خوب ما بحث تقوا را به تناسب بحث اسماءالله تا حدودی آنقدر که نیاز بود توضیح دادیم و گفتیم که ما بدون تقوا نمی توانیم مسیر تخلق به اخلاق الهی را مسیر شبیه شدن را مسیر جذب اسماء الهی را حل بکنیم اگر مراقبت نکنیم زحمات ما هدر می رود و این تقواست که اجازه نمی دهد ما دچار آفات و آسیب هایی بشویم که سیر شدن ما را مختل بکند.
شما در بچه هایی که ناقص بدنیا می آیند می بینید که اینها از 9 ماه اکثر ایام دوران جنینی را خوب طی کرده دست و پا را خوب تهیه کرده صورت را تهیه کرده بعد می بینید که در صورت، یک چشم نیاورده، یا کر و لال است یک حادثه زمانی خاصی در دوران جنینی اتفاق افتاده و مسیر تهیه چشم و گوش یا یک عضو اصلی را مختل کرده. بنابراین همان آسیب و آفت باعث شده ناقص به دنیا بیاید.
لذا ما باید خیلی دقت کنیم که زحمات مان هدر نرود و خیلی متاسفیم که الان داریم می بینیم که کسانی که بیست سال، سی سال، ... شصت سال در مبارزه بوده اند و پیشکسوت جهاد و مبارزه بوده اند بر اثر مراقبت نکردن از خودشان سر از فجایع و انحرافات خیلی زیادی در جامعه ما در آورده اند قدیم، از قبل انقلاب و بعد از انقلاب و دوران امام همه ما این چیزها را زیاد دیدیم، از مرجع تقلید که سکوت کرد بر اثر اینکه از خودش مراقبت نکرده بود تا بعضی از نزدیکان و یاران امام، مبارزین و مجاهدین و خانواده های شهدا و پیشکسوتان جهاد و خون و سرداران و خانواده های شهدا ما دیدیم که چقدر در اینها خدای نکرده، خدا نخواهد که برای بقیه این اتفاق بیفتد دیدیم که در حق آنها این مسئله شد که بالاخره سکوت کردند چون از خودشان مراقبت نکردند.
یک آفت را قرار شد که بعنوان نمونه دو سه جلسه رویش کار کنیم خیلی هم طول نمی دهیم بعد انشاءالله بحول و قوه الهی ما به سراغ اسماءالله می رویم و انشاءالله اولین اسم را شروع خواهیم کرد. قول داده بودیم در باره ی خبر چینی و سخن چینی، یک نمونه از بی تقوایی هایی که در زندگی ما زیاد ممکن است پیش بیاید سخن بگوییم. قبل از اینکه در این باره بخواهیم صحبت کنم یک مقدمه ای را عرض کنم تا این بحث خوب جا بیفتد.
در مسیری که ما به سمت آخرت و ابدیت داریم طی می کنیم در رحم مادر، هر جا که ما نار جذب کنیم (طبق بحثهای جلسه قبل مان) این نار در وجود ما ذخیره می شود الان سوزشش را احساس نمی کنیم وقتی که تولد حاصل شد به برزخ، چون آنجا سیستم «ناریابی» دارد اینجا سیستم ناریابی مان ضعیف است، آنجا مکانیسم های ناریابی دارد آن آتشی که در نفس ما ذخیره شده بروز می کند.
مثل بچه ای که کور است در رحم مادر، اما چون آنجا طول موج وجود ندارد محیط فضای تاریکی است کوری او آنجا معلوم نیست. کر شده در رحم مادر اما الان معلوم نیست، فلج هست ولی الان معلوم نیست که این فلج است. کی معلوم می شود که این فلج است، کور است، کر است؟ زمانی که بدنیا بیاید به تناسب آنچه او ذخیره کرده، ما به ازاء داشته باشد دنیا، بعد معلوم می شود که این مثلاً ریه ی مناسب برای تنفس با هوای اینجا را ندارد بچه دچار خفگی و تنگی نفس می شود، قلب مناسب ندارد اینجا ضربان قلبش نامرتب است پا نیاورده، چشم نیاورده، گوش نیاورده، اینجا معلوم می شود. که آنچه ذخیره کرده چیست.
در واقع دنیا، ترجمان دوران جنینی است حالا چه موفق چه ناموفق، برزخ و آخرت هم زندگی دنیایی ما را که ما، چه کاری با خودمان کرده ایم در دنیا ترجمه می کند الان خیلی معلوم نیست. قرآن می فرماید: که زیان کارترین آدمها کسانی اند که همیشه فکر می کند آدمهای خوبی هستند الذین ضلّ سعیُهم فی الحیوه الدنیا تلاشهای شان از بین رفته است.
بیهوده است ولی: و هم یحسبون انّهم یحسنون صنعاً اینها فکر می کنند آدمهای خوبی هستند خودشان از خودشان خیلی راضی هستند فکر می کنند آدمهای خوبی هستند بعد که منتقل می شوند. می بینند ای بابا، اصلاً متناسب با شرایط زیستی آخرت بار نیامده اند. در مسیری که ما حرکت می کنیم یکی از چیزهایی که آتش ذخیره می کند و فشار قبر ذخیره می کند آزار مردم است، یعنی ضرر زدن به مردم، اذیت کردن مردم، بطور کلی یعنی بصورت کامل هر نوع اذیتی، هر نوع آسیبی، این آتش ذخیره می کند و اگر که شخص از این دنیا برود به میزان اذیتها و آزار ها و فشار هایی روانی که به دیگران آورده، مادرش، پدرش، همسرش، فرزندانش، دوستانش، اطرافیانش، او فشار قبر دارد.
یک کسی با اخلاقش، یک کسی با نگاهش، یکی با زبانش یک کسی حتی با بوی بدنش (آقا شما می خواهید بروید مسجد می دانی بوی بدنت بد است، نرو مسجد، می دانی پاهایت بو می دهد حق نداری بروی مسجد، بروم عبادت کنم، بروم ثواب ببرم. این ثواب نیست گناه است. بهترین ثواب این است که امروز مسجد نروی.)
سیر خوردی، پیاز خوردی، دهانت به شدت بو می دهد، در حق دیگران لطف کن و به مسجد نرو! در همین حد هم بد است. بهتر است انسان رعایت کند از او آزاری به دیگران نرسد. حتی آن جا هایی که حق دارد، یک وقت می گوید، من حق دارم الان، یک حق و حقوقی دارم. می گوید: ببین الان اگر بخواهی سر حق و حقوقت سفت بایستی یک عده اذیت می شوند خدا رحمت کند شهید اشرفی اصفهانی را، شهید محراب، رحمت الله علیه، در زندگی نامه شان هست یک زمانی که می خواسته به پسرش یک دستوری بدهد احتیاط می کرد که نکند یک وقت به پسرم بگویم فلان کار را بکن، به دخترم بگویم، او هم قلباً آمادگی نداشته باشد و عاق شود خدای نکرده.
ببینید چقدر مراقبت می کنند. نکند یک چیزی بگویم الان همسرم آمادگی اش را نداشته باشد بعد اذیت شود. مهمان بی موقع دعوت کنم خانمم الان آمادگی نداشته باشد بنده ی خدا، درس دارد، امتحان دارد کار دارد بچه داری دارد الان امروز این هفته نمی تواند گرفتار است. مشکل جسمی دارد، مشکل روحی دارد، مشکل علمی دارد. مشغله دارد این یک هفته را من مهمان دعوت نکنم، شما می روی مهمان دعوت می کنی او هم بنده خدا چیزی نمی گوید ولی در دل ناراحت است.
الان اصلاً وقتش نبود مهمان دعوت کنی، این کار را می کنی او هم اذیت می شود از این نارضایتی و اذیتش غذایی که مهمان می خورد اثرات سوء می گذارد روی مهمان، اثرات روی روحیه مهمان می گذارد چون این خانم با رضایت و آمادگی غذا را درست نکرده.
یا یک خانم احتیاط بکند مثلاً الان مهمان دعوت نکند چون شوهر آمادگی ندارد پولش بنده نمی رسد بخواهد الان یک هزینه مهمانی نفره را بدهد باید خیلی انسان احتیاط کند. به من چه! برود قرض بگیرد! تو این طوری می گویی توی آزار می اندازی یک نفر را خیلی تبعات به بار می آید. در همین حد کوچک من می گویم خدمت شما تا شما ببینید چیزهای بزرگتر چقدر خطرناک است. که یک آقایی می داند زن و بچه اش از اخلاق او ناراحت هستند می داند اگر این نوع روش را در پیش بگیرد زن و بچه دارند اذیت می شوند و ادامه بدهد. این خیلی خطرناک است.
این مثل کسی است که حالا صورت این عذاب را که توضیح می دهد که در آخرت چه شکلی می شود صورت آنرا که توضیح می دهد شما ببینید چه کار خطرناکی است ما داریم می کنیم. یک خانم می داند که اخلاقش شوهرش را آزار می دهد. خوب بگذارد کنار. من این طوری هستم! دلم می خواهد این طوری باشم. یک بچه ای می داند که پدر و مادرش از بعضی رفتار های او ناراحت می شوند، اصلاً باید انسان خیلی احتیاط کند چیزی را روی دوش دیگران، تحمیلی را، فشاری را تا می تواند نگذارد. تا می تواند اذیت نکند، تا می تواند ضرری، ضربه ای، بدی، تخلی ای از او به کسی نرسد.
شما به محض اینکه وجودت اخلاقت یک تلخی و اذیتی برای کسی ایجاد کند ذخیره ی فشار قبر داری می کنی برای خودت، ذخیره ی عذاب قبر می کنی برای خودت. پیروزی یک انسان این است که بگوید من یک گذشته ای را طی کرده ام که کسی از من اذیت نشده است. اینکه می گوید مسلمان کسی است که دیگران از دست و زبانش در آسایش باشند تعریف «مسلمان» است.
اما تو می بینی زنت را دائم در فشار روانی خواسته های خودت گذاشته ای، شوهرت را در فشار روانی خواسته ها و هوسهای خودت گذاشته ای، پدر و مادرت را در فشار روانی خواسته ها و توقعات خودت گذاشته ای. لوس بازی ها و تنبلی ها و بی عرضگی های خودت گذاشته ای. خوب همه دارند از تو اذیت می شوند. آدم عاقل اگر بخواهد از عذاب قبر و فشار قبر نجات پیدا کند کسی است که در دنیا بجای اینکه بخواهد دیگران را اذیت کند می گوید خودم را اذیت می کنم.
به جای اینکه به دیگران فشار بیاوریم به خودم فشار می آورم که فشار قبر به من نیاید. ما هر وقت می خواهیم برای راحتی خودمان یک کسی را اذیت بکنیم دیگران را در فشار بگذاریم (راضی نباشند، نخواهند، دوست نداشته باشند) این خیلی خطرناک است.
هر چیزی حتی یک چیزی مثل دوست داشتن، من یک کسی را دوست دارم او مرا دوست ندارد، حالا باید اذیتش کنم؟! (چون دوستش دارم) هی مزاحمش شوم، زنگ به او بزنم، از او توقع داشته باشم مرا دوست داشته باشد؟! آقا دوست ندارد دیگر! این دوست داشتن شما درد سر ساز است. فشار قبر می آورد، خواری و ذلت می آورد. امروز یک خانمی به من می گفت من نمی خواهم با شوهرم زندگی کنم زور که نیست. از او خسته شده ام، از اخلاقش، سال است دارد مرا شکنجه می دهد.
شکنجه های بدنی، روحی، کتک! دیگر بریده ام نمی خواهم زندگی کنم گناه که نکرده ام که! نه گناه نکرده ای. حالا شوهر رفته می گوید من دوستش دارم. می خواهم با او زندگی کنم بعد می گوید من نمی خواهم با شما زندگی کنم (زن می گوید) رفته خانه مادرش! رفته خانه آن مادر، زن را کتک زده، پدر زن و مادر زن را هم کتک زده که بیخود می کنی نمی خواهی با من زندگی کنی!
خوب این چه دوست داشتن جهنمی است؟! آقا اصلاً نه، تو هیچ اذیتی هم به زن نکرده ای، شکنجه اش هم نکرده ای نمی خواهد با تو زندگی کند، اصلاً دلیلی ندارد، خوشش نمی آید، مثلاً دیشب خوابیده، صبح بیدار شده از تو خوشش نمی آید. واقعاً این خیلی خواری و ذلت است که ما بخواهیم یکی ما را دوست داشته باشد.
بگوید آخر به چه دلیل تو مرا دوست نداری؟ مگر من کوتاهی کرده ام! نه کوتاهی نکرده ای اصلاً از ریخت و قیافه ات خوشم نمی آید. دوستت ندارم، زور که نیست. می خواهم پیشم نباشی. می خواهم پیشت نباشم می خواهم تحملت نکنم، نبینمت! کافی است.
آقا یک کسی مرا دوست ندارد زوری که نیست، دوست ندارد. بگوییم حالا که دوست ندارد منم هم دوستش ندارم! این هم یک جهنم دیگر است چرا؟ چون ما عاشق خودمانیم در این صورت. انسانها برای ما محترم نیستند بگوید نه من او را دوست دارم. حالا او از من خوشش نمی آید، نیاید. وقتی گفتم: فلانی مرا دوست ندارد من هم دوستش ندارم این یعنی که تو، رابطه ات یک رابطه حیوانی است.
تو اصلاً دیگران را دوست داری برای اینکه چه کنند؟ برای اینکه دوستت داشته باشند، اگر دوست نداشته باشند تو فقط خودت برای خودت محبوبی! تو عاشق خودت هستی و الا تو اصلاً نمی توانی مثل خدا بدون حساب عاشق دیگران باشی خداوند دیگران را دوست دارد بدون اینکه به آنها نیاز داشته باشد. ما داریم اینجا تمرین (اسماء) می کنیم.
تمرین اسماء یعنی من بتوانم یک نفر را که دوستم ندارد دوستش داشته باشم ولی مزاحمش هم نشوم، توقعی هم از او نداشته باشم، نه اینکه چون مرا دوست دارد دوستش داشته باشم، و اگر مرا دوست ندارد دوستش نداشته باشم، اذیتش بکنم. خوب این خیلی فاجعه است. اسم رحمن، اسم رحیم یعنی یک دوست داشتنی که از قلب من صادر می شود به سمت دیگران، دیگران را دوست دارم اما خودشان برای من خیلی عزیزند.
نه اینکه دیگران را دوست دارم برای خودم یا اینکه اگر مرا دوست دارند دوست شان دارم. این هم بد است. من مثالهای متنوع می زنم تا بدانیم که وقتی می گویم اذیت دیگران فشار قبر می آورد یعنی چی؟ یعنی انسان هیچ تحمیلی به دیگران نباشد.
یک آدمی باشد که وقتی در خانه است همه از او راحت باشند. یعنی یک پدری هست که وقتی در خانه است زن و بچه خوششان می آید، راحتند با او، از این که او در خانه است ناراحت نیستند، مادر از این که او در خانه است ناراحت نیست. زن و شوهر از این که پیش هم اند ناراحت نشوند. زن نگوید خدایا این کی می رود ماموریت؟
خیلی از زنها ساعت شماری و لحظه شماری می کنند شوهر از خانه برود بیرون. واقعاً در خانه اذیت می کند یا خیلی از مرد ها وقتی می خواهند برگردند خانه اصلاً اشتیاقی ندارند برگردند چون زن شان اصلاً آدم دلچسبی نیست. یعنی اصلاً فضای خانه فضای دل انگیزی نیست که آدم می آید خستگی اش در آید.
لذت ببرد، آرامش کسب کند. جهنم است در این خانه. یکسره قهر و غر و نق و اعتراض و شکایت و گله و همین... یکسره همین طوری است گیر دادن های الکی و دستور دادن است و .... خوشش نمی آید در این خانه زندگی کند. می آید خانه می بیند بچه ها بی ادب، بچه ها فقط می خواهند از پدر و مادر بکنند اما حاضر نیستند محبت خرج پدر و مادر کنند. خوب آدم رغبیتی نمی کند برگردد.
یک خانمی می گفت: من شوهرم هر وقت می رفت جبهه می گفتم: خدایا اینرا شهید کن به فیض برسد ما هم راحت شویم. نمی گویم ببر او را جهنم، شهید شود برود بهشت ما هم بهشت مان این است که این نباشد پیش مان. پس مطلق اذیت دیگران، فشار قبر و عذاب می آورد. باید اینجا.... قبر ما هم اینجاست.
گفتیم: قبر ما نفس ماست. الان در قبریم. حواس مان باشد. فکر نکنیم بعداً می رویم در قبر. این جنینی که الای در رحم مادر است در واقع متولد شده ولی الان معلوم نیست که فلج است و کور است. ما دوران جنینی را با دوران دنیایی اش با هم می بینیم. یک واحد می بینیم. یعنی اگر الان سونوگرافی کردیم دیدیم کلیه اش خراب است نگرانش می شویم یا نمی شویم؟
نمی گوییم که حالا که دنیا نیامده بی خیال! فعلاً که جایش خوب است نه بابا! این الان اگر کلیه آنجا خراب است استفاده هم نمی کند معنی اش این است که چند روز دیگر دچار درد سر است. این حماقت است که ما فکر کنیم الان اگر مریض هستیم زن و بچه مان از دست ما در آزار و فشار ها هستند. کلام مان کارهای مان، رفتارمان، نگاه مان، اخلاق مان، توقعات مان، دیگران را اذیت می کند، حالا کو تا مردن!
یک دلخوشی الکی است. نه، فاجعه اتفاق افتاده. اگر الان کسی از تو در عذاب است ذخیره ی فشار قبرت هم سرجایش است. ذخیره عذاب آخرتت سر جای خودش هست. دارد ذخیره می شود. اصلاً تو همین الان داری می سوزی متوجه نمی شوی آنها که چشم برزخی دارند تو را در یک تکه آتش می بینند اصلاً، همین الان تو در آتشی اما ادراکش نمی کنی.
همین الان دارد اثر سوزندگی اش را روی قلبت، روی عقلت، روی اخلاقت می گذارد. نگاه کن کسانی که بداخلاقند در حدیث داریم که اولین کسی را که آزار می دهد در زندگی خودش است. آدمهای بداخلاق خودشان همین الان اخلاق شان تند است و می سوزند. خودشان دلشوره و اضطراب و ناراحتی دارند. آدم پرتوقع، حساس، زودرنج، اینها همین الان دارند رنج می کشند آخرت هم رنج شان عظیم می شود، برملا می شود. لذا هر نوع دردسری هر نوع عذابی، هر نوع گرفتاری که شما برای دیگران درست می کنید این عذاب می آورد.
فشار قبر شدید می آورد همین الان نگاه کنید در مورد کسی که سخن چینی می کند ببینید پیغمبر می فرماید: من در شب معراج، دو نفر آمدند نزد من، مرا بغل کردند با خودشان بردند، برده بودند پیامبر را که جهنم را ببیند. تا آنکه به مردی رسیدم که در دستش چنگکی بود تصور کنید یک مامور عذاب یک چنگکی دستش است، چنگک آنجا! و آنرا در دهان مردی می کرد و دهانش را تا ته آرواره هایش می شکافت. یک بار یک همچنین اتفاقی در دنیا برای ما بیفتد! یک بار.... یک کسی ما را بگیرد یک جنگکی بکشد در دهان مان، بکشد و تمام آرواره های مان را پاره کند!
چقدر درد دارد. الان طرف می خواهد برود یک دندان بکشد قدر بی حسی و بیهوشی می زند تا یک دندان بکشد. حالا شما فکر کنید یک نفر دندانش را بدون بی حسی بخواهند بکشند بگیرند انبر را بخواهند دندان بکشند. این چنگک می اندازد تمام فک و دهان و آرواره ها را می شکافد می آیید پایین.... راست است اینها؟!
و این کار را مرتب انجام می داد یعنی شکنجه ی شکافتن دهان و دندان را و آرواره ها را مرتب انجام می داد بعد دوباره این دهان و دندان بعد از آنهمه زجر به حالت اول بر می گردد یعنی در چند ثانیه ترمیم می شود دوباره این شکنجه و زجر تکرار می شود. مثل این که یک کسی دانه دانه دندانهایش را همین طوری بکشند، موهایش را دانه دانه بگیرند بکشند هر کدام درد خاص خودش را دارد. پرسیدم این کیست؟
گفت: اینها کسانی هستند که سخن چینی می کنند یعنی یک حرفی را تا یک جایی شنیده اند یک چیزی را دیده اند، از یک چیزی مطلع شده اند می روند نقل می کنند می روند می گویند فلانی را دیدی من امروز دیدم او را اینجا، در این شرایط، این را گفت، نمی دانم رفتم خانه شان همچین چپزی اتفاق افتاد. المجالس بالامانه.
دیدن با ندیدن یکی است. اگر بیایی نقل کنی برای کسی خیلی گرفتاری دارد. حالا این راجع به شکنجه ها و عذابهای سخن چینان، یکی از عذاب های شان را برایتان گفتم. حضرت می فرماید: سخن چینی هزار نوع عذاب دارد. این یک عذابش بود که چنگک می اندازند در دهانش آرواره هایش را پاره می کنند تا آرواره پاره می کنند.
حضرت (صلی الله علیه و آله ) می فرماید: شبی که مرا به معراج بردند زنی را دیدم که سرش، سر خوک بود (چرا زن اینجا مثال می زند؟ چون زنها در این معرض بیشتر هستند. بعضی از عذابها هستند که آقایان در آن تبحر بیشتری دارند بعضی عذابها هستند که زنها سنخیت بیشتری با آن دارند) می فرماید: بدنش، بدن الاغ بود و گرفتار هزار هزار نوع عذاب بود. نه هزار نوع عذاب، هزار هزار نوع عذاب.
ما چه می فهمیم این یعنی چی؟ یعنی عزیزم وقتی یک خبری را بر می داری می بری یک جایی می گویی، یک حرفی از کسی می گویی راز یک نفر را فاش می کنی. چیزی دیدی شنیدی، مطلع شدی، ... حالا وای به حال کسی که تلاش می کند خبر درآورد. این دیگر خیلی بدبخت است.
یک موقع یک کسی هست که یک چیزی را می بیند، می شنود، خبری دستش می رسد، یک کسی تلاش می کند از دیگران خبر درآورد! عکس می گیرد تلفن را کنترل می کند، مراقب می گذارد، مراقب می فرستند دوربین کارمی گذارد، از صد نفر سوال می کند تا مچگیری کند، تلفنها را، موبایلها را کنترل می کند. اس ام اس ها را کنترل می کند پرینت فلان چیز را می رود می گیرد و خیلی چیز های دیگر...
این دیگر خیلی بیچاره می شود ما چقدر از این کار لذت می بریم! هزار نوع هزار نوع عذاب.... یعنی این کار خیلی تبعات منفی وحشتناکی دارد. ببینید چه قتلها، چه جنگها، چه فتنه ها تا بحال.... الفتنه اکبر من القتل. قرآن می فرماید: فتنه از آدم کشی بدتر است. همین هایی که الان در کشور ما سر هوای نفس خودشان فتنه درست می کنند در این مملکت اینها من نمی دانم چگونه می خواهند جوابگو باشند؟
بیت المال دهها میلیون مسلمان دارد نابود می شود چطوری قیامت می تواند جواب دهد، همه را راضی کند؟ آدمها دارند کشته می شوند غم و غصه ها، فتنه ها.... و این آثارش تا سالهای سال می ماند این را چطوری آدم می تواند جواب دهد. امیرالمومنین حقش را خوردند، ناحق هم خوردند، حکومت را از او گرفتند حقش را خوردند زن معصومش را جلوش کشتند، هیچ نگفت! هیچی، هیچی نگفت، بعد رفت تازه شد کمک آنها، 25 سال مشاور آنها شد وزیر شد آن هم با خنده، با شوخی، اصلاً اخم و تَخم هم نداشت!
آقا خلافت را از تو گرفته اند، حکومت را از تو گرفته اند، زنت را کشتند لااقل قهر کن، لااقل اصلاً نیا بیرون از خانه! می گوید: الان اگر من بخواهم حقم را بگیرم جامعه ی اسلامی وحدتش به هم می خورد، اتحادش به هم می خورد دو دستگی، تفرقه ایجاد می شود، فتنه ایجاد می شود آقا دیگر حق، از ولایت الهی، از خلافت الهی که خدا به او داده، رای گیری نیست. خدا داده به او.
پیغمبر در غدیر اعلام کرده، بیعت صورت گرفته همه دست داده و بیعت کردند گذاشتنش کنار. امیرالمومنین برایش آب از آب تکان نخورد کشید کنار. انگار نه انگار خدا اینرا منصور کرده، انگار نه انگار صد، صدو بیست هزار نفر آمده اند با او بیعت کرده اند، گفت: درست است خدا مرا منصوب کرد درست است که همه با من بیعت کرده اند درست است، که زنم را جلو چشمم کشتند ولی من اگر الان بخواهم حقم را بگیرم اختلاف در جامعه درست می شود، فتنه درست می شود و هیچ گناهی در روی زمین، هیچ معصیتی و هیچ مصیبتی بر روی زمین بالاتر از فتنه نیست.
حالا شما نگاه کنید آدمها چقدر راحت تن به فتنه می دهند! تن به اختلاف و دو دستگی و چند دستگی می دهند چقدر راحت معصیت می کنند، آن وقت ما باور کنیم شما ها می خواهید بیایید به ما خدمت کنید؟! می خواهید بیایید فقط جیب های تان و جیب رفیق های تان را پر کنید.
شما اصلاً برای خدمت به مردم و عشق به مردم صد در صد این کار ها را نمی کنید. یقیناً نمی کنید. فرمود او زنی سخن چین و دروغ پرداز بوده است. همین طوری بافته! دروغ پردازی...... وقتی میگوید هزار هزار نوع عذاب داشته معنایش چیست؟
هزار هزار نوع عذاب.... یعنی این ته ندارد (سخن چینی گرفتاری و عذابش) یعنی تبعاتش انتها ندارد. یک فتنه، یک اختلاف انداختن آقا آنقدر این بد است. حضرت می فرماید: شما با دروغ هم شده جلوی فتنه را بگیرید. با دروغ هم شده دو نفر را به هم وصل کنید بگو خانم این آقا شما را دوست دارد به شما علاقه دارد.
به آقا بگو این خانم شما را دوست دارد، به تو علاقه دارد اینها بروند شیطان از بین شان برداشته بشود. یک جا فتنه بخوابد اختلاف ایجاد نشود. ما چقدر راحت تن می دهیم به اختلاف و درگیری! چقدر بد فتنه ایجاد می کنیم. در یک مسجد یک نفر فتنه ایجاد می کند در یک موسسه یک نفر فتنه، اختلاف ایجاد می کند بخاطر هوای نفسانی خودش، خودپرستی خودش، توی یک هیئت اُمنا یک هیئت، یک کلاس در یک جلسه، یک سازمان یک وزارت خانه، در یک مسجد، آخر اینها نمی فهمند چه کار می کنند واقعاً؟!
اینقدر این خطرناک است. ببینید چقدر جالب حضرت می فرماید: این نکته را توضیح می دهد علی علیه السلام یک جایی ... لرجل رفع الیه کتاباً فیه سیئاته یک نامه داد به حضرت، در آن اسرار کسی بود، خبرچینی کرده بود، برای حضرت. حضرت فرمود: یا هذا (فلانی) ان کنت صادقاً مقتناک اگر تو واقعاً راست گفته باشی، این چیز هایی که آورده ای در این نامه درست باشد مورد نفرت من قرار گرفتی! برای په یک نفر را تو منفور می کرده ای؟ ما چه، خوش مان می آید خوشحال می شویم می گوییم بارک الله به تو که این خبر را برای من آوردی.
ای یا از او ناراحت می شویم؟ می گوییم این کار را نکن؟ ما کدامش هستیم مثل امیرالمومنین متنفر می شویم از طرف یا تشویقش می کنیم؟! ما خوش مان می آید متاسفانه از اینکه یک نفر رازش پیش ما فاش شد، یک نفر پیش ما ضایع شد یک نفر پیش ما کوچک شد.
یک موقع هست فسق است، فسق اجتماعی، سیاسی است آنرا باید برملا کنی، فسادش را، خیانت به بیت المال است، دزدی است. رانت خواری است، سوء استفاده مالی است. سوء استفاده اخلاقی است، سوء استفاده از موقعیت است آن باید برملا شود. یک موقع در مقام مشورت است. یک نفر با ما مشورت می کند من می خواهم با این دختر ازدواج کنم با این پسر ازدواج کنم آن کسی که آمده مستشیر است یک حقی به گردن آدم دارد، آدم باید بگوید عزیز من، من صلاح نمی دانم شما با این آدم وصلت کنی.
بروید سراغ یک آدم بهتر. اگر از اول شروع کنی همه عیبها را بگویی خطرناک است. آقا من مصلحت نمی دانم. تمام شد برود پی کارش. فاش نکن رازش را مگر اینکه بدانی دیگر که اگر این ازدواج صورت بگیرد در حق مستشیر خیانت کرده ای و زندگی اینها هم به هم می خورد بله آنجا آدم خیلی نمکی، یک چیزی می گوید که قضیه نشود.
تا آن موقع انسان نمی تواند کاری کند. راحت برویم راز فاش کنیم. اسرار گذشته مردم را بریزیم... ببین این دختری که تو می خواهی با او ازدواج کنی یک چنین سابقه ای دارد! آخر به تو چه، این حرف را داری می زنی. می گوید: خودت هم می خواهی با کسی رابطه برقرار کنی هی از گذشته اش سوال نکن اینها کار های زشتی است نباید انسان بخواهد از چیزی بو ببرد. سر در بیاورد. اینها خیلی خطرناک است. خدا دوست ندارد با اسم شریف «ستّار» سازگاری ندارد ما می خواهیم اسم ستار را کار کنیم، باید عمل کنیم.
آدم ستار نه خودش اشاعه دهنده است نه اشاعه دهندگان را می پذیرد. « و ان کنت کاذباً عاقبناک» اگر دروغ گفته باشی تنبیهت می کنم. عقوبتت می کنم. یک چنین چیزی برای من آورده ای یا راست است یا دروغ. اگر راست است که بدم آمد از تو، اگر دروغ است که تنبیه ات می کنم. ولی حضت راه را نم نمی بندد. « و ان احببت القیلته اقلناک» اگر بخواهی ببخشمت هم می بخشم! می بخشمت یعنی چی؟
یعنی دفعه دیگر از این غلطها نکنی ها. بخشیدمت ولی دیگر از این کار ها نکنی برای من خبر برداری بیاوری. حالا بعضی ها زنگ می زنند چی شد؟ چه خبر؟ چه گفت چه می گوید؟ او چه گفت... همین طوری کیف می کنند اطلاعات کسب کنند. کیف می کنند از دیگران خبر بگیرند. هر چه آدم با خبرتر است احمق تر است. هر چه با خبر تر است عذاب بیشتری دارد. این خبر ها اصلاً خبر خوبی نیست.
آدم از اوضاع دیگران خبر داشته باشد. باز می فرماید: « السّائی کاذبٌ لمن سئی الیه، ظالمٌ لمن سئی علیه» آدم سخن چین کسی که سئایت کننده است، نسبت به کسی که پیش او سئایت می کند دروغگو هست، می گوید اگر یک کسی آمد خبری آورد باور نکن حتی اگر راست هم باشد قبول نکن! بعد می فرماید: دروغگو محسوب می شود در نزد خدا و لو راست بگوید. خوب دقت کنید.
کاذبٌ لمن سئی الیه و ظالمٌ لمن سئی علیه. به آن کسی هم که در موردش خبر آورده ظلم کرده، چرا خبرش را رفتی گفتی، چرا رازش را فاش کردی؟ چرا گفتی. «الکذب السئایته و النّمیمه باطلته کانت او صحیحته» باز امیرالمومنین علیه السلام یک صلوات به محضر شان ختم بفرمایید.
می گوید: تکذیب کن سخن چین و سئایت کننده را، کسی که خبر می آورد تکذیب کن چه حرفش درست باشد چه غلط. باطل یا صحیح قبول نکن. زیر بار نرو. برای همین فرمود اگر یک حرف بدی را یا یک کار زشتی را از یک برادر دینی ات، از یک مسلمان دیدی حتماً باید بتوانی به بهترین نحو توجیهش کنی.
اگر نمی توانی توجیهش کنی تو بدبختی، تو گرفتاری، تو مریضی، که نمی توانی توجیهش کنی. زود سوء ظن پیدا می کنی، زود فکر های منفی می آید سراغت وقتی یک چیزی را می بینی یا یک چیزی را می شنوی باید بتوانی تبدیلش کنی به بهشت.
تو اگر این کار را نکنی می سوزی در آن. روحیه ات را سوزانده ای خودت را خراب کرده ای. باز هم فرمایش دیگرش این است: « شرّ الناس من سئا بالاخوان. یک چیزی هم آخرش می گوید که خیلی جگر آدم را می سوزاند و نسی الاحسان» بدترین مردم کسانی اند که سخن چینی می کنند. خبر چینی می کنند و احسان و خوبی را زود فراموش می کنند. نسی الاحسان. بابا این مرد چند سال است شوهر توست.
اگر بدی از او دیدی صدها خوبی هم داشته، این زن چند سال است زن توست اگر از یک چیز او بدت می آید هزار تا خوبی دیگر داشته، چطور دلت می آید بروی بدیهایش را برای کسی نقل کنی؟! به یک کسی گفتند زنت را برای چه طلاق دادی؟ گفت: به شما چه. چرا زنم را طلاق دادم. اگر برای یک چیز حقی طلاق داده باشم یک عیبی داشته من طلاق دادم اگر بگویم که غیبتش را کرده ام.
ما برای اینکه بگوییم حق داشته ایم طلاق بدهیم غیبت می کنیم. می خواهیم خودمان را حفظ کنیم این عیب را داشت این عیب را داشت صد تا عیب هم می گذاریم رویش که دیگر کسی به من نگاه منفی نداشته باشد که من زنم را طلاق داده ام.. آقا طلاق داده ام که داده ام. طلاق گرفته ام که گرفته ام. برای چه طلاق گرفتی؟.... ما چرا باید علاقه داشته باشیم از زندگی مردم سر در بیاوریم؟ چرا طلاق دادی چرا طلاق گرفتی؟!
آخر چرا سوال می کنید شما؟ ما چه حقی داریم سوال کنیم از مردم سوال کنیم راجع به مسائل شان؟ ما چه کاره ی مردم هستیم از آنها سوال می کنیم؟ چرا واقعاً حق خود می دانیم که از زندگی مردم سر در آوریم یا حتماً دلیل کارهای مردم را باید بدانیم همه باید به ما بگویند برای چه این کار را کردند خوب همین الان این می خواهد دهانش را باز کند به ما بگوید برای چه طلاق گرفته یا طلاق داده تا تو خوشت بیاید یا قانع شوی باید غیبت کند دیگر.
مرد هزار تا عیب داشته ولی غیبت است دیگر. الغیبته اشدّ من الزّنا. زن باید راجع به شوهرش حرف بزند مرد راجع به زنش باید حرف بزند غیبت می شود دیگر. اگر دروغ هم بگوید که می شود تهمت که آن خیلی بدتر است. ما چرا سوال می کنیم؟ برای چی؟ و نسی الاحسان خوبیها را فراموش می کند. مثلاً می بینی از بابایش گله می کند پیش عمو، دایی برای چه از پدر و مادرت گله می کنی؟ برای چه از بچه ات هی این طرف و آن طرف گله می کنی؟ هی نق می زنی در مورد این بچه، آبرویش را می بری ضایعش می کنی.
چرا این کار را با بچه ات با دوستت می کنی؟! حالا بعضی ها آنقدر بی حیا هستند، آنقدر نانجیب اند که ذوی الحقوق خودشان بد می گویند از خدا بد می گویند. از اهل بیت بد می گویند. از امام زاده ها بد می گویند. از استاد بد می گوید از پدر و مادرش بد می گوید. این خیلی آدم خبیثی است. خیلی خباثتش زیاد است. الان نمی فهمد دارد با خودش چه کار می کند بیفتد در قبر می فهمد چه کار کرده.
دیر هم هست آن موقع مگر می شود به راحتی جبرانش کرد، اینقدر راحت آدم پشت سر دیگران حرف بزند. و نسی الاحسان. آقا اگر ما توجه به خوبیهای دیگران داشته باشیم نقاط مثبتش را نگاه کنیم فوائد وجودی شان را نگاه کنیم قشنگی های شان را نگاه کنیم لازم نیست برویم پشت سرشان اینقدر صفحه بگذاریم مگر خود من کی هستم که اینقدر راجع به دیگران حرف می زنم. من خودم عیب ندارم؟ آلودگی ندارم؟ گناه و لغزش ندارم؟ اخلاق بد ندارم؟ اخلاق جهنمی ندارم؟ انحراف ندارم؟ همه گذشته ام نورانی است؟ کی می تواند یک چنین حرفی راجع به خودش بزند؟
اینکه حضرت می فرماید: خیلی آینه ی قشنگی است، که ما خودمان را در آن نگاه کنیم می فرماید: شما ها خار را در چشم دیگران می بینید، درخت را در چشم خودتان نمی بینید! این یک فرمول بزرگی است. من هر وقت می خواهم دلم از کسی زده شود از کسی دلخور شوم اول سوال کنم که خود من چطور آدمی هستم؟ اگر می خواهم از یک نفر انتقاد کنم اول به خودم نگاه کنم.
همین خودم را ملاک قرار بدهم آقا من خودم کی هستم؟ یکی این که ما حتماً خودمان را جای طرف مقابل بگذاریم اگر من جای او بودم چه می کردم. حواسمان باشد، بعد به عیبهای خودمان نگاه کنیم. طوبی لمن شغله عیبه عن عیوب النّاس. سیدالشهدا علیه السلام فرمودند: خوش به حال کسی که آنقدر به بدیها و عیبهای خودش مشغول است که از عیبهای دیگران غافل است
بعضی ها می بینید دائماً دیگران را زیر سوال می برند دائماً نق می زنند دائم هیچ کس را قبول ندارند از همه ایراد می گیرند. می خواهند یک نماز جماعت پشت یک نفر بخوانند سی جور تفحص می کنند که من نماز پشت سر این بخوانم یا نخوانم؟ حالا اگر این یک کاری کند از عدالت ساقط شده خدا رحمت کند آقای مجتهدی رحمت الله علیه استاد ما، می فرمودند یک امام جماعتی گفت: چرا فلانی چند وقت است نمی آِید نماز جماعت؟ گفتند: آقا می گوید شما را قبول ندارم. گفت: بگویید برای چه قبول ندارد من چه گناهی کرده ام؟
بعد گفته بود (نیامده بود به حاج آقا خودش بگوید یعنی غیبت را رواج کرده بود) آری من از پشت بام آن روز خانه حاج آقا را نگاه می کردم دیدم سر حوص آب پاشیده به زنش!! نمی گوید من خودم چه فسادی کردم خانه مردم را نگاه کردم آن هم زن نامحرم .... بالاخره...حاج آقا هم زیرک بود از اینهایی که آتش خاموش کن بود بهشتی بود گفته بود، بابا دیگر آب نمی پاشم بیاید نماز بخواند.
باز اینرا هم جاج آقا می گفت ( راست می گفت نه اینکه بخواهد بسازد) می گفت: یک بنده خدای رفته بود با حاج آقایی دم دستشویی ( دیده اید بعضی ها با استاد راه می افتند تا دم دستشویی هم می روند) حاج آقا در دستشویی از او یک بادی رفته این هم شنیده بود گفت: من دیگر پشت سر این نماز نمی خوانم. یعنی آدم واقعاً اینقدر مبتذل می شود اینقدر سخت گیر می شود.
شیطان چطور این را به آدم تحمیل می کند؟ شما الان دارید می خندید به این حالتی که این بنده خدا دارد ولی شما باور کنید که بعضی ها واقعاً این قدر مریضند. یک استادی ما هنوز هم داریم یک موقع هایی می رویم سر درسش، احتیاج به موعظه داریم، احتیاج به نصیحت داریم می رویم خدمت شان. به یکی از این تازه به دوران رسیده ها گفتم: که خوب شما بیا من خیلی از شاگردانم را می برم سر کلاس استادانم، شما هم بیایید استفاده کنید. گفت: نه من نمی آیم.
اصلاً قبول ندارم آقا را. برای چه قبولش نداری؟ این یکی از مستحبات را من دیدم رعایت نکرده. آدم چقدر مایوس می شود اینجا. دیگر می افتد در مقدس یازی.... یعنی گیر های این طوری می دهند به آدمها. نمی گوید گناه کرده معصیت کرده... چه کرده... نگاه می کند مثلاً چرا وضو نگرفت این موقع باید وضو می گرفت... چرا تعقیبات نماز نخواند؟
چرا نمی دانم اذان و اقامه نگفت. از همین جا ها بدبختی آدم ها شروع می شود ریز شدن در عبادت و کار های عرفانی مردم. چرا دگمه بالایش را نبسته بود؟ فاسق است. این مستحبات را هم که می گوید نمی داند چه بگوید: چرا کلاه سرش نگذاشته. مستحب است انسان کلاه سرش گذارد! چرا خواست نماز بخواند عبا روی دوشش نینداخت؟ مگر نماز با عبا مستحب نیست. عادل نیست.
تمام شد کلاسش را هم من نمی آیم! به او گفتم خداوند تو را به چیزی مبتلا می کند که بدترین آدمهای روزگار یک زمانی سرزنشت می کنند. و به ده سال نکشید همین طور شد. آدمهای خیلی معصیت کار حرفه ای به او می گفتند تُف در رویت! یعنی به جنایتهایی مبتلا شد این آقا به فساد.. آقا اصلاً هیچ کس را سرزنش نکنید نگویید چرا این اینطوری کرد!
چرا زنا کرد! حالا زنا کرد که کرد به تو چه؟ تا می گویی چرا کرد؟ اه اه چه آدم بدی تمام شد. مبتلا می شوی. تا گفتی چرا مشروب خوردی؟ چرا سیگار کشید چرا تریاک کشید، می شوی..... نکنید هیچ کس را بخاطر لغزشش سرزنش نکنید. اصلاً یک موقع کسی مشکل دارد می خواهم یک مشکلی را حل کنیم برخورد منطقی شرعی با او بکنیم، بکنیم. اما سرزنش نکنید هیچ کس را.
گفتند: آقا این زنا کرده باید هشتاد ضربه شلاق بخورد باشد من شلاقش را می زنم ولی هیچ وقت خودم را بهتر از این زنا کار نمی دانم. به او نمی گویم چرا زنا کردی؟ من وظیفه ام است خدا گفته هشتاد تا بزنم، می زنم ولی خودم را بهتر از تو نمی دانم. پناه می برم. به خدا از اینکه مثل تو باشم. الان بعضی از عزیزان می گویند: فلانی بعد از نظر مسائل سیاسی باید اینها را بداند تحلیل هم بکند ولی ته قضیه ما باید مواظب کی باشیم؟
مواظب خودمان باشیم یعنی، بهتر از آنهاییم واقعاً؟ بهتر از آنها زحمت می کشیم برای اسلام؟ یا زحمت کشیدیم؟! بهتر از آن مرجع تقلیدی هستیم که خودش را انداخت در جهنم. بهتر از بعضی مراجع فعلی هستیم که دارند در آتش می سوزند؟! نه.... اگر اینها افتادند در جهنم، خطر مرا هم تهدید می کند من باید خیلی حواسم به خودم باشد.
هیچکس را سرزنش نکنید اگر قرار است موضع گیری کنیم در مقابل کاری که کرده رفتار مناسبش را داشته باشیم، قهر، طلاق، درگیری، شکایت، تنبیه..... عیبی ندارد انجام بدهیم ولی سرزنش نکنیم کسی را، زخم زبان به او نزنیم نیش به او نزنیم، آبرویش را بزنیم زیر سوال نبریم آن را، سرت می آید، حتماً سرت می آید. بس است.
چند دقیقه هم راجع به مسائل این ایام صحبت کنیم ( یک صلوات ختم کنید) عزیزان من ما داریم همانطور که روایات و خود امام است تصریح کردند با شتاب به سمت ظهور امام زمان می رویم همانطور که امام فرمود: انقلاب ایران، انقلاب مقدماتی است برای سلطنت امام زمان.
اسناد و مدارک این عرایضم را در کتاب آشتی با امام زمان فصل سوم مفصل توضیح داده ام. من فقط یک چیز می گویم که شما به آن دقت کنید. امام زمان خلاصه خوبیهای همه بندگان خدا از اول تاریخ تا الان است. یعنی 124 هزار پیامبر را که جمع کنید آن 13 تا معصوم را هم که جمع کنید هر کس در دنیا هر کمالی داشته باشد، تمام آن کمالات در این یک آقا هست. (آنچه خوبان همه دارند تو تنها داری).
این امام زمان است. مقامش مقام ناز است. یعنی واقعاً هر کسی را امام زمان در حریم خودش نمی پذیرد. یا دروغ، با حقه بازی، با بی تقوایی نمی شود به امام زمان نزدیک شد اصلاً نمی توانی بروی در جبهه اش، در چادرش، لذا خداوند تبارک و تعالی بخصوص مسیر غیبت را این طوری قرار داده که دوران غیبت دوران غربال آدمها باشد یعنی آدمها غربال می شوند تا چه کسی واقعاً وفادار، عاشق بماند.
با سیدالشهدا از مدینه حرکت کردند تا وقتی آمد به مکه و در راه خیلی بودند صدها و هزاران نفر آمدند دنبال امام حسین. اما تا رسیدند به کربلا، 40-50 نفر بیشتر نماندند ما می گوییم 72 نفر. 17-18 تای شان همین بچه های حضرت بودند و اباالفضل بودند و بچه کوچک ها بودند و علی اصغر بود و اینها بودند، 50-60 نفر ماندند با حضرت.
غربال شدند. اصلاً امام حسین نیامده بود آنجا فتحی بکند که احتیاج به لشکر و سرباز داشته باشد قرار بود یک چیزی، حقیقتی، از حقیقت عشق، حقیقت لااله الا الله ظهور کند عاشورا برپا شد. قرار بود آنها که عاشقترین هستند، خالص ترین هستند، بروند پیش محبوب لذا غربال می شوند.
الان هم مثل همان عاشوراست. یعنی ما تا زمانی که ظهور امام زمان انجام بشود خیلی از ما ها غربال می شویم و می ریزیم در جهنم، حذف می شویم. تحمل نمی توانیم بکنیم مسیر را تا برسیم به حضرت رسیدن به امام زمان قدرت، تحمل، و از همه مهمتر عشق می خواهد عشق به معنای واقعی قضیه تا آقا من تا همه چیز، تا همه جا پای کار هستم مثل بسیجی های خودمان تا پایان حتی از دست دادن همه چیز پای کار امام امت ایستادند. پاکار اسلام ایستادند و نبریدند.
الان اگر در اجتماع ما شما می بینید یک عده دارند می برند اینها برای این است که پایمردی در این مسیر را (منافات دارد برایشان) مخالف می بینند با تمایلات و هوسها و تعلقات دنیایی شان، با زیاده طلبی ها، شهرت طلبی ها، قدرت طلبی های شان منافات دارد. طلحه و زبیر مشکلات چه بود؟ این بود می گفتند، امیرالمومنین را قبول داریم پیغمبر را هم قبول داریم قرآن و خدا را هم قبول داریم ولی به شرط که ما در حکومت باشیم، ما قدرت داشته باشیم.
اگر علی به ما حکومت داد قدرت داد ریاست داد قبولش داریم اگر نه... زن پیغمبر را هم برداشتند رفتند جنگ جمل، راه انداختند کما اینکه ما الان هم عایشه ها و طلحه ها و زبیر ها را می بینیم دارند فتنه می کنند هیچکدام نمی گفتند ما اصلاً قبول نداریم هیچ کس نمی گوید ما قبول نداریم می گویند ما خدا، دین پیغمبر، امیرالمومنین، ولایت، امامت همه را قبول داریم به شرطی که دنیای ما آباد شود قدرت، پول، ثروت ما دست نخورد مانعی هم کسی برایش درست نکند اگر کسی می خواهد مانع ما شود از اینکه ثروت داشته باشیم و قدرت داشته باشیم نابودش می کنیم.
لذا شما می بینید جنگ جمل، جنگ ناکثین است. ناکثین یعنی چی کسانی؟ (نَکَث) یعنی پیمان های شان را می شکنند. آقا می گوید من به ولایت فقیه اعتقاد دارم ولی شورش ادامه دارد! ما امام را قبول داریم.. امام می گوید اگر کسی شورای نگهبان را قبول نداشته باشد مفسد فی الارض است. یعنی باید او را کشت. شما می گویی من امام را قبول دارم اگر قبول داری پس چطوری می گویی من رای گیری را قبول ندارم شورای نگهبان را قبول ندارم. تاییدیه را قبول ندارم. رهبر تایید کرد، او را هم قبول ندارم.... بی دلیل می گویند در انتخابات تقلب شده.
دلیل داری بیاور. دلیلت هم مسیر قانونی دارد طی کن مملکت را چرا به آشوب داری می کشی؟ جوانها را چرا دارید به کشتن می دهید؟ فتنه چرا دارید می کنید؟ دشمن را چرا دارید بر ما مسلط می کنید؟ شما دین دارید واقعاً؟! تقوا دارید واقعاً شما ها؟! ما همه مان غربال می شویم همه مان به مرور زمان می بریم می رویم به سمت جبهه دشمن، به سمت جبهه استکبار و صهیونیست ها.... امام فرمود هر وقت دشمن از شما تعریف کرد بدانید که خلاف کرده اید.
چطوری است که صهیونیست ها، آمریکایی ها، همه می گویند ما دوست داریم فلانی رای بیاورد؟! فلانی رای نیاورد. آن که اینها از او متنفرند چه کار کرده که اینها از او متنفرند و آنکه دارند از او پشتیبانی می کنند چه کار کرده که دارند از او پشتیبانی می کنند، بهایی ها، وهابی ها، لیبرال ها، منافقین، سلطنت طلبها، فاجرها، فاسدها، رانت خوارها، دزدها، غارتگران بیت المال چطور شده یک دفعه برای شما صد ها میلیارد هزینه کردند؟
یک کسی باید بهر حال جواب بدهد. من کاری به آدمها ندارم اصلاً به شما بگویم من، این قضیه انتخابات ما هیچ مسئله، آقای احمدی نژاد و آقای موسوی نیست، والله قسم! این قرآن جلوی من است قسم می خورم به آن، گرفتم دستم به این قرآن قسم می خورم اصلاً این نیست. مسئله، مسئله ی اسلام ناب محمدی صلی الله علیه و آله و سلم است. و مسئله اسلام آمریکایی. اینها فقط دو تا بهانه هستند.
دو تا نمود هستند، پشت صحنه ی قضیه، حذف ولایت فقیه است، شما بروید گزارشها و اظهار نظر های صریح کسانی که از بعضی کاندیداها حمایت کردند ببینید گفتند: ما اگر فلانی رای بیاورد ولایت فقیه را اصلاً حذفش می کنیم. یعنی آنچه در این زمان مثل خون می ماند. مثل هوا می ماند، اگر ولایت فقیه نبود آنهایی که ما یک زمان فکر می کردیم قابل اعتمادند چه کار می کردند با این مملکت؟
شما مقام معظم رهبری را نه سید علی خامنه ای، منظورم نیست منظورم ولی فقیه است. اینرا حذفش کن مقام ولایت فقیه اگر نبود این آقایان مبارزین انقلاب چه بلایی سر ما تا بحال آورده بودند در این مملکت؟ چطوری ده برابر بدتر از افغانستان می کردند اینجا را؟ جطوری ما را می دادند دست آمریکا؟ مگر آن مرجع تقلید نبود که خانه اش خانه منافقین بود و آدمکشها، و پولهایش هم دست ابرقدرتها و منافقین می رسید؟آدم این طوری می شود اگر ولایت فقیه نباشد.
ما ها نابود می شویم در این مملکت. تا زمان ظهور امام زمان من یک شاه کلید به شما بدهم چون شما همه بچه های من هستید، من به بلندای ابدیت تک تک شما ها را دوست دارم هم رحمت رحمانیه دارم عمومی همه را. هم به ویژه ها، ویژه دوست شان دارم. اصلاً دوست ندارم هیچ کس به سمت جهنم و انحراف و این سمت ها کشیده شود. من به شما بگویم شما فقط تا زمان ظهور امام زمان یک پناهگاه دارید تا فتنه های آخرالزمان شما را نگیرد.
از این فتنه ها ناراحت نشوید توضیحش را مفصل در کتاب آشتی با امام زمان داده ام. حضرت می گوید: وقتی که فتنه دارد می آید در آخرالزمان، فتنه ها را بد ندانید چون غربال می کند شما ها را. اصلاً بد نیست فتنه ها، غصه نخورید، چون این غربال دارد تکان می خورد آنها که باید بریزند، باید بریزند، یعنی هیچ چاره ای نیست. امام زمان نخاله نگه نمی دارد، امام زمان اصلاً ناخالص، غیر عاشق، غیر محبّ نگه نمی دارد.
امام زمان اصلاً عاقل ها را نگه نمی دارد فقط دیوانه ها، عاشق ها، مثل بسیجی ها، آنها می مانند. آنهایی که چرتکه می اندازند با عقل خودشان که چه چیز میماسد و چه نمی ماسد، .... شما دیدید یک آقایی در این کاندیدا ها با یک آقای دیگر عکس می انداخت که مثلاً این آقا، با من است، بعد در فیلم تبلیغاتی اش هم این آقا را آورد که از او استفاده کند. روز انتخابات این که همه جا با او بود، رفت به آن یکی رای داد. گفت: من به آن یکی رای می دهم این که رای نمی آورد. ولش کن!
من فقط یک پناهگاه برای خودم می شناسم شما همه می خواهید در این پناهگاه بیایید جا هست به اندازه کافی. والا هیچ پناهگاه دیگری وجود ندارد. آن پناهگاه این است که ما تسلیم محض ولایت فقیه باشیم. یعنی والله قسم غیر از نایب امام زمان و غیر از ولی فقیه هیچ پناهگاهی وجود ندارد، زاهد شب، شیر روز باشی، روزها همیشه روزه بگیری و شبها تا صبح به عبارت بپردازی، سر از جهنم آخرش در می آوری.
فقط یک پناهگاه وجود دارد که ما می توانیم در این پناهگاه خودمان را حفظ کنیم اگر اینرا از دست بدهید هیچ چیز نمی تواند نجاتت بدهد نه سابقه مبارزاتی، نه زندان رفتن، نه شکنجه شدن، نه خانواده شهید بودنت، نه آزاده بودنت نه.... نمی دانم هیچ چیز، نه سیادتت، نه خدماتت، نه آدم خیّر و خوب بودنت نه... هیچ عبادتی نمی تواند نجاتت دهد فقط تنها چیزی که می تواند ما ها را نجات بدهد، و سالم ما را به دست امام زمان برساند.
کشتی ولی فقیه است. مثل کشتی نوح، اگر کسی به آن پناه برد نجات پیدا می کند ( و من تخلّف عنها غرق) هر کس ولایت فقیه را رها کرد یقیناً غرق می شود، عابدترین و زاهد ترین آدم باشد غرق می شود. سر از جهنم در می آورد اینرا حواس مان باشد در این فتنه ها باید حواس مان باشد در این غربال سقوط نکنیم و نیفتیم. و غیر از ولی فقیه هم هیچ پناهگاهی برای ما وجود ندارد.
هدیه به محضر امام زمان صلوات.
والحمدلله رب العالمین.