3. أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.@ جلسه گذشته درباره تنبلی و بیحوصلگی بحثمان رسید به عوامل تنبلی و بیحوصلگی که عرض کردیم که ضعف ایمان و ضعف یقین یکی از عوامل تنبلی و بیحوصلگی هست و چون نوع کاری که انسان برای خودش میکند رفتاری که با خودش و دیگران دارد.@ تابع نگاهی هست که به خودش دارد چون انسانها همه از نظر احساس معصوم هستند، یعنی چی معصوم هستند؟ یعنی عاشق خودشان هستند.@ انسان برای اینکه بتواند به خودش یا یک انسان دیگری خدمت بکند یا با او درست رفتار بکند که نسبت به او خائن نباشد و مدیون نباشد به دو چیز احتیاج دارد یکی اینکه آن موجود را یا خودش را درست دوست داشته باشد به معنای حقیقی و دوم اینکه نگاه درستی به خودش داشته باشد.@ اینک قرآن میفرماید اکثر انسانها اعضای خانواده روز قیامت از همدیگر فرار میکنند به این خاطر هست که در دنیا به هم خیانت کردند ظلم کردند آن گونه که باید با هم رفتار میکردند رفتار نکردند پدر و مادر از فرزند فرار میکنند.@ فرزند از پدر و مادر خواهر و برادرها از همدیگر این به این خاطر هست که آنگونهای که شایسته بوده با هم زندگی کنند و رفتار کنند نکردند و حالا روز قیامت هم شده.@ خیلیها میفهمند به خاطر ظلمهایی که دیگران در حق آنها کردند و ظلمهایی که خودشان در حق دیگران کردند کار به اینجا رسیده و حالا که کار به اینجا رسیده گرفتار هستند لذا تحمل دیدن همدیگر را هم ندارند این جمله معروف که خائن فراری است.@ برای این هست وقتی یک نفر در حق یک نفر خیانت میکند یا ظلم میکند تحمل دیدنش را ندارد احساس کافی نیست. هیچ وقت احساس به تنهایی برای اینکه انسان بتواند با خودش یا یک نفر درست رفتار بکند کافی نیست کنار احساس یعنی دوست داشتن باید نگاه دقیق هم باشد نگاه درست هم باشد.@ شما یک ماهی را من یادم هست یکی از شاگردها به من هدیه داده بود من هم خیلی دوستش داشتم یک مخلوق الهی و زیبا این را منزل بردم تقریبا تا 24 ساعت من هی برای این غذا میریختم میدیدم غذا دست نخورده بعد نگران شدم کمک گرفتم از راهنمای ماهیها گفتند اصلاً این ماهی این غذایی که شما میریزید غدایش نیست.@ این اصلاً گوشتخوار است یعنی من 24 ساعت نمیدانستم که به این باید گوشت بدهم همان غذای مرسوم ماهیها را میدادم یک گُل را شما ممکن است خیلی دوست داشته باشید ولی وقتی بلد نیستی با آن چکار بکنی ضایعش میکنی.@ یک انسان گاهی وقتها عاشق خودش هست همه انسانها عاشق خودشان هستند گاهی هم ندارد همه انسانها حب ذات دارند عاشق خودشان هستند و هیچ کس را هم شاید بیشتر از خودشان دوست نداشته باشند عاشق همسرشان بچههایشان هستند.@ اما چون اساساً با ساختار خودشان آشنا نیستند و ایمان ندارند به این ساختار، باور ندارند هر چه میخواهند به خودشان خدمت بکنند خودشان را موفق کنند و به شادی و آرامش برسانند نمیتوانند این کار را انجام بدهند و شکست میخورند.@ الان خیلیها والدین از بچههایشان گله دارند اینها بچههایشان را دوست داشتند واقعاً تلاش کردند برای خوشبختی بچه، اما الان بچه به وضعی رسیده که در درس شکست میخورد در مسائل ازدواج شکست میخورد سلامتش به خطر میافتد اینکه عرض کردم 70% بچههای زیر 20 سال اضافه وزن دارند.@ این پدر و مادرها اضافه وزن یعنی ظلم یعنی جنایت، اضافه وزن هم در بدن ظلم است هم در روان ظلم است هم در معنویت، کسی که اضافه وزن دارد حتماً در مسائل جسمی با مشکلات روبهرو میشود حتماً در مسائل روانی با مشکل روبهرو میشود و حتماً در مسائل معنوی با مشکل روبهرو میشود.@ حالا این بچهای که الان 70% بچههای ما دچار این هستند این نشان میدهد نسل آینده ما حد بیماریهایشان تنبلیها و بیحوصلگیها و شکستهایشان زیاد خواهد بود، چه کسی به این این کار را کرده؟ مادر، پدر، بچههایشان را دوست دارند اما نمیدانند که این بچه باید با چه ساختاری بدنش تربیت بشود.@ روح هم همینطور هست وقتی که ما خودمان را محدود نگاه کردیم الان نگاه کنید ما در مسائل دنیاییمان چون دنیا را باور کردیم خیلی برایش تلاش میکنیم میگوییم درس بخوانیم لیسانس بگیریم ارشد بگیریم دکترا بگیریم.@ کار کنیم یک شغل دو شغل، اینجا درس بدهیم آنجا رئیس بشویم آنجا درآمد بکنیم آنجا کاسبی بکنیم در کار بچهها همینطور چون این دنیا را باورش کردیم ولی وقتی که حیات جاودانه باور نشود انسان نسبت به حیات جاودانه خودش که خودش هم قرار است برود در آن عالم زندگی بکند.@ ما گاهی وقتها یادمان میرود که ما چند روز دیگر با یک اتفاقی وارد یک فضای جدیدی که میلیاردها برابر از اینجا زیباتر کاملتر و پیشرفتهتر است تا میگویم زیباتر کاملتر و پیشرفتهتر یعنی علامت خطر، اگر میگفتم مثل اینجاست بد نبود میگوییم حالا اینجا هر طور زندگی میکردیم آنجا هم همینطوری است.@ ولی وقتی میگوییم پیشرفتهتر هست یعنی علامت خطر یعنی اگر تجهیزاتش را با خودت نبری آنجا بیچارهای، مثل اینکه بگویند ایران یک کشوری هست که مثلاً بد نیست قیمتها در آن، گرانی هم که هست باز بدک نیست.@ من یادم هست چند وقت پیش که داشتم از یکی از این کشورهای اروپایی میامدم در فرودگاه یک ظرف آب خواستم بگیریم تقریباً حدوداً به پول خودمان 4000 تومان دادم تا یک بطری کوچک به من آب دادند دقیقاً یک لیوان آب، اما اگر بگویند قرار است شما بروید وارد یک کشوری بشوید که قیمتها آنجا خیلی گران است.@ میگویی من چطوری بروم آنجا زندگی بکنم زبان که بلد نیستم پولم هم که اینقدر نمیرسد شغلی هم که آنجا نمیتوانم داشته باشم خب سخت میشود شما وقتی که میخواهید بروید به عالم برزخ که یک خانهاش به اندازه کره زمین است یک خانهاش یک قصرش به اندازه کره زمین است.@ اگر انسان با خودش تجهیزات نداشته باشد وقتی وارد آنجا میشود غصه انسان را میکشد حسرت انسان را میکشد شما وارد یک جایی میشوید که یک گُلش حداقل به قول مرحوم میرزا اسماعیل ده میلیارد برابر زیباتر از اینجا و قویتر از اینجاست.@ از نظر رنگآمیزی طرح و بو خوردنیهایش نوشیدنیهایش، کلاسهایش، درسهایش، زندگیاش، مهمانیهایش، وسایل زندگی، ما همه چیز آنجا در نظام برزخی میخواهیم وقتی که من اینجا باورش نکنم فقط تمام عمرم تلاش هست که اینجا را بسازم بنابراین اصلاً نسبت به حیات جاودانه خودم آدم تنبل و بیحوصله میشوم.@ البته تنبل، بیحوصله بعداً میگویم الان فعلاً ما بحثمان سر تنبلی است راجع به بیحوصلگی هر چند بحث ما هر دو آنها را میگیرد گفتیم کلید همه بدبختیهای انسان یکی تنبلی است یکی بیحوصلگی است تنبلی این بود که انسان کاری را اصلاً شروع نمیکند.@ میداند باید چکار بکند وظیفهاش را هم میداند اما همت ندارد این کار را شروع بکند اقدام نمیکند بیحوصلگی یعنی شروع میکند و ادامه نمیدهد که این ادامه ندادن هم یک دلایلی دارد که حالا بعد انشاء الله یک چند جلسهای حداقل یک دو جلسه باید راجع به بیحوصلگی به این معنا که انسان یک کاری را شروع میکند و ادامه نمیدهد.@ مثل خیلی از شما الان میدانید میرود زبان میخواند چهار روز ولش میکند باشگاه میرود که دو جلسه میرود بعد رها میکند رشته ورزشی میرود یک کار هنری میرود یکذره شروع میکند یکذره خرج میگذارد گردن پدر و مادر یا جیب خودش یکسری وسایل هم تهیه میکند بعد دنبالش نمیرود.@ مثلاً درس میخواهد شروع بکند این کار را نمیکند بعد دستورالعملهای خودسازی اخلاقی دارد ادامه نمیدهد پشت گوش میاندازد بیحوصله است بیحوصلگی مثل تنبلی کلید بدبختیهای انسان هست.@ ما راجع به بیحوصلگی بعداً صحبت خواهیم کرد که ما باید با روش جلو برویم که بیحوصله نشویم گاهی وقتها چون روشها را بلد نیستیم یا توقعات زود یا غلط یا بیجا از خودمان داریم یا از کار داریم بیحوصله میشویم که حالا در برنامههایی که من برای همه مینویسم.@ از یکی از چیزهایی که حتماً مینویسم چیزهایی هست که با بیحوصلگی مقابله بکند در برنامههایتان هست پس ما اگر بخواهیم تنبل و بیحوصله نباشیم عاشق خودمان باید باشیم عاشق اطرافیانمان هستیم دوستشان داریم.@ اما وقتی که با ساختار حقیقی آنها آشنا نیستیم نمیدانیم که اینها ساختار روحیشان چیست و بخشی را که نگاه میکنیم یک بخش محدود تولد تا مرگ را ما نگاه میکنیم نه بخش جاودانه را ضعیف عمل میکنیم دینداریهایمان هم میشود یک سلسله دینداریهای سنتی کماثر اگر نگوییم بیاثر.@ آن که نماز میخواند با آن که نمیخواند هیچ فرقی ندارد از نظر روح و روان، آن که دستورات را رعایت میکند با آن که نمیکند خیلی فرق نمیکند آن که مسجد میرود با آن که نمیرود اگر هم باشد خیلی کم، چرا؟ چون ما به تناسب ساختار خودمان با خودمان عمل نمیکنیم همانطور که در تغذیه جسم الان ما غالباً شکست میخوریم.@ در تغذیه روح هم غالباً شکست میخوریم یعنی آن غذایی که مناسب من هست را جذب نمیکنم اگر هم میروم سراغ معنویت یک معنویتی جذب میکنم که هر روز حالم را بیشتر به هم میزند و بیشتر از عالم ماوراء طبیعت از خدا از خانواده آسمانیم از بهشت دورم میکند.@ دلسردم میکند شُلم میکند به جای اینکه روزبروز به من قدرت بدهد شادی بدهد و آرامش چون من غذای نامناسب معنوی انتخاب میکنم آن آثار را ندارد پس ایمان به خود خیلی مهم است ایمان به حقیقت خود اگر کسی ایمان به خودش قوی نباشد ایمان به خدایش هم قوی نیست.@ اول برای اینکه انسان بتواند به آخرت به ابدیت به جاودانگی به خانواده آسمانیاش ایمان بیاورد باید خود حقیقی و جاودانه خودش را بشناسد. پیامبر و امیرالمؤمنین(س) هردو فرمودند(من عرف نفسه فقد عرف ربه) کسی که خودش را میشناسد پروردگارش را میشناسد الله به معنای حقیقی شناخته نمیشود.@ مگر اینکه انسان خودش را بشناسد، چرا؟ چرا خدا شناخته نمیشود؟ چون شما خدا را الان از تجلی بینداز یعنی خدا را منهای جلوههایی که خلق کرده در نظر بگیرید چه دسترسی من به این خدا دارم؟@ الان شما در بحث فیزیک مثلاً در انرژی، میگوییم انرژی چه کسی میتواند بگوید من انرژی را تا به حال دیدم میدانم چیست ما یک مفهوم از انرژی داریم ما همیشه انرژی را به صورت شکلهای مختلف به ما ظهور میکند.@ یا گرمایی است یا سرمایی است یا کششی است یا مکانیکی است این است و الا ما که انرژی مطلق را نمیتوانیم دست به آن پیدا بکنیم باید ظهور بکند به یک جلوه که من بتوانم نگاهش کنم بعد تشخیص بدهم این انرژی است این شکلی از آن است دارد خودش را به من نشان میدهد.@ ماده چه کسی الان میتواند بگوید من ماده را میشناسم من ماده را دیدم در آزمایشگاه پیدایش کردم ما هر چه از ماده دیدیم صورت ماده است یعنی یک شکلی از ماده است یا سدیم است یا طلاست یا فسفر است یا منیزیم است یا روی است یا یک چیز دیگر است جلوهای از ماده است اما خود ماده چه کسی تا به حال دسترسی به آن پیدا کرده.@ صوت چه کسی میتواند بگوید من الان صدا را صوت را فرکانس را در اختیار دارم نه شما هر چه از صدا تا به حال داشتید یک زیر و بم دارد یک فرکانس مخصوص خودش را دارد نور، طول موج، رنگ، همیشه همینطوری است.@ تمام حقایق اینطوری هستند تا جلوه نکنند انسان نمیتواند به آنها، الله اگر کسی بخواهد بشناسد و بتواند با آن ارتباط برقرار بکند نمیتواند با او ارتباط برقرار بکند و بشناسد مگر در کاملترین جلوه خودش، باید ببینیم خدا کجا کاملترین جلوه را کرده خدا در یک گُل هم جلوه میکند آدم با یک گُل خیلی میتواند به خدا علم پیدا بکند و به خدا عشق بورزد.@ اما گُل همه خدا را نشان نمیدهد یک اتم یک الکترون یک پرنده خدا در کاملترین ظهورش در انسان ظهور میکند خدا آیهای بزرگتر جلوهای بزرگتر از نفس انسانی ندارد بنابراین اگر کسی بگوید من میخواهم خدا را بشناسم یا خدا را میشناسم اما از نفس خودش هیچ خبر نداشته باشد این توهم برش داشته خیال میکند که دارد الله را میشناسد یا الله را شناخته.@ پس ما وقتی میگوییم ایمان به خدا ایمان به قیامت، ایمان اول باید من به حقیقت خودم ایمان داشته باشم یک کسی میخواهد بگوید من ایمانم ضعیف است اول باید خودش را بشناسد یک کسی بگوید من ارادهام ضعیف است اول باید خودش را بشناسد، چرا؟@ چون عشق به خود که دارد اما اگر خود حقیقی را بشناسد این عشق به بلندای این خود حقیقی اعمال میشود دیگر خود کوچک و حیوانی را نمیبیند دیگر غصهها اضطرابها افسردگیها انتخابها دغدغهها اینها فقط محدود نمیشود به یک خودی که با مردن تمام میشود نه با یک خود جاودانه ارتباط برقرار میکند.@ به همان بلندا عاشق این خود میشود و با همین شایستگی این خود جاودانه با این خود ارتباط برقرار میکند و تأمینش میکند خوشبختش میکند چون احساسمان همیشگی است پس هر چقدر این نگاه ما نسبت به خودمان دقیقتر باشد.@ یعنی به خود حقیقیمان ایمان بیاوریم رفتارمان هم درستتر میشود به شادی به آرامش و به قدرت بیشتر نزدیک میشویم و میرسیم پس بدون ایمان به خود حقیقی ما ایمان کاملی به الله نمیتوانیم داشته باشیم نبوت را اصلاً نمیتوانیم با پیغمبر به معنای حقیقی ارتباط داشته باشیم با امام نمیتوانیم.@ اینکه در روایت داریم کسی که بمیرد و امام زمان خودش را نشناسد به مرگ جاهلیت مرده من تا خودم را نشناسم نمیتوانم امام زمانم را بشناسم و اصلاً نمیتوانم با آن ارتباط درستی برقرار بکنم معاد که دیگر داستانش خیلی خیلی واضحتر هست چون غیب است شرط ایمان در قرآن چیست؟@ (الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ) یعنی بتواند آن چیزی که نمیبیند را باور بکند آن چیزی که نمیتواند حسش بکند را باور بکند و بتواند با آن ارتباط برقرار بکند این حتماً شناخت خود حقیقی میخواهد و ایمان به خود میخواهد لذا ایمان به خود در درجه اول اصلیترین ایمان است.@ بعد ایمان به الله و بقیه ایمانها، یک کسی که ایمان میاورد در رفتار همیشه قدرتمند است چون برایش همه چیز برملاست همه چیز برایش واضح است رفتارهایش درست است اما یک کسی که ایمان ندارد و ایمانش ضعیف هست با خودش هم ضعیف برخورد میکند نقشش را من در کتاب خدا بگویم.@ در سوره حجرات آیه 14 و 15 فوقالعاده این دو آیه دلانگیز است واقعاً(قالَتِ الْأَعْرابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لكِنْ قُولُوا أَسْلَمْنا وَ لَمَّا يَدْخُلِ الْإِيمانُ فِي قُلُوبِكُمْ) اعراب گفتند ما ایمان آوردیم(قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا) نه ایمان نیاوردید بگویید مسلمان شدیم همین اسلام را پذیرفتیم.@ در ایران بودیم پدر و مادرمان شیعه بودند ما هم قبول کردیم در فرانسه بودیم پدر و مادرمان مسیحی بودند ما هم مسیحی شدیم پدر و مادرمان یهودی بودند ما هم یهودی شدیم همیشه اینطوری است ایمان زمانی هست که شخص از این لباس تقلید خانوادگی در میاید و خود الله و دین را میبیند و انتخابش میکند.@ با آزادی یعنی دلش آرام میشود میبیند و انتخاب میکند این را ایمان میگویند از امن میاید یعنی دل به امنیت میرسد در رابطه به همچین چیزی این شخصی است(لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لكِنْ قُولُوا أَسْلَمْنا) ما مسلمانیم حالا قبول کردیم یک اسلام هست یک خدایی هست یک دینی هست یک پیغمبری هست.@ لذا شما میبینید غالب مردم با دستورات دین اصلاً پیوند نمیتوانند خوب برقرار بکنند ضعیف برقرار میکنند یا اگر هم برقرار بکنند انتخابی برقرار میکنند دوتا را میگیرند دهتا را رها میکنند نماز را قبول میکند روزه را نمیگیرد نماز و روزه را قبول میکند حجش را قبول نمیکند.@ نماز و روزه و حج را قبول میکند زکاتش را قبول ندارد شوهرداریاش را قبول ندارد زنداریاش را قبول ندارد تربیت بچهاش را قبول ندارد روابط زن و مردش را قبول ندارد هنرش را قبول ندارد چرا؟ چون جدی نیست یعنی این اساساً ندیده که انتخاب بکند.@ پدر و مادرش گفتند ما مسلمانیم شیعه هستیم شما هم شیعه بشو مسلمان بشو آن هم گفته باشه بعد مینویسد مذهب چیست مینویسد اسلام یا شیعه، ولی واقعاً این را دیده این به یک آرامش قلبی نسبت به چهارده معصوم رسیده که خانواده اصلی خودش هستند در بحث انسانشناسی گفتیم ما قبل از اینکه اینجا بیاییم از آن خانواده آمدیم.@ اینجا چون خانواده ما که پدر و مادر زمینی ما نیستند پدر و مادر زمینی ما فقط بدن ما را به دنیا میاورند ما روحاً همهمان از یک خانواده معصوم به اینجا آمدیم گفتیم برای همین هم میگوییم معاد داریم، معاد یعنی چی؟@ یعنی بازگشت به جایی که قبلاً بودیم ما قبلاً همهمان یکجا بودیم آن هم در جوار رحمت خدا در بالاتر از فرشتهها بودیم ما و خانوادهمان حالا الان پایین آمدیم اینجا یک بدنی به ما دادند یک پدر و مادری اینجا ازدواج کردند یک بدن برای ما دادند که ما پایین بکشیم به طبیعت آمدیم بعد هم برمیگردیم به جایگاه خودمان این باید شهود بشود.@ آدم باید بفهمد که من بچه امام زمانم باور بکند که انسان بچه فاطمه زهراست یعنی بداند که فاطمه زهرا از مادر طبیعیاش به آن نزدیکتر است و مادرتر هست و از نظر عاطفی به او نزدیکتر هست چون در وجودش هم سهمی دارد چون روح جاودانه ما از فاطمه زهراست.@ اما بدن ما یک اشتراک اسپرم و تخمکی بوده یک بدنی به دنیا آورده تمام شد، روح از کجا آمده؟ جان من جان جاودانه من از کجا آمده؟ این را اگر من باور بکنم که من بچه حقیقی فاطمه زهرا هستم.@ ما اینقدر حقیقی هستیم که در زیارت میگوید میگوید وقتی میخواهی با فاطمه زهرا با امام حسین حرف بزنی با ائمه بگو(بأبی أنتم و أمی) پدر و مادرم به فدای شما باشد قبلاً گفتیم ما پدر و مادرمان را حق نداریم فدای کسی بکنیم مگر اینکه او نسبتش از پدر و مادر به ما نزدیکتر و سهمش در وجود ما بیشتر باشد.@ اگر من این را باورش بکنم ایمان بیاورم به خود حقیقی خودم و باور بکنم که من بچه فاطمه زهرا هستم بچه امام زمان هستم این در من یک قدرت یک انرژی ایجاد میکند که در همه انتخابهایم ارتباطاتم رفتارهایم و چینشهایت فکریام تأثیر دیگری خواهد گذاشت.@ در نوع انتخاب رشته تحصیلی انتخاب همسر انتخاب دوست انتخاب شیوه زندگی همین لایف استایلی که الان معروف هست سبک زندگی من اساساً زیرورو میشود وقتی که من بفهمم که قرار است یک زندگی جاودانه کنار خانواده اصلی خودم داشته باشم.@ آن هم جایی آنطرف بهشت حتی بهشت هم نیست بالاتر از بهشت است وقتی که من این را بفهمم یقین داشته باشم نوع رفتار من نوع انتخابهای من نوع ارتباطهای من اصلاً سبک زندگی من زمین تا آسمان فرق میکند دیگر امکان ندارد که من به کسالت به بیحوصلگی به غصه به افسردگی به پژمردگی به خودکمبینی بیفتم.@ اگر هم در حیطه مسائل زندگیام در حیطه مسائل طبیعیام اتفاقی بیفتد آن را سرایتش نمیدهم به همه بخشهای زندگیام که یکدفعه پژمردهام بکند افسردهام بکند ما از نظر حیوانی یا زنیم، نه از نظر انسانی گفتیم از نظر انسانی انسان جنسیت که ندارد.@ از نظر حیوانی یا زن هستیم یا مرد هستیم یا خنثی، خدا این سه جنس را بیشتر در طبیعت نگذاشته و گفتم خدا مخصوصاً خنثی را هم گذاشته که همه بفهمند زن و مرد نیستند حالا ممکن است در حیطه زنانگی ما یک اتفاقی بیفتد در حیطه مردانگی ما یک اتفاقی بیفتد.@ در ازدواج ما یک اتفاق تلخی بیفتد طلاقی درگیری دعوایی یا یک کسی بمیرد یا یک کسی سرطان بگیرد این در حیطه کمالات جمادی ما حیوانی ماست قاطی نباید بکنیم با حیطه کمالات جاودانهمان، بعضیها با یک حادثه کوچک در زندگیشان که در حیطههای زندگی طبیعیشان اتفاق میافتد همه جاودانگی خودشان را به خطر میاندازند.@ همه آخرت خودشان و ابدیت خودشان را همه حیثیت خودشان را به خطر میاندازند همه توان شادی و آرامش و فرصتهای شادی و آرامش را از خودشان میگیرند چرا؟ چون یک حادثهای در یکی از این حیطهها اتفاق افتاده یا حیطه جمادی است مثلاً بدن است.@ یا حیطه نباتی است مثلاً یکذره صورتش جوش زده یا موهایش میریزد انگار که حیثیتش از بین رفته یا حیطه حیوانی است ولی اگر یک کسی خود جاودانه خودش را باور داشته باشد خودش را قبل از اینکه حیوان ببیند انسان ببیند آن موقع است که در تمام انتخابها ارتباطات رفتارها و افکارهایش به شادی و آرامش میرسد.@ فرمول چه بود؟ فرمول این بود(المؤمن دائم النشاطه) مؤمن همیشه نشاط دائمی دارد همیشه خندان است همیشه شاد است همیشه آرام است پژمرده نیست افسرده زودرنج و حساس نیست عصبی نیست خودکمبین نیست قرآن میفرماید به عربها بگو گفتند که ما ایمان آوردیم بگو نه شما فعلاً مسلمانید.@ (وَ لَمَّا يَدْخُلِ الْإِيمانُ فِي قُلُوبِكُمْ) هنوز ایمان در قلبهایتان نرفته چون ایمان وقتی در قلب برود قطعاً آثار خودش را دارد این لیوان آب را جلوی من گذاشتند این شما اثر طبیعیاش را میدانید چیست این نور را الان روشن کردند اثر طبیعیاش این است که اینجا را روشن میکند.@ بلندگو آمپریفایر گذاشتند صدای من برای شما پخش بشود این اثر طبیعیاش است مثل نور که هر جا باشد روشنش میکند گرما هر جا باشد اثر خودش را دارد سرما هر جا برود اثر خودش را دارد ایمان اگر یک جا رفت امکان ندارد آثار خودش را نداشته باشد.@ اگر یک مسلمانی گفت من مؤمن هستم بعد آدم شادی نبود آدم آرامی نبود نه فعلاً یک مسلمان است ممکن است مسلمان خوبی هم باشد اما مؤمن نیست مؤمن امکان ندارد شاد نباشد و آرامش نداشته باشد.@ یعنی محال است یک کسی مؤمن باشد بداخلاق باشد عصبی باشد بددهان باشد افسرده باشد پژمرده باشد حوادث بتوانند بالا و پایینش کنند به راحتی نه اصلاً اینطوری نیست پیغمبر گفت ایمان هر جا بیاید عشق به همسر میاید نمیشود یک نفر مؤمن باشد عاشق همسرش نباشد همسرش برایش کهنه باشد دسته دوم بشود زده بشود از همسرش.@ امکان ندارد اگر یک کسی ایمان در قلبش بیاید یک زمانی نسبت به همسرش دلسردی پیدا بکند اصلاً امکان ندارد عشق از شرایط ایمان است این را پیغمبر دارد میگوید این را امام صادق فرمود نسبت به پدرش مادرش خواهرش برادرش خانواده همسرش.@ اصلاً ایمان اگر آمد مهرورزی و مهربانی سر جای خودش هست ایمان هر وقت آمد شادی هست آرامش هست این علامتهایی که در قرآن هست پس اینکه میگوید(وَ لَمَّا يَدْخُلِ الْإِيمانُ فِي قُلُوبِكُمْ) اگر ایمان در شما باشد پس باید آثارش هم جلوه بکند کسی که قرص میخورد عصبی است.@ یک کسی که دائماً زودرنجی و حساسیت دارد همه چیز را تاریک میبیند بنبست زیاد در خودش احساس میکند این پس معلوم است اصلاً با خود حقیقیاش آشنا نیست با داراییهای خودش آشنا نیست با تواناییهای خودش آشنا نیست یک عالم چراغ در وجودش هست هیچ کدام را روشن نکرده.@ یک عالم دستگاههای خوب قوی در خودش هست هنوز از آنها استفاده نکرده خیلی از ما واقعاً آک به دنیا میاییم آک هم از دنیا میرویم یعنی اصلاً نمیتوانیم قوای خودمان را فعال بکنیم قوای زیبایی که خدا در ما گذاشته که میتوانیم چقدر در دنیا از آن استفاده کنیم هم یک دنیای شاد و آرام و سالم داشته باشیم و هم یک آخرت شاد و مقرون به خوشبختی داشته باشیم اصلاً این دستگاه در وجودمان را استفاده نمیکنیم علت اصلیاش این هست خودمان را نمیشناسیم تجهیزات خودمان را نمیشناسیم.@ دستگاهی که خدا در وجودمان گذاشته نمیشناسیم فعالش هم نمیکنیم مثل یک کسی هست که تلفن همراه خریده این تلفن هزارتا کار میکند این فقط بلد است با آن شماره بگیرد SMS بزند SMS جواب دهد.@ چهارتا کار بیشتر با آن نمیکند یا تلفن میزند یا جواب میدهد یا پیامک میگیرد یا پیامک میدهد این هزارتا کاربرد دیگر دارد یک کامپیوتر خریده هزارتا کاربرد دارد بلد نیست از آن استفاده بکند خداوند هزاران قابلیت توانایی در ما گذاشته همان جوشن کبیر که شما شبهای ماه رمضان میخوانید تکتک این اسمها در خود ما هست باید فعال بشود.@ وقتی فعال شد توانایی میاورد قدرت میاورد شادی میاورد آدم میتواند از زندگیاش لذت ببرد از دنیایش لذت ببرد و قبلاً گفتیم کسی که نمیتواند در دنیا لذت ببرد قطعاً بهشت هم نمیرود این یک قاعده است.@ کسی میتواند از بهشت لذت ببرد و وارد بهشت بشود که بتواند از دنیایش خوب لذت ببرد و اساساً میزان شادی انسان در آخرت بسته به شادی و آرامشش در دنیاست باید بتواند خودش را فعال بکند(وَ لَمَّا يَدْخُلِ الْإِيمانُ).@ حالا شمان نگاه کنید قواعدی که خداوند در قرآن میفرماید خدا ما را خلق کرده بهتر از هر کس ما را میشناسد(رَبُّكُمْ أَعْلَمُ بِما فِي نُفُوسِكُمْ) پروردگار شما بهتر از هر کس دیگر شما را میشناسد بهتر از هر کس دیگر میداند شما چه در ذاتتان هست آیاتی را که در قرآن فرستاده در مورد ایمان چقدر آثار برای ایمان ذکر میکند.@ خداوند ایمان اگر بیاید اینطوری میشود هر کدام وقتی بیاید آثار خودش را دارد مثل آب، اگر آب یکجا باشد ما بخوریم دیگر تشنه نمیشویم بدنمان شاداب میشود آب برای شستشو خوب است آب اگر باشد استفاده همه جوره میشود از آن کرد نور اگر باشد خواص خودش را دارد.@ ایمان هم یک امر وجودی است اگر بیاید آثار مبارک خودش را هم میاورد از جمله اینکه دیگر انسان هیچ وقت تنبل و بیحوصله نیست چون خودش را به بلندای ابدیت و جاودانگی میبیند و میداند هر یک ساعت عمر دنیایش معادل میلیونها سال آخرت ارزش دارد.@ لذا اصلاً مفت تلفش نمیکند از عمرش خیلی قشنگ استفاده میکند بلد است اصلاً چکار بکند تجارت آخرتی را یاد گرفته اصلاً میداند باید چکار بکند. من الان بعضی وقتها تعجب میکنم طرف میگوید که من بیکارم وقت زیاد دارم اصلاً نمیدانم حالا باید چطوری وقتم را پر کنم.@ حالا در خانه هستم شوهرم که سر کار میرود از صبح تا شب من در خانه بیکارم این کلمه بیکاری یک کلمه خیلی خطرناکی است مگر ما بیکار آفریده شدیم یعنی چی من چه موقع باکارم زمانی که شوهر کنارم باشد آشپزی بکنم غذا بخوریم پارک برویم بچهبازی بکنیم این کار شد.@ بعد اگر این نباشد آن هم میگوید من هم ساعت دو بعدازظهر خانه میایم خیلی بیکارم بازنشستههایمان هم فرهنگ غلط، بازنشستهها میگویند بله ما الان بازنشست شدیم در خانه همهاش باید یا روی اعصاب زنم راه بروم او روی اعصاب من راه میرود بیرون بروم یکطوری که به همدیگر گیر ندهیم ما اصلاً اینطوری آفریده نشدیم.@ مؤمن کیست؟ یک توضیحی بدهم راجع به مؤمن اگر ایمان بیاید چه اتفاقی میافتد(إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ يَرْتابُوا) مؤمن یعنی کسی که ایمان به الله بیاورد الله را با اسماء و صفاتش بشناسد.@ کنار این الله آرام بشود و به او ایمان بیاورد و به رسول یعنی فرستادهای که خداوند برایش فرستاده بپذیرد رسول را(ثُمَّ لَمْ يَرْتابُوا) بعداً هم دیگر شک نکند تزلزل در آن اتفاق نیفتد یک کسی که یکدفعه میگوید من نماز میخواندم مثلاً بعد از یک مدت شک برم داشت آن معلوم است آن موقع هم شروع کرده نماز را عادتی خوانده تقلیدی خوانده.@ هر وقت بخواهد رهایش میکند آن حرفی که امام حسین میزند فرمود مردم بنده دنیا هستند دین هم یک لقلقه روی زبانشان است مثل تُف دهانشان است هر وقت بخواهند بیرون میاندازند هر وقت بخواند نگهاش میدارند نه(ثُمَّ لَمْ يَرْتابُوا) اصلاً شک دیگر نکند اصلاً تزلزل در آن اتفاق نیفتد.@ ما به جای اینکه بیشتر فعالیت بکنیم هی این راه را برویم آن راه را برویم این را امتحان بکنیم روشها را امتحان بکنیم مثلاً برویم نماز بخوانیم هی حج برویم هی کربلا برویم هی امامزاده برویم امام رضا برویم این ذکر را بگو آن ذکر را بگو این را خیلی خدا و اهل بیت قبول ندارند.@ خدا و اهل بیت میگویند شما قبل از اینکه بخواهید این داستانها را شروع بکنید اول آنی را که میخواهد عبادتش بکنید ببینید (لَم أعبُد رَبً لَم أرَه) امیرالمؤمنین(ع) فرمود من خدایی را که ندیده باشم عبادت نمیکنم اول ببین باورش کن وقتی باورش کردی مثل شوهرت که باورش کردی که هست خیالی که نیست.@ مثل زنت مثل بچهات مثل پدرت مثل مادرت مثل این دنیایی که دیدی باور کردی الله را میشود خیلی شفافتر از اینها دید قرآن میفرماید (هُوَ الظّاهِر) ما ظاهرتر از الله اصلاً نداریم اللهی که (فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ) هر چه را نگاه بکنید دارید به الله نگاه میکنید.@ اللهی که از همه چیز شفافتر است، من چرا نمیبینمش؟ باید دیدم را تقویت کنم باید کار کارشناسی کنم خوب بفهمم شما الان میگویی هوا، من نمیدانم هوا چیست یک دانشمندی که کار کرده روی اکسیژن روی هیدروژن روی هوا این جابهجا هوا را با خودش دارد احساسش میکند.@ شما میکروب میگویی من نمیدانم میکروب چیست اما آن نه همیشه در آزمایشگاه دارد میبیند یک دو سه یک میلیون ویروس را میتواند ببیند چون مجهز است اول این را ببینیم اول رسول را ببین برای همین هم خداوند میگوید وقتی میخواهید نماز بخوانید نمازهایی که همینطوری پدر و مادرمان گفتند بخوانیم قوت ندارد.@ میگوید اول خدا را ببین بعد بگو که من دیدم(أشهد) یعنی دیدم (أشهد) یعنی شهادت میدهم که معشوقی جز الله ندارم اول ببین در دلت واقعاً این هست (أشهد أن محمد رسول الله) نمیدانم پدرم گفته مادرم گفته حاج آقای محلهمان گفته یک پیغمبری بوده 1400 سال پیش الان هم قبرش مدینه است.@ ما هم متدین به دین او هستیم این اصلاً جان ندارد این دینداری اصلاً کاری نیمتواند برای ما بکند این دینداری نمیتواند شادی بیاورد آرامش بیاورد قدرت بیاورد تو رسالت و پیامبرت را باید ببینی (و أشهد أن علیاً ولی الله) شهادت دیدن این کار سختی نیست.@ کار خیلی راحتی است برای شما که یک عمر با این مفاهیم زندگی کردید در چند ساعت آدم میتواند تمرین و تمرکز بکند ببیند ولی ما حوصله تمرین دیدن را نداریم. من در برنامه همه نوشتم این تمرینهای دیدن را بخصوص برنامه دوم معمولاً تمرینهای دیدن را زیاد مینویسیم که خوب ببینیم بعد عبادتش بکنیم.@ ولی وقتی من خارج از کشور میروم این کشورهای اروپایی کشورهای آسیایی هر جا که میروم کسانی که اصلاً با این مفاهیم آشنا نیستند یک دوره ده جلسه پانزده جلسه اینها خیلی علاقهمند هستند میایند سرمایهگذاری میکنند.@ وقتی در تمرین این را در میاورد میبینند آن موقع است که زندگیهایشان برای همین هم من معتقد هستم واقعاً از نزدیک دختر و پسرهای آمریکایی اروپایی قطعاً خیلیهایشان از ما جلو میزنند. چون با بصیرت جلو میایند با بینش جلو میایند فکر.@ لذا امام جواد(ع) فرمود انسان با فکر و قلبش به سمت خدا برود بهتر از این هست که هی عبادت بکند و خودش را به زحمت بیاندازد یک خانمی برای من نوشته بود که من سرم خیلی شلوغ است بعد نمیتوانم این برنامهای که شما برای من تنظیم کردید عمل بکنم.@ برنامهاش را نگاه کردم دیدم این چقدر عبادتهای مستحبی دارد هر یک نمازش یک ساعت یک ساعت و نیم طول میکشد گفتم باید همه اینها را حذف بکنی کنار بریزی اینها اصلاً وقتش نیست اول بفهم اول یقین داشته باش که بعد دیگر شک نکنی.@ (الَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ يَرْتابُوا) بعد شک نکنند الان الحمد لله اینقدر اساتید مراکز زیاد هست که شما از شیر مرغ تا جان آدمیزاد هر چه بخواهی میتوانی سؤال بکنی نسبت به هر چیز شک و تردید در وجودت هست میتوانی کامل بیان بکنی و جوابت را بگیری.@ یعنی نیست کسی بگوید من این چیز را قبول ندارم این را نمیشناسم این چیز مفهوم نیست جواب نداشته باشد دوتا سیدی هست حتماً در خانههایتان باشد هم برای خودتان هم برای دخترانتان پسرانتان خواهر و برادرهایتان این دوتا سیدی را حتماً در خانه داشته باشید اسم یکی هست پاسخ اسم یکی هست پرسمان.@ این مجموعاً 22000 تا سؤال و جواب است از خدا پیغمبر امام معاد مسائل خانوادگی، تربیتی، مسائل زناشویی هر چه بخواهید 22000 سؤال و جواب از شیر مرغ تا جان آدمیزاد بگذار در خانه الان دیگر راحت شده کسی نمیتواند بگوید من نمیدانستم کسی نبود به من بگوید.@ نه اگر آدم دیگر اینقدر عرضه نداشته باشد دیگر جایش واقعاً ته جهنم است آدمی که اینقدر همت ندارد برای سؤالهای خودش اقدام بکند شکهای خودش را این همه کارشناس وجود دارد حضوری، کتبی، شفاهی، همه چیز الان هست یک کسی که بگوید شک دارم تردید دارم این معلوم است خودش مرض دارد نمیخواهد یقین داشته باشد.@ قرآن میگوید بعضیها که میخواهند فساد بکنند بعضیها که میخواهند گناه کنند مخصوصاً به سمت کسان و جاهایی که ایمان اینها را تقویت میکنند نمیروند میگویند اگر ما نزدیک بشویم به این آدمها یا به این کارها یا این کتاب را بخوانیم یا این کار را بکنیم ایمانمان زیاد میشود.@ آنوقت مجبور هستیم دست از خیلی از کارهایمان برداریم و چون نمیخواهیم از این لذات حرام دست برداریم لذا اصلاً به مراکزی که ممکن است یک موقعی به اینها یقینی بدهند نمیروند(يُرِيدُ الْإِنْسانُ لِيَفْجُرَ أَمامَهُ يَسْئَلُ أَيَّانَ يَوْمُ الْقِيامَةِ) انسان چون میخواهد گناه بکند.@ (لِيَفْجُرَ) فجور داشته باشد گناه بکند(أَمامَهُ) میخواهد جلویش آزاد باشد سؤال میکند چه قیامتی چه کسی رفته چه کسی آمده یعنی میخواهد در خودش شک ایجاد بکند که یک موقع حرکت محکم نکند میترسد لذا همیشه به آدمهای متزلزل به آدمهای ضعیف نزدیک میشود نه به آدمهای قدرتمند که یقین دارند.@ چون میگوید من اگر با این رفت و آمد بکنم این یقینش و قدرتش را به من میخواهد منتقل بکند بعد از این اگر مطمئن شوم که یک همچین چیزی هست باید خیلی از چیزها را رعایت بکنم لذا تن نمیدهد، اگر ایمان آمد چه میاید؟@ (وَ جاهَدُوا بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ أُولئِكَ هُمُ الصَّادِقُونَ) خداست دارد به این قشنگی حرف میزند اگر ایمان بیاید انسان اهل تلاش میشود به جانش و به مالش در راه خدا، بعضی وقتها تا میگوییم جهاد در راه خدا به مال یا به جان فکر میکنند یک جبههای هست یا باید پول بدهند یا بروند بجنگند نه(فِي سَبِيلِ اللَّهِ).@ یعنی شخص زندگیاش را براساس معشوق اصلیاش که کمال مطلق و جاودانه است تنظیم میکند وقتی میخواهد پولهایش را هزینه بکند وقتی میخواهد وقت بگذارد طوری وقت میگذارد که به سرای جاودانه برسد.@ لذا آن موقع هم که انسان دارد لباس میخرد برای همسرش برای پدر و مادرش برای دوستش برای بچهاش دارد مالش را در راه خدا هزینه میکند چون میفهمد میخواهد با این خرید چکار بکند از این خرید میخواهد به عشق الله برسد.@ ایمان که باشد دیگر کار انسان یک ضریب جاودانه جلویش میخورد دیگر شوهرداری به خاطر شوهر نیست علت اینکه خیلی از زنها سرخورده میشوند الان 90% درخواستهای طلاق مال خانمهاست خیلی از زنها سرخورده میشوند مردها سرخورده میشوند.@ من همیشه به دختر و پسرها میگویم هر وقت صحبت میشود کلاسهای آموزش انتخاب همسر داریم یا جشن ازدواج دانشجویی داریم به آنها میگویم شما باید یاد بگیرید عاشق هم باشید اما نه به اندازه دنیا به اندازه جاودانگی خودتان یعنی همسرانتان را به بلندای ابدیت دوست داشته باشید چندتا فایده دارد.@ انسان وقتی که زن و بچهاش را به همان طوری که خدا خلقشان کرده دوستشان دارد شوهرش را انسانهای دیگر را 1ـ اینکه با آنها درست رفتار میکند یکطوری رفتار نمیکند که اینها استعدادشان کور بشود و نتوانند به بهشت بروند محدودشان نمیکند رفتارشان قشنگ است 2 ـ اینکه دیگر هیچ وقت در زندگی غم و غصه نمیاید.@ اگر یک کسی شوهرش را همان قدری که هست یعنی به بلندای ابدیت زن و بچهاش را به بلندای ابدیت دوست داشته باشد هیچ وقت به خاطر دنیا سر زنش سر شوهرش سر بچهاش داد نمیزند به جان هم نمیافتند من همیشه به دختر و پسرها زن و مردها میگویم همدیگر را اطرافیانتان را دوست داشته باشید.@ اما به بلندای ابدیت بیشتر از دنیا نگو یک دنیا دوستت دارم اگر کسی یک کسی را یک دنیا دوست داشته باشد یک دنیا هم میتواند اعصابش را خورد بکند لذا اساساً عشقهایی که از حد بدن دوست داشتنهایی که از حد جنسیت پدری و مادری و خواهری و خالهای و همسری بیرون نمیرود به راحتی به تنفر تبدیل میشود.@ اما عشقهایی که از بدن خارج میشود یعنی شخص را ما روحش را دوست داریم به خاطر خودمان هم نه به خاطر خودش برای ما عزیز میشود و با جاودانگی دوستش داریم هیچ وقت دیگر حاضر نمیشویم به خاطر دنیا سرش داد بزنیم لذا عصبانیت هم ندارد.@ لذا در خانه هیچ وقت افراد با همدیگر دعوا ندارند سر هیچی یعنی چیزی نیست که دعوا بکنند دنیاست منشأ دعواها اینها چون همدیگر را بیشتر از دنیا دوست دارند به خاطر دنیا همدیگر را ضایع نمیکنند خراب نمیشود وقتی یک زن و شوهر ی خواهر و برادر میافتند به جان همدیگر دعواها سر دنیاست.@ این نشان میدهد این عشق یک عشق انسانی نیست دوست داشتن دوست داشتن ابدی نیست لذا گرفتاری ایجاد میشود وقتی به بلندای ابدیت طرف را دوست داشته باشیم که باید هم دوست داشته باشیم و اگر دوست نداشته باشیم مؤمن نیستیم به معنای حقیقی دیگر به خاطر دنیا دعوایمان نمیشود عصبانی نمیشویم قرونق نداریم.@ الان شما نگاه کنید مردم سر چه چیزهایی با هم دعوایشان میشود اختلافات را نگاه کنید الان اختلافاتی که مردم با هم دارند همهاش محدوده دنیاست دلشورهها، دعواها، درگیریها، کینهها، جنگها به خاطر همین است در دنیا هم افراد این کار را میکنند.@ آیه قرآن(وَ جاهَدُوا بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ) شما عزیزم مالت را و جانت را هر جایی خرج بکنی قیمتت هم همان است قبلاً توضیح دادیم گفتیم که انسان عاشق هر چیزی باشد هوس هر چیزی را داشته باشد قیمت تو هم همان است قیمت هر آدمی به هوسهایش به معشوقهایش به دغدغههایش است.@ قیمت هر کسی به آرمانهایش و محبوبهایش است چه کسی را دوست داری و چه چیزی را دوست داری قیمت تو هم همان است انسان یا باید مال و جانش را در دنیا خرج بکند برای دنیا یا در دنیا خرج بکند برای محبوب جاودانه خودش الله، برای حیات ابدی خودش قیمت انسان هم همان است.@ خوش به حال کسی که اگر شوهرداری میکند شوهرداریاش را به شوهرش ندهد شوهرداریاش را به خدا بفروشد زنداریاش را به خدا بفروشد لذا منت هم ندارد زن و شوهر دیگر سر هم منت هم حق ندارند بگذارند.@ خدا فرمود اگر یک زن یا یک مرد سر همدیگر منت بگذارند تمام زحمتهایی که کشیدند اجرشان را ضایع کردند چون خدا میگوید من کسی هستم که میارزم تو به خاطر من شوهرداری بکنی به خاطر من بچهداری بکنی به خاطر من زنداری بکنی زحماتت را برای خدا بفروشی.@ یک خانمی صبح از خواب بلند میشود وقتی میخواهد بلند شود صبحانه درست بکند کتری را بردارد روی گاز بگذارد به عشق الله میکند اصلاً این رفتن و ظرف پر کردن و آنجا گذاشتن برای همین گفت وقتی یک خانم مؤمنی در خانه ظرفی را جابهجا میکند خداوند هشت در بهشت را روی او باز نگه میدارد و هفت در جهنم به روی او بسته است.@ چون این دارد صبحانه درست میکند برای شوهرش است برای بچهاش است برای خودش است ولی نیتش این نیست میگوید خدایا من این بدنم را که دارم از آن کار میکشم به تو هدیه میدهم این املتی که دارم درست میکنم این قرمهسبزی که دارم درست میکنم.@ این سوپی که دارم درست میکنم این خانهای که دارم جارو میزنم این ظرفی که دارم میشویم به هیچ کس نمیفروشم جز به خودت، مرد هم که از خانه بیرون میزند در تاکسی نشسته دارد زحمت میکشد عرقریزان دارد مسافرکشی میکند.@ چندجور مسافر هم میایند ممکن است چندجور اعصاب آدم را خورد بکنند در کارخانه است در مهندس است دکتر است همه قرآن میفرماید مجاهد فی سبیل الله است این شخصی که دارد کار میکند، چرا؟ چون این زحمتش را نمیاید بگوید بیایید کوفتتان بشود بخورید این همه ما رفتیم برای شما زحمت کشیدیم نه هیچ وقت سر کسی منت نمیگذارد.@ وقتی در اتومبیل نشسته با مسجد برایش هیچ فرقی ندارد این خانمی که در آشپزخانه است با کنار کعبه و حرم امام رضا هیچ فرقی برایش ندارد یک مهندس یک دکتری که دارد در مطب کارش را انجام میدهد در کارخانه و شرکت دارد کارش را انجام میدهد.@ یک فروشنده یک نجار یک آهنگر هیچ فرقی با سجادهاش ندارد چون همهاش دارد عبادت میکند البته ما به آن عبادت احتیاج داریم یک موقع کسی نگوید این حرف غلط را در سر ما کردند عبادت به جز خدمت خلق نیست این حرف خیلی غلطی است خیلی حرف اشتباهی است.@ نه ما باید یک ساعتهایی را بگذاریم برای بندگان خدا برای خانواده یک ساعتهایی را با معشوقمان خلوت بکنیم با الله تبارک و تعالی با خانواده آسمانیمان رفت و آمد برقرار بکنیم ایمان بیاید روحیه از کسالت بیحوصلگی تنبلی در میاید میرسد به جهاد، روح جهاد و تلاش در انسان زیاد میشود.@ این انسان دائماً انگیزه کار دارد آن هم کارهای کلان کارهای بزرگ اندیشههای بزرگ، کوچک و فسقلی و ریز نه، این همیشه انگیزه دارد برای کار، همیشه زمینه دارد انگیزه دارد شغل دارد ذوق دارد هیچ وقت به سستی نمیرسد الان اهل دنیا هر چه پول به دست میاورند چکار میکنند.@ یک میلیون دو میلیون ده میلیون پول به دست میاورند چکارش میکند؟ با آن دنیا را آباد میکنند تلاش در راه دنیا دارند اهل ایمان اگر پولی هم به دست بیاورند دنیایشان را آباد میکنند آخرتشان را هم با این پول آباد میکنند چون قصری که از کره زمین بزرگتر است زمینش را خدا به ما مفت داده ولی ساختش با ماست.@ خودت باید بسازی گفتیم خداوند به هر انسانی یک سهم از بهشت داده یک سهم از جهنم، یک سهم از بهشت داده به اندازه همه آسمانها و زمین یک سهم هم از جهنم داده که خیلی تنگ و تاریک و کوچک هم هست جهنمها کوچک است بهشتها بزرگ، ولی این بهشت با این عظمت را خدا مفت داده ولی بقیهاش را باید خودت بسازی.@ همه چیز بهشت را باید خودت بسازی لذا یک مؤمن وقتی که کار میکند جهادش فقط مربوط به دنیا نیست دنیا را میسازد ابدیتش را هم میسازد اگر تلاش میکند این جانش را به زحمت میاندازد فقط برای دنیا نیست یک جایی پای خدا هم شده میریزد برای خدا هم به زحمت میاندازد.@ پس این نگاه نگاه خیلی مهمی هست اگر شما این نگاه جاودانه را نداشته باشید تنبلی و بیحوصلگی میاید غالب آدمهایی که در کارهای عبادی تنبل هستند بخاطر این هست که خود حقیقیشان را نمیشناسند فطرتشان را نمیشناسند چون با خود حیوانیشان رفتار میکنند.@ حس ندارند این کار را انجام بدهند بحث خود و ناخود که یک اشارهای به آن کردیم طبیعت و فطرت که انسان وقتی میخواهد نماز بخواند یک بخشش حتماً اذیت میشود ولی وقتی میخواهد نماز بخواند یک بخشش لذت میبرد بخش فطرتش است طبیعتش اذیت میشود بهانهگیری میکند فطرت نه شاد است.@ تمام عبادتها را شما نگاه بکنید همیشه در عبادتها و وظائف آنجایی که خدا گفته واجب است یا آنجایی که گفته حرام یک بخش از وجود ما میخواهد فرار بکند یک بخش نه از آن لذت میبرد وقتی ایمان آوردی به آن بخشی که لذت میبرد.@ یعنی بخش فطرت بخش انسانیات آن را باورش کردی آن موقع دیگر از انجام واجبات به هیچ وجه خسته نمیشوی تنبلی به سراغت نمیاید به هیچ وجه در پرهیز از محرمات هم سست نمیشوی چون لذت میبری مثال زدم یک پولی را که انسان پیدا میکند یک بخشی از وجودش میگوید این پول را خودت بخور برو کیفش را ببر.@ به قول امروزیها حالش را ببر یک بخش هم میگوید نه مال من نیست وقتی که شما داری پول را به صاحب پول برمیگردانی یک بخشات خوشحال است یک بخشات ناراحت است مقاومت میکند هی دارد وسوسه میکند آن بخشی که خوشحال است دارد این کار خیر را انجام میدهد.@ به آن بخش انسانی بخش فطرت بخش الهی میگویند آن بخشی که دارد مقاومت میکند بخش حیوانی است چون در همه واجبات یا محرمات اینطوری است همیشه در رعایت دستورات الهی یک بخش لذت میبرد یک بخش عذاب میکشد این یادتان نرود.@ لذا اگر یک موقعی فرض بفرمایید میگوید من نماز نمیخوانم برای اینکه این هنوز بخش فطریاش فعال نیست فکر میکند که یک بدن است و یک جنسیت است یک طبیعت است میگوید من برای چه بلند شوم صبح اول صبح زورم میاید بلند شوم نماز بخوانم ظهر زورم میاید نماز بخوانم مغرب بلند شوم مسجد بروم.@ ولی وقتی که انسان ایمانش قوی میشود آن خودهای آسمانیاش را پیدا میکند این زودتر از وقت اذان مسجد میرود این میکده را پیدا میکند لذا از مسجد لذت میبرد هر کس میخواهد بداند این موازنه در وجودش چقدر به نفع حیوانیت هست.@ یا به نفع انسانیت باید با خوراکهای بخشهای مختلف ارتباط برقرار بکند برو در مسجد بنشین ببین چه حسی داری اگر حس داری که(کَالسَمَکِ فی الماء) فرمود مؤمن در مسجد مثل ماهی در آب است اگر در مسجد میروی آرامش تو را میگیرد بخش انسانیات الحمد لله فعال است بخش جاودانهات بخش انسانیات غلبه دارد.@ اما وقتی در مسجد مینشینی حوصلهات سر میرود میخواهی در بروی این بخش غذا نخورده در حقش ظلم کردی بخش حیوانی فشار میاورد و نمیگذارد تو در مسجد باشی یک جای تو نیست برو در یک مجلس فسق و فجور ببین خوشت میاید یا نه.@ اگر خوشت میاید این بخش حیوانی است که خوشش آمده ولی فطرت نه فطرت آنجا له میشود حبس میشود انسان میتواند خوب خودش را تشخیص بدهد هر بار چطوری هست وقتی که ایمان به خود حقیقی آمد ایمان به خود جاودانه آمد تنبلیها بیحوصلگیها ضعفها شُلیها و سستیها همه از بین میرود.@ پس(وَ جاهَدُوا بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ أُولئِكَ هُمُ الصَّادِقُونَ) اینها آدمهای راستگو هستند آدمهای صادق کسی است که حقیقت جاودانه خودش را خوب شناخته حقیقت ابدی خودش را خوب شناخته و به این بلندا عاشق خودش هست و صادقانه هم به خودش خدمت میکند و به دیگران.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@
جلسه 012 - تنبلی و بیحوصلگی
متن کامل (خام) جلسه 012 - تنبلی و بیحوصلگی