جلسه 097 - تفسیر قرآن
شماره جلسه
97
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 097 - تفسیر قرآن

بحث ما دربارهی آیهی 105 سورهی بقره بود. که به مناسبت آن آیه های قرآن را که در رابطه با این موضوع بود ترجمه کردیم و توضیحی دربارهی آنها دادیم. گفتیم که یکی از دلایل عمده ای که کفار اعم از اهل کتاب یا مشرکین با مسلمان ها، دشمنی می کنند عبارتند از حسادت. حسادت بیماری است که انسان در آن آرزو می کند که شخص یا اشخاصی، نعمتی را از دست بدهند. اهل کتاب با مسلمانان این چنان هستند. «ما یَوَّدُ الذّینَ کفرُ من اهل اکتاب والمشرکین أن یُنزلُ علیکم من خیرٍ من ربّکم واللهُ یختصُ به ربه من یشاء والله ذوالفضل العظیم» در آیهی 109 هم فرمود: «ودُّ کثیراً من اهل الکتاب لو یرودونکم من بعد ایمانکم کفاراً حسداً مِن انفسکم من بعد تنبین لهم الحقُ فاعفوا واصفحوا حتی یأتی الله بامرهم انّ الله علی کل شی ءٍ قدیر» اهل کتاب دوست ندارند به شما خیری برسد این خیر اعم از خیرهای مادی معنوی است. از قبیل نزول کتاب، ارسال پیامبر برای شما، رشد دین شما قدرت شما، پیشرفت های مادی، نسبت به اینگونه موارد حساس هستند. قرار شد علاوه بر دشمن شناسی خارجی، بحث انسانشناسی با محوریت آیات قرآن، فقط کفار است یا اهل کتاب نسبت به مسلمانان؟ میبینم نه، در جامعهی اسلامی هم دقیقاً همین خصوصیات را نسبت به دیگران داریم. یعنی ما در جامعه ی اسلامی داریم که دوست دارند فاسد باشند، معصیت خدا را بکند با اینکه اینها مسلمان هستند. هم اینکه دوست دارند به کسی خیری برسد. از اینکه بر کسی خیری برسد ناراحت میشوند. و حتی خصوصیات بعدی را که سازش کاری است در بن مسلمانان باشد یعنی چه؟ یعنی تقوا و سخت گیری نباشد. شما کافی است در خانه باجاناق، برادر، خواهر، فامیل، با یک مسئلهی غیر الاهی مقابله کنید. میبینید آنها به شدت به شما حمله میکنند حالا یا با احترام یا با تهاجم، می خواهند ما دست از این سخت گیری برداریم. دوست دارند شما دچار سختی و دردسر شوید ما در جامعه ی اسلامی هم می بینیم. که این مسئله است. عده ای اصلاً ناراحت نمی شوند که عده ای دچار معزلات شوند. زندگیشان بپاشد. برای آنها مهم نیست. پس به سراغ ریشه برویم. ریشه در هر گروه یکی است. ضعیف عقیده. اگر در یک مسلمانی حسادت است، بی رحمی است، علاقه ی منحرف مسلمانی دیگر است مال این است که واقعاً ایمان نیاورده، ضعف ایمان دارد. در مورد کافر هم این طور مسئله است. فقط در مورد کافر مسلمان است که او دیگه ادعای مسلمانی ندارد. گاهی افراد به این شدت هم نیستند گاهی یک استاد حوزه ی علمیه، مرجع تقلید، استاد اخلاق است، کتابها نوشته، مبارزه در اسلام کرد، ولی نمی تواند جلوی حسادتش را بگیرد. در عین این مؤمن است حسودی می کند.قرآن یک قید در مورد کفّار می آورد در آیهی 109 سورهی بقره می فرماید: بسیاری از اهل کتاب دوست دارند شما را برگردانند بعد از ایمان آوردن به کفر که شما کافر شوید. چرا؟ چون در درونشان نسبت به شما حسادت دارند این قید مهم است مواظب باشیم ما دچار نشویم. یعنی بعد از اینکه حق روشن شد فهمیدند شما مسلمانان حق هستید و خودشان باطل هستند با این حال با شدت حسادت تحمل ایمان شما را ندارند. میخواهند شما را به کفر بکشانند. انسان گاهی وقتها نسبت به باطل بودن یک روش و عقیده یقین دارد ولی فشار می آورد و اصرار دارد آن روش باطل را پیش ببرد. انسان اینطوری است. می داند این عمل نفس باطل است، همه ی اینها را خوب می داند، ولی با این حال آرزوهای خبیث و باطل را می کند. ما مرجع تقلید داشتیم از شدت حسادت نسبت به امام خمینی، تصمیم گرفت امام خمینی را بکشد. حاضر شد به حاطر حسادت یک مملکت دچار اختلاف و خونریزی کنند. این طور نیست کافر باشند یا ضعیف باشند ولی در این بعد آدمهای ضعیفی بودند،همین که کفارمی دانند شما حق هستید و آنها باطل هستند با وجود این دوست دارند شما را فاسق کنند. یعنی حسادت آگاهانه است. در بین ما هم خیلی وقتها حسادت آگاهانه به دیگران است. یعنی بندهی خدایی که ما نسبت به آن حسادت میورزیم. اصلاً گناهی ندارد ولی ما تحمل نداریم. این شخص چه گناهی کرده که شاگرد اول کلاس است. گناه کرده در کنکور قبول شده، گناه کرد زیباست، گناه کرده توانایی جسمی خاصی است. گناه کرده محبوب است، گناه کرده ادب کرده یا در دل بعضی ها جا کند. چرا ما نسبت به این کمالات حسادت می کنیم؟ گناه کرده مردم دوست دارند؟ گناه کرده آدم با تقوایی است؟ نبی اکرم (صلوات الله علیه وآله) می فرماید: مؤمن بین 5شدت است. اولین مؤمنی که دچار حسادت مؤمن دیگر میشود. 1 حسادت سایر مؤمنین است. «المؤمنُ بَینَ خمسَ شدائدُ» یعنی یک مؤمن چشم ندارد پیشرفت مؤمن دیگر باشد. مثل یک مرجع تقلید که یکی از یاران امام بود اهل ریاضت، اهل مبارزه انقلاب، مبارزه شجاع یعنی شاه از تبعید دستگیر کرده بود از تبعید فرار میکرد و به مشهد می رفت و سخنرانی میکرد. علیه رژیم سخنرانی داغ می کرد بعد دوباره به سراغ جایگاه خودش می رفت. سالها در حوزه درس می خواند ریاضت می کشید امام خمینی می فرمود: فلانی این همه ریاضت نکش. آخر خودت را می کشی. خطرناک است این همه ریاضت بکشی. خدا رحمت کند مرحوم املشی را. می فرمود در مجلس شیخ علی نشسته وبد به اَملَش می گفت خدا بهتر از ما بنده دارد. آقای اَملَش می گفت یعنی چه؟ گفت ما این مه سالها مبارزه کردیم، زندان رفتیم، شکنجه دیدیم، الآن در مجلس خبرگان نشستیم داریم قانون اساسی می نویسیم. ما در وسط بهشتیم. مرحوم املشی گفت من به او گفتم: شیخ علی عاقبت بخیری مهم است. بعد گفت او به من تپید، چهار تا حرف به من زد. 3بار این حرف را به من زد من هم 3بار گفتم عاقبت بخیری مهم است. همین آدم، وقتی امام حکم، امام جمعه ی مقام معظم رهبری را نوشت. اعصابش بهم ریخت. چرا این امام جمعه شود؟ چرا من نشدم. حق من است. چرا برادرزنش امام جمعه شده او نشده است. یک موقع انسان کارش خیلی درست است اما باجناقش مشکل دراد همین کار، کار را خراب میکند. همین کار انسان را جهنم می برد، مثال با خواهر شوهر، مادرشوهر، جاری، مشکل دارد. همین یک صفت گرفتار میکند. گاهی وقتها حسادت انسان ها را به جنگ ها کشانده است. گاهی یک مملکت را به جنگ کشانده است. یک نفر فرار کرد و پناهنده به صدام شد سالها، سال از رادیو بغداد علیه اسلام و نظام اسلامی، امام، همه چیز تبلیغ کرد. چقدر از علما داشتیم بعد از اینکه مقام معظم رهبری، که علا رغم میلشان دوست نداشتند رهبر شوند چقدر اصرار کرد، گریه کرد ولی نشد خیلیها حسادت کردند چرا او رهبر شد؟ به زور گردن مقام معظم رهبری انداختند، گفتند تکلیف است. الآن هم کسانی را داریم که به شدت حسودند و حسادت مقام معظم رهبری را میکنند آدمهایی که کلاس های عرفان دارند ولی اصلاً چشم دیدن ایشان یا کسی که موفق است را ندارند. این خیلی زشت است. حسادت ریشه اش کفر است. هر موقع یکی از شما به کسی احساس حسادت کردید بدانید در دل شما یک تخم کفری هست که رویش کرده و میوه اش این حسادت شده است. چرا ما باید کسی که آدم موفق و خوشبختی است ناراحت شویم؟ این ظلم است. چرا ما باید به اینجا برسیم نخواهیم کسی رشد کند. عامل خوشبختی و سعادت که ارتباط با خداوند است که دل آدم را آرام می کند ذلت به سراغ انسان نمی آید. انسان به هیچ کس نیاز ندارد. چرا این خدا را کنار گذاشتیم؟ اینکه دیگران کمالی را دارند، ما با نداشتن آن کمال خود را کوچک و ذلت بدانیم. برای همین آرزو می کنیم طرف مقابل آن کمال را نداشته باشد اگر طرف مقابل زمین خورد ما به یک جایی می رسیم. برای ما یک کمالی است. در صورتی که جز حق تعالی برای ما کمالی وجود ندارد و چیزی که خود خدا بدهد. منشاء ارزش انسان ها میزانش ارتباط با حق تعالی است. میزان آن کمالات است نه کمالات موهوم است. چند کمال داشتیم. کمالات موهوم، کمالات مادی، کمالات مخیل، کمالات معقول هم داشتیم. کمالات فوق عقلی هم داشتیم. ما باید دقت کنیم منشاء کمال خود حضرت حق تعالی است. میزان ارتباط حق تعالی برای ما کمال می آورد. به میزانی که تو با حق تعالی ارتباط داری، رفیقی، دوستی، روابط تو با خدا سالم است. تو کمال داری. آدم هستی. بنابراین وقتی من خدا را به عنوان منشاء کمالات ندیدم. و خوشگلی را کمال دیدم، پولداری را کمال دیدم، درجه داشتن را کمال دیدم، کمالات حیوانی را کمال دیدم. اگر یک نفر اینها راداشت.من به آن حسادت کنم. چرا او دارد من ندارم. یا من ندارم، او هم نداشته باشد. این کفر و شرک است. شما به محض اینکه در دلتان حسادت میآید چرا آن آقا موفق است و من نیستم، چرا این خانم سعادتمند است من نیستم؟ چرا این قبل من نشدم؟ چرا این شوهر کرد من نکردم؟ چرا این زن گرفت من نگرفتم و.... اینها مربوط به ضعف عقیده است. چرا فلان کس با من ازدواج نکرد؟ چرا خانهی فلان رفت خانهی من رفت؟ چرا به فلانی هدیه داد به من ندارد؟ چرا فلان کس را به خانه اش را داد من را نداد؟ تمام اینها میشود این جور بدبخت شویم. خداوند و پیامبر همه ی انسان ها را به صورت یک بدن معرفی می کند. بنی آدم اعضای یکدیگرند که در آفرینش زیک گوهرند. همه یک پیکریم. این شعری که سعدی می خواند حدیث است. وقتی یک پیکر هستیم فرق نمی کند دندان درد، سردرد، گوش درد، درد، درد است. در نماز هم دقت کنیم می فرماید: جمع شوید با هم نماز بخوانید. که اگر نماز یکی ضعیف بود، نماز یکی قوی بود، آن قوی هم شما را بکشاند بالا. اول وقت نماز بخوانید که نماز شما با نماز امام زمان بالا برود. که همه را یکجا قبول کنند.این حس که یاد بگیریم که فلانی هم من هستم، هر دوی ما یکی هستیم. یک روح هستیم. حقیقت ما یک روح بوده است. الان چند بدم هستیم. همه ما از یک نور واحد، و روح واحد خلق شدیم فقط دو نفری که عاشق هم هستند نمی توانند بگویند ما یک روح هستیم در دو بدن. انسان ها این جوری هستند. علی (علیه السلام) این آموزش ها را چگونه می دهد؟ یا مردم با شما هم دین هستند یا در خلق با هم شریکند نباید به آنها ظلم کرد باید احترام داشته باشیم. ادب را رعایت کنیم، عدالت را رعایت کنیم. احمقانه ترین فکر این است فلانی مکه رفته، کربلا رفته، خواب قشنگ دیده، امام زمان را دیده، من به او حسادت کنم. در حالیکه که او دیده به من هم می رسد. اگر او تقوا داشته به من هم خیر می رسد. اگر او بهشت برود به هم خیر می رسد. اگر من موفق نماز شب نشدم یک نفر در خانه موفق شد به من هم می رسد. گاهی وقت ها به دعای ولی خدا، خداوند به احترام او یک عذاب را از مملکت دور می ککند. ما باید عاشق بچه های کوچک باشیم. بچه های کوچک باعث می شوند خداوند بلا را در یک شهر برطرف کند. همه پیرمردها و پیرزن ها را دوست داشته باشیم. خداوند به واسطه ریش سفید آنها عذاب را برطرف میکند. به همه ما حق دارند. هر چه آنها نورانی تر و مقرب تر باشند به نفع ماست. الان ما در این حرم مینشینیم در جای دیگر خیرهای معنوی به ما میرسد. یا در نیمه شعبان چقدر پاتوقها، هزاران میکده به اسم امام زمان است. اگر مردم بیتقوا باشند این میکدهها برپا نمیشوند. همه ما یک نفریم. اگر من عقب مانده ام، درس نخواندم، زندگیم خراب شد، در زندگی شکست خوردم، در تحصیل شکست خوردم، در معنویت شکست خوردیم، من کیستم، من هم آن هستم. فرق نمی کند. بگذار هر کس می خواهد باشد. آن هم بچه امام زمان است. من هم بچه امام زمانم. خواهر و برادر است. او جبهه من را دارد. گاهی ما در جبهه بودیم هواپیماهای ایرانی از نزدیک خط رد می شدند تمام بچه بسیجیهایی که خط شکن بودند در مین غلطیده بودند بلند می شدند به این هواپیما صلوات میفرستادند. برای این خلبان دست تکان می دادند. انگار عزیزترین کسشان بود. انگار در یک جبهه بودند. اگر توفیق از کسی گرفته شود. اولاً در نفس من اثر بدی دارد. ثانیاً شکست دیگران برای من هم شکست می آورد. هر چه بدی در اجتماع است مال چیست؟ مال بی کمالی افراد جامعه است. مال بی سعادتی و بی توفیقی افراد جامعه است. چرا من باید این را بخواهم. اگر یک نفر بخواهد از سعادت بیافتد می دانی علیه خودت قیام می کنی. بد خودت را می خواهی. در واقع باطن خود را خراب می کنی. اگر من موفق نشدم درس بخوانم. که یک عده جوانان توانسیتند درس بخوانند و موفق شوند من به انرژی هسته ای رفتم دیدم جوانانی کم سن و سال توانسته بودند در انرژی هسته ای موفق باشند. دختران جوان مومن، متدین، چادری که برای من امنیت می آورند سوراخ دعا را گم نکن. در زندگی تا وقتی بد ذات شوی بدی را برای یک نفر بخواهی. اول سر خودت می آید. میگن اگر میخواهی روزیت زیاد شود، موفقیت زیاد شود، برکت در کار شما بیایید، خیر برای دیگران بخواهید. از اینکه می بینید شما موفق نیستید ولی خواهرت موفق است و.. کیف کن. این خوشبختی، و خوشنیتی در روایت داریم که هر کس نیتش را خوب کند، خدا روزی او را زیاد میکند. وقتی شما خوبی را برای دیگران می خواهید برای شما هم می آید اگر در مسائل اقتصادی شکست خوردی ولی برادرت پول خوبی گیرش آمد خدا را شکر کن. بگو الحمدلله. نگو ای کاش این هم شکست می خورد تحمل دو نفری راحت تر است. بلا وقتی فراگیر است تحمل آن راحت تر است. این است که ما چشم موفقیت دیگران را نداریم. به یک کسی از خوبان گفتند در بازار آتش سوزی شده است اضطراب او را گرفت. گفت چی شده؟ گفتند مغازه ها سوختند ولی مغازه تو سالم مانده است. گفت الحمدلله. شکر خدا را کرده که مغازه اش سالم مانده ولی همه اینها از بدجنسی اش است. گاهی وقت ها ما لحمدلله می گوییم ولی اینها از بدجنسی ماست. پس فهمید خراب کرده. آنها هم مسلمانند. ما چه لذتی می توانیم از لذت و شادی زندگی خود ببریم وقتی بدانیم فلان کس در سختی است آیا این لذت دارد. گفت:دیدم امام صادق (علیه السلام) غذا می خورد یک لقمه خودش می خورد یک لقمه به یک سگ بعد یکبار یک چیز خوب به او آورده بودند یک مقدار از آن خوراکی را خودش می خورد. یک مقدار به حیوانات اطراف می داد. فرمود من حیاء می کنم از خدا و اینکه من بخورم یک صاحب روحی من را نگاه کند. فرمود: «دخلت النار امراة فی النار» یک زنی به خاطر یک گربه به جهنم می رود. کیف دارد تو کله پاچه بخوری و گربه نخورد. گربه ای که گرسنه است چه بسا بچه شیری داشته باشد یا باردار باشد. روح دارد. گیاهان هم حس ارند. شما نمیتوانید با قساوت از کنار یک گیاه رد شوی در حالی که ببینی خشک است. یک مومن این جوری است. ثواب آب دادن به یک گیاه مانند ثواب آب دادن به مومن است. شما نمیتوانید با قساوت رد شوید به خانه زیر کولر بروید. اصلا او تو را میفهمدت، میشناسدت. ما سمیعیم و بصیریم و هوشیم. با شما نامحرمان ما ناخوشیم.

آنها خیلی شعور دارند، سنگ ها هم شعور دارند، دروغ که نیست. آیه 70 سوره بقره. قلبهای شما از سنگ هم بدتر است. بخاطر اینکه سنگ ها اسم خدا را میشنوند. در دلشان لرزه میافتد. گاهی وقت ها با درک عظمت خدا فرو می ریزند. دل شما با شنیده اسم خدا هیچ تاثیری نمی گذارد. خیلی از سنگ ها از ما شرافت دارند. پیامبر (صلوات الله علیه و آله) فرمود: چه بسیار مرکبهای که از صاحبشان بهترن برای اینکه ذکرشان بیشتر از صاحبشان است. مواظب باشید از سنگ ها، گیاهان، خرد الاغ ها عقب نیافتید. فقط آدمیت ما این است یاد معشوق باشیم. یاد محبوب باشیم و الا فرق ما با حیوان فرقی نیست. فرق ما این است که ما یاد معشوق کنیم اگر این ذکر را از انسان بگیرند. انسان با حیوان هیچ فرقی نمیکند. ذکر یاد حق تعالی را از انسان بگیرند، عبادت از انسان گرفته شود. ما با گیاه نمیتوانیم بد رفتار کنیم. یک سیبی را می خواستند به علامه حسن زاده آملی می خواستند تعارف کنند دیدند یک سیب کرم خورده آن را زمین گذاشتند سیب های دیگر را تعارف کردند. بعد این سیب را برداشتند آنقدر ناز کرد دل جوبی کرد. ببخشید، معذرت میخواهم. چرا به این سیب این جوری نگاه کرده است. حالا اینها حس دارند. چطور ما می توانیم جدی یک انسان را بخواهیم.یعنی نخواهیم این طرف رشد کند. حالا او مکاشفه کرد من نکردم، امام زمان او را پذیرفت من را نپذیرفت. نباید حسادت کنم باید ببینم مشکلم کجاست؟ الحمدلله از بین ما امام زمان او را پذیرفت. امام زمان آدم بدطینت را انتخاب نمی کند. آدم های حسود را انتخاب نمی کند. آدم های حسود را انتخاب نمی کند. اگر امام زمان دست روی یک نفر گذاشته حضرت عبدالعظیم شده حضرت عبدالعظیم که زیارتش معادل زیارت سیدالشهداء است برای من و تو هم خوب شده است. چون هیچ آدم خوبی تک خور نیست. مومن اخلاقش به خدا رفته است. خدا هم تک خور نبوده است. در روایت داریم چون من دوست داشتم همه شما مثل من باشید. بخاطر همین شما را آفریدم. تک تک شما مثل من بی نهایت شوید. این اخلاق خداست. پیامبر این جوری است. تک خوری کار زشت است. آنها به ما یاد دادند «أن یجعلنی معکم فی الدنیا و الاخرة» ولی ما عرضه و سلیقه نداریم. ما فقط پول داشته باشیم. خانه داشته باشیم. شکممان سیر باشد. آدم به اندازه قیمتش هوس میکند. آدمهای بزرگ هوس های بزرگ می کند. آنها آنقدر ما را دوست دارند که هوس بزرگ به ما یاد میدهند که از خدا بخواهید با ما در دنیا و آخرت باشید. نمی خواهد تک خور باشید در نامه امام زمان که فرمود ما به شما احتیاجی نداریم. با این حال آنها دوست دارند ما پیش آنها باشیم. چه کیفی می کنند ما هم درجه آنها در بهشت باشیم. پس ما چه دلیل دارد عقب مانده یک نفر را زمین خورده یک نفر را شکست یک نفر را بخواهیم. جز اینکه نگاه ما غلط است. نگاه ما کافرانه است. تصویر درستی به خودمان و جهان نداریم. یا برادری نمی گذاردبرادر کوچک تر از خودش زن بگیرد. می گوید تا من زن نگرفتم تو هم حق نداری زن بگیری. یا خواهر این طور.. چون منشا ارزش را نگاه مردم نگاه میکند برای همین خراب میشود. شما وقتی از ازدواج یک نفر خوشحال شوید. از موفقیت یک نفر خوشحال شوید. از باز شدن بخت یک نفر خوشحال شوید. از باز شدن موانع یک نفر خوشحال شوید. خداوند به میزان اینکه شاد شدی برای تو می سازد. کافی است که در دلت از یک نفر یک قدم عقب رفته، توقف کرده، شاد شوی، همین مقدار باعث می شود گره های زیاید به سرت می آید. گاهی وقت ها ما آنقدر نادان می شویم وقتی با یک نفر بد هستیم با همه کس او بد می شویم. عربی سر من کلاه گذاشت با تمام عربها بد می شویم. از طایفه ای ضربه خوردیم هر وقت می گویم خدا لعنت کند فلانی را. با یک نفر لجی، با یک نفر مشکل داری، به خصوص درماه رمضان شعبان اگر کسی کینه ای از کسی داشته باشد خطرناک است. اگر با کسی مشکل داریم با بچه اش چرا مشکل داریم اگر کاری به همسر میتوانیم ، چرا نکنیم. چرا با پدر و مادرش درگیر شویم. با طایفه اش درگیر شویم چرا با شاگرد بد شویم. استادی هست نسبت به استاد دیگر حسود است. با شاگردان آن استاد هم بد می شود. خیلی این تنگ نظری ها واقعاً مال کوتاه فکری، حال کوچکی روح است. چون روح درست غذا نخورده است. اگر درست غذا بخورد اینها در زندگی ما خیلی زشت است. آدم وقتی نمی فهمد نسبت به اهل بیت هم حسادت می کند. ما آدم های بزرگی داریم که به اهل بیت حسادت می کنند. زن های داشتیم به فاطمه معصومه (صلوات الله علیه و آله) و فاطمه صدیقه (صلوات الله علیه) حسودی کردند. اون خودت هستی. تو وقتی به فاطمه زهرا حسودی می کنی در واقع به اصل و طینت خود را به سوال می بری. فاطمه زهرا مادر خودت است. ائمه پدران تو هستند. تو چه طوری میخواهی نسبت به آنها بد باشی و حسود باشی. یا یک مومن دیگر یا ولی خدا. ما فکر نکنیم فقط کفار و مشرکان هستند که حسادت می کنند اینها در ما هم است. به کفر و ایمان نیست. مسئله فطرت و طبیعت است. وقتی فطرت غذا نخورد حسود بار می آید. وقتی غذا نخوری چشم درد میگیری، سردرد میگیری، پادرد می گیری، ضعف استخوان می گیری، پوکی استخوان می گیری، اگر غذا نخوری، حسود می شوی، بخیل می شوی، تنگ نظری می شوی، بدجنس می شوی، بداخلاق می شوی، .... اگر درست غذا بخوری این چیزها برای تو فراهم نمی شود داشتم می رفتم قم، سر آن جاده ایستاده بودم که ماشبن گیرم بیاد. یک آقایی من را سوار کرد. همین جور حرف تو حرف شد. گفت ما 18 تا خواهر و برادریم. بعد گفتم قطعاً از یک مادر نیستید گفت ما از پنج مادر هستیم. گفتم روابطتان چگونه است؟ گفت من میریم برای همدیگر. تحمل اینکه خار پای کسی برود نداریم. این تربیت درست است نه حسادت. ولی ما بد خواهی را رسمی می دانیم. اگر بچه ما بار غیب ما خوب پا شد. ما ناراحت می شویم که چرا تو بار غیب من خوب هستی در حالیکه من قهر هستم. مادری احمق، می گوید چرا تو رفتی خانه داداشت. چون مادر با پسرش بد است توقع دارد دخترش هم بعد باشد. این حیوان به تمام معنا است. یک باطن درنده است. اگر با هر کس من خوب بودم شما هم خوب باشید. اگر خوب نبودم شما هم خوب نباشیدو چون دوستی ما الاهی نیست. این روحیه خطرناک است. یک خانمی به مشاوره می آمد دیدم دو تا دختر خانم کنارش است با چه دلسوزیی برای این دو دختر وقت مشاوره گرفته بود. مسیرهای طولانی را طی می کرد. می آره می بره بعد با یکی از این دخترها صحبت کردم. گفتم: مادرتان این همه زخمت میکشد می آره، می بره، قدرشان را می دانید. آنها گفتند این مادر ما نیستند. این حوی مادرمان است. این را بیشتر دوست داریم. تمام درد دلمان را به این می گوئیم. این از مادرمان مهربان تر است. این آدمیت است. ولی ما جنگ بین داماد و مادر زن اعلام کردیم. باجناق ها، مادر شوهر، چرا باید این طور باشد. کی گفته بدجنسی خوب است؟ ما اصلاً رسمی کردیم و برای آنها کلی قصه و لطیفه و .. گفتیم. اگر ما درباره کفار و اهل کتاب خصوصیات را می خوانیم همیشه برگردیم به خودمان. که آیا این خصوصیاتی که قرآن می فرماید آیا در ماست یا نیست؟ چون کفر دو جور است کفر عقیدتی، کفر عملی. در کفر عملی ممکن است ما کافر نباشیم اسلام و پیامبر را قبول داشته باشیم. ولی در ما کفر عملی باشد. کسی حجاب را رعایت نمی کند این کفر عملی دارد. مردی طلا استفاده می کند، کسی موسیقی حرام گوش میکند اینها کفرعملی است. هر کجا در قرآن کفر دیدیم به سراغ کفار نرویم. وقتی راجع به حسادت میگوئید ببین آید خودت حسادت داری یا نه؟ آن هم حسادتی که من بعد ما «تبین لهم الحق» بعد از اینکه حق آمد با وجود اینکه می دانی حسودی بد است ولی حسودی می کنی.