سلام علیکم و رحمۀ الله.@ اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@ سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان بعد از ماه مبارک که ما بحث مشترکی بین مباحث خودمان و ماه مبارک داشتیم اولین جلسه است که بعد از ماه مبارک تشکیل میشود.@ برمیگردیم به موضوع اصلی بحثمان که تنبلی و بیحوصلگی است در موضوع تنبلی و بیحوصلگی تقریبا بیش از بیست جلسه سخن گفتیم و یک مقدار در مورد راهکارهایی که میتواند به ما کمک بکند که ما تنبل نباشیم و بیحوصله نباشیم سخن بگوییم.@ نفس انسان ذاتاً راحتطلب هست یعنی دوست دارد که تا میتواند کاری نکند اگر مثلاً به انسان بگویند دوست داشتی درس بخوان دوست داشتی نخوان.@ ترجیح میدهد نخواند، دوست داشتی مشق بنویس دوست داشتی ننویس. زندگی بشر به گونهای است که بشر ترجیح میدهد دائماً کارهای خودش را آسان بکند یعنی به آسایش فکر میکند و آسایش بیش از حد هم آرامش او را به هم زده و او را ضعیف کرده و بنابراین قدرت او هم ضعیف شده.@ لذا آرامشش هم کمتر شده تشنجها، زودرنجیها، حساسیتها، عصبانیتها، طلاقها، بیماریهای روحی و روانی، افسردگیها، ناامیدیها و پوچگراییها بیشتر شده.@ حتی کسانی که در زندگیشان آدمهای موفقی هستند و سختکوش هستند در هر مرحلهای که بتوانند کاری را نکنند نمیکنند. من دو دوره درس داشتم برای مدیران آموزش و پرورش و اساتید دانشگاه.@ در همان جلسهای که با مدیران آموزش و پرورش داشتم دیدم که مدیران یعنی سالها مدیریت کردند در مدرسه، بچهها را نظم دادند بچهها را تشویق کردند که زیرک باشند زرنگ باشند درس بخوانند.@ بعد دیدم دورهای که ما برای مدیران گذاشتیم این مدیران بینظم میایند سر کلاس، بعد تازه تشویق هم داشتند تشویقشان این هست آموزش ضمن خدمت هست، نمرهاش مهم است تأثیر در کارشان، حقوقشان، رتبهشان، پایهشان دارد.@ بعد وقتی هم میامدند با هم حرف هم میزدند یواشکی سر کلاس، تلفنشان را خاموش نمیکردند مثلاً یواشکی اساماسی میدادند یا تلفنی میزدند یکذره دیر میامدند.@ یکذره زود میخواستند بروند درسهایی را که ما گفته بودیم و تمرینهایی میدادیم هر وقت از آنها میخواستیم یکی جا گذاشته بود کتابش را، یکی دفترچهاش را جا گذاشته بود یکی جزوهاش در ماشین بود، همینطوری، بعد به آنها گفتم ببینید شما دقیقاً همان رفتارهایی را میکنید که در مدرسه به بچهها میگویید این کارها خوب نیست نباید بکنید.@ سالها تلاش کردید که بچهها اینطور رفتارها را در مدارس نداشته باشند نوبت به خودتان که شده در کلاس این کارها را میکنید، بعد خودشان میخندیدند میگفتند که استاد این خاصیت پشت میز نشستن است.@ یعنی ما وقتی آنطرف میز مینشینیم مثل اینکه یک کس دیگر هستیم همان شیطنتهای دوران بچگی، باز یک دوره هم برای اساتید دانشگاه ما داشتیم که آنها استاد دانشگاه بودند خودشان.@ خیلی بالاتر سالها تدریس کرده بودند در دانشگاه، یک دوره تقریباً چند روزه با آنها داشتیم باز آنجا هم همینطور بود داستان.@ دیدیم که اینها همانطور در انجام کارهایشان و تکالیفشان همان نظم را ندارند بعد گفتم که آدم در هر مرحلهای هست وقتی میخواهد، یعنی دوست دارد که بشود هیچ کار تکلیفی نباشد، این روحیه راحتطلبی انسان باعث میشود انسان تکلیف گریز باشد.@ یعنی خیلی دوست ندارد زیر بار محدودیت و تکلیف و تربیت و اینها برود. پول میدهد مثلاً میرود کلاس، کلاس زبان، کلاس خیاطی، ورزش.@ ولی با اینکه خودش هزینه کرده پول داده باز دوست دارد یک روزی باران بیاید باشگاه تعطیل بشود مثلاً یک هزینه سنگین کرده مثلاً وسایل ورزشی خریده بعضی از ورزشها هم ورزشهای خیلی گرانی هست.@ بعد مثلاً وقتی زنگ میزنند که امروز باران آمده زمین مثلاً گِل است خوشحال میشود انگار که، با اینکه خودش دوست داشته خودش رفته ثبت نام کرده مثل اینکه بشر اصلاً نفسش اینطوری است که نمیخواهد خیلی تن به کار، تن به تکلیف، تن به عمل بدهد.@ نمیخواهد خودش را محدود بکند یک بُعدی از ما این راحتطلبی را در وجودش دارد هر کدام از ما هم که توانستیم به میزانی که توانستیم به این بُعد غلبه بکنیم در جامعه موفق هستیم.@ مثلاً کسانی که توانستند به تنبلیهای درس خواندن، تنبلیهای ذهنیشان غلبه کنند درس خواندند آنهایی هم که درس خواندند باز چند جور هستند.@ آنهایی که تنبل بودند باز آنهایی که شاگرد متوسط بودند یا شاگرد زرنگ بودند همان مقداری که توانستند غلبه کنند به این مَن تنبلشان موفقیت بیشتری داشتند و نکته دوم این هست که ما احتیاج داریم اگر پدر و مادرمان ما را نمیفرستادند مدرسه، جبر مدرسه نبود.@ نمره انضباط و زمان ما که کتک و تنبیه و شلاق هم بود فلک هم بود زمان ما فلک هم میکردند کسی درس نمیخوانند این مجموعه جبرها کمک کرد که انسان رشد بکند.@ فشارهایی که از بیرون میاید ضرورتهایی که از بیرون به انسان میاید باعث میشود که انسان یک مقدار روی این حس تنبلی خودش غلبه بکند و جدی کار بکند.@ مثلاً وقتی میرود در محیط اجتماع قرار میگیرد وقتی مثلاً میبینید اگر بخواهد یک شغل خوب داشته باشد باید درس بخواند خوب تلاش میکند ولی اگر ببیند نه با همان مدرک پایین تحصیلی هم یک درآمد خوبی دارد.@ مثل خیلی از این آقازادهها هستند که پدرشان خیلی پولدار هستند کارخانهدار هستند شرکت دارند اینها میگویند من درسم را بخوانم یا نخوانم بیشتر از این که نمیتوانم رشد بکنم.@ حالا مهندس است و دارد اینقدر میگیرد من که بچه صاحبکار هستم بیشتر از آن مهندس هر وقت بخواهم جیب پدرم را خالی میکنم اینها خیلی رشد نمیکنند.@ مگر اینکه انگیزههای دیگری مثل انگیزههای عزتی، آبرویی، انگیزههای دیگری داشته باشد که برایشان کافی نیست فقط پولدار بودن میخواهند یک حیثیتی، یک موقعیت اجتماعی خاصی داشته باشند.@ بالأخره یک انگیزهای از خارج او را وادار میکند به اینکه سرمایهگذاری بکند و برود به داد خودش برسد و خودش را رشد بدهد. پس انسان همیشه به این انگیزه و نیروی بیرونی احتیاج دارد که باید انگار که یک چیزی ما را وادار بکند به اینکه این مسأله را پیگیری بکنیم و به تنبلیهای خودمان غلبه بکنیم.@ گاهی وقتها شخص خودش هم عقلاً میفهمد و ضرورتش را هم دارد ضرورتش را هم میفهمد میگوید بله من واقعاً باید این کار را انجام بدهم مثلاً باید زبان بخوانم باید عربی بخوانم باید درس بخوانم میگوید خوب آزاد بخوانم.@ نوعاً کسانی که درس آزاد میخوانند همینطوری خودشان مطالعه آزاد میکنند موفق در نمیایند، چرا؟ چون باز همانها در سیکل و یک کانال آموزشی قرار نمیگیرند.@ ولی وقتی این میرود در دانشگاه، استاد از آن میخواهد این را، باید انجام بدهد، نمره هست، بخصوص اگر شهریه هم باشد اگر شهریه باشد بعضی از دانشگاهها اساتید هستند بدجنسی میکنند حالا دانشگاههای خارج که دیگر من زیاد میروم کشورهای دیگر میبینم.@ مثلاً در بعضی از این کشورها دانشجوهای ایرانی میایند خیلی شاکی هستند میگویند اینجا برای اینکه بتوانند پول بیشتری از ما بگیرند استاد به کمترین بهانه ما را رد میکند تا ما مجبور بشویم دوباره پول بدهیم به دانشگاه و آن واحد را بگذرانیم.@ مثلاً یک بهانه کوچک میگیرد نمره را کم میدهد و ساخت و پاخت هم میکنند با رؤسای دانشگاهها، با رؤسای اصلی که مثلاً شما باید از بیست نفر شاگردی که داری باید حتماً مثلاً 5 یا 6 تا را بیندازی و الا ما تو را دعوت به همکاری نمیکنیم.@ دفعه بعد، استاد باید بتواند جذب درآمد بکند جذب درآمدش هم به این است که بتواند تعدادی از شاگردها را بیندازد این شاگرد مجبور بشود برود شهریه بیشتری بپردازد درس بخواند دوباره، روی همین حساب دانشجویانی که میدیدند خیلی دارد به آنها فشار میاید.@ تهیه پول در خارج از کشور هم کار سختی است اینها معمولاً در اینطور فشارها سعی میکنند درسشان را خیلی بیشتر و بهتر بخوانند.@ دنبال وقت تلف کردنها و ولگردیها و راحتطلبیها نباشند چون میداند اگر این ترم قبول نشود باید یک حجم عظیمی پول هزینه بکند وقت دوباره بگذارد این نوع اجبارهایی که از بیرون میاید انگیزه میشود که شخص برود بر تنبلیهای خودش غلبه بکند.@ حالا اگر نه اینطوری نبود مثلاً فرض بفرمایید در هر صورتی معلم نمره میداد شخص خیلی تشویق نمیشود خوب درس را بخواند یک جبری در کار نباشد.@ یا مثلاً نمره انضباطی، معلمی، استادی، ترمی، پایان سال تحصیلی، مدرکی چیزی نباشد میبینید بهترین آدمها مثل شما هستند بدون اینکه قرار باشد جبری در کار باشد بدون هیچ نوع جبری خودشان بتوانند به خودشان غلبه بکنند.@ انگیزههای درونی، والا، عقلانیت، ارادههای انسانی آنها را بیاورد سر جلسات و کلاسها و مرتب بیایند و اینجا هیچ جبری در کار نیست شما بیایید، نیایید.@ حضور و غیابی نیست، جبری نیست، شهریهای در کار نیست، امتحانی در کار نیست، بالأخره خودتان دارید میایید، اینکه آدمها به این درجه از رشد برسند که بفهمند که نیازهای آنها فقط نیازهای سه بخش پایینی یعنی نیازهای حسی و خیالی و وهمی یا زمینی و طبیعی و دنیایی نیست.@ نیازهای عقلانی و فوق عقلانی هم دارند و بخاطر آن حاضر باشند وقت بگذارند سرمایهگذاری بکنند و کار بکنند اینها ارزشمندترین آدمها هستند که عقلانیت زیادی دارند. بشر احتیاج به این نکته دارد یعنی در طبعش یک طبع راحتطلبی هست.@ نیاز دارد که به خودش زور بگوید یک مقدار یقه خودش را بگیرد این عواملی که مجموعاً در درون انسان هست یا در بیرون هست که انگیزههای درونی هست و انگیزههای بیرونی باعث میشود که انسان تنبلیهایش را کنار بگذارد.@ بیحوصلگیهایش را کنار بگذارد و واقعاً وقت بگذارد برای یک کار، هر چقدر این انگیزهها که در درون هست و در بیرون هست بیشتر میشود.@ شخص میزان تنبلیاش و بیحوصلگیاش کمتر میشود و میزان عملش و رشدش بیشتر میشود هر چقدر هم که میزان رشدش بیشتر بشود چون تواناییهایش بالا میرود آمادگیاش برای عمل هم بیشتر میشود برای عمل کردن بیشتر میشود.@ بچهای که میخواهد مشق بنویسد دفعه اول شاید مداد دستش گرفتن سخت است مداد دستش بگیرد و بنویسد یواش یواش میدهند دستش.@ گاهی وقتها من دیدم بعضی از وقتها پدر و مادرها کمک بچه هم میگیرند مداد را، یعنی دست بچه را میگیرند همینطوری با مداد میگویند اینطوری بکش، این بچه همینطوری یواش یواش یاد میگیرد که اصلاً قلم را بتواند خودش بگیرد و بکشد.@ حالا الف ب همینطوری بنویسد بعد هر چقدر این مینویسد مرتبتر هست تواناتر میشود بعداً میتواند ج بنویسد بعد میتواند ه بنویسد بعد ق بنویسد.@ همینطوری یواش یواش اینها را به هم بچسباند هر چه این عمل را انجام میدهد مثل اینکه کار برایش قویتر میشود راحتتر میشود انگیزههایش بیشتر میشود تواناییهایش بالاتر میرود.@ ولی اگر این شروع نباشد و شخص همهاش نق بزند قور بزند و بگوید نمیتوانم نمیشود هی افکار منفی بیاید سراغش، لذتی نمیبرد از این رشد، و کمتر هم میشود در مثال دیگر مثل ورزش کردن میماند.@ مثلاً شما وقتی میخواهید یک وزنهای را بلند بکنید یا یک کار ورزشی سنگین بکنید از یک کار سبک شروع میکنید ولی همان کار سبک هم دفعه اولش احتیاج به یک شروع دارد.@ یعنی شما باید بروید باشگاه ثبت نام بکند وزنه را بالأخره باید بلند بکنید تکرار بکنید هی فشار بیاورید بعد هر چقدر فشار بیاورید این عضله قویتر میشود هر چقدر هم عضله قویتر میشود آمادگی برای کارهای سنگینتر بیشتر پیدا میکند.@ پس میخواهم این را بگویم که انسان اگر بخواهد تنبلیها و بیحوصلگیهایش را کنار بگذارد باید حتماً از انگیزههای بیرونی و درونی خوب استفاده بکند.@ این انگیزههای درونی و بیرونی به انسان کمک زیادی میکند و بخصوص آنهایی که در درون هست خیلی ارزششان بیشتر هست لذا انسان نیاز دارد که اساساً در مرحله اول یک مقدار یقه خودش را بگیرد و به خودش زور بگوید.@ یکذره خودش را هُل بدهد اینطور نیست که شما فکر بکنید که مثلاً از اول آدم لذت میبرد از کاری، نه نمازش، نه روزهاش، نه مشق نوشتنش، نه ورزش رفتنش، نه باشگاه رفتنش، هیچ کاری اینطور نیست که از روز اول یک لذتی داشته باشد.@ از اول یک سختیها و تمرکزهایی میخواهد بشر هم خودش نفسش با سختی و تمرکز خیلی موافق نیست هر چیزی که قرار است به او تمرکز بدهد از آن فرار میکند.@ دوست دارد حواسپرت باشد همه جا ذهنش برود دلش برود، خیلی یکجا نشستن برایش کار سختی است یکجا بنشیند و گوش بکند این برایش سخت است.@ پس اینکه امام فرمود انسان بدون تلقین به هیچ جا نمیرسد همین است انسان باید بتواند به خودش یک مقدار اول زور بگوید تلقین بکند به خودش، یقه خودش را بگیرد، تلخ هم هست اول کار تلخ است.@ یعنی اگر کسی مثلاً بخواهد اسکی یاد بگیرد، اسکی آن لذتی که ما از آن در تلویزیون میبینیم که اینها روی برف یا روی چمن اسکی میروند میایند کیف میکنند این روز اول حاصل نشده این چندین بار دست و پایش آسیب دیده زمین خوردند.@ فیلمهای زمین خوردنشان را هم نشان میدهند که چطوری زمین میخورند کمرش آسیب میبیند پایش آسیب میبیند دوباره بلند میشود ادامه میدهد تا یواش یواش به یک مهارتی میرسد.@ مثل رانندگی، رانندگی اینطوری نیست که یک نفر از رانندگی اول مینشیند لذت ببرد، آنها که مینشینند پشت فرمول اول با دلهره شروع میکند با ترس شروع میکند.@ بعد چند بار اینطرف و آنطرف میزند چند بار چراغ میشکند چند بار جلو، عقب، در میزند، اینطرف و آنطرف، در دستانداز میافتد در چاله میاندازد ولی این ادامه باید بدهد نباید سرد بشود باید پوست کلفت باشد و نترسد از این.@ همین که ادامه داد بعد یواش یواش تسلطش روی دوچرخه، روی موتور، روی اتومبیل، زیاد میشود بعد تازه لذت اتومبیلرانی آن موقع میاید همیشه اول کار این است.@ انسان باید یک مقدار یقه خودش را بگیرد زور بگوید به خودش تا یواش یواش، الان ما لذت سواد را چه موقع میبریم واقعاً، بچه که روز اول لذت سواد را نمیبرد، بچه با جبر محیط جبر تلویزیون جبر جامعه و تشویقهایی که پدر و مادر میکنند.@ یک مقدار هم انگیزههای درونی خودش میرود مدرسه، و از اول هم لذت نمیبرد بالأخره باید تمرین حل بکند خطهای اینطوری بکشد بعد اینطرفی بکشد.@ بعد صاف بکشد بعد کج بکشد بعد دایره بکشد تا یواش یواش بعد از یک مدت که تسلط به قلم پیدا کرد حالا به آن میگویند الف، بعد میگوید حوصلهام سر میرود همهاش نوشتیم الف، بعد میگوید حالا بنویس ب.@ بعد اینها را بچسبان به هم بشود آب مثلاً، بعد برعکسش کن بشود بابا، بشود با دوتایش میشود بابا، یواش یواش تازه میفهمد که دارد یک اتفاقهایی میافتد یک چند سالی میکشد تا این بتواند متن بنویسد روزنامه بخواند کتاب بخواند.@ حالا لذتش را برده ولی اینکه الان میتواند لذت ببرد متنی را بخواند کور نباشد مطلبی را بفهمد همه اینها از کجا آمده؟ از آن چند سال زحمت و فشار و تلقینی که پشت سر این بچه بوده تا خودش را به اینجا رسانده.@ در هر مرحلهای گفتیم همین است. کارهای حسی بخواهی انجام بدهی مثل ورزش، کارهای خیالی بخواهی انجام بدهی مثل نقاشی کردن.@ کارهای هنری، کارهای تجملاتی، کارهای وهمی بخواهی انجام بدهی باز همینطور هست یعنی شما یک سلسله از کارهای هنری، کارهای اجتماعی کارهای سیاسی این تمرینهایش همینطوری هست.@ کارهایی که مثلاً فرض بفرمایید در روابط زناشویی هست در عشق زمینی هست در مسائل خانوادگی هست انسان با تلقین به آن میرسد یعنی یک مدت باید تمرین بکند.@ حتی دوست داشتن حتی لبخند زدن حتی بوسیدن حتی نوازش کردن عطر زدن هدیه خریدن حرف قشنگ زدن حرفهای زیبا زدن حرفهای تلخ نزدن، همین باید تمرین بکنیم یواش یواش تا این اصطلاحاً میگویند ملکه، حالا راجع به ملکه صحبت میکنیم.@ بعد کار عقلی هم همینطور است کسی که میخواهد ریاضیات حل بکند اول ریاضیدان نیست و از ریاضیات هم لذت نمیبرد یعنی شما باید به آن بگویید این یک است بعد میشود دو، این دوتا میشود اینطوری.@ دو مداد به آن بدهی بگویی حالا این دو مداد را هم به آن اضافه بکنی چندتا میشود، تا یواش یواش اینها را یاد بگیرد بعد چهار عمل اصلی را یاد بگیرد و بعد یواش یواش از ریاضیات لذت میبرد.@ میشود یک آدمی که ریاضیدان میشود شیمیدان میشود فیزیکدان میشود یک کار عقلی، تمرینهای عقلی. در بحثهای فوق عقلانی هم که پرواز هست پروازهای فوق عقلانی هست.@ ارتباط با غیب ارتباط با فرشتهها، ارتباط با خانواده آسمانی، ارتباط با الله، ارتباط با بهشت، ارتباط با جهنم، ارتباطهای قشنگی که میشود انسان برقرار بکند تا یواش یواش روحش تقویت بشود.@ یکی میبینی اینقدر ارتباطش قوی است شما تا میگویی (السلام علیک یا ابا عبد الله) این تا کربلا میرود این اصلاً کاملاً دلش آمادگی دارد با خانواده آسمانیاش راحت دلدادگی و همآغوشی دارد با فاطمه زهرا راحت رفت و آمد دارد.@ اصلاً این دلش با فاطمه زهرا یکی شده بعضی قلبشان با قلب امام زمان یکی میشود اما این یکدفعه هم حاصل نمیشود این عشقبازی هم مثل عشقبازی زمینی تمرین میخواهد.@ آفتشناسی میخواهد آفتهایش را باید دور بکنی تمرینهایش را باید انجام بدهی تا یواش یواش میگویند آسمان، غیب، اهل بیت، این اتفاق برای شخص بیفتد برای همین هم مثلاً هر کس در هر قسمتی فشار میگذارد روی همان قسمت قوی است.@ دیدید بعضی از هیئتها هستند مثلاً هیئت متوسلین به اباالفضل العباس، هیئت متوسلین به امام جواد، هیئت متوسلین به امام حسن مجتبی، اینها در بخش امام حسنشان قوی هستند در بخش چهارده معصوم در ارتباطشان با حضرت مجتبی خیلی قویتر هستند از بقیه کسان دیگر.@ اسم هیئتشان این بوده هر دفعه برای حضرت صلوات فرستادند با حضرت انس گرفتند. یک جایی عرض کردم یک هیئتی محله ما هست من گهگاهی میروم سخنرانی، اینها هیئت امام جواد هستند.@ بعد اینها همهشان که هیئت امام جواد هست یک سری به امام جواد توسل کردند حضرت جواد جود است امام جواد مسئول اقتصادی است.@ یعنی هر وقت آدم گیر میکند باید برود در خانه امام جواد، مثلاً امام رضا مسئول سفرهاست، شما هر وقت میخواهید سفر بروید توسلتان به امام رضاست که خدایا من را به حق امام رضا.@ در دعای توسل هم داریم آن چهاردهتا که میگوییم از هر کدام از اینها یک خاصیت داریم، نه توسل معروف، در توسل دیگر شما میگویید خدایا به حق محمد و فاطمه (اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ عَلَی ابنَتِهِ وَ عَلَی ابنَیها) خدایا سلام بفرس بر پیغمبر و دخترش و دوتا پسرهایش.@ حضرت علی اینجا در کار نیست این چهارتا با این چهارتا خدایا به من قدرت بده من به تو نزدیک بشوم تقرب پیدا بکنم به تو و روحم را قوی بکنم ولی وقتی به حضرت علی میرسی میگویی خدایا به حق امیر المؤمنین(ع) هر کس میخواهد من را اذیت بکند.@ هر کس میخواهد آزاری به من برساند دفع شر دیگران را با حضرت علی انجام بده وقتی میخواهی از شیطان فرار بکنی میگویی خدایا به حق امام زین العابدین امام سجاد(ع) اینطوری هست.@ بعد کارهای آخرتی و سنگین میخواهی انجام بدهی طاعت و آخرت امام باقر و امام صادق، وقتی راجع به مریضی میشود از امام کاظم کمک میگیریم.@ کاربردها فرق میکند وقتی که مسافرت هست امام رضاست وقتی که کارهای اقتصادی هست امام جواد هست بعد روابط بین انسانها دوستی کردن مهرورزیها امام هادی هست باز کارهای معنوی و آخرتی باز دوباره شما سراغ امام عسکری میروید.@ امام زمان هم آچار فرانسه است آن آخر که میگویی (اَللّهُمَّ اِنّی اَسئَلُکَ بِحَقِّ وَلِیِّکَ وَ حُجَّتِکَ صاحِبِ الزَّمانِ) میگویی خدایا در همه کار هر غمی ناراحتی، غصهای، مشکلی دارم.@ و هر کس هم که دارد من را اذیت میکند و هر گرفتاری سر راهم هست امام زمان خوب خیلی قویتر هست همه کاره است در این دعایی که میخوانیم خیلی شیرین است.@ این دعای توسل دیگر را هر روز یکبار نگاه بکنید خیلی به شما لذت میدهد. آنها که همیشه دائماً با امام صادق و باقر کار دارند اهل چه هستند؟ کارهای علمی.@ آنها که میخواهند کار عبادی بکنند با چه کس سروکار دارند؟ با امام سجاد سروکار دارند. انسان در هر بخشی که خودش را تقویت بکند آن ارتباط قشنگتر است حالا آن بچه هیئتیها که همیشه با ماهیت امام جواد بودند همهشان صاحبخانه هستند.@ یعنی مشکل ماشین ندارند مشکل خانه ندارند همینطوری بالأخره با امام جواد صفا کردند اصلاً ارتباطشان ارتباط خوبی است و این واقعاً تأثیر دارد حالا یک کسی هم هست خیلی آدم قویای هست.@ با چهارده معصوم میتواند ارتباطگیری بکند این هم ارتباط میخواهد یک عرضه میخواهد شما الان حتما این دستورالعملی را که من میگویم را رعایت بکنید.@ چهل روز هر روز این دعا را بخوانید این دعای توسل دیگر را چهل روز هر روز حدود دو سه دقیقه هم بیشتر وقت شما را نمیگیرد ولی با توجه به معنیاش این دعای توسل را شما بخوانید.@ نه آن دعای توسل مشهور که میگوییم (اَللَّهُمَّ اِنّی اَسئَلُکَ وَ اَتَوَجَّهُ اِلََیکَ بِنَبِیِّکَ نَبِّی الرَّحمَۀِ) آن نه که (یا وَجیهاً عِندَ الله) آن خیلی عالی است آن خیلی مهم است جدای از آن، این توسل دیگر را شما دو سه دقیقه همینطوری بیشتر وقت هم نمیگیرد.@ همین دو سه دقیقهای که وقت میگذارید این را میخوانید سه دقیقه چهار دقیقه شاید وقت بگیرد آنها که عربی بلد هستند عربی، آنها که بلد نیستد فارسیاش را بخوانند.@ میبینید بعد از چهل روز شما یک حس و حال قشنگی در ارتباط با معصوم دارید که قبلاً دیگر نمیتوانستید اینطوری با اینها حرف بزنید و سلام علیک بکنید و راحت باشید.@ بخصوص دعای توسل اول که خودت مستقیم به آن میگویی (یا وَجیهاً عِندَ الله اِشفَع لَنا عِندَ الله) به آن داری میگویی تو که آبرو داری پیش خدا شفاعت من را هم پیش خدا بکن، هر روز این را تکرار میکنید میبنید که خیلی از کارهایتان راه میافتد.@ میبینید خیلی از فشارها برداشته میشود خیلی کارهایتان روی روند قرار میگیرد خیلی قشنگتر میتوانید کارهایتان را انجام بدهید خیلی از مسائل سهلتر و آسانتر میشود.@ پس در هر بخشی شما باید تمرین داشته باشید یعنی انسان باید مسائل مربوط به هر مرحله را تلقین بکند به خودش، به خودش فشار بیاورد تلقین بکند نگذارد که شل بشود اگر شل بشود این شلی دیگر یواش یواش میرسد به تنبلی.@ پس ما یک شلی داریم اول، یک سستی داریم به آن میگوییم توانی، این سستی اولیه است که آدم میگوید حالا ولش کن دیگر حالا، بعد این که گفتیم ولش کن سست میشوی دفعه بعد یکذره بیشتر میشود.@ دوباره یکذره دیگر بیشتر میشود بعد روح تنبلی میاید سراغ آدم، گفتیم تنبیل فرقش با بیحوصله چیست؟ تنبل اصلاً کار را شروع نمیکند سخت است برایش شروع بکند.@ دیگر پشتش باد خورده دیگر حالا میگوید از الان شروع کن به نماز خواندن این که الان نمازش را ول کرده حالا نمیتواند شروع بکند روزه را ول کرده نمیتواند شروع بکند.@ در حجاب ضعیف بوده ضعیف کرده حالا وقتی میخواهد حجاب کامل داشته باشد برایش سخت است این برای اینکه تنبلی کرده یعنی از اول تنبلی هم نه، سستی کرده یکذره شل آمده حالا یکدفعه این به آن غلبه کرده این حس.@ حالا وقتی میخواهد شروع بکند یک روش قشنگی را، یک چیز کاملی را که بتواند با آن پرواز بکند میبیند که راحت نمیتواند انجام بدهد پس این باد خوردن پشت غیر از تنبلی است.@ مثل تابستان سه ماه تعطیلی میماند بچهها میدانند که قطعاً، شاگرد زرنگ هم هست من خودم همیشه شاگرد اول بودم شاگرد زرنگ بودم ولی یک موقعهایی مثلاً به قول معروف زیرآبی هم میرفتیم.@ مثلاً حوصله نداشتیم درس بخوانیم میگفتیم این درسها را بلد هستیم مثلاً معلم میگفت از این مشق بنویسید نصفش را مینوشتیم خط پنجم را وصل میکردیم به خط دهم بعد هم به معلم میدادیم آن هم همینطوری نمیدانست خط میزد و میرفت.@ حوصله نداریم بالأخره میاید سراغ آدم، تابستانها مثلاً آدم تنبل میشود با اینکه میداند الان از سر سال تحصیلی برود باز شاگرد اول است این آدمی که شروع میکند ولی همین اولش که میخواهد شروع بکند یکذره اَه دوباره فردا باید صبح زود بلند شویم.@ عادت کردیم تا ده صبح بخوابیم تا یازده بخوابیم حالا دوباره الان باید بلند شویم صبح ساعت شش آماده بشویم صبحانه بخوریم هفت سرویس سوار شویم آدمها همینطوری هستند.@ پس اینکه به ما میگویند همیشه مواظب باشید این حس بیحوصلگی نیاید سراغتان، حس سستی نیاید سراغتان.@ روایتش را بخوانم برایتان خیلی زیباست از وجود مقدس امیر المؤمنین(ع) میفرماید که (عَلَیکَ بِاِدمانِ العَمَل فِی النَشاطِ وَ الکَسَل) چه نشاط داری چه نداری کار را ادامه بده نگو امروز حسش نیست دیدید بعضی از وقتها میگوییم امروز حسش نیست امروز حالش نیست همینطوری.@ بعد یکدفعه مثلاً میبینی دفعه بعد هم همینطوری این مثل شُل شدن یک عضله است ورزش را دیگر ول کردی حالا این عضله شل شده دوباره بخواهد برگردد به حالت اول باز باید همان مسیر را دوباره طی بکنید.@ نگذارید این اتفاق بیفتد یقه خودت را بگیرد و فشار بیاور به خودت در این جهت، تلقین بکند و کار را انجام بده برو جلو تا انشاء الله.@ به نفستان فرصت ندهید چون این نفس اگر فرصت پیدا بکند تا جهنم قشنگ میرود یعنی هیچ کاری نمیکند اینکه در حدیثی که گفتم خیلی کمرشکن است بیشتر نالههای جهنمیها مال امروز و فردا کردنهایشان هست.@ یعنی طرف میداند که وظیفهاش این هست همین تنبلی و تنبلی میبینی سر از جهنم درآورد میداند باید اینطوری لباس بپوشد، اینطوری شوهرداری بکند میداند اینطوری باید زنداری بکند.@ ولی میگوید بابا حالا، حالا، همین، میداند باید پدر و مادر را احترام بگذارد جلو پدر و مادر بایستد یک سلسله آداب را رعایت بکند همینطوری یکذره یواش یواش میبینی سر از جهنم درآورد با اینکه آدم بدی هم نیست بنده خدا هیچ مشکلی نیست فقط تنبلی او را به جهنم میکشاند.@ نفس این است نفس اگر شما بخواهی به آن فرصت بدهی تا نبرد شما را به ته جهنم ولت نمیکند شیطان اینطوری است نفس اینطوری است و ما هم داریم لذا نباید به آن اجازه بدهیم که با ما این کار را انجام بدهد به هیچ وجه نباید با آن کنار بیاییم.@ باید بدانیم که ما همیشه یک رقیب یک دشمن داریم در وجودمان که او میخواهد که ما رشد نکنیم نه حسی نه خیالی نه وهمی نه عقلی و نه فوق عقلی.@ نمیگذارد درس بخوانیم در درس تنبلی میاورد برایمان، در کار عبادی تنبلی میاورد، در کار خانوادگی تنبلی میاورد میخواهد مثلاً یاد بگیرد شوهرداری یعنی چی، میبینی وقت نمیگذارد.@ الان اکثر خانوادهها که شکست میخورند و اینکه گفتیم در هر چهار ازدواج سه تا از آنها الان در کشور ما شکست میخورد برای این است که زن و شوهرها فقط مهم هست برایشان همین فقط به هم برسند.@ یعنی همین فقط ازدواج را بکنند ولی بعد از ازدواج عشق یک محافظت میخواهد یک نگهداری میخواهد عشق یک موجود زنده است مثل یک ماهی مثل یک گُل که اگر حواست نباشد این گُل چطوری نشاطش را حفظ میکند.@ چطوری ما این ماهی را باید نگه داریم چطوری باید تغذیهاش بکنیم مثل یک بچه میماند مثل یک نوزاد است که نمیشود بگویی حالا فقط زاییدنش مهم بود خوب حالا زاییدمش.@ نه این تازه اول ماجراست اتفاقاً بعد از زایمان کارهایش خیلی بیشتر است این الان دیگر خیلی حساسیتهای خاص خودش را دارد، آن موقع که در شکم مادرش بود محفوظ بود.@ مراقبت ماهی یک بار میرفت دکتر، یا حالا سونوگرافی میکرد، یک مراقبتهایی داشت یک محدودیتهایی را مادر تحمل میکرد حالا الان آمده به دنیا میبینی که 24 ساعته مراقبت میخواهد عشق اینطوری است.@ اینطوری نیست که فقط به هم رسیدیم حالا عقد کردیم پس دیگر حالا هر کس برود دنبال کار خودش، نه این مراقبت میخواهد مهارتهای کلامی مهارتهای عاطفی.@ مهارتهای جنسی، مهارتهای اقتصادی مهارتهای معنوی مهارتهایی که به هر حال در بحث مهارتها توضیح دادیم اینها همه را مفصل، و در مباحث رسالت خانواده که به زودی فیلمش هم میاید حدود 46 جلسه است مفصل 20 جلسه مهارتهای اقتصادی گفتیم.@ 26 جلسه مهارتهای عاطفی و معنوی را گفتیم اینها فکر میکنند اصلاً نیاز نیست واقعاً، یعنی اینقدر که اهمیت میدهند برود درس بخوانند، گلدوزی بروند، خیاطی بروند.@ رانندگی بروند، نقاشی بکنند ورزش بکنند اهمیت نمیدهند که این بچهای که میخواهد به دنیا بیاید من باید ژنهایش را تقویت بکنم این پنج تا ژن را میخواهد به دنیا بیاید این معمولاً خانوادهها در بخشهای حیوانی خودشان هم تنبلی میکنند.@ لذا در بخشهای خیالیشان هم تنبلی میکنند بخش خیالی مثلاً فرض بفرمایید میتواند برود آموزش ببیند که یک سفرهآرایی قشنگ یاد بگیرد.@ یک سلیقه در خانه داشته باشد چینش را یاد بگیرد یک سبزی که میخواهد خرد بکند یک سالادی که میخواهد بچیند یک خورشتی که میخواهد داشته باشد یک استفاده از ظرفی که میخواهد بکند انتخاب رنگها میبینید که این کار میبرد.@ تنبلی میکند، این چینش را ندارد پردهای میخواهد بزند مدل پرده، چینش و دکوراسیون خانه را میخواهد تنظیم بکند دو ساعت پنج ساعت یاد بگیر یکجا برو یک چیزی یاد بگیر.@ یکذره سلیقه یاد بگیر از این و آن، از یک خانم خوش سلیقه اینها را یاد بگیر که مثلاً فرض بفرمایید یک خورشت را یک سالاد را من باید چطوری بچینم که وقتی همه میخواهند بخورند.@ ببینید میخواهد ما را بیاورد به قول استادمان میفرمودند ما یک مقدار آب با یک مشت گندم را همینطوری بگذاریم در دهانمان گاز بزنیم این گندمهای سفت را زنده میمانیم.@ ولی خدا اصلاً این کار را نمیکند شما خدا را نگاه کنید وقتی میخواهد بیاید برای ما چقدر میوه طراحی کرده با حوصله، چند جور میوه، چند جور گُل، چند جور درخت برای ما طراحی کرده چه تشریفات قشنگی خدا راه انداخته برای ما.@ برای یک مدل مثلاً لاله هفتاد نوع لاله زده هفتاد نوع سیب زده هفتاد نوع خرما زده گُلها را شما نگاه کنید از هر کدام از این گُلها چقدر خدا برای ما، یاد بگیر تنوع را رعایت بکنید در خانه، تغییر دادن، لباس عوض کردن.@ رنگ عوض کردن با یک رنگ نبودن با یک مدل نبودن حس داشته باش، این خانم را میبینی بیحس است مدل موهایش در خانه همیشه این یک مدل مو را این خانم گذاشته.@ خوب عادی میشود برای شوهرش، مرد همینطور لباسهایی که میپوشد میبینی که همهاش یا سفید است یا طوسی است یا سیاه است یا کرم است یا قهوهای همین، بیشتر از این مثل اینکه رنگ خدا نیافریده اصلاً، همینطوری هست.@ خانم هم باز میبینی همینطور هست فقط همیشه یک لباس میپوشد یک مدل میپوشد یک رنگ میپوشد، دیگر تهوع ایجاد میکند هر وقت تنوع نیست تهوع ایجاد میشود حال آدم دیگر به هم میخورد.@ غذا درست کردن مثلاً امشب چه داریم، ماست داریم فردا چه داریم ماست داریم پس فردا چه داریم ماست داریم، که نمیشود که بالأخره.@ حالا میبینی یک تخممرغ طرف میخواهد درست بکند چند جور بلا و قروفر سر این تخممرغ درمیاورد آدم کیف میکند آدم این تخممرغ را میخورد نان همینطور، نان را یکطور نگیرید اصلاً.@ ما اگر دنبال بهداشت نان هستیم که آن بحثش فرق میکند که ما میگوییم باید یک نان خاص بهترین نان نان سنگک است یا نانهای سبوسدار است خیلی خوب ولی همین نانهای سبوسدار هم در آنها تنوع هست در هر چیزی اینطوری هست.@ در سالاد میبینید همیشه کاهو میگذارند سر سفره، این کاهو را هم خدا کاهو چینی آمده کاهو پیچ آمده کاهو معمولی آمده این را عوض کن یک مدل دیگر بگذار.@ مثلاً فلفل دلمهای همهاش سبز میزند این بچه عادت کردن فلفل دلمهای بخدا قرمزش هم هست یکذره گرانتر هست فقط، ولی تنوعش میارزد زردش هم هست بعد رنگها هر کدام یک فایدهای دارد برای بدن انسان، روح انسان و شکم انسان.@ مثلاً شما وقتی که فلفل دلمهای نارنجی میخورید یک خاصیتی در بدن دارد که سبز دیگر آن خاصیت را ندارد لذا همینطوری آدم باید برود یاد بگیرد تنوع ایجاد بکند.@ مدل عوض بکند در کار طبیعیاش و دنیاییاش هم کسل است که این را بارها این نکته را در این کلاس گفتیم که حضرت فرمود خداوند بدش میاید از آدمهای تنبل.@ بگذارید برایتان بخوانم این را چند بار خواندیم بد نیست باز هم بخوانیم از امام باقر (اِنّی لَأُبغِضُ الرَجُلَ اَن یَکونَ کَسلاناً وَ مَن کَسِلَ عَن اَمرِ الدُنیا فَهُوَ عَن اَمرِ آخِرَتِهِ اَکسَل) میگوید من خیلی بدم میاید (ابغض) یعنی دشمن میدارم خیلی بدم میاید یک آدم تنبل باشد و یک کسی که در کار دنیاییاش تنبل است در کار آخرتیاش تنبلتر است.@ در شوهرداری بیحوصله است در بچهداری بیحوصله است در تربیت بچه بیحوصله است در کتاب خواندن برای بچه بیحوصله است.@ در نقاشی کردن برای بچه بیحوصله است در شعر خواندن برای بچه بیحوصله است در اینکه پای بچه بنشیند با بچه پارک برود با بچه مسجد برود پدر تنبلی میکند خیلی کار راحتی است شما این بچه را از بچگی بردار ببر مسجد یکذره سخت است.@ حالا نمازت هم یکذره لازم نیست مثل بقیه بخوانی این بچه بیاید در مسجد، مادر ببردش در هیئت در مسجد، این فضای مسجد را ببیند لذت ببرد.@ شیطانی هم دارد اشکالی ندارد پای شیطانیهایش را هم بایستی همین که هزینه میکنی پای شیطانی بچه میایستی بچه را پارک میبری بچه را تفریح میبری بچه را بازی میبری بچه را مسجد میبری یواش یواش روح بچه.@ اگر تنبلی کردی هر وقت خواستی بروی مسجد گفتی نه بچه نیاید مسجد، بچه شلوغ میکند بچهداری سخت است، مردها اینطوری هستند معمولاً خیلی فرار میکنند از بچهداری، بچه را بزن بغل ببر، بچه اصلاً باید با بوی بدن پدر با سینه پدر ارتباط داشته باشد بچه باید از دست پدر غذا بخورد بچه باید قاشق پدر بگذارد دهانش.@ این فقط فکر نکند پدر یک ماشین اسکناس است فقط میرود بیرون پول میاورد خانه، این دیگر بعداً 20 سال به بعد 18 سال به بعد دیگر با این پدر نمیتواند ارتباط برقرار بکند.@ چون هر وقت دیدش این رفته بیرون کار کرده و هر وقت هم آمده خانه شده ماشین انگار عابر بانک است همینطوری دست میکنی جیبش پول دارد.@ پدری نبوده که بشود با آن صفا کرد تفریح کرد زندگی کرد با آن بیرون رفت اگر یک شب مادر نبود و هیچ کس نبود با این پدر بتواند بچسبد و حال بدهد و بگوید خوب شد امشب با پدر تنها هستم با پدرم میرویم بیرون، با پدرم چنین و چنان میکنم پدر باید واقعاً اینطوری باشد.@ همین تنبلیهای اینطوری در کارهای دنیایی ما، حالا یک کسی که اینطوری تنبل هست حضرت میفرماید در کارهای آخرتیاش هم تنبلتر است (وَ مَن کَسِلَ عَن اَمرِ الدُنیا فَهُوَ عَن اَمرِ آخِرَتِهِ اَکسَل).@ دارم بعضی از بحثها را مرور میکنم که دیگر یادمان نرود اینطور چیزها را، که ما باید تلقین کنیم به خودمان، یقه خودمان را بگیریم در هر پنج بخش ما باید نگذاریم تنبلی بیاید سراغمان.@ یک مؤمن اینطوری هست که در مسائل حسیاش ورزشش را میکند واقعاً، سی دفعه نباید به آن بگویی برو باشگاه، میداند الان مشکل دارد.@ اگر برود باشگاه واقعاً دیگر این دردها را ندارد واقعاً این بدنش اینقدر ضعیف نمیشود این اضافه وزن را نمیاورد و هی تنبلی میکند حالا بعضیها ارادههایشان قوی است در خانه واقعاً این کار را انجام میدهند میتوانند انجام بدهند.@ یک کسی که نمیتواند میگوید من واقعاً میدانم زورم به خودم نمیرسد در خانه ورزش بکنم تنبلی میکنم، خیلی خوب برو باشگاه، باشگاه زور میگویند به تو آنجا، بلد هستند چطوری فعالت بکنند.@ برو باشگاه خودت را بسپار به یک نفر به تو زور بگوید یک نفر وادارت بکند بدوی، وادارت بکند وزنه بزنی وادارت بکند حرکت بکنی تا انشاء الله قوی بشوی.@ پس ما نترسیم از اینکه خودمان را وادار بکنیم به این کار، اگر خودمان بتوانیم این کار را بکنیم این خیلی قدرت زیادی دارد یک نفر بتواند خودش یقه خودش را بگیرد و تربیت بکند خیلی خوب است ولی اگر زورت به خودت نمیرسد یکجا ببر خودت را بینداز.@ تلقین یعنی همین، یکجا بینداز که به تو زور بگویند یکجا بینداز خودت را که یقهات را بگیرند، لذا بچههایی که شما دیدید بچههایی که مثلاً در خانهها خیلی تیتیش مامانی هستند و لوس هستند پسرها.@ اینها پدرهایی که زیرک هستند اگر بتوانند حتی پول بدهند سربازی اینها را بخرند این کار را نمیکند این پدر، میگوید دو سال برود سربازی خیلی خوب میشود.@ فردا یک شوهر مسئول یک شوهر زحمتکش در میاید از آن، آدم تنبلی نیست اینهایی که نمیروند سربازی معمولاً بعدها در زندگی هم آدمهای خیلی موفقی از کار در نمیایند.@ این دو سال سربازی واقعاً سازندگی دارد برای بچه خیلی خوب است که برود سربازی یکذره حرف درشت بشنود یکذره تنبیه بشود یکذره کتک بخورد یکذره آشخوری بکند یکذره سینهخیز برود یکذره بد بخوابد بعد میبینی قوی میشود.@ بعداً که میاید خانه خوش اخلاق خوش اخلاق هم میشود دیگر هی بهانهگیری و امشب نتوانستم جایم عوض شده رفتم خانه فلانی، دیدید بعضیها اینطوری هستند بله جایم عوض بشود دیگر خوابم نمیبرد.@ این آدم لوس است این آدم تیتیش مامانی است من اگر جایم عوض بشود فقط باید خانه خودمان بخوابم، خیلی جاها آدم نمیتواند خانه خودش بخوابد.@ وظیفه است پیش مادرش، پیش مادربزرگش بخوابد مریض است مادرش مریض است باید پیش آن بخوابی، نه فقط باید بروم خانه خودمان بخوابم، فردا میخواهی بروی بیمارستان از یک نفر دو شب پرستاری بکنی.@ باید بایستی بالای سرش، بچهات است شوهرت است زنت است برادرت است خواهرت است میبینی اصلاً این داغون داغون است، چرا؟ چون ضعیف بار آمده تنبل بار آمده.@ این طبعش اینطوری است که این فقط باید برود در خانه خودشان آنجا فقط خوابش میبرد، این که نشد آدم باید هه جا در اتوبوس بخوابی، در قطار بخوابی، در هواپیما بخوابی در پارک بخوابی روی زمین بخوابی.@ هر وقت خسته شدی راحت بتوانی تمرین بکنی بخوابی، عرض کردم اساتید معمولاً وقتی میخواهند یک شاگردی را برای کارهای بزرگ تربیت بکنند اول خواب او را، یکی از کارهایی که غیر از هیکل و بدن و غذا یکی از آن چیزهایی که تنظیم میکردند خواب است باید بتواند راحت بخوابد.@ سنگین نباشد بدعادت باشد الان خوابم نبرد و الان اینطوری شدم و الان آنطوری شدم نه، بتواند کار بکند. پس ما در هیچ کاری ما نباید به نفسمان اجازه بدهیم که به ما ترک عمل را تجویز بکند که حالا باشد بعد باشد بعد.@ شما یک موقعهایی دیدید در خانهها، حتماً این را همه تجربه کردید صبحها که مجبورید بروید سر کار، دیدید مجبورید بروید سر کار، ماه رمضان هم هست تا نصف شب بیدار بودید.@ سحر هم بلند شدید سحری خورید دو ساعت خوابیدید بعد از سحر، میبینی مجبوری بروی سر کار، بلند میشوی میبینی اِ هیچ طوری هم نشد ما رفتیم اداره ساعت کارمان را هم انجام دادیم.@ تا ساعت 2 بعدازظهر هم کار کردیم حالا آمد خانه، میاید خانه میبینی که با یک ساعت خواب دو ساعت خواب خوابش تأمین میشود ولی یک موقعی که قرار نیست برود میبینی تا لنگه ظهر میگیرد میخوابد باز هم کم میاورد.@ نفس اینطوری است یعنی به قول حضرت میگوید در خواب نفس را شما هر طوری عادت بدهید همانطوری عادت میکند کم عادتش بدهید کم از شما خواب میطلبد.@ ولی اگر زیاد عادتش بدهید از شما خواب بیشتری میطلبد آدم میتواند ذره ذره ساعت خوابش را تا یک حدودی البته نه اینکه زیادهروی بکند تا یک حدودی میتواند پرخوابیهای خودش را به وسیلههای مختلف کم بکند.@ یک روایت دیگر بخوانیم برایتان، (مِن سَبَبِ الحِرمان التَوانی) باز از وجود مقدس امیر المؤمنین(ع) هست به محضر مقدسشان یک صلوات ختم بفرمایید.@ از اسباب محرومیت سستی است یک کسی که شل میکند از خیلی از فیوضات، پیشرفتها، موفقیتها محروم میشود چه در بُعد بدن چه در مورد ذهن چه در مورد روابط خانوادگی چه در مورد مسائل علمی چه در مورد مسائل معنوی این آدم هر چقدر شل میکند شلبازی در میاورد سستی میکند این محرومیتش بیشتر هست.@ حالا مثلاً میگوید شما ماهی دو میلیون تومان حقوق میگیری درد ما را نمیفهمی، خوب آن موقع که آن داشت درس میخواند خودش را میکُشت درس میخواند دانشگاه رفت زحمت کشید در اداره در کارخانه، اینطرف و آنطرف کار کرد خوب بله دو میلیون تومان حقوقش حقش است ما فقط همین را میبینیم.@ بله پزشکی مثلاً شبی یک میلیون تومان درآمدش هست، این یک پزشک که شده شبی یک میلیون تومان درآمدش میدانی چقدر نخوابیده تو خوابیدی.@ گرفتی خوابیدی درس نخواندی کار نکردی زحمت نکشیدی تو فکر کردی کار کردن فقط یک کار بدنی است همین فقط یک بیل بالا زدن و اینهاست، کار کرده بیشتر از تو زحمت کشیده بیخوابی کشیده ذهن گذاشته کار گذاشته و حالا الان هم راحت مینشیند آنجا 20000 هزار تومان 30000 هزار تومان هر مریضی را میبیند چند دقیقه.@ این الان محرومیت از کجا آمده؟ از تنبلی خودت آمده خیلی از افراد که میگوید دیگران خوش به حالشان، ما چرا اینطوری هستیم، تنبلی داشتند در زندگیشان، بیحوصلگی کردند محرومیت هم دارد.@ هر ملتی تنبل باشد بیحوصله باشد همینطور هست ما ملتهایی داریم مثل ملت خودمان تا قبل از انقلاب یک ملتی بودند که نه اینکه آدمهای تنبلی بودند واقعاً، نگذاشتند کار بکنند اینها.@ خدا لعنتشان بکنند که نگذاشتند این ملت کار بکنند، و آنهایی هم که عرضه داشتند کار بکنند آنها را میبردند خارج برای اجنبی کار کردند بردند آنجا خارج را آباد کردند تا کشور خودشان.@ ولی ما سی سال به اندازه سیصد سال جلو افتاده کشورمان، سی سال مردم دویدند کار کردند زحمت کشیدند خودشان را رسانند الان شما ثروتمندترین کشورها مردمشان مشکل غذا دارند کشورهایی که الماس دارند اورانیوم دارند.@ آفریقاییها را شما نگاه کنید کشورشان پر از معادن ارزشمند هست اما مردم نمیگذارند کار کنند آنها هم که میخواهند کار بکنند یا تنبل هستند اگر هم تنبل نیستند نمیگذارند کار بکنند خوب این محرومیتها ایجاد میشود.@ سستی نباید بکنید انسان یکجایی باید به هر حال روح انقلاب روح جهاد روح مبارزه در وجودش باشد نگذارد این سلسله عوامل او را تضعیف بکند حالا یک موقع هست این جهاد و مبارزه باید اجتماعی باشد سیاسی باشد.@ یک موقع هست خارج از کشور هست درگیری میشود شما کشور ما را نگاه کنید مردم ما تمام دنیا در دوران دفاع مقدس به آنها حمله کردند یعنی ما بیست و خردهای کشور اسیر داشتیم اینجا همه دنیا ریختند سر این ملت، این ملت دست خالی، یک ملتی که عقبمانده بوده عقب نگه داشته بوده.@ نه اسلحه درست و حسابی نه نیروی نظامی درست و حسابی ولی مردم تلاش کردند بچهها زحمت کشیدند شب و روز تلاش کردند روی دنیا را کم کردند با دست خالی، عزت آوردند پیشرفت آوردند.@ آبرو آوردند برای این مملکت، استقلال آوردند، آقایی آوردند ولی این مدیون یک مشت شهید، جانباز، آزاده یک مشت رزمندهای بوده که آنها بجای آن موقع هفتاد میلیون نبودند سی میلیون چهل میلیون بودند بجای بقیه واقعاً دویدند.@ خیلیها بودند رفاه بودند آسایش بودند اینها اگر این عده آدمهای قدرتمند نبودند عراقیها، دشمنان ما یک ناموس برای ما در این کشور نمیگذاشتند.@ کما اینکه در آن شهرهایی که رفتند همین جنایت کردند و این همه تجاوزات کردند ولی وقتی یک ملت تصمیم میگیرد قدرتمند بایستد تصمیم میگیرد تلاش بکند عافیتطلبیها و رفاهطلبیها را کنار میگذارد به استقلال به آزادی به عزت به قدرت به عظمت به آقایی میرسد.@ در نظام اجتماعی سیاسی کلان همینطور هست در نظام فردی هم انسان همینطور هست پس (مِن سَبَبِ الحِرمان التَوانی) سستی کردن از دلیلهایی که انسان محرومیت.@ میگوید بله این خوش به حالش دکترایش را گرفته، عزیزم خوش به حالش تو که مشکلی نداشتی تو هم میتوانستی این زحمت را بکشی گاهی وقتها میگویند شرایط برایمان فراهم بود حالا برای شما فراهم نبود.@ یکذره ثوابش بیشتر است ارزش کارت بیشتر است اگر در دست خالیتر زحمت بکشی در روایت داریم کسی که حافظهاش ضعیفتر است و قرآن یاد میگیرد ثوابش دو برابر کسی است که حافظهاش قوی است و قرآن یاد میگیرد.@ این که حالا حافظهاش قوی است اجر زیادی نبرده که، یک نفر تمرین بیشتری کرده، عیبی ندارد زحمت بیشتری کشیدی اجرت بیشتر است. ما بعضی از علمایمان را داشتیم از دانشمندانمان از چهل سال به بالا تازه رفتند درس خواندند.@ از چهل سال به بالا تازه رفتند مدرسه شروع کردند چهل سال اصلاً هیچ کاری نکردند تازه سر چهل سالگی تصمیم گرفته برود درس بخواند و درس را شروع کرده و به عالیترین مدارج علمی رسیده.@ هیچ وقت برای شروع دیر نیست به شرطی که ما حوصله داشته باشیم تلاش کنیم سعی داشته باشیم که راجع به سعی و تلاش و جدیت انشاء الله بحث خواهیم کرد و کوتاهی نباید بکنیم.@ یقه خودمان را باید بگیریم و باید بدانیم که هر وقت شما شروع بکنید میتوانید به موفقیت برسید حالا اینکه از من گذشته، این را شیطان خیلی تلقین میکند.@ حالا از من گذشته من دیگر نمیتوانم، یک خانمی بود یادم هست میآمد پیش من مشاوره، بعد ایشان اول راهنمایی بود تنها هم زندگی میکرد سنش هم شاید حدود سی سال بود کار هم نداشت چون برای اول راهنمایی خیلی کار چیزی نمیدهند.@ به او گفتم ببین شما من یک برنامه به شما میگویم این برنامه را اجرا بکن و وقت بگذار رویش و کار بکن یک سالی میگفت نه نمیشود من با این سن بروم مدرسه درس بخوانم.@ باز آمد میگفت گله میکرد گفتم از همین الان شما شروع کن یکبار حرف گوش کرد رفت یک موقع من دیدمش و خیلی تعجب کردم و گفت استاد من در عرض سه چهار سال من دیپلم دارم میگیرم.@ افتاد واقعاً سر غیرت نشست و دیپلم میگیرم دیگر باز من ندیدمش، چند وقت بد دیدمش گفت الان من رئیس یک جای خیلی بزرگی هستم لیسانسم را گرفتم الان ریئس شدم در یک مجموعه بزرگ حقوق دارم خانه دارم اتومبیل دارم برای خودم.@ یک خانم تنها از سی سالگی اول راهنمایی را شروع کرده همت کرده. چند وقت پیش رفته بودم یک مجموعه علمی چندتا خانم آمده بودند باز خانم بودند دو سه تا آقا بودند دیدمشان.@ دیدم اینها همه آدم برجستههای علمی هستند با آنها صحبت میکردیم بعد همه میگفتند ما با کلاسهای نهضت سوادآموزی شروع کردیم بارک الله به همت اینها، شروع کرده بودند الان رسیده بودند به مدارج عالی علمی.@ پس محرومیتهای ما خیلیهایش، بله راضی هستیم به قضای الهی، خدا اینطوری خواسته که بعضیها پول داشته باشند بعضیها نداشته باشند، اینطوری نیست، خدا راضی هستیم چیه، چرا منتش را سر خدا میگذاری.@ خدا به تو راه داده وقت گذاشته برو کار کن زحمت بکش، ما هوسبازیهایمان، وقت تلف کردنهایمان توهماتمان، این کارهایمان زیاد است کارهای اضافه و زائدمان زیاد است خوب دیگر مثل بقیه نیستیم.@ آنها که توانستند الان محروم نباشند دارا باشند موفق باشند آنها کسانی بودند که در سختترین شرایط همت کردند و کار کردند تا به موفقیت رسیدند. حالا انشاء الله راجع به سعی و جهاد و تلاش و جدیت انشاء الله بیشتر باید در این زمینه توضیح بدهیم و باز هم راجع به آثار سستی و توانی هم باز انشاء الله در خدمتتان هستیم مطالبی را عرض میکنیم.@ خوب دعا بکنیم بعد سؤال اگر هست سؤالها را جواب میدهیم آقای صفری هم امروز سالگرد کلاسمان هست آقای صفری هم چند دقیقه در مورد سالگرد کلاسمان یک صحبتهایی را بکنند و توضیحاتی بدهند به ما.@ اعوذ بالله من الشیطان الرجیم پنج مرتبه آیه امن یجیب را میخوانیم جهت رفع اضطرار از وجود مقدس آقا امام زمان رفع اضطرار از شیعیان و مسلمین و مستضعفین جهان.@ رفع اضطرار از کشورمان سلامتی رهبرمان حل مشکلات خودمان مشکلات زندگیمان شفای مریضانمان، مریضان منظور اعوذ بالله من الشیطان الرجیم أَمَّنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ يَكْشِفُ السُّوءَ هدیه به محضر مقدسشان سلامتیشان تعجیل در فرجشان خشنودیشان، خشنودیشان از همه ما و اینکه انشاء الله همه ما مشمول دعاهای ویژه حضرت باشیم صلوات بلند ختم بفرمایید.@
جلسه 023 - تنبلی و بیحوصلگی
متن کامل (خام) جلسه 023 - تنبلی و بیحوصلگی