اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم، الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین، و لعنت الله علی اعدائهم اجمعین، من الان الی قیام یوم الدین.
بحث ما درباره ی عوامل وجودی شدن اسماءالهی بود که آخرین بخش بحث ما که خیلی مهم است تقوی است که درباره ی تقوا احادیث و آیات خیلی زیادی وارد شده است و آن قدر هست که ملاک واساس است. یعنی اگر قرار باشد چیزی وجودی شود با تقوا وجودی می شود و اگر وجودی نشده است حتماً بی تقوایی بوده است. یک مقدار درباره ی ابعاد بحث تقوا که در قرآن این همه در مورد آن سفارش شده است قرار شد بحث کنیم تا ان شاءالله مهارت هایمان زیاد شود چون نباید ما نسبت به این موضوع کلیدی و حساس که آن قدر بر آن تکیه شده است بی تفاوت باشیم و ساده از کنار آن رد شویم. مشکل کار ما که به قول امام صادق علیه السلام « چه بسا پنجاه سال، شصت سال نماز می خوانیم یک رکعت آن نیز قبول نشود» خدای نکرده چه بسیار قرآن خوانی که قرآن آن ها را لعنت می کند، چه بسیار روزه گیری که از روزه خود سهم و بهره ای جز تشنگی و گرسنگی نمی برند همین است که ما وقتی شروع می کنیم به مسلمانی، وقتی شروع می کنیم به اعمال و انجام کارهای عبادی و برقراری رابطه با خداوند تخصصی شروع به کار نمی کنیم عادتی شروع می کنیم. در جامعه ما یک عادتی بوده که عوام داشتند همان را هم به ما منتقل کردند ما هم مثل بقیّه عوام شروع کردیم به نماز خواندن، روزه گرفتن، قرآن خواندن، حج رفتن، کربلا رفتن ، زیارت کردن. و اساساً مسیر تخصصی آخرت را که مسیر کاملاً ریاضی است را بدون استاد، بدون تخصص ، بدون کسب مهارت همین طوری در کنار کسب زندگی حیوانی طی می کنیم. یعنی ما برای مسائل حیوانی قائل به اصل اصالت تخصصی هستیم، قائل به این که مثلاً برخورد با یک گل، پرورش یک گل، برخورد با یک حیوان، برخورد با یک کبوتر، یک پرنده، برخورد با یک جسم، یک سیمان که می خواهیم برای ساختمان باید یک شخصی باشد که تخصصی بلد باشد که ملات را درست کند. همه ی این ها را قبول داریم جز دین داری، انسان بودن، خوشبخت بودن، شاد بودن، آرامش داشتن، برای این ها اصلاً قائل نیستیم که نیاز به تخصص، استاد و نیاز به اطلاعات تخصصی دارد برای همین ما رغبت نمی کنیم دنبال این اطلاعات و کارها برویم مهم ترین کار ما در دنیا بندگی است برای همین هم خدا ما را خلق کرده است. که شبیه خودش بشویم از طریق بندگی ولی کمترین وقتی را که ما می گذریم، کمترین اطلاعات تخصصی ما کمترین کلاس های ما، کمترین جلسات و وقت ما برای همین بخش است اگر تازه این وقت را هم بگذاریم این است. یعنی همّت جدی برای آخرت و ابدیت نداریم اگر هم الان بحث می کنیم حرکت به سمت اسماء الله را، ببینید شما یک باشگاه ورزشی را در نظر بگیرید که همه آمدند شنا یاد بگیرند. آمدند یک ورزش دیگری را یاد بگیرند دقت بکنید می بینید اکثراً پول دادند، وقت گذاشتند، هزینه دادند، به خیلی از چیزها و کسان دیگر گفتند نه! تا بیایند این جا و یاد بگیرند. معمولاً صدی نود به بالا وقتی از آموزشگاه بیرون می آیند به آن مهارت رسیدند10 درصد احتمالاً وقتی از آموزشگاه بیرون می آیند مهارت ندارند. بالاخره سعی می کنند می گویند پول دارم وقت گذاشتم خوب یاد می گیرم. الان مثلاً ما آمدیم کلاس اسماء الله یا کلاس های دیگر چند نفر واقعاً می گویند که ما آمدیم این جا که مُتِخَلِّق شویم چند نفر می گویند که ما می رویم کلاس اخلاق، کلاس یک استادی می روند، کلاس عرفان، کلاس توحید می روند کلاس مسائل دیگر می روند واقعاً دغدغه آن ها این هست که بگویند ما می رویم و با مهارت بیرون می آییم. الان ما آمدیم سر این کلاس اسماءالله را یاد بگیریم که شبیه خدا شویم در آن اسم هایی که می خوانیم و این تقرب در اسماء حاصل شود. در هر باشگاهی که شخص می رود می گوید می خواهم شبیه استاد شوم اصلاً عکس چند استاد قبلی را که مرده اند به آن جا زده اند، شما در هیچ باشگاه ورزشی نمی بینید که عکس، بروسلی نباشد اصل قبل تر از او یا بعد تر از او نباشد. روی لباس هایشان عکس می زنند روی موبایل می زند و در خانه اش می زند و می گوید من می خواهم این شوم. به عشق او فیلم هایش را می گیرد تا تماشا می کند. صد بار تکرار می کند مهارت کسب می کند که من می خواهم این حرکت را این جوری انجام بدهم. ما برای عصبانی نشدن، برای حسادت نکردن، برای نرنجیدن، برای حساس نبودن، برای کرم، برای جود، برای غفران برای عفو و دنبال میدان می گردیم. یعنی برای ما مهم است که من کی می خواهم شبیه این موجود که خدا هست شوم، خدا یک شخصی است یک چیز موهوم نیست، یک شخص و شخصیتی دارد یک کسی است می خواهیم مثل او شویم یا نه، جدی شدیم یا نشدیم. این خیلی مهم است اول این را برای خودمان حل کنیم. آیا من وقتی می آیم سر این جلسه می نشینم تصمیم دارم که بشوم یانه؟ اگر تصمیم نداری بشوی حضرت می فرمایند: « هم خودت را مسخره کردی هم خدا را مسخره کردی، اگر واقعاً تصمیم نگرفتی» اگر تصمیم نگرفتی برای چه می آیی؟ یعنی برایت موضوعیت ندارد، دغدغه ندارد، ما زیارت عاشورا می خوانیم می گوییم « أسال الله أن یَجعَلَنی معکم فی الدنیا و الآخرة، أسالهُ أن یُبَلِّغَنی المَقامَ المَحمود لَکُم عند الله » آقا ما می خواهیم مقام شما را داشته باشیم ای امام حسین علیه السلام، این کم حرف و کم خواهشی است؟ ولی آیا ما واقعاً این را می خواهیم یعنی آیا شده است ما یک بار که زیارت عاشورا می خوانیم از صمیم قلب وقتی می گوییم می خواهم به مقام شما باشم دلمان ضعف برود، کِیف کنیم که به آن مقام می خواهم برسم. یا نه! در کلّه ی ما کرده اند که او ارباب است و تو سگ او هستی! خوب سگ، سگ است و او هم که ارباب است به ما نگفته اند که او پدرت است و تو هم بچّه ی او هستی. آن بابا هم دوست ندارد بچّه اش کمتر از خودش باشد. خانم فاطمه زهرا سلام الله ما را کمتر از مقام خودش دوست ندارد ببیند، کِیف نمی کند که خودش بالا باشد و ما پایین باشیم. آیا ما واقعاً تصمیم می گیریم از این که حوزه می رویم، دانشگاه می رویم از این که کلاس می رویم، از این که پای تلویزیون می نشینیم حرف های یک استاد را گوش می کنیم، رادیو معارف گوش می کنیم آیا می خواهیم بشویم یا نه؟ یا فقط می خواهیم گوش کنیم ببینیم که چه می گویند و به به! چَه چَه! بگوییم. اگر واقعاً تصمیم داریم که بشویم، آمدیم که اسم جذب کنیم ، آمدیم سر کلاس که دوره ببینیم آموزش ببینیم، این هزار تا اسم را یکی یکی می خواهیم بخوانیم، می خواهیم این نقش ها را بازی کنیم، بگیریم شبیه شویم تا تقرّب حاصل شود و به معنای حقیقی شباهت حاصل شود. آیا اگر واقعاً قرار است این شود راه دارد، فرمول دارد، همین طوری نیست که آقا من می خواهم شروع کنیم، ببینم چه طور می شود. راه دارد. اگر ما سه سال است تمرین می دهیم، سه سال است مقدمات می گوییم برای این است که ما آماده شویم والّا بدون تخصص الان بعضی از عزیزان هفت هشت ده جلد کتاب اسماءالله خریدند گذاشتند خانه هایشان. خوب اگر این کتاب ها را بخوانید تبدیل صورت می گیرد؟ از قدیم و جدید کتاب گرفتند و گذاشتند خانه شان بخوانند اسماء الله را، خوب! حالا چه اتّفاقی می افتد؟ هیچ اتفاقی نمی افتد باید تمرین آن را طی کنید، اطلاعات تخصصی آن را کار کنید. این که عکس یک قهرمان رابه خانه بزنی و جلوی آینه ادای او را درآوری و در خانه داد و فریاد راه بیاندازی که شبیه او نمی شوی. می گوید: آقا این ضربه که او می زند پاهایش 180 – 190 یا بیشتر باز شده این ضربه را زده، حالا می توانی بزنی، برو بزن اگر پای تو در نرفت، نشکست. او همین طوری ضربه را نزده است او رفته باشگاه، یواش یواش تمرین کرده تا بتواند پاهایش را 180 درجه باز کند و ضربه اش را بزند. این همه آدم می روند وزنه می زنند قدشان می سوزد، می روند فوتبال بدون آمادگی، زانوهایشان آب می آورد و گرفتار می شوند چون می خواهند همان روز قهرمان فوتبال جهان شوند همان جور هم شوت بزند، آقا اگر قرار است بشوی مسخره بازی نباید کنی. به قول امام علیه السلام این مسخره بازی است که آقا من می خواهم بشوم نمی خواهم مقدمات آن را طی کنم. نمی خواهم دستورالعمل ها و اطلاعات تخصصی آن را یاد بگیرم. حال و حوصله ی تمرین کردن را ندارم، حال و حوصله ی رو به رو شدن با خودم را ندارم، یقه گیری خودم را، درگیر شدن با خودم را ندارم. ما همین طوری پاهایمان را روی هم می اندازیم می نشینیم سر کلاس، چند سال، 15 سال می خواهیم منتظر باشیم که این استاد بالاخره می خواهد چه کار کند، چه بلایی می خواهد سر ما بیاورد؟ هیچ اتفاقی نمی افتد 99 درصد از کسانی که نشستند پای صحبت پیغمبر با او زندگی کردند هیچ اتفاقی برایشان نیفتاد. فقط کسانی که واقعاً تصمیم داشتند بشوند این اتفاق برایشان افتاد. تمرین ها و مهارت ها خیلی مهم است این ها را یاد بگیرید و کار بکنید. حالا یک سوال ، که خودتان جواب بدهید ها، واقعاً اولاً ما می خواهیم بشویم یا نه؟ اگر نمی خواهیم بشویم در حال مسخره کردن خودمان و خدا هستیم. که از این پناه می بریم به خداوند. حوزه رفتی می خواهی بشوی یا نه؟ دوّم اگر می خواهیم بشویم چه قدر اطلاعات تخصصی را می دانیم چه قدر مهارت ها را می دانیم. چه قدر حاضریم تمرین کنیم چه قدر حاضریم یقه ی خودمان را بگیریم، چه قدر حاضریم مثل یک ورزش کار با خودمان مخالفت کنیم، مثل یک هنرمندی که برای خط و نقاشی اش وقت می گذارد، مثل کسی که یک کوپلنی می دوزد آشپزی می کند آن قدر با این مواد سرو کلّه می زند تا بتواند یک غذای خوب بپزد ما هم حاضریم تمرکز های لازم را بگیریم. تمرکز می خواهد، خلوت های لازم خودش را می خواهد. می خواهم یک سوپ را یاد بگیرم باید بروی در آشپزخانه ، با این مواد خلوت بکنی تا این سوپ دربیاید. خط را باید تمرکز بگیری تا بتوانی بنویسی. برای رانندگی باید وقت بگذاری تا راننده شوی، آیا ما واقعاً برای شدن های انسانی خلوت می کنیم، به خیلی چیزها نه می گوییم. وقت می گذاریم واقعاً، جدّی هستیم واقعاً. حاضریم تمرین ها را انجام دهیم، مهارت هارا یاد بگیریم، در آن ساعت ها بگوییم من الان با خدا هستم مال خدا هستم، می خواهم با خدا خلوت کنم یا برای شدن خودم، اگر نخواهیم این کارها را بکنیم هزار بار از این کلاس ها، قوی تر از این کلاس ها هم بیاییم حتّی پیغمبر بیاید درس بدهد فایده ای ندارد، فکر نکنی پیغمبر معجزه می کند، اگر قرار بود کاری بکند برای زن خودش می کرد برای خانواده ی خودشان می کردند، برای هیچ کس این کار را نمی کنند، می گویند: آقا مسیر معقول خودش را باید طی کند، اصلاً طفره محال است، یکی از اصولی که در معرفت نفس خواندیم این بود که طَفره محال است. قاعده اش را باید طی کنی، وقتش را باید بگذاری، فارغ کنی خودت را. این فرمایش امام رضا علیه السلام یادمان نرود، « مَن سَألَ اللهَ التوفیق و لَم یَجتَهِد فَقَد إستَهزَءَ بِنَفسِه » کسی که موفقیت را می خواهد در هر کاری، در دنیا شدن، در آخرت، در هر کاری، امّا اهل سخت کوشی نیست، کوشش نه! یک کسی می گوید ما تلاش کردیم نشد، تلاش نه! سخت کوشی، اهل سخت کوشی نیست، می گوید این خودش را مسخره کرده است. هر کاره ای که می خواهی بشوی، می خواهی استاد بشوی در یکی از این رشته های دنیایی، می خواهی کار آخرتی بکنی، سخت کوشی می خواهد، خلوت می خواهد، تلاش و جدّیت می خواهد، تمرکز می خواهد مغز باید پای کار بگذاری ظرافت، لطافت، تا آن حاصل شود، این جا طرف می خواهد یک فیزیکدان شود، یک شیمی دان شود، یک ورزشکار شود چه قدر وقت می گذارد. ما می خواهیم شبیه خداوند شویم. ما می خواهیم ابدیّت را طی کنیم کار می برد، لذا وقتی راجع به تقوا صحبت می کنیم، من این ها را می گویم که بحث تقوا برای ما شیرین شود بحث تقوا برای ما عملیاتی بشود. یک سری اطلاعات و کلّی گویی نباشد. راجع به متقین بگویم تا بدانید جایگاه تقوا را و این که چه قدر عظمت دارد « بسم الله الرحمن الرحیم، الم، ذلک الکتابُ لا ریب فیه هدیً لِلمُتَّقین ». البته هدیً للناس هم هست، هدیً للمتقین هم هست – خداوند اول قرآن آمده همه حرف ها را زده است، یعنی آن را که خدا خیلی خوشش می آید، خیلی دوست دارد، خیلی از بنده هایش توقع دارد همه را در چند آیه اول گفته است، چون می داند همه ما بی نهایت طلبیم، فردای قیامت یقه خدا را هم می گیریم که خدایا: این ها بود کاشکی من بهتر می فهمیدم. می گوید: من که در قرآن بیشتر از 200 بار گفتم. گوش نکردید. « الذین یؤمنون بالغیب » غَیب را در تفاسیر مصادق مختلفی گفته اند من خیالتان را راحت کنم، هر جا تفاسیر گفتند غیر از همین مصداق هر چه گفتند غلط است. غَیب در این آیه ها نه جای دیگر یعنی خدا. « الذین یومنون بالغیب و یقیمون الصلوة » این ارتباط با حق تعالی است، ارتباط با ناس « وَ مِمّا رزقناهُم ینفقون » تکلیف روشن شد، حق، ارتباط با حق، با صلوة، ارتباط با ناس ، « وَ مِمّا رزقناهُم ینفقون » « والذین یؤمنون بما انزل الیک وما اُنزل مِن قَبلِک » این جا را دقت کنید، گُل را خدا این جا می زند. « و بالآخرة هُم یوقنون » ببینید از خدا شروع کرد، گفت: خدا، نماز، زکات، نبوت پیامبران، همه را گفت « یُؤمنون » امّا به آخرت رسید نگفت « وَ بِالآخرة هُم یُؤمنون » گفت : « و بالآخرة هُم یوقنون ». یعنی ایمان به آخرت کافی نیست، خیلی ها به آخرت ایمان دارند. الان در جلسه ما کسی نیست که ایمان به آخرت نداشته باشد، امّا به درد نمی خورد، فقط از تولد ناقص نجاتمان می دهد، ولی جلو بخواهد ببرد می گوید: ایمان به آخرت نه! « و بالآخرة هُم یوقنون » یقین داشته باشند. حالا وقتی می رسد راجع به تقوی امیرالمؤمنین علیه السلام: « التَّقوی ثَمَرَةُ الدّین و عمارةُ الیقین » تقوا ثمره ی دین و نشانه ی یقین است. تقوی یقین می آورد یقین تقوی را نشان می دهد. « و بالآخرة هُم یوقنون » یعنی می بیند، من یک طوری می گویم که اذیّت نشوید. استاد ما می فرمود که: سی سال زحمت بکشی فقیه بشوی، مجتهد بشوید، فیلسوف شوید، عرفان کار کنید، هر رشته ای، ولی تا نبینی فایده ندارد، یقین یعنی دیدن باید ببینی، می دانید خیلی ها می افتند توی درس، همین درس نمی گذارد که ببینند. می اُفتند توی کار مذهبی، همین کار مذهبی آن ها را کور می کند و نمی گذارد که ببینند. می اُفتند در طلبگی کورتر، کور دل تر ، بی حوصله تر و کسل تر از زمانی می شوند که طلبه نبودند، خوشا به حال بعضی از عوام که این مسیرها را نرفتند و می بینند، بارک الله به بچه های بسیجی، می گفت: خانم فاطمه زهرا و زینب کبری را همین جا دیدم، با آن ها صحبت کردم. من وقتی شب برای شناسایی از خط می رفتم بیرون به عراق می رفتم برای شناسایی، رد که می شدم از کنار خط یک بچه سیزده ساله را می دیدم، چه قدر آدم از خودش خجالت می کشد و احساس حقارت می کند، چند بار خدمت حضرت امام زمان علیه السلام نائل می شود. دیدن یک چیز دیگر است، توی این دنیا هر کاری می خواهیم بکنیم، انجام دهیم، طمع کار هم بار نیاییم. گفت: من شما را خلق نکردم مگر برای عبادت « ما خَلَقتُ الجن و الإنس إلّا لیعبدون » بعد فرمود: « واعبُد رَبّکَ حَتّی یَأتیَک الیقین » عبادت کنید، ببینید، یقین کنید. آقا آدم باید برایش زحمت بکشد می خواهی پرده ی دنیا را پاره کنی، می خواهی بو بِکشی، بشنوی، ارتباط برقرار کنی، همین جا این اتفاق باید بیفتد، که دل من محکم شود. ببین چه قدر متقین را ناز می کند، چه قدر خداوند برایشان در قرآن مایه گذاشته است، اگر قرار باشد این نباشد ما همین طور کور و کر می مانیم. پس دعوت کردند ما را در همین دنیا به دیدن ، به رؤیت ، به یقین، پس شدنی است. حتّی بزرگان دین فرمودند: « حتی اگر اتفاق نیفتاد، چون خدا برای بعضی ها تقدیر نمی کند این جا، دیدن و شنیدن و بو کشیدن را، مرحوم قاضی استاد مرحوم علّامه است از مرحوم قاضی بزرگ تر شاید نداشته باشیم فرمود: من 40 سال شبانه روز حرکت کردم هیچ اتفاقی نیفتاد، بعد از 40 سال حضرت اباالفضل دست من را گرفت. یک آقایی می گفت : من تا 80 سالگی حتی یک خواب هم ندیدم ولی مسیر را می خواستم و طی کردم، پای مردی کردم، گفت: از حرم حضرت معصومه می آمدم یک دفعه دیدم آقا امام زمان علیه السلام را. به پشتم زد و گفت: بارک الله ، تا این جا خوب آمدی. یک موقع ممکن است دیدن قسمت نشود این اصلاً مهم نیست بلکه مهم این است که تو بخواهی بشوی، یعنی در فکرش باشی ولو اصلاً نتیجه نگیری. تا آخر عمر یک موقع خداوند لازم نمی بیند ، نمی خواهد ، تقدیر نمی کند عیبی ندارد، ولی اگر آدم در فکر رسیدن به یقین نباشد خیلی حسرت می خورد موقع مردن به آن طرف، خیلی احساس بدبختی می کند وقتی می میرد از این جا می رود پس نگوییم ما می خواهیم چه کار کنیم، می خواهیم برویم بهشت، بگذار کنار! « وَاُعبدُ» حرف می زند با ما « رَبَّکَ حَتّی یَأتیک الیقین » آقا به یقین برسیم، بزرگ ترین خواسته ی ما از زندگی همین است، همه کارهای زندگی را باید با همین تنظیم کنیم. هر کاری که می خواهی بکنی، می خواهی درس بخوانی یا نخوانی، کارگری کنی، کارمندی داشته باش، تجارت کنی، هر کاری می کنی با این تنظیم کن. ما کارگری داریم تنظیم می کند در کارگری به یقین می رسد. یک فردی در کارمندی به یقین می رسد و یکی در تجارت به یقین می رسد. پس از بحث تقوا مهم ترین چیزی که باید یاد بگیریم این است که ما تقوا را می خواهیم برای رسیدن به یقین، یقین خودش تقوا می آورد، تقوا هم یقین می آورد، همدیگر را کمک می کنند. اسماء الله را می خوانیم تا پرده ها کنار برود و به یقین برسیم. میوه ی عالم کسی است که به یقین می رسد، دلش آرام شده، تردید ندارد شک ندارد وسوسه سراغش نمی آید در مورد هیچی درمورد خدا، پیغمبر، ملائک، آرام آرام، اینها دیدن، گفت: آقا امام زمان را می شود دید. گفت: چه طور نمی شود، علامه بحرالعلوم گفت: در حالی که من همیشه بغلش می کنم.
آن که را از او خبر آورده ای بی حجاب اکنون در آغوش من است
من حسرت می خورم به این بچه های بسیج در جبهه، چه قدر زیارت اباالفضل، چه قدر زیارت سیدالشهداء چه قدر زیارت خانم، چه قدر یقین آن ها زیاد است. آن ها چه داشتند که در سنین کم این قدر همه چیز برایشان عالی بود، آخرت بازی کردنی نیست. آخرت یقینی است. باید یقین بیاورند. شما اگر به آخرت یقین نداشته باشید اصلاً برایش کاری نمی کنید. مثالی بزنم برای شما، پیامبر فرمودند: خداوند تبارک و تعالی، هر عالم به دنیا که جاهل به آخرت باشد را دشمن می دارد. برای علوم دنیایی چه قدر تلاش می کنیم یاد بگیریم. چه قدر سرمایه گذاری می کنیم در علومی که کار کدرش دنیایی است امّا وقتی نوبت آخرت می رسد ما چه قدر سرمایه گذاری کردیم واقعاً برای آخرت و یادگیری آن، می دانید چرا نمی کنیم؟ برای این که باورش نداریم. باور نکردیم. ما اگر آخرت را باور کنیم با ترس آن خیلی تقوا پیدا می کنیم با شادی های آن خیلی شاد می شویم. علّت آن که نمی توانیم با خدا شاد شویم برای این است که باورش نداریم، « یا داوودُ بی فَفرَح و بِذِکری فَتَلَذَّذ » داوود با من شاد باش، از من لذت ببر، خداوند می گوید، همه ما داوود هستیم، زن و مرد ما، علّت این که ما از خدا لذّت نمی بریم و با او شاد نیستیم با حضرت معصومه نمی توانیم در بزم شرکت کنیم، با این حضرت عبدالعظیم نمی توانیم در بزم شرکت کنیم، این ها آن قدر بزم دارند که نگو، علّت این که ما نمی توانیم شرکت کنیم – من یک چیز را بی تعارف به شما بگویم خدا می داند که من مبالغه نمی کنم و الله بهشتی ها به این شب جمعه شما خیلی حسرت می خورند، حالا خودتان از آن لذت می برید یا نه! خودتان این را می فهمید؟ برای این که ما باور نداریم، آن ها می گویند خوش به حال این ها که شب جمعه می آیند سیدالکریم، می آیند کربلا، ما چه؟ ما افسرده، عصبی، غمگین، غرغرکنان، با هُل این و آن می آییم و بعد می رویم.
آفتی نَبوَد بَتَر از ناشناخت تو بَر یارُ نداری عشق باخت
یار را اقیار پنداری همی شادی ... را نام بنهادی قلیل
آن قدر خدا برای ما در دنیا شادی و می و مطرب و جشن ریخته، یکی از عذاب های ما از شب اول قبر به بعد این است که می فهمیم چه شادی هایی بوده که ما از آن ها بَدِمان می آمده و از آن ها فرار می کردیم، چه می و مطرب هایی بوده چه بزم هایی بوده که ما از آن فرار می کردیم. اگر تقوی بیاید و باور آخرت بیاید ما خیلی راحت می شویم. آن قدر زود از دست اژده ها فرار می کنیم. ما عاشقانه ما را عقرب ههای قبر را در آغوش می گیریم. نمی فهمیم! یک عزیزی را که برای من خیلی عزیز بود در خواب دیدم یک اژدها از آتش بغلش کرده وقتی مُرد. وقتی نگاه کردم چه قدر غُصه خوردم و ترسیدم گفتم: دستت را به من بده تا تو را بیرون بکشم. گفت این دیگر من را رها نمی کند. برو! فهمیدم اخلاق او است. ما دست از جهنّم بر نمی داریم چون یقین نداریم نمی سوزیم احساس سوزش نمی کنیم مرحوم آقا شیخ عباس می گوید: رفتم قبرستان – همین صاحب مفاتیح، یقین دارد مرحوم شیخ عباس، ببینید مکاشفه او را – می گوید : رفتم قبرستان دیدم یک دفعه یک صدای نعره ی شدیدی مثل حالت رمیدگی شتر می آید خیلی صدا دردناک است آن موقع که شتر را داغ می گذارند نعره می کشد، داغ که می دانید یعنی چه، یک میله را در آتش می گذارند بعد می گذارند روی پشت شتر، بگذارند روی پوست ما چه اتفاقی می افتد. می گوید یک نعره این طوری زد، یک لحظه دیدم یک میّت را درآوردند و فرشته ها را دیدم که چه اسبابی آوردند برای عذاب او، از آتش و چیزهای دیگر. این تازه شروع کار است. یکی از علمای بزرگ می گفت: یکی از استادان ما که از بزرگان است در تهران، گفت: من می دیدم این استاد ما چند سال هر وقت درس می دهد تابستان و زمستان یک لیوان آب سرد کنار خود می گذارد، درس که می دهد انگشتانش را در این آب می زند. همیشه انگشتان استاد ما خیس است. یک روز به استاد گفتیم: این چه جوری است شما زمستان و تابستان دستتان را در آب می زنید. گفت: یکی از این مسجدی ها که آدم خوبی هم بود از نظر ما. و من او را قبول داشتم که نماز و روزه استیجای به او می دادم که بخواند. مُرد. رفتم او را داخل قبر بگذارم. همین که تلقین او را گفتم و گذاشتم، چنان از بدن او آتش رسید به انگشتان من که 40 سال است انگشتان من می سوزد. مُداوا هم فایده ندارد چون آتش آخرت است. حالا شما نگاه کنید ما چه قدر آتش ها را با خودمان حمل می کنیم. عصبانیت، سوءظن،حسادت، تکبر، زودرنجی، حساسیت، گیر دادن به این و آن، بداخلاقی، بهانه گیری، عجب ... ما این آتش ها را رد خودمان تربیت می کنیم. عاشقانه تربیت می کنیم. اگر یک فردی به ما بگوید خیلی به ما برمی خورد و بدمان می آید. ولی اگر بیرون بیاییم یک کسی بگوید ببین فلانی روی صورتت مو افتاده می گوید دست شما درد نکند، یک آشغالی این جای صورت شما است می گوییم. خیلی ممنون که گفتید. امّا یک کسی بگوید که دست از تکبر بردار، دست از حسادت، حساسیت، و زودرنجی بردار دست از غُر غُر کردن بردار. ما حاضر نیستیم، ما عاشقانه از این اخلاق ها لذّت می بریم، کِیف میکنیم، آن ها را بغل گرفتیم و عاشقانه رها نمی کنیم. هر چه پدر می گوید این اخلاق تو خوب نیست، دوستان می گویند وِل نمی کنیم ، چون یقین نداریم که این دامن ما را می گیرد. اصلاً نمی سوزیم. هر یک بار عصبانیت حجم زیادی فشار قبر برای ما ذخیره می کند، خدا رحمت کند امام را، حتّی استادان ما می گویند آدم با این اخلاق ها میلیاردها سال باید در عذاب بماند. این ها به خدا شوخی و تعارف نیست، چند سال است می آید سر کلاس، می گوییم آقا شاد باش، خندان باش در خانه، الان دوباره خانم او آمده می گوید مثل برج زهر مار می آید به خانه، غُر و قهر، خوب این چیه که آدم با زبانش دیگران را اذیت کند. نیش بزند، کنایه بگوید، اعصاب خُرد کند، بهانه بگیرد، ریزبینی کند، حساسیت کند، آقا، مشغول خومان باشیم، اگر آدم مشغول خودش باشد، سیدالشهداء علیه السلام فرمود: « طوبی لِمَن شَغِلَه عَیبُهُ عَن عیوب الناس، خوشا به حال آن کسی که آن قدر به ایرادها و جهنم های خودش مشغول است که از بقیه غافل است. ما ریز می شویم در مسائل دیگران، حواسمان نیست خودمان در چه جهنمی می سوزیم، پیامبر فرمود: شما درخت را در چشم های خودتان نمی بینید ولی خار را در چشم های دیگران می بینید. آیا این حرف ها راست است؟ این مکاشفاتی که یک دو تا ده تا صد تا هم نیست، این مکاشفات که بزرگان کردند راست است؟ ده سال است می آید سر کلاس گفتیم « ما یَأکُلونَ فی بُطونهم إلی النّار » لقمه حرام را می خوری همان لحظه آتش را می خوری، الان درد آن را نمی فهمی، مثل جنین توی رحم مادر، جنین در رحم مادر کور باشد فلج باشد کر باشد آن جا درد را احساس نمی کند چون درد برای عالم دیگر تفسیرمی شود. الان گناه برای این عالم خیلی تفسیر نمی شود کمی جلوی ما را می گیرد وقتی می رویم آن طرف یک دفعه معلوم می شود که با خودمان چه کار کردیم، تازه بعد از ده سال کلاس آمدن این طوری می گوید: ما می خواهیم سال خمسی خودمان را حساب کنیم، بابا، پدر آمرزیده، من ده سال پیش گفتم باید سال خمسی داشته باشید می روید سر کار، نه الان! بعد از ده سال پس سر کلاس چه کار می کردید؟ خانمی آمده می گوید: این شاگرد شما که سال ها سر کلاس می آید توی خانه ما را کتک می زند فحش می دهد، حرف های رکیک از دهانش بیرون می اید. خانمی آمده می گوید: این دختری که شاگرد شما است چند سال است سر کلاس می آید توی خانه من که مادرش هستم کتک می زند، بسیج هم می رود کلاس هم می رود، نه با پدرش سازگاری دارد نه با مادرش نه با خواهرش سازگاری دارد. ما واقعاً با خودمان چه کار می کنیم؟ « و بالآخرة هُم یوقنون » همه را گفت ایمان، ایمان به خدا، ایمان به پیغمبر... ایمان... امّا وقتی رسید به آخرت « و بالآخرة هُم یوقنون » ما باید کار کنیم تا دلمان قرص شود برای آخرت، باید زحمت بکشیم و به یقین برسیم ، این زحمت می خواهد، کار کردن و تمرکز می خواهد، ما آن قدر سر خودمان را شلوغ کردیم که هر وقت نوبت این کارها می رسد می گوییم درس دارم، امتحان دارم، کلاس دارم، میهمانی باید بروم، مسافرت باید بروم، نمی رسم، چنین و چنان... پس چه وقت می خواهیم این قضایا را برای خودمان حل کنیم. همیشه که سرمان شلوغ است. امام صادق علیه السلام فرمودند در حدیث رندان بصری از دوازده گام، اولین گام این است که تو برای خودت آن قدر برنامه ریزی نکنی که وقت عبودیت نداشته باشی تدبیری برای خودت نکن، برای خودت نقشه نکش، بحث مهندسی آرزوها بحث مهمی بود که هم در دشمن شناشی و هم در انسان شناسی توضیح دادیم، ما مهندس آرزوها و چینش آرزوها را بلد نیستیم. آن قدر آرزوها را بد می چینیم که هر وقت نوبت به آرزوهای اصلی ما که خدا و ابدیّت است می رسد وقت کم می آوریم بی سلیقگی است دیگر، نتوانستیم آرزوهایمان را طوری چینش بدهیم که آرزوی اصلی من در درجه ی اول باشد، می دانید چرا؟ چون این چیزها نه آخرت و نه خدا واقعاً آرزوی اصلی ما نیست، ما با امام حسین علیه السلام تعارف می کنیم می گوییم که می خواهیم به مقام شما برسیم، ما تعارف می کنیم با امام حسین علیه السلام که می گوییم « أن یَجعلنی فی الدنیا و الاخرة » جگر می خواهد یک کسی جلوی امام حسین بایستد بگوید من در دنیا و آخرت می خواهم با تو باشم. بگوید: « أن یرزقنی طلب ثاری » تو می خواهی انتقام بگیری؟ در زندگی تو روح انتقام دیده می شود؟ از صبح از خواب بیدار می شوی تا شب اصلاً فکر انتقام در وجود تو هست؟ « مَعَ امامٍ منصور، مَعَ امامٍ هُدی » این معیّت بالاخره باید در زندگی تو معلوم شود. هر کسی تو را می بیند بفهمد تو واقعاً با امام زمان هستی، کارهای تو، رفتارهایت، برنامه ریزی هایت واقعاً موانع ظهور امام زمان را برطرف می کند! واقعاً خودت را فروختی و وقف کردی برای امام زمان، ما کجای کارمان این طوری است. بنده که خودم به خودم نگاه می کنیم هر سال دریغ از پارسال، ما کی وقت می گذاریم مهدوی ما، کود سوزی و دل تنگی برای امام زمان؟ برای این که ما واقعاً باور نکردیم که امام زمان بابای ما است و باور نکردیم ما بچه ی او هستیم. باور نکردیم که روز قیامت مهم ترین سؤال از 50 سؤال آخرت رابطه ی تو با امام زمانت است. ما این ها را باور نداریم؟ راهش چیست که باور کنیم. می خواهیم یقین پیدا کنیم. می خواهیم باور کنیم، می خواهیم حرکت اتفاق بیفتد، می خواهیم خودمان و خدا را مسخره نکنیم، تقوا... تقوا. باید تمرین کنیم تا باورمان زیاد شود. اگر حرکتی نداریم، رشدی نمی کنیم، اگر بصیرت و بینشی نداریم، اگر آرامش نداریم، این فایده ندارد این ها برای این است که تقوا نداریم، استاد کاری برایت نمی کند، استاد که هیچ پیغمبر خدا هم کاری برایت نمی تواند بکند. می گوید که تو راهش را باید بیایی. به همین دلیل بحث تقوا را می خوانیم. امیرالمؤمنین علیه السلام: « التَّقوی لا عِوَض عَنه و لا خَلَفَ فیه » تقوا عوض ندارد یعنی با چیز دیگری نمی شود عوض کرد بگوییم حالا حال و حوصله تقوا را نداریم نمی شود یک جوری صلواتی رد بشویم و برویم می گوید : نه این عوض شدنی نیست. « وَ لا خَلَفَ فیه » جانشین هم ندارد، جای آن هیچ چیز را نمی توانی بگذاری، فقط خودش را باید ببری، مثل جنین، جنین بگوید ما چشم نیاوریم عوض آن سه تا کلّه آوردیم. عکس جنین ها را دیدید سه تا چشم آورده ولی بینی نیاورده است. این چشم کار بینی را می کند یا نه؟ نمی کند این بینی را می خواهد همان را باید با خودت بیاوری. هیچ جوری نمی شود آن را جبران کرد. اگر این است ما وقت خودمان را تلف نکنیم، اگر من باور کنیم به راحتی هر نوع اخلاق از خودم بروز نمی دهم. چون می ترسم – اگر من حواسم نباشد اصلاً خداوند با هیچ کس شوخی ندارد. سعد معاذ است شوخی نیست این سعد معاذ است می آورد در رکاب پیامبر شهید شود پیغمبر دفن و کفن و نماز او را خوانده است. جبرئیل و میکائیل این قدر این آدم را دوست داشتند که هر کدام با هفتاد هزار فرشته آمدند به تشییع جنازه ی او. تا او را گذاشتند داخل قبر پیغمبر می فرماید: فشار قبر دارد. چون در خانه بد اخلاق بوده است. آقا هیچ کس را در فشار نگذارید هیچ کس را خُرد و لِه نکنید اذیّت نکنید. بگذارید دیگران راحت بتوانند کنار ما بنشینند، غذا بخورند، راه بروند به کسی نیش نزنیم. وقتی دلت نمی آید نیش نزنی، غُر نزنی، حرف نزنی یعنی عاشقانه آن اژدها را در بغل می گیری می گویی حیف است من داد نزنم، نیش نزنم. نمی شود که یعنی من غُر نزنم، غیبت نکنم، حسادت نکنم. این ها همه مار و اژدها است که با خودت می آوری بیچاره ات می کند. ما آن قدر به آخرت بی اعتقاد هستیم که وقتی به ما می گویند عصبی نشوید، پرخاشگر نشوید، حسادت نکنید، می گوییم : به چه دلیل؟ دنبال دلیل می گردیم. ده سال باید بر سر ما بکوبند دلیل بیاورند تا باور کنیم عصبانیت کار دست ما می دهد، زودرنجی فشار قبر می آورد برای ما، نیش زدن، اعتراض کردن، غُر غُر کردن لِه می کند آدم را، چرا من باید جهنم را وِل کنم، این مار به این نرمی را حیف نیست رهایش کنم. ما این جوری زندگی می کنیم. ما نمی ترسیم. ما اصلاً نمی ترسیم. چون یقین نداریم. باور نکردیم آن طرف یک حساب و کتابی هست ما را بررسی می کنند، ارزیابی می کنند، ماهیّت جنینی که در معرفت نفس 20 جلسه راجع به این صحبت کردیم، ماهیّت رحمی دنیا و ماهیّت جنینی خودمان. ما جنین هستیم به زودی متولد می شویم به یک عالمی که شرایط زیستی خاصّی را می طلبد و باید خود را برای آن شرایط زیستی آماده کنیم. اصلاً شوخی بردار نیست. « اَفَحَسِبتُم أَنَّما خَلقناکُم عَبَسی » تهدید را نگاه کنید پشت آدم را می شکند، خدا در این آیه به ما می گوید، با صدای من نشنوید باصدای خدا بشنوید، آیا شما فکر می کنید ما شما را بیهوده خلق کردیم؟ « و أنَّکُم إلَینا لا تُرجَعون » پیش ما نمی آید شما، این جوری فکر کردید: آدم این حرف ها را می شنود ناراحت می شود عزیزی به من گفت: فلانی را خواب دیده ام، مُرده است و آن جا خیلی گرفتار است و اذیّت می شود. به خواب ما می آید و شکایت می کند. چه قدر بد است. بگذارید یکی از خواسته های ما برای این که دیگران هم به ما رحم کنند این دعای شریف باشد که « اللّهم أدخِل عَلی اهل القبور السرور » خداوندا شادشان کن و برای شادی آن ها انسان یکسره دعا کند بی وارث ها ، بد وارث ها، تنهاها، معصیت کاران، گناه کاران، ما هیچ کدام طاقت نداریم یک حیوان را در عذاب ببینیم چه برسد به یک انسان، ولی می دانید این عذاب یعنی چه؟ این عذاب هایی است که ما خودمان به خودمان می دهیم، همین الان به خودمان می دهیم. مگر خداوند دوست دارد ما عصبانی شویم، خودمان را آتش بزنیم، نه! چه کسی این کار را می کند، خودمان مگر خداوند دوست دارد ما حسادت کنیم، این همه پیغمبر فرستاد، این همه پیغمبر کشته شدند، امام حسین و تمام خاندانش در عاشورا کشته شدند که ما این اخلاق ها را نداشته باشیم، اخلاق الهی داشته باشیم شما پیام های اخلاقی عاشورا را نگاه کنید، فقط بلدیم برایشان گریه کنیم! این گریه کردن ما برای امام حسین مثل گریه کردن برای کسی است که از گرسنگی می مُرد، این فرد هم نان در بغل داشت و داشت گریه می کرد، به او گفتند گریه نکن یک ذره از نان خودت را به او بده، گفت: نان نه، هر چقدر بخواهی برایت گریه می کنم. ما همیشه برای امام حسین گریه می کنیم، او می گوید: من کشته شدم برای این که تو این جوری نباشی. ما بیشتر گریه می کنیم و در این گریه کردن ها کلّی رذیلت داریم، مسابقه بر سر هیئت ، دعوا در هیئت، چه کسی بخواند؟ جهنّم می شود که چرا نگذاشتید من بخوانم، به من 5 دقیقه وقت دادند بخوانم، من می خواستم میان دار بشوم نشد، رقابت بر سر هیئت، هیئت ما ده تا دیگ غذا می دهد، او می گوید 4 دیگ غذا می دهد. آن یکی می گوید دسته ی ما یک کیلومتر است هیئت ما اِکویش این طوری است! جهنم درست می کنیم دوباره، آقا یک مقدار این چیزها را کم کنیم و یک ذره فکر کنیم. امام فرمود: وقتی که دیگران زیاد عبادت می کنند شما فکر کنید. امام صادق علیه السلام فرمودند: « اَلقَصدُ اِلَی الله تعالی بِالقلوب أبلَغُ مِنَ القصدُ الیه بِالبَدن ». امام جواد علیه السلام فرمودند: « القَصدُ اِلی الله تعالی بِالقلوب أبلَغُ مِن إتعابِ لا جوارح بالأعمال» خودتان را در عمل خسته نکنید، دلتان را خسته کنید راه بیفتد، فکرتان را کار بیاندازید، حرکت فکری خیلی نیرو از آدم می گیرد، الان بگوییم این جا به جای کلاس سینه بزنید، سه ساعت هم سینه می زنند، حاضرند بزنند ولی اگر بگویید یک ساعت بنشینید گوش کنید، فکر کنید، هر کسی تحمّلش را ندارد. برود توی خانه یک ربع تمرکز بگیر، حالا در بحث اسماء الله تمرین داریم به آن می رسیم ، یک ربع به ستاره ها به ماه نگاه کنید، یک ربع به یک برگ نگاه کنید، آن قدر رفوزه خواهیم داشت سر این کلاس، قبل از این که به هند بروم یک سؤال از شما کردم، گفتم: الان لااقل 300 تا جواب برای ما می آید 10 تا جواب هم نیامد. برای این که ما تصمیمی نداریم، جدّی نیستیم. من هم از غصّه جواب نمی دهم، امّا چرا انشاءالله جواب می دهم، دیدم بعضی ها توبه کردند دارند جواب می دهند گفتم: صبر کنم وقت توبه تمام شد، به شما می گویم. یک حدیث از امام علی علیه السلام بخوانم، این را خیلی دقت کنید و حفظ کنید به خانه هایتان بزنید، به در یخچال، فریزر، روی دیوار اگر نمی توانید به ذهنتان بسپارید، بدهید یک تابلو نویس زیبا و خوش خط بنویسد، یا با کامپیوتر زیبا شود یک تابلو زیبا شود تزئین کنید و به خانه بزنید، اگر نمی توانید ملکه ذهن کنید. « لا یَستَطیعوا أن یَتَّقی الله مَن – نمی تواند کسی تقوای خدا را داشته باشد پروا داشته باشد کسی که – مَن خاصَمَ » آدم هایی که اهل بگو مگو هستند، می گوید: تو نمی توانی تقوا داشته باشی، آدم هایی که اهل مخاصمه و جرّو بحث هستند. پیامبر فرمود: من شفاعت نمی کنم کسانی را که مراء می کنند با همدیگر، قیل و قال، تقصیر که بود، تقصیر تو بود، تو این جوری گفتی، تو آن جوری گفتی! آقا گِردش نَگردید، اصلاً در مُخیّره خود هم این کار را نکنید، این کار خیلی کثیفی است، زنی آمده می گوید: شوهر من حرف نمی زند، توی خانه ساکت است. بعد آمده اند مشاوره با هم، می گوید: آقا من هر وقت می خواهم حرف بزنم کارمان به جر و بحث می کشد، خانم بالاخره یک غیبت می کند من به او می گویم غیبت نکن، یا یک حرف بی اساس می زند بعد جوابش را نمی دهم تا دست از این کارش بردارد می گوید: من آدم نیستم این جا، چرا با من حرف نمی زنی؟ خوب همه ی حرف هایت جهنّمی است، یک حرف بهشتی بزن، حرف قشنگ بزن، از زیبایی ها بگو، از خوبی ها، از نعمت ها بگو، از عشق و محبت بگو، فقط از بدی ها و زشتی ها و غُر غُر کردن ها ، مادرم این جوری، مادرت این جوری، خواهرم این جوری، خواهرت آن جوری، همسایه آن جوری، این ها همه جهنّم است. « لا یستطیعوا» کسی که اهل مخاصمه است نمی تواند تقوا داشته باشد. کسی که خروس جنگی است، خوشش می آید دعوا راه بیاندازد، خوشش می آید غُرغُر کند و به جان این و آن بپرد، می گوید: این نمی تواند تقوا داشته باشد. این دلش دائماً پر آشوب است، دلش دائماً جهنّمی است آرامش ندارد تا بتواند تقوا پیشه کند این رؤیت هم نمی تواند کند، هیچ وقت به رؤیت نمی رسد. هیچ وقت به یقین هم نمی رسد، هر وقت هم از خدا و پیغمبر برایش صحبت می کنید برایش معنا ندارد، هر وقت از آخرت برایش بگویی به او نمی چسبد. « لا یَستَطیعوا أن یَتَّقِیَ الله مَن خاصَمَ » نمی تواند تقوای الهی داشته باشد کسی که اهل بگو مگو و خصومت است. اکثر اسماء خدا را که در این هزار اسم می خوانید می بینید که همین مشکل که الان گفتم نمی گذارد که شما تبدیل شوید. الان شما تمرین ها را شروع کنید که ان شاءالله بعداً که اسم ها را می خوانید شدن برایتان امکان پذیر باشد.
جواب سؤال:
- بله توبه ی حق الناس پذیرفته می شود، دیشب هم در تلویزیون همین را توضیح دادیم، حق الناس فردی، حق الناس اجتماعی، حق الناس مادّی ، حق الناس معنوی، در دشمن شناسی کاملاً توضیح دادیم به آن جا مراجعه کنید.
- اگر انسان از محیطی که در آن غیبت می شود می تواند فرار کند باید فرار کند و اگر نمی تواند فرار کند باید انزجار قلبی خود را حفظ کند و سعی کند فشارها را در این زمینه کم کند.
- راجع به بحث اضطرار امام زمان در آشتی توضیح دادم به آن جا مراجعه کنید.
- اگر خانمی هنگام درست کردن غذا ذکر بگوید حتماً روی غذایی که درست می کند تأثیر خیلی خوبی دارد.
- انسان اگر از اخلاقیّات خود توبه کند و جبران کند قابل جبران هست تا این جوری نیست که نشود هیچ کاری کرد.
- ایمان به خدا و نماز و این ها کار می کند ولی در مورد آخرت حدّ اعلی این ها یقین خیلی مهم است که باید داشته باشیم. اگر یقین به آخرت نباشد کار جدّی و حرکت جدّی صورت نمی گیرد ما باید با همین ایمان هایی که به آخرت داریم حرکت کنیم تا یواش یواش به یقین برسیم انشاءالله.
- خود یقین به آخرت یک هدف است اگر انسان کار بکند و برسد خیلی خوب می تواند رشد کند.
- سؤالات شرعی را از دفتر مراجع سوال کنید.
- صله ارحام واجب است.
- بیشتر سؤالات در CD پرسمان که شامل 22 هزار سؤال و جواب هست پاسخ داده شده است از مؤسسه تهیه فرمائید.
- در مورد مخاصمه برنامه بگیرید تا توضیح داده شود.
- در مورد شرایط جبهه و جنگ فرصت باشد چند جلسه ای صحبت خواهیم کرد.
« والحمدالله رب العالمین »