أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.@ سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان.@ ما جلسه آخر تنبلی را یکی از عواملی که در تنبلی مؤثر هست را که وعده کرده بودیم بگوییم را نگفتیم و این یک جلسه را بدهکار هستیم که درباره معاشرت هست یعنی تأثیر دوستان و معاشرین در ایجاد روح تنبلی و کسالت که این را تقدیم میکنیم.@ یک قاعده که درباره رفاقت و دوستی مسلم هست این هست که ارتباطات انسان تأثیرگذار هست شما یک موقعی یک رنگی را میبینید مثلاً قرآن میگوید رنگ زرد(صَفْراءُ فاقِعٌ لَوْنُها تَسُرُّ النَّاظِرِينَ) خدا بشر را خلق کرده خودش میداند که چه چیزی انسان را شاد میکند چه چیزی انسان را غمگین میکند.@ (رَبُّكُمْ أَعْلَمُ بِكُمْ) پروردگار شما بهتر از هر کس دیگری شما را میشناسد چون خودش خلقتان کرده وقتی در مورد رنگ صحبت میکند میگوید رنگ زرد(صَفْراءُ فاقِعٌ لَوْنُها تَسُرُّ النَّاظِرِينَ) شادیآور هست بعضی از رنگها شادیآور است.@ بعضی از رنگها انسان را عصبی و غمگین ممکن است بکند البته خصوصیات شخصی یک فرد هم گهگاهی مؤثر هست در مورد رنگ هم مثل خیلی از چیزهای دیگر خرافات زیاد وجود دارد حالا شما نگاه کنید در مورد ایام، روزها، اشیاء، ارتباطات، که فهرست خرافات را ما در بحث خانواده آسمانی یک چند جلسهای فقط فهرست خرافات را عرض کردیم و توضیح دادیم این را هم همینطور.@ یک موقعی میگویند یک کسی گُل زرد نباید به کسی هدیه بدهد این علام تنفر است یک چیز بیریشه است مبنا و ریشهای ندارد اینها چیزهایی هست که خرافات است و گُل زرد یک گل خیلی قشنگ هست آدم میتواند به هر کس که دوست دارد هدیه بدهد.@ خیلی از گلهای زیبای الهی با طراحیهای ویژه الهی زرد هستند عطرها همینطور هستند عطرها اثر ویژهای روی روان انسان دارند انواع و اقسام حالتها را میتوانند در نفس انسان ایجاد کنند که قبلاً هم در بحث به این اشاره کردم که ما باید از عطرهایی استفاده کنیم که برای ما نشاطآور هست هر کس هم عطرهایش فرق میکند.@ بعضی از عطرها هست که هر وقت به انسان میرسد برای انسان خودبهخود نشاط میاورد مثلاً شما هر وقت گلاب بزنید گلاب خودش نشاطآور هست یا بعضی از عطرها هست که همینطور هستند یا بوی اسپند هر جا هست عطر این گیاه حالتهای خوب و مطبوعی ایجاد میکند.@ ولی خیلی از چیزها هست که متفاوتند همه یکجور برداشت نمیکنند هر کس میتواند برود این را برای خودش بررسی کند ولی بعضی از عطرهای خاص همه جای دنیا هم همین هست شما وقتی استفاده کنید میگویند عطر سرد، خنک، گرم، شیرین، تلخ، اینها متفاوت هست آثار خاص خودش را دارد.@ مزهها، غذاها، ادویهجات، طعمها، میوهها همه همینطور هست در بخش حس بخش گیاهی همینطور، در بخشهای دیگر هم همینطور هست یعنی شما وقتی بالاتر میایید از همین ارتباطات دارید یکی از چیزهایی که به صورت طبیعی در روح و نفس انسان اثر میگذارد.@ آدمهایی هستند که اطراف انسان هستند حتی اگر انسان با آنها حرف نزند حتی اگر ارتباطی با آنها نداشته باشد شاید صرف نگاه کردن انسان به یک نفر این تأثیرگذار هست نه فقط یک انسان گاهی وقتها یک شیء یک رنگ یک پرچم یک حیوان یک ساختمان، معماری ساختمان گاهی وقتها روی انسان اثر میگذارد یک نفر را شاد و معنوی میکند.@ معماری ساختمان گاهی وقتها انسان را تحریکهای وهمی و خیالی میکند گاهی وقتها تحریکهای حیوانی میکند اینها بحث مهم و مفصلی دارد که الان جایش نیست مطرح کنیم اما آدمها هم همینطور هستند یعنی آدمها انرژیهای مختلف و حالتهای مختلفی را در دیگران ایجاد میکنند بنابراین وقتی که این ارتباط عمیقتر میشود نوع تأثیرگذاریها هم بیشتر میشود.@ من حالا برای اینکه از یک توهم شیطانی و از یک خرافه جلوگیری کنم وقتی میگوییم ما از اشیاء اثر میگیریم گاهی وقتها ساختار ما به گونهای است که آن شیء اثر خاصی روی ما میگذارد گاهی وقتها نه آن اثر را دارد هر کس که به آن نزدیک شود آن اثر را میگیرد.@ مثل اینکه یک نفر یک میوهای را دوست دارد آن میوه همیشه میوه خوب و دوستداشتنی و مفرح و قدرتآفرین است مثلاً میوه سیب که میوه بسیار فوقالعادهای هست جزء میوههای اول خلقت خداوند هست این میوه به قول یکی از فلاسفه میگوید من تا وقتی که میوه سیب را میبویم نمیمیرم یعنی اینقدر این بو حیاتآور است.@ حالا یک کسی با سیب نمیتواند ارتباط برقرار کند این نشان میدهد که بالأخره یک ساختاری این از نظر روحی یا جسمی دارد که از این میوه خوشش نمیاید ولی همه میوهها هم اینگونه نیست آثار مختلفی میتواند داشته باشد.@ گاهی وقتها شما به گونهای هستید که اینطور هستید گاهی وقتها شما ساختار بدنی شما به گونهای هست که یک خوراکی را نمیپذیرد گاهی وقتها این حالت نپذیرفتن موقتی است گاهی وقتها هم دائمی است و الا آن میوه خوشمزه است آثار خودش را دارد خیلی هم خوب هست ولی شما با آن نمیتوانید ارتباط برقرار کنید.@ گاهی وقتها من به بعضی از عزیزان میوهای را تعارف میکنم میگویند خیلی دوست داریم بخوریم ولی وقتی میخوریم بدن ما یک حالت خیلی بدی میشود مثلاً جوش میزنیم حساسیت داریم حالا این ساختار ماست.@ در آدمها هم همینطور، گاهی وقتها هست که ما از آدمها یک آثار منفی را برداشت میکنیم این بسته به ساختار ماست که ما یک آثار منفی را برداشت میکنیم و الا آن آدم آدم منفی نیست گاهی وقتها هست نه آن شخص امواج منفی دارد.@ حالا اگر این امواج مثلاً در حد دیدن و یکجا بودن، اما در ارتباط به دست میاید این بحثی که میکنم بیشتر در حد اینکه به آن نگاه بکنی یا کنارش باشی نیست که گهگاهی هم اینطور هست که این آثار را دارد اما بحث در مورد ارتباط با خود شخص است یعنی یک ارتباطی که مؤثر هست و افراد فکرها و اندیشههای خودشان را روی همدیگر میریزند.@ شخص یک کششهای حسی، گیاهی، حیوانی، عقلی، فوق عقلی دارد حالت طبیعی یک شخصیت که هم میتواند در دنیا خیلی آرام و شاد باشد هم در آخرت رستگار باشد همین حالتی هست که شما الان میبینید یعنی باید قدرت فوق عقلی همیشه بالاتر از قدرت عقلی باشد عقل کاملاً تسلط روی وهم داشته باشد و همینطور ما چینش داشته باشیم.@ ولی وقتی که این دو اصلی به هم میریزد یعنی میاید در رتبه پایینتر قرار میگیرد شخصیت کاملاً نامتعادل است هم دنیایش خراب میشود در دنیا خوشبخت نیست و هم آخرتش خراب میشود یعنی وهم بالا بیاید.@ وقتی وهم بالا بیاید و روی عقل سوار شود دیگر جلوی بسیاری از درست دیدنها و درست عمل کردنها و درست رفتار کردنها را در زندگی میگیرد چه با همسر، فرزند، خانواده همسر، با دیگران، چون شخص شخصیتاً وهمی هست عقلی نیست یا اینکه نه فوق عقل پایین بیاید باز خیلی خطرناک میشود شخص نه دنیای شاد و آرامی میتواند داشته باشد و نه آخرت.@ به این هم مربوط نیست که این شخص الان چقدر نماز میخواند و روزه میگیرد خیلی از افراد هستند که خیلی نماز میخوانند و روزه میگیرند و حج زیاد میروند یک عده هستند نه مثل آنها اینطور نیستند خیلی کم، ولی از نظر ساختار شخصیتی خیلی آرام و شاد هستند آن که خیلی نماز میخواند و روزه میگیرد و تظاهرات مذهبی دارد.@ چون در درونش تعادل به هم خورده باز هم که مذهب را جذب میکند جذب یک روح نامتعادل میشود باز فرقی نمیکند یعنی اگر بگوییم بدتر نمیشود، لااقل بهتر نمیشود پس مهم در ساختار شخصیتی یک شخص این هست که شخص تعادل معرفتی و شخصیتی داشته باشد.@ یعنی دقیقاً این پنج مرحله شخصیتش دقیقاً نظم ریاضیاش به این شکل باشد یعنی کششهای فوق عقلانی بر کششهای دیگر حاکم باشد و مدیریت بخشهای دیگر را انجام بدهد به محض اینکه کششهای بینهایتطلبانه انسان و کششهای فوق عقلانی انسان بیافتد پایینتر از کششهای محدود شخص تعادلش کاملاً به هم میخورد.@ حالا دیگر اگر خوب نتواند نماز بخواند و نمازش نماز نباشد دیگر کمکی به او نمیکند این که میگویند شما پنج وعده نماز بخوانید این هست که نماز تعادل شخصیتی را کاملاً برقرار میکند به شرطی که شخص نمازش قلابی نباشد یعنی از این نمازهای قلابی و فانتزی نباشد که میخواهد یکجا برود این را زودتر تمامش کند.@ نه ارتباط برقرار شود بین او و غیب، نماز یعنی ارتباط ما با غیب، الله، کمال مطلق و نامحدودمان، معشوق و الهمان، اگر نماز عاشقانه بشود یعنی ارتباط برقرار کنیم با غیب، مثل موبایلی که شما روشن میکنید بعد ارتباط برقرار نمیشود میگویید به درد ما نمیخورد.@ من چند وقت پیش بالأخره رفتیم یک موبایل خریدیم وقتی میخواستم با آن تماس بگیریم وسط تماس خودش خاموش میشد بعد با آن مدارا کردم چهارتا تماس میگرفتیم وسطش دوباره خاموش میشد پیامک میامد تا میامدیم پیامک را بخوانیم خاموش میشد ارتباط را قطع میکرد رفتیم به شرکتش گفتیم که ما نو خریدیم اینطوری است گفتند باشه ببینیم چه هست.@ بعد هم گفتند که از ما بوده عذرخواهی میکنیم چند هفته صبر کنید تا یکی به شما بدهیم گفتیم حالا بالأخره اینطوری شد رفتیم همان قبلی را برداشتیم استفاده میکنیم به درد نمیخورد.@ وقتی شما برایش پولی هم داده باشید وقتی ارتباط را برقرار نمیکند کارآیی ندارد وزن و حجمش زیاد است شما فقط باید یک وزن و حجم اضافه را تحمل بکنی و الا برایت خاصیتی ندارد.@ مهم این هست که در نماز ارتباط برقرار شود اگر ارتباط برقرار شد در زیارت، و تو بگویی من رفتم با امام رضا ملاقات کردم من رفتم خدا را سر نماز دیدم من امروز پنج وعده نماز خواندم صبح با خدا بودم نشستیم با خدا گپی زدیم با فرشتهها و امام زمان و غیب ارتباط داشتم.@ اگر این ارتباط برقرار بشود تمرینهایش را هم در بحث قرب اهل بیت دادیم خیلی کمک میکند که انسان بتواند لااقل در روز دقائقی را لذت ببرد از این ارتباطی که با غیب دارد.@ پس شخصیت ما که اینگونه هست حالا الان یک شخصیتی که جنبههای وهمی و حسی و خیالیاش غلبه دارد به جنبههای عقلی و فوق عقلیاش، من هم خودم یک آدمی هستم که تازه دارم شروع میکنم و خودم را تقویت میکنم دارم از زیر فشار بخشهای حسی، خیالی، وهمی یا جمادی، گیاهی، حیوانی خودم را دارم نجات میدهم.@ یک شخصیت اینطوری داریم که کاملاً وارونه است من هم تازه به این مرحله رسیدم که غلبه نیست ولی تقریباً به این شکل رساندم زور زدم برنامه گرفتم کتاب خواندم سیدی گوش کردم مطالعه کردم کلاس رفتم جلسات مختلف، تقویت کردم عبادتم را بالا بردم شخصیتم را به اینجا رساندم.@ حالا وقتی در این ارتباط شما با یک شخصیتی که وارونه است ارتباط میگیرید این وارونگی آن در این شخصیت میریزد در واقع چون خودش به این صورت وارونه است هیچ وقت نمیاید به شما کمک کند که اینطوری بشوید بلکه به شما کمک میکند که وارونه بشوید.@ یعنی آن هم ضعفهای خودش را در شما میریزد در درددلهایش در پیامکها و در ارتباطاتی که دارد یک پدر وارونه بچه مستقیم نمیتواند تربیت بکند یک مادر وارونه حتی شیری هم که دارد به بچه میدهد بچه وارونه است.@ چون مادر خصوصیاتش را از طریق شیر به بچه منتقل میکند بچه گاهی وقتها اگر شیر الاغ و گاو را بخورد بهتر از شیر مادرش است برای اینکه مادر اصلاً خصوصیت منفی و وسواس و افکار آلوده و ضعفها و توهمات و ترسها و اضطرابها و بیشخصیتها و ضعفهای شخصیتی را در روح این بچه میریزد برای همین ارتباط فوقالعاده مهم است.@ حالا یک آدمی که مثلاً الان تو کلی روی بچه یا روی خودت کار کردی که بروی ورزش انجام بدهی گفتیم ورزش مثل نماز میماند هم واجب است هم برای انسان قرب میاورد حالا یکدفعه میخوری به تور یک آدم تنبل و بیحوصله که میاید از نقاط ضعف تو استفاده میکند و در گوش تو میخواند که آخر آن ورزش را رها میکنی.@ یا برنامههایی برایت میگذارد که از آن برنامه بیافتی یک برنامههای پیشنهادی به تو میدهد چون شما وقتی ورزش بکنید اگر کسی بگوید من میخواهم بروم ورزش کنم هم سلامت روحی و عقلی و معنوی دارد حکم بخش عقل است.@ ضمناً شما وقتی حکم بخش عقل را گوش کردی میخواهی بروی بلکه یک تمایلات وهمی هم دارید پس یک آدمی که خودش واهمه است میاید میگوید امروز را ورزش بیخیال، امروز یک سینما یک فیلم گذاشتند بیا برویم امروز این را با هم ببینیم حالا یک روز ورزش نروی که به جایی نمیرسد همینطوری در آدم رخنه میکند.@ میبینی که شخص از ورزش و مطالعه افتاد حالا امروز مسجد، هیئت، زیارت امام رضا نرویم یا با یک آدم ضعیف که حرم میروی تو را ضعیف میکند تو الان حست است که در دامن امام رضا بروی بنشینی دو ساعت با امام رضا صفا بکنی.@ یک آدم ضعیف که با تو میاید میگوید حوصلهام سر رفت بلند شو برویم نیم ساعت کافی است و این آدم چون خودش حسی و وهمی است میگوید بازار برویم بازار میروی میبینی که پنج ساعت در بازار اصلاً ککش نمیگزد بعد تو هم حوصلهات سر رفته و کلافه هستی و اختلافات ایجاد میشود تو میگویی من بازار بروم نیم ساعت برایم کافی است.@ ولی او آدمی است که تا ته بازار برود کمش است. رفاقتها همینطوری اثر میگذارد حالا گاهی وقتها این رفاقتها فقط در حد ارتباطات اینطوری است گاهی وقتها نه در حد مقابله است یعنی اساساً طرف تو به هیچ وجه عقائد تو را قبول ندارد تو با دل این عقائد را گرفتی او مینشیند برای تو استدلال میچیند و به عقائد تو حمله میکند.@ پس روی این حساب خیلی مهم هست که ما اگر کسی افتاده به نشاط عقلی و فوق عقلی یعنی از تنبلی عقلی و فوق عقلی در بیاید حالا که در آمده مواظب باشد که یک آدمی که در بخش عقل و فوق عقل تنبل است به تور آدم نخورد یا اگر خورد بداند که این مزاحم است باید حواسم باشد یک گوش من در باشد و دیگری دروازه باشد.@ یعنی باید حواسم باشد که من با این آدم یکطوری معاشرت نکنم که نشاط عقلی و فوق عقلی را از من بگیرد مثلاً کلاس میخواهی بروی برای چه، این همه کلاس رفتی به چه درد میخورد، این کتابها چیه میخوانی، یا با تمسخر.@ گاهی وقتها شخص خیلی آدم خوبی است تازه شروع کرده نماز خواندن، تازه با خدا آشتی کرده تازه میخواهد یواش یواش با خانواده آسمانیاش آشنا بشود میخواهد به غیب برسد تازه میخواهد در غیب را به روی خودش باز کند یکدفعه میخورد به چهار نفر که مدام این را مسخره میکنند.@ این چه وضع و پوششی است نماز میخواند مسخرهاش میکنند رویش نمیشود این هم میرود در یک جمعی که خجالت میکشد خوراکش خودبهخود قطع میشود خوراکش که قطع شد خودش هم کاملاً تنزل میکند.@ دختر خیلی خوب دانشگاه میرود بعد میبینی که یکطور دیگر شد پسر خوبی دانشگاه رفت در محیط آنجا غذایش آنقدر زیاد نبوده خودش شخصیت خوب و مثبتی است اگر دانشگاه برود و قاطی دانشجوهای خوب بشود که مثل خودش قوی هستند یا دارند قوی میشوند این هم خودبهخود بالا میاید.@ من خیلی از افراد دیدم در دانشگاه اوج و رشدشان در دانشگاه بوده چون افتادند با چندتا دانشجوی قوی یا خودش حواسش بوده که در دانشگاه یکطوری برنامهاش را تنظیم میکند که با هر دانشجوی ارتباط عمیق برقرار نکند در هر جمع دانشجویی قرار نگیرد حتی مواظب بوده که استادش روی او تأثیر نگذارند این آدم دارد از غذایش مراقبت میکند خودبهخود بالا میکشد و تأثیرگذار هست.@ بنابراین خیلی شخص باید دقت بکند همانطور که در قرآن داریم(فَلْيَنْظُرِ الْإِنْسانُ إِلى طَعامِهِ) انسان باید در طعامش نگاه کنید حضرت فرمود منظور از طعام علمی هست که دریافت میکنید ببینید علمتان را از چه کسی میخواهید بگیرید چون ممکن است به شما آشغال بدهد.@ دوست انسان خوراک انسان هست یعنی دوست تغذیهکننده است همانطور که محیط، رنگها، عطرها تغذیهکننده هستند اینها همه در بحث معرفت نفس توضیح دادیم تغذیه نفس یعنی نفس از همه جا دارد اکتساب میکند دوست هم همینطور هست آدمهایی که میخواهید با آنها معاشرت بکنید همه همینطور هستند.@ گاهی وقتها هم یک کسی خیلی بچه خوب و آدم قوی هست میرود ازدواج غلط میکند ضعیف میشود یا خود همسرش همسر خوبی است خانواده همسرش ضعیف هستند این را پایین میکشند و تضعیفش میکنند.@ بنابراین یکی از نکاتی که انسان خیلی باید حواسش باشد چون ما در صراط هستیم صراط گفتیم در جهنم است روی جهنم نیست از داخل جهنم باید رد شود حالا اگر در دنیا صراطی که انتخاب کرده صراط مستقیم بوده و صراط پهن و خنکی بوده زود رد میشود اصلاً نمیسوزد رد میشود و میرود.@ همانطور که در دنیا در جهنم دنیا این شخص نسوخت تمام وسوسهها و خطرهایی که میتوانست تهدیدش بکند راحت رد کرد و رفت اگر در صراط دنیا کسی رد بشود از صراط آخرت هم رد میشود ولی کسی که در صراط دنیا بیافتد آنجا هم قطعاً میافتد.@ حالا در این صراطی که ما داریم میرویم و فرمود(أدَقُ مِنَ الشَعر) از مو باریکتر است اینجا شخص باید تعادلش را حفظ بکند بنابراین وقتی میخواهی ارتباط با آدمها برقرار کنیم دقت کنیم که آدمها تأثیرگذاریشان از غذا بیشتر هست.@ انسان یک غذای مسموم میخورد یک روز دو روز ممکن است حالش را خراب کند بعد هم میرود یا معدهاش را میشوید و دفع میکند بالأخره سه چهار روز بعد سالم میشود ولی دوست یا معاشر احمق و بیعقل و حسی و خیالی و وهمی هر سه معاشرها که شخصیتاً یا حسی یا خیالی یا وهمی هستند خطرناک است.@ اگر مجبوری با او زندگی کنی مثلاً پدر من حسی است مادر من خیالی است خواهر و برادرها همه آدمهای توهمی هستند چارهای ندارم من خودم انتخابشان نکردم بالأخره سر راه من قرار گرفتند دوستشان داشته باش با آنها معاشرت بکن.@ ولی حضرت فرمود معاشرت تو با آنها باید مثل معاشرت طبیب با مریض باشد پدرت را دوست داشته باشد ولی مثل یک طبیب با مریض با او رفتار کن حواست باشد از پدرت تأثیر نگیری، و اگر بخواهی تأثیر نگیری احتیاج به چه چیزی داری؟ چون نمیخواهی از این شخصیت تغذیه کنی.@ پس باید از یک شخصیت و یکجای بهتر باید تغذیه بکنی بنابراین شخصی که خودش تغذیه خوب ندارد خودبهخود تحت تأثیر اطرافیانش قرار میگیرد مگر اینکه شخصیتهای قدرتمندی را بشناسد دوستشان داشته باشد بتواند از طریق ارتباط عاطفی که با آنها برقرار میکند یا ارتباط علمی یا معنوی نیازهای خودش را تأمین کند که بعد تحت تأثیر نزدیکترین کسانش قرار نمیگیرد.@ شما در قرآن ببینید دوتا شخصیت معرفی میکند آسیه همسر فرعون را معرفی میکند آسیه یک شخصیت بسیار خوب با همسرش که نزدیکترین کسش که یک شخصیت بسیار منفی هست، آسیه چرا اینقدر بزرگ میشود طوری که در دعایش اینقدر این ارتباطاتش با خدا عاشقانه است که حتی بهشت هم از خدا نمیخواهد میگوید خدایا در بهشت یک خانه پیش خودت به من بده(رَبِّ ابْنِ لِي عِنْدَكَ بَيْتاً فِي الْجَنَّةِ) یعنی عاشق خداست.@ میتواند آدم همسرش فرعون باشد ولی خودش رشد بکند، چطوری میتواند رشد بکند با یک همسر بد؟ برای اینکه این نیاز را باید از یک جای پاک تأمین بکند آسیه سجاده دارد ارتباط غیبی دارد راحت هم این اتفاق میافتد هر کسی میتواند داشته باشد اگر آسیه بتواند حتماً ما هم میتوانیم.@ برای همین تأکید شده که در انتخاب معاشر خیلی دقت بکنید اگر معاشرتهای ناگزیر دارید مثل پدر، مادر، خواهر، برادر، دوست، همسر یا خانواده همسر مراقبت بکنید که باید شخصیتاً خودتان را آنقدر قوی بکنید که اذیتهای آنها، پیامهای آنها، آسیبهای آنها، ضعفهای آنها روی شما تأثیر نگذارد و اگر انتخاب با خودت است آدمهایی را انتخاب کن.@ حالا انتخاب دوست است قبل از اینکه انتخاب همسری کنی در اختیار توست انتخاب دانشگاه، رشته، کسی را انتخاب کن که ضعفهایش روی تو تأثیر نگذارد یا محیطی را انتخاب کن که ضعفهایش روی شما تأثیر نگذارد انسان به هیچ وجه حق ندارد وقتی که خودش ضعیف است دست به انتخاب ضعیف بزند.@ لذا در اسلام میگویند اگر یک مرد قدرتمند با یک دختر ضعیف ازدواج کند اجازه دارد این کار را بکند چون مرد میتواند تأثیرگذاری کند آن زن را قوی کند ولی اصلاً به یک خانم قوی اجازه ندادند با یک آدم ضعیف ازدواج بکند.@ یا به یک خانم ضعیف اجازه ندادند با یک آدم ضعیف ازدواج بکند میگوید دختر اگر میخواهد ازدواج بکند حتماً یک شخصیت قوی را انتخاب کند که او را به سمت جهنم نکشاند او را ضعیف نکند.@ در آیه قرآن هست که خیلی مهم است تأثیر دوست و معاشر هست در شخصیت انسان سوره فرقان آیه 27 و 29 (وَ يَوْمَ يَعَضُّ الظَّالِمُ عَلى يَدَيْهِ يَقُولُ يا لَيْتَنِي اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِيلاً يا وَيْلَتى لَيْتَنِي لَمْ أَتَّخِذْ فُلاناً خَلِيلاً) خدا دارد گزارش میدهد از نظام هستی میگوید وقتی که قیامت میشود انسان این آرزو را به صورت طبیعی میکند آدمهایی که به خودشان ظلم کردند آنجا چندتا ایکاش میگویند.@ ایکاشهای بیفایده، ایکاشهایی که دیگر آنجا اصلاً به درد نمیخورد یکی از آن ایکاشها میگوید دستانش را از شدت حسرت گاز میگیرد میگوید ایکاش من با این آقایی که الان پادشاه قیامت است همهکاره قیامت است با این چند نفری که هستند یعنی اهل بیت(ع)، ای کاش من با اینها یک رفاقتی داشتم اگر من الان رفیق و دوست اینها بودم اینجا اوضاعم خیلی فرق میکرد چون دوستی دنیایی نیست.@ الان طرف میگوید من رفتم فلان شرکت استخدام شوم پارتی نداشتم اگر کسی بخواهد یک شرکتی برود استخدام بشود اگر رئیس شرکت دوست و رفیق او باشد برای این خوب است استخدام میشود ولی وقتی این را نشناسد کسان دیگر را میشناسند به آنها میدهند.@ قیامت اینطوری نیست قیامت شناختن یعنی ارتباط و سنخیت است(يا لَيْتَنِي اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِيلاً) ایکاش من با این پیغمبر رفیق بودم یک راهی با اینها داشتم راه راه حقیقی است یعنی واقعاً باید تو را بشناسد و تو هم بشناسی.@ الان یک کسی هست خیلی آدم قدرتمندی است خیلی از او کار میاید آدم مهمی هست تو به هر دلیلی خودش، شخصیتش را دوست داری دوست داری با او رفیق بشوی دوست داری چیزی از او بگیری وقتی نمیشناسی میدانی آدم مهمی است ولی وقتی با او راه نداری چطوری میخواهی بروی این ارتباطی که دوست داری از او بگیری و برداشت بکنی، نمیشود.@ باید بروی مدتها با او انس بگیری نزدیک بشوی تا بتوانی خواستهات را بگویی و ارتباطت را برقرار کنی راه داشتن حقیقی است یک راهی به این داری یا نه، او را میشناسی یا او شما را میشناسد.@ چندتا چیز هست در قیامت که آدم آرزو میکند که ایکاش با اینها خیلی رفیق بود حالا خیلی بماند، رفیق بود یک راهی داشت همدیگر را میشناختند اول خدا ای کاش من با خدا رفیق و مونس بودم ایکاش انسی بین من و الله بود.@ یک انس خصوصی و شخصی، اهل بیت، قرآن، حضرت فرمود همه سورهها به صورت یک شخصیت آنجا پیش شما میایند برای شما هر سورهای یک شخص میشود که قدرت زیادی دارد کار زیادی از او میاید حتی داریم بعضیها به این شخصیتها و سورهها نزدیک میشوند چون میداند آنجا خیلی با شرافت و قدرت آمده و به سمت میرود او هم به سمت تو میاید.@ بعد میگوید من را میشناسی؟ میگویی نه، دوستش داری میبینی خیلی مهم است خیلی قشنگ است خیلی کار از او میاید خیلی قوی است خیلی آنجا آبرودار است، میگوید من را نمیشناسی؟ میگویی نه.@ من فلان سوره بودم که یک زمانی با من رفیق بودی ولی من را ول کردی با من قهر کردی من فلان سوره هستم بعد شما از او کاری میخواهی میگوید ما با همدیگر قهر بودیم الان هم قهر هستیم راهی وجود ندارد تو قبلاً این سوره را حفظ بودی انس داشتی میخواندی به آن سر میزدی ولی الان هیچ ارتباطی با این سوره نداری قهر هستی تمام شد.@ خودش میگوید اگر شما با من ارتباطت را قطع نکرده بودی الان من خیلی کمک میتوانستم به شما بکنم چون هر سورهای پیش خدا خیلی حرمت دارد قرآن، سورهها، آدمها، شهدا، صدیقین، صالحین، فرشتگان، انبیاء، اینها دیگر تمرینهایش را در قرب اهل بیت گفتیم تمرینها را انجام بدهید.@ در طول روز یک چند دقیقه برای رفت و آمد و ارتباط و انس تمرین بگذارید با هیچ کس ارتباط نداشته باشید چند لحظه تمرکز داشته باشید شروع کنید با یک ارتباط خیلی خوب با الله، با پیامبر، چهارده معصوم، انبیاء عظام، معصومین، فرشتگان، شهدا، هر چقدر در طول روز خلوت کنید.@ روز نشد شب، سحر، اگر تو آنطرف را دوست داشته باشی آنطرف هم تو را دوست دارد دو نفر که همدیگر را دوست دارند برای رسیدن به همدیگر و خلوت با همدیگر و معاشرت با همدیگر حتماً خودشان برای همدیگر خلوت ایجاد میکنند یعنی:@
اگر مجنون بخواهد با لیلی خلوت کند لیلی هم حتماً میخواهد تازه خدا میگوید تمام خلوتهایی که شما میخواهید با من بکنید من خودم میایم موانعش را برطرف میکنم یک موقعی به تو میگوید میدانی بیانصاف، این کلمه بیانصاف کلمه خداست خدا اینطوری حرف میزند.@ میگوید بیانصاف من چقدر شبها آمدم بالای سرت بیدارت کردم گفتم بلند شو با هم حرف و گپی بزنیم چقدر سحرها دنبالت آمدم چقدر در خلوتها کنارت آمدم همه که رفتند یادت هست من چقدر به تو گفتم.@ قرآن هم همینطور، سورههایش میگوید بیانصاف ما چقدر با تو رفیق شدیم وقتی کسی در خانه نبود ما میگفتیم بیا با هم حرف بزنیم میگفتی حوصله ندارم میخواهم روزنامه بخوانم تلویزیون روشن کنم، شما ولم کردید میگویند در خلوتها ما خیلی سراغ شما میاییم ولی از شما خبری نیست امام رضا میگوید بیانصاف یادت است من چند بار در دلت آمدم که زیارت بیا ولی تو پیش من نیامدی.@ یادم هست یک خانمی بود معلم بود میگفت من مدام میگفتم امام رضا، ما را نطلبید و خودم هم همت نمیکردم که بروم گفت آموزش و پرورش یک مسابقه گذاشت جایزهاش بلیط رفت و برگشت بود با هواپیما به مشهد به اسم من در آمد گفت تنبلی کردم نرفتم با اینکه به اسمم من در آمده بود بیهمتی و بیذوقی کردم نرفتم.@ گفت سال بعد دوباره مسابقه اجرا کردند گفت دوباره بلیط به اسم من درآمد گفت باز هم نرفتم گفت سال سوم برادرم بلغارستان بود یک موقعی تماس گرفت که تابستان آنجا بیایید ما هم با شوق و ذوق ترکیه رفتیم و از آنجا بلغارستان رفتیم.@ رسیدیم بلغارستان شب خوابیدم شب خواب دیدم امام رضا به خوابم آمد فقط یک کلمه به من گفت که اینجا دورتر است یا مشهد، همین یک کلمه گفت و رفت من همیشه سراغتان میایم امام رضا میگوید من به دلتان میاندازم بلند شو بیا من دلم تنگ میشود خودشان هم گفتند موقعی که دلتنگ میشوند اینطوری میشوند بلند شو بیا شما را ببینیم.@
امام صادق فرمود شما هر وقت میخواهید ذکر بگویید اول ما یاد شماییم بعد شما میتوانید ذکر بگویید خیلی وقتها ما یاد شما هستیم به شما هم پیام میدهیم زنگ میزنیم هیچ خبری جواب از شما نیست مدام در دلتان میاییم.@ ولی این که در دلت افتاد نمیگویی که من چرا الان یاد قرآن، شهدا، کربلا، مشهد، مکه، حرم حضرت عبدالعظیم، حسینیه و مسجد کردم ببین چقدر در طول روز به دل ما میافتند استاد ما میگفت گاهی وقتها فرشتهها، بهشتیان، اولیاء خدا چند سال معطل شما میایستند که در خواب حتی پیش شما بیایند در بیداری که عرضه نداریم در خواب پیش شما بیایند.@ میگفت اینقدر شما سرتان شلوغ است همیشه چرت و پرت خواب میبینید چون این بنده خدا وقتی میخواهد بخوابد خودش را تخلیه نمیکند که آرام بخوابد که آنها فرصت کنند مثل پیامی هست که وقتی شلوغ باشد پشت خط علامت میزند که شما پیام دارید ولی مینویسد فضای خالی برای پیام وجود ندارد.@ شما باید پیامها را پاک کنید تا آنها فرصت کنند در دستگاه تو بیاید تو دستگاهت پر و شلوغ است کینه، نفرت، بداخلاقی، خودخواهی، حسادت، رقابت، چشم و همچشمی، تمام مدت که ذهنت مشغول است.@ یکدفعه میبینی که 60 سال فرشتهها معطل هستند که یک شب در خواب تو بیایند ائمه و حضرت زهرا معطل هستند میبینی اصلا وقت نیست اصلاً تو فضا باز نمیکنی که آنها بیایند به تو سر بزنند ولی وقتی که انسان تخلیه میکند خودش را آرام میکند جا باز میکند.@ میبیند که زود این ارتباط برقرار شد چه خوب و شیرین، و خیلیها که این ارتباطات برقرار میشود نمیفهمد قدرش را نمیدانند و میروند دوباره خودشان را شلوغ میکنند باز این ارتباط قطع میشود امکان ندارد یک کسی فضای باز داشته باشد واقعاً بخواهد و غیب او را قبول نکند.@ محال هست همانطور که محال است یک بچه فراری بخواهد معذرتخواهی حقیقی از پدر و مادرش بکند و پدر و مادر او را قبول نکنند محال است اهل بیت که بینهایت بیشتر از پدر و مادر ما را دوست دارند ما بخواهیم آشتی بکنیم و آنها قبول نکنند.@ با هر درجه از گناه فرقی نمیکند یزید که یزید است وقتی به امام سجاد عرض کرد که من اگر توبه کنم خدا میپذیرد؟ گفت میپذیرد، خدا اینقدر مهربان است که تو یزید اگر توبه کنی خدا میپذیرد مگر یارای عمرسعد نبودند بعضی از آنها نیم ساعت قبل از کشته شدن امام حسین رفتند آشتی کردند.@ حُر که آن شب خیلی زود آمده با اینکه حر باعث واقعه کربلا بود امام حسین میخواست یک شهر دیگر برود حر جلویش را گرفت در کربلا نگهاش داشت این شخص شبش که توبه میکند او را میپذیرند بقیه که نیم ساعت و یک ساعت قبلش آمدند.@ یعنی یک ساعت قبل این در ته جهنم بوده آشتی کرده یک ساعت بعد رسیده اوج بهشت، اینقدر مهربانی هست از آنطرف، اگر ما جهنمی هستیم به بیلیاقتی خودمان است اگر ما بیحال و بیمعنویت هستیم اگر ما شاد و آرام نیستیم.@ اگر ما اخلاق بد داریم اگر ما دلشوره و اضطراب داریم همهاش به خاطر اینکه خودمان با آنطرف قهر هستیم اضطراب کفاره دوری از کانون آرامش است شما وقتی از کانون آرامش دوری میکنید نتیجه و کفارهاش اضطراب است نتیجه است.@ یک آدم که هیچی، یک حیوان هم اگر امام رضا را بخواهد راه پیدا میکند در این هواپیما نشسته بودم داشتم میرفتم ولی یادم نیست کجا بود این مجله پشت صندلی را برداشتم دیدم کمک خلبان یکی از پروازها خاطره نوشته بود گفت ما از ساری پرواز کردیم بیاییم مشهد، نزدیک مشهد رسیدیم گفتند هوا خراب است ساری برگردید.@ گفت برگشتیم ساری برویم گفتند آنجا هم خراب است نمیشود نشست بروید تهران بنشینید هوا بهتر است گفت آمدیم تهران نشستیم در هواپیما را باز کردیم که مسافرها پیاده شوند یک استراحتی کنند گفت یک کبوتر همینطوری آمد روی شانه من نشست تکان هم نخورد.@ خیلی هم خیالش راحت بود با اطمینان آمد نشست اصلاً نه نترسی نه چیزی، بعد آمدیم در را باز کنیم که مسافرها پیاده شوند بعد بیسیم زدند که مشهد خوب است بیایید دیگر مسافرها را هم پیاده نکردیم در را بستیم و رفتیم گفت من پیاده شدم این همینطوری نشست گفت در را باز کردیم این پرید رفت سمت حرم، آقا برای یک کبوتر هواپیمای اختصاصی فرستاده بود.@ محال است شما بخواهید برسید نرسید اگر نرسیدی معلوم بوده که خواست و طلب نبوده اگر محروم است مال این است که نطلبیدی امکان ندارد که کسی بطلبد و از آنطرف طلب نباشد خودت باید بخواهی و موانع را برطرف کنی.@ (يا وَيْلَتى) ای وای بر من(لَيْتَنِي) ایکاش(لَمْ أَتَّخِذْ فُلاناً خَلِيلاً) ایکاش من با فلانی رفیق نمیشدم او بدبختم کرد حالا آیات دیگری هم هست که میگوید در بهشت که نشستم میگوید من در دنیا که بودم(قالَ قائِلٌ مِنْهُمْ إِنِّي كانَ لِي قَرِينٌ) من در دنیا که بودم یک رفیق داشتم.@ (يَقُولُ أَ إِنَّكَ لَمِنَ الْمُصَدِّقِينَ) مسخرهام میکرد میگفت تو حرفهای امام و دینی را قبول داری؟ من را مسخره میکرد(أَ إِذا مِتْنا وَ كُنَّا تُراباً وَ عِظاماً أَ إِنَّا لَمَدِينُونَ) چه کسی قیامت رفته؟ این حرفها کدام است(قالَ هَلْ أَنْتُمْ مُطَّلِعُونَ) میدانید الان این رفیق ما کجاست؟ کسی خبر دارد کجاست؟ (فَاطَّلَعَ فَرَآهُ) ببینم کجاست؟@ تا میگوید یعنی اراده میکند چون مؤمن آنجا شبیه الله میشود که ارادهاش با شدن یکی است(فَاطَّلَعَ فَرَآهُ) این حرفها آنجا معرکه است تا میخواهد میبیند(فِي سَواءِ الْجَحِيمِ) در وسط آتش او را میبیند، که رفیقش در دریایی از آتش گیر است بعد صحبتهایی که با هم ردوبدل میکنند این دوتا که این در بهشت نشسته و آن هم در جهنم، همدیگر را میبینند و صحبتهای جالبی دارند(يا لَيْتَنِي اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِيلاً).@ (لَقَدْ أَضَلَّنِي عَنِ الذِّكْرِ) غافلم کرد از یاد، گمراهم کرد از یاد خدا و نماز، این رفیق و دوست من رهزن من شد این دانشگاهی که رفتم این رشتهای نحسی که رفتم این رفیقهای نحسی که پیدا کردم این همسایه نحس، به قول قرآن میگوید همه نحس و شوم هستند اینها من را غافل کردند باید انسان ارتباطش را با دیگران کاملاً حفظ نگه دارد.@ دل نباید بدهی در ارتباط اگر دلت رفت همه شخصیتت میرود بعضی از شخصیتها هست که انسان مجبور است با آنها زندگی کند ولی باید مراقبت کند.@ (إِنَّ مِنْ أَزْواجِكُمْ وَ أَوْلادِكُمْ عَدُوًّا لَكُمْ فَاحْذَرُوهُمْ) همسرانتان، بچههایتان ممکن است دشمن باشند و شما را وسوسه کنند برای ضعیف شدن مراقب باشید شما را جهنمی نکنند همسران و بچههایتان.@ دوست میتواند در تنبلی و بیحوصلگی انسان خیلی شدید باشد چطور شما یک غذا میخورید سنگین میشوی کسی که فردا امتحان کنکور و دانشگاه و مدرسه دارد مادر و پدر باید خیلی مراقبت کنند نگوید بچهام فردا امتحان دارد امشب یک غذای مشتی به او بدهم این غذای مشتی که تو به این میدهی مگر اینکه درسهایش را خوانده باشد و امشب شب استراحتش باشد که بخوابد.@ ولی من خودم میدانم که فردا باید بنشینم بخوانم فردا ده صبح امتحان دارم باید صبح هم یک مرور روی کتاب بکنم امشب اصلاً شب شام خوردن نیست شما به بچه شام میدهی بچه سنگین میشود خوابش میبرد یا صبح هم میخواهد مدرسه برود یک صبحانه به او میدهی.@ چون نان و پنیر سرد است باید یک گردو کنار پنیر باشد که در روز کراهت دارد بخورید در شب کراهت ندارد چون میخوابی ولی در روز وقتی نان و پنیر به بچه میدهی این بچه در مدرسه چرت میزند یک گردو و کشمشی کنارش باشد که این چیزی که میخورد تا ظهر بتواند نشاط داشته باشد.@ غذا و عطر و رنگ و نوشیدنی آدم را سنگین میکند الان میگوید من امشب هوس کردم فلان نوشیدنی را بخورم این نوشیدنی آرامبخش است تو باید نوشیدنی بخوری که تحریککننده باشد تو این را که آرامبخش است بخوری تخت میخوابی و به آن هدفی که میخواهی نمیرسی وقتی در تو کسالت ایجاد میکند حق نداری بخوری.@ تو میگویی من میخواهم سحر بلند شوم پرواز کنم آسمان بروم اگر تو قرار است شب بلند شوی پرواز کنی بروی با این شکم سنگین که نمیتوانی پرواز کنی باید سبک بخوری یا اصلاً نخور خیلی کم یا خیلی سبک، اصلاً نخور نداریم.@ چون پیامبر فرمود کسی که شب غذا نخورد رگ شام لعنتش میکند شب به بدنت غذا برسان ولی کمی مقداری که انرژی تأمین شود فرمود ولو به یک خرما کافی است ولی وقتی تو تا خِرخِره میخوری آنقدر میخورد که ظهر موقع ناهار تازه دارد آروقهای دیشبش را میزند این دیگر نمیتواند روحش پرواز کند و به جاهای دیگر برود.@ این تا صبح همهاش اضغاث احلام میبیند همهاش خوابهای پراکنده میبیند این اصلاً نمیتواند پرواز کند وقتی خوراکی اینطور اثر دارد حالا رفقا چقدر، بعضی از رفیقها هستند مثل سمّ میمانند بعضی از قرینههای انسان مثل سمّ میمانند.@ (يا وَيْلَتى لَيْتَنِي لَمْ أَتَّخِذْ فُلاناً خَلِيلاً) کاش اتخاذ نمیکردم نمیگرفتم فلانی را به عنوان رفیق، حالا من چارهای ندارم مثلاً فامیلهای همسرم و خودم درجه یک خودم همه آدمهای حسی و خیالی و وهمی و کسل و کارهای جهنمی میکنند مجالس جهنمی دارند باید رابطهات را با آنها تنظیم بکنی، آخه خجالت میکشیم، نمیشود، ناراحت میشوند.@ اگر این فامیل، مهمتر از پدر و مادر که نداریم خانهشان رفتید مثلاً خورشت میگذارند میگویند یک قاشق جدا در آن بگذارید که هر کس میخواهد بردارد حالا پدر ملاحظه نمیکند با همان قاشق دهنی خودش در خورشت میزند کس دیگر رغبت نمیکند این را بخورد.@ پدرم هست دوستش دارم ولی عمراً دست به این خورشت نمیزنم یا پدر آشش را خورده یک مقدار هم در سبیلش ریخته میگوید بیا تو هم بخور، نمیشود، میگوید من نمیخورم احترامش سر جای خودش ولی اصلاً به هیچ وجه زیر بار نمیرود.@ اگر عمدی هم بگوید میگوید پدرم دارد به من توهین میکند جلوی پدرش میایستد که این چیست به من میدهی بخورم این غذاست یکذره حال به هم زن است اگر پدرت بگوید بیا من ماهواره روشن کردم بیا ماهواره ببینیم.@ من اصلاً بچه تو نیستم شما هم پدر من نیستی من فرزند شما نیستم یا برعکس پدر بخواهد این کار را بکند میخواهی آتش و جهنم به خورد من بدهی من بیایم این را نگاه کنم من بیایم در این مجلس شرکت بکنم این یک توهین بزرگ است.@ ببخشید من خدمت شما ارادت دارم فردا هم پاتختی عروسی میایم هدیه هم میاورم ولی امشب در این عروسی من شرکت نمیکنم ولی وقتی اینقدر شُل هستی میگذاری هر آشغالی در روحت بریزند به هوای اینکه خجالت میکشیدم بد است ناراحت میشوند.@ از خدا نمیترسی و از خانواده آسمانیات حیا نمیکنی از اینها حیا میکنی حالا اگر قرار است آنها را کنار بزنی خود قرآن میگوید بعضی از مردم هستند که از دیگران بیشتر از خدا میترسند آتش در روحت میریزد، مدام خجالت کشیدیم رودربایستی، حیا کردیم، بد است، نمیشود، مادرشوهر، پدرشوهر، باجناق، خجالت کشیدیم یکدفعه میبینی رفت سر از جهنم درآورد.@ اصلاً ما اینطور جاها حیا نداریم لذا فرمود(الحَیاءُ حَیائان حَیاءُ عَقلٍ وَ حَیاءُ حُمقٍ) حیا دو جور است حیاء عاقلانه، آنجایی که انسان با یک حرام روبهروست حیا کند و جلو نرود ولی یکجاهایی هست حیاء احمقانه است از روی احمقی حیا میکند.@ مثلاً سؤال دارد نمیرود بپرسد میگوید خجالت کشیدم سؤالم را بگویم مگر میشود آدم به دکتر خجالت بکشد بگوید کجای بدنم درد میکند بالأخره باید مشکلت را بگویی که حل شود(مَن کَتَمَ مَرَضَهُ عَنِ الأطِباء خانَ بَدَنَه) کسی که مرضش را از طبیب پنهان میکند به بدنش خیانت کرده.@ لذا کسی که مشکلش را در میان نگذارد یک عالمی پیدا کردید متخصص است شما باید نیازت را به او بگویی که وضعیت روحی من اینطوری است خجالت کشیدم بگویم او هم برای شما نسخه اشتباه مینویسد یا سؤال را دقیق جواب نمیدهی.@ میگویی خجالت کشیدم بگویم بعد مشکلت اینطوری حل نمیشود باید دقیقاً بگویی که چیست و چه میخواهی این را باید صریح بیان بکنی سؤال شرعی داری حیا احمقانه دارد نمیپرسد یک عمر عبادت اشتباه کرده.@ میرفتی میپرسیدی، میگوید گفتم اگر الان به حاج آقا بگویم حاج آقا میگوید تو با این سن الان خجالت نمیکشی این سؤال را میکنی، عیبی ندارد بگذار بگوید، اول از این نمیگوید ولی حالا گفت، نه در فکرش که میاید.@ تو چقدر خودشیفته هستی که میخواهی در فکر کسی چیزی علیه تو نیاید آدم مشرک است عزت دست خداست در فکر هر کس هر چه میخواهد بیاید تو حق را اجرا کن خیلی وقتها هم برعکس میاید تو میروی میگویی اتفاقاً فکر مثبتی هم میاید میگوید چه آدم فهمیده و باشعوری هست که آمده الان سؤال میکند میخواهد جهنم نرود.@ یکجا حرف حق باید بزنی میگوید خجالت کشیدم بگویم، به مادرم به پدرم خجالت کشیدم بگویم غیبت نکن خجالت کشیدم به برادرم که فساد میکند بگویم فساد نکن فساد است گناه و جهنم است دوستشان داشته باشد واقعاً اگر مادرت کورکورانه حواسش نیست دارد به سمت آتش میرود، میگذاری برود میگویی خجالت کشیدم.@ میروی مادرت را سفت میگیری که مادر حواست باشد من نمیتوانم بگذارم تو جهنم بروی تحمل جهنم رفتن تو را ندارم برای همین جلویت میایستم همین که خجالت کشیدی هم به خودت خیانت میکنی هم به آن کسی که دارد معصیت میکند.@ اینکه امر به معروف و نهی از منکر داریم چون واجب است من به تو گفتم که جهنم نرو حداقل فردا قیامت نمیگوید که تو چرا به من نگفتی، تو میتوانستی جلوی من را بگیری چرا جلوی من را نگرفتی ایکاش به من گفته بودی، میگفتی، اینطور موارد خجالت نکشیم ترسی نداشته باشیم نترس ضعیف بشوی و به تو چیزی بگویند خدا عزتت را حفظ میکند.@ یک کارخانهای در چین بود که بیست نفری نماز میخواندند بعد ریئس کارخانه دید ظهر بیست نفر گذاشتند نماز رفتند صدایشان کرد گفت حق ندارید بروید اینجا باید کار کنید ظهر کار را ول کنید.@ هر کس از فردا برود نماز بخواند پولش را کم میکنیم بالأخره یک تنبیهی بود فردا رئیس منتظر بود ببیند که اینها چکار میکنند هشت نفر نرفتند نماز بخوانند 12 نفر رفتند آن هشت نفر را اخراج کرد گفت این 12 نفر چقدر در عقیده خودشان راسخ هستند گفت اینها به درد کار من میخورند.@ معمولاً صاحبکارهایی که مسلمان نیستند مسیحی هستند در ایران از اول حتی زمان شاه هم اینطوری بود صاحبکارهایی که با دین سروکار نداشتند ولی میرفتند کارگرها و کارمندانی را انتخاب میکردند که متدین بودند میگفتند اینها خیانت و دزدی نمیکنند آدمهای سالمی هستند راست میگویند.@ الان صاحبکارهای غیر مسلمان هر جا که هستند با کارمندان و کارگرهای مسلمان خیلی راحتتر هستند میگویند اینها سالمتر هستند خدا عزت میدهد نترس از اینکه حرفت را به همسر، پدرت بزنی دعوا راه نیاندازید بخاطر اینکه من مسلمان و متدین هستم شما همه جهنمی هستید قهر و قیچی نداریم رحم ما هستند.@ ارتباط صلهارحام و دوست داشتن باید باشد ولی حرفت را هم بزن چون باید دوستشان داشته باشی اگر بچه تو آمپول نزند میگویی بچهام آمپول نزند؟ میبری به زور هم شده آمپول را به او میزنی میگویی این برایش لازم است.@ پدر و مادرت را دوست داشته باش حرفت را هم با عشق و مهربانی بزن چاپلوسی برای هر کسی بد است جز پدر و مادر، چاپلوسی پدر و مادرت را بکن هدیه هم به آنها بده بعد حرفت را هم به آنها بزن برای پدرشوهر و مادرشوهر و مادرزن و پدرزن هم که حکم همسر را دارند همینطور.@ انسان مهربانی و تواضعش را بکند حرفش را هم با مهربانی بزند ولی قطع ارتباط نداریم حالا یک موقع هست آنها میگویند حالا که شما اینطوری هستید ما با شما قهر هستیم اگر آنها میخواهند قهر کنند بکنند.@ لااقل من روز قیامت میگویم خدایا من به خاطر تو چند نفر با من قهر کردند این مدال است هیچ ارتباطی اگر قرار است به جهنم ختم بشود جایز نیست اگر قرار است در ارتباطی باشیم ما خُل و مریض شویم و روانمان به هم بریزد و جهنمی بشویم جایز نیست ما فقط به آیات رسیدیم به روایات نرسیدیم ان شاء الله جلسه بعد این روایات را میخوانیم و بحث را تکمیل میکنیم.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@