جلسه 007 - تقوا
شماره جلسه
7
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1387
ماه
11
روز
17
متن کامل (خام) ‌ جلسه 007 - تقوا

بحث مان در باره تقوا بود به عنوان عامل وجودی شدن اسماءالله با ما. تقوا ایمن شدن هست از هر چیزی که سرعت ما را کُند می کند یا متوقف می کند و این شدن هست از هر عاملی که ممکن است عقب گرد ایجاد بکند سیر قهقرایی برای ما به وجود بیاورد.

در فرمایشی هست از امام باقر علیه السلام می فرمایند: که اوصیک به تقواالله. تقریباً معصومین علیهم السلام بدون استثناء نسبت به اصحاب شان این جمله را داشتند هیچ چیز در اسلام به این اندازه نسبت به آن توصیه نشده یعنی شما از فرمایشات امیرالمومنین بگیرید در نهج البلاغه و غیر نهج البلاغه اوصیک، اوصیکما، اصیکم، سفارش توصیه، توصیه، توصیه به چی؟

به تقوا، اصیک به تقوالله، امام باقر علیه السلام به یکی از اصحاب شان فرمود: که تو را توصیه می کنم به تقوا. بعد می فرماید: که فانّ فی السلامک من القلب. این خیلی مهم

گفتیم ما در رحم دنیا هستیم در رحم دنیا ما مقصد داریم اساساً وقتی می پذیریم که در رحم هستیم مقصد دار بودنم باید بپذیریم که ما مقصد داریم هدف داریم و همان طور که ماهیت جنینی داریم ماندگار در رحم نیستیم هیچ جنینی در رحم باقی نمی ماند هر جنینی در هر وضعیتی باشد روزی از رحم خارج می شود. در واقع خارجش می کنند جبری خارجش می کنند بنابراین ما از رحم دنیا دیر یا زود خارج می شویم و بیرون مان می کنند فرشته ها و فرشته ها همان طوری که ما را از رحم مادر جدا می کنند و بیرون می کنند ما را هم فرشته ها از رحم دنیا بیرون خواهند کرد. الذین یتوفاهم الملائکه. ملائکه ما را تحویل می گیرند.

خب این وضعیت ماست در رحم دنیا، در رحم دنیا ما باید یک شرایط زیستی برای یک شرایط زیستی ویژه ای که با شرایط زیستی اینجا کاملاً متفاوت خودمان آماده کنیم شما ببین تفاوت زندگی در رحم با دنیا چقدر است. همین مقدار تفاوت زندگی از دنیا تا آخرت آنجا اساساً نوع زندگی محیط زندگی، فضای زندگی چیز هایی که باید استفاده کنیم قوا، قدرت بهره برداری جلسات کار های علمی بی نهایت عظمتش بیشتر هست با شکوه تر است و بزرگتر است.

به هر حال آنقدر هست که حضرت می فرماید که کسی نمی فهمد آنجا چه خبر است مگر کسی که آنجا برود. خب یک وقت معین و مشخص ما داریم به نام عمر که بزرگترین سرمایه انسان است از این ثروت بالاتر به ما ندادند. هر چی هست اگر نعمت های دیگر دادند به ما، هر نعمتی از نعمت های مادی و معنوی ما در ظرفیت عمر که ارزش دارد تا عمر هست ارزش دارد وقتی نباشد دیگر آن نعمت ها هم ارزش ندارد.

ما باید یک سلسله لوازم برای زندگی مرحله بعد مان آماده کنیم ثروت تحصیل کنیم توشه تحصیل کنیم برای کجا؟ برای مرحله بعد. این توشه ما، خیلی از افراد هستند که سال ها زحمت می کشند توشه تحصیل می کنند تلف می شود هدر می رود. ببینید خیلی درد آور است که یک پدر و مادری سال ها زحمت بکشند انتظار بکشند بچه دار شوند بعد که بچه دار می شوند بفهمند که بچه مثلاً دو تا پا ندارد دو تا دست ندارد دو تا سر دارد ببینید خوب این خیلی آزار دهنده است. یعنی حس می کنند زحمات شان هدر رفته ضمن اینکه هدر رفته الان یک بچه با این وضعیت دارند که حالا کارش نمی شود کرد.

تلف خیلی چیز بدی است یعنی انسان سرمایه های ابدی را از دست بدهد خزان به این می گویند که قرآن یکسره حرف از خزان خزان می زند. انّ الانسان لفی خسر. همه انسانها تلف شدنی اند متاسفانه. خبر این گروهی که این چهار صفت را دارند ایمان بیاورند اهل ایمان عمل صالح اهل تواصی به صبر و تواصی به حق اینها هستند حالا ایمان و عمل صالح برای خودش تعریف خاصی دارد کاری نداریم.

آنچه که باعث می شود انسان سرمایه هایی را که بدست آورده از دست ندهد تقواست. به قدری این مسئله تقوا مهم است که یک شیوه است یک روش برخورد هست اما در قرآن می فرماید: فأنّ خیر ذات التقوا. اصلاً بهترین توشه خدا تقواست. خود تقوا توشه است حالا شما شاید تعجب کنید بگویید چطور ممکن است اجتناب خود داری خودش توشه باشد چطوری ممکن است؟ جمع آوری نسبت اجتناب.

یعنی ما یک سلسله کار ها را یک سلسله فعالیت ها را انجام می دهیم پرهیز، در ارتباطات حسی در ارتباطات خیالی در ارتباطات وهمی در ارتباطات عقلانی و در ارتباطات فوق عقلانی در این پنج درجه وجودی مان یک سلسله پرهیز داریم فقط نمی کنیم جلو نمی روی انجام نمی دهیم. آلوده نمی شویم این چطور ممکن است؟ برای این که می گوید شما همه دارایی تان با روح خدا دارید.

یعنی خدا همه کمالات را مثل خودش در ما دمیده ما بالقوه همه کمالات و ثروت ها را داریم. تقوا چی کار می کند؟ تقوا باعث می شود که ما به آنچه که از خدا داریم به مرور در ما شکوفا بشود. حالا شما سوال می کنید که مثلاً این دانه ای که می شود درخت سیب کجای این دانه درخت سیب است؟ ولی تمام خصوصیات ویژگی های سیب و درخت سیب در این دانه هست دانه به این کوچکی و ریزی همه را با هم دارد فقط شرایط که فراهم می شود از خودش همه را بروز می دهد. مثل نطفه آدم که تمام خصوصیات عقیدتی، فکری، معنوی، اجتماعی، سیاسی اخلاقی، ظاهری و باطنی، هر چی هست.

همه با هم در این یک تکه نطفه است در این یک قطره هست. همه را دارد اگر در شرایط مناسب قرار بگیرد همه را بروز می دهد ما هم همین طور در رحم دنیا همه چیز هایی را که خدا داده و داریم تمام اسماء الهی را داریم در این رحم که قرار گرفتیم مثل نطفه ای که در رحم مادر هست و با مراقبت های دقیق یک مادر آفت ها زده می شود و کمالات آن جنین قابلیت های آن نطفه بارور می شود در رحم مادر، بعد هم به سلامتی متولد می شود ما هم در رحم دنیا همین طوری هستیم و روح ما همان جنین و بدن ما مثل همان بند نافی است که ارتباط بین جنین و رحم برقرار می کند که الان از طریق بدن بین ما و دنیا و نظام دنیا ارتباط برقرار شده.

بنابراین اگر ما اهل پرهیز باشیم پرهیز از چیز هایی که ما را کوچک می کند ضعیف می کند مریض می کند محدود می کند نمی گذارد قوای ما رشد کند از محدودیت بیزار باشیم این خیلی مهم است که انسان در نظام تربیتی یاد بگیرد که از محدودیت بدش بیاید این طوری می تواند بزرگ بشود انسان تا روح بزرگ پیدا نکند تا بزرگان را نشناسد اصلاً بزرگ نمی شود.

شما در نماز دو تلقین خیلی بزرگ دارید برای اینکه بزرگ شوید یکی( سبحان ربی العظیم و بحمده) یکی (سبحان ربی الاعلی و بحمده). با عظیم و اعلی دائماً سر کار داریم این ذکر خیلی مهم است ما اگر بخواهیم قلب مان سالم باشد امام سجاد علیه السلام می فرماید: خدایا سلامت قلب ما را در درک عظمت خودت نشان بده. ببینید یعنی چی؟ یعنی کی می تواند قلبش را سالم نگهدارد کسی که قلبش را سالم نگه دارد باید درک درستی از عظمت و بزرگی داشته باشد درک درستی از اعلی بودن داشته باشد و بگوید من عظیم هستم من اعلی هستم مثل معشوقم هست می توانم مثل معشوقم عظیم و اعلی باشم.

خدا رحمت کند مرحوم سید حیدر را می فرمودند که اگر عرش خدا را یک میلیون برابر هم کنند همه اش در سینه من جا می گیرد. قبلاً در مبحث صحیفه توضیح دادم که چطور انسان می تواند یک انسان از مجموعه عرش خدا هزاران هزار برابر بشود بزرگ تر بشود پس اینکه حضرت علی علیه السلام می فرماید: در وجود شما یک عالم اکبری است خیلی مهم است هدیه انسان از مجموعه انسان بزرگتر هست.

خوب از این ذکر عظیم و اعلی اینکه در رکوع ( سبحان ربی العظیم و بحمده) ( سبحان ربی الاعلی و بحمده) می گوییم این هی ما را یاد اعلی می اندازد که تو نباید محدود باشی نباید کوچک باشی نباید ریز باشی نباید بخل داشته باشی نباید محدود بین باشی نباید خود کم بین بشای نباید تنگ نظر باشی اصلاً از هر چی محدودیت فرار کنی هر چیزی که تو را حد می زند از او در رو تا بزرگ شوی گناه ما را حد می زند ما اگر پرهیز از گناه می کنیم برای اینکه محدود مان می کند دامن مان را می گیرد مریض مان می کند آلوده مان می کند نمی گذارد رشد داشته باشیم نمی گذارد شبیه خدا بشویم.

پس در اسلام هر قانونی آمده هر دستوری آمده برای آزادی برای محدود کردن نیست ولی یک کسی باید ببیند خودش را به عنوان فطرت نه به عنوان یک جسد یک جسم یک مونث یک مذکر یک خانمی که مونث بودن و مذکر بودن را می بیند یک آقایی که مونث بودن و مذکر بودن را می بیند و خودش فکر می کند همین بدن مادی و جنس مذکر و مونث این وقتی به او می گویند حجاب وقتی به او می گویند کنترل روابط کنترل نگاه این می گوید قانون اسلام من را محدود می کند وقتی می گوید من را، منظورش از من را کی است؟

طبیعت بخش حیوانی، اما وقتی بخش انسانی اش فعال فطرت فعال وقتی به او می گویند حجاب می گوید حجاب، آزادم می کند قدرتمندم می کند. چرا؟ چون طبیعت محدود می کند تا فطرت رشد پیدا کند وقتی می گویند ماه رمضان، روزه، این عاشق روزه مستحبی هم هست چرا؟ چون شما در روزه کاملاً بخش حیوانی محدودش می کنی. در محدودیت بخش حیوانی چی آزاد می شود؟ فطرت آزاد می شود و بی نهایت می شود شما اتصال تان با بی نهایت در محدود کردن طبیعت شما است باید پرهیز بکنید طبیعت و کنترل بکنید تا فطرت آزاد بشود کامل بشود طبیعت هم خیلی شاخه دارد یعنی از حس بگیر شما تا خیال تا وهم تا عقل، و مسائل فوق عقلانی، باید انسان بداند که طبیعت یعنی چی؟ طبیعت را چطوری معنا کند ما هر چقدر بتوانیم تن بدهیم به مقررات دینی به رساله این طبیعت راحت تر خود طبیعت هم بیشتر لذت می برد امنیتش بیشتر حفظ می شود و خودش کمک می کند در بخش های فطری ما و آن موقع فطرت باز می شود قدرتمند می شود اوج می گیرد و پرواز می کند قدرت پیدا می کند پس اینکه حضرت بگوید، اوصیک به تقواالله. حالا دقت کنید این حدیث را اوصیک بتقوالله فانّ فیه السلامت من التلف.

حقیقتاً این گونه هست که در تقوا سلامتی از تلف شدن هست کسی که تقوا دارد سالم می ماند تلف نمی شود بی تقوایی تلف شدن است می آید آزادی های طبیعی بی بند و باری های طبیعی بی بند و باری های خیالی یک موقع هست یک کسی خیالش بی بند و بار است افکارش بی بند و بار است فکرش را نمی تواند جمع کند در این مقدار که فکرش و نمی تواند جمع کند در افکارش تسلط ندارد نمی تواند یک فکر سالم، یک فکر آرام، یک فکر شاد، یک فکر زیبا، داشته باشد بیشتر خواب های بد، فکر های منفی، جمله های منفی، سوء ظن، بد بینی، اضطراب زودرنجی، حساسیت، حسادت، تکبر گرفتار این ها می شود در افکارش داغان هست این بی تقوایی هست از بی تقوایی های بدنی خیلی بیشتر است خطرش.

یک سری ما بی تقوایی های بدنی داریم خوب حالا آن جای خودش را دارد یک سلسله بی تقوایی های هست بی تقوایی های خیالی و فکری که آنها خیلی خطرناک تر است مثل بی تقوایی های علمی که بی تقوایی های علمی یک سلسله آسیب می زند بی تقوایی های قلبی، آسیبش خیلی بیشتر است ولی ما متاسفانه چون طبیعت گرا هستیم وقتی دین هم برای مان تعریف می کنند باز تقوا را در مسائل طبیعی نمی بینیم یعنی می گوییم که من مشروب نخورم زنا نکنم غذا های بد نخورم تقوا یعنی این که من نزنم حرف بد نزنم اینها همه اش تقوا است درست هم هست اما اگر این شخص یک بار زنا کند خیلی اساس بی تقوایی به او دست می دهد ولی چون خودش نمی شناسد .(الغیبته الشّدُّ من الزّنا). 70 برابر زناست چون خودش را به صورت روحی نشناخته اصلاً در مقوله نفس وارد نشده و همه اش طبیعت گرا است بدن گرا است و تقوا هایش هم همین طور است.

خوب است این ها خیلی خوب است اما اگر یک بار زنا کند هزار برابر بیشتر احساس شرمندگی می کند احساس آلودگی می کند تا یک بار غیبت بکند در حالی که اگر کسی هوشیار باشد خیلی حواسش جمع باشد که یک غیبت خیلی می تواند به او آسیب برساند یک تکبر، یک عصبانیت، یک حساسیت، یک زودرنجی، یک تنش درونی خیلی می تواند به آسیب بزند آن آسیب های خاص خودش را دارد جهنم های خاص خودش را دارد سر جای خودش اینها خیلی خطرناک تر است انسان وقتی می رود در مقوله نفس می فهمد که بای نفسش را آرام و شاد نگه دارد. برای اینکه بتواند نفسش را آرام و شاد نگه دارد نیازمند به چیز های هست که تحریکش نکند یعنی باید آنقدر خودش را قوی کند که در هیچ صحنه ای کسی نتواند حس حسادتش را تحریک کند. چون وقتی حسادت می آید چند قرن عذاب جهنمی فشار قبر آلودگی های دیگر را با خودش می آورد.

وقتی عصبانیت می آید انسان جوش می آورد عصبانی می شود خشمگین می شود قیافه اش در هم می رود خیلی چیز ها را آتش می زند برای همین در حدیث داریم که آدم عصبی و بداخلاق اولین کسی را که می سوزاند در فشار قرار می دهد خودش چون در حالت عصبانیت تو یک گلوله آتش هستی خودت داری می سوزی اول بعد دیگران را می سوزانی.

پس امنیت از تلف خیلی اهمیت دارد نمی گذارد استعداد های بی نهایت تو قوای بی نهایت تو تلف شود این کاریست که تقوا می کند یعنی امنیت داری یعنی هر جا که بی تقوایی کردی رفتی جلو آنجا صدمه هست معطل شدن هست کند شدن حرکت هست عقب گرد وجود دارد.

پس هر وقت می خواهی فکر کنی تصمیم بگیری اول نگاه کن ببین این کاری که می خواهم بکنم من را کوچک می کند محدود می کند گاهی وقتها در انتخاب رشته بی تقوایی می کنی هوس بازی می کنی مثلاً یک رشته انتخاب می کنی برای پزش برای اینکه همه بگویند، آفرین چه رشته ای خوش به حالش می بینی سال سال سال این رشته وقت تان را می گیرد عمر تان را تلف می کند چیزی هم کف دستت نمی گذارد ممکن است چیزی در دنیا به تو بدهد مثلاً چهار قران پول ولی خودت می فهمی که خیلی له شدی.

یک شغل نامناسب انسان انتخاب می کند رو هوا و هوس می رود یک شغل نامناسب انتخاب می کند بعد هم سراغ این شغل ولی خوب عزیزم تو خودت می دانی اگر بروی سراغ این کار خیلی آلودگی دارد خیلی درد سر دارد خیل گرفتاری دارد خیلی مشغله دارد لهت می کند.

یک سفر خارجی، حالا بی موقع می خواهد برود یک سفر خارج بدون اینکه آمادگی داشته باشد بدون اینکه خودش را مسلح کرده باشد پا می شود می رود پا شوم بروم آنجا برگردم به مملکتم خدمت کنم اولین کاری که می کند به خودش خیانت می کند بعدش هم بر می گردد به مملکتش هم نمی تواند خدمت کند مجموعه کمکی همه که می کند ما گفتیم کمک به خلق جز کمالات انسانی نیست جز کمالات حیوانی است، حیوانات هم می توانند خدمت کنند. آدم ها هم خدمت می کنند خدمت، جز کمالات انسانی الهی، آسمانی نیست. خدمت، یک کمال بسیار بسیار ارزنده است ثواب هم دارد یعنی حتی اگر یک کافر هم خدمت بکند خدا برایش ثواب می نویسد اما شأن انسانی نیست.

انسان بالاتر از این افق ها، هست انسان خیلی بالاتر از این مسائل هست یارو می گوید حالا یک خدمتی می کنیم خدمت می کنی اما بعد 1000 تا خیانت هم در درجه اول به خودت بعد به مردم می کنی. پس این خیلی مهم است که من شامه ام را قوی کنم هر بار چی من را محدود می کند آن را انجام ندهم آن وقت می گوید من در این جهت چون مثل مزاج می ماند مثلاً به شما می گویند فلان چیز را بخورید، الان بنده گلویم خراب است دیگر اگر یک چیز تحریک کننده بیاورند من بخواهم بخورم برای شما ممکن است بد نباشد اما برای من بد است پس آن چیز ذاتاً بد نیست ولی برای من خطرساز است محدودیت آور است. خوب من باید پرهیز کنم این را می گویند تقوا.

شما لازم نیست از آن پرهیز کنید یک سلسله چیز هایی هست برای همه ضرر دارد، آقا مثلاً می گویند میکروب سرماخورگی خوب برای همه ضرر دارد سرطان برای همه ضرر دارد، آلودگی دیگر مثلاً مواد افزودنی خوب برای همه ضرر دارد یکسری چیز است که این طوری است. من باید آن چیز هایی که برای دیگران ضرر ندارد اما برای من ضرر دارد را بشناسم. اگر یک کسی یک کاری می کند ممکن است برای آن ضرر نداشته باشد ولی برای من ضرر دارد من یادم است یک بار یکی از اساتید مان دعوت مان کرد به یک کار علمی خیلی بزرگ عالی بود خوب خیلی ها آرزوی شان بود که یک زمانی در آن موقعیت قرار بگیرند خیلی ها که حتی خود ما برده بودم شان شاگرد های ما بودند اینها هُل شدند رفتن استاد هم گفت: نمی آیی؟ گفتم: نه. چون می دانستم الان من بیایم سر این کلاس برایم خوب نیست. من را محدود می کند گاهی وقتها کمالات آدم را محدود می کند.

باید حواس مان باشد ما یک موقع باید از گناه پرهیز کنیم یک بار از علم باید پرهیز کنیم علم یک جا هایی آدم را بدبخت می کند مثلاً الان جبهه و جنگ است من بچسبم به شهوت عالم شدن دکتر شدنف خوب مرده شور این علم را ببرند این علم بدبخت می کند آدم را آگر آدم وظیفه اش هست برود بجنگد باید برود بجنگد. آدم با آدم فرق دارد. هر کس باید حواسش به خودش باشد.

یعنی خیلی وقتها خیلی کس ها خیلی کار ها را می کنند ثواب هم می برند اما ما اگر آن کار را بکنیم دور می شویم محدود می شویم تقوا یعنی هر کسی ریز بینی بکند ببیند این کار برایش خوب است یا نه. یک آقایی من دیدم چند وقت پیش خیلی عصبانی بود می شناختم او را، دیدم خیلی پرخاشگر شده، عصبانی شده گفتم: چی است؟ خیلی ریختی به هم. یک ذره سعی کرد پنهان کند. گفتم: تو فکر کنم سیگار را گذاشتی کنار؟ گفت: آره، در خانه ام هر وقت این طوری می شوم خانومم می گوید تو باز هم سیگار را گذاشتی کنار، خیلی از این آقایان خوب است در خانه سیگار بکشند ولی خوش اخلاق باشند بی تقوایی است اگر سیگار نکشد.

نقطه مقابلش هم هست همین طور، خیلی وقتها زیارت ها عادت ها آدم را هار می کند، ما مرجع تقلید داشتیم که می گفت ابوالفضل کاری نکرد من خیلی بالاتر از آن حضرت هستم ابوالفضلی که امام زمان آن همه شیفته اش است آن وقت این آدم این طوری می شود. با چهار تا کلمه و اصطلاحات ادعا می کند از ابوالفضل بالاتر است. من آدم هایی می شناسم که الان طعنه می زنند به پیغمبر می گویند شاید هم ما بالاتر باشیم. لذا فرمود: اگر از بدتر از گناه می ترسم برای شما آن خودبینی تقوا یعنی من اگر می بینم یک چیزی دارد روحیه من را خراب می کند بکشم کنار.

یک استاد تیز بینی بود در جبهه یک کار ما خیلی کار سخت و خطرناکی بود اما اگر یک کسی این کار را می کرد نیش را می داد جلو که ما این کار را کردیم کار اطلاعات عملیات کار تخریب خیلی خطرناک بود هر کسی هم نه جگرش را داشت نه توانش.

یک بار یکی از دوست های ما خیلی با آب و تاب داشت تعریف می کرد من اطلاعات هستم من تخریب هستم دوست روحانی مان خدا خیرش بدهد گفت: ببین این اسم برای تو خوب نیست روحیه ات را خراب می کند یک لحظه ای این رفیق ما به خودش آمد با خودش فکر کرد، آره، این کار را کرده خیلی بر خودش مغرور شده حالا چی کار کنم. گفت: تو اصلاً کار عملیاتی نکن. گفت: چی کار کنم گفت: برو آب رسانی برو آشپزخانه، این به سلامت قلب نزدیک تر است یک کسانی می رفتند در جبهه از این کار ها می کردند.

بعد از جنگ از زمین و زمان طلبکار شدند یک موقع یک آدم های زرنگی می آمدند می گفتند: آقا هر جا که لازم است ما را بفرستید لذا قدرت تقوا داشتند این نبود که یک نفر برود کار تخریب کند کار عملیات کند بگویند بگیر دارد. بگیر داشتن به این بود برود جبهه بگوید آقا هر کاری هست بکند. پس ما باید فقط و فقط دنبال این باشیم که قلب مان کی سالم می شود.

آقا امام جماعت می گذارند جلو می گویند ثواب دارد آره اصلاً در خود رساله گفتند اگر تمام درختان قلم شوند اگر تمام ملاکه نویسنده و تمام آب دریا ها مرکب نمی توانند ثوابش را بنویسند می ایستد جلو امام جماعت ولی دلش خیلی لرزش دارد امام جماعت که می ایستد که جلو و عقب بودنش هیچ فرقی برایش ندارد.

یک زیرکی سی سال صف اول نماز جماعت نماز می خواند یک روزی آمد دیر رسید افتاد صف آخر، خیلی ریخت به هم. گفت: که سی سال مردم من را صف اول دیدند الان من را ببینند چی می گویند؟ می گویند چی شده در صف آخر نشستی یک دفعه متوجه شد این سی سال را خراب کرده. اِ اِ اِ ما را نگاه کن جلو و عقب بودن برای مان فرق می کند سی سال وقت تلف کرد.

گفتن ثواب دارد آقا ظرفیت نداری نکن ثواب دارد که دارد ثواب موقعی خوب است که تاثیر داشته باشد. یعنی این تبدیل به نور می شود خوب من که می دانم بروم بایستم به امام جماعت آنجا را خراب می کنم تکبر برایم می آورد فخر فروشی برایم می آورد بعضی ها که دعوایم می کنند که کی جلو وایستد این یک مصیبت است .

امام (ره) مرجع تقلید بود یک موقعی یک کسی مهمی می مرد خوب همه مراجع می رفتند دیدنش امام لج می کرد نمی رفت می گفتند خوب بد می گویند نیامده همین که تو می گویم به اخلاصم نمی آید می دانم خطرناک است این کلمه می گویند آنقدر بی تقوایی می آید، اگر نکنم می گویند اگر بکنم می گویند اینها همه اش بی تقوایی می آورد.

تقوا یعنی چی؟ یعنی من نگاه کنم که این برای قلب من خوب است یا بد است الان ما آدم داریم که دست می کند در جیبش خیلی راحت یک تسبیح می آورد با آن ذکر می گوید اصلاً این طوری هست این کار همیشه ذکرش را می گوید ولی تو اگر تسبیح بگیری روحیه ات می ریزد به هم با دستت بگو. فکر اصلاً یک مشت شتر و گوسفند نشستند آن وقت تو چطوری نماز می خوانی جلو آنها؟

هیچی نماز تو می خوانی می روی گریه کنی یا نکنی هیچ کسی نمی فهمد چون این ها گوسفند اند تو جایی که محل عبادت هست ولی اگر برایت مهم باشد کی نگاه می کند کی نگاه نمی کند کی چی فکر می کند برای همین حدیث داریم که شما واجبات تان را کوتاه کنید خیلی طولش ندهید. اگر می خواهید طول بدهید در مستحبات آن هم در خانه یواشکی.

آقا ظرفیت تسبیح در بیاور تا تسبیح بگو نوش جانت، هیچ عیب هم ندارد ظرفیت نداری اصلاً درش نیار. در خانه با تسبیح بگو بیرون با انگشت یک موقع تو اهل ذکیر مهم نیست کی می بیند کی نمی بیند یک موقع هست دهن هم نباید بجنبد. خطرناک است دهن هم نباید تکان بخورد. باید خیلی مواظب باشیم.

می گفتش من داشتم نماز شب می خواندم می گفت در مسجد یک صدایی شنیدم گفتم کی آمده دیدم گرم تر شدم گریه ام آمد ملکوتی شدم بعداً که نمازم تمام شد دیدم که یک سگ آمده گفتم این همه عبادتم را برای یک سگ خراب کردم پس این مبنای سلامتی را دقت کنید مبنا این هست که حضرت می فرماید: هیچ سلامتی مثل سلامتی قلب نیست. آدم باید مراقب سلامتی خودش باشد دیگران می خواهند هر کاری بکنند کار های عرفانی کار های خوب. ما اساتید مان می گفتند: یک موقع هایی با شاگرد های تان هستید تجلی و ظهور عرفانی نداشته باشید. نماز شب نخوانید. غذا بیشتر از بعضی مواقع بخورید مثل بقیه.

بنابراین هر کس باید مراقب خودش باشد. ببینید چی برایش خوب است انجام بدهد. اگر اخلاصت می آید بنشین نماز شب نخوان. خیلی از استاد ها هستند که می نشینند با شاگرد های شان تا صبح عبادت می کنند گریه دارند هیچ ریایی هم ندارند. پس مهم سلامت قلب ماست. یک کسی یک کار مباحی انجام می دهد اصلاً برای سلامت قلبش ضرر ندارد. اگر تو برای سلامت قلبت خوب نیست نکن.

پس خیلی باید با خودمان کلنجار برویم. گاهی شیطان آدم با صورت های مقدس می برد جهنم. پس یکی از مسائل تقوا، تقوا در مقابل صورت های مقدس. مثلاً می گوید الان چند سال کربلا باز شده همه رفتند زشت است ما ماندیم، خدا می داند چقدر سفر های حج باز شده و صاحبش برای این رفته که از این ننگ در بیاید.

پس این را دقت کنید ما مسائل مختلفی داریم، تقوا های خیالی، تقوا های وهمی، تقوا های عقلی، تقوا های فکری و کلاً تقوا های قلبی. اینها را باید بیشتر رعایت کند انسان. تقوا های بدنی و رفتاری هم سر جای خودش مجموعه پرهیز از عوامل آلوده کننده قلب است. که به آن می گویند تقوا. برای همین شما برخی آدم ها را می بینید که در تقوا های بدنی اصلاً موفق نیستند. ولی تقوا های بالاترش را دارند بعد تو می بینی این خانمی که بدحجاب است نمازش یکی در میان می خواند چه خوابهای خوبی می بیند. چه الهامات خوبی می شود به او. بعد توی که این همه سابقه خوبی داری، حجابت، تقوایت، به ظاهر می بینی که همه چیزت جور است. بعد می بینی که تو همچین چیز هایی نداری.

اصلاً گناهکار حرفه ای است بعد می بینی که توفیقاتی که آن دارد تو نداری، عزیزم آن که گناهکار حرفه ای است در مباحث ظاهری می بینی آلوده است بله ولی در مباحث باطنی تردید ها و شکهای تو را ندارد. طلب هایی که تو از خدا داری ندارد. تکبر هایی که تو داری او ندارد و نسبت به دیگران، عصبانیت های تو را ندارد خوب بزرگ بینی های تو را ندارد. حساسیتهای تو زودرنجی های تو را ندارد.

برای همین هم علمای ما یک موقع هایی تیزبازی در می آورند اگر مثلاً دعا می کردند خدا را به زنهای فاحشه قسم می دادند، چون اصلاً تو مخیله اش نمی آید که از آن آبرویش بیشتر است. اصلاً در مخیله اش نمی آید که این زن فاحشه هست من از آن نزد خدا بهتر هستم.

می گوید خدایا به حق این ما را نجات بده به حق این دعای ما را مستحاب کن. خیلی تیزی است خیلی زرنگی است، حالا شما نگاه کنید در روابط زن و مرد، آدمها این قدر تقوا داشته باشند که هیچ وقت خودشان را بهتر از همسرش ندانند. شایسته تر از همسر شان ندانند. ولو همسر به ظاهر از طرف مقابل ضعیفتر است، خیلی آدم باید هوشیار باشد اگر یک کسی یک همسری دارد که از خودش پایین تر و ضعیف تر است ولی خودش را بهتر از همسرش می دانسته خیلی بدبخت است یک داداشی داری یک خواهری داری که یک ذره قشنگ است بعد فکر می کنی که از او بهتری.

چون او مثلاً رعایت نمی کند تو مثلاً رعایت می کنی زیرک این نیست، زیرک آن است که می رود دنبال همان داداش و همسرش، می گوید یک خواهش از تو دارم چی؟ من را دعا کن یک هو برایم بکش، یک نماز برایم بخوان، یک گرفتاری دارم، مردم می آیند به ظاهر ما نگاه می کنند می گویند آقا التماس دعا داریم دعا بفرمایید. چشم دعا می کنیم.

بقیه ی نوار ضبط نشده بود.

والحمدلله رب العالمین.