خب بحثمان درباره معروف بود. پس نکته ای که جلسه قبل بهش پرداختیم، این بود که انسان حق ندارد هیچ عمل خیری را کوچک بداند چه بسا همان نجات بخش باشد. و در روایت داریم که هروقت کاری بهتان خورد، کار خیری، نگویید ما که زیاد از این کارها می کنیم از خیرش بگذرید، چون خداوند حالات مختلفی دارد در برخورد با بندگان، یک موقع در خوشحالی خدا این کار انجام می شود، شما در آن حالت خاص می بینی خدا، رحمت بیشتری را به شخص می فرستد، مثلاً یک خانم در خانه همیشه لطفش شامل حال بچه هایش و شوهرش می شود، همیشه چایی، شربت و غذا می آورد، یک موقع خاص این چایی می بینی یک چای دیگر است، خیلی به موقع بود یا این غذا خیلی به موقع بود یا مرد خانه خیلی وقت ها خرید می کند می آید ولی یک موقع خاصی برای زن یک معنای دیگری دارد، الله اینجوری است، خداوند شخص خوشحالی است، اللهم غیر سوء حالنا بحسن حالک. خدا حسن حال دارد، بعد، یک موقعی در این حسن حالی که خدا سر حال است، یک کار خیر کوچک یک دفعه می بینی، خیلی می گیرد، کما اینکه یک موقع بچه آدم، همسر آدم، عزیز آدم کاری می کند، خیلی افراد کارهای بزرگی کردند ولی در لحظات خاصی یک کار کوچک می تواند خیلی آدم را خوشحال کند. برای همین هیچ وقت انسان نباید این ها را ندید بگیرد، کوچک بشمارد، کاری با این نداریم، این مطلب، مطلب خیلی مهمی است که برای کسانی که می خواهند کار خیر کنند خیلی به درد می خورد، افراد خیر، افرادی که می خواهند کار خیر بکنند، خیلی قواعد این ها، فرمول های مهمی هستند که معصومین می توانند در اختیار ما قرار دهند، از امام صادق (علیه السلام) روایت است، لما سئل عن علامه قبول العبد عندالله خدا کی می پذیرد یک بنده را، علامت این که خدا کار یک نفر را قبول کرده یا خود شخص را قبول می کند چه جوری است، چیست. کسی می گوید من این همه درس دادم، کلاس رفتم، کتاب نوشتم، این همه کار خیر کردم، این همه خرج کردم، هزینه کردم، آیا خدا واقعاً قبول می کند، دست امام حسین، و فاطمه زهرا می رسد امام زمان بهش می رسد، نظر دارند به این، این کارهایی که کردیم، تدریس کردیم، کتاب دادیم، تولید کردیم، شعر گفتیم، کار هنری کردیم، نقاشی های خوبی کشیدیم، یک قطعه موسیقی خوب ساخته کسی، کلیپ خوب ساخته، مداحی کرده تقدیم کرده، هر کسی کاری تقدیم می کند، ازش سوال می کنند آقا علامت قبول عبد چیست، فرمود: علامت قبول «العبد عندالله ان توصیب بمعروفه مواضعه فان لم یکن کذلک فلیس کذلک». این حدیث از آن حدیث های ادبیاتی است، «و الا فلا» طلبه ها دارند، فان لم یکن کذلک فلیس کذلک این جوری حرف زده امام. این جوری نباشد، آن جوری نیست، چقدر عوامی و با صفا حرف زده، یعنی چه ؟ می گوید علامت اینکه خدا خیر یک نفر یا خود یک نفر را قبول می کند این است که این خیر درست برود سر جایی که برود بنشیند، یعنی به جا خرج شده باشد، به جا باشد این هزینه یا خیری که می خواهی انجام بدهی. «ان توصیب بمعروفه مواضعه» برود روی موضع خودش بنشیند این خیر، اگر اینجوری نباشد، نرود سر جایش بنشیند، «فلیس کذالک» شما الآن نگاه کنید. مثلاً میلیاردها تومان برای امام حسین هزینه می شود، مقدار کمیش به جاست. مقدار زیادیش بی جا هزینه می شود. اسراف، حضرت ثواب را هم ممکن است به طرف بدهد، بالاخره یک کاری کردیم دیگر، ولی این کجا و قبول شدن و پذیرفته شدن کجا. خیلی این مسئله مهم است. که آقا من چکار باید بکنم. ما انقدر مسجدها و حسینیه ها داریم که بیخود ساخته شده. چند وقت پیش یک آقایی آمد به من گفت بیا مسجد ما، انقدر به من گفتند در طول سال، اگر آمار بگیرم، باید صفحاتی را پر کنم، حسینیه ها و مساجدی که بی مصرف افتاده، بعد گفتم حالا چیست این حسینیه شما، گفت: این حسینیه را یک مشت آدم داغ شدیم ساختیم، گفتم خوب حالا این چیه، گفت ما که هیچ کدام سواد نداریم همه پنجم ابتدایی هستیم یک ذره پول داشتیم کردیمش حسینیه، گفتم حالا چه کار کردید، گفت هیچی همینجوری خوابیده، گفتم خب بالاخره تویش چه می کنید؟ گفت: هیچ در طول سال خوابیده، یک ده روزی در اینجا عزاداری مختصری انجام می شود. حالا این گاز، آب، برق، فضای نگه داری، این همه هزینه، بعضی ها که می روند گنبد می سازند و کاشی کاری های آنجوری می کنند، آفتابه لگن هفت دست شام و ناهار هیچی، یک بنده خدایی آمده بود دوباره می گفت یک حسینیه داریم خیلی شیک و عالی در یک جای خیلی خوب، گفتم چه می کنید آنجا، گفت فقط ده روز اول محرم عزاداری، در طول سال هم بسته است درش، هیچ خاصیتی ندارد. مساجد هم همین طور، مساجدی داریم شیک، عالی، خیلی هزینه های زیادی شده، چهار نفر یک دفعه داغ شده اند رفته اند کاری کرده اند. بعد مثلاً چند نفر می آیند نماز می خوانند در مسجد؟
خدا رحمت کند آیت الله مجتهدی را، گفت مدت ها خود امام جماعت نماز می خواند آن جا، بعد از مدت ها آمد گفت: خوشحال شدم، بعد از مدت ها فهمیدم یک نفر آمده اقتدا کرده، بعد فهمیدم سایه ام بوده، یکی خم می شد سایه ام بوده، آفتاب می زده و من اشتباه می کردم. عالم هست، بی سلیقگی می کند، اطلاعات و کار علمی اش را درست نمی تواند عرضه کند، تلف می شود.
خدا رحمت کند حضرت آیت الله کاشانی را، سی سال ایشان، مرجع عراق بود، برای من تعریف می کرد، می گفت یک مجتهدی بود که می گفت حسرت ماند به دل ما، ما که مجتهد شدیم یک کسی بیاید از ما مسئله بپرسد. می گفت بالاخره بعد از سال ها کسی آمد یک سوال کرد از ما، آن هم چه سوال مسخره ای، حضرت آقا یک سوال دارم، ما این کلاس دوم های سحرمان یک ذره بدمستی می کنیم، غریبه ها رفته اند، بقیه هستند می شود یک ذره کفرگویی کرد؟ گفتیم خب حالا سوالت را بپرس، پرسیده بول امام حسین پاک است یا نجس، حاج آقا گفته بول امام حسین تو ریش من، بول من تو ریش تو، این چه سوالی است داری می کنی؟
امام صادقA خیلی حساس است روی این که کاری که می خواهید بکنید به جا باشد. فرمود خیلی از کارهایی که می کنید کارهای خوبی هستند ولی به جا نیستند. کارهای ارزشمندی هستند ولی حیف هستند، نباید انجام شوند. آدم زیرک اگر بخواهد کارش قبول شود باید کارش مهم نباشد. کارش اهم باشد. یعنی وقت نداریم به کارهای مهم بپردازیم، باید وقتمان را روی کارهای اهم بگذاریم، مقام معظم رهبری فرمود: کار فرهنگی در کشور خیلی می شود، فرهنگی همه مهم هستند، بعد فرمود اصلاً اثری ندارند برای مردم، انقدر کارهای فرهنگی داریم، میلیاردها تومان هزینه می شوند، مجلات، روزنامه ها، شب نامه ها، کلاس ها، جلسات هیچ فایده ای برای مردم ندارند. ما چقدر فعالیت های مذهبی داریم که اثر خوبی ندارند بلکه ضد مذهب هم می شوند. این که یک کسی تشخیص دهد در طول این کالاها و متاعی که باید عرضه شود، چی باید عرضه شود که کار موثر باشد. این فهمش کار راحتی نیست، الآن می خواهیم انرژی بگذاریم، کار بکنیم، دور هم جمع شویم، چه کار باید بکنیم، کدام رشته را انتخاب کنم، کسی انقدر بی سلیقه است یک رشته را انتخاب می کند، تا آخر باهاش کار خیر انجام می دهد، ولی این اصلاً به موقع نیست، نمی رود توی موضعش بنشیند. مثل این که کسی می رود یک موبایل می تواند بخرد با سی هزار تومان، مثل موبایلی که ما داریم، سی تومان، پنجاه تومان، بیشتر هم نمی ارزد، می خواهیم باهاش چه کنیم؟ تلفن بزنیم، تلفن جواب دهیم، پیامک بزنیم، قرار ملاقات تنظیم کند، ماشین حساب و ساعت کوک کنیم هشدار بده یک ماشین حسابی داشته باشد. و این ها، تلفن 50 تومانی این کارها را می کند، رفته دو میلیون داده، دستگاه گرفته، هم سردردهایش و سرگیجه ها و امواجش بیشتر است، استفاده ای هم که می کند مثل موبایل50 تومانی است، یک میلیون و خورده ای پولت کجا رفته پس، به جا نیست، این خیلی مهم است. یعنی ما در بخش های حسی، خیالی، وهمی، عقلی و فوق عقلی تلفات زیاد داریم. پس اگر کار حسی می خواهیم بکنیم، به جا، کارهای خیالی به جا، وهمی به جا، کارهای عقلی و فوق عقلی هم به جا باشد، یعنی برود بنشیند، بی سلیقه برداشته، گفته میت داریم، بابایم مرده دلم تنگ شده برایش، مادرم مرده، بچه ام مرده، چه می خواهی بکنی الآن؟ آره شب جمعه دو کیلو خرما بخرم ببرم سر قبرش پخش کنم، می روی می بینی خیلی ها این خرما را نمی خورند، اسراف، مردم شکمشان سیر است، کی خرما می خورد؟ خرما را هم چه جوری، همینجوری دستشان می گیرند، یکی شما بردار، یکی شما بردار، اگرکسی 5 تا بردارد، می گوید برای چی 5 تا برداشتی، یک بچه مثلاً، آقا این یک کیلو را ببر بده به یک خانواده که شکم سیر بخورند، یک کیلو گوشت، اگر می خواهی خوراکی کار کنی، چون آدم ها بسته به نوع جایگاه و هزینه ها، بعضی ها در موطن حس هستند، هزینه ها و خیرهایشان حسی، بعضی ها خیالی، بعضی ها هزینه هایشان وهمی، بعضی ها هزینه های عقلی می کنند، نوع فعالیت ها و کارها، بعضی ها فوق عقل، آنانی که در موطن فوق عقل هستند هم درجات دارند، این چیست 4 کیلو، یک کیلو خرما گرفتی، میوه بگیریم بدهیم بخورند، مردم خانه هایشان پر میوه است، اگر عرضه داری، فقیری می شناسی که میوه ندارد در خانه اش، میوه بخر بده به این بنده خدا، یک نفر احیا شود، یک ده آباد. یک شکم سیر، یک نفر را سیر کنی، کوچک و موثر. اما الآن بنده خانه ام میوه است، همه میوه دارند، هیچ کس مشکل غذا و گرسنگی ندارد، حالا می خواهیم از اینجا برویم بیرون حالا نفری یک کیک یا یک موقع خرما را بدهیم مردم احیا دارند می خواهند جان بگیرند، می خواهند میوه بخورند، درست است در خانه هایشان است، ولی اینجا میوه را به جا می خورد، می خواهد نشاط بگیرد، خیلی کار خوبی است، آفرین، انقدر شام و ناهار دادن ها و سفره هایی که می افتد و کتاب هایی که چاپ می شود، قرآن هایی که چاپ می شوند، مجالس و روضه هایی که انداخته می شوند، دعاهای توسل، دعاهای کمیل، دعاهای ندبه، انقدر تلفات دارند که نگو. ما بعد از انقلاب بیش از هر زمان دیگری، به مردم مذهب خوراندیم، مردم تکان می خورند بهشان مذهب داده می شود، تلویزیون همه شبکه ها دارد مذهب داده می شود، نماز جمعه ها، مساجد، موقعیت ها و مناسبت ها، همه جا، مذهب می دهند به مردم، آمار طلاق ما چند شده؟ شدیم چهارم دنیا، امسال 7 درصد رشد طلاق و 5 درصد کاهش ازدواج، کشور ما چی شد، این وضعیت ازدواج چی شد، دارد افتضاح می شود. این مذهب اگر قرار باشد اثر بگذارد، مذهب هرجا باشد طلاق نیست، چون حضرت فرمود هرجا ایمان باشد عشق به همسر بالا می رود. محال است اگر مذهب به معنای واقعی داده شود طلاق اتفاق بیفتد، طلاق عرض کردم 95 درصد طلاق هایمان کارتونی هستند، به درد نمی خورند، مال بی مذهبی هستند، این مذهبش به درد نمی خورد که همسرش برایش تکراری و کهنه است، قدر همسرش را نمی داند. این خیلی بد است. پس این مذهب هایی که دریافت کردیم که خیلی هم دریافت می کنیم، این سر جایش نمی نشیند، این خطبه، این سخنرانی، این هیئت، این عزاداری و این سینه زدن، جایش نمی نشیند. چون اگر سر جایش می نشست تولید شادی و آرامش می کرد. ولی خب نمی کند. پس هر فعالیت مذهبی هم به درد نمی خورد، هر جشنی، هر تولدی، به این مناسبت، این کار را کنیم، یا آن کار ، خوب است، خدا به این ها هم ثواب می دهد. بالاخره کاری شده برای حضرت، ولی این که یک نفر قرار باشد کار درست و حسابی انجام دهد، کاری که خود شخص هم مقبول باشد، یک آدم زیرک حواسش است که اگر قرار است یک کار فرهنگی انجام دهد درست و حسابی باشد، انقدر انجمن اسلامی و هیئت و موسسات فرهنگی الا ما شاءالله داریم، بعد محصول کار را می بینی، می بینی که هیچ قدرتی، نورانیتی، تحولی، حرکتی ایجاد نمی کند. ولی یک کسی با دقت، می آید روی تاثیرگذاری سرمایه گذاری می کند، یکی مرد جنگی به از صد هزار.
یک طلبه را چند وقت پیش دیدم گفت من مبلغ هستم. انقدر کیف کردم، گفتم چقدر تاحالا شیعه کردی؟ گفت ده میلیون نفر شیعه کردم. بارک الله، انقدر برکت؟ نامه عمل آدم، تقدیرات ده میلیون آدم در نامه عمل این نوشته شده، چه جور آدمی است که امام زمان نوشته برایش که این ده میلیون تکثیر می شود. برای همین هم آدم به توسل و دعا خیلی احتیاج دارد. تعقیب نماز عشاء، یکی از زیباترین تعقیبات نماز است. الهی «انه لیس لی علم بموضع رزقی فانما اطلبه اخرات تخطر علی قلبی فعجول فی طلبه و ان فی ما طالب کالحیران لا ادری هو ان فی جبل ان فی ارض ان فی سماء». خدایا من علم ندارم به موضع رزقم، من همینجوری در ذهنم یک چیزی خطور می کند. فلان کار اقتصادی انجام دهم، فرهنگی انجام دهم، فقط می خواهم یک جایی مطرح شوم، یک جایی دیده شوم، ما هم یک کاری کنیم این وسط، من نسبت به آن چیزی که می خواهم حیرانم ای خدا، چقدر قشنگ است، آن چیزی که می طلبم خودم درش حیرانم، نمی دانم رزق من روی آسمان است، زمین است، صحراست، دریاست، کجاست. ولی یک چیزی را می دانم، می دانم رزق را تو تقسیم می کنی. مسببش تویی. لذا خدایا یک جایی خوب ببر ما را، عمر ما، جوانی ما، ما وقتی نداریم، سرمایه ای هم نداریم، آنی که هست، حداقل را تو بهش برکت بده. یک چیز قشنگی داره جمله اش، الهی لا تعننی بطلب ما لم تقدر فیه رزقا آدم باید بخواهد واقعاً. خدایا من را به زحمت نینداز آنجایی که روزی ام نیست. الاف شوم. انت غنی عن عذاب و انا فقیر الی رحمتک خدایا تو بی نیازی از اینکه مرا اذیت کنی ولی من به رحمت تو خیلی فقیرم. خیلی احتیاج دارم. خدایا نگذار استعدادم، عمرم، پولم، سرمایه ام، ذهنم، هوشم علیه من شوند. گاهی وقت ها انسان کارهای خیرش علیهش تمام می شود. خدایا این ها را علیه من تمام نکن. چطور در دعای بعد از زیارت ائمه می گویی خدایا یک قلب پاک بده، عقل کامل بده ولی علیه من نشود. گاهی وقت ها عقل داشتن، پاکی و گناه نکردن، قلباً زکیّا قلب زکی بده، فرهنگ خوب به من بده، خرد عالی به من بده، خیلی حرف خوبی است، ولی آخرش می گوید: «واجعل ذالک کله لی» خدایا همه این ها را به نفع من قرار بده و خوبی هایم علیه من تمام نشوند. آدم باید خیلی بترسد، بیش از آنکه از گناهش می ترسد، از خوبی هایش بترسد، از خیرات و خدمات و زحماتش بترسد. نمی دانیم روزیمان کجاست، نمی دانیم چه جوری باید زندگی کنیم. تسلیم بودن خیلی خوب است، راضی بودن خیلی خوب است، شاکر بودن خیلی خوب است، من یک موقعی سرطان گرفته بودم، عزیزی از علمای روحانی که خیلی دوستش دارم گفت چه کار کردی، گفتم الحمدالله سرطانی گرفتیم، گفت همینجوری خوب است، بالاخره آدم نباید برای خودش خیلی قبا بدوزد، قضای سرطان است زیباست، قضای فلجی است زیباست، خلاصه لباسی که خدا می خواهد بدوزد قشنگ است، ورشکست شوی، مریض شوی، خودت برای خودت نمی توانی کاری کنی، هرچه خدا بدهد آن قشنگ تر است، ما نباید به خدا بگوییم خدایا به ما این را بده، هرچه خدا می دهد زیباست. همین خوب است. هی دنبال عوض کردن چیزها نباشیم، هوس بازی و عوض کردن این و آن، خدا هر کاری کرده، باشد. دعایت را ولی بکن. هرچه خدا داد، داد. اگر آدم اینجوری به خدا بگوید، خدا خیلی علافش نمی کند، دلش را راهنمایی می کند، محکم می کند، لذا وقتی به امام سجاد گفتند انی احبک، من خیلی دوستت دارم، زد توی سر خودش، اللهم انی اعوذ بک ان احب فیک و انت لی مبغض. من پناه می برم به تو از اینکه با این کارهای خیری که کردم مردم مرا به خاطر تو دوست داشته باشند ولی تو خودت بدت بیاید از من. پناه می برم به تو. یک موقع کارهای خیر آدم اینجوری است. خیلی ها می گویند خوش به حالش انقدر آدم موفقی است، ولی خدا اصلاً شخص را نپذیرفته، راجع به مریم، آدم دلش آب می شود وقتی آیه را می خواند، سلام الله علیها مریم، فتقبل ربها بقبول حسن. خدا مریم را قبول کرد. یک موقع هایی آدم می گوید قبول باشد، یک موقعی باید گفت خدا آدم را قبول کند. و این شک همیشه با ما هست. که ما این همه جان می کنیم، نمی دانیم واقعاً امام زمان قبول می کند ما را یا نه. ما خیلی آدم موفق تر و بهتر و بزرگ تر از خودمان دیدیم قبول نشدند، یک دفعه آدم ترس برش می دارد. اگر آن ها قبول نشدند ما چه کنیم. این ترس حق است. گریه حق است. ذلت حق است. التماس حق است. دلشوره داشتن حق است. توسل حق است. ولی ناامید بودن حق نیست. این خیلی مهم است که ما بالاخره قبول می شویم یا نه. از مدینه چند هزار نفر با حضرت آمدند تا کربلا، قبول نشدند. و عده ای با ابن سعد آمدند به جنگ امام حسین، ده ها نفرشان قبول می شوند آن جا، لشکر عمر سعد هستند، ولی در آن ها قبولی بوده. لذا آدم باید همیشه برای عاقبت به خیری خودش دعا کند. لوس هم نشود. وقتی اما گفت کسی که خودش را بهتر از دیگری بداند مستکبر است، این شیعه خیلی بهش برخورد. به امام صادق گفت آقا ما مؤمنیم، این ها فاسقند، ما ولایت داریم این ها ندارند. حضرت فرمود از کجا می دانی، شاید خدا او را پذیرفت و تو را نپذیرفت. شاید تو منحرف شدی و او هدایت شد. ما هیچ کس را تحقیر نکنیم. کوچک نشماریم. نمی دانیم چه خواهد شد. خواص، اهل عقل، طلاب، دانشجویان، کسانی که حرفشان را کسی می خواند، موظفند مردم را هدایت کنند به سمت قبولی. عزاداری ها، به ندرت می روند به سمت امام زمان. و در مرحله سوم عزاداری بیش از 90 درصد عزاداری ها می ماند. ده درصد هم خیلی زیاد است. اگر ده درصد عزاداری ها شکل مهدوی پیدا کنند یعنی برسند به مرحله چهارم پنجم، امام زمان خیلی از موانع ظهورش برطرف شده، به همین میزان هزینه هایی که برای عزاداری ها دارند می شوند، بیشترش در مرحله سوم می ماند و به مرحله چهارم پنجم اصلاً نمی رسند که هفته بعد در جلسه خانواده آسمانی چندتا طرح مهم برای رسیدن کلان مردم را بیان می کنم که ما چه جوری می توانیم میلیون ها انسان را در یک زمان خیلی خیلی کوتاه از مرحله سوم به چهارم و پنجم برسانیم. که ان شاءالله هرکس می خواهد کمک کند هفته دیگر باشید تا در طرح عظیمی که ان شاءالله کاری کنیم میلیون ها انسان در داخل و خارج از کشور از مرحله سوم به مرحله چهارم و پنجم برسند که این ده ها میلیون نفر در نامه عمل همه تان باشد، یعنی هرکس بیاید گوشه کاری را بگیرد بلکه بتوانیم تحول ایجاد کنیم. راه ها را آزمایش کرده ایم، جواب خوبی داده اند. پس معروف باید قبول باشد. الان خیلی ها کار اقتصادی می کنند، و مثلاً می گوییم چقدر درآمد دارد، این انقدر دفتر دستک دارد، می گوید نمی چرخد، نمی آید، کم است، شکر خدا، راضی ایم. بعد کسی کار کوچک می کند ولی دقیق این کار را انجام می دهد، به جا، به موقع، شناسایی اش خوب است.
چند وقت پیش، شاید نزدیک ده سال پیش یک نان خشکی رفته بود یک پادگان را خریده بود، می خواستند بفروشند، هفت میلیارد تومان، این را از نان خشکی به دست آورده. یک موقع یک کسی، دو دهنه یا سه دهنه مغازه می خرد، می بیند واقعاً نمی چرخد، ولی یک کسی یک زیرزمین می گیرد، یک متر در یک متر. چقدر درآمد دارد، پس آدم باید برود دستانش را بگیرد بالا، بگوید: «لا املک لنفسی نفعاً و لا ضراً و لا موتاً و لا حیاتاً و لا نشورا»ً. من هیچ کاره ام خدایا. نه من خودم می دانم چه زنی را باید انتخاب کنم، دعا نمی خواهد. من خودم تخصص دارم، رشته ام است، توسلش دیگر چیست. ببینم می فهمم. آخر هم یک چیز بیخود بنجل به درد نخور. یک کسی هم می رود می گوید من تخصصم را به کار می گیرم ولی تو اگر نباشی، نه. به ملا گفت کجا می روی، گفت دارم می روم خرم را بفروشم. گفت بگو ان شاءالله. گفت ان شاءالله ندارد، خرم را گرفته ام دارم می روم بازار بفروشمش. رفت و خرش را دزدیدند. برگشت گفت خب چی شد. گفت خر را ان شاءالله بردند. دیگر به درد نمی خورد این ان شاءالله، مزه هم ندارد. آن یکی خیلی قیمت داشت اگر می گفتی. پروردگارا به حق محمد و آل محمد افضل درود و صلوات خودت را به روح پر فتوح محمد و آل محمد واصل بفرما. ما را اهل معروف قرار بده. به فضل و کرمت مانع تلف شدن عمر و جوانی و استعداد ما شو. به همه ی امکاناتی که به ما دادی برکت هم عنایت بفرما. الحمدالله رب العالمین.