اردوی فکر و ذکر(۷) – جلسه 017

متن کامل جلسه

سلام علیکم و رحمه الله.

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین، صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.

در رابطه با بحث دل و محبت گفتیم که اصل حقیقت انسان است. مرحوم میرزا اسماعیل (رحمه الله تعالی علیه) حرف خیلی زیبایی دارند. می‌فرمایند که محبت، آب است و همه خلق تشنه محبت هستند، ولی آب‌ها با هم فرق دارند؛ از آب گل‌آلود تا زلال‌ترین آب‌ها. هر یک از مردم تشنه درجه‌ای از آب هستند؛ آب زلال یا آب گل‌آلود.

انواع محبت‌ها

پس محبت‌ها نسبت به شئون انسان چندتا میشه؟ پنج تا:

محبت‌های جمادی: یعنی آنکه دل، سرورش و سلطان دلش می‌شود کمال جمادی. وقتی کمال جمادی سلطان دل می‌شود، انسان این آب گل‌آلود را دوست دارد.

یاچی؟ معشوق‌های گیاهی

معشوق‌های حیوانی

معشوق‌های عقلی

معشوق انسانی

این پنج نوع آب هست، پنج نوع محبت هست. ماءً‌غَدَقًا که قرآن می‌فرماید، آب زلال و گوارا، آب گوارا، این همان زلال‌ترین آب بهشت است؛ آب محبت اهل بیت و محبت خداوند تبارک و تعالی است. بقیه عشق‌هایشان به قول مولانا رنگ خدایی ندارد. عشق‌هایی کز پی رنگی بود/عشق نبود،عاقبت ننگی بود. این هم رسوایی دنیا می‌آورد و هم رسوایی آخرت.

قیمت انسان و معشوق او

برای هوشیاری انسان همین بس که انسان قیمتش معشوقش است. یعنی آدم یک موقعی بایستد جلوی آینه، خودش را نگاه کند و بگوید: «تو چه کسی به دلت سلطنت می‌کند؟ چه چیزی به دلت سلطنت می‌کند؟ قیمتت همان است، قیمتت همان است.» الان سلطان قلبت کیست؟

روش‌های عملی برای شناخت معشوق

در روش‌های عملی چه کار می‌کنیم؟ در اردوی قبلی هم گفتیم: یک کاغذ برداریم، ۱۰ تا از معشوقمان را بنویسیم، ۱۰ تا از آرزوهایمان را بنویسیم. یک موقعی که سر کارتان با دانشجوها یا مخاطبین دیگر بود، خواستید مهندسی آرزوها کار کنید، مهندسی معشوقه‌ها کار کنید، اول یک کاغذ به آنها بدهید، بگویید ده تا از آرزوهایتان را بنویسید، در زندگیتان معشوق‌هایتان را بنویسید. بعد به آنها آموزش بدهید: اگر انسان به خودشناسی و معرفت نفس برسد، سه تا معشوق اولش باید چه باشد؟ الله، اهل بیت و جهاد در راه. در غیر این صورت دیگر باطن انسانی ندارد. خوب دقت کنید، باطن انسانی دیگر ندارد اصلاً و به شکل انسان محشور نمی‌شود اصلاً. چون بلوغ انسانی ندارد، حیات بخش انسانی، یعنی بخش پنجم که معشوقش الله است تعطیل است در این آدم، اصلاً ندارد این بنده خدا. شما به او بگویید آرزوهایش چیست؟ می‌گوید همینطور میگوید… .این آن حیات را ندارد، اصلاً حیات ندارد.

امانت الهی و بازگشت به اصل

می‌خواهم امروز در مورد آن صحبت کنم برایتان.

به هر حال نکته آخر را بگویم، برویم سراغ بحث مهم موت و حیات. نکته آخر این است که:

«إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَهَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَیْنَ أَن یَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْإِنسَانُ إِنَّهُ کَانَ ظَلُومًا جَهُولًا»

در اردوی قبلی این را مفصل توضیح دادم. امانت چیست که خدا به ما داده؟ همین عشق خودش، همین روح خدا که فرمود: «نَفَخْتُ فِیهِ مِن رُّوحِی». این امانت خداست دست ما. این همان کودک عزیز روان است. «ترسم که این تن که حائل است به جانم، سقط کند کودک عزیز روانم.» یعنی چهار تا معشوق ممکن است نگذارند این معشوق اصلی متولد بشود و سقطش کنند.سقطش کنند. ما زیاد که نمی‌مانیم در این دنیا، بالاخره خیلی زود می‌گذرد. می‌خواهیم متولد شویم به برزخ. میخواهیم متولد شویم مواظب باشیم سقط نشویم. «ترسم که این تن که حائل است به جانم، سقط کند کودک عزیز روانم.»

بازگرداندن امانت به اهلش

امانت را باید برگردانیم سر جایش. «إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُکُمْ أَن تُؤَدُّوا الْأَمَانَاتِ إِلَىٰ أَهْلِهَا» (سوره نساء، آیه ۵۸). خداوند دستور می‌دهد به شما که امانت‌ها را به صاحبش برگردانید. و این قلب و این دل امانت خداست دست ما. خیلی آدم باید گریه کند، ناله کند، زاری بکند، از خدا بخواهد: «خدایا کمکم کن من این امانت را سالم برگردانم، شرمنده‌ات نشویم.» گفتم!باید دعا بکنیم، بدون دعا هیچ کس به توان نمی‌رسد. بدون ناله، بدون اضطرار، بدون گریه، بدون توسل، هر کس نداشته باشد ضعیف است، اصلاً رشد نمی‌تواند بکند، اصلا به مقصد نمی‌رسد، به قدرت نمی‌رسد. «إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُکُمْ أَن تُؤَدُّوا الْأَمَانَاتِ إِلَىٰ أَهْلِهَا.» امانت‌ها را برگردانید به صاحبش. خدا موقع تولد می‌گوید: «من تو را این شکلی که نفرستادم دنیا که! این چیست برداشتی آوردی؟ این چه شکلی است؟» خدا کند که خدا خودش به داد ما برسد. به حق اهل بیت علیهم السلام، به حق آبرومندان درگاهش، به اسماء حسنایش خدا را قسم می‌دهیم که کمک بکند به ما، مدد کند ما را، ما سالم متولد شویم.سالم متولد شویم.

دعای خروج سالم از دنیا

در روایت داریم: «اللَّهُمَّ أَخْرِجْنِی مِنَ الدُّنْیَا سَالِمًا.» خداوند سالم خارج شو. آن موقع که اشکتان می‌آید، گریه‌تان گرفت، آن موقع که دلتان شکست، در توسلاتتان بعد از دعا برای فرج آقا امام زمان (عج)، که خودش این علامت سلامت قلب است، که اولین آرزوی انسان ظهور آقا باشد، فرج باشد، ۸ میلیارد آدم نجات پیدا کنند، انسان به عشق آقا و به عشق ۸ میلیارد انسان دعا بکند که آقا ظهور بکند، از خدا بخواهد فرج آقا را برساند. خود این علامت سلامت قلب است که مهمترین آرزوی آدم این باشد و اینکه به خدا بگوید: «خدایا من از دنیا سالم خارج کن.» یکی از بهترین دعاهاست: «اللَّهُمَّ أَخْرِجْنِی مِنَ الدُّنْیَا سَالِمًا.» خدایا من سالم متولد شوم به خانه‌ام، سالم برگردم پیش مادر و پدر اصلیم، پیش خانواده اصلیم، به شکل خودشون برگردم . این یکی از آرزوهای بزرگ ما باید باشد و دعا بکنیم.

قاعده حشر عشق

و قاعده. آخرین نکته این است که قاعده حشر عشق است، قاعده حشر عشق است، دقت کنید این روایت را. قوانین ریاضی خلقت است دیگر، یعنی قدرها و قضاهای خلقت است. قدر حشر چیست؟ قدرش این است که انسان با معشوقش محشور می‌شود. «الْمَرْءُ یُحْشَرُ مَعَ مَنْ أَحَبَّ.» با هر کس معشوقت باشد، کدام معشوق؟ دستم را نگاه کنید، آنی که غلبه دارد به قلبت، آنی که سلطان دلت است، تو با او محشور می‌شوی. فرمود: «ولو با یک سنگ هم معشوقتان باشد،با همان سنگ محشور میشوید، با یک سنگ.»

پرهیز از غرور و خودبینی

ما باید واقعاً اصلاً لوس نباید بشویم، خدای نکرده غرور بگیرد ما را، فکر کنیم ما الان سالم هستیم، قلبمان سالم است، الان باطن انسانی داریم. اینها دام‌های شیطان است که پدر ما را در می‌آورد، سرمان کلاه می‌گذارد: «تو خیلی خوبی، تو خیلی نازی، تو خیلی مثبتی.» بعد هم که می‌آید یک عالمه کارهایی که خدا کرده را می‌گذارد تو نامه عمل خودت، به حساب خودت دروغ می‌ریزد: «من اینها را کردم.».کدام کار را ما کردیم؟هیچ کدام کار ما نیست. «وَمَا رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَلَٰکِنَّ اللَّهَ رَمَىٰ.» اگر یک کسی برود ملاقات خدا اعمالش را ببرد، یعنی این اصلاً دچار فحشا است، یک شرک و یک حماقت است که برود آنجا بگوید: «من نماز خواندم، من روزه گرفتم، من این همه کار کردم، من این همه خیرات کردم، من این همه…» این کثیف‌ترین کار است، چون دروغ است. خود خدا می‌گوید: «مَا أَصَابَکَ مِنْ حَسَنَهٍ فَمِنَ اللَّهِ.» آن مال خداست. آن مال خداست.

سلامت قلب و توفیقات الهی

حالا این توفیقاتی که خدا داده باید ببینیم آیا منجر می‌شود به سلامت قلب یا نه. خیلی‌ها توفیق جبهه رفتن، بسیجی بودن، روحانیت، طلبگی، خدمت، هیئت، عزاداری، کربلا رفتن، کارهای خیر، همه اینها را پیدا می‌کنند، در نهایت معشوقشان الله نمی‌شود. این مسئله است!. آقا می‌ریزد توی دل، باید شبیه بشود، باید دل را تصرف کند، باید به سلطنت برسد. مسئله سلطنت است، یادتان باشد. از روز اول خلقت مسئله حاکمیت و سلطنت است، در جهان مسئله الان این است. از اول خلقت حاکمیت با طاغوت‌ها بوده. از امام زمان (عج) به بعد داستان عوض می‌شود. همه مسئله سر سلطنت و حاکمیت است؛ چه در نظام سیاسی جهان، چه در نظام درونی جهان. فطرت حاکمیت پیدا می‌کند یا طبیعت؟

عبادت‌ها و گناهان

گاهی وقت‌ها عبادت‌ها، نماز شب‌ها، جبهه رفتن، سید بودن، یار امام بودن، زندان رفتن، طبیعت آدم‌ را کلفت می‌کند. مثل همین سابقه‌دار های انقلابی که الان ما برویم، از همه ملت طلبکار‌ند و دستشان هم تا بیخ تو جیب مردم است، دزدی بیت المال و استفاده و سوء استفاده و اینها. به هوای اینکه «خب ما انقلابی بودیم، جهادی بودیم، جبهه بودیم، نمی‌دانم ،جنگ کردیم، سابقه انقلاب داریم.» دارند طلبشان را از مردم میگیرند.یک موقعی تمام عبادت‌ها، نماز شب‌ها، ذکرها، گریه‌ها، جبهه رفتن‌ها همه می‌شود به جهنم. یک موقعی هم گناهان می‌شود بهشت. یک موقعی هم گناهان می‌شود بهشت. «یُبَدِّلُ اللَّهُ سَیِّئَاتِهِمْ حَسَنَاتٍ.»

عدم برتری بر دیگران

امام برای چی می‌گوید شما حق نداری حتی از یک کافر خودت را بهتر بدانی؟ میگه دیدید سحرهٔ موسی چگونه توبه کردند؟ و دیدی چقدر مؤمنین کافر شدند؟.پس تو حق نداری خودت را بهتر از کسی بدانی، چون هر لحظه در مقام کفری. گفتم بعضی از اساتید روحانی و غیر روحانی ما الان دارند فحش به دین می‌دهند. الان خارجند، تو بغل اسرائیل و آمریکا. خدا به داد ماها برسد. نمی‌توانی خودت را بهتر از کسی بدانی. این چیزها را به خدا نگو اصلاً. روی آن هم حساب نکن به هیچ وجه، اصلاً حساب نکن رویش. آنی که خدا می‌خرد، عجز، ضعف، فقر. اینها حقیقت تو است که باید اینها را برداری ببری پیش خدا، دست خالی بودنت است.

معشوق و حشر

قاعده حشر این است: «الْمَرْءُ یُحْشَرُ مَعَ مَنْ أَحَبَّ.». معشوقت! این خیلی مهم است. یک کسی خیلی زیرک بود. به پیغمبر گفت: «قیامت چه زمانیست؟ چه جوری هست؟» پیغمبر گفت: «حالا مگر مهم است قیامت؟ تو برای قیامت چه کار کردی؟». ببینید چقدر قشنگ جواب داد. گفت: «هیچی. هیچی ندارم یا رسول الله. فقط یک چیز را دارم، می‌دانم، تو را دوست دارم. می‌دانم دوست دارم.» بعد پیامبر فرمود: «الْمَرْءُ یُحْشَرُ مَعَ مَنْ أَحَبَّ.» انسان حشرش با محبوبش است. خدا کند ما حب را ببریم با خودمان. حب را می‌توانیم با خودمان ببریم. اگر این را ببریم، تمام است.

حیات و ممات

خب، یک صلوات ختم بفرمایید. برویم سراغ بحث بسیار بسیار مهم موت و حیات. حیات عامل درک است. حیات می‌گویند که زنده است، یک موجودی زنده است الان. گیاه زنده است، نمی‌دانم موجودات زنده جاندار و غیر جاندار. حیات عامل درک‌ها، جذب‌هاست، عامل قدرت و رشد است.این حیات است. بچه‌ها گفتیم نظام خلقت یک نظام ریاضی است، یعنی ساختار صد درصد ریاضی است و در واقع قدرمند است. این همش اندازه توش است در نظام خلقت. موجودات عالم هر کدامشان به اندازه ظرفیتشان از حیات برخوردارند. ما حیات جمادی داریم، حیات گیاهی داریم، حیات حیوانی داریم، حیات انسانی داریم، حیات عقلی هم داریم. هر کس به اندازه ظرفیت وجودی‌اش حیات دارد. یعنی چه دارد؟ خوب دقت کنید دارم می‌گویم چه. یعنی توانی دارد که کمالات را جذب می‌کند، قدرت را جذب می‌کند، رشد می‌کند، توان رشد دارد. آن مقداری که رشد کردی زنده بودی، آن مقداری که رشد نکردی مرده بودی. زندگی یعنی همین رشد. زندگی به معنای انسانی‌اش یک چیز است.

حیات طیبه و دینداری

قرآن فرمود: آن حیات انسانی است که در گرو دینداری است. با دین انسان حیات طیبه پیدا می‌کند، حیات انسانی پیدا می‌کند. «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اسْتَجِیبُوا لِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاکُمْ لِمَا یُحْیِیکُمْ.» اگر اجابت کردید به حیات می‌رسید، اگر اهل اجابت نبودید آنجا مردید. در حجاب، در نماز، در نمی‌دانم روزه، در خمس، در زکات، در هر چیزی، تربیت فرزند،در شوهرداری، زن‌داری، بچه‌داری، تو مقداری که اهل اطاعتی، حیات باشگاهی داری، یعنی زیر نظر مربی داری زندگی می‌کنی.زیر نظر ربی، دقت کن، زیر نظر ربی و در باشگاهی هستی. اگر کسی برود تو باشگاه تخلف بکند، حیات ندارد؟ حیات ندارد. آن مقدار تخلف مردگی است. آن مقدار مردگی است. پس چون تعریف کردیم حیات رو؛ چگونه تعریف کردیم؟ گفتیم ادراک و جذب و قدرت و رشد علامت حیات است. پس آنجایی که ادراک و حیات و قدرت و رشد نیست چیست؟ ممات است. با یک شیب ملایم دارم می‌روم تا برسیم به بحث‌های عمیق‌ترش.

مراتب حیات و ممات

بنابراین هر موجودی درصدی از حیات و ممات را با خودش دارد. هر موجودی، درصدی از حیات و ممات را دارد؛ چه گیاه باشد، چه حیوان باشد، فرشته باشد، انسان باشد، همه‌شان در واقع دارای مراتب گوناگونی از حیات و ممات هستند.حالا انسان یعنی چه؟ یعنی فوق عقلی که طالب بی‌نهایت است. پس دنبال چیست در واقع؟ حیات بی‌نهایت. یک ظرفیت بی‌نهایت دارد و دنبال حیات بی‌نهایت است. این را داشته باشید تا اینجا. یعنی دنبال حیات جاودانه است، آن هم در قشنگ‌ترین، کامل‌ترین شکل حیات. یعنی چه از نظر مدت جاودانگی، حیات جاودانی معنای واقعی‌اش را می‌خواهد، چه از نظر سعادت، چه از نظر کیفیتش، با سعادت باشد. و الا جهنمی‌ها هم حیات دارند ولی تو جهنم هستند. و دیگر اسمش حیات نیست. «لَا یَمُوتُ فِیهَا وَلَا یَحْیَىٰ.» یک چیزی بین مرگ و زندگی است. یعنی عذابشان یک حالتی دارد که هر چقدر، این عذابش خیلی وحشتناک است، حالت مرگ دارد انسان.ولی نمی میرد. یعنی درد مرگ و فشار مرگ و جان دادن را دارد،در اثر شدت عذاب. یعنی هر بار که به این عذاب وارد می‌شود تا مرگ می‌رود ولی به مرگ نمی‌رسد. یک چیز خیلی وحشتناک. «لَا یَمُوتُ فِیهَا وَلَا یَحْیَىٰ.» ولی بالاخره حیات است آن هم.

حیات بدون محدودیت و ممنوعیت

در واقع وقتی می‌گوییم حیاتی که انسان طلب دارد، حیات انسان چیست؟ این را همه یادداشت کنند. یعنی بدون محدودیت و بدون ممنوعیت. این علامت حیات است. بدون محدودیت، بدون ممنوعیت. گفتیم بهشت سه تا نامحدود است دیگر. چی بود؟ زمان نامحدود، مکان نامحدود، نعمت نامحدود. پس وقتی می‌گوییم انسان طالب حیات بدون ممنوعیت و بدون محدودیت است، یعنی طالب چیست؟ حیات بدون ممات است اصلاً. می‌خواهد هیچ درصدی از ممات در این حیات نباشد. هیچ درصدی از مرگ نباشد در آن.

نیاز به مربی و مظهر حیات

حالا اینجاست که به کی احتیاج پیدا می‌کند؟ به راهنمایی متخصص معصوم نیاز دارد، به خلیفه نیاز دارد، به مربی نیاز دارد، به یک کسی که مظهر حیات است. مظهر حیات! خود خدا که حیات است. «هُوَ الْحَیُّ.» آقا امام باقر علیه السلام فرمود: «هُوَ حَیَاهُ کُلِّ شَیْءٍ.» حیات هر چیزی الله است،و الله است. یکی از ذکرهایی که من توصیه می‌کنم حتماً بگویید، در برنامه‌ها نیاوردیم ما اینها را چون خیلی‌ها نمی‌گویند، تحمل هم ندارند. این چند تا را هم که ما می‌گوییم خیلی‌ها نمی‌گویند. همین هفت تا را هم که تو برنامه داریم تنبلی می‌کنند، می‌خواهند ۱۰ دقیقه وقت بگذارند، نمی‌گویند این را. برای یکی از ذکرهایی که فوق العاده زیباست، «یَا حَیُّ» است، در طلب حیات باشد ۱۸ مرتبه «یَا حَیُّ» است، انسان دنبال حیات باشد. یعنی خدایا زنده بدار من را، حیات حقیقی. ما نیاز به چی داریم؟ متخصص معصوم داریم که بیاید به داد ما برسد. انبیا می‌آیند این را چه کار می‌کنند؟ می‌خواهند ما را به حیات جاودانه برسانند.

نزدیک شدن به حیات مطلق

خب، برویم در مرحله بعدی. در مرحله بعدی چی می‌خواهیم بگوییم؟ می‌خواهم این را بگوییم که هر قدر انسان دست بردارد از محدودیت، به بی‌نهایت و مطلق و حیات مطلق نزدیک می‌شود. هر چقدر انسان از مرگ فاصله بگیرد، به حیات نزدیک می‌شود. پس ما باید این روح بی‌نهایت طلب خودمان را به حی مطلق نزدیک بکنیم تا بهره بیشتر و بالاتری از حیات را دریافت بکنیم، یعنی به الله. خب حالا برای اینکه به الله برسیم باید چه کار کنیم؟ گفتیم باید از بین همه اسم‌ها او، حتی اسم حی هم که می‌خواهیم، چون حی اسم ذات بود دیگر، یادتان هست؟ آنجا که کاری با آن بخش نداریم. ما برای خودمان وقتی می‌خواهیم از اینجا حرکت بکنیم، باید رحمانیت و رحیمیتمان را بیشتر کنیم. هر چقدر شخص رحمان‌تر و رحیم‌تر می‌شود، حیات بیشتری دارد. هر چقدر رحمان‌تر و رحیم‌تر می‌شود، حیات بیشتری دریافت می‌کند. دستم را نگاه کنید اینجا. شما هر چقدر به سمت منِ بی‌نهایت حرکت کنید، از معنای محدود که در آن پر از ممات است، به حیات نزدیک‌تر می‌شوید و بی‌نهایت‌تر میشوید ، آزادتر می‌شوید. هر چقدر از اینها نجات پیدا بکنید، بیایید بالاتر، به اطلاق بیشتر نزدیک هستید. مطلق بودن. هر چقدر اسیر کمالات پایینی باشید، مرگی دارید. مرگ دارید، حیات ندارید اصلاً. چون حیات در چی بود که قرآن می‌گوید؟ در درون باشگاه بودن. الان خیلی از ما حیات ورزشی نداریم. الان می‌گویند شما ورزشکارید؟ نه، باشگاه می‌روید؟ نه. پس ما چی نداریم؟ حیات چی؟ خیلی از ماها که اینجا نشستیم حیات هنری نداریم،یعنی کار هنری انجام نمی‌دهیم.

حیات انسانی و اطاعت

حیات انسانی قاعده‌اش چیست؟ می‌گوید تو در باشگاه باشی و اطاعت بکنی. در مجموع دین آمده که ما را به حیات برساند. دین آمده که ما را به حیات برساند. «لِمَا یُحْیِیکُمْ.» به شما حیات می‌دهد. دین در واقع به ما یاد می‌دهد چه جوری از ممات فرار کنیم. دقت کنید، دین یاد می‌دهد این چهار تا را چه جوری متعادل نگه داریم که مزاحم حیات تو نشود. هر چقدر اینها را شما بهش حیات بیشتری بدهی، این به مرگ می‌رسد. می‌گوید این را باید همیشه تو حالت چی نگه دارید؟ در یک حالت تعادل نگه دارید تا این بتواند حیات داشته باشد. ماه رمضان یعنی این. ماه رمضان می‌آید این قسمت را می‌برد تو حالت نیمه مرگ. دیده‌اید؟نیمه مرگ می‌برد تا این حیات پیدا کند. از ماه رمضان سخت‌تر کجاست؟ حج است. در حج سطحش خیلی عمیق‌تر است. برای همین شما تو ماه رمضان می‌گویید: «ارْزَقَنِی حَجَّ بَیْتِکَ الْحَرَامِ فِی عَامِی هَذَا وَ فِی کُلِّ عَامٍ.» امسال و هر سال نصیبم کن. چون آنجا تو می‌روی درجه‌ای بالا از مرگ را تجربه می‌کنی و بنابراین به حیات چی می‌رسی؟ به حیات بالاتر می‌رسی.

شجاعت مرگ برای رسیدن به حیات

پس یک بار دیگر دست‌هایم را نگاه کنید. شما هر چقدر سطح مرگ را ، وفات را بیاورید تو سطح‌های پایین، این طرف حیاتش قوی‌تر و بالاتر می‌شود. موت‌ها را باید بیشتر کرد. آدم‌های عافیت طلب، تنبل، خوش‌گذران، عیاش، خودشیفته، اینها همیشه ممات را دوست دارند و عاشق حیات نمی‌شوند، از حیات آنجوری اصلاً استقبال نمی‌کنند. چون شما وقتی که می‌خواهید به این بخش حیات بدهی، باید شجاعت ممات از این چهار تا را داشته باشی. شجاعت مرگ را داشته باشی. اگر شجاعت مرگ نداری، به حیات نمی‌رسی. پشت هر مرگ حیات است. یادتان باشد، شما هر بار که تجربه مرگ دارید، بعدش حیات دارید. هر بار که نفس اماره را می‌کشی، دقت کن دارم چه می‌گویم، هر جا که نفس را می‌کشی، حیات بالاتری داری.

کار با دل و خلوت دل

حالا یواش یواش برویم سراغ بحث‌های عملیاتی. حالا که قرار شد دل وسط میدان باشد، یعنی باید با دل کار کنیم دیگر!. ما همه وجودمان دل است. باید با دل کار کنیم ، کل میدان تو دل است. این باید وسط باشد. وسط عشق‌بازی‌ها، وسط جهاد، وسط همه کارها باید این باشد. اگر مشغول فعالیت‌های جمادی هستی، باید دلت بکشدت به این جمادی. حرکت جمادی تو را برای آنور مصرف کنی. دل که وسط بود، شما تو کار تجارت هم که هستی، تاجر هم که هستی، این مصرف آنجا می‌کند. خدا رحمت کند مرشد چلویی را. آنهایی که با اولیای قدیمی آشنا بودند، مرشد چلویی تهران بود ، بهش گفته بودند یک آدم عارفی هستش فلان و بهمان و اینها، یک چلوکبابی دارد. این رفت دیدش. مرشد چلویی یک نگاهی به او کرد، دید این دارد می‌گوید: «ماست را بیار، نمی‌دانم دوغ را بیار، نوشابه بگذار آنجا.» فلان…. گفت به خودش گفتش که، خودش هم رفت سر میز نشست. رفت نشست، گفت: «این چه جوری با این همه دوغ و ماست و نمی‌دانم چماق و گوشت و کباب و بیار و‌ ببر و اینها ، این چه جوری عارف است؟» مرشد چلویی که همانطور داشت غذا می‌آورد، می‌گذاشت رو غذا. رسید به این. غذا را گذاشت جلویش گفت:«جوان! سر آدم شلوغ باشد عیبی ندارد، دل باید خلوت باشد.» جوابش را داد گفت: «اگر دل خلوت باشد، شلوغی سر عیبی ندارد.» بعضی‌ها اصلاً سرشان خیلی شلوغ است ولی دلشان خلوت است. دل خلوت است. بعضی ها نه! سرشان هم شلوغ نیست اما دل هم ندارند.موضوع آن دل داشتن است، دلداری، دلدادگی.گفت: «درسته سر من شلوغه، خیلی کار دارم، اما دلم خلوته.» «خلوت دل کان همایون خلوتی ست، خلوت سلطان صاحب حشمتی ست.» عیاش‌ها هم که سرشان شلوغ است تو تجارت و پول و خانه و همه گیرند. آخر سر همه اینها را جمع می‌کند، شب هست ،همه را دست به سر می‌کنند، بسات عیش و نوششان را فراهم می‌کنند،خلوت‌. دو سه تا رفیق اهل حال دارند، جمع می‌شوند، خلوت می‌کنند دیگر با معشوق خودشان. درست است؟ دلشان را خلوت می‌کنند برای معشوق خودشان. طرف زنش را قال می‌گذارد: «تو برو امشب خانه مامانت اینها، نمی‌دانم فلان، می‌خواهم بنشینم.» خلوتش چیست؟ بنشیند یک فوتبال نگاه کند. سه چهار تا رفیقش را دعوت می‌کند. هیچ کار خلافی هم نمی‌کند ها. یک کیلو تخمه می‌خرند و می‌نشینند تخمه می‌خورند و با هم فوتبال نگاه می‌کنند. عشقشان این است. یکی موسیقی است، یکی هنر است ، یکی تجارت است، یکی نمی‌دانم. بالاخره خلوت می‌کند با دلش، با معشوقش. ما چه کاره‌ایم؟ ما چه کاره‌ایم؟

کار محبت: سوز و ساز

حالا کار محبت چیست؟ برویم مرحله بعدی. کار محبت سوز و ساز است. این کار محبت است ، محبت می‌سوزاند و می‌سازد. دستم را نگاه کنید. همه حواستان هست؟ محبت این چهار تا را می‌سوزاند تا این ساخته بشود. هنر یک آدمی که عاشق است همین است که دست از این سوختن و این چهار تا جهنم و این چهار تا مرگ را تحمل کند. شما تو مرگ‌ها، بعضی از عرفا مرگ‌ها را رنگی کردند. یک رنگش سفید است که فوق العاده قیمتی است. خیلی می‌سازد آدم را. مرگ سفید، روزه است. این ها را در  سر الاسرار گفتیم.

مرگ سفید: روزه و مبارزه با شکم

یکی از منابعی که باید کار کنید همه‌تان، بحث‌های دوشنبه‌های قم، سر الاسرار است. چون یک دوره کامل سیر و سلوک هست داستان حدیث معراج، یک دوره کامل مرحوم، خدا رحمت کند، وسیع عرفانی مرحوم علامه آقای پهلوانی این را تو چهار جلد کرده. “سر الاسرار”. ما این را تو حدیث معراج شروع کردیم درس دادیم بهتان دیگر. الان هنوز تموم نکردیم جلد یک هستیم. الان قم دوشنبه‌هایمان این است که روی کانال هم می‌آید. عزیزانی که علاقمند هستند، آن بحث را حتماً کار کنید، سر الاسرار را. شما نگاه بکنید، هیچ کمالی نیست که خدا شرط نکرده که تو باید از شکمت بزنی. یعنی کسی که اهل شکم است، به هیچ جا نمی‌رسد. شکم باز، مزه باز،اینها به هیچ جا راه پیدا نمی‌کند. خدا می‌گوید اصلاً شرط ورودت به من، تو روزه همین است دیگر ؛ شرط ورودت به ضیافت من، دست از رو شکم بردار، تعطیلش کن. هر چقدر دست از آن برداری، اینور بیشتر رشد می‌کند. مرگ است،تو باید بمیری. روزه می‌گفت: «داغ شکم از داغ اولاد بدتر است.» داغ است. بگذریم.

تمرینات عملی: هو انت و رحمانیت

بعد خدا هم امتحان می‌گیرد. در بحث، تمرینات را یواش یواش شروع کنید دیگر. اینها را شاید برای من بنویسید. جدی کمک بکنیم همه‌مان به رشد این تعالی و معارف الهی؛ همه کمک بکنیم. دیگر الان یک دوره تخصصی این دوره. برای من همه یادداشت بنویسید که تو بخش «هُوَ أَنْتَ»، من در بخش غذا و شکم، تمرین کنیم کجاها «هُوَ أَنْتَ» را می‌توانم رعایت بکنم. «هُوَ أَنْتَ» کجاها رعایت می‌شود؟ مثال بزنم؟ یک تمرین کنیم با هم. الان سر سفره می‌گذارند غذا،خب؟ مثل اینجا نیست که غذا به مساوی تقسیم بشود. همه یک مقدار غذا دارند، ولی یک جا هست نه. یک محدوده غذا گذاشتند سر سفره است. همه هم ازش نمی‌توانند بخورند. صاحبخانه بنده خدا نمی‌تواند به همه بدهد. تقسیم کرده، چند نوع غذا گذاشته. اگر نشستی سر غذا، کدام را انتخاب می‌کنی؟ این خیلی مهم است. اگر بدانی این را بخوری به بقیه نمی‌رسد، چی؟ اینها را باید دقت بکنیم. بحث مرگ سفید. مرگ سفید. چند نوع نوشیدنی گذاشتند و محدود هم هست. شماها ۴۰ نفرید. ۴۰ نفرید. طرف ۴۰ تا نوشابه نگذاشته برایتان. یک تعدادی نوشابه گذاشته، یک تعداد دوغ گذاشته، یک تعداد آب گذاشته. کدام را برمی‌داری تو؟ این مهم است. مقداری گوشت هست، غذا، محدود هم هست. غذاهای غیر گوشتی هم هست. ببین اینها تمرین‌ها است که دارم می‌گویم بهتان. «هُوَ أَنْتَ» و رحمانیت از همین جا شروع می‌شود. تو باید شکمت را بسوزانی تا روحت آزاد شود. تا وقتی درگیر شکمی، روح اسیر است. اصلاً نمی‌آید بالا. اصلاً بالا نمی‌آید. اینها را دارم تو محدوده‌های چی تعریف می‌کنم برایتان؟ در محدوده‌های حیات شخصی نمی‌گویم ها. در محدوده آنجایی که شما با کسان دیگری هم سر و کار دارید.یک موقعی هم در زندگی شخصی خودت است، آن هم خیلی مهم است. آن هم این قاعده خیلی مهم است. مرگ سفید، روزه است.

مرگ سبز: گذشت از زینت و خودنمایی

یک مرگ داریم سبز است. این را در داستان چی داریم؟ حضرت زهرا سلام الله علیها. شب عروسی، آقا کی این کار را می‌کند؟ کی این کار را می‌کند؟ کدام داماد اجازه می‌دهد؟ کدام خانواده داماد اجازه می‌دهد؟ کدام خانواده عروس اجازه می‌دهد؟ لباس‌های آنها، لباس عروس رسمی الان که نبوده، این چیزهای من درآوردی که الان هستش.آقا این را بدی به فقیر. مادر ما فاطمه زهرا. این چند بار اتفاق افتاده از زندگی ایشان، شما مطالعه کنید. مرگ سبز یعنی چی؟ یعنی از آرایش بگذر. صد دفعه می‌گویم آقا بیرون می‌آیی، جلو نامحرم آرایش نکن. چه اصراری داری این کار را انجام بدهی؟ قاعده یادتان هست؟ چون سوز و ساز با هم مساوی است دیگر. گفتیم هر بار یک زن برای نامحرم هر نوع جذابیتی ایجاد کند، دستم را نگاه کنید، به همان اندازه دارد از اینجا از بین می‌رود. چون به هر میلی که دلخواهی سپرد، تو به همان اندازه از دل خدا می‌روی. از دل خانواده آسمانیت به همان اندازه می‌روی. از دل ملائکه می‌روی. هر چقدر برای نامحرم جذابی، چه مرد ایجاد بکند، چه زن ایجاد بکند، فرقی نمی‌کند. اگر کسی قصد اینجوری دارد یا بخواهد یک همچین کاری بکند، از دست می‌دهد. میل به خودنمایی در مقابل نامحرم. در مقابل نامحرم میل به این نشان دادن خودت به هر اندازه؛ اینکه می‌گوید زن نباید حتی کوچک‌ترین آرایشی داشته باشد، نمی‌دانم، زینت نداشته باشد، همین است. تو به همان اندازه از دل شوهرت می‌روی بیرون. این قانون خلقت است . خوب دقت کنیم، قانون خلقت است. یعنی عشق شوهرت را از دست می‌دهی. اگر قرار است عشق مردهای دیگر را جذب بکنی، به همان اندازه از دل شوهرت می‌روی بیرون. فقط هم شوهرت نه، معشوق بالاتر هم همینطور. معشوق بالاتر هم همینطور است. مرد هم همینطور. مرد هم همینطور است. یعنی مرد اگر دستورات شرع را در پوشش رعایت نکند، به همان میزان از غیب محروم می‌شود. به همان میزان. حالا برو کراوات بزن، برو تیغ بزن، برو نمی‌دانم، انگشتر طلا دستت کن، گردنبند طلا بنداز گردنت، هر چی. لباس نامناسب بپوش. همین است. مرگ سبز یعنی قید این را بزن آقا، ول کن دیگر، دست بردار. دست بردار. اگر کیف بکنی به اینکه دیده بشوی، تو آسمان دیگر دیده نمی‌شوی. دیگر به رسمیت شناخته نمی‌شوی، نمی‌بیننت. می‌دانی؟دیگر نمی‌بیننت.

داستان آقای گل محمدی و امام رضا (ع)

این آقای محسنی، خدا رحمتشان کند، داستانش را برایتان تعریف کردم. آقای مجاهدی می‌گفت: «طلبه‌ی فقیر، که مدت‌ها پول جمع کرد که بتواند یک عبایش را، عبای پاره‌اش را عوض کند، یک عبای نو بخرد. چقدر سخت تو طول سال این هی زحمت کشید، یک قرون یک قرون جمع کرد بتواند یک عبا بخرد. روزی که عبا را خرید، خوشحال، یک عبا بالاخره ما عبای نو خریدیم، از این عبای کهنه نجات پیدا کردیم.» می‌رود همین قم، همه‌تان هم بلدید، میدان صفاییه، پل بلوار امین، همان زیر پل. دارد رد میشود یک طلبه سیدی را می‌بیند که عبایش خیلی پاره پوره است. می‌گوید: «ای یا فاطمه زهرا، آخه پسر تو عبایش اینجوری باشد، من حیا می‌کنم عبای خوب می‌پوشم.» می‌رود عبایش را می‌دهد به آن. آقای مجاهدی می‌گفت: «این چند بار آمده بود به آقای مجتهدی گفته بود: آقای مجتهدی تو یک کاری بکن، دعا کن به امام رضا بگو من را بپذیرد، من بتوانم ماهی یک بار بروم زیارت امام رضا.» پول نداشتند که قدیم پاشوند بروند امام رضا. خیلی داستان بود آن موقع ها، آن هم برای طلبه‌ها، الانش هم داستان است برای خیلی‌ها. ما الان هزاران هزار نفر آدم داریم هنوز یک بار هم زیارت نرفته‌اند. بهشان می‌گویند زیارت چی؟زیارت اولی سازمان‌ها پول جمع می‌کنند اینها را می‌فرستند مشهد برای اولین بار.میگفت آمد خانه،یک دفعه دید آقای مجتهدی، بهش گفتش که: «چه کار کرده‌ای؟ حضرت زهرا اینقدر خوشحال هست از دستت؟چه کار کرده‌ای؟» خود آقای مجتهدی می‌دانست. آقای مجتهدی گفتش که: «حالا که این کار را کردی، عبایت را دادی به آن طلبه، آقا امام رضا برایت نوشته ماهی سه هفته، سه بار بروی مشهد. این دفعه هم که رفتی خود امام رضا شخصاً می‌آید دیدنت.» ببین آدم یک بار برای خدا یک کاری بکند، برای خدا به عشق امام فاطمه زهرا. در روایت داریم، بزرگان فرمودند: «کسی که می‌خواهد جهشی به امام زمان نزدیک بشود، یک کاری برای یک نفر بکند بالاخره. یک باری، یک مشکلی را از دوش یک نفر بردارد، به خصوص سادات.» میگفت:«امام رضا خودش شخصاً می‌آید دیدنت.»آقای محسنی بود اسمش اگر یادم نرفته باشد. آقای؟گل محمدی، آقای گل محمدی. آقای گل محمدی،تو خواب نه ها، آقا امام رضا بیداری می‌آید پیشت. الله اکبر.

مرگ سبز و دوری از شهوت

این داستان مرگ سبز این است آقا. از زینت برای نامحرم، از جلف بودن ، از لباس نامناسب پوشیدن، از جلب توجه، بگذریم از این زینت‌ها. خانه‌ات را بخواهی به رخ بکشی، قیافه‌ات را، لباست را، پولت را، ساعتت را، عینکت را، نمی‌دانم، اتومبیلت را؛بگذر. اینها مرگ است. اینها اقسام مرگ است، انواع مرگ است، انواع مرگ است اینها. یعنی شهوت نداشته باش،آرام باش. فکر کنم وقتمان زیاد دیگر نمانده. این دو تا کلیپ هم می‌خواهیم بمانیم. مرگ‌های رنگ دیگر هم هست. قرمز و سیاه و اینها را ان‌شاءالله بعداً برایتان می‌گویم. ولی این دو تا کلیپ هم ببینیم. قول داده بودم. ان‌شاءالله بقیه‌اش برای جلسه بعد از ظهر. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.

خلاصه

خلاصه مباحث: عشق، حیات و ممات روح

۱. ماهیت محبت و ارزش انسان

انواع محبت

اصل حقیقت انسان، دل و محبت اوست. به تعبیر میرزا اسماعیل دولابی، «محبت، آب است و همه خلق تشنه محبت هستند»، اما این آب‌ها از گل‌آلود تا زلال‌ترین مراتب را شامل می‌شوند. بر این اساس، پنج نوع محبت متناسب با شئون وجودی انسان وجود دارد:

  • محبت‌های جمادی: کمالات جمادی (مانند سنگ‌های قیمتی، فلزات و…) سلطان قلب می‌شود.
  • محبت‌های گیاهی: معشوق انسان، کمالات نباتی (مانند زیبایی گل‌ها، باغ و…) است.
  • محبت‌های حیوانی: شهوات و کمالات حیوانی بر دل حاکم می‌شود.
  • محبت‌های عقلی: کمالات فکری و عقلی معشوق انسان قرار می‌گیرد.
  • محبت انسانی: والاترین مرتبه که در آن معشوق حقیقی، الله و مظاهر او (اهل بیت) است. این همان «ماءً غدقاً» (آب گوارا) است که قرآن به آن اشاره دارد.

عشق‌هایی که رنگ خدایی ندارند، در نهایت به ننگ و رسوایی در دنیا و آخرت منجر می‌شوند.

قیمت انسان و معشوق او

ارزش هر انسان دقیقاً معادل معشوقی است که بر قلب او سلطنت می‌کند. برای خودشناسی، فرد باید از خود بپرسد: «سلطان قلب تو کیست؟ قیمتت همان است.»

روش عملی برای شناخت معشوق: یک تمرین عملیاتی این است که فرد ۱۰ آرزو و ۱۰ معشوق برتر خود را روی کاغذ بنویسد. در یک مهندسی صحیح، سه معشوق اول یک انسان باید «الله»، «اهل بیت» و «جهاد در راه خدا» باشد. اگر این‌گونه نباشد، فرد فاقد باطن انسانی است و حیات انسانی (بخش پنجم) در او تعطیل است.

۲. امانت الهی و بازگشت به اصل

امانت؛ عشق خداوند

امانتی که آسمان‌ها و زمین از پذیرش آن سر باز زدند و انسان آن را به دوش کشید (إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ...)، همان عشق الهی و روح خداست (نَفَخْتُ فِيهِ مِن رُّوحِي). این «کودک عزیز روان» در خطر سقط شدن توسط چهار مرتبه پایین‌تر محبت (جمادی تا عقلی) قرار دارد. وظیفه انسان در این دنیا بازگرداندن سالم این امانت به صاحبش است.

ضرورت بازگرداندن امانت

قرآن کریم می‌فرماید: إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَن تُؤَدُّوا الْأَمَانَاتِ إِلَىٰ أَهْلِهَا. قلب و دل انسان امانت خداست و باید با دعا، ناله، اضطرار و توسل از خدا کمک خواست تا این امانت سالم بازگردانده شود. بدون این ابزارها، انسان ضعیف است و به مقصد نمی‌رسد.

یکی از بهترین دعاها برای این منظور، دعای «اللَّهُمَّ أَخْرِجْنِي مِنَ الدُّنْيَا سَالِمًا» است؛ یعنی خدایا مرا سالم به خانه اصلی‌ام (عالم آخرت) متولد کن. اولین آرزوی قلبی که نشانه سلامت آن است، باید دعا برای فرج امام زمان (عج) باشد.

۳. قاعده حشر بر مبنای عشق

یکی از قوانین ریاضی و قطعی خلقت، «قاعده حشر عشق» است. بر اساس روایت «الْمَرْءُ یُحْشَرُ مَعَ مَنْ أَحَبَّ»، انسان با معشوقی محشور می‌شود که بر قلب او غلبه و سلطنت دارد، حتی اگر آن معشوق یک سنگ باشد. در روایتی، پیامبر اکرم (ص) در پاسخ به مردی که می‌گفت برای قیامت عملی ندارد جز محبت به ایشان، فرمودند: «انسان با محبوبش محشور می‌شود.» بنابراین، مهم‌ترین توشه‌ای که می‌توان به آخرت برد، «حب» حقیقی است.

۴. آفات سلوک: غرور و خودبینی

یکی از بزرگ‌ترین دام‌های شیطان، ایجاد غرور و خودبینی در انسان است. فرد نباید تصور کند که باطنی انسانی و قلبی سالم دارد و اعمال نیک خود را به خود نسبت دهد.

  • همه حسنات از خداست: قرآن تأکید می‌کند که هر خیری به انسان می‌رسد از جانب خداست (مَا أَصَابَكَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللَّهِ) و حتی پیروزی‌های پیامبر نیز فعل مستقیم خداوند بود (وَمَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَلَٰكِنَّ اللَّهَ رَمَىٰ). نسبت دادن اعمال به خود، شرک و حماقت است.
  • خطرناک بودن سوابق عبادی: گاهی عبادات، نماز شب، حضور در جبهه و سوابق انقلابی، به جای تهذیب نفس، طبیعت انسان را سخت و او را طلبکار می‌کند و به دزدی از بیت‌المال و سوءاستفاده می‌کشاند. در مقابل، گاهی گناهان منجر به توبه و تبدیل سیئات به حسنات می‌شود (يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئَاتِهِمْ حَسَنَاتٍ).
  • عدم برتری بر دیگران: به همین دلیل، انسان حق ندارد خود را حتی از یک کافر بهتر بداند، زیرا عاقبت انسان‌ها نامعلوم است. ممکن است یک کافر مانند ساحران فرعون مؤمن شود و یک مؤمن، کافر گردد. آنچه نزد خدا ارزش دارد، عرضه عجز، ضعف و فقر ذاتی انسان است، نه اعمال او.

۵. مفهوم حیات و ممات در سیر معنوی

تعریف حیات و مراتب آن

حیات، عامل درک، جذب، قدرت و رشد است. موجودات عالم به اندازه ظرفیت وجودی‌شان از حیات برخوردارند و مراتب آن شامل حیات جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی و انسانی است.

  • حیات طیبه: قرآن حیات حقیقی و انسانی را در گرو دین‌داری می‌داند. اطاعت از خدا و رسول به انسان حیات می‌بخشد (لِمَا يُحْيِيكُمْ). هر میزان تخلف و نافرمانی از دستورات دین (در نماز، حجاب، خمس و…) به منزله «مردگی» است.
  • طلب حیات بی‌نهایت: انسان فطرتاً طالب حیاتی جاودانه، بدون محدودیت و بدون ممنوعیت است. این همان حیات بهشتی است که در آن زمان، مکان و نعمت نامحدود است. برای رسیدن به این حیات، نیاز به راهنمایی متخصص معصوم و مظهر حیات (انبیا و ائمه) است.

راه رسیدن به حیات مطلق

برای کسب حیات بیشتر، باید به «حی مطلق» یعنی خداوند نزدیک شد. این نزدیکی از طریق تقویت صفات رحمانیت و رحیمیت حاصل می‌شود. هر چه انسان رحمان‌تر و رحیم‌تر شود، حیات بیشتری دریافت می‌کند و از محدودیت‌ها و مرگ‌ها رها می‌شود.

۶. مرگ‌های رنگی: تمرین‌های عملی سلوک

سوز و ساز محبت

کار محبت، «سوز و ساز» است؛ یعنی چهار مرتبه پایین‌تر وجود انسان را می‌سوزاند تا مرتبه پنجم (روح انسانی) ساخته شود. این سوختن نیازمند شجاعت تحمل «مرگ»های اختیاری است. در عرفان، این مرگ‌ها به رنگ‌های مختلفی تقسیم شده‌اند.

نوع مرگ تعریف مثال و تمرین عملی
مرگ سفید مبارزه با شهوت شکم و روزه گرفتن. تمرین هُوَ أَنْتَ: در موقعیت‌هایی که غذا محدود است، از غذای بهتر به نفع دیگران گذشتن. این تمرین رحمانیت است و روح را از اسارت شکم آزاد می‌کند. کسی که اهل شکم است به هیچ کمالی نمی‌رسد.
مرگ سبز گذشتن از زینت، آرایش و خودنمایی در مقابل نامحرم. مثال: بخشیدن لباس عروسی توسط حضرت زهرا (س). تمرین: پرهیز از هرگونه آرایش و لباس جلب‌توجه‌کننده در برابر نامحرم. جذب توجه نامحرم، به همان میزان از عشق همسر و الطاف غیبی می‌کاهد.

داستان آقای گل‌محمدی: این داستان نمونه‌ای از اثرات «مرگ سبز» است. طلبه فقیری به نام آقای گل‌محمدی که پس از مدت‌ها تلاش، پولی برای خرید یک عبای نو جمع کرده بود، پس از خرید آن، با دیدن یک طلبه سید با عبای مندرس، از روی حیا نسبت به حضرت زهرا (س)، عبای نوی خود را به او بخشید. در نتیجه این عمل خالصانه، امام رضا (ع) به او اجازه زیارت ماهی سه بار را دادند و وعده دادند که شخصاً به دیدارش خواهند آمد. این نشان می‌دهد که یک عمل خالصانه برای خدا، می‌تواند باعث جهش معنوی شود.

۷. محوریت دل در سلوک

تمام میدان عمل و مبارزه انسان در «دل» اوست. مهم نیست که سر انسان چقدر شلوغ است، بلکه مهم «خلوت دل» است. داستان مرشد چلویی: عارفی برای دیدن مرشد چلویی به چلوکبابی او رفت و با دیدن سر و کار او با دوغ و کباب، در عارف بودن او شک کرد. مرشد در حالی که غذا را جلوی او می‌گذاشت، گفت: «جوان! سر آدم شلوغ باشد عیبی ندارد، دل باید خلوت باشد.» همه انسان‌ها، حتی اهل فسق، برای خود خلوتی با معشوقشان فراهم می‌کنند. سؤال اساسی این است که ما برای خلوت با معشوق حقیقی خود چه می‌کنیم؟

جملات ناب

  1. اصل حقیقت وجود انسان، «محبت» است؛ و ارزش و قیمت هر انسان به اندازه معشوقی است که به دل او سلطنت می‌کند.
  2. اگر انسان به خودشناسی برسد، سه آرزوی اصلی و معشوق اول او باید «الله»، «اهل بیت» و «جهاد در راه خدا» باشند؛ در غیر این صورت، باطن و بلوغ انسانی ندارد.
  3. امانت الهی که خداوند به انسان سپرده، همان عشق خودش و روح خداست؛ باید مراقب بود که معشوق‌های پایین‌تر، کودک عزیز روح (امانت الهی) را سقط نکنند.
  4. برای بازگرداندن سالم امانت الهی (دل و قلب) به صاحبش، نیازمند اضطرار، گریه، ناله و توسل هستیم، زیرا بدون دعا کسی به توان و مقصد نمی‌رسد.
  5. قاعده حشر، قاعده عشق است: انسان با کسی محشور می‌شود که او را دوست داشته و او سلطان و غالب بر قلبش بوده است؛ حشر با معشوق قلب، قانون ریاضی خلقت است.
  6. مسئله اصلی در جهان و در وجود درونی ما، «سلطنت و حاکمیت» است؛ اینکه در نهایت، فطرت الهی بر دل حاکم شود یا طبیعت (نفس پایین‌تر).
  7. توجه داشته باشید که گاهی تمام عبادت‌ها، نماز شب‌ها و خیرات می‌تواند انسان را به جهنم ببرد؛ زیرا اعمال نیک شما از خداست و نباید به آن‌ها غرور ورزید.
  8. آنچه خداوند از شما می‌خرد، ادعای اعمال نیک نیست، بلکه حقیقت شما یعنی «عجز، ضعف و فقر» است.
  9. حیات، عامل «درک، جذب، قدرت و رشد» است؛ آن مقداری که انسان در وجود خود رشد کرده، زنده بوده و هر جا رشد نباشد، ممات (مرگ) است.
  10. انسان به طور فطری طالب حیات بی نهایت و جاودانه است؛ و حیات طیبه (حیات انسانی) در گرو دینداری و اطاعت از دستورات الهی حاصل می‌شود.
  11. هر چقدر شخص رحمان‌تر و رحیم‌تر شود، حیات بیشتری دریافت می‌کند و به حیات مطلق (الله) نزدیک‌تر می‌شود.
  12. کار اصلی محبت، «سوزاندن و ساختن» است؛ یعنی محبت باید چهار معشوقِ مادی و پایین‌تر را بسوزاند تا روح ساخته شود.
  13. برای رسیدن به حیات قوی‌تر و بالاتر، باید «شجاعت مرگ» نفس اماره و دلبستگی‌ها را داشته باشیم؛ زیرا پشت هر مرگی، حیاتی بزرگتر نهفته است.
  14. «مرگ سفید» (روزه) شرط ورود به ضیافت الهی است و در واقع رها کردن شکم و شهوات پایین‌تر برای رشد روح است؛ زیرا کسی که اهل شکم است، به کمال نمی‌رسد.
  15. سر آدم شلوغ باشد عیبی ندارد، بلکه مهم این است که دل خلوت باشد تا بتواند با معشوق اصلی خود خلوت و عشق‌بازی کند.
  16. «مرگ سبز» به معنای گذشتن از زینت، خودنمایی و جلب توجه نامحرم است؛ زیرا هر نوع جذابیتی که برای غیر خدا ایجاد شود، به همان میزان انسان را از دل معشوق بالاتر و از خانواده آسمانی دور می‌کند.

فراداده ها

جایگاه در
درختواره انسان‌شناسی
راویان گفتاوردهای این جلسه