أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین. بحثمان در مورد مسائل جنسی کودکان به پایان رسید در مورد مسائل جنسی در دوران نوجوانی اواخر هفت سال دوم و دوران جوانی باز بحث داریم که ان شاء الله به موقع خودش عرض خواهیم کرد. بحثی که امروز داریم توجه والدین هست به فرقهایی که بچهها در زمینههای مختلف با هم دارند ما این اصل را جلسه اول عرض کردیم که امیرالمؤمنین(ع) فرمودند(ما مِن حَرَکَۀٍ إلاّ وَ أنتَ مُحتاجٌ فیها إلی مَعرِفَۀٍ) هیچ حرکتی نیست مگر اینکه تو در انجام او احتیاج به شناخت و آگاهی داری این یک قاعده است. حرکت تربیت هم یک حرکت بسیار بسیار حساس و تعیینکننده است که اثرش هم مربوط به دنیاست هم مربوط به آخرت و ابدیت هست این تا بینهایت میماند یعنی اینطور نیست بعضی از کارها هستند یک کار تحقیقی، صنعتی، پرورش گل است که حالا اگر از بین رفت از بین رفت به جایی برنمیخورد. مقوله بچه یعنی حساسترین مخلوق خداوند تبارک و تعالی، یعنی یک ابدیت، هر یک انسان یک ابدیت هست بنابراین وقتی میگوییم میخواهیم یک کار تربیتی بکنیم یعنی میخواهیم دست ببریم در موجودی که به بلندای ابدیت امتداد دارد لذا بسیار بسیار حساس هست فقط حساس بودن مورد نیست که به بلندای ابدیت هست. موضوع این هست که والدین هم مسئولیت دارند یعنی قیامت باید جواب بدهند نسبت به عملکردشان نسبت به فرزندشان، ما مسئولیت ابدی داریم و خدای نکرده اگر کسی کوتاهی کرده باشد میبینید یک عمر انحراف بچههای خودش، گناهشان، یک عمر پایهریزیهایی که بچههایشان در گناهان کردند. گناهان بچههای بچههایش و هر چیزی را که این شخص در اثر تربیت من در اجتماع ایجاد کرده من باید به دوش بکشم من از دنیا میروم و سالهاست مُردم ولی دائماً در نامه عمل من سیئات و انحرافاتی را که خودم در اثر تربیت بد پایهریزی کردم و از طریق بچه من دارد برای من میاید. نقطه مقابلش هم همینطور هست اگر بچه کار خیر هم انجام بدهد خوب تربیت بشود باز میبینید که بچه جزء باقیات الصالحات هست لذا مسأله بچه بچهبازی نیست مسأله بچه خیلی اهمیت دارد یعنی یک طرفش دنیاست یک طرفش ابدیت هست. لذا اگر ما بگوییم که والدین باید بیشترین همتشان را در خانواده در زندگی صرف مسائل تربیتی بچهها بکنند گزاف نیست چون این مسئولیت خیلی ابدی را داریم ما الان پدر و مادرهای زیادی را میبینیم که به بهانه کار کردن در بیرون، مشغلههای مختلف از اصلیترین وظیفهشان یعنی تربیت سر باز میزنند میگویند نمیرسیم سرمان شلوغ است، گرفتاریم. در حال مبارزه هستیم برای اسلام و جمهوری اسلامی، میبینیم که طرف دارد مبارزه میکند برای اسلام و جمهوری اسلامی با دشمن و ابرقدرتها و درگیر شده ولی بچههای فاسدی را تحویل اجتماع میدهد و این فایده ندارد این روش خوبی نیست. روش خوب این هست که انسان هر مشغلهای دارد اعم از عبادت، مبارزه سیاسی، کار، شغل، تحصیلات، علائق علمی، هنری، هر کاری که دارد از خانواده و تربیت فرزندش باز نماند هیچ کدام اینها عذر نیستند به اینکه یک نفر بگوید من نتوانستم. و متأسفانه این تنبلی و کسالت در بسیاری از والدین وجود دارد که وقت گذاشتن برای خانواده و تربیت فرزند را یک امر جدی و مهم تلقی نمیکنند به هر بهانهای هست میخواهند از این مقوله فرار کنند و به کارهای دیگر زیاد بپردازند. اما حال و حوصله این کار را ندارند و این لطمه زیادی هم به خودشان هم به خانواده هم به بچه هم به اجتماع هم که لطمات آخرتی خیلی زیادی را در پی خواهد داشت بنابراین باید به این مقوله خیلی توجه کنیم مسألهای که هست این هست که چون موجود موجود بینظیری هست یعنی هیچ موجودی به عظمت انسان خداوند تبارک و تعالی خلق نکرده از حساسیت زیادی برخوردار هست. بنابراین طبق فرمولی که عرض کردیم که (ما مِن حَرَکَۀٍ إلاّ وَ أنتَ مُحتاجٌ فیها إلی مَعرِفَۀٍ) هیچ حرکتی نیست مگر اینکه تو در انجامش نیاز به معرفت و شناخت داری. باید در این زمینه اطلاعات والدین خیلی زیاد باشد یعنی واقعاً بدانند که آن مقولهای که میخواهند رویش کار بکنند به بلندای ابدیت هم هست احتیاج به آگاهی و شناخت دارد. ما باید بچه را بشناسیم باید آن که میخواهیم تربیتش بکنیم بشناسیم که این چه موجودی هست در مراحل مختلف رشد این چه تعریفی از آن میشود چه موجودی هست موقعی که نطفهاش بسته نشده چه موجودی هست موقعی که نطفهاش بسته میشود چه تعریفی میشود. و چه موجودی هست آن موقع که در دوران مختلف جنینی قرار دارد چه هست موقعی که متولد میشود چه معنایی دارد هفت سال اول یعنی چی، چه تعریفی از بچه در هفت سال میکنیم هفت سال دوم و هفت سال سوم چی، باید بداند که چطوری با او برخورد بکند. در واقع کار تربیت مثل پرورش یک گُل میماند شما در پرورش یک گل سه اقدام اساسی میکنید 1 ـ ایجاد زمینه مناسب برای رویش، اول از این دانه را میشناسید که این دانه قرار است چه بشود یعنی امر مطلوب را در رشد یک دانه میشناسید یعنی میدانید این سیب است قرار نیست خیار یا هندوانه بشود صرفاً رشد بکند و یک چیزی بشود. مثل خیلی از والدینی که بچههایشان فقط میخواهند رشد بکند و بالا بیاید و بزرگ بشود، این نه قرار است سیب بشود این را باید بدانیم و ایدهآل بودنش را میدانیم یعنی چی این در نهایت چه چیزی باید بشود خوب و بدش را تشخیص میدهیم جنسیتش را هم تشخیص میدهیم. بعد حالا که این دانه را داریم یعنی میدانیم هدف از خلقت یک انسان چه هست همان بحث کمالات جمادی و گیاهی و حیوانی و انسانی که گفتیم بالأخره زحمت والدین زمانی هدر نرفته است که محصول انسان بشود، نه محصول گیاه بشود نه محصول جماد بشود و نه محصول حیوان باشد یعنی فقط پدر و مادرهایی در تربیت موفق هستند که بچههایشان شأن انسانیشان فعال بشود و با بینهایت یعنی خداوند تبارک و تعالی ارتباط برقرار بکنند. اگر این شأن فعال نشود خانواده در واقع نیاز اصلی فرزند را به او نداده این فرزند قیامت شکایت میکند که والدین فقط من را به صورت موجود ممتد از تولد تا مرگ دیدند کل خدماتی که به من کردند و تربیتی که اِعمال کردند مربوط به این مقطع بوده و نسبت به مقطع ابدی زندگی من هیچ تلاشی برای من نداشتند کاری نکردند. به بهداشتم، تحصیلم، درسم، لباسم رسیدگی کردند، به ازدواج و تولیدمثل کمالات گیاهی، اما در مورد کمالات بینهایت و کمالات انسانی فعالیتی اینها روی من نکردند بنابراین اینکه بدانیم قرار است انسان چه بشود که ما بدانیم به آن سمت قرار است تربیت بکنیم. الان غالب والدین وقتی شما به آنها صحبت کردیم در مورد مسائل جنسی، یا در مورد مسائل حجاب، مذهبی، برایشان معنادار نیست میگویند حالا یعنی چی این نشد نماز هم نخواند چه میشود، این یک انسان است تربیت شده درس خوانده مهندس و دکتر است، اصلاً نمیداند که این چه جایگاهی دارد نمیداند بدون اینها بچهاش انسان نیست یک حیوان بیشتر نیست. چند روز پیش یک آقایی مراجعه آمده بود خیلی هم ناراحت بود میگفت خانم من یکسال است نمیگذارد بچههایم نماز بخوانند دختر و پسر 17 ـ 18 ـ 19 ساله، میگوید نماز به چه دردتان میخورد اجازه نمیدهد نماز بخوانند و بچهها الان بزرگ هستند و از ترس مادرشان نماز نمیخوانند اصلاً برای این زن معنادار نیست. و برای همه والدینی که اصلاً توجهی نمیکنند بچههایشان را معنا میکنند بدون شأن انسانی، چون خودشان را هم همینطور معنا میکنند نسبت به خودشان هم همینطوری هستند کسی که حقیقت خودش را پیدا نکند برای کسی آن حقیقت را قائل نیست پس شناخت. در مورد گُل ما جدای از اینکه میشناسیم که این دانه قرار است فلان گُل یا فلان میوه بشود سه مرحله را انجام میدهیم 1 ـ ایجاد زمینه مناسب برای رشدش، زمینه را در بحث قبل از بارداری توضیح دادیم که والدین باید قبل از انعقاد نطفه زمینهساز باشند چون قرار است بیاید در زمینی کاشته بشود در واقع آن لحظهای که قرار است نطفه بسته بشود زمینه باید کاشته بشود. یک زمین خوبی باید وجود داشته باشد در آن زمینه باید کاشته بشود. پس زمینه خیلی مهم است. یعنی این زمینه را باید تا دورانی که میخواهد متولد بشود را حفظش بکنند زمین خوب، آب خوب، کود خوب، اینها را که تا آخر قرار است درخت بشود همیشه حواسمان به زمین هست این باید اینطوری باشد. 2 ـ هدایت کردن به سمت هدف مطلوب، چون میدانیم قرار است چه بشود به آن سمت هدایتش باید بکنیم یعنی شاخص داریم اینطور نیست گیج باشیم بچهمان حالا اینجا این کار را کرد عیبی دارد یا ندارد، ندانیم چکار میخواهیم بکنیم، میدانیم که شاخص داریم و میدانیم که این بچه باید به این شاخص تربیت بشود و نزدیک بشود مبنا و الگو چه هست. 3 ـ جلوگیری از آفات یعنی اصلاحات، اول از این نگذاریم آفت ببیند و خراب بشود اگر هم خدای نکرده آفتی تهدیدش کرد بتوانیم اصلاحش بکنیم. با توجه به توضیحی که دادم در واقع ما میتوانیم بگوییم که آگاهیهایی که والدین باید داشته باشند دو دسته هستند. 1 ـ فرمولها و قوانین کلی تربیت و اصلاح، در واقع اگر بخواهیم کاملتر بگوییم فرمولها و قوانین کلی ایجاد، تربیت و اصلاح، چون وقتی میگوییم ایجاد یعنی گفتم والدین در پنج چیز مؤثر هستند در دین، اخلاق، هوش، عقل، سلامت و زیبایی بچه وقتی مؤثر هستند یعنی خودش دست خودش است میتواند یک کاری بکند که در این پنج شاخص قوی بار بیاید. انسان دست خودش است خداوند به انسان اجازه داده که در اینها تصرف بکند بنابراین وقتی میگوییم آگاهی در ایجاد یعنی چه زمانی، چه موقع، با چه غذایی، با چه وضعیت روحی و عاطفی و... این نطفه بسته بشود بعد در دوران بارداری. 2 ـ هدایت، 3 ـ اصلاح، اگر خدای نکرده جلوگیری از انحراف، اگر خدای نکرده انحراف پیدا کرد بتواند اصلاحش بکنیم این یک دسته، قوانین کلی ایجاد، هدایت و اصلاح، این را باید بلد باشند. 2 ـ این قوانین روی همه بچهها یکجور اعمال نمیشود چون بچهها با هم تفاوت دارند فرقهایی دارند از جهات مختلف. لذا ما نمیتوانیم با یک روش تربیتی، اصول و قوانین باید دستمان باشد اما با یک روش تربیتی نسبت به بچهها نمیتوانیم عمل بکنیم یک بچهای که به شدت دروغگو هست با یک بچهای که کاملاً صادق هست یک نوع برخورد را نمیطلبند. یک بچهای که گوشهگیر و خجالتی هست با یک بچهای که خیلی اجتماعی با یک بچهای که افراطی هست بسیار پررو و بیحیا و تُخس هست یکجور برخورد نمیشود کرد به تفاوتها باید دقت بکنیم. حالا بحث امروزمان این مسأله هست که با توجه به اینکه هر انسانی دارای یک شاکله هست یک شخصیت دارد. انسان ترکیب است شخصیتها هم با همدیگر دوتا نیستند هر انسانی یک شخصیتی دارد شخصیت از کلمهاش معلوم است مصدرسازی کردیم شخصیت دارد شاکله دارد شاکله مربوط و ویژه خودش است. در بحث نسبت دنیا و آخرت این نکته را قبلاً توضیح دادیم که رابطه دنیا با آخرت مثل رابطه رحم مادر با دنیا بود بعد این نکته را توضیح دادیم که ما هیچ وقت دو جنین نداریم که با هم یکجور رشد بکنند حتی دوقلوها هم با هم اختلاف دارند هر کدامشان برای خودشان یک ویژگی یک شاکله و یک شخصیت دارند. حتی اگر ما میگوییم سالم متولد شدند مثلاً ده هزار بچه سالم متولد شده کلمه سالم در مورد همهشان فقط به صورت مشترک دارد استفاده میشود و الا سلامتشان هم یکی نیست شما از وزن 2 ـ 5/2 کیلو به بالا را سالم میگویید گرم به گرمش فرق میکند. دور سر، کمر، وزن، آن مسائل داخلی در درون، کلیهها، مغز، قلب، عضلات، هوش و خیلی چیزهای دیگر، بچههای ما متفاوت هستند با توجه به اینکه انسانها دارای شاکله مختلف هستند یعنی هیچ دو بچهای هم یکجور نیستند. ما اول تفاوتها را بشناسیم فرقها را بشناسیم که در چه جنبههایی بچهها میتوانند با همدیگر تفاوت داشته باشند بعد برویم سراغ اینکه حالا که این تفاوتها را دارند روشهای برخورد، جدای از اینکه ما باید قوانین کلی تربیت را بلد باشیم باید بدانیم که در مورد هر شاکله ویژه هست به طور فطری هم ما همین را اعمال میکنیم. شما در خانوادهتان با پدر و مادرتان یکجور رفتار نمیکنید با پدر یک ظرافت دارد با مادر یک ظرافت دارد با برادر یک ظرافت دارد با خواهر یک ظرافت دارد یک موقع برادرت را کاملاً نصیحت میکنی آنقدر با او پیوند داری که این کار تو درست نبود این کار غلط است این کار را باید انجام بدهی. ولی یک موقع هست برادرت به قدری مغرور و متکبر و غُد هست که اگر این را به او بگویی همه چیز را به هم میریزد، میرود خانه زنش را میزند بچهاش را میزند عربدهکشی میکند لذا میبینی با اینکه گرفتار هست نمیتوانی با او حرف بزنی این قابل نصیحت نیست. پس ما خودمان این را داریم عمل میکنیم به صورت فطری در میان انسانها. فرقها را دو دسته کردند تفاوتهایی که بچهها با همدیگر دارند دو دسته هستند یکی تفاوتهایی که اصطلاحاً میگویند تفاوتهای فردی که خودش به سه قسمت تقسیم میشود یکی هم تفاوت در مسأله رشد هست. تفاوتهای فردی سه قسمت هستند 1 ـ تفاوتهای جسمی هستند 2 ـ تفاوتهای ذهنی 3 ـ تفاوتهای اخلاقی و عاطفی و معنوی آنچه مربوط به روحیات هست، در مورد تفاوتهای جسمی ما باید توجه داشته باشیم که بچهها از نظر سلامتی و یا بیماری با همدیگر یکی نیستند. اگر یادتان باشد در درسهایی که مربوط به غیر تربیت هست عزیزان غالباً نوارها را گوش کردند میدانند مباحث راهشناسی و مباحث دیگر که آنجا توضیح دادیم که وقتی میگوییم رابطه دنیا با آخرت مثل رابطه رحم مادر با دنیا هست. ما پنج تولد از رحم به دنیا داریم و هر کدامش هم مراتبشان بینهایت هست یعنی وقتی ما میگوییم بچه ناقص متولد شده یعنی این بچه یک یا چند عضو اصلی را با خودش نیاورده و در دنیا هم قابل جبران نیست عادتاً قابل جبران نیست حالا وقتی میگوییم ناقص یک نفر که یک چشم نیاورده باشد ناقص میگوییم. یک نفر هم که دو چشم نیاورده باشد میگوییم ناقص، یکی هم که دو گوش نیاورده باشد ناقص میگوییم یکی یک گوش نیاورده باشد ناقص میگوییم، یکی یک دست نیاورده باشد میگوییم ناقص، یکی که دو دست و دو پا نیاورده باشد ناقص میگوییم، یکی پنج تا سر آورده باشد ناقص میگوییم یکی دوتا صورت در یک سر آورده باشد ناقص میگوییم. پس ناقص تعریفهای مختلف دارد در تولد بیمار همینطور هست بینهایت بسته به سه عامل تعداد، نوع و شدت بیماری ما از بچه تعریف بیمار میکنیم در تولد ضعیف همینطور هست در تولد سالم همینطور هست در تولد سالم قوی هم همینطور هست. بنابراین این پنج تولد پنج تولد کلی هست با بینهایت مراتب، باید دقت کنیم بچههایی که متولد میشوند در یکی از این پنج تولد متولد میشوند ولی مراتبشان مراتب مختلفی هست خیلی مراتب بینهایتی هست پس از نظر سلامتی از نظر قوه و ضعف از نظر اینکه یک یا چند عضوش توانمند هست یا نیست اینها خیلی مهم هست. از نظر اعضای داخلی قلبش چقدر کار میکند چقدر سلامت دارد کلیهها، کبد، معده، دستگاه تنفس، دستگاه گوارش، غدد، گاهی وقتها هست نه از نظر حواس همینطور هستند همه چیز سالم ولی چشمش ضعیف است همه چیز سالم است ضعف شنوایی و بویایی دارد. پس هم در مورد حواس پنجگانه است هم در مورد مسائلی که در داخل هست ما بینهایت تولد داریم پس بچهها با همدیگر یکی نیستند از نظر توان جسمیشان. در مورد شرائط جسمی بچهها حتماً باید شناخته بشوند چون یک انتظار داشتن از بچهها با یک شرائط جسمی امکانپذیر نیست و غلط هم هست که ما یک انتظار داشته باشیم. مثلاً میبینی بچه در یکسالگی دندان در میاورد یکی در شش ماهگی دندان در میاورد این معنادار هست ما نمیتوانیم یکجور انتظار داشته باشیم یک کسی میبینی 5/2 ـ 3 سالگی کاملاً صحبت میکند یکی کسی میبینی تا 5/4 ـ 5 سالگی هنوز کامل راه نیافتاده با همدیگر تفاوت دارند و باید در واقع با توجه به این شاکله و ظرفیتی که دارد از آن انتظار داشته باشیم و برایش برنامهریزی بکنیم. حالا اگر از نظر بدنی رسیدیم به اینجایی که این ضعیف هست مثلاً بچه سه ساله هست میتواند خوب یک توپی را پرتاب کند یک شیئی را بگیرد یک قاشقی را در دستش نگه دارد و به راحتی در دهانش ببرد و بیاورد. حالا اگر بچهای در 5 سالگی نمیتواند این مشکل حسی حرکتی دارد حالا باید روی این حس کار کرد تا به وضعیت طبیعی برسد شما میبینید به بچه شش ماهه از اول پدر و مادر دقت دارند آزادی عمل دادند در مباحث بازی و اسباببازی توضیح دادیم که این چقدر مهم است بحث آزادیهایی که بچهها در تربیت عضلات و تقویت عضلات دارند. یک مادر بیتوجه بوده بچه را آزاد نگذاشته هر کاری بچه خواسته بکند در هفت سال اول جلویش را گرفتند شیطونی نکن آرامش کردند یا بچه خودش آرام بوده. گفتیم آرامش بچه چیز خطرناکی هست حضرت میفرماید به بچههایتان شیطنت را تعلیم بدهید یاد بدهید چون اگر این شیطنت نکند هیچ کدام از عضلاتش به طور طبیعی بار نمیاید بعداً نمیتواند به کار بگیرد. مادری که در شش ماهگی دست بچهاش خودکار و کاغذ و مداد میدهد که بچه بتواند با انگشتانش نگه دارد این را بگیرد با بچهای که تا دو سالگی از این چیزها محروم بوده درست نتوانسته بگیرد اینها بعداً که مدرسه میروند در قلم در خطنویسی در گرفتن یک خودکار خیلی با هم فرق دارند. یکی میبینی که خطش بینهایت زیباست یا خوب میتواند از خودکار یا مداد استفاده بکند یا یک مشق را راحت مینویسد میبینی یک بچه نمیتواند این کار را بکند. یک خط مینویسد خسته میشود کنار میگذارد دوباره باید یک خط بنویسد و استراحت کند چون عادتش ندادیم. پس دو بچهای که اینطور هستند نمیتوانیم بگوییم نگاه کن آن یک صفحه را تمام کرد تو هنوز یک خط را هم ننوشتی بیتوجه هم هستیم نسبت به کوتاهیهایی که خودمان کردیم. نسبت به بچههایمان، حالا این بچه اینطوری هست نمیتواند بنویسد یک مشکل جسمی دارد باید به آن رسیدگی بشود. ما باید بچهها را شناسایی بکنیم. این که اینطوری هست حالا که اینطوری هست من باید روی این قسمت بیشتر فشار بیاورم بچه من از نظر پرش پا عضلاتش ضعیف است مشکل لگن دارد روی این قسمت باید کار بکنیم مشکل مچ پا دارد باید تقویت بشود. روی بازیهایی که میکنم بازیهایی را انتخاب میکنم یا اسباببازیهایی را برایش میخرم یک دوچرخه برایش میخرم اگر پسر هست برود کار بکند مچ پایش قوی بشود این بچه الان عضلات پایش مشکل دارد باید بتواند قبل از مدرسه خودش را به بچهها برساند که آنجا کم نیاورد. شخصیتش خورد بشود نتواند مثل بقیه فوتبال بازی کند نتواند مثل بقیه بپرد نتواند گلیمش را از آب بیرون بکشد وقتی من توجه به این دارم از الان سرمایهگذاریام را در بازیها روی این مقوله میکنم مقوله مچ، ران، ساق پا روی این کار میکنم. فرض کنید بچه من مشکل ضعف چشم دارد بازیهایی را برایش انتخاب میکنم که بتواند از چشمش فعالیت بکشد بچه چشمش تقویت بشود تا دیگر مشکلش برطرف بشود یا در رژیم غذایی دقت میکنم اگر یک وقتی دیدم بچه من ویتامین A بدنش کم هست در رژیم غذاییاش از اول سبزیجات را در نظر میگیرم این بعداً کلی راه میافتد و طبیعی میشود. ولی وقتی به این توجه ندارم فقط انتظار دارم این بشود و مثل بقیه باشد هیچ اقدامی هم نکنم بعدها با آسیبهای غیرقابل جبرانی روبهرو خواهیم بود خودمان هم این آسیبها را به بچهها میزنیم پس باید دقت کنیم وقتی میگوییم این تفاوتهای جسمی را دارند باید بچه شناسایی بشود که این چطوری هست توجه بکنیم. حالا بعد راههای شناسایی را هم توضیح میدهم که ما از کجا بفهمیم که بچه ما با بقیه بچهها فرق دارد یا فرق ندارد طبیعی هست یا طبیعی نیست این را بعداً توضیح خواهم داد که ما چطوری میتوانیم این را بفهمیم پس دقت در مسائل بدنی بچه، بچه وقتی متولد میشود پاهایش را نگاه کنید. خیلی از والدین هستند بچه را بزرگ میکنند دقت ندارند که این پایش کج است این را وقتی نگه میداری درست نمیایستد یا دو چشمش یکجور نگاه نمیکند یا وقتی من از سمت راست صدایش میکنم زود برمیگردد اما وقتی از سمت چپ صدایش میکنم دیر میفهمد یکذره باید بلندتر صحبت کنم که برگردد من را نگاه کند دقت نمیکنم که بچهام الان 2 سال 3 سالش هست ضعف شنوایی دارد. مثل پسر خود بنده وقتی صدایش میکردیم گاهی وقتها میگفت چی چی، آدم وقتی دقت میکند که بچه وقتی چند بار صدایش میکنی(چی) میگوید یعنی مشکل دارد باید او را دکتر ببری دیر اقدام بکنی بعد وقتی میبری میبینی پر از عفونت هست لوزهاش عفونت کرده گوشش عفونت کرده حتی دکتر گفت یکی از پردههایش در شرف پاره شدن هست. آدم وقتی به موقع بجنبد و تشخیص بدهد میرود اقدام میکند نمیگذارد بچه کر بشود و بعدها با مشکل روبهرو بشود به هر حال باید به این توجه بکنیم از نظر بویایی کنترل بشود از نظر مسائل دیگر کنترل بشود همه جای بدن باید والدین دقت داشته باشند که بچهها با هم تفاوت دارند مطالعه کنند که بچه وضعیت عادی دارد یا ندارد به موقع به دادش برسی مشکل حل میشود. مثلاً الان بچه میخواهد حرف بزند بعضی از مخارج را ندارد بعد میگویند این بچه است، دقت کن زبانش را نگاه کن زیر زبانش را نگاه کن بعضی از بچهها چسبندگی زبان دارد این باید عمل بشود عمل نشود بچه یاد میگیرد به تکلم، یاد میگیرد که مخرج ر را ی بگوید بعد از یک مدت شما برو عمل بکن این بچه دیگر عادت کرده این دیگر عادت کرده اینطوری صحبت بکند. شما مشکل زبان این را حل کردی اما این عادت کرده اینطوری صحبت بکند خیلی سخت است که دوباره برگردد یک مخرج جدیدی را به نام مخرج ر را پیدا بکند و بگیرد شما دقت میکردید که این بچه الان دارد صحبت میکند روی این کلمات روی این حروف مشکل دارد بعد ناشی از چه میتواند باشد این مشکلی که در ادای الفاظ یا کلمات دارد. این همان بحث اصلاح هست یعنی من قوانین کلی را بلد هستم و میدانم که بچه من با این قانون کلی یک مقدار اختلاف دارد تلاش میکنم برای اصلاحش، تلاش میکنم که این وضعیت جسمی را به یک وضعیت مطلوب برسانم بچه از نظر جسمی احتیاج به آفتاب دارد ما که خانههایمان آپارتمانی هست به بچه به اندازه کافی آفتاب نمیرسید فردا ویتامین کم میاورد گرفتار میشود. مشکل استخوانی پیدا میکند به اندازه کافی در آفتاب نبوده یا به اندازه کافی میکروب نخورد ما بچه را مثل یک الماسی در جعبه گذاشتیم نمیگذاریم به هیچی دست بزند و بازی بکند این بچه مقدار زیادی میکروب احتیاج دارد این میکروبها در بدنش واکسن میشود برای اینکه بدن فعال بشود علیه میکروبها. بچه من نه خاکبازی کرده نه در کوچه رفته نه میکروب کافی برای اینکه در بدنش واکسن بشود وجود دارد بدنش همیشه خالی از میکروب و واکسن بوده در اولین برخورد با بیماری میبینی بچه خدای نکرده تلف شد یا بچه به یک وضعیت خیلی وخیمی افتاد. چون نگذاشتیم بچه طبیعی بازی بکند بچه باید برود خاکبازی و گِلبازی بکند و مقداری از میکروبها را به عنوان واکسن بدن تحصیل بکند، نکرده حالا میبینی که با مشکل روبرو خواهیم شد و برایمان دردسر درست میشود این تفاوتهای جسمی. این را تا سالهای بالا همیشه ما باید توجه داشته باشیم که به هر حال این بچه الان این مشکل را دارد یا میتوانیم درستش کنیم یا دیر درست میشود یا اصلاً درست نمیشود نوع انتظار، نوع رفتار، نوع برخوردی که میخواهیم با او بکنیم باید حتماً متناسب با شخصیت و شاکلهاش باشد. قسمت دوم تفاوتهای ذهنی هست بچهها از نظر عقل، هوش، فهم و حافظه یکجور نیستند با همدیگر فرق دارند ممکن است حتی دوتا از آنها تیزهوش باشند اما یکی از آنها میبینی در ریاضیات خیلی قوی است یکی در ادبیات خیلی قوی هست یکی در علوم انسانی خیلی قوی هست خوب میتواند بگیرد تحلیل بکند مسائل انسانی را. یکی در ریاضیات جبر و مثلثات قوی هست یک مسأله انسانی بخواهی به او بدهی از علوم انسانی میبینی که نمیفهمد نمیتواند تحلیل بکند آدم قوی هست بعضیها هر دو قوی هستند یکی از آنها در کار صنعتی میتواند رشد بکند یکی نه در زبان میتواند کار کند در ادبیات، تاریخ، جغرافیا میتواند کار بکند. وقتی من متوجه بشوم که بچهها تفاوتهای اساسی در این زمینه با هم دارند اختلاف دارند گرایشها دارند کدام قسمت مغزشان بیشتر فعال بشود این مشکلی که الان در اکثر خانوادههای ما هست انتخاب رشته، بچهام را وادار نمیکنم به هوای اینکه من عقدهای هستم بچهام باید دکتر و مهندس بشود. چون پسرعمویش دکتر شده من آبرویم جلوی برادرم میرود کم میاورم این باید دکتر بشود یا چون دختر عمویش فلان دانشگاه قبول شده بچه من اُفت دارد در دانشگاه پایینتر قبول بشود یا چون فلانی اینقدر رتبه داشته بچه من باید رتبهاش بالاتر از آن باشد و خیلی چیزهای دیگر. این مشکلاتی هست که الان در خانوادهها هست و منشأ خیلی از مفاسد، انحرافات و بیماریها تا الان شده به بچهام نمیگویم که تو برادرت و خواهرت همه دیپلم تجربی دارند تو باید تجربی بروی دیپلم ریاضی دارند تو باید ریاضی بروی. نه این استعداد را ندارد خوشش نمیاید بیشتر علوم توصیفی را دوست دارد تا علوم ریاضی را، این با آزادی باید برود سراغ رشتهای که دوست دارد علاقه دارد برود انسانی بخواند، ارزش کمتری دارد؟ قطعاً ارزشش هم بیشتر هست و کاربردش هم بیشتر هست یا به فلان زبان بیشتر علاقهمند هست و گرایش دارد برود همان را که دوست دارد بخواند. این ذهنش اینطوری میطلبد اینطوری گرایش پیدا کرده نه اینکه انسانها ذاتاً قابل تربیت نباشند حالا اگر به یک رشتهای علاقه دارد نتواند به رشته دیگر علاقهمند بشود اینطور نیست ولی اگر قرار است حتی علاقهمند به یک رشتهای بشود به مصلحتش بدانیم که علاقهمند بشود ما باید جلوتر بجنبیم. وقتی میدانم بچه من از الان گرایشات آنچنانی دارد نباید به او بگویم غلط کردی اگر بخواهی فلان شغل بروی سرت را میبُرم، نه بچه دیگر از الان دارد مشخص میکند در دوران راهنمایی و ابتدایی میگوید من میخواهم چکاره بشوم. و تو میبینی که صلاح نیست باید بجنبی وقتی صلاح نمیدانی باید علاقه و گرایش و ذهنیت و استعداد خاص را نسبت به چیزهای دیگر هم در او ایجاد بکنی تا بعداً که رسید بتوانی به او بگویی این به مصلحتت نیست برو یک رشته مورد علاقه دیگر، نه رشتهای که به آن هیچ علاقهای نداری. من دانشکده پزشکی که تدریس میکردم یک وقت مشاوره هم داشتم دانشجویان دختر و پسر آنجا میامدند یکی از معضلاتی که خیلی آنجا بود این بود که لااقل ما در هر جلسه مشاوره که با 5 ـ 6 دانشجو مشاوره داشتیم یک دانشجو میامد میگفت که من این رشته را دوست ندارم صرفاً به خاطر تحمیل اجتماع یا تحمیل خانواده آمدم الان احساس افسردگی شدید دارم. غالباً افسرده شده بودند نمیخواست پزشکی بخواند مثلاً به فلسفه، تاریخ، باستانشناسی، شعر، الهیات علاقه دارد بعداً که یک نفر میامد یک شعری میخواند سخنرانی میکرد با حسرت نگاه میکرد در سرش میزد که این چه رشتهای هست که یکسری مسائل خشک من باید با آن سروکار داشته باشم من به زور آمدم کامپیوتر خواندم انسانی دارم میخوانم. من علاقهام به مسائل فیزیک است من را به زور آوردن مسائل انسانی بخوانم خوشم نمیاید نه آنها را میفهمم نه از آن سر در میاورم من دوست داشتم فیزیک بخوانم ولی تو باید قبلاً این زمینه را چیده باشی اگر میبینی که بچهات از الان دارد علائقی نشان میدهد که به هر حال مصلحت نمیدانی. بچهات میگوید من میخواهم هنرپیشه بشوم تو که میدانی در این جامعه دخترت اگر بخواهد برود در وادی هنر و هنرپیشگی اولین چیزی که باید ذبح بکند به احتمال قریب به یقین این هست که باید حیا را کنار بگذارد آخرت و دین و شرفش را کنار بگذارد. میخواهد برود زیر دست هزارتا مرد بیافتد هر کس هم میخواهد به بچه تو ور برود یک شوهر بیغیرت هم میخواهد بکند که خودش هم با صد تا زن دیگر ارتباط دارد در آن وادی، وقتی میبینی مشکل هست بچهات علاقه اینطوری دارد. مدام در تلویزیون دارند باد میکنند در بچهها و ترویج و تشویق دارد میشود بچه که من هم بروم هنرپیشه بشوم وقتی این را میبینی اول از این نباید خشونت به خرج بدهی بعد باید ببری سمت استعداد، انسان خلیفۀ الله است استعداد هر کاری را دارد ولی تو باید این را در او ایجاد بکنی یواش یواش یک جریان موازی با بچهات ایجاد کن. یک برنامه دو سه ساله با او بریز بعد میبینی که بعد از دو سه سال ذائقهاش کاملاً عوض شد آن چیزی که به آن علاقه داشت شدیداً متنفر میشود و چیزهای خیلی خوبی را علاقهمند میشود بااستعداد هم هست چون استعداد را خداوند به همه داده انسان خلیفۀ الله است در این مسأله شکوفا میشود. ما بچهای داشتیم که آماده شده مهندسی بخواند در عرض ده جلسه بیست جلسه با مطالبی آشنا شده میگوید نه من میخواهم طلبه بشود کلاً کشته مرده برق و مکانیک بوده میرود طلبه میشود یک بچهای علاقهمند بوده ادبیات بخواند ولی در آخرین لحظات رفته پزشکی خوانده حتی با اینکه رشتهاش رشته تجربی نبوده تلاش کرده که بخواند برود قبول بشود اینطوری میشود. بنابراین وقتی بدانی استعدادهای بچه مختلف هست از او انتظارات بیجا نداری و اگر انحرافی در این نوع کاربرد استعداد وجود دارد میتوانی اصلاح بکنی و هدایتش بکنی به هر حال یکجور نیستند من میخواهم بچهام مثل محمدحسین طباطبایی باشد بیخود میکنی اینطوری میخواهی این درست نیست. محمدحسین طباطبایی پدر و مادرش حافظ قرآن هستند چند وقت قبل از به دنیا آمدنش زمینه چیدند مقدمات فراهم کردند یک استعداد خدایی هم خدا به او داده حالا این شده به هر حال مقدماتی داشته من خودم آمادگی نداشتم نمیدانستم خانمم چه موقع باردار شده دو ماه بعد فهمیدیم این باردار است بعد خودم که استعداد قوی ندارم. اصلاً محفوظاتی از قرآن ندارم خانمم هم همینطور، بیخود فشار بیاورم به این بچه که تو باید مثل بقیه بچهها این بچه را نگاه کن خجالت نمیکشی این نصف تو است شش ماه از تو کوچکتر است یکسال از تو کوچکتر است دو جزء قرآن حفظ کرده تو از این چه کم داری. این فردا از قرآن و مسائل مذهبی متنفر میشود ما توضیح دادیم زیر 7 سال آموزش اجباری نداریم الان هم که ما در همین مجتمع بچههای کوچک را قبول میکنیم که با آنها کار بکنیم در مهد قرآن به والدین میگوییم که اگر بچه را آوردی که از بچه خلاص بشوی و دو ساعت نفس بکشی. مثل خیلی از والدین بچههایشان را زوری میبرند در آموزشگاهی ثبتنام میکنند زیر هفت سال که نصف روز راحت باشند یک پولی هم میدهند میگویند به کارهایمان برسیم ولی این بچه اصلاً علاقهای ندارد بعد هم آموزش اجباری هست هزارتا گرفتاری ایجاد میشود میگوییم اگر بچهات علاقهمند هست دوست دارد بیاورید ثبتنام کنید. تازه به مربیها یا به مسئولین آموزش توصیه میکنیم که اگر شما میبینید که بچه علاقه نشان نمیدهد از کلاس و مربی بیزار است میترسد دوست ندارد سریع اعلام کنید که بچه باید برود در آموزشگاه نگهاش ندارید جبری که نیست یک کسی علاقه دارد دوست دارد بعداً میرود این را میخواند. ما نباید بگوییم که بچههای دیگر دارند میروند یاد میگیرند و حالا این هم حتماً باید برود یاد بگیرد دخترخالهاش، پسرخالهاش، بچه همسایه رفته اینقدر حفظ کرده، نه اگر علاقه دارد برایش خیلی آرام بدون تحمیل بگذارید استعدادشان با هم فرق دارد. شما خودت مگر با بقیه آدمها یکی هستی خیلیها هستند سنشان از تو کمتر است بیشتر از تو میفهمند محفوظات بیشتری دارند تحصیلات بالاتری دارند پس تو چرا مثل آنها نیستی یک کسی نیست به خودت بگوید که تو چرا مثل آنها نیستی چه انتظاری است که ما از بچه داریم این چیز خوبی نیست نباید به بچه تحمیل بشود. همه بچهها تابستان کلاس قرآن میروند این نرود دوست ندارد برود تابستان میخواهد نفس بکشد، یعنی چی؟ یعنی این انرژی زیادتری دارد میخواهد تخلیه بشود تو وقتی کلاس قرآن میفرستی تخلیه نمیشود بگذار برود شلوغی خودش را بکند درست تربیتش کن با او درست رفتار کن بعداً علاقهمند هم خواهد شد. به صور مقدس علاقهمندش کن در بازیها و تفریحاتش، بعداً خودش علاقهمند میشود میرود میخواند جبر ایجاد نکنید. من خودم یادم هست بچه که بودم پدرم اصرار داشت که من بروم قرآن بخوانم بعد شروع تابستان به من میگفت این همکار من کلاس قرآن گذاشته برو تو هم یاد بگیر ببین رفیقهایت همه دارند میروند. من هم احترام پدر را رعایت میکردم ولی نمیرفتم میگفتم چشم ولی در میرفتم فرار میکردم نمیرفتم بعد ایشان هم میفهمید ما نمیرویم هیچی نمیگفت سال بعد دوباره میگفت امسال خودت را حاضر کن قبول شدی برو گفتیم باشه. دوباره در میرفتیم سراغ بازی و کوه و آب و شنا و بازی با حیوانات و ملخ بگیر و جوجه بزرگ کن و نقاشی میکشیدم علاقه هنری داشتم از بچگی نقاشی میکشیدم دوست داشتم کلاس بروم کار نقاشی بکنم یا چیزهای دیگر، کار صنعتی دوست داشتم علاقهمند بودم وقتمان را در اینها پر میکردیم لحیمکاری میکردم تعمیر میکردیم. دوست داشتیم از این کارها بکنیم وقتمان را در این کارها میگذاشتیم سال بعد گفت امسال برو قرآن را بخوان بهتر یاد بگیری، چشم دوباره در میرفتیم چند سال با ما راه آمد پدر من استاد علوم تربیتی نبود یک کارگر بود اما این را میفهمید که نباید اجبار بکند. همین باعث شد که من بعدها چهار سال بعد پنج سال بعد علاقهمند شوم سر حوصله آمادگی ایجاد شده بود که بروم رفتم نشستم قران را خیلی خوب یاد گرفتم شاگرد ممتاز میشدم غالباً هم جایزه میگرفتم آن موقع موقعش بود که من بروم نباید بگوییم همه دارند میروند اتفاقاً از همه آنهایی که چند سال جلوتر از ما رفته بودند جلو زدیم. چون دیگر عشق و علاقه بود جذابیت داشت رفتیم حالا اگر قرار بود پدر من این اشتباه را میکرد و من را به زور آنجا میفرستاد چه فاجعهای اتفاق میافتاد خیلی باید دقت کنیم که بچهها از نظر حافظه با هم یکی نیستند یکی کودن در میاید یکی باهوش در میاید بین کودن و باهوش هم بینهایت آدم هست از نظر آیکیو به قول امروزیها، ضریب هوشیشان مختلف هست. پس با توجه به آنچه که دارند از آنها انتظار داشته باشیم و بیخود به آنها چیزی را تحمیل نکنیم، این به چه معناست؟ به این معناست که ما تسلیم بشویم؟ نه وقتی من میفهمم که این این مقدار ظرفیت دارد حالا رویش کار میکنم این ضریب هوشیاش را بالا بیاورم، آیا میشود ضریب هوشی را قوی کرد؟ بله میشود قوی کرد، عقلانیتش ضعیف است. عقل قابل افزایش هست؟ بله چند روش داریم که ما عقل یک نفر را افزایش بدهیم که عقلش قوی بشود غیر از هوش است هوش ضریب کارآیی مغز است عقل غیر از آن هست عقلش را میخواهیم قوی بکنیم میتوانیم روی عقلش کار بکنیم. حافظهاش ضعیف است خوب نمیتواند مطلب را یاد بگیرد حالا بگوییم این همین که هست چیزی به او تحمیل نکنم، نه میتوانم یک برنامهریزی بکنم که بدون اینکه این اذیت بشود حافظهاش هم قوی بشود ما راههای مادی و معنوی زیادی داریم که بتوانیم حافظه را قوی بکنیم. از نظر مادی میتوانیم خوراکهایی به او بخورانیم که حافظهاش قوی بشود یا خوراکهایی که ضد حافظه هست به او ندهیم از نظر معنوی دعا داریم مثلاً ما دعا داریم که اگر کسی سوره اعلی را با خودش داشته باشد بنویسد و با خودش حمل کند این تقویت حافظه میاورد یا قبل از مطالعه فلان دعا را بخواند. ما روشهایی که به دانشجویان یا طلبهها یاد میدهیم فلان ذکر را قبل از اینکه میخواهی شروع کنی مطلب را بخوانی این مقدار این ذکر را بگو موقعی که میخواهی امتحان بدهی این را بگو این کمک گرفتن از ماوراء طبیعت است خیلی هم خوب است. ولی یک موقع هست که روش بچه من در درس خواندن غلط است من روشش را اصلاح بکنم این حافظهاش سر جایش آمده روشهای تقویت حافظه داریم از روشها استفاده میکنیم بچه ذهنش تقویت میشود قوی میشود میگوییم از این روش استفاده کن وقتی روش را عوض میکنیم مشکل درست میشود. خودم نمیتوانم سوادش را ندارم تخصصش را ندارم با یک کارشناس مشورت میکنم که این بچه من ضعف حافظه دارد نمیتواند درسها را خوب نگه دارد خوب یاد میگیرد همان لحظه هم خوب پس میدهد وقتی میرود سر جلسه امتحان همه یادش میرود یا اولش خوب میگیرد بعداً که میگوییم فلان سوره را تکرار کن نمیتواند تکرار کند این باید تقویت بشود روشها را عوض میکنیم. بنابراین توجه به تفاوتهای ذهنی بچهها امر بسیار ضروری و اساسی هست. آخرین نکته قبل از اینکه من روشها را بگویم این هست بچهها از نظر عاطفی، اخلاقی و معنوی هم تفاوتهایی دارند دسته سوم تفاوتهای اخلاقی عاطفی و معنوی. یکی میبینی گرایشات ایمانی زیادی دارد یکی میبینی متنفر است یکی میبینی خیلی خوش اخلاق است یکی میبینی تنداخلاق است یکی میبینی که خوشرو هست یکی میبینی ترشرو هست یکی میبینی فحاشی میکند. یکی میبینی نه ادب را خیلی خوب رعایت میکند یکی میبینی گوشهگیر است یکی میبینی خیلی راحت ارتباط برقرار کند میرود در مجلس با همه زنان میتواند ارتباط برقرار کند خاله، با همه آقایان میتواند ارتباط برقرار کند عمو، میبینی که رفیق شدند گلیمش را از آب بیرون میکشد اجتماعی و قوی بار آمده. من باید بدانم که این برای چه اینطوری شده این برای این بوده که من بچهام را دائماً بغل کردم دست کسی ندادم بچه با کسان دیگر انس نگرفته وقتی از بچگی با او یک جریان موازی ایجاد میکنم که میتواند غیر از بغل من بغل کس دیگر که به مصلحت هست نه آدم بد، برادرم، دایی، پدربزرگش این را تحمل کند. فردا من اگر یک مشکلی داشتم میتوانم بگویم بچهام نیم ساعت اینجا باشد بروم دکتر و برگردم ولی میبینی مادر بچهاش را میخواهد نصف روز از خودش دور کند مادر آمادگی دارد ولی بچه آمادگی ندارد بچه هلاک میشود بخواهد نصف روز از مادرش جدا بشود. چون مادر مشکلدار بود مادر نمیتوانست به مسائل عاطفی خودش غلبه کند با احساسات بچه را بزرگ کرده به جای اینکه با عقلانیت و محبت صحیح بزرگ کند این مشکل پیدا شده بچه گوشهگیر است نمیتواند با بقیه ارتباط برقرار کند یک بچه را میبینی اجتماعی هست اختلاف زیاد هست. یک بچهای هست که تا با یک مشکلی برخورد میکند شروع میکند گریه کردن و داد زدن و همه چیز را به هم میریزد نمیتواند مشکل را حل کند ولی یک بچهای هست خیلی خونسرد و قوی با مسأله برخورد میکند یک بچه را من عادت دادم به اینکه هر وقت از من چیزی خواسته برایش نخریدم. وقتی من برای بچهام هر چیزی را که میخواهد برایش تهیه میکنم این بچه یاد میگیرد که خواستههایش زود به دستش برسد چهار روز بعد یک مشکل دارم نمیتوانم برایش تهیه کنم به او میگویم صبر کن مگر این صبر میکند این زمین و زمان را به هم میریزد گریه و داد که من فلان چیز را میخواهم. اما اگر هر وقت بچه هر چیزی را خواست بگیری یک مقدار معطلش کن یک کمی با او بازی کن باشه بعد، نه اینکه عقدهای بشود و اذیت بشود ولی ضریب صبرش را بالا میبرم وقتی میخواهم یک چیزی را بخرم میگویم هفته دیگر قول میدهم برایت میخرم به او میگویم هفته دیگر برایت میخرم. یک هفته این را وادار میکنم به صبر کردن بعدها اگر نداشته باشم بچه راحت میتواند یک هفته دو هفته صبر کند چون تمرین صبر به او دادم وقتی خواست غذا بخورد همه غذا را در دهانش نگذاشتم یک کمی با تأخیر به او دادم طوری که آسیب نبیند فلان خواسته را داشته فلان چیز را خواسته بخورد بگذار دستهایم را بشویم بیایم. بگذار فلان کار را بکنم بیایم به تو شکلات را میدهم بچه میخواهد ولی ده دقیقه بعد شکلات را به او دادم این بچه یاد میگیرد که بتواند حوصله بکند خواسته دارد ولی میتواند حوصله بکند صبر بکند ده دقیقه بعد یک ساعت بعد به خواستهاش برسد. این بعداً اینطوری نیست که اگر یک چیزی را بخواهد پایش را در یک کفش بکند و شروع کند دادوبیداد و بداخلاقی کردن که من همین الان میخواهم، نه بعضی وقتها هم یک موقعهایی هست باید به بچه داد زود هم داد آن بحث دیگر است اما بچه باید تمرین بکند که حوصله بکند کارها را به مرور به او انتقال بدهیم و تمرین صبر و حوصله برایش ایجاد بکنیم. وقتی این بچه با تمرین بار آمده این دیگر بعداً یک آدم باحوصله میشود و خونسرد در مقابل مسائل، ولی بچهای که اینطوری بار نیامده فردا یک چیزش فراهم نباشد عجول و مضطرب و پرادعا و با هزار و یکجور گرفتاری چون میخواهد حتماً باید تهیه بشود الان باید تهیه بشود میسور نیست امکانپذیر نیست. فردا نمیتوانی به او بگویی که این چیز برایت ضرر دارد دکتر هم گفته این را نخور، میگوید من میخواهم، ولی بچه هست که وقتی با او صحبت میکنی به او وقتی تعارف میکنی با اینکه دوست دارد میگوید نه برایم ضرر دارد دکتر گفته نخور تمرین کرده که نخورد تمرین کرده که صبر بکند. حالا بعد در بخش عادت توضیح خواهم داد بچهها با هم یکجور نیستند وقتی با هم یکجور نیستند باید برخوردهای مختلف کرد وقتی یک بچهای اینطوری هست که عجول است باید یک جریان موازی با او ایجاد کرد. به مرور زمان از 30 ثانیه یک دقیقه دو دقیقه تأخیر کرد و زمانبازی با او کرد که این تمرین بکند یواش یواش حوصلهاش زیاد بشود یک بچه تندخویی دارد فحاشی میکند یک بچه مؤدب است برخورد با اینها یکجور نیست یک بچهای دروغ میگوید یک بچهای دروغ نمیگوید اینها با هم یکجور نیستند. یک بچهای از تاریکی میترسد یک بچهای هیچ ترسی از تاریکی ندارد آن که از تاریکی میترسد نباید طوری با او برخورد بکنی که انگار از تاریکی نمیترسد این از تاریکی میترسد لذا خیلی باید حساس و آرام با این برخورد کرد تا یواش یواش ترسش از تاریکی ریخته بشود. یک بچهای شدیداً از این ماسکهایی بچهها میزنند یک بچهای ماسک وحشتناک زده بچه ترسیده حالا دیگر از خیلی از چیزها میترسد حالا چکار کنیم که این ترسش ریخته بشود این میترسد یک بچهای اصلاً نمیترسد صدتا چهره وحشتناکتر از این هم ببیند نمیترسد. یک بچهای راحت دست به سوسک و مارمولک و موش میزند با گربه بازی میکند از سگ نمیترسد وقتی سمت اسب میرود دست میکشد سر اسب، دولا میشود یقه اسب را میگیرد سر فیل هم میگذاری راحت سوار فیل میشود او را باغوحش بردی میخواهی عکس بگیرد. یک بچهای میبینی همان سن است یکذره بزرگتر است این نه همین که میبیند لبهایش کاملاً سفید میشود و دست و پایش شروع میکند به لرزیدن، چکار کنیم که ترس این بریزد اینها یکجور نیستند، تو هم برو مثل فلانی با فیل عکس بگیر این جلو برود تا برود و بیاید چند کیلو وزن کم کرده برای بچه خطرناک است که برود عکس بگیرد. حالا چه اصراری داری که با اسب یا فیل عکس بگیرد یک کاری بکن که این هم از فیل نترسد بعداً میرود عکسش را هم میگیرد باید مثل بقیه باشد یک بچهای میتواند یک موش را دستش بگیرد به یک بچه اگر بگویی موش در دستش بگیرد نمیتواند اذیت میشود خانمها هم با همدیگر مختلف هستند یکجور نیستند یک خانمی اصلاً از موجودات اینطوری نمیترسد اغلب ممکن است بترسند و گرفتار میشوند. نکتهای که هست اینکه این صفتها اکتسابی هست میشود کسبش کرد ضمن اینکه وراثتی هم هست وقتی میگوییم وراثت یعنی در واقع اکتساب شده از والدین گرفتند اما یک موقع هست وقتی میگوییم اکتسابی است در مقابل وراثتی یعنی شخص میتواند اگر هم از نظر وراثت به او منتقل نشده یا ضدش به او منتقل شده کسب بکند و بگیرد. انسان خلیفۀ الله است آمادگی همه کاری دارد نگوییم نمیشود از نظر وراثت ترسو بار آمده ولی میشود یک کاری کرد که شجاع بشود راههایی وجود دارد که بچه تربیت بشود و شجاع بار بیاید. نبی اکرم(ص) به حضرت زهرا(س) میفرماید وقتی که باردار هستی از نزدیک بیا میدان جنگ را تماشا کن ببین ضربه زدنها، شمشیر زدنها، کشته شدنها، زخمی شدنها که بچهات شجاع و قوی بار بیاید این تمرین است میشود کاری کرد که بچه شجاع بشود میشود کاری کرد که بچه ترسو بشود روشهایی را اتخاذ بکنیم که بچه ترسو بشود. بنابراین مقداری وراثت هست وراثت هم گفتیم از قبل از انعقاد نطفه وراثت شروع میشود یعنی چه بسا پدر و مادر در آن شب غذای نامناسبی خوردن یا حالت بدی دارند در آمیزش، یا چشمشان چیز بدی را در آن لحظه میبینند یا افکارشان افکار خوب و منظم و مرتبی نیست به هر دلیلی آمادگی ندارند میبینی بچه گرفتار میشود. یک چیز وراثتی میگیرد که نباید بگیرد این باید تنظیم بشود بعد که نطفه بسته شد در دوران نُه ماه هم همینطور مراقبت بشود به هر حال فقط به این مربوط نیست به غذایی که مادر میخورد قبل از انعقاد نطفه در دوران بارداری مربوط است. هر غذایی که میخوری باید بدانی که بچهات دارد شکل میگیرد بچه دائماً دارد نقاشی میشود با غذاهایی که شما میخورد رژیم غذاییاش را تنظیم میکند و چیزهای بد نمیخورد یا آن نقشی که پدر دارد در دوران بارداری همسرش که چه چیزهایی را باید به همسرش منتقل بکند. آنها را باید دقت بکند که چه چیزهایی را باید از نظر مسائل عاطفی و مسائل اخلاقی و مسائل دیگر به همسرش منتقل بکند که همسرش آنها را دارا باشد و بچه هم اینها را بگیرد میبینی که اینها جنبه ارثی دارد یا اکتساب هم هست. حالا آمدیم و نداشت فرضاً در دوران بارداری یا در انعقاد نطفه این روش انجام نشد در دوران شیردهی میشود یک کارهایی کرد توضیح دادم در دو سال اول این موقع این کار را کرد، نشد بعدش آیا میشود؟ باز هم ممکن است بشود ولی سختتر است هر چقدر جلوتر بیاییم یکذره زحمت بیشتر میشود روی این حساب باید توجه کنیم که این صفاتی که توضیح دادیم چه در جنبه مسائل جسمی چه در جنبه مسائل ذهنی و چه در جنبه مسائل عاطفی و اخلاقی و معنوی همه هم میتواند وراثتی باشد هم میتواند اکتسابی باشد. یک بچهای که نعوذبالله زنازاده است یعنی با بدترین شرائط نطفهاش بسته شده حالا به دنیا آمد کاری میتوانیم بکنیم که مؤمن درست و حسابی در بیاید؟ بله میشود کاری کرد که یک مؤمن خوب و متدین و قوی بار بیاید و همانطور که قبلاً گفتم محیط غلبه بر وراثت و نطفه دارد. بحث تفاوتهای مربوط به رشد بماند و بحث نحوه شناسایی بچهها برای جلسه بعد بماند پس مرور میکنیم اینکه بچهها با هم فرقهایی دارند این فرقها منشأش میتواند وراثت باشد و میتواند اکتساب باشد و تفاوتها دو قسمت هست تفاوتهای فردی، منظور از تفاوت فردی تفاوتهایی هست که بچه از نظر ساختار جسمی، ذهنی و شخصیتی دارد. جدای از بحثی که در مراحل رشد هست اگر بچه الان بالغ شده از نظر جنسی، یک نفر هنوز نشده نمیتوانیم بگوییم اینها با هم تفاوت دارند بلکه باید مرحله رشدش برسد در مرحله رشد این هم بالغ میشود آن بحث دیگر است. اما تفاوت فردی نه یعنی کلاً اساساً از نظر ساختار شخصیت از نظر شاکله جسمی و ذهنی با بچههای دیگر این فرقها را داشته باشند تفاوتهای فردی شامل سه قسمت است تفاوتهای جسمی، ذهنی و اخلاقی عاطفی و معنوی. و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.
جلسه 025 - تربیت کودک
متن کامل (خام) جلسه 025 - تربیت کودک