جلسه 003 - تقوا
شماره جلسه
3
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1387
ماه
9
روز
21
متن کامل (خام) ‌ جلسه 003 - تقوا

جلسه گذشته در بحث تقوا یک سوالی را هم مطرح کردیم که این فرمایش حضرت زهرا سلام الله علیها بود که خلق الاشیا لا من شیء خداوند اشیا را از چیزی خلق نکرده گفتیم که یک احتمال این است که لا من شی باشد که غالباً این طوری تصور می کنند که من لا شی است یعنی از عدم خلق کرده حتی در بعضی از تفاسیر ترجمه های قرآن هم می بینید که ما را از نیستی خلق کرد این را باید دقت کنیم که یعنی چی؟

گفتیم که ما نیستی نداریم اصلاً هر چه هست، هست و اینکه خداوند اشیاء را از هیچ چیزی خلق نکرده یعنی چیزی نبوده که بخواهد خلق کند این هم یک بحث است که حضرت زهرا سلام الله علیها فرمودند خلق الاشیائ لا من شی عرض کردیم که عزیزان در مورد این مطالعه و تحقیق کنند و بخوانند چون بحث اسماءالله است خیلی از فهم اسماءالله به همین رمز و رازی که توضیح دادم خدمت تان انشاءالله عزیزان مطالعات شان را ادامه بدهند زحمت کشیدند و چند تا برگه به من دادند در این فاصله کلاس قبلی اینها را من نگه می دارم تا جلسه بعد که خدمت رسیدیم در باره اش توضیح خواهم داد.

گفتیم که تقوا یعنی پرهیز از هر چیزی که ما را کوچک نگه می دارد و محدود می کند یک نکته خیلی خیلی مهم من به شما عرض کنم ببینید ما شأن جمادی داریم گیاهی داریم شأن حیوانی داریم شأن فرشته ای داریم شأن انسانی داریم این پنج تا شأن این شئون برای خودشان یک سلسله لوازم دارند بدن ما یک سلسله لوازم دارد مثلاً بدن ما عطر می خواهد حمام می خواهد ورزش می خواهد جنبه گیاهی ما تغذیه و رشد می خواهد به زیبایی نیاز دارد لذت نیاز دارد جنبه حیوانی ما نیاز های حیوانی دارد و لذات حیوانی دارد جنبه فرشته ای نیاز های فرشته ای و لذتهای فرشته ای و شئون فرشته ای دارد که عقلانی به آن می گوییم جنبه فوق عقلانی انسانی که می گوییم هم برای خودش عیش و نوش خاص خودش و می و مطرب خاص خودش را دارد و تغذیه خاص خودش را دارد لذت خاص خودش را دارد.

خوب در هیچ کدام از این بخش ها ما هیچ چیز حرام نداریم این پنج مرحله وجود را نگاه کنید حس، خیال، وهم، عقل، و فوق عقل که جنبه انسانی ما از این مرحله هست ما هیچ چیز حرامی در اسلام نداریم و هیچ چیز نداریم که بخواهیم برایش تقوا پیشه کنیم غیر اینکه آن چیز باعث می شود مرحله انسان ما محدود بشود بنابراین اساساً تقوا و پرهیز بر چیزی می خورد که حد می دهد به ما و ما را محدود می کند این را دقت کنید.

اگر گفتند فلان چیز حرام است نزدیک آن نروید پرهیز کنید از آن یعنی به محض اینکه انتخاب می کنید و با آن ارتباط برقرار می کنید یا در فکرت می آوری آن مرحله بزرگ شدن و بی نهایت شدن تو را محدود می کند و کوچک نگه می دارد یا سرعت تو را کم می کند یا متوقف می کند یا خدای نکرده عقب گرد ایجاد می کند که در بحث حرکت توضیح دادیم آن را پس تقوای یعنی پرهیز کردن و اجتناب کردن از کلیه اموری که ما را محدود نگه می دارد و کوچک نگه می دارد و سرعت ما را به سمت شدن کم می کند یعنی کسی که گی یا درختی را می کارد می داند این درخت آفت دارد علفهای هرزی ممکن است بیایند دور او و مانع رشد آن بشوند اگر ما می رویم و این علفهای هرز را با این که زنده هستند موجود زنده هستند می کَنیم و حذف می کنیم و می اندازیم کنار تا خشک بشوند و از بین بروند با اینکه اینها موجود زنده نیستند حیات دارند اگر اینها را از دور گیاه می کنیم برای چه این کار را می کنیم برای اینکه جلوی رشد گیاه گرفته نشود چون رشد گیاه را محدود می کند پس همانطور که باغبان مراقبت می کند از گیاهان، گلها و درختان که مبادا موجودی بیاید و مسیر اینها را متوقف کند و یا کُند کند و یا از بین ببرد هر چند موجود زنده باشد سم زدایی می کنیم با موجودات زنده حیات دار مبارزه می کنیم و سم می زنیم و از بین می بریم که مزاحم رشد گیاه نشوند.

چون گیاه باید رشد کند ما هم در مسیر زندگی باید از خودمان مراقبت کنیم یک سلسله امور هست که سراغ ما می آید و ما را محدود می کند ممکن است چیز هایی که ما را محدود می کند شکلهای مختلف داشته باشد حتی شکلهای مقدسی داشته باشد این را دقت کنید گاهی وقتها انسان باید از چیز های مقدس پرهیز کند جدای از چیز های حسی و وهمی و خیالی و عقلی پرهیز می کند باید از چیز های مقدس هم پرهیز کند حالا این علم خوب است یا نیست؟

علم دین مقدس است یا نه؟ مقدس است خوب است هیچ کس نمی گوید بد است اما همین علم دین نمی گذارد که وقتی امام زمان احتیاج به فداکاری تو دارد و تو خودت را وقف حضرت بکنی می شود مانع رشد تو. حالا آیت الله جوادی آملی می فرمودند که جهاد اکبر جهاد با نفس نیست جهاد با علم است انسان یک جا هایی با شهوتهای مقدس خودش هم درگیر باید بشود یک خانمی یا یک آقایی می داند که این پول عمره اش را بدهد راه خیر و مهمتر به ثواب عمره که می رسد هیچ و در نامه عملش می نویسند و بیشتر از عمره گیرش می آید ولی این کار را نمی کند و می گوید من هم بروم همان عمره خودم را بروم این هزینه که می کند برود عمره درست که یک کار مقدس است ولی اگر این را پرداخت می کرد چون قبلاً عمره رفته بود و این کار را پرداخت می کرد برای یک کار خیر یک کار موثرتر این رشد بیشتری می کرد یا اینکه می رفت عمره؟

وقتی می رفت عمره یا نمی رفت؟ نمی رفت، اگر نمی رفت و پرهیز می کرد از این عمره رفتن یعنی تقوا را نسبت به این مسئله رعایت می کرد صورت حرام که حتماً نباید باشد از این پرهیز می کرد رشد می کرد و از طرفی وقتی می گوییم تقوا یا اجتناب لزوماً صورتی که نسبت به آن تقوا پیشه کنیم اجتناب کنیم صورت، صورت حرامی نیست ممکن است صورت مباح باشد صورت معقول باشد حتی صورت مقدس در معرفت نفس 12 صورت کردیم و توضیح دادیم که 12 صورت هست که می تواند تمام این 12 صورت در استخدام شیطان قرار گیرد و لو مقدس باشد.

لذا امام فرمود: روحانیون که بخاطر شهوت علم شان نتوانستند جبهه بروند باید خودشان را برای جواب روز قیامت آماده کنند چون شهوت علم نگذاشت اینها به جبهه بروند پیش می آید گاهی وقتها این طوری هست پس دقت کنید چیز هایی سر راه ما می آید که خودمان نمی توانیم تشخیص بدهیم یعنی اصلاً بگویند صحنه حرامی است به این می گویند حجاب ظلمانی اما یک موقع این علم است علم مقدس و قشنگ است زیارت خانه خدا، کربلای بی موقع مشهد بی موقع مشهدی که اگر من بروم پدر و مادرم اذیت می شوند الان نیاز به من دارند بی موقع است این را می گویند حجاب نورانی، نورانی و صورت آن مقدس است ولی باز حجاب است باز می زند تو سر تو این کربلا و مشهد رفتن و دامن تو را می گیرد و نمی گذارد رشد کنی قبول هم نیست اثری هم ندارد و نمی گذارد تو رشد کنی برای همین خیلی از این زیارتها و مشهد رفتن ها تاثیر گذار نیست.

می رویم تخلیه می کنیم و ثوابی هم ممکن است بدهند ولی در مسیر حرکت به ابدیت مجموعاً می توانستی کاری کنی که از این بهتر باشد رشد بیشتری در ما ایجاد کند پس وقتی می خواهیم راجع به بحث اسماءالله صحبت کنیم یا بحث ارتباط با معصوم صحبت کنیم آنچه که خیلی مهم است این است که ما باید این ارتباط با اسماءالله و تحقق اسماءالله در ما ارتباط گرم و صمیمی با معصوم خیلی وقتها صورتهای مقدس اجازه ارتباط گرم و صمیمی با معصوم را نمی دهد یعنی بیشتر ما را به جای اینکه نزدیک کند ما را دور می کند ارتباطات علمی و با سواد بودن و عالم بودن ما و دکتر بودن ما یا مهندس بودن ما دانشجو بودن ما نمی گذارد ما برویم به سمت این چیز ها دیدید آدمهایی که زیر دیپلم هستند راحت حرم و روضه می روند راحت سینه می زنند راحت عزاداری می کنند راحت گل به سر و صورت شان می مالند خدا نکند یک دکتر مهندس و فوق لیسانس بشود برای او خیلی سخت است که بخواهد بیایید بیند این علم شد برایش حجاب مسئول بشود.

نماینده مجلس بشود وزیری وکیل بشود بدبخت می شود کاملاً این وزارت و وکالت مثل اختاپوس می نشیند روی وجود این و اجازه رشد نمی دهد به او و نمی گذارد مثل بعضی از روحانیون حتی راجع ما الان خیلی مراجع داریم که فیلم بازی می کنند یعنی وظایفی را که باید برای اسلام و انقلاب بازی می کنند و همین مرجعیت اینها را بدبخت شان کرده یعنی مرجعی که تصمیم می گیرد امام خمینی را بکشد تصمیم می گیرد که با آمریکا ساخت و پاخت کند چی باعث شد آیا مرجع نبود باز این کار را می کرد یا نمی کرد؟

همین مرجعیت اش بیچاره اش کرد ما خیلی صورتهای مقدس داریم در نظام دینی مان که دست و پا گیر ما هستند یعنی بجای اینکه بگذارند ما رشد کنیم می شوند برای ما یک کلاس و یک شأن و بعد خودش می شود یک حجاب. من به یکی از روحانیون در زمان جنگ می گفتیم که ببیند شهید دستغیب و مدنی، صدوقی، قامتی بزرگان مقام معظم رهبری اگر لباس روحانیت را کردند و بسیجی پوشیدند و رفتند جبهه تو چرا نمی توانی این کار را کنی؟ نه آقا این لباس مقدس لباس پیغمبر است من نمی توانم این لباس را در بیاورم و لباس بسیجی بپوشم بابا لباس پیغمبر همان لباس بسیجی است خود پیغمبر هم بود لباسش را در می آورد و لباس بسیجی می پوشید ببینید این فکر چطوری است؟

این یک بهانه است برای جبهه نرفتن بهانه است برای ترک جبهه رفتن و مسئولیت سیاسی از این چیز ها سراغ همه ما می آید بدون استثناء این افکار سراغ همه ما می آید و اگر انسان نشناسد یا نتواند از این حجاب نورانی و روحانی بگذرد پرهیز کند خوب سایه می اندازد رویش و سرعتش را کم می کند متوقف می کند پس تقوا مهمترین کاری است که یک نفر باید انجام دهد یعنی پرهیز از عوامل محدود کننده یادمان نرود قرار مان را بگذاریم الان تقوا یعنی اجتناب یادتان هست.

حدیث از امام علی که التقوی اجتناب. تقوا یعنی اجتناب، اجتناب از چی؟ از خدا پرهیز از خدا ترس از خدا؟ نه اینکه می گوید اتقوالله تقوا پیشه کنید نسبت به خدا یعنی تقوا پیشه کند نسبت به چیز هایی که مانع رسیدن شما و شبیه شدن شما و متخلف شدن شما به چی می شود؟ به خدا می شود دور می کند شما را از خدا این معنی دقیق اتقوالله است نه اینکه از خدا بترسی خدا که ترس ندارد ما عاشق خدا هستیم زیبای مطلق و کمال مطلق و نور مطلق و رحمت مطلق و جمال و کمال مطلق. پس ترس ندارد که ترس از این است که به این نرسیم ترس از اینکه شبیه آن نشویم ترس از اینکه محدود بشویم چون فاصله بین شما و خدا که بی نهایت است بیفتد در این چه آفتی وجود دارد؟

پس شما یک خدای بی نهایت داری که می خواهی به سمتش حرکت کنی که مثل او بشوی اگر نتوانی مثل او بشوی این خطرش چی است؟ محدود شدن، محدود شدن آزار دهنده است زهر است خودش اسارت و زندانی و اسیر شدن است جهنم هم همین است کی می رود جهنم؟ محدود ها می روند جهنم چون نمی توانند مطابق شرایط زیستی آخرت حرکت کند این نتوانستن می شود جهنم این توقف می شود جهنم.

جهنم چه جایی است؟ جایی است که محدودیت ها را بر می دارد یعنی بیمارستان است روی شما کار درمانی می کنند باطل ما را می سوزانند و آب می کنند ذوب می کنند تا تو قدرت پیدا کنی پس هر که هر چقدر محدودیت بیشتری با خودش ببرد خواهش می کنم این را دقت کنید در اینها هزار تا ضرر است هر کسی محدودیت بیشتری با خودش می برد درمان بیشتری را باید تحمل کند یعنی آنجا می برند و این حد ها را از او می بُرند تا آزاد بشوند حالا یک کسی که حسود است درون دریایی از محدودیت است حسادت در تمام جنبه ها آدم حسود که نمی تواند رشد و موفقیت و پیشرفت و محبت و ثروت و لذت چیز های دیگر را در دیگران ببیند این چه کسی را محدود می کند؟

این خودش را محدود می کند اگر محدود نبود از این که یک نفر در آن حالت هست بجای اینکه اذیت بشود لذت می برد شما وقتی وجود یک نفر حد می زند به تو جهنمی می شوی وجود یک نفر به تو می آید حد می زند می بندد یعنی تو را قفل می زند که بهتر است این نباشد بهتر است این در زندگی ما نباشد تو خودت را محدود می کنی برای همین در ارتباطات انسان باید بی نهایت بودن، مطلق بودن، و آزاد بودن اطلاق شود. طلاق می گویند یعنی چی؟

یعنی آزاد شدن، رها شدن این اطلاق خودمان را حفظ کنیم یعنی اجازه ندهیم چیزی بیاید و ما را حد بزند و محدود مان کند از چیزی گرفته نشویم آدم های زودرنج و حساس مشکل آنها محدودیت آنها است یعنی اگر این محدودیت نداشت حساسیت نداشت وقتی می گویی به فلان چیزی حساسیت دارم مثلاً حساسیت به گل دارم یعنی چی؟

یعنی حد می زند به من این گل یعنی من نمی توانم با آن ارتباط برقرار کنم با این که زیباست و خوشبوست من از آن اذیت می شوم او خوب است مشکل ندارد ولی من نسبت به او مشکل دارم حد می خورم به آن آدمهایی که حرف می شنوند یک چیزی را می بینند و می شنوند آلرژی گرفتند به آدمها به کار های دیگران و حالتها اینها همه محدود هستند مطلق نمی توانند باشند حالا این آیه ای را که دفعه قبل با هم خواندیم با همین نگاه معنا کنیم سوره اعراف آیه 96 می فرماید اگر مردم مومن بشوند و تقوا داشته باشند، تقوا داشته باشند یعنی چی؟

یعنی از محدودیت دست بردارند از هر چیزی که آنها را محدود می کند دست بردارند باز می کنیم ببینید، بعد از تقوا که پرهیز از محدودیت است چه اتفاقی می افتد؟ لفتحنا علیهم برکات من السماءو الارض. شما بخل را بردار بخل خیلی خطرناک است در خرج کردن در مهرورزی کردن در سلام کردن و خندیدن، در بخشیدن و دوستی آدم بخیل راه را می بندد وقتی راه را می بندد در واقع دارد خودش را محدود می کند.

بدی کنید خودتان را می بندید بخل جامع الا لمصائب الا عیوب است. تمام زشتی ها همه عیوب را بخل در خودش دارد چرا دارد؟ چون له می کند بخل یعنی نمی توانم اسماءالله را در خود پیاده کنم و نه می توانم ببخشم نه خانه شان بردم نه می توانم ببینم او را نه اینکه دست بدهم به آنها نه می توانم در آغوش بگیرم نه می توانم ببوسم نه تلفن می توانم بزنم نه آشتی کنم نه می توانم هدیه بدهم و مهمان کنم و نه به مهمانی بروم اینها همه بخل است دیگر هر شرط گذاشتن این نه این نه یک کسی که می خواهد برای ارتباطاتش هزار تا شرط بگذارد محدود می شود آدم بخیل خیلی بدبخت است قرآن می گوید شما تقوا داشته باشید یعنی چی؟

یعنی از هر چیزی که شما را محدود می کند شما را یعنی کی؟ یعنی آن بخش انسانی تو که از خداست بخش کودک عزیز روان است هر چیزی که جلوی رشد کودک عزیز روان تو را می گیرد از آن تقوا بکنید و پرهیز کنید این کودک عزیز روان رشد می کند می شود شبیه خدا حالا شما ببینید بخل، تکبر، حسادت، عجب، زودرنجی، حساسیت چه جهنم هایی هستند امام رحمت می گوید هر کدام از اینها با یک نفر باشد باید چند قرن از قرنهای آخرتی در جهنم بسوزد تا آزاد بشود چون این دائماً در تمام مدت دوران رحمی خودش را بسته انقباض داشته دائماً دچار انقباض شد دائماً گرفته شد و بسته شد دائماً عقده داشته و راه جهنم را دانه دانه باز می کند حالا برای باز کردن هر یک دانه از اینها صد ها سال جهنمی را باید تحمل کند و بسوزد تا رها شود تا روح آدم باز بشود لذا خود آدم اگر توانست جهنم را برای خودش بیاورد با جهنم مبارزه کند به این معنا که اینجا خودش را از این جهنم آزاد کند دست از محدودیت بردارد دست از کم بینی و کوچک بینی دست از حقارت دست از تحقیر کردن دیگران و تمسخر دیگران و له کردن دیگران دست از غیبت و عیب جویی دیگران دست از اینکه یک نفر بخواهد از دست ما در آسایش نباشد.

المسلم من سلب مسلمین یدیه. مسلمان کسی است که مسلمانهای دیگر از دست و زبانش در آسایش باشند یعنی در سلم است اسلام سلم است یعنی شری از ما به کسی نرسد سختی و بدی از ما به کسی نرسد دیگران در کنار ما احساس آرامش و راحتی و شادی کنند نخواهند مراقب ما باشند که این طوری می گوید و چقدر از خانم ها هستند که مراقب آقایان هستند که نکند که چیزی که الان بگویم که به این آقا بر بخورد این آقا خیلی بدبخت است که همه باید مراقبش باشند چقدر از زنها هستند که دائماً به خاطر محدودیتها و محدود بینی ها و عقده ها و آزاد نبودنها و هی قانون و مقررات و نظم های بیهوده اینقدر دست خودشان و همسران شان را بسته اند که مرد می ترسد اگر این حرف را بزند به زن بربخورد یا زن بگوید مرد مثل ترقه می ترکد و ناراحت می شود.

این خیلی بدبخت است می دانی این چقدر باید آن طرف بماند تا آزاد شود و از این حالت در بیاید پس فرمولها را دقت کنید. و لو ان اهل القراء آمنوا یعنی امنیت آمنوا یعنی امنیت یعنی آرامش، اتقوا، تقوا داشته باشد یعنی چی؟ پس ما صورت تقوا را ترسناک و زشت نکنیم یعنی محدود شدن و لذت نبردن و استفاده نکردن نه بلکه تقوا یعنی لذت بردن استفاده کردن، نامحدود بودن ولی ما باید از یک سلسله اموری که ما را محدود می کند برای نامحدود بودن پرهیز کنیم آدم مومن شادی و خنده و آرامشش از آدمهای فاسد بیشتر است آدمهای فاسد به دلیل فسق شان خنده اش و شادی اش و آرامشش کم و محدود می کند طبیعت گرا، دائماً غصه دارد اضطراب و افسردگی و پرخاشگری دارد قتلها، دزدی ها، و زندانها، تحقیر کردن ها، زدنها، فحش دادن ها در خانواده طبیعت گرا است یا فطرت گرا؟

اینها در خانواده طبیعت گرا اتفاق می افتد فطرت گرا همیشه آزاد است راحت است پس رابطه را دقت کنید و لو ان القرا و آمنوا و تقوا لفتحنا، فتحنا اسم فاتح را بعداً می خوانیم، لفتحنا علیهم برکات باز هم انبساط درونش است ببین لفتحنا علیهم انبساط برکات انبساط من السماء انبساط و من الارض انبساط همه اش رویش است دست از محدودیت برداریم در بحث صدقه گفتیم وقتی پول دست تو است راه را می بندی راه را بستی چون نمی توانی خروجی بدهی بیرون ، و شبیه خدا بشوی و کرم نداری رزاق نیستی پول را برای خودت نگه می دای همین که پول را نگه می داری راه را می بندی و راه به روی تو بسته می شود وقتی پول را آزاد می کنی و می دهی در راه خدا انفاق می کنی راه باز می شود و خدا بیشتر می دهد و چندین برابر می آید چرا؟

چون راه را نبسته رزق دائماً به صورت بی نهایت به سمت ما در حال حرکت است اصلاً رزق به صورت بی نهایت دائماً ما را در محاصره ی خودش قرار داده علت اینکه ما نمی توانیم از این رزق استفاده کنیم چیست؟ محدودیتهای ما است گفتیم عالم ماده با عالم برزخ و عالم ملکوت و جبروت و خود خدا در کجا هستند؟ در یک جا هستند همه یک چیز هستند الان فرشته ها اینجا هستند حضرت عبدالعظیم، حضرت حمزه، حضرت طاهر علیه السلام و شهدا همه با ما هستند اینکه ما نمی توانیم رفت و آمد آن طوری برقرار کنیم با اینها فضا را دو قسمتی کرده ایم فضای غیب و فضای شهود.

این ها شهود ماست غیب مان هم چیزی است که نمی بینیم انسان یک مقدار از خودش و محدودیت دست بردارد راهش باز می شود همه یک چیز است غیب و شهود معنا ندارد ما خودمان راه را می بندیم برای همین تمام خدا با همه ی موجودیت اش در اختیار تو است با همه ی کمالاتش فرشته ها جبروت و ملکوت و انبیا و ائمه، اینقدر آزاد هستی و انبساط داری که مثلاً گیوه ات را ور می کشی می آیی در حرم عبدالعظیم کدام ارتباط در دنیا این طوری است تا می گویی اسلام علی آدم صفوته الله حجابی بین من و حضرت آدم وجود ندارد ما چشم در چشم هستیم.

السلام علی نوح نبی الله آقا این چه ارتباطی است که این قدر قدرتمند است تو از خانه ات پا شدی چایت را خوردی و آمدی در حرم سر از کجا در آوردی سر از مجلس حضرت آدم در می آوری سر از مجلس حضرت نوح و ابراهیم و موسی و عیسی و ائمه در می آوری همان مهمانهای بهشتی همه در بهشت میهمان هستند شنبه مهمان حضرت آدم هستند یکشنبه مهمان حضرت نوح، دوشنبه مهمان حضرت ابراهیم، سه شنبه مهمان حضرت موسی و چهارشنبه مهمان حضرت عیسی و پنجشبه مهمان حضرت پیامبر و جمعه مهمان خدا هستند تو عین همان مهمان را همین جا داری انجام می دهی. پا می شوی از خانه می آیی در این مهمانی شرکت می کنی اما علت اینکه این مهمانی را من درک نمی کنم مشکل از کجاست؟

لذت از این ضیافت نمی برم؟ می روم زیارت امام رضا نمی دانم رفتم زیارت تمام تجلی خدا اگر کسی بفهمد امام رضا کی است که می رود به ملاقاتش برای همین عرض کردم در زیارتها بهترین زیارت جامعه کبیره است تو بخوانی ببینی کی است که تو با او حرف می زنی می ایستی می گوییم السلام علیکم یا اهل بیت نبوه و موضع الرساله و مختلف الملائکه یعنی تمام فرشتگان محل رفت و آمد شان شما هستید.

و الوحی و معدن الرحمته و خزان علم، آقا همین طوری می روی آقا اینها کی هستند که رفتی زیارت شان پس این که می گویند یک نفر سیر و سلوک می کند مکاشفه می کند یا خواب قشنگ می بینید ارتباط دارد با معصوم ارتباط دارد با عالم بالا این را برای چه می گویند اینها کجا بودند که الان به او داده شدند؟ هیچ جا نبوده اینها پیش خودش بوده همه را خودش داشته فقط چه کار کرده با تقوا پاره کرده برداشته پاره کرده برداشته راه برایش باز شده و توانا شده و قدرتمند شده به قدرت رسیده خوب حالا نقش آن را دقت کنید به محضر مقدس امیرالمومنین صلوات بفرمایید اتقوا رئیس اخلاق است یک دفعه یک کسی می گوید ما کلاس اخلاق می خواهیم استاد اخلاق می خواهیم اینکه حضرت آیت الله بهجت حفظته الله تعالی دائماً می گوید شما علم بهترین، بهترین استاد عمل است احتیاجی به استاد نداریم همین که تقوا داشته باشیم این چیز حرام است نکنیم پرهیز کنیم از آن رئیس اخلاق این است شما کلاس اخلاق می روی چی کار؟

استاد اخلاق می خواهد چه کار کند برای ما؟ اتقوا رئیس اخلاق رئیس همه اخلاق است همین و مثالها و نمونه های آن را جلسه قبل توضیح دادم هر چه انسان پرهیز کند می بیند که راه بیشتر باز می شود انبساط پیدا می کند حالا مومن چرا نشاطش دائمی است و دارد این نشاط المومن نشاط و چرا نشاطش دائمی است؟

چون ایمان به ماورای طبیعت می گیرد آزاد و راحت است می گوید آقا من و جعلنا می خوانم دشمن می بیند تو را و می کشد تو را، اینکه امنیت نیست به ماورای طبیعت دارد می گوید خوب من و جعلنا می خوانم دشمن مرا نبیند دیگر و می خواند و او را نمی بیند چه اتفاقی می افتد که شما و جعلنا می خوانی و دشمن تو را نمی بیند؟ محدودیت برداشته می شود او می دید تو را محدود می کرد حالا نمی بیند قدرت عمل تو بیشتر می شود می رود در چادرش می گیرد می خوابد این اتفاق هزار ها بار افتاد پس شما با وسیله ایمان که امنیت به دست می آوری و آرامش به دست می آوری با ماورای طبیعت او را در استخدام گرفتی گفتی عوامل دیگر هم هست که اثر می گذارد نماز است زیارت است توسل است.

اینها عامل است امنیت می آورد اینها را انجام می دهی چقدر آرامش و امنیت می آورد برای آدمی همین که من نسبت به ماورای طبیعت امنیت داشته باشم قبول کرده باشم و اطمینان داشته باشم یک آقایی می گفت من راننده کامیون بودم دفترچه نداشتم قانونی نمی توانستم رانندگی کنم زمان طاغوت می گفت هر وقت می رسیدم پلیس راه و جعلنا می خواندم پلیس مرا نمی دید گفتم بارک الله این هم یک استفاده است دیگر یک بار یادم رفت و جعلنا بخوانم رسیدم پلیس راه تا یادم آمد بخوانم پلیس مرا گرفت این طوری است ببین امنیت دارد که برای حالت و درون خودش امنیت دارد و جعلنا اثر دارد من می خوانم یا صلوات می دهم اثر دارد بسم الله الرحمن الرحیم اثر دارد استفاده می کند ایمان می آورد امنیت پیدا کرد، اثر آوردن این خیلی مهم است باید در اسماء الله دقت کنیم که خیلی بی جا استفاده نکنیم بچه بسیجی و جعلنا خوانده بود تانک عراقی ندیده بود و له کرده بود بی موقع نخوانیم استفاده کنیم بنده خدا کور بشود و ما را له کند.

امام امیرالمومنین علیه السلام علیک بالتقوا فانه خلق الانبیائ برو بالا برس خدمت امیرالمومنین یک لحظه بگو یک کلمه بگو می خواهم بروم راحت شوم می گوید علیک بالتقوا برو همانطور که به تو گفتم تو علیک، علیک یعنی التزام داشته باش بپرهیز بپرهیز، پرهیز از چی؟ پرهیز از محدود کننده ها فانه خلق الانبیاء به اخلاق انبیاء. انبیا شدند برای چه انبیا شدند؟ چه چیز آنها بالاتر بود حالا خدا را در نظر بگیر ان اکرمکم عندالله، گرامی ترین و نزدیک ترین شما پیش خدا کی است؟ تقوا کن یک موقع، می گوید فلان کار را بکنی فلان نتیجه را می گیری در رابطه بین این کار و آن نتیجه را نمی دانی چیست؟

ببینید شما این دگمه را فشار بدهید آن دستگاه روشن می شود تقلیداً این کار را می کنیم ولی این سیستمی که اثر می گذارد را می فهمیم یا نمی فهمیم؟ ما الان نمی دانیم چی است شما آن دگمه را بزن کانال عوض می شود یک موقع این طوری است یک موقع نه تو به سیستم پی می بری فرمول و فوت کوزه گری می آید دستت فوت کوزه گری می آید دستت یعنی چی؟

یعنی می دانی که ان اکرمکم عندالله اتقاکم نزدیکترین شما به خدا پرهیز کارترین شماست پرهیز از چی؟ پرهیز از هر چی که از شبیه شدن شما به خدا می شود و مانع ایجاد می کند از شبیه شدن من به خدا، مانع می شود. حدیث بعدی از نبی اکرم است من رزق اتقوا فقد رزق خیر الدنیا و الاخره، چقدر عالی هر کس تقوا روزیش بشود چی روزی اش شده؟ خیر دنیا و آخرت روزیش شده هم در دنیا خیر و شادی می ریزد و هم در آخرت هم دنیا شاد است به او لذت و شادی می رسد و هم آخرت شاد است تقوا ای طوری است چی را تقوا بر می دارد؟

محدودیت را آدم راحت می شود و نفس راحت می کشد آزاد است پیامبر در توصیه ای که به ابوذر می کند این است ما علیک به التقوالله تو را به تقوای الهی توصیه می کنم فانه در راس امر کل در راس الامر یعنی در نوک و در راس همه کار کل همه کار ها تقوا قرار دارد. برای همین نماز ریایی می خواند آدم محدود می کند یا آزاد می کند؟ محدود می کند بخاطر مردم این کار را می کند محدود به مردم است برایش گناه مردم مهم است قیمت گذاری مردم مهم است احترام مردم برایش مهم است این شرک برایش وجود دارد که اثر قرار داده مردم دوست داشته باشند محبوب باشد شهرت طلبی محدود می کند و لو صورت مقدس است همین صورت مقدس را استخدام کردیم در جهت چه چیزی؟

در محدود کردن خودمان استخدام کردیم بجای آزاد کردن خودمان هر کاری از اخلاص نباشد و ریاکارانه باشد هر کاری برای خود نمایی باشد در واقع خودت را محدود کرده ای نمازی ا ست که با آن مچاله می شوی باز امیرالمومنین علیه السلام در فرمایش بعدی فرمودند که اتقوا اقوا اساس، ببینید همه ریشه را برگردانند به یک چیز راس ریشه تعابیر را دقت کنید رئیس یکی می گوید چی؟ می گوید خیر دنیا و آخرت راس همه کار ها اتقوا اقوا اساساً قویترین پایه و قوی ترین اساس است برای شما اتقوا اقو اساساً تقوا بالاترین اسباب بالاترین اساس از سر آمد همه پایه هاست یعنی اگر بخواهی به پایه قویتری بگذاری باید پایت را روی تقوا و پرهیز بگذاری و در روایت از امیرالمومنین علیه السلام سوال می کنند ما سوال ان افضل اعمال، آقا بهترین کار چیست ما انجام بدهیم یک کسی می گوید آقا من می خواهم کاری کنم که کارستان باشد کار خوبی باشد در همه کار ها چه کاری از همه می تواند بهتر باشد؟

می فرمایند: بهترین کار تقوا است. چرا حالا تقوا بهترین کار هاست. چون آلوده نشدن ما مهم است و نورانیت را که همه ما داریم در مرکز همه نورانیتها قرار گرفتیم در نزدیک ترین فاصله با خدا قرار گرفتیم بی تقوایی چه چیزی می آورد؟ حجاب می آورد شما وقتی تقوا پیشه کردید حجاب برداشته می شود گفتیم النظافته نصف الایمان. نصف ایمان یعنی چی؟ یعنی نصف ایمان، در این است که آلوده نشوی پاکی ها خودش سراغ تو می آید پس لازم نیست این پاکی ها را کسب شان کنیم کافی است آلوده نشویم.

لا یهلک علی التقوی ینسخ اصل نابود نمی شود بنیان محکمی که بر تقوا است هر چیزی هر رفتاری هر شخصی هر اندیشه ای هر چیزی که براساس تقوا باشد می ماند و جاودانه است و نابود نمی شود شما وقتی می روید سوریه یکی از چیز هایی که آدمی در این کار می ماند وارد دمشق که می شوید دروازه ها هنوز هستند یعنی دروازه ساعات مشخص است که مدتها اهل بیت را آنجا معطل نگه داشتند مسجد اُموی محلی که یزید و اعوان و انصارش آنجا جلوس می کردند اهل بیت را بردند آنجا سر ها را آوردند آنجا ببینید یک زمانی در این پایتخت در این مملکت در این شهر اهل بیت را با ذلت با خواری و کتک آوردند و وارد این شهر کردند آن وقت الان این شهر مرکز حکومت کوچکترین عضو این خاندان حضرت رقیه سلام الله علیها است مرکز حکومت حضرت زینب که بیشترین کتک را خورد.

حالا آنها که این کار را کردند اصلاً قبری و نشانی و آثاری دارند چیزی از آنها هست جالب این است که آنجا 14 درصد شیعه دارد بقیه شیعه نیستند حالا محب هستند الحمدلله چطوری است تقوا ماندنی است اصلاً نابود شدنی نیست. آن می شود حاکم آن می شود پناهگاه مسیحی ها پناه می آورد نه به حضرت رقیه غیر شیعه ها پناه می برد به حضرت رقیه برو ببین سیدالشهدا، چه حکومتی دارد می کند در دنیا. در هندوستان، در این هیئت های یهودی و مسیحی ها در هند هیئت های بودایی ها و هندو ها و سیکها چطوری ماندگار شدند اینها اگر اساس آن چشم و هم چشمی ها و خود ارضائی ها و خود نشان دادن ها و به رخ کشیدن ها نباشد واقعاً تکلیف و وظیفه برای خدا باشد ماندگار است و هر چه آفت تهدید بکند نابود نمی شود و روز به روز رشد می کند آقا می شود ما تقوا را کنار بگذاریم و کار خیر انجام بدهیم یکی از چیز هایی که ما دوست داریم همیشه اتفاق بیفتد و بدون تقوا کار های خوب انجام بدهیم کار های خیر و ثواب و زیارت و حج و کربلا برویم نماز شب بخوانیم دعا بخوانیم ولی تقوا را نمی خواهیم رعایت بکنیم بی قید و بند و بدون رساله فایده ندارد کسی بخواهد رساله را کنار بگذارد هیچ کارش فایده ندارد.

می گوید آقا اگر می خواهی تقوا داشته باشی باید ر ساله عملیه داشته باشی اصل کار و فرمولهای همه در رساله است رساله را کنار بگذاری یعنی فقه اصغر را کنار بگذاری بروی در فقه اکبر سر از انحراف در می آوری یا در عرفان سر از انحراف در می آوری الان می گویند ما صد جور عرفان داریم هیچ فایده ای ندارد این عرفانهایی را که ما عرضه می کنند که از مسیر رساله رد نمی شود یعنی تعیین حدود ریاضی رساله را گفتیم برای شما که اگر از تعیین حدود ریاضی رد نمی شود به درد نمی خورد شما یک گل هم می خواهید بکارید یا یک ماهی را هم می خواهید تربیت کنید هر چیزی را که می خواهید تربیت کنید می بینید که قاعده و ریاضی دارد.

وقتی احکام آن رعایت نشود این گل تربیت نمی شود و پوسیده می شود و از بین می رود باید رساله ای باشی همین حضرت می فرماید: اتقوا لا عرض عند اصلاً جایگزین ندارد یعنی نمی شود زیر آبی رفت و دور زد خدا، هیئت داری کرده ولی خمس نداده خیلی ها هستد سی سال خانه شان هیئت دارند ولی خمس نمی دهند اصلاً سال خمسی ندارند. بنده خدایی یک بار خیلی مشوش شده بود آمده بود که تو را به خدا من باید با شما حرف بزنم اتفاقی افتاده یک کاری پیش آمده گفتم چی شده؟

گفت: من فهمیدم الان یک گناه بزرگی چند سال مرتکب شدم گفتم چی شده؟ گفت من یک مدتی برای امام حسین محرمها شربت و خاکشیر و تخم شربتی می دادم حالا دیگر نمی دهم خیلی زندگی ام پیچیده به هم، گفتم تو خمس می دهی؟ گفت: نه. گفتم آقا جان به جای تخم شربتی برو خمس بده اینکه شام بدهیم نهار بدهیم هیئت بیندازیم و سال خمس نداشته باشیم یا کشاورز و دامدار زکات نمی دهد و هی هیئت بیندازد کربلا و مکه با پول حرام می رود با پول حرام غذا می خورند و به زن و بچه می دهند با پول حرام نطفه می بندند آقا نمی شود خدا را دور زد.

نمی شود کاری کرد از قانون خدا فرار کرد باید از این طریق رد بشویم اتقوا لا عوض عنه لا خلقتنی جانشین ندارد شما نمی توانید جانشین آن چیزی بگذارید می گوید تقوا نباشد دلت پاک باشد نگاهت را عوض کن یکی از بزرگان سیاسی این مملکت است فساد زیادی در مملکت حاکم کرد خودش هم آدم بی تقوایی است شما آمدید رای آوردید و این مملکت را خراب کردی زنها را لخت کردی این همه کثافت کاری و بی حجابی و فساد... به من می گوید آقا نگاهت را عوض کن.

نگاهت را عوض کن یعنی چی؟ چطوری ببینم آن را، این طرفی نگاه کنم حرام است شما آمدید اینها را بی حجاب کردی صحنه های حرام ایجاد کردی حجابها همه ضعیف شده حرام ایجاد کردی و این همه زندگی ها دارد می پاشد به خاطر همین بی حجابی و آزاد شدن زنها و لخت، در اختیار مرد ها بودن است دیگر، نگاهت را عوض کن یعنی چی؟ نمی شود ما بیاییم به دین خدا فرمول بدهیم این را بگذاریم کنار از این به بعد این را که من می گویم بشود نمی شود فرمولها دین خدا را باید انسان رعایت کند و مسیر آن هم از رساله می گذرد اگر می خواهید رساله را بگذارید کنار دین داری بدون رساله فایده ندارد مرجع تقلید نباشد نمی شود چند سال می رود کلاس آقای فلان و فلان ولی مرجع تقلید ندارد پس تو دنبال چه عرفانی بودی بدون مرجع تقلید.

خوب تقوا آنقدر اساس و اصل است که جایگزین هم ندارد ان التقوا افضل کنز تقوا بالاترین گنج است گل سر سبد گوهر و گنج ها را بخواهی چیست؟ تقوا است برای همین نباید خیلی وقت مان را صرف این بکنیم که این طرف و آن طرف این جا و آنجا کنیم نه یک کار کم و یک ثواب و خیر و خوبی توام با تقوا این تو را می رساند تا اینکه یک کار با حجم زیاد که در قرآن بی تقوایی باشد یک وقت تو آبدار چی یک هیئت باشی بهتر از آن است که رئیس یک هیئت باشی کارمند باشی یک جایی بهتر از آن است که مدیر باشی در مدیری بی تقوایی می کنی ولی در کار مندی می توانی تقوا را رعایت کنی می گوید آقا من چی ام از آن آقا کمترم با هم وارد این کار شدیم او شده رئیس ولی من هنوز کارمند هستم.

به نفع او نیست به نفع تو همین است او شده رئیس ببین چه بدبختی دارد همین ریاست دارد او را بیچاره می کند و ذلیل کرده و به خاک سیاه نشانده رشوه و پولهای زیر میزی و موقعیت ها و پیشنهاد ها او دیگر نمی تواند تقوا را رعایت کند تو که کارمندی خوب هستی بارک الله این کم بهتر از آن زیاد است نمی خواهیم بگوییم رشد نباشد و جلوی رشد یک نفر را بگیریم ولی اگر می خواهیم برویم به سمت رشد باید حتماً در آن تقوا رعایت بشود می گوید آقا اسلام و مسلمین به من احتیاج دارند من باید نماینده مجلس شوم.

تکلیف شرعی من است این بازی که از اول انقلاب گذاشتند گردن ما بعضی جا ها، البته درست است قابل انکار نیست آنهایی که مسئولیت گرفتند وظیفه و تکلیف شرعی بوده اما دیگر مد شده هر کس می خواهد برسد به ریاست طلبی می گوید اسلام و مسلمین در خطر است تکلیف شرعی من است باید حتماً رای بیاورم بعد چون اسلام و مسلمین به من نیاز دارد عیب ندارد که من دزدی کنم از بیت المال، پول محل کارم را بدهم تبلیغ کنم اتفاقی نمی افتد الان در مملکت الی اما شاءالله دارد اتفاق می افتد همه تکلیف شرعی کردند که پا شوند و بروند مسئولیت قبول کنند.

می گوید آقا سه و چهار میلیارد تومان بیشتر قرض نگرفتم برای تبلیغ، خوب آقا تو این مقدار درآمد داری شغل تو چیست؟ از کجا در می آوری که چهار میلیارد تومان تبلیغ می کنی. حالا این خوب خوبه ی آنهاست، بعضی ها که دوازده میلیارد تومان تبلیغ کردند برای رای آوردن شان آخر تو از کجا آوردی می خواهی بیایی بالا رئیس بشوی که چه بشود؟ مسئول و مدیر بشوی که چه بشود؟ خدمت کنی؟ آقا ما تشنگان قدرت هستیم نه شیفته ی خدمت. خدا رحمت کند شهید بهشتی را که راست می گوید که شیفتگان خدمت هستیم نه تشنگان قدرت.

عملاً نشان داد ولی واقعاً خیلی ها تشنگان قدرت هستند نه شیفتگان خدمت. همه می خواهند رئیس بشوند و رای بیاورند جناح بازی ها حزب بازی ها می دانید در اینها چقدر بی تقوایی هست، اظهار نظر کردن ها، یک نفر می آید کار خیر انجام می دهد کار خوبی انجام می دهد جلوی دزدی را می گیرد جلوی خوردن ها را می گیرد و این همه تبلیغات بر ضدش می کند ان التقوا افضل کنز. بالاترین گنج و احرز حرزٍٍ چقدر زیباست حرز یعنی چی؟

حرز رضا حرز، یعنی پناهگاه اَحرَز حرزٍ یعنی محکمترین پناهگاه و أعزٌ عز بالاترین عز است از این عزت بالاتر نیست فی نجات کل حارب. به به در تقوا نجات هر فراری است فرار به کجا؟ از چی؟ از محدودیت و از جهنم فرار می کند و با تقوا خودش را نگه می دارد و درک کل طالب وصل رسیدن به هر کسی که طالب اگر می خواهی برسی باید با تقوا برسی اگر می خواهی بگیری و برسی به علم به معنویت و ثروت و محبوبیت قدرت می خواهی با تقوا باید برسی.

می گوید آقا من می خواهم محبوب باشم دعا هم هست و اعزنی عشیرتی و قومی حضرت سجاد در دعای ایام هفته می گوید و می خوانیم که خدایا مرا عزیز کن در قوم و عشیره و خانواده ام می گوید با تقوا عزیز می شوی. ان الذین آمنوا عم الصالحات، آنهایی که اهل رساله و ایمان هستد خدا آنها را محبوب مردم می کند خودشان تبلیغ نمی کنند برای محبوبیت خودشان، کی آنها را محبوب می کند؟ خدا محبوب شان می کند. زن می گوید می خواهم شوهرم مرا بیشتر دوست داشته باشد می گوید نماز شب بخوان نه اینکه برو سیصد هزار تومان بده یک سحر و طلسم بگیر بینداز در غذا شوهرت که این کار از اول تا به آخرش کار حرام است که دوستت داشته باشد آقا نمی خواهد این کار را بکنی.

پس هر کس می خواهد به هر نتیجه ای برسد نتیجه خیر نه شر، برسد و به جواب برسد به هر رشد و مقصودی برسد با تقوا باید برسد. هر کس می خواهد در هر زمینه ای به پیروزی برسد و موفق باشد موفقیت، موفقیت، موفقیت باید با تقوا برسد.

بنابراین اگر ما می خواهیم به اسماء الله برسیم یعنی در ارتباط با اسماءالله پیروز بشویم و طالب اسماءالله هستیم خواسته های دیگر را کار نداریم برای رسیدن به اسماءالله و ائمه و امام زمان با چی می رسی به آن؟ با تقوا به آن می رسی. آقا دلم برای امام زمان تنگ شده به قول علی علیه السلام آواره ی طرد شده ی تنها و یگانه و می خواهم موانع ظهور امام زمان را بردارم به این موانع غلبه کنم با چی می توانی غلبه کرد؟ با تقوا.

با بی تقوایی نمی شود حرکت کرد به سمت امام زمان و برداشتن موانع ظهور. هر هدفی مادی و چه معنوی داشته باشد انسان با تقوا می تواند به آن برسد مثلاً می خواهی یک کسی دوستت داشته باشد او را محدود می کنیم این می شود بی تقوایی. اتفاقاً به جای این که ما را دوست داشته باشند از ما متنفر می شوند چرا رفتی خانه مادرت، چرا به خواهرت سلام کردی، چرا داداشت را بوسیدی چرا با دوستانت گرم گرفتی با اینها می گویی و می خندی آقا ما هر چیزی را که محدود می کنیم هر چیزی که ما را اذیت می کند یک دوست داریم که صد تا دوست دارد که او را دوست دارند و او هم همه ی آنها را دوست دارد و من از این اذیت می شوم که دوستهای مرا و عزیز مرا بقیه هم دوست دارند.

در بحث معراج توضیح دادیم من بدم می آید آن کسی که عزیز من است کسان دیگر او را هم دوست داشته باشند یا آنها دوستش داشته باشند و به او محبت کنند و به خاطر این به تو سخت می گذرد بدان که آدم محدودی شده ای حسادت داری تو این کار را می کنی برای چی؟ یعنی ما در محبت محدودیت ایجاد می کنیم برای چی ایجاد می کنیم؟ برای اینکه من محبوب اصل باشم؟ تنفر ایجاد می شود حالا شما نگاه کنید چقدر از آدمها وارونه حرکت می کنند به جای اینکه راه را باز کنند برای شدن شان، راه را می بندند.

طرف دوپینگ می کند ولی آخر می رسد می گوید می خواستم نفهمند دوپینگ کردم دیر رسیدم حالا ما هوش مان را این طوری به کار می گیریم خیلی ما شاءالله ضریب هوشی ما بالاست. می آیم راه را می بندم. با آن خانواده رفت و آمد نکنیم خانه ی این نرویم این خانه ی ما نیاید. با این صله ارحام را قطع می کنیم. ارتباط مان را همین طور محدود می کنیم که می بینیم از قضا سکنجبین صفرا فزود نتیجه عکس می دهد چون خداوند در آن رشد قرار نداده.

تا وقتی که بخل در محبت در بحث مالی و خنده و معنویت داریم راه بسته می شود یکی خواب خوبی دیده در خواب امام زمان دیده و من ندیدیم تو بدت می آید چرا مکه رفته من نرفتم، چرا کربلا می رود بدم می آید. ما کسانی را داریم که می گویند به خواهر و برادرم نگویید مکه رفتم دق می کنند آدم وقتی این قدر بدبخت می شود به جای اینکه لذت ببرد که خدایا اگر من نمی توانم مکه بروم در عوض چقدر خوب است که اطرافیان من می روند مکه و می آیند.

و من هم زائر آنها هستم و ثواب زیارت آنها را هم می برم که می روم ملاقات شان پس باید دست از این محدود کردن ها و حد گذاشتن ها برداریم تا به آزادی برسیم.