اردوی فکر و ذکر(۷) – جلسه 023

متن کامل جلسه

سلام علیکم و رحمه الله.

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین. اللهم صل علی محمد و آل محمد. لعنه الله علی اعدائهم اجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.

سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان. هدیه محضر مقدس نبی اکرم، پیامبر اعظم و وجود مقدس آقا امام زمان و وجود مقدس فاطمه معصومه سلام الله علیهم اجمعین، صلوات بلند ختم بفرمایید.

مهرورزی بی‌نهایت خداوند و اهل بیت (ع)

همان‌طور که قبلاً گفتم، ما نمی‌توانیم در مهرورزی و عشق‌ورزی خداوند یا اهل بیت علیهم السلام سبقت بگیریم. همان‌طور که در حیات پیامبر هم کسی نتوانست در سلام کردن به ایشان سبقت بگیرد. آن‌ها بی‌نهایت بیشتر از آن‌چه که ما نسبت به آن‌ها مهرورزی می‌کنیم، ما را دوست دارند. خوب تصور کن که چه می‌گویم؛ بی‌نهایت بیشتر ما را دوست دارند.

درک رحمت الهی و تأثیر آن بر سلوک انسان

همان‌طور که قبلاً گفتم، یکی از آموزه‌های انبیا همین تعلیم است که مردم باید این درک از رحمت را پیدا کنند؛ یعنی بفهمند که خداوند نسبت به آن‌ها چقدر مهربان است. اگر این درک در زمینه قلب انسان نباشد، سلوک برایش خیلی سخت می‌شود. احساس ناامنی، ترس، اضطراب و افکار منفی زود به او غلبه پیدا می‌کند. شیطان مانع جریان اسم [رحمت] در وجود انسان می‌شود. احسان در مسیر خودش با شیطان است. کید شیطان ضعیف است و لازم است که باشد. خود خداوند شیطان را قرار داده تا در عشق انسان نسبت به خداوند و عشق خداوند به او تردید بیندازد. ویروس در واقع سبکی است: «إِنَّ کَیْدَ الشَّیْطَانِ کَانَ ضَعِیفًا».

یقین به مهر و محبت الهی

آن‌چه باید قوی در دل ما جا بگیرد و باور شود، این است که او ما را بی‌نهایت دوست دارد. بچه‌ها چرا این‌قدر جیغ و داد و فریاد می‌زنند و لوس‌بازی می‌کنند، حتی تا آخر عمر؟ یک موقع‌هایی استثمار می‌کنند پدر و مادر را. چرا حتی ما الان فرزندسالاری داریم در کشور خودمان که بچه‌ها سوار پدر و مادر می‌شوند؟ سی و چهار سالش است، لم داده در خانه، کار نمی‌کند، بازی نرفته، درس نمی‌خواند، مفت‌خوری می‌کند، پول می‌گیرد دائماً. هر غلطی هم دلش بخواهد می‌کند. همیشه می‌آید در خانه، آن‌جا می‌داند غذایش آماده است، لباسش را کسی [آماده می‌کند]، امنیت دارد. این به خاطر چیست؟ به خاطر این است که یقین به آن مهر و محبت و مودت پدر و مادر دارد. برای همین این‌قدر قلدری می‌کند، لوس می‌شود، داد و فریاد می‌کند. بچه چطور است حالتش؟ جیغ، داد، گریه، فریاد، دستور. یک بچه‌ای که باید هفت سال اول پادشاه باشد، می‌بیند که به خاطر مهر و محبت پدر و مادر تمام عمر پادشاهی می‌کند. هفت سال اول باید این‌گونه باشد. ما بچه‌ها را بی‌تربیت و لوس بار می‌آوریم.

رحمت بی‌کران خداوند

انسان در مورد خداوند تبارک و تعالی باید این را یقین داشته باشد و بفهمد که قلبش باور کند که رحمت خدا هزاران هزار برابر بیشتر از پدر و مادر است. یکی از کارهایی که خداوند در قرآن می‌کند، این است که دائماً این را تذکر می‌دهد. چرا این لازم است که بفهمیمش؟ چون غایت خلقت هم رحمت است. غایت رحمان، غایت خلقت هم رحمت است. علت خلقت، رحمت است: «الرَّحْمَنُ عَلَّمَ الْقُرْآنَ خَلَقَ الْإِنْسَانَ». آخرت هم رحمات «الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ» است و انسان هم غایتش به این است که باید به رحمانیت و رحیمیت برسد. هر چیزی که این را به تردید بیندازد در وجود ما، شیطانی است. هر چیزی که این فرمول را به هم بزند، شیطانی است.

نقش شیطان در ایجاد ناامیدی

شیطان چه‌کار می‌کند؟ «إِنَّمَا النَّجْوَىٰ مِنَ الشَّیْطَانِ لِیَحْزُنَ الَّذِینَ آمَنُوا». شیطان دائماً نجوا می‌کند تا مؤمنین را غمگین کند. یک عالم گناه‌های الکی به او می‌بندد، یک عالم اشتباهات الکی به او می‌بندد، یک عالم عذاب الکی به او می‌بندد، یک عالم تردید در عشق خدا [ایجاد می‌کند]؛ این بنده خدا من را نمی‌بخشد، روزی من دیگر اصلاً آدم نمی‌شوم و هی همیشه افکار این‌جوری علیه خودش [دارد] تا جریان جلوی جریان اسم رحمت را در انسان و جهان بگیرد. شیطان کارش این است، چون خودش مظهر مضل است دیگر. شیطان مظهر مضل است. [در مورد آن] صحبت می‌کنیم، الان کاری با آن نداریم که می‌خواهد جلوی این جریان این اسم را بگیرد.

باور قلبی به محبت الهی

ما باید این را بفهمیم؛ یعنی باید در قلب خودمان این را کاملاً جا بدهیم که خدا بی‌نهایت ما را دوست دارد. باید با همه وجودمان حسش کنیم، کما این‌که یک بچه این را حس می‌کند کاملاً. کاملاً این را درک می‌کند که مادرش و پدرش بی‌نهایت دوستش دارند. چرا این این‌قدر مهم است؟ بگذارید من اول آیاتش را برایتان بخوانم. می‌فرماید که: «وَإِذَا جَاءَکَ الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِآیَاتِنَا» (انعام، آیه ۵۴). «وَإِذَا جَاءَکَ الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِآیَاتِنَا فَقُلْ سَلَامٌ عَلَیْکُمْ کَتَبَ رَبُّکُمْ عَلَىٰ نَفْسِهِ الرَّحْمَهَ».

دستور الهی برای ابلاغ رحمت

این دستور چقدر مهم است! موقعی که مؤمنین می‌آیند پیش تو، کسانی که به آیات ایمان آوردند، به آن‌ها چه بگو؟ به آن‌ها چه بگو؟ این دستور همه ماست؛ یعنی هر کس که می‌خواهد خودش به رحمت برسد، یکی از وظایفش هم همین است. یادتان نرود! ما اگر بخواهیم به رحمت برسیم، سرعت بگیریم، یکی از وظایفمان آگاهی مردم است نسبت به عشق الهی. آگاه کردن مردم است: «وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ». مردم را قدرت بدهیم. در قدرت دادن چه می‌تواند خیلی کمک بکند؟ تواصی به صبر. مردم بگویند: خدا خیلی رحیم است، خیلی مهربان است. خدا خیلی مهربان است.

ادبیات رحمت در هنگام مرگ

امام می‌آید بالا سر یکی از شیعیان، می‌بیند خیلی ترس دارد موقع مردن. برای چه می‌ترسی؟ از مردم می‌ترسم. می‌گوید: این الان برایت مثل این است که لباس‌هایت را در بیاوری، لباس‌هایت را نو بفروشی که بروی حمام تمیز شوی، لباس تمیز، لباس تازه بپوشی. مثل بو کردن یک عطر. این اصطلاح جهان‌گیر می‌شود برای ماها در جهان اسلام. می‌گوییم: چه شد؟ به رحمت خدا رفته. به رحمت خدا رفته. این را خدا می‌شنود. شما وقتی داری این حرف را می‌زنی، خدا می‌گوید: این بنده من راجع به بابایش دارد این‌جوری حرف می‌زند، می‌گوید: بابام به رحمت خدا رفت، نمی‌گوید: بابام مرد. ادبیات چقدر قشنگ است! ادبیات چقدر متعالی است! «بابام مرد»، «بابام فوت کرد». آن‌هایی که این‌جوری می‌گویند، شیطان در جلوگیری از اجرای اسم رحمان در تو موفق بود. «فوت کرد». داد به شما. «به رحمت خدا رفت». عفو رحمت خدا. بقیه صحبت می‌کنی، بگو به آن‌ها چه؟ بگو: «فَقُلْ سَلَامٌ عَلَیْکُمْ». به مؤمنین این را بگو. سلام من را به همه‌شان برسان. سلام اسم خداست دیگر، سلامتی. دعاست دیگر: «سَلَامٌ عَلَیْکُمْ». اسم الله، سلام. بگو: «سَلَامٌ عَلَیْکُمْ». پس ببین آداب برخوردمان باید این‌گونه باشد. «سَلَامٌ عَلَیْکُمْ». این درستش است، دقیقش است. آنی که خوب است. جواب سلام چیست؟ «وَعَلَیْکُمُ السَّلَامُ». «سَلَامٌ عَلَیْکُمْ وَرَحْمَهُ اللَّهِ»، «سَلَامٌ عَلَیْکُمْ وَرَحْمَهُ اللَّهِ وَبَرَکَاتُهُ». این‌ها را که دیگر [می‌دانید]. به خدا، به پیغمبر می‌گوید: هر وقت مؤمنی را دیدید، این ظهور رحمانیت و رحیمیت است. چون دارد می‌گوید: مؤمنین. رضا مؤمنی صحبت می‌کند. «کَتَبَ رَبُّکُمْ عَلَىٰ نَفْسِهِ الرَّحْمَهَ». چقدر قشنگ است! مربی‌تان رحمت را بر خودش واجب کرده. «کَتَبَ عَلَىٰ نَفْسِهِ». نوشته که با شما باید به رحمت برخورد بکنم.

رحمت الهی در دنیا و آخرت

تازه چه؟ تازه این می‌گوید که در حدیث قدسی دارد می‌گوید: من دنیا را با یک درصد رحمتم خلق کردم. همه این عشق و محبت و عشق‌های زمینی در انسان‌ها، حیوان‌ها، محبت‌ها، عشق بالاتر، هر چه هست، با یک درصد رحمتم. گل‌ها را نگاه کنید. می‌گوید: این گل محصول یک درصد رحمت، یک درصدی من است. یعنی اگر اسم جمال خودم را، جمیل خودم را ریختم در این، لطیفه خودم را ریختم در این، خوب دقت کن چه می‌گویم! یادتان هست دیگر در اردوی اول و دوم تمرین اسم کردیم. اگر این‌ها را ریختم در این، این را با رحمت یک درصدی ساختم. اگر خدا بخواهد یک گل بزند با رحمت نود و نه درصدیش، چه می‌زند؟ الان که تو در دنیا از تو دارد ناز می‌کند، نازت را می‌کشد، تو در بغلش داری می‌آیی، می‌گوید: همه این‌ها با رحمت یک درصدی است. می‌آیید آن‌ور، می‌رسید به رحمت نود و نه درصدی. دنیا بیشتر از این هم ظرفیت ندارد ها! دقت کنید. دنیا، دنیاست. بیشتر از این ظرفیت ندارد. ببین ابدیت، رحم مادر. رحم مادر مگر چقدر ظرفیت دارد؟ رحم مادر نسبت به جذب رحمت، غذا، رنگ، نور، نوازش، نمی‌دانم نعمت‌ها، نمی‌تواند خیلی. مادر یک جایی خیلی تنگ و تاریک و محدود است. نمی‌تواند اصلاً خیلی جذب رحمت بکند یا اعطای رحمت. می‌آیی دنیا، نگاه کن چقدر تغییر می‌کند. فقط هفت هزار نوع سیب است. یک میلیون نوع پروانه است. چند میلیون گل. گیج می‌شوی یک دفعه. میوه‌ها را نگاه کنید شما. دانه‌ها را نگاه کنید. حبوبات را نگاه کنید. خدا چقدر برای بشر… بشر، به قول استاد، خداوند چطور انسان را آفریده که با یک مشت جو، کاسه آبی، پیاله آب می‌تواند گندم هم می‌تواند زنده بماند، ولی چقدر تنوع ریخته! وقتی می‌روی در بازار میوه، می‌روی، چشمت می‌خورد، اصلاً نمی‌توانی بشماری که. می‌روی در صیفی‌جات، می‌روی در سبزی‌جات، می‌روی در حبوبات، در مرکبات، گیج می‌شوی. همه این همه رنگ، خاصیت. یک موقعی آدم به خدا می‌گوید: خدایا اصلاً لازم بود این همه؟ بنده‌ام را دوست دارم. متنوع برایش یک چیزی ریختم که اصلاً نتواند بشمارد. «وَإِنْ تَعُدُّوا نِعْمَهَ اللَّهِ لَا تُحْصُوهَا». اگر بخواهی نعمت‌های خدا را در همین دنیا بشماری، نمی‌توانی بشماری. هر لحظه، هر روز من دارم کارگری می‌کنم برای شما. دارم ربوبیت می‌کنم شما را. پرکارترین، کارگرترین قصر در عالم خداست. روش کار می‌شود تا این گل تربیت می‌شود، چیده می‌شود دیگر. چقدر کار می‌برد یک دانه از این گل‌ها؟ یک برگش، یک گلبرگش، ببینید چقدر کار می‌برد. فرشته چقدر کار می‌کند تا این‌ها را بسازد؟ یک درخت، یک میوه. و ما چقدر نفهم و ناسپاس! دور از جان گاوها، دور از جان گوسفندان. همین؛ یعنی اصلاً فکر ما را وادار نمی‌کند که خدایا تو همین، من یک لقمه نان هم می‌خوردم. چه خبر است من و تو؟ این همه از من پذیرایی می‌کنی، این همه می‌رسی سر من. آدم وقتی می‌نشیند، شرمنده می‌شود، خجالت می‌کشد. سر یک سفره می‌نشینی دیگر. عالم آدم حیا می‌کند، خجالت می‌کشد. خدایی این همه حیوانات، گوشت‌هایشان، گیاهان، جمادات، الماس، عقیق، زمرد، نمی‌دانم برلیان، رنگ‌های مختلف، رنگ‌های مختلف محاصره می‌شود. تعداد سنگ‌هایی که خدا برای ما آفریده، نمی‌توانیم بشماریم. همین سنگ‌ها را فقط. چه عالمی دارد سنگ‌ها و جواهرات عالم سنگ. تک تک این‌ها را خدا برای ما زده. «قُلْ» به همه این را بگو، این را به همه اعلام بکن که چه؟ «کَتَبَ رَبُّکُمْ عَلَىٰ نَفْسِهِ الرَّحْمَهَ». خدا واجب کرده به خودش رحمت را. قشنگ‌تر از این داری؟ پیام عاشقانه‌تر از این داری؟ به همه بگو: «سَلَامٌ عَلَیْکُمْ کَتَبَ رَبُّکُمْ عَلَىٰ نَفْسِهِ الرَّحْمَهَ». آدم باید با یک گوش آدمی بشنود این آیه را و بخواند. «قُلْ» با تو کار دارد، حرف دارد با تو. گوش کن دارد چه می‌گوید. این‌قدر مهم است که این پیام باید جهانی بشود. خوب، خوش به حال یک کسی که در اجرای این پیام شریک بشود، سهیم بشود. خود این می‌شود رحمانیت خدایی. می‌شود جریان اسم رحمت در جهان و در متن. من چقدر می‌توانم در اجرای جریان این اسم کمک کنم؟ وای من خودم عامل خدا بشوم. رحمت است دیگر. خود این رحمت، خود این پیام‌رسانی، خود این کار رسانه‌ای، خودش رحمت است. من بتوانم به بقیه بگویم خدا چقدر دوستشان دارد.

رحمت الهی شامل کافران نیز می‌شود

حالا نگاه کنید. این برای که بود؟ این برای مؤمنین بود. الان می‌خواهد برای که بگوید؟ حالا نگاه کنید به که‌ها پیغام عاشقانه می‌دهد. ببینید سوره انعام، آیه ۱۴۷: «فَإِنْ کَذَّبُوکَ». تکذیبت کردند. این‌ها که‌اند؟ کافران دیگر ها. به کفار دارد می‌گوید. بنده‌هایی که خدا را تکذیب کردند. دروغ است این حرف‌ها. چیست؟ جادوگر، ساحره، دیوانه. تعلیق قرآن. عاشقانه‌تر از این دارید؟ اگر تکذیبت کردند، «فَقُلْ رَبُّکُمْ ذُو رَحْمَهٍ وَاسِعَهٍ». به آن‌ها بگو که مربی شما، رب شماست، رحمتش واسع است. به که بگویم؟ همان‌هایی که می‌گویند تو دروغ می‌گویی. دروغ، حرف مفت نزن. این حرف‌ها فلان افسانه است. نمی‌دانم «قَالُوا أَسَاطِیرُ الْأَوَّلِینَ»، «مَجْنُونٌ»، «سَاحِرٌ»، «کَذَّابٌ». همین‌جوری می‌گویند. می‌خواهم بهشان بگویم چه؟ بگو: مربی‌تان رب شماست، رحمتش واسع است.

داستان موسی و فرعون

گفت: موسی، می‌روی به خدا بگو خیلی بدم می‌آید ازت. اگر تو خدای منی، ننگ دارم. موسی حیا می‌کند بگوید. وقتی دارد می‌رود، می‌گوید: موسی، چرا پیام بنده‌ام را به من نرساندی؟ گفت: خدایا، تو خودت [می‌دانی]. من هم حیا کردم. گفت: برو بهش بگو من نزدیک تو بنده‌ام. ننگ ندارم. بدم هم نمی‌آید. خداست. جلال مطلق. «سَبَقَتْ رَحْمَتِی غَضَبِی». نصب خبر بده. «نَبِّئْ عِبَادِی أَنِّی أَنَا الْغَفُورُ الرَّحِیمُ» (حجر، آیه ۴۹). «نَبِّئْ عِبَادِی». به بنده‌هایم بگو. به بنده‌هایم خبر بده. این‌ها کار ماست؛ یعنی این‌ها وظایف ماست که داریم. دارد به ما می‌گوید. هر کسی خودش را مخاطب قرآن بداند، باید وظیفه‌اش را انجام بدهد. «نَبِّئْ عِبَادِی». حالا تو فکر کن مثلاً ما به جای این‌که پیام‌آور خبر رحمت خدا باشیم، غفران خدا باشیم، خودمان شیطان‌زده شدیم، به ناامیدی و به افکار منفی و به گذشته فکر کردن، خودمان داغونیم. چطور می‌خواهیم پاشیم به بقیه این عشق را ابلاغ بکنیم؟ این درباره شاخص است که به تو بگوید تو کجای ماجرایی؟ چقدر سرپایی؟ چقدر افتادی؟ چقدر زخمی شدی؟ چقدر شیطان جلویت را گرفته؟ چقدر شیطان اسم رحمان را نمی‌گذارد در جریان تو؟ تو هم با بقیه همین‌جوری. تو هم با بقیه همین‌جوری. بقیه نمی‌توانند بیایند در ساحت تو. همسرت مشکل دارد با تو. خانواده‌ات مشکل دارند. پدر و مادرت مشکل دارند. دور و بری‌هایت مشکل دارند. نمی‌توانند.

پیام‌آوری رحمت الهی

حالا ببین من باید این را تماماً عوض کنم، جریان را. شما می‌خواهم شبیه او بشوم دیگر. باید شبیه او بشوم. باید این را کاملاً عوض کنم که همه بتوانند این ارتباط را داشته باشند، امیدوار باشند. بهترین شما کسی است که برای خانواده‌اش چه باشد؟ اهلش. حالا اهل آدم چقدر است؟ الان اهل ما چند نفرند؟ هشت میلیارد آدم اهل ما هستند. اهل. اگر سینه‌ات جواب می‌دهد. اگر سینه‌ات جواب می‌دهد. حالا تو باید این پیام را برسانی. اگر دروغ بگویی، خودت بهش اعتقاد نداشته باشی که خیلی زشت است. خودت بهش اعتقاد نداری، بعد این پیام را می‌رسانی. یزید آقا نگاه کن. یزید آمده. امام سجاد می‌گوید: می‌شود توبه کرد؟ راه بسته است؟ فرعون به آن وحشتناکی جز اصحاب تابوت است. اصحاب تابوت می‌دانید که چه کسانی هستند دیگر. دوازده نفر هستند که در چاه ویل قرار دارند. آتش جهنم از آن چاه [تأمین می‌شود]. یک چاهی است که آتش جهنم از آن‌جا تأمین می‌شود. موتورخانه است آن‌جا دیگر. آتش دیدی که این کوره‌ها که درست می‌کنید، یک جایی هست که آتش آن‌جا می‌زند بیرون، به همه جا می‌رسد. این دوازده شخصیت تولید آتش جهنم را می‌کنند. دوازده نفر هستند. مظهر آتشند، مظهر جهنمند، مظهر غضبند. یکی‌شان فرعون. حالا خدا به هارون چه می‌گوید؟ به موسی و هارون می‌گوید: «اذْهَبَا إِلَىٰ فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَىٰ فَقُولَا لَهُ قَوْلًا لَیِّنًا لَعَلَّهُ یَتَذَکَّرُ أَوْ یَخْشَىٰ». با او نرم صحبت بکنید، شاید این هم متذکر بشود، شاید بترسد. ببینید، با فرعون هم این‌جوری صحبت کن. ما پیام‌آور باید بشویم. می‌خواهم چه بگویم؟ فارسی‌اش را بگویم یک ذره. ما باید چه بشویم؟ پیغمبر بشویم. پیام‌آور یعنی همین دیگر. «نَبِّئْ عِبَادِی» به ما خطاب دارد می‌کند. پس تو هم نبی هستی. خبردهنده هستی. تو اصلاً به میزانی که خبردهنده هستی، شبیه پیامبر می‌شوی. از تو خبر بیرون بیاید. وگرنه دچار خسران است. ببینید: «وَالْعَصْرِ إِنَّ الْإِنْسَانَ لَفِی خُسْرٍ». تمام، غیر از کسانی که اهل خبرند. «إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ». حالا در عمل صالح مصداق چیست؟ خبررسانی است. خبررسانی است. «وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ».

رسالت پیام‌آوری در وجود انسان

آدم‌هایی که روحشان این را بهتان بگویم که خوشحال باشید. آدم‌هایی که در روحشان این هست که من باید پیام‌آور پیغمبر دینم باشم، همیشه در خودشان یک رسالتی را می‌رسانند. دیدی مثلاً همین در همین حد که مثلاً می‌گوید: من سواد [زیادی] ندارم، ولی می‌روم مترو مثلاً توزیع [کتاب] می‌کنم. می‌روم در مترو غرفه می‌زنم، این کار را انجام می‌دهم. می‌روم در بیمارستان، می‌روم در فلان، یک کاری انجام می‌دهم. حرکت انجام می‌دهم. همین. این در خودش این را می‌بیند. این‌قدر وحی بهش نازل می‌شود. در واقع این، این رسالت را در خودش می‌بیند که آدم‌ها را نجات بدهد، آدم‌ها را بسازد. بعضی از بچه‌ها می‌آیند می‌گویند که ما دوست داریم برویم دکتر بشویم. می‌گویم: دکتر بشوی می‌خواهی چه‌کار بکنی؟ دکتر بشوی چه می‌سازی مثلاً؟ چه‌کار می‌کنی؟ چه جنبه‌ای از مظلومان را شفا می‌دهی؟ در ما می‌رود. بعد می‌گویم: حالا اگر این را انجام بدهی بهتر است یا این‌که بتوانی کمک بکنی به شفای روح مردم؟ کدامش مهم‌تر است؟ روح مردم شفا پیدا بکند، شاد بشوند، آرام بشوند، مهربان بشوند. ها، این‌ها که بهتر است. حالا که بخواهی هدف‌گذاری کنی، آرمان برای خودت انتخاب کنی، آرزوهایت را بچینی، این را بچین. الان جامعه پزشکی ما چه‌کار می‌کند؟ جامعه پزشکی ما هم جنبه این جنبه بدن را می‌رساند، هم جامعه پزشکی دارد کمک می‌کند به روح انسان‌ها. این خیلی تعالی دارد. یک پزشک کمک می‌کند آدم‌ها احیا شوند؛ یعنی پیغمبری‌اش را گرفته. این روز قیامت به تعداد پیام‌هایی که رسانده، جزو نامه عملش است دیگر. این پیام‌ها چه تأثیرگذاری در زندگی مردم دارد؟ هر تأثیری بگذارد، تا قیامت در نامه عمل پیام [آورده می‌شود]. قاعده‌اش را که می‌گوید؟ خواندم برایتان دیگر: «نَحْنُ نَکْتُبُ مَا قَدَّمُوا وَآثَارَهُمْ». آثار شما را می‌نویسیم. چند نفر زنده شدند به وسیله تو؟ چند نفر احیا شدند به وسیله تو؟ مستقیم و غیر مستقیم تأثیر گذاشته دیگر ها. چند نفر به وسیله تو این پیام آمد در قلبشان؟ همین «سَلَامٌ عَلَیْکُمْ کَتَبَ رَبُّکُمْ عَلَىٰ نَفْسِهِ الرَّحْمَهَ». «نَبِّئْ عِبَادِی» چقدر قشنگ است! «أَنِّی أَنَا الْغَفُورُ الرَّحِیمُ».

معنای غفور و رحیم بودن خداوند

من حتماً، دقت کنید «إِنِّی» تأکید دارد، «إِنَّ». حتماً من. ترجمه‌اش این‌جوری است: حتماً من خودم. چطور حرف می‌زند خدا؟ خودم بی‌نهایت غفور. صفت مشبهه است دیگر. ته ندارد غفرانش. غافل نیست. غافر هم داریم. مثل شاکر. همه‌اش خدا شکور است، نمی‌گوید شاکر. تواب، نمی‌گوید تائب. چیست؟ صفت‌هایی که در مورد خودش به کار برده، تمامش حد و مرز ندارد. تواب، شکور، غفور. ما اسم خدا غافر هم داریم. غفور، غفار هم داریم. حالا چه؟ تمام. غفور الرحیم. غفور الرحیم. این آن پیامش است که ما باید دریافت بکنیم. حتی برای خودمان هم همین‌جوری باشد. غفور چیست؟ یعنی ما بتوانیم بن‌بست‌های آدم‌ها، گره‌های آدم‌ها را باز بکنیم. آن‌جا که آدم می‌رسد به بن‌بست، می‌رسد به ناامیدی، می‌رسد به تنگنا، می‌رسد به سختی، تو بتوانی بازش بکنی. تو که راه را باز بکنی، نگذاری رابطه‌اش با الله چه بشود؟ با غیب چه بشود؟ قطع شود. نگذاری رابطه‌اش با خانواده آسمانی‌اش قطع بشود. شما این‌قدر مهم است.

صله ارحام با خانواده زمینی و آسمانی

روایتش را برایتان بخوانم. صلوات ختم بفرمایید. اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم. بگذارید پیدایش بکنم. خیلی خوب است. ببینید سوره حجرات، آیه ۱۰: «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَهٌ». مؤمنون با هم برادرند. ببینید کارکرد آن [آیه قبلی] در این‌جا چطور ظهور می‌کند. «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَهٌ». پدر و مادرم، عزیزم، دقت کن چه می‌گویم. وقتی دارد می‌گوید آن مثالی که ساعت قبل زدم، یادت نرود ها، که تو در رانندگی اگر به سرت بیاید، ازت سبقت بگیرد، زنت بیاید سبقت بگیرد، داداشت بیاید سبقت بگیرد که تو گذشت می‌کنی، چون تو با او نسبت خواهر برادری از طریق مادر، چه داری؟ خانواده زمینی داری. ولی بقیه نسبتشان خیلی نزدیک است. ما با همه نسبت خواهر برادری از طریق چه داریم؟ خانواده آسمانی داریم. این یک قداست دارد. دقت کنید، خیلی مهم است. درست است تو در تقسیم محبت اول خانواده زمینی‌ات را باید در نظر بگیری، ولی نسبت به آن‌ها هم باید حواست باشد. آن‌ها هم خواهر برادران تو هستند. غریبه نیستند. «به من چه» نداریم. خدا لعنت کند آن‌هایی که برادر را برداشتند، شهروند گذاشتند در این کشور. همشهری گذاشتند در این کشور. عمداً این کار را کردند. اول انقلاب اصلاً غوغا بود. همه خواهر برادر، خانواده. «فَأَصْلِحُوا بَیْنَ أَخَوَیْکُمْ». ببینید، اگر برادرانتان با هم اختلاف کردند، مسئله را حلش بکنید. این یک آهنگ [است]. نگذارید اختلاف‌های آدم‌ها دوام بیاورد، طول بکشد. اصلاحگر باشید. اختلاف‌ها را ببرید حل کنید. آشتی بدهید افراد را. چوبی روستا مثلاً در نظر بگیرید. دعوا می‌شود با همدیگر. روستایی‌ها با هم، کدخدا و این‌ها، این‌ها با کدخدا، نمی‌دانم فامیل‌ها با همدیگر. بعد یک دفعه می‌بینی تو وسط این ریش‌سفیدی هستی. یک آدم مهربانی هستی. همه دوستش دارند. همه قبولش دارند. این اصلاً کارش این است. نمی‌گوید: به من چه بابا، این‌ها خرند، من حالیشان نمی‌شود، به من چه دعوا می‌کنند؟ این اصلاً کلاً تا آخر عمر کارش این هستش که هی می‌رود جوشکاری می‌کند. دیدم من گاهی وقت‌ها دو نفر پا می‌شوند، این دو نفر را می‌گیرند، آن را. نه، نمی‌خواهیم. نه، این را بغل کردند، این‌ها را به زور می‌برند، می‌اندازند در بغل همدیگر. فلان فلان شده. بچه را با پدر و مادر آشتی می‌دهند. صلح ایجاد می‌کند. آتش‌ها می‌خوابد. جهنم را می‌خواباند. اضطراب را می‌خواباند. ترس‌ها را می‌خواباند. دو تا همسر را آشتی می‌دهند. تا آن‌جایی که جا دارد. دو تا مؤمن و دو تا همسایه را من آشتی می‌دهم. مهمانی می‌اندازند خانه‌شان. بیایند همه با هم دست بدهید به هم. آشتی کنید. حلالیت بگیرید. نمی‌دانم از این به بعد فلان فلان. کمک می‌کنم به خاموش شدن آتش. خب، یک کسی که خودش مظهر خاموش کردن آتش است، چه می‌شود این؟ خدا با این چه‌کار می‌کند؟ خدا یک کسی را که یک بنده‌اش را بیاورد با او آشتی بدهد، ببین چقدر [او را] دوست دارد. بنده‌ام قهر بکند، برود به جهنم. نجات داد. حالا یک کسی که بیاید این کار رحیمی را با امام زمان انجام بدهد. پس یادتان نرود آن‌جایی که ما داریم تبلیغ جهانی امام زمان را می‌کنیم، همه مردم جهان امام زمان را بشناسند، رحمت است. ولی نسبت به باباتان رحیمیت است. ما باید صله ارحام بکنیم. مسئله مهم که قطع شده الان بحث صله ارحام ما. صله ارحام با خانواده آسمانی‌مان نداریم. رفت و آمد نداریم. ما رفت و آمد نداریم. نفسمان را باید تمرین بدهیم به این رفت و آمد، به صله ارحام. قاعده صله ارحام هم که مشخص است. الان اگر ما هر روز با امام زمان سلام و علیک کنیم، رفت و آمد بکنیم. با اهل بیت رفت و آمد کنیم. سلام بهتان یاد دادیم دیگر در اردوی قبلی. یادتان هست که در اردوی فکر این‌ها را توضیح دادیم که ما هر روز چطور با این چهارده معصوم، با امامزاده‌ها، با فرشته‌ها، با اهل بهشت، با اموات هر روز ارتباط بگیریم. این‌ها واقعاً تأثیرگذار است. یعنی باید ما یک ساعتی را برای تماس گرفتن، زنگ زدن، پیامک دادن، غیب انتخاب بکنیم و این ارتباط را بگیریم. نمی‌دانم چرا این‌قدر بی‌سلیقگی. شیطان نمی‌گذارد ها. شیطان نمی‌گذارد که ما یک ساعتی را به صله ارحام بگذاریم با خانواده آسمانی، با فرشته. این را خواهش می‌کنم تمرین یادتان نرود. تمرین‌هایی که دادم، به آن‌جا توجه بکنید. سلام‌هایی که یادتان هست دیگر. حالا تا چهارده معصوم، حضرت خدیجه، حضرت ام نرجس خاتون، حضرت زینب، حضرت معصومه، حضرت ابوالفضل، حضرت علی اکبر. این‌ها یادتان که نرفته دیگر ان‌شاءالله. ملائکه، انبیا، صدیقین، شهدا، صالحین، اموات. راه را روی نفستان باز کنید. راه ارتباط را روی نفستان باز کنید. می‌روی عراق، آشنا داری. آشنا یعنی چه؟ می‌گوید: آره، یک مغازه‌دار هست آن‌جا، آشنای من است. سلام و علیک داریم. من بروم کارم را راه می‌اندازد. بروم هند، یک نفر هست کارم را راه می‌اندازد. راه باز کردی دیگر. راه پیدا کردی. اگر بروم مثلاً اصفهان، شیراز، آره. راه باز شده. من هر روز به این‌ها زنگ می‌زنم، تماس می‌گیرم، تلفن می‌زنم، پیامک می‌دهم. پیامک دریافت می‌کنم. اگر خر نباشم، دور از جان، خراب. آن‌ها پیامک می‌دهند. آن‌ها تماس می‌گیرند. ماها خیلی وقت‌ها تماس‌ها را جواب نمی‌دهیم. ما خیلی وقت‌ها پیام‌ها و پیامک و تلفن‌ها را جواب نمی‌دهیم. ما خیلی وقت‌ها به زنگ‌ها می‌گوییم سرم شلوغ است، وقت ندارم. یک ذره به پیام‌هایی که به دلتان وارد می‌شود، دقت کنید. خیلی وارد می‌شود. حالا بعضی‌ها زود مهربانند، جواب می‌دهند. ادب دارند. آره، پا شدم زدم رفتم حرم. خورد به دلم پاشم بروم حرم. آن هم حرم‌هایی که ظرفیت‌های بزرگی دارد که بزرگ‌ترین حرم‌ها حضرت معصومه سلام الله علیها. یک دفعه وارد این حرم می‌شویم. اول: «فَکُونُوا مَلَائِکَهَ اللَّهِ أَعْوَانًا». فرشته‌ها. می‌خواهم بروم تو، کمکم کنید. ببین جدی. مخاطب سرکار که نگذاشتند ما را که. فرشته‌ها. می‌خواهی بروی وارد حرم بشوی. وقتی وارد [شدی]. اول خدا، الانبیا، اسلام. چهارده تا معصوم. چشم تو چشم دارند نگاهت می‌کنند. چهارده تا معصوم. فرشته‌ها. تازه با همه این‌ها بغل و بوس و سلام و علیک و فلان و این‌ها. تازه تو می‌گویی: «السلام علیک یا بنت رسول الله». دختر پیغمبر. دختر خدیجه و علی. دختر خدیجه، دختر فاطمه. دختر علی. دختر ولی الله، خواهر ولی، عمه ولی. دختر چه خبر است بابا! یعنی آدم یک توان می‌خواهد که این نسبت را جمع کند که من دارم با که حرف می‌زنم اصلاً. دقت کنید. یک کسی است که امام صادق می‌فرماید: قیامت اگر همه شیعیان را شفاعت کند، خدا قبول می‌کند. این زن این‌قدر وسعت دارد. شوخی [نیست]. «اَجْمَعِینَ». می‌گوید: «بِشَفَاعَتِی تَدْخُلُ شِیعَتِی الْجَنَّهَ». شیعیان من داخل بهشت می‌شوند به [شفاعت] معصومه. یک نفر است. همه را می‌فرستد تو بهشت. چه خبر است این دختر کیست؟ الان همه ما به شفاعت از معصومه این‌جاییم. به شفاعت از معصومه انقلاب اسلامی شده. به شفاعت حضرت معصومه انقلابی هستیم. به شفاعت از معصومه امام زمان داریم. هر جا می‌رویم، بشود. خدا رحمت‌های بچه‌ات را [بدهد]. امام رضا ویژه‌هایش را می‌فرستد پیش خواهرش. همه را قبول می‌کند. امام رضا رحمت است، ولی می‌فرستد ویژه‌ها را پیش که؟ حضرت معصومه رحیمیه. رحیمیه. حرمش غوغایی است. حرم حضرت معصومه. صله ارحام باید انجام بشود. رحمت باید انجام بشود. خانواده آسمانی، رفت و آمد. این نشدنش حالا بعداً می‌گویم چه تبعاتی دارد. اگر شیطان موفق شود ما را از صله ارحام بیندازد، چه صله ارحام خانواده زمینی، چه خانواده آسمانی، این‌قدر خطرناک است. تازه زمینی‌اش، آسمانی‌اش اصلاً نمی‌گویم. زمینی‌اش این‌قدر خطرناک است. فرمود: بوی بهشت از پانصد سال راه می‌رسد. کسی که قطع رحم کرده، بوی بهشت را استشمام [نمی‌کند]. قاطع رحم بوی بهشت را استشمام نمی‌کند. «خودم غفور رحیم». خودم غفور.

تمرین برای رسیدن به کمالات حقیقی

کار بکنیم. چقدر کار داریم. این‌ها کارهای جدی زندگی ماست. شیطان می‌آید برای ما اهداف را عوض می‌کند. نیازهای ضروری و حقیقی ما را عوض می‌کند. نیازهای چه می‌گذارد؟ کاذب. من الان باید این‌جوری باشم. توالت خانه‌ام باید این‌جوری باشد. لوسترم این‌جوری باشد. لباس‌هایم باید این‌جوری کنم. این انگشترها را خیلی باید بگیرم. این ساعتم باید این‌جوری باشد. تلفن همراه الان باید این‌جوری بشود. من الان وقت باید ماشینم را عوض کنم. نمی‌دانم الان نمی‌دانم باید این‌جوری بکنم. الان آمد آن‌جوری کنم. اصلاً جریان نمی‌گذارد پیدا بکند. یعنی شخص را دائماً با توهمات و کمالات وهمی خودش مشغول می‌کند که می‌روند در فضای مجازی. ببین دیگر چه خبر است بیچاره‌ها. این هنوز نه رحمان است، نه رحیم است، نه غفور شده، نه خبردهنده. پیام‌رسانی دارد می‌خواهد بکند و این چه می‌خواهد برساند مردم را؟ پیامبران را خدا تربیت می‌کرد، بعد می‌فرستاد. بعد می‌فرستاد. تمرینی که الان ما کردیم در این دوره چه بود؟ این بود که ما باید از نفس بگذریم. سفرهای چهارگانه. یادتان هست قبلاً توضیح دادم. اسفار اربعه، سفرهای چهارگانه که سیر «مِنَ الْخَلْقِ إِلَى الْحَقِّ». یادتان هست؟ تو که خلق ببری، کلاً کنده شوی، بروی آن‌جا. چهارم از حق به خلق است. تو باید از آن‌جا بیایی پایین. با اسم بیایی پایین. با اجازه بیایی پایین. برای شهوت شخصیت نروی این کار را انجام بدهی. باید از [خودت] بگیری. آن‌جا بروی آن‌جا. توحید تمام. منت کاملاً نابود شده. رفته. حالا الان بیا پایین. برو تبلیغ کن. وگرنه شهوت‌های این‌جوری که یک طلبه‌ای بود تازه هنوز سال اول و دومش بود. حوزه چه بشود؟ آمدم این‌جا بروم خارج تبلیغ کنم. عاشق خارج است، ولی نمی‌خواهد آن‌جوری برود. این‌جوری می‌خواهد برود. اصلاً نمی‌خواهد خودش را تربیت بکند. فارسی بلدیم. باید بروی با تربیت کنی خودت را. تو باید اسم بگیری بروی. نبی نشدی، پیغمبر نشدی، چطور می‌خواهی بروی پیام بدهی؟ می‌روی آن‌جا گند می‌زنی. بقیه باید [درست کنند].

دنیا، باشگاهی برای تربیت انسان

خوب، دو سه دقیقه وقت داریم. این پیام را اول برسانم تا بعد برویم سراغ ساعت بعد. خداوند به رحمتش باشگاه آفریده. باشگاه آفریده تا تو هم شبیه خودش بشوی. مربی دیگر. آن چیزی که باعث می‌شود این را دقت کنید ها. این کاری است ظریفی است که ماها باید انجام بدهیم. آن چیزی که باعث می‌شود آدم‌ها یک ذره گیج بشوند، خب، یک ذره گیج بشوند در درک رحمت با پدر و مادرم. بچه‌هایم همین مشکل را پیدا می‌کنند. این‌که پدر و مادر یک دفعه می‌خواهند مربی‌ام باشند. این دو تا نقش یک دفعه این‌جوری می‌شود دیگر. تو من را دوست نداری. چرا برایم پفک نمی‌خری؟ چرا برایم مثلاً پیتزا نمی‌خری؟ مامان جان، مریضی. تو الان سرما خوردی. تو الان نمی‌شود. الان پول ندارم. الان نمی‌فهمد. خداوند باید باشگاه‌دار باشد؛ یعنی یک جایی باید بزند، تمرین بهت بدهد، جلویت را [بگیرد]. مربی. بعد تو یک دفعه یک جا گیج می‌شوی. بگویی: خدایا، آخه این از سرطان چه بود؟ این مریضیه چه بود؟ طلاق چه بود؟ این چرا بچه مرد؟ چرا نمی‌دانم شوهرم مرد یک دفعه؟ چرا زنم مرد؟ چرا نمی‌دانم؟ مربی می‌خواهد تو را شبیه خودش در بیاورد. تو باید اسم دریافت بکنی. غفور و رحیم هست، اما آن مربی‌گری‌اش را در قالب چه دارد انجام می‌دهد؟ همان غفور و رحیم بودنش، ولی تو نمی‌فهمی این را یک دفعه. مادر یک جایی که جلو بچه‌اش گوشی نمی‌دهم بهت. گوشی نباید دستت باشد. گوشی نه. این بچه داغ می‌کند. مادر هم چون نفهمی می‌کند، می‌خواهد همیشه آن مهربانی را داشته باشد، تربیت را رها می‌کند. تو سم داری می‌دهی دستش دیگر. سم است. آن شهود باطنی‌شان نسبت به این‌که تو پدر و مادر هستی، از دست نمی‌دهد، ولی مادر، پدر شک می‌کند. آقا، جلویش را بگیر. جلویش را بگیر. نه، باید بلند شوی بروی مدرسه. یک دفعه مامان تابستان. مامان اول مهر خیلی فرق می‌کند. مامان تابستان می‌گوید: بخواب تا لنگه ظهر. عمو مامان اول مهر نه. پاشو، لباس‌هایت را بپوش. یالا یالا دیر می‌شود. این هم غذایت. این هم صبحانه‌ات. این هم چی چی. بدو برو. برو که می‌آید، ولش نمی‌کند بچه را. نقش چه داری؟ چه‌کار کردی؟ یک ذره استراحت کند. ناهاری بخورد. استراحتی کند. بخوابد. بلند شو. مشق‌ها. تمرین هم همین است دیگر. این باعث می‌شود یک جاهایی آدم قاطی می‌کند. یک دفعه یادش می‌رود خدا غفور رحیم است. خداوند دارد چه‌کار می‌کند؟ این ورشکستگیه چیست؟ دارد می‌چلاند من را. طلبکارها ریختند. نمی‌دانم الان این‌جوری شده. الان آن‌جوری شده. این مریضی چیست؟ این درد چیست؟ گرسنگی چیست؟ این فقر چیست؟ این بدهی چیست؟ دارد به من می‌گوید که آقا، من رب تو هستم. مربی‌ام. یادتان باشد: «رَبُّکُمْ ذُو». دقت کنید. مربی‌تان. اول مربی‌ام بابا. مربی‌تان رحیم است. مربی‌تان رحمان است. اول بفهم که تو در باشگاهی و این شهود را داشته باش که من کلاً من الان در دنیا در باشگاهم. زنم، شوهرم، بچه‌ام، پدر و مادرم، جاری، باجناق، دوست‌ها، ملت، مردم داخلی، خارجی، شیعه، سنی، مسیحی، یهودی، دشمن، آمریکا، اسرائیل، نمی‌دانم صهیونیست. همه حریف تمرینی من هستند. همه باشگاه. جدی نگیریم یک دفعه. نرویم در قتل خانواده. یک دفعه قاطی شویم با این خانواده‌مان. یادمان برود که حریف تمرینی است. بعد دیگر از همدیگر یک توقع وحشتناکی داریم. ظلم می‌کنیم به همدیگر. تجاوز می‌کنیم به همدیگر. آقا، همه حریف تمرین هستند. نماز برای این است. قروض برای این است. زکات برای این است. خمس برای این است. حرم برای این است. خواب دیدن برای این است. مقاماتت برای این است. یادت نرود. اگر این یادت برود، ماه. این‌که تو در باشگاه هستی، گم می‌کنی دیگر. اصلاً مسیر تربیتی کاملاً نابود می‌شود. قومی گیجی. می‌گوید: من نمی‌دانم الان در این دنیا دارم چه‌کار می‌کنم. با یک عالم چرا، با یک عالم سؤال، با یک عالم نمی‌دانم ابهام روبرو هستم. دائماً ابهام دارم. ببین چقدر شفاف دارد با ما حرف می‌زند. دارد بهت می‌گوید: ببین این‌جا، این‌جا باشگاه است. من هم مربی‌ات هستم، ولی یادت باشد مربی‌ات غفور و رحیم است. این را یادت نرود. باشگاهی. تو در باشگاه غر نیستش بیرون. باشگاه جای استراحت نیست.

الحمدلله رب العالمین.

اللهم صل علی محمد و آله الطاهرین.

خلاصه

خلاصه راهبردی: خداوند، رحمت بی‌پایان و رسالت پیام‌آوری

  • رحمت مطلق الهی: محور اصلی بحث، مهرورزی و رحمت بی‌کران و نامحدود خداوند است که به مراتب فراتر از محبت والدین بوده و علت و غایت خلقت به شمار می‌رود. خداوند رحمت را بر خود واجب کرده (کَتَبَ رَبُّکُمْ عَلَىٰ نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ) و این رحمت حتی شامل منکران و کافران نیز می‌شود.
  • نقش شیطان: وظیفه اصلی شیطان، ایجاد تردید در عشق الهی و القای ناامیدی و حزن در مؤمنان است تا از جاری شدن اسم «رحمت» در وجود انسان جلوگیری کند. با این حال، تأکید می‌شود که کید و مکر شیطان ضعیف است.
  • رسالت پیام‌آوری انسان: وظیفه انسان در دو مرحله تعریف می‌شود: نخست، درک و باور قلبی نسبت به محبت بی‌نهایت خدا که برای سلوک معنوی ضروری است. دوم، تبدیل شدن به یک «پیام‌آور» رحمت و غفران الهی برای دیگران. این رسالت (نَبِّئْ عِبَادِی) انسان را به پیامبران شبیه می‌سازد.
  • دنیا به مثابه باشگاه تربیت: دنیا یک «باشگاه» برای تربیت و رشد انسان است و خداوند در نقش «مربی» عمل می‌کند. سختی‌ها، بیماری‌ها و مشکلات، ابزارهای تمرینی این مربی برای شبیه‌سازی انسان به صفات الهی (مانند غفور و رحیم) هستند و با اصل رحمت او در تضاد نیستند.
  • صله ارحام آسمانی و زمینی: انسان دارای دو خانواده است: خانواده زمینی و خانواده آسمانی (اهل بیت، انبیا، ملائکه). حفظ ارتباط (صله ارحام) با هر دو، به‌ویژه خانواده آسمانی از طریق سلام و توجه روزانه، برای رشد معنوی حیاتی است و شیطان برای قطع این ارتباط تلاش می‌کند.

 

تحلیل جامع مضامین

۱. ماهیت و گستره رحمت الهی

رحمت خداوند به عنوان یک اصل بنیادین در خلقت و سلوک معرفی می‌شود که درک آن برای انسان ضروری است. این رحمت دارای ویژگی‌های زیر است:

  • بی‌نهایتی و سبقت‌ناپذیری: محبت خداوند و اهل بیت (ع) بی‌نهایت است و انسان هرگز نمی‌تواند در عشق‌ورزی بر آن‌ها سبقت بگیرد. همان‌طور که در زمان حیات پیامبر (ص) کسی نمی‌توانست در سلام کردن بر ایشان پیشی بگیرد.
  • بنیان خلقت و آخرت: علت خلقت، رحمت است (الرَّحْمَنُ عَلَّمَ الْقُرْآنَ خَلَقَ الْإِنْسَانَ) و غایت آن نیز رسیدن به رحمانیت و رحیمیت الهی است. آخرت نیز تجلیگاه رحمت کامل خداوند است.
  • وجوب بر ذات الهی: خداوند در قرآن به پیامبر (ص) دستور می‌دهد که به مؤمنان اعلام کند: «کَتَبَ رَبُّکُمْ عَلَىٰ نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ» (انعام، ۵۴)؛ یعنی پروردگارتان، رحمت را بر خود واجب کرده است. این پیام عاشقانه باید به گوش همگان برسد.
  • رحمت دنیوی و اخروی: بر اساس حدیث قدسی، تمام عشق و محبت موجود در دنیا، از انسان‌ها و حیوانات تا زیبایی طبیعت، تنها با یک درصد از رحمت خداوند خلق شده است. نود و نه درصد باقی‌مانده رحمت الهی در آخرت تجلی خواهد یافت. تنوع بی‌شمار نعمت‌ها در دنیا (وَإِنْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللَّهِ لَا تُحْصُوهَا) نشانی از همین یک درصد است.
  • شمولیت رحمت حتی برای کافران: رحمت الهی تنها به مؤمنان محدود نمی‌شود. قرآن به پیامبر (ص) می‌آموزد که حتی اگر تو را تکذیب کردند، به آن‌ها بگو: «فَقُلْ رَبُّکُمْ ذُو رَحْمَةٍ وَاسِعَةٍ» (انعام، ۱۴۷)؛ یعنی پروردگار شما دارای رحمتی گسترده است. داستان موسی (ع) و فرعون و دستور خداوند برای صحبت نرم با او (فَقُولَا لَهُ قَوْلًا لَیِّنًا) نیز شاهدی بر این مدعاست.

۲. نقش شیطان در مقابله با رحمت

شیطان به عنوان مانع اصلی در برابر درک و جاری شدن رحمت الهی در وجود انسان معرفی می‌شود. کارکردهای اصلی او عبارت‌اند از:

  • ایجاد حزن و ناامیدی: مأموریت اصلی شیطان نجوا کردن برای غمگین ساختن مؤمنان است: «إِنَّمَا النَّجْوَىٰ مِنَ الشَّیْطَانِ لِیَحْزُنَ الَّذِینَ آمَنُوا». او با یادآوری گناهان و القای افکار منفی، انسان را از بخشش الهی ناامید می‌کند.
  • ایجاد تردید در عشق خدا: شیطان تلاش می‌کند تا در عشق متقابل میان بنده و خدا تردید ایجاد کند و مانع از شکل‌گیری یقین قلبی نسبت به محبت الهی شود.
  • جایگزینی نیازهای کاذب: شیطان با مشغول کردن انسان به کمالات و نیازهای وهمی و کاذب (مانند تعویض ماشین، مدل گوشی، دکوراسیون خانه) او را از پرداختن به کارهای جدی زندگی و رشد حقیقی باز می‌دارد.

۳. رسالت انسان: دریافت و ابلاغ رحمت

انسان در برابر رحمت الهی وظیفه‌ای دوگانه دارد: ابتدا باید آن را در قلب خود جای دهد و سپس پیام‌آور آن برای دیگران باشد.

  • یقین قلبی به محبت خدا: همانند کودکی که به محبت پدر و مادرش یقین کامل دارد و به پشتوانه آن هر خواسته‌ای را مطرح می‌کند، انسان نیز باید به این باور قلبی برسد که خداوند او را بی‌نهایت دوست دارد. این یقین، سنگ بنای سلوک است و از غلبه ترس، اضطراب و افکار منفی جلوگیری می‌کند.
  • وظیفه پیام‌آوری (نبوت): خداوند به انسان‌ها، به ویژه مؤمنان، رسالت خبررسانی داده است: «نَبِّئْ عِبَادِی أَنِّی أَنَا الْغَفُورُ الرَّحِیمُ» (حجر، ۴۹)؛ «بندگانم را خبر ده که منم که بسیار آمرزنده و مهربانم». هر کس به میزانی که این خبر را به دیگران برساند، به پیامبران شبیه می‌شود.
  • مصداق عمل صالح: این خبررسانی، یکی از مصادیق بارز «عمل صالح» در سوره والعصر است: «وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ». آگاه کردن مردم نسبت به عشق الهی و قدرت بخشیدن به آن‌ها از طریق امید به رحمت خدا، وظیفه‌ای کلیدی است.
  • تبدیل شدن به مظهر صفات الهی: انسان باید بکوشد تا خود مظهر صفات الهی شود. «غفور» بودن به معنای باز کردن گره‌ها و بن‌بست‌های زندگی دیگران و «رحیم» بودن به معنای ایجاد آشتی و صلح است.
  • استفاده از ادبیات رحمت: زبان و ادبیات انسان باید بازتاب‌دهنده این باور باشد. به عنوان مثال، به جای عبارت «پدرم مُرد»، باید از عبارت «پدرم به رحمت خدا رفت» استفاده کرد تا اسم رحمان الهی در کلام جاری شود.

۴. صله ارحام با خانواده آسمانی و زمینی

مفهوم خانواده گسترش یافته و شامل دو بُعد زمینی و آسمانی می‌شود که حفظ ارتباط با هر دو ضروری است.

  • اخوت ایمانی: مؤمنان برادر یکدیگرند (إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ) و وظیفه دارند در صورت بروز اختلاف میان برادرانشان، به اصلاح و آشتی دادن بپردازند (فَأَصْلِحُوا بَیْنَ أَخَوَیْکُمْ). یک مؤمن حقیقی نمی‌تواند نسبت به اختلافات دیگران بی‌تفاوت باشد، بلکه باید «جوشکار» و خاموش‌کننده آتش نزاع‌ها باشد.
  • خانواده آسمانی: علاوه بر خانواده زمینی، انسان یک «خانواده آسمانی» متشکل از چهارده معصوم، انبیا، شهدا، صالحین و ملائکه دارد.
  • لزوم صله ارحام آسمانی: قطع ارتباط (قطع رحم) با این خانواده بسیار خطرناک است. باید زمانی مشخص در روز را به برقراری ارتباط با آن‌ها از طریق سلام، دعا و توجه اختصاص داد. این کار راه نفس را به سوی عالم غیب باز می‌کند.
  • حرم حضرت معصومه (س) به عنوان مرکز رحیمیت: حرم حضرت معصومه (س) به عنوان یک مرکز بزرگ رحمت «رحیمیه» معرفی می‌شود که امام رضا (ع) موارد ویژه را به خواهرشان ارجاع می‌دهند. ایشان از چنان وسعتی برخوردارند که می‌توانند تمام شیعیان را شفاعت کنند. زیارت این حرم، مصداق بارز صله ارحام با خانواده آسمانی است.

۵. دنیا به مثابه باشگاه تربیت الهی

نگاه به دنیا و سختی‌های آن باید از منظر تربیتی باشد تا درک رحمت الهی مخدوش نشود.

  • خداوند در نقش مربی: خداوند «رب» (مربی) انسان است و دنیا را به عنوان یک «باشگاه» برای تربیت او آفریده است.
  • سختی‌ها به مثابه ابزار تمرین: بیماری، فقر، مرگ و سایر مشکلات، ابزارهای تمرینی این مربی هستند تا انسان را رشد داده و به صفات کمالی خود نزدیک کند. این سختی‌ها با غفور و رحیم بودن خداوند در تضاد نیست.
  • دیگران به مثابه حریف تمرینی: تمام افراد و موجودات در زندگی انسان، از خانواده و دوستان گرفته تا دشمنان، نقش «حریف تمرینی» را در این باشگاه ایفا می‌کنند. نباید آن‌ها را بیش از حد جدی گرفت و از این حقیقت غافل شد که همه چیز در چارچوب یک برنامه تربیتی قرار دارد.
  • خطر گم کردن مسیر: اگر انسان فراموش کند که در یک باشگاه قرار دارد، مسیر تربیتی خود را گم کرده و دچار سردرگمی، ابهام و ناامیدی می‌شود و نمی‌فهمد در دنیا چه می‌کند. درک این چارچوب، شفافیت و معنا به زندگی می‌بخشد.

جملات ناب

  • خداوند و اهل بیت (ع) ما را بی‌نهایت بیشتر از آن‌چه ما نسبت به ایشان مهر می‌ورزیم، دوست دارند.
  • باید قلباً باور کنیم که رحمت خداوند هزاران هزار برابر بیشتر از مهر پدر و مادر است.
  • درک رحمت بی‌نهایت الهی برای آسانی سلوک (مسیر معنوی) انسان ضروری است، در غیر این صورت احساس ناامنی، ترس و اضطراب بر او غلبه می‌کند.
  • رحمت، غایت و علت خلقت است و هدف نهایی انسان نیز رسیدن به رحمانیت و رحیمیت می‌باشد.
  • هر چیزی که یقین ما را به مهر و محبت الهی به تردید اندازد، شیطانی است.
  • کار شیطان، ایجاد نجوا و افکار منفی است تا با بستن گناهان و عذاب‌های واهی، مؤمنین را غمگین کرده و مانع جریان اسم رحمت در وجود انسان شود.
  • کید (حیله) شیطان ضعیف است.
  • وظیفه ماست که به مردم آگاهی دهیم که «مربی شما رحمت را بر خود واجب کرده است» (فَقُلْ سَلَامٌ عَلَیْکُمْ کَتَبَ رَبُّکُمْ عَلَىٰ نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ).
  • خداوند دنیا را با یک درصد رحمت خود آفریده است و رحمت نود و نه درصدی در آخرت آشکار می‌شود.
  • اگر بخواهیم نعمت‌های خداوند را در همین دنیا بشماریم، نمی‌توانیم؛ زیرا پرکارترین و کارگرترین قصر در عالم، خداست.
  • رحمت خداوند حتی شامل کافران و تکذیب‌کنندگان نیز می‌شود، و ما مأموریم که این پیام را با نرمی و مهربانی ابلاغ کنیم.
  • وظیفه مؤمن، پیام‌آوری و خبردهی رحمت و غفران الهی است؛ به میزانی که خبردهنده رحمت باشی، شبیه پیامبر می‌شوی.
  • غفور بودن خداوند به این معناست که بن‌بست‌ها و گره‌های انسان‌ها را باز می‌کند و نمی‌گذارد رابطه‌شان با خدا قطع شود.
  • باید صله ارحام (رفت و آمد و ارتباط) با خانواده آسمانی (امام زمان و اهل بیت) را تمرین کنیم تا دچار تبعات خطرناک قطع رحم نشویم.
  • دنیا یک باشگاه تربیتی است که خداوند برای شبیه‌سازی انسان به خود آفریده است؛ در این باشگاه، تمامی افراد و اتفاقات (از خانواده تا دشمنان) حریف تمرینی ما هستند.
  • فراموش نکنیم که حتی در باشگاه تربیتی دنیا، مربی ما (رب) غفور و رحیم است.

فراداده ها

جایگاه در
درختواره انسان‌شناسی
شخصیت ‌های محوری این جلسه
راویان گفتاوردهای این جلسه