أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین. جلسه گذشته که جلسه مقدماتی بود این جلسه جلسه اول ما هست در رابطه با تربیت کودک و تربیت فرزندان یک مقدمهای را عرض کردم و آن این هست که ما گاهی وقتها تربیت را به عنوان تربیت کودک میبینیم. گاهی وقتها تربیت فرزند، فرقش این هست که ما گاهی وقتها تربیت را میخواهیم مسلح بشویم یاد بگیریم برای اینکه روی فرزند خودمان اِعمال کنیم. گاهی وقتها هست نه ممکن است ما حتی فرزندی هم نداشته باشیم اما تربیت را یاد بگیریم به اینکه روی کودک اِعمال کنیم برخوردی که با کودک، بچهها خواهناخواه خواهیم داشت چه بسا ما هیچ وقت بچهدار نشویم. مثلاً عمو، دایی، عمه، خاله، دوست مادر، دوست پدر، روحانی محل، معلم آموزش و پرورش یک فرزند اینها اعتباریاتی هست که ممکن هست انسان را سر راه برخورد با یک بچه قرار بدهد و ممکن است خودم بچه نداشته باشم ولی دوستم بچه داشته باشد و بعد با بچه او بخواهم برخورد کنم. ممکن است خودم بچه نداشته باشم اما برادرم داشته باشد و من بخواهم به عنوان عمو این برخورد را بکنم یا خواهرم داشته باشد و من بخواهم به عنوان دایی یک برخوردی با این بچه بکنم یا دوستم داشته باشد به عنوان دوست پدر آن بچه میخواهم با او برخورد کنم. یا اصلاً خودم بچه نداشته باشم اما به عنوان معلم در سر کلاس ابتدایی، راهنمایی یا دبیرستان میخواهم با یک شخص جوانی یا نوجوانی برخورد کنم یا روحانی محل باشم بخواهم برخوردی با یک بچه داشته باشم. به هر حال گاهی وقتها از این جهت که ما پدر و مادر هستیم، یک مسئولیت و رسالتی در دنیا و آخرت نسبت به تربیت فرزندانمان داریم. لازم هست که ما فنون تربیت را یاد بگیریم. گاهی وقتها نه به این عنوان که یک انسان هستیم و در زندگی انسانی و در اجتماع با افراد و بچههای مختلفی در سنین مختلف برخورد خواهیم کرد و از آن جهت لازم هست که با فنون تربیت آشنا بشویم. به هر حال ما چه صاحب فرزند باشیم چه نباشیم آشنایی با فنون تربیت یک امر ضروری هست. درباره عوامل مؤثر ما وقتی صحبت از تربیت میکنیم یعنی چی؟ یعنی اینکه قائل به این هستیم که نوع رفتار یک شخص در شخص دیگری اثر میگذارد. بخصوص نوع رفتار یک شخص بزرگ در یک شخص کوچک در یک نوزاد یا در یک خردسال یا در یک کودک چون اینها تعابیرشان فرق دارد. نوزاد غیر از خردسال است. خردسال غیر از کودک هست اثر میگذارد. ما اساساً قائل هستیم که نوع رفتار انسان در انسانهای دیگر مؤثر هست چه کودک چه بزرگ، این امر مسلم است اما در کودک اثرش بیشتر هست اما این اثر میتواند سازنده و میتواند مخرب باشد. پس وقتی میگوییم عوامل مؤثر بر رفتار یا عوامل مؤثر بر تربیت منظورمان این هست که ما قبلاً این نکته را قبول کردیم که رفتارها تأثیرگذار هستند و اینکه حالا چه کسی با چه رفتاری با اشخاص دیگر عمل میکند و برخورد میکند تابع دو عامل هست. پس عوامل مؤثر بر رفتار ما یا عوامل مؤثر بر تربیتی که نسبت به یک کودک یک خردسال یک نوزاد حتی یک جنین در رحم و حتی قبل از اینکه این جنین در رحم شکل بگیرد در دوران نوجوانی و جوانی او در بزرگسالی او تابع دو چیز هست. نوع رفتار ما 1 ـ بسته به احساس ما هست. اولین عامل مؤثر بر رفتار احساس ما هست یعنی ما اگر یک چیزی را دوست داشته باشیم با چیزی که دوست نداشته باشیم نوع رفتارمان فرق میکند. اگر از یک چیزی بدمان بیاید و یا خوشمان بیاید به میزان تنفر و یا به میزان محبتی که نسبت به آن شیء یا شخص داریم نوع رفتار ما هم تنظیم میشود. یک امر مسلم هست. حالا در رابطه با تربیت فرزندان این نکته در مورد والدین چطوری تصویر میشود؟ اینکه احساس چه هست اول از این میدانید که ما وقتی به فرزندمان نگاه میکنیم یا احساسمان را میخواهیم به خرج بدهیم این احساس تابع دو نگاه خاص هست یک بار این هست که این بچه بچه من است فرزند من، یک نگاه نگاه این نیست که فرزند من است. نگاه این هست که این یک کودک و یک انسان است یک امانتی است دست من، من باید با او یک برخورد خاصی بکنیم. یعنی ما از هر دو نگاه میتوانیم بچهمان را دوست داشته باشیم. لذا ممکن است بچه بچه من نباشد. ولی من یک کودکی را دوست داشته باشم بروم یک کودکی را از اداره بهزیستی یا هلال احمر بگیریم بیاورم بزرگش کنم یا بچه دوستم باشد میخواهم بزرگش کنم بچه خواهرم یا برادرم باشد هر چند آنجا هم پایی و نقشی از منیت وجود دارد اما به هر حال به شدت اینکه بچه خود انسان باشد نیست، چه نتیجهای میگیریم؟ میخواهم بگویم که نوع احساس یک انسان به یک کسی هم تابع احساس خودش با خودش هست. انسان وقتی خودش را دوست دارد اشیائی که مربوط به خودش هست هم دوست دارد. انسان در وجودش خداوند تبارک و تعالی یک حسی گذاشته به نام حب ذات، انسان عاشق خودش هست. همه اشیاء و امور را برای خودش میخواهد و حتی محبتش و رفتارش با دیگران تابع نگاه خودش و محبت خودش به خودش هست. این را خداوند در وجود انسان گذاشته که انسان دست از سر خودش نمی تواند بردارد عاشق خودش هست. همه چیز را هم برای خودش میخواهد حب ذات دارد. به خاطر اینکه حب ذات دارد. اشیائی که متعلق به خودش هست هم مشمول این حب قرار میگیرد. یعنی همسر من محبوبیتش غیر از کسان دیگر است در نزد من، فرزند من محبوبیتش غیر از بچههای دیگر هست. ما ممکن است به بچههای دیگر محبت بکنیم دوستشان داشته باشیم اما هیچ وقت جای فرزند ما را برای ما نمیگیرند. نوع سرمایهگذاری که ما در مورد بچههایمان میکنیم با نوع سرمایهگذاری که در مورد یک بچه دیگر ممکن است بکنیم در خیلی از موارد فرق دارد. فداکاری، صبر و تحمل، تحمل اذیتها که پدر و مادر در مورد بچهشان انجام میدهند در مورد بچه دیگری ممکن است. همچین حوصلهای نداشته باشند. حتی شما یک مادربزرگ را که نگاه میکنید میبینید که باز هم یک مقدار اختلاف در نوع رفتارش با فرزندش با نوهاش دارد. ممکن است بگوید این نوه من است بچه من هست میگوید فرزند من و بچه من است نوه را هم فرزند میداند که همینطور هم هست. اما باز این قدرت را ندارد که به فرزند خودش محبت دارد. مثلاً وقتی یک دختر بخواهد از شوهرش جدا بشود مادری، پدری که به دخترشان علاقه دارند بعد از اینکه فهمیده باشند که این جدایی قطعی هست صلاح هست یا چارهای از آن نیست. به دختر میگویند بچهات را پیش پدرش بگذار خودت بیا یعنی به احساس یک مادر توجه نمیکنند احساس خودشان نسبت به فرزندشان مهم است. یعنی خودشان از این جهت که مادر یا پدر هستند بچهشان را قبول میکنند. اما میگویند نه تو بچهات را برای او بگذار و بیا. توجه نمیکنند که این دخترشان خودش الان مادر شده و نمیتواند از بچه خودش به راحتی بگذرد با اینکه او نوهاش است برایش عزیز هم هست اما نوع نگاه اینطور موارد مشخص میشود که یک نگاه خالص آنطور که به فرزند داریم به نوه نیست. یا یک مادر در همه شرائط میخواهد به بچهاش شیر بدهد. ولی یک مادربزرگ به دخترش یا یک پدر به دخترش میگوید اگر شیر دادن به این اذیتت میکند یا مریضت میکند شیر را قطع کن و نده مادر چون مادر است نمیتواند ندهد دلش نمیاید ندهد. اما پدربزرگ یا مادربزرگ فکر بچه خودشان هستند میگویند شما شیر نده مثال زدم که بدانید انسانها فرق دارند. پس انسان اول از این عاشق خودش هست و حب ذات به خودش دارد و ثانیاً از آن جهت که حب ذات دارد بچه خودش هست یک علاقه خاصی دارد این را هم خداوند تبارک و تعالی گذاشته. این برای این هست که نظم یک اجتماع نظم جامعه بشری یک نظم خاصی باید باشد. اگر این نباشد که انسانها بزرگ نمیشوند. اگر مهر مادری و مهر پدری نباشد هیچ فرزندی بزرگ نمیشود. این شدت از علاقه و مهر باید باشد تا پدر و مادر حوصله کنند که در کوران مشکلات بچههایشان را بزرگ کنند. و این علاقه به قدری شدید هست که گاهی وقتها پدر و مادر برای بچهشان فداکاری میکنند از سلامتی خودشان از آبروی خودشان حتی از زندگی خودشان میگذرند به خاطر فرزندشان، پس آن اصل مسلم این هست که ما فرزندانمان را دوست داریم و خالصانهترین محبتها را هم به فرزندانمان داریم و حاضریم خودمان را برای فرزندانمان فدا کنیم. پس این یک اصل مسلم. نکته بعد: هر چقدر این محبت شدت پیدا بکند نوع رفتار ما هم با دیگران یا با فرزندمان فرق میکند تأثیر میگذارد، اما عامل دوم نگاه هست. نگاه یعنی آن منظری که ما خودمان یا اشخاص دیگر یا اشیاء دیگر را ارزیابی میکنیم این هم در نوع رفتار ما مؤثر هست. پس منظور از نگاه، ارزیابی، میزان بقای خود، اشخاص یا اشیاء هست وقتی ما میخواهیم ازدواج بکنیم یا یک دخترخانمی میخواهد ازدواج بکند اگر به او بگویند این پسری که میخواهی با او ازدواج بکنی یا دختری که ما میخواهیم با او ازدواج کنیم به ما بگویند این تالاسمی دارند. یک دختر و پسری را در نظر بگیرید که خیلی همدیگر را دوست دارند اول میروند آزمایش میدهند یا یک مشاوره ژنتیک میکنند در مشاوره ژنتیک این نتیجه به دست میاید که یکی از آنها تالاسمی دارد یا یکی از آنها شیمیایی هست ازدواج با او ممکن است خطرناک باشد. یا یکی از آنها یک ناراحتی عصبی خاصی دارد که ممکن است روی نطفه تأثیر بگذارد و یا بیماری دیگری یا از نظر ژنتیکی به طور کلی جواب بیاید که ازدواج شما صلاح نیست چند نفر حاضرند همچین ازدواجی را بکنند؟ به ندرت. این کار کار تأیید شدهای نیست حتی اگر علاقه حقیقی هم باشد گاهی وقتها علاقه کاذب و دروغین و علاقه آمیخته با حماقت است. با بعضی از احساسات حیوانی هست اما اگر یک علاقه درستی باشد و عاقلانه و حقیقی هم باشد هیچ دختر و پسری حاضر نیستند با طرف مقابل ازدواج کنند. گاهی وقتها حتی من دخترانی را میشناسم الان 35 ـ 36 سالشان هست ازدواج نکردند چون میداند بیماری دارد که اگر ازدواج کند بچهاش برای همیشه بیماری قند و هپاتیت یا بیماری دیگر میگیرد. بنابراین ازدواج نمیکند میگوید من یک بچه دیگر را چرا بدبخت بکنم یک کس دیگر را به دنیا بیاورم بچه خودم است بدبخت و بیچاره میشود یا چرا یک مرد را بدبخت بکنم که یک بچه اینطوری برایش به دنیا بیاورم ازدواج نمیکند. چرا یک دختر و پسر اینجا ترمز میکنند و از ازدواج توقف میکنند؟ دختر و پسر هنوز ازدواجشان با هم مشکلی ندارد اینکه یک دختر تالاسمی با یک مردی ازدواج بکند هیچ مشکلی پیش نمیاید برای خودشان مشکل ندارد مشکل روی بچه اجرا میشود. لذا میبینی یک دختر مجرد 17 ـ 18 ساله یا یک پسر مجرد 17 ـ 18 ساله که میخواهد زن بگیرد قبل از اینکه مادر یا پدر بشوند احساس مادر و پدری را دارند میگویند نه ما این ازدواج را نمیکنیم. از ازدواج با این شخصی که دوستش هم داریم صرفنظر میکنیم به خاطر اینکه بچه ما ناقص و مریض میشود باز این احساس وجود دارد میگوید بچه من، این ضمیر اضافه را در نظر بگیرید فرزندمان، بچه ما مریض میشود. احساس این دختر و پسر نسبت به همدیگر چه هست؟ علاقه است همدیگر را دوست دارند شدید هم همدیگر را دوست دارند اما آنچه که میاید این علاقه را تنظیم میکند و به آن حد میدهد یک نگاه خاصی هست آن نگاه خاص آینده است بچه من. من ممکن است من با این آقا ازدواج میکنم ممکن است باردار شوم ممکن است طبق نظر پزشک 25% یا 50% بچه ما تالاسمی بگیرد. بنابراین ازدواج نمیکنم. پس با اینکه علاقه و احساس هست نوع نگاه و ارزیابی میاید جلوی آن احساس را میگیرد و آن احساس را برمیدارد و میگوید من با این شخص ازدواج نمیکنم میروم با کس دیگر ازدواج میکنم که زندگیام اینطوری نشود. پس آن چیزی که تأثیر روی رفتار میگذارد، عبارت است از دو عامل، احساس و نگاه. اما همیشه احساس تابع نگاه حقیقی است یعنی اگر نگاه حقیقی بگوید که من با این شخص میخواهم ازدواج کنم بعداً با مشکل روبهرو میشوم پا روی احساسم میگذارم و آن احساس را حذف میکنم. بنابراین نگاه آمد احساس را تنظیم کرد به آن حد داد بعد یک خواستگار برای این دختر میاید میگویند با این اقا ازدواج میکنی؟ میگوید باید او را بشناسم، میگوییم مرد است جنس مذکر است ازدواج کن، میگوید نه من باید او را بشناسم. یعنی میداند با هر کس ازدواج کند به طور طبیعی به او علاقهمند خواهد شد(وَ جَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً) حتماً علاقه میاید حالا آمد میداند احساس سر جای خودش هست به چیزی که در زندگی نیاز دارد یعنی احساس سر جای خودش هست او ایجاد میشود. اما او فقط برایش کافی نیست این احساس، میگوید من باید مرد خودم را بشناسم ببینم چه کسی میخواهد با من ازدواج بکند چه شخصیتی هست با ما جور در میاید یا نه، یک تناسبهایی باید با ما داشته باشد پدر خوبی برای فرزند من میتواند باشد آدم حسابی هست به دردبخور هست پس ما ارزیابی میکنیم. یعنی میخواهیم نگاه کنیم غیر از احساس احتیاج به نگاه داریم نگاه که کردیم آن وقت یک دختر نگاه میکند میگوید این پسر متناسب هست برای ازدواج من تناسب دارد خوب هست مناسب هست با او ازدواج میکنم باز دختر دارد خودش را نگاه میکند زندگی آینده را نگاه میکند آینده را میبیند بعد میگوید با توجه به نگاهی که من برای آینده دارم این شخص مناسب است. بعد به دختر بگوییم شما چطوری این را ارزیابی کردی؟ میگوید پول که داشت کار هم که میکرد وضع مالیاش خوب بود پس مناسب است، این چقدر از آینده را یک دختر دارد میبیند؟ یعنی از زندگی چه دارد میبیند؟ از ارزیابی که از شوهر دارد میکند یک امر مادی است یعنی پولدار بودن اینکه از پسِ زندگی بربیاید. اما هیچ وقت توجه ندارد که آیا این شخص بلوغ عاطفی دارد فردا میتواند به عنوان همسر نقش عاطفی خودش را بازی بکند که خیلی برای یک زن مهمتر از مسائل مادی هست یا میتواند نقش معنوی خودش را بازی بکند که خیلی مهمتر از همه مسائل دیگر هست یا نه؟ نه این دختر توجه ندارد میگوید پول دارد خانه دارد ماشین دارد شغلش هم خوب است کافی است یا چون زیباست کفایت میکند به هر حال هر چند ما نظر این دختر را قبول نداریم اما از این جهت که دارد نگاه میکند و احساسش را میخواهد تابع نگاهش قرار بدهد به او حق میدهیم با یک نگاه خاصی نگاه میکند و بعد همسرش را انتخاب میکند. به سلامتی ازدواج میکنند بعد از اینکه ازدواج کردند نامزد میشوند با هم مَحرم میشوند در مَحرمیت مینشینند با هم راجع به آیندهشان حرف میزنند که شغل تو چه هست چکار باید بکنیم پولها چطوری باید نگه داریم چه بخریم عروسی و عقدمان چطوری باشد هزینهها چطوری باشد خانه کجا بگیریم، اینها مال چیست؟ اینها نگاه است یک نگاهی به آینده دارند و براساس آن نگاه مینشینند با هم تبادل نظر میکنند بعد که این مسائل حل شد عروسی میکنند حالا میخواهند بچهدار بشوند یک دختر میگوید که حالا بچهدار بشویم در یک شرائطی فرق نمیکند چه موقع باشد. آمیزشها صورت میگیرد روز، شب، عصر، غروب، صبح، در ایام هفته در حالتهای مختلف، فرقی هم نمیکند بعد هم متوجه میشوند که خانم باردار شده بعد میگویند حالا دکتر برویم به پزشک مراجعه کنیم، برای چه به پزشک مراجعه میکنند؟ احساس که هست چون بچهاش را دوست دارد. گفتیم قبل از اینکه حتی بچهدار بشود احساس مادری داشته هم پدر هم مادر بچه را دوست دارند، اما حالا برای چه دکتر میروند؟ برای اینکه یک نگاه خاص دارند. میگویند این بچه بعداً قرار است متولد بشود و چون مراقبتهای پزشکی دوران بارداری مؤثر هست در نوع تولد من میروم تحت پزشک قرار میگیرم یا من همسرم را میبرم تحت نظر پزشک قرار میدهم برای اینکه میخواهیم آن بچه خوب از کار در بیاید مبادا یک موقعی آفتی او را تهدید بکند. پس ما یک نگاه داریم آن نگاه به تولد هست و بعد از تولد، میگوییم چون اینطوری هست ما باید برویم مراقبت بکنیم احساس کِش آمد همه افراد بچهشان را دوست دارند اما وقتی نگاه به بعد از تولد هست و چون ما به بعد از تولد فکر میکنیم برایمان مهم است. اساساً ما بارداری را برای بعد از تولد میخواهیم. و الا خود بارداری برای ما اهمیتی ندارد. صرفاً مقدمه است. مهم بعد از تولد است و چون به این نگاه نگاه میکنیم میرویم تحت نظر پزشک قرار میگیریم یا قرار میدهیم. این احساس محبت کِش آمده از زمان قبل از ازدواج کِش آمده رفته تا بعد از تولد، بعد که بچه متولد شد نوع دیگری از رفتار را در پیش میگیریم. مثلاً لباس خاص برایش تهیه کنیم برای یک سالگی دو سالگی، اتاق خواب برایش تنظیم بکنیم و... باز این نوع احساس و رفتار ما تابع نگاهی هست که به بچه داریم میدانیم که این بچه میخواهد بزرگ بشود و برایش یک تمهیداتی داریم. لذا میبینیم که بچه هنوز نوزاد است پدر رفته برایش یک عروسک خریده عروسک را قرار است دو سال به بعد استفاده کند یا ماشین کوکی را دو سال به بعد قرار است استفاده بکند ولی ما رفتیم برایش خریدیم فکر میکنیم دو سال دیگر زنده است به خاطر اینکه به او علاقه هم داریم احساس ما آمیخته شده با نوع نگاه ما نگاه ما یک نگاه دو ساله است. رفتیم برایش ماشین خریدیم برای اینکه دو سال بعد استفاده کند عروسک خریدیم برای اینکه دو سال بعد استفاده کند بعد که این بچه ما یک مقدار بزرگتر میشود ما او را میبریم کودکستان یا آمادگی میگذاریم برای اینکه میگوییم این بچه یک آیندهای دارد باید در این اجتماع باسواد باشد. بنابراین بهتر است این بچه خوب تربیت بشود سواد یاد بگیرد هوشش خوب باشد درس یاد بگیرد خوب تربیت بشود ما او را کودکستان میبریم یا میاییم در کلاسهای تربیت کودک شرکت میکنیم و میگوییم بچه ما آیندهای دارد و ما در آینده با این بچه ارتباطی داریم و باید با این رفتار درستی داشته باشیم و حالا باید تربیتش را یاد بگیریم و با فنون تربیت آشنا بشویم. ما بچهها را بعد از کودکستان چرا مدرسه میگذاریم؟ آیا ما مطمئن هستیم که بچه ما بعد از تحصیلاتش زنده خواهد ماند یا نه؟ نه مطمئن نیستیم اما این آینده احتمالی باعث میشد نوع احساس ما براساس این آینده احتمالی که برای فرزندمان در نظر داریم تنظیم بشود. حتی زمانی که ازدواج میکردیم و جواب منفی دادیم به فلان شخص برای ازدواجمان به این هوا که ممکن است ازدواج با این شخص برای ما بچه مریضی به وجود بیاورد آن موقع هم مطمئن نبودیم که ما اساساً صاحب بچه میشویم یا نمیشویم گاهی وقتها ما با یک نفر مورد علاقهمان هم ازدواج نمیکنیم بعداً معلوم میشود که ما اصلاً بچهدار هم نمیشویم. اما عقل میگوید شما احتمال را در نظر بگیر ازدواج نکن وقتی یک زن و شوهر توجه به پزشک دارند در دوران بارداری، مراقبتهای دوران بارداری چه در منزل چه در نزد پزشک مراجعه میکنند آیا مطمئن هستند بچه زنده متولد میشود یا نه؟ مطمئن نیستند ولی میروند مراقبتها را انجام میدهند موقعی که بچه به دنیا میاید باز ما مطمئن نیستیم که بچه زنده میماند ولی باز این کارها را انجام میدهیم موقعی که او را مدرسه میگذاریم مطمئن نیستیم که بچه ما زنده میماند که از این درس استفاده کند. ولی این آینده احتمالی که ما میبینیم باعث میشود که احساس ما کِش میاید برای آینده، تابع نگاهمان هست میاید و میگوید یک آیندهای هست و چون تو بچهات را دوست داری و بچهات باید خوشبخت بشود و خوشبختیاش به این هست که درس بخواند حالا شما باید بچه را مدرسه بگذاری مدرسه میگذاری درس میخواند و خیلی هم مراقبت میکنی. در دوران تحصیل آیا شما اگر بچه بگوید من درس نمیخوانم دوست ندارم درس بخوانم مدرسه دوست ندارم از معلم خوشم نمیاید دوست ندارم مشق بنویسم و تمرین حل کنم، شما به صرف اینکه بچه دوست ندارد تسلیم میشوید یا نه درس را به او تحمیل میکنید؟ تحمیل میکنید میگویید نه من یک آیندهای سراغ دارم که به میل تو نیست، حالا بگوییم احترام به کودک، دموکراسی، نظر بچه، از این حرفها بزنیم انسان آزاد است احترام به انسانیت بگذارید بچه خودش نمیخواهد مدرسه برود کسی این را قبول میکند یا نه؟ نه باید مدرسه برود اگر ایرادی هست میروم ایراد را رفع میکنم یک کاری میکنم که بچه به مدرسه و درس علاقهمند شود چون ما آینده را میبینیم و براساس نوع نگاهمان این تحصیل را تحمیل به بچه میکنیم و الا کدام ما اگر زمان مدرسه به ما میگفتند اگر دوست داشتید مدرسه بروید دوست نداشتید نروید کداممان میرفتیم؟ خیلی از ما نمیرفتیم. کدام یک از ما اگر در مدرسه معلم به ما میگفت اگر دوست داشتید مشق بنویسید اگر دوست نداشتید ننویسید چند نفر مینوشتیم؟ یک نفر هم نمینوشت ما خودمان که شاگرد زرنگ بودیم کلی از مشقمان را نمینوشتیم یک موقعهایی تکراری مینوشتیم یا جا میگذاشتیم حال و حوصله نداشتیم میگفتیم پنج خط هم جا بگذاریم پنج خط هم پنج خط است. برویم بازی کنیم یکطوری سر معلم را کلاه میگذاشتیم یک موقعهایی که تنبل میشدیم یعنی حال و حوصله نداشتیم مدرسه برویم بهانه همه بچهها را میگرفتیم آی دلم درد میکند مادرمان هم میگفت بچهام دلش درد میکند از عواطف مادری سوءاستفاده میکردیم و بعد مدرسه نمیرفتیم. مادرمان بیچاره را میفرستادیم مدرسه میرفت میگفت این دلش درد میکند خانه است بعد ما میرفتیم شنا میکردیم بازی میکردیم ولی حال مدرسه را نداشتیم تازه ما شاگرد زرنگ بودیم زور بالای سرمان بود که درس خواندیم زور پدر و مادر، جو جامعه، مدرسه و.... بچه ابتداییاش تمام میشود او را راهنمایی میگذاریم با اینکه هنوز مطمئن نیستیم که بچه زنده میماند برای آینده این درس به دردش میخورد یا نه اما آینده احتمالی نوع نگاه ما احساس ما را هم که سر جای خودش هست دوستی نسبت به فرزند باعث میشود که ما به خاطر این دوستی بچه را بفرستیم راهنمایی و دبیرستان و دانشگاه برود. یا اگر پسر باشد سربازی برود بیاید دوباره فکر این هستیم که پسر من سربازی رفته حالا میخواهد بیاید زن میخواهد من دنبال این باشم یک شغلی برایش پیدا کنم یک هزینهای برای ازدواجش کنار بگذارم چون یکی از وظائف پدر و مادر این هست که هزینه ازدواج فرزندشان را تهیه کنند جزء وظائف پدر و مادر هست باید هم اینطور باشد. کمک کنند در امر ازدواج فرزندشان چه دختر چه پسر، برای پسرش زن بگیرد برایش خرج کند برای دخترش جهیزیه تهیه کند برایش خرج کند بعد ما این کار را میکنیم میگوییم پسرمان میخواهد زن بگیرد باید برایش خرج کنیم پولی کنار بگذاریم. دختر هنوز ده سالش هست مادر برایش جهیزیه کنار میگذارد اصلاً معلوم نیست این دختر زنده بماند و ازدواجی بکند ولی جهیزیه برایش کنار میگذارد این نوع رفتار تابع نوع نگاه است بچه را میکشاند تا 18 سالگی 20 سالگی 25 سالگی که میخواهد ازدواج بکند و میگوید در آن مقطع من باید برای این جهیزیه داشته باشم. لذا از الان اقدام میکنم به تهیه جهیزیه، بعد که به سلامتی دختر را شوهر دارد هنوز معلوم نیست این دختر اساساً باردار بشود، نشود، میبینی که شروع میکند سیسمونی کنار گذاشتن که اگر یک زمانی دختر من باردار شد و زایمان کرد مثلاً ما سیسمونی هم بدهیم یک لوازمی به فرزندمان به خاطر بچهاش بدهیم. پس همه این رفتارها تابع نگاه بود اما نگاهی که تا الان خواندیم یک نگاه احتمالی هست اما احتمال هم که باشد عقل میگوید نگاه احتمالی را باید در نظر گرفت و برایش کار کرد و زحمت کشید تمام این برخوردهایی را که گفتم برخوردهای معقول و پسندیدهای هم هست با اینکه ما با احتمال روبهرو هستیم. اخوی من یادتان هست اخوی من 21 سالشان بود پدر و مادرم برای این خیلی زحمت کشیدند درسش را خواند حوزه رفت زبان خواند خود من چقدر ساعتها برایش وقت گذاشتم برای تربیتش زحمت کشیدیم. خودش برای خودش خیلی زحمت کشید و آینده خیلی بزرگی را برای خودش میدید که من میخواهم یکی از سربازان قوی امام زمان باشم و باید خودم را تربیت کنم تمام شد 21 سالش بود از دنیا رفت. ولی هیچ وقت نه من و نه پدر و مادرم از اینکه این سرمایهگذاری را کردیم پشیمان نیستیم جزء وظائفمان بود اگر نمیکردیم معصیت کرده بودیم اگر نکرده بودیم معصیت بزرگی کرده بودیم. بعد از اینکه ما دخترمان شوهر کرد و پسرمان زن گرفتند حالا این پسر دانشگاه رفت بعد به ما میگویند شما آیا نسبت به بچههایتان وظائفتان را انجام دادید؟ میگوییم بله ما پدر و مادر موفقی بودیم دخترمان را به سلامتی شوهر دادیم و پسرمان زن گرفتند. پسرم دانشگاه رفته تحصیلات داشته مهندس شده دکتر شده کارمند شده کارگر شده به هر حال کار دارد شغل دارد زن و بچه دارد و زندگیاش روی روال است ما وظائفمان را انجام دادیم، میرویم سراغ یک دختر دیگر، این آیندههای احتمالی. ولی قرآن کریم به ما میگوید ما به غیر از این آینده احتمالی یک آینده قطعی داریم آینده قطعی یعنی شما یک مرگی دارید که قطعی است مسلم است. یک حیات پس از مرگ دارید عالم برزخی دارید و بعد یک قیامتی دارید نوع زندگی شما پس از مرگ دقیقاً وابسته است و مشروط هست به نوع زندگی شما قبل از مرگ، نگاه یکدفعه خیلی وسیع میشود بعد هم میگوید بعد از قیامت شما مرگی ندارید(خُلِقتُم لِلبَقاء لا لِلفَناء) شما برای ابدیت و جاودانگی و بقا خلق شدید نه برای فانی شدن، جاودانه هستید. قرآن حدود 80 بار مسأله جاودانگی انسان را در قرآن به انسان تذکر میدهد. بعد وقتی من قرار شد آینده را اینطوری ببینم احساسم حب ذاتم نسبت به این آیندهای که دارم میبینم کِش میاید چون گفتم احساس تابع نگاه هست. اگر من نگاهم از تولد تا مرگ باشد احساسمان هم از تولد تا مرگ است اینقدر به همدیگر خدمت میکنیم اینقدر برای همدیگر سرمایهگذاری میکنیم اما اگر نگاهمان هم تولد داشته باشد مرگ را هم بگیرد این نگاه، قیامت و ابدیت را هم بگیرد. نوع احساسمان هم اینطوری میشود. یعنی این احساس کِش میاید این علاقهای که به همدیگر یا به خودمان داریم علاقه کِش میاید دیگر من خودم را به اندازه تولد تا مرگ دوست ندارم به اندازه تولد تا بینهایت دوست دارم یعنی از تولد عاشق خودم هستم مرگ خودم را دوست دارم حیات پس از مرگ خودم هست برزخ خودم است. آن را هم دوست دارم به قیامت خودم علاقه دارم و به بعد از قیامت خودم هم علاقه دارم. بنابراین نوع این نگاه و عقیده که میاید ارزیابی از خودم که آمد احساس من را هم تنظیم میکند. بنابراین دیگر رفتارهایی که من با خودم دارم براساس نوع نگاه ابدی هست که به خودم پیدا میکنم و بعد رفتاری که با همسرم هم دارم و با فرزندم هم دارم دیگر تابع نوع این نگاه هست. بنابراین وقتی از شخصیت یک دختری که نگاهش ابدی است شروع میکنیم او وقتی که میخواهد با یک پسر ازدواج بکند اولین چیزی که در نظر میگیرد اصلاً این شخصیت با نگاه ابدی من سازگاری دارد یا ندارد این اصلاً میتواند تا ابدیت من را خوشبخت بکند یا نه، به او میگویند این پسر را انتخاب میکنی یا نه؟ میگوید حالا باید او را ببینم، حالا شخصیت اول را دیدید که چطوری انتخاب کرد شخصیت دوم میاید میبیند که این پسر پول دارد ماشین دارد تحصیلات عالیه دارد خانه دارد زیبایی دارد اما بیدین است دینش ضعیف است کاهل نماز است موسیقی حرام گوش میکند اهل فسق و فجور هست میگوید نه. آن دختر دیگری میگوید تو خیلی نادانی، پسر چه میخواهد، همه را دارد پس چرا ازدواج نمیکنی؟ این میگوید نه تو نادان هستی تو همه آنچه که در مورد انسان باید بدانی نمیدانی نگاهت نگاه ضعیف و محدودی هست تو تولد تا مرگ را میبینی اما من قائل هستم به مرگ و حیات پس از مرگ که اصل زندگی من هست. بنابراین من نمیتوانم با یک همچین شخصی ازدواج کنم میبینید نوع نگاه در نوع تصمیمگیری در مورد ازدواج تأثیر میگذارد قبول نمیکند با همچین کسی ازدواج کند. یک پسری میاید ضعیف است وضع مالیاش خوب نیست کم میتواند از نظر اقتصادی تأمین بکند یک خانواده را ولی از نظر ایمانی خیلی قوی هست میتواند کمک باشد. حداقل اگر کمک نمیتواند باشد مانع نیست به هر حال دختر باید با یکی از این دو نفر ازدواج کند یا یک کسی که کمکش هست برای ازدواج یا حداقل مانع نباشد میگوید همین خوب است خداوند بعداً به ما برکت میدهد میبینی زندگیهای خیلی خوبی دارند.بعد این وقتی میخواهد ازدواج بکند وقتی ابدیت را در نظر میگیرد شخصیت طرف مقابل را در نظر میگیرد بعد با او ازدواج میکند حالا این دیگر مثل دختر شخصیت اول ما نیست که اگر خواست بچهدار شود در هر شرایطی بچهدار شود و در هر شرائطی آمیزش داشته باشد. نه اطلاعات دارد میگوید آمیزش در بعضی از شرائط باعث آسیب بچه میشود در هر شرائط آمیزشی که منجر به بچهداری میشود نمیکند در هر زمانی انجام نمیدهد در هر حالتی انجام نمیدهد هر غذایی را قبل از آمیزش نمیخورد. پس این مراقبتهای قبل از بارداری برای همین است که ما میخواهیم یک بچه خوب داشته باشیم. بنابراین، دقت میکنیم در دوران بارداری فقط خودش را نمیسپرد به یک پزشک برای مراقبتهای دوران بارداری، بلکه خودش را به یک پزشک روحانی هم میسپارد دستورات معنوی میگیرد در دوران بارداری که میخواهد بچه خوبی از کار در بیاید در زمان شیرخوارگی بچه و بعد از آن. شما آمدید سر کلاس تربیت مذهبی کودک چون قائل به این هستید که بچه یک ابدیتی هم دارد و شما در نوع ابدیت او مؤثر هستید. بنابراین سرمایهگذاری میکنید و برای این کار وقت میگذارید. والدین در پنج چیز مؤثر هستند در فرزندشان. یکی سلامت و زیبایی فرزند، هوش بچه یعنی اینکه ضریب کارآیی مغز یعنی اینکه بچه بعداً چطوری بتواند سریعتر با اشیاء ارتباط برقرار کند آشنا بشود خوب درس بخواند، اخلاق بچه در خلق بچه مؤثر هستند بچه حسود باشد بداخلاق باشد بیقرار باشد خوش اخلاق باشد کریم باشد یکی هم در دین و آخرت بچه مؤثر هستند یکی هم در عقل بچه مؤثر هستند. عقل غیر از هوش است هوش مربوط به ارتباطی هست که در دنیا ما برقرار میکنیم عقل(ما عُبِدَ بِهِ الرَّحمن وَ اکتُسِبَ بِهِ الجَنان) آن است که خداوند به وسیله آن عبادت میشود و بهشت به دست میاید ما خیلی از آدمها داریم که آدمهای باهوشی هستند درسشان خیلی خوب هست تحصیلات عالیه دارند اما آدمهای عاقلی نیستند. یک پزشکی که درس خوانده پزشک ماهری هم شده باهوش است اما از این مهارت خودش در راه خلاف استفاده میکند غیرقانونی استفاده میکند یا یک مهندس، مهندس شده درسخوان است اما از ساختمان میدزدد پُل میسازد که یک ماه بعدش خراب میشود سر مسافران و مسافران را میکُشد سوءاستفاده کرده این آدم عاقلی نیست ولی آدم باهوشی هست. معاویه آدم زیرک و باهوشی است ولی آدم عاقلی نیست آن که مهم است عقل است پدر و مادر در این پنج عامل مؤثر هستند و شدیداً تأثیرگذار هستند و به خاطر این نوع تأثیرگذاری رسالت دارند وظیفه دارند که در مورد تربیت بچهشان اهمال و کوتاهی نکنند با فنون تربیت آشنا بشوند. در روایات و در آیات قرآن روایات بسیار زیادی و آیات متعددی ما داریم که مسئولیت والدین را نسبت به تربیت فرزندانشان به آنها گوشزد میکند و میگوید که شما در آخرت نسبت به نوع تربیتی که نسبت به فرزندتان اِعمال کردید مسئول هستید. از شما سؤال میشود که چرا این فرزند اینطوری شد نوع رفتار شما مؤثر بوده که بچه شما اینطور شده ما داریم یک مادر خوب و متدین و محجوب قیامت او را جهنم میبرند، میگویند چرا؟ میگویند دخترت بدحجاب بوده دخترت بیحیا بوده عفیف نبوده به فکر خودت بودی خودت اینها را رعایت کردی. مثل خیلی از مادرهای چادری الان داریم که محجوب هستند دخترشان مانتویی هستند نمیخواهیم بگوییم مانتویی بودن بیحیایی و بیعفتی است، نه ولی میبینی که موی دخترشان تا فرق معلوم است به جایی برنمیخورد دستان دخترشان تا آرنج بالا میرود هیچ اشکالی ندارد. جوراب نازک، شلوار ناجور، آرایش کرده، پدر و مادر مسلمان دختر بیحیا و بیعفت، رعایت نمیکند میگویند شما فقط حواستان به خودتان بود ولی هیچ وقت یک تربیت صحیح نسبت به بچهتان اِعمال نکردید پدر نمازخوان و متدین هست ولی به خاطر بچهاش که بینماز بار آمده و این تلاشی نداشته برای اینکه بچهاش بانماز و متدین بشود جهنم میرود.
خود بچه هم شکایتها دارد از دست پدر و مادرش روز قیامت، بنابراین ما موظف هستیم که به بچهمان نگاه درست داشته باشیم و این نگاه درست بوجود نمیاید مگر اینکه اول نگاه به خودمان درست باشد. یعنی اگر ما به خودمان نگاه درستی داشته باشیم بچهمان را هم همانطوری تربیت میکنیم یک پدری که معصیتکار است میرود پای منقل مینشیند مشروب میخورد کارهای خلاف انجام میدهد لقمه حرام به خانه میبرد از کارش میدزدد یا از بیتالمال میدزدد این که محبت ابدی به خودش ندارد. چون میداند که دارد آخرت خودش را تباه و خراب میکند به همسرش هم ندارد چون دارد لقمه حرام به همسرش میدهد. لقمه حرام مؤثر هست به بچهاش هم ندارد چون بچه با این لقمه حرام درست بار نمیاید با آلودگی و فعل حرام که بچه درست بار نمیاید. پس ما اول باید عاشق خودمان باشیم یعنی یک پدر و مادری که عاشق ابدیت خودشان و عاشق خودشان میشوند اینها در تربیت بسیار آدمهای قوی و موفقی خواهند بود اول نسبت به خودمان، چون گفتیم نوع رفتار ما و نگاهمان به دیگران تابع نوع نگاهمان به خودمان و احساسمان به خودمان است. اگر احساس به خودمان که داریم چون خودمان را دوست داریم همه عاشق خودمان هستیم نگاهمان هم به خودمان هم دقیق بشود یعنی به صورت ابدیت این احساس کِش بیاید یعنی احساس ابدی محبت ابدی به خودمان پیدا کنیم. بعد با هر کس هم که میخواهیم رفتار بکنیم رفتارمان تابع همین احساس و نگاهی هست که به خودمان داریم و بعد دیگر خیانتی در کار نیست دیگر موفق عمل میکنیم در تربیت، جلسه بعد ان شاء الله در مورد نقش والدین باز بیشتر صحبت خواهیم کرد. این یکی دو جلسه هست که این کلیات را خدمتتان عرض خواهیم کرد بعد ان شاء الله میاییم سراغ مراقبتهای قبل از بارداری و در دوران بارداری و بعد هفت سال اول، بعد ان شاء الله مباحث هفت سال دوم را خواهیم داشت و هفت سال سوم. و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.