بحثمان درباره ی احسان و معروف بود، امشب درباره ی نهی از منت گذاشتن است در کارهای خیری که انسان انجام می دهد، این در ادامه بحث ماه گذشته مان هست که ما فقط یک وجود داریم که از خودش ذات دارد، و آن هم هستی مطلق و وجود بی نهایت است، که قائم به خودش است، و ازلی و ابدی است، و از کسی و جایی به وجود نیامده، کسی آن را ایجاد نکرده و قائم به ذات است و بی نیاز مطلق است. سایر مخلوقات از صادر نخستین و مثل اعلی که نزدیک ترین و شبیه ترین موجود به خداست، یعنی حقیقت محمدیه، تا وجود اهل بیت (علیهم السلام) که خلفای الهی هستند، مظاهر خدا هستند، از آن ها بگیرید تا سایر انسان ها، موجودات دیگر، همه ظهورات یک وجود مطلق و قائم به ذات هستند، که همه شان قائم به او هستند، و اگر دارای کمالی از کمالات هستند. مثلاً زیبایی، قدرت، نیرو، اراده، گرایش به خیر، احسان، که موضوع بحث ماست، هر ظهوری دارند این ها از آن خودشان نیست. این حقیقت که هیچ موجودی هیچ چیز، از خودش ندارد و اگر کمالی دارد آن کمال مال حقیقت مطلق یعنی الله تبارک و تعالی است را ما در دین ازش به نام الحمدالله تعبیر می کنیم یعنی همه ستایش ها و تعریف ها و قشنگی ها و کمالات مال خداست. چون حمد زمانی تعریف می شود که انسان با یک چیز قشنگ و زیبا و با یک کمالی روبروست. این قدرت، کمال و هر اسمی از اسماء الهی هرجا ظهور کند شما باید بگویید الحمدالله، این گل هیچ چیزش مال خودش نیست، لطافت و قشنگی و بویش مال خداست، ظهور خداست، در یک انسان هرکمالی می بینید، الحمد الله. پس ما هیچ چیزمان مال خودمان نیست. بنابراین اگر کسی الحمدالله یادش برود، دچار شرک می شود. دچار عجب و حسادت می شود. بیماری های روحی و روانی زیادی به وسیله الحمدالله از انسان برطرف می شود. یک کسی به کسی حسادت نمی کند که چرا او دارد و من ندارم، چون هیچ کدام مالک هیچ کدام نیستیم، تو چه کاره ای که چیزی را می خواهی که از دیگری برطرف شود و نعمتی از دیگران گرفته شود و تو فکر می کنی کی هستی که باید داشته باشی و دیگران نداشته باشند. آن چه تو داری مال خداست، آن چه هم که دست دیگران است خدا داده، پس صلاح دانسته بدهد، پس آدم نباید با خدا درگیر شود، حسادت درگیر شدن با الله است. اعتراض به الله است که چرا فلانی دارد و من ندارم. چون او از خودش چیزی ندارد. پس چرا بهش دادی، این یک نوع اعتراض است، حسادت از بیماری های عقیدتی است. یعنی مثل زنا نیست، کسی زنا کرده ممکن است ایمان داشته باشد، کسی که مومن است ممکن است درگیر زنا شود، حضرت فرمود: مؤمن زنا می کند، الذین اذا فعلوا فاحشهً. متقین هم قرآن می فرماید ممکن است از متقین باشد و دچار فحشایی شود، ولی حسادت و دروغ گناهان عقیدتی است، یعنی گرفتاری زیاد می آورد برای انسان، از ریشه های کفر ناشی می شود، خیلی خطرناک است. انسان وقتی فهمید الحمدالله خیال خودش راحت می شود، دیگر نه با الحمدالله حسادت می کند، نه چشم و هم چشمی می کند، نه تحریک می شود، هرکسی هم هرچه دارد خوشحال است برایش، فقط دعا می کند که مبادا آن کمال آن را سنگین کند والا ناراحتی دیگر ندارد، دیگر نه رقابتی، نه چشم و هم چشمی نه چیزی. وقتی انسان این را فهمید، اگر از خودش هم یک فعل خیر صادر شد در واقع این را از خدا می بیند. از خودش نمیبیند. الحمدالله الذی هدانا لهذا. هرکار خیری، یک عبادتی، یک کمکی، یک فداکاری، جهادی، هر نیکی که از انسان صادر می شود، انفاقی می کند، پولی می دهد، فداکاری می کند، زحمتی می کشد، هر خیری که از انسان صادر می شود انسان می گوید «الحمدالله الذی هدانا». همه قشنگی ها مال اوست که مرا هدایت کرد و این کار از من صادر شد. «و ما کنا لنهددی لولا ان هدانا الله». ما هدایت به این کار خیر نمی شدیم، اگر خدا ما را هدایت نمی کرد. بنابراین لوس شدن و عجب و خودپرستی و خودپسندی و خودبرتربینی ندارد. فضلی بر کسی پیدا نمیکند انسان، هرچقدر هم کار خیر انجام دهد هیچ وقت احساس نمی کند به یک گناهکار فضیلت دارد، حضرت صادق (علیه السلام) فرمود: من یری ان له فضلاً اگر کسی در وجود خودش ببیند که برتری نسبت به کسی دارد، فهو من المستکبرین. از آدم های مستکبر است. که در خانواده آسمانی توضیح دادم، طرف می گوید ما مومنیم، ما شیعه هستیم، اینها نیستند، پس ما فضیلت نداریم؟ حضرت فرمود: از کجا میدانی اینطور بماند؟ شاید تو گمراه شوی و او هدایت شود. داستان سحرهی فرعون را حضرت تعریف می کند. بنابراین، اساساً وقتی انسان شد الحمدالله رابطه اش با خلق خدا خیلی شیرین می شود. هیچ کس را ریز نمی بیند، کوچک و پایین نمی بیند. خودش را قدبلند و بزرگ حساب کند و با فضیلت و بقیه را ریز ببیند. اصلاً چنین خبری نیست. فهم و فکر و توهم اینکه من از یک کسی بالاتر هستم این یک اشتباه در دید است، یعنی یک خطا در دید است. حقیقتی ندارد واقعاً که من بگویم از کسی فضیلت دارم، «الفقر و الغناء بعد الارض علی الله». امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود: فقر و غنای افراد بعد از این است که عرضه می شوند به خدا، تازه آن جا معلوم می شود که کی چی دارد، چی ندارد، لذا آن هایی که می روند بهشت هم آخرش هم همین را می گویند وقتی آخرین قدم را برمی دارند می گویند الحمدالله الذی اذهب ان الحزن. انا ربنا لغفور شکور. حمد ویژه خدایی است که از ما غم را برطرف کرد، او بسیار غفور، یعنی با غفران او رفتند بهشت، اگر مشمول مغفرت قرار نمی گرفتند به خاطر جرم و جنایت هایشان باید سر از جهنم درمی آوردند. این بهشتی که گیرم آمده محصول مغفرت خداست، و شکور بودنش، خدا بسیار از بنده اش سپاسگزار است، خودش نیرویش را داده، ولی کار کوچکی که بنده اش انجام می دهد را ازش تشکر می کند. مثل یک پدر مهربانی که همه وجود بچه مال اوست و پولش را پدر و مادر می دهند ولی بچه با این پول برای پدر و مادر هدیه می خرد آن ها چقدر خوشحال می شوند و بهش ممکن است چند برابر هم بدهند، ولی کار قشنگی است، بچه هرچه دارد مال پدرو مادر است، خودش چیزی ندارد، وقتی اینجوری شد دیگر منت گذاشتن در کار خیر معنا ندارد. کسی که منت می گذارد در کار خیر، در واقع دچار توهم است، یک نوع خودشیفتگی، یک نوع عجب و توهم که من بودم که این کار را کردم و چنین و چنان کردم، البته این دلیل نمی شود ما زحمات دیگران را ندید بگیریم، وسائط را ندید بگیریم، باید ببینیم، پدر، مادر، تشکر کنیم، حقشان هم عظیم است، در نماز برای والدین می گوییم رب اغفرهما کما ربیانی صغیراً. این ها را ببخش، این ها مرا بزرگ کردند. آدم واسطهها را می بیند ولی تشکر هم می کند. «من لم یشکر المخلوق لم یشکر الخالق». باید تشکر کند ولی ما نباید توهم داشته باشیم که حالا محتاج تشکر کسی باشیم، لطف خدا بوده، به ما داده، برای همین در حدیث داریم خانمی که منت می گذارد سر شوهرش، خداوند عبادت های این زن را باطل می کند. چون خدا می گوید تو اصلاً از اول مامور من بودی و بنده من بودی که به این بنده من خدمت کنی، این کارها را انجام دهی، یا یک مرد نسبت به زنش، اگر منت گذاشت روی زنش، من برای شما این کارها را کردم، شما آدم حسابی نبودید، افتخار دادم شما را گرفتم، توهمات اینجا اگر زد به سر کسی، خیلی آدم خطرناک و بیچاره ای است، به شدت دچار توهم است. خدا می گوید منت سر کسی نگذارید به خاطر کارها، سر بچه تان هم منت نگذارید کاری برایش کردید، بالاخره توانش را خدا داده و خدا می گوید تو پاداشت را باید از من بخواهی، چرا به شوهرت حرف زدی، گفتی من جوانیم را پایت گذاشتم، این کار را کردم، یا مرد به زن بگوید، این ها خودفروشی است، قیمت انسان کمتر از خدا نیست، انسان باید به خدا بفروشد خودش را و پاداش کارش را هم از خداوند تبارک و تعالی بگیرد. لذا یک آدم زیرک که باور کرده الحمدالله، هیچ وقت کارهای خیری که برای دیگران انجام داده را نمی بیند و در نمک نشناسی های دیگران کمرش خم نمی شود، توی دیده نشدن ها اذیت نمی شود اصلاً. چون این ها را کسی نمی داند که من این کار را کردم و من را ندیدند، حتی در روایت داریم کسانی هستند که شما سال ها بهشان خدمت می کنی، و آن ها سال ها در ازای این خدمت به شما دشمنی می کنند. در ازای خدمتی که شما می کنید، حسادت می کنند، حتی فرمود: «اتقی الشر من احسنت الیه» از شر کسی که تو بهش محبت می کنی بپرهیز. یعنی انتظار نداشته باش. اگر کسی بهش محبت کردی حتماً در مقابل به تو محبت کند. نه ممکن است نیش بزند، دشمنی کند، کینه به دل بگیرد، هرباری که تو محبت می کنی، ممکن است کینه اش هم بیشتر شود. مریض است. حضرت فرمود: به این شخص می گویند لئیم. آدم پست، آدم هایی که فطرتاً آدم های پستی هستند. نمی شود بهشان این کار را کرد. لذا در روایت داریم بعضی ها آدم های پستی هستند که اصلاً نباید خیلی بهشان احترام بگذاری و تحویل بگیری. ظرفیت این کار را ندارند. یک ذره که بزرگ شوند طغیان می کنند، «ان الانسان لیطغی ان راه الستغنی» انسان ذاتاً اینطور می شود. خب آدم که اینجوری می شود یعنی این را می فهمد، این مسئله را که الحمدالله دیگر روحش خیلی راحت می شود، دیگر توقعی ندارد از زندگی و از آدم ها اساساً، دلش آزاد آزاد است. دل به این و آن مده ای بوالهوس، دل به آن ده که آن دلت داده ست و بس، اساساً در رفتاری که با زیردستانش دارد، قیمت را نمی شکند که خودش را طرف کند با بندگان خدا، مثل اینکه شما برای یک بزرگی، گفته به این بچه ی من درس بده، یا برای بچه ی من یک کاری کن، بعد این بچه کوچولو بگوید چقدر شد پاداشتان را بدهم؟ تو عارت می آید، می گویی باید با پدرت حرف بزنم، می گویی به خاطر تو نکردم، به خاطر بابایت کردم، پاداش را هم از پدرت می گیرم. ما همه عیال خدا هستیم، الخلق عیال الله. برای صاحب آن ها انجام بده. خدایا ما برای تو کردیم و از تو هم پاداشش را می خواهیم. با عیال تو کاری نداریم. عیال تو به گردن خودت. لذا برای اینکه انسان مصون بماند چون کارهای خیر انسان مثل گناهان می تواند به انسان صدمه بزند، اگر انسان ظرفیت نداشته باشد همانطور که گناه می تواند قلب را فاسد کند، عبادت هم می تواند فاسد کند، جلسه گذشته گفتم شیطان برایش مهم نیست که شما از کدام سمت می افتی در جهنم، چه راست چه چپ، چپ گناهان هستند، راست بیفتی عبادات و خیرات و نقاط قوت یک شخص است. یک کسی چون هوشش زیاد است جهنمی می شود، یک نفر چون سید است جهنمی می شود یک نفر چون طلبه است، چون آخوند است، جهنمی می شود، یک نفر چون مجتهد است جهنمی می شود. یک نفر چون سردار یا نماینده مجلس است جهنمی می شود، یک نفر چون رئیس جمهور است جهنمی می شود یک نفر چون خدمت زیادی کرده جهنمی می شود، طرف نمی تواند خودش را تحمل کند، کمالات این را می گیرد، این را می گویند حمله راست شیطان، در قرآن می فرماید: «لآتینهم من بین ایدیهم و من خلفهم و عن ایمانهم»، اَیمان جنبه یُمن و مبارکی و قدرت است. نقاط قوت یک شخص است که شخص کار خیر می کند ولی خودش ظرفیت ندارد و با همان بدبخت و بیچاره می شود. با عبادتش، با نماز شبش، بدبخت می شود، پس در واقع یک کمال، یک کسی با قدرت بدنی اش بیچاره می شود، یک کسی با قدرت ذهنیش، یک کسی با خوشگلی، یکی با خوش صدایی، یکی با محبوبیت بیچاره می شود، فرقی نمی کند، برای شیطان هم فرقی نمی کند، از راست بیفتی در جهنم یا چپ، فقط برایش مهم است که شما بیفتی در جهنم، بنابراین اگر انسان قرار باشد خوبی هایش و عبادت هایش بدبختش نکند، باید به این الحمدالله خیلی توجه داشته باشد. همین که گفتی الحمدالله راحت می شوی. استاد ما فرمود: یکی از علما نشستند دورش، ازش تعریف کردند که تو چنانی و شما چنینی، او هم می گفت الحمدالله، همه فکر می کردند این خیلی خوشحال است که می گوید الحمدالله یعنی ما اینیم، ولی او حواسش بود، یعنی هیچ کدام مال من نیست، کمالات مال من نیست، شما دارید از کی تعریف می کنید؟ الحمدالله یعنی من هیچ کاره ام. «لا املک لنفسی نفعا و لا ضرا و لا موتا و لا حیاته و لا نشورا» وقتی اینجوری شد، شخص در داشتن کمالات آدم موفقی است، واقعاً کمالات چنین آدمی که مقید متخلق به الحمدالله است، این آدم به درد این می خورد که ورزشکار خوبی شود، دانشمند خوبی شود، دکتر شود، مهندس شود، رئیس جمهور شود استاد شود، مرجع تقلید شود، مجتهد شود، شاعر شود، نویسنده شود، این هیچ کدام از کمالاتش خودش را اذیت نمی کند، سایه نمی اندازد نه روی دیگران نه روی خودش، چون هیچی را مال خودش نمی بیند. دیگر نه منت می گذارد نه کسی را تحقیر می کند، نه ریز می بیند کسی را، نه اذیت می کند، می شود نور، این آدم خوب است برای رشد کردن، هر رشدی کند موفق است، باهاش می شود آخرت ساخت ولی انسان قبل از این که اعتقاد پیدا کرده باشد، خدا نکند یک موفقیتی پیدا کند، خراب می شود، یک موقعی دعوتم کردند برای نخبگان سخنرانی کنم، این ها نخبگان کشور بودند، بعد این را عرض کردم، گفتم نخبگی همیشه به درد انسان نمی خورد، همه از شما تعریف می کنند، خودت هم اگر باور کنی نخبه ای، خیلی خطرناک می شود، خدا نکند آدم خودش هم چیزهای که دیگران درموردش می گویند را باور کند. این دیگر بیچاره می شود. علی (علیه السلام) می فرماید احی معروفک باماتته. کار خیر کردی باید بفرستیش آخرت که بماند برایت، فردا خدا تحویلت بدهد، کاخی بوده، هر چه که بوده برای تو فرستادی ساخته شده، درختی بوده، هرچی که هست که خلق می شود برای تو، باید زنده بماند، تا تو قیامت بهش برسی یا بعد از وفات به آن برسی، پس باید بماند، نباید نابود کنی کارهای خیرت را، کسی که الحمدالله در وجودش نیست، دائماً گند می زند عباداتش را خراب می کند، زیارت هایش را خراب می کند، ذکرهایش را خراب می کند، کارهای خیرش را خراب می کند، فداکاری هایش، جبهه رفتنش را اسارتش را خراب می کند و یک دفعه دور از جان گاو، مثل گاو نه من شیر ده می ماند، که شیر می دهد ولی یک لگد می زند و شیر را از بین می برد. برای همین حیوانات هم می روند بهشت ولی بعضی از انسان ها وارد بهشت نمی شوند، خراب می کند آدم، خب حالا این باید بماند برای ما، اگر قراراست بماند، چه جوری نگاهش کنیم؟ فرمود: زنده نگه دار کار خوبت را با میراندنش، کار خوبت را بکش. یعنی انگار از یاد من رفت. انگار من یادم رفته.
یکی از دوستان ما اخلاق خوبی دارد، وضع مالیش هم خوب است. می گوید وقتی پول می گیرم از کسی خوابم نمی برد، ولی وقتی پول می دهم به کسی یادم می رود، وقتی می آیند به من می دهند می گویم این بابت چیست؟ می گویند: فلان موقع ازت قرض گرفتیم. راحت، آدم وقتی یک کار خیر کرد، بمیراند آن را در قلب خودش. جو نگیردش یک دفعه، بعد هم هی سر طرف منت بگذارد، بنده خدایی دوغی داده بود به دوستش، هی می گفت دوغ خوردی؟ دوغ چطور بود؟ بعضی ها اینجوری هستند، یک کار خیری انجام می دهند، برای کسی هم انجام ندادند هی می آیند می گویند کارم چطور بود؟ صفا کردی؟ حالا خدا نکند بهش بگویی یک قسمتش عیب داشته، فحش می کشد بهت، باید حتماً تعریف و تمجید کنی، این آدم مشرکی است، خیلی خود شیفته است، یک کاری کنم حال کنید، چنین و چنان و کف بکنند و این آدم توهمی است، برایش مهم است دیگران کف بکنند. آدم گرفتاری است، لذا حضرت فرمود: «احی معروفک بامات». امات یعنی کشتن، میراندن. کارهای خیرتان را با میراندن زنده نگه دارید، از خاطرت برود، که بعد یادت نباشد، خدا کند ما هر کاری کنیم از یادمان برود، وقتی یادم برود شیطان هم نمی تواند به رخم بکشاند این را و بزرگش کند و مرا بیچاره کند. این می ماند در موقع مردن، تحویلمان بدهند، چندتاییشان بمانند، اصلاً فراموشی نعمت خوبی است، خیلی جاها خوب است، گناهان دیگران، اشتباهات دیگران، بدی های دیگران و خیرات خودت، هرچه آدم نسبت به این چیزها فراموشی داشته باشد به نفعش است، کسی که این چیزها را زیاد در ذهنش نگه می دارد خوابش نمی برد. حالا مشکلی برایش پیش آمده، تا صبح مثل مار به خودش می پیچد. سر نماز هم دعوا دارد با طرف، همه جا اینجوری است، ول نمی کند، این گرفتار است، طلاقی اتفاق افتاده، مرگ و میری اتفاق افتاده، ول نمی کند، یک سره به موضوع فکر می کند، در ذهنش با طرف مقابل جنگ دارد، مشکلات دارد. باز در فرمایش دیگری دارد احی المعروف باماتت فان المنت تهدم الصنیعه. تکمیل کرد. بمیرانید، احیا کنید معروف را با میراندنش، چون کسی که منت می گذارد سر دیگران برای کارهایی که کرده، انسان را منهدم می کند، انسان را از بین می برد، یک کاخی ساختی در بهشت، یک دفعه می بینی منفجر شد و نابود شد، تمام شد. چیز دیگری برای شما خلق شده، می بینید آتش گرفت و از بین رفت، لذا خوب نیست انسان سر کسی منت بگذارد و با این فضیحت، خودش و روح خود را آسیب برساند.
«ملاک المعروف ترک المن به». معیار خوبی کردن، از کجا می فهمیم یک کار معروف شده پیش خداست؟ اینکه انسان منت نگذارد در موردش به کسی، هیچ منتی نگذارد. پس نداده های خدا یک امتحان است، داده های خدا هم امتحان است، وقتی می دهد بهت می خواهد ببیند ظرفیت این را داری که ازش درست استفاده کنی یا نه، تا یک ذره هوشت زیاد شد، یک چیزی را فهمیدی به یک نفر که نفهمیده نگو آی کیو، درست حرف بزن، آی کیو چیست، یعنی تو خنگی، آی منگول، خنگول، چرا نمی فهمی تو، خوب نیست آدم اینجوری صحبت کند، یکی از علما درسی داشت، درس بزرگی داشت، درس نهج البلاغه در مشهد، یک تعدادی شاگرد داشت، شاگردان همه تیز و زرنگ و درس ها را می قاپیدند و هرکدام آماده بودند سوال می کردند، خیلی با غرور، می گفت پیرمردی بود می آمد سر کلاس، خیلی مومن بود، حافظه نداشت خیلی درس ها را نمی فهمید، بقیه می فهمیدند این خیلی تحقیر می شد، بقیه هم یک جوری به این نگاه می کردند که انگار هیچی نمی فهمد، شاگرد زرنگ هم شاگرد زرنگ است، هم هوش دارد، هم عاقل است، بعضی ها هوش دارند ولی آدم بی شعوری هستند، آدم عاقلی نیستند، درک درستی ندارند، هوش بیچاره اش می کند، مستش کرده حالا همه را تحقیر می کند، ما لیسانسیم، ما دکتریم، مجتهدیم، شما منگولید نتوانستید درس بخوانید، ولی بعضی ها هم هوششان زیاد است هم عقلشان، بعضی از بچه باهوش ها دو سه ساعت بعد از مدرسه دست همه را می گیرد و برایشان کلاس جبرانی می گذارد بدون منت، بقیه را می رساند، فخری هم ندارد. این آقا دید که این بنده خدا دارد تحقیر می شود، چه استاد زرنگی بود، کلاس را تعطیل کرد. گفت: این نهج البلاغه ای که ما درس می دهیم و قرار است درش آدم ها تحقیر شوند به درد نمی خورد. چهارنفر شاگرد بی ظرفیت روی بقیه منت می گذارند و اذیت می کنند، پیش می آید، در خیلی از درس های خصوصی قدیمی ها همیشه گند می زنند به کلاس و استاد و خراب می کنند کار را، ما قدیمی هستیم، شما جوجه اید تازه آمدید، به بقیه اینجوری نگاه می کنند و کار خراب می شود. کلاس یک آقایی می رفتیم، شاگردانش همه اینجوری بودند، ما جوجه بودیم، استاد گفته بودند که اجازه بدهید این ها هم بیایند، آن ها باورشان نمی شد که ما هم می فهمیم، گفتند نه ما ده سال است داریم می آییم این هایی که تازه آمدند نباید بیایند ردیف ما بنشینند، اذیت می کردند، بالاخره یک جهنم درست کردند، رفتیم کلاس قم، سر درس یک آقایی، شاگردانی 20 ساله داشت، نزدیک مجتهد شدنشان بود، بیست سال درس خوانده بودند، استاد به ما گفته بود شما بیایید به درد این کلاس می خورید، رفتیم کلاس خصوصی، وقتی رفتیم دیدیم شاگردان این آقا انقدر خود ساخته بودند، که هر تازه واردی می آمد این ها انقدر این را تحویل می گرفتند که انگار خودشان شاگرد تنبل هستند، این ها اصل کاری هستند، ادب داشتند برای تازه وارد، کسی که با آمدن تازه وارد احساس فشار و حسادت می کند باخته و کمالش به درد نمی خورد، ولی کسی که کمال دار و سابقه دار است وقتی تازه واردی می خواهد بیاید جدی می گیردش، بزرگش می کند، می پروراندش، شاگردان بزرگ و قدیمی این آقا برای ما که تازه وارد بودیم انقدر تواضع می کردند، مهربانی می کردند، فضاسازی می کردند که نگو، چون درست تربیت شده بودند، وقتی آدم تربیت نشود یک مسیری را که می رود، یک تازه واردی آمده این را دست می اندازد، نه باید احترام بگذارد انسان به یک تازه وارد که از گرد راه رسیده، تو سال های سال عبادت و خدمت کردی، یک بنده خدایی تازه الآن دست از فحشا و منکرات برداشته، تازه آمده، مهمان خداست، عزیز خداست و چه بسا قیمتش از تو پیش خدا بیشتر باشد، لذا انسان باید حرمت بگذارد به تازه وارد، به یک جوان، احترام بگذارد و بفهمد و قبول کند که ممکن است آبرویش پیش خدا از همین قدیمی ها و از خودش بیشتر باشد. با احترام، نه با حسادت و تحقیر، بعضی وقت ها آدم های قدیمی و سابقه دار، این روحیات خطرناک می آید سراغشان، در هر جایی اینجوری است، در هیئت، سازمان، موسسه، کارگاه، فضای علمی و دانشگاهی، حتی در این فضای عبادی هم این است، خیلی مواظب باشید که این روحیه خطرناک سراغش نیاید. امیرالمؤمنین (علیه السلام) می فرماید: «اذا صنع الیک معروف فاذکُر اذا صنعت معروف فانصحهُ» هروقت یک کار معروف در مورد تو شد آن کار را همیشه به زبان بیاور و بگو که فلانی در حق ما این کارها را کرده، خیلی خوب است آدم خوبی های دیگران را فراموش نکند یا پنهان نکند، کتمان نکند که دیگران برایش چه زحماتی کشیده اند ولی برعکس، اما خودت اگر کار خیری انجام دادی فراموشش کن. خوبی های دیگران را فراموش نکن. خوبی های خودت را فراموش کن. به زبان نیاور. ندید بگیر. علامتش هم این است که اگر همانی که بهش محبت و خوبی کردی، نمک نشناسی کرد، نریزد تو را به هم، قهر نکنی باهاش، الآن نفرینش بکنی، چنین و چنان بکنی، این همه برایت زحمت کشیدم، نه دیگر خراب می شود کار، دلت نشکند، دل زمانی می شکند که تکیه اش به آن آدم باشد، آن آدم کشیده کنار، تو دلت افتاده زمین می شکند، دلی که به خدا وابسته است، قبول نکند، زیربار نرود یا بدی کند، فرقی برای تو ندارد، اهمیتی ندارد. پس یادمان نرود هیچ وقت به گردن کسی منت، یک موقع است باید کاری که برای دیگران کردی بهش بگویی، نه برای منت گذاری، برای اینکه میزان علاقه ات را بهش بفهمانی و توهمات را ازش برطرف کنی برای اینکه اگر شیطان بهش حمله کرده تو کمکش کنی شیطان دست ازسر این آدم بردارد. یک موقع پدری می آید می گوید عزیزم همه وجودم تویی این همه سال برایت زحمت کشیدم منتی هم سرت ندارم، دوستت داشتم، به فرزند یا نه هرکس دیگری دوست دارد بگوید که من دوستت دارم، نگذارید دشمن بین ماها فاصله بیندازد، منت گذاری نیست بلکه بیان سابقه ای است که مبتنی بر عشق است، مبتنی بر محبت است، مبتنی بر دوستی و مودت است، این یادمان نرود، ان شاءالله تا جلسه بعد که اتمام معروف است که خدمتتان خواهیم بود. الحمدالله رب العالمین.