اردوی فکر و ذکر(۷) – جلسه 024

متن کامل جلسه

سلام علیکم و رحمه الله. أعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین. و لعنت الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین. سلام و صلوات. درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان. محضر مقدس پیامبر اکرم، رسول اعظم، وجود آقا امام زمان، وجود مقدس حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها صلوات بلند ختم بفرمایید.

هدف تشکیل باشگاه (تکامل و شبیه شدن به مربی)

تشکیل باشگاه برای این است که متربی به اسم برسد؛ یعنی متربی تمرین بکند در قالب تلاش‌ها و زحمت‌هایی که می‌کشد، نائل به اسم بشود و یواش یواش سیری را طی کند تا شبیه مربی بشود. این آن چیزی است که قلب ما باید قبول کند که من غایتم، کمالم، عشقم، مصلحتم، عادتم در شبیه شدن به مربی است. اگر این را فهمیدم، دیگر می‌رسم به معرفت و معرفت برخورد من را، نگاه من را، روابط من را تنظیم می‌کند. علم این کار را نمی‌تواند انجام بدهد، اما معرفت، یعنی اگر قلب پذیرفت، روابط کاملاً تنظیم شده است. دیگر انسان آسیب نمی‌بیند، مثل آن مثالی که زدم که مرده‌شور دیگر از مرده آسیب نمی‌بیند، چون به معرفت رسیده است. در ارتباط با آن، قلبش به یقینی رسیده که کار مفید انجام می‌دهد در رابطه با او، مضر هم نیست.

آسیب دیدن در روابط به دلیل عدم معرفت

ما در برخورد با همه کس آسیب می‌بینیم، حتی با خدا. چرا؟ چون بلد نیستیم؛ یعنی به جای برخورد نورانی، برداشت ناری می‌کنیم. به جای اینکه نور بگیریم، نار می‌گیریم. چه چیزی باعث می‌شود که انسان به جای برخورد، برداشت ناری بکند؟ معرفت. آنجایی که تو معرفت داری، دیگر همیشه نور دریافت می‌کنی. معرفت این‌قدر مهم است. معرفت نفس در رأس همه معارف است. «معرفه النفس أنفع المعارف». خواهش می‌کنم هی دقت کنید، من دارم تکرار می‌کنم. باید وقت بگذاریم توی این. به دیگران هم اگر می‌خواهیم خدمتی کنیم، بزرگترین خدمت به دیگران این است که بهشان بگوییم که تو کیستی، من کیستم. این بالاترین خدمت است. اگر بفهمی کیستی، همه چیزت درست می‌شود.

شناخت خود و رفع اختلافات

چطور امام باقر علیه السلام فرمود: «هر کس بفهمد کیست، خودش را بشناسد، با هیچ کس دیگر اختلاف ندارد.» اختلافات خودش، یعنی همه جهنم دیگر. دعواها، دادگاه‌ها الان برای چیست؟ دادگاهی که الان تشکیل می‌شود، این همه هزینه، عمر، اعصاب، برای چیست؟ برای اینکه آدم‌ها متجاوز می‌شوند در حق همدیگر. گذشت ندارند، عفو ندارند، عدالت را ندارند، دعوایشان می‌شود. چقدر مردها ناجوانمردانه مهریه زنشان را بالا می‌کشند. دزدترین آدم‌ها، دزد مهریه است که خیلی خدا خشم می‌کند. بالا یا فشار می‌آورد که بگو من طلاقت بدهم. فشار می‌آورد که این کارش به طلاق بکشد. بعد هم می‌گوید: «بیا توافقی.» توافقی هم برو مهرت را ببخش. یعنی این خیلی، این چقدر باید تو جهنم ظلم بکند. خانواده‌اش هم از او دفاع می‌کنند. دیگر آن خیلی بدتر. او هم تو این ظلم شریک است. نمی‌گوید: «پسرم، بالاخره این دختر عقد تو بوده، تو باید بروی مهریه‌اش را بدهی. ماشینت را بفروش، چه کار کن، چه کار کن، برو.» نه، «بیا اموالت را.» مادر کمک پسرش تو جنایت می‌کند که: «بیا اموالت را بزن به اسم من. زنت خواست طلاق بگیرد، دیگر هیچ کس گیر ندهد بهت.» بزن به اسم عموت، این‌ها تو جنایت، تو دزدی، تو غارت شریک‌اند. در خانه مردم دزدی بکنیم؟ دزدترین آدم کسی است که مهریه زنش را می‌دزدد. آقا، تا خطبه خوانده شد، مهریه واجب است. تو الان بهش نمی‌دهی.

رفتار اهل بیت با مهریه و حقوق همسر

گفت: «آمدم خانه امام سجاد، دیدم خیلی شیک و پیک است خانه حضرت.» گفتم: «آقا، خانه شما خیلی چیزهای قشنگ و ژیگولی، به قول امروزی‌ها، دارد.» گفت: «ما اهل بیت مهریه همسرمان را اول می‌پردازیم. آن‌ها هم دوست دارند با مهریه‌شان هر چه دوست دارند بخرند. زنم دوست دارد خانه‌اش را این‌جوری درست بکند. احترام می‌گذارم به سلیقه‌اش، به انتخابش.» آمدم دیدم امام حسین یک عمامه زرد و پیراهن قرمز تنش است. حالا یا برعکس، من رنگ قاطی نکنم. همین دو رنگ بود، ولی حالا نمی‌دانم کدامش قرمز بود، عمامه‌اش بود یا پیراهنش. گفتم: «این چه تیپی است شما زدی؟» به قول امروزی‌ها، «این چه شمایلی است؟» گفت: «خب، خانمم دوست دارد من این‌جوری لباس بپوشم.» این واجب است، یک ضرورت واجب، واجب است. دوست دارم تو این‌جوری لباس بپوشی. خانه است دیگر، بیرون که نیستش. تو خانه این‌جوری باشد، باشد. مهریه را زود می‌دهیم. بهتر است زود بدهیم، یعنی اموال را به اسمش می‌کنیم اصلاً. این جنایت، ظلم، دزدی، حق الناس هم هست. خدا هم نمی‌گذرد.

شناخت مبدأ و عدم اختلاف

حضرت می‌گوید: «اگر آدم‌ها می‌فهمیدند از کجا آمده‌اند، با هیچ کس دیگر اختلاف نداشتند.» آقا، این خواهر من بود، دختر من بود. دوست داشتم دامادش باشد. دامادم باشد. چه جوری دامادم با این دخترم، با خواهرم چه جوری رفتار کند؟ این هم ناموس مردم، امانت دست من است. برای چی بروم فشار بیاورم، مهریه را ازش چنگ بزنم؟ جنایت و ظلم. زن را دست خالی رها می‌کند، بعد از همه، دو تا بچه گردنش. جنایت نیست؟ ظلم نیست؟ این هزاران سال اعصاب دارد، هزاران سال اعصاب دارد جهنم. مادر نفهم حمایت پسرش را می‌کند. پدر نفهم حمایت پسرش را می‌کند. پدر نفهم همین‌طور. بچه‌ام را حمایت حیوانی دارد الان از بچه‌اش. خب، اگر من بفهمم کیم، وقتی رابطه‌ام با او درست می‌شود، دیگر یعنی «هو أنت» انصاف می‌آورد. انصاف می‌آورد. حدش انصاف است. دقت کنید. اما «هو رسول الله و هو الله» حدش ایثار است. «علی ایثار أقام المکارم». یعنی من دیگر عشق رسول الله، عشق اهل بیت، عشق باعث می‌شود که هیچ وقت به بندگانش سخت نگیرم. اگر یک جایی هم قرار است نصف بشود، من نه، من ۵۵ درصد می‌دهم به او.

ایثار در روابط و کمک به دیگران

راننده اسنپ الان به تو می‌گوید: «چقدر بدهم؟» تو اسنپ می‌گوید: «آقا ۶۳ تومان.» پول هم داری ها، نه که نداری یا نتوانی کارت بزنی. بگذار یک مسلمان را اینجا، یک بنده خداست، یک بچه، یک بنده خداست، یک بچه شادش کنم. می‌زند. او یک دفعه شاد بشود، بگوید: «آقا، چیزی نیست، ۷ تومانی که تو می‌زنی.» ها، ولی او را شاد می‌کند. شادی یک جایی برمی‌گردد. قانون خداست. قانون خداست. تو «هو أنت» شما انصاف دارید. انصاف یعنی چی؟ انصاف یعنی هر چه برای خودت می‌خواهی، برای او هم بخواهی. هر چه برای خودت نمی‌پسندی، برای او هم نپسندی. این حد تعریف انصاف است. شما این را هم نداریم متأسفانه. این را هم نداریم. یعنی خیلی آدم باید تمرین کند که بتواند در مورد همسرش، پدرش، مادرش این را رعایت کند، بچه‌اش حتی. حتی در مورد بچه‌اش. دقت کنید چی دارم می‌گویم. یعنی باید کار بکنی تا برسی به انصاف. کار باید بکنی برسی به انصاف. کوه تا برسیم به انصاف. اما «هو رسول الله، هو الله» ایثار. یعنی من دیگر اصلاً به این، به چشم شوهرم، زنم، به چشم یک چیز دیگر، این‌جوری وجه الله است. یک عشق دیگر است، یک روح دیگر است، یک محبت دیگر است، یک قدرت دیگر است. خیلی فرق می‌کند.

عشق ورزیدن به همسر و کارگزار خدا شدن

گفتم: «حالا که بابا ننت به زور دادنت به این آدم، می‌خواهی چه کار کنی؟» گفت: «یک عشقی استاد بریزم پایش که فکر کند خوشبخت‌ترین مرد عالم است.» زن است. این را هم خدا از من این را می‌خواهد. احساسات زنانه‌اش چیست؟ اصلاً زنانه باشد، یعنی همان بخش حیوان است. می‌گوید: «خوشم نمی‌آید از قیافه‌اش، هیکلش، نمی‌دانم از حرف زدنش، اخلاقش.» این زنانه است، چون طبعم. اما وقتی که می‌آید بالا، دیگر اینجا نه، اینجا من خدا را بغل می‌کنم. خیلی فرق دارد. «استاد، یک عشقی بریزم پایش که فکر کند خوشبخت‌ترین مرد عالم است.» این زن رد کرده. در روایت داریم: «این زن کارگزار خدا شده.» زنی که این‌جوری است، دیگر خودش از شئون ربوبیه این زن است. ولی که: «من نمی‌توانم، طبعم نمی‌گیرد، سلیقه‌ام نمی‌گیرد، نمی‌دانم فلان.» همین، همین که گیری، خودتی. همین گیر سلیقتی، همان تو حد حیوانی ماندی.

بی‌حیایی و گستاخی در روابط خانوادگی

گاهی وقت‌ها آدم خیلی بی‌حیا و گستاخ می‌شود در تو پدر و مادرش هم همین‌جوری. «بابا مامانم دهاتی حرف می‌زنند، من نمی‌توانم با خودم ببرمش این‌ور اون‌ور. بابام نمی‌دانم این‌جوری.» مادرش باشد. آن‌ها این را رساندند به این‌جاها، ولی خب. خدا تو باشگاه ما را می‌اندازد توی سختی‌ها، آزمایشات، امتحانات. شبیه خودشیم. این را بفهم. قبول کن، باور کن. پس دیگر بگذار تو قلبت باشد، محکم. نگذار از قلبت جای دنیا جا شد، جور دیگری بهت معنا نکند دنیا را. جور دیگری فهمیدی، اشتباه است. آن وقت توقعاتت فرق می‌کند، رفتارهایت هم آسیب‌زننده است، مضر است. مثل من با مرده درست رفتار نمی‌کنم، چون می‌ترسم ازش. او ترس نداشت. آسیب می‌بینم دیگر تو این روابط، چون معرفت ندارم بهش. مرده‌شور معرفت دارد، آسیب نمی‌بیند. من باید برای اینکه از دنیا آسیب نبینم، اول خوب معرفت دنیا را پیدا کنم که بحث‌هایش را قبلاً کردیم. دنیا چیست؟ این رحم چیست؟ فهمیدم، دیگر ازش آسیب نمی‌بینم. سوار دنیا می‌شوم. بهش می‌گویند: «دنیا چی بود؟ یادتان هست کسی اسمش چیست؟» بهش می‌گویند: «دنیای بلاغ.» یک دنیایی که می‌رساندت، مثل یک رحم پاک. قدرت من که تو را به سلامت متولد عرضه دارد. این رحمی بچه را پرورش بدهد، سالم بدهدش تو برزخ. ولی یک دنیای ممنوع، دنیای مرده شده. اما دنیای مذموم. نه، یک دنیایی هست که تو توش تلف می‌شوی، به تولد سالم هم نمی‌رسی.

صداقت دنیا و لعنت بر گناهکار

چرا خود دنیا این‌جوری است؟ دنیا می‌گوید: «ببین، من با تو این‌جوری بودم. تمام حقیقت خودم را بهت نشان دادم. ببین، همه مردند. ببین، به کسی وفا نشد. ببین، عزیزان ذلیل شدند، ذلیل‌ها عزیز شدند. با تو دروغ نگفتم. اول گفتم هیچی برات نمی‌ماند. امشب عروس و دامادید، فردا گاز کشتتان، تمام شد. امشب عروس و دامادید، می‌روید ماه عسل، آنجا می‌کشنتان. تو جاده تصادف می‌کنی، تمام. بهت گفتم هیچی پایدار نیست. من خیلی صادق بودم باهات.» می‌گوید: «وقتی می‌گویی خدا لعنت کند دنیا را، لعنت به دنیا.» دنیا می‌گوید: «خدا لعنت کند معصیت‌کارترین ما دو تا را.» «لعن الله أعصانا.» خدا لعنت کند بین من و تو اونی که بیشتر معصیت خدا را می‌کند. فیلم دنیا جواب تو را می‌دهد. دنیا خیلی شفاف حرف می‌زند. شناختی آقا، ماهیت اینجا. یک دفعه گول نخوری بگویی که زنم است. بخواهیم برویم با هم یک عمر، نمی‌دانم ماه عسل و نمی‌دانم مهمانی و نمی‌دانم مسافرت و این‌ها. آقا جان، بابات، مامانت، بچه‌ات، هر چه هست، این عامل سازنده تو است.

عنصر باشگاه: حریف تمرینی

عنصر باشگاه را تربیت بشود. حریف تمرینی. همه چیز حریف تمرینی است. از بالا بگیر تا پایین. همه قرآن، پیغمبر، عرش، کرسی، بهشت، همه تمرین است برات اینجا تا اینجا که هستی. خب، حالا فهمیدی. خدا به وسیله این ما را می‌خواهد به چی برساند؟ می‌خواهد ما را به رحمت برساند، به احسان برساند. آیه را بخوانم براتون. سوره مبارکه آل عمران: «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا» جواب بدهید. لبیک، لبیک. بله. چی می‌گویی خدایا؟ «لا تَأْکُلُوا الرِّبَا أَضْعَافًا مُضَاعَفَهً وَاتَّقُوا اللَّهَ» رباخوری نکنید. رباخوری نکنید. چند برابر پول می‌گیرید از همدیگر. «اتقوا الله» یعنی حیا کنید. جانب خدا را رعایت کن. خدا خیلی غضب می‌کند.

رباخواری و ظلم در سیستم بانکی

قانون‌گذاران برای این بانک‌ها، برای وام‌ها، پول بدهند دست مردم. آخ آخ آخ. رئیس بانکی که باید وام ازدواج بدهد، نمی‌دهد. وام سازندگی بدهد. وام‌ها می‌رود برای خود بانکی‌ها مصرف می‌شود، برای فامیل‌ها، رفیق‌ها. به مردم می‌گویند: «وام نداریم. حالا وایسا تا سه سال دیگر وام ازدواجت را بدهم.» برای روز ده‌ها سال تو قیامت معطلی دارد برای یک روزش. برو سه سال بعد. آخ آخ، این‌ها چه کاره هستند؟ بیچاره آمده شده مسئول بانک، فکر می‌کند خیلی خوش به حالش شده. وزیر شده، رئیس جمهور شده، نماینده مجلس، وسط جهنم افتاده. حواسش نیست. «وَاتَّقُوا اللَّهَ» یعنی حیا کنید. نکنید این کار را. نخورید. خب، چی؟ با همان ساخت برنامه صبح. تو همان وزنه بریز تو قالب برنامه صبح. تجسس، غیبت، چی بود؟ «لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ» شاید رحمت بگیرد شما را. شاید رحمت بگیرد. رحمت نمی‌رسد آدمی که اهل بخور بخور و دزدی و کلاه گذاشتن و زیاده‌گیری از افراد، حق افراد را نمی‌دهد و قرارداد می‌بندد خلافش عمل می‌کند و حقوق دیگران را می‌کشد بالا و این امر خلاف رحمت دارد انجام می‌دهد.

یادبود اساتید و علما

خدا رحمت کند آقای حسن‌زاده، علامه سلام الله علیه. برای همه این اساتید گذشته، مراجع، علما که زحمت کشیدند ماها تا الان دین را ۱۴۰۰ سال رساندند. برای شادی روح همه‌شان یک صلوات بفرمایید. اللهم صل علی محمد و آل محمد.

مسئولیت مقامات و تقوای الهی

خدا را شکر ما تو این دنیا هیچ کاره‌ایم. خدا را شکر هیچ کاره. اونی که الان وزیر است، چی می‌گوید الان؟ رئیس جمهور، اونی که الان نماینده مجلس است، می‌خواهد قانون تصویب کند به نفع حزبش. می‌خواهد قانون بنویسد، رأی بدهد، بله یا نه. لب جهنمی. بعد به نفع احزابش، طمع خودش می‌گوید که: «نه، رأی نمی‌دهیم، رأی می‌دهیم.» کی خدا را در نظر می‌گیرد رأی می‌دهد یا نه؟ «اتقوا الله» نماینده مجلس. یعنی حواسش از خدا دارد می‌بیند، خدا دارد می‌شنود. «إِنَّ اللَّهَ سَمِیعٌ» این همه قرآن است. «هُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ». هم دارد می‌شنود، هم دارد می‌بیند. محضر خدا، ملائکه، اهل بیت، داری قضاوت می‌کنی. من نماینده مجلس، حواست هست یا نه؟ لایحه چیست؟ فقط می‌دانم آن رئیس حزبمان بهمان گفته به این لایحه رأی ندهید، به این. این رئیس جمهور نشود، آن رئیس جمهور بشود. آخ آخ، موقع رأی دادن، خیلی رأی می‌دهد یک آدم عوضی می‌شود رئیس جمهور. ببین حالا این تو این، این یک دانه رأیش تا قیامت سهم دارد توی انحرافی، توی مفاسد این رئیس جمهور. رأی دادی، حواست هست یا نه؟ اولین چیزی که شما تو رأی دادن توجه کنید، من باید مسئولیت قبول کنم. خدا چی می‌خواهد؟ امام زمان چی می‌خواهد؟ «لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ» یعنی شرایط سخت افراد امتحان می‌شوند.

قوانین بازار و تقوای الهی

الان پول داده، می‌خواهی پول بدهی، می‌گوید: «ببین، اسکلتش می‌شود این‌جوری.» قانون بازار الان می‌گوید: «این‌قدر درصد.» بازار چه خری است؟ بازار کیست؟ کی این را؟ خدا چی می‌گوید؟ می‌گوید: «الان رسم این‌قدر است قیمت بازار.» قیمت بازار. بابا، این «هو أنت، هو رسول الله، هو الله.» بازار. یعنی بازار رب تو است؟ بازار باید تعیین کند که تو کی هستی، چه کار بکنی یا ربت باید تعیین کند؟ دینت باید تعیین بکند. بازار. عرف الان. من حالا چون مسلمانم، چون تو حزب‌اللهی هستی، به خاطر امام حسین هیئتی هست. بازار آن‌ها می‌گویند: «نمی‌دانم ۲۰ درصد.» من حتی ۱۸ می‌گیرم. این حرف‌ها چیست؟ ربا نخورید. الان چه بخور بخوری الان. چه دزدی‌هایی صورت می‌گیرد. آب مردم، برق مردم، گاز مردم، انرژی مردم، نمی‌دانم نفت مردم، از وقت مردم، از عمر مردم، از آسایش مردم می‌دزدند.

هشدار الهی به کافران

«وَاتَّقُوا النَّارَ الَّتِی أُعِدَّتْ لِلْکَافِرِینَ» خدایا، تو اولش گفتی: «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا» گفتی مؤمنین. چی شد یک دفعه سر از این درآوردی گفتی: «لِلْکَافِرِینَ»؟ چی شد؟ چرا این‌جوری شد لحنت خدایا؟ می‌گوید: «کفر ورزید قانون من را. با همان‌ها یکی باید کفر ورزید. من می‌گویم ربا نه، کفر می‌ورزی.» من قانون این‌جوری می‌نویسم. آن اقتصاددان‌هایی که رفتند آمریکا و اروپا دکترای اقتصاد گرفتند، می‌آیند می‌نشینند برنامه اقتصادی کشور می‌نویسند. باید چه کار کنم قیامت؟ اقتصاد ربوی تنظیم کردند. بازار را دارند تنظیم می‌کنند. اتاق بازرگانی، نمی‌دانم سلطان، خوش به حالشان است. آخه من باورم ستاد تنظیم بازار، نمی‌دانم آن این نماینده مجلس. اتومبیل چه بلایی سر مردم بیاورند سر قیمت‌گذاری اتومبیل. مچ جنگی داریم. قیمت کالاها یک دفعه چه جوری صعودی می‌رود بالا. هیچ حساب کتابی هم ندارند. آقا، تو همین سخن اخیرشان هفته قبل به دولت گفت: «این‌جوری که نمی‌شود که قیمت‌گذاری همه جا بی‌حساب کتاب باشد. قانون داشته باشد.» چه جوری یک دفعه این همه مردم باید کرایه خانه، نمی‌دانم ۶۰۰ میلیون بدهند، نمی‌دانم ماهی این‌قدر. حساب کتابش کیست؟ چه جوری است؟ خانه‌ات را چه جوری است؟ دارد، ندارد، می‌تواند بدهد، نمی‌تواند بدهد، چه جوری است؟

رحمت و بی‌رحمی در قیمت‌گذاری‌ها

خدا یک خانه به تو داده، لطف کرده که تو می‌توانی کرایه‌اش را بدهی. باش، برو بهشت. با این خانه، با یک مغازه‌ای که می‌توانی کرایه بدهی، برو بهشت. قیمت‌گذاری خانه‌های بی‌رحم، بی‌عاطفه. چقدر مردم کمرشان می‌شکند سر قیمت خانه و کرایه خانه. همه قیمت‌ها نجومی. خب، وقتی تو رحم نکنی، آن قاعده چی بود؟ «ارحم ترحم.» عکس منطقی چی شد؟ اگر رحم نکنی، بهت رحم. آره، ما خیلی سنگین است. کار اقتصادی خیلی وحشتناک است. می‌گوید: «مواظب باشید با پول مردم سر و کار دارید. با اقتصاد مردم سر و کار دارید. با هزینه زندگی مردم سر و کار دارید. با خیلی چیزها.» این قرآن می‌گوید: «اقتصاد قوام زندگی آدم است، همه ستون فقرات.» شما دارید متزلزل می‌کنید، ضربه می‌زنید به این آدم. برای فقیر چرا بهش می‌گویند فقیر؟ چون ستون فقرات می‌گویند دیگر. دیدید؟ فقیر کسی است که فقراتش کار نمی‌تواند بکند، نمی‌تواند سرپا بایستد. قیمت هر کس تو شغل خودش، هر کس تو شغل خودش. آقا، این‌جوری چه جوری قیمت‌گذاری می‌کنی این را؟ حواسمان باشد. خب، عیبی ندارد، من ۱۰ برابر قیمت می‌گذارم، بعد می‌نویسم تخفیف ۲۰ درصد، ۳۰ درصد. خوشحالم. رستوران‌چی‌ها سر مشتری‌ها کلاه می‌گذارند. مغازه‌دارها سر مشتری‌ها کلاه می‌گذارند. نمی‌دانم می‌روی غذا بخوری، نوشته که قیمت غذا این است. فکر کنم بتوانم یک چلو کباب بخورم. بعد می‌روی، بعد نوشته ۹ درصد به این مالیات اضافه می‌شود. اصلاً سود خودش دست برنمی‌دارد. رستوران یعنی ۵۰ درصد سود حداقل. حداقل. عجیب مشتری می‌گیرد. همه شغل‌ها هستی تو. همه شغل‌هایی که ما داریم سر و کار داریم، می‌خواهیم به مردم یک قیمتی بدهیم.

معنای کفر در قرآن

چی گفت خدا؟ «وَاتَّقُوا النَّارَ الَّتِی أُعِدَّتْ لِلْکَافِرِینَ» کافر دقت کنید کسی نیست که می‌گوید خدا نیست، قبولش ندارم، این‌ها دروغ است. کافر کسی است خدا بهش قانون می‌دهد، می‌گوید زیر بار نمی‌رود. من حجاب می‌خواهم، بی‌حجاب بروم. بهش می‌گویند کافر دیگر. یعنی قانون خدا را می‌پوشاند. شوهرداری این‌جوری نمی‌کنم. نمی‌خواهم، دلم نمی‌خواهد. زن‌داری این‌جوری نمی‌خواهم. کفر است دیگر. برای خیلی جاها کفر در قرآن اصلاً اصطلاح مشهورش نیست که یک غافل خود را قبول ندارم. نه، خدا به مؤمنین هم این را اطلاق می‌کند. می‌گوید: «وقتی بهت می‌گویم فلان کار را کن، نمی‌کنی، دارد کفر می‌ورزد.» شیطان مگر عابد خدا نبود؟ ۶۰۰۰ سال. چی را انکار می‌کرد؟ توحید را قبول داشت، نبوت را قبول داشت، معاد را قبول داشت. قبول نکرد که خدا بهش می‌گوید: «از اول این کافر بود.» استکبار داشت، عنانیت داشت. کسی عنانیت داشته باشد، خدا برایش، خودش مهم‌تر از خدا برایش می‌ایستد جلو خدا. نمی‌خواهم، نمی‌کنم. کفر است. ادبیات قرآن را نگاه بکنید.

اطاعت از خدا و رسول و رسیدن به رحمت

«وَأَطِیعُوا اللَّهَ وَالرَّسُولَ» برویم سراغ مرحله بعدی. چقدر قشنگ است. خدا و رسول را اطاعت کنید. «لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ» دوباره. راه رسیدن به رحمت چه؟ اطاعت. اطاعت الله و رسول شما را به رحمت می‌رساند. معصیتش نه دیگر. رحمت نمی‌رسی، به عذاب می‌رسی، به جهنم می‌رسی. یعنی شکل نوری رحمت را تو دریافت نمی‌کنی، شکل ناری رحمت را دریافت می‌کنی. ناری رحمت می‌شود چی؟ نار رحمت چیست؟ می‌شود جهنم. حاضری جهنم. «فَبِأَیِّ آلَاءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ» جهنم از آلاء است، از نعمت‌هاست. به تو نعمت این شکلی دوست داری، با جهنمش دوست داری. به نعمت تو قالب جهنم داری دریافت می‌کنی، چون کفر می‌ورزی، پوست کلفتی می‌کنی، آن را می‌خواهی. قرآن ولی تو با نارش ارتباط داری. استاد تو است، پدر تو است، مادر تو است، بچه ناریش را بیشتر دوست داری ارتباط بگیری. هر چه وجه نوریش عرضه می‌شود بهت، زیر بار نمی‌روی. تو ناری دوست داری، شخصیتت این‌جوری است. اطاعت بکنید. حرف زیاد است. من چون از تفسیری نمی‌خواهم کنم، من الان دارم بحثم را راجع به تو قالب اردوی خودمان دارم مطالبش را دارم عرض می‌کنم.

شتاب به سوی مغفرت و بهشت

«وَسَارِعُوا إِلَى مَغْفِرَهٍ مِنْ رَبِّکُمْ وَجَنَّهٍ عَرْضُهَا السَّمَاوَاتُ وَالْأَرْضُ» سرعت بگیرید. سرعت به مغفرت مربی‌تان، پروردگارتان. و بهشتی که به اندازه همه آسمان‌ها و زمین است. ما نمی‌توانیم. ته ندارد. خدایا، ستاری برای شما صحبت کرده دیگر راجع به آسمان و ابعاد. هر ماه، هر جلسه اردومان یک چیزی داریم. باید همیشه، باید هم همیشه داشته باشیم. اندازه بهشت بکنی. من قرار است یک همچین جایی را پر کنم با روح خودم. من همچین جایی را بهش بکارم، درخت بکارم، کاخ بسازم، شهر بسازم. ببین، دریا درست کنم، دریاچه درست کنم، نمی‌دانم تپه درست کنم، کوه درست کنم، جنگل درست کنم. همه‌اش باید خودم با روح خودم درست کنم. کل موادش از نفس خودت گرفته می‌شود. این بهشت می‌گویند. آسمان می‌تونم. چی دارم؟ بدبختیمان این است، اونی هم که داریم با عنانیت خرابش می‌کنیم. یعنی نمی‌گوییم خدا داده، خدا می‌دهد. توحید. «السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ» «أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِینَ» آماده شده برای کسانی که حدود را نگه می‌دارند. تقوا گفتیم یعنی چی؟ یعنی کسانی که از محدود شدن پرهیز می‌کنند. تقوا یعنی پرهیز از هر چیزی که نمی‌گذارد تو بی‌نهایت بشوی. تقوا خودت را نگه دار. مواظب باش، چون محدودت می‌کند. بروی تو ربا، بروی تو نزول‌خوری، بروی تو محدود. دیگر نمی‌توانی بروی جلو. ها، ما تقوا را ترس از خدا معنا کردیم. خب، غلط درمی‌آید. تقوا یعنی تو خودت را نگه دار. «اتقوا الله» یعنی چی؟ از خدا بترس. جانب خدا را نگه دار. ازش دور نشوی ها. بچسب بهش. یک چیزی تو خدا. شکر آبپزخانه‌ها. بی‌نهایت می‌افتی. «اتقوا الله» سقوط نکنی تو محدودیت. محدودیت یعنی جهنم. مواظب باش.

ویژگی‌های متقین: انفاق، کنترل خشم، عفو

وقتی که شخصیت متقین را می‌گوید، با همه آن چیزی که به ما گفتند فرق می‌کند. متقین کیا هستند؟ ببین، همه جنبه‌های رحمانی‌اش را ببین. چقدر قشنگ می‌گوید: «الَّذِینَ یُنْفِقُونَ فِی السَّرَّاءِ وَالضَّرَّاءِ» اموالشان را در سرّاء و ضرّاء انفاق می‌کنند. خب، این‌ها را من قبلاً تو بحث انفاق گفتم. پس یکی از بحث‌هایی که الان لازم است که کار کنید روش به عنوان منبع مطالعاتیتون، دوره چیست؟ دوره انفاق. تمرین رحمانیت بکنیم دیگر. دوره انفاق است. تو کانالم هست، بزنید می‌آید. کار بکنید. فوق‌العاده مهم است. چون انفاق یعنی چی؟ یعنی تو هی مصرف می‌کنی سوخت و هی می‌کشی بروی بالا. ما انفاق خیلی فانتزی است تو زندگیمان. یک موقع دستمان را تو جیبمان کنیم تو حرم داریم می‌رویم، تو حرم بیندازیم. یک موقع یک فقیری می‌بینیم، مثلاً پول خردمان را بهش بدهیم. دنبال پول خرد یا ۱۰ تومانی بگردیم. شانس ضریح را نگاه کنید. اگر تو عاشق این خانم باشی، یک جور دیگر پول می‌ریزی. می‌خواهی هدیه ببری، هدیه بدهی، ۱۰ تومانی می‌دهی؟ «السائل رسول الله.» سائل فرستاده خدا، سفیر خدا. چه جوری می‌خواهی بهش پول بدهی؟ ما دنبال پول خرد می‌گردیم. ما می‌رویم به امام رضا می‌خواهم تو حرمش بیندازیم. به قول یکی از رفقایمان، باهاش قرار داریم. هر کدام برویم حرم. باهاش قرار داریم. اسمش را گذاشتیم «سهم العشق». عشق را پرداخت کردی، سهم العشق. امام رضا، به حرم امام رضا کمک کنی. توی عبادت تمام این میلیون‌ها زائر می‌خواهی شریک بشوی. بخل نکن از خودت. من درآوردی‌ها ما داریم. ما دو نفر با هم قرار گذاشتیم. سهم العشق می‌دانی چیست؟ بگذار نگویم بهتان. درد تو می‌آید، اذیت می‌شوی، جیغ می‌زنید. ولش کن. «سَرَّاءَ وَالضَّرَّاءِ» تو خفا، تو داشتن، تو نداشتن انفاق کنید.

کنترل خشم و عفو از مردم

«وَالْکَاظِمِینَ الْغَیْظَ» عصبانیتت را کنترل کن. خشمت را کنترل کن. نگذار بیاید بالا. این آتش بگیرد. خودت اولین کسی که می‌سوزاند، خودتی. اولین کسی که آتش می‌زند، خودت است. راحت آب خوردن. اما سیدیم، نمی‌دانم. بیچاره سیدها، بیچاره پیغمبر. نمی‌دانم ما عصبانی‌ایم، من نمی‌دانم، من مجیم. حرف‌های مزخرف. وقتی که این‌قدر بی‌تقوا حرف می‌زنی و دریده، ما اینیم. همینی که هست. آن وقت خدا هم ابا ندارد چه جوری تو جهنم. کدام یک؟ کسی که ابا ندارد در مورد قانون‌های من بی‌تقواست، منم ابا ندارم که چه جوری می‌میرد. دقت کنید. می‌گوید: «اصلاً ابا ندارم چه جوری می‌میرد.» ابا ندارم از کدام در برود تو جهنم. پرتش می‌کنم تو جهنم. زندگی کرده، قانون خدا را مسخره می‌کند. عصبانی نشو. همین چی جلوی من را می‌گیرد؟ چون وقتی عصبانی شدی، به خودت داد می‌زنی، فحش می‌دهی. خدا رحمتش کند. یک بنده خدایی می‌گفت: «شب خواب دیدم.» طلبه‌ای بود. می‌گفت: «شب خواب دیدم که با شیطون دعوایم شده. دست به یقه شدیم.» می‌گفت: «من گردنش را گرفتم، فشار می‌دادم.» بعد از گردن درد پا شدم، فهمیدم دیدم دستم روی گلوی خودم است. خودم را خفه می‌کردم. قیافه‌ات را این‌جوری می‌کنی، قهر می‌کنی با بچه‌ها، حرف نمی‌زنی باهاشان. نمی‌دانم فشار عاطفی توی رودربایستی، توی اینکه آی تو را خدا من را حلال کن، من را ببخش، معذرت. بعضی‌ها دوست دارند که حلال کن من را ببخش. از بس حقیرند. از بس حقارت و جهنم دارند و محدودند و تنگند، دوست دارند بقیه همش یکسره معذرت‌خواهی کنند. طلبکار همه هستند. همه بهش بدهکار باشند. دائماً قهر می‌کند. زن خانه‌اش قهر می‌کند. این‌قدر هم این قهر را ادامه می‌دهد تا همه بیایند معذرت‌خواهی کنند. بزرگ خانه هم همین‌جوری. «وَالْکَاظِمِینَ الْغَیْظَ» نمی‌گذارد بیاید بالا به این راحتی. گفتم یک داد زدن این‌جوری که آقای حسن‌زاده می‌گفت: «من به خانواده گفتم چرا من بخوابم؟» همین. آن‌ور چه آثاری داشت. سید علی آقا گفته بود که به ایشان بگویید که با این‌جور چیزها نمی‌تواند بیاید بالا. آدمی که این‌قدر راحت هر چه دلش می‌خواهد، فحشای اخلاقی دارد. هر جوری مایل است با خانواده‌اش، با دوستانش، با اطرافش برخورد می‌کند. نفسش بخواهد حرف می‌زند. هر جوری دلش بخواهد، ول است. بی‌تقوا. حریم ندارد. هر جوری دلش بخواهد رفتار می‌کند.

عفو از مردم و محبت خدا به نیکوکاران

«وَالْعَافِینَ عَنِ النَّاسِ» رحمت. عفو می‌کند مردم را. یعنی کینه نمی‌کند، انتقام هم نمی‌گیرد، تنبیه هم نمی‌کند. «وَالْعَافِینَ عَنِ النَّاسِ» عفو، گذشت، گذشت، گذشت. این مال حواسم باشد، این مال روابط شخصی‌ها. تو روابط اداری، روابط کشوری، عفو خیلی خوب است. الان مقام معظم رهبری هزاران عفو کردند. درست است؟ یک مدیر یک موقع می‌بینی زیرمجموعه‌اش یک سال، دو سال، یک بار، دو بار، سه بار تخلفاتش را عفو می‌کند. عفو یعنی پررویی و بی‌حیایی و بی‌قاعدگی. به سازمان لطمه می‌خورد. آنجا با مهربانی می‌گوید: «نیا. تمام.» دوست باشیم، دوست باشیم. می‌خواهی بیا، برو این‌ها. ولی تو اینجا نمی‌توانی کار کنی. «وَاللَّهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ» ببین چقدر قشنگ. پس رحمت ما را به چی می‌رساند؟ به احسان می‌رساند. فرمول‌ها را دقت کنید. کلمات خیلی تخصصی است. انتخاب کلمه. «وَاللَّهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ» خدا خودم حسین را دوست دارد. اهل احسان. احسان چیست؟ احسان تو تو کارگاه احسان گفتیم. بروید توی سایت بردارید احسان را. احسان چیست؟ فرمود: «احسان یعنی اینکه خدا را می‌بینی. اگر تو دیگر نمی‌توانی ببینیش، خدا دارد تو را می‌بیند.» تعریف ریاضیش را دقت کنید. نیکوکاران، نمی‌دانم خدا خوب است. حالا دیگر فارسی است دیگر. حالا نیکوکاران را خدا دوست دارد. محسنی را دوست دارد. اهل کن. «أَنْ تَعْبُدَ اللَّهَ کَأَنَّکَ تَرَاهُ فَإِنْ لَمْ تَکُنْ تَرَاهُ فَإِنَّهُ یَرَاکَ» تو را می‌بیند. تو محضری دیگر. اگر کسی تو محضر بودن را نداشته باشد، این کارها را که نمی‌تواند بکند که. توان ندارد. می‌گوید: «استاد، داری چی می‌گویی؟ مثلاً من نمی‌توانم. خدا دارد چه توقعی از ما دارد؟» «یُنْفِقُونَ فِی السَّرَّاءِ وَالضَّرَّاءِ» نمی‌دانم «وَالْکَاظِمِینَ الْغَیْظَ وَالْعَافِینَ عَنِ النَّاسِ» کدام یک؟ همه سو پیش من باشی، حواست باشد پیش منی، من دارم می‌بینمت، قدرت می‌گیری. چرا قدرت می‌گیرد؟

توبه و استغفار متقین

«وَالَّذِینَ إِذَا فَعَلُوا فَاحِشَهً» می‌گوید: «اهل تقوا کسی است که وقتی فحشا مرتکب می‌شود، پس آدم با تقوا هم می‌تواند دچار فحشا بشود.» بقیه را زیر سؤال نبرید. حاج آقا، آقای حزب‌اللهی، آقای مداح، نمی‌دانم آقای از شما دیگر انتظار نداشتیم. حاج آقا هم بنده خدا پایش می‌لرزد. حالا غلط کرده حاج آقا شده. یا رفته حج. خب، حالا حاج آقاست. آقا، می‌تواند پایش بلغزد، دچار یک فحشا بشود. نه دیگر، از چشم افتاد. ما دیگر از این انتظار نداشتیم. تا می‌گویی خدا سر بدترش را سرت می‌آورد. بابا، حالا یک بار پایش لغزیده، یک بار اشتباه کرده. حالا تو هر بخشی. تو هر فحشا آنجایی است که تو به حریم دیگران تجاوز می‌کنی. «فاحشه» یعنی یعنی بالاخره یک ظلمی به کسی کردی. حالا هر چه می‌خواهد باشد. دعای تو روزهای دوشنبه هست دیگر. «أَیَّامَ عَبْدٍ مِنْ عَبِیدِکَ» که «وَ بَلَدِهِ وَ عِرْضِهِ وَ مَالِهِ وَ أَهْلِهِ» من تجاوزی کردم، یک حریمی رفتم. بالاخره یک کاری، یک غلطی کردم. هر چه. ببین آنجا عنوان مشخص کرد. متقین کیا هستند؟ کسانی که وقتی دچار فحشا می‌شوند، معتقدند. زیر سؤال. این یک عمر با تقوا زندگی کرده، حالا یک جا پایش لغزیده. یک جا می‌خورد زمین. نه، ما دیگر توقع نداشتیم. من دیگر فلان و فلان. قهر، ارتباط قیچی. «أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ» فحشا نیست. به سمت دیگران نرفته. به خودش گناه کرده. یک گناهی در حق خودش کرده. یک ظلمی در حق خودش کرده. پس متقین ممکن است یک همچین کاری بکنند. ممکن است اهل فحشا باشند در حق خودشان کنند. اما چقدر قشنگ است این‌ها. «فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ» زود استغفار می‌کنند. زود توبه می‌کنند. زود پشیمان می‌شوند. زود پشیمان می‌شوند. «وَمَنْ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلَّا اللَّهُ» برادر عزیزمان که قرآن می‌خواند برامون امروز این آیات را. «وَمَنْ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلَّا اللَّهُ» کی جز خدا می‌بخشد؟ «وَلَمْ یُصِرُّوا عَلَى مَا فَعَلُوا وَهُمْ یَعْلَمُونَ» با تقوا فرقش با بی‌تقوا این است. می‌گوید: «با تقوا اگر دچار فحشا بشود، پایش یک جا می‌لرزد، غلطی می‌کند، ولی زود برمی‌گردد، توبه می‌کند.» بی‌تقوا ادامه می‌دهد. هر چه بهش بگویی، حرف گوش نمی‌کند. اصرار نمی‌کنند به کاری که کردند. «وَهُمْ یَعْلَمُونَ» در حالی که می‌فهمند دارند چه کار می‌کنند. بابا جان، پسرتان دارد این کار را می‌کند. نه، شما با پسر من لجید. دامادت دارد این غلط‌ها را می‌کند. معاونت دارد این کار را می‌کند. این مدیر کلی که منصوب کردی دارد این فسادها را می‌کند. می‌رود وزیر زیر، نمی‌رود رئیس جمهور زیر بار نمی‌رود. ۱۰۰ تا ازش پرونده جاسوسی و ظلم و تجاوز و انحراف از توش درمی‌آورند، می‌گذارند. آخر دفاع می‌کند ازش. آن دفاع می‌کند ازش. نه، این خیلی آدم کار درستی است.

پاداش متقین: مغفرت و بهشت جاودان

«أُولَئِکَ جَزَاؤُهُمْ مَغْفِرَهٌ» حالا نگاه کنید. «أُولَئِکَ جَزَاؤُهُمْ مَغْفِرَهٌ» این‌ها جزایشان چیست؟ این آدم‌ها که وقتی گناه می‌کنند، ادامه نمی‌دهند، اصرار نمی‌دهند، آگاهانه معصیتشان را دنبال نمی‌کنند. جزایشان چیست؟ مغفرت. وای وای وای. مغفرت یعنی چی؟ مغفرت یعنی تو دیدی، ندیدی. یعنی اصلاً یک جوری خدا پاک می‌کند که اصلاً انگار گناهی مرتکب نشده طرف. خدا باهات برخورد می‌کند که اصلاً انگار هیچی نبوده. هیچی نیست. اصلاً نمی‌گذارد یادت هم بیاید که چی بوده. اصلاً نمی‌گذارد یادت بیاید گذشته‌ات. این‌قدر خدا مهربان است. دیگر چی؟ «وَجَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ» بهشت‌هایی که زیرشان نهرهای جاری است. دیگر چی؟ بس است. «خَالِدِینَ فِیهَا» عمر همه‌شان به اندازه عمر خودم است. چه مژده‌ای خدا داده ها. اصلاً طلاق نیست تو رابطه انسان با خدا. چقدر قشنگ است. یعنی معشوقی است که هیچ وقت کار به طلاق نمی‌کشد. می‌گوید: «دوست دارم، دوستم داری تا بی‌نهایت کنار.» چه مژده خوبی خدا می‌دهد. «خَالِدِینَ فِیهَا» کنار اهل بیت، کنار خانواده آسمانی. به به به به. عجب خدایی. جانم ای خدا. هیچی هم نداریم فداش کنیم. هی می‌گوییم: «عَبْدُکَ وَ کَبْ فِدَاکَ عَبِیدُکَ بِفَنَاءٍ سَائِلُکَ» خدایا، بنده‌ات به فدایت. چی می‌خواهی فداش کنی؟ همان هم که می‌خواهی فداش بکنی، مال خودش است. چه کار کنیم؟ وای خدا. حریف من نمی‌شوی تو عشق ورزی. برو به بنده‌هایم برس. برو به بنده می‌خواهم برس. حریف من نمی‌شوی. دستت به تو عشق به من نمی‌رسد. یک قطره از اقیانوس عشقی که من به تو دارم، تو نمی‌توانی من داشته باشی. برو برس به بندگان. برو به زن و بچه‌ات برس. به شوهرت برس. به بچه‌هایت برس. به خانواده همسرت برس. به این بنده سپردم برس. با همه‌شان رحمانیت و رحیمیت داشته باش.

خودشناسی و ابدیت انسان

آقا، ابدیت، ابدیت. چه چیز قشنگی. قبلاً هم تمرین دادم بهتان. تسبیح دستتان بگیرید. دیگر چی؟ من ابدی‌ام، من ابدی‌ام، من ابدی‌ام. خیلی خوب است. خودشناسی باید بفهمی عمرت اندازه عمر خداست. تو معرفت نفس عمرت اندازه عمر خداست. ته نداری تو. این من قشنگ است. من خوشگل است. منی که از روح خداست. منی که از جنس اهل بیت است. اما آن من را نه. خدا رحمت کند مجتهدی می‌گفت که از عرفا بگو: «تسبیح دستتان را بگیرید. خرم، خرم، خرم. من خرم.» همین‌جوری باید روزی صد بار این را بگویید. حتماً برات سازندگی خیلی خوب است. برای این بگو، برای خره بگو. خدا رحمت کند سید رضا صدر را. کجا می‌روی حاج آقا؟ گفت: «این خره چلو کباب می‌خواهد.» خره را همان است، ولی این نه، این یکی که روح خداست. بگو: «من ابدی‌ام. من روح خدا هستم. من فرزند اهل بیت و بچه حضرت زهرا هستم.» باور کن شخصیتت را. تا باورش نکنی، دیگر نمی‌رسی به حضرت زهرا. دوستش داری؟ اول باور کن بچه‌اش هستی. و باور کن مادر تو است. چون این حقیقت تو است. معرفت نفست، معرفت علم النفس نیست. دانش نیست. معرفت نفس یعنی خودت را این‌جوری ببینی: «من بچه حضرت زهرا هستم.» هر وقت زهرا هستم. تمام. «وَنِعْمَ أَجْرُ الْعَامِلِینَ» چه اجر خوبی است برای عمل‌کننده‌ها. خدا جاودانه دیگر. پس در واقع کسانی که ایمانشان ضعیف است، تن به چی می‌دهند؟ به آن لغزش‌ها. آدم‌های قوی، قدرت در ایمان چی می‌آورد؟ ایمان، قدرت ایمان چی می‌آورد؟ صبر و تقوا می‌آورد.

توصیه به مطالعه آیات قرآن و تکرار معارف

دو تا آیه دیگر هم می‌خواستم براتون بخوانم. وقت تمام شد. خودتان یادتان نرود. اینجا یادداشت می‌کنم. اگر رسیدیم می‌خوانیم. برای یک وقت بد وقت داریم. نه، دو دقیقه که اصلاً نمی‌توانیم. آیه یادتان باشد. این طلب شماست. آیات ۱۴۲ تا ۱۴۶ آل عمران. حتماً بشود سری بزنید. اگر شد سری می‌زنیم. نشد هم که دیگر حالا. این برگه‌ها را ببینید. این‌ها. من فقط یک سوم فیش‌هایم را برای این کارگاه مصرف کردم. دو سومش باز کار دارد که ما ببینیم آیا اصلاً چه آن سعادتی هست باز هر چه توفیقی هست یا نه. خدا چی می‌خواهد. فردا دو ساعت اول را درس داریم. ساعت سوم هم که اختتامیه است. اگر کسی سؤالی دارد، جرأت دارد سؤال کند. چیزی سؤال دارید شما؟ به قول استاد: «وظیفه‌تان است سؤال کنید. ما هم وظیفه‌مان است جواب ندهیم.» ولی حالا شما برای دلخوشیتان بنویسید. سؤالاتتان را بنویسید به من بدهید. اگر توانستیم ان‌شاءالله بعضی‌هایش به درد می‌خورد، چون می‌دانم اکثرش به درد نمی‌خورد. سؤالات تنبلی کردی. اردوهای قبلی را کار نکردی. ۵، ۶ روز هم هر چه سؤال کردم، من دیدم آن طرف این طرف اصلاً اردوی قبلی را کار نکرده. تازه از من دارد سؤال می‌کند فرق نفس و روح چیست؟ قلب چیست؟ این‌ها چند تا هستند؟ ما چند نفریم؟ یا همه این‌ها درس داده شده. سال‌های زیادی کردند عزیزان. هیچ‌گاه به درد، به ندرت من یک سؤال به درد بخوری که باید جواب بدهیم پیدا کردیم. ولی اردوها را تکرار کنید. ۲، ۳، ۱۰، ۲۰ بار تکرار کنید تا کاملاً با وجودتان یکی بشود ان‌شاءالله. یک طلبه اگر بخواهد این معارف را یاد بگیرد، قبلاً گفتم ۳۰ سال باید تو حوزه باشد. یعنی باید بکشد خودش را ۳۰ سال تا همین چیزهایی که من دارم برای شما می‌گویم را بفهمدش. حالا ما الحمدلله به شکر خدا، عنایت خدا، لطف خدا ساده‌اش کردیم. بردیمش تو قالب قانون، فرمول و ساده‌اش کردیم برای شما. شما واقعاً وقت بگذارید، تکرار بکنید. وقت به جای تکرار کنید، ۳۰ سال جلو می‌افتی. وقت تلف نمی‌شود. هی تکرار کنید این‌ها را. با هم هم مباحثه کنید. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.

خلاصه

خلاصه راهبردی: متافیزیک خود، روابط و تقوا

  • هدف غایی، شبیه شدن به مربی است: هدف اصلی از سلوک معنوی (که به «باشگاه» تشبیه شده) این است که فرد از طریق تلاش و تمرین، به مقامی برسد که به مربی (نماد کمال) شبیه شود. این امر مستلزم پذیرش قلبی است که کمال و مصلحت در این همانندی نهفته است.
  • معرفت نفس، راه حل تمام اختلافات: معرفت (شناخت قلبی) بر علم (دانش ذهنی) برتری دارد، زیرا روابط انسان را با همه، حتی با خدا، تنظیم می‌کند و از آسیب دیدن جلوگیری می‌نماید. در رأس همه معارف، «معرفت نفس» قرار دارد که طبق بیان امام باقر (ع)، اگر کسی خود را بشناسد، با هیچ‌کس دیگری اختلاف نخواهد داشت.
  • از انصاف تا ایثار در روابط: شناخت مبدأ الهی، در روابط انسانی منجر به «انصاف» می‌شود (آنچه برای خود می‌پسندی برای دیگران هم بپسند). اما ارتباط مبتنی بر عشق به خدا و رسول (ص)، انسان را به مقام «ایثار» می‌رساند که در آن فرد از حق خود برای دیگران می‌گذرد.
  • دنیا، باشگاه تمرین و رشد: دنیا و تمام عناصر آن، از جمله افراد و موقعیت‌ها، به مثابه «حریف تمرینی» برای رشد و تربیت روح انسان هستند. دنیا می‌تواند همچون «رحم پاک» انسان را به سلامت به عالم بعد برساند یا محلی برای تباهی او باشد.
  • تقوا به مثابه پرهیز از محدودیت: تقوا نه به معنای ترس، بلکه به معنای «پرهیز از هر چیزی است که انسان را محدود می‌کند» و مانع از بی‌نهایت شدن او می‌شود. ویژگی‌های متقین در قرآن شامل انفاق در سختی و آسانی، کنترل خشم، و عفو و گذشت از خطای دیگران است.
  • توبه، نشانه متقین: حتی افراد باتقوا نیز ممکن است مرتکب گناه (فحشا یا ظلم به نفس) شوند، اما تفاوت اصلی آن‌ها با دیگران در این است که بر گناه خود اصرار نمی‌ورزند و به‌سرعت استغفار و توبه می‌کنند.
  • رباخواری، کفر عملی: متن به‌شدت رباخواری را محکوم می‌کند و آن را نوعی کفر عملی (نافرمانی از قانون خدا) می‌داند که آتش جهنم را برای عاملان آن به همراه دارد. این نقد به سیستم‌های اقتصادی و بانکی مدرن نیز تعمیم داده می‌شود.

 

۱. هدف غایی تکامل معنوی: شبیه شدن به مربی

بر اساس متن، هدف از تشکیل «باشگاه» (استعاره‌ای از مسیر سلوک) این است که متربی به «اسم» برسد؛ یعنی از طریق تلاش و تمرین، سیری را طی کند تا به مربی خود شبیه شود. این پذیرش قلبی که کمال، غایت و مصلحت در شبیه شدن به مربی است، «معرفت» نامیده می‌شود.

  • معرفت در مقابل علم: علم به‌تنهایی قادر به تنظیم روابط انسان نیست، اما معرفت که پذیرش قلبی است، این توانایی را دارد.
  • مثال مرده‌شور: فردی که به معرفت ماهیت مرگ رسیده (مانند مرده‌شور)، دیگر از مرده آسیب نمی‌بیند، زیرا قلبش به یقینی رسیده که کارش مفید است و مضر نیست. ما در روابط خود، حتی با خدا، به دلیل فقدان معرفت آسیب می‌بینیم و به جای دریافت «نور»، «نار» (آتش) دریافت می‌کنیم.

۲. معرفت نفس: سنگ بنای اصلاح روابط

مهم‌ترین و نافع‌ترین معرفت، «معرفت نفس» است. بالاترین خدمت به دیگران این است که به آن‌ها کمک کنیم تا بفهمند کیستند.

  • رفع اختلافات: به نقل از امام باقر (ع): «هر کس بفهمد کیست، خودش را بشناسد، با هیچ کس دیگر اختلاف ندارد.» ریشه تمام دعاوی، دادگاه‌ها و تجاوز به حقوق یکدیگر، عدم شناخت خود و مبدأ الهی است.
  • ظلم در روابط خانوادگی: عدم معرفت نفس منجر به ظلم‌های بزرگ، به‌ویژه در روابط زناشویی می‌شود. متن به‌شدت مردانی را که مهریه همسر خود را نمی‌پردازند یا با فشار او را وادار به بخشیدن آن می‌کنند، سرزنش کرده و این عمل را بدترین نوع دزدی می‌داند که خشم خدا را به همراه دارد. خانواده‌ای که در این ظلم شریک می‌شود نیز در جنایت سهیم است.
  • الگوبرداری از اهل بیت:
    • امام سجاد (ع): ایشان مهریه همسران خود را در ابتدا پرداخت می‌کردند و به سلیقه آن‌ها در استفاده از آن برای آراستن خانه احترام می‌گذاشتند.
    • امام حسین (ع): ایشان به خواسته همسر خود در نوع پوشش در خانه احترام می‌گذاشتند که این نشان‌دهنده اهمیت توجه به نیازهای عاطفی همسر است.

۳. مراتب تعامل: از انصاف تا ایثار

شناخت مبدأ و هویت واقعی خود، سطح روابط انسانی را ارتقا می‌دهد.

  • سطح انصاف (هو أنت): اگر انسان بفهمد که از کجا آمده و دیگران نیز همانند او هستند، به «انصاف» می‌رسد. انصاف یعنی «هر چه برای خودت می‌خواهی، برای او هم بخواهی و هر چه برای خودت نمی‌پسندی، برای او هم نپسندی.»
  • سطح ایثار (هو رسول الله و هو الله): عشق به خدا و رسول (ص) انسان را به مقام «ایثار» می‌رساند. در این سطح، فرد نه‌تنها منصف است، بلکه از حق خود برای دیگران می‌گذرد و به آن‌ها سخت نمی‌گیرد. مثال راننده اسنپ که مسافر مبلغ بیشتری پرداخت می‌کند تا او را شاد کند، نمونه‌ای از این روحیه است.

۴. دنیا به مثابه باشگاه تربیت

دنیا و تمام عناصر و افراد حاضر در آن، ابزارهایی برای تربیت و رشد انسان هستند.

  • حریف تمرینی: همه چیز، از قرآن و پیامبران گرفته تا پدر، مادر، همسر و فرزند، «حریف تمرینی» برای رشد معنوی انسان محسوب می‌شوند.
  • ماهیت صادقانه دنیا: دنیا با نشان دادن ناپایداری خود (مرگ عزیزان، تغییر سرنوشت‌ها) با انسان صادق است. وقتی انسان دنیا را لعنت می‌کند، دنیا پاسخ می‌دهد: «خدا معصیت‌کارترین ما دو تا را لعنت کند.» این نشان می‌دهد که مشکل از دنیا نیست، بلکه از گناهکار است.
  • دو نوع دنیا:
    1. دنیای بلاغ: دنیایی که مانند یک رحم پاک، انسان را به سلامت به عالم برزخ می‌رساند.
    2. دنیای مذموم: دنیایی که انسان در آن تلف می‌شود و به تولد سالم معنوی نمی‌رسد.

۵. تحلیل مفاهیم کلیدی قرآنی در سوره آل عمران

الف) رباخواری: کفر عملی و غضب الهی

آیه «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَأْکُلُوا الرِّبَا أَضْعَافًا مُضَاعَفَةً» به‌شدت رباخواری را نهی می‌کند.

  • نقد سیستم بانکی و مسئولین: متن به‌تندی از مسئولان بانکی که وام‌های ضروری مانند وام ازدواج را به مردم نمی‌دهند، قانون‌گذارانی که قوانین ربوی تصویب می‌کنند، و اقتصاددانانی که بر اساس مدل‌های غربی اقتصاد ربوی را در کشور پیاده می‌کنند، انتقاد می‌کند.
  • ربوبیت بازار: پیروی از «عرف بازار» به جای حکم خدا، نوعی شرک و پذیرش ربوبیت بازار است. قیمت‌گذاری‌های بی‌رحمانه، به‌ویژه در حوزه مسکن، نمونه‌ای از بی‌تقوایی اقتصادی است که رحمت الهی را از جامعه سلب می‌کند.
  • کفر ورزیدن به قانون خدا: در ادامه، آیه «وَاتَّقُوا النَّارَ الَّتِی أُعِدَّتْ لِلْکَافِرِینَ» می‌آید. علت استفاده از کلمه «کافرین» این است که کسی که قانون خدا (مانند حرمت ربا) را زیر پا می‌گذارد، عملاً به آن کفر ورزیده است. کفر در قرآن صرفاً به معنای انکار وجود خدا نیست، بلکه شامل نپذیرفتن و عمل نکردن به قوانین او نیز می‌شود.

ب) تقوا: پرهیز از محدودیت برای رسیدن به بی‌نهایت

تقوا به معنای «پرهیز از هر چیزی است که نمی‌گذارد تو بی‌نهایت شوی». این یک مکانیسم محافظتی برای جلوگیری از سقوط در محدودیت (جهنم) است.

ج) اوصاف متقین

قرآن ویژگی‌های اهل تقوا را این‌گونه توصیف می‌کند:

ویژگی توضیح
انفاق در سختی و آسانی «الَّذِینَ یُنْفِقُونَ فِی السَّرَّاءِ وَالضَّرَّاءِ»؛ انفاق سوختی برای حرکت به سوی بالا است و نباید به شکل فانتزی و محدود به پول خرد باشد.
کنترل خشم «وَالْکَاظِمِینَ الْغَیْظَ»؛ خشم آتشی است که اول خود فرد را می‌سوزاند. فرد باتقوا اجازه نمی‌دهد خشمش به‌راحتی بروز کند.
عفو و گذشت از مردم «وَالْعَافِینَ عَنِ النَّاسِ»؛ اهل تقوا کینه‌توز نیستند و از خطای دیگران در روابط شخصی می‌گذرند. البته این عفو در مدیریت سازمانی و کشوری نباید منجر به بی‌قاعدگی شود.

خداوند در پایان این اوصاف می‌فرماید: «وَاللَّهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ». احسان یعنی «اینکه خدا را چنان عبادت کنی که گویی او را می‌بینی، و اگر تو او را نمی‌بینی، او تو را می‌بیند.»

د) توبه و عدم اصرار بر گناه

  • لغزش اهل تقوا: آیه «وَالَّذِینَ إِذَا فَعَلُوا فَاحِشَةً أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ» نشان می‌دهد که حتی افراد باتقوا نیز ممکن است دچار گناه شوند. نباید با یک لغزش، فرد را کاملاً طرد کرد.
  • تفاوت متقی و غیرمتقی: تفاوت در این است که فرد باتقوا پس از گناه، «ذَکَرُوا اللَّهَ فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ» (به یاد خدا می‌افتد و استغفار می‌کند) و مهم‌تر اینکه «وَلَمْ یُصِرُّوا عَلَى مَا فَعَلُوا» (بر گناه خود اصرار نمی‌ورزد).

ه) پاداش متقین: مغفرت و بهشت جاودان

  • جزای متقین: پاداش این افراد «مَغْفِرَةٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَجَنَّاتٌ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا» است. مغفرت یعنی خداوند گناه را چنان پاک می‌کند که گویی هرگز اتفاق نیفتاده است.
  • بهشت بی‌انتها: بهشتی که وسعت آن به اندازه آسمان‌ها و زمین است، توسط روح خود انسان ساخته می‌شود و انسان در آن جاودانه خواهد بود.

۶. هویت ابدی انسان و لزوم تکرار معارف

  • شناخت هویت ابدی: انسان موجودی ابدی است و عمر او به اندازه عمر خداست. درک این هویت («من ابدی‌ام»، «من از روح خدا هستم»، «من فرزند اهل بیت هستم») شخصیت انسان را متحول می‌کند.
  • توصیه به تکرار: برای درک و درونی‌سازی این معارف عمیق، تکرار مداوم مطالب و مباحثه آن‌ها ضروری است. این کار می‌تواند راهی را که یک طلبه در ۳۰ سال در حوزه علمیه طی می‌کند، کوتاه‌تر سازد. اطاعت از خدا و رسول، راه رسیدن به رحمت الهی است: «وَأَطِیعُوا اللَّهَ وَالرَّسُولَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ».

جملات ناب

  1. هدف نهایی سیر و کمال: هدف تشکیل باشگاه (سیر کمالی) این است که متربی با تمرین و تلاش، به معرفت برسد و کم کم شبیه مربی (خدا/اهل بیت) شود.
  2. تنظیم‌کننده روابط: علم (دانش) نمی‌تواند برخورد و روابط ما را تنظیم کند، اما معرفت (پذیرش قلبی) می‌تواند روابط را کاملاً تنظیم نماید تا انسان آسیب نبیند.
  3. ریشه آسیب در روابط: آسیب دیدن ما در برخوردها (حتی با خدا) ناشی از عدم معرفت است؛ زیرا به جای دریافت نور، برداشت ناری (آتشین) می‌کنیم.
  4. اهمیت معرفت نفس: معرفت نفس در رأس همه معارف است؛ زیرا اگر بفهمی کیستی، همه چیزت درست می‌شود.
  5. کلید رفع اختلافات: هر کس خودش را بشناسد (و بفهمد از کجا آمده)، دیگر با هیچ کس اختلاف نخواهد داشت.
  6. بزرگترین ظلم مالی: دزدترین آدم‌ها، دزد مهریه است که خشم خدا را برمی‌انگیزد؛ مهریه به محض خوانده شدن خطبه واجب می‌شود.
  7. مراتب روابط و عدالت: در روابط معمولی (هو أنت)، حد لازم “انصاف” است؛ انصاف یعنی هرچه برای خودت می‌خواهی، برای دیگری هم بخواهی.
  8. مراتب روابط و ایثار: در ارتباط با خداوند و رسولش (هو رسول الله و هو الله)، حد لازم “ایثار” است که منشأ همه مکارم اخلاقی است.
  9. کارگزار خدا بودن: اگر زن یا مردی با وجود ناخواسته بودن پیوند، چنان عشقی بریزد که طرف مقابل خود را خوشبخت‌ترین مرد عالم بداند، آن زن (یا مرد) کارگزار خدا شده است.
  10. ماهیت دنیا: دنیا یک “رحم پاک” است که باید انسان را پرورش داده و به سلامت تحویل برزخ دهد؛ اگر معرفت دنیا را پیدا کنی، از آن آسیب نمی‌بینی و سوارش می‌شوی.
  11. صداقت دنیا: دنیا در مورد ناپایداری خود بسیار صادق است؛ تمام حقیقتش را به ما نشان داده و گفته که هیچ چیز پایداری در آن نیست.
  12. مفهوم تقوای الهی در اقتصاد: آیه «وَاتَّقُوا اللَّهَ» در مورد رباخواری و ظلم اقتصادی، به معنای «حیا کنید و جانب خدا را رعایت کنید» است.
  13. مسئولیت مقامات: مسئولین بانکی، وزرا و نمایندگان مجلسی که قانون خدا را در نظر نمی‌گیرند و ربا یا ظلم اقتصادی می‌کنند، در واقع در وسط جهنم افتاده‌اند.
  14. ستون فقرات زندگی: اقتصاد قوام زندگی آدم است و ستون فقرات محسوب می‌شود؛ متزلزل کردن آن به انسان ضربه می‌زند.
  15. تعریف کفر از دیدگاه قرآن: کافر کسی نیست که منکر خدا باشد؛ بلکه کسی است که خدا برایش قانون می‌دهد و او زیر بار نمی‌رود و قانون خدا را می‌پوشاند.
  16. راه رسیدن به رحمت: اطاعت از خدا و رسول، راه رسیدن به رحمت الهی است.
  17. تعریف عمیق تقوا: تقوا یعنی پرهیز از هر چیزی که نمی‌گذارد تو بی‌نهایت شوی و تو را محدود می‌کند.
  18. ویژگی‌های متقین (۱): پرهیزکاران (متقین) کسانی هستند که اموالشان را در آسایش و سختی انفاق می‌کنند.
  19. سفیر خدا: سائل (درخواست کننده کمک) فرستاده و سفیر خداست؛ هنگام کمک باید با توجه به این معرفت عمل کرد.
  20. ویژگی‌های متقین (۲): اولین کسی که آتش خشم و عصبانیت را می‌سوزاند، خود انسان است؛ متقین خشم خود را فرو می‌خورند و مردم را عفو می‌نمایند.
  21. احسان (نیکوکاری): احسان این است که خدا را می‌بینی، و اگر نمی‌توانی او را ببینی، بدانی که خدا تو را می‌بیند.
  22. گناهکار بودن متقی: آدم با تقوا نیز ممکن است دچار فحشا (تجاوز به حریم دیگران) یا ظلم در حق خود شود؛ اما متقین بلافاصله استغفار می‌کنند و آگاهانه بر کار خود اصرار نمی‌ورزند.
  23. مغفرت الهی: جزای کسانی که توبه می‌کنند و بر گناه اصرار ندارند، مغفرت است؛ خداوند چنان گناه را پاک می‌کند که اصلاً انگار فرد مرتکب آن نشده است.
  24. عشق ابدی الهی: رابطه انسان با خدا هیچ‌وقت به طلاق نمی‌کشد؛ او معشوقی است که دوست دارد تا بی‌نهایت در کنارش باشیم.
  25. تکلیف عشق‌ورزی: چون ما در عشق‌ورزی حریف خدا نمی‌شویم، باید به بندگان او برسیم و با خانواده و اطرافیان با رحمانیت و رحیمیت رفتار کنیم.
  26. معرفت نفس و جاودانگی: معرفت نفس یعنی بفهمی که عمرت به اندازه عمر خداست و تو ابدی هستی؛ منی که از روح خدا و از جنس اهل بیت است.

فراداده ها

جایگاه در
درختواره انسان‌شناسی
شخصیت ‌های محوری این جلسه
راویان گفتاوردهای این جلسه