جلسه 011 - تقوا
شماره جلسه
11
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1387
ماه
12
روز
22
متن کامل (خام) ‌ جلسه 011 - تقوا

خوب بحث مان در تقوی رسیدیم به اینکه ما باید چند تا موضوع را به عنوان نمونه تمرین کنیم تا موضوعهایی را من انتخاب کردم، که ما در آن جا خود قوی داریم طبیعت قدرتمندی داریم و عناوینی هم موضوعاتی هم انتخاب شده که ما به اسم تقوی گناه معصیت می آید در بحث فطرت و طبیعت کمتر ذهن مان به سراغ این طور مسائل می آید، معمولاً وقتی اسم تقوی می آید یا راجع به کارش، شغلش، یا شهوت جنسی، دزدی یا قمار و از این جور چیز ها به ذهن آدم می آید وقتی بگویید تقوی ما باید بدانیم که در امور حسی و بدنی تقوی یک معنی دارد در امور اخلاقی تقوی معنای دیگری دارد.

در همه ی اینها اجتناب هست و در مسائل عقیدتی به گونه ی دیگری هست که ما باید تقوی را از مهمترین بخش وجودمان یعنی فکر و عقائد مان ایمان مان شروع کنیم تقوای اخلاقی مان و تقوایی که در مسائل رساله هم آمده خوب بحثی را که انتخاب کردیم جلسه گذشته بحث تجسس بود اینکه من انسان گاهی وقتها آنقدر توسعه پیدا می کند که به دو دلیل اقدام به تفحص و تجسس می کند در امور دیگران، تفحص، و تجسس هر دویش تجاوز است.

یعنی تجاوز به حریم برادر دینی، خواهر دینی یا یک مسلمان و یا یک انسان حتی ما تجاوز به حریم حیوانات هم داریم که این هم روز قیامت کانال مهمی است که انسان باید رد کند رابطه ی انسان با حیوانات یک نفر هزار سال در قیامت گرفتار رابطه ی بدی بوده که با حیوانات داشته در دنیا. با هر حیوانی کلاً با گیاهان حتی، ما باید به حریم گیاهان تجاوز نکنیم در صورت امکان. حریم آنها برای خودشان خیلی مهم است احترام دارند گیاهان حیوانات، برای خودشان شخصیت و احترام دارند.

اگر از جانب انسان تجاوزی به حقوق گیاهان به حقوق حیوانات شود اینها روز قیامت محشور می شوند حیوانات از ما، معطلی داریم آنجا، من یک چیزی به شما بگویم بعضی از ما ها هزار سال پیش که مردند تا قیامت اصلاً پرونده ی اعمالشان اخلاق شان در باره ی نوع ارتباط شان با انسان ها و مسائل اعتقادی باز نمی شود از هزار سال پیش تا قیامت درگیر روابط غلطی هستند که با حیوانات فقط داشتند یعنی هیچ نامه ی عملی باز نمی شود فرصت نیست، اسبها، الاغها، سوسکها، مارمولکها، حالا بیا درست کن دیگر پشه ها مگسها همین طوری گرفتاری دارد آدم آنجا.

یعنی می بینی چند هزار سال آدم در برزخ درگیر است برای روابط غلطی که با حیوانات داشته به حیوان ظلم کرده به یک کبوتر، به یک طوطی به یک پرنده به یک مرغ، خروس، اینها شخصیت دارند احترام دارند رسول خدا آنقدر دقیق نگاه می کرد که اشیاء اطرافش هم برایش عزیز بودند و اسم داشتند پیغمبر برای عصایش و سایر اشیاءاش اسم می گذارد یک موقع می بینی کسی برای اتومبیلش شخصیت قائل است و برای او اسم می گذارد با اتومبیلش انسانی رفتار می کند درست رفتار می کند.

لباس حتی حضرت می فرماید لباس شما حرمت دارد و تسبیح می گوید نگذاریم خیلی کثیف شود می افتد از تسبیح در اسماءالله ما یک حقیقت داریم به نام خداوند، این حقیقت وقتی تجلی پیدا می کند به همه ی اشیاء تجلی پیدا می کند به بزرگی همه در عالم و بی نهایت ظهور دارد یک ظهورش می شود زمین یک ظهورش می شود آسمان یک ظهورش می شود جبرئیل یک ظهورش می شود فرشته ها یک ظهورش می شود انسان ظهورات مختلف است برای همین شما زمینی که دارید روی آن راه می روید حرمت دارد احترام دارد.

در یک فضای مقدسی قدم بر می دارید همه چیز اطراف، ما احترام دارد این که قرآن می فرماید زمین سخن می گوید روز قیامت اشیاء سخن می گوید دست و پا سخن می گوید شعور دارند تسبیح دارند عبادت دارند. درک دارند با اشیاء درست رفتار کنید خیلی مهم است که انسان خشن نباشد آنی که خشن است و عصبی است او نمی فهمد که دنیا یا آخرت خودش را دارد چه کار می کند و شاه کلید رشد این است که انسان باید به آرامش برساند خودش را و عصبانیت و خشونت را از خود بیرون کند یک نفر الان یک شکم دارد 50 کیلو یک شکم خیلی بزرگ او بخواهد بیاید برود قهرمان ژیمناستیک شود بخواهد برود باشگاه به او می خندند به او می گویند شما اگر بخواهی این کار را بکنی باید حداکثر وزن اینقدر هست شما باید وزن را کم کنید باید بروی تراش بخوری.

بعد بیایی باشگاه ژیمناستیک پا هایت باید 180 درجه باز شود و کمترین حدش 180 درجه است کسی که می خواهد بیافتد در مسیر روابط وجودی با اسماءالله یک سری چیز ها اصلاً خنده دار است داشته باشد اصلاً نمی تواند این را داشته باشد اگر یک آدمی این را داشته باشد ارتباط نمی تواند برقرار کند یکی از آنها خشونت است عصبانیت است اصلاً خشن بودن ، حالا شما نگاه کنید تجاوز به حدود انسانها چقدر خطرناک است انواع تجاوز را امروز می خواهم بگویم تمرین بکنیم امروز با هم که ما خیلی وقتها به حدود همدیگر تجاوز می کنیم الان روز قیامت ما را محشور می کنند نامه ی اعمال را ببینید به ما مثلاً فرض بفرمایید که این چیز ها را به ما بدهند شما می بینید با یک میلیارد تجاوز محشور می کنند یک نامه ی اعمال می آورند که شما در آن میلیارد ها تجاوز به مردم داشتید.

انواع و اقسام تجاوز اصلاً چه کسی می تواند جواب دهد کی می تواند پاسخ دهد این را حالا من انواع تجاوز ها را دانه دانه برای شما می گویم که ببینیم ما نمی توانیم با این وضع زندگی کنیم اگر می گوییم تقوی داشته باشیم یعنی انسان پرهیز بکند از این که باری شری برای مردم داشته باشد المسلم من سلم المسلمین من یده و لسانه. از دست و زبانش نه از چشمش از گوشش از هر چیز دیگرش باید در امان باشد. ما ها یک دفعه محشور می شویم روز قیامت می بینیم که صد هزار تا یک میلیون تجاوز چشمی داشتیم آن هم نه با دست مان بوده نه با زبان مان بوده و تجاوز چشمی داشتیم.

تجاوز گوشی داشتیم تجاوز های دیگر داشتیم خیلی ما باید دقت کنیم که ما اگر می گوییم تقوی را ما باید رعایت کنیم تا به صافی به یک وزن مناسب برسیم این فطرت، ما باید به یک تعادلی برسد که وقتی می خواهد شروع کند به اسماءالله و اسماءالله را جذب کند بتواند جذب کند یک کسی که مثلاًَ روزی 500 تا تجاوز دارد چطوری می تواند اسم رحمان و رحیم را جذب کند اسم ستّار را جذب کند در اسم ستّار شما فقط باید عیب پوش باشید.

کاشف عیب، تمرکز کننده ی عیب، برملا کننده ی عیب، گوینده ی عیب، اگر باشی چطوری می توانی با این اسم رابطه برقرار کنید. خوب این ستاریّت در وجودت نیست. معنایش این است که تو در روز قیامت، مفتضح می شوی ما در دعای مناجات شعبانیه داریم و لا تفضحنی یوم القیامه علی رؤس الاشهاد. خدایا مرا روز قیامت جلوی همه مفتضح نکن. ما طاقت نداریم جلوی بنده ی خدا آبروی مان برود جلوی خانواده ی خودمان جلوی کسی که دوست مان دارد خجالت می کشیم حالا فکرش را بکنید آنجا خلایق همه فرشته ها چشم در چشم هستند همه ی انبیا چشم در چشم هستند همه ی ائمه چشم در چشم هستند صدیقین حتی تا گناهکار ها انسان مفتضح شود.

چقدر خطرناک است اصلاً کسی که نمی تواند اسم ستّار را بگیرد اگر نگیرد یعنی مفتضحی اگر بخواهی بگیری باید تجاوز نداشته باشی اصلاً از تو چیزی نرسد به دیگران من یک مثال بزنم خواهش می کنم همه ی عزیزان دقت کنند در این مثال یک نفر یک کسی را بترساند مثلاً برود پشت دیوار یک کسی بیاید بترساند او را، یک خانمی داری می دانی روحیه اش ضعیف است در نزنی کلید بیندازی داخل در و بروی داخل خانه، در حیاط را باز کنی. در آپارتمان را باز کردی خانم در خانه دارد کار می کند سلام نمی کنی یا الله نمی گویی پیامبر از کوچه سلام می کرد سرو صدا نداری آهسته بیا خانه یک دفعه پشت همسرت می ایستی و یا نه کیفت را می گذاری یک دفعه بر می گردد نگاه می کند تو را می بیند و می ترسد همین همسر ترسید.

حضرت می فرماید: 50 سال گناه روی گرده ات می گذارند. اصلاً تعارف بردار نیست حدیث محکم و معتبری است یعنی حدیثی نیست که کسی در آن مناقشه کند بچه ات را ترساندی یک بنده ی خدا را ترساندی، در رانندگی بی دقتی کردی یک کسی را ترساندی بی خود بوق زدی خیلی مسئولیت دارد خیلی حریم انسانها حریم مومنین بخصوص، حریم پدر و مادر خیلی گران است هر چه آدم شریفتر است حقوقش سنگین تر است حرمت مومن از کعبه بالاتر است انسان یک دفعه کسی را بترساند کسی را ضعیف و خوار کند کسی را تحقیر کند بدبخت ترین آدمها کسانی هستند که اعضای خانواده شان از آنها می ترسند.

شوهر مرد خانه است از مردش می ترسد یعنی بگوید اگر الان من بخواهم حرفی بزنم این الان اخمهایش می رود توهم. غر می زند نق می زند آمپرش می رود بالا، می دانی خدا با این آدم چه کار می کند روز قیامت، خیلی ها کیف می کنند که همه از آنها حساب ببرند خدا له می کند می کوبد او را. وای به حال کسی که خدا بخواند بکوبدش له کند اورا.

کنیز امام صادق علیه السلام فرزند امام را بغل می کرد از نردبان و بالا و پایین می برد حضرت به او گفت: مراقب بچه باش، مبادا از آغوشت به زمین بیفتد، فرزند امام را بالای نردبان می برد و از آنجا فرزند امام به پایین پرت می شود و می میرد یعنی یک امامزاده را کشته و به او هم تذکر داده که این کار را نکن کنیز خیلی می ترسد، حضرت آنقدر ناراحت می شود که کنیز ترسیده، می گوید بگو من حرفی زدم به تو چی گفتم، که می ترسی حضرت می ترسد از اینکه کسی از او بترسد.

آن هم در زمانی و شرایطی که کنیز در بخش اموال و اقتصاد قرار داشت برده داری از قدیم چیزی بوده که بوده و اسلام آن را نیاورده و اسلام آمده قوانینش را طوری تنظیم کرده که فاجعه ای به نام برده داری را بتواند در عرض چند ده سال از بین ببرد برایش قانون گذاشته کنیز یا برده، غلام جزء اموال محسوب می شدند یعنی حیثیت حیوانی هم حتی نداشتند حیثیت اموال داشتند خریدن کنیز و دادن پول برای غلام و کنیز باعث محرم شدن بود اصلاً مال بود حالا شما ببینید کسی که قیمتش این است در خانه ی حضرت چه برخوردی با او می شود.

بعضی خانمها آنقدر دیو هستند که شوهرش می ترسد به او بگوید چ را چند خریدم جرات دارد بگوید چند خریدی پیراهن را چند خریدی انگشتر را چند خریدی؟ پیاز را چند خریدی؟ جیغ زن می رود هوا، غرش می رود هوا، خیلی اژدهای خطرناکی است. یک آقا مجبور است، زن و یا شوهرش خیلی چیز ها از او پنهان کند. یک مشکلی پیدا کرده گناه کرده خطا کرده انحراف دارد نرود به بابا بگوید. دختری یا پسری برود به پدرش بگوید امروز یک همچین مشکلی برای من پیش آمده بابا می ریزد به هم. بده ببینم شمشیر را بدو شلاق را بده کمربند را، ترقه است اگر با او حرف بزنی می ترکد.

بعضی از بچه ها اصلاً ترقه اند و پدر و مادر ها اصلاً جرات نمی کنند به این بچه حرفی بزنند یعنی حرفهای متجاوزی دارند آدمهای متجاوزند هر کسی نمی تواند کنار شان زندگی کند و بهشتی با کشی زندگی نمی کنند بهشتی ها.

لا یسمعون فیها لغواً و لا تاثیما الا قیلاً سلاماً سلاماً. اگر شما در بهشت در خانواده این را پیاده نکنی اصلاً توقع نداشته باش وارد بهشت شوی. توقع نداشته باش فشار اول قبر داشته باشی. چون ما بزرگتر از سعد که نمی توانیم باشیم سعد 70 هزار فرشته آمد سراغ او و در تشیع جنازه اش شرکت کردند رسول خدا او را به خاک سپرد و نمازش را خواند و دعا نمود برایش تا او را در قبر گذاشتند به خاطر بداخلاقی فشار قبر داشت. ما از او بالاتر می شویم!

شهادت در رسول خدا، آن هم با آن همه عظمت اصلاً خدا تعارف ندارد با کسی ما باید جوانب مان را جمع و جور کنیم هی به ما برنخورد. آدمهای زودرنج و حساس خیلی بدبخت اند آدمهایی که تا یک چیزی به آنها می گویی اخم و تَخم می کنند ناراحت می شوند در را می بندند می روند در تاق اینها حریمهای متجاوزی دارند مظلوم ممکن است باشد اما مظلومی است که ظالم است و حریم متجاوز دارد این خیلی بی تقوایی بزرگی است. در محل کار همه از او می ترسند و حساب می برند می خواهند مشکل را بیان کنند می ترسند دادش برود بالا.

خیلی آدم بیچاره ای است این آدم الان ممکن است نفهمد چرا چون همه آدمهای خوبی هستیم. مومن، شیعه، متدین، عبادتی، جمکرانی، مکه و مدینه، نماز شبی، خدمت به امام زمانی، جهادی، مجروحیتی، خانواده شهید، سرمان کلاه می رود و متوجه نمی شویم چه دیوی شدیم. ما چه موجود خطرناکی شدیم ما آقا لا یسمعون فیها لغواً و لا تأثیماً الا قیلاً سلاماً سلاماً. وقتی از در خانه می آیی داخل منزل باید آرامش بیاوری.

هیچ کس غصه ای از اینکه تو وارد خانه شدی نخورد باید آنقدر با خودت مبارزه کنی و این جانب هایت را بزنی رویت را کم کنی تا برسی به جایی که هیچ کس نترسد حساب نبرد از تو. بعضی ها اگر کسی به حساب شان نیاورد الم شنگه ای به پا می کنند که نگو و نپرس. چرا من دعوت نشدم؟ چرا این طوری دعوت شدم؟ چرا من؟ چرا من؟ درگیری خودشان را دارند خیلی من آنها بزرگ است اگر کسی برای منش الم شنگه به راه بیاندازد یک آدم خودخواه و بی تقوایی است خیلی وقتها پدر و مادر ها رعایت نمی کنند نباید به تو بر بخورد اصلاً اگر کسی در مقابل پدر و مادرش من داشته باشد در مقابل هیچ کس از بندگان خدا به خصوص آنها که حق دارند به گردن ما ولایت دارند بر ما، اگر کسی من داشته باشد منش بیچاره اش می کند در مقابل یک حیوان هم نمی توانیم من داشته باشیم.

حیوان را خدا به تو داده سوارش شوی باید به غذایش، پوشاکش به موقع برسی در صورتش حق نداری بزنی احترام بگذاری اگر می خواهی با کسی حرف بزنی حق نداری روی حیوان سوار شوی و حرف بزنی و در حال سواره معطلش نکن یک نفر را می خواهی سوار کنی سوارکن، ولی نفر سوم را حق نداری سوار کنی سه نفر سوار الاغ، قاطر، اسب، نباید سوار شوی حرمت دارد به حیوان آب دهی مثل این است که به مومن آب دهی.

مومنی که حرمتش از کعبه بالاتر است. اگر نگاه ما عوض شود شما فکر نکنید یک ستون خانه ای بوده پیامبر به آن تکیه کرده و حالا خواسته به آن تکیه کند ستون گریه کرده همه ی اشیاء عالم همین طوری هستند درختها گیاهها، گلها، سبزه ها همه همین طوری اند شما نباید حریم متجاوز داشته باشید ما باید این حریمها را کم کنیم و سخت هم هست برای چی سخت است؟ باری اینکه من اگر می خواهم حریمهای متجاوزم را از بین ببرم باید تا می توانم منم را از بین ببرم باید یقه ی خودم را بگیرم توقعاتم به صفر برسد ما گاهی وقتها حریمهای متجاوز به خدا داریم خدا رحمت کند میرزا را می گفت توقع از خدا هم بد است. حتی گاهی ما توقعات بیجایی از خدا داریم زود رنجی ها حساسیتها را برای خدا می بریم حالا خدا به ستوه نمی آید ولی بنده ی بدی هستیم به هر حال.

فرشته ها حریم شان خیلی مقدس است در روایت داریم اگر فلان کار را بکنید فرشته ها بد شان می آید آقا موجود زنده است فرشته است شوخی نیست حال نگاه کن روز قیامت چقدر فرشته ها شاکی ما شوند و به خدا بگویند این بنده ی تو چقدر ما را آزار داده. هی باید بتراشیم خودمان را آن وقت انسان می گوید اینطوری که چیزی برایم باقی نمی ماند کسی به من عزت نمی گذارد نباشد یعنی ما بدبختی مان این است که ما عزت را کی می خواهیم آن جنبه ی دومی مشکل اینجاست که ما در تجاوزات در تجسس یک مشکل مان این است که ما متجاوزیم یک مشکل ما این است که آنقدر خود کم بین هستیم که عزت و آبرو را تجاوز به مردم می دانیم عزت ابهت بزرگی جلالت برای خودمان درست می کنیم که ما را تحویل بگیرند اگر بخندیم حقش این است که من الان به او بخندم نه الان بخندم خراب می شوم رویش زیاد می شود ببخشم خراب می شوم دیگر تحویلم نمی گیرند.

ببینند مرا این هم یک شرک بزرگی هست که آدم می رود از غیر خدا عزت می طلبد پیغمبر آنقدر طالب داشت یک شخص نازنینی مثل علی علیه السلام خوار و دیوانه ی پیامبر بود آنقدر در دل رسول خدا امیرالمومنین عظمت دارد که نگو بعد از رسول خدا، با عظمت تر از علی وجود ندارد به او فحش می دهند شکمبه گوسفند، کتک، سنگ تا پیامبر را خونی می کنند پیامبر می فرمود: اللهم اغفر قومی فانهم لا یعلمون. خدایا ببخش شان آنه نمی دانند ما از بابا، ننه های مان کینه داریم از همسر مان، از بچه های مان کینه داریم از استاد، بزرگان از ائمه گاهی اوقات کینه داریم من آن موقع که زن می خواستم به من زن نداده دیگر نمی آیم از بس ما من های مان بزرگ است می دانید چند میلیون سال طول می کشد که من های مرا بتراشند تا تو بشوی یک آدم و از آن غول بی شاخ و دم بیرون بیایی.

چقدر طول می کشد تا الان خودت با جهنم تقوی نبری در جهنم در کوره ی دنیا بهترین جهنم ما دنیاست. دنیا متن جهنم است شما اگر بدانید چقدر نعمت اطراف ما ریخته که اینها ما را تراش می دهند می گوید آقا این بچه اذیتم می کنم اعصابم را خرد کرده، همین بچه گریه هایش تراشت می دهد بخند به اینها گفتم نوه ی امام به امام عرض کرده بود این دو تا بچه مرا اذیت می کنند امام فرموده بود من ثواب همه ی عبادت هایم را می دهم ثواب تربیت فرزند را می گیرم ما ها بدبختیم از اذیت فرار می کنیم جگر داشته باشیم اذیت شویم همان آدمی که پیشرفت بزرگی محبتش را نمی توانی ببینی آقا یک داداش در خانه است از تو عزیز است تازه تو با این داداش عزیز حسادت می کنی. وقتی تحریک می شود هی عفونت حسادت می آید بالا، تو اگر درست رفتار کنیف می روی کنار کسی که حسادتت را تحریک می کند به او محبت می کنی، تمام عفونت حسادت را از وجودت می کشی بیرون، پاکت می کند چرا از کسی که با ما حسادت می کند از او بدم می آید. کینه دارم از او خوشم نمی آید به چه دلیل، اینها از من است.

تو خودت را نزدیک کن به آدمی که از او کینه داری بزرگترین لطف در حق من است. تمام عفونتهای کینه که قرار است چندین سال در جهنم مرا نگاه دارد و بسوزاند حسادت، غیبت که خودش سگهای جهنم آتش هیزم اینها را از تو می کشد بیرون سبکت می کند. وقتی یک نفر در زندگی ما می آید که به او کینه و حسادت پیدا می کنیم به جای این که غنیمت بشمریم فاصله می گیریم غیبت می کنیم هی آتش می زنیم خودمان را همه ی عفونتها را جمع می کنیم مثل این می ماند که کسی برود بیمارستان به جای اینکه از ابزار کاملاً بهداشتی استفاده کند از ابزار آلوده استفاده کند کسی برود دندان پزشک، دندانش را درست کند هپاتیت هم بگیرد خوب ابزارش آلوده بوده رفتم اصلاح ایدز هم گرفتم ما بدترین حالتهایی که در زندگی مان پیش می آید در نظام طبیعت اسمش را می گذاریم غم و غصه، مصیبت ولی در نظام فطرت بدترین نظامهایی که برای تو پیش می آید کاملاً مبارک است.

یکی از پیامبران به خدا می گفت می خواهم به بالاتر از این برسم به او گفتند برو با فلان دختر ازدواج کن اوه اوه بدزبان، بداخلاق است تراش داد پیغمبر را حالا این بابایت است حق عظیمی به گردن تو دارد که تا بی نهایت نمی توانی ادا کنی. چهار تا حرف بد هم بزند چهار تا قلدری هم بکند چهار تا چک هم بزند اشکالی ندارد برای چی کینه به دل بگیریم کینه یعنی چی؟

حسادت یعنی چی؟ نه من تحمل نمی کنم اینها را ببینم تو چرا به او خندیدی؟ چرا به او محبت کردی؟ چرا مرا بوسیدی او را هم بوسیدی؟ چرا این طوری کردی؟ چرا آن طوری کردی؟ یکی از لجن ترین حسادتها این است که دو تا خواهر و برادر به هم حسادت کنند بابا تو برای فلانی این را خریدی برای من هم بخر حرف نزن همین که آمد در دلت سوختی باختی. یعنی 50سال عمر ما این منه است خوب هم نمی شود برای اینکه جوان بوده منی داشته خیلی گردن کلفت این وقتی ازدواج کرد بچه دار شد حجم منش بیشتر شده هی می رود بالا پیر می شود خدا رحمت کند یکی از علما را، ضعف در من قوت گرفته و قوت در من رو به ضعف است.

جوانی درخت خاری را در راه مردم کاشته بود به او می گفتند بردار این درخت را، بر نمی داشت، یک درخت مشکل دار سر راه مردم سالها گذشت گفت: آقا آن موقع که من جوان بودم نکندم آن را حالا که درخت قوی شده و من ضعیفم، ما هر چه سن مان بالاتر می رود حجم (من) مان هم بیشتر می شود دیپلم می گیریم خطرناک می شود لیسانس می گیرم خطرناکتر، فوق لیسانس خطرناکتر می شویم دکترا می شوی آیت الله می شوی استاد می شوی ما چقدر علما داریم الان که حجم (من ) شان تمام عالم را پرکرده آقا سه جلد نوشته در باره ی ولایت فقیه بعد به او می گویند تو ولی فقیه نباش می گوید این کتابهایم باطل است.

تو ولی فقیه شوی درست است اگر تو ولی فقیه شوی ولی فقیه بد رد نمی خورد من باید رای بیاورم باید رئیس جمهور شوم باید ولی فقیه شوم نماینده شوم، شورای شهر شوم اگر من نباشم من همه چیز را به هم می ریزم یا هر چه من می گویم یا من در بسیج نمی مانم در هیئت نمی مانم می روم برای اینکه خیلی بدبختیم ما خیلی بیچاره هستیم. آدمهای قهرو، آدمهای در خانواده در محیط کار این طوری اند آدمهایی که همه اش مواظب اند یک موقع کسی سر آنها کلاه نگذارد من باید تجاوز کنم زیاد هم باید تجاوز کنم که حریمم شاخ دار باشدکسی به من نزدیک نشود.

هی باید شاخ درست کنم نیزه درست کنم اطراف، که کسی نیاید به من نزدیم شود و چیزی از من بکند یا بگیرد به بچه اش یاد می دهد که فلانی آمد خانه مان تو تا چند هزار سال آن طرف گرفتاری، یک بچه ی خشن بی عاطفه کتک زن، بار آورد مثل خودت نیش دار کم نیازی ها فحشش بده. کسی در اعمال حج در هنگام سنگ زدن به همراهش گفته بود من سنگهایم تمام شد چه کار کنم؟ گفت کم نیاری ها فحشش بده هر چی می توانی فحش بده. تا می خواهی با او حرف بزنی آدم احساس امنیت نمی کند هنوز طرف حرفش تمام نشده می پرد به او، بگذار من نظرم را بگویم شاید می خواهم تایید کنم ترا، بعضی آدمها آنقدر در حریمهای شان بدبخت اند یک همچین فردی می تواند نماز بخواند خودش را در آغوش خدا بیاندازد، این می تواند دو قدم راه برود با امام زمان عج الله تعالی فرجه الشریف، خیلی بدبخت و بیچاره است ما باید روی مسئله تقوی کار کنیم تا گفتند تقوی نرویم روی مسائل جنسی و سکس و شراب و دزدی و قمار بازی و الواطی فردای قیامت می بینی مشروب خوره و الواطی می آیند و می روند. ولی حزب اللهی را نگهداشتند خیلی حریمهای متجاوزانه داشته هزاران سال معطلی دارد.

به مسجدی ها به هیئتی ها به مامومها، به پشت سری ها، به آبدار چی به نمی دانم آنقدر تجاوز دارد که نگو. در مسجد داد می زند چرا بلند گو را یادت رفته روشن کنی خوب او هم آدم است دیگر، پیغمبر هم یک دفعه خواب ماند خدا رحمت کند علامه را خیلی خوردنی بود یک آدم ناز و دوست داشتنی بیاید پیغمبر را تشریح کند آدم ضعف می رود برایش گریه می گیرد می گفت نه سال خادمش بودم هر وقت خطایی کردم نگفت کاش ما آنقدر گذشت مان اذیت مان می کند که وحشت می کنیم به آن برگردیم رفته دو کیلو پیاز خریده 900 تومان زنگ می زند به خواهرش حال و احوال چه خبر؟ آره من امروز رفتم چهارشنبه بازار پیاز خریدم دو کیلو 700 تومان 200 تومان به من گران داده می روم مغازه اش را به هم می ریزم یا اگر خیلی آدم متینی بود حرص و جوش می خورد برای دو تا صد تومانی دو میلیارد هزینه ی نفسش می کند.

شب خوابها را نگاه کنید جا هایی که گرفتاری دارید خواب می بینند سر دویست تومان گاهی قیمتها گران تر است می رود روی 50 میلیون و 100 میلیون یک میلیارد امتحان می گیرد خدا، یک بابایی می رود روی مسائل بزرگتر، می رود رو مسائل ناموسی، رو مسائل خونی.

ما خیلی فاصله داریم از یک تراش انسانی این کلاس که شما آمدید سرش نشستید مهمترین کلاس عالم است اوج همه ی کلاسهایی که در همه جای کره ی زمین وجود دارد این است که آدم می خواهد اسماءالله کار کند دیگر خدایا من و تو می خواهم مثل تو شوم اسماءالله می خواهم کار کنم شوخی است مگر اینهایی که می روند پول می دهند برای کلاس مثلاً خط، یاد می دهند که امشب بنویس مثلاً الف او چند تا الف می نویسد بعد می گوید نه بابا اینکاره نیستیم بعضی ها تاب می آیند مثلاً الف را خوب می نویسد تا ب هم می آید چند تا سفره هم می گیرد بعد می گوید نه بابا ما این کاره نیستیم می رود سراغ کلاس زبان بعد از مدتی این کلاس را هم می گذارند کناره می گوید برویم استخر می رود استخر چهار تا آب می رود توی گلویش می گوید بابا ما این کاره نیستیم.

می رود سراغ رانندگی آن را هم رها می کند دیگر می خواهی چه کار کنی می خواهم بروم کلاس دیگر، دیدید بعضی ها هی کلاس عوض می کنند. کجا می روی کلاس اسماءالله، اسم دهان پر کنی هم دارد کلاس اسماءالله، نگویند ای مگس عرصه ی سیمرغ .... الان تو خانه با خانمت با پدر شوهرت با مادر شوهرت نتوانستی به صلح برسی مشکل داری حالا آمدی اینجا چه کار کنی خدایا من همه ی کار هایم را کردم آمدم با تو می خواهم کشتی بگیرم باید صاف کنیم خودمان را هی تراش بدهیم.

میرزا جواد آقا استاد امام رحمت الله علیه امام می فرمود: عارف کامل سالها، سالها با استادمان کار کردم مراحل سیرو سلوک و تجرد را کار کردم هیچی خبری نشد. قاضی، قاضی بزرگ استاد علامه سلام الله علیه گفت من چهل سال کار کردم اتفاقی نیفتاد چهل سال هی بتراشد بتراشد هیچ اتفاقی نیفتد. من برنامه گرفتم شش ماه اسمش هست که اجرا نکردم بقیه را در آشپزخانه حمام و توالت گوش کردم یک مقدار در رانندگی سر سفره گوش کردم این کتابها را وقت نکردیم نخواندیم نمی دانم چرا خوب هم نشدیم. رفت خدمت استاد شان گفت آقا من هیچ اتفاقی برایم نیفتاده فرمود که تو با آن ملکی های تبریز فامیلی داری. گفت: بله. فرمود: بین تو و آنها حساب شان نمی کنی ها اگر توانستی به صلح برسی، آتش را خاموش کنی بعد بیا حالا ببینیم چی می شود آقا یک آدم بزرگ برجسته گفت رفتم مجلس شان احترام گذاشتم کفش های شان را جفت کردم، آقا تو اگر اهل له کردن خودت و خرد کردن خودت نباشی تشبه چیست. به دهان ما اصلاً ما از زندگی حیوانی جدا نمی شویم تا وقتی که این مشکلات را داریم در مقابل بابایش یک عالم (من )دارد جلو شوهرش یک عالم (من ) دارد جلو مادر شوهر، پدر شوهر من دارد جلو مادر زن، پدر زن، باجناق (من ) دارد آنقدر خانه ی ما دعوت خانه آن دعوت چرا ما آنطوری تا وقتی من و شما می کنی تا وقتی منم منم می کنی مهمان نیاید.

ما مهمانی برویم تمام ذهنت مشغول اینهاست. به خدا قسم ما از باطن حیوانی خارج نمی شویم برای همین هم دل مای مان پر از غصه می شود. نگرانیم ناراحتیم برای اینکه ما اصلاً نمی خواهیم حرکت کنیم. نمی خواهیم وادر دانشگاه انسان بشویم. بله طلبه است می خواهد برود فقه بخواند تفسیر بخواند فسلفه بخواند ولی دانشگاه انسان اینها نیست توحید بخواند همین اسماءالله توحید هست دیگر تا تصمیم نگیری یقه ی خودت را نگیری با خودت درگیر شوی آدم نمی شوی.

ما باید تصمیم بگیریم درگیر شویم با خودمان. آقا همین برادر کوچک که از همه عزیزتر است خیلی هم محبوبتر است بابا و مامان دوستش دارند و به آن اهمیت می دهند بابا و ننه ام هم نفهمند و تبعیض قائل می شوند بچسب به همین برادر کوچکتره با او صفا کن اگر اذیت می شوی از توجهی که به او می شود بچسب به او و هزینه کن بیشتر برایش همین برادر کوچکتر مثل یک چیز مکنده می چسبد به نفست و طبیعت را سوراخ می کند و عفونت را از وجودت می کشد بیرون بعد یک نفس می کشی می بینی که آنی که قرار بود ما با او درگیر شویم خانه اش نروم خانه ام نیاید شدید رفیق با حال بابا و ننه ام نمی فهمند می خواستند بین ما را به هم بزنند و خودمان که عرضه داریم این کار را بکنیم.

ژیان ماشین باجناق هم می شود فامیل. این یک حرف شیطانی است ماجرای مادر شوهر و عروس یک ماجرای تاریخی شیطانی، مادر زن با داماد تاریخی باجناق با باجناق تاریخی است با هیچ انسانی ما شأنی نداریم که بخواهیم یک جایی باشد در عالم که بایک کسی درگیر شویم یک کسی وجود دارد که اگر بیاید در زندگی ما، ما باید حتماً با او درگیر شویم حتماً بدمان بیاید حتماً بین مان جنگ باشد حتماً شمشیر باشد آنها آن طرفی ها آبی هستند و ما ... اصلاً همچین چیزی وجود ندارد اینکه می گویند وقتی امام زمان سلام الله علیه وقتی به محضرش نائل شویم و ظهور می کنند تمام وحوش جمع می شوند کنار هم چون به یک صلحی می رسند درون خودشان هیچ کش دیگر هیچ کس را نمی دَرَد از همه وحشی ها که خیلی وحشی اند آرام می شوند آدمها هستند خداوند حیوانی وحشی تر از آدم خلق نکرده است.

حضرت می فرماید: حیوانها را که شما در طبیعت می بینید از مگسها و سوسکها و مارمولکها و موشها و مار ها شیر ها و پلنگ ها و...... همه از روی اخلاق انسان خدا درست شان کرده تا یک حیوان می بینی به او ایراد نگیری ها، یک کسی جلوی پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم گفت: اَه این چقدر زشت است حضرت گفت: نکن این کار را به قیافه ی کسی ایراد نگیر آقا به یک حیوان شما بگو زشت است توهین کن، گرفتار می شود آدم زشت است. خدا زشت می آفریند می گوید بابا این سوسکی که تو از او می ترسی این ماری که تو از آن می ترسی اخلاق های خودت اند تو صد میلیون برابر از او زشت تری.

حالا بعضی ها هستند خدا توفیق شان می دهد باطنهای خودشان را هم می توانند ببینند خوب است خواب می بینند می گوید آقا من خودم دیدم دیدم چه شتر گاو پلنگی شدم مجموع حیوانات را دارد از همه داریم ما. ما عیب از کی می گیریم از کی بد مان می آید ما چقدر بدبختیم. که عمر مان را در کینه در نفرت دشمنی در عصبانیت چقدر ما وقتی داریم که بخواهیم سی سالش را در منم و تویی بگذرد. الان آنقدر زن و شوهر ها هستند می توانند با صفا کنار هم زندگی کنند می بینی افتاد در یک رقابت با هم رقابت زناشویی می کنند او حال این را می گیرد این حال او را می گیرد. او از این ایراد بگیرد این از او ایراد بگیرد.

این سوادش، فامیلش، را به رخ او بکشد پولش را زیبایی اش را به رخ طرف می کشد این هم شد زندگی، زندگی که نمی توانی کنار هم صفا داشته باشی سر یک سیب زمینی پیاز به جان هم می افتید سر یک فرش سر یک میلیون تومان پول به جان هم می افتید این شد زندگی، آرامش تا وقتی شما این را دارید در جهنم هستید آخر ما باید آرام زندگی کنیم من عرض کردم کسی که عرضه ندارد در دنیا خودش را به شادی و آرامش برساند بعد از مردن هم اصلاً فکر شادیف و آرامش نکند کسی که در جهنم دنیا نمی تواند شاد باشد جهنم دنیا کی است بابام یک جهنم درست می کند مادرم، زنم، دوستم، نمی تواند شاد زندگی کند هر کس که یک جهنم برایم درست می کند رفیق من است یک تازه وارد آمده اینجا که خوشم نمی آید ببینم او را به او حسادت می کنم هر که آقا اگر نمی توانی شاد و آرام باشی از شب اول قبر گرفتاری داری تو. ما جهنم مان دنیاست.

حضرت فرمود: ان منکم الا واردها تمام آدم وارد جهنمن می شوند یعنی وارد دنیا می شوند وقتی یک مومن از اینجا وارد بهشت می شود یعنی تمام جهنمش را در دنیا گذرانده یعنی تمام عذابهایی که قرار بود از اول قبر بکشد تا قیامت پنجاه هزار سال قیامت بعد از آن تازه از آن جا برود جهنم همه را در دنیا سپری کرده یعنی توانسته اینجا جهنم ها را خاموش کند در وجودش حاسبوا قبل ان تحاسبوا خودتان به داد خودتان برسید 99 درصد طلاقهای ما به خاطر (من) های مان است اختلافات دیگر جنگهای داخلی و خارجی جنگهای قاره ای جهانی سر (من) به وجود می آید (من) های مان را بتراشیم خیلی از تمرین های مان می ماند برای هفته بعد جلسه ی بعد.

والحمدلله رب العالمین.