سلام علیکم و رحمۀ الله.@ اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@ سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان. بحثمان درباره راههای درمان تنبلی و بیحوصلگی ادامه میدهیم انسان به طور طبیعی چون عاشق خودش هست خودش را دوست دارد اگر به این باور برسد که چیزی به کارش میاید و برایش لازم هست قطعاً درصدد تهیه آن و تحصیل آن بر میاید.@ پس اولین مرحله عشق به خود هست یعنی آدمهایی هست که از تنبلی میتوانند نجات پیدا بکنند و بیحوصلگی که واقعاً خودشان را دوست داشته باشند خود جاودانه خود انسانی، اینکه خیلی حاضر هستند خودهای پایینیشان را فدا بکنند برای این هست که با ساختار بینهایتطلبشان سازگاری ندارد.@ ببینید آدم چون فوق عقل دارد عاشق بینهایت هست اساساً یک انزجار ذاتی از چیزهای موقت پیدا میکند یعنی بدش میاید جاودانگی را دوست دارد گاهی وقتها یک جاهایی که دچار فشار و به قول امروزیها استرس قرار میگیرد یک چیزی را که تاریخ مصرف دارد هر چند مهم باشد را رها میکند.@ حتی در خودکشیها هم ما این را داریم در خودکشیها علت اینکه یک عده تن به خودکشی میدهند این هست که فکر میکند این توهم در او ایجاد میشود که فکر میکند حالا راحت میشوم بگذار خودم را بکشم منطقشان این است خودم را بکشم راحت میشوم.@ این فکر میکند الان از یک مشکلی در میاید و نجات پیدا میکند در حالی که انسان چون استمرار دارد هر تصمیمی بگیرد در مراحل بعدی همان را دریافت میکند هر چه بکاری همان میدروی این توهم قوه واهمه جلسه گذشته در موردش سخن گفتیم خیلی وقتها میاید روی شعور انسان را میگیرد.@ یعنی با اینکه عقل انسان و شعور انسان به انسان چیزی میگوید قوه واهمه یک دستور دیگری به انسان میدهد مثلاً عقل میگوید از مرده نترس از تاریکی نترس از تنهایی نترس قوه واهمه میاید این را خیلی برای ما ترسناک جلوه میدهد.@ اصلاً علت اینکه شیطان میتواند چهار نوع حمله را انجام بدهد نسبت به ما به همین دلیل هست که میاید با قوه واهمه ما کار میکند شیطان جایش در عقل نیست مثلاً شیطان هیچ وقت نمیتواند بیاید بگوید دو دوتا پنج تا و ما هم وسوسه بشویم و قبول بکنیم نمیتواند بیاید این را وسوسه بکند.@ دوست دارد ما یک طوری این اعداد و ارقام را به هم بریزیم که نظم ما به هم بخورد اما قوه عاقله عقل است عقل عقال است ترمز است نمیگذارد یک دیوار سفتی است که نمیگذارد به آن تجاوز بشود وقتی میگوید دو دو تا چهار تا خوب دو دوتا چهارتا دیگر.@ قوه واهمه نمیاید به شما بگوید حالا بنزین نداری ماشین را روشن کن راه بیفت برو چون میدانی بنزین نداری باید در این بنزین بریزم باید زنجیر چرخ بزنم ماشین باید فرمان داشته باشد راه میافتی میروی اما شیطان میاید آنجاهایی که عقل ضعیف است یا حضور ندارد وسوسه ایجاد میکند.@ چهار نوع حمله دارد حمله جلو عقب راست و چپ تمام این چهار نوع حمله را از طریق قوه واهمه ما انجام میدهد یعنی میاید چیزهایی را که ما در آن ضعف داریم آنها را روی آن فشار میگذارد ترس از آینده و دچار کردن یک شخص به تنبلی و بیحوصلگی در مورد زندگی آیندهاش از جمله حملههای شیطان هست.@ حالا فرض بفرمایید یک نفر در بیست سالگی یک شکست خورده در 25 سالگی 30 سالگی 40 سالگی یک شکست خورده مثلاً 50 سالهاش است فهمیده تمام عمرش را هدر داده عقل به یک آدم 50 ساله میگوید در رحم هستی رحم دنیا است.@ رحم هم گفتیم خاصیتش سازندگی است چون هنوز متولد نشدی به برزخ، چون در رحم هستی درست است 50 سال را اشتباه رفتی ولی ده سال دو سال هم که زنده باشی در این دو سال میتوانی 50 سال را بازسازی بکنی این را عقل به آدم میگوید ولی واهمه میاید این را از آدم میگیرد میگوید نه دیگه تو خرابکاری کردی ولش کن دیگر کار درست بشو نیست این را واهمه میگوید.@ عقل میگوید وقتی من طرفم یک خدای مهربان است پس در برخورد با خدا میتوانم با او کنار بیایم مثل یک فرزندی هست که با پدرش با مادرش رابطهاش به شدت خراب است ولی اگر پدر پدر باشد یک موقع پدر پدر نیست یک آدم وحشی است یک آدم طبیعتگرای منحرفی هست با او کاری نداریم.@ یک پدری که مهربان است حالا این بچه شکرآب شده رابطهاش با پدرش با مادرش میگوید حالا اگر من خرابکاری هم کردم میتوانم بروم عذرخواهی بکنم معذرتخواهی بکنم دست مادرم و پدرم را ببوسم رابطه را حسنه بکنم، چه چیزی باعث میشود آدم نرود با پدر مادرش آشتی بکند؟ واهمه است واهمه میاید اطلاعات غلط به شما میدهد.@ میگوید نه تو اگر بروی تفت میکند فحشت میدهد دعوا میشود درگیری میشود نمیگذارد با خدا هم همینطور آن شخصی که 60 تا سید را کشته بود 60 تا سید را سر بریده بود زن و مرد و پیر و جوان کشته بود سر بریده بود به دستور مأمون عباسی در چاه خانه خودش هم ریخته بود جنازههای آنها را.@ آن دوست امام میگوید وقتی من ماه رمضان رفتم خانهشان دیدم او روزه نمیگیرد نماز هم نمیخواند گفت من چه نمازی چه روزهای وقتی این همه قتل مرتکب شدم دیگر خدا از من هرگز نمیگذرد این همه آدم کشتم.@ امام به او گفت به او بگو ناامیدی تو گناهش از کشتن آن 60 نفر بیشتر است چرا؟ چون واهمهاش است که میگوید تو این همه جنایت کردی پس دیگر خدا توان بخشیدن تو را ندارد در حالی که معصوم میاید به کمک ما میگوید وقتی میخواهی با خدا حرف بزنی بگو(اَللّهُمَّ اِن کانَ ذَنبی عِندَکَ عَظیما فَعَفوُکَ اَعظَمُ مِن ذَنبی) اگر گناه من پیش تو عظیم است عفو تو از من عظیمتر است.@ برای همین اساساً ناامیدی یک غلط است یعنی اشتباه است چون شما با بینهایت طرف هستی وقتی با رحمت بینهایت طرف هستی نباید سهلانگاری بکنی خدا حتماً ما را میبخشد بنابراین من اگر 50 سال هم اشتباه کرده باشم گناه کرده باشم توان حرکت باسازی گذشتهام را وقتی با الله سروکار دارم و با بینهایت توان را دارم.@ نکته بعد این هست که من ممکن است در 50 سالگی الان به بعضی از خواستههایم نرسیده باشم خیلی از خواستههایی داشتم که الان به آنها نرسیدم میخواستم ازدواج بکنم ازدواج نتوانستم بکنم ازدواج موفق نداشتم میخواستم تحصیلات بکنم نتوانستم یک تحصیلات درستی داشته باشم.@ میخواستم یک جوانی خوبی بکنم یک لذتی ببرم یک کیفی بکنم از دنیا نتوانستم واهمه میگوید تو بدبخت شدی تو دیگر همه فرصتها را از دست دادی.@ قوه عاقله میگوید تو در تحصیلات میخواستی چه اطلاعاتی بدست بیاوری میخواستی دانشمند بشوی میخواهی عشق و حال بکنی میخواهی صفا بکنی میخواهی لذت ببری میخواهی شمال بروی میخواهی کیش بروی میخواهی قشم بروی میخواهی مشهد بروی هر جا بخواهی بروی بعد از وفاتت هم میتوانی این کار را بکنی از دست نرفته.@ ما بعد از وفات بهشتهایی که منتظر مؤمنین هست اصلاً نمیشود خود خدا میگوید هیچ کس نمیتواند بهشتها را اصلاً درک بکند چه هست تحصیلات میخواهی آنجا در دانشگاه هست در برزخ حوزههای علمیه وجود دارد به شما آنقدر علم یاد میدهند که اصلاً با علوم دنیا به هیچ وجه قابل مقایسه نیست.@ ازدواج میخواهی بکنی این همه قرآن تأکید میکند همسران پاک همسران خوب همسران همسال همسران همسردوست هم برای زن هست آنجا همسران بهشتی هم برای مرد هست انسان بتواند عشقش را آنجا اشباع بکند و ارضاء بکند کنار این همسر بنابراین هیچ چیز از دست نمیرود.@ ولی واهمه میاید میگوید نه من بدبختم اصلاً آدم را عقدهای میکند میگوید من که عشقم را از دست دادم تحصیلات که فرصت نکردم داشته باشم حتی یکی آمد به امام صادق گفت آقا من اگر اینجا بچهدار نشدم دلم میخواهد در بهشت بچهدار بشوم بچهدار میتوانم بشوم؟ حضرت فرمود بله در بهشت بچهدار هم میشوی آنجا مادری بکنی پدری بکنی بچهدار بشوید.@ پس هیچ چیز نیست که از دست رفته باشد به معنای واقعی این را چه چیزی میاید برای ما بزرگش میکند و در ما عقده ایجاد میکند؟ واهمه، من عزت شرافت بزرگی میخواهم دوست داشتم به خیلی از مقامات و موقعیتهای اجتماعی بالا برسم الان رشد نکردم.@ دوست داشتم رئیس جمهور بشوم دوست داشتم پادشاه بشوم دوست داشتم وزیر بشوم الان مثلاً یک شغل پایین دارم خدا میگوید تمام عزت و آبرو و سلطنت میدهند یادتان هست آیهاش را آنجا سلطنت میدهند به مؤمن پادشاه میشوی تو در بهشت.@ وقتی در بهشت خودت پادشاه هستی دیگر از این بالاتر نیست میرسی به هر یک مؤمنی در بهشت بهشتی که به اندازه آسمانها و زمین است پادشاه است پس این واهمه است که میاید به ما میگوید کار از کار گذشت دیگر دیر شده دیگر نمیشود این واهمه است که میاید به ما اطلاعات غلط میدهد عمر من را فقط از تولد تا مرگ میگوید در حالی که غلط است این فقط دوران رحمی من است.@ من الان در رحم دنیا دارم به سر میبرم مهم نیست در دنیا به کدام یک از کمالات خیالی وهمی عقلی برسم یا کمالات جمادی نباتی حیوانی یا عقلی برسم مهم این هست که آمادگی لازم برای بهرهبرداری از عالمی که بینهایت از اینجا بزرگتر و زیباتر و پیشرفتهتر هست را داشته باشم که وقتی به من عرضه میشود توان بهرهبرداری داشته باشم این خیلی مهم است.@ پس خوب دقت کنید که ما چطوری میتوانیم جلوی تنبلیها و بیحوصلگیهایمان را بگیریم شیطان وقتی میاید حمله از جلو میکند دائماً میگوید تو آینده خوبی نداری یک کسی در زندگیش میرسد به جایی که باید از خانه پدر مادرش برود بیرون میبیند اگر بخواهد بایستد با این پدر مادر زندگی بکند نابود میشود.@ شیطان میاید به او میگوید بیرون خیلی خبرهاست مثلاً اینطوری میشوی یک کسی به جایی میرسد که باید طلاق بگیرد باید طلاق بدهد شیطان میاید در آن 5% در 95% داریم طلاقها اشتباه است در 5% که درست است.@ اینقدر این را از آینده میترسد که شخص یک عمر زندان را حاضر است قبول بکند چون واهمهاش این هست که اگر من این را طلاق بدهم یا طلاق بگیرم چه میشود خودم چه میشوم بچهام چه میشود هیچی میافتد یک عمر زندانی و ظلم تحمل کردن هیچ اجری هم ندارد.@ یا مثلاً این رشته به درد من نمیخورد بگذار حالا برویم تا آخرش ببینیم چه میشود من الان در دانشکده پزشکی که درس میدادم از هر ده تا دانشجو سه تا افسردگی رشته داشتند اصلاً رشته را دوست ندارند علاقه به آن ندارد این اصلاً پزشک موفقی هم نمیشود.@ ولی چون هی کردند در سرش در ذهنش باید دکتر بشوی باید این رشته مهندس بشوی این حالا آمده با بیعلاقگی همینطوری با روغنسوزی میخواند میخواند اصطلاحات را یاد میگیرد ولی عشقی ندارد اصلاً حالا به او میگویی ولش کن میگوید آخر سه سال خواندم حیف است.@ حالا سه سال اشتباه رفتی مسیر را به خودت فشار آوردی آقا رهایش کن برو رشتهای که دوست داری با عشق و صفا برو جلو در آن رشد میکنی و آیندهات را هم آن تضمین میکند میکشد میاید میرسد به سال ما کسانی را داشتیم که تا سال هفتم ششم آمدند بعد دیگر بریدند یک جایی خل شدند واقعاً یک جایی دیگر بریدند.@ این چه کاری هست آدم خودش را به روغنسوزی بیندازد اذیت بکند میترسد میگوید اگر ول بکنم چی تنبلی اینطوری است دوباره حالا کی حال داره کنکور بخواند کی حال دارد کلاس کنکور برود کی حال دارد دوباره درس بخواند چه کسی گفته ما باید سال اول بچهمان دانشگاه برود.@ این از کدام آیه آمده چه کسی نازل کرده که الان یک بچهای که دارد دیپلم میگیرد حالا درسش هم خوب باشد چه کسی گفته باید این حتماً امسال برود نه چه کسی گفته این باید اینقدر فشار تحمل بکند که چشمش و مغزش و پوستش و همه چیز خراب بشود فشار عصبی تحمل بکند حتماً چون دختر خالهاش امسال رفته پسرخالهاش رفته این هم باید برود.@ آقا یک سال دیرتر ولی با آرامش با شادی آن رشتهای هم که خودمان میخواهیم میرویم آن چیزی که ما دوست داریم من یادم هست یک موقعی رفته بودیم یک شتهای درس میخواندیم دانشگاه با تعدادی از رفقا رفتیم این رشته را شروع کردیم به خواندن.@ من یک موقعی رفتم دیدم من نمیتوانم هیچ حسی با این رشته برقرار بکنم بعد یک سالی خواندیم گفتم من نمیتوانم ادامه بدهم میخواهم بروم یک رشتهای که میتوانم در آن رشد بکنم به من میچسبد رشته بدی هم نبود رشته الهیات بود هیچ اشکالی هم نداشت خیلی خوب هم هست خیلیها بخواهند.@ ولی من دیدم من با این الهیات رشدی نمیکنم این اصلاً چیزی برای من ندارد وقت تلف کردن هست فقط، ولش کردم دوباره رفتم از اول شروع کردم یک رشتهای که دوست داشتم را خواندم.@ پس واهمه اینطور جاها میاید جلوی رشد و پیشرفت انسان را میگیرد چه در نیازهای دنیایی چه در نیازهای آخرتی یعنی یکسره ترس اضطراب در حمله از جلو اگر هم زورش نرسد حمله از عقب هم شروع میکند یعنی یکسره خاطرات تلخ گذشته را در انسان ایجاد میکند.@ خاطرات تلخ گذشته چند تا اثر بد دارد در زندگی انسان، حمله از عقب است عقب یعنی گذشته ما، یکی اینکه مقدار زیادی از حال ما را خراب میکند یعنی یکسره من دارم میگویم بله دیدی چه شد گفتیم در سه حالت حمله میکند در حمله عقب گناهان شکستها کدورتها بود.@ وقتی میاید هی یکسره این را در ذهن من بزرگش میکند تمام خاطرات تلخ گذشته را در این سه مرحله اولین لطمهای که به من میزند این هست که حال من را خراب میکند یعنی من الان نشستم دارم به تلخیها فکر میکنم پس یک زمانی که روز قیامت حساب میشود پای من این زمان پای من حساب میشود.@ یک زمان یک بودجه خطرناکی بودجه وسیعی از عمر من همهاش میبرد در گذشته، من الان شب میخواهم بروم در رختخواب به جای اینکه در رختخواب جای شادی آدم است آدم در رختخواب که میخوابد باید فرشتهها بهشتیان خانواده آسمانیش خداوند بیایند در رختخواب پیش آدم، آدم واقعاً با خدا سرش را بگذارد روی بالش.@ رختخواب یکی از جاهایی هست که هر انسانی در هر مرحلهای باشد چه مرحله حسی چه مرحله خیالی چه مرحله وهمی چه مرحله عقلی چه مرحله فوق عقلی یکی از بهترین جاهایی که میتواند لذت ببرد و رشد بدهد خودش را رختخواب است.@ چون خلوت میشود از دست همه نجات پیدا میکند چون رفته یک گوشهای یک بالشی گذاشته خوابیده هر کس در هر مرحلهای باشد در رختخواب معشوقش را هم در رختخواب با خودش میاورد اصلاً خوابهای آدمها همینطور است گفتیم آدمها را میشود از خوابهایشان شناخت نوع خوابهای یک نفر از خیالهای قبل از خوابش نوع شخصیت یک نفر از خیالهای قبل از خواب و نوع خوابهایی که میبیند شناخته میشود این آدم کیست.@ بهترین جا برای اینکه انسان رشد بکند رشدهای جدی بکند یکی از بهترین جاها این هست که در رختخواب است آدمی که سرش را میگذارد در رختخواب میتواند الله را بیاورد در رختخواب پیش خودش شروع کند با الله عشقبازی کردن با خانواده آسمانیش با انبیاء با بهشتیان با فرشتهها چیزهای خوب را بیاورد.@ میبینی این آدم چون آدم ضربه خوردهای هست چه چیزهایی را میاورد در رختخواب؟ کدورتها کثافتها آلودگیها کینهها شکستها شهوات اینها را میاورد با خودش خوابهایش هم همه آلوده میشود گذشته اینطوری نیست که فقط گذشته بلکه حال ما را هم خراب میکند.@ یعنی همین تولید خوابی که میکند یا خیالهایی که دارد یکسره از من میگیرد در رانندگی در خلوت در حرف زدن در بودن با دوستان خراب میشود حالا این در تنبلی حالا بعداً در معاشرت میگویم بحثش را بخصوص در معاشرت مثلاً دو نفر که آدمهای ضعیفی هستند میخورند به همدیگر همدیگر را تقویت نمیکنند ضعیف میکنند.@ مثلاً این شکست خورده او هم شکست خورده هی مینشینند راجع به صحنههای غمانگیز زندگیشان از همدیگر میگویند هی این دل او را پر از غم میکند او دل این را پر از غم میکند هی به همدیگر قدرت خیالی میدهند بله خواهرجان چنین و چنان برادرجان چنین و چنان هی مینشینند از غصهها میگویند.@ بعضیها که دیگر اینقدر مریض هستند که وقتی کسی نیست خاک بر سرشان بکند میروند ترانههای خاک بر سری گوش میکنند الان هم این جوانها و خوانندهها مریض هستند مینشینند شاعرشان یکسره ترانههای خاک بر سری میخوانند گمشو و برو بمیر ظلم کردی به من و برو دیگر نگاهم نکن و از این حرفها همه از این مزخرفات.@ خوانندههای مریض روانی میایند مینشینند اینها را میخوانند آن ترانهنویسهای آنطوری ترانه باید شاد بکند امید بدهد انرژی بدهد قدرت بدهد این موسیقی خوب است موسیقیهایی که در انسان حقیقت و عقلانیت را زیاد میکند موسیقیهای توهمی به چه درد میخورد.@ این الان مثلاً خواهرش و یک برادر موجیش را گیر نیاورده حالا الان یک ترانه برمیدارد میگذارد دارد میرود تهران تا شمال میبینی همهاش دارد غصه میخورد گریه هم میکند تازه این چه میماند از این آدم آدمی که میافتد در چنبره غصه دیگر آدم نیست.@ به قول امام کاظم فرمود کسی که میافتد در غصه لیاقتش غصه خوردن است ما لیاقتمان غصه خوردن نیست ما لیاقتمان حرص و جوش خوردن نیست شیطان میاید این گذشته را دائماً همینطوری میکشد و دست و دل آدم به کار نمیرود میگوید بابا آینده هم مثل گذشته است.@ دیدیم دیگر این اینطوری بود بابا همه شرائط یک طور نیست تو روشهایت غلط بوده خوردی به شکست برو روشهایت را درست کن.@ چند وقت پیش یک آقایی با یک خانمی ازدواج کرده بودند یک چند سالی بعد میگفت زنم اصرار دارد از من جدا بشود محبت نمیکند محل نمیگذارد اصرار دارد جدا بشود حالا ما داریم طلاق میگیریم دیدیم چند وقت این همینطوری افسرده و داغون بعد آی فلان فلان شده اینطوری کرده زنم.@ گفتم ببین زنها آدمهای بد به ندرت در آنها پیدا میشود بدترین زنها هم وقتی با یک مرد بخواهد زندگی بکند به عنوان همسر اگر چیزی در مرد ببیند عاشقش میشود پایش میایستد زنها وفادارترند یا مردها؟ زنها، این را زنذلیلها میگویند، گفت یعنی چی؟@ گفتم ببین تو چقدر هی نیا او را لعنت بکن او را فحش بده ببین تو چقدر شل بودی چه کوتاهیهایی کردی که نتوانستی دل این را پر بکنی یک مقدار هم آدم باید به خودش فکر بکند ببیند بالاخره چرا بچهام از من خوشش نمیاید چرا پسرم از من فراری است چرا دخترم از من فراری است چرا شوهرم از من فراری است چرا زنم از من فراری است برای چی.@ خودت هم یک کوتاهیهایی داشتی هی نشین مذمت بکن ملامت بکن بعد هم که حالا طلاق شده تمام شده رفته پی کارش مهم این هست که تو یاد بگیری که در ازدواج بعدی مهارتهایت را یک طوری بالا ببری که شکست نخوری نه اینکه بنشینی بگویی همه زنها اینطوری هستند.@ دیدید الان اینطوری است زنها تا طلاق میگیرند میگویند من از جنس مرد متنفرم از جنس زن متنفرم این بیمنطقی است این یک توهم شیطانی است جلوی قوه عاقله را میگیرد شما اگر مهارتهای لازم را یاد نگیرید صد تا شوهر بکنی طلاقت میدهند صد تا زن بگیری از تو جدا میشوند این داستان واقعی است.@ حالا یادم رفته این مال کجا بود یک کسی بعد از نود و نهمین زنش رفته بود با زن اولش ازدواج کرده فهمیده بود که تمام این مدت به جای اینکه خودش را تغییر بدهد چه کسانی را عوض میکرده پس این قوه واهمه است که در ما بیخیالی افکار منفی ایجاد میکند و این افکار منفی نتیجهاش میشود تنبلی و بیحوصلگی آقا ولش کن حالا آنهایی که درس خواندند چکار کردند.@ آنهایی که درس خواندند کارهای خیلی خوبی کردند زندگیهای خیلی خوبی دارند مگر درس قرار است آدم یک کاری بکند درس خودش یک کمال انسانی و عقلی است برای انسان لذتبخش است انسان رشد میکند در درس خواندن هر چه را یاد بگیرد نور است.@ ریاضیات یاد بگیرد فیزیک یاد بگیرید شیمی یاد بگیرید جبر و مثلثات یاد بگیرید الهیات یاد بگیرد فلسفه یاد بگیرد همه نورانیت است علم نور دارد آدم را قوی میکند مگر قرار است آدم با آن یک کاری بکند خودش ارزش است خودش قیمت دارد مگر حالا هر کس درس خواند باید برود با آن یک کارهای بشود یا حتماً با آن یک پولی در بیاورد خود درس.@ من یادم است دانشگاه تهران که قبول شده بودم رتبهام شده بود 23 بعد هر چیزی را میخواستم میتوانستم انتخاب بکنم بعد رفتم یک رشتهای را که اینقدر تف و لعن شنیدیم که نگو همان را که دوست داشتم را انتخاب کردم گفتند عقل ندارد شعور ندارد با این رتبهاش رفته بزن رشتههای پولساز بزن رشتههایی که الان در آن پول هست چیز هست اینها را انتخاب بکن.@ گفتم من که نمیخواهم از تحصیلاتم پول در بیاورم من این را برای خودم لازم دارم این نمیفهمد بالاخره این شعورش نمیرسد. مواظب باشیم گذشته حالمان را خراب نکند چون اگر موفق بشود حال را خراب بکند چنان تنبلی در ما ایجاد میکند که آینده را هم از ما میگیرد و شما همیشه نسبت به آینده منفیبافی میکنید.@ آدم ده دفعه هم که شکست خورد باید یازدهمی را امتحان بکند هی نقاط ضعفش را جبران بکند درس بگیرد برود جلو آینده را هم خراب میکند آینده را هم یکسره ترس ایجاد میکند تنبلی سراغ آدم میاید نه من بروم جلو نمیشود یکسره پس به نقش قوه واهمه خیلی دقت بکنید.@ وقتی بصیرت آمد چرا دارم روی قوه واهمه تأکید میکنم برای اینکه آفت بخش بصیرتی ماست اگر یک کسی بفهمد در کلاس هم اینطوری است استاد ما میفرمود بعضیها مثل چوب خشک میمانند بعضیها مثل چوب تر میمانند این چوب تر را شما وقتی آتشش میزنید این یکسره دود میکند اینقدر این دودش میرود در چشم آدم پدر آدم را در میاورد اذیت میکند.@ ولی بعضیها مثل چوب خشک هستند همچین که میاندازیش در آتش میسوزد بعضیها خیلی بهتر هستند مثل زغال میمانند یعنی همین که انداختی میگیرد و کلی هم به تو انرژی و قدرت میدهد فرمود بعضیها مثل دینامیت هستند یعنی وقتی زدی منفجر میشود اصلاً از بس خوب است جنس جنس خوبی است.@ واهمه در واقع در این مثال آن آب است مقاومت میاورد برای انسان عقل میگوید سر راهت ببین تو این وظائف را داری اگر پدری یک وظائف پدری داری اگر مادری در مهارتها گفتیم سه تا وظیفه در زندگی زناشویی هست زندگی خانوادگی آن کوچک مهارتهای اقتصادی مهارتهای عاطفی و تولید عشق و محبت مهارتهای معنوی که بخش جاودانگی ما.@ این سه تا را آدم میرود یاد میگیرد وقت میگذارد تمرین میکند کلاس میرود پیش استاد میرود نقاط قوت و ضعف خودش را پیدا میکند یک زندگی خوب پیدا میکند عقل به ما میگوید شرع به ما میگوید خدا به ما میگوید آقا شما یک وفات داری سر راهت به زودی از اینجا میروی.@ وفات مردنی هم در کار نیست مردن نسبت به بدن است ولی ما که بدن نیستیم شما از اینجا میروی وارد یک عالمی بینهایت از اینجا بزرگتر زیباتر کاملتر میشوی که نیازهای بیشتری دارد پس خودت را برایش آماده کن عقل و دین به ما میگوید که پنجاه تا سؤال هست روز قیامت باید خودت را برای آن پنجاه تا سؤال آماده بکنی.@ حالا وقتی بعضیها میشنوند من دیدم بعد از کلاس یک عده میایند میگویند استاد آن پنجاه تا سؤال چیست بعد من میگویم حالا بعداً مثلاً حالا ادب میکند میگوید حالا استاد وقت ندارد یا حوصله ندارد هفته بعد استاد پنجاه تا سؤال چه بود یعنی چون جنسش دینامیتی هست میاید تا این پنجاه تا سؤال برایش مهم است چون باور کرده این را میدود دنبال این پنجاه تا سؤال.@ اینها چیست من باید الان چطوری از کجا یاد بگیرم و با این پنجاه تا سؤال زندگی بکنم یک عده هستند نه دینامیتی نیستند زغالی هستند میگوید حالا استاد گفت بعداً اگر وقت کردم بگذار لیسانسم را بگیرم بعداً بروم یک تحقیقاتی بکنم فکر میکند زنده میماند شاید زنده بماند شاید مُردی انشاء الله رفتی.@ اگر مُردی چی بعضیها که اصلاً انگار نه انگار همچین قیامتی هست یعنی این واهمه دائماً به او میگوید حالا درست است برادرت مُرد تو که نمیمیری درست است زنت مُرد شوهرت مُرد بچهات مُرد نه تو از بچهات بیشتر هستی یعنی حماقت اینطوری است طرف میبیند بچهاش مُرده از خودش جوانتر است ولی هنوز برای مردن آماده نیست.@ برادرش مُرده رفقایش مردن همسایههایش مردن اصلاً نوع برنامهریزی این آدم با قوه واهمه است میگوید حالا من سی سالهام است قرار است ازدواج بکنم بچهدار بشوم شاغل بشوم این کار را بکنم بعد وقتی جدول برنامهاش را مینویسد میبینی این جدول برنامهاش اساساً بر اساس آخرت تنظیم نشده.@ براساس این هست که میخواهد فعلاً در دنیا باشد و هست حالا حالاها نوع برنامهریزیها و آن چهار چیزی که گفتم انتخابها ارتباطات رفتار و چینشهای فکری مربوط به کارکردهای دنیایی است به هیچ وجه برای مردن این آدم آماده نیست ولی یک کسی که واقعاً واهمهاش تحت حاکمیت عقلش باشد وقتی میفهمد شب اول قبر دارد.@ سؤالها هم از شب اول قبر شروع میشود نه از قیامت، این واقعاً در جانش یک هول و ولایی میافتد آقا حالا فیلم بازی نکنید بعد از کلاس بیایید سراغ من راهنمایی میکنم ولی واقعاً یک هول و ولایی میافتد در وجودش میگوید بروم ببینم چیست داستان بالاخره من میخواهم باید با اینها زندگی بکنم میخواهم در آن شرائط زیستی.@ فرشتهها میایند نکیر و منکر میایند بالاخره خداست اولین ملاقات انسان با خود حق تعالی است خیلی صحنه بسیار شورانگیز و زیبایی است و هم صحنه خطرناکی است اگر انسان آماده نباشد وقتی میخواهد تنهایی به ملاقات حق تعالی برود.@ آن موقع که میخواهی با خدا ملاقات بکنی خیلی صحنه عجیبی است یک صحنهای است که انسان فقط یک چیز میتواند به او آرامش بدهد و خوشحالش بکند آن چیست؟ این که عبودیت کرده باشد در دنیا بندگی کرده باشد به دستورات خدا عمل کرده باشد شباهت به خود خدا پیدا کرده باشد.@ وقتی شباهت با خدا نداری از او میترسی از او فراری هستی چون انس چطوری ایجاد میشود؟ رفقایی که با هم دوست میشوند چطوری با هم دوست میشوند شباهت دارند با همدیگر یعنی شخصیتاً به همدیگر یک شباهتهایی دارند در آن شباهتها با هم رفیق میشوند.@ (اَلاَرواحُ جُنودٌ مُجَنَدۀ) آدمها همسنخهای خودشان را جذب میکنند برای رفاقت، وقتی تو نمیتوانی با الله انس بگیری یعنی به او شبیه نیستی وقتی با اهل بیت نمیتوانی انس بگیری با فرشتهها نمیتوانی انس بگیری با بهشتیان نمیتوانی انس بگیری با شهدا نمیتوانی انس بگیری بیحالی در ارتباط با آنها یعنی شبیه نیستی این علامت خطر است.@ فرمود هر چقدر قرار است با من زندگی بکنید به همان میزان با من انس بگیرید خداوند فرمود حدیث قدسی است من قرار است با خدا چقدر زندگی بکنم؟ بینهایت، لذا باید با این الله رفیق بشوم یکی از اسماء حق تعالی که اسم قشنگی است رفیق است.@ آنهایی که میخواهند بین خودشان و خدا انس برقرار بشود این چند اسم را بگویند انیس مونس رفیق حبیب یک مدتی در روز اینها را بگویند تا یواش یواش بین او و خدا الفت ایجاد بشود انس ایجاد بشود رفاقت ایجاد بشود آدم رفیق بشود با خدا در خودش باید ایجاد بکند.@ یک کسی وجودش قوه واهمهاش ضعیف است قوه عاقلهاش خیلی قوی است این تا میفهمد که یک زندگی جاودانه دارد واقعاً سبک زندگیش را عوض میکند اولین کاری که میکند ترمز را میکشد سبک زندگیش را عوض میکند و میچیند براساس یک جاودانگی، هم دنیایش را میسازد و هم آخرتش را.@ ولی آن که واهمه است واهمهاش قویتر است آدمهای خیلی احساساتی آدمهای خیلی رمانتیک آدمهایی که احساساتشان به عقلشان غلبه دارد اینها خوب درک نمیکنند یعنی شما هر چه به او ریاضی هم میگویی میایستد همینطوری نگاهت میکند مثل دیوار ولی باز میبینی کار خودش را میکند.@ یعنی همان آدم هیچ تغییری در او ایجاد نمیشود هیچ تصمیم جدیدی گرفته نمیشود همان آدم تنبل همان آدم تنپرور همان آدم بیحوصله همان آدم یخ همان آدم سرد، همان آدم واداده شل همان است این وقتی فهمید با وقتی نفهمید هیچ فرقی نمیکند.@ چون وقتی دانشش زیاد شد و فهمید قوه واهمه یکسره میاید مثل آن گلانی که در کارتون گالیور بود هی میگوید من میدانستم ما موفق نمیشویم یکسره دارد او همینطوری به او میگوید این را حالا اینها را هم یاد گرفتی که چی حالا ولش کن اصلاً میبینی اصلاً از دنیا میبرد از آخرت هم میبرد.@ نه عُرضه دارد دنیایی بسازد نه عُرضه دارد آخرتی بسازد پس این قوه واهمه را دارم چند جلسه روی آن تأکید میکنم نباید بگذاریم این وسوسهها افکار خطرناک بیاید بصیرت ما را بگیرد در بصیرت هر کس هر چه فهمید زود میرود عمل میکند میگوید آقا من الان باید این کار را انجام بدهم خب خیلی خوب است از الان بروم این کار را انجام بدهم.@ من الان خود من که با خارجیها سروکار دارم دختران خارجی پسران خارجی کلاس داریم با آنها حتی غیر مسلمانهایشان یا حتی غیر شیعههایشان وقتی با آنها ارتباط میگیریم صحبت میکنیم جلسه میگذاریم بعد که میفهمند باید از این به بعد این کارها را انجام بدهند میبینی فردا تمام شد سبک زندگی این دختر یا این پسر از فردا عوض میشود.@ میگوید من باید از این به بعد این کار را بکنم با اطمینان با قدرت با یقین با باور همان را انجام میدهد اصلاً برایش مهم نیست کسی در موردش چه فکری میکند ما الان صدها هنرپیشه داریم از این هنرپیشههای خارجی من یکیشان را هم از این خوانندههای معروف اروپا مثالش را زدم برایتان شاگرد من بود در همان خارج از کشور.@ اصلاً برایش مهم نیست که بقیه چه میگویند میگوید من خواننده بودم در تلویزیون شو اجرا میکردم بیحجاب بودم چطوری بودم اصلاً برایش مهم نیست از امروز با حجاب باشد میگوید دینم الان این را میگوید من کاری با گذشتهام ندارد سفت محکم میایستد سر جای خودش.@ ما نه ما الان نمازخوانمان و با حجابمان برود مثلاً کیش خجالت میکشد اینجا که خدا نیست خدا در قم است خدا در مشهد است شاهعبدالعظیم است خدا اینجا که خدا نیست یک طور دیگر بگردیم میرود دبی میگوید الان یک طور دیگر باشیم آنجا که دیگر اصلاً خدا نیست تمام شد واقعاً جدی اینطوری میگذارد کنار.@ واهمه اینطوری میگوید اینجا که نمیشود جلوی اینها آدم باشی اینها حیوان هستند تو هم باید مثل اینها باشی اینها معصیت میکنند تو هم باید معصیت بکنی اینها تمام دستورات خدا را زیر پا میگذارند تو هم بگذار زیر پا این واهمه اینطوری میکند به آدم.@ خدای پاریس با خدای شوش و شاهعبدالعظیم یک خداست همان خدای مشهد همان خدای مکه خدای مدینه است هیچ فرقی نمیکند یک خداست ولی واهمه اینطوری نمیگذارد پس این را خواهش میکنم خیلی دقت بکنید که ما به ریاضیات خلقت احترام بگذاریم آدم عاقل عددها را اشتباه نمیگیرد یعنی اگر دو است نمیگوید چهار.@ آمد خدمت حضرت(ع) امام(ع) خیلی جمله قشنگی دارد میگوید ببین تو باید به یک جایی برسی که اگر در دستت یک گوهر بود همه مردم گفتند گردو است بگویی نه گوهر است خودت که میدانی گوهر است همه مردم آمدند گفتند نه بابا این آدم بدبخت است این آدم فقیر است این آدم گداست این آدم هیچی ندارد.@ تو که خودت میدانی ثروت داری حرفهای مردم تأثیری روی تو ندارد ولی اگر یک گردو داشتی همه آمدند گفتند گوهر است باید بگویی گردو دارم یعنی واقعبینی نظام خلقت یک نظام کاملاً ریاضی هست عدد و اندازههایش مشخص است ما باید به عدد و اندازهها احترام بگذاریم.@ شما تلفن یک نفر را میخواهی بگیری مثلاً اولش 913 است من از 13 خوشم نمیاید 11 میگیرم نمیتوانی اینطوری بگویی چون آن کسی را که میخواهی پیدایش نمیکنی این عدد همان است که باید پیدا بکنی.@ در مورد رشد انسانی شادی و آرامش قرآن میفرماید همه چیز حتی روح انسان عدد و اندازه دارد رقم دارد شماره دارد همه چیز ریاضی خلق شده باید به ریاضیات خدا احترام بگذاری ولی قوه واهمه میاید میگوید حالا این نشد عیبی ندارد این یک ذره را عیبی ندارد.@ همینطوری یواش یواش میاییم حذف میکنیم عددها را تغییر میدهیم وقتی عددها را تغییر دادیم به جایی نمیرسیم میگوید آقا خواستی نماز بخوانی نماز مستحبی میخواهی بخوانی برو در یک خلوتی بنشین هر چقدر خواستی نماز بخوان.@ اما اگر نماز واجب داری میخوانی نماز واجبت را در جماعت بخصوص اگر داری میخوانی یا در ملأ عام نماز واجب میخوانی باید یک مقدار خاصی بخوانی خیلی کشش نمیدهی چون شیطان میاید چنبره میزند روی تو میاندازت به ریاکاری و حقهبازی.@ نماز جماعت میخواهی بخوانی میگوید با امام باید بروی با امام بلند بشوی آقا من عرفانم الان گرفت سرم را بگذارم روی سجده حالا آقا بلند شده رکعت بعدی است این در سجده است میگوید تمامش معصیت است شما حق نداری از امام جدا بشوی نه جلو نه عقب تنظیم است ریاضی است.@ میخواهی وضو بگیری یک بار واجب است دفعه دوم میخواهی بشویی جائز است دفعه سوم آب بریزی حرام است برای چه اینقدر آب میریزی میخواهی غسل بکنی یک دقیقه غسل طول میکشد برای مرد زنها دو دقیقه حالا بیشتر از دو دقیقه اگر کسی زیر دوش بایستد دارد گناه کبیره انجام میدهد دارد اسراف میکند.@ دارد حق الناس مرتکب میشود چون این آب سرمایه ملی است مال همه است پنج ساعت، دیروز من رکودی که داده بودم به شما 6 ساعت بود دیروز یک رکورد پیدا کردم 7 ساعت زیر دوش، نه پاک نشد نه تمیز نشد آقا این نجس شده عین نجاست را دستت را بگیر زیر شیر تمام شد شیر را باز کن دستت رفت زیر شیر بیاور بیرون پاک است نه به دلم نچسبید.@ اینطوری عدد و ارقام را شیطان میریزد به هم نه داشتم دستم را میشستم ترشح کرد ترشحش هم پاک است چون آب جاری است است یک آب کُر آب جاری است دستت را شستی ترشح کرد به لباست چه کسی میگوید نجس است واهمه میاید اعداد و ارقام را تغییر میدهد تو را سرگرم کارهای مقدسی اینطوری میکند.@ بیماری وسواس ایجاد میکند در آدم عددها را تغییر میدهد پس در بحث تنبلی و بیحوصلگی باید دقت بکنید یک کسی اگر بخواهد حرمت ریاضیات خدا اعداد و اندازهها و تعبیری که قرآن دارد حدود الهی را رعایت نکند.@ هی بگویید اینجایش عیب ندارد یک ذره حجاب عیب ندارد گردنبند طلا مردها یک ذره طلا عیبی ندارد این انگشتر طلا را دستم بکنم امشب شب عروسی است گناه ندارد آقا چه کسی میگوید گناه ندارد شب عروسی هم گناه دارد بیشتر هم گناه دارد.@ حالا این یک ذره هیچی نیست آن یک ذره هیچی نیست همان داستان نیم من بوق بن پشم پانزده میشود یعنی یک چیز حشلحفی در میاید که اصلاً نمیشود باید به عدد و ارقام احترام بگذاریم یعنی دقیقاً بدانیم از ما چه میخواهد برویم سراغ همان.@ برای همین هم کسانی که میروند سراغ رساله آدمهای رسالهای آدمهای دقیقی میایند چون در رساله همه عدد و ارقام است کسی که رساله ندارد در زندگیش مرجع تقلید ندارد این هیچ وقت آدم موفقی در نمیاید.@ مرجع تقلید رساله یعنی اینکه تو ریاضیات الهی را حفظ بکنی دو بار سه بار پنج بار ولی مواظب باشیم در این عدد دچار وسواس هم نشویم شیطان هم اگر شما رفتید سراغ رساله ولت نمیکند میگوید حالا رفتی سراغ عدد و اندازهها میگوید ببین حالا تو دوبار ریختی برای اطمینان بیشتر سه بار بریز نمیتوانی دیگر.@ عبادتی را که شما انجام بدهی بگویی برای اطمینان بیشتر حالا من عبادتم را اضافهاش باطل است نمیتوانی انجام بدهی به دلم نمیچسبد خوب نچسبد مگر قرار است به دل بچسبد باید به خدا بچسبد خدا باید قبول بکند ممکن است به دل شما نچسبد.@ قرآن هم میگوید خیلی وقتها شما خیلی چیزها را خوشتان نمیاید ولی به نفعتان هست آقا شما رفتی پزشک به شما گفته که روزه برای شما ضرر ندارد ولی خودت که میدانی ضرر دارد رساله میگوید اگر خودت واقعاً میدانی ضرر دارد پزشک هم باشی حق نداری بگیری.@ مادرش میگوید عزیزم روزه نگیر پسرم دخترم روزه نگیر همسر به همسرش میگوید برای تو ضرر دارد روزه، دیدی که دکتر گفت ضرر ندارد وقتی خودت میدانی ضرر دارد تمام روزههایی که گرفتی باطل است دوباره قضایش میماند گردنت چون داری قانون خدا را مسخره میکنی.@ قانون خدا میگوید اگر دانستی روزه ضرر دارد دکتر هم گفت ضرر ندارد باید نگیری حق نداری روزه بگیری کفارهاش را بده رفت تا سال بعد، قوه واهمه اینطوری میکند آخر اگر الان من نگیرم شکمو است میگوید همه نمیخورند ما هم نمیخوریم درد نخوردن الان راحتتر است.@ ولی من حوصله ندارم وقتی همه دارند میخورند من نخورم این را شنیدهام این آدم شکمویی است خدا به تو گفته نباید بگیری آن موقع که همه میخورند تو نخور میگوید حالا خدا میخواهد خوشش بیاید میخواهد خوشش نیاید من روزهام را میگیرم میخواهد قبول بکند میخواهد نکند اینطوری نشد.@ یا نماز، نماز یک قاعدهای دارد باید طبق آن قاعده خوانده بشود من نمازهایم را 17 رکعتش را با هم میخوانم باور کنید من شنیدم میگوید استاد من چون نمیتوانم آرایشم را پاک کنم صبح که از خانه میزنم بیرون آرایش میکنم تا شب زورم میاید این را پاک بکن شب میایم اینها را پاک میکنم 17 تا را با هم میخوانم.@ مثل کسی که بگوید بعضیها اینطوری هستند حوصله ندارم صبحانه و ناهار بخورم شام سه وعده را با هم میخورم آقا ریاضیات خدا را نباید مسخره کرد بعضیها با تخلفاتی که میکنند در واقع به خدا میگویند تو به اندازه ما نمیفهمی من خودم میدانم چطور زندگی بکنم.@ معامله میگوید میخواهید بکنید کار اقتصادی هر چه میخواهید بکنید اینطوری است در تربیت بچه اینطوری است در تربیت بچه نگو بچهام لجباز است بچهام اذیت میکند این بچه چقدر تخس است در هفت سال اول خدا این را یک طوری کوکش کرده که حال تو را بگیرد اذیتت بکند مخالفت بکند با تو چون میخواهد شخصیتسازی بکند.@ این بچهای که میخواهد شخصیتدار بشود برای آینده باید بتواند از 5/2 سالگی 3 سالگی جلوی پدر مادر بایستد اگر بچه با تو مخالفت نکند یعنی آدم بیشخصیتی میشود هر چه به او بگویی انجام بدهد بنشین بنشیند بلند بشو بلند بشود برو آنجا برود آنجا این دیگر فردا آدم نمیشود.@ خدا هم به او یاد داده میگوید هر وقت پدرت به تو گفت آن کار بگو نه من میخواهم آن کار را انجام بدهم چون باید چه چیزی را درست بکند بچه را میزند بچه را تحقیر میکند بچه کتک میخورد بچه را فحش میدهد آقا خدا به تو گفته هفت سال باید تحمل بکنی.@ هفت سال او سلطان است و تو خادم هستی جز دو مورد که موارد خطرساز هست مواقعی که مزاحمت برای دیگران درست میشود حق نداری جلوی بچه را بگیری باید با این بچه راه بیایی تا این بچه شخصیتش محکم بشود بگذار شیطانی بکند بگذار بشکند بگذار بریزد بگذار بپاشد بگذارت از دیوار صاف بالا برود باید به این احترام بگذاری.@ میبینی مادر بزرگ است سی سالهاش هست با یک بچه میافتد به کلکل کردن نه این فلان فلان شده مثل پدرش لجباز است به او رفته او هم میگوید این فلان فلان شده مثل تو میماند لجباز است آقا نه مثل او است نه مثل این هفت سال اول موظف است شیطنت بکند.@ پیامبر فرمود بچهای که شیطنت نمیکند به او یاد بدهید شیطنت این مریض است اگر شیطنت نکند پس در مبارزه با تنبلی باید دقت بکنیم جلوی واهمه را باید بگیریم یعنی احکام وهمی تمریناتش را در انسانشناسی کردیم اینجا فقط چند تا مثال میزنم ولی حتماً مراجعه بکنید به بحث انسانشناسی مفصل تمرین کردیم.@ چندین جلسه با شاگردان ما فقط تمرینات شاگردان را خواندیم و توضیح دادیم ما باید اولین کاری که میکنیم برای اینکه جلوی سرعتمان را بگیریم عفونتها را از روحمان بیاوریم بیرون بزرگترین عفونت عفونتهای وهمی هست که جلوی احکام عقلی را میگیرد.@ تخیلات توهمات رومانتیک بودن اینها میاید کار را خراب میکند باید شناسایی بکنیم در بخشهای مختلف ما توهم میتواند در ما نفوذ بکند یعنی بیاید به ما اطلاعات غلط بدهد ریاضیات و عدد و اندازهها را تغییر بدهد.@ یک کسی که میخواهد با سرعت با قدرت رشد بکند خودش به شادی و آرامش برسد اول باید بتواند احکام وهمی و عقلی را از هم تشخیص بدهد که کجا واهمه دارد حرف میزند کجا عقل دارد حرف میزند من چقدر آدم توهمزدهای هستم چقدر آدم عقلگرایی هستم.@ چقدر پیرو فرمول و قاعده و عدد و اندازه هستم چقدر قانونگرا هستم قانون خدا را قانون خلقت را احترام میگذارم چقدر نه قانونهایی که شیطان به من وسوسه کرده مردم میگویند نه ما ترکها اینطوری هستیم.@ آقا بسیاری از احکامی که ترکها میگویند لرها میگویند شمالیها میگویند عربها میگویند افغانیها میگویند فارسها میگویند بسیاری از باورها رسم و رسومها هیچ کدام عقلانی نیست توهمی است میگوید ما ترکها رسممان این است آقا رسم غلط است.@ تو اگر بخواهی تن بدهی به این رسم از ریاضیات الهی باز میمانی از شدن باز میمانی من باید خودم را از این بخش آزاد بکنم از بخشهای اینطوری از تعصبات بیرون بیاورم هر چیزی که تعصبی است هر چیزی که معقول نیست هر چیزی که مشروع نیست هر چیزی که خدا امضا نکرده زیرش را، متخصص معصوم زیرش را امضا نکرده ارزشی ندارد.@ بنابراین وقت گذاشتن روی آن حرمتش را نگه داشتن لازم نیست بیخود است خیلی از احتراماتی که ما قائل هستیم حرمتهایی که ما قائل هستیم برای خیلی از چیزهای واقعاً احترامی ندارد وجوبی ندارد خیلی چیزهایی که به آن احترام میگذاریم خیلی برایش حریم قائلیم خیلی برایش احترام قائلیم باید دور بریزیم.@ خیلی چیزهایی که الان نسبت به آن لاابالی هستیم بیقیدیم فکر میکنیم احترام ندارد خیلی هم احترام دارد باید آنها را پیدایش بکنیم پس دقت بکنید در بحث اگر ما نتوانیم در کار یک کسی نتواند ممکن است آدم زبر و زرنگی هم باشد.@ ولی وقتی که دچار اطلاعات غلط و ارزشهای غلط معیارهای غلط هنجارهای غلط هنجارهای توهمی هست تا آخر اشتباه میکند مسیر را اشتباه میرود با اینکه زرنگ است با اینکه خیلی استعداد دارد اما استعدادها تلف میشود صرف چیزهایی میشود که به هیچ وجه ارزش وقتگذاری دوست داشتن عشقورزی یادگیری حتی ندارد.@ ما الان چقدر وقت جوانهایمان مردم گرفته میشود به دنبال یادگیری چیزهایی هستند که هیچ ارزشی ندارد برای یادگیری ولی میبینی مثل تعبیری که خواندم برایتان از نهجالبلاغه مثل آیات الهی واجب میداند میرود دنبالش در حالی که به آیات الهی اصلاً توجهی ندارد.@ ولی آنها را یادگیریش را واجب میداند آن کلاسها آن جلسات آن درسها آن فرمولها را واجب میداند در حالی که ندانستی هم خیلی وقتها بهتر است آدم نداند چون خیلی وقتها خیلی چیزهایی که ما یاد میگیریم مزاحممان میشود وقتمان را تلف میکند.@ میگوید حالا که حیف است من که رفتم یاد گرفتم بگذار به کارش بگیرم آقا اصلاً یادگیریش اشتباه بود چه برسد به کارگیریش به کارگیریش که وقت بیشتری اشتباه بزرگی هست واهمه میاید میگوید حیف است تو که پول دادی تو که وقت گذاشتی حالا ادامه بده نه بابا این اصلاً از اولش غلط است.@ در قیمت من نیست در ارزش من نیست با شخصیت من سازگاری با شأن من و آبروی من و شرافت من سازگاری ندارد اشتباه بود تحت تأثیر تلقین رفتم یک وقتی گذاشتم یک چیزی یاد گرفتم ممکن است چیز بدی نباشد اما الان کافی نیست که فقط بد نباشد بلکه باید بهترین و مهمترین کارها باشد.@ واهمه میاید این کار را انجام میدهد به عنوان حرف آخر گاهی وقتها ما یک سلسله مهمترینها در زندگی داریم شیطان برای اینکه ما را از آن مهمترینها بیندازد یک سلسله کارهای مهم را به ما پیشنهاد میکند بعد این شخص احساس خوبی دارد چون دارد کار مهمی انجام میدهد.@ در حالی که مهمترینها دارد فوت میشود مثلاً درس خواندن مهم است دانشگاه رفتن مهم است هیچ کس نمیتواند بگوید مهم نیست ولی خیلی وقتها این درس خواندن و دانشگاه رفتن آدمها را از کارهای مهمتر باز میدارد از فعالیتهای فوق عقلانی باز میدارد.@ باید این درس و دانشگاه را یا قطعش بکنی یا کمش بکنی که فرصت به تغذیه آن بُعد هم برسد ورزش کار خیلی مهمی است ولی نباید به بخشهای دیگر چون ورزش مال کمال بخش جمادی است بخش بدنی است خیلی لازم است عبادت است اصلاً ولی یک کسی که ورزشباز بشود از بخشهای عقلی و فوق عقلیش میماند.@ از نقش پدری از نقش مادری از نقش همسری از نقشهای دیگر میماند باید به قدری انسان به ورزش اهمیت بدهد که جلوی رشدش در سایر رشتهها را نگیرد کار هنری کار خوبی است ولی چقدر کار هنری ما بکنیم به چه قیمتی ما کار هنری انجام بدهیم.@ باید اینقدر باشد که مزاحم رشد بخش فوق عقلانی من نشود بتوانم من سالم متولد بشوم پس اینها را خیلی دقت بکنیم ما اگر بخواهیم در عمل آدمهای موفق و قدرتمندی بشویم باید امورات وهمی مهم و اهم را شناسایی بکنیم چه کاری وهمی است چه کاری خیالی است چه کاری حسی است چه کاری عقلی است چه کاری فوق عقلی است.@ نمره کارها را باید بشناسیم نمره پیوندها را باید بشناسیم تفکرات انتخابها ارتباطات رفتار و چینشهای فکری را کاملاً بشناسیم تا بتوانیم آدم قدر و قدرتمندی بشویم سر راه شناخت ما چه چیزی میاید به ما اطلاعات غلط میدهد واهمه، اطلاعات غلط میدهد.@ انشاء الله از بخش بعدی میخواهیم راجع به مقابلههای عملی با تنبلی برخورد بکنیم اینها همه جنبه نظری داشت از جلسه بعدی میخواهیم راجع به مقابلههای عملی ما در عمل چگونه میتوانیم به تنبلیهایمان غلبه بکنیم.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@
جلسه 033 - تنبلی و بیحوصلگی
متن کامل (خام) جلسه 033 - تنبلی و بیحوصلگی