جلسه 017 - احسان
شماره جلسه
17
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1392
ماه
7
روز
22
متن کامل (خام) ‌ جلسه 017 - احسان

باعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@ گفتیم که معرفت مثل معرفت هر چیز دیگری هر علمی هر معرفتی آثاری دارد که ظهوراتی خصوصیاتی در شخص ایجاد میکند توانائیهایی را در شخص ایجاد میکند اگر یک کسی معرفت انسانیاش معرفت حقیقیاش آن معرفتی که نیاز خلقت اوست در آن وجود داشته باشد یک آثاری دارد که گفتیم حداقل آن آثار این هست که انسان زهد دارد، زهد یعنی چی؟@ زهد یعنی ذوقزده نشدن، سرمست نشدن از نعمتهای خدا، غافل نشدن با نعمتهای خدا، غافل نشدن از موفقیتها، مست نشدن از موفقیتهای طبیعی و دنیایی و همچنین غصه نخوردن از دست دادن امکانات دنیایی و دنیا، زهد یعنی ضد ضربه شدن.@ زهد یعنی آنقدر وجود یک نفر قوی بشود که آمدن نعمت او را غافل از خدا نکند سرمستش نکند یک ازدواج، یک مدرک تحصیلی یک پول کلان، یک تجارت، یک شغل،یک اتومبیل، فرزند، اینها میتواند دشمن انسان بشود.@ (إِنَّ مِنْ أَزْواجِكُمْ وَ أَوْلادِكُمْ عَدُوًّا لَكُمْ فَاحْذَرُوهُمْ) بعضی از همسران و فرزندان شما دشمن شما هستند از آنها بپرهیزید و شهرت قدرت، این چیزها میتواند انسان را سرمست بکند مستی نعمت، علم، سواد، معلومات انسان علمی به سینهاش وارد بشود.@ معلومات کار علمی خوب بکند شهرت علمی پیدا بکند قدرت علمی پیدا بکند. میتواند انسان را از الله غافل بکند. از مسیر آخرت بیاندازد.زهد یعنی آن بیرغبتی که بیخیالی نمیاورد بلکه بیرغبتی هست که اگر چیزی از آن گرفته بشود شخص خودفروشی نمیکند.@ زهد یعنی یک میلیون را فدای نهصد هزار تومان نکنید نهصد هزار تومان نهصد هزار تومان است بله خوب است آدم پول داشته باشد یک میلیون تومان خیلی خوب است ارزش دارد یک ریال هم ارزش دارد زهد یعنی برای یک ریال دو ریال هزینه نکنید زهد یعنی گرانقیمت را فدای ارزان نکنید این زهد میشود.@ زهد یعنی خودت را که دنیا بخاطر تو خلق شده فدای دنیا نکنی نوعی رابطه با خودت داشته باشی و رابطه عاطفی بخصوص، ما بیرحمیم نسبت به خودمان از نظر عاطفی ضعیف هستیم انسان اگر بتواند با خودش یک رابطه عاطفی خوب برقرار بکند عاشق خودش بشود.@ یعنی خود حقیقیاش هیچ وقت اصلاً حاضر نیست محبوب خودش را فدای دنیا بکند و اگر دنیا آمد لِه بکند سر راه دنیا و قربانی بکند رابطه عاطفی این است که این رابطه عاطفی از یک رابطه معنوی سرچشمه میگیرد یعنی انسان اول باید بشناسد معرفت داشته باشد ایمان بیاورد بعد عاشق این خود میشود.@ وقتی عاشق این کودک عزیز روان شدی حاضر نیستی شما الان بگویند بچهات مریض شده باید یک میلیارد خرج کنی تا این شفا پیدا کند یک عمل یک میلیاردی میگویی میدهم بچهام را دوست دارم همسرم را دوست دارم حاضرم خانهام را بفروشم بروم پای همسرم بریزم شفا پیدا بکند خوب بشود.@ ناراحت هم نیستم این خوب بشود میرویم مستأجری از اول شروع میکنیم زهد یعنی این کودک عزیز روان برایت عزیزتر از تمام مقدماتی باشد که خدا برای این کودک عزیز روان آفریده این را زهد میگویند یعنی یک چیز گران را فدای یک چیز ارزان نکنیم این میشود معرفت صحیح.@ آخرت را به دنیا نفروشیم ابدیت را به موقتها نفروشیم خانواده آسمانیمان را به خانواده زمینیمان نفروشیم این را زهد میگویند قیمتدار بودن تجارت کردن اهل تجارت بودن اینطوری است انسان میفهمد معرفت دارد که باید چکار بکند زهد یعنی هیچ نعمتی نتواند تو را سرمست بکند، چرا؟@ چون تو نعمتهای بالاتر را داری اگر سرمست بشوی یعنی حتماً نعمتهای بالاتر را نداری که اینقدر غفلتزده و ذوقزده شدی تو الان برای چه اینقدر ذوقزده میشوی یکدفعه تعادلت را از دست میدهی بالاترش که دستت هست.@ مثل کسی میلیاردر باشد بعد بگویند فلان موقع یک میلیون تومان به نفع شما شده بلند شود مثلاً تعادلش را از دست بدهد یک میلیارد در حساب پساندازش هست طرف یک میلیون تومان برایش چیزی نیست وقتی یک کسی ابدیت و جاودانگی خانواده آسمانی را در دستش دارد با آنها ارتباط دارد غیب در دست این آدم هست.@ شهدا هستند ملائکۀ الله هستند انبیاء هستند صدیقین هستند این همه قدرت عاطفی دارد حالا یک کسی هم به او جواب منفی بدهد یک طلاقی اتفاق بیفتد در زندگی، این پژمرده نمیشود به این راحتی، این اصلاً آدمی نیست که اینقدر مملو از عشق و عواطف آسمانی است که حالا اگر یک چیز زمینی از آن گرفته شود نه با آسمان درگیر میشود.@ مثلاً بچهاش مرده، زنش طلاق گرفته یا مرده یا شوهرش مرده هر اتفاق دیگری برای زنش گریه میکند برای بچهاش گریه میکند ناراحت هست اما با آسمان در نمیافتد طرف میگوید زنم از من طلاق گرفته دیگر حوصله خدا و دین و نماز را ندارم بیحوصله شدم یک کسی که افسردگی عاطفی پیدا میکند یعنی خودفروشی میکند یعنی زهد ندارد.@ یعنی آسمان را رها میکند به دنبال زمین هست یک کسی که بیرغبتی معنوی پیدا میکند نشاط معنویاش را از دست میدهد این نشان میدهد پس یک چیزی مهمتر از معنویت، بالا، آسمان در دل این بوده که از آن گرفته شده.@ حالا دیگر نه حوصله مسجد را دارد نه حوصله نماز را دارد نه حوصله نماز شب را دارد نه حوصله سحر را دارد اصلاً حس و حال امام زمان را دارد همه چیز برایش رنگ میبازد یک کسی بخاطر یک کار دنیایی آسمان برایش رنگ میبازد یعنی زهد ندارد این آدم دنیازده است این آدم توهمی هست.@ پس(یسیر المعرفۀ) یعنی این کمی معرفت باعث میشود انسان به این آرامش برسد. معرفت یعنی داشتن قیمتها، انسان اگر قیمتها را داشته باشد اصلاً این گران را پای ارزان نمیفروشد در هر معاملهای در هر انتخابی میخواهد همسر انتخاب کند اول ابدیت و آخرتش را در نظر میگیرد بعد انتخاب میکند.@ این خوشکل است این پر مال است این خانوادهاش اعتبارشان اینطوری است این را اصلاً گول نمیزند من با شخصیت این کار دارم این به درد آخرت من میخورد یا نه، میتواند مادر بچههای خوبی باشد میتواند پنج تا ژن قدرتمند را جذب بکند در خودش ایجاد بکند یا نه.@ شوهر خوبی خواستگار آمده برایش، آدم خوشکل، پولدار، موقعیت دارد پدرش اینطوری، اصلاً دختر به این حرفها کاری ندارد. اصلاً این آدم این مردی که هست میتواند تا ابدیت عُرضه دارد من را حداقل تا بهشت، بالاتر از بهشت. خب خیلی خبرهاست.@ حداقل تا بهشت عرضه دارد زن و بچهاش را ببرد یا نه، میخواهد رشته تحصیلی انتخاب کند پر تمتراق، خیلیها دنبال رشتههای پر تمتراق میگردند فریب هم میخورند میروند آنجا اسیر میشوند و گرفتار میشوند. تمام بخش فوق عقلانی و عقلانی آسیب میبیند در این رشته، اینقدر از آن کار میکشد رشته اصلاً دیگر حوصله ندارد برای هیچ پروازی.@ رشتهاش تمام بخشهای انسانی این را خراب میکند این رشته هر چه که در بخشهای معنوی جذب کرده رشته میکند از بین میبرد یک دوست یک معامله یک سفر یک رفاقت یک شغل هر چیز یک آدمی که قیمت دستش هست اصلاً اینطوری گول نمیخورد.@ وقتی میخواهد یک ارتباط برقرار کند وقتی یک انتخاب میخواهد بکند هر چیزی را میخواهد انتخاب بکند اول فکر میکند که این آرامش و نشاط من را به هم نزند یک پیراهن آوردند برای امام زین العابدین هی نگاهش میکند که این پیراهن اصلاً یکطوری است.@ این پیراهن را در میاورد میگوید: (کَأنّی لَستُ بِعَلی بن الحسین) من اصلاً انگار علی بن الحسین نیستم. این پیراهن یکطوری است اذیت میکند بیاندازش کنار، طرف مثلاً دوچرخه سوار میشده موتور داشته آن هم موتور گازی نه دندهای، حالا تَقی به توقی خورده کشاندش در یک ماشین خارجی، قبرش شد این که اصلاً دفن میشود این بنده خدا.@ جگر میخواهد اگر کسی از روی موتور رفت نشست در یک ماشین خارجی، از یک جایی که هیچ کس تحویلش نمیگرفت یکدفعه به آن شغل دادند بتواند تعادل خودش را حفظ بکند حمله راست حمله چپ داغونش نکند حمله جلو حمله عقب لِهاش نکند این را زهد میگویند.@ زهد وقتی هست نعمت شکر هست نعمت شکر که باشد هیچ حملهای نه از جلو نه از عقب نه از راست نه از چپ آسیب نمیتواند به طرف برساند چون شخص اصلاً حملهپذیر نیست حمله زمانی هست که شخص نقطه ضعف داشته باشد.@ سوراخی، نقطه ضعفی، شکستگی در دژ وجودیاش داشته باشد حمله میشود این اصلاً پُر است نمیشود تحریکش کرد. شما الان نگاه کنید شیطان هیچ وقت نمیاید روی شما سرمایهگذاری بکند که بروید آدم بکشید فلان گناه کبیره را انجام بدهید مشروب بخورید نمیتواند وسوسه کند. چون دژ محکم است.@ جاهایی که میبیند میتواند حمله میکند و فشار میاورد. آنجاهایی که ما وسوسه میشویم آنجا دژمان ضعیف است پس آثار زهد این است آثار معرفت یکی این است که انسان به قدرت به شادی به آرامش میرسد و قیمتها دستش هست سرش کلاه نمیرود در تجارت.@ دعا داریم امام سجاد(ع) عرض میکند به خداوند تبارک و تعالی ما را از کسانی قرار بده، در دعای خمس عشر، از کسانی قرار بده که در تجارت بین دنیا و آخرت تجارتشان سود میکند. ضرر نمیکند که یکدفعه ببیند ابدیت را از دست داده. نه. بهشت هم میرود اما این بهشتی که رفته بعد میفهمد که خیلی بالاتر را فروخته پای دنیا.@ بعد میگوید آن بالایی چی؟ میگوید شما آن بالایی را به دنیا فروختی. همین حدت است. خب این هم آزاردهنده است یا خیلی خیلی بالا داشتی همه را فروختی. اینقدر زمین برایت مانده. امام سجاد عرض میکند خدایا ما را از کسانی قرار بده(رَبِحَت تِجارَتُهُم) سود بکند تجارتشان در بیع بین دنیا و آخرت.@ این معرفت میخواهد. این اطلاعات میخواهد. این معیار میخواهد. این میزان میخواهد. اصلاً باید دستش باشد اینها، و الا کسی میزان دستش نیست .مثل بنده من الان نمیدانم یک موقع میخواهم اتومبیل بخرم به من میاندازند میخواهم اتومبیل بفروشم میبینی سرم کلاه میگذارند. چون متخصص نیستم، حالا نیستی چکار کنی. همینطوری چشمت را ببندی انجام میدهی؟@ نه چهارتا متخصص را میبینی. چهار نفر که کارشان این است مکانیک هستند میبینی این ماشین را میخواهم بفروشم واقعاً چطوری بفروشم ضرر نکنم یک ماشین میخواهم بخرم چطوری بخرم ضرر نکنم. آن استاد این کار است.@ نگاه میکند موتورش را میبیند ظاهرش را میبیند یک دور با آن میزند بعد میگوید حالا میارزد اینقدر قیمت، دستش هست ملاک دستش هست، این طلا، نروی اشتباه بفروشی طلا را، بعد بفهمی چقدر گران خریدی چقدر ارزان فروختی در هر چیز آدم باید میزان دستش باشد. یک کسی که آخرت را باور کرده و جدی گرفته وقت زیادی میگذارد.@ میرود قیمتها و میزان باید دستش باشد. لذا بزرگان ما ببینید. مثلاً کتاب نوشتند خدا رحمت کند مرحوم شیخ صدوق را ثواب الأعمال عقاب الأعمال قیمتها دستت باشد ثوابها را بشناس قیمتها را بشناس عقابها را بشناس بالا و پایین بکن یک موقع شیطان میاید. یک عبادت به ما میدهد. دوزار قیمتش هست.@ بعد در این عبادت یک تومان گناه میکنیم. خب دیگر ضرر کردی سرت هم کلاه گذاشت. چون عبادت است. آدم گول میخورد یک کار خیر به شما میدهد. انجام بدهی میگذاردت سر کار در یک کار خیر، بعد میبینی در این یک کار خیر هزار جور گناه و معصیت هم انجام دادی.@ به آلودگی به بدبینی به زودرنجی به حساسیت به فحشا به فساد به حسادت و هزار تا چیز هم در این وسط دچار بکند آدم را، اسمش هم هست کار معنوی داری میکنی مستحب است وقتی میت میخواهد میمرد مستحب است رو به قبله بگذاریدش.@ مرحوم شیخ انصاری(ره) داشت از دنیا میرفت این پایش را میگرفتند رو به قبله میکردند خودش برمیگرداند پایش را خلاف قبله، شیخ انصاری مرجع شیعیان بود.ه هی این را پایش را میاورند سمت قبله که مستحب را انجام دهند زود خودش را برمیگردانده این در لحظه مرگ مواظب است یک چیز حرام انجام ندهد.@ هیچ کس نمیداند من تسلسل بول دارم اگر پایم رو به قبله باشد بول از من خارج شود حرام است این کار، از یک مستحب در میرود که این مستحب حرام دارد فرار میکند بقیه میگویند مستحب است خودش حواسش هست میگوید میخواهم مستحب انجام بدهم چند تا حرام انجام بدهم مستلزم چند تا حرام است.@ معرفت قیمت را میاورد دست انسان، انسان معیار دستش میاید میزان دستش میاید اطلاعات کافی نیست فقط، یک کسی اطلاعات مذهبیاش خوب باشد درس بخواند وقتی میزان دستش نباشد شکست میخورد.@ یک آدم عاقل یک آدم پخته کسی هست که ضمن اینکه اطلاعات دارد میزانها هم دستش هست. لذا قرآن همه انبیاء را غیر از اطلاعات به آنها میزان داده: (وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْكِتابَ وَ الْمِيزانَ) اصلاً ما روی این کار نکردیم روی این کلمه قرآنی، میزان داده میزان یعنی سنجش، یعنی میتواند بسنجد و قیمتها دستش بیاید. این آدم باید برایش سرمایهگذاری بکند.@ اطلاعات فقط کافی نیست جمع اطلاعات، کلاس، استاد، مطالعه ولی حتماً شناخت معیارها و ملاکها و میزانها خیلی مهمتر هست برای همین فتوای مراجع خیلی وقتها فرق میکند یک مرجع میاید یک چیزهایی را میگوید حرام است.@ بعد از دو سال سه سال به یک میزان جدید میرسد. میگوید نه حرام نیست به یک ملاک رسیده دیگر حرام نیست .پارسال گفتی حرام است. خب الان میگویم حرام نیست. من که بچهبازی نمیخواهم بکنم. مثل پزشک است. الان به شما میگویم این عمل نباید بشود.@ خیلی خب. چند تا آزمایش میگیرند بعد میگوید نه حالا باید عمل بشود. حرفش دوتاست؟ نه حرفش دوتا نیست به یک میزان جدید رسیده در این آزمایشها. در این ملاک و میزان جدید حالا دیگر میشود عمل کرد یا نه. حالا بگوید عمل کنید متخصص است بعد یکذره میگوید همینطوری که نگاه میکند تخصصی میگوید این عمل میخواهد.@ ولی وقتی که ملاک دستش میاید یک آزمایشی یک سیتیاسکنی یک چیزی بعد میگوید نه این دیگر عمل نمیخواهد. میشود یک کار دیگرش کرد. پزشک متعهد است. نمیتواند بگوید حالا من یک حرفی زدم حالا بایستم پایش عمل کنم این را، نه اینطوری نیست فقیه، مجتهد.@ خدا رحمت کند امام را فرمود: حرف مرد هیچ وقت یک کلام نیست. الان تصمیم گرفتی گفتی اگر من ببینم به خدا این کار را میکنم. خب قسم قسم خوردی حالا بعد به یک ملاک جدید میرسی میگویی دیگر نمیکنم غلط کردم دیگر همان یک قسمی هم که خوردم یا سه روز روزه میگیرم یا چند تا فقیر را ناهار میدهم تمام میشود.@ نه ما یکطوری هستیم که اگر قسم بخوریم پایش میایستیم. اشتباه است. حرف مرد یک کلام نیست. آدم برسد به یک جایی بگوید من اشتباه کردم برمیگردم معذرت میخواهم. برای یک مؤمن و برای یک سالک ملاک مهم است.@ اینکه نظرها تغییر بکند جلو و عقب بشود حرفها تغییر بکند قولهایی که دادیم جور دیگری بشود عیب ندارد. ما هم قول دادیم که این کار را بکنیم. دیگر حالا به هر قیمت نه، بله با این ملاکها با این چیزها باشد. ولی الان یک چیزهایی تغییر کرده یک سلسله میزانها و ملاکها تغییر کرده که ما باید آنها را در نظر بگیریم.@ گاهی وقتها هم ملاکها تغییر میکند. ولی میبینی عمل کردن به قولت مجموعاً میارزد ولو درست نیست. ولی مجموعاً میارزد پیغمبر یکدفعه تصمیم گرفته که مشورت بکند نظرش این هست که بروند بیرون بجنگند حالا جوانها و مردم ریختند دور پیغمبر، چون مشورت کرده.@ آنها هم همه رأی دادند به اینکه بایستیم داخل، پیغمبر میگوید خب حالا با اینکه من موافق این بودم ولی داخل بجنگیم بعداً همه فهمیدند که نظر پیغمبر دقیقتر بوده. خدا رحمت کند امام را میفرمود من بسیاری از مسائل را به سکوت میگذرانم. موافق نیستم ولی الان نمیشود جایش مخالفت کر.د یکطوری میشود. نمیشود.@ شرایط یکطوری هست که خلاف میل یک امام جلو میرود ولی امام کاری نمیتواند نکند نباید هم کاری بکند. چون یک سلسله ملاکهای دیگر به هم میریزد. حالا تو به بچهات قول دادی ببریش پارک ببریش مسافرت.@ فلان چیز را برایش بخری به آن قول دادی اگر بخواهی مثلاً یک تغییراتی ایجاد شده نمیتوانی به بچه دیگر حالیش نمیشود الان تو بگویی یک تغییراتی در وضعیت اتفاق افتاده چون فکر میکند که تو دروغگو هستی. بنابراین میگوید من قول دادم میروم قرض میگیرم این کار را انجام میدهم ولی بچه یک موقع روحیهاش خراب نشود یک ملاک است.@ اگر خودت بودی و خودت این کار را نمیکردی ولی حالا ملاکهاست. الان من به بچه قول دارم نمیتوانم انجام دهم. چکار کنم؟ ملاکها را باید در نظر بگیری. ببینی عمل به قولت بهتر هست یا اینکه قولت را بشکنی کدامش اولویت دارد. یک مؤمن اینطوری است.@ اصل بحث خیلی از مباحث بحث معرفت هم ماند. حالا آنها را در بحث اسماء الله پیگیری کنیم. یک بحثی هم راجع به معروف بکنیم که این خیلی مهم است. در بخش معروف یک بحثی داریم به نام دستگردانی احسان. اینکه انسان یک محبت را یا یک کار خوب را مستقیم خودش همیشه انجام ندهد.@ کارسازی بکند یعنی اجازه بدهد بقیه هم در این کار خیر مشترک بشوند خداوند برایش شبیه شدن ما به خودش مهم است برای استاد تربیت یک شاگرد مهم است برای رب پرورش مربوب مهم است حالا الان مربی یک مشت زده در شکم شاگردش.@ شاگرد پرت شده آنطرف دلش هم درد گرفته. نمیرود بغلش بکند بوسش کند. بلند شو بابا باید ادامه بدهی. اگر در خیابان یکی زده بود در شکمش، کمتر از این مربی میرود بغلش میکند پرستاری میکند ولی الان وقت کلاس است وقت آموزش است این باید بالا برود پایین بیاید پایش هم شکسته، سر کلاس است این باید تربیت بشود.@ خدا محبتش به ما اینطوری نیست که ما اگر یکدفعه گریهمان گرفت یک مشکلی برایمان پیش آمد تا جیغ زدیم داد زدیم زود جبرئیل را بفرستد فرشتهها را بفرستد بروید کمکش بکنید. این الان دارد گریه میکند نه میگوید خب گریه کند خدایا این مرده.@ باید صبر کنی. باید ببینیم چقدر راضی هستی. چقدر صبوری. چقدر میتوانی شاکر باشی اینطوری نیست که حالا اگر کسی افتاد به گریه کردن خدا الان مثلاً زود یکی را برایش بدواند نه باید تقویت بشود. بچه چرا میگویند بچه کوچک وقتی افتاد زمین مادر و پدر باید جلوی عاطفهشان را بگیرند.@ به هیچ وجه نباید بروند بچه را از جا بلند کنند چی شد عزیزم! الهی بمیرم! فلان، نه بچه خورده زمین اصلاً محل نگذار. رویت را بکن آنطرف خودش یکذره گریه میکند بلند میشود. چهار دفعه بیمحلی ببیند یاد میگیرد که هر وقت خورد زمین خودش بلند شود. چون باید تربیت بشود.@ اگر هر وقت بخورد زمین پدر و مادر بالای سرش باشند لوس بار میاید این فردا هر دفعه میخورد زمین دوباره مینشیند گریه میکند. منتظر است کسی بیاید برش دارد تا نرود کسی بالای سرش همینطوری آنجا نِق میزند و گریه میکند. میشود یک بچه لوس و خودخواه و تنبل.@ تا بچه آمد گفت بابا پول بده سربازیام را بخر یک پدر عاقل هیچ وقت اینطوری نمیکند پول بدهم سربازی بچه را بخرم که نرود سربازی، نرود سربازی مرد بار نمیاید اصلاً این، باید برود آنجا کتک بخورد فحش بخورد بزننش، گروهبان و استوار و همکلاسیهایش، شرایط سخت، غذا گیرش نیاید.@ تشنگی بکشد گرسنگی بکشد زخم بخورد این میخواهد مرد بشود فردا میخواهد پدر شود فردا میخواهد در این جامعه باشد. بچه سربازیاش را خریدی آمده این اصلاً جبهه هم که نرفته رزم همه که ندیده اسلحه هم که نمیداند چی، این اصلاً فردا شُل است.@ این اصلاً آدم دو بیشتر است یا سه زنش به آن بگوید میبینی مرد قهر کرد گریه کرد ناراحت شد شیشه شکست پنجره میشکند. این آدم لوس است. پیغمبر فرمود: جهاد کنید تا برای بچههایتان مجد و عظمت را به یادگار بگذارید بچهای که پدرش جبهه بوده جبهه نبوده جنگ نبوده برای ما.@ حالا چکار کنیم سربازی رفته از سربازیاش بگوید از زمانی که اسلحه دستش بوده از آموزش میگوید بعضیها دو سال سربازی میروند 20 سال خاطره تعریف میکنند برای دو سال، بالأخره از آن در میاورد بچه هم کیف میکند. پدرش مثلاً این دوران را گذرانده بعد حس قدرتمند به آن دست میدهد.@ یک پدر قوی دارم یک پدر مرد دارم یک پدر شجاع دارم وقتی یکدفعه این زن میبیند یک سوسک آمده در خانه مرد جلوتر فرار کرد. بچه میبیند یک سوسک آمد پدر زودتر بلند شد داد و بیداد راه انداخت، نمیتواند برود یک سوسک را بگیرد بیاندازد بیرون، یک مارمولک نمیتواند یک عقرب بیاید بگیردش.@ فردا میخواهید بروید سفر یک مار میاید پدر زودتر از زن و بچهاش فرار کند این خیلی بد است. تاریکی است. صدا میاید الان یک صدا آمده یک جای خطرناکی هم هستیم پدر زودتر بلرزد مرد میگفت زمان بمباران من میرفتم میلرزیدم.@ زنم اینطوری من را سفت بغلم میکرد محکم که این لرزههای من را بگیرد بعد میگفت آخه خاک بر سرت اسم تو را هم گذاشتند مرد، من باید به تو قدرت بدهم میگفت هر وقت تا صدای بمباران میامد من میدویدم در بغل خانمم، این دیگر اصلاً زن تمام امیدش را از دست میدهد.@ (الرِّجالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّساءِ) زن مثل یک چادری است که با خیمه فقط سر پاست. مرد آن خیمه است. یک مرد ضعیف زودرنج، حساس، عصبی، بداخلاقی که تا در خانه یک اتفاقی میافتد فکر میکند مردی یعنی سبیل کلفت کردن صدا کلفت کردن داد زدن عربده کشیدن این اصلاً شخصیتش لِه میشود پیش یک زن.@ زن میفهمد اصلاً این مرد خیلی ضعیف است این بچه ننه است دیگر اصلاً به درد هیچی، دیگر به درد مرد نمیخورد به قول معروف باید برود مشاور شود فقط، فقط به درد مشاوره میخورد. این آدم اینطوری به درد نمیخورد. میگویند چهارده سال هفت سال سوم پدر باید بچه را اینطوری بار بیاورد.@ به پسرش مسئولیت بدهد به بچهات اعتماد کن بگو این دو میلیون تومان چک را بگیر برو بانک نقد کن بیار، سوار موتور بشو بگذار برود چهارتا تصادف بکند سوار دوچرخه بشود میخواهد رانندگی یاد بگیرد نترس، نه رانندگی تصادف میکند میمیرد.@ خب بالأخره اگر همه بخواهند تصادف، این همه حرفهایها تصادف میکنند میمیرند بگذار سوار دوچرخه شود سوار موتور بشود بگذار رانندگی بکند بگذار بزند اینطرف و آنطرف، نه آخه تصادف میکند ماشین خراب میشود یعنی چه ماشین برای زدن است موتور برای خوردن زمین است پس چی میخواهی این چطوری مرد شود.@ با آن مشورت کن به مشورتش عمل کن بفهمد احساس مردانگی بکند به آن اعتماد کن قدرت به آن بده مأموریتهای مهم بفرستش کارهای مهم خانوادگی را به آن بسپار این میخواهد مرد شود چهار روز دیگر، الان هفت سال بیشتر وقت ندارد 14 سال تا 21 سال.@ 21 سال میگوید بابا زن میخواهم، بعد نگاهش میکنی بابا این دختر هم نیست پسره، این اصلاً باید شوهرش بدهیم چطوری به این زن بدهم فردا بروم بگویم یک دختر را بسپارم به این، چهار روز دیگر میخواهد بچهدار بشود میخواهد بابا بشود این.@ این آدم پیزوری و شل و قهررو و پول به آن نرسد گریه میکند این اصلاً یک مسافرت درست و حسابی تنها نمیتواند برود در خانه یک روز باشد از گرسنگی میمیرد بلد نیست یک غذا درست کند برای خودش، مامان چه درست کردی، در یخچال چرا چیزی نگذاشتی حالا من چکار کنم پول بگذار من بروم پیتزا بخرم زنگ میزنم از بیرون غذا میاورند.@ این بچه اصلاً به درد نمیخورد اینطوری، غذا در خانه نان هست پنیر هست تخممرغ هست درست کن بخور نه من اگر اینطوری نشود نمیخورم، نخور، بچه تا گفت من غذا نمیخورم، نخور، از کوچکی هم عادت بدهید بچه را، آقا این بچه غذا نمیخورد، نخورد.@ بلند شوید یک قاشق دستت با یک کاسه دنبال بچه، این کار اشتباه است غذا نمیخورد تمام شد برو سفره را جمع کن دو ساعت دیگه خودش میاید التماس میکند، نه بچهام گرسنه میماند، خب گرسنه بماند گرسنگی خیلی کار خوبی است گرسنگی ارزش است اصلاً، بچهام گرسنه میماند.@ هیچ کس مدیون شکمش نمیشود پس خدا ما را آورده به این دنیا برای تربیت، لذا میخواهد کارهای سنگین کارهای فشاردار همه انجام بدهند لذا میگوید وقتی میخواهی پول بدهی، این خیلی نکته جالب است، میگوید هی شک نکن طرف شایستگی دارد یا ندارد بهانه نگیر چون مهم دادن توست.@ حضرت میگوید مهم این است که تو بدهی تو شبیه من بشوی تو به جود و کرم برسی حضرت فرمود ولو آن شخص لیاقت هم نداشت تو به فضیلت خودت میرسی شده کیسه بوکس تو، شده حریف تمرینی تو، مگر قرار نیست ما قوی بشویم.@ یک موقع هست با یک آدم تمرین میکنی یک موقع هست آدم نیست به کیسه بوکس میزنی نمیتوانی بگویی حالا کیسه بوکس مثل ورزشکاران نیست، کیسه بوکس هم قوی میکند پنجه را، اخوش یکی از علمای اسلام است هیچ کس حاضر نبود با آن مباحثه بکند در درس تحویلش نمیگرفتند.@ رفت یک بز گرفت مینشست برای بز صحبت میکرد صرف و نحو میگفت برایش اطلاعات میگفت بعد میگفت حالا اینطوری هست یا نیست؟ بز هم که چیزی نمیفهمید ریش بز را میگرفت اینطوری میکرد میگفت بله درست است شد یکی از برجستگان علم، با یک بز مباحثه میکرد الان گیر نمیاید بز هست با یک بز تمرین کن.@ لذا میگوید وقتی میخواهید پول بدهید احسان را بگردانید اجازه بدهید بقیه هم بیایند در کار، مثلاً میخواهی یک میلیون تومان بدهی نرو بده این را بده دست خانمت، خانمت حس بکند که یک میلیون تومان میخواهد برود از خانه بیرون، بگذار این تمرین این هم هست.@ این یک میلیون تومان را شما بدهید به فقیر، یک زن زیرک هم هیچ وقت این کار را نمیکند که خودش بردارد یک پولی را بدهد به فقیر یا کسی که نیازمند است به پسرش میدهد به دخترش میدهد میگوید این پول را شما ببر.@ بده این بچه یاد میگیرد که پول که یک چیز خیلی گران و ارزشمندی هست. بخصوص آدمهایی که زیرک هستند وقتی میخواهند صدقه بدهند دوزاری صدقه نمیدهند هزار تومانی دو هزار تومانی صدقه نمیدهند پول درشت صدقه میدهند تراول صدقه میدهند بچه هم دارد میبیند که پدرم تراول دارد صدقه میدهد 20 هزار تومان 30 هزار تومان.@ وقتی گفتند برای مدرسه، برای جشن عاطفهها فلان میخواهم پدرش دست کرده جیبش یک چیز حسابی داده فلان جا نذر دارند یک چیز حسابی دارد میدهد گدابازی در نمیاورد این کرامت یاد میگیرد سخاوت یاد میگیرد شجاعت یاد میگیرد امید به خدا یاد میگیرد توکل به خدا یاد میگیرد.@ این بچه هر وقت به پدرش نگاه کرده که مشکلی دارد پدر اینطوری میکند مهم نیست این نیز بگذرد. این بچه از پدرش یاد میگیرد قدرت را، این یاد میگیرد از پدرش از مادرش که هر وقت اتفاقی افتاد عزاداری نکند قوی میشود.@ لذا یک اصلی داریم دستگردانی احسان، بگذار برایتان توضیح بدهم وجود مقدس امام صادق(ع) (لَو جَرَی المَعروف عَلی ثَمانینَ کَفَن لَأُجِرُوا کُلُّهُم فیه مِن غَیرِ أن یُنقَصَ صاحِبُهُ مِن أجرِهِ شَیئا) چقدر قشنگ است مکتب تربیتی اسلام را نگاه کنید، میگوید یک کار خیر هشتاد نفر بیایند در این یک کار خیر خدمت بکنند.@ خداوند به همهشان ثواب کامل میدهد. از اجر کسی کم نمیکند. امام صادق فرمود یک حدیث دیگر دارد میگوید اگر هفتاد میلیون نفر، هفتاد میلیون آدم حالا اینجا چند هزارتاییاش را هم داریم، هفتاد میلیون آدم یک پول را ببرند بدهند میگوید اینها ثوابش را میبرند. این خیلی مهم است.@ نکته بعد این است که ما چون دلالی داری در کارهای خیر، دلالها خیلی سود میکنند. دلالی خیلی مهم است. دلالی در مورد ازدواج، واسطهگی در مورد ازدواج کردن، واسطهگی در مورد جلوگیری از یک طلاق، اینها خیلی خیر میبرند واسطهاند دلالها در دنیا خیلی سود میبرند.@ در آخرت هم آنها که دلالی آخرتی بلد هستند بکنند میگوید تو الان نگو وقتی گفتند فلان کار پول لازم دارد بگویی من که بیشتر از یک میلیون تومان نمیتوانم بدهم عزیزم تو یک میلیون تومان پول خودت هست ولی وسع تو نیست وسع تو این هست که بروی چهل جا آبرو بگذاری چهل تا یک میلیون تومان جمع کنی بیاوری برای کارهای خیر بدهی.@ یک جهیزیه است یک ساختمان است. چون پولش به تو میرسد. در واقع روز قیامت نمینویسند تو یک میلیون تومان دادی میگویند این واسطهگی کرده چقدر جمع کرده برای امام زمان، 40 میلیون در نامه عملت نوشتند، بد است؟ واقعاً آدم باید خیلی دست و پا چلفتی و بیعرضه باشد که روحیه گدایی برای امام زمان نداشته باشد آنها به گدایی احتیاج ندارند.@ خدا همان موقع هم که دارد از ما گدایی میکند نقشه یک گدا را بازی میکند(مَنْ ذَا الَّذِي يُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً) چه کسی هست که به من خدا یک قرض بدهد خداست میگوید چه کسی است به من قرض بدهد نقش گدا را بازی میکند که انگار من ندارم. باید به چه کسی قرض بدهید؟@ نمیگوید بندگان من، میگوید به چه کسی قرض دهید؟ به من قرض بدهید خدا میخواهد تربیت بکند ما را، ولی آخرش میگوید(فَيُضاعِفَهُ لَهُ أَضْعافاً كَثِيرَةً) من یک خدایی هستم که اگر قرض گرفتم یک تا هفتصد برابر قطعاً به شما میدهم تازه(وَ اللَّهُ يُضاعِفُ لِمَنْ يَشاءُ) اگر بخواهم بیشتر از هفتصد برابر هم میدهم.@ یعنی من دارم تربیتت میکنم این را بفهم این را درک کن دقت کنید که چقدر قشنگ است.

یک روایت بخوانم کافی است وقتم تمام شد حالا انشاء الله باز میگذاریم برای جلسه بعد کاملش میکنیم. وجود مقدس امام باقر(ع) (المُعطُونَ ثَلاثَۀٌ) کسانی که عطاکننده هستند دهنده هستند، این اهل عطا چه کسانی هستند عطاکنندگان؟@ سه گروه هستند. پس ما فکر میکردیم آن که پول را میدهد فقط عطاکننده است حضرت میگوید نه، چه کسانی شریکند؟ شریک نستند که از سهم طرف کم شود. معرکه است. معصوم میتواند اینطوری حرف بزند. از حقایق عالم حرف بزند. اینها بحثهای انسانشناسی دقیقی است.@ انسان تا انسان را نشناسد این احادیث را نمیفهمد درست و حسابی یعنی چی، چه کسانی هستند؟(الله المعطی) خدا معطی است. اولین دهنده و عطاکننده الله تبارک و تعالی که دارد(یا دائم الفضل علی البریه) دائم الفضل، یکی از اسمهای خدا دائم است.@ یعنی دائم در یک بخش یعنی دهندگی دارد یکسره و قطع هم نمیشود. جمادات، نبادات، حیوانات، انسانها، مؤمن و کافر و خوب و بد دشمن خودش را هم دارد. یکسره عطا میکند خدا، پس مرکز عطا کیست؟ خداست، چرا حضرت دارد این را میگوید؟ میگوید تو در عطاهای بعدی قرار است شبیه الله بشوی به اسم عطا برسی به اسم دائم برسی.@ تو کریم میخواهی بشوی. یکی از اسمهای خدا معطی است(یا من یعطی من سأله) تا فعل را آوردیم میشود از آن اسم فاعل ساخت. از همه فعلهای قرآن شما میتوانید اسم در بیاورید آنهایی که انتساب به الله دارد.@ (و المعطی من ماله) آن که دارد از مالش عطا میکند آن هم معطی است. آفرین به این، نفر سوم کیست مگر کسی مانده وسط؟ ببین چقدر قشنگ است. میفرماید: (وَ السّاعی فی ذلِکَ مُعطٍ) خودش پول ندارد. خودش امکانات ندارد. اما تلاش میکند. واسطهگی میکند. بلند میشود سر بازار میایستد. این صندوق صدقات را میگذارد.@ قبض دستش میگیرد کار میکند خوش پول ندارد بدهد .من یک موقع داشتم حرم حضرت رضا(ع) سحر بود مشرف شدم دیدم یک خانم جوانی من را صدا کرد گفتم بفرمایید، گفت آقا این کارت من است کارت اعتباری مُهر خورده است این هم حکم من است.@ گفت من برای یک مرکز خیریه میخواهم پول جمع کنم. گفتم قبضهایتان چقدری است گفت اینقدری، گفتم بیشتر از این میدهم به شما، و به خودت هم میدهم اصلاً، بخاطر اینکه ایمان واقعاً در این زن جوان رسوخ کرده. سحر در آن شلوغی بلند شود بیاید از خوابش بزند کاسبی آخرتی بکند. این تاجر است، تاجر است.@ بلند شده آمده نصف شب بیرون دارد تجارت میکند جوان بلند شده با چه ایمانی میاید میایستد آنجا با تکتک آدمها حرف میزند. کارت نشان میدهد صحبت میکند موجگیری میکند. ما این چیزی را که از دست دادیم متأسفانه.@ یک آدم عاقل یک آدمی که میخواهد کار راه بیاندازد کار دین خدا، کار امام زمان لنگ است باید آبرو بگذارد باید بایستد برود اینطرف و آنطرف حرف بزند. باید کیسه دستش بگیرد. باید قبض دستش داشته باشد در کیفش قبض داشته باشد دستش بگیرد بلند شود برود من خجالت میکشم من رویم نمیشود. پس تو محرومی اصلاً.@ همین آدم وقتی خودش میخورد به خِنِسی بلند میشود میرود هزار جور گدایی میکند. ولی وقتی نوبت یاری دین میشود و خدا میگوید: (إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ يَنْصُرْكُمْ) نصرت خدا را جدی نمیگیرد. حاضر نیست بلند شود برود آبرو، میگوید من یک خیری هستم باکلاس بله 20 میلیون میدهم، کافی است؟@ تو شب اول قبر کم میاوری عزیزم، اول از این ببین 20 میلیون وسعت بوده یا نه همینطوری دادی رفته، اگر فشار به تو نیاورد که اصلاً به درد نمیخورد میتوانی ماشینت را بدهی میتوانی خانهات را بدهی برای امام زمان میتوانی بایستی پای کار، راست میگویی؟@ قمار میتوانی بکنی یا نه برای معشوقت، نه، بلند شو برو 20 تا خَیِر ببین 100 تا خیر ببین اینطرف و آنطرف، اینها را پیدا کن، تجارت آخرتی یعنی همین، زنگ بزن کار کند بلند شو برو، وقتی تو به عنوان یک خیر به عنوان یک کسی که پولدار هستی بلند شدی رفتی همه دیدند این خیر که خودش پولدار است.@ میگویی من خودم خیرات خودم را کردم همه با اعتماد بلند میشوند میایند دین خدا را یاری میکنند. دیگر امثال ما که خجالتزده نیستیم. من الان خجالت میکشم بچههای آفریقایی میایند بچههای پاکستانی میاند بچههای هندی میایند کتاب میخواهند یک کتاب میخواهد نداریم به آن بدهیم.@ یک سیدی میخواهد یک فیلم میخواهد. چند روز پیش یک آقایی همین بچههای خودمان رفته آمریکا درس بخواند با خانمش، گفت آقای شجاعی اینجا اصلاً قحطی است در آمریکا، برای من یک ایمیلی زده ایمیل را نشان پسر خودم دادم گفتم ببین آدم خجالت میکشد.@ نیست یک کلیپ درست و حسابی نفرستادند اینجا، خیلی چیزهای دیگر اینجا هست با یک کلیپ میشود خیلی اتفاقات اینجا اتفاق بیفتد به زبان انگلیسی، خود آمریکایش، در اروپا قحطی است الان، ما نشستیم داریم وقت تلف میکنیم ما هر کداممان باید بلند شویم برویم کار کنیم تلاش کنیم جهاد مالی که میگوییم یعنی همین.@ بلند شویم برویم کار کنیم زحمت بکشیم 20 نفر 30 نفر 50 نفر ببینیم بالأخره یک غذایی به بچههای و ایتام آل محمد(ع) برسانیم کار بکنیم تلاش باید داشته باشیم در این زمینه انشاء الله بقیه بحث بماند برای جلسه بعد.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@