیت کشورتان؟» گفته بود: «۷۵۰ هزار.» گفت: «خب، همهتان تشریف میآوردید، همه با هم تشریف میآوردید اینجا.» خب، این تفاوتها وسوسهانگیز است که همدیگر را مسخره بکنند. یعنی ترکها لرها را، لرها ترکها را، نمیدانم رشتیها اون یکیها را، اون یکی رشتیها را، نمیدانم اون یکیها کردها را، اون یکی نمیدانم. تفاوت باعث این میشود.
تفاوت پوست. خود خدا میگوید، میگوید: «من پوستهایتان را متفاوت قرار دادم.»
تفاوت زبان. تفاوت زبان. مثلا می گوید این چی دارد بلغور می کند، من اصلا نمی فهمم چی دارد می گوید. زبانهایشان با هم اینجوری هستش. ترک و عرب با هم دعوایشان شده بود. یک ترک و یک عرب. خب دعواست دیگر. توی دعوا همدیگر را همه به همدیگر چیزهایی میگویند. بعد ترک گفته بود که او هم داشت جواب میداد دیگر. او هم داشت عربی جواب میداد. میگفت: «این را ببین. من هرچی فحشش میدهم، این هم قرآن میخواند.» یعنی فکر می کرد دارد قرآن میخواند. تفاوتهای اینجوری در میآید. یعنی باعث میشود ما بتوانیم همدیگر را مسخره بکنیم. زن و شوهر. زنها. تفاوت اخلاقیشان، تفاوت گرایشهایشان. زن اصلاً قیافه را شما نگاه کنید. قیافه، تن صدا، اندام. تفاوت است دیگر. خدا گذاشته برای اینکه زن و مرد هر کدام نصفهاند. باید بیایند کنار هم تکمیل شوند. این تفاوت است و همه باید این را بفهمند. مردها اگر فکر بکنند، زنها باید مثل خودشان فکر بکنند و عمل بکنند، زندگی فاجعه است. مرد باید فهم درستی از همسرش داشته باشد و بداند که این خانم هست با یک سلسله تفکرات خاص زنانه. مرد هم باید این را بفهمد. زن هم باید این را بفهمد نسبت به شوهرش. و بعد بفهمند که این تفاوت همه آن نعمت است، همه آن قدرت هست، همه آن شدن است. چون باشگاه است. باشگاه یعنی چی؟ یعنی تو بتوانی کسی را که مثل تو نیست، مثل تو فکر نمیکند، یک جور دیگر تربیت شده، توی خانه دیگر تربیت شده، بتوانی رحمانیت و رحیمیت داشته باشی، درکش بکنی و وظایفت را عمل بکنی نسبت به او. باشگاه است دیگر.
درک تفاوتها و نقشهای جنسیتی
ولی خب مثلا وقتی من نمیفهمم، طبیعتگرا هستم، این جوری می کند: زنها همهشان اینجوریند. دیگر دیدید که مثلاً مردها علیه زنان جوک میگویند، زنها علیه مردها جوک میگویند. درحالیکه اصلا این جوری نیست. جوک ندارد. ولی ما تفاوت را درک نمیکنیم. تو باید تفاوت را درک کنی. زن تفاوت با مرد تفاوت دارد و این تفاوتها باعث خیر و رحمت و رشد شماهاست. والا مگر انسان زن و مرد دارد؟ انسان نه زن است و نه مرد. زن و مرد بدن ماست، مال زمین است. آدمها که دو جور آدم نداریم. بعضی آدمها زناند، بعضی ها، نه. ما یک انسان داریم. بعضیهایشان بدن زنانه دارند، بعضیهایشان هم بدن مردانه دارند. یک مردی که هی ایراد میگیرد به زنها، یا به همسرش ایراد میگیرد، اگر خودش زن بشود، همان رفتارها را دارد و یک زن هم اگر مرد بشود، همان رفتار مرد را دارد. ولی الان توی این جنس مأموریتهایش اینجوری است. مأموریت زنها مثل بدنشان، مثل تن صدایشان، مأموریتهای جمالی است. مأموریتهای مردها مثل هیکلشان، تن صدایشان، نمیدانم بدنشان، مأموریتهای جلالی است. جلال و جمال کنار هم که جمع میشوند، میشود زیبایی. می شود کمال. جلال بدون جمال به درد نمیخورد و جمال بدون جلال هم به درد نمیخورد. آن وقت فرهنگ طبیعتگرا مثل فرهنگهای غربی، روانشناسی غربی، جامعهشناسی غربی، علوم انسانی غرب میآید این دو تا تفاوت را در نظر نمیگیرد و الان مردها جای زنها را گرفتند، زنان جای مردها را گرفتند توی اجتماع. این دارد اتفاق میافتد. مردها اصلاً از جلال خودشان در میآیند. همین اولین کاری که میکنند، ریشهایشان را کاملاً مثل زنها میکنند، صورتشان را مثل زنها می کنند. خدا محاسن را گذاشته که تو مردی. مثل اینکه برای شما فردا بهت یک دانه شیر نر برود اصلاح کند خودش را شبیه زنها کند، ها؟ شیر بره مثلاً کوپالش را بزند آرایشگاه اگر توی جنگل بود، میرفت میزد. حالا اگر یک نفر مثلاً طبیعتشناس بیاید احمقی بکند، بگوید حالا این شیر چرا اینجوریه؟ خیلی پشمالو است. بگذار اینها موهایش را بزنیم، یالش را بزنیم، شبیه نر ماده بشود. هیچکس این را کار را نمی کند. خروس را بیاییم کاکلش را بزنیم، شبیه مرغ بشود. هیچ وقت این کار را نمی کند. خدا این تفاوتها را قرار داده برای اینکه خلقت اینجوری تکمیل میشود. مرد باید ظاهر و باطن مرد باشد. بعد می بینی مرد قهر میکند، میرود خانه مامانش. چون اخلاقش خراب شده. ضعیف است، گریه میکند، قهر میکند، خودکشی میکند، نمیدانم داد میزند، زودرنج هست، حساس هست. اصلاً نقش مردانهاش را از دست داده. خب، زن نمیتواند به یک همچین آدم شل و ولی تکیه بکند. بعد هم زنها آمدند چیکار کردند؟ زنها آمدند نقش مردها را دارند بازی میکنند. هی دائماً میخواهند مرد شوند، کارهای مردانه بکنند. نقشهای مردانه بگیرند. شغلهای مردانه بگیرند، رشتههای مردانه. خب، دیگر اصلاً جذابیتی برای مردش ندارد. بعد می بینی طلاق زیاد میشود که «چرا مرد ما به ما خیانت میکند؟ چرا نمیدانم دوستمون ندارد؟ چرا ما عادی هستیم برایش؟ چرا برایش جذابیت نداریم؟» خب، برای اینکه تو دیگر زن نیستی خانم، تو کاملاً مرد شدی الان. بله، پول درآوردی خوب است. پول میتوانی. کارگر خوبی هستی، مهندس خوبی شدی، مدیرعامل خوبی شدی، مدیر کل خوبی شدی، دکتر خوبی هستی، ولی زن خوبی نیستی. تمام آن لطافتهای زنانهات را توی اجتماع و توی شغل از دست دادی. حالا زن نیاید واقعاً وارد اجتماع بشود؟ چرا. ولی باید مراقب باشد که زن است و به زنانگیاش آسیب نرسد. اگر زنانگیاش را از دست داد، خب، دیگر آن موقع فاجعه اتفاق میافتد. مرد هم همینطور. ما الان خیلی از مردها هستیم وقتی میآیند وارد زندگی میشوند، وارد اجتماع میشوند، تمام خصوصیت مردانگیاش را از دست میدهد. قدرتمند نیستند، تکیهگاه نیستند، مدیریت ندارند. هیچی. فاجعه درست میشود توی زندگی. آسیب می بینند.
اهمیت درک تفاوتها در زندگی
پس دقت کنید، تفاوت مسیرها، راهها، مکاتب، یک راهی از من گذاشتم برای امتحان. یک راه برای امتحان تان است. تفاوتها را خدا خودش دارد میگوید. هی نگو: «این زنها چرا اینجوریند؟ این مردها چرا اینجوریند؟» حتی مأموریتهایی که خدا به زن و مرد میدهد، باعث امتحان شماست. میگوید: «زنها یک سلسله خصوصیتهایی دارند.» مردها حسودی میکنند. می گوید «خدا، چرا همه بارها را از اینها برداشتید؟ بعد گذاشتی گردن مردها» زنها مأموریتهای دیگر دارند. تفاوت احکام در زن و مرد باعث آزمایش است. تفاوت احکام. برای همین، وقتی شما میروی توی باشگاه هستی، به عنوان یک آدم توی باشگاه زندگی کن. نه به عنوان یک زن و مرد. بعد بگویی: «حالا چرا تفاوت دارد؟» آنجایی که ذهنت سراغ تفاوتها و «چراها» رفت، تو یک زن و یک مردی. یعنی به عنوان یک حیوان داری سؤال میکنی، نه به عنوان یک انسان. اگر فهمیدی انسانی، دیگر سؤال ندارد که. من، فرقی نمیکند ما همهمان انسانیم. بعضیهایمان زنیم، بعضی ها مردیم. ممکن است الان من را مثلاً زن آفریده شده باشند، زنانه است دیگر. مأموریت مردانه ندارم. تفاوتها اینجاست. بعد توی خود زنها تفاوت زیاد. تو خود مردها تفاوت زیاد. توی مأموریتهای آدم.
میخواهم این نکته بسیار شورانگیز را بگویم برایتان. نکتهای که قرآن دارد به ما یاد میدهد که شما دقت کنید، به هیچ وجه اگر عبد خدا هستی، ذهنت نباید برود. اگر میخواهی توی باشگاه موفق باشی، به هدف خلقتت برسی، ذهنت سراغ تفاوتها نرود. اگر ذهنت رفت سراغ تفاوت، اصلاً فلسفه را از دست دادی. فلسفه حیات خودت را از دست دادی. چون خدا میگوید: «من تمام اینها را، بینهایت تفاوت ایجاد میکنم.» که شما مأموریت درست انجام بدهید. یعنی بتوانی با عقل انسان. اگر تو مرحله وهم و خیال بماند، دیگر رشد نمیکند. ببینید خیلی ظریف است. یک سیب میزند برایت، خوشگل، خوشعطر، خوشخوراک. بعد این سیب خوشگل و خوشعطر و خوشخوراک، همه او را میخورند. بعد میآید یک میوه دیگر میزند، ترش است. «دوست ندارم. سیب ترش دوست ندارم.» من اصلا ترش دوست ندارم. دیدید بعضیها. خدا میگوید: «نفهمید. همینجاست که تو در اسیر طبع و مزهای. من ترش و تلخ و شور، همه را قرار دادم. برای بدن تو لازم است.» تو اگر عقل داشته باشی، نمیگویی: «من همیشه میخواهم هندوانه بخورم، خربزه بخورم.» می دانید!
تابستان که داری رد میشوی از کنار میوهفروشی، همه اش نمی روی سیب گلابی بخری یا مثلاً سیب پرتقال بخری. حالا بگذریم. بشر میآید دستکاری میکند. من کاری به آن دستکاری شدههایش ندارم. آن که طبیعی است. می گوید: بابا من برایت «زنجبیل گذاشتم، نمیدانم سیر گذاشتم». می گوید: سیر دوست ندارم، پیاز دوست ندارم.» باشد. تو سیر و پیاز را بگذار کنار، ببین چه بلایی میآید به سر بدنت. سیب ترش گذاشتم. ۷۰۰۰ نوع سیب گذاشته. لازم بوده ۷۰۰۰ نوع سیب برای ما دیگر. تو باید عرضه داشته باشی تو تفاوتها فکر نکنی که یعنی من الان انار ترش بخورم، نمیخورم. برو برای من یک انار شیرین خوشمزه بگیر. اگر آدم عقل داشته باشد، این حرف را نمیزند. هم به آن اناره که خلق شده برای تو برمیخورد و او هم میفهمد این را و واقعاً ناراحت میشود آن انار. به گناه داری به انار توهین میکنی، به میوه توهین میکنی، به گوشتها توهین میکنی، به حیوانات توهین میکنی. یک دفعه می گوید، «اه اه این سوسکه، مرده شور این سوسکه، اصلا بدم میاد،» سوسک میگوید: «بابا، خدا میتوانست من را آدم بیافریند، تو را سوسک بیافریند.» بیشعور این را بفهم که اگر من توی زندگیات هستم، یک جایگاه دارم، ولی تو نمیفهمیش الان. این مگس چیه؟ این قورباغه چیه؟ این نمیدانم جیرجیرک چه اعصاب ما را خرد کرده است. قورباغه چیه؟ اول بفهم تو باشگاهی و این تنوع خلقت.
برای تمام اینها میدانید مال چیست؟ مال این هست که ما خودمان را نمیشناسیم. چون قرآن میگوید: «من هرچی آفریدم برای تو آفریدم.» تو وقتی نمیفهمی کی هستی، تفاوتها را نمیفهمی. نمی فهمی چرا یک میلیون پروانه برای تو زدم. این تفاوت برای چیه؟ این تفاوت پروانهها چیه؟ تفاوت گلها چیست؟ تفاوت بچهها چیست؟ تفاوت زنها چیست؟ تفاوت. تفاوتها دقت کنید. داریم یک بحثی میکنیم که رویش خیلی کار نشده است. دقت کن. یک موضوع بزرگ دانش علوم انسانی است. آنها که میخواهند کار روانشناسی کنند، کار جامعهشناسی، کار اقتصادی کنند، مدیریت کار. در تمام رشتهها این فرمولی که من دارم میگویم به کار میآید. در تمام رشتههای دانش به کار میآید. در عرفان به کار میآید. در عبادت.
دعا زده برایت نیم خط. «یا من یکفی من کل شیء ولا یکفی منه شیء اکفنی ما اهمنی» تمام. یک دانه برایت زده. میگوید: «یا الله.» یک جا زده و می گوید «یا» را هم نباید بگویی. فقط الله. بعد زده دو خط، زده سه خط، زده پنج خط. زده نیم صفحه، زده یک صفحه، زده دو صفحه، زده ۱۸۰ صفحه. صحیفه را باز میکند، میگوید: «خب، چهجوری است این دعاها؟ چرا اینجوری است؟» ذائقهها فرق میکند. تفاوت فرق میکند. حوصلهها فرق میکند. ظرفیتها متفاوت است. برای یک کسی کمیل میزنم. برای کسی همه نمیتوانند کمیل بخوانند. کی گفته همه باید بنشینند کمیل را بخوانند؟ آن هم تا آخرش. باشد. کمیل خواندی یک صفحه. خب، یک صفحهاش را خواندی، سیر شدی، پاشو برو دیگر. نگو: «خب، الان گناه دارد. من باید عربی که نمیفهمم تا آخر بخوانم.» یک چیزی عربی نمیفهمم چیه، هی وایسم تا آخر بخوانمش، بگویم: «خب، آها، ثواب بردم الان.» الان زیارت میخواستم بخوانم. زیارتنامه را تا آخرش باید بروم.
آدم عاقل ذهنش را، خیالش را صرف اینجور کارها نمیکند. آدم عاقل تفاوت غذا. آقا الان مثلا دیدید بعضی ها این جوری اند دیگر، یعنی جون به جونشون کنید هر جوری کنید، آخر سر می گویند: «مرغ نگذاشتند سر سفرهها. برنج عدس پلو آوردند. توهین بود به ما.» لوبیا پلو گذاشتند. ماش پلو گذاشتند. «این چی بود؟ اقلاً یک مرغی میگذاشتی.» حالا مگر مرغ چه خاصیتی دارد؟ مرغهای خودمان که اصلا هیچی. هورمونی هم هست. کلی هم گرفتاری میآورد. دیدید ما گرفتار طبع و مزه و ظاهر و رنگ و بو و اینها هستیم. این دیگر نمیگذارد تو آدم بشوی. وقتی اسیر اینها هستی، دیگر نمیگذارد آدم بشوی تو. گرفتاریهای تفاوتهای اینجوری داری. اصلاً بلد نیستی ازش استفاده بکنی.
میگوید: «من همیشه رنگ مثلاً زرد را دوست دارم.» خب، عزیزم، رنگ زرد خوب است. شادیآور هم هست. خیلی هم قرآن هم تأکید دارد. ولی رنگهای دیگر برای تو خوب است. میگوید: «ما فقط خانه باید فلفل دلمهای سبز بخوریم.» آقا، خدا فلفل دلمه نارنجی زده، زرد زده، قرمز زده. بس کن دیگر. حالا این سبزه را بگذار کنار. گرفتار ظاهر است، گرفتار رنگ است. فلفل خدا آفریده برای تو آفریده. میگویم: «برای تو آفریدم.» آقا، امروز ما فلفل دلمهای دیگر سبز نمیخریم. زرد میخوریم. زرد نمیخوریم. نارنجی. نارنجی نه، قرمز. سفید. فلفل سفید. ما باید تفاوتها را دقت بکنیم. آزمایش میشویم دائماً. خب، اذان شد دیگر. بماند برای الحمدلله تمام شد.
جلسه بعد موضوع خیلی مهمی داریم در مورد ابزار. یکی دیگر از ابزارهای مهم آزمایش.
و الحمدلله رب العالمین. صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.