بحث ما درباره ی یکی از عوامل ضد تقوی بودکه مانع تحقق اسماء الهی در ما می شود. که بحث سخن چینی است. در این باب مقدمه ای را با ذکر چند روایت و ذکر بعضی از عذاب ها که شامل حال سخن چین می شود عرض شد. و گفتیم که سخن چینی انواع عذاب ها و دردسرها را در دنیا ایجاد می کند، کیفیّت و نوع عذاب های سخن چین بسیار متنوع و بسیار شدید است. امام فرمودند که سخن چین به هزار هزار نوع عذاب دچار می شود زیرا سخن چینی هزار هزار نوع دردسر ایجاد می کند بسیاری از جنگ هایی که در بین کشورها صورت می گیرد، فتنه ها و حتی کشته شدن بزرگان، اولیاء و ائمه به علّت این بوده که خیلی ها جلو صحبت و دهان خود را نگرفته اند. ائمه ما علیهم السلام از بعضی از شیعه ها به خاطر این که جلو دهان را نگرفته اند گله دارند و می گویند با این که ما را دوست داشتند بدتر از کسی که با شمشیر به صورت ما تیغ می کشد رفتار کردند. این که انسان نتواند جلو دهان را گرفته و بر خود غلبه کند و سخن را از جایی به جایی ببرد، آسیب های فردی و اجتماعی و سیاسی بسیار بسیار زیاد و غیر قابل محاسبه ای را ایجاد می کند به همین دلیل فرد سخن چین هزاران هزار نوع عذاب دارد. اگر خودمان به فحشای آلوده شدیم مثل زنا یا شراب خواری اگر یک بار در زندگی این اتفاق بیفتد دچار عذاب وجدان می شویم و ناراحت می شویم و این ناراحتی ما استمرار دارد. این حالت بسیار کشنده است. در حالی که این گناهانی است که بین انسان و خدا صورت گرفته است وهیچ وقت شدت و خباثت آن به اندازه سخن چینی نیست، ما راحت سخن چینی می کنیم و اطرافیان ما سخن چینی می کنند و ما هرگز ناراحت نمی شویم. اصلاً خیلی از ما با وجود این که خودمان یا اطرافیان ما اهل سخن چینی هستند امّا تا آخر عمر یک بار هم متوجّه بدی آن نمی شویم و نمی دانیم که چه جنایتی در حق خود و دیگران انجام می دهیم. یعنی از جمله گناهانی است که فحشاء و فساد آن باطنی است و جهنّم آن بسیار وحشتناک تر و دردناک تر از عذاب فحشاهای ظاهری است چند روایت دیگر راجع به این کبیره ی وحشتناک عرض می کنم:
می فرماید از امیر المؤمنین علیه السلام:
النّمیمةُ شیمة الحارق. کسانی که با حضرت جنگ کردند به سه دسته تقسیم شده اند: قاسطین، ناکثین، مارقین. مارق: کسی که از دین خارج شده و کافر است. می فرماید : که سخن چینی رفتار و خلق آدم های کافر است و خصلت آن هایی است که از دین به در رفته اند. یعنی با سخن چینی و نمیمه دینی برای ما باقی نمی ماند. امّا چه قدر با شهوت این کار را انجام می دهیم و چه قدر هم می خواهیم دیگران این کار را برای ما انجام دهند. از دیگران گزارش این را می خواهیم که: ( بگو کجا رفتی؟ که بود؟ ... ) این علاقه به خبر دار شدن خیلی کفر آمیز است و یکی از نشانه های همین شجره ی خبیث است. علاقه ی از مطّلع شدن از اخبار و اطلاعات شخصی افراد بسیار خطرناک است. گاهی می خواهم اطلاعاتی مربوط به امور جهانی، سیاسی، ... است و کشف راز نیست. مثلاً می گویند این CD فلان شخصیت سیاسی است که در روابط خود سر میز شراب نشسته یا زنا کرده است. این را هم نباید نگاه کرد. مسئله ای است که حریم شخصی افراد است و ما حق نداریم پخش کنیم. یا مثال خانمی که الان توبه کرده است و نماینده مجلس شده است امّا عکسی از آلبوم شخصی او نشان دهند که بی حجاب بوده ما حق نداریم از وضعیّت اشخاص را این گونه پخش کنیم. اما اگر اخبار و اطلاعات سیاسی را برای بینش سیاسی خود نگاه می کنیم، بد نیست. اما علاقه به برملا کردن، برملا شدن یا حتی مطلع شدن از رازهای شخصی مردم، زندگی مردم خیلی خبیث است. ( این که من علاقه مند و کنجکاوم و می خواهم بدانم ) این روحیه خیلی خطرناک است و بار سنگینی را برای قبر و قیامت انسان ذخیره می کند. کما این که در فرمایش دیگر از معصومین سلام الله علیه داریم: النَّمیمةُ توجبُ العذاب القبر. از پیامبر اکرم صلّی الله علیه و اله نمیمه عذاب وفشار قبر می آورد. نه تنها فشار، انواع عذاب ها را به دنبال دارد. علاقه مند بودن به اخبار دیگران و علاقه مند بودن به شنیدن اخبار دیگران خیلی خطرناک است. بعضی از افراد در این نکته ضعف دارند و باید آن را جبران کنند. گاهی می شود که مخصوصاً تأکید می شود که «فلان خبر را به کسی نگویی » اما او بیشتر شائق می شود که آن خبر را بیان کند. این یک بیماری است که علاقه مند باشیم اخبار دیگران را بدانیم یا درباره ی آن صحبت کنیم. شیمة المارق: خصلت آدم از دین به در شده است و این تعبیر خیلی خطرناک است.سخن چین توان این را ندارد که با این خصلت علاقه مندی به گفتن یا شنیدن ، دین خود را نگه دارد.
اسوَءُ الصّدق النمیمة: بدترین راست ها سخن چینی است. اگر یک موقع خبری را به شما می دهند که راست است. اما نامیمون ترین، نامبارک ترین و نحس ترین خبر آن خبر راستی است که سخن چینی در آن باشد. شخص راضی نباشد که کسی بداند و راز او در آن باشد یا دوباره صحبت شود. این بدترین صدق است.
مَن سَعی بالنّمیمةُ حارَبَهُ القَریب وَ مَقَتَهُ البَعید.
می فرمایند: خداوند در سازمان خلقت خود همان طور که این طراحی را کرده است که دو ئیدروژن و یک اکسیژن ترکیب آب را می دهد و یا آب در صد درجه به جوش بیاید و در صفر درجه یخ ببندد، قوانینی هم در نظام اجتماعی و نظام اخلاقی و سیاسی دارد که در قرآن به سنت تعبیر شده است. یعنی قابل تغییر نیست: وَ مَن تَجِدَ لِسُنَّةِ اللهِ تبدیلاً در سنّت الهی تبدیل نیست این طور نیست که یک زمانی H3O آب را درست کند. یا آب در ده درجه بالای صفر یخ ببندد. خداوند امکان ندارد این سنّت ها را تغییر دهد. امکان ندارد که ( 2 × 2 ) پنج تا بشود. همین طور هم در مسائل اخلاقی یک سلسله فرمول ها وقواعدی گذاشته که قابل تغییر نیست ویکی از آن ها این است که: آدم سخن چین نمی تواند محبوبیّت کسب کند. آدم حسود هم هیچ گاه به خواسته های خود نمی رسد. آدم حسود که می خواهد موقعیّت خود را تثبیت کند و محبوب تر شود امّا همیشه منفورتر می شود. او نباید بگذارد که حسادت سراغ او بیاید. زیرا اگر آمد سرطانی سراغش آمده که هر روز او را ذلیل تر می کند و هیچ گاه با حسادت محبوب نمی شود. هیچ گاه با حسادت موفق نمی شود یا برتری پیدا نمی کند: الحسودُ لا یسود. حسودت سیادت و برتری پیدا نمی کند و به آرزویش نمی رسد. امکان ندارد که شخص حسود و یا سخن چین به خواسته اش برسد. از لحاظ فتنه گری که به هم زدن رابطه است ممکن است موفق شود. چون اگر بخواهم کسی را چاقو بزنم می میرد یا آتش بزنم ، آتش می گیرد امّا (من) به خواسته و حاجت خودکه مثلاً می خواستم من را از فلان کس بیشتر دوست داشته باشند و به او حسودی می کنم. به این خواسته ام نمی رسم. می خواهم فلانی از حیطه ی محبّت محبوب من بیرون رود، این حسادت نه تنها به عزّت من چیزی اضافه نمی کند، بلکه من را ذلیل تر می کند.
در بحث معراج توضیح دادیم که حسادت در محبّت که دچار شود و می خواهد شخص مورد محبّت را حذف کند و رقیب خود می داند، درست از همان لحظه خداوند عزّت او را کم می کند و خواری سراغ او می آید. خداوند او را رسوا و لِه می کد و به هیچ جا هم نمی رسد. انسان در هیچ چیز نباید حسادت داشته باشد. مثلاً کاری کند که پدرش او را از بقیّه خواهرها و برادرها بیشتر دوست داشته باشد. همین که شروع به عمل کند و یا در ذهنت بیاید دوران خواری و شکست و بدبختی او شروع می شود.
خانمی به آن که شوهرش دوست دارد حسادت کند و بخواهد مثلاً او را از مادرش خواهرش یا برادرش یا کس دیگر بیشتر دوست داشته باشد. و این موضوع به محض این که به ذهن می آید ذلات همی می آورد و خداوند کاری می کند که در طول زمان شوهرش از او متنفّر می شود. هر حسادتی خطرناک است.
می خواهی به یک استاد تقرّب پیدا کنی و به بقیه شاگردها حسادت می کنی خداوند کاری می کند که قلب استاد نسبت به تو منقبض و بسته می شود و حتی نمی تواند به تو نگاه محبّت آمیز کند. این سنت خداست و دست استاد و شاگرد، شوهر و زن و ... نیست و خداوند قرار داده است.
همان طور که انسان از بوی عفن که به مشام می رسد متنفر می شود، حسادت و سخن چینی هم انسان ها را متنفر می کند. با این ها به نتیجه نمی رسد و ابزار خوبی برای موفقیت نیستند لذا می فرماید: مَن سعی بالنّمیمة حاربه القریب و مفته البعید. بعد از سخن چینی حاربه. دوستانت با تو دشمن می شوند و به جنگ بر علیه تو بلند می شوند. فکر نکن که در حق کسی لطف می کنی، کسی را که به نفع او سخن چینی می کنی حتماً زمانی با تو درگیر می شود و تو را حذف می کند، و او را که برای سخن چینی کردی و از تو دور است مورد نفرت و دشمنی او قرار می گیری پس دوست به جنگ با تو می آید و بیگانه هم دشمن تو می شود. بِئسَ السَّعی التَّفرَقَةُ بَینَ الأَلیَقین، تلاش و بدکاری و بد دوندگی و بد نوع سعی و تلاشی است که انسان بین دو نفر را که به هم انس و الفت دادند جدایی بیاندازد و رابطه ی بین آن ها را خراب کند. در مقابل که : علمای اخلاق توضیح دادند: یک نفر را که شما به آن حسادت دارید. هر نوع که باشد، اگر تلاش کنی که نقطه ی مقابل حسادت را عمل کنی، مثلاً می بینی که پدر برادر تو را بیشتر دوست دارد، اگر همان برادر را بیشتر دوست داشته تاشی و در جهت محبوب شدن او تلاش کنی، تأثیری که خداوند می گذارد این است که می گوید من تو را عزیزتر می کنم، در حالی که هیچ تلاشی برای خودت نمی کنی و تلاش را برای طرف مقابل انجام می دهی که او محبوب تر شود، چه بخواهی و چه نخواهی، خداوند محبوبیّت و برندگی را به تو می دهد.
این نکته را حافظ چه قدر قشنگ گفته است:
ازخلاف آمد عادت به طلب کام که من کسب جمعیّت از آن موی پریشان کردم
اگر کسی می خواهد به مقصود برسد، باید دوست در نقطه ی مقابل افکار خودش عمل کند درست در مقابل نقشه های خودش عمل کند تا به مقصود برسد. پریشانی با جمعیّت اصلاً سازگاری ندارد، اما حافظ می گوید من در پریشانی آرامش را به دست آوردم. در اسماء الله توضیح خواهیم داد که ما همه ی جمعیّت خاطرمان در پرداختن به پریشانی است. ( از آن موی پریشان کردم )، پس اگر تلاش کنی طرف مقابل محبوب شود در نهایت خودت محبوب تر می شوی، و اگر تلاش کنی تو محبوب تر شوی و بر دیگران برتری پیدا کنی حتماً ذلیل تر خواهی شد. دقت کنید این فرمولی است که خداوند قرار داده است اما شیطان می گوید. تو تلاش کن که تو عزیزتر شوی، فرمول های قلّابی به ما می دهد. ما هم تلاش می کنیم و روز به روز خوارتر و ذلیل تر می شویم. لذا سعی کنیم سینه مان را از غل و غش و کینه پاک نگه داریم و نسبت به هیچ کس حسادت نکنیم. از محبوبیّت، موفقیّت و دارایی و برخورداری کسی به ما فشار نیاید و به ما تنگ نشود تا به آرامش و آزادی، عزّت و محبوبیّت برسیم.
فرمایش بعدی از امیرالمؤمنین علیه السلام است که می فرماید:
ایّاکَ والنّمیمة فَاِنّها تُزرَعُ الضَّغینَةَ و تُبعِّدُ عَنِ اللهِ و النّاسِ.
بپرهیز از نمیمه و سخن چینی زیرا بذر کینه را در دل افراد می کارد و گفتیم که چه قدر کینه خطرناک است. ذرّه ای از کینه نمی گذارد به بهشت راه پیدا کنیم. اصلاً پذیرفته شده نیست. و انسان را از خدا و مردم دور می کند. یعنی انسان هم منفور خداست و هم منفور مردم واقع می شود. آیا هیچ عاقلی از این کار خوشش می آید؟! هرگز. اگر خواستیم جایی حرفی بزنیم این کلمه یادمان بیاید که: تبعّد عن الله و النّاس. و این که به هیچ چیز نمی رسیم هم منفور خدا و هم منفور مردم می شویم.
حضرت نامه ای را به نجاشی والی اهواز نوشته اند: ایّاک و السّعادة و اَهلَ النَّمائِمِ فَلا یَلتَزِ مَّنَّ بِکَ اَحَدٌ مِنهُم - وَ لا یراکَ اللهُ یوماً وَ لا لَیلَةً وَ اَنتَ تَقبَلُ مِنهُم صَرفاً وَ لا عَدلاً – فَیَسخَطَ اللهُ عَلَیکَ وَ یَهتِکَ سِترَکَ چه قدر خطرناک است که اطراف انسان این گونه اشخاص باشند. پس انسان باید از آن ها کاملاً پرهیز کند یا اگر بتواند آن ها را تغییر دهد و بگوید که این روش خطرناک است، برای من از کسی خبر نیامد. چون در روایت داریم کسی که برای تو خبری می آورد حتماً خبر تو را هم می برد. یعنی این طور نیست که به طور یک طرفه همیشه به نفع شما خبر بیاورد. زیرا آن انگیزه ای که در شخص او را وادار به خبر آوردن می کند یک نوع حقارت و پستی و بی شخصیّتی و خودنشناسی است. پس برای تو خبر که می آورد برای دیگری هم می برد در خبر داریم. کسی که به نفع تو خیانت می کند حتماً به ضرر تو هم خیانت می کند. لذا هیچ گاه از این که کسی به نفع ما سخن چینی یا خیانت کند یا قانون را زیر پا بگذارد استقبال نکنیم. زیرا حتماً او زمانی ما را هم له خواهد کرد.
می فرماید به نجاشی: از سعایت کنندگان و سخن چینان بپرهیز و مواظب باش فردی از آنان تو را نلغزاند. ( انسان را کجا می لغزانند؟ در صراط یعنی خبرچین انسان را به جهنّم می اندازد. این خیلی خطرناک است: ) نباشد روز و شبی برای تو که خداوند تو را با این ها نبیند. مبادا خداوند تو را شب یا روزی ببیند که تو از این جمعیّت اظهار نظر یا دخالتی را پذیرفتی که در این صورت خداوند بر تو خشم می گیرد. انسان اگر آدم های سخن چین را در اطراف خود بپذیرد، مشمول غضب خداوند می شود. نه تنها سخن چین مورد بغض خداست بلکه آن کس که او را استخدام می کند یا از او خوشش می آید و اطراف خود نگه می دارد او هم مورد بغض خداوند خواهد بود. چه زندگی ها که به خاطر همین سخن چینی از هم پاشیده شده است. چه فتنه ها جنگ ها و کشت و کشتارها که به خاطر حرف را این طرف و آن طرف بردن، اطلاعات غلط و دروغ چینی و دروغ پردازی اتفاق می افتد.
ادامه ترجمه: خداوند بر تو خشم می گیرد و پرده ات را می دَرَد. یعنی اگر آدم سخن چین اطراف تو باشد خداوند رسوایت می کند. در تمرین هایی که در بحث تقوی گفته ام، شاید گفته باشم که از چه چیزهایی باید پرهیز کنیم. ما باید تجاوز به چشمی مان را برداریم، تجاوز گوشی را برداریم. راجع به این ها مفصّل توضیح داده ام. تا تلاش نکنیم که این ها را برداریم از این فتنه رهایی نخواهیم یافت . علاقه ی به شنیدن و دیدن بسیار خطرناک است. اگر دوست تو در حال خواندن کتاب است اصلاً به جلد آن نگاه نکن که اسم آن را بدانی و توجه نکن به روزنامه ای صفحه اش باز است فکر نکن روزنامه مخصوص همه است. شاید چیزی می خوانند که در آن کشف سری است تو آن خبر روزنامه را نگاه نکن، نگاه نکن آن موضوعی که مشغول خواندن است یا علاقه مند است چیست؟! تا بقیه تجاوزات چشمی و گوشی دیگر.
فرمایش بعدی که بسیار تکان دهنده است از نبی اکرم صلّی الله علیه و اله و سلّم
ألا اُخبِرُکُم بِشِرارِکُم آیا شما را به بدترین شما خبر دهم. خبر دهم که بدترین شما کیست. در روایت دیگری داریم که منفورترین انسان روی زمین خبر چین و کسی است که حرف را این جا و آن جا می برد و خبرکشی می کند.
ادامه: قالوا بَلی یا رسُول الله المَشّاءُونَ بِالنَّمیمةِ
مشئ : سلسله ابن سینا که مشائی است، شیخ اشراق اشراقی است و پیروان او را اشراقیّون می گویند.
مشائی : راه رونده آن ها که پیروان ارسطو هستند مشائی هستند. نقل است که او در موقع تدریس قدم می زد و راه می رفت.
مشاء : که در قرآن هم داریم.
همّازٍ مَشاءٍ نَبِمیم.
مشی می کند: تلاش می کند مثلاً یک سره تلفن در دست اوست حتی اگر فلج هم باشد یک سره خبر را انتقال می دهد.
المشّائون بالنّمیمه : کسانی که تلاش می کنند که سخن چینی کنند.
ادامه: المُفَرّقونَ بَینَ الاَحِبَّةِ . کسانی که بین آن ها که همدیگر را دوست دارند تفرقه می اندازند. بین محبوب ها تفرقه می اندازند.
مثال: مادری حرفی زده یا کاری کرده است. شوهر که می آید، عروس همه را می گوید. یا عروس کاری می کند و مادر نادان می گوید که زنت امروز این کار را کرد یا این کار را انجام داد.
این ها کارهایی است که انسان به راحتی از عذاب آن نجات پیدا نمی کند. صدها سال انسان باید در جهنّم بسوزد تا از عذاب این تفرقه افکنی ها و فتنه انگیزی ها نجات پیدا کند و صدها سال انسان محبوس شود یا هزاران سال باید به خاطر این که نمی تواند جلو دهان خود را نگه دارد به جهنّم برود. می شنوم بعضی از عزیزان که این کارها را می کنند می گویم تو چه لذّتی می بری یا به چه سودی می رسی. می گوید خودم هم نمی دانم و در حق خود منصفانه می گوید که نمی دانم چرا این طوری ام. به من نگویید این حرف را نزن زیرا همین که به من می گویید به من فشار می آید که حتماً آن را بگویم ولو این که مهم هم نباشد. دلیل این کارها به علت خودنشناسی و بی شخصیّتی است که فکر می کند اگر یک خبر سوخته که طرف مقابل آن خبر را هم می داند و او بگوید یک شرفی، عزتی و شخصیّتی است بالاخره حرفی زده است و امتیازی گرفته است.
ادامه : الباعونَ لِلبِراءِ العَیبَ
می فرماید: آن ها جستجو می کنند و برای انسان های پاک عیب می تراشند و دنبال عیب گذاشتن روی آدم های پاک هستند. گاهی این مسئله در سطح خانواده است. مرد دنبال عیب زدن به زنشان هستند یا زن به مردش عیب می زند یا خواهر و برادرها برای هم یا پدر و مادر برای فرزندانشان این کار را می کنند. از همه بدتر و زشت تر در مسائل سیاسی و اجتماعی است که انسان ها پشت سر هم دروغ می بافند. در روزنامه ای خبری راجع به شخصیّتی می گوید که همه اش دروغ و غلط است. خیلی راحت با دروغ یک نفر را ضایع و بی آبرو می کنند. حرف و سخنرانی او را می برند با قسمت دیگر پیوند می دهند و بر علیه او دروغ می گویند که فلانی این طور گفت. در روزنامه هم چاپ می شود و خیلی ها باور می کنند. جدیداً صداها را به هم وصل می کنند. در دفترم نشسته بودم . به من گفتند این سخنرانی را گوش بده بعد نوار را که گذاشتم دیدم حرف های خودم است. بعد این قدر حرف های ناجور و کفر آمیز در آن بود و هر که گوش می کرد یقین می کرد که من این حرف ها را گفته ام. اوّل فکر کردم خدایا من کِی این حرف ها را گفته ام. خودم هم باور کردم گفتم یعنی من این ها را گفته ام؟! بعد دیدم که او می خندد گفت: ببین چه قدر صدایت را تقلید کرده ام که خودت هم نمی فهمی. این کار حتّی به شوخی هم خوب نیست. کسیب در تلفن صدای مرا تقلید می کند که بفرمائید مشکلتان را بگویید. طرف مقابل هم فکر می کند که با آقای شجاعی صحبت می کند و سفره دلش را باز می کند. این فتنه ها حتی به شوخی هم خطرناک است و خوب نیست.
اِنَّ مِن اَکبَر السِّحر النّمیمه.
از بزرگ ترین مصادیق سحر سخن چینی است.
چرا؟ زیرا: یفرّق بها بَینَ المُتِحابَّین. زیرا دو نفری که همدیگر را دوست دارند مثل سحر جدایی می اندازد.
در سحر پول می دهند که کاری کن فلانی از من بدش بیاید یا من از او بدم بیاید یا از فلانی بدش بیاید. سخن چینی مثل سحر است و این کار را می کند.
ادامه : و یُحلَبُ العداوه علی المُتَصافّین . می گوید انسان هایی که اهل صفاا و صمیمیت هستند می توانید با سخن چینی به جان هم بیفتند.
ادامه : وَ یَسفَکُ بِها الدّماء. به خاطر سخن چینی خون ها ریخته می شود.
و یُهدَمُ بها الدّور . خانه هایی بسیاری با سخن چینی ویران می شود جنگ می شود و خانه ها سر صاحبان خراب می شود.
و یُکشَفُ بِها السُّتور . پرده های ما که باید تا قیامت محفوظ باشد پاره می شود که عمل او خیانت آمیز است.
وَ النّمامُ اَشَرُّ مَن وَطِئَ بِقَدَمٍ. « این حدیث از امام صادق علیه السلام بود »
سخن چین بدترین کسی است که روی زمین راه می رود. چون همه ی فتنه ها را با خود دارد: غیبت، تهمت، دروغ، کینه، نفاق، دوبه هم زنی، ریختن خون ها، جدایی دوستان از یکدیگر، را دارد همین یک خبر را انتقال دادن بسیار شر است.
از نبی اکرم صلی الله علیه و اله:
اِنّ النّمیمة والحِقدَ فی النّار لا یجتمعان فی قلب مسلمٍ.
سخن چینی و کینه در آتش هستند و هرگز در دل یک مسلمان جمع نمی شوند.
حال خود را باید در این آئینه نگاه کنیم که آیا اهل سخن چینی و کینه هستیم یا نه. صریح تر حضرت می فرمایند: لا یدخل الجنّة النّمام.
امکان ندارد که سخن چین داخل بهشت نمی شود. حال اگر کسی هیچ گناهی نداشته باشد جز سخن چینی، تا آثاری که از سخن چینی به وجود آورده است از بین نبرد که مگر می شود به راحتی از بین برد. کسی شراب می خورد و می گوید خدایا اشتباه کردم. چند روز هم روزه می گیرد و استغفار می کند و آثار آن گوشتی که از شراب روئیده از بین می رود. اگر زنا کرده است استغفار می کند و مقداری به خودش شکنجه می دهد و بدنش را با روزه یا عذاب های دیگر و ریاضات شرعی اذیّت می کند تا آن لذت ها از وجودش پاک شود. امّا سخن چینی را چگونه انسان از بین ببرد، مگر می توانی آبروی ریخته شده را برگردانی، مگر می توانی آتشی را که درست کرده ای و فتنه ای را که به پا کرده ای دوباره درست کنی. این کار به راحتی نیست حال ببینید فتنه های سیاسی و اجتماعی که آدم های شهرت طلب ایجاد می کنند چگونه می توانند جمع کنند فتنه هایی که مقداری انسان به خاطر آن کشته می شود و خون ریخته است چگونه جمع می شود؟
اوّل ما یُسئَل عنه یوم القیامة الصلوة – در جایی دیگر داریم. الدّم اولین چیزی که از آن روز قیامت سؤال می کنند نماز و یکی دیگر خون است. یعنی آیا تو کاری کرده ای که خونی ریخته شود. حال ببینید که شهوت قدرت و ثروت و محبوبیّت چگونه است که حاضرند برای رسیدن به آن خون بریزند و عدّه ای بی گناه کشته شوند.
وَ لا تَعجَلَنَّ اِلی تصدیق واشٍ و اِن تشبَّهَ بالنّاصحین.
در تصدیق کسی که سخن چینی می کند و خبر را می آورد و می برد عجله نکن، حتی اگر شبیه انسان های خیر خواه باشد. سخن چین اوّلین قیافه ای که می گیرد، قیافه ی خیرخواهانه است. که من این طور که می گویم خیر تو را می خواهم. می فرماید حتّی اگر شبیه ناصحین هم باشد در قبول حرف هایش عجله نکن، اگر کسی علیه پدر و مادرت یا همسرت چیزی گفت. که می داند چه چیزی باعث می شود وقتی یک نفر حرف می زند ما عجله کنیم و زود روی ما تأثیر بگذارد: حب ذات، خودخواهی و عاشق خود بودن، خود شیفتگی خیلی خطرناک است. خودخواهی باعث می شود که بگوید دروغ هم بگوید امّا به نفع من بگوید. می داند که دروغ می گوید و طرف مقابل این حرف ها را نزده است امّا خوشش می آید. می داند زنش این کاره نیست، این حرف ها را نمی زند یا این کارها را نمی کند ولی خوشش می آید کسی راجع به زنش یا شوهرش چیزی بگوید. من دیده ام کسی را که از او می پرسیدم آن موقع که راجع به زنت این حرف ها را می شنیدی چند درصد احتمال می داددی این حرف ها درست باشد دستت را روی قرآن بگذار و راست بگو. گفت به خدا قسم می دانستم که هیچ کدام درست نیست امّا خوشم می آمد که بپذیرم. دوست داشتم که ای کاش درست بود. این می شود: الّذین یحبّون اَن تشیعَ الفاحشة فی الّذین امنوا. کسانی که دوست دارند در مورد مؤمن خرده بگیرند.
آیا مؤمن اهل فحشاء می شود؟ بله مؤمن و تبقّی اهل فحشاء می شوند الّذین اذا فعلوا فاحشةً. کسانی که وقتی فاحشه ای را انجام دادند زود توبه می کنند و برمی گردند. ممکن است با تقوی باشد اما به فحشایی مبتلا شود. ما که معصوم نیستیم. اما این که ما دوست داشته باشیم از مؤمن خطایی سر زند یا چیزی از او درآید خیلی خطرناک است. و دوست داشته باشیم اگر کسی فاحشه ای انجام داد آن را تشیع کنیم.
تشیع : شایعه کنیم. شایعه کردن خیلی خطرناک است. آن ها در دنیا و آخرت منفورند. عذاب الیم و شدید دارند. شخصی محترم و محبوب و متدیّن است امام جماعت مسجدمان است، در فامیل زن، مرد و یا دختر متدیّنی است و جایی هم پایش لغزیده است. این که ما آن لغزش را شایع کنیم، پخش کردن آن خیلی خطرناک است و ما حق نداریم. درست که فحشاء و منکر را مرتکب شده است اما چرا ما باید آن را پخش کنیم لذا اصلاً کار خوبی نیست که از کسی بپذیریم.
مکرّر اتفاق افتاده است که می گویند فلان شاگرد شما فلان حرف را زده است، مثلاً علیه شما این را گفته است، سریع می گویم خوشا به حال کسی که به خودش این قدر مشغول است که از عیب های دیگران غافل است. شاید حق دارد که این را گفته است. ممکن است من اشتباه کرده باشم نباید از این که کسی به نفع ما خبری بیاورد استقبال کنیم. چه برسد به این که نعوذ بالله خودمان خبر را ببریم و بیاوریم و یا کسی را ضایع کرده ، آبرویش را ببریم.
بحث نمیمه تمام شد. چند نکته بسیار مهم که باید عرض کنم:
در جلسات آینده می خواهیم وارد بحث اسماء شویم ( ان شاء الله ) از خداوند بخواهیم که برای ورود به درس اسماء، با پاکی و با تقوی باشیم، در رابطه با خداوند دارای پاکی باشیم و آلوده نباشیم. دلمان نسبت به حق تعالی پاک باشد. با محبت وارد شویم تا ان شاءالله اسماء برای ما خذلان نیاورد بلکه ما را رشد دهد و ما متخلّق به اخلاق الهی شویم.
والحمدلله ربّ العالمین و صلی الله علی ابائه الطاهرین.