اردوی فکر و ذکر(۷) – جلسه 012

متن کامل جلسه

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین

صلی الله علی محمد و آله الطاهرین

و لعنت الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.

سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان هدیه محضر مقدس پیامبر اکرم، رسول اعظم، وجود مقدس آقا امام زمان علیه السلام، وجود مقدس حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیهم اجمعین. صلوات بلند ختم بفرمایید.

تکرار و آمادگی در مسیر رشد و معرفت

شروع کار با «الرحمن» است. حالا درست است که در عرفان، از مشیت و چیزهای دیگر هم صحبت می‌شود، به هر حال «رحمان» جز اسماء فعل خداوند است. این‌ها را که قبلاً کار کردیم، اسما ذات، اسماء صفات، اسماء فعل، در اردوهای قبلی.

بعضی از عزیزان واقعاً افسانه‌ای فکر می‌کنند که بدون گوش دادن اردوهای قبلی بیایند اینجا و یک چیز خوبی گیرشان بیاید. چقدر ما تأکید می‌کنیم، چند ماه جلوتر، شش ماه جلوتر، ثبت نام شروع می‌شود، اعلام می‌شود، این کار را بکنند. قنبری می‌کنند، بی‌حوصلگی می‌کنند و بدون آمادگی می‌آیند اینجا. بعد سؤالاتی که می‌کنند نشان می‌دهد یک اردو هم کار نکرده‌اند. سؤال‌های خیلی پیش پا افتاده. خب این باعث می‌شود شما خودتان اذیت بشوید، استفاده نکنید.

رشد قانون دارد: «قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِکُلِّ شَیْءٍ قَدْرًا». آن هم این موضوع که دیگر از این ما مهم‌تر در حیاتمان نداریم. اصلاً ما مهم‌تر از معرفت نفس و معرفت اسماء الهی چه داریم در زندگی؟ همین آفریده شده‌ایم. این باز هم نشان می‌دهد که ما نگاهمان به خودمان نگاه بازی است. آن روح نیست که بخواهیم حرمتش را داشته باشیم و غذایش را درست برایش تهیه کنیم.

واقعاً باید… بعضی‌ها مغرورانه فکر می‌کنند که اگر یک بار گوش کردند، تمام است. نه، اردوها هر کدام باید حداقل، حداقل سه بار، کاش گاهی وقت‌ها تا ده بار، پانزده بار، بیست بار باید افراد اردوهای قبلی را دوره کنند. چون قرار است برای ما یک اتفاقی بیفتد، ما به یک رشد برسیم. ما نیامده‌ایم اینجا که شهوت ذهنیمان را پر کنیم. تاجر کلام که نیستیم که بیاییم اینجا یک سری کلمات یاد بگیریم، یک سری فرمول و قاعده یاد بگیریم. خب اگر قرار باشد اتفاقی نیفتد، این‌ها همه‌اش می‌شود حجاب. اگر قرار است قبل اردوی من با بعد اردوی من فرقی نکند در زندگی‌ام، در رشدم، در ارتباطم با غیب، خب چه فایده‌ای دارد؟ اصلاً آمدنش اینجا جز تاریکی و حجاب چیز دیگری ندارد.

خود ما هم همین کار را می‌کنیم. من بارها، یعنی شاید ده بار، مطالب را تکرار می‌کنم. حتی مطالبی که در اردو گفتیم، خودم هم تکرار می‌کنم مثل شماها. چون لازم است. تکرار سازنده است. ما چیز تکراری که نداریم در عالم. شما این چند روزه چای چند بار خوردید؟ در عمرتان چند بار چایی خوردید؟ تکراری می‌شود؟ سیگار برای سیگاری‌ها تکراری می‌شود؟ قورمه سبزی تکراری است؟ کباب تکراری؟ قهوه تکراری؟ غذا تکراری؟ دیدن همدیگر تکراری است؟ اصلاً تکرار معنا ندارد.

سازمان خلقتمان به گونه‌ای است که دائماً به تجدید یک غذا نیاز دارد. ما اگر نیاز نداشتیم که نمی‌گفت خدا صد سال، هزار سال هم که عمر می‌کنی باید هر روز پنج وعده نماز بخوانی. پنج وعده نماز بخوانی و این تکرار کند این کلمات را. تازه این حداقلش است. حالا آن صاحبان شریعتمان می‌گویند این ذکر را صد بار، هزار بار، دو هزار بار، این‌قدر تکرار بکن، بگو. این که ما این غذا باید جذب بشود.

شما یک چایی که می‌خواهید بخورید، یک قلپ می‌خورد، می‌گذارد کنار. ولی یک لیوان را باید هی قلپ قلپ قلپ قلپ بخورم. یک بستنی را باید مثلاً با قاشق بخورم. یک غذا را باید این‌قدر بخورم. در طول روز هم باز همین تکرار می‌شود. ما دائماً به تکرار احتیاج داریم، دائماً.

اگر جدی هستیم در پرورش برای بدنمان، ببینید ما پنجاه سال تکراری داریم غذا می‌خوریم و متنوع. برای بخش‌های حیوانیمان عملیات تکراری زیاد. ملاقات‌ها، آمیختگی‌ها، آمیزش‌ها، نمی‌دانم، تکراری و… تکراری نمی‌شود. مادرم تکراری نمی‌شود. بچه‌هایمان تکراری نمی‌شوند. تکراری نیست. بیست بار می‌بوسیش. در هر یک بار بوسه یک فیض دارد، یک رحمت دارد، یک پر شدن دارد. احساس تکرار می‌شود؟ این اصلاً نمی‌فهمد کیست.

باید اگر جدی باشی، در طول سال ما این کار را انجام بدهیم. در طول سال من عرض کردم ما یک «لا اله الا الله» که می‌خواستیم یاد بگیریم، چهار سال هر هفته سر کلاس می‌رفتیم. چهار سال و هر بار هشتاد درصد تکرار می‌کرد استاد. بیست درصد حرف جدید می‌زد. دوباره هشتاد درصد تکرار، بیست درصد. یعنی ما حرف چهار سال پیش را چهار سال بعد هم دوباره می‌شنیدیم و مزه جدیدی داشت. هر بار هم یک لذت جدید، یک برداشت جدید، مفهوم جدید، یک نگاه جدید، بعد جدید.

پرهیز از مستحبات مضر و حفظ نشاط در کلاس

ما اینجا الان بعضی از عزیزان حتی از کلاس واجبشان هم می‌زنند. پسرها پا شدند رفتند حرم زیارت. به کلاس نرسیدند. این حرام است. قطعاً فعل حرام است. آن حرم فیضی ندارد. شب که می‌روید حرم، صبح خوابتان می‌برد، نمی‌آیید سر کلاس. می‌گیرید می‌خوابید. یا اینجا می‌خوابید یا در خوابگاه می‌خوابید. فعل حرام است. یک شهوت حرامی است که شیطان گولت می‌زند. برو در حرم بمان، حالش را ببر. برو جمکران، حالش را ببر. ولی صبح بیایی کلاس، نشاط نداشته باشی.

شما هیچ عمل مستحبی حق ندارید انجام بدهید. معین «لا اله الا الله» را که دوره دیدیم، چهار سال استاد می‌گفت حرام است بر شما که شما روزه بگیرید آن روز. بانک کلاس ما غروب بود دیگر. خیلی فرقی نمی‌کرد. ولی می‌گفت شما حرام است روزه بگیرید آن روز. حواستان را، ذهنتان را به روزه ندهید. شما در عید، در روز عرفه، می‌گوید عرفه روزش مستحب است ولی می‌گوید اگر قرار است به دعا نرسید، به معرفت نرسید، روزه نگیرید. باید دعایت را بخوانی، مناجاتت را، به روابطت باید برسی.

من این را پارسال هم گفتم ولی تعجب است که باید هر سال تکرار کنم. شما هیچ عمل مستحبی، عمل غیر مستحب که قطعاً حرام است که بنشینید در لابی با هم گپ بزنید، نمی‌دانم حرف‌های اضافه بزنید، تلفن بازی بکنید. گفتم اینجا مثل حج می‌ماند. آن که قطعاً کار گناهی است چون نمی‌گذارد اتفاقی بیفتد. تمام این حرف‌ها در وجود شما تلف می‌شود، می‌شود حجاب. بعد پوست کلفت‌تر. وقتی می‌شنوید این حرف‌ها را، فقط پوست کلفت‌تر می‌شوید. یعنی اتفاقی نمی‌افتد برایتان. این همه آدم چیزهایی بلدند.

نشانه‌اش هم این است که بعد ده تا اردو هنوز برایت مهم است چی بخوری، چی نخوری، نمی‌دانم الان چای چی باشد، نوشابه چی باشد، غذا چی باشد، قرون و نمی‌دانم… مشخص می‌شود اتفاقی نیفتاده است.

پس مباحاتتان که صد در صد حرام است وقتی لطمه بزند به اصل کلاستان. شما اینجا وظیفه شرعی دارید سر کلاس با نشاط بنشینید، گوش کنید. نه که بیایید رسماً بگیرید بخوابید. اینجا که حالا اینجا نه، در خوابگاه بخوابید، فرقی نمی‌کند.

مستحبات را رها بکنید. قرآن بخوانم، دعا بخوانم، جمکران بروم، حرم بروم، این‌ها هیچ کدام کار جایزی نیست. شما اگر فردا به نشاطت لطمه می‌خورد، باید همان شامت را خوردی، بروی بخوابی.

آیا دوندگان خدا هستند که علاوه بر کلاس، کار اجرایی دیگری هم دارند، زحمت دیگری می‌کشند که قول خدا اجرشان بدهد. شما نمی‌توانید نفس را دور بزنید. این نفس باید غذایش و شدنش قاعده‌مند باشد. «کُلَّ شَیْءٍ قَدْ جَعَلَ لَهُ قَدْرًا». برای خودت نمی‌توانی فتوا بدهی. برای خودت نمی‌توانی…

یک اشتباه سال گذشته ما داشتیم. آن سالک مشهد هم بودیم، باز داشتیم. یک عده می‌خواستند بروند حرم. حرم‌بازی، زیارت. نیامده‌ایم اینجا. آمده‌ایم برای کار معرفتی. برای حرم رفتن نیامده‌ایم. باز شهوتشان گل می‌کرد. حاضر بودند دروغ بگویند. حاضر بودند کار غلط بکنند، خلاف اخلاق که باشد، بروند حرم. فکر می‌کردند کار خوبی است. پا می‌شوند می‌روند آنجا. هیچ اتفاقی اینجا نمی‌افتد در حرم، در این زیارت، جز معصیت.

تکلیفمان را معلوم بکنیم. شما اصلاً برای چه آمده‌اید اینجا؟ با نشاط بنشینید. اگر وقت دارید با هم مباحثه کنید. دائماً دو سه نفر، پنج نفر بنشینید با هم حرف بزنیم، مقایسه کنیم. این را باید این‌قدر گفته بشود، این‌قدر باید گفته بشود، این‌قدر باید با هم حرف بزنید. عرض کردم اول روز اول که هی باید مقایسه کنید تا ببینید اتفاقاتی در وجود شما بیفتد. تا یک شدنی بشود.

نمی‌شود که من چهار جلسه، پنج تا، ده تا اردو بیایم، همان آدم قبل، همان آدم حساس، همان آدم بد اخلاق، همان آدم زودرنج، همان آدم خودشیفته باشم. این اصلاً چیز قشنگی نیست. این را خواهش می‌کنم خیلی توجه بهش بفرمایید.

رحمانیت و مشیت الهی

«الرحمن». خب خدا هر وقت بخواهد تصمیم بگیرد. از اینجا رفتیم توی این شقشقیه که ما مشیت الهی… اول شروع می‌کند تا عشق را به کار بگیرد. تا ذات کار نکند، فعل کار نمی‌کند. ذات باید بخواهد. حالا بعد توضیح می‌دهم در بحث فردا صبح. دل باید بخواهد. خدا هم دلش باید بخواهد و باید بخواهد این کار را بکند. دیگر خدا مجبور به خلق که نیستش که.

رحمان و رحیم است. قبلاً این‌ها را در اردوی قبلی گفتیم. اگر کریم است، جواد است، مجبور نیست بکند که جودش را به کسی برساند، کرمش را به کسی. می‌تواند جواد و کریم هم باشد اما مشیتش به این تعلق نگیرد… مجبور به خلق نیست خدا.

حالا مشیت کار می‌کند. کاری با آن اسما ما نداریم. آنجا اینکه ما بگوییم اولین و مادر است برای تو بخش مقام فعل داریم می‌گوییم. حالا آن‌هایی که اوضاع تسلط دارند می‌دانند که مقام فعل یعنی چه، مقام ذات یعنی چه، صفت یعنی چه در مقام.فعل ..

خب خروجی همه فعل‌های خداوند تبارک و تعالی رحمت است. «الرحمن». اگر خلق می‌کند، دقت کنید، «الرحمن» خروجی اول شد چی؟ «عَلَّمَ الْقُرْآنَ». بله. قرآن بفهمیم یعنی چه. یعنی نزدیک‌ترین فاصله. «الرحمن عَلَّمَ الْقُرْآنَ». اسم‌ها تو آنجاست. همه حرف‌ها تو آنجاست. روابط تو آنجاست. کتاب قانون ، قرآن است، فرمول‌های مادر همه تو آنجاست. «خَلَقَ الْإِنْسَانَ». تازه انسان می‌خواهد پیدا بشود. الان تازه… توضیح هم دادیم چرا اول خدا قرآن را تعلیم کرد بعد انسان را خلق کرد. این خیلی مهم است که چرا اول تعلیم قرآن شد . بعد تازه خلق انسان شروع شد. خلق انسان شروع شد کجاست؟ «الرحمن» کجاست؟ «عَلَّمَهُ الْبَیَانَ».

بنابراین هیچ وقت چون آن از بالا دارد می‌آید، همه چیز نازل می‌شود. درست است؟ عین فقریم، عین گدایی هستیم، عین عجزیم. بنابراین عشق از کی شروع می‌شود؟ از خدا شروع می‌شود. محبت از کی شروع می‌شود؟ از خدا. رحمانیت از خدا. رحمانیت چیست؟ رحمانیت محبتی است که همه مصالح و ابعاد وجودی مخلوق را در نظر می‌گیریم. آنجا می‌شود رحمت.

وقتی عشق و محبت تمام ابعاد وجودی و مصالح مخلوق را، مصالح شخص مورد خطاب را بگیرد، تازه تو رحمت داری. و الا به بچه‌ات خیانت می‌کنی در حالی که عاشقشی. به زنت، به شوهرت خیانت می‌کنی در حالی که عاشقشی. از روی شدت محبت بهش خیانت می‌کنی. رحمت نداری اما محبت داری. به درد نمی‌خورد. پدر و مادر باید رحمت داشته باشند.

یا وقتی که قرآن می‌گوید: «وَاخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَهِ». از روی رحمتت بال ذلت را در مقابل پدر و مادرت بگستران. باید ظهور تو ظهور ذلیلانه باشد اما ذلیلانه از روی چی؟ کراهت. نه از روی انجام تکلیف. نه. ببین چقدر حساس است. تکلیف نه، کراهت نه. نه. از روی رحمت ذلیل باش.

خیلی فرق می‌کند که انسان در برخورد با والدین باید یک کنیز و یک غلام بی‌نهایت مهربان باشد. عاشقش باش. عاشق پدر و مادرت باشی. اگر نیستی، خب عیب از دل توست. تو مریضی. تو مشکل داری.

توحید افعالی در محبت

پس از طرف ما به معنای واقعی چیزی به اسم محبت به معنای واقعی کلمه در مورد خداوند حقیقت ندارد بلکه چیست؟ می‌گوید شما محبت خدا را داشته باشید: «تُحِبُّونَ اللَّهَ». ولی در واقع آن محبت را خودش باید بدهد. یعنی این‌جوری نیست که تو عرضه پیدا بکنی من خودم عاشق خدا شدم. عاشق خدا… آن هم باید او بدهد. آن هم باید او بدهد.

پس در واقع ما در محبت هم توحید فعل را باید رعایت کنیم. فعل ما که محبت است: «وَمَا رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَلَکِنَّ اللَّهَ رَمَىٰ». خب چه فرق دارد؟ «رَمَىٰ» را شما جایش بگذارید محبت. «وَلَکِنَّ اللَّهَ أَحَبَّکُمْ». خدا دوست دارد تو را.

لیلی از مجنون بسی مجنون‌تر است. لیلی از مجنون بسی مجنون‌تر است. یعنی ما محبت خدا به ما، محبت اهل بیت به ما اصلاً قابل مقایسه با محبت… آن نگاهی که آن‌ها به ما دارند، آن محبتی که آن‌ها به ما دارند، بی‌نهایت بزرگ‌تر از محبتی است که ما داریم به آن‌ها.

اگر کسی در سلوکش و در زندگی‌اش و در قلبش نتواند این حجم از محبت امام زمان را بفهمد به خودش، نتواند حتی حجم محبت ملائکه الله را به خودش دریافت بکند، این آدم در زندگی دچار حقارت‌های عاطفی است. دچار حقارت عقده است. زودرنجی دارد، حساسیت دارد. از دست این و او می‌رنجد. چون گدایی که می‌رنجد، آدمی که می‌رنجد ممکن است ادای آدم‌های بزرگ و قوی را در بیاورد اما گداست. این از خدا به اندازه کافی محبت دریافت نکرده است. از فرشته‌ها، از امام زمان، از اهل بیت دریافت نکرده است. زود بچه‌اش را نفرین می‌کند. زود از دست بچه یا مخاطبینش یا شاگردهایش زود می‌رنجد. زود نفرین می‌کند. این اتصال به بالا نگرفته، دروغ می‌گوید. این الان اتصال به بالا دارد؟ اگر اتصال داشته باشی، بعد پر باشی تو…

ما الان خانم داریم، خانم جلسه‌ای هم تهران، بچه‌ها هم اصفهان به من می‌گویند، همه جا هست از این خانم‌ها. یا آقایان. اسمش استاد، باطنش ذلت و خواری و گدایی شاگردهایش. باطنش یعنی در واقع نوکر می‌خواهد استخدام بکند. اسمش یعنی استاد است ولی باطنش این است: «باید بیایید خانه من را جارو کنید. من مهمان دارم. شما باید بیایید. هر روز باید یکی‌تان بیاید من را با ماشین… خرید، نمی‌دانم، خانه‌ام را، ظرف‌ها را شما باید بشورید. بعد این‌قدر پول بهم بدهید.» نمی‌دانم از این‌ها به اسم خانم عارف و نمی‌دانم جلسه‌ای. استثمار این‌جوری از سر کلاس. «فلانی، فلان کس، دیگر غیر از من سر کلاس کسی دیگر بروی سوسک می‌شوی. نمی‌دانم، آی عاق میشی، آی از چشم امام زمان می‌افتی.» برو بابا. تو یک آدم گدا و بدبختی. اگر واقعاً رحمت داری، رشد او را بخواهی.

نه، تو چرا رفتی از فلان استاد دیگر؟ بدون نظر من رفتی با او مشورت کردی؟ نمی‌دانم چرا به من نگفتی که رفتی مشورت کردی؟ تو نمی‌دانم… بابا چه خبر است؟ واسه کی هستی؟ آقا دلش خواست توی رشته برود آنجا. الان مسئله‌اش قلب بوده با تو. حالا با یک پزشک دیگر پوست است اصلاً. پوست.

الان من یک فقیه می‌شناسم، مجتهد خودم هست، تخصص نمی‌دانم اقتصادی دارد، خیلی خوب است دیگر. حالا ولی یک فقیه دیگر می‌شناسم که آن تخصصش از مجتهد خودم بهتر است. آن تربیتی‌اش خیلی بالاتر است. خب می‌روم از فتوای او استفاده می‌کنم. یک چیزی داریم به نام «تبعّض». تبعّض خیلی از فقها قائلند. یعنی تو لازم نیست حتماً از یک مرجع صد در صد همه حرف‌هایش… یک مرجع دیگر تخصصش بالاتر است، می‌روم از آن استفاده می‌کنم.

مگر ما دکتر می‌رویم این‌جوری نیست؟ می‌گوییم چی؟ تخصص او را دارد دیگر. این دیگر حسادت و خودکشی ندارد. تو وقتی شاگرد چرا از کلاس تو رفت؟ رفت کلاس یکی دیگر. خب، خب، لذتش آنجاست. عزتش آنجاست. رشدش آنجاست. اصلاً می‌خواهد برود. به تو چه؟ «من را دوست ندارد. الان او را بیشتر دوست دارد. سی سال از من جوان‌تر است. سر کلاسمان با او حسش خوب است.» الان چیست؟ تو بهت برخورده؟

بله، یک موقع است نگرانشی. می‌فهمی که این رفته دارد توی دامی می‌افتد.توی دام یک شیادی افتاده. توی دام یک کاسبی افتاده. خب آن یک بحث دیگر است. ناراحتی شخصی است. «چرا من را دور زدی؟ چرا من اجازه نگرفتی؟» اجازه بگیرد که… تو صاحبشی مگر؟ تو مالکشی مگر؟ تو ولی‌اش هستی مگر؟ تو کی هستی آخه؟ بچه‌ات حتی، حتی بچه‌ات…

از طرف ما چیست؟ به خدا «تَحَبُّب» بیشتر. محبت که لیلی از مجنون بسی مجنون‌تر است. یعنی تو وقتی داری امام رضا را، ضریحش را بغل کردی، این‌جوری چنگ انداختی، داری می‌بوسی، بابا امام بغلت کرده، دارد می‌بوست. تو اصلاً نمی‌فهمی. تو فکر می‌کنی از طرف این «تَحَبُّب» است. از طرف تو و او صدایت کرد. از خانه او صدایت کرد. آمدی.

بعد می‌گوید: «عجب بی‌معرفت است. رفتم حرم جوابم را نداده.» بابا زیر هر «یا رب» تو، لبیک خواست. اصلاً من خودم صدایت کردم. من خودم در دلت انداختم پاشی بیایی. من خودم پول را برایت جور کردم. من خودم موانعت را برطرف کردم. من خودم در راه همیشه حواسم بهت بوده. یک عالم فرشته فرستادم مراقبت باشند تا اینجا سالم برسی. نگذاشتم مریض بشوی. مریض می‌خواستی بشوی. حادثه‌ها می‌خواست… شیاطین دورت را گرفتند. وسوسه‌ها دورت را گرفتند که نیایی.

من چند نفر ثبت نام کردم بهشان گفتم شما نمی‌آیید کلاس. ثبت نام کردیم، پول هم دادیم. گفتم نمی‌آیید شما. آخر سر دیدی بعضی وقت‌ها آدم می‌خواهد یک کاری را نکند، دنبال یک استخاره می‌گردد که خب نرفتنش خوب باشد. این‌قدر هم تکرار می‌کنیم تا… «می‌شود استخاره کنی من بیایم یا نیایم؟» گفتم بیا استخاره هم بده که نیایی. «آیا فلان سوره، فلان بده؟ نه، من حتماً می‌آیم.» سه روز مانده می‌گوید که: «آقا مشکلی پیش آمد. من نشد دیگر. محروم شدم. توفیق نبود. نطلبید. آقا ما را نطلبید.»

اصلاً دل اگر بخواهد، اصلاً طلب از آن‌ور داستان است. ما نمی‌طلبیم هیچ وقت. کاری با استثنا ندارم. استثنا برای کسی اینجا وسط اردو بچه‌اش مریض می‌شود، باید برود. شوهرش صدایش کرده، باید برود. نمی‌دانم با پدر و مادر چطوری شدند یا کسی فوت کرده. ولی از طرف آن‌هاست داستان. تو باید تو حواست باشد که این عشق را دریافت کنی دائم.

بچه‌ها هم دریافت نمی‌کنند. آن‌ها که بچه‌دارند می‌دانند بچه‌ها نمی‌فهمند پدر و مادر چقدر دوستشان دارند. فقط پدر و مادر را استثمار می‌کنند. یعنی از گروگان می‌گیرند از محبتشان. یعنی فکر می‌کنی پدر و مادر یک نیازی، یک وابستگی دارد. فرمانروایی کنند برای پدر و مادر. باج می‌دهند. متأسفانه خیلی جاها اجازه می‌دهند بچه بی‌ادب، خشن، فحش بدهد، دری وری بگوید، نمی‌دانم بی‌ادبی کند. می‌گوید: «ولی خب دوستش دارم. چکار کنم؟» دوستش داری فایده ندارد. باید رحمت بهش داشته باشی. آنجا که بی‌ادبی کردی، یک دانه دهنش باید بزنی. از روی رحمت.

خضر بچه را می‌کشد. شوخی نیست. بچه را کشت. «قَتَلَهُ». آیه قرآن است بعد می‌گوید. پدر و مادرش خیلی برایم عزیز بودند. «خَشِینَا» و ما ترسیدیم این بچه این‌ها را فاسد بکند، خرابشان بکند. پدر و مادرم… بچه را کشتم که این بنده، پدر و مادر یک موقعی آسیب نبینند.

پس خدا… عشق از آن طرف است. یادتان باشد. ما باید دائماً این دست نوازش، محبت، مرحمت، در بغل بودن، عین بچه نوزاد. بچه نوزاد دیدی شهود می‌کند دائماً در بغل پدر و مادر خودش را می‌بیند. او فقط عجز خودش را شاهد می‌شود و می‌داند که اگر گریه کند، همان استغاثه است. آه، گریه کن. عجزت را عرضه بکن. همه مشکلات حل. درست هم هست. ما باید شبیه نوزاد بشویم.

یعنی شما نمی‌فهمید امام رضا چقدر دوستمون دارد. امام زمان چقدر دوستمون دارد. خداچقد دوستمون داره… خدا، خدا، خدا. بعد با وجود این همه محبتش دوباره همش شک می‌کنیم به عشقش.

وظیفه‌ام بود از همه‌تان معذرت می‌خواهم که برای فراز بحث منبع بهتان معرفی کنم. اینجا فراز در این فراز محبت، کارگاه محبت بین خدا و انسان را کار بکنید. توی کارگاه‌هایمان هستش. توی سایت محبت خدا چقدر دوستمون دارد. چقدر دوستمون دارد خداوند.

مناجات ذاکرین و حقیقت ذکر

لذا… تو وقتی می‌گویی: «خدایا، إِنِّی أُحِبُّکَ. اللَّهُمَّ ارْزُقْنِی حُبَّکَ وَ حُبَّ مَنْ یُحِبُّکَ.» امام زمان دلم تنگ شده. امام زمان می‌خواهم ببینمت. امام زمان توفیق دیدن ما را بده. «اَللّهُمَّ ارْزُقْنَا طَلْعَتَهُ الرَّشیدَهَ» در رشیده، همه را او دارد می‌گوید. همه را او دارد می‌گوید. ولی با حنجره تو دارد دعا می‌خواند خدا. با صوت تو دارد دعا را می‌خواند. با نفس تو دارد این دعا را خدا می‌خواند.

یعنی انسان اگر نفهمد این را، یک موقع است دارد می‌رود در حرم، داری گریه می‌کنی، دعا می‌کنی، دستت بالاست، حالت… فکر می‌کنی تو داری این کارها را می‌کنی. این‌جوری نیست. خدا دارد دعا می‌کند. خدا دارد دعا می‌کند. تو داری می‌گویی: «سبحان الله، سبحان الله، سبحان الله.» موانع این را در اردوهای قبلی گفتم. در حالی که نه، اگر یک موقع بفهمی، می‌بینی خدا دارد می‌گوید: «سبحانی، سبحانی، سبحانی.» ولی از زبان تو دارد این را می‌گوید. با نفس تو. انتخاب شده که بگوید.

مناجات ذاکرین را بخوانید. منبع دوم: مناجات ذاکرین. حتی اُجعَلَ.. چقدر قشنگ است. آدم دلش ضعف می‌رود برای خدا. یعنی انسان عاجز است واقعاً. حتی  در عشق‌ورزی به خدا، خدا آن هم من دارم می‌سوزم.آدم زانو میزند. به ذلت می‌افتد.. من دارم می‌گویم. تو خیال می‌کنی تو داری تیر می‌زنی. تو فکر می‌کنی تو داری سبحان الله می‌گویی. تو داری نماز می‌خوانی. خودم آوردمت تا اینجا. خودم گفتم وضو بگیر. خودم وضو… خودم وضو گرفتم برایت. چون پر می‌کند. خب من پر از وجودم دیگر. خودم وضو گرفتم. خودم سر سجاده آوردمت. خودم گذاشتم در دهنت بگوید: «الله اکبر». شوخی است این؟

امام می‌گوید بالا سر یکی از علما رفتیم که داشت می‌مرد. بهش گفتیم بگو: «لا اله الا الله». نگفت. گفت هر کاریش کردیم نگفت. همینجوری مرد. با ناراحتی از خدا گفت: «خدا خیلی ظالم است.» مگر شوخی است که تو بگویی: «الله اکبر، لا اله الا الله» یا «فاطمه الزهرا»، «یا امام رضا»، «یا صاحب الزمان» اصلاً شوخی نیست. او دارد حرف می‌زند. او دارد صحبت می‌کند.

خدا رحمت کند علامه را. حق عظیمی بر ما سر کلاس علامه نشستیم. سر کلاس میرزا اسماعیل دولابی هستیم. سر کلاس آیت الله ممدوحی هستیم. سر کلاس آقای جوادی آملی هستیم. سر کلاس علامه هستیم. سر کلاس مرحوم قاضی هستیم. این‌ها خیلی حق عظیمی گردن ماها دارند. صلوات بلند محضر همه‌شان بفرستیم. 

آقای حسن‌زاده می‌فرمود: «آه» یکی از اسم‌های خداست. مریض وقتی می‌گوید: «آه، آخ»، دارد خدا را صدا می‌کند. ناله‌اش هم فریاد خودش است. پس از طرف ما این عکس وجود دارد. یعنی ما نمی‌توانیم به یک بی‌نهایت این‌جوری عشق بورزیم به معنای واقعی. یعنی آنجا که عاشقش می‌شوی، آنجایی که می‌شوی حافظ، آنجایی که می‌شوی سعدی، دلداده که می‌شوی مولانا، تو… نه، مولانا تو دیوانه مثنوی، مولانا تو شمس، مولانا تو آن دیوان… نه تو این دیوان. مستی‌هایش این‌ور است. عاشقی‌هایش این‌ور است. دیوانگی‌هایش این‌جاست. تو این هست. کاشکی وقت داشتم. این‌قدر ما معارف عظیم الهی داریم. من رویم نمی‌شود، خجالت می‌کشم برای شما شعر بخوانم. آیات هست. این روایات هست. این ادعیه هست. نمی‌رسیم به این‌ها. والا دوست داشتم اصلاً وقت می‌گذاشتیم. چند ساعت، چند روز پیش یکی از بچه‌ها بهش زنگ زدم، گفتم… گفت رفتم قونیه. گفتم قونیه برای چی؟ گفت رفتیم چند تا از اساتید گردن کلفت و گفت رفتیم سر قبر مولانا، مثنوی‌خوانی. مثنوی بخوان. نقاشی… وقت بود می‌نشستیم با هم. وقت‌ها خیلی تنگ است.

شعرها و غزلیات… بنشین نظامی گنجوی در لیلی و مجنون، در وامق و عذرا، در خسرو و شیرین، همه‌اش شعرها… خود خدا دارد می‌گوید. همه عاشق یار خودش دارد می‌کند.

دعای مناجات ذاکرین. انس بگیرید با این مناجات. خیلی خوب است. صحیفه را من سی ساله، چهل ساله دارم صحیفه می‌خوانم. سی سال پیش جامعه می‌خواندم. سه چهار سال است گفتم همه استفاده کنند. منتظر بودم ترجمه بشود. کتاب در اختیار بقیه گذاشتم… خودم عُرضه ترجمه نداشتم. مجموعه‌ای از شراب‌هایی است که امام سجاد ریخته. حالا ان‌شاءالله توفیق خواهش… دعا کنید من را بتوانم این صحیفه جامعه چهارده معصوم را دارم آماده می‌کنم برایتان. اگر خدا توفیق بدهد. واقعاً خدا توفیق بدهد. الان تا یک حدودی شد. از هفتاد هشتاد درصدش را رفتم که از چهارده معصوم برای صحیفه جامع برایتان جمع کردم.

یک موقع دوستان به من می گویند الان کدام را بخوانیم چی رو بخوانیم .میگویم یک دور خودت بخوان. برو تا آخر. هر چی عشقت است. انتخاب کن. با مزاج تو چی سازگاری دارد. اصلاً مناجات خمس عشر پانزده تا برای حالت‌های مختلف است. تو یک روزی مُریدین را باید بخوانی. یک روزی… اصلاً شما الان بروید ان‌شاءالله جای اردو، اردوی فقر بود دیگر. ان‌شاءالله همین امشب، فردا بروید مناجات مفتقرین را بخوانید حتماً. می‌چسبد بهتان. اگر الان بعد از این سه چهار روز، امشب همین یک نگاهی بیندازی، چند دقیقه است دیگر. چی بخوانیم؟ می‌گویم.بروید خمس عشر بخوانی خمس عشریک چیزی است که از خیلی از مناجات‌ها حالم می‌کنیم باهاشان. اما آنجایی که جیگرت را آب می‌کند و می‌سوزاند. بعضی از دعاها هست خیلی اسیدیته‌اش به قول امروزی‌ها بالاست. خیلی می‌سوزاند. دیگر حتی اُجعَلَ عرضه فهم این حرف‌ها را نداریم. اصلاً عرضه فهم این مسائل را ندارد.

گاهی وقت‌ها ما در بهشت هم که رسیدیم، در بهشت فکر می‌کنیم خودمان در بهشت آمده‌ایم. عملمان آمده. در بهشت رسیدیم. بهشت مثلاً ما موفق شدیم کاری انجام بدهیم. خوش باشیم. معصوم می‌گذارد در دهن ما: «اِجْعَلْ»فعل مجهول است. یعنی چی؟ یعنی قرار داده بشوم: «مَحَلًّا لِتَقْدِیسِکَ». آخی. خدا می‌گوید من نفس این زن و این مرد را انتخاب کردم برای اینکه این نفس من تقدیس بشود. الله اکبر.

امام رضا می‌گوید من این دخترم را، این پسرم را انتخاب کردم. این بیاید زیارت من. من را زیارت… این بنده‌ام را انتخاب کردم که این نماز بخواند. ذکر بگوید. صلوات را بفرستد. «اُجْعَلْهُ». دقت کنید. خیلی حرف توش است. یک محلی باشم من برای تقدیس تو. پس تو کی هستی؟ تو کی هستی؟ تو بشوی چی؟ میشی «بُیُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ ویُذکَرَه فی حِس». تو مسجدی. مسجد بالاتر. تو از کعبه هم بالاتری. کعبه‌ای که مردم می‌روند دورش. «الْمُؤْمِنُ أَعْظَمُ حُرْمَهً مِنَ الْکَعْبَهِ». مؤمن حرمتش از کعبه بالاتر است. چون مؤمن را خدا محل عبادت خودش قرار داده.

یعنی از بین هشت میلیارد آدم، ببین خدا چند نفر را برای صلوات انتخاب کرده. این سؤال را جواب بدهید. حواستان هست چی می‌گویم؟ از بین هشت میلیارد آدم، خدا چند نفر را برای صلوات، برای دعا توسل، برای حرم، برای عزاداری؟ هشت میلیارد آدم کره زمینند دیگر. همه بندگانشند. همه‌شان را بی‌نهایت دوست دارد. الان چند تا از شما را انتخاب کرده که شماها صلوات بفرستید، ذکر بگویید، دعا بگویید، به حرم بروید؟ سپرده به شما توسل‌ها را. شما سپرده گریه‌ها را به شما. سپرده دعاها را به شما سپرده

محل تقدیسش. اینکه می‌گوید: «طَهِّرُوا أَفْوَاهَکُمْ فَإِنَّهَا طُرُقُ الْقُرْآنِ». یعنی دهانتان را پاک کنید. حرف‌های فاجعه‌آمیز، حرف‌های دری وری از دهانتان بیرون نیاید. در محاورات روزتان، در جدی‌ترین مسائل زندگی‌تان بی‌ادبی نکنید به همدیگر. برای چیست؟ مگر دهان‌های شما راه‌های قرآن است؟ قرآن قرار است از توش بیرون بیاید دیگر. مسیر را آلوده نکن. غیبت نکن. تهمت نزن. از توش حسادت بیرون نیاید. از تو این نفس… آقا این نفست را محل ذکر خداست. مسجد است. مگر نمی‌گوید: «أَعْظَمُ حُرْمَهً مِنَ الْکَعْبَهِ»؟ از کعبه بالاتر است. تو حرمت کعبه را رعایت کن… وقتی مینشینی فیلم ناجور نگاه می‌کنی. عکس‌های ناجور می‌بینی. نمی‌دانم چیزهای ناجور می‌بینی. تو روحت، اینها رو میدی تو روحت این مسیر کعبه است. داری آلوده‌اش می‌کنی‌ها. کعبه است. بالاتر از کعبه است. اما نمیفهمید دارید چه جنایتی میکنید.

بازتاب عشق الهی و تسلیم در برابر مشیت

پس این را داشته باشید. از این طرف راه… شما یک تحببی دارید، آن هم به اذن خداست. یعنی بازتاب عشق خدا و اهل بیت می‌شود «تُحَبُبِ ما». چی گفتم؟ کلمه بازتاب از کجا آوردیم؟ کلمه بازتاب از کجا آمد؟ از فرمایش امام صادق: «الذِکرُ لَیسَ مِن مَراسِمِ اللِّسانِ و لا مِن مَناسِمِ الفِکرِ ، و لکنَّهُ أوَّلٌ مِن المذکورِ و ثانٍ مِنَ الذاکِرِ.

. دوم ذاکر حرف می‌زند. او اول تو را صدا می‌کند.

بنابراین عشق‌ورزی ما، محبت ما، حرکت ما، تلاش ما، خدمتی که می‌خواهیم بکنیم به اهل بیت، هر خدمتی که داریم می‌کنیم، جهادمان، زندان رفتنمان، کتک خوردنمان، شهادتمان، همه‌اش هدیه خداست. تیری که می‌آید هدیه خداست. تیری که می‌آید، ترکشی که… خدا شاهد است ما در جبهه این‌قدر التماس می‌کردیم به خدا. خدایا یکی از تیرها را بفرست در قلب ما. همان لحظه‌ای که ترکش خورد در گیجگاهم، مست بودم. اصلاً خون می‌زد از سرم بیرون. بعد دیدم زنده‌ام متأسفانه. دکتر به من گفت اگر دو سه میلی‌متر بیشتر رفته بود، تمام بود. یعنی آدم میگه دو سه میلی‌متر… التماس می‌کردی. به قول حاجی خدا بیامرزدش، می‌گفت روحش شاد، بگو ما یک کسی شهیدمان کند، شفاعتش می‌کنیم. یکی پیدا بشود بکشد ما را شفاعتش میکنیم.

فقط این ذکر نیست که تو مهمانشی. آن شمشیری هم که دارد سر تو را می‌برد، مهمانش هستی. آن تیری که دارد بهت می‌خورد، مهمانشی. اولیای خدا التماس می‌کنند. آقا فرمود باید رمز شهادت گریه است. تو بالاخره یک گلوله‌ای پیدا بشود بخورد در قلب آدم. آن هم مهمان خدایی است اصلاً.

این توحید را نباید از دست بدهیم. پس خوب دقت کنید. راه از این‌ور چیست؟ دیگر تو فکر می‌کنی نه، از این‌ور است. کلاً همه عشق‌ورزی‌ها این است. تمام عشق‌ورزی‌های ما، ناله کردن ما،خدمت کردن ما، پول خرج کردن ما، هدیه… آن که دست طلاهایت را برمی‌داری می‌دهی، او می‌گوید انتخاب کردم طلاهایت را بردار بده. پسندیدم این طلای تو را برای خودم. قربانی تو را پسندیدم. زینب چی می‌گوید سلام الله علیها؟ «خدایا این قربانی را از ما بپذیر.» باید بپذیرد خدا.

حالا وقتی که یک کسی از تو گرفته می‌شود، چشمت دنبالش نباشد. خدا برش داشته، بردش پیش خودش دیگر. تو چشمت دنبالش… عذابش نده. بعضی از عزیزان می‌آیند می‌گویند من الان دو سال است بابام مرده، همش نمی‌توانم آرامش ندارم. مادرم، شوهرم مرده. بابا گناه دارد. بیچاره. اذیتش نکن. ناله‌های تو اعصاب او را خورد می‌کند. در بهشت نمی‌گذارد آرامش داشته باشد. ولش کن. اقا او رفت خوش به حالش. برو حالت را ببر. من هم برایت مرتب شادی می‌فرستم. من هم برایت مرتب…

«الهی رِضاً بِرِضائِک…». اما خدا که درگیر نمی‌شود. با خدا درگیر شدن این نیست که بگویی: «خدایا چرا این کار را کردی؟» این که هی بنشینی ناله کنی، گریه کنی، اعصاب او را انجا خورد کنی.. تو اتصال روحی داری باهاش. دوست ندارد تو را این‌جوری ببیند که هی… راضی باش.

امام خدا رحمت کند بچه‌اش را شهید کردند. دوست امام می‌گوید من… آقا مصطفی خیلی عظمت داشت. غروب مراسم گرفته بودیم برای بچه‌اش. مگر ما قول نداده بودیم برویم خانه فلانی که مریض است؟ گفتم: «مراسم پسرتان است.» گفت: «نه، ما قول دادیم.» راحتی پا شد رفت به آن بنده خدا سر زد.

دیگر چشم دنبالش نباشد. رد کن برود. هدیه مال خودش بوده و تو هم مال اویی. او هم مال خداست. همه مال خدا. رد کن برود. «الَّذِینَ إِذَا أَصَابَتْهُمْ مُصِیبَهٌ قَالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ». همه‌مان مال خداییم. چقدر قشنگ است.

«فَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ». یک توصیه کنم بهتان. هر وقت می‌خواهی یک ذره حال کنی، مستی کنی، به قول حافظ عیش و نوش کنی، یک ترانه زیبا بهتان می‌گویم. خیلی خوش آهنگ و خوش آوازه. بخوانید و آن چیست؟ «إِنَّا لِلَّهِ». یک تسبیح دستت بگیر. برو یک جایی. آرامش رقص می‌آورد. «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ». آرامش دارد. امنیت می‌آورد برای آدم.

لاتیش چی می‌شود؟ «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ». چون ما خودمون همینطوری هستیم لات بی‌ادبیم… لاتیش… خدا رحمت کنه اقای مجتهدی به ما یاد داده. «این نیز بگذرد». یک موقع زمان آن زبان یک ذره بیشتر مؤثر می‌شود. آدم آیا تا شاید نفهمد. ولی چی؟ «این نیز بگذرد». لات‌ها… یک موقع‌هایی یک چیزهایی دارند خیلی رساست. کلمه‌ای دارند. تو اصطلاحات و… ضرب المثل ها هم هست.آن هم قشنگ است. مثل خودمان. همه حرف‌هایی که زدی می‌افتد در یک کلمه. چه: «الهی به امید تو». «الهی به امید تو».

یکی شهید شده بود. از این لات‌ها. رفته بود یک جایی تحول پیدا کرد و رفته بود شهید شده بود. پدر وایساده بود دم در. این لات‌ها آمده بودند تسلیت بگویند. هر کی می‌آمد تو، این دستمالش را اینجوری میکرد. مخلوط می‌رفت تو مخلوط دیگر چی هست خلاصه هی همه آمدند. مخلوط، مخلوط. هی دستمال می‌زد می‌رفت تو. پدر شهید آخریه را نگه داشت. گفت: «تبریک و تسلیت.» لاتیش می‌شود چی؟ «این نیز بگذرد». «این نیز بگذرد».

پس از طرف ما «تُحَبُّب». همه کارها را خودش دارد انجام می‌دهد. گریه‌ات، اشکت، ناله‌ات، سجده‌ات. سجده چقدر طول بکشد؟ یک ذره که می‌آوردت عبادت، لوس می‌شوی. مریضت می‌کند. ظرفیت نداشت. یک ذره نازش کردم، پررو شد.

محبت به خانواده خدا

خب حالا پس من الان چکار کنم این حجم عشق را؟ الان چجوری دل خدا را به دست بیاورم؟ دستم بهش نمی‌رسد. دستم بهش نمی‌رسد. الان چکار کنم راضیش کنم؟ یک راه دارد. بروم سراغ آدم. این‌جوری می‌شود دیگر. برخورد با یک بزرگ این‌جوری می‌شود. بابا همه که دیگر سرور ما، مولای ماست، آقای ماست. چکار کنم؟ خب هر کاری کنم مدیون است. این هم زیر بارم. یک راه گذاشته خدا. آن هم خودش راه را گذاشته باشد.

می‌گوید یک راه دارد. بروم سراغ خانواده خدا. عیال خدا. من که نمیتوانم به او رحمت بدهم. خب ولی رحمت را به کی می‌توانم بدهم؟ به خانواده‌اش می‌توانم بدهم. به خانواده‌اش می‌توانم محبت کنم. اگر خانواده‌اش را محبت کنم، دیگر

 گیر خدا دیگر…

حالا روایت را توجه کنید. صلوات ختم بفرمایید..

به به به. فدای رسول خدا. جانمان فدای رسول خدا. صلوات عاشقانه محضرشان بفرستیم.

«الْخَلْقُ عِیَالُ اللَّهِ». خلق، عیال خداوند، خانواده خدا. چه حرفی زده. چه حرفی. خیلی این عمق دارد.

«فَأَحَبُّ الْخَلْقِ إِلَى اللَّهِ». محبوب‌ترین مخلوق پیش خدا. می‌خواهی عزیز باشی پیش خدا؟ می‌خواهی عزیزترینش باشی؟ «فَأَحَبُّ الْخَلْقِ إِلَى اللَّهِ مَنْ نَفَعَ عِیَالَ اللَّهِ». کسی که سود برساند به بندگان خدا. مفید باشد برایشان. ببین چقدر جنبه رحمت دارد. چون رحمت یعنی چی؟ یعنی تأمین نیاز دیگر. درست است؟ یعنی تأمین نیاز. حالا می‌خواهد جمادی باشد، گیاهی باشد، حیوانی باشد، عقلی و فوق عقلی همش رحمت است همه‌اش تأمین نیاز.

«مَنْ نَفَعَ عِیَالَ اللَّهِ وَ أَدْخَلَ عَلَى أَهْلِ بَیْتٍ سُرُورًا». اینجا دقت کنید چقدر قشنگ است. «وَ أَدْخَلَ عَلَى أَهْلِ بَیْتٍ سُرُورًا». عجب دینی ما داریم. بتواند یک خانواده را شاد کند. بتواند یک خانواده را شاد کند. کلونی‌های کوچولو دیدید؟ یک زن و شوهر، یک بچه فسقلی، فسقلی. همه جمع. زن و شوهر، دو تا بچه. زن و شوهر، چهار تا بچه. زن و شوهر، پنج تا. کوچولو کوچولو. عزیزم. برای خدا خانواده این‌قدر عزیز است. محبوب‌ترین بنا پیش خدا خانواده است. خدا می‌گوید برو یک پدر و مادر، یک بچه، همه‌شان را خوشحال کن. عرضه داری؟ برو خوشحالش کن. یک خانواده امشب خوشحال می‌روند. امشب خوشحال سر می‌گذارند روی بالش. خانواده.

باشه تا یک استراحتی بکنید. تا بعد برویم سراغ بحث‌های عملی. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.

خلاصه

گزیده راهبردی: راز عشق الهی و رشد مستمر

۱. قانون رشد: اهمیت بنیادین آمادگی و تکرار

رشد معنوی و معرفتی تابع قوانینی دقیق است و به‌صورت تصادفی یا صرفاً با حضور فیزیکی در یک محیط آموزشی حاصل نمی‌شود. این فرآیند مستلزم پیش‌نیازها و استمرار است.

  • ضرورت آمادگی قبلی: حضور در مراحل پیشرفته معرفتی بدون مطالعه و درک مباحث پایه‌ای، امری بی‌فایده و موجب سردرگمی است. سخنران از افرادی که بدون گوش دادن به محتوای اردوهای قبلی در جلسه حاضر شده‌اند، انتقاد کرده و سؤالات پیش پا افتاده آن‌ها را نشانه عدم آمادگی می‌داند.
  • قانون‌مندی رشد: رشد دارای قاعده و قانون است، همان‌طور که در قرآن آمده: «قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَيْءٍ قَدْرًا». مهم‌ترین موضوع در حیات انسان، یعنی معرفت نفس و معرفت اسماء الهی، بیش از هر چیز دیگری نیازمند تبعیت از این قوانین است.
  • تکرار، سازنده است نه ملال‌آور: برخلاف تصور رایج، تکرار در عالم معنا ندارد و برای جذب مفاهیم معنوی ضروری است.
    • مثال‌های مادی: همان‌طور که نوشیدن چای، خوردن غذا یا دیدن عزیزان تکراری نمی‌شود، تکرار مفاهیم معنوی نیز هر بار تازگی و درک جدیدی به همراه دارد.
    • مثال‌های معنوی: وجوب پنج نوبت نماز روزانه و تأکید بر تکرار اذکار تا هزاران بار، نشان‌دهنده نیاز دائمی روح به تغذیه مکرر است.
    • تجربه استاد: سخنران نقل می‌کند که برای یادگیری ذکر «لا اله الا الله»، چهار سال هر هفته در کلاس شرکت کرده و استاد هر بار ۸۰ درصد مطالب را تکرار می‌کرده است و این تکرار همواره به لذت و برداشتی جدید منجر می‌شده است.
  • هدف، تحول است نه انباشت اطلاعات: هدف از شرکت در این جلسات، ایجاد یک تحول درونی و رشد واقعی است، نه صرفاً ارضای “شهوت ذهنی” و یادگیری کلمات و فرمول‌ها. اگر قرار باشد فرد پس از شرکت در چندین اردو همان آدم سابق باقی بماند، این علم به “حجاب اکبر” و عامل پوست‌کلفت‌تر شدن تبدیل می‌شود.

نشانه‌اش هم این است که بعد ده تا اردو هنوز برایت مهم است چی بخوری، چی نخوری، نمی‌دانم الان چای چی باشد، نوشابه چی باشد، غذا چی باشد… مشخص می‌شود اتفاقی نیفتاده است.

۲. اولویت‌بندی در سلوک: پرهیز از مستحبات مضر

یکی از موانع جدی در مسیر رشد، عدم توانایی در اولویت‌بندی و پرداختن به اعمال مستحبی است که به وظیفه اصلی و واجب لطمه می‌زند.

  • حرمت مستحبات آسیب‌زا: انجام اعمال مستحبی مانند زیارت حرم یا مسجد جمکران، اگر باعث خستگی، خواب‌آلودگی و عدم حضور بانشاط در کلاس معرفتی شود، “قطعاً فعل حرام است”. این نوع اعمال، “شهوت حرامی” توصیف شده که شیطان آن را در لباس عبادت زینت می‌دهد.
  • وظیفه شرعی اصلی: وظیفه اصلی شرکت‌کنندگان، حضور بانشاط، متمرکز و فعال در کلاس است. حتی مباحاتی مانند گفتگوهای غیرضروری یا استفاده از تلفن که به این اصل لطمه بزند، حرام تلقی می‌شود.
  • پرهیز از خودرأیی: سالک نمی‌تواند برای خود فتوا دهد و نفس را دور بزند. رشد قاعده‌مند است و نمی‌توان به بهانه زیارت یا عبادت مستحبی، از وظیفه اصلی سر باز زد.
  • جایگزین صحیح: در اوقات فراغت، بهترین عمل، مباحثه دو یا چند نفره در مورد مطالب مطرح‌شده است تا مفاهیم درونی شده و به یک “شدن” و تحول منجر گردد.

شما هیچ عمل مستحبی حق ندارید انجام بدهید… مستحبات را رها بکنید. قرآن بخوانم، دعا بخوانم، جمکران بروم، حرم بروم، این‌ها هیچ کدام کار جایزی نیست. شما اگر فردا به نشاطت لطمه می‌خورد، باید همان شامت را خوردی، بروی بخوابی.

۳. سرچشمه عشق: رحمانیت و مشیت الهی

مبدأ و منشأ تمام افعال و به‌ویژه محبت و رحمت، اراده و مشیت الهی است، نه نیاز یا اجبار.

  • تقدم مشیت بر فعل: هرچند شروع کار با «الرحمن» است که از اسماء فعل خداوند محسوب می‌شود، اما تا ذات الهی و مشیت او اراده نکند، فعلی صورت نمی‌پذیرد. خداوند مجبور به خلق یا اعطای رحمت نیست.
  • رحمت، خروجی افعال الهی: خروجی تمام افعال خداوند، رحمت است. ترتیب آیات در سوره الرحمن نیز گویای این حقیقت است:
    1. الرَّحْمَنُ: اراده رحمت.
    2. عَلَّمَ الْقُرْآنَ: تعلیم کتاب قانون و فرمول‌های مادر.
    3. خَلَقَ الْإِنْسَانَ: خلقت انسان بر اساس آن قانون.
    4. عَلَّمَهُ الْبَيَانَ: اعطای قدرت بیان به او.
  • تفاوت “محبت” و “رحمت”:
    • محبت: علاقه‌ای که ممکن است تمام ابعاد و مصالح طرف مقابل را در نظر نگیرد.
    • رحمت: محبتی است که تمام مصالح و ابعاد وجودی مخلوق را در بر می‌گیرد.
    • یک والد ممکن است از شدت محبت به فرزندش خیانت کند (با تربیت نادرست)، اما اگر رحمت داشته باشد، صلاح او را در نظر می‌گیرد. آیه «وَاخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ» نیز تأکید دارد که فروتنی در برابر والدین باید از روی رحمت باشد، نه تکلیف یا کراهت.

۴. توحید افعالی در محبت و پرستش

درک این نکته که عشق حقیقی از جانب خداست و عشق ما تنها بازتابی از آن است، اساس توحید افعالی در این حوزه را تشکیل می‌دهد.

  • عشق، فعلی الهی است: این تصور که انسان خود به‌تنهایی عاشق خدا می‌شود، صحیح نیست. محبت به خدا نیز رزقی است که از جانب او اعطا می‌شود. همان‌گونه که در آیه «وَمَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَلَكِنَّ اللَّهَ رَمَىٰ» پرتاب تیر به خدا نسبت داده می‌شود، محبت نیز همین‌گونه است: «وَلَكِنَّ اللَّهَ أَحَبَّكُمْ».
  • “لیلی از مجنون بسی مجنون‌تر است”: محبت خدا و اهل بیت به انسان، بی‌نهایت بزرگ‌تر از محبت انسان به آن‌هاست. عدم درک این حجم از محبت دریافتی، منجر به حقارت‌های عاطفی، زودرنجی و حس گدایی محبت از دیگران می‌شود.
  • نقد اساتید دروغین: اساتیدی که شاگردان خود را استثمار کرده، از آن‌ها توقع خدمتکاری و پول دارند یا از رفتن شاگرد به نزد استادی دیگر حسادت می‌ورزند، در واقع گدایان محبتی هستند که به مقام رحمت نرسیده‌اند. استاد حقیقی، رشد شاگرد را می‌خواهد، حتی اگر این رشد در جای دیگری حاصل شود.
  • خدا، آغازگر همه چیز است: هنگامی که انسان در حرم ضریح را در آغوش می‌گیرد یا دعا می‌کند، در حقیقت این خدا و امام هستند که او را صدا زده و در آغوش کشیده‌اند.

بابا زیر هر «یا رب» تو، لبیک خواست. اصلاً من خودم صدایت کردم. من خودم در دلت انداختم پاشی بیایی. من خودم پول را برایت جور کردم. من خودم موانعت را برطرف کردم.

۵. حقیقت ذکر: انسان به مثابه محلی برای تقدیس الهی

ذکر و عبادت، فعلی انسانی نیست، بلکه خداوند است که از طریق حنجره و نفس انسان، خود را تقدیس و یاد می‌کند.

  • خدا، گوینده حقیقی است: وقتی انسان دعا می‌خواند یا ذکر «سبحان الله» می‌گوید، در واقع این خداست که از زبان او سخن می‌گوید و خود را تسبیح می‌کند («سبحانی، سبحانی»). انسان صرفاً انتخاب شده تا این ذکر از طریق او جاری شود.
  • مقام “مَحَلًّا لِتَقْدِيسِكَ”: در ادعیه، از خدا می‌خواهیم که ما را “محلی برای تقدیس” خود قرار دهد. این به معنای آن است که نفس انسان، مسجدی است که خدا آن را برای عبادت خود برگزیده است.
  • حرمت مؤمن فراتر از کعبه: به همین دلیل، «الْمُؤْمِنُ أَعْظَمُ حُرْمَةً مِنَ الْكَعْبَةِ». مؤمن از کعبه حرمت بیشتری دارد، زیرا خدا او را محل ذکر و عبادت خویش قرار داده است.
  • لزوم طهارت نفس و حواس: از آنجا که دهان و حواس انسان، راه‌های ورود و خروج کلام الهی و قرآن هستند («طَهِّرُوا أَفْوَاهَكُمْ فَإِنَّهَا طُرُقُ الْقُرْآنِ»)، باید آن‌ها را از آلودگی‌هایی مانند غیبت، تهمت، حسادت و دیدن و شنیدن امور ناپاک، پاک نگه داشت.

۶. تجلی عشق الهی: تسلیم و خدمت به خلق

پاسخ انسان به این عشق بی‌کران الهی، در دو حوزه تسلیم در برابر مشیت او و خدمت به مخلوقاتش متجلی می‌شود.

  • تسلیم در برابر مصائب: از آنجا که همه چیز از اوست، حتی مصیبت‌ها و شهادت نیز هدیه‌ای از جانب خدا تلقی می‌شود. پاسخ صحیح به از دست دادن عزیزان، تسلیم و رضایت است، نه ناله و بی‌قراری که روح متوفی را نیز آزار می‌دهد. ذکر «إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ» و معادل عامیانه آن «این نیز بگذرد»، کلید آرامش در برابر مصائب است.
  • خدمت به عیال الله: راه عملی برای جلب رضایت و محبت خداوند، خدمت به مخلوقات اوست که “عیال” (خانواده و وابستگان) او محسوب می‌شوند.

«الْخَلْقُ عِيَالُ اللَّهِ. فَأَحَبُّ الْخَلْقِ إِلَى اللَّهِ مَنْ نَفَعَ عِيَالَ اللَّهِ وَ أَدْخَلَ عَلَى أَهْلِ بَيْتٍ سُرُورًا.» (خلق، خانواده خدا هستند. پس محبوب‌ترین خلق نزد خدا کسی است که به خانواده خدا سودی برساند و بر خانواده‌ای سرور و شادی وارد کند.)

  • اهمیت شاد کردن خانواده: تأکید ویژه بر وارد کردن “سرور” بر یک “اهل بیت” (خانواده) است. از آنجا که خانواده محبوب‌ترین بنا نزد خداوند است، شاد کردن یک واحد خانواده، از بالاترین ارزش‌ها برخوردار است.

جملات ناب

  • رشد، قانونمند است؛ «قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَيْءٍ قَدْرًا» (خداوند برای هر چیزی اندازه‌ای قرار داده است).
  • مهم‌ترین موضوع در حیات ما، معرفت نفس و معرفت اسماء الهی است.
  • اردوها و دروس باید حداقل سه بار و گاهی تا بیست بار دوره شوند؛ چون قرار است ما به یک رشد حقیقی برسیم، نه اینکه صرفاً شهوت ذهنی‌مان را پر کنیم.
  • اگر قرار است قبل و بعد اردو در زندگی و رشدمان فرقی نکند، آمدن به این مکان‌ها جز تاریکی و حجاب چیز دیگری ندارد.
  • تکرار سازنده است؛ سازمان خلقت ما به گونه‌ای است که دائماً به تجدید یک غذا نیاز دارد (مثل تکرار نماز).
  • حضور با نشاط و فعال در کلاس‌های واجب، وظیفه شرعی است و انجام هر عمل مستحبی که به این نشاط لطمه بزند (مثل زیارت رفتن در وقت کلاس یا روزه گرفتن)، حرام است.
  • اگر جدی در مسیر رشد هستیم، نباید پس از سال‌ها هنوز نگران مسائل پیش پا افتاده مثل چی بخوریم و چی نخوریم باشیم؛ این نشان می‌دهد اتفاقی نیفتاده است.
  • رحمت الهی محبتی است که همه مصالح و ابعاد وجودی مخلوق را در نظر می‌گیرد.
  • صرفاً عاشق بودن کافی نیست؛ باید رحمت داشت، وگرنه ممکن است از روی شدت محبت به معشوق خیانت کرد.
  • توحید فعل را در محبت رعایت کنید؛ محبت واقعی ما به خدا باید از طرف خود او عطا شود.
  • محبت خدا و اهل بیت به ما، بی‌نهایت بزرگ‌تر از محبتی است که ما به آن‌ها داریم (“لیلی از مجنون بسی مجنون‌تر است”).
  • ناتوانی در دریافت حجم عظیم محبت امام زمان و ملائکة الله، موجب حقارت‌های عاطفی، زودرنجی و حساسیت در زندگی می‌شود.
  • وقتی در حرم دعا می‌کنیم، این تو نیستید که دعا می‌کنید، بلکه خداست که با حنجره و نفس تو دارد دعا را می‌خواند.
  • مؤمن «أَعْظَمُ حُرْمَةً مِنَ الْكَعْبَةِ» است، زیرا خداوند او را محل عبادت و تقدیس خویش قرار داده است.
  • «طَهِّرُوا أَفْوَاهَكُمْ فَإِنَّهَا طُرُقُ الْقُرْآنِ»؛ دهان‌های شما راه‌های قرآن است، پس نباید مسیر ذکر خدا را با غیبت، تهمت یا بی‌ادبی آلوده کنید.
  • باید شبیه نوزاد شویم؛ کسی که فقط عجز خود را شاهد است و می‌داند که استغاثه (گریه) همه مشکلات را حل می‌کند.
  • در مواجهه با مصیبت‌ها و از دست دادن عزیزان، باید تسلیم رضایت الهی بود و این جمله آرامش و امنیت می‌آورد: «إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ».
  • طبق فرموده رسول خدا، «الْخَلْقُ عِيَالُ اللَّهِ» (همه مخلوقات خانواده خداوند هستند).
  • محبوب‌ترین مخلوق نزد خدا، کسی است که به خانواده خدا سود برساند و بر اهل بیتی (خانواده‌ای) سرور و شادی وارد کند.