ادامه بحث تغذيه هستيم، در رابطه با خوراك بود كه صحبت كرديم و عرض شد كه پرخوري به شدت مذمت شده و از آن پرهيز داده شده است. و چند دسته روايت داريم كه مسائل پرخوري را با مسائل ديگر پيوند داده است، پيوند پرخوري يا اصلاً غذا با مسائل معنوی و مسائل علميپيوند آن با گناه و تحريك شهوت، تحريك ميلهاي مختلف و اميال نفساني و ديگر مسائل.
لافطنة مع بطنه: فطنه يعني هوشياري وتيزهوشي. اميرالمومنينعليهالسلام ميفرمايد: هيچ تيزهوشي و هوشياري همراه پرخوري نيست يعني شخص وقتي پرخور شد ذهنش هم كند ميشود. شكمش كه پر شد و سير خورد فراست و تيزهوشي خودش را از دست ميدهد و ديگر خوب درك نميكند. سفارش شده كه بلافاصله بعد از غذا كار علمي نكنيد يا مطالعه نكنيد لذا آنهائي كه پرخوردي ميكنند آنها مغزشان براي كارهاي خوب و براي آنجاهايي كه لازم هست كه حسابي مغز را بكار بياندازيم كارائي ندارند و نميتوانند خوب فكر كنند در حديث معراج وقتي ميگوئيم حديث معراج يعني همان حديث قدسي است كه ناقل آن نبي اكرمصلياللهعليهوآله ميباشد. ميفرمايد كه در وصف دوستان خدا اين است: "في بطونهم قليلا من الحل الحلال" شكم آنها خالي هست از غذاي حلال. خفيف به معناي سبك نه اينكه ندارند حلال هم دارند وضع مالي آنها هم بد نيست ميتوانند بهترينها را بخورند ولي اين كار را نميكنند و غذاي سبك ميخورند پرخوري نميكنند حالا اينكه مال خودم هست و حلال است كم خوراك هستند. البته من عرض كنم كه يك بحثي داريم بعنوان كم خوراكي و پر خوراكي اصلاً مفهوم آن اين است يعني چي اين كم خوراكي و پر خوراكي و به چه كسي پرخور ميگوئيم و به چه كسي كم خور. ميزان در پرخوري و كم خوري چي هست. اين بحثي است كه انشاءا... در اين جلسه به آن ميرسيم نرسيديم در جلسات آينده اما دو تا مطلب اينجا دارد يكي اينكه در وصف اولياء خدا فرمود في بطونهم... چه ربطي بين خفيف بودن شكم هست و دوستي با خدا و قرب با خدا يك مطلب ديگر كه دارد در اين كلام ميفرمايد الحل الحلال يعني بحث غذاي حرام را كشيده كنار. غذايي كه از راه غصبي و دزدي بدست آمده خداي نكرده مال حلال و حرام قاتي آن هست. يا اينكه در معامله كاري كردي كه اضافه گرفتي. يا اينكه خمس آن را ندادي و اين لقمهاي ميخوري حرام است بحث سر اين نيسـت آنها كي تاريكي ميآورد قساوت ميآورد. كسالت ميآورد آنها يك بحث ديگري است همين غذايي كه از راه حلال بدست ميآورد اين غذاي حلال پرخوري آن اين مشكلات را و جنايات را سر انسان درميآورد عجيب هست كه مسئله غذا را. ما با پرخوري معامله گناه نميكنيم. يعني ما اگر خداي ناكرده زنا كرده بوديم خيلي آه و ناله داشتيم و پشيماني و عذاب وجدان. گريه و ناله و انابه و امثال اينها يا دزدي هم همين طور شراب هم همينطور. حتي غيبت كنيم ناراحت هستيم اما مسأله خوراك را ناراحت نميشويم اين احساس گناه به ما دست نميدهد. خيلي راحت ميرويم يك گوشه دراز ميكشيم و چند آرق ميزنيم و تمام ميشود در حالي كه نميدانيم اين جنايتي كه اين پرخوري سر ما ميآورد يا خودمان داريم سر خودمان ميآوريم با اين پرخوري اثرش از همه اينها بدتر است و خيلي بدتر است. خونديم در جلسات قبل كه چه اثراتي دارد پر بودن شكم و سنگيني شكم. پرنوشيدن و پرخوردن. ناراحت هم نميشويم توجه نداريم كه وقتي داريم ميخوريم اين اضافهاي كه ميخوريم از جاي ديگر كم ميشود شأن ديگر ما بيغذا ميماند وقتي اين شأن را پرغذا كرديم داريم ظلم و جنايت ميكنيم در حق شئون ديگر و مسئول هستيم نسبت به آن شئون. همين كه مبغوض خدا هست و با اين پرخوري داريم خشم خدا را متوجه خودمان ميكنيم در محضر خدا عمرمان تلف ميشود حالا بيمارهاي جسمي سرجاي خود. اين مسئله كه به جسم لطمه ميزنيم به جاي خود. استعداد ما تلف ميشود خواب ما زياد ميشود اين اصلاً ناراحت نميكند ما را. بعد هم ميبينيم در شماره گناهان نميشماريم آن را. يعني شما بگرديد تمام كتابها كدامشان نوشتهاند پرخوري گناه هست حالا صغيره يا كبيره. كسي نگفته ولي ميبينيم همين به ظاهر ساده را كه كسي نگفته صغيره است يا كبيره از خيلي از كبائر عواقب آن براي انسان بدتر است. "و فيه ايضاً في علامات الخواص...." در همين حديث معراج در علامت خواص در درگاه خداوند "قال يارب ما علامات اولئك" خدايا علامت اين خواص چي هست از حضرت نبي اكرمصلياللهعليهوآله سؤال ميكنند خداوندتباركوتعالي فرمود: "هم في الدنيا مسجونون قدسجن السنتكم..." اينها زنداني بودن بحث زنداني بودن يك بحث مفصلي هست كه اصلاً اين كلمه زندان يعني چه؟ بايد خصوصيات زندان را بازگو كنيم زندان جايي هست كه انسان محدود هست نميتواند كاري كند هر نوع غذائي را نميخورد به هرحال اينطوري است كه ارضاء نميشود همدم ندارد كه با او حرف بزند. اينطور نيست كه هر كسي را كه ديد و دلش خواست با او حرف بزند و هر مقدار حرف بزند. هر چيز كه دلش ميل داشت بخورد نه هرجائي دلش خواست بخوابد نه همش محدوديت دارد يك سري قوانين هم خارج از زندان برايش حاكم است. صبح بايد در اين ساعت بيرون بيايد برود در حياط زندان اين مقدار ميتواند بگردد اين مقدار ميتواند بخورد همهاش مقدار دارد همهاش محدوديت دارد همهاش حد دارد. هر كاري از آن حصار دارد. در اين روايت 2 بُعد از آن را فرمود زنداني از جهت شكم و زبان و مهمترين آنها را فرموده. قد سجن... اينها زندان كردند زبانهايشان را من فضول الكلام از حرفهاي مباح است مثل غذاي مباح است نه فضول الكلام في الحرام نه حرف حرام نه حرفهاي حرام كه بحثش جدا است كه انسان حرف بزند و حرف آن حرام باشد حرف عادي و حرف معمولي و مباحات يعني اضافه حرف بزند و ميتوانست حرف نزند و زد اينكه قالباً گرفتارش هستيم لذا ميتوانيم نزنيم و ميزنيم اين بحث كلام بحث جدائي دارد براي خودش. در روايت داريم "ان اكثر الناس ذنوباً في القيامت" بيشترين مردم گناه كار در روز قيامت كساني هستند كه در رابطه با چيزهايي حرف زدند كه بدرد آنها نميخورده. نيازشان را بر طرف نميكرده يعني احتياج نبوده اين حرفها را بزنند و زدند. مشكلي از آنها حل نميكرده حرفهاي زائد زدند بيشتر مردم از نظر گناه همينها هستند. چون حرف زائد ميكشاند به حرف حرام وقتي كه انسان عادت كرد. يعني اول از مباح شروع ميشود بعد مكروه و بعداً حرام بعداً او را ميكشاند در حرام. لذا اگر عادت كند و نتواند لجام. اينكه در روايت داريم كه ميفرمايد: "المومن اللجام" مؤمن لجام دارد به دهنش كه نميتواند باز كند دهن خود را محدوديت دارد در حرف زدن اين براي همين هست مومن هرچه بخواهد نميگويد هرچه دلش بخواهد و محدوديت دارد و شكمهايشان را از غذاهاي زياد يعني شكم اين اندازه غذا لازم هست بايد بهش داد اگر بهش ندهي كه گناه كردي. كمتر از حدي هم كه بايد بدهي. بدهي اين هم گناه دارد چون در روايت از حضرت رضاعليهالسلام داريم: "ان الله يبغض بطن في الذي لايشبه" خداوند بدش ميآيد از شكمي كه سير نباشد يعني اينطور نيست كه خداوند فقط سيري را مبغوض بدارد غير سيري هم بدش ميآيد. آن چيزي كه بدنت نياز دارد آن مقدار كه اندازه هست نه گرسنگي به آن بدهي نه سيري مفرط. اگر هم ميخواهي گرسنگي بهش بدهي يعني بحث رياضت شرعي و مبارزه با نفس هست اين راه ديگر دارد كه بايد دقت كنيد كه بي خود به اسم رياضيت و مبارزه با نفس به گناه و حرام نيافتيم بايد مراقبت كنيم هركس دلش خواست مبارزه كند با نفس شروع كند روي غذا كه رژيم بگذارد چه بسا همين رژيم اين گناه بزرگي است كه دارد ميكند: "ما من حركت الا و انت محتاج الي معرفه" هر حركتي احتياج به شناخت دارد. حركت انتخاب راه براي رياضت شرعي هم احتياج به شناخت دارد.
ما چه كار كنيم كه بتوانيم با نفس مبارزه كنيم. حالا هرطوري كه دلم خواست كه نه. آنقدر در اين مسئله خوراك ظرافتهاست كه اگر كسي به آن دقت نكند خيلي آن رژيمي كه ميگيرد و آن محدوديتي كه براي خودش قائل ميشود عواقبش بيشتر از فوائدش هست. مضراتش بيشتر از فوائدش هست. اين دو بعد از مسئله زندان بودن را دارد مطرح ميكند كه قدسجن... اما اين بحث زندان بودن همانطور كه در بحث ماه مبارك رمضان عرض كرديم چه چيز را داريم زندان ميكنيم درواقع داريم ناخود خود را زندان ميكنيم اضافه غذاي كه نميخوريم يعني ميل تو ميكشد كه بخوري اين نيست كه تو الان احتياج داري مسأله احتياج تو نيست بلكه اسير لذت هستي. سر سفره فلان غذا هست لذيذ هست ميخواهي لذت ببري از آن بحث اين نيست كه گرسنه هستي نه سير هستي براي همين ميبينيد افرادي غذا ميخورند و سير ميشوند يك غذاي بهتر وقتي در سفره ميگذارند ميبينيد دوباره ميآيد جلو ميخواهند لذت ببرند يعني خيال لذت دارند اين بحث اين نيست كه الان من گرسنه هستم گرسنهاش هم نيست فقط ميخواد لذت ببرد از گوشت آن از كباب آن از هر نوشيدني كه هست اين اسير آن لذت هست و اين لذت است حالا لذت يعني چي البته بحث لذت را بعداً خواهيم گفت طبقهبندي لذتها. روابط بين لذتها. همين مقدار را عرض ميكنيم چون نوشيدن آن لذت مادي است و ميخواهيم از يك نوشيدني و يك خوراك لذت ببريم اين را ميگويند تقويت ناخود. عكس آن كه زندان ميكني يعني ناخود را زندان ميكني لذت را ميبيني ولي نميروي طرف آن لذيذ غذا و نوشيدني لذيذ خودت را زندان كردي حديثي از نبي اكرمصلياللهعليهوآله: (آثارالصادقين، ج1 ايشان هم از تحت العقول و از بحار نقل ميكنند) "من الحل مايشتهي" ميفرمايد: هركس هر غذائي بخواهد بخورد يعني هرچه ميل طرف كشيد همين كه اراده كرد و خوشم آمد امروز اين را بخورم ميروم و ميخورم الحمدلله دستم هم به جيبم ميرسد و جيبم هرچي پول ميروم و ميخورم و هرچه خواست پوشيد و هرچه دلش خواست پوشيد و هرچه خواست سوار شد يعني هرچه خواست سوار شد خداوند به آن نگاه نميكند يعني نظر رحمت به آن ميكند تا اينكه از آن كار فاصله بگيرد و ترك كند آن كار را و از اخلاقش دست بردارد اين بحث اين هست كه به ما دارند ياد ميدهند كه اينكه به آنچه را داريد ميخوريد راضي باشيد يك بحث اين هست كه اين جواز نيست كه اگر داشتيد هركاري كه دلتان خواست بكنيد و لو از حلال. نميگويد اين كار حرام است. تهديد تند هم كرده اما بحث چيزي ديگرست بحث اين هست: چون به هرميلي كه خواهي دل سپرد از تو چيزي در نهان خواهند برد
وقتي عادت كردي كه هرچي خواستي تهيه كردي و اين مسئله بسيار است. آقاياني هستند كه و در خانمها هم همينطور. ميروند منزل اين نفر پرده خانه طرف ميگيردش و ميگويد عجب پرده قشنگي من بايد بروم و پرده خانهمان را اينطوري كنم. يا اينكه ديدي چه فرشي داشت چه مبلهاي داشت ديدي تلفن آنها را. تلويزون آنها را ديدي چه رنگي داشت استكانها و كريستالهاي آنها را ديدي كت شلوار طرف را ديدي عجب كفشي خريده بود اصلاً گرفت من را چشم من گرفته آن را كه از آن كفش اين دونه بخرم چشم انگشتر طرف را گرفته و حالا در مسائل مذهبي هم يك انگشتر مثل انگشتر آن يك تسبيح مثل تسبيح آن اين عبا مثل عباي آن يك اوركت مثل اوركت آن. حالا طرف ميخواهد اين اوركتي بخرد ميرود ميبيند دوستش اين اوركت مناسب خريده ميگويد من هم مثل او يك اوركت مناسب ميخرم خوب اشكال ندارد اما هوس بازي اين چيز ديگري است. با انسان هروقت هرجا هرچي ديد بگويد عجب غذائي درست كرد. من ديدم مردهايي كه متاسفانه آدمهاي موجه مسلمان و متدين قرصي هم هست رفته خانه يك نفر مثلاً ديده خانمش سفره را مثلاً با صفا چيده بند كرده به زنش كه شما چرا سليقه نداري سفره را چرا اين جوري نميچيني نديدي سفره را چطوري چيده بود مثلاً روي اين سالاد سس را كجا ريخته بود خيارش را كجا گذاشته بود. براي مرد زشت است خودش را تا كجا تنزل داده و به پستي كشانده كه حالا اين آرايش سالاد خونه بايد اينطوري باشد من بايد بروم عين آن سفره يا قاشق يا ساعت مچي يا آن عينك ماشين آن را ديدي چشم مرا گرفت بايد بروم حتماً يك دانه از آن ماشين بخرم اگر شده بروم قرض كنم وام بگيرم اين ماشين را هم بفروشم عين آن ماشين را بخرم. كيفش را ديدي بايد برم از آن كيف بخرم كه از اين هوس بازيها كه خيلي هست در زندگيها. اگر نخريم كه نميشود احساس ميكنيم وقتي ديده اين را توي شخصيت انساناش خلل وارده شده... چون شخصيت آن به همين چيزها بستگي دارد. بر او ارزشهاي فوق ارزشهاي مادي مطرح نيست. احساس ميكند كه اگراين كيف را نداشته باشد درش خلل وارد ميشود تا وقتي اين كيف را نگريم احساس كمبود شخصيت ميكنم تاوقتي من يك همچو ماشيني يا چنين چيزي براي خانهام نخرم مشكل هست تلويزيون من سياه و سفيد هست من ننگم ميآيد، خجالت ميكشم. مهمان ميآيد خانهمان مثلاً فاميلها ميآيند خانهمان همه تلويزيونهايشان رنگي است تلويزيون ما سياه و سفيد آنها هم ميآيند تو و ميگن اين چيه ديگه لذا يكدانه رنگي بخر. ما عادت كرديم به رنگي. اگر ميدانستم تلويزيونت رنگي است نميآمدم خانه شما. چون اين فيلم را دوست دارم رنگي ببينم. و ببنيد در اين زندگيها از اينطور مسائل زياد است از اين فلاكتها، بدبختيها و اسارتها. و حضرت دست گذاشته روي مسئله حساس ميفرمايد كه كسي كه هرچه دلش خواست خورد و هرچه خواست پوشيد هرچه خواست خريد. هرچه خواست سوارشد اين هوس بازيها را بگذاريد كنار چون وقتي اسير اينها شديد ديگر دنبال شئون انساني نيستيد تمام انرژي و وقت شما و كار شما و پول و سرمايه و حواست و ذهن و با ارزشترين سرمايهها و روحت متوجه اين هست كه من فعلاً دنبال اين بروم "حبك شيئي يعمي و يصم". حب شئ انسان را كور و كر ميكند وقتي ديد ماشيني را تا آن ماشين را نخرد آرامش ندارد حالا از كسب مسائل معنوی افتادي افتادي از مسائل انساني افتادي. افتادي به ديگران فشار آوردي كه آوردي و خيلي از مسائل اخلاقي را زير پا گذاشتي و مد نظر نگرفتي عيب ندارد اما مثلاً فلان چرخ خياطي خريده بشود فلان ماشين خريده بشود فلان پرده و يخچال و اتو و تلوزيون خريده بشود كه ما آرام بگيريم فلان لباس حتماً خريده بشود به نحوي زنها اسير اينها بشوند و شوهرانشان را استخدام ميكنند در اين راه آقايان هم خودشان بعضي وقتها روحياتشان پايين هست حالا يا در رابطه با خودشان ميافتند به اين بيچارگي يا در رابطه با همسرانشان كه بايد همچنين لباسي بپوشي همچنين كفشي بپوشي و خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل اين كجا و آن اخلاقي كجا كه در اسلام هست كه وقتي اين چيزي داري و يك نفر چشمش آنرا ميگيرد زود بدهي آن را براي خدا "لن تنالل برحتي تنفقوا مماتحبون". از آن چيزي كه دوست داريد بدهيد. آن اخلاقي كه بچههاي بسيج داشتند كه يكي اين چيزي را خوشش ميآمد ميگفت بيا و ديگر من اين را نميخواهم اصلاً مال شما باشد حضرت امامسلاماللهعليه جملهاي دارند كه ميفرمايند دل بستگي حتي به يك انگشتر يا يك تسبيح يا چيز ديگر اينكه اين تسبيح شاه مقصود هست يا سنگش چنين است يا دانههاش عقيق هست يا مثلاً چنين و چنان هست بسته هست به اين تسبيح و خيلي انسان ضرر ميكند انسان به هر كجا تعلق پيدا كرد و لو آن صورت. صورت ظاهراً مقدسي هم باشد و تعلق پيدا كرد و اين تعلق نگذاشت مسائل اخلاقي و الهي را رعايت كند بد است بايد كنده شويد و اين هم بايد عادت بدهيم خودمان را و اين از سنين جواني بايد صورت بگيرد كه هي كنده شويم و جوش نخوريم بهاين مسائل و روحمان و لو يك انگشتر يا يك تسبيح يا ساعت باشد يا يك كتاب يا هر چيز ديگرحالا يك نفر كتاب درسي دارد بدهد به يك نفر نه درسش را بايد بخواند چيزي كه ميشود داد. ضرر اساسي ندارد وقت بفرمائيد اين نيست كه هر غذائي خواست بخورد يا هر لباسي يا هر مركبي ببينيد نبي اكرمصلياللهعليهوآله همين سه تا را فرموده ديگه نگفته هروسيلهاي خواست بخرد نه همان هر چيزي را شامل ميشود اين همان زندان هست قدسجنوا... زنداني كردن يعني مومن اينطور نيست نميخواهد هم اينطوري باشد ميداند كه به محض اينكه خواست به اين چيز فكر هم بكند دل خواهي سپرد يعني چه يعني اينكه فكركند چون به هرميلي كه دل خواهي سپرد حالا ميل نباشد لذت هم نباشد همين كه به آن دل بسپاري يا راجع به آن فكر كني همين كه فكر كردي از تو رفته اين چيزي چون فكرت ميتوانست جاي بهتري برود فكر ميتوانست در مسائل بالاتري سير كند فكر يك سرمايه است و داراي مصرف ميكني آن را وقتي به يك چيزي فكر كردي ازيك چيز ديگري افتادي چون انسان هميشه چيزهاي شريفي دارد كه ميتواند فكركند به آن لذا وقتي كشاند خودش را پايين از چيزهاي بالاتر حتماً ميافتد اين مايشتهي شامل همه چيزميشود راجع به هر چيز كه دلش خواست فكر كرد اين هم بدر است به هر چيز كه خواست فكر نميكند چون گوش در كنترل است واقعاً اينطوري هست كه بهرچيزكه خودش دلش بخوادفكرميكند نه هرچيزي كه ناخودش ميخواهد. هر چيزي كه لازم هست و درست هست فكرميكند. اينجا اين نقطه ظريفي هست كه بعدها به باطن اين قضيه انشاءا... ميپردازيم كه يعني چه فكركند به هر چيزي كه خودش بخواهد نه ناخودش و اصلاً اگر ما بخواهيم اين كار را بكنيم يعني اين توان را بدست بياوريم كه فكر كنيم به چيزهايي كه خودمان ميخواهد نه ناخودمان چه كار بايد بكنيم. راهش چيست كه اين فكر را كنترل كنيم اگر نتوانيم كنترل كنيم و فكر هرجا رفت يعني ذل ودل هرجا رفت انسان را وادار ميكند به كارهاي ديگر با فكرش اتحاد برقرار كند همين كه فكر كردي باهاش يكي ميشوي اين داستان هست تعريف كنم برايتان اين داستان را بعدها بعنوان مثال عرض خواهم كرد استادمانحفظهاللهتعالی ميفرمود كه يك پيرمردي بود در قم كه اين اهل علم هم نبود اما ضمير صافي داشت ضمير پاكي داشت. يكي از علما كه ايشان اسمش را آورد ولي لزومي ندارد من بگويم ايشان توي اين فكر بودند كه وسيلهاي را بسازند جهت فروش حالا كه اين وسيله فيلم و تخته و چوب و چكش و مثل اينها را لازم داشت خيلي فكر كرده بود كه حالا چكار كنم اين حجم زيادي را هم ميخواست بسازد و توليد كند ميگفت رفتيم و يك سري زديم به اين پيرمرد حالا در مغازه بوده يا جايي ديگر بعد پيرمرد بهش نگاه كرده بود گفته بود: چيه كلهات پر است از ميخ و تخته و چوب و چكش است اينها وقتي نگاه ميكرد بهش ميفهميد حالا همان شخص را يا شخصي ديگر نقل ميكرد كه من توكوچه رد ميشدم اين خانمي را ديدم خيلي هم زيبا بود اين خانم ما گرفت مرا سيماي ايشان و همچنين چسبيد به من قيافه آن و به دلم افتاد و با دل من يكي شد كه هرچه ديده ببينيد دل كنار باد. ديدم و خواستم خيلي هم سعي كرده بود كه نبيند و نگاه افتاد اين يك واقعيت است كه ما به هرچه دل ببنديم همان ميشويم هر چيزي كه ميخواهيم او را و هرچه كه دنبال او هستيم همان هستيم و همان ميشويم اينها البته مقدمه است براي درسهاي آينده و انشاءا... حالا اينطوري است كه هرچه خواست رفت دنبالش ضرر ميكند انسان ولو حلال باشد وقتي رفتي از خيلي از چيزهاي ديگر ميافتي براي اين است كه روايت ميفرمايد: "الانسان يسيرعلي مامعونه" مومن كم خرج است آسان خرج است يعني سختگير نيست اهل تكلف نيست در مسائل مادي اهل تكلف نيست خيلي به سادگي ميگذراند مسائل مادي را همانطور كه اهل تكلف و سختگيري است در مسائل معنوی و خيلي برايش مهم است و عزيز است اينجا اين تعارضي هست كه زيبا طلبي كه خداوند در درون ما نهاده است چه كار كنيم آيا حالا كه اينطوري هست مثلاً دو تا خودكار هست يكي پنچ تومان و ديگري كه زيباتر و شيكتر هست نخريم و بگذريم يا از هر چيز ظريف و زيبائي بگذريم. اهل زيبائي نباشيم. زسختها و زشتها و سادهها را انتخاب كنيم. البته اين منظور نيست همين كه دنبال زيبائي داري محاري با يك ديدگاه خاصي برويم همين تابلو زيبا يا لباس خوب و قشنگ بصورت مستقل به اينها نبايد نگاه كرد در آن جهتي كه دارد حركت ميكند توجه به زيبائيها داشته باشد اين رشته سر دراز دارد اين بحث بماند سرجاي خودش غرض من اين قدسجنوا است زنداني كردن روح زنداني كردن يعني چه. اين يعني محدوديت و اين محدوديت بد نيست چهره زندگي را عبوس نميكند محدوديت يعني محدوديت ناخود و ناخود حقش هست كه محبوس بشود ادامه روايت يارب ما ميراث الجوع حضرت عرض ميكند به خداوند كه ميراث گرسنگي چه هست. آن گرسنگي كه انسان ضعف ميگيرش نه. يعني انسان سبك باشد شكمش قال الحكمه حكمت و شناخت دقايق و ظرايف حفظ القلب روحش را بتواند حفظ كند توانائي دارد قدرت روحي پيدا ميكند و تقرب اليه و قرب و نزديكي به من باز هم يك سئوال پيش ميآيد كه چه ربط بين كم خوراكي و حكمت و كم خوراكي و حفظ قلب. كم خوراكي و تقرب به خداوند اين سئوال را بنويسيد و براي جلسه بعد بياوريد چند تا سئوال كرده بود حالا من سئوال را از نو مطرح ميكنم رابطه بين كم خوراكي يعني سبك بودن شكم نه اينكه انسان ضعف و گرسنگي را تحمل كند با اشتياق ملائكه به انسان و با دوستي و قرب به خداوند با حفظ قلب چيست. البته چند تاميراث ديگر هم گفته كه دراين جلسه آينده عرض ميكنم روايت بعدي از اميرالمومنينعليهالسلام هست (غرر،جلد6،ص166، چاپ دانشگاه): "نعم العون علي عصرالنض و كثر عادتها انجوع" يعني يار خوبي است براي اسير كردن نفس يعني بستن نفس يعني بستن ناخود و شكستن عادتهايش. تجومع يعني خود را گرسنه نگه داشتن تجوع تفعل هست يعني شخص قصداً دارد اين كار را بكند يعني قصد دارد ميداند و با بينش اين كار را ميكند يك سئوال پيش ميآيد گرسنگي بدون بينش آن تاثير را ميگذارد يا نميگذاره انسان گرسنه باشد ولي قصدي هم نداشته باشد از اين گرسنگي ولي از قضاي روزگار اين شخص گرسنه بود آيا اين موثر هست براي اصالت ناخود و اصل نفس و شكستن عادتش يعني اين آفريقائي كه مثلاً گرسنه است و تمام مدت مشكلش اين مشكل فيزيولوژي هست اين قدرت روحي را دارد يانه و چرا كسي ميداند بله چون نيست ندارد نيست اين كار را نميكند اين چيز تحميل شده است. مثل كساني كه ماه رمضان روزه ميگيرند رب الصائم ... چه بسياري از روزهگيرها كه از روزه جزء گرسنگي و تشنگي بهرهاي ندارند چرا. چون از صبح كه روزه گرفته فكر افطار هست كه انتقام بگيره يعني افطار سفره پهن بشود. به زور دارد تحمل ميكند خودش از اين بهرهاي نميبرد افطار كه سفره پهن شد تلافي روزه را ميكند يعني معشوقش در طول مدت همان غذا است يعني اگر از روحش كسي ميتوانست و عكس ميگرفت در روحش نان و آب و اگر شناختي داشته باشد به گوشت. گوشت و برنج و از اينطور چيزهاست. اتحاد با آنها پيدا ميكند چون آنها معشوقش هستند در روايت خوانديم كه يكي از اثراتش حكمت است كه هم كافر نصيبش ميشود و هم مومن. اين را براتان خونديم يا نه.
"ان الغبل اذا اجاء بطنه و حفظ لسان علمته الحكمه و ان كان كافراتكون حكستمه وبالنا عليها" ميفرمايد: يا احمد بنده وقتي گرسنگي ميدهد به شكمش (و حفظ لسان) زبانش را نگه ميدارد يعني سكوت ميكند و اين سكوت سكوتي است كه با اختيار انسان باشد به دو تعليم حكمت ميكنم هر بندهاي يعني مومن و كافر ندارد اگر كافر بود اين حكمت وبال گردنش خواهد شد و سودي از آن نميبرد و در جهت منفي از آن استفاده ميكند. گرسنگي كه انسان خودبهخود گرسنه باشد بصورت تحميلي و خفت را عرض ميكنم و سبكي شكم اين اثراتي را دارد براي شخص اما اين اثرات وقتي معشوق شخص خوراك است شايد من مثال را بدزدم مثال آفريقائيها را چون آفريقائيها مشكلشان ومسئله خفت غذا را ندارند آنها مشكل خود غذا را دارند افرادي كه رژيم دارند و دكتر برايشان رژيم غذائي مينويسد البته اينها هم به اين اثراتي نائل ميشوند دراين كم خوراكي اما نه به آن اثراتي كه انسان خودش را بصورت اداري خودش را گرسنه نگه ميدارد. مرتاض هندي هم مثال خوبي است او هم تربيت كرده نفسش را و با تربيت به كمالاتي نائل آمده "من كانت همته مايدخل بطنه كانت قيمته مايخرج منه". اين روايت توضيح ميدهد همين اتحاد انسان با آن چيزي كه تمنايش را ميكند اين مطلب را هم در ماه مبارك قبل عرض كردم كه ارزش انسان مساوي است با ارزش معشوقهاش يا ارزش مطلوبهاش. آن چيزهاي كه ميطلبد همان است. اميرالمومنين(ج 5 ص 377) ميفرمايد هركس همتش آن چيز ميباشد كه داخل شكمش ميريزد قيمت آن شخص چيزي است كه از شكم آن خارج ميشود كسي كه محبوبش طعام است قيمت آن چيزي است كه ازش خارج ميشود. چون محصول دارد. اين چيز را براي چه ميخواهيم براي اينكه اثري دارد اين نتيجهاي دارد ميگويد اگر خود همان غذائي كه ميخورد معشوقش باشد هست آن همان چيزي است كه داخل شكمش است بحث حلال و حرام موضوعيت دارد ما برايمان مهم است كه غذاي حلال بخوريم يا اگر نياز خاصي جسم ما دارد آن را بخوريم اما لذت غذا بحث ديگري است همينطور رنگ غذا و مزه غذا اين چيزها كه خيليها اسير آن هستند كانت قيمته مايخرج منه قيمت آن شخص چيزي است كه ازش خارج ميشود. براي همين دنبال هر مطلوب و هر معشوقي كه هستيم در نهايت به نتيجه استفاده از آن معشوق و مطلوب ميرسيم ما همان ميشويم چون ما هر چيز را براي خودش نميخواهيم ما گوشت مرغ و كباب را مثلاً براي اينكه اينطوري هست كه نميخواهيم كاري با مادهاش نداريم ما اسير مزه آن هستيم اسير لذت آن هستيم يا نوشيدني خاص را حالا اگر اين نوشيدني خاص مزهاش رادررنگ ديگري داشت ما همان را طلب ميكرديم يانميكرديم. طلب ميكرديم پس اصلاً ما كاري با اين نداريم ما اسير آن لذت هستيم و مشكل ما اين است حالا اگر اين كباب مزهاش را در يك چيز ديگري ظهور ميداد ما عاشق همان چيز ديگر بوديم ما اسير اين هستيم و چون اسير اين هستيم صورتها را بصورت تحميلي ميپذيريم يعني اسير ميشويم اسير چيزي هستيم كه آن چيز در يك صورتهايي به ما عرضه ميشود و ما چون اسير آن چيزها هستيم آن صورتها را هم مجبوريم بپذيريم چون اين صورتها اگر نباشند ما به آن معشوق نميرسيم دنبال صورتها هم مجبوريم برويم و خود اين صورتها تكتك اين معشوقهاي مقدمهاي است كه چقدر وقت. عمره روح را تلف خواهد كرد.
سلسله بعدي روايت در رابطه با رابطه با غذا و جسم است كه انشاءا... در جلسه بعدي خدمتتان عرض خواهم كرد. و جلسه بعد ميزان در پرخوري وكم خوري راعرض خواهم كرد يعني چي كم خوري و پرخوري به كسي كم خورميگوئيم وبه كسي پرخور. عرض كرده بودم كه سئوالاتي را كه دوستان دارند ياد داشت كنند كه جلسه بعد كه انشاءا... اين بحث را تمام كرديم به آنها پاسخ بدهيم و10 جفت و10 نمونه براي قوه خيال و واهمه و عاقله بنويسيد و براي جلسه بعد بياوريد.
والحمدلله ربالعالمين.