بحث ما دربارهی آیه ی 102 تمام شد. در آیهی 103 میفرماید: «ولوانّهم آمنوا واتقوا لمثوبةٌ خیر لو کانوا یعلمون» با آیه 103 بحث تمام میشود و در آیهی 104 موضوع دیگری را شروع خواهد کرد. گفتیم که مردم بعد از اینکه هاروت و ماروت از طرف خداوند آمدند که مسئولیت آموزش آنها را به عهده گرفتند که آنها را در مقابله با سحر مسلحه کنند. این توانایی اینها را قلقلک داد و باعث شد از این توانایی و قدرت به نفع دنیا استفاده کنند. از نظر روانشناسی بحثی که میتوانیم بگوییم که دست طبیعت و فطرت مربوط است. شما هروقت برای مقابلهی با طبیعت قدرتمند میشوید یک کمالی را طی میکنید. طی کردن مراحل انسانیت، معنویت، خداوند تبارک و تعالی، درست است رشد است وبالا رفتن است. اما مثل بالا رفتن از یک ارتفاع میماند. که شما هرچه بالا می روید خطر سقوط هم بیشتر است. ظاهر قضیه این است که اگر تا قله بروید هیچ طوری نمیشود اما تا قله رسیدن این خطر را دارد. یکی از اولیاء خدا در آخر عمرشان یک شب خواب دیدند یعنی مکاشفه کردند دیدند روی ارتفاع بلندی ایستاده بودم یک دره هم خیلی عمیق یک سمتم بود بعد دیدم شیطان آمده جلو، خیلی با حالت خاصی به من نگاه کرد من هم دست روی ریشم کشیدم و به او گفتم این آخر عمری، سنی از من گذشته دست سر از من بردار. شیطان گفت کاملاً مواظبم اگر بی دقتی کنی جات آن پایین است یعنی چه؟ هیچ وقت انسان هر درجه ای از رشد را داشته باشد ایمن نیست. «ومن اٌبرّوء نفسی انَّ نفس لامارةٌ بسوءِ الا مارحم ربّی» نفسم را هرگز تبرء نمی کنم. این یادمان باشد هیچ وقت نه کسی را نه خودمان تبرء نکنیم. هیچ کس وجود ندارد. در روایت داریم همه ی مردم در هلاکت هستند. غیر از علماء و علماء در هلاکت هستند. غیر از اهل اخلاص و مخلصین هم هلاک هستند. پس مخلصین هم در هلاکاند. انسان باید همیشه مواظب خودش باشد. که فکر کند هیچ موقع آلوده نمی شویمو دنیایی نمیشویم. چرا ممکن است هر لحظه شویم. غیر از معصوم انسان بیمه شده ای وجود ندارد. یک نکته را دقت کنید همیشه کمالات و حق مثل یک سکه می ماند که یک طرفش حتماً باطل است. در روایت داریم نزدیکترین چیزها به حق، باطل است. یعنی شما هر کمال حقی که پیدا کنید شیطان می تواند یک بدل از حق بسازد و با آن حق شما را زمین بزند. اگر مواظب نباشیم یعنی این چهرهی حق را به آن ملتزم نداشته باشیم، مراقبت نکنیم از همان کمالات استفاده می کند. شما را زمین می دهد حتماً این جور است. از علم، اخلاص، معنویت، از امام زمان، خوابهای قشنگ دیدن، هر چیزی میتواند انسان را جهنمی کند. حتی دوستی با اهل بیت، می تواند زمینه ای باشد برای دشمنی با اهل بیت. می تواند در خودش ضد خودش را تقویت کند ما را نابود کند. این بحث را در صور مقدس مفصل بحث کردیم. دعایی است که من تأیید کردم هر وقت به حرم معصومین مشرف می شوید بعد از آن آدابی که است که چند مرحله دارد در آخرین این را بخوانید. تمام خواسته های آخرتی و دنیایی در این دعا است. آنهایی که عربی بلد هستند، عربی بخوانید، آنهایی که بلد نیستند فارسی بخوانید. حتماً این کار را بکنید، خیلی چیزها گیرتان می آید. بعد از اینکه در این دعا تمام خیر دنیا و آخرت را خواسته آن هم مخصوص بعد از زیارت حرم ائمه است. آخرش چه می خواهید؟ اگر خدا اینها را اجابت کند شما بیمه هستید «اللهم ارزقنی عقلاً کاملاً ولبناً راجحاً» خدایا به من یک عقل کامل بده و یک خرد برتر، «وعزاً باقیاً، قلباً زکیاً» و عزت باقی و قلبی زکی و پاک به من بده. «وعملاً کثیراً» و یک عمل زیاد. دائماً عمل خیر انجام دهم. و خدایا همهی اینها را که خواستم همه را به نفع من و سود من عطا کن. خدایا این چیزهایی که خواستم به ضرر من نده. خیلی این نفس پیچیده است. هم بهشت در آن جا می گیرد و هم جهنم در آن جا می گیرد. خیلی بزرگ است که می گوید اگر عقل کامل داشته باشی و لب راجع داشته باشید عزت باقی، قلب زکی، ادب بارء عمل کثیر داشته باشید این نفس یک جوری است که می تواند تمام اینها را در طبیعت گرایی داشته باشد. همهی اینها میتواند شما را به جهنم ببرد. ماهیت نفس این طور است کسانی کهجلوی ائمه ایستادند. بعضی اینها خیلی آدمهای قدری بودند در کتاب های عرفانی برای اینها چه درجات و مقامهایی نوشتند. بعد می بینید چگونه شد جلوی ائمه ایستادند. به جای اینکه این کمالات شما را رشد دهند و به بهشت ببرند. بلکه ضد اهل بیت قرار میداد. علم، قرآن، توحید، عرفان، همه خطرناک می شود. امام صادق (علیه السلام) میفرماید: امام زمان (علیه السلام) خیلی مظلومتر از پیغمبر است. چون پیامبر فرمود هیچ پیامبری مثل من اذیت نشد. امام صادق(علیه السلام) می فرماید امام زمان (علیه السلام) از پیامبر هم بیشتر اذیت می شود. برای اینکه پیامبر زمانی مبعوث شد با آدمهای بی سواد روبرو شد. پیامبر قدرتمند کتابی آورده در برابر ایستاده. که همه می فهمند این معجزه است. بنابراین جزیرة العرب زود مقاومت خودش را نسبت به پیامبر از دست داد. آنها همه مسلمان شدند. حال یا ظاهراً یا باطناً تسلیم شدند. ولی امام زمان این طور نیست. امام زمان وقتی ظهور میکند علماء فقها در برابر امام زمان قد علم می کنند. آن هم با آیات قرآن، با استدلال جبهی، جلوی امام زمان می ایستاند به او می گویند مگر تو رحم نداری تو مگر بچه فاطمه زهرا نیستی چرا این همه آدم را می کشی. آنها می گویند این دین که تو آوردی یک دین جدید است، پناه به خدا انسان از قرآن خواندن، عالم به قرآن شدن، عرفان خواندن، کلاس استاد رفتن، کلاس های مختلف رفتن، خدا نکند انسان ظرفیت آنها را نداشته باشد. همه ی اینها به ضررت تمام می شود. حتی همین قلب پاک کار دستت می دهد. ما افرادی داشتیم به خاطر پاکی قلب بسیاری از وظایف خود را انجام ندادند. گاهی به اهل بیت (علیه السلام) به خاطر پاکی قلبشان ایراد می کردند. در روایت داریم یک آدمی گناهکار است. خیلی وقتها به نفعاش است. ما در سال های جنگ های دفاع مقدس انسانهایی را داشتیم کلاسهای عرفانی نرفته بودند ولی راه صد ساله را یک شب طی کردند، بیائیم برای خودمان برنامه ریزی نکنیم. همان طور امام صادق (علیه السلام) در عنوان بصری فصل گفتم اولین چیز برای عبودیت این است که انسان برای خود تدبیر نکند. ببینید خدا برای او چه تدبیری می کند. اگر مریضی، فقر، ثروت، موفقیت، می خواهد بخواهد نمی خواهد نخواهد، یعنی شما اگر خودتان را به اهل بیت بسپارید و به آنها بگوئید. من یک چیز از شما می خواهم «ان یجعلنی معکم فی الدنیا والاخرة» من می خواهم در دنیا و آخرت باشما باشم. اگر شما من را می خواهید به جنگ ببرید می جنگم به بیمارستان ببرید می روم بیمارستان، می خواهید بی سواد باشم بی سواد می مانم، امام زمان (علیه السلام) به کسی نامه نوشته بود درست را رها کن. این کار را نکن این کار را نکن. برو فلان جا شغلی را در دست بگیر. امام است چون صلاح می داند نیائیم برای خودمان برنامه ریزی کنیم. آدم دل پاک، حال خوشی، دو قطره اشک برای اهل بیت داشته باشد.وقتی روضه میخوانند از صمیمم قلب اشکش بیاد. محبت و مودت خوبی داشته باشد آرام تر است. من آدمهای بی سواد می شناختم. اصلاً خواندن و نوشتن بلد نبودند. ولی اهل مکاشفه بودند. آدمهایی داشتیم علامه هستند ولی جلوی بینی اش را به زور میبیند. ما باید اولاً توکل داشته باشیم خودمان را به خدا بسپاریم. بعد از نماز دعای غریق را بخوانیم. «یا مقلب القلوب ثبت قلبی علی دینک لا تزع قلوبنا بعد اذ هدینا وهب لنا من لدنک رحمة انک انت الوهاب» آدمهایی که کمالات زیادی دارد گرفتار این کمالات می شوند ولی آدم هایی که کمالات ندارند راحت به بهشت می روند. بنابراین حرف من این نیست به سمت درس خواندن نرویم. در دانشگاه حوزه، هنرکار کند ولی مواظب باشد آسیب به ما نزند. اینها وضعشان خوب بود. دو تا فرشته هاروت و ماروت از طرف خدا آمد خواستند تعلیم دهند. اینها آمدند چه کردند. من یک چیز بگوئیم این است که هر چقدر در فطرت قوی شوید برای شما دنیا زیاد سرمایه گذاری می کند. یعنی امکان دنیا داری برای شما زیاد فراهم می شود. هرکس قیمتی دارد خیلی ها بودند در خیلی جاها مقاومت کردند، اما وقتی دنیا رقمش را برد بالا خودشان را فروختند. کسانی که در این انقلاب جنگ کردند، شکنجه دیدند، در زندان بودند، مدارج زیادی را طی کردند ببینید بعد از جنگ چگونه خود را فروختند. اینکه یک نفر خودش را به پول، ماشین، امکانات نفروشد کار هرکس نیست، خیلیها بودند حاضر بودند دست از این سوابق بردارند، دست از همهی زحمتها بردارند، ولی به دنیای خوبی برسند. وقتی مقام، ریاست، پول آمد خودشان را فروختند، باید ما مواظب باشیم تا این طور نباشیم نه اینکه خودمان را تبرء کنیم. بلکه باید گریه کنیم از خدا بخواهیم قلب ما را سالم نگه دارد. ما هرچه رشد کنیم امکان خطور زیاد است. نه اینکه رشد نکنیم. بلکه مواظبت کنیم اگر رشد نکنیم که جهنم می رویم. باید رشد کنیم و مواظب خودمان باشیم. اگر قله را بالا می روید مواظب باشید. این طور نیست که ما این طور نباشیم. پزشکی نخوان ولی وقتی با میکروب سروکار داری باید مواظب باشی باید واکسینه کنی، دستکش دست کنی، مواظب باشی، هر رشته ای همین دارد، هر کمالی در کنارش است بلکه خطری هم در کنار اوست، تمام کمالات این طور است. ضمناً قشنگ است بلکه یک جلوه ی منفی هم دارد. بعضی ها مواظب چهره ی منفی هستند. هر بلایی که سر ما میآید بیاد ولی از راه راست منحرف نشوییم. از چهره ی حق به باطل کشیده نشویم. سیدالشهداء در دعای عرفه می فرماید: اگر قرار است هر بلایی در این دنیا به سر من بیاید، بیاید ولی من را به سمت جهنم نبر معاملهی خوبی است. مریضی بده، شکست بده، بی آبرویی بده، ولی من جهنم نمی روم، رفتنی نیست والله ما یک دقیقه نمی توانیم تحمل کنیم. بنابراین ما دور جهنم را خط بکشیم، آنجا نمی رویم اینجا هرچه می شود بشود، باید با خدا صادقانه کنار داشته باشیم. یکی آمد که ابوبصیر است به امام صادق(علیه السلام) گفت: شما می توانید ما را شفا دهید. شما قدرت شفاء دارید حضرت می فرماید: منظورش را می فهمد دستش را به صورت ابوبصیر می کشد. چشمهای او بینا شد. بعد گفت حالا چه شده؟ حال مثل بقیه شدی آیا این خوب است؟ یا به خاطر نابینا بودن، بی حسابوارد بهشت شوی. گفت من می خواهم بی حساب به بهشت بروم. حضرت گفت پس نابینا باش. برای تو این بهتر است. بنابراین ما با خدا جنگ نکنیم. با خدا توافق کنیم به او بگوئیم وظایف خود را به هر نحوی است تحمل می کنیم. مثلاً زن هستیم، شوهر هستیم، معلم هستیم، تحمل می کنیم، ولی تو ما را به جهنم نبر. ما تحملش را نداریم. برای همین مؤمن برای خدا عزیز است،برای همین هر چهل روز یک بار یک بلا می بیند تا گناهش پاک شود. خداوند کریم تر، جواد تر، مهربان تر، از همه است، که بگذارد مؤمن در گناه بماند. بنابراین هر چهل روز یکبار به او بلا می دهد. با یک بلا او را تصفیهمی کند تا مؤمن سالم بماند. موقعهی مردن بلا نداشته باشد. ما بعداً موقع مردن می فهمیم این بلاها برای ما نعمت بوده است، موقعی مردن شوخی نیست. هر لحظه ممکن است ما متولد شویم ما حسابی می کنیم ولی طور دیگه می شود، وقتی رفتیم آنجا تحمل 5دقیقه عذاب را نداریم. بنابراین بهتر است خودمان را به خدا بسپاریم با خدا معامله کنیم، معاملهی صادقانه کنیم و به او بگوئیم اولی چیزی که از تو می خواهیم مغفرت است، اولین حاجتی الیه این است که ما را ببخشی. بعد از زیارت در دعای عالیة المضامین داریم. انسان اگر می خواهد برود پاک برو. این قشنگ است. ما تحمل آنجا را نداریم بگذاریم خدا هر چه می خواهد برای ما تدبیر کند. اگر برنامهریزی ما جور درنمی آید و عادی و عرفی نیست، چرا با دیگران آن طور است با من این طور است؟ اگر با دیگران بود دلیلی/ چرا ظرف مرا بکشست لیلی. این ور را نگه کن قشنگ است. اگر می بینی همش دردسر می آید. بدان خدا خیلی دوستت دارد. خدا را شکر کن. هر وقت میبینی پشت سر هم مشکل آمد خدا را شکر کن. ولی اگر دیدی پشت سر هم نعمت آمد اوضاع همه چیز به راه است، پرهیز کن با همین جور شدن کارها جهنمش نشوی. بشر این طور است بلایی به سرش می آید اولین بلا، بلای غفلت است. از خدا غافل میشود. خدا میفرماید وقتی انسان احساس استغناء می کند سریع شروع به طغیان میکند وقتی مشکل دارد طغیان نمی کند این را از خدا بخواهیم، که خدایا ما در دنیا عافیت، طول عمر، ثروت، سلامتی و... می خواهیم. در دعای عالیة المضامین همهی قشنگیهای دنیا را میخواهید بلا خواهید وقتی با خدا روبرو شدید. بگو خدایا به من حال کثیر بده، خانواده یمان را حفظ کن....همهی فامیلها را دعا کن.و... ولی از آن طرف بگو خدایا اینها را می خواهم ولی جهنم نمیخواهم بروم این وسط هرچه میخواهی معامله کن، بکن، هر جور صلاح میدانی من تسلیم هستم. این جور نیست رشد کردی در امان هستی. معلوم نیست به نفعت باشد ممکن است در نهات به ضررر انسان باشد چرا؟ چون ممکن است رشد کنیم اما این رشد کردن ممکن است غفلت بیاورد. یک موقعه به خودمان میآید که سقوط میکنیم هرچه بالا برویم امکان سقوط هم زیاد می شود برای خوشبختی تلاش کنیم و از خدا بخواهیم نمی خواهیم به جهنم برویم. قرار داد به خدا ببندیم هرکس این قرار داد را با خدا ببندد خدا موافقت می کند این مژده ی خوبی است. حالا شما این قرارداد را ببیندید مطمئن باشید خدا فسخ قرارداد نمی کند. پس باید تحمل کنیم. میثاق پدرومادر نسبت به بچهها اینهاست که تا آخر نیز خواه بچه باشند و به آن خیر خواه باشند کاری به رضانیت بچه ندارند. بچه را به زور به مدرسه می برند. واکسن می زنند، اگر مریضی قند داشته باشد با عاطفه میگویند چشمشان را دربیاورند. به مصلحت بچه عمل انجام می دهند. اگر به خدا غرغر کنید چرا این طور شد؟ این طور نشد؟ اصلاً نمیشنود، بشنود به روی خود نمی آورد در روایت قدسی داریم. خدا میفرماید من تو را بهتر از تو می شناسمخودم تو را آفریدم به مصلحت تو آگاه ترم. راضی نیستم به جهنم بروی. تو می خواهی ولی من به تو نمی دهم تو بخواه من هم نمی دهم. از تو دادن زدن، از من هم نشنیدن. تو هر چه می خواهی غرغر کن. چله بگیر، مشهد برو، مکه برو، من هم اجابت نمیکنم. یک موقع است داد می زنی خدایا خسته شدم دردم می آید، بسام است، خداوند هم در کمال خونسردی نگاه می کند«وعسی أن تکرهوا شیئاً وهو خیرٌ لکم وعسی ان تحبوا شیئاً و هم شر لکم» من به میل شما کاری ندارم به مصلحت شما کار میکنم. بالاخره ته قضیه میفرماید وقتی مؤمن آن طرف می رود یک ای کاش می گوید یک الحمدلله می گوید . می گوید ای کاش در دنیا من را تکه تکه می کردند. بلاهای زیادی داشتم الآن درجات بلندی داشتم. وقتی به بهشت می برند می گوید الحمدلله رب العالمین. آخرین حرف این است. خدایا شکر که غم را برای همیشه برای ما از بین بردهاست. برای همیشه چیزی به نام غم، افسردگی سراغ ما نمیآید. بعد میگویند چگونه ما این طور شدیم؟ می گویند: «انَّ ربنا لغفور الرحیم» غفور یعنی هرکاری که تو میکردی میبخشید و راه را برای تو باز میکرد. با تو قهر نمیکرد. بسیار بخشنده و شکور است. به خاطر کارها و زحمتهایی که به خاطر خدا کشیدی تشکر میکند شکرش هم این است درجات عالیه در بهشت به تو می دهد «وهم فی المشربة خالدون» هرچه میل دارند در آن جاویدان هستند. مشکل ما چیست چرا شکر نمیکنیم؟ خیلی بد است چون ما غم و غصه این ور را میبینیم ولی آنجا را به عنوان جدی قبول نکردیم. اگر ما واقعاً آخرت را جدی قبول کنیم همیشه زندگی شادی داریم. با همهی مشکلات و مصیبتها که داریم. مردم زمان حضرت سلیمان (علیه السلام) قیمتشان این نبود یعنی آدمهای خوبی بودند یک نفر به آنها ظلم کردند دفع ظلم خواستند فرشتهها آمدند به اینها کمک کنند که باطل کردن سحر را یاد بگیرند ولی خودشان ساحر شدند. فقط ما باید یک کار انجام دهیم آن این است که ما ارتباطمان را با خدا و سر سپردگیمان را با خدا و اهل بیت از دست ندهیم. آقایی بود 6سال استاندارد بود به من گفت من شب جمعهها به حرم می آئیم زیارت می کنم. خیالیها به جاهایی رسیدند ولی دست از حرم و زیارت برداشتند. ما طلبه داریم آن قدر به آن طلبگی چسبیده است یک ماه به حرم حضرت معصومه (صلوات الله علیه ) نرفته است. درس میخواند ولی از لحاظ رفاقت و ارتباط با حضرت معصومه جدا شده است. طرف استاد داشنگاه است ولی از اهل بیت جدا شد. وقتی در دانشگاه قبول شد ارتباطش از هیئت، عزاداری، روضه، زیارت، قطع می شود یعنی بی کس در منشاء آفاتها زندگی میکنی، اما هر هفته هفته به حرم حضرت عبدالعظیم بیایی آنها را ببوسی. آنها دست روی سرت می کشند و تو را بیمه میکنند. صبح به صبح زیارت روز دعای روز را بخوان و خود را بیمه کن. بعدها اگر حواست نباشد و تصمیم های بگیری که سر از جهنم دربیاوری آنها نمی گذارند. خیلی از شما مراقبت می کنید آنها شما را پیش خودشان نگه می دارند. دست از دعا و توسل برندارید، روضه خواندن، اهل مسجد بودن، اهل ذکر بودن..... خوب است. بترسید آدم مؤمن باشید ولی بی پناه باشید، ایمانتان بالا برود ولی بی پناه باشید، درستان بالا برود ولی بی پناه شوید، من خانمی را می شناختم در مرز خودکشی بود قرص اعصاب می خورد می گفت فشار زندگی من را داغون می کند یک مقدار صحبت کردم برنامهی معنوی دادم کلاسها را آمد و دوستان خوبی پیدا کرد. بعد از برادرش پرسیدم چه طور است، گفت حالش خیلی خوب است گفت اگر این کلاس نبود من صددرصد خودم را می کشتم، من راه دوری هم کلاس داشتم با برادر و مادرش آنجا می آمد. خیلی خوب بود می گفت اگر من این کلاسها را نیام پژمرده می شوم، همه این طور نیستند. می خواست ازدواج کند گفتم ذوق زده نشوی خیلی ها بع ازدواج جهنمی شدند چه مرد چه زنقساوت قلب پیدا کردند به زندگی افتادند، ول شدند، چسبیدند به شوهرداری و بچه داری، نفهمیدند چه کسی هستند؟ یادشان رفت برای شب اول قبر چه احتیاجی دارند، خود را برای زن و شوهر و بچه فروختند. در روایت داریم مردهایی که خدمت شدند که خود را به زن خود می فروشند این دور شدن باعث قساوت قلب می شوند. به آن خانم گفتم مواظب باش که جهنمی نشوی یک بار شوهرش را خواستم با او حرف زدم گفتند هر هفته می آئیم. خلاصه دیگر غیبشان زد این خیلی خطرناک است تحت هیچ شرایطی غذای معنویمان قطع نشود مراقبت و نیاز داریم. اگر اینها واقعاً ایمان می آوردند و تقوا پیشه میکردند چیزی که پیش خدا پیدا میکردند خیلی برای اینها بهتر است. مواظب باشید هر وقت دنیا خواست قیمت بپردازد قبول نکنید ایمان بیاورید در کنار ایمان هم تقوا لازم است فقط ایمان کافی نیست. حزب اللهی مؤمن خوب نیست باید تقوا داشت. چقدر آدم های مؤمن داشتیم به امیرالمؤمنین خیانت کردند. چقدر مؤمن داشتیم تا زمان امام حسن مسیر را سالم طی می کند بعد امام حسن را به معاویه می فروشد، فقط حزب اللهی و مؤمن خوب نیست باید تقوا هم داشته باشی. تقوا مثل یک بیابان خالی پراز تیغ است می خواهی راه بروی چگونه راه می روی؟ هر آن راه بروی پایت تیغ می رود باید آرام آرام راه بروی مواظب باشی. ما یک مقدار که وضع معنویمان خوب میشود فکر میکنیم همه چیز تمام شد همین چیزهای که با ایمان جمع کردیم باعث جهنمی رفتن ما می شود می رویم هیئت، هیئتی می شویم، هیئت باعث جهنمی شدن ما می شود. بسیجی بودن عرضه می خواهد هنر می خواهد در عرفان رفتن، با ولی خدا سروکار داشتن اول کار است، بعضیها طلبه بودند خیلی سعی کردند خودشان را به یک استادی برسانند بعد از اینکه رسیدند آدم های بداخلاقی شدند بیمعرفت، تند، خشن، بی محل به دیگران الآن ما بعضیها را داریم سرکلاس عرفان می روند ولی بعد از مدتی با شوهرش حرف می زند، با زنش حرف نمی زند، سر سفره با زنو بچه اش غذا نمی خورد. می گوید من نان و سیب زمینی می خورم خورشت نمی خورد، چون عرفانش کف زده است. پدر زن را ره نمی دهد. می گوید من می خواهم قوه ی تعقل ام را تطهیر کنم. خانه ی پدر، مادر، برادر، پدرزن نمی رود، مثلاً میخواهد مراقبتت داشته باشد قطع رحم گناه کبیره است، بهشت از پانصد سال به مشام می رسد ولی به قطع رحم نمی رسد، این مسیر یک مسیر شخصی است به کسی ربطی ندارد. خیلی خطرناک است. من به آن طلبهها گفتم ای کاش یک طلبههای عادی بودید، در بازار با مردم باشید بروید و بیایید. رفتم به استادشان گفتم چرا اینها این طور هستند گفت من به والله این حرف ها را نزدم. خودشان از حرفهای من این طور برداشت می کنند. من یک روز ضبط به کلاس این ولی خدا بردم استاد فهمیده ای بود، گفتم می خواهم استفاده کنم گفت باشه! آنها گفتند این چه چیزی است به سر کلاس آوردید کلاس را از معنویت درآوردید.این چیزهای دنیایی را چرا آوردید؟ ضبط را دنیایی می دانستند کسی که این جور افراط می کند فردا از آن طرف می افتد. متعادل معمولی باشید. هرکس تند می رود از یک طرف می افتد. از همه بهتر می خواهید رشد معنوی کنید اگر می خواهید بیمه شوید، خوشبختی دنیا و آخرت را داشته باشید یک راه است از همه محکمتر و با صفاتر. آن راه، راه امام حسین (علیه السلام) است، توسل به سیدالشهداء است ارتباط با امام حسین، با مجالس امام حسین و هیئت، همان چیزی که در عزادار حقیقی گفتم این دستگاهی است که هرکس برود درست می شود. آیت الله قاضی (رحمة الله ) فرمود: امروز هر کس در دنیا هر چیزی به او می رسد از امام حسین(علیه السلام) میرسد، پیشکارش حضرت ابوالفضل(علیه السلام) است. بدون حضرت ابولفضل نمی شود بهره برداری کنی. برو در خانهی حضرت ابوالفضل (علیه السلام) از این حضرت کمک بگیر. توسل به این عزیزان داشته باشیم. این حس و حالمان را نگه داریم.«والحمدلله رب العالمین»
جلسه 091 - تفسیر قرآن
متن کامل (خام) جلسه 091 - تفسیر قرآن