فهرست مطالب
Toggleاعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
و لعنت الله علی اعدائهم اجمعین من الان الی قیام یوم الدین.
سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان.
هدیه به محضر مقدس رسول الله، هدیه به محضر مقدس آقا امام زمان علیه السلام و خانم فاطمه معصومه سلام الله علیها، صلوات بلند ختم بفرمایید.
انواع سوختن در مسیر کمال
توضیح دادیم که سوختن دو جور است: یک سوختنی که ما انتخابش میکنیم، یک سوختنی که نتیجه عمل خود ماست. اینکه میگوییم نتیجه عمل خود ماست، مقدار توضیح احتیاج دارد. گاهی وقتها ما یک خوبیهایی داریم. انسان یک خوبیهایی دارد. خداوند میداند این میارزد، میبردش توی باشگاه، دعوتش میکند. دیروز توضیح دادم، جذبش میکند، میبرد. هرچند خودش هم راضی نیست، ولی بلا سرش میآید و این بلاها او را میسازد.
«یُسَاقُونَ إِلَى الْجَنَّهِ فِی السَّلَاسِلِ کَرْهًا» پیامبر در مورد یک عدهای میگوید که اینها خودشان هم نمیخواهند بروند بهشت، هلشان میدهند، میبرندشان بهشت. «یُسَاقُونَ» یعنی هل میدهند، سوقشان میدهند، هلشان میدهند، نمیخواهند بروند ولی بهشت. آدمها اینجوریاند. دیدید یک تعداد آدمهایی هستند که قصدشان چیز دیگری است، ولی چون یک خوبیهایی، نازیهایی، معنویتهایی دارند، هل داده میشوند. بارها شده این را ما توی زندگی دیدیم، بهخصوص کسانی که مسلمان نبودند که یک کار قشنگی انجام میدهد، بعد شرایط یک جوری فراهم میشود، میآید، میبیند، میآید شیعه میشود، میآید به سمت اسلام، مسلمان میشود. چون یک خوبی توی وجود این هست، یک نورانیت توی وجود این هست که به مکتب انسان کامل و متخصص معصوم راه پیدا میکند. این هم محصول کار خودش است، یعنی برایش پیش میآید.
گرفتاریها، دوای دردها
خیلی وقتها عزیزان میآیند پیش ما گله میکنند: «من نمیدانم چرا مثلاً مشکل کاریام گره خورده، آنجوری شده، آنجوری…» گره… خدا رحمت کند، «گرفتار گرفته یار». یک طرف گرفتار، گرفته یار. یعنی همه هم دلشان برایش میسوزد. «رُبَّ مَرْحُومٍ مِنْ بَلَاءٍ هُوَ دَوَاؤُهُ» چه بسیار شما دلتان برایش میسوزد، میگویید: «آخه این چقدر مشکلات دارد بنده خدا، چقدر…» خیلی ناراحتش هستید، دلتان… گرفتاریها دارد، در حالی که امیرالمؤمنین میفرماید: «همان گرفتاری دوای این است.» همان گرفتاری برای دواست. همان بیماری است.
آقا پسری یک آسیبی دید توی بدنش، خیلی ناراحت بود: «چرا اینجوری شدم؟ من الان دیگه راه نمیتوانم بروم، چرا اینجوری؟» میگفت: «زد و چند روز بعد جنگ شد، آمدند جوانها را به زور میبردند جبهه، به من که…» یعنی آنجا فهمیدم این مریضی، آسیب جسمی من، یک خیر است برایت. این است. ما خیلی وقتها خیرها را نمیدانیم. کفاره است، درجه است. متوجه نیستیم. و خدا میداند. حالا این هی ناله میکند، قُر هم میزند. خدا کاری ندارد. یک قرارداد بسته شده، «قُضِیَ الْأَمْرُ»، تمام.
انتخاب عاشقانه یا اجبار الهی
پس اینکه میگوییم یک موقعی خود آدم انتخاب میکند، نه اینکه مثل اصحاب عاشورا، مثل حاج قاسم، مثل… مثل خانوادههایشان، مثل این شهدای مدافع حرم، اینها انتخابگرند. اینها پیش رفتند. اینها کسانی هستند که «عِنْدَ رَبِّهِمْ» هستند. یعنی چون عندیت دارد شخصیتش پیش خدا، عندیت دارد، اصلاً عاشقی و بلا را انتخاب میکند. انتخاب است. من همیشه نرم، ولی انتخاب میکند، میرود توی آن وادی که پر از بلاست، مثل امام حسین، اصحاب امام حسین، مثل اهل بیت. اینها مقام عندیت دارند، «عِنْدَ رَبِّهِمْ».
یک عده نه، مؤمنان هستند که میروند بهشت. دیگه خوشت بیاید، نیاید. مریضی داری، نمیدانم سردرد داری، جنگ… خونت خراب میشود، بدهکاری داری، مالت را میبرند، جیغ هم میزنی، داد هم میزنی. خدا اصلاً به اینها کاری ندارد. «من تو را اینجا پاک میکنم، آنور حسابت. بعداً از من تشکر میکنی.»
مثل چی میماند؟ مثل اینکه یک پدر و مادر به زور بچهشان را از هفت سالگی چهکار میکنند؟ میفرستند مدرسه. برای بچه دوست دارد برود مدرسه؟ شما به بچهها بگویید: «اگه خواستید نروید.» چند نفر میروند؟ به ما اگه میگفتند: «میخواهید بروید، میخواهید نروید.» ما چند نفرمان میرفتیم مدرسه؟ به قول استاد او میگفتش که ما استاد داشتیم. مثلاً میخواستیم برویم پیشش معرفت، چیزی یاد بگیریم، باید راه دوری هم میرفتی. میگفت: «توی زمستان یک راه خیلی دوری توی برف، استاد نیست.» خوشحال میشدیم. آدمها اینجوریاند، یعنی قدر نمیدانند. نفس آدم اینجوری است، تنبل است. تنپرور، تنبل. قدر معرفت را نمیداند.
حالا همینجوری است. اجباری کسی کاری انجام نمیدهد، یعنی یک دلبخواهی، عذر میخواهم، دلبخواهی انجام نمیدهد. حالا این مریض میشود، نمیدانم دستش میسوزد، نمیدانم مالش را میبرند، موتورش را میبرند، ماشینش را میبرند، یا خانهاش چطوری میشود، نمیدانم تصادف میکند، بچه مریض میشود، کسی میمیرد، خودش سرطان میگیرد، هزار تا چیز. خدا میگوید: «تو بعداً آنقدر از من اظهار تشکر میکنی که آنقدر مؤمن شاد میشود آن لحظه قیامت که بگوید: خدایا کاشکی هیچکدام از دعاهایم را اجابت نمیکردی. کاشکی من را با قیچی تکهتکه میکردند. حالا میفهمم بابت هر سختی اینجا چی میخواهی به من بدهی. حالا که فهمیدم ای کاش دنیا کلش بلا بود برایم. کاش عافیتطلبی نمیکردم.»
این سوختن هم باز نتیجه خوب بودن خودت است. نتیجه انتخاب راهی است که کردی. نتیجه اینکه میگویی: «من میخواهم بروم به خانواده اهل بیت ملحق شوم.» «مَقَامَ مَحْمُودًا لَکُمْ» آن هم جدی میگیرند. شما شوخی هم که بکنی، جدی میگیرند برایت و بعد میبرندت. دیگه حالا تو هی بخواه، نخواه. مربی قشنگ تمرین… بخواهی وایسی ببینی این اظهار رضایت میکند، خوشش میآید یا نه؟ شما بچههایتان را اگه میخواستید اظهار رضایت ازش… نمیرود، بیسواد بار میآید. زوری میفرستید. خوشش بیاید، چه… بعداً که بزرگ میشود، از همهتان تشکر میکند که شما لطف کردید در حق من و از بچگی فرستادید مدرسه.
پس یک موقع سطح بالایی عاشقانه است، یک موقع سطح متوسط، زوری میبرند. «یُسَاقُونَ إِلَى الْجَنَّهِ فِی السَّلَاسِلِ کَرْهًا» دستهجمعی میبرندشان بهشت. یکی از موارد این خنده پیغمبر که وقتی که داشت میدید این صحنه را، دید زوری میبرند بهشت، خندهاش گرفت. در مورد ایرانیهاست. میگوید: «ایرانیها آنقدر کارهای خیر میکنند، کارهای خوب میکنند، آنقدر خدا دوستشان دارد، برایشان یک شرایطی فراهم میکند، هلشان میدهد.» نمیخواهد جنگ بشود، جنگ میشود، یک عالم میروند بهشت. یا پشت جبهه کمک میکنند، یا خودشان هم میروند جبهه، یا مجروح میشوند، یا بالاخره یک صحنههایی، عبادت، عبودیت، سختی، جهاد برایشان خدا ایجاد میکند. خیلی ارزشمند است.
سوختن از گناه و غرور
یک سوختن هم هستش که نه، دیگه آن مربوط به گناه آدم، پررویی آدم است. گناهی کرده، معصیتی کرده، کسی را مسخره کرده، کسی را تحقیر کرده. خدا همینجا جبرانش میکند برایش. بالاخره یک جوری خدا میسوزاندش که دیگه آتشی میاندازد توی زندگیاش که دیگه اینجوری نباشد، نرم بشود. آن پررو بودنهاش، آن خودشیفتگیها و قداستفروشیها و آن پاکاظهار پاکیها و اینهاش همش بریزد. همش بریزد.
خدا رحمت کند امام را. وقتی نامه مینویسد به سید احمد آقا، میگوید: «پدر پیرت به سمت برزخ، بلکه دوزخ در حرکت است.» اصلاً آدم میلرزد، بدن آدم. امام میگوید: «به سمت برزخ، بلکه دوزخ.» اگه «من من» کردی، میسوزانندت. عنانیت سوختن دارد. ما باید خودمان تلاش بکنیم، خودمان را حذف کنیم. اگه حذف نکنیم، نظام خلقت طراحی شده برای حذف ماها. خوب دقت کنید. نظام خلقت طراحی شده برای…
تصفیه نفس قبل از بازرسی الهی
مثل جایی است که مثلاً دستگاه میگذارند، فلزیابها. میگوید: «قبل از اینکه برسی به دستگاه بازرسی، خودت برو هرچی داری بگذار توی ساکت. ساکت را بفرست، دوباره هواپیما برود.» بخواهی بیایی از اینجا رد بشوی، بگیرند، ببینند، ازت میگیرند. از مشهد آمده بودم، یک کلاس داشتیم مشهد. یک بنده خدایی آمد گفت: «استاد این هدیه به شما عزیزان.» مثل شما خیلیها زحمت میکشند، یک چیزی به ما هدیه میدهند. استاد به ما هدیه… خانم آقای پارسانش، خانم رضاییمقدم لطف کردند این را همینجوری نمیدانستیم چی هم هست. توی ساک ما… ما رفتیم فرودگاه. چه میدانستیم؟ یک دفعه دیدیم گرفتندمان. گفتند: «این چیه حاج آقا؟» گفتم: «چیه؟» گفت: «اینها چاقوست.» و چاقوهای بزرگ. بنده خدا لطف کرده در حق ما چهار تا چاقو به ما هدیه داده بود. گفتم: «نمیدانم والا. من بهم هدیه دادند، خودم نگاه نکردم هیچی.» گرفتند. گفتم: «این را مال خودتان. دیگه ولم کنید تو را خدا.» دیگه آن را برداشتند، ما را ول کردند.
خوبی دردسر است. دردسر. خودت، خودت را نجات بده قبل از اینکه… قبل از اینکه له بشوی توی خانواده، قبل از اینکه «من» باعث طلاق دادنت بشود که دیگه شوهر متنفر شود از یک شخصیتی که دائماً خودشیفته است. زنت از این مرد خودشیفته نمیتواند تحمل بکند. پدرت، مادرت، همکارانت. قبل از اینکه همه از… خالی کنند اطرافت را به خاطر اخلاق گندت، زود خودت را اصلاح بکن. این عنانیتت را بگذار کنار. اخلاقت را حسنه کن. و الا به قول حضرت: «مات وحیدًا.» تنها میشوی تا تنها میمیری.
خودت باید تصفیه کنی. چون میرسی به بازرسی. بازرسی رسیدی، برزخ خیلی وحشتناک است. امیرالمؤمنین میگوید: «یک گناه تسویه نکرده آورده باشید، یک گناه، گناه جوارحی، قلبی.» قلبیها خیلی خطرناک است. جوارحی مثلاً آدم یک گناهی کرده، حالا هرچی. تصفیه برای هر یک دانه اش صد سال گرفته، معطلی داری آنجا. اینجوری بکند، باید زودتر یا توبه کند، استغفار زیاد بکند، تصفیه… ای حق الناس است، زودتر جبران کن. اگه حق الناس… گرفتارت میکنند آنجا. «قَبْلَ أَنْ تَمُوتُوا قَبْلَ أَنْ تَمُوتُوا» قبل از اینکه به ایست بازرسی برسی، خودت بجنب. «مُوتُوا قَبْلَ أَنْ تَمُوتُوا» قبل از اینکه برسی به آن مرگ وحشتناک، خودت خودت را صاف کن. خودت این مرگ را هموار کن. راحتتر است که… بازرسی آنجا خیلی «فَإِنَّ النَّاقِدَ بَصِیرٌ». بصیر، هیچی را نمیگذارند رد شود. هیچی قاچاقی نمیتواند رد شود.
اگه حسادت، زودتر. اگه ترس، زودتر. اگه نمیدانم زودرنجی، عصبانیت، خودخواهی، خودشیفتگی، مقایسه است، مسابقه است توی زندگیات، زودتر تا قبل از اینکه برسی به اجرای بازرسی برطرفش کن. هیچکدام اینها را نمیگذارند. زودتر. خدا به این میگویند تزکیه ها، یا تخلیه. باید خودت عنانیت… به شکلهای پنجگانه میآید سراغ ما. حتی «من مقدس» خطرناک است. باید حواسم را جمع باشد.
پناه بردن از خودپسندی
به امام سجاد گفتند: «آقا دوست دارم.» زد توی سرش، گفت: «خدایا، اللَّهُمَّ إِنِّی أَعُوذُ بِکَ أَنْ أُحِبَّ فِیکَ وَ أَنْتَ لِی مُبْغِضٌ.» خدایا من پناه میبرم به تو که مردم من را به خاطر تو دوست داشته باشند، تو خودت از من بدت بیاید. تو خودت ازم بدت بیاید. همیشه حواسش باشد. دائماً این ترس باید با ما باشد. دائماً پررویی نکنیم، خودشیفتگی نکنیم، خودفروشی نکنیم، خودبرتربینی نداشته باشیم. اگه یک جا به «من» ما خورد، زود ببین این «من» کجایی است؟ دنیایی بود، ولش کن. بگذار بخورد. بگذار بخورد. خوب است برایت.
داستان نیستان و آتش
داستانی است، قبلاً هم برایتان نقل کردم. شعر مال مجذوب تبریزی استش:
یک شب آتش در نیستانی فتاد
سوخت چون اشکی که در جامی فتاد
شعله تا سرگرم کار خویش شد
هر نیای شمع مزار خویش شد
آتش شروع شد. نیها مثل شمع آب شدند.
نی به آتش گفت: «کین آشوب چیست؟
مر تو را زین سوختن مطلوب چیست؟»
برای چی داری ما را میسوزانی؟
گفت آتش: «بیسبب نفروختم
دعوی بیمعنیات را سوختم.»
یعنی ادعای بیمعنی تو را سوزاندم. چرا؟
«چون که گویی من نیم با صد نمود
همچنان در بند خود بودی که بود.»
نی یعنی نیستم دیگه، ولی هستی. بندهاش را دیدید، بند نی. ظهور داری. تا حالا آخر شعر… خود عزیزانم بعد از سخنرانی من برایتان بگذارند این را بشنوید. قشنگ است. بنشینید بشنویدش.
فروتنی در برابر والدین و خلقت
خدا میگوید: «بابا تو اصلاً وجودت مال بابات است، مادرت است. اینها بزرگت کردند. هستی مال اینهاست. سوادت مال… فضالت مال اینهاست. حیاتت مال اینهاست. شغلت را اینها زیرساخت کردند، تو به شغل رسیدی، به درآمد رسیدی. برای بابا مامانت قلدری نباید بکنی که الان من پادشاهم، من رئیس جمهورم، من مدیر کلام.» اعداد برای پدر مادرت در نیار. «لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِّ» برای پدر و مادر قیافه گرفتی. نظام خلقت ذوبت میکند. تحقیرت میکند. اول توسط بچههای خودت، بعد بلاهای دیگه سرت میآید. همان بچه خودت سرت میآورد، همین کاری که کردی با پدر و مادر.
با دختر مردم که امانت خداست، نکن. سر دخترت میآورند. با پسر مردم که امانت خداست، نکن. سر پسرت میآید. سر خودت هم میآید. باید دائماً بشناسیم خودمان را. «من» با معنای قلابی زندگی نکنیم. معنای حسود، معنای زودرنج، معنای عصبانی، معنای کوچک… هم دنیا میسوزند، هم آخرت. قبل از اینکه به ایست بازرسی برسی، این همه معنای اضافه باطلت را که برای خودت شخصیت قائل بودی، بسوزانند. خودت خودت را آب کن. خودت خودت را صاف کن. دیگران هم هر چقدر دمیدند توی تو، باور نکن. این خیلی مهم است. هر وقت دیدی کسی دارد از… تعریف میکند، همین فرمایش امام سجاد خوب است. دو تا سپر داریم ما. چی بوده سپر دفاع از خودمان در مقابل تعریف دیگران؟ «الحمدلله ما هیچکارهایم.» «الحمدلله به من ربطی ندارد.» گل خوشگلیاش که مال خودش نیست، خودش به خودش که نداده که. پس مال خودش نیست. مال کیست؟ مال وجه… «الحمدلله» این را توجه بکنید.
آزمایش الهی در تفاوت درجات
یک صلوات ختم بفرمایید. سوره انعام، آیه ۵، یادداشت بفرمایید. سوره انعام، آیه ۵. ببین چقدر قشنگ نقشه خلقت را برای ما بیان میکند. واضح، شفاف. این آن بصیرتی است که ما باید پیدا کنیم. کسانی که قرآن زیاد میخوانند، قرآن را میفهمند، نه حفظ الکی حفظ میکنند، هیچی نفهمند. روخوانی بدون فهم، نه. قرآن را میفهمند، دارد چی میگوید. همه نقشهها میآید دستشان. خدا از تمام زوایا رمز و رازهای عالم و قواعد نظام خلقت را برایتان بیان میکند.
یکی از آن قواعد چیست؟ «وَ هُوَ الَّذِی جَعَلَکُمْ خَلَائِفَ الْأَرْضِ» خداوند شما را خلیفه قرار داده در روی زمین. جانشین خودش قرار داده در روی زمین. «وَ رَفَعَ بَعْضَکُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجَاتٍ» شماها را توی بعضی از… بالا برده، بعضیها را… جمادی درجهبندیتان کرده. بعضی بیشتر وضع مالیشان خوبتر است، درآمدشان بیشتر است، ثروتشان بیشتر است. بعضیها گیاهی هستند. خوشگلترند، خوشاندامترند، قد بلندند، نمیدانم بچه دارد، بچه میآورد، دختر دارد، پسر دارد. یکی ندارد، اینها را از اینها محروم است. یکی بخش حیوانی. برتریها مختلف، درجات آدمها در تکاملات حیوانی مختلف. یک کسی در بخش علمی درجاتش… یک کسی دیپلمه است، یک کسی سیکل است، یک کسی پنجم ابتدایی است، یک کسی لیسانسه است، کسی ارشد است، کسی دکتراست، کسی فوق دکتراست. یک کسی سال پنجم حوزه، سال دهم. یکی مجتهد است، یکی مرجع است، یکی فیلسوف است، یکی علامه. حتی فرشتهها را هم ما درجاتشان مختلف، انبیا را هم درجاتشان را مختلف قرار… خوب که چی؟ ببینید چقدر قشنگ میگوید برای ما: «لِیَبْلُوَکُمْ فِی مَا آتَاکُمْ» توی آن چیزهایی که بهتان دادیم، آزمایشتان بگیریم. در چیزهایی که بهتان دادیم، شما را آزمایش بگیریم.
امتحان با نعمتها
توی دادههایت… خوشگلی میدهد، میگوید: «ببین آرایش میکنی به رخ کسی میکشی؟ میخواهی به بقیه این را به رخ کسی…» قدرت بدنی میدهد، به رخ کسی میکشد یا نه زور و بازویت را؟ علم میدهد بهت، ببیند بقیه را مسخره میکنی؟ بیسواد، آیکیو، نمیدانم چی چی. همینجوری یکسره: «چرا نمیفهمی؟ چند بار بهت بگم؟ چرا باید یک حرف را چند بار بزنم؟» همینجوری هی یکسره تحقیر میکنیم: «بیسواد است، این نمیفهمد، این اینجوری است.» دو کلاس حالا خودش رفته درس خوانده، همه را همینجوری. «دهاتی، بیسوادم، فلان.» حرفها. یا رشد معنوی کرده حالا. رشد معنوی… یک خوابی دیده، یک تشرفی دارد، یک توفیقی، هرچی. رفته چند بار حج رفته، دیگه حالا… «تو چند بار رفتی حج؟ من هیچی نرفتم. من پنج بار تا حالا رفتم.» «نمیدانم من آنقدر رفتم سوریه، آنقدر من چقدر قرآن حفظی؟ هیچی حفظ…» «محسن روخوانی هم بلد نیستیم. من الان جزء حفظم.»
آن چیزی که خدا بهت میدهد، به رخ کسی نکش. ما اینها را داریم. تفاوتها را قرار دادیم که شما امتحان بشوید. بیخود هم حسودی به بالاترینها نکنید که چرا آن مالیش از من بهتر است، از من خوشگلتر است، نمیدانم پولش بیشتر است، قویتر است، سالم است. اینها امتحان است برای همه. امتحان است. چه بسا این با همان امتحان برود جهنم. خوشگلها میروند جهنم، زشتها میروند بهشت. قویها میروند جهنم، ضعیفها میروند بهشت. اینجوری میشود دیگه. ظرفیت نداشته، نعمت بهش دادند، سوءاستفاده کرد. پولدارها میروند جهنم، فقرا هم بهشت. مگر کسی که پولداری باشد که تقوا دارد، فطرتش سوار است. این پول سوار هر چهار مرحلهاش است. بنابراین این هر چهار مرحلهاش عبادت است. هر چهار نوع سوختن این را به اوج میبرد. فرقی هم نمیکند. بسته به موقعیت دارد. حضرت زهرا وقتی لباسش را شب عروسی بخشید، توی مرحله بر حضرت زهرا خیلی چیز بوده این قیمتش. خیلی. اینکه انسان سه شب خودش گرسنه… غذایش را بدهد، خیلی حرف است. یک رزمنده آب خودش را بدهد به دشمن، به دشمن خودش بدهد که الان اسیرش است، تشنگی تحمل کند. خیلی فرق میکند این را با همدیگه.
پرهیز از مستی نعمت
سوار پست… توی هر چیزی که بهت دادیم، فکر نکن غنیمت به نفع توست. خوش… توفیق عبادت، نماز شب، فکر نکن خوش به حالت است. یک عجب بیاید سراغت، عجب یک بار توی ذهنت بیاید. یک نعمت خدا بهت بدهد، مستی نعمت بیچاره میکند آدم را. در روایت داریم: «بپرهیزید از مستی نعمت.» نعمت مستتان نکند. هیچکدام از چهار تا پنج تا، هیچکدام. پیغمبر میگوید: «من سید اولاد پیامبران هستم و لا فخر.» من خاتم النبیین هستم و لا فخر. فخری نیست. مقام بالاتر شما دارید. خاتم الانبیا یعنی کاملترین انبیا. اولین مخلوق خداست. ولی پوزی نمیدهد به کسی. میگوید: «بلا فخر.» شوخی… اول مخلوق خدا بودن، روح خدا بودن. ولی میگوید: «اصلاً فخری نیستش.» چقدر زیرک پیغمبر.
دعای عاجزانه و رفاقت با خدا
میگوید: «امتحانتان میکنیم. توی تمام اینها ما داریم شما را امتحان میکنیم. معلوم نیست واقعاً به نفع آدم باشد.» زندان رفته، شکنجه دیده، محبوب الان. الان بهش رأی دادند، شده رئیس جمهور. کاشکی رئیس جمهور نمیشد. کاش… بعداً میفهمی: «کاشکی وزیر نمیشدم. کاشکی نماینده مجلس نمیشدم. کاشکی مرجع تقلید نشده بودم.» میآید سراغ آدم به نفع تو باشد. ما باید عاجزانه برویم در خانه خدا، بگوییم: «خدایا نعمتی را که ظرفیتش را ندارم، چیست؟ نمیخواهم.» بیا خدایا با هم رفیق مگر نیستیم؟ تو رفیق منی دیگه. قرارداد رفاقت ببندیدها. یادتان باشد. عقد قرارداد است. عقد بیفتد بینتان. عقدش میگوید: «آره.» رفاقت میگوید: «آره.» رفاقت میگوید: «خب پس تو من هوایت را دارم.» باشد. ولی باید این را بهش بگویی. بگو: «یا رفیق.» اگه گفتی «یا رفیق»، رفیقت شد، قرارداد بینتان بسته شد. حالا داستان چی میشود؟ مواظبش است. مواظبت میکند. میگوید: «رفیقم خطرناک است برایش. بهتر است مریض بشود الان. الان بهتر است آبرویش را ببرم. خطرناک است.»
زراره خیلی آبرودار بود. بعد یک نامه دید از امام صادق، رضا… امام صادق علیه السلام زراره را خیلی بدگویی کرده بود. حضرت ازش… اصلاً همه آب شدند. خودش آخه میگفت: «من چه گناهی کردم امام صادق برای من اینجوری گفت؟» امام صادق عاشقش بود، قبولش هم داشت. بالاخره یک جوری اتصال برقرار شد. گفت: «من این را برایت گفتم تا میخواستند بکشندت نظام. ولی وقتی دیدند من با تو بد شدم، دیگه کاری باهات ندارند. جانت را حفظ کردم.» «مُحْسِنٌ نَابُودَتْ بِکَ» دوست دارم من. کی بهتر از تو؟ بالاخره دلجویی کرد، یک متن خیلی زیبایی هم برایش فرستاد.
حکمت الهی در سختیها
این را یک موقع خدا یک جایی باید کشتی را سوراخ کند. داستان موسی و خضر یادتان است دیگه. کشتی را سوراخ کرد که کشتی چی بشود؟ حفظ بشود. ظاهر سوراخ کردن، ولی باطنش نگه داشتن کشتی است. ظاهر کشتن بچه است، ولی باطن پدر و مادر حفظ بشوند، با آن بچه جهنمی نشوند. رضا، وقتی خدا رفیقت است، دیگه غصه نخور. خدا حواسش بهت هست. میگفتی: «هست، هوایت را دارم دیگه. دیگه نگران نباش، من هوایت را دارم.» آنقدر خدا هم مهربان است، هم رفیق. دعای عرفه دیگه شما قرارداد میبندید دیگه. عرفه میگوید: «خدایا من تحمل جهنم را ندارم. تو همینجا به من تسویه کن.» قاطی قرارداد بسته، وایسا پاش. حساب کتابی نداشته باشد. شاکر باش، شاد باش، آرام باش. «عاشقم بر لطف و بر قهرش، به جد ای عجب من عاشق این هر دو ضد.» یعنی عاشق لطف و قهرش. یک چیزی هست به نفع توست. ما الان نمیدانیم چیست.
غفور و رحیم بودن خداوند
خوب حالا میگوید چی؟ دقت کنید: «وَ إِنَّهُ لَغَفُورٌ رَحِیمٌ» بردش کجا؟ توی رحیمیت. یعنی تو شاگرد منی، دوست دارم. میآورمت توی باشگاه هم ثبتنامت میکنم. توی درجهبندی و امتحانت میگیرم ازت. هم میبخشم گناهانت را به خاطر این مقایسهای که میشوی، تحقیری که میشوی، کمبودی که داری، همم که رحمتم شامل حالت میشود. ببینید رحیمیت این قاعدهاش را دقت بکنید. پس اگه تو امتحان بردی، چه نصیبت میشود؟ تو مقایسه بردی، چی نصیبت میشود؟ «إِنَّهُ لَغَفُورٌ رَحِیمٌ» هم مغفرت نصیبت میشود، هم رحیم. رحیمیت خدا. این توی بخشهای دیگه هم وجود دارد. یک صلوات ختم بفرمایید. یا محمد و آل محمد و عجل فرجهم. بازم صلوات بفرستید.
کمالات زیر نظر اسم رحمان
چند تا نمونه میخوانم. این خیلی مهم است. وقتی میگوییم ما کمالات را به دست میآوریم زیر نظر اسم رحمان، اسم رحمان چی رویش خوابیده؟ خوابیده کریم، خوابیده ها، عفوف خوابیده، غفار خوابیده، شکور خوابیده. رحمان است دیگه. اسمهای بد چی؟ میگوید: «خب تو وقتی که این اسمها را بگیری، در نقطه مقابل آن اسم قرار میگیری دیگه.» وقتی اسم خوب را بگیری، در واقع یعنی اسم بد را چیست؟ بله، نداری. اسمهای جلالی دیگه ازت میرود کنار. اسمهای جلالی دیگه نداری. یعنی هم رذیلههای اخلاقی با رحمت از تو از بین میرود. وقتی تو قرار شد مهربان باشی، پس دیگه خودشیفته نیستی، تحقیر نمیکنی. ببین گناهانی هست توی لیست گناهان هستید، فهرست گناهانمان، نداری. اگه تو کسی را دوست داری، دیگه غیبتش هم نمیکنی. اگه رحمت داری، پس مختاب نیست. ببینید بخوانم برایتان:
پرهیز از گمان بد، تجسس و غیبت
«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا کَثِیرًا مِّنَ الظَّنِّ» از بسیاری از گمانها بپرهیزید در مورد افراد. موزیک… تو فکر میکنی گناه است، فکر میکنی عیب است، نیست. فرمود: «اگه دیدی هفتاد تا توجیه برایش بکن.» ما این کار را میکنیم واقعاً؟ اگه پنجاه نفر آمدند علیه دوستت یک چیزی را… خودش گفت: «نه.» همان حرف دوستت را قبول کن، آن پنجاه نفر را ولش کن. ما این کار را میکنیم؟ رحمت یعنی این دیگه. ما این کار را نمیکنیم. ما خودمان آنقدر مریضیم، خودمان جلوتر از همه بدبین میشویم، خودمان جلوتر از… قضاوت میکنیم طرف را. کوتاه این مرحله. اسم پارهای از گمانها گناه است. سوءظن دیگه گناه کبیره هم هستش. این یک. دو: «وَلَا تَجَسَّسُوا» تجسس نکنید توی احوالات همدیگه.
من روز اول اردو گفتم: «با همدیگه کار نداشته باشید.» متأسفانه بعضیها با نیش و کنایههایشان همه را اذیت میکنند: «تو چرا خوابت میبرد؟ تو چرا نمیدانم کلاس دیر…» به تو ربطی ندارد. مسئول دارد. تو اصلاً نباید به کسی چیزی بگویی. «نمیدانم چرا شوهرت اینجوری است؟ چرا زنت اینجوری است؟» بابا روز اول من توی کانالم گذاشتیم که آقا راجع به احوالات شخصی هیچکس کاری نداشته باشید. «کی چی گفت بهت؟ کی چهکار کرد بهت؟ پیش فلانی رفتی چی شد؟ تلفن زد کی بود؟ نمیدانم آقا…» به هیچ وجه ما حق نداریم از هیچکس سؤال بکنیم، از هیچکس. اینها توی آن بخش این هم ایشالا خانم رجب، بچههای رسانه زحمت بکشند، فکر کنم خانم براری هم فایلش را خدا داشته باشد. توی کانال بگذارید فایل فضولی، تجسس. یک بخشی از… داریم شش هفت قسمته. تجاوزهای چشمی، تجاوزهای گوشی. ما با گوشمان تجاوز میکنیم: «کی دارد چی میگوید؟» تجاوزهای چشمی. تجاوز چشمی چیست؟ اینکه طرف راضی نیست داری باهاش عکس ازش میگیری، تجاوز است دیگه. راضی… داری ازش فیلم میگیری، تجاوز است. فیلم میگیری. «دوست داشتم فیلم گرفتم.» از احوال فضولی، این تجاوز است. شما اگه یک جا دوربین گذاشته باشی، باید بنویسی: «مکان دوربین دارد.» نه که طرف نداند آنجا. و الا تجاوز است. جنایت است.
جلسه میگذارید شما. نشستید. من بارها اتفاق افتاده مثلاً عزیزان میآیند با من مشاوره، صدای من را ضبط میکنند. کار… شاید اجازه بگیری. وقتی میخواهی صدای یک نفر را ضبط بکنی، عکس بگیری یا فیلم بگیری، اجازه باید بگیری. در غیر این صورت تجاوز است. حرام است. کار غلط چیست؟ تجسس توی احوالات دیگران، فضولی توی کار دیگران، سؤال کردن. سؤال نباید بکنیم از حالت شخصی کسی. برای چی ما هی دوست داریم؟ حس کنجکاوی، فضول نیست. تا کنجکاوی کردم. فضولی، تجسس، تجاوز. فارسیاش هم میشود کنجکاوی. همان است، فرقی نمیکند. «تو الان زنت کجاست؟ چرا زنت نیامده؟» احوال بقیه چهکار دارید؟ «چرا داری گریه میکنی؟» درس سنگین گرفتم، الان میخواهم توی حال خودم باشم، میخواهم با حال با خدایم حرف بزنم. «الان چی شده داری گریه میکنی؟» یعنی چی؟ من توی وجودم یک چیزی میآید که میخواهم از احوالات شخصی دیگران سؤال کنم. چه حقی من دارم الان سؤال کنم؟ به چه عنوان میخواهم سؤال کنم؟ از بچهات سؤال نکن، از همسرت سؤال نکن. لازمه سؤال کنید چون آن دوست دارد از احوالاتش باخبر باشی، میخواهد سؤال کند که آن توضیح… توضیح بدهد برایت. دوست دارد. «خوب چه خبر؟ تعریف کن ببینمت.» این عاشقانه است. ولی یک موقع فضولی است: «کی بهت زنگ زد؟ تو چی گفتی؟ آن چی گفت؟» اصلاً به ما ربطی ندارد. به همسرت فرق نمیکند زن یا مرد: «کجا بودی؟ چرا دیر آمدی؟ نمیدانم با کی حرف…» تجاوز است. تجسس است.
کتاب همدیگر را نگاه کنید، تجاوز است. «چی میخواند الان؟ صفحه الان دارد چی میخواند؟» هواپیما نشستی، توی اتوبوس نشستی، اینجوری نگاه کنی: «چی میخواند؟ ببینم الان دارد توی موبایل بازی میکند؟ این دارد الان…» صفحه موبایلش را نمیتوانی تو به صفحه موبایل دیگران نگاه کنی. یک تجاوز است. نمیتوانی. میگوید: «رفتم سر گوشی شوهرم. رفتم سر گوشی زنم.» اینها همه تجاوز است. میگوید: «نه آخه فهمیدم که این مثلاً…» توی کفششه. «خب الان خوب شد فهمیدی؟» اولین کسی که منفور میشود خودت هستی، بعد هم خانواده متلاشی میشود. حالا خیلی خوب شد فهمیدی الان مثلاً. حماقتهایی که ما توی همه اینها عنانیت، هوای نفس، تمام اینها نفسانی است.
شبکههای مجازی شما نگاه بکنید چقدر تجاوز توی حریم آدمهاست. مجبوری متجاوز باشی توی حریم شخصی دیگران. از احوالات زندگی دیگران مینویسند، از طلاقش: «چرا طلاق گرفته؟ الان چرا اینجوری شده؟» خیلی از اینها تجاوز است. خیلی از کانالها به جای اینکه مثلاً بیایند مثلاً خبری بدهند، فضولی میکنند و تجاوز میکنند. اخلاقیات را رعایت بکن. الهیت را رعایت بکن. به هر دلیلی به خودت حق بدهی که سؤال بکنی، متجاوز هستی. به هر دلیلی. «چهکار کردی؟ کجا رفتی؟ با کی رفتی؟ با چی رفتی؟ با کی؟ با هواپیما رفتی؟ با قطار رفتی؟ با اتوبوس رفتی؟ با الاغ رفتی؟ با چه رفتی؟» بابا ول کن، به تو چه اصلاً. توی وجودم یک همچین سؤالی میآید که مثلاً باید سؤال کنم. زندگی خودت را کن. صد به کار خودت. «تُو را صراطی باریکتر از مو، تیزتر از شمشیر است.» حواست هست؟ یک… حواست به زندگی این و آن باشد، سقوط کردی توی آتش. یک جایی به این دلیلی هستی، چهجوری میخواهی بروی بقیه… «وَلَا تَجَسَّسُوا وَلَا یَغْتَب بَّعْضُکُم بَعْضًا» غیبت همدیگر را نکنید. پشت سر همدیگه حرف نزن.
غیبت، خوردن گوشت برادر مرده
حالا باطلش را دارد میگوید: «أَیُحِبُّ أَحَدُکُمْ أَن یَأْکُلَ لَحْمَ أَخِیهِ مَیْتًا» دوست دارید یکی از شما گوشت برادرتان را در حالی که مرده است بخورید؟ آن یکی از دوستانم خواب دیده بود، آمده خیلی ناراحت. میگفت: «من خواب دیدم فلان رفیقم مرده، آوردند جنازهاش را، من نشستم دارم گاز میگیرم بدنش را دارم گاز میگیرم.» گفتم: «خوب است که آیه قرآن است دیگه. حتماً غیبتی کردی ازش یک چیزی. برو خودت حلالیت بخواه.» پشت سر تجاوز، تجسس، همش انگار گوشت آدمها را خوردن، یعنی اصلاً آدمها را سوزاندن.
تقوای الهی و رحمت خدا
حالا دقت کنید: «وَاتَّقُوا اللَّهَ» یعنی جانب خدا را توی اینجور رفتارها با دیگران رعایت بکنید. جانب خدا را توی اینجور رفتارها رعایت بکنید. خدا دارد میبیندها. حالا الان میخواهم سؤال کنم، جواب بدهید به من. این قید آخر را دقت کنید. سوره حجرات بود، آیه ۱۲. قید آخر میگوید: «إِنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ رَّحِیمٌ» خدا بسیار توبهپذیر و رحیم است. ربطش به آیه چیست؟ یعنی این رحیمیت خدا، ربطش به تجسس و غیبت و سوءظن… ربطش این است. خوب دقت کنید. توی «اتقوا الله» یعنی اگر بپرهیزید، یکی از راههای جذب رحمت، پرهیز از سوءظن، پرهیز از تجسس و پرهیز از غیبت است. رحمت خدا میرسد. آدمی که رحمان است، تجسس نمیکند. به راحتی سوءظن ندارد به کسی. غیبت هم نمیکند آدمی که رحمان است. ببینید ما از آن طرف آمدیم. پس شما به هر حال وقتی که به رحمانیت میرسی، کارهای خوب انجام میدهی، کارهای بد را انجام نمیدهی. پرهیز میکنید. تکلیف آن هم با اسماء… گناهان، صفتهای بد روشن شد. شما وقتی صفت خوب داری، رحمان هستی، خود به خود آن اسمها را کنار خواهی گذاشت.
خب یک چند دقیقهای وقت داریم. صلوات ختم بفرمایید. خوب پنج دقیقه وقت داریم. ولش کن کلیپ… وقتی کلاس اقلاً این قطعه را گوش بکنید. صلوات ختم بفرمایید.