أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.@ بحثمان درباره ریشههای تنبلی و بیحوصلگی بود که مهمترین ریشه را جهل معرفی کردیم جهل به یک سلسله از مباحث اسلامی بود مثل قضا و قدر و مسائلی از این قبیل که توضیح دادیم یکی دیگر از مصادیق جهل جهل به خویشتن بود.@ که گفتیم انسان وقتی که خودش را نشناسد قیمت خودش را نداند دچار تنبلی و بیحوصلگی میشود به خصوص سرخوردگیهایی که در دنیا سراغ انسان میاید احساس پوچیها و پوچگراییهایی که به سراغ انسان میاید اینها ناشی از نشناختن خودمان هست.@ نفس انسان به گونهای آفریده شده که غذای اصلی او نشاط اصلی او در ارتباط با حقیقت خودش هست یعنی الله تبارک و تعالی، وقتی میگوییم (لا إله إلا الله) یعنی برای ذات بینهایت و نفس بینهایتطلب انسان کمالی معشوقی الهی جز کمال مطلق و بینهایت یعنی الله وجود ندارد.@ بنابراین انسان وقتی که پیوند با بینهایت میخورد به سمت بینهایت شدن حرکت میکند آرامش دارد ولی اگر این حس را از دست بدهد چون جانش بینهایتطلب هست الله را که رها بکند به سراغ کمالات محدود میرود یعنی دنیا، کمالات هم گفتیم که چندتا بود کمالات حسی خیالی وهمی عقلی و فوق عقلی.@ هیچ کدام از چهار مرحله کمالات اول یعنی حسیها خیالیها وهمیها و عقلیها جان بینهایتطلب انسان را نمیتواند پر کند و اشباع بکند لذا انسان وقتی که دست از الله برمیدارد و به سراغ این چهار دسته کمالات وقت و عمرش را میگذارد بسیار بیوفایی میبیند بسیار سرخورده میشود و ناکامیهای زیادی را خلاصه باید تحمل بکند.@ همین شکستها و ناکامیهای زیاد باعث میشود که دچار سرخوردگی بشود و تنبلیها و بیحوصلگیها به سراغش بیاید این از یک جهت هست که دچار یک نوع سستی و رخوت میشود و بیانگیزگی به سراغ او میاید از شوهرش لذت نمیبرد از زنش لذت نمیبرد.@ از بچهاش لذت نمیبرد از نعمتهایی که دارد لذت نمیبرد، چرا؟ چون آن جان بینهایتطلبش باید با چیزی آرامش پیدا میکرد که به آن نداده غذایی باید جذب میکرده که نکرده بنابراین دنیا به کامش نیست.@ لذا در آیه قرآن هم دارد (وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنْكاً) اساساً کسی که با کمال مطلق پیوند نخورد و یاد کمال مطلق را نداشته باشد هر چقدر در این چهار مرحله هم پیشرفت بکند در سختی هست یعنی کمالات حسی خیالی وهمی و عقلانی هم که به دست بیاورد قلبش دچار فشار خواهد بود.@ یعنی در ضنک و فشار و تنگی خواهد بود ممکن است دکتر و مهندس خوبی بشود اما فشار زیادی را باید تحمل بکند ممکن است مال و ثروت زیادی یا مقام زیادی به دست بیاورد جزء کمالات وهمی هست اما حرص و جوش و ناراحتی اعصاب و جنگ اعصاب و آبروریزی و گرفتاریهای زیادی را باید تحمل بکند و به هر حال خوش نمیتواند بگذراند.@ در حالی که در قرآن گفتیم علامت مؤمن شادی و آرامش است حالت طبیعی انسان باید شادی و آرامش باشد این شادی و آرامشی که قرآن میگوید وقتی انسان به خدا پیوند میخورد روزبهروز در وجودش بیشتر میشود.@ این به این خاطر هست که انسان روزبهروز مثل بدنی که در حال رشد هست رشد میکند و احساس میکند که به بزرگی به کمال به قدرت به عظمت و عزت نزدیکتر شده وقتی که شما کمال حقیقی نداشته باشی احساس رشد حقیقی هم نداری رشدهایش رشدهای کاذب است پفکی است.@ گفتیم مثل یک جنینی هست که در رحم مادر به جای اینکه متناسب با شرایط زیستی دنیا رشد بکند فقط اندازهاش بزرگ شده یک سلول بزرگ شده است نه دست دارد نه پا دارد نه چشم دارد هیچی متناسب با حیات مرحله بعدیاش که دنیا هست نیست انسان وقتی رشد حقیقی نکند رشد پفکی را بکند رشد کاذب بکند این ارضائش نمیکند.@ یعنی میگوید من الان پول دارم ولی بعدش میگوید حالا که چی، میگوید قدرت دارد ثروت دارم ولی که چی. یکی از خواهرهایی که همین چند وقت پیش از آمریکا آمده بود دیدن من همین برنامههایی که از شبکه ولایت روی ماهواره پخش میشود دیده بود.@ بعد زنگ زده بود وقت گرفته بود دیدن من آمده بود میگفت من در آمریکا هیچ چیز نبود که نداشته باشم همه ترینها را من داشتم این تعبیر خودش است همه ترینها را من داشتم در ثروت تحصیلات همسر موقعیتهایی که هر کس دوست دارد در آمریکا من همه را داشتم.@ ولی یک موقع فکر کردم که الان سن من رفته روی چهل پنجاه، الان که چی من اینها را دارم بعدش چه خواهد شد آنجا بود که یکذره به خودم آمدم گفتم من دنبال چه میگردم این تمام شد اینها را به دست آوردم بعدش چه میشود آخرتم ابدیتم جاودانگیام من تا الان چکار کردم.@ خیلی مهم است که انسان فکر بکند که جانش را با حقیقتی که تناسب با جانش دارد معشوق متناسب با جانش اشباع بکند ما حسمان را با محسوسات اشباع میکنیم و خیالمان را با مخیلات، درست هم هست کار معقولی است وهممان را با موهومات اشباع میکنیم آرامش میدهیم عقلمان را با معقولات با علم.@ اما فوق عقلمان را که بخش اصلی شخصیت ماست یعنی بخش انسانی ما را تشکیل میدهد و فقط هم همین بخش بخش انسانی هست اگر شما با کمال مناسب خودش یعنی مطلق کمال و کمال مطلق که الله تبارک و تعالی میشود اشباع نکنی خودبهخود سرخوردگی دارد.@ این یک دلیل که میتواند وقتی آدم خود حقیقیاش را نمیشناسد در تمام این دنیا میگردد دنبال یک چیزی که آرامش بکند اینکه امام فرمود رئیس جمهور آمریکا هم عاشق خداست آن هم الان دارد تلاش میکند آن هم دارد تلاش میکند خودش را آرام بکند نمیتواند آرام بکند چرا؟@ چون آن در دنیا دنبال کمال مطلقش میگردد دنبال بینهایت میگردد در دنیا هم وجود ندارد همچین چیزی که جان بینهایتطلب ما را اشباع بکند و ارضاء بکند لذا این را باید توجه بکنیم که وقتی میگوییم ما خودمان را نشناسیم چطور به تنبلی کشیده میشویم سرخوردگیها میتواند تنبلی بیاورد از یک طرف مستیها هم همینطور هست.@ یعنی گاهی وقتها مشغول شدن با اینها برای یک عده بیحوصلگی نسبت به فوق عقل میاورد یعنی همین که با دنیا سروپاست دارد میدود با اینکه نمیرسد و آرامش هم ندارد اما دیگر حس و حال حرکت به سمت معنویت و بخشهای انسانی را دیگر ندارد.@ دیگر نمیتواند برود دنبال اینطور چیزها، آنقدر خسته است آنقدر بیحس است آنقدر بیانگیزه است که وقتی به آن میگویی معنویت این تمام وجودش پر از عشق به طبیعت شده عشق به دنیا شده و این خودبهخود اساساً حس و حالش را از او خواهد گرفت.@ در مورد تنبلی های دنیایی جلسه گذشته صحبت کردیم که ما باید در کارهای دنیاییمان هم تنبل نباشیم حضرت میفرماید من خیلی بدم میاید شخص در دنیایش تنبل باشد و میفرماید هر کس در کارهای دنیاییاش تنبل باشد در کارهای آخرتیاش هم تنبلتر است.@ (مَن کَسَلَ عَن أمرِ دُنیا فَهُوَ عَن أمرِ آخِرَتِهِ أکسَل) هر کس که در امور دنیاییاش کسل هست در امور آخرتی حتماً کسلتر خواهد بود. چون آخرت از ما ظاهراً ملموستر نیست یعنی شما به دنیا بیشتر انس داری.@ آن سر جای خودش اما این دنیاگرایی و کشیده شدن به دنیا و نشناختن خودمان عامل بسیار مهمی هست که من دیگر هیچ وقت خود حقیقیام توجهی ندارم کاری ندارم تنبلیهایی دنیایی را که در موردش توضیح دادیم اما این تنبلی در مورد شخصیت اصلی خودمان هست یعنی آن شخصیت جاودانه خودمان که من حس و حالی دیگر برایم نمیماند.@ وقتی که به بهرهمندیهای دنیایی و لذات آن انس میگیرم دیگر حس و حالی برای حرکتهای بلند بُردهای متوسط و بُردهای بلند دیگر ندارم به همین بُرد کوتاه اکتفا میکنم و راضی میشوم به همین بُرد کوتاه، به همین جیفهای که حضرت فرمود طالبش سگ است(الدُّنیا جیفَۀٌ وَ طالِبُها کِلاب).@ به همین جیفه راضی میشوم دیگر طبعم میگیرد به این جیفه همین را دوست دارم وقتی دعوتم میکنند به چیزهای بزرگ و بلند و چیزهای مهم حس و حالی دیگر نسبت به آن ندارم پس این جهل خیلی میتواند به ما صدمه بزند.@ نشناختن خودمان که حالا بحث باورش یک بحث دیگر است که انشاء الله جلسات بعد در موردش صحبت میکنیم ایمان به خودمان ایمان به آخرت ایمان به ابدیت بحث دیگری است اما همین که من ندانم بعضیها هستند واقعاً افرادی هستند که خوش یقین هستند خوشباورند آدمهای لجوجی نیستند آدمهای عنودی نیستند.@ ما در این کلاسهایی که داریم با خارجیها با اروپاییها با آمریکاییها با کشورهای مختلف داریم خیلیهایشان دانشمندان زیادی هستند اتفاقاً بیشتر کسانی که میایند دانشمند هستند افراد تحصیلکرده دانشمند اساتید وقتی با آنها جلسه داریم وقتی راجع به خود حقیقی صحبت میکنیم اینها به شدت داستان را میگیرند و واقعاً هم عمل میکنند.@ خیلی بهتر از ما عمل میکنند آدمهایی نیستند که اگر بدانند و عمل نکنند ما مشکلمان این هست که خیلیهایمان میدانیم و خیلی هم برایمان میگویند اما باور نداریم که مشکل باور را برای بعد میگذاریم مشکل الان که داریم صحبت میکنیم راجع به جهل است اینکه من فقط یک موجود جاودانه هستم.@ اینکه من یک حیات ابدی یک عمر جاودانه به اندازه عمر خدا دارم یعنی تا خدا قرار است خدایی بکند من هم کنار خدا هستم یکذره این را باورش بکنیم که من عمرم اینقدر است این را من اول باورش بکنم بفهمم که من یک عمر جاودانه دارم که به اندازه عمر خداست آنها وقتی این را میدانند به شوق میایند.@ من وقتی برای اینها صحبت میکنم خیلی از ملیتها هستم وقتی برایشان این را میگوییم که این یک حیات جاودانه هست یک داستان اینطوری هست مرگی وجود ندارد واقعاً به گریه میافتند شوق وجودشان را میگیرد ذوق وجودشان را میگیرد.@ بعد به قول خودشان میگوید این خانمی که چند وقت پیش به من میگفت مال ژاپن بود گفت من بعد از اینکه این را فهیمده بودم دیگر دیدم خیلی دنیا را راحت میتوانم تحمل بکنم خیلی از سختیهای دنیا را چون یک عشق ابدی در وجود من ایجاد شده یک نگاه جاودانه در وجود من ایجاد شده.@ و من الان به عشق آن نگاه جاودانه و عشق ابدی الان خیلی راحت میتوانم هم دستورات را خوب اجرا بکنم و هم میتوانم نسبت به مشکلات دنیا صبورتر باشم و آنقدر من را له نکند و دنیا من را مچاله نکند حالا این عمر را فقط دقت بکنیم که ما وقتی که بفهمیم که یک عمر جاودانه داریم.@ عمر و زندگی دنیایی ما نسبت به عمر جاودانهای که در پیش داریم یک لحظه است قرآن میگوید وقتی که اینها در آخرت میروند وقتی از آنها سؤال میکنند دنیایتان چقدر طول کشید میگویند: (لَبِثْنا يَوْماً أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ) یک روز یا نصف روز ما آنجا بودیم اینقدر کوتاه است.@ همین الان من این سؤال را از شما بکنم برگردید یک لحظه به گذشتهتان ببینید چقدر طول کشیده واقعاً برایتان مثل یک خواب نبوده اِ مثلاً من الان یادم میاید چهارم ابتدائی بودم پنجم ابتدائی بودم راهنمایی بودم دبیرستان بودم حالا بعد سربازی رفتم یا دانشگاه رفتم ازدواج کردم بچهدار شدم یا ازدواج نکردم.@ کار رفتم یا مشکلاتی داشتم این مُرد این مریض شد خودم اینطوری شدم بعد یکدفعه وقتی یک لحظه میایی میبینی که اِ هیچی انگار نه انگار. من یادم هست سرطان که گرفته بودم یکی از شاگردهای ما خدا رحمتش کند این آرایشگر بود.@ من جلسه اول که شیمیدرمانی کرده بودم غروب آمدم خانه دیدم این موهایم دارد میریزد شیمیدرمانی کرده بودم چون همه چیز میریزد مژه و ابرو، صبح من شیمیدرمانی کردم آمدم خانه دیدم دست میزنم به این چیزها دارد میریزد صورتم موها دارد کَنده میشود گفت این خیلی ناجور است بگذار الان خودم درستش میکنم.@ آمد در دفتر ما این ماشین سلمانی را آورد این سر من را تراشید ناراحت بود غصه میخورد دعا میکرد من که ناراحت نبودم حتی یک ثانیه هم من اضطراب و ناراحتی ندارم ولی آن بنده خدا خیلی دلشوره داشت زد و ما خوب شدیم و یک مدتی جریان گذشت.@ الان داشتم به این داستان فکر میکردم او سرطان گرفت و به رحمت خدا رفت چند روز پیش پسرش آمده بود پیش من برای دیدن من، آدم فکر میکند اینها همهاش انگار یک فیلم بود چند لحظه تمام شد وقتی باور کنیم که به قول پیغمبر متوسط عمر امت من 60 سال است فکر کنیم ما چقدرش را گذراندیم و از این خواب چقدر دیگر مانده.@ (النّاس نِیامٌ إذا ماتُوا إن تَبَهُوا) الان در خوابیم و تا بیداری ما که میخواهیم در برزخ چشم باز کنیم یکدفعه در عالم برزخ چند دقیقه مانده چند ثانیه مانده چند ساعت ما چشممان را باز میکنیم میبینیم یک عالم دیگر، مثل بچهای که متولد میشود.@ گفتیم رابطه دنیا با آخرت مثل رحم مادر با دنیاست چند دقیقه دیگر مانده از این رحم در بیاییم یکدفعه چشمت را باز میکنی میبینی در یک عالم دیگری هستی با یک شرائط زیستی دیگر و یک سلسله نیازهای دیگر آنجا چیزهایی را میخواهند که ما باید در دنیا و رحم دنیا تهیه بکنیم.@ لذا این حدیث خیلی تکاندهنده است از حضرت علی(ع) خیلی عجیب است در نهج البلاغه میفرماید: (إنَّ مِن أبغَضِ الرِّجال إلَی الله تعالی) از منفورترین آدمها مبغوضترین آدمها پیش خدا (لِعَبدٌ وَکَلَهُ الله إلی نَفسِه) بندهای هست که خدا واگذارش کرده به خودش.@ یعنی اصلاً این آدم بیارزشی بوده از بس خودش به خودش توهین کرده از بس فاصله گرفته از بس نسبت به حقیقت خودش هدف خلقت خودش بیخیال است از بس آنقدر نادان بوده که یک بار سؤال نکرده که حالا ما بالأخره برای چه در این دنیا آمدیم اصلاً هدف خلقت من چیست.@ این الله به این بزرگی که این آسمانها ستارهها کیهانها کهکشانها را خلق کرده من برای چه اینجا آمدم قبلاً توضیح دادیم ما که دنیا نبودیم قبلاً پیش خودش بودیم اینها را که قبلاً توضیح دادیم مرحله قبل، حالا اینجا آمدیم اصلاً من برای چه آمدم بدنگیری کردم من که قبلاً پیش خودش بودم نه بدن داشتم نه زن بودم نه مرد بودم.@ پیش خودش داشتم کمال خوشی را داشتم الان من برای چه اینجا آمدم بعدش کجا میخواهم بروم مسیر بعدی کجاست یکبار برایش سؤال نمیشود اصلاً فکر بکند داستان چیست یک خانم آمریکایی به آن گفتیم چطوری شیعه شدی؟@ گفت من یک رفیقی داشتم گفت من مسیحی بودم یک دوست مسلمانی داشتم یکبار با من صحبت میکرد به من گفت دعوت کرد که یک مطالعاتی داشته باشم گفت من هی تنبلی میکردم زیر بار نمیرفتم یکبار از من یک سؤال کرد گفت اینها یک چیزهایی گفتند حالا بالأخره حرف از دنیا و آخرت و ابدیت است یک درصد احتمال بده که این حرفها راست باشد.@ گفت همین یک کلمه را به من گفت من شب رفتم خانه گفتم این به من چه گفت گفت احتمال بده راست باشد گفت دیگر خوابم نبرد همینطوری دیگر فکر کردم تا صبح خوابم نبرد که اگر این راست باشد داستان چیست.@ همان صحبتی که امام رضا (ع) کرد به آن شخص کافر گفت که تو خدا را قبول نداری و من خدا را قبول دارم طرف گفت بله، حضرت فرمود اگر خدا واقعاً وجود نداشته باشد آخرتی وجود نداشته باشد چه کسی باخته؟ گفت هیچ کس، نه تو باختی نه من، هر کس اعتقاد خودش دلخوش بوده بالأخره یک اعتقادی داشته.@ حضرت فرمود واقعاً اگر وجود داشته باشد چه کسی باخته؟ یک لحظه فکر کرد و گفت بله اگر آخرت وجود داشته باشد من باختم یکبار عقلت را به کار بیانداز قرآن میگوید اینهایی که جهنم میروند همه آدمهای بیشعوری بودند جهنم رفتند اینها بهخاطر بیعقلی بیفکری.@ اهل جهنم چه میگویند: (لَوْ كُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ ما كُنَّا فِي أَصْحابِ السَّعِيرِ) اگر ما خوب حرف را گوش میکردیم یا خوب فکر میکردیم دیگر کارمان به جهنم کشیده نمیشد یکبار فکر بکن شاید این حرفها اصلاً راست باشد احتمال بده اصلاً برو پیش یک نفر بنشین یک کارشناس پیدا کن بگو من هیچی را قبول ندارم.@ ببین میتواند تو را از شک در بیاورد میتواند تو را به یقین برساند ولی واقعاً برویم نه اینکه خودمان خودمان را سانسور بکنیم برو بنشین پیش یک کارشناسی که ادعا دارد این حرفها را دارد میزند بگو اصلاً این حرفهایی که تو میزنی بنشین برای من ثابت کن.@ ببینم بالأخره این راست است راست نیست من میخواهم بایستم سفت بگویم راست نیست من خیلی وقتها با بزرگهایی که صحبت میکنم در خارج از کشور میگویم به آنها میگویم اصلاً حرفهای من را باور نکنید از الان که میخواهیم با هم حرف بزنیم شما هر چه میتوانید فشار بیاورید حرفهای من را قبول نکنید.@ هر چه میتوانید سعی کنید ردش بکنید بالأخره میخواهیم با همدیگر حرف منطقی بزنیم اصلاً فکر نمیکند که(وَکَلَهُ الله إلی نَفسِه) یعنی این آدم به همین مقداری که بخورد یعنی کمالات حسی خیالی وهمی با همینها قانع است یک شوهری بکند یک زنی بگیرد یک بچهای همسری، فرزندی، اتومبیلی داشته باشند.@ خانهای داشته باشند مسافرت بروند سالی چند بار، خالهخالهبازی بچهها را بزرگ بکنند زنشان بدهند شوهرشان بدهند و بمیرند راضی هستند همان کاری که حیوانات هم میکنند این دیگر پیغمبر میخواست چکار این دیگر قرآن میخواست چکار دیگر کشته شدن امام حسین برای چه بود.@ کربلا چیه داستانهایش چیه بالأخره یکبار بنشینیم فکر بکنیم که این ماجراها برای ماست بالأخره یکبار آدم فکر بکند میفرماید(وَکَلَهُ الله إلی نَفسِه) خیلی بد است آدم را خدا به حال خودش واگذار بکند یعنی خدا بگوید من دیگر از این ناامیدم ولش کن هر کاری میخواهد بکند.@ یک جاهایی خداوند پیغمبرش را میفرستد برود در یک شهر کتک بخورد تا یک نفر مسلمان بشود میگوید میارزد یک بنده من که به اندازه همه انسانها، هر یک انسان به اندازه همه انسانها قیمت دارد یک بنده من احیا شد.@ ولی یک جایی خدا میگوید (ذَرْهُمْ يَأْكُلُوا وَ يَتَمَتَّعُوا) بگذار بخورند و بهرهمند بشوند ولشان کن تو اصلاً کاری با اینها نداشته باش (لَسْتَ عَلَيْهِمْ بِمُصَيْطِرٍ) تو اصلاً سیطره نداری روی اینها بخواهی کاری بکنی (إِنَّكَ لا تَهْدِي مَنْ أَحْبَبْتَ) تو هر کس را بخواهی نمیتوانی هدایت بکنی خدا یکجایی به کسی بگوید ولش کن خیلی خطرناک میشود.@ خیلی از این خانمها و آقایانی که مسیحی بودند مسلمان شدند یا شیعه شدند وقتی با آنها صحبت میکنیم غالباشان اینکه خدا با آنها کار داشته به یکی از این آقایان گفتم شما چطوری شیعه شدی؟ گفت یک روز در خانهام آنقدر به بنبست رسیده بودم داشتم دیوانه شدم.@ در تنهایی جیغ میزدم داد میزدم میگفت اصلاً داشتم به خودکشی میرسیدم به خدا گفتم خدایا یکطوری من را نجات بده گفت هیچی یکدفعه یک چیزی به من گفت از خانه بیرون بزنم خانه نایستم خیلی جالب است گفت از خانه آمدم بیرون رفتم در پیادهرو، در پیادهرو شلوغ داشتم قدم میزدم.@ همینطوری که سرم پایین بود دیدم یک کتاب روی زمین افتاده همین دولا شدم برداشتم دیدم نوشته بود اصول عقائد اسلامی به زبان انگلیسی، ببین چه کسی را خدا فرستاده که این کتاب دستش باشد برود یک جایی بیفتد از دست او روی زمین این بیاید رد بشود برود آن کتاب را بردارد به زبان انگلیسی هم بود باز کند بخواند.@ گفت داستان همین شد به این آقای گنزالس که اسپانیایی بود به او گفتم تو چطوری؟ گفت من اصلاً کمونیست بودم من در اسپانیا کمونیست بودم بعداً یواش یواش کششهای مذهبی من را کشاند رفتم مسیحی شدم ولی اصلاً جواب نمیداد.@ بعد یک روز دیدم مجله کوثر بود اسپانیایی به ما رسیده بود زمان جنگ ما بود گفت دیدم دوتا عکس یک پیرمرد و یک جوان کنار هم ایستادند این عکس آنقدر جذاب بود که من را گرفت خیلی خوشم آمد از این عکس پیرمرد و جوان که لباس بسیجی پوشیده بودند و پیشانیبند هم بسته بودند.@ باز کردم مجله را خواندم دیگر تمام شد همان اتفاقی که باید بیفتد افتاد یک خانم دیگری آمده بود از ایرلند آمده بود گفت من یک خواب دیدم شب خواب دیدم یک کسی خودش را معرفی کرده بود گفت من حسین هستم همین به امام حسین من را معرفی کرد.@ گفت دخترم بیا تو مال ما هستی خدا با آن کار دارد امام حسین با آن کار دارد فاطمه زهرا با آن کار دارد ولی خدا نکند آدم به جایی برسد که خدا با آدم کاری نداشته باشد یعنی آدم را ول کند برو هر کاری میخواهی بکنی بکن من خدا که دیگر به تو امیدی ندارم خیلی بد است خدا از آدم ناامید بشود.@ دیگر اصلاً با آدم کاری نداشته باشد میگوید مبغوض، مبغوض یعنی همین منفور است آنقدر منفور است که خدا دیگر با آن کاری ندارد به ملائکه هم میگوید ملائکه از این به بعد این هر وقت آمد از من چیزی خواست زود به آن بدهید پول خواست خانه خواست همسر خواست هر چه خواست به او بدهید فقط من صدایش را نشنویم.@ اینطوری خیلی خطرناک میشود بعضیها را میگوید من اینقدر صدایشان را دوست دارم حاجتهایشان را یا ندهید یا اگر میدهید دیر بدهید من صدای بندهام را دوست دارم بشنوم بندهام بیشتر بیاید به من سر بزند از بس دوستش دارم بیشترش را هم بعداً به او میدهم.@ خدا میگوید سودش را میپردازم سود تأخیر هم میپردازم بعضیها را میگوید نه، (وَکَلَهُ الله إلی نَفسِه) خدا به خودش واگذارش کرده(جائِراً عَن قَصدِ السَّبیل) این فرقه بعدی حدیث است این آدم از راه راست منحرف شده(سائِرَاً بِغَیرِ دِلیل) مربی ندارد راهنما ندارد کارهایش بیدلیل است.@ همین دلائل حیوانی خودش، طبع حیوانی خودش او را به این کارها میکشاند طرف یک خط میرود یک نقاشی میرود شما الان یک رشته ورزشی سراغ دارید مربی نداشته باشد در دنیا، فقیرترین کشورهای دنیا برای رشتههای ورزشیشان فدراسیون دارند.@ برای هر رشتهای جداگانه مربی دارند استاد دارند هزینه میکنند شما در این کشور در این شهر از همینجا رد شوید بروید ببینید این آموزشگاهها یک دانهاش بدون استاد و مربی هست بالأخره اگر ثبتنام میکنید مربی بالای سر کار هست این میخواهد حرکت بکند به سمت جاودانگی ابدیت انسانیت فعالیتهای عقلانی و فوق عقلانی اصلاً استاد ندارد مربی ندارد.@ میگویند الان استادت کیست مربیات کیست زیر نظر چه کسی داری کار میکنی فیزیک میخواند شیمی میخواند ورزش میرود زبان میرود کامپیوتر میرود گلسازی میرود سفرهآرایی میرود استاد دارد اما برای زندگی جاودانهاش برای زندگی انسانیاش هیچی نه استادی نه مربی نه برنامهای هیچی اصلاً خالی خالی است.@ مگر میشود انسان به کمالات حقیقی فوق عقلانی برسد بدون استاد بدون مربی (هَلَکَ مَن لَیسَ لَهَکُوا حکیمٌ یُرشِدُه) امام سجاد (ع) فرمودند هلاک میشود کسی که یک حکیمی که او را ارشاد بکند و رشدش بدهد نداشته باشد آدم بدون استاد آدم بدون مربی گیاه خودرو که نمیشود همینطوری بالا بیاید.@ خدا میگوید منفورترین آدمها همینها هستند که بدون دلیل دارند زندگی میکنند یعنی اصلاً نرفته یکبار بنشیند بالأخره اگر کافر هم هست بگوید من رفتم با کارشناسها با همه آن کارشناسهایی که ادعای دین و مذهب میکنند حرف زدم دلیل قانعکننده نداشتند حالا کافر شدم نه.@ اصلاً میترسد با اینها روبهرو بشود دوست ندارد روبهرو بشود دوست ندارد جواب بگیرد دوست ندارد حتی قانع بشود خودش روی هوای نفس خودش میخواهد یک شیوه زندگی را در پیش بگیرد که فقط دنیایش بچرخد محدوده دنیا و هوسهای دنیا و جهنمهای دنیا را ترجیح میدهد به بهشت آخرت لذا خیلی حوصله شنیدن ندارد.@ شجاعت شنیدن را ندارد شجاعت مطالعه را ندارد شجاعت سؤال را ندارد شجاعت پیش استاد رفتن از استاد سؤال کردن و استاد گرفتن را ندارد میگوید اگر من بروم اگر این راست بگوید من مجبورم خیلی چیزها را رعایت بکنم به یک خانم ژاپنی گفتم شما الان این چیزهایی که خودت گرفتی در ایران خانمهای ژاپنی هستند.@ خانوادههای ژاپنی برای اینها جلسهای کلاسی چیزی خودتان تدارک دیدید یا نه؟ گفت از آنها دعوت کردم ولی خودشان میدانند که اگر بخواهند بیایند اسلام را باور بکنند باید خیلی چیزها را کنار بگذارند خودشان مخصوصاً نمیایند خودشان به ما میگویند میگویند اگر ما بیاییم این حرفها راست باشد این آدم منفوری است.@ چون متعصب است اگر راست باشد حقیقت ماست به مصلحت ماست خدا که بد ما را نمیخواهد ما را برای بد نیافریده گفتم خدا ما را آفریده که مثل خودش بشویم در آخرت، (وَ إِذا رَأَيْتَ ثَمَّ رَأَيْتَ نَعِيماً وَ مُلْكاً كَبِيراً) بهشت پادشاهی انسان هست که انسان خودش آنجا مثل خدا میشود.@ بهشتی که برای هر نفر در نظر گرفته به اندازه همه آسمانها و زمین است. چرا آدم بترسد از این خدا، قرآن چقدر میگوید خدا شما را برای آسانی برای شادی برای آسایش خلق کرده (وَ لِذلِكَ خَلَقَهُمْ) من شما را برای رحمت خودم خلق کردم نه برای سختی نه برای گرفتاری، میترسد.@ (جائِراً عَن قَصدِ السَّبیل سائِرَاً بِغَیرِ دِلیل إن دُعِیَ إلی حَرثِ الدُّنیا عَمِلَ) فقره بعدیاش این است هر وقت دعوتش میکم به بهرهمندیهای دنیا خیلی خوشحال میرود عمل میکند وقت میگذارد میگوید پول، برویم یک معدن بزنیم برویم یک شرکت بزنیم.@ برویم یک کارخانه بزنیم برویم یک آموزشگاه بزنیم برویم یکجا کار بکنیم یکجا پول میدهند یکجا لذت است یکجا شهوت است یکجا شهرت است وقت میگذارد شب و روز کار میکند آنهایی که طالب کمالات جمادی هستند ببین شبها هم خواب ندارند.@ غالباً فشارشان روی بیست به بالاست شب هم دارد چرتکه میاندازه چک و چکنویسی دارد اصلاً شب در خواب خواب معامله و چک میبیند خواب پول میبیند ولی اگر به آن بگویی همین الان ده دقیقه نماز شب بخوان یک نماز شب مگر چند دقیقه طول میکشد هشت رکعت را هم که نمیخواهد بخواند.@ همین سه رکعت شفع و وتر را بخواهی بخواهی میشود شش دقیقه هفت دقیقه ده دقیقه، اصلاً نمیتواند، وقتی به کار دنیایی صدایش میکنی میخواند وقت میگذارد میگوید آقا بیا با آخرتت آشنا شو پیامبر فرمود خداوند دشمن میدارد هر کسی که عالم به دنیاست و جاهل به آخرت است.@ یعنی دنیا را خوب میشناسد کاملاً میشناسد ولی نسبت به آخرت هیچ اطلاعاتی ندارد نمیرود کسب بکند هر وقت هم به او میگویی بنشین راجع به آخرتت یک مطالعهای بکن اصلاً تو چه کسی هستی آخرت یعنی خانهای که تو قرار است در آن بروی بالأخره باید بشناسی که کجا میخواهی بروی.@ آدم وقتی نمیداند کجا میخواهد برود چطوری میتواند خودش را برای آنجا آماده بکند مگر میشود اول باید بدانی کجا میخواهی بروی بدانی قرار است بروی ما با آینده اصلیمان و آینده قطعیمان بیگانه هستیم فقط با آیندههای مشکوکمان خیلی انس داریم.@ یعنی هنوز معلوم نیست این دختر بزرگ بشود شوهر بکند برایش جهیزیه میگیرد هیچ وقت نمیگوید شاید مُرد میگوید شاید ماند پس جهیزیهاش را بگیرم هنوز معلوم نیست این باردار بشود سیسمونیاش آماده است به دنیا میاید معلوم نیست این بچه عمر بکند میرود واکسنش را میزند میگوییم شاید ماند روی احتمالات ما خیلی قوی هستیم.@ میگوییم شاید ماند دنیاییاش اینطوری است آینده دنیایی ما را اینطوری میگیریم جدی میگیریم اما نمیگوید شاید مُردم رفتم وفات، رفتم آنطرف، آنطرف چه لازم دارد اصلاً فکرش نیست آنطرف چه میخواهد؟ هیچی اصلاً به فکرش نیست.@ برای آن حس و حال کار استاد برنامه مطالعه تحقیق فکر ندارد اما اگر به او بگویند اگر لیسانس بگیری دوهزار به حقوقت اضافه میشود میرود پول کلان میدهد دانشگاه آزاد، شبانه. من یک موقعی وقتی طلبه بودم دوران دبیرستانم را شبانه درس میخواندم من جوانترین عضو آن کلاس بودم.@ شاید 16 سالام بود داشتم نظری میخواندم همه 30 به بالا، دفعه اول که دیدم شوکه شدم گفتم شما برای چه درس میخوانید؟ گفتند ما ول کردیم تنبلی کردیم درس نخواندیم حالا الان رفتیم شرکت و کارخانه به ما میگوید اگر تحصیلات داشتید حقوقتان بیشتر بود این صبح تا شب جان میکَند کارخانه و شرکت بعد شب آمده شبانه درس میخواند.@ برای چی؟ میخواهد یکذره به حقوقش اضافه بشود میرود دانشگاه دو شیفت درس میخواند کار میکند پول در میاورد قرض میکند وام میگیرد پول دانشگاه را جور میکند که یک لیسانسی فوق لیسانسی دکترایی بگیرد که بالأخره کاربرد دارد.@ حتی میرود پول میدهد برای چیزی که معلوم نیست استفاده بشود شما نگاه کنید که بیشتر بچهها و دختر و پسرهای ما پول هزینه میکنند برای چیزهایی که معلوم نیست میگوید یک کلاس زبان میروم، میگوییم حالا کلاس زبان میخواهی چکار کنی با این زبان؟ اصلاً زمینه استفاده داری یا نداری؟@ غالب کسانی که الان میروند زبان میخوانند زمینه استفاده ندارند یعنی معلوم نیست بعداً میخواهد با این زبان چکار بکند میخواهی خارج از کشور بروی تبلیغ میخواهی بروی میخواهی با آن چکار بکنی؟ نمیدانم، ولی حالا برویم زبان یاد بگیریم، چه میخوانی؟@ ایتالیایی میخوانم فرانسوی میخوانم بروم خارج درس بخوانم من یادم هست یکی از این کشورها یک خانمی آمده بود در یکی از این کشورهای اروپایی این دوست ما از آن سؤال کرد اینجا چه میخوانی در این کشور حالا کشور خودت را ول کردی آمدی اینجا هزینه سنگین داری میپردازی داری اینجا چه میخوانی؟@ گفت زبان فارسی میخوانم ادبیات فارسی، همه دنیا بلند میشوند فارسی میخواهند بخوانند اینجا میایند این از اینجا بلند شده رفته آنجا ادبیات فارسی بخواند برای این چیزها ما وقت داریم تلویزیون را زنها روشن میکنند خانمهای عزیز میخواهم امروز به شما یک سوپ یاد بدهم یک کیک یاد بدهم.@ یک خورشت یاد بدهم مینشینند اینها را وقت میگذارند یاد میگیرند اما اگر به آنها بگویی میخواهیم یاد بدهیم چطوری عصبانی نشوید چطوری زودرنج نباشی چطوری حساس نباشی چطوری اگر یک مشکل به تو رسید آرامش داشته باشی.@ چطوری مثل حضرت زینب وقتی آن همه مصیبت میکشد بگویی(و ما رأیت إلا جمیلا) همهاش قشنگ بود چطوری اگر شوهرت یک حرف مفت به تو زد مادرشوهر یک حرف بیربط زد پدرشوهر یک چیزی گفت باجناق یک چیزی گفت مادرزن یک چیزی گفت به هم نریزی چطوری زودرنجی نداشته باشی وقت نداریم.@ بیا احکامت را یاد بگیر حلال و حرام یاد بگیر وقت ندارم نمیرسم کار و زندگی دارم بیا خانواده آسمانیات که از آنها متولد شدی با خانواده اصلیات آشنا بشو، نه.@ یک پیرزنی را من دیدم گفت من 30 سال است در بیابانها میگردم که 30 سال پیش برادرم جزء زندانیهای سیاسی بوده در یک کشوری از این کشورهای آمریکای لاتین میگفت اینها را بردند در یک زندان همه را کشتند بعد هم پخششان کردند 30 سال است من دارم در بیابان دنبال جنازه این میگردم پیدا کردی یا پیدا نکردی.@ ولی خانواده آسمانیمان چی حالا این میگفت برادرم، بعضیها بهتر بود میگفتند پدر و مادرمان، پدرمان کیست مادرمان کیست بعضیها برایشان مهم است من بچه چه کسی هستم از کجا متولد شدم پدر و مادر زمینیام کیست میگردند 10 سال 20 سال میگردند.@ بالأخره پیدا میکنند حالا پیدا کردی میبینی اصلاً ما برای خانواده آسمانیمان وقت نمیگذاریم من قبلاً خانوادهدار بودم من روحم نفسم که از پدر و مادر طبیعیام به دنیا نیامده من صاحب یک خانواده آسمانی هستم پیش آنها برمیگردم به آنها ملحق میشوم.@ اصلاً وقت نمیگذارد خانواده آسمانی را بشناسم از نظر شخصیتی چه کسانی هستند چطور آدمهایی بودند چه کسانی بودند چطوری زندگی کردند چه جایگاهی دارند اصلاً هیچی انسی ندارند این را بدانم نه حلال و حرام را نه اخلاقیاتم را میخواهم درست کنم نه اعتقاداتم را میخواهم درست کنم نه هدف خلقتم را میخواهم بدانم.@ نه میخواهم با نفس خودم آشنا بشوم نه با خانواده آسمانیم آشنا بشوم نه راه رسیدن به خانواده آسمانی، هیچی نه وقت و حوصله به هیچ وجه ندارم برای جاودانگی برای ابدیت برای بخش انسانی.@ علی(ع) فرمود منفورترین آدم یک همچین آدمی است که هر وقت دعوتش میکنند به کارهای دنیایی با حس و حال میدود میاید این کار را انجام میدهد به خودش هم فشار میاورد وقت میگذارد(و إن دُعِیَ إلی حَرثِ الآخِرَۀِ کَسِل) وقتی که به بهرهمندی جاودانگی آخرت ابدیت دعوتش میکنی تنبل است بیحوصله است.@ گفتم بیشتر جهنمیها در اثر تنبلی و بیحوصلگی آنجا هستند یعنی آدمهایی نبودند که واقعاً بخواهند با خدا بد باشند با دین بد باشند با قرآن بد باشند با پیغمبر بد باشند در دلشان هم اینها را دوست داشتند ولی فقط آدمهای تنبلی بودند بیشتر جهنمیها در اثر تنبلی امروز و فردا کردن گرفتار جهنم میشوند.@ محرومیتها، شقاوتها از امروز و فردا کردن به دست میاید باشد بعداً حالا بعداً هیچی. (کَأنَّهُ ما عَمِلَ لَهُ واجِبٌ عَلَیه) این خیلی مهم است فقره بعدی را ببینید حضرت میفرماید مثل اینکه این کارهایی که این دارد در دنیا اینقدر حریصانه انجام میدهد به آن وحی شده و به آن واجب شده که این کار را انجام بدهد.@ خیلی برای این چیزها مثل یک واجب عمل میکند برای دنیایش مثل یک واجب. یک راننده اتوبوسی بود این ترمز برید باید میزد ماشینش را یکجایی که این ماشین بایستد اینطرف خیابان جلویش دو نفر ایستاده بودند آنطرف هم 40 ـ 50 نفر بودند.@ گفت بالأخره من بخواهم بزنم بزنم این دو نفر را بکشم بهتر است تا آن 40 ـ 50 نفر را بعد ماشین را آنطوری گرفت سمت این دو نفر این دو نفر زرنگی کردند رفتند آنطرف خیابان پیش آن 50 نفر این رفت دنبال آن دو نفر در آن 50 نفر یعنی رفت روی آن 50 نفر، انگار که من واجب است باید دو نفر را حتماً بکشم باید بروم دو نفر را حتماً زیر بگیرم.@ حالا ما بعضی وقتها کارهایمان به همین اندازه خندهدار است جنونآمیز است در آن دیوانگی است وقت میگذاریم برای چیزهایی که نه عقل به ما واجب کرده نه خدا واجب کرده و ما واقعاً با آن مثل یک امر واجب واجب برخورد میکنیم عمر از ما میگیرد عمر میدانید یعنی چی؟@ عمر یعنی جاودانگی عمر یعنی یک ساعتش شما میتوانید با آن چند میلیون سال آخرت را بخری ولی ما با کارهای دنیاییمان مثل کارهای واجب عمل میکنیم که انگار من لازم است واجب است سراغ این چیزها بروم تلویزیون میگوید این افسانه است.@ یک سریال داریم افسانه فلان، میداند اصلاً همچین داستانی نبوده هیچ وقت هم واقع نشده اصلاً همچین آدمهایی نبوده همهاش دروغ است 50 ساعت 100 ساعت، خدا شاهد است من سراغ دارم کسانی که چند بار مینشینند این سریالهای افسانهای را نگاه میکنند انگار واجب واجب شرعی است.@ این سریالها همهاش دروغ است اصلاً نبوده همچین داستانی نیست ولی فقط برای ارضاء است این آدمها بخش وسط هستند توهمشان میخواهد ارضاء بشود چه کسی میمیرد چه کسی میبرد چه کسی میبازد چه کسی ازدواج میکند چه کسی طلاق میگیرد چه کسی شوهر میکند چه کسی موفق میشود چه کسی پیروز میشود.@ عمرش را گذاشته روی اینها، آخه این عمر را مگر مفت به ما دادند پیامبر فرمود روز قیامت بزرگترین سؤال روز قیامت این دوتاست عمرت را چطوری مصرف کردی و جوانیات را، مگر میشود آدم همینطوری بنشیند پای تلویزیون روشن، 24 ساعت این تلویزیون روشن است فرهنگش را هم ما نداریم.@ همه چیز ما اینطوری هست امروز اعلام کردند که چهار برابر جامعه جهانی گاز مصرف میکنیم 18 برابر ژاپن 150 میلیونی گاز مصرف میکنیم بیش از ده برابر اروپا مصرف گاز ما داریم همین گاز روشن است.@ من دیدم واقعاً با چشم خودم دیدم گاز روشن است خانه آنقدر گرم است پنجره را باز میکند گاز روشن کرده با زیرپیراهنی مثل تابستان در خانه است این حرام است لباس بپوش گاز را کم کن این گاز سرمایه ملی است حالا مفت به تو میدهند اگر خارج از کشور بخواهی مصرف بکنی.@ من مهمان یک آقایی میزبان من بود در یکی از این کشورهای اروپایی یک روز به من اینطوری کرد یک خانمی بود خیلی خانم متدین و دوست داشتنی بود یک پیرزنی بود تقریباً 70 سال اموال خودش و شوهرش را کرده بود یک مسجد در یک جایی ساخته بود که خیلی هم در آن مسجد عبادت میکردند.@ مسجد هم وجود ندارد و خودش با چه عشقی میاید برای این مسجد سرمایهگذاری میکرد بعد من یک روز رفتم خانه این، این کسی که ما را آنجا دعوت کرده بود رئیس بود و استاد همه بود ما را برد خانه این پیرزن، رفتم سلام و علیک کردیم وارد شدیم دیدیم این خانم در خانهاش در حیاطش چقدر چوب است.@ یک عالم هیزم این خانم رفت برای من یک هدیهای بیاورد میخواست برای من چندتا عکس میخواست هدیه بیاورد بعد من یکدفعه به این آقا گفتم آخش این بنده خدا گاز و اینها نمیتواند مصرف بکند اینقدر ندارد که هیزم مصرف میکند بعد گفت بله اینطوری است گران است اینجا سوخت گران است.@ فقط یک عده کمی میتوانند اینجا گاز مصرف کنند چوب مصرف میکنند حالا من این را به ایشان گفتم بعد آمدیم خانه خود ایشان سر راه که داشتیم برمیگشتیم من میخواستم پایتخت بیایم و میخواستم بیایم ایران گفت برویم خانه ما یک چایی بخوریم.@ رفتیم خانهشان دیدم نشستیم تا چایی دم بکند دیدم چه بوی بدی میاید گفتم این بوی چیست اینجا میاید این رئیس گفت ما چون خودمان پول نداریم چوب مصرف کنیم به آن پیرزن میگفت پول ندارد چوب مصرف بکند این رئیس استاد میگفت ما چون نمیتوانیم چوب مصرف کنیم اینجا چوب گران است زغالسنگ مصرف میکنیم.@ اینجا گاز مفت به تو دادند همینطوری روشن، یک لباس مناسب در خانه بپوش این گاز را کمش کن بیرون هم میرویم گاز روشن است همینطوری دارد مصرف میشود برقمان همینطور است تلویزیونمان همینطور است غذایمان، به اندازه بیش از یک میلیارد نفر ما در ایران غذا میخوریم.@ 75 میلیون نفر بیش از یک میلیارد آدم دارند غذا مصرف میکنند یکسره خوراک میخورند گفتیم که چند وقت پیش اعلام کردند که اکثر قریب به اتفاق بچههای زیر 20 سال اضافه وزن دارند از بس میخورند کالریهای فراوان، عمرمان را هم همینطوری داریم مصرف میکنیم.@ مینشیند پای تلویزیون این سریال را 20 دفعه دیده دوباره مینشیند نگاه میکند ولی اگر بگویی بنشین یک چیزی نگاه کن که با خودت آشنا بشوی با جاودانگیات با ابدیتت با آخرتت میبینی وقت ندارد اصلاً حوصله ندارد.@ حضرت(کَأنَّهُ ما عَمِلَ لَهُ واجِبٌ عَلَیه) مثل این هست که این کارهایی که این وقت گذاشته گلدوزی خیاطی سرمهدوزی مرواریدبافی، سفرهآرایی بد نیست یک موقعی تفننی و تفریحی یک نفر لذت حلال دارد وقت هم دارد در روایت داریم شما یک وقتتان را باید برای لذات حلال بگذارید یک کسی میگوید لذت حلالم بافندگی است.@ قالیبافی است سرمهدوزی است مرواریدبافی است هیچ اشکالی ندارد ثواب هم دارد چون به آن نشاط میدهد شنا بروم پارک بروم کوه بروم سینما بروم استخر بروم با دوستانم میرویم بیرون میگردیم این خیلی خوب است عبادت هم هست خدا هم اصلاً به آن ثواب میدهد.@ یک کسی که وقت بگذارد برای لذات حلال خیلی هم ارزش دارد ورزش که جزء واجبات است مثل نماز واجب است یک کسی اگر برود ورزش بکند باشگاه برود این که اصلاً خداوند برایش عبادت هم مینویسد عبادت بزرگی هم هست چون این ورزش در مسائل معرفتی انسان در آخرت انسان هم تأثیر دارد.@ قبلاً راجع به آن توضیح دادیم این بد نیست ولی این برای این خوب است که شما از این لذت حلال استفاده بکنی که وقتهای جدیات را بگذاری برای مسائل اصلی زندگیات، نه این تبدیل بشود برای تو به عنوان یک شغل، مینشیند ببیند اروپا مسابقات جامش چه شده حالا به تو چه، شد یا نشد.@ این را قیامت سؤال نمیکنند 50 تا سؤال روز قیامت از ما میکنند برو فکر آنها باش اصلاً تا حالا شده یکبار بنشینی بگویی آن 50 تا سؤال که قرار است من جواب بدهم مگر قرار نیست ما جواب بدهیم.@ اگر قرار نیست تو جواب بدهی تو یک ساخت و پاختی با خدا داری که خوش به حالت، اگر قرار است شب اول قبر از تو سؤال بکنند و میکنند و تو با شب اول قبر فاصلهای ندارد اگر قرار است آخرت 50 تا سؤال بکنند هر هزار سال یک سؤال، تا حالا شده فکر بکنی من بروم ببینم این سؤالها چه هست.@ حالا جوابگویی یک مسأله است اول ببینیم این سؤالها چیست من قرار است آنجا چه جواب بدهم ما تا خودمان را نشناسیم با فلسفه وجودی خودمان آشنا نشویم این چیزها اصلاً برایمان جدی نمیشود اصلاً در این چیزها جدی نیستیم.@ (کَأنَّهُ ما عَمِلَ لَهُ واجِبٌ عَلَیه وَ کَأنَّهُ ما وَ نافیه ساقِطٌ عَنه) مثل این هست که در چیزهایی که دارد تنبلی میکند بیحوصله است مثل اینکه اینها از آن ساقط شده از آن سؤال نمیکنند انگار که مسئول نیست مسئول نیست بچهاش را ژنهایش را تقویت بکند.@ بچه را روز قیامت از تو سؤال میکنند گفتیم پنج دسته چیز هست که روز قیامت راجع به بچه سؤال میکنند سلامت و زیبایی، هوشش، عقلش، دینش، اخلاقش، انگار که اصلاً این سؤال نیست همینطوری ازدواج بکنیم حالا بچهدار بشویم، بچهدار بشویم چکار کنیم؟@ هیچی بچهدار بشویم کاری ندارد حالا این بارداری ماه اول ماه دوم ماه سوم هیچی مسئول نیستم بارداری همین که بروم دکتر ضربان قلبش را بگیرد اندازهاش را بگیرد بگوید سالم است کافی است حالا بزرگ شد چی؟ شیر خورد در هر شرایطی شیر خورد خورد در هر خانهای با هر دیدنی با هر شنیدنی الان از پنج تا خانوادههای ما روی دوتا بیشتر سرمایهگذاری نمیکنند.@ سلامت و زیبایی که سلامت متأسفانه خیلی کم هست روی زیبایی الحمدلله موفق است دارد نسلش را زیبا میکند یکی هوش است هوشش هم الحمد لله خوب هست کشور ما کشور پیشرفتهای است یازده برابر متوسط دنیا پیشرفت دارد جلوتر از همه بزرگترین پیشرفتهترین سرعتش در دنیا از همه بیشتر است موفق بودیم اما در سه بخش دیگر چی.@ این را مگر قیامت سؤال نمیکنند اخلاق بچه، دین بچه، و عقل بچه، ما اصلاً مسئول نیستیم انگار که مسئول نیستیم لذا قرآن میفرماید(يَوْمَ يَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِيهِ وَ أُمِّهِ وَ أَبِيهِ وَ صاحِبَتِهِ وَ بَنِيهِ) قیامت انسان از برادرش پدرش مادرش همسرش و فرزندش فرار میکند.@ یعنی معلوم میشود چقدر در حق اینها بچههایش جنایت کرده چیزهایی که باید به بچههایش میداده نداده باید به بلندای ابدیت تربیتشان میکرده فقط با کارکرد دنیایی اینها را تربیت کرده دکتر مهندس شوند شوهر بکنند زن بگیرند بمیرند همین، با همین کارکردها بچه را تربیت کرده.@ بچه اصلاً نمیداند آخرت چیست خانوادهاش چه کسانی هستند جاودانگی چیست هدف خلقتش چیست خانواده آسمانیاش چه کسانی هستند سؤالات آخرتی اصلاً برایش مهم نیست این تربیت نشده شوهرداری باید یاد بگیرد وقت نگذاشته یاد بگیرد.@ فقط همین الان اینطوری شده آمارمان بالا رفته 90% درخواستهای طلاق خانمهاست میگوید میخواهم طلاق بگیریم، برای چی؟ نمیتوانم بسازم میگویم چند سال است ازدواج کردی؟ میگوید 6 سال، میگویم 6 سال است ازدواج کردی بچهاش هم بغلش است میگویم تو رو خدا به من بگو این 6 سال تو 6 ساعت انتخاب همسر کار کردی؟@ گفت نه، 6 ساعت دوران عقد؟ نه، 6 ساعت بارداری؟ نه، 6 ساعت انعقاد نطفه؟ نه، 6 ساعت شوهرداری اخلاق شوهر مهارتهای عاطفی مهارتهای جنسی مهارتهای کلامی؟ نه، پس چطوری میگویی من شکست خوردم در زندگی، تو که اصلاً کاری نکردی که شکست خوردن معنا داشته باشد.@ شکست مال کسی است که کسی میدانست دارد چکار میکند رفته جلو شکست خورده تو اصلاً شروع نکردی اصلاً شوهرداری، تو فقط شوهر کردی ولی شوهرداری نکردی خیلیها فقط مهم است زن بگیرند یا فقط میخواهند شوهر بکنند.@ اما اینکه این بعدش قرار است چه بشود خیلی مهم نیست برایشان چه میخواهد بشود زنداری قواعد دارد آن سه تا اصلی که گفتیم کارکردهای اقتصادی کارکردهای عاطفی و کارکردهای معنوی آن قانون سه انگشت که توضیح دادیم در مباحث مهارتهای زندگی، اصلاً وقت نمیگذاریم.@ علی(ع) میفرماید(کَأنَّهُ ما وَ نافیه ساقِطٌ عَنه) انگار آن چیزهایی که این دارد در آنها تنبلی میکند اصلاً گردنش واجب نیست آدم یکبار برود سراغ این واجبات ببیند بالأخره خداوند چه چیزی واجب کرده برای انسان.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@
جلسه 008 - تنبلی و بیحوصلگی
متن کامل (خام) جلسه 008 - تنبلی و بیحوصلگی