أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.@ بحثمان درباره ریشههای تنبلی و بیحوصلگی بود مهمترین ریشه تنبلی و بیحوصلگی که خود این تنبلی و بیحوصلگی بزرگترین فساد در زندگی انسان هست و به قول حضرت کلید همه بدبختیهای انسان در دنیا و آخرت هست جهل و نادانی هست.@ جهل هم گفتیم که متعلقاتش با همدیگر متفاوت هست گاهی وقتها جهل به بعضی از مسائلی هست که در دین مطرح شده مثل قضا و قدر و قسمت و مسائل اینطوری کشیده شدن انسان به خرافات اینها میتوانند کمک بکنند به اینکه انسان تنبل باشد همتی برای کار خودش نکند.@ در مورد قضا و قدر فقط یک سؤال مطرح شده من سؤال را اول جواب بدهم بعد برویم به سراغ ادامه بحثمان. سؤال شد که این فرمایش امیرالمؤمنین(ع) که(أفِرُ مِن قَضاءِ الله إلی قَدَرِ الله) یعنی چی؟@ گفتیم حضرت زیر دیواری نشسته بود که کج بود در حال ریختن بود ناگهان از زیر آن دیوار بلند شد رفت یک جای امن نشست بعد از او سؤال کردند تو از قضای الهی فرار میکنی؟ همین سؤال نشان دهنده این هست که خیلیها مسأله قضا و قدر را نفهمیدند و به بهانه قضا و قدر به بهانه توکل تنبلیهای زیادی در زندگیشان وجود دارد.@ طرف از امیرالمؤمنین سؤال میکند که آیا تو از قضای الهی فرار میکنی؟ حضرت میفرماید که من از قضای الهی به قدر الهی فرار میکنم یعنی در هر دو جا سمت چیزی میروم که خدا تعیین کرده. شما اگر سوادتان پنجم ابتدایی باشد یعنی قدرتان پنجم است قضایش چیست؟ قضایش این هست که تواناییهای علمی زیادی ندارید.@ بسیاری از کتابها علوم معارف را انسان نمیتواند یاد بگیرد ولی وقتی سیکل میشود تواناییاش بیشتر است پس قدر سیکل قضایش هم این هست که توانایی را بالا میبرد وقتی دیپلم میگیرید قدر دیپلم میشود قضای توانایی بیشتر، ولی اگر بخواهید با دیپلم یک شغل پیدا بکنید قضایش یک شغل خوب نمیشود.@ باید کارشناسی بگیرید یا انسان کارشناسی ارشد بگیرد یا دکترا بگیرد پس هر چقدر قدر خودش را تغییر میدهد نتیجهای که دریافت میکند متفاوت هست علی (ع) میگوید من اگر زیر یک جایی که ناامن است بنشینم قضایش این هست که میریزد روی سر من من را میکشد.@ من اگر بیاحتیاطی کنم در رانندگی من اگر کلاهکاست سرم نگذارم من اگر در خوراک دقتهای لازم را نداشته باشم نتیجهاش این هست که انسان آن قضایی که سرش میاید قضا گفتیم یعنی نتیجه، نتیجهای که به سراغش میاید نتیجه خوبی نیست لذا حضرت میگوید من به یک قدر بهتر، قدر یعنی چی؟@ یعنی یک اندازه جدیدتر یک وضعیت جدیدتر فرار میکنم بنابراین این که انسان تسلیم وضع موجود بشود ناشی از تنبلی و بیحوصلگی شخص است که بپذیرد شرائط موجود را همینطوری که هست یک موقع هست نمیتواند تغییر بدهد عیبی ندارد.@ علی(ع) فرمود: (إذا لَم یَکُن ما تُرید فَأرِد ما یَکُون) اگر اوضاع آنطوری که تو میخواهی نیست آن که هست را بخواه تو دوست نداشتی از نزدیکانت کسی بمیرد حالا مُرده با این وضعیت خودت را وفق بده دوست نداشتی طلاق بگیری حالا طلاق گرفتی پس خودت را با این وضعیت وفق بده.@ چون تغییری تو نمیتوانی فعلاً در آن ایجاد بکنی دوست نداشتی کنکور رد بشوی حالا رد شدی حالا مجدداً باید خودت را وفق بدهی و برای قدر بعدی خودت را آماده بکنی اما اگر برای قدر بعدی خودت را آماده نکردی منتظر نتیجه باش نتیجهاش آن چیزی که خودت میخواهی نیست.@ شما میبینید یک کسی طلاق میگیرد در زندگیاش طلاق اتفاق میافتد مرگومیر همسر اتفاق میافتد مرگ پدر اتفاق میافتد پشتوانهاش را از دست میدهد این الان یک قضایی هست که به سراغش آمده یک نتیجهای هست که در زندگیاش ایجاد شده.@ بعضیها از همین وضعیت چنان خودشان را قدرتمند میسازند که آثار آن قضا را از بین میبرند و خودشان را به یک وضعیت خیلی عالی و مطلوب میرسانند بعضیها هستند نه این پدر دائماً پشتیبانش بوده شوهر دائماً پشتیبانش بوده تکیهگاهش بوده.@ این هم سفت چسبیده به این و هیچ همتی برای خودسازی برای قوی کردن روحیه خودش برای درس خواندن برای قوی شدن بدون همسر یا بدون پدر بدون مادر در خودش ایجاد نکرده ناگهان پشتش خالی میشود و بعد میبینی که دچار افسردگی میشود دچار گرفتاریهای زیادی میشود.@ پس این ما هستیم که باید از نتایج به قدرها و وضعیتهای بهتر فرار بکنیم همانطور که علی(ع) فرمود من از اینجا فرار میکنم میروم جلوی یک دیوار محکم مینشینم چون نتیجهاش این هست که جان من حفظ میشود پس ما هستیم که تصمیم میگیریم که چطوری زندگی بکنیم.@ (لَيْسَ لِلْإِنْسانِ إِلاَّ ما سَعى) برای انسان جز آنچه که خودش تلاش میکند نیست خیر و برکت و محافظت الهی هم بعد از این تلاشهای ما متناسب با تلاشهای ما به سراغ ما میاید پس این معنای(أفِرُ مِن قَضاءِ الله إلی قَدَرِ الله) روشن بشود یعنی چی.@ من همیشه از نتائج بد به وضعیتها، از سرنوشتهای بد از وضعیت نامطلوب به وضعیت مطلوب فرار میکنم این معنایش این هست به کار جدید تلاش جدید تصمیم جدید رابطه جدید وضعیت جدید فرار میکنم این میشود(أفِرُ مِن قَضاءِ الله إلی قَدَرِ الله) پس آنچه که سر ما میاید در طبیعت قضای الهی هست ما خواست خدا نیست.@ قضای الهی یک نتیجه است الان این آب داغ است من روی پایم بریزم میسوزم این قضای الهی میشود چون قدر آب داغ را خودم انتخاب کردم خودم ریختم روی پایم حالا پایم سوخته، ولی آیا خدا میخواست که من پای خودم را بسوزانم؟ نه.@ عالم خلقت یک عالم پر از روابط عِلّی و معلولی هست یعنی روابط قضا و قدری، شما دست روی هر علتی بگذاری معلولش با تو هست مسواک نزن دنداندرد میگیری باید هزینههای زیادی برای مشکل دنداندردت بکنی خودت داری این کار را میکنی خدا که نمیخواهد تو دنداندرد بگیری یا دندانت را بکشی یا هزینه مالی بکنی میگوید مسواک بزن که اینطوری نشوی.@ خودت را واکسینه کن دیگر این بیماریها را نمیگیری قضای واکسن چیست؟ ایمن بودن، شما قدر واکسن را انتخاب نکن واکسن نزن برای خودت برای بچه، بعد یک عالم بیماری هست هزینه باید بکنی درد باید بکشی خدا که نمیخواهد ما زندگیهای بد داشته باشیم.@ در مورد ادامه بحث یکی از چیزهایی که خیلی مهم است جهل بهشت و اگر ما نشناسیم این را آثار بسیار مخربی برای دنیا و آخرت ما دارد جهل به خودمان هست اینکه انسان خودش را نشناسد قیمت خودش را نشناسد کسی که خودش را نمیشناسد نه میداند و نه میتواند که چکار باید بکند.@ یعنی نمیداند الان باید با خودش چطوری برخورد بکند شما الان فرض بفرمایید که یک گُل دوتا سه نوع گُل به شما بدهند با آنها یکجور رفتار نمیکنید یک کسی که اصلاً سابقه بچهداری ندارد اگر یکدفعه یک بچه کوچک در دامن این بگذارند بگویند این بچه در خیابان مانده تو ببر بزرگش کن.@ این حتماً از یک کسی که میداند باید با بچه چطوری برخورد بکند کمک میگیرد یعنی من باید بدانم با هر ساختاری چطور عمل کنم کسی که نمیداند خودش کیست چطور میتواند خودش را خوشبخت بکند.@ کسی که نمیداند خودش کیست چطوری میتواند خودش را آرام بکند ما باید بتوانیم مدیریت خویشتن داشته باشیم من چطوری میتوانم اگر به من حمله شد حملههای روحی روانی بتوانم خودم را ایمن نگه دارم چطوری افکار منفی نداشته باشم چطوری شادی را خودم تولید بکنم چطوری در حوادث بد بتوانم صبرم را بالا ببرم.@ چطوری در ارتباط با خانواده همسرم مهارتهای لازم را داشته باشم خرابکاری نکنم چطوری با خانواده خودم خرابکاری نکنم تا انسان اینها را نداند نمیتواند بهترین تصمیم را بگیرد لذا تن میدهد به اینکه همینه که هست.@ الان 95% طلاقها مال همین تنبلیها و بیحوصلگیهایی هست که زن و مرد در یادگیری مهارتهای زندگی و به کارگیری آنها دارند اگر اینها بلد باشند وقت بگذارند این مشکلات را پیدا نمیکنند من الان میخواهم بچهدار بشوم نمیدانم تقویت ژن یعنی چی.@ بچهام را چکار کنم بچهام باهوش، سالم، زیبا، عاقل، بااخلاق، متدین بار بیاید نرفتم یاد بگیرم همین فکر کردم بچهدار شدن یعنی یک رابطه جنسی یک انعقاد نطفه بعد هم بایستم تا خودش در شکم بالا بیاید بعد هر وقت هم دلش خواست متولد بشود نهایتاً این کاری را که میکنند قبلاً این را نمیکردند.@ اینکه حالا یک خانم باردار ماهی یکبار میرود بیمارستان نزد دکتر که حالا قلبش و نبضش و چیزهای دیگر را یک آزمایشی بگیرد مگر فقط بچه سلامت بدنی هست بچه باید سلامت روحی روانی داشته باشد سلامت اخلاقی داشته باشد سلامت عقلانی داشته باشد سلامت دینی داشته باشد.@ مادرها اصلاً نمیروند این چیزها را یاد بگیرند پدرها اصلاً برایشان این مسائل مهم نیست چون نمیدانند اصلاً چیست همینطوری تنبل این وضعیت را رها میکنند میگویند مگر مردم چطوری بچهدار میشوند ما هم مثل همه.@ یک بنده خدایی گفته بود صاحب کارخانه بود بامزه میگفت به این کارگر میگویم بالأخره خانمت چه زایید؟ گفت فقیر فقرا مگر چه میزایند یا دختر یا پسر بالأخره یکی از اینها بود حالا بعضیها خودشان را رها میکنند بقیه هر کاری کردند ما هم این کار را میکنیم آن مصائبی که سر آنها میاید سر تو هم میاید هیچ چیز به اندازه نفهمی خود، اینکه من خودم را نمیفهمم.@ اصلاً نمیدانم چمه، نمیتوانم خودم را مدیریت بکنم نمیدانم الان چرا اینطوری هستم چرا کلافهام چرا عصبانی هستم چرا پژمرده هستم چرا غمگین هستم چرا تنبل هستم هیچی اصلاً وقتی خودش را بشناسد میتواند خودش را مدیریت بکند.@ میتواند قوای خودش را مدیریت بکند مثل بدن است شما وقتی بدن خودت را نمیشناسی مریض میشوی به چه کسی مراجعه میکنید؟ به پزشک، ما برای چه به پزشک مراجعه میکنیم؟ الان یک پزشکی که خودش متخصص مغز و اعصاب است اگر خودش یک مشکلی پیدا بکند خودش میتواند خودش را مداوا بکند.@ بفهمد چه هست متخصص قلب است میداند خودش باید با خودش چکار بکند اگر مشکلی قلبی داشته باشد ما نمیتوانیم بگوییم من خودم را رها میکنم حالا هر وقت مشکل پیدا کردم میروم پیش روانپزشک و روانشناس، در عمل چی.@ در عمل ما خیلی خرابکاریهایی میکنیم که منجر به فسادها و گرفتاریهای زندگی ما میشود ما باید واقعاً نفسمان را قوای نفسمان را بشناسیم حس را خیلی خوب بشناسیم بدانیم با حس باید چطوری برخورد بکنیم حس خیلی مهم است اگر کسی مدیریت حس داشته باشد بسیاری از مشکلات روحی را ندارد.@ بسیاری از مشکلات روانی را ندارد میتواند حسش را کنترل بکند خوردنیهایش را دیدنیهایش را شنیدنیهایش را بتواند خوب کنترل بکند بعد خیالش را بتواند خوب کنترل بکند من با خیالم چطوری باید برخورد بکنم دوست ندارم بعضی از چیزها به ذهنم بیاید دارد میاید.@ دوست ندارم بعضی از خوابها را ببینم ولی میبینم دوست ندارم از بعضی چیزها نگران بشوم یا بترسم از دلشوره دلهره اضطراب بدم میاید ولی نمیدانم باید با خودم چکار بکنم الان این اضطراب افتاده به جانم، دلشوره افتاده به جان من، غم آمده سراغم، من چکار کنم این غم برطرف بشود ولی خودم را نمیشناسم.@ همینطوری گرفتار میشوم حالا این غم منتقل میشود اگر زن باردار باشد غصهها، اضطرابها، زودرنجیها، حساسیتها، عصبانیتها، بدبینیها همه میریزد در این بچه بیچاره، ذخیره میشود در همین بچه بعد که بزرگ میشود مادر اگر خودش مریضی داشته باشد خودش را خوب میتواند تحمل بکند.@ اخلاقهای زشت خودش را خودش میتواند تحمل بکند ولی همان خلقی را که خودش به بچهاش داده از بچهاش دیگر نمیتواند تحمل بکند مال همان چیزی است که خودش به بچه داده ولی همان را نمیتواند تحمل بکند.@ بین مادر و فرزند، پدر و فرزند گرفتاری زیادی ایجاد میشود تو خودت این کار را کردی دیدید پدر و مادرها گاهی وقتها بچههایشان یک کار ناشایست انجام میدهند میگوید بیتربیت، بیادب، این بیتربیت و بیادب یعنی چی؟ یعنی این بیچاره معصوم مظلوم در اختیار تو بوده تو باید به این ادب یاد میدادی تربیتش میکردی نکردی.@ از چه داری شکایت میکنی از کسی که چیزی ندادی مثل کسی که ما به آن غذا ندهیم او را ضعف بگیرد بگوییم تو چرا اینقدر ضعیفی، تو چرا اینقدر گرسنهات است، این گرسنهاش است غذا به این ندادی گرسنهاش است ما با این کلمهای که میگوییم بیتربیت بیادب چه کسی را داریم محکوم میکنیم؟@ خودمان را. علی(ع) فرمود(لا تَجهَل نَفسَک فَإنَّ الجاهِلَ مَعرِفَت نَفسِهِ جاهِلٌ بِکُلِّ شَیء) نسبت به خودت جاهل نباش چون کسی که خودش را نمیشناسد هیچ شناخت دیگری هم به دردش نمیخورد هیچ فایدهای ندارد.@ الان دنیا خیلی شناختها دارد در مورد همه چیز تاریخ علم بشر را نگاه کنید خیلی پیشرفت کرده ولی بشری که اینقدر پیشرفت کرده بیشترین مشکلات را الان دارد بیشترین مشکلات اقتصادی اجتماعی سیاسی، بیشترین مشکلات غذا، طلاق، خانواده، بیشترین جنایتها بیشترین بزهکاریها در دنیا الان دارد اتفاق میافتد که علم از همه بیشتر پیشرفت کرده.@ علم چرا نمیتواند جلویش را بگیرد؟ چون انسان را نمیشناسد چون نمیداند باید با انسان چکار بکند همهاش گرفتار فرضیهها و تئوریهایی هست که هر کدام چند سال عمر میکند و بعد از بین میروند میگویند باطل است غلط است اشتباه بود.@ نشناختن خود یک فاجعه است انسان باید برای بخش حسش وقت بگذارد برای خیالیش وقت بگذارد برای شناخت وهمش وقت بگذارد برای شناخت عقلانیاش وقت بگذارد برای شناخت فوق عقلانیاش هم وقت بگذارد این پنج قوه اگر شناخته نشود در هر بخشش شما جهالت داشته باشید.@ این مثل اینکه وجودتان این یک انگشت را ندارد الان این دست من را نگاه کنید ما با پنج انگشت کار میکنیم حالا یکی که مریض بشود قطع بشود اذیت میشویم حالا یک کسی که در شخصیتش اطلاعات حسیاش ضعیف است این یک کسی که اطلاعات حسیاش ضعیف است انگار که یک انگشتش ضعیف شده.@ اطلاعات خیالی و وهمیاش ضعیف است ربط بین خیال و وهم و حس و خیال را نمیداند چیست آسیب میبیند بین وهم و عقل را نمیداند چیست بین عقل و فوق عقل را نمیداند چیست اطلاعات فوق عقلانی ندارد.@ این شخصیت یک شخصیت ضعیف، فقیر، مریض، گرفتار، غمزده، مضطرب هست اما وقتی که شخصیت را غنا میدهی غذا میخوری به روحت غذا میدهی این روح سرشار شاداب خوب فعال پرقدرت، تنبلی ندارد بیحوصلگی ندارد بیحوصلگیها و تنبلیهای ما در هر زمینه مال کمبود غذای ماست ما غذا کم خوریم مال ضعف تغذیه است.@ باید شناخت پیدا بکنیم نسبت به خودمان و قیمت خودمان ارزش خودمان. مثال بزنم یک بنده خدایی میگفت داستان قدیمی هست میگفت من نجار بودم برای یک بنده خدایی از این پولدارها کارهای چوبی میکردم پل ساختم نرده ساختم کلبه ساختم.@ یک روز این به من گفت میخواهم یک کلبه فلان جا برای من بسازی گفت من هم چون از دست این خیلی دل خوشی نداشتم از آدمهای اینطوری، کلبه برایش ساختم اما خیلی خوب باکیفیت کار نکردم همینطوری یک چیزی سَمبَر کردم بعد که تمام شد گفت هیچی من این کلبه را به تو هدیه میکنم دوست داشتم تو هم یک کلبه داشته باشی.@ بعد دیگر خیلی افسوس خورد گفت اگر میدانستم مال خودم است خیلی خوب میساختمش اگر قرار است مال خودم باشد ما وقتی قیمت خودمان را نمیدانیم و نمیدانیم که چه چیزی قرار است به ما برسد و ما چه قیمتی داریم چه لیاقتی داریم سهلانگاری و تنبلی میکنیم.@ شما الان یک کیف در جیبتان هست یعنی کیف کارتهای شناساییتان هست مثلاً در آن شناسنامهات بوده تصدیق رانندگیات بوده کارت ملی بوده کارت دانشگاه بوده عابر بانکت بوده کارت سوخت بنزین بوده آنهایی که خیلی مهم هستند.@ پاسپورتت بوده دسته چکت در آن بوده یک مقدار طلا داشتی یک مقدار پول و ارز داشتی در آن کلید بوده کلید خانه بوده بعد این را الان گمش بکنی در همین کلاس گمش میکنی چند وقت میایی اینجا هی سؤال میکنی که این کیف من چه شد کسی کیف من را پیدا نکرده.@ اصلاً در اسلام برای چه میگویند کسی که مالی را پیدا کرد تا یک سال باید نگه دارد و اعلام بکند تا یک سال باید یکجا بگذارد که یک انگشتر پیدا شده یک ساعت پیدا شده، چرا یک سال میگویند؟ چون صاحبش یک سال دنبالش میگردد امید هست که یک سال دنبالش بگردد هی میاید میگوید این پولهای من پیدا نشد.@ این صد میلیون من، این چک من، دسته چک من، کارتهای من، مدرک تحصیلی من، دیپلم من، لیسانسم، دکترایم، همه در این بوده تا عقدنامهام در این بوده عکسهای خانوادگی داشتم هی میاید میگردد اینطوری نمیگوید بیخیال گم شد که گم شد چکار کنم، نه هی سؤال میکند زنگ میزند به پلیس به پلیس اطلاع میدهد.@ چند وقت یکبار به پلیس زنگ میزند آقای پلیس بالأخره کسی خبری شد از ماشینم از کیفم از بچهام، ما اینطوری هستیم یکسره زنگ میزنیم سؤال میکنیم از گمشدهمان، اما حضرت میفرماید من تعجب میکنم افراد وقتی یک چیزی را گم میکنند اینقدر میگردند.@ وقتی خودشان را گم میکنند اصلاً دنبال خودشان نیستند که خود حقیقی خود جاودانه خودشان را پیدا بکنند خدایی که ما را آفریده میگوید من همه زمین و آنچه که در زمین هست را برای تو خلق کردم(هُوَ الَّذِي خَلَقَ لَكُمْ ما فِي الْأَرْضِ جَمِيعاً) آنچه که روی زمین هست برای تو خلق شده.@ شما به هر حیوانی به هر گُلی به هر گیاهی به هر چیزی نگاه میکنی میگوید به خاطر توست بعد میگوید آسمانها را هم به خاطر تو خلق کردم این ستارهها این کیهان این ماه این خورشید این کهکشان همهاش به خاطر ما؟ بله، من خودم برای چی؟@ برای اینکه ازدواج بکنم چهارتا بچه داشته باشم بعد هم بزرگ بشوند و آنها عروس و داماد بشوند بعد من پیر بشوم و بمیریم، همین، یعنی خدا یک موجود عبثکار بیهودهکار بازیاش گرفته خدا، حیوانها بودند که خیلی بهتر از ما زندگی میکنند ما برای این خلق شدیم؟@ ما برای خودمان سهم خودمان از آسمان از خدا از فرشتهها، خداوند خودش را نگذاشته برای اینکه ما بعداً اگر مُردیم برویم پیش خدا، از ائمه از انبیاء از فرشتگان خودش، خدا میگوید همینجا از من استفاده بکنید(إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ) کجاست؟ همین جاست، هر چه میخواهید استفاده بکنید علم میخواهید به شما بدهم.@ قدرت میخواهید به شما بدهم عزت میخواهید به شما بدهم شرافت میخواهید به شما بدهم غنا میخواهید به شما بدهم ولی شما با من ارتباطی ندارید که از من دریافت بکنید خدا میگوید خودم را هم بخواهید به شما میدهم آمد پیش پیغمبر گفت یا رسول الله من را میشناسی؟@ گفت نه، گفت من آن کسی هستم که شما قبل از اینکه پیغمبر بشوید در بیابان یکبار آمده بودید تشنه بودید گرسنه بودید من به شما رسیدم پیامبر گفت من از شما خیلی ممنونم شما الان از من چیزی میخواهید؟ گفت بله در ازائش باید یک چیزی به من بدهید، گفت چه بدهم؟@ گفت چندتا شتر بده چندتا گاو بده چندتا گوسفند بده پیامبر هم به او داد رفت بعد حضرت فرمود این حتی به اندازه پیرزن بنیاسرائیل هم گوشت نداشت گفتند آقا پیرزن بنیاسرائیل کیست؟ گفت پیرزن بنیاسرائیل پیرزنی بود حضرت موسی وقتی گفت دنبال قبر یوسف میگردم گفتند فقط یک نفر میداند آن هم این پیرزن است.@ آمد سراغ این پیرزن او هم میدانست این حضرت موسی است پیامبر اولوالعزم خدا، گفت خانم به من یاد میدهی قبر یوسف کجاست؟ گفت شرط دارد، شرطش چیست؟ شرطش این است که من در آخرت با تو باشم همسر تو باشم با تو باشم این زیرک است موسی را قاپید خدا هم به موسی گفت قبول کن.@ خدا میگوید من به شما انبیاء که هیچی، خودم را بخواهید در همین دنیا من مال شما هستم میخواهید با من رفیق بشوید اصلاً یکی از اسمهای خدا رفیق است یا رفیق در اسماء الله نگاه کنید میخوانیم در جوشن کبیر، چند نفر آدم اینقدر بزرگ هستند که هوس رفاقت با خدا به سرشان بزند.@ ما آنقدر بدبختیم آنقدر گدا هستیم که نگو اگر آدمهایی مثل خودمان به ما محبت بکنند اگر محبت نکردند بیفتیم به التماس و گدایی و سریش شدن و آویزان شدن و آدمهای همینطوری بدبخت یک SMS هستیم بدبخت یک تماس تلفنی هستیم.@ بدبخت یک نامه هستیم بدبخت یک ملاقات هستیم این چه کاری است اینقدر خودمان را بیچاره کردیم الان امام زمان کلی هم کیف میکند شما بخواهید بروید با پدرت رفیق بشوید میگوید بچهام آمده با من رفیق بشود فرشتهها کلی کیف میکنند انبیاء کلی کیف میکنند شما سراغشان میروید.@ امام رضا چقدر خوشحال میشود شما میروید خدا چقدر خوشحال میشود خدا میگوید اگر این بندهای که با من قهر کرده بندهای که میرود گناه میکند با من قهر کرده اگر بداند من چطوری به اشتیاقش نشستهام از شوق من میمرد خدا یکی از اسمهایش رفیق است یکی از اسمهایش مونس است.@ (یا رفیق من لا رفیق له) ای کسی که رفیق کسی هستی که رفیق ندارد(یا خیر من خلا به وحید) ای کسی که آدمهای تنها میتوانند با آن خلوت بکنند(و آوی إلیه طرید) یا آدمهایی که طرد شدند دیگران قبولشان نمیکنند دیگران پسشان زدند این میتواند برود با خود خدا خلوت بکند اصلاً به کسی ما نیاز نداریم.@ ولی ما نمیشناسیم نه خودمان را میشناسیم نه خدایمان را میشناسیم بلد نیستیم برویم استفاده بکنیم وقتی هم صحبت از مونس و انیس میشود نهایتاً مال کسی باشد که حالا یا با آن ازدواج بکنم یا رفیقی بگردیم یک کسی را پیدا بکنیم بلد نیستیم با غیب و آسمان ارتباط برقرار بکنیم.@ از امام زمان نمیتوانیم استفاده بکنیم خدا میگوید هر چه بخواهید من به شما میدهم وقتی ما خودمان را نمیشناسیم قیمت خودمان را نمیشناسیم برای یک کیف پول و این تشکیلات حاضریم یک سال بگردیم ولی برای خودمان حاضر نیستیم بگردیم پیدا بکنیم.@ برویم وقت بگذاریم یکجا بگوییم یک کسی بیاید من را به خودم بشناساند من چه کسی هستم قیمتهایم، تواناییهایم، قدرتهایی که در من هست چیست چه کسی میاید من را به خودم معرفی بکند چه کسی میاید یک کاری بکند من همیشه قوی شاد آرامش داشته باشم همیشه اینطوری باشم.@ چه کسی میاید رمز و راز شادی قدرت و آرامش را به من یاد بدهد شما اینهایی که لاغر مردنی هستند دیدید این وقتی نگاه میکند دم باشگاه وقتی یک آدمی میبیند با آن هیکل به آن بزرگی آنجا میگوید اِ پس ما هم میتوانیم برویم اینطوری بشویم چه با اشتیاق میرود ثبتنام میکند.@ بعد هم به او میگویند باید کلی در این باشگاه جان بکنی وزنه باید بزنی سنگ باید بزنی شنا بروی طناب بزنی تا دانهدانه انگشتانت عضلاتت حس بگیرد جان بگیرد باز بشود این غذاها را باید بخوری این غذا را نباید بخوری روزی چند ساعت باید کار بکنی تا یواش یواش سرشانهای پیدا بکنی شکمت آب بشود.@ سر و سینهای پیدا بکنی مچی، بازویی، عضلهای بعد میبینی که میشود بله من یک سال رفتم شد علی(ع) فرمود هر کاری را شروع کردید حداقل یکسال ادامه بدهید با حفظ قرآن میخواهید بروید خط میخواهی بروی نقاشی میخواهی بروی تایپ میخواهی بروی.@ کامپیوتر میخواهی بروی هر کاری میخواهی بکنی ولش نکن این چاه را بکن بکن بالأخره یک آبی بالا میزند ما نه ما اینقدر بیصبر و بیحوصله هستیم من چهار دفعه از این کتاب خواندم چهار دفعه این کلاس را رفتم این را ول کردم آن را ول کردم چهار روز رفتم ول کردم دو ماه رفتم ول کردم اینطوری فایده ندارد.@ شما یک خط یک گلدوزی یک گلسازی یک نقاشی میخواهید بروید باید تنبلی و بیحوصلگی را کنار بگذارید مستمر بایستید تا اتفاقی که باید بیفتد بیفتد خیاطی آدم میخواهد بکند باید حوصله داشته باشد.@ نمیتواند روز اول مثل کسانی که حرفهای هست عمل بکند استمرار، ورزش میخواهی بکنی معجزاتی که ورزش ایجاد میکند روی بدن از نظر روانی و روحی باید لااقل یکسال در باشگاه مقاومت بکنی چهار روزه ولش بکنی فایده ندارد درس میخواهی اخلاقت درست بشود یک روند اخلاقی پیدا کردی.@ یک کتابی درسی استادی استقامت کن تا یواش یواش اخلاقت خوب میشود یکدفعه به یک جایی میرسی میبینی که بسیاری از مشکلاتی که داشتی برطرف شده بسیاری از دغدغهها نگرانیها ضعفهایی که داشتی برطرف شده رسیدی به شادی به آرامش به قدرت، غیب هم اینطوری است دیگر اینها را در خانواده آسمانی بحث کردیم.@ شما وقتی میخواهی با خانواده اصلیات که محمد و آل محمد هست ارتباط برقرار بکنی با فرشتهها با الله باید یکذره این وجودت را بکنی باید یکذره صبر بکنی مثل یک باشگاه است اینطور نیست که بگویی من رفتم نماز خواندم چند روز است نماز شب خواندم ولی اتفاقی نیفتاد.@ برو بایست ببین یواش یواش بکَن فقط درست بکَن اتفاقهای خیلی قشنگی میافتد در نماز در عبادتها و هر چیزی، ما اول قیمت خودمان را بدانیم ما حاضر نیستیم دنبال خودمان بگردیم ما حاضر نیستیم وقت بگذاریم برای پیدا کردن خودمان.@ ما حاضر نیستیم برای عشق به خودمان سرمایهگذاری بکنیم آن چیزهایی را هم که ما عاشقش هستیم هیچ کدام خود ما نیست آنهایی که ما الان عاشقشان هستیم یا کمالات جمادی است که من نیستم یا کمالات خیالی است که باز هم من نیستم یا کمالات وهمی است که آن هم به درد من نمیخورد.@ نهایتاً یک خیلی آدم باهوشی باشد یک نفر میرود دنبال علم و اطلاعات و دکتر مهندس شدن که آن نمیتواند من را شاد و آرام بکند ممکن است در دنیا برای من آسایش بیاورد ولی آرامش جای دیگر است من باید خودم را بشناسم.@ کسی که خودش را نمیشناسد در تمام منجلابها میافتد با علم میافتد با عقلش میافتد در منجلاب(رُبَّ عالِمٍ قَد قَتَلَهُ جَهلُه) چه بسیار آدمهای باسوادی که نفهمیهایشان آنها را هلاک کرده من سواد هم داشته باشم به دردم نمیخورد وقتی نمیدانم چه کسی هستم وقتی من نمیدانم از کجا آمدم داستان خلقتم چیست من الان کجا هستم.@ چند وقت دیگر کجا میخواهم بروم انسانهایی که ده هزار سال پیش زندگی میکردند زمان حضرت آدم(ع) زندگی میکردند الان آن آدمها کجا هستند آنهایی که زمان حضرت نوح بودند زمان حضرت ابراهیم بودند زمان حضرت موسی بودند زمان حضرت عیسی بودند زمان پیغمبر بودند زمان ائمه بودند.@ صد سال پیشیها کجا هستند الان، 200 سال پیشیها کجا هستند؟ همه در برزخ هستند آنها زندگیشان را شروع کردند ما هم به زودی به آنها ملحق میشویم خیلی فاصله نداریم ولی ما اصلاً فکر نمیکنیم که چه چیزهایی را باید با خودمان ببریم.@ اصلاً الان چقدر اطلاعات داریم که آنجا چه میخواهیم آنجا چه چیزهایی نیاز هست چه بسا روزبهروز داریم آنجا را خرابتر میکنیم و اصلاً حواسمان نیست روزبهروز داریم وضعیت زندگیمان را در برزخ در ملکوت خطرناکتر و عذابآورتر میکنیم و اصلاً حواسمان نیست خدا ما را برای این چیزها نیافریده.@ برای یک کیف یکسال میگردیم برای پیدا کردن خودت حاضری چقدر سرمایهگذاری بکنی برای آخرت برای ابدیتت چقدر، آخرت و ابدیت مگر شوخی است آنهایی که رفتند مُردند ده هزار سال است در برزخ دارند زندگی میکنند آنجا همسر میخواهد.@ والله به خدا آنجا انسان همسر میخواهد خانه میخواهد لباس میخواهد غذا میخواهد آب میخواهد شراب میخواهد مهمانی میخواهد همه این چیزهایی که اینجا هست فقط میلیاردها برابر بزرگتر و زیباتر و کاملترش را انسان نیاز دارد. چون فضای آنجا اینطوری میطلبد الان میگویند خط فقر در کشور ما یک میلیون تومان است.@ یعنی اگر یک کسی زیر یک میلیون تومان داشته باشد خط فقر است 50 سال پیش اگر کسی یک میلیون تومان داشت وضعیتش چطور بود؟ همان حقوق 50 سال پیش را بگیر بخور من نمیتوانم وضعیت سیستم جامعه من یکطوری شده که من کمتر از یک میلیون بگیرم گرفتاری برایم پیدا میشود.@ پس چرا قدیمیها میتوانستند؟ سیستم زندگی آنها اینطوری بوده حقوق یک نفر دوتا یک تومانی بوده کارگر میرفته کار میکرده دوتا یک تومانی میگرفته 50 سال پیش خیلی نه، 50 سال پیش میرفتند حقوق 3 تومان 4 تومان 5 تومان حقوق میگرفتند.@ زندگیشان هم اداره میشد با 5000 تومان یک خانه میخریدند حالا با این 5000 تومان چه چیز این خانه را میتوانی بخری میگویی سطح زندگی عوض شده. شما وقتی در برزخ میروی برزخ سطح زندگیاش خیلی بالاست نیاز به داراییهای زیادی دارد که تو باید از اینجا با خودت ببری باید آنجا زندگی بکنی.@ ما اصلاً فکر آنجا نیستیم برزخ تو میخواهی وارد قبر بشوی از تو سؤال میکنند سؤال میکنند یعنی چی؟ یعنی نیاز، طلب است گفتیم سؤال برزخ یعنی طلب برزخ، برزخ میطلبد الان بچه که به دنیا میاید دنیا از آن سؤال میکند.@ سؤال قبر مثل سؤالهای دنیاست از بچهای که متولد شده، دنیا چطوری از بچه سؤال میکند؟ شفاهی سؤال میکند یا کتبی کدامشان؟ کتبی شفاهی چه چیزی سؤال میکند؟ وجودی سؤال میکند نه سؤال کتبی دارد نه شفاهی از او طلب میکند چشم آوردی؟ بله، ببین و لذت ببر، گوش آوردی؟ بله، بشنو و لذت ببر، دست آوردی؟ نه دوتا انگشت نیاوردم.@ پس گرفتار هستی بکش تا آخر عمر، پا آوردی؟ نیاوردم، وجودی سؤال میکند وجودی هم جوابش را میدهد جادرجا، وقتی وارد برزخ میشوی وقتی میگویند با خودت خدا آوردی خدایت کیست میشناسی این الله کیست.@ من اصلاً آنقدری که وقت گذاشتم خیاطی و گلدوزی یاد بگیرم جدول یاد بگیرم اینقدری که کارتون نگاه کردم اینقدری که سریال نگاه کردم اینقدری که نشستم فیلمهای افسانهها را نگاه کردم یک هزارمش را وقت نگذاشتم ببینم خدا کیست این آدم چقدر باید نادان باشد پیغمبر کیست؟ من اصلاً نمیدانم من با این شخص اصلاً رابطه ندارم.@ من اینقدر که میدانم جورج فلانی دیوید فلانی جیمز فلانی رابرت فلانی کیست اینقدری که خارجیها را میشناسم آنقدری که آدمهای در تاریخ را میشناسم آنقدری که شعرا را میشناسم یک کتاب راجع به پیغمبر نخواندم اصلاً نمیدانم پیغمبر کیست امیرالمؤمنین کیست.@ نمیدانم مادرم فاطمه زهرا کیست اصلاً نمیدانم خانوادهام چه کسانی هستند من بچه چه کسانی هستم اشتباهی آدم فکر میکند بچه همین پدر و مادری هست که در دنیا به آن پدر و مادر میگویند نه ما فرزندان اهل بیت هستیم فرزندان حقیقی هستیم باید وقت بگذاریم خانوادهمان را بشناسیم بیحوصلگی نکنیم تنبلی نکنیم.@ ما اگر نشناسیم چطوری میتوانیم خودمان را به پدر و مادرمان ملحق بکنیم الان یکدفعه به شما بگویند این کسی که با آنها زندگی میکردی پدر و مادر تو نیست من در مشاورهها بارها به این مسئله برخورد کردم یک کسی که با اینها زندگی میکرده بعداً فهمیده که اینها پدر و مادر اصلیاش نیست.@ پدر و مادر حقیقیاش یک کس دیگر هستند بعد چند وقت چند سال گشته پدر و مادرش را پیدا بکند ما یک وقتی بگذاریم مادرمان فاطمه زهرا را بشناسیم خیلی مادر خوبی است اصلاً نمیشناسیم با آن غریبه هستیم با امام زمان غریبه هستیم.@ با خدا غریبه هستیم با آسمان غریبه هستیم از آسمان آمدیم ولی با خانه خودمان غریبه هستیم مگر نمیگوییم ما معاد داریم بازگشت داریم یعنی قبلاً آنجا بودیم بعداً میخواهیم برگردیم خانه اصلی ما کجاست وطنت کجاست ما با وطنمان انس نداریم حاضر نیستیم وقت بگذاریم با وطن خودمان انس بگیریم برویم و بیاییم.@ وطنمان را اشتباهاً همینجا گرفتیم هر وقت دعوتمان میکنند به آسمان میگوییم من حوصله ندارم این یک سریال افسانهای، نوشته اصلاً افسانه است کارتون است نشسته دارد نگاه میکند پلک نمیزند نه گرسنهاش میشود نه تشنهاش میشود.@ همینطوری حاضر است بنشیند اگر کار واجبی دارد کارتون شروع بشود کار واجبش را یادش میرود فیلم سینمایی است سریال است مینشیند اصلاً انگار نیرو میگیرد بعد وقتی میخواهد راجع به خودش با خودش صحبت بکنی یک کتاب میخواهد بخواند راجع به حقیقت خودش چهل بار خمیازه میکشد اینقدر خمیازه میکشد.@ برای اینکه اصلاً با خودش حس ندارد اصلاً نمیداند کیست چی هست اصلاً نشسته فکر بکند من از کجا خلق شدم از کجا اینجا آمدم اصلاً چه کسی من را خلق کرده چی شد من زمین آمدم چطوری برمیگردم آنجایی که برمیگردم چطور جایی است.@ پنجاه بار خواب مادرش را دیده خواب پدرش را دیده خواب برادرش را که به رحمت خدا رفتند دیده اینها قرونق کردند که ما اینجا گرفتاریم مشکلات داریم این را میخواهیم آن را میخواهیم هنوز یاد خودش نیست بیچاره، هنوز حواسش به خودش نیست که اگر من بروم آنجا دستم کوتاه باشد.@ چکار کنم من با فقر آنجا چکار کنم من شب اول قبر چکار کنم سؤالهای آنجا چطوری است نظام برزخی چطوری است قیامت چطور جایی است پنجاه تا سؤالی که میگویند قیامت میکنند یعنی من پنجاه تا خصوصیت باید داشته باشم مثل جنینی که وقتی دارد میاید باید خصوصیتهای زیادی داشته باشد که به درد دنیا بخورد.@ پنجاه تا سؤال قیامت یعنی پنجاه تا توانایی باید داشته باشند الان اینها چیست چند نفر این را میدانند چند نفر دنبالش میروند چند نفر حس دارند بگردند اینها را در خودشان پیدا بکنند آماده کنند خودشان را برای بهرهبرداری از بهشت و بالاتر از بهشت.@ ندانستن اینطور چیزها آدم را بیحال و بیحس میکند میگوید من نمیدانم آنقدر وقتم زیاد است نمیدانم در خانه چکار کنم یکذره مینشینم تلویزیون نگاه میکنم یکذره سریال میبینم یکذره موسیقی گوش میکنم یکذره سبزی خورد میکنم یکذره بلند میشوم زنگ میزنم به چهل نفر با هر کدام اینقدر صحبت میکنم.@ بعد حوصلهام سر میرود الان دارم در خانه افسرده میشوم حالا یادم هست یک فرهنگسرا نزدیک خانهمان هست دارم میروم شنا، بعد میروم یک کلاس خیاطی، بیکار بودم گفتم بروم یک کار با سفال هم انجام بدهم یک سرمهدوزی یک مرواریدبافی.@ ما بیکار نیستیم ما اصلاً بیکار آفریده نشدیم(شُغِلَ مَنِ الجَنَّۀُ وَ النّارُ أمامَه) اگر انسان فهمید بهشت در مقابلش هست جهنم در مقابلش هست آدم بیکاری نیست خیلی آدم مشغولی است(شغل) خیلی آدم مشغولی است آدمی است که صبح تا شب انرژی دارد کار دارد.@ چون هر لحظه ممکن است در برزخ بشود همین هفته گذشته چند نفر از اعضای این کلاس کلاسهای دیگر ما به رحمت خدا رفتند سه نفر به رحمت خدا رفتند نوبت ما هم میشود یک کسی که بهشت در مقابلش هست جهنم در مقابلش هست آدم بیکاری نیست خیلی وقت دارد برنامه دارد کار دارد سرش اصلاً شلوغ است.@ اینطوری نیست که من حوصلهام سر رفت نتوانستم حس نداشتم نمیدانم وقتم را چطوری پر بکنم این آدم اینطوری نیست الان میخواهی ازدواج بکنی ازدواج که شوخی نیست قرار است تو مادر یک بچه بشوی.@ این بچه که به دنیا بیاید تا قیامت خودش، بچههایش، بچههای بچههایش، بچههای بچههای بچههایش همینطوری بگیر برو هر کاری بکنند در نامه عمل تو ثبت است پس یک بچه خوب بساز سرمایهگذاری کن روی بچههایت روی نسلت.@ تو کوچکترین کاری که برای بچههایت بکنی خدا به تو اجر میدهد بیکاری چه معنا دارد کوچکترین زحمتی که میکشی برای تربیت بچهات اجر دارد با آن بهشت میسازی. یک خانمی آمده بود پیش حضرت زهرا(س) چند تا سؤال از خانم کرد خانم خیلی با حوصله با شیرینی جواب سؤالهایش را میداد.@ بعد این خانم خودش خجالت کشید گفت خانم مثل اینکه خیلی مزاحم شما شدم وقت شما را گرفتم حضرت زهرا فرمود تو اگر میدانستی با هر سؤال چقدر به من خیر آخرتی میرساندی اصلاً این حرف را نمیزدی من برای هر یک سؤالی که جواب میدهم به اندازهای که پر از جواهرات داشته باشم.@ از زمین تا آسمان در راه خدا انفاق بکنم خدا به من ثواب میدهد برای هر سؤالی که دارم جواب میدهم مگر خسته میشود یک کسی که میداند چه چیزی دارد نصیبش میشود دیگر خستگی ندارد. الان پزشکها را نگاه کنید چند وقت پیش رفته بودم یک مطبی میخواستم دکتری را ببینیم وقت نداشت ببیند.@ آخرش گفت چهار ماه دیگر پنج ماه دیگر شش ماه دیگر، گفتیم شش ماه دیگر که مُردیم گفت حالا بین وقت بیا ببینیم میگویند بین مریض بیایید بین مریض بیایید دو بعدازظهر رفتیم میگوید الان نمیشود ساعت 4 و 5، حالا ما میرویم 4 و 5 بیاییم عیبی دارد؟@
نه 4 و 5 بیایید، 4 و 5 رفتیم الان نمیشود 7 و 8، گفتیم ما هم 7 و 8 میاییم، 7 و 8 آمدیم الان نمیشود آخر وقت، پس بین مریض چه معنایی دارد 10 شب رفتیم تازه نشستیم شد 11 نوبت ما ما را دیده من گفتم همینطوری حساب کردم این تعداد مریض میبیند 5 روز در هفته مینشیند تا 12 شب مریض نگاه میکند.@ در مطب غیر از عملهایی که صبح تا ظهر انجام میدهد صبح تا ظهر هم کلی عمل، سهتا چهارتا عمل اینها انجام میدهند فقط در مطب 700 هزار تومان جدای از پول بیمارستان از مریض میگرفت 700 هزار تومان اینجا نقد بده معرفیات بکنم برو بیمارستان آنجا هم هزینه بیمارستان را جداگانه بده.@ من یکدفعه حساب کردم دیدم این در طول ماه چند صد میلیون تومان فقط پول جمع میکند خسته نمیشود چون میداند هر مریضی که با آن درگیر است یعنی پول، اصلاً مریضها را شکل پول میبینند.@ یک کاریکاتور کشیده بود قبلاً این مینیبوسها رانندهها هل میدادند میگفت بیا بالا، میگفت جا نیست سوار نکن نه بیایید بالا، یکذره عقبتر بروید فشردهتر، و این کاریکاتور اینطوری بود راننده آن موقع دو تومان میگرفتند راننده همه را شکل دو تومانی میدید آدم نگاه نمیکرد میگفت دو تومانی جایش کم است.@ بیشتر میتوانند بروند داخل بنشینند همه را دو تومانی میدید خسته نمیشود کار آزاد باشد تا نصف شب هم کار میکند شب تا صبح هم پول میشمارند در خواب هم پول میشمارند اصلاً خسته نمیشود کشاورزی میخواهد بکند خسته نمیشود کار دنیا میخواهد بکند همینطور اصلاً خستگی ندارد.@ اما چه میشود انسان نوبت آخرت که میشود اینقدر شُل و بیحال، برای اینکه باور نداریم باور نمیکنیم قصرهای بهشتی را از دست دادن یعنی چی، باور نداریم گرفتار مار و عقرب شدن یعنی چی، فقر آخرت چقدر کشنده است یک پنج دقیقه بیشتر نه.@ یک دقیقه انسان برود در قبرستان فکر کنید یکی از این قبرها قبرهای شماست یا یکی از این قبرهای خالی را پیدا بکنید یک چند لحظه بروید به پهلو در آن بخوابید ببینید میتوانید تحمل بکنید بعد فکر کن خدا الان هزاران بار مرگ را از سر ما دور کرده میگوید شما هر شبی که میخوابید میمیرید بعد من دوباره صبح عمرتان را به شما برمیگردانم روحتان را به شما برمیگردانم.@ تو فکر کن اگر الان آنجا باشی چه نیاز داری الان آنطرف چه چیزی احتیاج هست از قبر بیرون بیا تصمیم جدید انسان بگیرد بگو من الان میتوانستم مثل خیلی از کسانی که جوانتر از من بودند و رفتند من هم رفته باشم پس اگر الان هستم به لطف خدا یک فکری بکنم دوباره همان غفلت همان بیخیالی همان سنگدلی همان گوش کر سنگین، به چه درد میخورد.@ بجنبیم یک کاری باید بکنیم وقتی ما خودمان را نمیشناسیم دین را نمیشناسیم آخرت را نمیشناسیم ابدیت را نمیشناسیم هدف خلقت را نشناسیم وظائفمان را نشناسیم تنبلی بیحوصلگی.@ اما یک کسی که میداند الان در برزخ چه میخواهد اینجا چطوری باید خودش را شاد بکند این آدم بیکاری نیست برای خودش وقت میگذارد شما هر چقدر در مطالعات دینی سرمایهگذاری بکنید دنیاتان هم آبادتر و شادتر میگذرد.@ چون دین به شما یاد میدهد قرآن مگر شعارش این نیست میگوید شما اگر میخواهید بدانید یک نفر چقدر مؤمن است ببینید چقدر شاد است و آرامش دارد مسلمانی که شادی و آرام نیست دینداریاش هم به درد نمیخورد حتماً در دینداریاش هم اشکال است اصلاً دین را نشناخته قرآنی که شعارش شادی و آرامش است.@ من ببینم در این دین چه هست که من وقتی بروم سراغش شاد میشود آرامش پیدا میکنم برویم سراغش، وقت بگذاریم(شُغِلَ مَنِ الجَنَّۀُ وَ النّارُ أمامَه) آدمی که بهشت و جهنم در مقابلش است آدم بیکاری نیست آدمی هست که یک عالم برنامه دارد نشاط دارد.@ برنامه دارد خوردن دارد عیاشی دارد کیافی دارد لذت دارد جشن دارد مهمانیهای آسمانی و فطری دارد یک آدم اینطوری است پس وقت باید بگذاریم خودمان را بیشتر بشناسیم(الجَهلُ مَعدَنُ الشَّر) (الجَهلُ أصلُ کُلِّ فَسادٍ) جهل معدن شر است ریشه هر فسادی است(الجَهلُ یُفسِدُ الآخِرَۀ) خیلی خطرناک است.@ جهل آخرت و ابدیت انسان را فاسد میکند ببین نوع کتابهایی که به آن علاقه داری بخوانی قیمتت دستت میاید ببین تا حالا چرا کتابهایی که خواندی یا میخوانی یا علاقه داری در مورد خودت نیست همهاش در رابطه با یک چیزی غیر از خودت است چیزهای بیرونی است.@ ببین پس خودت چی خودت هدف خلقتت، آمدنت، رفتنت، آخرتت، معادت، وظائفت، چرا ما راجع به اینها حس نداریم این تلویزیون برنامههای مفید دارد راجع به اینطور چیزها، چرا ما حس نداریم بنشینیم اینها را ببینیم بیشتر ترجیح میدهیم برویم چیزهایی که افسانه است خیال است حواس ما را پرت میکند.@ سریال است بیشتر علاقه داریم این چیزها را تماشا بکنیم چیزهای وهمی، چرا ما از واقعیت فرار میکنیم چرا خوشمان نمیاید یک نفر آینه بشود جلوی ما ما را به خودمان نشان بدهد چرا از چیزهایی که میخواهند ما را به خودمان نشان بدهند میترسیم حوصلهاش را نداریم.@ چرا حرفهایی که میخواهد ما را به حقیقت و قیمت خودمان واقفمان بکند برایش خمیازه میکشیم چرا من اینطوری هستم.@
برویم ببینیم بالأخره وطنمان کجاست اصلمان کجاست من قرار است با چه کسی زندگی کنم ما چند روز دیگر وارد فضایی میشویم که تمام این کسانی که الان داریم با آنها زندگی میکنیم ترکمان میکنند و ما آنها را ترک میکنیم.@ و ما وارد ارتباط با کسان جدیدتر و ارتباط با یک شخصیتهای جدیدی میشویم قرار است با آنها زندگی بکنیم چرا از الان با آنها انس نگیریم چرا همهاش از آنها بترسیم بیاییم خودمان از الان با آنها انس بگیریم که قرار است زندگی بکنیم پس یک قسمت زیادی از سعادت ما به علم است به اطلاعات است به مطالعه است به فهم است.@
شنیدن آدم را چاق میکند روح انسان را بزرگ و فربه میکند یک روح قوی قدرتمند بزرگ، تا یک کسی که همهاش شِرووِر میشنود چیزهای پرتوپلا و خیالی میشنود چیزهای پرتوپلا میخواند مطالعه میکند.@ این دائماً وجود خودش را دارد ضعیفتر میکند و روح خودش را بیشتر مریض میکند لذا به این فرمایش نبوی دقت کنیم که چرا حضرت میفرماید(طَلَبُ العِلمِ فَریضَۀً عَلی کُلِّ مُسلِم) طلب علم بر هر مسلمانی واجب است، گفتند طلب علم یعنی چی واجب است؟ فرمود اینکه انسان عقائد خودش را باورهای خودش را یاد بگیرد بشناسد.@ جهانبینی خودش را اخلاقیات را خوب یاد بگیرد که با خودش و دیگران چطوری رفتار بکند چطوری حسود نباشم چطوری تنگنظر نباشم چطوری بدجنس نباشم چطوری بداخلاق نباشم چطوری عصبی نشوم چطوری سرحال شاد آرام خوشنیت محبوب باشم.@ برای این کار باید وقت بگذاریم اینها مهارت است و یکی هم حلال و حرامها را یاد بگیرید احکام شرعیتان را خوب یاد بگیرید روابط زن و مرد باید چطوری باشد لباس پوشیدن باید چطوری باشد نماز خواندن چطوری باشد خرید و فروش باید چطوری باشد.@ همین چیزهایی که ما نیاز دارد که حرام در زندگیمان وارد نشود اشتباه نکنیم خلاف آنچه که مصالح آخرت و ابدیمان هست و خلاف آنچه که سلامت روح ما را تضمین میکند عمل نکنیم باید بروی رویش وقت بگذاریم بشناسیم که بتوانیم خوشبخت باشیم هم دنیای خوبی داشته باشیم هم آخرت خوبی.@ حدیث را برایتان بخوانم امام کاظم(ع) فرمود بپرهیزید از تنبلی و بیحوصلگی که این دو بهره دنیا و آخرت تو را از تو میگیرند نمیگذارند لذت دنیایت را ببری و نمیگذارند لذت آخرت را ببری.@ بسیاری از مشکلاتی که الان در زندگی ما وجود دارد مال تنبلیها و بیحوصلگیهایی بوده که قبلاً داشتیم هنوز هم داریم ادامهاش میدهیم خدایا به حق محمد و آل محمد ما را از همه جهالتها از تنبلیها و بیحوصلگیها نجات بدهد.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@