جلسه 011 - احسان
شماره جلسه
11
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1392
ماه
1
روز
29
متن کامل (خام) ‌ جلسه 011 - احسان

بحث احیا ما درباره احسان و نیکی است. احسان عرض کردیم جلسات گذشته که یکی از اسما اعظم است. که در سرعت و قدرت تحول انسان فوق العاده موثر و قدرتمند است. کسی که اهل احسان است گفتیم شباهت زیادی به از نظر صفت به حق تعالی دارد و شیوه ی احسان و محبت به گونه ای است که خداوند آن را در هر کس باشد می پسندد کافر هم اگر اهل احسان باشد به نوعی در نزد خدا محبوبیت دارد قبلاً در مورد اینکه احسان بالاترین اندوخته برای آخرت انسان است سخن گفتیم. من یک مرور مختصری در مورد احسان خواهم کرد و بعد به سراغ بحث جدیدی می رویم در همین عنوان.

المعروف ذخیره الابد؛ نیکی، خوبی کردن اندوخته ای است جاودانی، یعنی ذخیره ی حیات جاوانی ماست. چقدر خوب است که انسان آخرت جلوی چشمش باشد، احسان حتی اگر انسان آخرتی را هم قائل نباشد برای خود شخص صفت شادی و آرامش را می آورد. یعنی خوبی کردن، بعضی ها حتی اگر کافر هم باشند، اینقدر لطافت دارند که بفهمند بدی برای خود آدم آثار سوئی خواهد داشت و خوبی هر چند انسان اعتقادی به خدا و معاد نداشته باشد توفیقات و آرامش های زیادی را خواهد داشت لذا اساساً ذات خودشان را به گونه ای شکل می دهند که از آن تولید خوبی و احسان می شود، که ما در شخصیت هایی که در طول تاریخ هستند کسانی را می شناسید که شاید اصلاً خدا را هم قبول نداشتند یا مسلمان نبودند اما بسیار مورد تجلیل ائمه پیامبر و اولیای دین بودند فقط به این خاطر که اینها اهل معروف بودند. خیر و خوبی از آنها تراوش می کرد چقدر خوب است که انسان خودش را به گونه ای تربیت کند که هدف اصلی اش تشابه به حق تعالی باشد که حالا راجع به این در موضوع جدید توضیح خواهم داد. «المعروف الما زرع افضل الکنز»، الما یعنی بالنده و رشد کننده ترین، کشت و بهترین اندوخته است، این احسان به هر کس که می خواهد باشد هر چند به اهلش خیلی بهتر، اما به نااهلش هم به نوعی توضیح خواهم داد. که آن هم همین که انسان این روح را پیدا می کند بالاترین کشت و اندوخته برای ابدیت انسان است.

امروز در درس خانواده آسمانی عرض کردم که خداوند تبارک و تعالی برای یک انسان یک حیات ابدی و یک فضای ابدی را برای سلطنت قرار داده، اما پر کردن آن را به خود انسان سپرده، و بهشتی با عظمت بهشتی که خدا برای ما در نظر گرفته، یعنی ارضها السموات و الارض بهشتی که اندازه آن به اندازه همه آسمانها و زمین است از یک طرف موجب خوشحالی است و از یک طرف اضطراب زاست. چون اگر انسان نتواند این بهشت را پر کند، به معنای محدود کردن خودش است. از یک طرف حس بی نهایت طلبی انسان که انسان به کوچک و کم نمی تواند قانع باشد و از یک طرف فضای بینهایتی که خدا در اختیار انسان قرار می دهد و از یک طرف انسان بی عرضه ای که نتوانسته این فضا را پر کند، انسان وقتی که وارد فضای آخرت شود ببیند که چه کار می توانست بکند و نکرد چقدر بخل کرد نسبت به خودش، و اساساً تمام بخل هایی که در حق بقیه کرده تمام کوتاهی هایی که در حق بقیه کرده همه کوتاهی در حق خودش بوده. آن موقع است که یک حسرت غیر قابل برگشت به سراغ انسان می آید. چرا این الفاظ به کار برده شده، یک مقدار فکر کنیم یعنی کشت، خداوند در قرآن هم این جمله را زیاد به کار برده. کشت و حرص. چرا به این اصرار کردند که ما بفهمیم که کار ما زراعت است: «الدنیا مزرعه الاخره»، ما داریم در مزرعه کار می کنیم و یک روزی از آنچه که می کاریم برداشت می کنیم. حدیث فارسی است از امام صادق علیه السلام که هر چه بکاری همان می دروی. ما الان داریم آخرت سازی می کنیم با رفتارهای مان، در خانواده در فامیل در محیط در اجتماع داریم آخرت سازی می کنیم هر کس باید فکر کند که من تا کنون چه کردم، یعنی اگر الان خداوند تبارک و تعالی ما را به زمین آخرتی مان ببرد آیا ما خوشحال می شویم شگفت زده می شویم یا متأثر و غمگین و با حسرت می شویم یکسره حسرت می خوریم که ما 40-50 سال عمر مان را صرف کردیم و چه زمینی کاشتیم. این خیلی مهم است که یک سره خداوند تبارک و تعالی به ما تذکر می دهد که نگاه کنید که چه چیزی را می فرستید ببینید که چه می کارید، یک سرای جاودان بهشتی که به اندازه آسمان ها و زمین است و کشت و زراعت آن به دست همه ما سپرده شده.

« علیکم و اصطناع المعروف فانه زاد الی المعاد» این فرمایشاتی که خواندم برایتان از وجود مقدس امیرالمومنین علیه السلام است. «علیکم و اصطناع المعروف» بر شما باد بر نیکوکاری «فانها نعم الزاد الی المعاد» که بهترین توشه برای آخرت انسان و بازگشت انسان است بهترین توشه. بعد از این مقدمه کوتاه برویم به سراغ شیوه ی نیکوکاری.

بعضی وقتها انسان در زندگی، شاید در خودش بخلی نبیند که خوبی کند، اما طرف مقابلش این لیاقت را احساس می کند که ندارد. گاهی وقتها این احساس، احساس صادقی است و گاهی وقتها احساس کاذبی است. الان من به این طرف رحم کنم یا نکنم، به این شخص محبت کنم یا نکنم، جواب مثبت به این شخص بدهم یا ندهم، گاهی وقتها شده که افرادی چون مهربان بودند با کسی که دوست نداشتند ازدواج کردند. گفتند اگر من به این جواب منفی بدهم دلش می شکند یا نه در ازدواج نیست. در یک کار خیر دیگری است، اما ممکن است که شخصی که از ما این درخواست را می کند و با او روبرو هستیم فکر کنیم که این لیاقت را ندارد. در خودمان مقاومتی را نمی بینیم که کار خوب انجام دهیم، اما در گیرنده شک داریم که آیا گیرنده این لیاقت را دارد یا ندارد.

یک قاعده باید به شما بگویم. خیلی مهم است این قاعده، که الان که من روبرو هستم می خواهم خروجی داشته باشم نسبت به همسرم، فرزندم، همه ی آدم هایی که اطرافم هستند، کسانی که در اجتماع با آنها روبرو هستم یا نه در اجتماع خودم نیست غیر از اجتماع خودم است در خارج از کشور با پیروان ادیان و مذاهب دیگر یا حتی با کسی که دین ندارد روبرو هستم، با یک حیوان روبرو هستم، با یک گیاه روبرو هستم، الان چگونه من با این برخورد کنم، با یک مرده ای روبرو هستم که نسبت به من جفای زیادی کرده، با یک آدمی روبرو هستم که ستم کرده ظلم کرده، حقی از من را ضایع کرده. من باید چطوری برخورد کنم؟ این که این همه تأکید می شود روی نیکوکاری و معروف، آیا معروف در همه شرایط خوب است؟ و به هر کسی پسندیده است؟ این نکته ی خیلی مهم است که امشب راجع به این سخن بگوییم دقت کنید.

قاعده ای که بعضی از روایات می گویند که شما به خوب و بد احسان کنید. کاری نداشته باشید که طرف لیاقت خوبی را دارد یا ندارد. تصریح کردند که به خوب و بد نیکی کنید و با اینکه شخص لیاقت دارد یا ندارد، کاری نداشته باشید. بعضی از روایات می گویدکه مواظب باشید به نااهل نیکی نکنید. نیکی هایتان هدر می رود. خوب ما چطوری اینها را با هم جمع کنیم؟

من دو روایت را در این زمینه بخوانم، بعد به حل مسأله بپردازیم. شما هم ذهن تان را فعال کنید. ببینید که این دو روایت را ما چطوری با هم جمع کنیم. فهم، وظیفه فوق العاده مهم است که وظیفه ما چیست. «رأس العقل بعدالدین التودد الناس الی الناس و ثِناءالخیر الی کل بر و فاجر». بالاترین درجه عقل بالاترین کارکرد عقل، یعنی اگر بخواهد انسان عاقلی کند در مورد خودش، بعد از دین اول دین، چون دین یعنی اگر کسی دین ندارد، عقل هم نداردک «لا دین لمن لا عقل له»، آدم بی شعور به سمت دین نمی رود و دین ندارد کسی که عقل ندارد. و عقل هم ندارد کسی که دین ندارد درست است. چون عقل یعنی نگاه درست به خود، یعنی نگاه جاودانه به خود، انسان ابدیت و جاودانگی را نگاه کند نسبت به خودش، آخرت خودش را ببیند. «من عمر دار اقامه فهو العاقل» هر کس که عاقبت خودش را دار اقامت خودش را آباد می کند، این شخص عاقل است و کسی که با این دار اقامت کاری نداشته باشد، بی شعور است. بی عقل است. فکر نکنید فهمیدن این حدیث خیلی ساده است. خیلی ها که ادعا دارند می فهمند در عمل می بینیم که علاقه ی به آباد کردن آخرت شان ندارند. اساساً در طول روز از صبح که پا می شوند تا شب خیلی جدی فکر نمی کنند که کارگرند و دارند کشت می کنند و آخرت را می سازند. بیشتر در حال آباد کردن دنیای خودشان هستند تا آخرت. بریده ی از آخرت می خواهند به آباد کردن دنیا بپردازند. به سختی می شود آدم هایی را پیدا کرد که با خراب کردن آخرت دنیای خودشان را نسازند. بسیاری از افراد که در دنیا دارند کار خودشان را انجام می دهند -خواهش می کنم به این کلمه دقت کنید- بسیاری از افراد هر کس با این کلمه که من می گویم باید اول به خودش فکر کند در حالی که دارند دنیای خودشان را آباد می کنند آخرتی آباد نمی شود با این کار آنها، و بسیاری با آباد کردن دنیای خودشان آخرت را دارند خراب می کنند. و این یک هنر خیلی مهم است که اگر ما به پیشرفت های دنیایی می پردازیم آخرت همزمان با آن آباد شود باز دست های من را نگاه کنید. هر چقدر به دنیای خودمان می پردازیم یعنی آن سه مرحله که مربوط به دنیاست حس، وهم و خیال بخشهای جمادی و گیاهی و حیوانی ما هر چقدر این را داریم آباد می کنیم این بخش ها رشدشان بیشتر می شود. این مهندسی کار هر کسی نیست. این لیاقت و شعور و این عقلانیت کار هر کسی نیست که بتواند با آباد کردن دنیایش آخرت خود را آباد کند با شوهرداری و زن داری با تربیت فرزند، بتواند با همین فعالیت های دنیایی که دارد انجام می دهد آخرت سازی کند. نوعاً مردم فکر می کنند که وقتی صحبت از آخرت میشود باید یک کار خاص و خیلی ویژه ای در زندگی کنند یک عبادت خاص یک خیرات خاصی را انجام دهند اسمش آخرت است و غفلت دارند که خوابیدن شان می تواند آخرت سازی کند حرف زدن و نگاه کردن و خوردن و طبیعی ترین رفتارهای انسان می تواند آخرت بسازد این یعنی یک مهندسی قدرتمند که انسان بتواند با طبیعت خود آخرت خود را نیز آباد کند. چقدر در اسلام سفارش شده که انسان بتواند سفارش شده که سعی کنید با دنیای خودتان آخرت را بسازید نه با کنار گذاشتن دنیای تان. اگر هم دارید می سازید به گونه ای بسازید که آخرت تخریب نشود. اگر مجبوری با دنیا سر و کار داشته باشی طوری باش که آخرت خراب نشود. بگذریم از این.

می فرماید بعد از دینداری هیچ چیز رأس عقل این است. سرآمد عقلانیت این است که انسان مهرورزی به مردم داشته باشد. تودد یعنی خروجی، خروجی نسبت به مردم، مهرورزی که خروجی داشته باشد افراد بفهمند که تو دوست داشتنی هستی و دوست داری، اهل محبت و مهربانی، اهل اخلاق، اهل نیکی هستی. دوستی کردن با مردم، به این جملات خیلی دقت کنیم، یعنی اساساً انسان از دایره ی بغض، کینه، دعوا، اختلاف کنار گذاشته شود. اگر از یک کسی سوال کردند که این آدم چگونه است؟ بگوید که این آدم شیرین و نرم و دوست داشتنی است. اهل سخت گیری و تندی و منیت و خودخواهی و خودپسندی نیست. آدم سختی نیست. اینکه مومن مثل عسل شیرین است؛ یعنی «تودد الی الناس» یعنی همه بفهمند که این مومن است و شیرین است. نه اینکه بنشینند چرتکه بیندازند که حالا بدیهایش را بگذاریم کنار ببینیم خوبیهاش را، نه اساساً شیرینی و مهربانی و زیبا بودن و نرم بودن از او تراوش می کند. «و اصطناع الخیر الی کل برٍ و فاجر» و خوبی کردن به هر آدم خوب و بدی، هر آدم خوب و بدی؟ بله. حتی اگر بد باشد. یک روایت هم در نقطه مقابل این حدیث می خوانم تا ذهن شما فعال شود بتوانیم به پاسخ صحیح برسیم.

چقدر زیباست این روایت، آدم مست می شود، حق هم است که ما در این شب عزیز در احیا در این میکده، که هر کس هم تحمل ورود به این میکده را ندارد و تحمل نشستن در آن را ندارد. این شراب های ناب را استفاده کنیم. امام صادق علیه السلام فرمود: «اوحی الله تعالی الی موسی» خدای تعالی به موسی وحی کرد «کما تدینُ تُدان» قاعده را دقت کنید. «و کما تعمل کذالک تجزی»، این فرمایش خیلی قشنگ است. می گذاریم برای بعد توضیح می دهیم. «کما تدین و تدان» یعنی هر کاری کنی همان بلا سر خودت هم می آید. از هر دست بدهی به هم دست هم پس می گیری. هر جور رفتار کنی. این قاعده ما را یاد قاعده «هو أنت» می اندازند. در واقع آدمها خود تو هستند. هر کاری بکنی به خود تو بر می گردد. ما در مقابل آینه ها ایستاده ایم، و داریم هر کاری می کنیم به خودمان می کنیم. به خودمان بر می گردد. «و کما تعمل کما تجزی» هر جوری عمل کنی همانطوری جزا داده می شوی.

«من یصنع المعروف المرءٍ سوئٍ الی الامرءٍ سوء یجزی» شراً هر کس کار خوبی به آدم بدی کند، جزایش شر است. یعنی بدی می بیند به جای خوبی. «لا تصلح صنیع الا عند ذی حسب او دین»؛ علی علیه السلام: نیکی کردن به کسی که خانواده دار نیست اصل و نسب ندارد یا دین ندارد، درست نیست. در روایات روی این مطلب خیلی تکیه کردند که به آدم های پست نیکی نکنید. اگر می خواهید به کسی نیکی کنید آدم مایه داری باشد آدم با ارزشی باشد. حتی اگر آدم بدی است. اگر آدم بدی است یک وقت شما نگویید که آدم بد هم می شود با ارزش باشد. می گوید آدم پست فطرتی نباشد. ممکن است کافر باشد و حتی بد هم باشد. از یک طرف می گوید به هر خوب و بدی نیکی کنید از یک طرف می گوید به آدم های متدین و آدم حسابی ها نیکی کنید و اگر کسی به یک آدم بدی خوبی کند به خودش بد می رسد. جزایش شر است. خیلی مرز باریکی دارد. یک نمونه مثل ابن ملجم است که مورد محبت های زیادی از علی علیه السلام است و بعد علی را می کشد. یا زن امام حسنA. مصداق ها هم خوب است. آدم می تواند از آن قاعده دربیاورد. حضرت می گوید به آدم بد هم کمک کنید ولو لیاقت ندارد. حضرت می گوید. در روایت بعدی می خوانیم که حضرت می گوید اگر طرف شما لیاقت هم نداشت تو ضرر نکردی. می گوید یا لیاقت دارد یا ندارد یا حق دارد یا ندارد، مستحق است یا نیست، بود که شما درست کردید نبود هم چیزی از شما کم نشده است. خیلی قشنگ گفتند: این خیری که تو می رسانی بسته به این که کدام ابعاد شخصیتی او را می سازد، منِ انسانی اش را می سازد یا منِ حیوانی اش را. داریم نزدیک می شویم. این مال آن وقتی است که ما چرا به آدم بد می خواهیم خوبی بکنیم. (فرمایش شما درست است اما جواب مسئله در آن بخشی است که ما). یک جا می گوید به آدم بد کمک کنید یک جا می گوید به آدم بد کمک نکنید. یک جا می گوید اگر کمک بکنید جزای شر می بینید یک جا می گوید نه اگر کمک کنید خوب است به نفع تو است هر چند که لیاقت هم ندارد. اصلاً اسم کریم یادتان باشد. اسم کریم غیر از جواد ندارد. کریم یعنی کسی که اصلاً کاری به استحقاق طرف ندارد. یعنی کسی که محبت تو را ضایع می کند و در واقع این محبت کردن کمکی است به حماقت او، دقت کنید نوع مصرفی که از این محبت دارد مصرف خوبی نیست یک موقع است شما به یک آدم بد کمک می کنید مصرف او از این کار خوب است. خوب دقت کنید یعنی کاری نداریم آدم شود یا نشود، نمی خواهیم انسانش کنیم یا تحول در او ایجاد کنیم یک آدم بدی است احتیاج به کمک دارد حتی دشمن توست، اهل بیت این همه به دشمنانشان محبت کردند. ولی یک جا است که کمک کردن تو حماقت او را جهنمی شدن او را ضایع شدن او را، گناه کردن او را تقویت می کند. دقت کردید چطور شد حالا توضیح بدهم. یک موقع است الان مادرانی هستند که میگویند پسر ما رفته خارج از کشور و دانشگاه و الان پای اینترنت و ماهواره نشسته و خراب شده روحیه اش، زیاد هم است. می گوید می آید من و پدر و خواهرش را کتک می زند، مشروب می خورد. کارهای کثیف می کند. فحش می دهد. قلدری می کند. بعد طلبکار هم است. غذا می خواهد. پول می خواهد. محل خواب می خواهد. دیدید خیلی از بچه ها اینطوری هستند. اگر هر پدر و مادری به این بچه محبت کند، این بچه را در شر شدن و جهنم رفتن کمک می کند. نباید خدمات دهی شود. این بچه باید حتماً جلویش گرفته شود و مادر و پدر باید شجاعت داشته باشند و جلویش بایستند. چون شما هر چقدر به این محبت بکنید، این جری تر می شود. پیامبر فرمود: خدا لعنت کند پدر و مادری که باعث شوند بچه هایشان نسبت به آنها جسور و بی ادب شود. گاهی محبت های والدین باعث جسور شدن بچه می شود آنجا باید انسان بایستد. یک غضبی که تحت کنترل قوه عاقله است، بایستد از روی عقل این غضب را خارج کند خدمات را قطع کند دور انداخته شود طرد شود، یک مادری می گفت آخر اگر من با بچه ام این کار را کنم می رود بیرون بد می شود همه کاری می کند. گفتم خوب الان مگر همه کاری نمی کند: هم مشروب می خورد، مواد مصرف می کند، بد می شود. یعنی چی. غیر از اینها دیگر چی داریم، بد یعنی چی. لااقل شما سرویس دهی به او نکن. اگر خوبی کردن تقویت حماقت های اوست اشتباه است. خیلی دقیق است این نکته. در روابط زناشویی یک وقت یک مرد احمق در زندگی یک زن است و زن رئوف و مهربان و وفادار، می خواهد دلسوزی کند. ولی این مرد همه اش خطا می کند. رفتم طلاهایم را فروختم بدهی هایش را دادم، از زندان آزادش کردم. دوباره رفته یک غلط دیگری کرده، دوباره اینقدر قرض گرفتم. برای چی داری به او محبت می کنی. این دوباره بیاید همان آدم است. درست نمی شود. اصلاحی صورت نمی گیرد. معتاد است دارد به او کمک می کند. دوباره استفاده می کند. الان جامعه ما پر از محبت های غلط است که شخص را فقط بدتر می کند. فرزند را بدتر می کند. شوهر را بدتر می کند. محبت هایی که یک طرفه است و شخص فاسدتر میشود پرروتر و متوقع تر بدون اینکه وظیفه خودش بداند که این محبت را پاسخ دهد و جبران کند. هیچ وقت انسان نباید دنبال این باشد که از کسی تشکری بخواهد «لا نرید منکم جزائً و شکورا»، اما اگر این روحیه اش آدم بی لیاقتی است، و فکر می کند شما همیشه وظیفه ات است که یک طرفه این کار را انجام دهی، نباید انسان یک همچین کاری انجام دهد خیلی وقتها است ما یک نوع محبت هایی می کنیم که حق دیگران ضایع می شود این غلط است. می خواهیم به یک نفر محبت کنیم در ازایش حق خیلی ها را ضایع می کنیم. می گوید آره حالا گناه دارد بگذار این کار را انجام دهیم. این کاری که می کنی حق میلیونها انسان ضایع می شود. مثل اینکه نوبت یک چیزی است حالا یک خانه بدهیم این صاحب خانه شود حالا نوبت این نیست از این جلوتر است بگذار این مشکلش حل شود. از این فشار دربیاید. نمی توانیم به هر قیمتی به یک نفر محبت کنیم. اگر یک نفر نوع مصرفش مصرف خوبی نیست و نوع مصرفی است که اگر یک نفر محبت کنیم یک شری از آن در می آید حقی ناحق می شود. حدی زمین می ماند. فسادی ایجاد می شود. شما حق ندارید به او محبت کنید. می خواهد همسرت باشد پدر و مادرت باشد فرزندت باشد نمی توانی این کار را کنی. خیلی این دقیق است. گاهی وقتها مردهایی می خواهند به پدر و مادرشان محبت کنند زن خودشان را ضایع می کنند. پدر و مادر یک حقی دارد همسر هم یک حقی دارد. حقوق مادر و همسر مشخص است. مادرم توقع دارد ما هر وقت آمدیم خانه شان این کارها را برایش بکنیم. خوب مادرت بیخود توقع دارد. هیچ مادری حق ندارد از عروسش توقع کاری داشته باشد. عروس کلفت کسی نیست. اگر محبت کرد کرد، نکرد نکرد. نه، تو باید به مادر من خدمت کنی. اسمش این است که به پدر و مادر خودش خدمت می کند؛ ولی به زن و بچه خودش ظلم می کند. خودت می توانی این فداکاری را برای پدر و مادرت بکنی اما حق نداری انسانی را وظیفه اش نیست را وادار کنی به این که به کسی که مستحقش نیست محبت کند. نه تو باید با شوهرت با زنت بیایی اینجا. بعضی ها از داماد خودشان توقع بیجا دارند از دختر شوهرکرده ای خودشان توقع بیجا دارند. ظلم است. از بچه هم باید انسان دقت کند که بی خود توقع نداشته باشند. بزرگان می گویند که هر وقت زن و بچه شما و شوهر شما آمادگی ندارند و توقعی دارید ظلم می کنید به آنها. بچه ی خودت حتی، بزرگان ما یک موقع به بچه های خودشان دستور نمی دادند که اگر یک موقعی خدای نکرده آماده نباشند وقتی می خواهند این دستور را انجام دهند با عصبانیت و ناراحتی آن را انجام می دهند عاق نشوند. پس رمز را دقت کنید یک جاهایی ما محبت می کنیم به یک آدم بد مصرفش بد نیست. بخشش اوست عفو اوست. مثلاً مادری است بچه اش را کسی کشته قاتل هم آدم بدی نیست، یعنی این طوری نیست که اگر بخشیده شود پا شود برود قتل کند، ولی نه این آدم آدم چاقوکش و لات و قلدر است. اگر الان هم بخشیده شود دوباره می رود چاقوکشی می کند. باید یک جا جزا ببیند. حالا پدر و مادر این بچه می آید این بچه ما گناه و اشتباه کرده. شما بزرگی کن، خوب اگر من بخواهم ببخشمش این دوباره چاقوکشی می کند. نه. یک موقع یک اتفاقی است برای آدمی افتاده. رفته یک بار چاقو کشیده. عصبانی شده می دانم این پشیمان است. دیگر تکرار نمی شود. خوب است انسان عفو کند. یک وقت شما عفو می کنید این آدم شرور جزا نمی بیند. وقتی جزا ندید فردا تکرار می کند این کار را. زن است می گوید من مهریه ام را بخشیدم، خوب بی خود کردی بخشیدی. این آدم، آدم هوسبازی است. آمده ظلم کرده به زن، حالا زن در فشار قرار گرفته برای اینکه جدا شود مهریه اش را می بخشد و این مرد دوباره همین بلا را سر یکی دیگر می آورد. اگر مفت برایش تمام شود همان ظلم را در حق دختر دیگری می کند. می گوید خوب این هم می بخشد دیگر. اذیتش میکنیم این هم می بخشد. بارها این اتفاق افتاده افرادی چندبار ازدواج کردند و هر بار زن بیچاره بدبخت شده و مرد هم رفته دنبال کار خودش. ولی یک موقع است نه زن و شوهری هستند آدم خوبی هستند حالا با هم تفاهم ندارند هر دو با نیکی از هم جدا می شوند. زن محبت می کند مهریه نمی گیرد و مرد محبت می کند و هدایایی می دهد با انسانیت و انصاف. خیلی خوب است حالا ولی یک موقع است محبت کردن فساد آور است طرف مقابل از این محبت کردن جز اینکه بعداً جرم و فسادش بیشتر می شود اتفاق دیگری نمی افتد.

این باید بیفتد زندان و جزا ببیند تا دفعه دیگر از این کارها نکند. پس هر جا شما با پررویی و بد مصرفی و بی لیاقتی و طلبکاری و لوس شدن، متوقع شدن، روبرو باشید محبت کار خوبی نیست. اما اگر این مفاسد را ندارد حالا آدم بدی است دشمنت هم است نوع مصرف بد نیست، ما می توانیم محبت کنیم کاری با خوب و بد طرف هم نداشته باشیم. بعداً هم توضیح خواهیم داد. به نفع خود ماست.

والحمدلله رب العالمین