جلسه 008 - تقوا
شماره جلسه
8
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1387
ماه
11
روز
24
متن کامل (خام) ‌ جلسه 008 - تقوا

نوریان مر نوریان را طالبند، ناریان مر ناریان را جاذبند. این قاعده است، قاعده ی سنخیت و جذب. پس چه زمانی یک نفر پیش خدا عزیز می شود؟ عزیز ترین کس می شود؟ کسی که سنخیت بیشتری پیدا کند. با چه چیزی؟ با تقوا.

بعد می فرماید: که منتها رضا الله من عبده و حاجته من خلقه. منتهای رضایت خدا از بندگانش تقوا است و منتهای خواسته ی خدا از بندگانش و مهمترین چیزی که از ما خواسته این است که ما تقوا داشته باشیم. اوصاکم بالتقوا. خدا بسیار شما را به تقوا سفارش کرده است. پس اگر خدا خیلی سفارش کرده است. معنایش چیست؟ یعنی خیلی، عزیز هستیم که خدا به ما سفارش کرده است. یعنی بسیار ما را دوست دارد. چرا؟

چون تقوا باعث می شود که نسبت به او شباهت پیدا کنیم. خدا زمانی ما را بیشتر دوست دارد که به او شباهت بیشتری داشته باشیم. خدا می خواهد ما مثل خودش شویم و مثل خودش شویم. خوشنودی خدا در این است که ما مثل خدا شویم و مثل خدا بتوانیم خدایی کنیم. انشاءالله در آخرت هر بنده ای که تقرب بیشتری دارد، در خدایی کردن، در سلطنت کردن، در حاکمیت بر بهشت، به خدا شبیه تر است. یعنی همه چیز تابع اختیار و اراده ی اوست.

بهشتی که به اندازه ی همه ی آسمانها و زمین است، برای یک نفر است. هر یک نفر بهشتی دارد که اندازه ی همه ی آسمانها و زمین است. پس خدا خیلی ما را دوست دارد که بسیار سفارش می کند. توجه کنید وقتی یک معلم یا یک پدر و مادر به بچه بسیار سفارش می کنند که درس بخواند و مراقب درس خواندنش هستند، در واقع یعنی بسیار عزیز است، او را بسیار دوست دارند، قدرت او را، کمال او را و بزرگ شدن او را بسیار دوست دارند.

پس خدا هر چقدر بیشتر ما را به تقوا سفارش کرده یعنی برای او خیلی عزیز تر بودیم. ما چون طبیعتیم یعنی با جنسیت زن و مرد به خودمان و دیگران نگاه می کنیم، یعنی با جنسیت حیوانی نگاه می کنیم، زمانی که اسم تقوا می آید، بیشتر وقتها دل مان می گیرد. یعنی وقتی می گویند تقوا مثلاً معصت نکنید، گناه نکنید، محدود نکنید خودتان را وقتی می گوییم که خدا ما را بسیار به تقوا سفارش کرده است، انگار یک موجود بدجنسی آنجا هست که می خواهد به ما بگوید نکنید و سراغ لذت ها و بهره مندی ها نروید.

ما جور دیگری برداشت می کنیم در حالی که در توصیه به تقوا پر از عشق است پر از محبت خداوند تبارک و تعالی به بنده هایش است یعنی خداوند به بنده اش می گوید پیش من بیا، آن سمت نرو، پیش من بیا، این کار را نکن، نزدیک من بیا، جای دیگر نرو. معنای تقوا چیست؟ همین است، شبیه من باش، از من دور نباش، کمالات من را بگیر، ضعف نگیر، قوی باش، ضعیف نباش، این معنای تقواست. باطن تقوا یعنی همین، یعنی خدا ما را به اینجا دعوت می کند.

بعد می فرماید: (اوصاکم بالتقوا) چقدر شیرین است که خدا انسان را دعوت می کند به اینکه ضعیف نباش، قوی باش، جای دور نرو، پیش من بیا، مثل جهنم نباش، مثل شیطان نباش، مثل من باش. پیش شیطان نرو، جهنم نرو، پیش من بیا. این توصیه ها خیلی زیباست وقتی انسان می فهمد که خداوند این گونه انسان را به مقام خودش دعوت می کند. در زیارت عاشورا ما را به مقام اهل بیت دعوت می کنند.

ان یبلّغن المقام المحمود لکم عندالله. در تقوا خدا انسان را به مقام خودش دعوت می کند، می گوید تو پیش من بیا و مثل من باش. اوصاکم، چقدر در آن مهربانی خوابیده است، چقدر رحمت در آن خوابیده است اوصاکم بالتقوا. آن بحث وصایای علی علیه السلام را بخوانید، شما در نهج البلاغه نگاه کنید، شاید این کلمه بیش از 10 بار تکرار شده باشد، اوصیکم، اوصیکم، اوصیکم.

این گونه می گوید خیلی عزیز هستیم. آدم مهمترین وصیتش را آخر می گوید، آن هم به عزیزترین کس خویش می گوید. ولی حضرت علی علیه السلام این را برای همه ی ما گذاشته است. در تمام مدت عمرش این را گفته، گفته تا آخر و حتی تا آخرین لحظه ی عمرش این را گفته است. پس مسئله فوق العاده مهم است این باید در ذهن و قلب و دل ما و در زندگی ما جا باز کند تا راه را باز کنیم یعنی فضا را باز کنیم و به این سمت برویم.

می فرماید: ( وجعلا منتها رضاه و حاجته من خلقه.) تقوا را منتهای رضایت خودش و منتهای خواسته ی خودش از بندگانش قرار داده است. می گوید بنده ی من، من از تو یک خواسته دارم، مهمترین چیزی که من از تو می خواهم این است که تقوا داشته باشی. یعنی جای دور نروی، شبیه جهنم نشوی، شبیه شیطان نشوی، شبیه من شوی.

فتقوالله الذی انتم و نواسیکم بیده. پس تقوای خدایی را داشته باشید که در مقابل چشم او هستید. و شما تحت قدرت او هستید و از قدرت او خارج نمی شوید. حالا ما تقوا را چگونه باید بدست آوریم؟ قواعد تقوا یعنی چی؟ ما چگونه می توانیم جهنم نرویم و بهشت برویم؟ شبیه شیطان نشویم و شبیه خدا شویم؟ چگونه ممکن است؟ قاعده می گوید. قاعده ها بسیار مهم است. اگر انسان کلاً بتواند با اینها ارتباط برقرار کند دیگر لازم نیست در هزار جبهه درگیر باشد، جنگ کند و خودش را خسته کند، یک دفعه خودش را راحت می کند.

روایتی از امام علی علیه السلام : حرام علی کل قلب متولد با لدنیا ان تسکنها التقوا. متوله یعنی واله استف شیدا است، سرگشته است. دیوانه ای دنیاست. عاشق دنیاست. حرام است بر هر دلی که عاشق دنیاست، متولّه و شیفته ی دنیاست. این که تقوا در آن دل ساکن شود، یعنی در آن دل با دنیا دوستی جمع نمی شود با وله به دنیا، حرص به دنیا جمع نمی شود. بحث های مختلفی پیش می آید.

بحث دنیا، دنیا چه چیزی است که بخواهیم با آن ارتباط خوب داشته باشیم یا ارتباط بد داشته باشیم؟ شیفته ی آن باشیم یا شیفته ی آن نباشیم؟ آن را به عنوان وسیله بگیریم یا هدف بدانیم، که در بحث معرفت نفس و معاد و مباحت دیگر بحث شده است. الان می خواهیم قواعد این کار دستمان باشد، یعنی بدانیم که معنای اینکه ما را به تقوا وصیت می کند، غایت رضا و حاجت خودش قرار می دهد و به ما می گوید که ( حضرت می فرماید: حرام است بر هر دلی که شیفته دنیاست که تقوا در آن ساکن شود.) چیست؟ در باره ی این باید توضیح دهیم و این که باید چه کار کنیم. قسمت عملی این بحث خیلی مهم است، که بالاخره ما باید چه کار کنیم؟ راه چیست؟ این از همه مهمتر است. انشاءالله وقتی وارد بحث اسماءالله می شویم، این مسئله را باید مدام تکرار کنیم که ترجیح بند همه حرف های ما برای اینکه ادراک درستی از نظام خلقت داشته باشیم، که مدام تکرارش هم کردیم و تکرارش هم خواهیم کرد.

این است که ما توجه داشته باشیم، عالم خلقت یک عالم ریاضی است یعنی تمام موجودات عالم ساختار هندسی و ریاضی دارند. اصلاً خداوند خلق غیر هندسی، و غیر ریاضی ندارد. شما دست روی کوچکترین موجود که می گذارید، اتم ها، پروتون ها نوترون ها و جزئی تر که نگاه می کنید، می بینید که همه چیز شکل هندسی و اندازه دارد، یعنی قاعده مند است و طبق یک روابط ریاضی خاصی با هم جذب می شوند و کنار هم قرار می گیرند.

همه چیز شکل دارد، اندازه دارد. مثلاً زمانی که برف می آید باران می آید، شما فکر می کنید یک فرشته ای آن بالا هست که این کار ها را باعث می شود. تازه اگر این را بفهمیم، اگر نفهمیم فکر می کنیم ابر ها خودشان حرکت می کنند، خودشان بالای سر ما می آیند و خودشان هم می ریزند. در بحث صحیفه ی سجادیه، در بحث فرشته ها این ها را توضیح دادیم.

شما می بینید که تک تک دانه های برف و باران شکل دارد، ساختار هندسی دارد. وقتی برف را زیر میکروسکوپ نگاه می کنید، می بینید که نقاشی شده است، تک تک دانه های آن نقاشی شده است. شکاف دارند، بُرش دارند، بعد به آن زیبایی بر سر ما می ریزند، آن برف با چه شکوهی می آید و بر سر ما می ریزد. مثلاً ما وقتی می گوییم عروس آمده، روی سرش نقل و برق مصنوعی می ریزیم. ما وقتی زیر برف قرار می گیریم، ملائکه با چه تشریفاتی روی سر و صورت ما می ریزند.

حضرت می فرماید: (متن عربی نوشته نشده) یعنی فرشته ها مشایعت می کنند و برف را پایین می آورند و روی سر و صورت شما می ریزند. خیلی با تشریفات زیبایی است که ان شاءالله در بحث فرشته ها که در صحیفه داریم و هم در اسماءالله وقتی به تمرین روی اینها می رسیم، می بینیم که این حالت بسیار خوب و با شکوهی است. از دانه های برف و باران و اتم ها و الکترون ها بگیرید تا عظیم ترین مخلوقات خدا، تحت قواعد ریاضی و هندسی کار می کنند. یعنی خداوند اساساً نظام بدون قاعده و قانون و اندازه ندارد. شیمی دان ها، فیزیک دان ها، زیست شناسی ها، پزشک ها، گیاه شناس ها و همه ی دانشمندان وقتی در دانشگاه درس می خوانند، تماماً در حال کشف کردن اندازه ها هستند.

یعنی همیشه با عدد، اندازه، ریاضی و فرمول سر و کار دارند. چون نظام این گونه آفریده شده است و اینان دارند نظام را کشف می کنند و قواعد را استخدام می کنند برای اینکه بتوانند بیشتر و بهتر و راحت تر زندگی کنند. اگر یک موشک به مریخ یا ماه می فرستند. برای این است که ریاضی ها و قواعد آن را کشف کردند و آن دستگاه را ساختند. معما چو حل گشت آسان شود. اصراری که خدا دارد این است که شما بدانید تمام نظام خلقت ریاضی است. قد جعل الله لکل شی قدرا.

خدا تمام اشیاء را اندازه دار خلق کرده است. کل شی عنده بمقدار. هر چیزی نزد خدا مقدار دارد اندازه دارد. الذی احصی کل شیء عدداً. خداوند هر چیزی را عدد دار قرار داده است. مثلاً فرض بفرمایید الان دارویی هست که حبابی از آن آویزان شده است و سپس می افتد، وقتی زیر میکروسکوپ می گذاریم تعداد اتم هایش معین و مشخص است. اتم اضافه، الکترون اضافه و یک چیز اضافه نداریم. در عالم هر چه هست ریاضی است. خداوند حساب تک تک آن را دارد.

لا رطب و لا یابسٍ الاّ فی کتاب مبین. خداوند همه را حساب کرده است، اندازه ها را دارد. ما می گوییم میلیارد ها، میلیارد، در حالی که عدد میلیارد بچگانه است نزد خداوند، اسباب بازی است. چون ما عقل مان نمی رسد می گوییم میلیارد، میلیون و .... این ها اعداد بچگانه است که به کار می بریم. بی نهایت موجود با ساختار های ریاضی خلق کرده است. همین گونه در این عالم تجلی دارد. می گوید هر جا می خواهید، بروید. تمام حساب کتابهای تان در دست من قرار دارد و از قدرت من خارج نمی شوید. یک اتم از قدرت خدا خارج نیست. خدا همان جا، کنار اتم، با اوست.

داخل فی الاشیاء خداوند در تمام اشیاء ورود دارد و آنجا حاضر است. لا بلممازجته. توضیحش را در بحث یاد خدا داده ایم. و خارجٌ عنها لا بلمزایده خدا با همه ی اشیاء هست. اصلاً همه ی اشیائ ظهور خود خداست. تجلی خود خداست. خداوند بی نهایت تجلی کرده است. به شکلهای مختلف، اندازه های مختلف، قیافه های مختلف و چهره های مختلف.

با صد هزار جلوه برون آمدی که من با صد هزار دیده تماشا کنم ترا

یعنی شما می بینید که در هر شکلی، یک شکل خدا، یک صورت خدا، یک وجه الله وجود دارد. همه چیز ریاضی، اندازه دار و قاعده دار است. از اولین تجلی که شروع شده، ریاضی بوده تا وقتی به عالم ماده می رسد. جبروت و ملکوت و ماده. از ماده هم که بر می گردد، دوباره همین است. تمام عوالم ریاضی است. حضرت می فرماید: خوشبخت کسی است، کسی مورد رحمت خدا قرار می گیرد، که بفهمد قبلاً کجا بوده، الان کجا هست، به کجا می رود. هر سه عالم را قبلاً توضیح دادیم. هر سه عالم ریاضی است. یعنی یک عالمی بوده که با یک جلوه، با یک درصد و کسری از ریاضیات، از آن ملکوت به دنیا می آید.

با یک برش دیگر دنیا از آن به دنیا می آید، با همه ی اندازه ها، بشر از زمان حضرت آدم تا الان نابغه هایش را جمع کرده است و چند هزار سال دارد کار می کند، ولی هنوز یک بشر نتوانسته بگوید که من یکی از تجلیات خدا را کامل شناختم، یعنی بگوید ما بشر توانستیم جشن بگیریم که بعد از چند هزار سال یکی از این اتم ها، الکترون ها کامل شناخته شده و چیز ناشناخته ای دیگری برای ما نمانده است. این تازه ریاضیات کوچک خداست. این عالم تجلی بسیار کوچک اوست.

این بازیچه است. قرآن می گوید: این که من گذاشتم برای شما یک بازیچه است یک رحم است که برای شما گذاشتم ریاضیات و سیستم ها و فرمول های یک رحم بیشتر، پیچیده تر و کامل تر است یا دنیا؟ دنیا چند برابر بزرگتر از یک رحم است. حالا آخرت و برزخ و قبر همین نسبت را با دنیا دارد. توجه کنید که کجا قرار است برویم.

پس تمام این روابط ریاضی است. حال در این ریاضیات، خدا یک موجود ریاضی به نام انسان خلق کرده است که از نظر ساختار ریاضی شبیه خود اوست. یعنی خدا تمام کمالاتش را به این آدم داده و به او می گوید تو می توانی کاملاً شبیه من شوی، باور نمی کنید؟ او همه ی کمالات، شیرینی ها، مزه ها، رنگ ها، بو ها، خواص و آثار را در یک دانه می ریزد. در واقع همه چیز یک گیاه را در دانه قرار می دهد در واقع این دانه همان گیاه است.

یک سیب یا یک آناناس را در کنار تخم های شان بگذارید و ببینید که چه شباهتی به هم دارند. تخم همه را دارد. یعنی اگر در شرایط تربیتی قرار بگیرد، مثل میوه می شود. ما آمده ایم در خاک طبیعت دفن شده ایم. ما را در طبیعت گذاشته تا رشد کنیم بالا بیاییم و مثل خودش شویم، نه مثل آناناس مثل، خدا شویم. هر چند یک عده در قیامت می گویند، ای کاش ما همان آناناس بودیم. (و یقول الکافر یا لیتنی کنت ترابا.) ای کاش خاک بودم.

انسان وقتی می فهمد چه چیزی را از دست داده است و چه ضرری کرده است، آرزو می کند خاک باشد. بعضی ها در قیامت اگر آناناس هم بشوند خیلی است. پس یک دانه، یک موجود یک تجلی از خدا به نام من و هر کدام از شما ها آمدیم در اینجا، از اصل هم گرفته شده ایم که ما در انسان شناسی توضیح دادیم، که ما چگونه از یک روح گرفته شده ایم. گفتیم چون خدا در درجه ی اول یک موجود شبیه خودش خلق می کند، از آن موجود بقیه ی موجودات را خلق کرد. ما همان روح و نور محمد صلی الله علیه و آله و سلم هستیم.

شبیه ترین موجود به پیغمبر، در واقع او همان اصل و ریشه ی ماست. حال تک تک ما می توانیم، او شویم. برای اینکه او شویم به چه چیزی احتیاج داریم؟ باید در این خاک طبیعت رشد کنیم و بالا بیاییم. زمانی که یک دانه می خواهد رشد کند و بالا بیاید، چطور می شود که یک دانه ی سیب گلابی نمی شود؟ انگور نمی شود؟ هندوانه نمی شود؟ تمام چیز هایی که می شود شبیه سیب می شود. چیز دیگری در نمی آید، سیب می شود.

پس این دانه اگر سیب می شود به خاطر این است که تمام کمالات سیب را بالقوه دارد. پس برای اینکه او شویم لازم نیست کار دیگری کنیم که او شویم، خودمان همه را داریم، ولی مسئله این جاست که دانه باید در شرایط خاصی قرار بگیرد. اگر دانه را یک میلیون سال هم بیرون نگهداریم، رشد نمی کند و می پوسد و باید در خاک برود. یعنی در فشار برود.، در طبیعت برود، در خاک طبیعت قرار بگیرد، در فشار قرار بگیرد تا استعداد ها مثل یک دانه باز شود.

وقتی در طبیعت قرار می گیرد، دو بخش دارد، این دانه که می آید، یک بخش آن درون خاک ریشه می دواند که ارتباطش را با خاک حفظ می کند و این ریشه با اینکه کنارش یک دانه ی گلابی هم وجود دارد، اما این دانه ی سیب فقط چیزی را از خاک می گیرد. که به درد سیب شدن بخورد. و به گلابی شدن نمی خورد. بعداً اگر به بحث انّ الله فالق الحبّ و النّوا برسیم می بینیم که ما با بی دردی اینها را رد می کنیم و می رویم. هر کدام از اینها چند هزار دانشمند را سر کار گذاشته اند. همین یک کلمه، خداوند شکافنده ی دانه و هسته است.

الله اکبر، یک دانه ی سیب و یک دانه ی گلابی هر دو از یک خاک و آب، کود واحد استفاده می کنند ولی هر دو آنها یک جور غذا دریافت نمی کنند. این خاک چیست؟ چقدر عزیز و با ارزش هست، خاک شناس ها می گویند چند صد سال باید بگذرد تا یک سانتی متر خاک تولید شود در طبیعت. این خاک است چه چیزی دارد که یک دانه غذای سیب شدن را از آن می گیرد و دانه ی دیگر غذای گلابی شدن را از آن می گیرد و دانه ی دیگر چیز دیگری را می گیرد. خاک چقدر دارد که می تواند بدهد. حالا متوجه می شوید یک مادری که باردار می شود، این مادر مثل خاک می ماند تمام موجودی هایش را به این بچه می دهد. در انعقاد نطفه توضیح می دهیم به عزیزان که قبل از انعقاد نطفه مراقبت کنند و 6 یا 7 ماه جلوتر به تقویت ژن های خود بپردازند.

برنامه بگیرید و ژن ها را تقویت کنید. سلامت و زیبایی، عقل، هوش، دین و اخلاق اینها را باید در خاک وجود تان غنی کنید که وقتی پدر 45 درصد انتقال می دهد و مادر وقتی می گیرد و خودش هم 55 درصد دارد بتوانند در نطفه ای که خدا به آنها امانت داده است بریزند. از خاک وجود ما بیاید در تخمک زن، بیاید در اسپرم مرد. این یک ریشه می دواند که حیثیت و ارتباطش را با زمین حفظ کند. یعنی روابطش را با زمین برای تغذیه نگه می دارد چون به آن نیاز دارد. بعد، از یک طرف، از بالا می شکافد. وقتی از بالا می شکافد، هر چه می آید دیگر شبیه خاک نیست.

نگاه کنید وقتی بالا می آید، جنس گیاه با جنس خاک کاملاً فرق دارد. تمام آن، سراسر جذابیت، براق بودن، متالیک بودن، رنگی بودن، ناز بودن، زیبا بودن و ظرافت است. همیشه چیزی می آید که با خاک فرق دارد. شما یک پرتقال، سیب یا موز را نگاه کنید که چقدر با خاک فرق دارد. هر چه می آید شبیه اصل می شود. این مدام بیرون می آید و بالا می رود.

الله اکبر، داستان ما در خاک طبیعت همین گونه است ما وقتی در طبیعت می آییم، یک ریشه در دنیا می دوانیم، یعنی یک چیزی ارتباط ما را با خاک دنیا نگه می دارد و آن بدن مان است. ریشه ی ما بدن ما است که نگه می دارد. اگر این ریشه ضعیف باشد، بقیه ی مراحل رشد هم ضعیف است. این که بدن در اسلام اینقدر مقدس است، برای این مقدس است. چون وظیفه ی ما این است که به عنوان یک امر واجب مسواک بزنیم، استحمام را رعایت کنیم، مثل نماز واجب بدانیم که ورزش کنیم. مثل نماز به تغذیه ی خود توجه کنیم، ارتباط با میوه ها، سبزیجات، و ..... داشته باشیم و باید به بدن برسیم.

بدن خیلی مقدس است که در معرفت نفس توضیح دادیم. حالا این بدن ما را در طبیعت نگه می دارد. ما از طریق بدن مان که چشم، دیدنی ها، شنیدنی ها، خوردنی ها، لمس کردنی ها، و خیلی چیز هی دیگر دارد باید از داخل این خاک طبیعت و خاک دنیا غذا جذب کنیم. غذا هایی که از این سمت دانه می خواهد بالا بیاید، آن را تغذیه می کند و بالا می آید. الیه یصعد الکلم الطیّب والعمل صالح یرفع. اما چه کسی می گوید که یک دانه ی سیب شبیه سیب شود؟ در این دانه ی سیب برنامه ی سیب شدن است و برنامه ریزی شده است. هیچ موجودی بی برنامه نیست.

الَّذی خلق فسوّی و الذی قدّر فهدی. هر موجودی این چهار مرحله دارد. خلق، جهاز وجودی گرفتن، اندازه ی ریاضی گرفتن، و هدایت شدن. هیچ موجودی را در این عالم پیدا نمی کنید که این چهار مرحله را نداشته باشد. قربان خدا بروم. چگونه در قرآن گفته است. فقط چهار کلمه می گوید همین چهار کلمه را که آدم بفهمد چند هزار سال طول می کشد می دانی یعنی چی؟

زمانی که این آیه را می خوانی، تو را به در و دیوار می زند، مدام باید سجده کنی. دانه سیب همه چیز را با خود دارد و درونش برنامه ریزی شده است. چون برنامه داریم این، همان می شود. و چیز دیگری از آن بیرون نمی آید. از روز اول برنامه اش را به آن داده اند. هیچ چیز بدون برنامه نیست. خاک بر سر کسانی که برای زندگی شان برنامه ندارند. ما به این دنیا آمده ایم که چیزی شویم. در این رحم آمدیم که از آن طرف یک چیزی در بیاییم. در خارج از رحم از ما یک توقعی می رود. ما می خواهیم از این جا که هستیم بیرون برویم و باید یک حالت خاصی داشته باشیم.

و الا بیچاره و بدبختیم ما همه ی اسماء و صفاتی که قرار است در بحث اسماء الله روی آن کار کنیم و تک تک آن را می خوانیم داریم. در بحث اسماءالله یادتان باشد وقتی می گوییم، کریم، جواد، رحیم، عزیز، حکیم، غفور، مجید همه ی اینها با ما هستند. چرا الان باور نمی کنیم؟ مثل این است که ما نمی توانیم در یک دانه ی سیب همه ی حقایق سیب را ببینیم. چه زمانی می توانیم در یک دانه ی سیب همه چیز سیب را ببینیم؟ زمانی که رشد بکند و تربیت شود.

وقتی الان به ما بگویند تو می توانی شبیه خدا شوی می گوییم بروسلی هم شویم خوب است یا پروفسور فلانی. یک نفر به بچه ی خود می گفت می خواهی مثل چه کسی شوی؟ گفت: می خواهم مثل شما شوم. گفتک من می خواستم امام صادق شوم که این شدم، تو اگر بخواهی مثل من شوی هیچ چیز نمی شوی بحث الگو و اسوه در اسلام بخاطر این است که تو برنامه دار هستی. خدا پیغمبر را به عنوان اسوه برای تو گذاشته است.

لکم فی رسول الله اسوته حسنه. امام زمان عج الله فرجه الشریف می فرماید: لی فی ابنته رسول الله لی اسوته حسنه. امام زمان که تمام کمالات همه ی انبیا را در خودش جمع کرده است. می فرماید که الگوی من مادرم فاطمه ی زهرا سلام الله علیها است. دختر رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم است. ولی فراموش نکنید که این خانم مادر همه ی ما است. آیا به او افتخار می کنیم و او را دوست داریم و دلتنگش می شویم؟

آیا با او وحدت رویه، وحدت نظر، وحدت تفکر سیاسی، وحدت تفکر اجتماعی و وحدت زندگی پیدا می کنیم یا نه؟ کسی که امام زمان که خلاصه ی همه ی انبیا و ائمه است می گوید که اسوه ی من دختر رسول الله است. اگر کمتر از پیغمبر و ائمه نگاه کنیم به جایی نمی رسیم. بحث الگو جایگاهش فوق العاده مهم است. این همه سفارش کردند که اسوه و الگوی خویش را نگاه کن. می خواهی چی شوی؟ کی شوی؟

شبیه چه کسی شوی؟ خداوند می گوید برنامه ریزی این شخصیت را من در شما ها کردم. به رسول الله نگاه کنید، شما را از این آفریدم. از نور و روح این آفریدم. شما ها قرار است این شوید. حالا او کیست؟ من هستم. پس ما برنامه را داریم مشکل کجاست؟ تازه می خواهیم وارد بحث شویم و آن همه مقدمه بود. حالا ما باید چه کار کنیم؟ می گوید تو نمی خواهد کاری کنی که شبیه خدا شوی، شبیه خدا هستی. فقط تو یک کاری کن که شبیه شدنت مختل نشود. آیا یک دانه سیب زور می زند شبیه سیب شود، عطر سیب را بگیرد، بوی سیب را بگیرد، شکل سیب را بگیرد یا نه؟

یا اینکه خودش می شود و طبیعتاً در نهادش وجود دارد؟ در نهادش است. این گونه آن را برنامه ریزی کردند. این گونه این دانه سیب، سیب می شود و زور هم نمی زند. فقط یک دانه ی سیب حیاتش را در خاک حفظ می کند غذایش را می خورد، شبیه شدن طبیعی است. ولی چه کسی این کار را برایش انجام می دهد؟ چون اختیار ندارد، یک موجود مختار این کار را برایش می کند. او باغبان است. باغبان می آید جلوی هر چیزی که شدن این با سیب را مانع می شود میگیرد. که شامل علف های هرز، حیوانات مضر، مواد آلوده می باشد. باغبان جلوی همه ی اینها را می گیرد. به اینها می گویند تقوا.

تقوا یعنی هر چیزی که جلوی شبیه شدن ما به خدا را بگیرد. التّقوا اجتناب. اجتناب یعنی هر چیزی که نمی گذارد شبیه خدا شوم. پس تغذیه که خودش دارد صورت می گیرد. تغذیه ی ما چیست؟ ما چگونه باید شبیه خدا شویم؟ می گوید: حیات تو به ذکر خداست. الذّکر قوت الارواح. یاد معشوقف اصل، اسوه، غذای تو است. اگر کسی بخواهد شبیه فلان دانشمند و ورزشکار شود، عکس او را در اتاقش می زند، افکار او را مطالعه می کند، روش هایش را تقلید می کند و تکرار می کند. پس او دائماً به الگوی خود توجه دارد تا او شود.

می گوید غذای شما ذکر خداست. ذکر الله قوت الارواح. یاد خدا غذای شماست. شما با یاد من، من می شوید. برای همین تمام نماز و عبادتهایی که گذاشته است، این گونه است. روزه عبادت دو جنبه ای است. روزه، هم می گوید نکن، یک سری چیز ها را پایین بگذار، که این جنبه های طبیعی و حیوانی است، که اصلاً به خدا ربط ندارد می گوید فعلاً در ماه رمضان تعطیل است. بعد می گوید حالا تعطیل کنیم چه کار کنیم؟ می گوید یاد من کن، قرآن بخوان، مطالعه کن، ذکر بگو، شبیه من شوی.

حج هم همین گونه است شما حج که می روید، اول در احرام می روید در احرام جنسیت را از دست می دهی. وقتی که محرم می شوی نه زن کسی هستی و نه اصلاً زن هستی. نه شوهر کسی هستی و نه اصلاً مرد هستی. فقط یک آدم می شوی. همه ی حیثیت حیوانی ات را در احرام جا می گذاری، بعد لبیک می گویین. واقعاً این کلمه چقدر کشنده است. وقتی آدم می خواهد بگوید، خیلی سخت است. می گویند وقتی امام زین العابدین می خواست در احرام لبیک بگوید، نمی توانست بگوید، می گفتند آقا چه شده است؟ آقا گفتند: من می ترسم بگویم لبیک، بعد خدا بگوید لا لبیک، تو پیش من نیامدی، آماده نیستی.

آه از زمانی که انسان به خواستگاری خدا می رود و خدا به او بگوید تو به درد من نمی خوری. می خواهد برود ازدواج کند خدا می گوید تو زوج من نیستی، تو آن طرف هستی، باید بروی با کس دیگری ازدواج کنی. ما همینطوری راحت می گوییم که تا به حال 40 دفعه عمره رفتیم، 15 دفعه واجب رفتیم. آدم را بیچاره می کند، خیلی قصاوت می خواهد. خیلی راحت نیست آدم آنجا برود، لباس را می خواهد بکند و لباس احرام را بپوشد، بعد بگوید لبیک اللهم لک لبیک. همینگونه است و نماز هم همین گونه است.

می گوید در نماز دستت را بالا بیاور و این گونه بگو و وقتی که حرکت می دهی از پایین حرکت بده تکبیرته الاحرام، این گونه است. الله اکبر. یعنی وقتی دست ها به بالا رسید همه چیز تمام شده است پشت سرت می اندازی و فراموش می کنی. بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین آرام آرام هوس هایت، خواسته هایت، هوس های انسانی و دلدادگی هایت را شروع می کنی.

الرحمن الرحیم (الگوها)، مالک یوم الدین، (مقصد)، ایاک نعبد و ایاک نستعین (روش) اهدانا الصراط المستقیم (دلداده ها)، صراط الذین انعمت علیهم، خدایا من می خواهم مثل شهدا، انبیا، صدیقین، و صالحین باشم چه کاری است این نماز! می گوید تو غذا بخور. تقوا یعنی چه؟ مرگ باغبان چه کار می کند؟ باغبان آب می دهد، به گیاه غذای مناسب می دهد، از این طرف هم مراقب است چیزی آزارش ندهد، اذیتش نکند مزاحم هدفش نشود. می گوید مرتب غذایت را بخور. پس آنهایی که بیشتر یاد خدا می کنند، بیشتر نماز می خوانند.

خوشا آنان که دائم در نمازند. نماز نه این معنایی که هست یعنی یاد خدا که در بحث یاد خدا و مباحث معنوی شب های احیا توضیح دادیم. شب های احیا خیلی مهم است چون باید مهارت ها را یاد بگیریم، احیا یعنی من بیایم تمرین کنم اگر کسی خطاط خوبی است، می پرسند، چقدر کار تمرینی کردی، اگر کسی تایپیست خوبی است می پرسند چقدرو چند ساعت کار کردی، اگر کسی پزشک خوبی است می پرسند چقدر عمل داشتی؟ در احیا راجع به تغذیه و غذا صحبت می کنیم و ما باید تا می توانیم غذا بخوریم، سوء تغذیه نگیریم، ما الان مثل آفریقایی هایی هستیم که از گرسنگی می میرند.

اگر عکس باطن خیلی از ما ها را بگیرند، فقط یک اسکلت معلوم است. در نماز نمی خوریم، روزه نمی خوریم، قرآن نمی خوریم، این 50 آیه ای که در برنامه ها وجود دارد، این 50 آیه تا حداقل غذاست. اگر انگشت های شما پوست پوست می شود و موهای تان می ریزد و پوست تان خراب شده به خاطر این است که به شما کلسیم نرسیده است. باید کلسیم، فسفر و پتاسیم به اندازه ی کافی جذب کنید شما اگر پتاسیم کم بخورید افسردگی و غم های بدون علت پیدا می کنید و زمانی که پتاسیم به شما می رسد شاد و شنگول می شوید.

ما باید قرآن بخوریم، روزه بخوریم، حج بخوریم، نماز بخوریم، تسبیحات بخوریم، صلوات بخوریم، اینها برای ما واجب است. باید روضه بخوریم، مصیبت بخوریم، ذکر مصیبت، عشق اهل بیت، ذکر اینها، یاد اینها را بخوریم تا یادمان نرود چه کسی هستیم و چه کاره هستیم. این جزء یک مشغله است.

ما می گوییم نه، من زن هستم، دختر هستم، و می خواهم شوهر کنم، پسر هستم و می خواهم زن بگیرم، می خواهم دکتر شوم، مهندس شوم، مامان شوم، بابا شوم، نماز و روزه و ارتباط باخدا چی می شود؟ می گوییم قرابن خدا بروم 17 رکعت می خوانیم، دست از سر مان بردار. می گوییم روزه می گوید درد و بلایش بر سر نماز بخورد، یک ماه است، تمام می شود ولی نماز همیشه است. باید 24 ساعته بخوانیم. کسانی هستند که فقط در ماه رمضان نماز می خوانند و روزه می گیرند، اما بعد از ماه رمضان دوباره نماز را قطع می کنند ولی ماه رمضان خوب می شوند.

باز هم سگ شان شرف دارد به کسانی که اصلاً انجام نمی دهند. لااقل یک ماه آشتی اند. یک ما ه می خورند. همان یک ماه هم کار می کند. درود بر همین ها. ما واقعاً با نماز بیگانه هستیم. وقتی می خواهیم برویم شام بخوریم، چای بخوریم، آب میوه بخوریم، با چه اشتیاقی و علاقه ای می خوریم، ما قرآن را این گونه نمی خوریم. ما وقتی می خواهیم برویم قرآن را باز کنیم، تکلیفی باز می کنیم می خواهیم نماز می بخوانیم، تکلیفی است. اصلاً جذب نیست. امام صادق می فرماید: زمانی می شود یک نفر 60 سال نماز می خواند ولی یک رکعتش هم قبول نمی شود.

قبول نمی شود نه اینکه خدا یک موجود لوسی است که آنجا نشسته است و می گوید نمی خواهم، خوشم نمی آید، نه، قبول نمی شود یعنی خودت نخوردی، قبولی را تو باید قبول کنی. تو از 60 سال نمازی که خواندی یک رکعتش را هم قبول نکردی، بعد می گوییم ربّنا تقبّل منّا. خدا می گوید اگر خودت قبول داری ما هم قبول داریم. آدم لااقل باید خودش نماز و روزه اش را قبول کند. ما اصلاً غذا نمی خوریم و سوء تغذیه داریم.

از این طرف غذا نمی خوریم، وقتی غذا نخوردی، یا بالا نیفتادی، ریشه ات در زمین مانده است. بدن مانده است با ارتباطات طبیعی، جنسیت، زن، مرد، بچه، خاله، عمو، دایی، پول، دکتری، مهندسی، کارگری، کارمندی، بازیگری، هنر و ... این طرف را بگرد، آن طرف را بگرد این را بخور، آن را بخور، ریشه ات در دنیا مانده، از آ غذایی وجود ندارد. تو در خاک می مانی، دفن می شوی در خاک. اگر غذای مناسب به یک دانه نرسد، دانه زیر خاک، به خاک تبدیل می شود لذا در دنیا دفن می شود.

قرآن می فرماید: الرّضیتم بالحیاته الدنیا اثّاقلتم الی الارض. روی زمین سنگین شدید. به آن حیات راضی شدید؟ چه سوال سختی می کند! یک آدمی که در باتلاق مانده است و دست و پایش لا به لای گل گیر کرده است. چه افتضاحی او مدام صدا می کند بیا بالا، ما می گوییم گرفتار هستیم و نمی توانیم بالا بیاییم، این همه حرف زدم تا این حدیث را بفهمیم: حرامٌ عل کلِّ قلبً متولّه بالدنیا ان تکنها التقوا. هر قلبی که توله به دنیا دارد و شیفته ی دنیاست، تقوا دیگر در این قلب نمی رود.

چون تو شیفته ی دنیا هستی، چگونه می توانی از چیزی که شیفته ی آن هستی فرار کنی. این نمی گذارد تو شبیه خا شوی، تو شیفته ی آن هستی. چه کار کنیم؟ با دنیا قهر کنیم؟ می گوید: نه. به دنیا با نگاه ابزارو وسیله نگاه کن. لذت خود را هم ببر. اما حواست باشد که قرار نیست تو این باشی. اگر تو مادر هستی، بیا مادری ات را جهت بده تا از مادری شبیه خدا شوی، از پدری شبیه خدا شوی، از همسایه و دوست بودن شبیه خدا شوی. در مادری چند اسم خدا خوابیده است، در پدری چند اسم خدا خوابیده است، در همسایه بودن، شهروند بودن، در خواهر و برادر بودن، در همین ارتباطات یک عالم اسامی خدا خوابیده است.

نگاه کن در کدام یک از این ارتباطات اسم ها در آن وجود دارد، اسم ها را بگرد و پیدا کن. فقط اسم هایش را بگیر، اسم ها را فقط جذب کن. مثل دانه ی سیب که فقط از خاک آن چیزی که کمک می کند سیب شود را جذب می کند گلابی هم برای خودش آن را می گیرد و آن چیزی که سیب می خواهد نمی گیرد، بعداً فرمول های زیس شناسی اش را در درس عرض می کنیم، بیشتر متوجه می شوید که این با چه رقمی می گیرد و آن با چه رقمی می گیرد، رقم هایش هم با یکدیگر فرق می کند. اگر ما زن کسی هستیم، شوهر کسی هستیم، پدر کسی هستیم، خواهر کسی هستیم، برادر کسی هستیم، دوست کسی هستیم، از همه ی اینها استفاده کنیم.

هیچ ارتباطی در دنیا وجود ندارد که در آن اسماءالله و شبیه شدن به خدا وجود نداشته باشد. اصلاً خدا ما را در این عالم ارتباطات آورده تا میلیون ها ارتباط داشته باشیم. شوهر کسی باشیم، زن کسی باشیم، اصلاً شوهر نداشته باشیم، زن نداشته باشیم، مجرد باشیم، هر کس به شکلهای مختلف. شما هر شکلی را که نگاه کنید در آن شکل هزاران اسم خوابیده است. در موقعیت اجتماعی، مدیر که می شوی، چند اسم خدا در مدیریت هست که جا های دیگر نیست. زیر دست می شوی همین طور، شاگرد می شوی، همین طور، استاد می شوی همین طور. آن قدر اسم های خدا دراین ارتباطات خوابیده است که نگو.

اصلاً مهم نیست زن چه کسی هستی، شوهر چه کسی هستی، خواهر چه کسی هستی، برادر چه کسی هستی، مهم این است که در این ارتباطاتی که خدا برایت قرار داده است، باید بدانی هر کس که می خواهد طرف تو باشد، تو بچه ی هر کجا که می خواهی باشی، پاکستان، افغانستان، عراق، ایران، این مهم نیست. با چه ارتباطی، چه می خوری، فقط مهم این است که وقتی داری ارتباط برقرار می کنی، باید اسم خدا را از درون آن در بیاوری و جذب کنی.

لذا می گوید وقتی می خواهید لقمه بخورید، لقمه، فقط حلالش جذب شما می شود. و به درد شما می خورد. حرام آن نمی گذارد شبیه خدا شوی، تو را یزید و ابن سعد می کند. زینب کبری سلام الله علیها، فرمود: آقا مگر اینها نمی دانند که تو پسر پیغمبر هستی، مگر نمی دانند که تو امام هستی مگر نمی دانند که تو پسر فاطمه زهرا سلام الله علیها هستی. فرمودند: چرا همه ی آنها می دانند. عرض کرد پس چرا، به جنگ تو آمدند؟ لقمه ی حرام.

لقمه ی حرام باعث می شود آدم سر امام حسین علیه اسلام را ببرد و به اینجا برساند. می گوید از لقمه ها فقط حلالش به درد تو می خورد و بقیه ی آن آشغل و عذاب است. اگر داری می خوری آن طرف معطل هستی. از هر چیز، کُلوا من الطّیّبات ما رزقناکم. در ازدواج هم می گوید: الطیّبات لطّیّبین، و الخبیثات و للخبیثین. زن های خبیث مرد های خبیث، زن های پاک و مرد های پاک.

هر چیزی که می خواهید انجام دهید، طیبش را جذب کنید بخورید. من که نگفتم از نعمت های من استفاده نکنید، از آن لذت نبرید، از عطر آن، از میوه های آن، از گوشت آن، از خوراکی های آن، از جنس مخالف آن، از کوه آن، از دریای آن، از آب آن، از صحرای آن، هر چه می خواهید بخورید و استفاده کنید چون غذای شماست، ولی فقط حلال آن را جذب کنید. خدا که ریشه دواندن در خاک را ممنوع نکرده است. می گوید در دنیا هستی. اتفاقاً عمر طولانی هم بخواه و از دنیا استفاده کن. هر چه عمرت طولانی تر شود بهتر است. صدقه قده که بلایی هم بر سرت نیاید. عمر طولانی و استفاده از آن هیچ اشکالی ندارد.

ولی در این استفاده ها هر چه را که می خواهی استفاده کنی، اولاً پاک آن را جذب کن ثانیاً اگر جذب می کنی باید اسماء الله آن را بگیری یعنی آن چیزی که قرار است تو را شبیه خدا کند جذب کن. شما نگاه کنید اگر کود آلوده یا مثلاً کود شیمیایی یا کودی که میکروب نامناسب دارد. به این ریشه دهیم، ریشه جذب می کند، بعد در کجا نمود پیدا می کند؟ وقتی که این میوه را میخوریم می بینیم که هیچ مزه و هیچ خاصیتی ندارد با اینکه زیبا است بسیاری از این میوه هایی را که می آورند و تربیت می کنند و با ژن ها و چیز هایی که داخلش تزریق می کنند، مرغ های ژنتیکی که به خورد ما می دهند و هیچ خاصیتی هم ندارد، فقط از مرغ بودن گیجی آن را برای ما می آورد.

مثل مرغ گیج می زنیم و چیز دیگری برای ما ندارد و چون طبیعی نیست نشان می دهد. برای همین زمانی که غذای آلوده می خوریم، سر نماز خودش را نشان می دهد لقمه ی حرام که می خوریم، هر چیزی که مشروع نیست را جذب می کنیم، در نماز نشان می دهد. بعد رشد کردی ولی مثل جنینی است که در رحم مادر است مثلاً یک جنینی که بیرون آمده، از سر نصف سر را دارد، دست و پا هم هیچ چیز ندارد، شکمبه ی گنده که نصف یک سر هم رویش خورده است، وقتی مادری بچه اش را در کیسه زباله انداخته و آن را زیر پل گیشا گذاشته بود، بعد که باز کردند دیدند که نصف آن حیوان و نصف دیگر انسان است دیگر این را نمی شود نگه داشت، چه کار کند؟ بگوید این بچه ی من است محصول من است؟ پس وقتی می گوییم تقوا، تقوا یعنی، مراقبت نسبت به جذب طیبات از آن طرف غذای ما چیز دیگری است و غذای ما ذکر الله است.

قوت الارواح، الله کیست؟ الله، الله ماست، لا اله الا الله. از جلسه ی بعد می خواهیم یک مقدار فرمولها را ریز تر کنیم. یعنی بگوییم چگونه می توانیم این نحوه ی ارتباط را برقرار کنیم چه چیز هایی را باید داشته باشیم و چه چیز هایی را باید حذف کنیم تا این ریشه ها که ما دوانده ایم بتواند جذب کند. حالا این ریشه چگونه می تواند فقط خوبی ها را جذب کند؟ و چگونه می تواند یاد بگیرد، یاد خدا را بگیرد ذکر را جذب کند و بعد شبیه شود؟ این خیلی مهم است.

ما باید ببینیم در ارتباطات مان، در نگاه مان، در زندگی مان، چه چیز هایی نباشد که اگر باشد، هر چه جذب شود آلوده می شود. ما باید یک چیز هایی را نگذاریم در کار بیاید و از اول حذفش کنیم، وقتی حذفش کردیم، هر غذایی که جذب می شود، پاک بالا می آید، میوه ی پاک هم میدهد.

پرسش و پاسخ:

سهم مصیبت و نعمت هر کسی مساوی است فقط نوع مصرف و چگونگی مصرف را می تواند انتخاب کند با مقیاس دنیا یا مقیاس آخرت.

آیا چلّه گیری دعایی مثل جامع یا هر چیز دیگر، می تواند نتیجه ی عکس دهد؟ بله اگر انسان بدون آمادگی سراغ یک عبادت برود می تواند نتیجه ی عکس دهد. با این همه ریزه کاری و پیچیدگی ما چگونه می توانیم با شرکت در این کلاس ها که یک ذره از عالم را هم نمی فهمیم، چگونه می توانیم این مسیر را طی کنیم؟ ما با اطلاعات شخصی نه. با اطلاعات تخصصی می توانیم حرکت کنیم.

یعنی سه دسته اطلاعات تخصصی هست که در اختیار ما گذاشته شده است اگر کسی آن سه دسته اطلاعات تخصصی را یاد بگیرد. زیر نظر متخصص رشد کرده است که گفتیم عبارت است از فقه اصغر، فقه اوسط، فقه اکبر، یعنی رساله، حلال و حرام، اخلاقیات و عقاید.

از کجا بدانیم آنچه را که خوردیم، جذب شده است؟ از اینکه چقدر شبیه شدی، چقدر ظهورات و خروجی های شبیه خدا داری، و چقدر شاد و آرام شدی.

بله ما می توانیم قضاها و قدرها را تغییر دهیم، انتخاب قدرها با ماست، در واقع ما با انتخاب قدرها، قضاها تغییر می دهیم این اختیار را ما داریم.

نه فاطمه ی زهرا سلام الله علیها فشار قبر نداشته است. راجع به کسانی که زودتر از موعد می میرند، قبلاً توضیح دادیم. در رابطه با اذکار به بحث یاد خدا و مباحث معنوی مراجعه کنید.

صدقه در شب باید داده شود و آثار خوبی هم دارد و خیلی خوب است.

الگو های ما حیات دارند، زنده اند، با ما ارتباط دارند و ما هم می توانیم با آنها ارتباط داشته باشیم. آثار شان هست و شیوه ها، سنت ها و سیره ی آنها هست.

ایده آل این هست که زنان طیب با مردان طیب و زنان حبیث با مردان خبیث، نه این که اتفاقی عکس این نمی افتد.

هر گناهی با توبه بخشیده می شود گناهی که بخشیده نشود نداریم.

هر اسمی که انسان بگوید و تکرار کند خوب است. و با آن ارتباط برقرار می کند ان شاءالله نام کتابی که حضرت استاد جعفر ملک می خوانند کتاب آفتاب در حجاب است که نوشته ی آقای سید مهدی شجاعی است.