بحث ما درباره معروف بود. عناوین متعددی را درباره ی معروف عرض کردیم. بحث ما رسید به نهی از تحقیر کار معروف، یعنی کوچک شمردن یک کار معروف، دیدگاهی که معصومین علیهم السلام به ما می دهند این است که هیچ کار خوبی را کوچک نشمارید و این به چند جهت است که در خود روایت هم اشاره شده به آن، گاهی وقتها هم تصریح شده که چرا نباید کار خوب را هیچ کار خوبی را کوچک شمرد، یکی از اساتید ما که سالهای زیادی هم دوست و هم شاگرد مرحوم الهی قمشه ای رحمه الله بود مرد بزرگ الهی، می فرمود که ایشان با این شخصیت بزرگ اش هر وقت ما با او هر جا می رفتیم اصرار داشت به افرادی که سمتش می آمدند کوچک ها، سبقت سلام داشته باشد. مثل پیامبر که هیچ کس نمی توانست به او سبقت سلام بگیرد. می گفتیم که آقا شما چه اصراری دارید که اینطوری باشد. می فرمود که من پیرمرد محتاجم به ثواب، من بیشتر احتیاج به ثواب دارم 99 تا مال من باشد. برای آنها همان چندتا هم باشد بس شان است. گاهی وقتها وضعیت به گونه ای خواهد شد که شاید کارهای بزرگ انسان هیچ کدامش به داد انسان نرسد که حالا بعد توضیح می دهیم که چرا، دلائل متعددی دارد که کارهای خوب و بزرگ انسان چه بسا هیچ چیزش به درد انسان نخورد. یکی اینکه خوب ما علاوه بر اینکه در کارهای بد که حمله سمت چپ شیطان است آسیب پذیر هستیم، بیشتر از آن در حمله سمت راست آسیب پذیر هستیم. حمله سمت راست نص قرآن است که شیطان حمله سمت راست دارد: «لاقعدن لهم صراطک المستقیم» روی صراط مستقیم به کمین بندگانت می نشینم «ثم لآیتنهم من بین ایدیهم و من خلفهم (جلو و عقب) و من ایمانهم و شمائلهم» از راست چپ. جلو و عقب واضح بود. توضیح دادیم یعنی حمله هایی که درباره آینده در دل انسان وارد می شود. عقب گذشته بود. چپ گناهان بود. راست یمین است. نامه عمل خوب را به دست راست می دهد. چون اصحاب یمین بوده. دائماً در حال کار خیر بوده. شیطان به دست راست زیاد حمله می کند که نامه عمل را از دستش بگیرد چون نامه عمل خود انسان است، صحیفه نفس انسان این چهارسو را دارد سوی چپ سوی راست سوی جلو و سوی عقب بنابراین شیطان وقتی به یمین انسان حمله می کند یعنی به خیرات یک آدم و دارایی ها و نقاط مثبت یک شخص حمله می کند و در طول تاریخ بیشترین ضربه را شیطان از سمت راست زده به اسلام و مسلمانان. یعنی آنقدر که گناهکارهای حرفه ای ضربه زدند به دین، صدها و هزاران برابرش بی گناهان ضربه زدند به دین، آنهایی که اهل فساد و فحشا ظاهری نیستند آدم های مثبت بیشتر ضربه زدند خواص به تعبیر مقام معظم رهبری، خواص خیلی لطمه زدند. تاریخ اسلام را نگاه کنید. همه سابقه دارها هستند که فتنه را درست می کنند. تاریخ انقلاب خودمان هم همینطور است. بنابراین انسان نباید مغرور شود. پیامبر فرمود: اگر گناه نکنید به بدتر از گناه از شما می ترسم. گناه سمت چپ است. بدتر از گناه مال سمت راست است. آن چیست، آن کمالات و فضایل و عبادات و علوم و معارف و مثبت ها و خیرات یک آدم است که ممکن است خود آدم باورش شود و سنگینی کند روی صراط و شخص را به سقوط وادار کرده بیندازد. بنابراین خوب دقت کنید یک عده گناهکاری شان مقدمه می شود برای آشتی با خدا، در طول تاریخ آدم های گناهکار خیلی داریم چه خانم چه آقا. شما همین ریاحین الشریعه را که نگاه کنید زنهای متعددی از اهل فساد را می بینید که به مقام ولایت رسیدند جزء اولیای خدا شدند. گناهکاری هایشان که خیلی ها مسخره شان می کردند فساد و فحشا و ... اینها مقدمه شد برای عاقبت به خیری شان. یعنی این گناهان مقدمه شد که بتوانند یک جا خوب توبه کنند و کنار بکشند. در دوران جنگ هم ما اینطوری زیاد داشتیم آدم هایی که یک عمر جز لات و اراذل و اوباش بودند از اوایل جنگ تا اواخر جنگ، این معصیت معصیتی است که مقدمه می شود برای آشتی با خدا. برای خسته شدن از دنیا و آشتی با خدا. شما اگر نگاه کنید در روز عاشورا فکر می کنید چند نفر از لشکر عمر صعد آمدند به لشکر امام حسین، از 72 نفر چند نفرشان در لشکر عمرصد بودند. یعنی دقیقه نودی بودند، بیش از سی نفر دقیقه نود آمدند. یعنی فکر کن تا چند ساعت این جهنمی است. در هفت هشت ساعت آخر ده پانزده ساعت آخر دو سه ساعت آخر جمع کردند بارشان را بستند و آمدند این طرف. یعنی مثل خود حر، مثل خود زهیر که عثمانی است، و این عثمانی بودن و دور بودنش زمینه را برای یک آشتی خوب فراهم می کند. گاهی گناهان یک نفر به آشتی و پاکار بودن و وفاداری او کمک می کند. گاهی وقتها عبادات یک نفر مقدمه جهنم رفتنش می شود. کارهای خیرش سیادتش طلبگی اش یار امام بودنش پیش کسوت بودن جهاد و خون بودش مبارز بودنش آزاده بودنش سید بودنش نماز شب خواندنش کارهای خیرش خیر بودنش همه مقدمه می شود تا این آدم یک جهنمی به تمام معنا و گردن کلفت از آن دربیاید. شما در این تاریخ اسلام نگاه کنید. خواص چه وحشتناک به خودشان و دیگران به این 30 سال انقلاب نگاه کنید که خواص زندانش را رفته شکنجه اش را دیده فحشش را شنیده خون دلش را خورده آخر هم گند می زند و کار را خراب می کند. پس اینطور نیست که شما بتوانید با کار یک نفر یک ارزیابی کنید که این حالا عاقبت به خیر است یا عاقبت به شر است. نمی دانیم چی می شود. لذا آدم دیوانه مگر باشد بی عقل مگر باشد که روی کارهای خیرش حساب باز کند روی تلاش هایش حساب باز کند. آن که سلمان است علی علیه السلام است می فرماید که وقتی خواستی بمیری روی سنگ قبرت وصیت کن که بنویسند وفدت ان الکریم بلا بغیر زادٍ من الحسنات و القلب السلیم وارد شدم بر کریم یعنی خدا بدون هیچ حسنه ای چه قلب سلیم چه چیزهای دیگر ثواب های دیگر بلازاد هیچ توشه ای ندارم. به سلمان می گوید. که پیامبر فرمود سلمان منا اهل البیت. که من بدون زاد آمدم هیچ چیز ندارم و عقبه کل شی حمل الزاد علی الکریم این با خداست که ما بدترین چیزی با خودمان بیاوریم در خانه کریم که نباید چیزی بیاوری. این شرح حال همیشه ی یک مومن است. یک مومن تعارف نمی کند. یک مومن شکسته نفسی نمی کند «نه ما که گناهکاریم، ما که کار خیری نداریم، ما که روسیاهیم،» نه مومن باید واقعاً روسیاه باید باشد. در روایت داریم المومن یصبح و یمسی و هو ظنون عند نفسه مومن فیلم نباید بازی کند مومن اگر واقعاً الان برود در برزخ آنی که مومن است به او بگویند بیا برو در جهنم هیچ چیز نداری اصلاً به او بر نمی خورد. یعنی تعجب نمی کند اصلاً. اگر خدا می گوید من چیزی ندارم حتماً یک جای کار را گند زدم.
یک بنده خدایی بعد از چند ده سال عبادت یک حاجتی داشت هر چه کرد برآورده نشد. آخرش گفت هر چی می کشم از دست این نفس است، که بعد از این همه سال دعایم مقبول نیست. خداوند به گونه ای به او رساند به پیغمبرش گفت به او بگو این چند لحظه ای که خودت را مذمت کردی برای من خیلی بهتر از چند سال عبادتت بود. این یک داستان حقیقی است. مومن اساساً برای خودش هیچ حسنه ای هیچ کار خیری سراغ ندارد که طلبکار باشد از خدا بگوید خدایا یک عمر در خانه ات عبادت کردم یک عمر سینه زدم، یک عمر این کار را کردم آن کار را کردم این آدم خطرناکی است یک کسی که با امام حسین و با خدا اینطوری حرف می زند یعنی این آدم نادانی است این فکر می کند که اگر عبادتی کرده عبادتش هم یک منتی است از طرف خدا دیگر. یک منتی است، این فکر می کند اگر عبادت کرده جهاد رفته جبهه رفته و مجروح شده زندان رفته طلب پیدا می کند از خدا، نه در حالی که عاشقی اینطوری است .دیگر عاشق هستی برو زحمتش را بکش. معشوق همه قشنگی اش در معشوق بودنش است. طرف عاشق یک زن می شود می رود برایش خودش را می کشد. نمی گوید من بخاطر تو رفتم خودم را کشتم، می گوید زیبا بودی و او هم می گوید خوب زیبا بودم دوست داشتنی بودم، خیلی ها هم من را دوست دارند و حاضرند پایم هزینه کنند من نفرستادم دنبالت که. امام سجاد چی عرض می کند به خداوند عرض می کند خدایا چگونه من می توانم شکر تو را به جا بیاورم در حالی که هر وقت می گویم لک الشکر هر وقت می گویم شکر واجب می شود به خاطر شکری که تو توفیقش را دادی یک شکر دیگر کنم. این داستان همینطوری ادامه دارد. بنابراین هیچ کار خیر و عبادتی و زیارت و مسجدی و صدقه و انفاقی و حرمی هیچ چیز واقعاً برای مومن منیت نمی آورد. اگر مومن باشه درست نگاه کند مگر این که دیدگاهش غلط باشد. مومن هر چقدر توفیقات بیشتری پیدا می کند بیشتر زیر بار منت است. یعنی شما فکر کنید به یک کسی یک میلیون بدهند این چقدر زیر بار منت است؟ به یکی 50 میلیون بدهد خوب این چقدر زیر بار منت است؟ خوب به آنی که 50 میلیون دادند بیشتر زیر بار منت است. حالا خدا اگر به کسی توفیق نماز و روزه و عبادت و یک همسر خوب نصیب کرد توفیق جهاد داد توفیق شهادت داد توفیق علم داد هر چه داد، ما بنا من نعمه فمنک راست بگو دیگر دروغ نباید بگویی تعارف نیست که. بعد خدا مخصوصاً ترا یک جاهایی می اندازد خودش هم می گوید، رول بازی می کند می گوید یک جاهایی ترا می اندازم به درد سر یک شیطان یا آدمی را می فرستم سراغت، یا شیطان جنی یا انسی یک ذره اذیتت کند دعاهایت را اجابت نمی کنم به کارهایت گره می زنم ببینم صدایت درمی آید که طلبکار شوی از من یا نه. بگویی خدایا ما که سیدیم ما دیگر چرا، خیلی حرف خطرناکی است من چرا سرطان بگیرم چرا خانه ما چرا پسر من، چرا زن من، چرا مادر من، این خیلی خطرناک می شود برای آدم. ما اصلاً طلبی از کسی نداریم. ما همه عبدیم مملوکیم هیچ چیز نداریم از خودمان. بنابراین نمی شود گفت که یک نفر که الان مشغول کار خیر است علامت است فقط این، بیشتر از این هم نمی شود کاریش کرد اینکه بماند ما نمی دانیم که بماند یا نماند. حضرت صادق علیه السلام فرمود: لو نظروا الی مردود الاعمال لیقولون ما یقبل الله من احدٍ عملاً اگر مردم به اعمالی که از آسمان برمی گشت از جانب خدا چشم شان می توانست ببیند. می گفتند خدا اصلاً از هیچ کس هیچ چیز قبول نکرده، اینقدر مردودی ها زیاد است. مردودِ اعمال، یعنی عمل های به درد نخور. امام صادق علیه السلام می فرماید اگر می توانست ببیند می گفت پس خدا چی را قبول می کند؟
خدا رحمت کند آیت الله بروجردی را یک دفعه چند نفر از این خوبان دورش جمع شده بودند خلاصه همه از آقا تعریف می کردند می گفتند آقا شما مسجد اعظم ساختید، حوزه را چه کار کردید و ... چه کار کردید و یکی می گفت به برکت شما اسلام زنده شد و ... هر کدام یک چیزی می گفتند، رسید به یک پیرمردی گفت خلصٍ عمل فانه ناقدَ عملت را خالص کن آنی که نقد می زند حسابرس و خیلی بصیر است. لذا معصوم می گوید وقتی با خدا حرف می زنی حواست باشد دو نگاه درست چیست که لا املک لنفسی لا نفعاً و لا ضرا و لا موتا و لا ... خدایا من که توبه کردم خوب توبه کردی منت داری سر خدا؟ آشتی کردم من که دارم نماز می خوانم من که کار خیر می کنم بچه مثبت هستم نه دزدی کردم نه هیزی کردم خوب بدتر شد که، یعنی این را که می گویی پس کلی بدهکارتر هستی پس طلبت چیست؟ این دقیقاً مثل این می ماند که یک نفر بیاید بگوید من که 50 میلیون از تو قرض گرفتم، پس تو وظیفه ات است که به من .... خوب تو زیر بار هستی دیگر. اگر غیر از این کسی نگاه کند واقعاً توحید ندارد. یعنی نه خودش را شناخته نه خدا را. ما هیچ طلبی از خدا نداریم. خب حالا وقتی گناه که آن طوری است. این هم که خیراتش است. لذا آدم واقعاً نباید در این فقر یک عمل کوچکی که به دستش می آید این را از دست بدهد. بعضی ها اینقدر نادان اند خدایا اصلاً هیچ بلایی سر ما نیاید. ما توفیق داشته باشیم کارهای بزرگ کنیم کارهای جهانی کنیم خدمت کنیم و عبادت کنیم ... این فکر نمی کند این چقدر وحشتناک می شود و دیو از این آدم در می آید. غول در می آید. برو یک ذره مریض شو، چهار روز سرطان بگیر، چهار روز زندان برو تب و لرزی بدهکاری یک جا آبرویت را می برند اینها شاید بماند برای آدم، این به خدا می گوید همانطور که من می گویم من را ربوبیت کن. همانطور که من می گویم خدا بنده اش را دوست دارد، لذا خیلی خوب است خیلی هم رفیق است. یکی از اسمهای خدا رفیق است. یعنی مدارا می کند. رفق دارد با آدم صفا می کند. و چون رفیق است باید به او گفت که رفیق! با ما رفاقت کن. با ما راه بیا. رفیق راه می آید با رفیقش. بگو خدایا من اصلاً هیچ چیز نمی دانم. تو هر طور می خواهی با ما رفتار کن. چنان کن سرانجام کار تو خشنود باشی و ما رستگار
می خواهی ورشکستگی بده، می خواهی بدهی بده، می خواهی بچه را، می خواهند زن بگیرند یا طلاق بدهند بابایم بمیرد بی خانمانی بکشم فحش بشنوم .... هر چه قرار است شود بشود، ولی عاقبت بخیر شوم. این خیلی مهم است. لذا این که بزرگان ما فرمودند بالاترین خواسته از خدا عاقبت به خیری است. لذا در دعای افتتاح چی می گوییم اول حاجتی الیک خدایا اولین حاجت من اگر هم ندادی ندادی، اولی اش این است که من جهنم نمی روم. این را اول درستش کن. ما نباید برویم جهنم. لذا اولین قرار ما با این است که آن طرف ها پیدایمان نشود. تو یک جوری ما را ربوبیت کن هر جور که صلاح می دانی ما هم شکایت نمی کنیم گله نمی کنیم غر نمی زنیم. نق نمی زنیم، هر اتفاقی افتاد رابطه مان را با تو خراب نمی کنیم. هر کاری بکنی قول می دهیم رفاقت مان را به هم نمی زنیم. رفیق هستیم بزن قدش. خدا هم می گوید باشه. اگر این طوری قرار است باشه تو بگو یا علی خدا هم یاعلی می گوید. خوب حالا که این طوری است. پس هیچ چیز نباید از زیر نظر یک مومن در برود. یعنی شاید همان یک دانه کار کوچک به درد خورد. به بقیه یک دفعه دیدی آفت خورد. حمله سمت راست خورد زد به کیسه حسنات حمله یمین است. دیگر می زند به کیسه حسنات و خیرات همه را با خودش می برد، خوب دیگر هیچ چیز نماند برای همین ته قضیه کارهای کوچولو که آدم نمی بیند شان چون نمی بیند شان آدم، سالم می ماند از حافظه خودش هم می رود منتی هم ندارد، خیلی وقتها اینطوری می کنیم، آخر این هم شد کار که ما می کنیم؟ این خیلی خوب شد، این هم شد کار؟، آری آفرین. اگر همینطوری نگاه می کنید این خیلی خوب است. آفت نمی خورد. چون خودش هم حالش به هم می خورد. چون می گوید هیچ مطاعی نیست که عرضه کند. آنی که ما نمی بینمش خدا خوب می بیندش. ولی آنی که تو می بیند شیطان هم نگاهش می کند. می گوید آها این وابسته است به این. بزنم به این. ولی آنی را که تو نمی بینی هیچ کس دیگر نمی بیند فقط خدا می بیند که خودش هم می تواند نگه دارد. برای همین هم بعضی از دعاها و زیارت ها است، می گوییم خدایا من یک شهادت هایی می خواهم به تو بدهم یک اعتراف های می خواهم بکنم که چنین و چنان است. بعد از اینکه اعتراف ها را کردی بعد می گویی که خدایا این اعتراف ها را دست خودت امانت سپردم. آفت نخورد جایی امانت می دهم. به تو خدایا تو هم که امانت داری. نمی گذاری که شیطان به آن حمله کند. «حتی تلقننیها یوم القیامه» این شهادت را آنجا که احتیاج دارم بیار به من بده آنجا خیلی احتیاج دارم. آنجا که احتیاج به کمک دارم. الان دارم می گویم این را خدایا این اعتراف ها را می کنم. خدایا برش دار یک جا خودت پنهانش کن. پیش تو باشد. می سپارمش به تو، که تو آنجا به داد من برسی. نگه داری من را و بیایی کمکم. حالا با این مقدمه برویم سراغ این روایت دقت کنید چقدر زیباست.
از نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است: «لا تحقر ان شیئاً من المعروف و لو انت الاقا اخاک و وجهک مبسوط الیه» کوچک نشمار هیچ چیزی از کار خیر را حتی اگر همین مقدار باشد که وقتی برادرت را می بینی با لبخند با او برخورد کنی. آدم این ها را نمی بیند. یکی است آدم خیلی خندانی است صبح از خواب پا می شود خندان است با خنده با بقیه برخورد می کند. با انبساط برخورد می کند با بچه اش با همسایه اش، با محل کارش با اطرافیانش با زیردستش با لبخند است. کار بزرگی است این. اتفاقاً کار هر کسی هم نیست. می گوید حتی شده این مقدار لبخند زدن، این را حفظش کن کوچک نشمار. کوچک ها هم آدم یادش می رود. اصلاً حواسش نیست به آن. می بینی همین بزرگ است پیش خدا، و خدا می بیند. یک موقع که دست خالی هستی خدا می گوید این اینها را دارد. لذا حضرت فرمود یک عمل اگر خدا از کسی قبول کند نجاتش می دهد. به امیرالمومنین علیه السلام گفتند چرا اینقدر حریص هستی. گفت نمی دانم چیزی قبول است یا نه. باید اینقدر بگویم و انجام بدهم انجام بدهم تا یکی اش بالاخره بگیرد و بخورد به هدف. تمام است دیگر.
وجود مقدس امیرالمومنین علیه السلام فرمود: «وجود مقدس لاتستصغر شیئا من المعروف قدرته علی استناء ایسانا لما هو اکثر منه فانّ الیسیر فیها للحاجه الیه انفع لاهله من ذالک الکثیر فیها للغَناء عن واعمل لکل یوم بما تُرشَد» غیر از معصوم کسی نمی تواند این گونه حرف بزند. می گوید آدم ها از نظر روانی گاهی وقتها اینطوری هستند که وقتی کارهای بزرگ دارند انجام می دهند به خاطر کارهای بزرگ کار کوچک را نادیده می گیرند. می گویند ولش کن به کارهای بزرگ بپردازیم. و حضرت می گوید چرا کار کوچک را کوچک نشمار؟ می گوید به خاطر اینکه تو مشغول کارهای بزرگ هستی کار بزرگ را به کار کوچک ترجیح نده. این را هم انجام بده، شما خیلی دیدیم مهمانی هایی که افراد می دهند حتی خیرین بعد نگاه می کنیم می بینیم که همه آدم هایی که آمدند آدم های شکم سیرند هیچ کدام به این شام و این مهمانی احتیاج اساسی ندارند. می گوید می خواهم خیر داشته باشم و هزینه کرده 500 تا غذا آماده کرده و این را کسانی می خورند مثل اکثر نذری هایی که انجام می شود وقت تلف کردن است. بودجه تلف کردن است. خیلی وقتها افراد کارهای خیری انجام می دهند که هیچ فایده ای ندارد. مثلاً اینقدر کارت دعا تکثیر کنیم و پخش کنیم اینقدر در خانه های مردم از اینها هست که نگو. این را می گویم که ریشه اش به کجا بر می گردد که چطور می شود که ما صدقات مان را اینقدر بی سلیقه خرج می کنیم. دو میلیون تومان بدهم تقویم چاپ کنم برای مرده ام کتاب دعا بنویسم عکس مرده ام را بزنم روی کتاب دعا، و این کار را کنم، خیلی از این چیزها است مذهبی و غیر مذهبی اش. طرف می گوید در خانه ما اینقدر از این دعا و مفاتیح و کتاب است. نمی دانیم چه کارش کنیم. بعدش هم بر می دارد مثل یک زباله در مسجدی حسینیه ای جایی بندازید و بیایید. اصلاً مگر چقدر اینها را می خوانند آدم ها. شما الان قرآن های خانه تان را چندبار خواندید. یک دانه قرآن، دوتا قرآن، می بینید کلکسیون قرآن دارد سال به سال باز نمی شود دارد خاک می خورد و اسراف هم است مفاتیح ها همینطور چقدر کتاب هایی که هدیه دادند همینطور. الان نگاه کنید عید که می شود در خانه هر کس چهل تا سررسید است. تقویم جیبی و دیواری و ... الان اینهایی که از کربلا می آیند دیدید اشباع شده در خانه ها مهر کربلا و چند تا خاک دارد مگر آنجا، تسبیح و مهر و هر کس هم می آید صد کیلو می آورد با خودش، در خانه هر کس اینقدر از این مهر ها و تسبیح و جانماز ها و ... است که نگو. بعد این طرفی که این طوری دارد شام و ناهارش را حرام می کند و پول می دهد برای کارهای اینطوری سالن فلان بگیریم و چنان بگیریم و فلان قدر دعوت کنیم بیایند شام بخورند ناهار بخورند ... حضرت می گوید که خدا از تو یک سوال می کند می گوید این خیراتی که کردی لزومی داشت؟ این خیلی مهم است این کار خیری که کردی این هزینه ای که کردی لزومی داشت یا نداشت؟ گرسنه ای سیر شد؟ عریانی پوشانده شد؟ بی آبرویی آبرویش حفظ شد؟ چی شد؟ شما یک مجلسی گرفتید و چند صد میلیون هم هزینه کردید. آخرش چی شد. این ته اش خیلی مهم است. بعد می بینی این صاحب خانه آدم زیرکی است درست است پولش را حرام کرده بعد یک دفعه در این هول و ولا می گوید بیا این چهار پرس را بردار ببر به فلان خانه ای که می شناسد فقیرند، یا چیزی می اندازد جلوی سگ و گربه ای که آنجا است. خوب این سگ می خورد آن را، من بارها شده در این خانه که بودم می گویم این گوشت و این چیزهایی که مانده را بگذارید این سگ ها و گربه ها بخورند می گویند نه می گذاریم سطل زباله ... این چند دقیقه ای همت می خواهد.
چند روز پیش مهمان یکی از دوستان بودیم. یکی از این عزیزانی که با ما بود آخر جلسه که می خواست بیاید گفت این غذایی که نیمه کاره مانده بدهید به من، دیگری باشد می گوید آقا این را نگو با کلاس باش، خودت هم همه غذایت را نخور. بگذار ته اش بماند، همه اش را نخور با کلاس نیست که همه را لیس بزنی باید یک ذره گوشت و کباب و گوجه ات بماند. بابا گرسنه ام برای چی بماند. حضرت می گوید: بخورید طوری این ظرف را پاک کنید که یک دانه برنج نماند. ته اش را هم با نان بمالید که چربی اش نماند. مستحب است بشقاب پاک پاک شود. هیچ چیز نماند. حالا در این وسط یکی بگوید اگر غذایی مانده بده ببرم. گفت: می خواهی چه کار گفت میدهم سگ و گربه ها بخورند گفت اتفاقاً آمدم افتادم به چندتا سگ گرسنه دادم خوردند دیدم با چه ولعی اینها داشتند می خورند و دعای شان را هم شنیدم. یعنی دعای سگ ها را هم شنیدم که دعا می کردند. حالا اگر یک گاوی سگی مورچه ای دعا کند خیلی خوب است. حضرت می گوید مواظب باشید کار بزرگ هایتان اینقدر روح تان را اشغال نکند که از کارهای کوچک بمانید. این خیلی اهمیت دارد. ولی این با تمرین هم به دست می آید که هر وقت مشغول کارهای با عظمت و بزرگ است این ریزها است که به کار آدم می آید. و خیلی مشکل گشا است برای انسان. پس هیچ کار خیری را نباید کوچک بشماریم. نگو ما که دیگر اینقدر ثواب جمع کردیم که دیگر اصلاً نمی دانیم چه کار کنیم. خوب واقعاً این جوری می کرد. امام حسین با این سینه ی که ما زدیم اگر ما را بهشت نبرد خیلی بی معرفت است. با این عزاداری و مهمانی و ناهاری که ما دادیم با این شامی که ما دادیم با این راهپیمایی که ما کردیم تا حرم امام حسین، امام حسین اگر ما تحویل نگیرد خیلی باید ... خیلی خطرناک است این طوری حرف زدن. لذا بزرگان ما خیلی حواسشان جمع است نسبت به این مسأله که کار خیر را کوچک نمی شمارند از کوچکی اش غفلت نمی کنند. یک کسی گفت اینقدر رفتم مکه و کربلا که دیگر حالم به هم می خورد. رسیده بود اینجا. چی می گوید حضرت، هیچ کار خوبی را که بر انجام آن تواناهستی ناچیز نشمار و به خاطر خوبی بزرگتر آن را ترک مکن. زیرا خوبی و کمک اندک خوب دقت کنید خیلی لطافت و ظرافت دارد. اگر همین را ما امشب یاد بگیریم شب قدری است. زیرا خوبی و کمک اندک در صورتی که به آن نیاز باشد سودمندتر از آن خوبی و کمک بسیاری است که در حال بی نیازی به کسی شود. یک موقع است ده ها میلیون تومان آدم هزینه می کند ولی واقعاً نیازی به آن نیست. صدها میلیون تومان هزینه می کند اصلاً ضرورتی ندارد آدم های خاصی هم یک همچین اشتباهی می کنند. بعداً در روایت داریم که این آدم ها آدم های بدبختی هستند و چون بدبختند می خواهند کار خیری کنند. پول و سرمایه شان یک جایی هدر می رود که هیچ فایده ای نداشته باشد. شام می دهند ناهار می دهند کتاب چاپ می کنند قرآن و مفاتیح چاپ می کنند و الا مصرف ندارد. نمی رود به دست آنی که باید برسد. چرا در ادامه بحث اگر رسیدیم می گوییم. این آدم یک آدمی است. که خدا نمی خواهد از او بپذیرد چیزی را. لذا وقتی هم می خواهد برود دور بزند خدا را نمک گیر کند خدا نمک گیر نمی شود. یک کسی می خواهد امام حسین را نمک گیر کند می بیند هدر می رود. یک کسی نه خیلی زیرک است دقیقاً می زند به خال، یعنی یک جوری کار خیر انجام می دهد که جگر امام حسین حال می آید فاطمه زهرا لبخندش درمی آید صدای خنده خدا بلند می شود ملائکه کف می زنند و تکبیر می گویند برایش، آدم می فهمد که صدای تکبیر ملائکه درآمد. صدای خوشحالی شان درآمد. اصلاً بزرگ هم نمی خواهد باشد کوچک به جا سوت و صلوات و کف و سلام و درود و صلوات ملائکه را دارد یک کوچک به جا، اینجاست که معرفت خیلی به داد آدم می رسد. یک کوچک به جا، تا یک بزرگ نابجا. یک بزرگ نابجا.
حالا اینجا یک قاعده کلی علی علیه السلام می گوید: «وعمل لکل یوماٍ بما فیه ترشد» هر روز یک کاری بکن که یک رشدی در آن داشته باشی. یعنی هر روز دنبال این باش که یک کاری انجام بدهی که یک رشدی در آن باشد. پس ما به جای اینکه حجم کار را بالا ببریم کیفیت کار را بالا ببریم. خیلی خوب است که آدمها یک کار های اینطوری خاله زنی را برای خودشان سراغ داشته باشند. باور بفرمایید طرف 10 میلیون 500 میلیون و میلیارد کار خیر انجام می دهند من سراغ دارم، ولی یک جاهایی هم یک جور سرمایه گذاری می کنند که هیچ کس نمی بیند و خیلی کوچک است و می گوید شاید این به داد من برسد. آن میلیاردی فایده ندارد. یک آدم زیرک اینطوری است. تند تند و جاهای مختلف سرمایه گذاری می کند. یکی اش بگیرد خلاصه. هر روز یک کاری بالاخره انسان باید انجام دهد که بیاید بالا. توقف خوب نیست حضرت این مقدمات را چید و حرف به این سنگینی را زد به ما آخرش ما را رساند به اینجا که «واعمل لکل یوماً بما فیه تر؛ در کل هر روز یک کاری که در آن رشد می کنی را انجام بده». کی می رود دنبال این کار، یک کسی که سرعت و عجله کارهایش را زود می خواهم آیت الله شوم مرجع تقلید شوم دکتر مهندس شوم رئیس جمهور شوم همه ی سرعت های الکی را می گیرد می نشیند یک جا آرام آن دستی را می کشد می نشیند یک جا فکر می کند. فکر فکر فکر. خدایا چه کار کنم. خدایا تو راهنمایی کن. یک آدم زیرک شعارش هر روز چیست. این اوضاع است که شما هر روز سر نماز می گویید اهدناالصراط المستقیم. مگر روی صراط نیستی؟ چرا ولی ممکن است سقوط کرده باشم و خودم هم نفهمیدم باشم. ممکن است یک عمر جهنمی باشم به حساب اینکه بهشتی هستم. اخسرین اعمال کی ها هستند؟ قرآن فرمود: «الذین ضل سعیهم فی الحیاه الدنیا و هم یحسبون یحسنون صنعا؛ سعی هایشان خیلی حرف است تلاش هایی که کردند، همه باطل است خودشان فکرمی کنند خیلی آدم حسابی هستند خیلی آدم درستی هستند». تا رسید به اینجایی که از نظر اخلاقی حضرت فرمود: امام صادق علیه السلام کسی که گمان می کند از یک نفر بهتر است او آدم مستکبری است. که گمان می کند از یک نفر بهتر است. این نگاه نگاه مهم و دقیقی است. لذا یک نفر واقعاً قرار است این دستورالعمل را اجرا کند. همیشه هی فکر می کند که من چه کار کنم.
کسی که با خدا صاف است رفاقت دارد با خدا، غل و غش ندارد خدا بالاخره این غرق کثافت و گناه هم باشد کارهای خیرش هم خراب کند همیشه یک چیزی یک سر راه این آدم قرار می دهد از همین هایی که دیده نمی شود. یک پیشنهادهایی خدا در طول روز به او می دهد الا للله فی ایامه دهرکم نفحات فتعرضواالله خدا در روزگار شما نفحه هایی یکی از اسم های خدا نفاح است آنهایی که می خواهند انرژی های قدرتمند بگیرند یعنی می گویند خدایا فرصت و موقعیت به ما بده این ذکر، ذکر مهمی است. آنهایی که توفیق های مهم و خاصی می خواهند این ذکر را بگویند خیلی خوب است. خدا یک دمش هایی دارد در طول ایام شما بالاخره هر موقع یک موقعیتی برای این می گذارد که این بتواند همه چیز را جبران کند. هم رحم زمانی می گذارد هم رحم مکانی و هم رحم استاد می گذارد این سه تا رحم یادتان نرود. زیرک ها همیشه یک موقعی دنبال این هستند که یک رَحِم زمانی، یک رَحِم مکانی و یک رَحِم شخصیتی پیدا کنند. یک مدتی در این رَحِم خودشان را قرار می دهند تا تمام آن از دست رفته های 20 -30 سال را در رَحِم جبران کند میکانیزمش را در حدیث عنوان بصری توضیح دادیم.
والحمدلله رب العالمین