جلسه 002 - تغذیه جسم
شماره جلسه
2
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 002 - تغذیه جسم

جلسه گذشته اين مقدمه از مبحث تغذيه عرض كرديم ماحصل اين پنجاه و سه چهار درس اين بود كه انسان داراي شئون يا قواي مختلفي هست در عين وحدت يعني در عين حالي كه شخصيت واحد هست داراي قواي مختلفي هست، وحدت در عين كثرت. كمال انسان اين است كه هر كدام از اين قوا به رشد خودشان برسند. به رشد كافي و لازم خودشان برسند. سه مرحله اول و سه قوه اول قوائي هست كه انسان و حيوان در اين سه تا با هم شريك هستند در مرحله اول ما مي‌گوئيم كه انسان اين حيوان است انسانيت انسان بسته به دو مرحله دارد كه دو قوه بالاتر هستند. پس مال سه قوه اولي را يعني حس، خيال و وهم را در انسان ايجاد انسانيت نمي‌كند اما مي‌تواند مقدمه‌اي باشد براي ايجاد انسانيت.

تحصيل كمالات براي هر مرحله با صعود از مرحله‌اي به مرحله ديگر شرطش اين بود كه انسان شرايط كافي و كامل در اين مرحله را تحصيل كرده باشد. يعني آن قوه در انسان از قوه بودن به فعل برسد عرض كرديم كه طفره چه صعوداً و چه نزولاً محال است. يعني انسان نمي‌تواند بدون اينكه اين قوه را سير كند و مراحل اين قوه را طي كند وارد مرحله بعدي شود و از قوه بعدي استفاده كند.

يعني بايد بهرحال اگر بخواهد به مرحله نباتي برسد از جمادي قبلاً بايد جماد شده باشد يعني نمي‌تواند نبات باشد بدون اينكه جماد باشد اگر بخواهد گياه باشد بايد جماد باشد اول و اگر بخواهد حيوان باشد اول بايد نبات باشد اينكه چه حيواني هست و چه گياهي هست بسته به اين است كه (يعني از نظر كيفيت دارم عرض مي‌كنم) به راستي كيفيت در هر مرحله‌اي بستگي به كيفيت در مرحله پايين‌تر است اگر جماد خوبي باشد رشد كند به گياه خوب هم خواهد رسيد اگر استعداد داشته باشد به حيوانيت خوب هم خواهد رسيد. به عبارت ديگر اگر بخواهيم خيال خوبي داشته باشيم بايد حس قوي و سالم داشته باشيم. حس قوي و سالم به اين تخيل قوي و سالم منجر خواهد شد و يك تخيل قوي و سالم منجر به اين تعقل قوي و سالم خواهد شد همينطور تا به بالا، يعني اگر در مراحل پايين‌تر ضعف، سستي، نقص و اشتباه رخ بدهد تأثيرش را در مراحل بالاتر ظاهر خواهد كرد. آنجايي كه انسان مي‌خواهد صعود كند به مشكل برخواهد ‌خورد پس براي سير انسان نياز به اين داريم كه تمام قوايمان را خوب بشناسيم و بعد ملاكهاي قدرت، كمال و سلامت را ياد بگيريم ببينيم در چه شرايطي در چه حالاتي اين قوا و اين مراحل سالم و قوي هستند و در چه شرايطي ضعيف هستند. از مرحله اول شروع كرديم كه مرحله حس است و اهميت زيادي داشته است اگر حس يا بعد جسمانی خودمان را خوب شناختيم و خوب به آن رسيديم و خوب قوي‌اش كرديم، خوب آن را سالم نگه داشتيم در تخيل ما نقش بسزايي خواهد داشت يعني تخيل خوبي خواهيم داشت و همينطور تا مراحل بالاتر.

جلسه گذشته در رابطه با اهميت صحت و سلامتي جسم مطالبي بيان گرديد، اين روايت جلسه گذشته عرض كرده بوديم كه: "للعافية توجد لذت الحيوة" لذت زندگي بوسيله سلامتي درك مي‌شود يعني اگر انسان سلامتي نداشته باشد لذتي از حيات و زندگي خودش هم نمي‌برد. انسان در درجه اول اين جماد، يك جسم است اگر اين بدن سالم بود، يا يك گياه اينها مراحل نزديك ما هستند، قريب هستند، اگر اين بعد گياهي و جسماني ما سالم بود ما به كمالات ديگر راحت‌تر خواهيم رسيد و اگر با مشكل روبه‌رو شديم در اينجا تحصيل مال‌هاي ديگر مقداري مشكل خواهد شد. وقتي انسان بدنش سالم نباشد، وقتي بيمار باشد، اسير بيمارستان و درد باشد اين لذت‌هاي ديگر هم برايش لذت ندارد براي اين شخص بيمار شخصي كه مشكل حاد جسمانی دارد مهمترين مسئله اين است كه اين بيماري رفع شود يعني دوست دارد كه از خيلي لذات و امتيازات بگذرد ولي بدنش سالم باشد يعني اين سلامتي بدن مقدمه است براي كسب لذت‌هاي بالاتر يا كمالات بالاتر. اين بدن كه سالم نبود انسان دچار درد و ناراحتي بود، دچار محدوديت در عمل فيزيكي بود اين نمي‌گذارد كه انسان كمالات بالاتري كسب كند يا لذات بالاتري را خوب كسب كند در واقع براي كسب لذات بالاتر و يا كمالات بالاتر با مشكل روبه‌رو خواهد شد، نمي‌گوئيم اصلاً نمي‌تواند وليكن مشكل دارد با سختي مي‌تواند كسب كند. روايت بعدي از اميرالمؤمنينعليه‌السلام است مي‌فرمايد: "العوافي إذا دامت جُهلت و إذا فقدت عرفت"غرر،جلد2،ص78 مي‌فرمايد: عافيت‌ها و سلامتي‌ها هنگامي ‌كه ادامه پيدا مي‌كنند مجهول مي‌شوند، يعني انسان وقتي دچار بيماري و مريضي هست اولين مشكلش اين است كه زودتر به سلامتي برسد، گوش درد دارد دوست دارد گوش دردش زودتر رفع شود، دل درد دارد، پا درد دارد، دندان درد دارد، سر درد دارد مشكلش اين هست كه زودتر اين بيماري رفع شود بعد كه اين دردش بيافتد احساس لذت مي‌كند، احساس مي‌كند چيز خوبي به دست آورده و آن سلامتي است اما اين مدت كه از اين سلامت گذشت عادت مي‌كند وقتي عادت كرد يواش يواش آن نعمتي كه دارد برايش مجهول مي‌شود يعني يادش مي‌رود كه چه نعمتي دارد فراموش مي‌كند هوس چيزهاي ديگر به سرش مي‌زند دنبال چيزهاي ديگر است يادش مي‌رود كه اين را ندارد اما وقتي مجدد برايش دردسر درست شد يعني دچار بيماري يا مشكل حاد شد مي‌بيند چه چيز داشته و از دست داده است و چقدر سرمايه و وقت و دكتر و دوا و درمان براي چيزي كه خودش قبلاً داشته يعني سلامتي و قدرش را نمي‌دانسته صرف مي‌كند. مي‌فرمايد: سلامتي، عافيت‌ها موقع كه استمرار پيدا مي‌كنند مجهول مي‌شوند يعني شخص يادش مي‌رود كه چه نعمتي دارد موقعي كه از دست مي‌روند و مفقود مي‌شوند شناخته مي‌شوند، شخص تازه مي‌فهمد مثلاً كه من چشمم نمي‌سوخت، اينكه من چشمم درد نمي‌گرفت، چه نعمتي بود. الآن دچار چشم درد شده متوجه مي‌شود كه آن موقع چقدر راحت بوديم وقتي گوشش درد مي‌گيرد مي‌فهمد كه درد نگرفتن گوش هم نعمتي است، سرما مي‌خورد و اين مدت نمي‌تواند نفس بكشد مي‌فهمد كه چقدر نعمت خوبي است اينكه مي‌توانم درست نفس بكشم يا چيزهاي ديگر، دست و انگشتش درد مي‌گيرد نمي‌تواند از دست و انگشت خود استفاده كند مي‌بيند چه نعمت‌هاي خوبي داشته است. هنگامي‌كه مفقود مي‌شوند يا از دست مي‌روند معلوم مي‌شود كه چه بودند.

سه دليل ديگر در مورد اينكه جسم براي انسان بسيار مهم است، سلامتي‌اش بسيار اهميت دارد و مؤثر است. جهت اول اين است كه بدن وسيله انجام عبادت و اطاعت است، اين يكي از جنبه‌هاي اهميت بدن است كه ما بوسيله بدن مي‌توانيم عبادت كنيم. اين موقع هست به شخص مي‌گويند كه همه كارت عبادت است. شخصي هست كه خود را وقف خدا و آخرت كرده است همة كارش عبادت است، غذا خوردن، كار كردن و جبهه رفتنش عبادت است. اين زمان منظورمان از عبادت اين نيست، منظورمان از عبادت صرف ارتباط مستقيم با خدا است يا انجام دستورات عبادي يا صرف عبادي ما، در فروع دين داريم مثل نماز يا روزه يا حج يا قرائت قرآن، به اينها عبادت مي‌گويند. اين جنبه دوم را قصدم است كه انسان مي‌تواند عبادت خدا را كند بوسيله بدن نماز بخواند و روزه بگيرد، قرآن بخواند، اينها اهميت بسزايي دارد كه انسان مي‌تواند اين اعمال را انجام دهد كسي كه بدنش بيمار هست نمي‌تواند به راحتي اين عبادات را انجام دهد فرضاً دوست دارد نماز شب بخواند اما قادر نيست نماز شب بخواند و نمي‌تواند از فيوضات نماز شب بهره ببرد، دوست دارد روزه بگيرد اما قادر نيست مشكل جسمانی دارد نمي‌تواند از معنويات روزه بهره ببرد. اين جنبة ديگر اينكه بدن وسيله كسب معنويات از طريق ارتباطات خوب است، خيلي وقت‌ها صلاح نيست كه شخص سالم باشد خداوند او را به بيماري دچار مي‌كند يا بوسيله آن بيماري كسب معنويت و كمال مي‌كند. در حديث قدسي داريم كه خداوند مي‌فرمايد: بعضي از بندگانم بيماري دينشان را حفظ مي‌كند، بيمارشان مي‌كنم، بعضي پولدار بودن دينشان را حفظ مي‌كند يعني به محض اينكه مقداري وضع مالي‌شان خراب مي‌شود اعتقاداتشان سست مي‌شود با دين و با خدا و با همه چيز قطع ارتباط مي‌كنند چون وضع مالي‌شان خراب است، مي‌فرمايد بعضي‌ها چون پولدار بودن دينشان را حفظ مي‌كند پولدارشان مي‌كنم كه آخرتشان از دست نرود، بعضي‌ها برعكس فقير مالي بودنشان آنها را حفظ مي‌كند، بعضي‌ها را سلامتي دينشان را حفظ مي‌كند، بعضي‌ها را بيماري دينشان را حفظ مي‌كند اما به هرحال هركس به مزاج خودش يا شاكله خودش با او رفتار مي‌كنيم. البته اين برخورد مستقيم خدا است بعضي‌ وقتي زمينه‌هاي ديگري غير از برخورد مستقيم خدا باعث مي‌شود كه شخص دچار مشكلاتي شود، مثلاً خودش اشتباهاتي مي‌كند كه منجر به بيماري او مي‌شود يا اين بيماري تأثير زيادي در بي‌ديني‌اش مي‌گذارد، خود شخص شرايطي را فراهم مي‌كند كه پولدار مي‌شود و اين پولدار شدن او را بيچاره و از خدا دورش مي‌كند، شخص شرايطي را فراهم مي‌كند كه دچار فقر اقتصادي مي‌شود و اين فقر در بي‌ديني‌ او تأثير دارد. ما با اين جنبه عمل خود بنده و آن جنبه عمل مستقيم خدا هم كار نداريم فعلاً بحث ما اين است كه عبادت وسيله‌اي است كه انسان مي‌تواند كسب معنويت كند و اين واقعيتي است كه هيچ كس نمي‌تواند آن را انكار كند، شخص كه سالم است مي‌تواند خوب عبادت انجام دهد، برفرض هم از سركار بيايد و خسته باشد چون بدن قوي و قدرتمندي دارد با كمترين استراحتي تمام آن خستگي‌هايش در مي‌رود و مي‌تواند مقداري از ساعتش را به عبادت بپردازد اما شخص ضعيف نمي‌تواند اين كار را بكند وقتي به كاري مشغول مي‌شود وقت بسيار زيادي را بايد صرف كند تا خستگي‌اش در بيايد اين بخاطر ضعف بدني است كه دارد و كسي كه بدن قوي دارد راحت‌تر مي‌تواند بدنش را استراحت دهد و خستگي‌اش را در كند و مقداري را به عبادت بپردازد، شب زودتر مي‌خوابد صبح زودتر بلند مي‌شود و يا به هرحال اگر شب هم دير بخوابد بخاطر اينكه بدن قوي دارد بدن پر نشاط و سالمي‌دارد اين زودتر مي‌تواند از خواب بلند شود و مقداري را به كسب معنويت و عبادت بپردازد پس عبادت وسيله‌اي است براي كسب معنويات. نكته‌اي كه قابل دقت است اين است كه ما داريم با ماده با جسم و سلامتي اين امر غير مادي را تحصيل مي‌كنيم ما با همين بدن به نماز مي‌ايستيم اما چه چيزي كسب مي‌كنيم اين امر غير مادي را كسب مي‌كنيم، معنويات و فيوضات معنوی را كسب مي‌كنيم كه اينها غيرمادي هستند اينجا نقطه ارتباط بين جسم و مسايل غيرجسمي ‌بين ماده و غير ماده است، به اين نكته هم برمي‌گرديم در بحث ديگري كه چگونه مسائل جسمي‌تأثير در مسائل روحانی دارند. اميرالمؤمنينعليه‌السلام مي‌فرمايند: "زكوة الصحة سعي في الطاعة"غرر،ج4،ص108 زكات سلامتي اين است كه انسان سعي در طاعت خداوند كند. در روايت‌هاي ديگر هم داريم كه براي هر چيز زكاتي است. حضرت در اينجا مي‌فرمايند: زكات سلامتي اين است كه به بركت اين سلامتي كه خداوند به او داده در طاعت خدا اين بدن را به مصرف برساند. زكات علم اين است كه انسان آن علم را نشر دهد، آن علم را به ديگران هم ياد بدهد، زكات ثروت اين است كه انسان در راه خدا انفاق كند. دومين بُعد از ابعاد اهميت بدن اين است كه بدن وسيله كسب معاش براي زندگاني است يعني اگر انسان بخواهد اين روزي معاشي يا هزينه‌اي براي زندگي خود بدست آورد از آن بدن استفاده مي‌كند، سلامتي بدن تأثير زيادي دارد در اينكه انسان بتواند روزي خوب براي خودش تهيه كند. شخص بيمار مشكل دارد نمي‌تواند براحتي كسب درآمد كند براي خودش اما كسي كه سالم هست مي‌تواند از سلامتي بدنش از قدرت بدنش استفاده كند و به دنبال روزي باشد حتي بعضي از افراد را ما داريم كه بيمار هستند ولي باز قادر به كسب درآمد هستند مثلاً بيمار هست كه بدنش تكان نمي‌خورد كار سنگين نمي‌تواند بكند اما كارهاي لطيف و ظريف را مي‌تواند انجام بدهد كه خيلي هم پر درآمد هست مثلاً هنر خوبي دارد. خط خوبي دارد نقاشي خوبي دارد يا فكر خوبي دارد مي‌تواند بنويسيد. اگر خوب دقت كنيم مي‌بينيم كه اينها هم قبلاً به قدرت حواس برمي‌گردد به كار بدني برمي‌گردد در ابتدا كه الان مي‌تواند استفاده كند مطلب سوم كه مطلب بسيار مهمي است اين است كه بدن وسيله كسب معارف است و علوم. قرآن در اين باره مي‌فرمايد كه «ولله اخرجكم من بطون امهاتكم لاتعلمون شيئا...» شما را خداوند از شكم مادرتان خارج كرد در حالي كه هيچ چيز نمي‌دانستيد يعني نه علمي نه معرفتي نه چيزي و براي شما چي قرار داد؟ چشم قرار داد گوش قرار داد. قلب قرار داد كه بفهميد و شايد شكرگذار باشيد. يعني بهرحال بوسيله چشم و گوش و اينهاست كه انسان مي‌تواند اطلاعاتي كسب كند. البته اينكه قرآن مي‌فرمايد كه شما هيچي نمي‌دانستيد. اين جوري هم نيست كه ما هيچ چيز نمي‌دانستيم اين نوع علم ما داشتيم و آن علم به خودمون هست اين را بهش مي‌گن علم حضوري. غير از علم حصولي. اينجا كه قرآن مي‌فرمايد لاتعلمون شيئا يعني علم چي نداشتيد شما؟ علم حصولي نداشتيد. علم‌هاي كه از طريق حواس كسب مي‌كنيد اينها را نداشتيد اما هركس نسبت به خودش خود بخود بدون اينكه احتياج به آموزش داشته باشد آگاه است علم شخص هيچ موقع ازش جدا نمي‌شود پس علومي‌ كه از طريق حواس گير انسان مي‌آيد اين نوع علوم را شما نداشتيد چيزي حاليتون نبود از اين مسائل و براي شما گوش قرار داد چشم قرار داد و فوائد قرار داد تا متوجه بشويد. اهميت حواس در كسب معارف و علوم بسيار زياد است. ما آن چيزهاي كه خيال مي‌كنيم قبلش بايد او نهان احساس كرده باشيم. اگر خيال نكنيم نمي‌توانيم تعقل كنيم ما. پس اول بايد احساس كرده باشيم. تخيل قوي و خوب مشروط است به احساس قوي وخوب شخصي كه احساس مي‌كند خوب قوي احساس مي‌كند اين تخيل بهتري هم دارد و همان طوري كه در جلسه قبل هم عرض كردم اگر انسان يكي از حواسش را از دست بدهد تا آخر عمر از علومي ‌كه مربوط به آن حواس هست محروم مي‌شود. مثلاً شخصي اصلاً بينا بدنيا نيايد نابينا بدنيا بيايد اين شخص تمام تصاوير را نمي‌تواند ببينند و از ديدن رنگها و تصويرها محروم هست. از تخيل رنگ محروم است. نمي‌فهمد رنگ يعني چي درك نمي‌كند يا كسي كه از اول ناشنوا بدنيا بياد. اين تا آخر عمر از معارف و علومي‌كه از طريق گوش به انسان مي‌رسد محروم است. بقول مرحوم ارسطو من فقد حساً فقد فقد علما هركس اين حسي را از دست بدهد يك علمي ‌را يك رشته‌اي از علوم را از دست داده محروم شده از يك رشته‌اي از علوم. چقدر حواس مهم است. يعني همين حواس ظاهري ما هستند بعدها تبديل به مخيلات و معقولات و بالاتر از آنها خواهند شد. بالاخره بايد انسان از اينها استفاده كند و خوب هم استفاده كند. غرض اين است كه قدر حواسمان را بايد بدانيم قدر بدنمان را بايد بدانيم. از آن خوب استفاده كنيم و فكر سلامتي آن باشيم در روايت داريم من كفن مرضه عن الاحباء خان بدن كسي كه مكتوم كند و پنهان كند مرضش را از پزشكان و مراجعه نكند به آنها اين خيانت كرده به بدنش امام صادقعليه السلام مي‌فرمايد كه پنج چيز است كه اگر كسي يكي از آنها را از دست بدهد هميشه ناقص العيش است يعني زندگي خوشي ندارد عيش او هميشه ناقص است و كامل نيست زائل العقل هست. عقل او هم درست كار نمي‌كند. اينكه مي‌گويند عقل سالم در بدن سالم هست. قلبش هم مشغول است چرا قلبش مشغول است. قلبش مشغول است يعني روحش مشغول است يعني وقتي انسان دچار درد و بيماري بود هميشه اين مقداري از توجه‌اش متوجه دردش هست مصروف آنجائي هست كه دارد درد مي‌كند. لذا نمي‌تواند تمام روحش را به كارهاي ديگر اختصاص بدهد. اين موقع هست كه درد چنان شدت پيدا مي‌كند كه همه حواس شخص متوجه درد خودش است از درد و ناراحتي مي‌پيچد به خودش. مي‌فرمايد اولين از آن پنج چيز كه اگر يكي از آنها در انسان نباشد انسان دچار اين سه خصلت مي‌شود صحت بدن است. البته اين نكته را عرض كنم كه بعضي از انسانها قدري قوي رشد مي‌كنند در يك مرحله وقتي سلامتي جسمشان را از دست مي‌دهند. اين ناراحتي جسمانی هيچ تاثيري در ادامه كمال آنها نخواهد داشت. يعني رشد مي‌كنند اينطور نيست كه اگر بيمار شد نتواند كاري كند. اين كلاس را يك نفر بيمار بهتر از يك نفرسالم دارد مي‌كند به خاطر استعدادي كه تهيه كرده و در مبحث بلا هم اينها را عرض كرديم كه چه بسابراي رشد و كمال يك نفر. خداوند آن شخص را به بيماري دچار كند يعني صحت بدنش را ازش بگيرد. اين جنبه هارابايد دقت بكنيد .درشنيدن اين روايات. بهرحال اين سه عيب وقتي مي آيد انسان دچارناراحتي بدني مي‌شود. ناقص العيش هست يعني زندگي بهش خوش نمي‌گذرد ضائل العقل است و مشغول الغلب با اين شرايط انسان كسب معارفش هم دچار مشكل مي‌شود نمي‌تواند انسان خوب علم ياد بگيرد وقتي اين مشكل را دارد بزرگان ما يكي از شرايط تحصيل علم را داشتن سلامتي دانسته‌اند گفتند كه شخص بايد سالم باشد شخص قوي باشد. اين خيلي مهم است. همانطور كه حضرت امام سلام‌الله‌عليه فرمود كه ورزشكاران براي كسب معارف آمادگي‌شان بهتر از ديگران است. حالا نه اينكه فقط بصرف ورزشكار بودن اما يكي از شرايط مهم را دارند و آن اينكه مشكل بدني ندارند يعني اينكه قلبشان ديگر مشغول نيست عقل آنها زائل نيست ناقص العيش هم نيستند. پرنشاط قوي هستند و اينها راحت‌تر مي‌توانند اين مسائل را بگيرند. راحت‌تر مي‌توانند گوش كنند راحت‌تر مي‌توانند بفهمند چون از نظر يك شأن پايين مشغله‌اي ندارند. يعني شأن پايين رهايشان مي‌كند. روحشان مشغول به شان پايين نمي‌شود وقتي روح مشغول به شأن پايين نشد. وقتي شئون بالا خواست سير كند راحت‌تر مي‌توانند تغذيه كنند. اما وقتي شأن پايين كه بدن هست، حس هست ما جنبه جمادي و نباتي انسان هست اين قسمت اين مقدار از روح انسان را مشغول به خودش كرد. يعني روح نمي‌تواند به جائي پرواز كند و به مراحل بالاتر بپردازد. دچار مشكل خواهد شد. پس وقتي كه مي‌گوئيم ورزشكاران بهتر مي‌توانند معارف را بفهمند از اين بعد كه جسم آنها سالم هست. نفس آنها مشغول به شأن پايين يعني جسم نيست. نه اينكه صرف ورزشكاري انسان را مستعد مي‌كند براي كسب معارف. انسانهاي هستند كه ورزشكار نيستند ولي رشد خوبي دارند در كسب معارف. اگر شرايطي بخواهيم بشماريم براي كسب معارف يكي از آنها اين هست كه بدن خوب و قوي داشته باشد. آنهائي كه مي‌توانند مي‌بايست اين مقدار از وقتشان را اختصاص بدهند به ورزش. بد ندانيم و فكر كنيم كه وقتمان تلف شده است. كساني كه در جواني ورزش مي‌كنند در سنين بالا و پيري كاربرد بهتري خواهند داشت. ما داريم در قشر روحانيت متأسفانه به خاطر اينكه اهل ورزش نيستند اينها غالباً به مرور زمان كه كسب علم مي‌كنند به خاطر اينكه به جنبه بدني خودشون نمي‌رسند با بيماري مواجه خواهند شد لذا بعضي از آنها باسواد هستند فاضل هستند وقت اين هست كه سود بدهند به مردم به هدايت مردم به ارشاد مردم به روشنائي دادن به نور دادن به مردم و گرمي ‌بخشيدن به مردم ولي مي‌بينيم كه بنده خدا گرفتار انواع و اقسام بيماريها هستند. دانشجويان هم همينطور اقشار تحصيل كرده ديگرهم همينطور. اين مسئله ورزش را سطحي نگيريم. اما ورزش ورزش هست براي اينكه جسم قوي و سالم داشته باشيم نه اينكه خود ورزش ما را از تمام شئون ديگر بياندازد. اين ورزشي كه الان در دنيا رسم هست و در كشور ما هم رسم هست اين آن ورزش مفيد و خوب نيست. گفتيم ما تا سه مرحله اول با حيوان شريك هستيم حالا ما يك بدن قوي هم داشته مشهور هم شديم معروف هم شديم يا قهرمان شديم اين چيزي به انسانيت ما اضافه نخواهد كرد اگر ورزش مي‌كنيم بايد حواسمان به اين باشد كه ورزش فقط يك وسيله است. اين وسيله‌اي هست كه من از آن سه مرحله پايين صعود كنم و بروم به عقل و فوق عقل نه اينكه توي اين بمانم. به محض اينكه بدنم قوي شد اين مقدار قدرت پيدا كردم هوس كنم كه من هم بروم يك فضل فروشي بكنم و يك بدن فروشي بكنم يا قدرتم را به نمايش بگذارم. بايد بدانيم اين سلامتي را نياز داريم. اين سلامتي را مي‌توانيم با كار تحصيل كنيم حتماً نبايد برود تحصيل كند. با يك كار خوب بدني تحصيل كنيم و نشاطش را حفظ كنيم. وقتي مي‌گوئيم ورزش نه اينكه حتماً كاپ يا جام در كار باشد يا در باشگاه باشد منظور حفظ سلامتي بدن است و بايد بدانيم اينها همه وسيله است. ورزشكاري كه دقت درمسئله ورزش و از آن مرحله صعود نكرد اين در همان مرحله حيواني باقي مانده است.

مرتاضها و كساني كه لطمه مي‌آورند به جسم خود اتفاقاً كسي كه مي‌خواهد فشار به جسمش بياورد تا يك قدرت معنوی به معناي مثبت به هرحال قدرت روحي حالا چه مثبت و چه منفي. مثلاً اين جسم را كه بنده از اين جا بردارم و بگذارم آنجا بدون اينكه تماسي با آن حاصل كنم اين يك قدرت روحي است قدرت جسمي‌ كه نيست. چه بسا از اين استفاده نابجا بكنم و همين باعث بشود كه من روحيه‌ام خراب شود. قدرت روحي هست اما چون از آن در جهت خودنمائي و كسب قدرت و به‌رخ كشيدن قدرت و حب جاه استفاده كنم و اين شخص را خراب مي‌كند. تباه مي‌كند شخص را. عليعليه‌السلام مي‌فرمايد كه از بدن‌هايتان بگيريد و به روحتان اضافه كنيد اين كه از جسمتان بگيريد و از آن كم كنيد و به آن فشار بياريد مثلاً با گرسنگي و تشنگي كه در روايت تاكيد شده اين بدن بايد توان تشنگي و گرسنگي را داشته باشد . اگر نداشته باشد شخص دچارزخم معده و هزار جور بيماري ديگر خواهد شد. از كسب و كار و علم و كسب معاش مي‌افتد چرا كه مي‌خواسته اين چيزي تحصيل كند. حتي در آن مورد كه مي‌گويند با جسم‌تان مبارزه كنيد و با نفس مبارزه كنيد از طريق جسمانی از طريق گرسنگي و تشنگي بدن بايد قوي باشد. چون يك مرتاض وقتي مي‌خواهد مبارزه كند يا يك مومن با متدين يا مسلمان در وقت سير و سلوك در واقع وقتي كه مي‌خواهد مبارزه كند با جنبه ظاهري خودش با جنبه بدني خودش كه اين مانع هست در واقع به بدن كه فشار نمي‌آورد با خود بدن كه كاري ندارد بدن را نمي‌سوزاند كه در واقع به چيزهايي كه بدن مي‌طلبد فشار مي‌آورد. باز جبنه معنوی پيدا مي‌كند. مثلاً تمناي غذا دارد نمي‌خورد و تمناي آب دارد كم مي‌خورد. آخرين مطلب در بحث امشب اين هست كه ببينيم كدام اين از اين حواس كه گفتيم اهميت دارد در كسب معارف و علوم كدام ارزش بالاتري دارند و مهم‌تر هستند. گوش اهميت بالاتري دارد. جانور فربه شود از راه نوش. آدمي ‌فربه شود ازراه گوش. شخص ولو ببيند ولي قادر به شنيدن نباشد نمي‌توانيم به او زياد تفهيم كنيم مطلبي را. شما مي‌خواهيد به يكنفر سواد ياد بدهيد اين اگر از اول ناشنوا باشد ولي بينا باشد مشكل داريد در سواد ياد دادن به او. ما اگر كار بصري تاثير زيادي دارد در آموزش بخاطر اين است كه در ضمن اين بصر سمع هست يعني شخصي كه دارد اين چيزي را مي‌بينيد در رابطه با آن چيز دارد اين مطلبي را مي‌شنود. در آن سير نزولي استاد و سير صعودي شاگرد هم من مطلبي را خدمتتان عرض كردم. اگر استاد بخواهد اين مطلبي را جنبه وهمي يا عقلي يا فوق عقلي داشته باشد فرقي نمي‌كند بخواهد به شخص ياد بدهد بايد هر چه هست. اگر از عقل باشد اگر از فوق عقل باشد براي تفهيم به شاگرد بايد آنها را تبديل به ماده كند تبديل به اين امر مخيل يا حسي يا مادي كند مثل كلام كه تبديل به فركانس مي‌شود اين را بهش مي‌گويند سير نزولي استاد كه ازآن بالا مي‌آيد و تبديل به كلام مي‌شود تبديل به صوت مي‌شود واين صوت به گوش شاگرد مي‌خورد شاگرد وقتي كه شنيد اين كلام را تخيل مي‌كند آنرا و اگر قدرت داشته باشد تخيل او آن را به عقل و بالاتر از عقل مي‌دهد پس در استاد سير نزولي داريم و در شاگرد سير صعودي اين هم به وسيله گوش هست. به‌ هرحال اهميت گوش بسيار زياد است نه تنها گوش بلكه بايد به تمام اعضاء و به سلامتي آنها اهميت بدهيم كه چشم ضعيف نشود. بهداشت چشم و گوش بيني و دهان و دندان را رعايت كنيم. اگر اين بدن ضعيف شود ما در كسب معارف و علوم دچار اشكال خواهيم شد. اما در عين اينكه اهميت به بدن و رسيدگي به آن كه اهميت دارد اهميت آن جنبه وسيله‌اي و مقدمه‌اي دارد. اگر كسي به عشق رسيدن به مراحل بالامثل عقل و فوق عقل به اين بدن رسيدگي كند چون كار او عشق هست. عبادت محسوب مي‌شود. خوردنش و ورزش و حمام رفتن و همه اينها عبادت محسوب مي‌شود چون بدن وسيله‌اي است و آنرا در جهت سير صعودي از آن استفاده مي‌كند بر عكس اگر منظوري جز پرورش قوه حيواني ندارد اين شخص گناه مي‌كند چون يك وسيله‌اي فراهم مي‌كند كه اين حيوانيت قوي‌تري را براي خودش تحصيل مي‌كند. پس اينكه خوردن يا خنديدن استحمام ما و ورزش ما عبادت هست يا نيست بسته به اين دارد كه ما به چه نيتي اين كارها را انجام مي‌دهيم.

والحمدلله رب‌العالمين.