جلسه 002 - تقوا
شماره جلسه
2
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1387
ماه
9
روز
14
متن کامل (خام) ‌ جلسه 002 - تقوا

بحث مان در عوامل و موانع وجودی شدن اسماءالله و اهل بیت علیه السلام بود رسیدیم به بحث بسیار بسیار مهم تقوا و گفتیم تقوا اجتناب هست و حدیث آن را از امیرالمومنین: التقوا اجتنابٌ. تقوا یعنی اجتناب کردن، دوری کردن، ترسیدن نیست. دقت کنید ترجمه ای که از ترس شده غلط است.

تقوا یعنی اجتناب کردن، دوری کردن از آلودگی ها از چیز هایی که ممکن است مضر باشد از چیزی که خوش تان نیاید دوری می کنید. برای اینکه آرامش و آسایش و پیشرفت خوبی را می خواهید از خیلی چیزها پرهیز می کنید. ممکن است نترسید از آن ها و یا خوشتان هم نیاید از آن، و ناخوشاید باشد برای انسان، انسان پرهیز می کند خیلی وقت ها ممکن است خوشایند هم باشد. از چیزهایی که باید پرهیز کنید و می روید انتخاب کنید خوشایند هم هست و یا خوشایند طبیعت انسان است نه خوشایند فطرت انسان و مضر است و ما خیلی چیزهایی داریم که در طبیعت هست و خوشایند طبیعت است ولی به نفع فطرت هم هست و این متاسفانه کاملاً شناخته شده نیست.

یعنی علت خیلی از بی تقوایی ها هست که افراد آنجایی که باید لذت ببرند، نمی برند، آن جایی که باید خود شان را آزاد بگذارند، نمی گذارند و آنجایی که باید بهره برداری کنند، بهره برداری نمی کنند. آن جایی که باید جلوی خودشان را بگیرند، نمی گیرند و بعد باید آن جاهایی که بگیرند مجبور می شوند نگیرند. و این مرز به هم می خورد. پس ما یک سلسله امور داریم که خوشایند ما است و خوشایند طبیعت ماست و به نفع فطرت هست این را باید دقت کنید که این را از آن استفاده کنیم بی خود چیزی را که به نفع طبیعت مان هست به نفع فطرت مان هم هست و اذن خداوند تبارک و تعالی هم پای آن است.

بر خودمان حرام نکنیم و بر دیگران هم حرام نکنیم کسانی که عرضه ندارند از حلال استفاده کنند به قول حضرت از لذات حلال استفاده کنند، از زیبایی ها استفاده کنند اینها بعداً مجبور می شوند از حرام استفاده کنند. یعنی اگر خیلی وقتها انسان به سمت حرام می رود برای این است که از حلال استفاده نکرده و یا نگذاشته دیگران هم استفاده کنند و به سمت حرام می روند.

طغیان همیشه مال این است که یک جایی حق نرسیده، به ما. هر وقت طاغی می شویم و طغیان می کنیم این است که در جایی حق نرسیده به همین علت طغیان می کنیم. پس خیلی وقتها تقوا در این است که انسان از حلال و لذت در آن چه که خداوند فرمان دادن داده استفاده کند. خیلی وقتها افراد خودشان را سانسور می کنند. دیگران را هم سانسور می کنند برای خوشان بیخود حرام ها را حلال می کنند و این بی تقوایی هست.

خیلی وقتها لازم است انسان از رنگ ها استفاده کند و نمی کند و این بی تقوایی هست. چون رنگ ها آثار خوبی در روان انسان، شادابی انسان می گذارد. خیلی وقتها باید از میوه ها، انواع میوه ها، انواع خوردنی ها، انواع نوشیدنی ها، استفاده می کنند. لذت می برند. خوب نمی برند و به خودشان حرام می کنند، بی سلیقگی می کنند، بی تقوایی می کنند آثار زیادی دارد، کسی که سبزی نمی خورد، کاهو نمی خورد، میوه نمی خورد، گوشت به اندازه کافی نمی خورد لبنیات استفاده نمی کند. با این که بدن او احتیاج دارد این بی تقوا است. یک ظلم است.

شما تصور کنید یک آدم، یک موجودی را، یک حیوانی را خداوند تبارک و تعالی خانمی را به خاطر یک گربه می برد جهنم. که مثلاً این خانم، گربه ای آمده منزل گربه گرسنه بوده و به او غذا نداده و گربه مرده است. حضرت می فرمود: که به واسطه یک سگ ببرد به بهشت. به واسطه ی یک سگ که نجس العین است و به او غذا داده و او را از گرسنگی نجات داده است چه بسا به خاطر ندادن غذا به یک گربه برود جهنم. حق یک مجودی است که به در خانه ما آمده است. این این است که اگر گرسنه است او را سیر کنیم اگر می توانیم.

حالا اگر انسان به خاطر یک گربه برود جهنم به خاطر این که نیاز های خودش را تامین نکرده است، مثلاً پادرد، چشم درد، کمردرد، دارد اعصابش ضعیف است، سردرد و پادردی که می کشیم خیلی از اوقات به علت بی تقوایی های ماست یعنی اگر غذا می خوردیم، میوه می خوردیم، آب به اندازه ی کافی می خوردیم، نخوردیم، باید گوشت می خوردیم نخوردیم.

باید شربت می خوردیم، نخوردیم باید ورزش می کردیم، نکردیم اما چه بسا من الان که اعصابم خورد است زودرنج هستم، اعصابم خرد است جیغ جیغو هستم، حساسم، آدم ترقه ای هستم هیچ کس نمی تواند با من راحت حرف بزند تا حرف می زند یا گریه می کنم یا داد می زنم به خاطر این هست که من باید بخودم می رسیدم، نرسیدم، قصور کردم، بی تقوایی کردم و الان به خودم فشار آوردم. الان فشار روحی دارم این طوری هستم.

بسیاری از بیماری های عصبی که افراد دارند به دکترها مراجعه می کنند و دکتر ها هم نمی توانند تشخیص دهند، بیماری های روان تنی است اصلاً بیماری های روحی نیست که صرفاً روحی باشد. دکتر می گوید عصبی است ولی شما اگر ورزش بکنید کافی است بی تقوایی نکنی، عطر بخری، عطر مناسب بزنی و استفاده کنی، عطر مناسب خودت را پیدا کنی و استفاده کنی آدم چند ساعت وقت بگذارد. تلف هم نمی شود.

وقت انسان، تلف نمی شود برود در یک عطر فروشی عطر مناسب خودش را، یک روز، دو روز سه روز عطری که شادی آور است، نشاط می آورد را انتخاب کند. یکی دو تا سه تا شناسایی کند و مثل غذا، گوشت، لباس واجب است. عطر لازم است. خریداری کند تا استفاده کند ورزش باید کند، اگر نکند، فعل حرام انجام داده اند. الان مقام معظم رهبری واجب می دانند ورزش را مثل نماز. نماز را اگر شما ترک کنید حرام است، ورزش را هم اگر کسی ترک کند حرام است.

فعل حرام مرتکب شده است، اگر کسی بتواند ورزش کند و نکند، من حال ندارم، وقت ندارم، حوصله ندارم، نداریم. یک کسی بگوید آقا من وقت ندارم غذا بخورم، مریض می شوی، الان ما خیلی از آدم ها را داریم که می گویند آقا ما وقت نداریم غذا بخوریم، یا غذای ساندویچی می خورند یا خیلی فشرده یا غذای نا مناسب می خورند یا اصلاً غذا نمی خورند. بعد در دراز مدت یک خیانت بزرگ می کنند.

بدن شان در صورتی که بدن این ها را لعنت می کند همانطور که یک گربه آنها را لعنت می کند که تو به من غذا ندادی من مردم. بدن هم می تواند لعنت کند چون شعور دارد. حس دارد.

آن هم برای خودشان عادت دارند. تمام اعضای بدن، تمام الکترون ها، سلول ها، اتم، پروتون ها تمام شان حیات دارند. بندگان خدا هستند و خدا را می شناسند. بنابراین یک بی تقوایی است که آن جایی که من می توانم لذت ببرم. لذت نبرم و آن جایی که باید غذا بخورم، غذا نخورم، چه میل داشته باشم چه میل نداشته باشم.

خیلی وقتها لازم است خیلی از اوقات می گوییم آقا من از این خوشم نمی آید بخورم ولی آقا باید شما بخوری. فرض کنید پزشک گفته آقا شما باید روزی چند لیوان آب بخورید، بعد شما بگویید من خوشم نمی آید بخورم. این دوست ندارم تابع شهوت شدن می شود. بی تقوایی است خیلی از اوقات تقوا یعنی اینکه ما قید نظر را بزنیم.

یعنی غذا را بخوریم. اصلاً نباید کسی در درمان فکر مزه است، اصلاً این آدم نیست، انسان نیست. که اسم خودش را آدم بگذارد. این غذا را الان لازم است من این نوشیدنی را بخورم. تلخ است، بد مزه است اینکه یک انسان بگوید چون تلخ است نمی خورم، چون بد مزه است نمی خورم. این خیلی بی تقوایی است.

بنا نیست که همه چیز تابع میل ما باشد. آقا من باید این میوه را بخورم خوشم نمی آِید. آقا نجات تو در این میوه است. باید بخوری مرتب بخوری مثلاً چهل روز این سبزیجات را بخوری خوشم نمی آید. این آدم گرفتار است. بیشتر شبیه یک بچه است حیوان است فقط تابع ملایمات خودش است و با ناملایمی اصلاً سازگاری ندارد. این بی تقوایی است. وقتی شما این را رعایت نمی کنی. خیلی از بیماری های روانی به سراغ انسان می آید.

خیلی از بیماری های روانی این طوری به سراغ انسان می آید. یک جایی که باید بخندد، نمی خندد، بخل می کند از خندیدن. باید به اندازه ی کافی استراحت کند، ندارد شوخی کند، نمی کند، بی تقوایی می کن باید بروم حمام مثلاً نمی رود چند روز یک بار برود حمام نمی رود، بی تقوایی می کند. لباسش را به موقع عوض نمی کند همه ی اینها می تواند آسیب برساند. رنگ مناب باید بپوشد، بی تقوایی می کند مثلاً می گوید اگر من این رنگ را بپوشم، یکی ممکن است خوشش بیاید. یکی نیاید.

سال ها ممکن است مشکی بپوشد چون جامعه.... این مشرک است بهر حال. ساله دوست دارد مثلاً آبی بپوشد، قرمز و زرد بپوشد می گوید نه این جا عرف نیست در جامعه ی ما. من باید قهوه ای بپوشم، توسی بپوشم نیاز روحی اش به این است. عطر مناسب باید بزند، نمی زند و خیلی چیزهای دیگر لازم است. خیلی چیزهای دیگر لازم است. برای ما ولی ما.... پس ما باید تابع مصلحت مان باشیم، خیلی از اوقات ما، رضای خدا در خندیدن ماست ولی ما بخل می کنیم.

خیلی از اوقات رضای ما در نخندیدن است ولی ما بی تقوایی می کنیم و نمی خندیم. رضای خا در خوردن است، گاهی در نخوردن است. اینها خیلی مهم است و هر کس باید توجه کند رضای خدا در چه چیز است. اول باید بدن خودت را بسنجی از بدن شروع کنی. تقوا در باره ی بدن چی است از بدن شروع کنی اینها بچه بازی است. این ها کوچک می کند انسان را.

آقا اگر لازم است خورده شود خورده شود، اگر لازم نیست خورده شود، خورده نشود. پس این را باید دقت کنید از بدن باید شروع بکنی تا برسی به خیال. از خیال مان شروع می کنیم خیال های بد داریم، خیال های خوب داریم. از واهمه می رویم سراغ عقلانیت مان و اطلاعات را بررسی می کنیم.

یک سری از علوم هست که علوم است ولی بی تقوایی است که شما بروی سراغش. علم است ولی شما را از ابدیت بازتان می دارد. برای شما مشغله ایجاد می کند. خسته ات می کند. آقا من نباید این درس ها را بخانم 5 سال بعد، 10 سال بعد. الان آن چیزهایی که لازم دارم باید بخوانم.

بی تقوایی در انتخاب رشته، شما بی تقوای می کنید در انتخاب رشته. یک رشته ای انتخاب می کنید که کاملاً زمین گیرت می کند کاملاً ضعیفت می کند این بی تقوایی است. پس وقتی داریم صحبت از تقوا می کنیم یعنی ما از کلیه ی چیزهایی که در مدارج پنجگانه وجودمان حس، خیال، وهم، عقل و فوق عقل و عقل مان که برای ما ضرر دارد یا تناسبی با ما ندارد باید چه کار کنیم؟

باید اجتناب کنیم. تقوا یعنی این. حالا اگر اجتناب کنیم چه اتفاقی می افتد؟ اگر من مثلاً از میکروب از آلودگی از کثافت از بوی بد چیزی که برای من ضرر دارد خوردنی بد، پرهیز کنم محرومیت است یا نه؟ یا محرومیت نیست؟ محرومیت نیست چون از چیزهایی که برای من سازگاری نداشته پرهیز کردم. می توانیم بگوییم محرومیت داشتیم؟ نه. پس این توهم که من بخواهم پرهیزگار باشم اجتناب کنم از یکسری چیزها، چیزی از دست من رفته، توهم است یعنی این شیطان است که می آید در ما توهم ایجاد می کند که تو اگر تقوا را پیشه کنی یا استفاده نکنی یا استفاده کنی اشتباه است. حرام است. در حالی که بالعکس است.

یک جایی می گوید اگر استفاده نکنی محرومیت است. یک جایی می گوید اگر استفاده کنی اسراف است مثلاً می گوید حضرت می فرماید: قبل از اینکه هوا تاریک شود برق خانه تان را روشن کنید ولی شیطان می گوید اسراف است. تلویزیون یک سره می گوید در مصرف برق صرفه جویی کنید. پس ما کاملاً بگذاریم هوا تاریک شود بعد روشن کنیم. تازه تلویزیون می گوید صرفه جویی کم مصرف کردن نیست، درست مصرف کردن است. درست مصرف کردن صرفه جویی در اعصاب صرفه جویی در روان، صرفه جویی در ناراحتی های روحی است.

پس من قبل از اینکه هوا کاملاً تاریک شود برق خانه ام را روشن می کنم. نمی گذارم آن غصه ها و ضرر های دیدی و چشمی را که نگاه کردن به هنگام غروب در خود نور خورشید است. به من آسیب برساند. آنجا می گوید به شما اسراف می شود. خیلی از اوقات باید غذای بخوری می گوید: اسراف می شود. خیلی از اوقات باید تنوع ایجاد کنی می گوید اسراف می شود.

پیام هایی که نگذارد بدن سالم و با نشاط داشته باشی. می خواهی بروی استراحت کنی. ما الان چقدر آدم های متدین و مذهبی داریم که تفریح ندارند و اینکه مثلاً یک روز را بگذارند و بروند تفریح کنند، لذت ببرند جاهایی که آدم ها لذت می برند جا های شان متفاوت است. یک نفر از دریا و جنگل لذت می برد یکی از کوه لذت می برد. یکی از آثار باستانی و تاریخی لذت می برد یک شخصی از خلوت دیگری لذت می برد. لذت تقوا است. حضرت می فرماید: کسی که یک سوم وقتش را برای لذت حلال نمی گذارد به هیچ وجه نمی تواند از وظایفش نسبت به خداوند بر بیاید.

ما خیلی از اوقات برای برقراری ارتباط با خداوند بدبختیم، آدم های ضعیفی هستیم، آدم های عقده ای هستیم. آدم های بخیلی می شویم نسبت به خودمان. مال این هست که به اندازه ی کافی لذت های حلال را استفاده نکردیم و هی بخل کردیم یک خانم و آقایی چند وقت پیش آمدند پیش من، می گفتند من الان چهار سال است که ازدواج کردم.

همسرم یک بار هم من را مسافرت نبرده است. یک بار!! این ظلم و بخل است. این بخل آثارش بر می گردد به انسان. حضرت می فرماید: تمام بدی ها که جمع گردد می شود بخل. بخل وقتی باشد بدی را با خودش می آورد باید برود برگردد. باید برود تفریح کند این یک عبادت است. این که شما بروی جنگل بروی تفریح بروی پارک، با خانواده هفته ای یک بار هفته ای دو بار بروید بیرون ناهار بخورید. یا سالی چند بار بروید بیرون.

این ها همه تقواست. به خصوص کسانی که بچه دارند باید نسبت به بچه ها و فرزندان شان خیلی دقت کنند شیطان یک موقع باید بهره برداری کنی می گوید: بهره برداری نکن، آنجایی که نباید بهره برداری کنی می گوید: بهره برداری کن. حواس مان باشد نشود بی تقوایی.

پس مجموعاً تقوا ما را از کلیه ی چیزهایی که می تواند ما را از خدا دور کند، از شبیه شدن به خدا باز دارد، تقوا مانع آن می شود. تقوا پس تعریف آن می شود: اجتناب از کلیه ی اموری که مانع تبدیل شدن و شبیه شدن ما به خدا می شود. تبدیل نه. شبیه شدن مان. متخلق شدن زمان به اخلاق الهی حالا کارشناسی تر بگوییم.

تقوای یعنی اجتناب از کلیه ی اموری که مانع بی نهایت شدن ما می شود. تقوا یعنی اجتناب از کلیه ی اموری که مانع می شود ما به زیبایی مطلق، لذت مطلق، ثروت مطلق، جاودانگی مطلق، خوشبختی مطلق، قدرت مطلق برسیم. برای همین شما در قرآن می بینید بیش از 200 بار تقوا در قرآن توضیح داده شد، این قدر مهم است. این لفظ آمده هر وقت کثرت می آید اهمیت پیدا می کند در قرآن. کثرت، اهمیت را می رساند. 200 بار مسئله ای تقوا آمده بیش از 800 بار مسئله ی ایمان آمده است.

تقوا خیلی مهم است. در واقع نصف فعالیت های ما در واقع اصل فعالیت های ما، پرهیز است در واقع چرا؟ چون فیض، شدن، عواملی که ما به دنبال شان هستیم همه در ما وجود دارد و با ما هست داده شده است. به ما. اسماءالله به ما داده شده است. تقوا باعث می شود دانه به دانه این ها باز شوند. به دست آوردن نیست. این طوری نیست که هما باید برویم و بگردیم و یک چیزی را به دست بیاوریم.

همه را خدا به ما یک جا داده است. همه چیز را یک جا به ما داده است. فرض کنید یک بچه است در وجودش خدا عضله گذاشته، استخوان گذاشته، می گوید وقتی این بچه به دنیا آمد از چیز هایی که برای او ضرر دارد، دور نگه دارید. چی برای او ضرر دارد. می گوید سکون برای بچه ضرر دارد. برای همین هفت سال اول را می گویند بگذارید آزاد باشد. هفت سال اول.

بچه را ما قنداق می کنیم یکی از بزرگترین ظلم ها همین است که بچه را قنداق می کنند، سفت. این بچه باید عضلات محکم داشته باشد دست و پا بزند، ما این را قنداق می کنیم ماه ها می بندیم. قدیم قنداق می کردند الان هم یک جاهایی هست که هنوز قنداق می کنند. این بچه نمی تواند و این ظلم است. بی تقوایی است.

می گوید این بچه باید دست و پا بزند تا عضلات او سفت شود. دست بزند، پا بزند، ببیند، بشنود، غلط بخورد، بس بزند بکشد از دیوار راست بالا بیاید. حضرت می فرماید: بچه ای که شطانی نمی کند مریض است. اگر بجه ای شیطنت بلد نیست به او یاد بدهید تعلیم شیطنت بدهید، خودتان شیطنت یادش بدهید تعلیمش بدهید که او خراب کار بشود ما می گوییم نه، بچه باید ساکت باشد. آقا باشد خانم باشد.

بچه ی خانم، خوب، بی سر و صدا، آرام باشد، گریه نکند، داد نزند جیغ نزند، خرابکاری نکند. بچه باید حرف گوش کن باشد، لجبازی نکند. اگر کار کار خودش بود، این لجبازی می کند. در صورتی که نه این وظیفه ی معصومانه اش این است که این فعالیت های شیطنت آمیز را انجام دهد و یکسره حال پدر و مادر را بگیرد. خدا گذاشته اش که خلاصه روی اعصاب پدر و مادر راه برود.

بی تقوایی یعنی اینکه جلوی او را بگیری و تقوا یعنی اینکه آزادش بگذارید. تقوای این طوری است. خوب این بچه وقتی آزاد است و از عضلاتش استفاده می کند. برای او چه اتفاقی می افتد؟ راه رفتن او زود می شود. زبان باز کردن، قدرت بدنی او، هوش او، زود فعال می شود. دقت کنید خوب فعال می شود بعد شما برای مراتب بالاتر، چیزهایی که می تواند او را قدرتمند تر کند برایش فراهم می کنید.

یعنی دائماً انرژی او را به کار می گیرید این سرعت و سبقت می گیرد نسبت به بچه های دیگر و می آید بالاتر. در پاکی سلامت، تقوا، دور از معصیت و ارتباط با گناه. در خیلی چیزهای دیگر، سواد یاد او می دهید قبل از اینکه او به مدرسه برود می بینید قبل از مدرسه خودندن و نوشتن را هم یاد می دهید. قبل از اینکه استاد بگوید، خودش خواندن و نوشتن را می داند. مثلاً ریاضیات، علوم، ادبیات، یاد گرفت سپس همه ی اینها را در خودش دارد فقط شما یک مقدار تمرین به او می دهید و چیز در وجود اسان هست.

پس ما دائماً موانع را بر می داریم تا آن چیزهایی که در فرد هست، فعال شود. در اسماءالله در ارتباط با معصوم هم همین هست. چرا؟ چون ما در آغوش معصوم به دنیا می آییم ما در دامن خانم فاطمه زهرا سلام الله علیها به دنیا می آییم در دامن امیرالمومنین به دنیا می آییم.

شما فکر نکنید مادری که می خواهد بچه ای را به دنیا بیاورد او هست که وقتی به دنیا می آید تمام عشق و علاقه اش بچه اش است. هزاران برابر از او که یک پدر و مادر، به بچه عشق می ورزند امیرالومنین، پیامبر، حضرت زهرا سلام الله علیها، هزاران برابر به او عشق می ورزند. وجود مقدس آقا امام زمان (عج) از همه مهمتر خداوند تبارک و تعالی به ما مهر درند اینها.

دوست دارند ما شبیه اینها شویم، مثل آنها شویم. در زیارت عاشورا ببینید می گوید: در دهان ما می گذارند و می گویند: که این بشویم یعنی کشش ایجاد می کند فرزند من عزیز من دختر من پسر من وقتی می آیی زیارت من که بابای تو هستم. بخواه که شبیه من و مثل من شوی .

اسئل الله ان یجعلنی معکم فی الدنیا و الاخره دعوت می کند. اسئل الله ان یبلغنی مقام المحمود لکم عندالله. چقدر بلند است؟ من می خواهم مثل شما بشوم و همان مقام شما را داشته باشم. ببین ما را به کجا دعوت می کنند؟ پدر این کار را می کند مادر این کار را می کند.

پس ما را به مقام خودش دعوت می کند در دنیا و آخرت با شما، آخرت آن مقامی که شما دارید، در مقام شما باشم. از این بالاتر که امکان ندارد که. خدا هم می گوید من شما را برای همین دعوت می کنم. می خواهم شما را به آن سمت بکشم. پس از طرف آنها دائماً کشش، قابلیت برای شدن در ما وجود دارد. بعد یک سلسله کنش ها هست که یک سلسله رفتارها هست که ما باید انجام دهیم و یک سلسله کارها و رفتارها هست که ما نباید انجام بدهیم.

هر دوی آن مهم است پرهیز ها مهم است. پرهیز ها مهم تر است. یادتان باشد. چون غذای آلوده اگر ما بخوریم جدای از اینکه ما را مسمومیت می کند، مانع غذا خوردن ما هم می شود و آن کاری که ما می توانیم بکنیم را نمی توانیم و معطل نگه مان می دارد توجه فرمودید غذایی که می خورید آلوده می شود برای همین نمازی که می خوانیم، قرآنی که می خوانیم، احیایی که می گیریم و می رویم هدر می رود.

مکه هایی که می رویم هدر می رود کربلا ها هدر می رود. چرا؟ چون مسموم است. خودمان را مسموم کردیم. پس اگر از این چیزها پرهیز کنیم. همه چیز با ما هست. این که یک نکته. یک نکته هم که در بحث اسماءالله برسیم توضیح می دهم برای تان ببینید تمام عالم وجود یک واحد شخصی هست. این یادتان باشد.

یعنی یک وجود در عالم بیشتر نداریم و آن هم خداست. یعنی ما یک وجود داریم که خداست که ذات دارد بقیه موجودات ظهورات خدایند. بی ذات هستند. ما هیچ کدام ذات نداریم. که ما یک ذات داریم حق تعالی، بقیه هم ظهورات حق تعالی هستند پس ما در عالم چه داریم؟ در عالم؟ در خارج از وجود من چی است که من دوست دارم به آن برسم و بشوم چی است؟

این را خوب توجه بفرمایید. خیلی وقت دارد (صلوات ختم بفرمایید ذهن تان باز شود) ما می خواهیم به خوشبختی مطلق به حق تعالی برسیم. می خواهیم بی نهایت شویم. خدا کجاست؟ تمامش، همه اش با هم، با هم یک جا هست. یک جا هست. یعنی بیاوری نسبت رابطه دنیا به آخرت مثل رابطه رحم مادر است با دنیا. بین رحم و دنیا، فاصله ی زمانی، مکانی وجود دارد؟

بین برزخ و دنیا، بین برزخ و قیامت، بین حق تعالی و قیامت همین جاست. یعنی خدا، قیامت، برزخ، امام زمان، همین جاست. الان فرشته های ما کجا هستند؟ همین جا با ما هستند خدا کجاست؟ امام زمان کجاست؟ با ما هستند. همین جاست. داخلٌ فی الاشیاء. در یاد خدا توضیح دادم.

خدا کجاست؟ داخلٌ فی الاشیاء خدا در همه اشیا هست. اما لابل ممازجه و خارج عنها لا بل مزایله. ما قرار نیست برویم جایی این را خوب دقت کنید قرار نیست هیچ جا برویم. اینکه می گویند روح می آید از عالم بالا، در قوس نزولی و صعودی که ما می کشیم الله است. بعد در تخته در نمودار های تان اگر دیده باشید.

الله بعد صادر نخستین، بعد مخلوق اول، جلوه ی اول، صادر نخستین بعد هم عوامل جبروت بعد می آییم در وسط قوس، ملکوت، پایین قوس هم چی؟ ناسوت یا اگر نمودار خطی می کشیم فقط برای آموزش است الا هیچ گاه اینها رابطه ی مکانی با هم ندارند. یعنی این طور نیست وقتی می گوییم برزخ یعنی یک چیزی در آسمان ها، ما اصلاً یک چیزی به اسم آسمان ها، به معنای حقیقی نداریم. دقت کنید.

یک چیزی از آسمان نازل شده است. از آسمان نازل شده است. ما چیزی به نام آسمان نداریم. ما یک واحد وجودی شخصی داریم از مکان، مکان داریم که خودش مخلوق است. ولی رابطه ی آسمان یعنی چی؟ آسمان وقتی می گوییم کژی زمین هست این وسط می گوییم آقا از آسمان نازل می شود جبرئیل از آسمان می آید آسمان کجاست؟ شما تمام مردمی که در زمین هستند طرف بالای زمین را از چه می بینند؟ اینها چه است آسمان است. اینها چی است آسمان است.

اصلاً قرآن می گوید: و انزلنا الحدید ما حدید را نازل کردیم. آهن را نازل کردیم آهن را از کجا نازل کردیم؟ یعنی این کره زمین بود. یک زمانی عنصر آهن در آن نبوده است. جبرئیل از آن بالا یک مقدار آهن تزریق کرده است. اصلاً ما آسمان به معنای سمواتی (سماوات) که در قرآن می گوییم آسمان که می گوییم یک امر نسبی است. یادتان باشد. بهترین جای خلقت همین کره ی زمین است.

ما می گوییم حالا یک روزی از این زمین راحت می شویم و می رویم. کجا می خواهیم برویم؟ همه اتفاقات همین جاست. بهشت همین جاست. ملائکه همین جاست. جبرئیل همین جاست. انبیاء همین جاست 124000 پیامبر همین جاست. اصلاً همه اش همین جاست. اصلاً قیامت هم که شود همین جاست. می گوید: قیامت کجاست؟ قیامت یک جایی ما را می برد مثل موشک، می بندند ما را به موشک، شلیک می کنند ما می رویم آسمان اول. آسمان دوم، آسمان سوم، و چهارم می رویم قیامت.

قرآن می گوید: نه. یوم تبدل الارض غیر الارض. همین زمین چهره ی دومش مشخص می شود. جنین یک دفعه از رحم مادر که می آید بیرون یک دفعه می آید کجا؟ می آید در این عالم دیگر. جایی نمی رود که قبلاً در رحم بوده است. حالا هم که اینجاست. بعداً بزرگتر از رحم هم می شود. یعنی از دنیا ما بزرگ تر می شویم و به دنیا احاطه پیدا می کنیم.

پیامبر چی فرمود؟ انّ مع الدنیا الاخره، والاخره محیطتهٌ به الدنیا. همانا با دنیا آخرت هست. آخرت محیط بر چی است؟ محیط بر دنیاست. چطوری محیط بر دنیاست؟ چطوری آخرت، دنیا را احاطه کرده است؟ یعنی فاصله و رابطه ی شان این طوری است؟ یعنی آخرت آمده روی دنیا قرار گرفته است؟ نه. چون این دو تا رابطه ی مادی می شود. محیط بر آن است. مثل این است که شما خیال تان محیط بر بدن تان است.

قوای واهمه تان محیط بر قوایتان است. عقل تان محیط بر همه است. شما وقتی می گویی آقا تو خیال داری یا نداری؟ خیال می کنی؟ می گوید: بله من این خیال های قشنگ را دارم و این خیال های بد را دارم. پس احاطه دارید به خیال تان. و خودت و خیالات تو کجا هستید با هم؟ بله؟ خود و خیال تو یک جا هستید.

رابطه ی زمانی و مکانی ندارید با هم. من حس دارم، خیال دارم، وهم دارم، فوق عقل و عقل دارم. و رفتارهای فوق عقلانی خودم را هم به آن احاطه دارم اگر عاشق خدا هستم می فهمم و اگر عاشق خدا هم نیستم این را هم می فهمم. به تمام حالت های خودم احاطه دارم. انّ الانسان علی نفسه احاطه یعنی این.

وقتی می گوید و الاخره محیطته به الدنیا. دنیا و رحم یکی است دیگر. این احاطه یعنی چی؟ یعنی رحم یک لایه، یک پوسته، خیلی نازک شما قطر کل را در نظر بگیرید رحم چه فضایی از دنیا را اشغال می کند؟ اصلاً قابل مقایسه است یا نه؟ یک لایه است. یک برش خیلی نازکی است که در آن برش یک جنین زندگی می کند که دنیای او می شود. این لایه را پاره می کند می بیند سر جای خودش آمده بیرون؟ ولی در یک عالم دیگر است.

برزخ همین است یعنی شما اگر می گویید پیغمبر، فرشته ها، امام زمان هر چی کافی است یک لایه از این دنیا را برش دهند شما آن وقت وارد می شوید به یک عالمی که میلیارد ها برابر بزرگ تر از این دنیاست. دقت کنید یک حقیقت است یک حقیقت. و اینها دائماً با هم ارتباط دارند. اصلاً بنده دارم دستم را تکان می دهم چه کسی باعث می شود که دستم را تکان دهم؟ چه عاملی؟ برزخ باعث می شود دیگر.

پس ما با برزخ بده بستان داریم یعنی این طوری نیست که شما فکر کنید ما یک فضایی داریم به نام عالم ماده فقط ماده است بنشین برو بالا بعد برو کره ماه، بعد برو مریخ و مشتری و بعد یک جایی آن طرف ها شروع می شود به نام برزخ همه ی این ها با هم یکی اند. اصلاً همه با هم یک چیز است فقط جلوه هایش فرق می کند. همه اش یک چیز یک واحد است. این واحد یک موقع جلوه اش می شود طبیعت، یک موقع جلوه اش می شود برزخ. یک موقع جلوه اش می شود جبروت. یک موقع جلوه اش می شود فرشته ها. یک موقع می شود بهشت یک موقع جلوه اش می شود جهنم.

یک چیز است. یک فروغ رخ ساقی است که در جام افتاد. یک فروغ. اسماءالله را که بیشتر کار کنیم. بیشتر می گیرید. دیوانه می کند انسان را. آدم این عظمت را نگاه می کند! می روی روی زمین یک دانه سیب از درخت بر می داری و با آب می شویی و می خوری این ماده می آید، می آید ببین چه اتفاقاتی می افتد. تمام اتفاقات که در کل عالم رخ می دهد همه ی آن در برزخ می دهد.

این سیب می آید از راه دندان هضم می شود و می رود در معده چند لایه هضم می شود و هضم ها انجام می شود بعد اسماء را وقتی می خوانیم که این تحت کدام اسماء می آید تا تبدیل می شود، تبدیلها، چسبندگی ها، حرکت ها، دانه دانه اسم ها را برایتا می گویید. من وارد نمی شوم خیلی چون حالم خراب می شود. یعنی وقتی انسان تمرکز می گیرد که چه اتفاقی در این عالم می افتد. ما چقدر بچه گانه داریم فکر می کنیم چقدر بچه گانه زندگی می کنیم.

این می آید تبدیل می شود به عضله، استخوان، مو، ناخن، از این ریزتر می شود مویرگ چشم، آب چشم، ببین چقدر لطافت پیدا می کند، اشک، اشکی که هنوز بشر نتوانسته مثل آن را بسازد. بعد می شود حرارت، بعد می شود خیال، ماده تبدیل به انرژی می شود.

ببینید من الان این را می گیرم با انرژی می گیرم دیگر. اگر جان نداشته باشم که نمی توانم بگیرم. آزاد می شود سیبی که خوردم به انرژِ و این را می گیرم و می آورم بالا و بر می گردانم. بحث انرژِی خودش موضوعی است که بعداً می پردازیم و انرژی خودش امر نامعینی هست که بشر نمی داند چیست و می گوید ما فقط صورت آن را می دانیم یک چیزی در خارج داریم به نام سرمایی، گرمایی، حرکتی و..... ولی خود انرژی چی است؟

یا در بحث ملائکه الله در صحیفه سجادیه روز های شنبه من توضیح مقداری دادم ببینید می شود انرژی. انرژی چی است؟ بشر اینجا گیج می زند و این می آید تبدیل می شود به خیال یعنی ماده به مجرد تبدیل می شود. ببینید چه غوغایی است. ماده می شود خیال بعد لطافت پیدا می کند و همان سیب می شود واهمه بعد لطافت پیدا می کند می شود عقل و قدرت عقلانی.

از آن لطافت پیدا می کند می شود محبت عشق به خداوند تبارک و تعالی و از آن لطیف تر می شود و اسم خداوند تبارک و تعالی تجلی پیدا می کند در تو. یک ماده می شود مجرد، یک ماده می شود مجرد. ما دائماً تمام ذرات این عالم با تمام حقایق عوامل دور و برش در حال بده بستان است.

از آن طرف مجرد ها تجلی می کنند و ماده می شوند، آقا می گوییم آب. این آب چی بوده و از کجا آمده یعنی خداوند آب را چطوری خلق کرده است؟ یک سوال؟ عالم ماده را خدا چطوری خلق کرده؟ خدا ماده داشته قبلاً؟ یعنی ما یک خدا داریم یک ماده داریم قربان خانم فاطمه زهرا سلام الله علیها بروم (یک صلوات بلند به محضر شان ختم بفرمایید) می گوید: خطبه حضرت زهرا سلام الله علیها در مجسد النبی نگاه کنید ببینید رفته برای چه گاگول ها و منگول هایی حرف زده اند.

خلق الاشیاء لا من شیء. لااله الا الله خدا همه ی اشیا را خلق کرد اما از چیزی خلق کرد یک من لا شی داریم یعنی خلق کرد از لا شیء یعنی چی یعنی از عدم. این حرف مفتی است چون ما اصلاً چیزی حرفی به نام عدم نداریم. نیستی که نیست ما فقط در خارج هستی داریم. ما عدم نداریم که.

پس چیزی به نام عدم نداریم. پس خلق الاشیاء اگر بگوییم لا من شی یعنی این قضیه. می گید خلق کرده ببینید می گوید لا من شیء نه از چیزی، از چیزی خلق نکرده است. بارک الله از چیزی خلق نکرده. می گوید: از چیزی خلق نکرده. خوب پس اینها از چی سر در آورده اند، آب داریم. سنگ و معدن و کوه و آسمان و فرشته و جبرئیل و میکائیل و بهشت و جهنم داریم.

اینها چی هستند پس؟ از کجا خلق شده. یک مقدار فکرکنید و بنویسید برای من. آنهایی که دلشان زنده است یادداشت کنند، بنویسند وقتی حضرت زهرا اشیاء را از چیزی خلق نکرده پس چیزی نیست که خلق شان کند. توضیح دادیم ما جز بی نهایت در خارج چیزی نداریم. پس چیزی نیست که خلق کند ببین اینها چی اند؟ پس چه اتفاقی افتاده این را خوب دقت کنید. این حرفها که من می زنم هیچ جا شما گیرتان نمی آید. هیچ جا به همین سادگی به همین راحت الحلقومی.

یک کمی تفکر کنید این چی است اصلاً وقتی می گوییم خلق الاشیاء لامن شیء حضرت فرمود: من شیئ که نیست. من لا شیء نیست چون لاشیء وجود ندارد. دارد می گوید لا من شیء این نه از چیزی را دقت کنید. شما وقتی یک اسم در شما باز می شود بهشتیان برای شما دست می زنند. می گوید خدایا می شود من جای این باشم. در دنیا می شو. من این شکوفایی در من رخ دهد. لذتی که آدم از تحقق اسماء می برد بهشتی ها می برند و اگر هم می برند برای این است که می فهمند.

من به یقین می گویم به یقین می گویم که خیلی از بهشتیان دوست داشتند بیایند و پیش شما بنشینند. و همین جایی که شما نشستید. کاشکی نمی مردیم کاش بهشت نمی رفتیم می آمدیم پیش شما می نشسیتیم کاشکی نمیریم و بفهمیم این ها را.

خیلی مهم است وقتی می گوییم تقوا، تقوا قرار است این پرده ها را دانه به دانه باز کند یعنی شما صرف اینکه تقوا دارید همه چیز با شما یک جا هست. تقوا این طوری نیست که وقتی انسان تقوا داشته باشد بعداً قرار است یک نتیجه ای بگیرد ممکن است دیر بفهمد آن را. دیر حاصل شود برایش، ولی حاصل می شود برای او. مجموعه ی تقوا ها وقتی جمع می شود یک حجمی از پارگی از باز شدن رحم را ایجاد می کند و جنین می آید بیرون. یک موقعی تمام حجاب آدم جمع می شود در یک معذرت خواهی کافی است یک بار آدم بگوید آقا من عذر می خواهم اگر بگوید من عذر می خواهم یک دفعه چشم برزخی او باز می شود.

یک دفعه گوشش باز می شود. فقط بگوید آقا تقصیر من بوده است. جمع می شود یک دفعه می آید می آید تمام این تقوا ها این ایمان ها می آید تا یک روزی که یک پهلوان هندی می آید در سرزمین پوریای ولی و پوریای ولی باید با او کشتی بگیرد و می تواند او را بزند ولی تقوا می گوید که نباید بزند. اگر بخورد باز می شود.

دقت کنید اگر بخورد باز می شود. مجموعه ی تقوا های ما، این پرده ای که دائماً کشیده شده، این پرده نازک را پاره می کند. دقت کردید چی شد. تو یک کار با تقوای قشنگی انجام می دهید بعد می بینید شب من خواب امام زمان علیه السلام را دیدم شب خواب زینب سلام الله علیها را دیدم. غیر از این مگر می خواستی؟ خواب امام رضا را دیدم. خواب امام رضا علیه السلام را دیدی امام رضا چطوری بر تو تجلی کرده است؟

در نظام برزخی تجلی کرده است. یعنی نظام برزخی تو پاک شده، تو پاک شدی و خواب امام رضا علیه السلام را دیدی. پاره شد و از پوسته ی طبیعت آمدی بیرون و رسیدی به محضر امام رضا علیه السلام. رسیدی به محضر سیدالشهدا علیه السلام به محضر امام زمان عج الله تعالی فرجه الشریف.

باعث این چی است؟ فشارهایی که ما به تقوا می آوریم، دیواره ی طبیعت را پاره می کنید و یک دفعه باز می شود. پس هر کاری که تقوا در آن هست. هر کاری که تقوا وجود دارد اجتناب هست باز می کند آدم را. می گوید آقا من شب چقدر مشتاق بودم امام زمان را ببینم شب احیا، می خواستم بروم احیا از این طرف هم بچه را هم با خودمان بردیم نمی دانستم بچه را کجا ببرم بعد ما اصلاً حال خودم را می خواستم بکنم دیدم این بچه دارد اذیت می شود، گناه دارد گریه می کند. گفتم: بچه را ببرم حالا بچه را آوردم خانه، دیدم آقا امام زمان علیه السلام نشسته در خانه متنظر ماست.

تقوا یعنی اینکه آقا با احیا اعصاب یک کس دیگری را خرد نکنیم. ما می گوییم نه این بچه را بکشانیم بیاوریم آن جا این بچه خواب زده شود. حالا یک وقت بچه خودش، عاشق است بیاید، اذیت نمی شود. عیبی ندارد یک موقع است نه تو ذله اش می کنی. مادرت به تو احتیاج دارد مادر را قال می گذاری می خواهم بروم احیاء. تازه می گوید مادر من بنشینم پیشش همین طوری نمی خواهد. بنده خدا آقای نریمانی می گوید ننه ی ما می گوید بمان پیشم و بعد خودش هم تا صبح تلویزیون را روشن نگه می دارد.

خواب ندارد. تلویزیون باید روشن باشد و من هم باید تحمل کنم. آقا تقوای تو این است . راه تو هم همین است. پدر غرغرو، مادر زبان نفهم، مادر شوهر آن چنانی، پدر شوهر آن چنانی، داماد این طوری، عروس آن طوری یک بچه اعصاب خرد کن. ما هی اینها را می گذاریم کنار و فرار می کنیم و بگذاریم و برویم آدم شویم. کجا می خواهی آدم بشوی؟ مژده به شما بدهم. یک چیزی را شما خوب بگیرید. اصلاً ما لازم نیست برای آدم شدن تکان از جای مان بخوریم. در معرفت نفس توضیح دادیم.

هر کس مختصات خودش را بپذیرد و حقوق خود را در این مختصات رعایت کند راه ها برای او باز می شود. اصلاً نیاز نیست جای کسی باشی یا مثل کسی باشیم. مختصات را تغییر بدهی هجرت یک جاهایی لازم است و السلام.

اما اگر بازاری، مغازه داری، کفاشی و بزاز و مهندسی، عمله ای، بنایی، در مختصات شغل خود، مختصات تقوایی خودت، مختصات تقوایی زن و بچه ات را به دست بیاور و همان ها را فقط بچسب. نمی خواهد جای کسی باشی، کار های بزرگی کنی. برویم زندگی بزرگان را بخوانیم ببینیم آن ها چه کار می کردند بعد از نماز هزار مرتبه این ذکر را می گفته. آقا تو این ذکر را بگوبی قصی القلب می شوی، فاسد می شوی فردا.

اصلاً نمی خواهد در مختصات هیچ کس بروی. جای مان را نمی خواهد با کسی عوص کنیم. جای مان را عوض کنیم. شوهر مان را عوض کنیم، زن مان را عوض کنیم بچه و ... هیچ کس را نیاز دست بزنی اصلاً نیازی نیست هیچ چیزی را دست بزنی. همان که هست و الان تقدیر تو شده و الان با آن هستی بپذیرش.

بله بعضی جا ها می توانیم بعضی چیز ها را تغییر بدهیم. یک سلسله از هجرت ها را می توانیم انجام بدهیم. یک سلسله از تغییرات را می توانیم انجام بدهیم. آن ها را یک کارشناس، یک استاد یا خودمان به این نتیجه برسیم، باید تغییر را انجام دهیم. شغل مان را باید یک دستکاری بکنیم نمی گذارد تقوای مان را رعایت کنیم.

رشته تحصیلی را عوض کنم یا اگر عوض نمی کنم یک تغییر، ارتباطات و انتخابات را باید تغییری بدهیم. آقا راه باز می شود. پس ما وقتی می گوییم تقوا، تقوا را برای چی می خواهیم؟ همه چیز را داریم ولی فقط ما باید مسیر تقوا باید لایه ها و حجاب ها را از خودمان دور کنیم. هر فعل تقوایی، یک جا باید عصبانی شوی، نمی شوی، یک جا باید دل کسی را بشکنی، نمی شکنی، یک جا باید احترام بگذاری، می گذاری.

یک جا به کسی باید کمک کنی. یک جا باید بخندی، یک جا باید ادب بکنی تقواست. یک جا باید حیوانی ترین کارها را بکنی ولی تمایل نداری. انجام بده تقوا است. یک جا باید بخوری. خدا رحمت کند شهید دستغیب را آقا تقوا یعنی اگر یک جایی یک کسی یک غذایی گذاشت جلوی من، در خانه ی دوستم نشستم بنده خدا زحمت کشیده، شربت درست کرده یا اصلاً چای آورده، بعضی ها خیلی خودخواه هستند یعنی اینقدر گرفتار نفس خودشان هستند.

آقا این چایی را خوردند درد سر دارد دیگر آقا بخور این چای را. یک موقع است خیلی دوستانه به شما می گوید چای میل داری؟ نه متشکرم. میوه آورده جلوی تو، غذا آورد. جلوی تو، به ذوق او نزن، بخور. حالش را نگیر. ما خیلی خودخواه هستیم. یک بنده خدایی، پیرمردی، پیرزنی بابا بزرگی، مادر بزرگی، پدر خانمی، مادر خانمی، چای درست می کند. نه نمی خورم.

آقا این نه نمی خورم چی است؟ خیلی گرفتار خودمان هستیم. این خودش یک تقوا است. خیلی وقت ها آره گفتن برای ما سخت است. پذیرفتن برای ما سخت است. آن وقت بی تقوایی این است که ما در قالب معنویت بی تقوایی کنیم. چون می گوییم آدم معنوی هستیم. باید مثلاً در ذوق یک نفر بزنیم.

پس دقت کنید وقتی می خواهیم در مورد اجتناب توضیح دهیم و احادیث آن را بخوانمی، بدانیم چه می کنیم. آیه را برای تان بخوانم سوره اعراف آیه 96: و لو انّ اهل القرا، آمنوا ام اهل القرا یعنی طبیعت یعنی مردم یعنی اهل دنیا1- آمنوا. 2- و التّقوا. تقوا داشته باشید چه اتفاقی می افتد. این در نظام اقتصادی است و در نظام معنوی است.

می گوید ما حجاب ها را پاره می کنیم. لفتحنا علیهم حتماً این کار را می کنیم برکاتٍ من السماء و الارض و لکن کذبوا و اخذناهم بما کانو یکسبون اگر اهل دنیا و مردم اهل آبادی ها، شهر ها این شرایط را رعایت کنند و ایمان و تقوا را، برکات برایشان از آسمان نازل می کنیم آنقدر که بی نیاز شوند واقعاً از اهل آسمان و زمین برای همین هم افراد خیلی های شان فکر می کنند که اگر بیایند سر این کلاس، یا کنتراتی این سی دی ها را تمام کنند.

برای شان اتفاقی می افتد. نه تنها هیچ اتفاقی نمی افتد بلکه دل مرده تر، پژمرده تر افسرده تر، اعصاب خرد تر، برای چی؟ برای اینکه آقا به وظایفش عمل باید بکنید. حقوق والدین را خواندم ولی هنوز با بابا و ننه ام درگیرم. به همه فحش می دهم و پاچه این و آن را می گیرم. حلم را خواندم ولی اعصابم خورد است. دشمن شناسی را گوش کردم ولی فکر های ناجور می آید سراغم. علم و یقین را خواندم ولی هنوز هزار تا شک و شبهه داریم.

تقوا یعنی اینکه وقتی طلبه شدی، آخوند شدی، رفتی حوزه، جنگ پیش آمد بتوانی از شهرت و طبیعت بگذری و بروی جنگ دنبال عشقت. امام فرمود تمام روحانیون که جبهه نرفتند خودشان را برای روز قیامت آماده کنند. چقدر داشتیم طلبه هایی که هم درس های من، که ما را مسخره می کردند و می گفتند که شما حیف نشد رفتید جبهه و از درس ها چند سال عقب افتادید؟ شما برو، علم را خدا مستقیم به تو می دهد. بدون درس.

می خواهی فهم قرآن پیدا کنی. فهم قرآن این نیست که تو هی بروی تفسیر قرآن بخوانی. بهترین تفسیر قرآن یعنی یک جایی که باید تقوا را رعایت کنی، رعایت کنی. حتی می گوید آقا درس هم نخوان و برو، درس هم نمی خواند. تقوا یعنی خمسی ات، زکاتت را بدهی، حق سادات فقیر، حق امام زمان (عج) را بدهی.

وقتی نگه می داری در بسته است و گره می خورد به تو حق فقرا را بدهی. واجب است به تو به زیر دستانت کمک کنی تا نخوری زمین. ببین شما لازم نیست بدوی تا پولدار شوی. لازم نیست خیلی جان بکنی تا معنوی شوی تا راه به رویت باز شود می گوید یک سلسله از کار ها را انجام نده آن وقت خیلی راه دور نیست. خدا رحمت کند ملا احمد نراقی را می گوید از شما تا خدا یک قدم است و آن قدم بر فرق خود باید نهاد.

بگذار روی خودت پایت را تمام می شود. همین یک کار، همین روی خودم پا بگذارم. روی تجلیات بدنی ام آن جا که خدا راضی نیست، آنجا که تجلیات وهمی و عقلی است و خدا راضی نیست. درس یک جایی خواندنش حرام است باید ترمز را بکشی و بروی دنبال عشق ما طلبه داشتیم در جنگ هیچ کس عاشق تر از او ندیدیم.

عاشق تر، قدرتمند تر در مکاشفات از طلبه های بسیجی ها، بسیجی ها همه عالی بودند، طلبه های شان از همه عالی تر چون این ها از یک حجاب خیلی قوی تر گذشته بودند و آمده بودند. ما بسیجی داشتیم از شغلش، مغازه اش گذشته بود و آمده بود ولی اینکه آدم از علم بگذرد، شهرت عقلانی بگذرد و پا شود بیاید کار هر کس نیست.

همه دارند از جزیره ی مجنون قایق می گیرند فرار کنند، او تازه آن طرف یک قایق گرفته دارد می آید، طلبه، آقا کجا شما؟ من اینجا قرار است شهید شوم. من همین جا. این جا را نشانم دادم. من با حسرت، به بچه هایی که با من بودند نگاه می کنم. آن ها کجا رفتند و ما و تو چه کثافتی هستیم. وقتی فکرش را می کنم ما با هم بودیم آن ها کجایند و ما کجاییم؟ اگر این حسرت را در بهشتی ها تقسیم کنند، بهشتی ها دیگر نمی توانند خوش بگذرانند.

حقیقت ما به خودمان نگاه می کنیم. به دیوار عکسش را می گوییم شهید!! راحت است؟؟ شهید!! کجاست الان عند ربهم یرزقون پیش خود خدا. نمی گوید بهشت ها. پیش خود خدا (فی جنّات) نیست. پیش خود خدا. اوه اوه چه کسی زرق شان را می دهد؟ خود خدا مستقیم. ما کجاییم؟

ای بابا چه کلاه گشادی رو سرمان رفت. این همه خودمان را روی مین انداختیم به قول این اخراجی ها روی مینا و سیما انداختیم هیچ خبری نشد. رفتیم جلو تیر بخوریم. این رفیق ما آقای عبدالهی با هم رفته بودیم. آمده بود هاج و واج، می گوید این عراقی به خدا اسلحه را گرفت تو صورت من، یک خشاب خالی کرد. یک خشاب، 30 تیر خالی کرد در صورت.

می گفت: این تیرها از صورت همین جوری می آمد رد می شد. چه اعصاب آدم خرد می شود. روحانی بود چه آدم با صفایی. من به والله قسم دادم در این جای مقدس با چشم خودم می دیدم که گلوله ها تغییر مسیر می داد نمی خورد آقا. این بچه ها با حسرت دنبال یک ترکش سرگردان بودند. یک بار من خورده بود در گیج گاهم.

دکتر می گفت: چند میلی متر فاصله داشت اگر می خورد تمام بود. گفت: آقا چند میلی متر تا بهشتی حالا رفتی چند میلی متر برگشتی تا جهنم. آمده بودم در بیمارستان خوابیدم یک جبهه ای می گفت: ای لامذهب اگر خورده بود من الان تلپی در بغل حوری بودم ها. دارد مژده می دهد می گوید اگر شما ایمان بیاورید ما خودمان راه را باز می کنیم. برای تو. چقدر استاد، چقدر کار، چقدر درس چقدر شرکت! نه.

یک پیرمردی هست خوردنی. شیرین، عسل هر وقت می روم کنارش نگاه می کنم پینه دوزی است سلام علیک می کنم با صفا صد و خرده ای سال دارد در چرخه سواری می کند ما الان پشت موتور هم نمی توانیم بنشینیم یک مغازه ی 9 متری دارد و 2000 خانواده را تغذیه می کند. همین یک مغازه 2000خانواده را تنها زیر پوشش دارد.

اگر ما بخواهیم این کار را کنیم یا کمیته امداد بخواهد این کار را کن باید یک ساختمان چند طبقه بسازد و چند تا کارمند و تشکیلات. 9 متر جا. مراجع حسرت این آقا را می خورند. یک پیرمرد با صفا می گوید خدا به من خیلی نعمت داده است شکر خدا.

الحمدلله غرق نعمت خدا هستیم. برکت می دهد خداوند از جایی که حساب نمی کند. شما خودتان گاهی اوقات نگاه کنید یک ذره چرتکه بیاندازد می بینید آقا این طوری که شما زندگی می کنید. به حجم درآمد تان سازگاری ندارید یکی به بهلول گفت می گفت آقا من هی چرتکه می اندازم پولی که خرج می شود در خانه ما، با پولی که در می آورم سازگاری ندارد گفت: فوضولی نکن. ما 250 تومان می گیریم. 300 تومان کرایه می دهم.

زندگی من هم می گذرد والا به خدا پشت صحنه خیلی خبرهاست یک کمی تمرکز بگیرید تا ببینید. این آیه را همه تان حفظ کنید بخوانید در خانه در سجده، صبح اول وقت که از خانه می آیید بیرون همین سوره ی اعراف آیه 96 و لو انّ اهل القرا امنوا و تقوا لفتحنا علیهم برکات من السماء و الارض از بالا و پایین برایتان می آید از آسمان و زمین.

طرف رفته یک زیر زمینی 2 متر جا گرفته و مغازه زده. بعد یکی رفته 3 دهنه نبش یک جای خوب گرفته ولی می بینی آن زیر زمینی چند برابر آن در آمد دارد چند برابر او شاد و شنگول است و آرامش دارد. تقوا این کار را می کند. وقتی انسان به سمت تقوا می رود ظاهر قضیه نگاه می کنید این آدم با این سطحی از درس که خوانده و این سطح از زندگی که دارد نباید این نعمت ها را، مواد و معنویت را داشته باشد ولی هست از کجا آمده؟

از کجا دارد این علوم را، این امکانات، موفقیت، و پیشرفت را از کجا دارد؟ شما فکر می کنید از کجا آورده؟ یک نگاه ظاهر بینی می گوید آقا آدم موفقی است برنامه ریزی و زحمت داشته بله، درست لیس الانسان الا ما سعی. اما سعی یک قسمت زیاد آن تقوا است.

می گوید تلاش کن قبول می شوی. آقا تلاش یک مقدار زیادش تقوا است یعنی آن جوری که خیلی از وقت ها که نباید بروی جلو نروی جلو. خیلی از اوقات که نباید کاری را بکنی. نکنی. می شود تقوا بعد آن وقت می بینی که خیلی چیزها می آید. سعی سعی این نیست که طرف سال خمسی را حذف کرده، سال خمسی اش گذشته و نرفته بدهد و زکات به او تعلق گرفته انجام نداده.

انفاق های دیگری به او می خورده انجام نداده. آقا این می شود بی تقوایی آقا هی بدو و هی تلاش کن ولی بی تقوا یک دفعه همه چیز خراب می شود. خراب با شما بروید زندان قوه قضائیه 25 هزار نفر آدم در زندان فقط به خاطر شکست های اقتصادی اند.

آدم های بی عقل و بی هوش نیستند. حالا یک تعدادی بی فکر عمل کردند. ولی خیلی های شان آدم های گردن کلفتی اند. مواد و تحصیلات و تجربه ولی الان در زندان اند. همه می گفتند ما هیچ کدام فکر نمی کردیم یک زمانی بیاییم زندان. یکی شان قبول نمی کنند. که ما یک روزی کار مان به زندان بیافتد. ببین یک کسی با یک دهم هوش و اطلاعات و تجربه و تبحر اینها سرمایه این ها می بینی ماشاءالله چقدر حرکت دارد.

این یک مقدمه ای شد تا یواش یواش برای جلسه بعد برویم سراغ این گوهر بسیار بسیار ارزشمند صحبت کنیم این دهه بسیار مقدس است. آن هایی که می توانند کارهای شان را کم کنند و تمرکز بگیرند، بگیرند و خیلی از برنامه هایی که می توانید تا عید قربان بزنید، بزنید و خودتان را آماده کنید این دهه، دهه ی شکوفایی است و بسیار مهم است.

در این دهه روزی داریم یک شب و روزی داریم که به اندازه ی کل ماه مبارک کار می کند. شب و روز عرفه است قدر بدانید و ذکر ها را از الان بگویید. آنهایی که می توانند روزه بگیرند و همدیگر را به شدت دعا کنید. من به شدت به دعا های شما، احتیاج دارم و فراموشم نکنید. کما اینکه من هم شما را فراموش نمی کنم و دعا گوی تان هستم. صدقه شب جمعه فراموش نشود.

والحمدلله رب العالمین.