یک خلاصه ای از آیۀ 102 باقی مانده بود، می فرماید که : کسانی که به دنبال سحر رفتند خودشان را به سحر فروختند این وسوسه به سراغ خیلی از افراد می آید و آمده و دیدیم که مردم زمان حضرت سلیمان (ع) این ظرفیت را نداشتند که با تعلیم فرشتگان الهی بتوانند با مسئله ی سحر به گونه ای معقول عمل کنند و جذابیت ها و بعضی از آثارغیر عادی سحر موجب شد که آن ها به سمت آن جذابیت ها بروند و آن چه را که تکلیف و وظیفه شان هست را فراموش کننداز یک طرف حضرت سلیمان (ع) پیامبر خدا بود و از یک طرف دو فرشته از طرف خداوند آمدند اتمام حجّت هم کردند با آن ها.
بسمه تعالی: وَ ما یُعَلِّمانِ مِن أَحسَدٍ حَتّی إِنَّما نحنُ فتنَةٌ فَلا تَکفُر خودشان می گویند که ما از طرف خدا آمدیم می خواهیم این ها را به شما آموزش بدهیم برای این آثار با وجود این قید فَلا تکفر را گذاشتند مواظب باشید شما از این آثار سوء استفاده نکنید با این سحر به قسمت ساحر بودن نروید بلکه این را یاد بگیرید که آثار کار شیاطین را از بین ببرید یعنی برای مقابله با شیاطین از این سحر استفاده کنید خوب نتیجه چه شد؟ نتیجه این شد که این ها رفتند خودشان در جبهۀ شیاطین و مثل یکی شیطان شروع به شیطنت کردند وَ لَقَد عَلِمُوا لَمَنِ اشتَرَئهُ ما لَهُ فی الاَخرةِ مِن خَلَق. خودشان هم خوب می دانستند که اگر کسی به دنبال سحر و جادو برود بهره ای در آخرت نخواهد داشت می دانستند که کسی که مشتری این حرف ها باشد بی بهره است حالا شما از نظر روانشناسی ببینید که چطور می شود که کسی با وجود این که یقین دارد به این اگر به دنبال این کارها برود بهرۀ آخرتی که ندارد گرفتاری آخرتی دارد باز این کار را کند یک موقعی است که جنین دست و پا ندارد و از این که چیزی عضوی از بدن را کم آورده عذاب می کشد امّا یک موقعی است که جنین جز این یک چیز زائدی آورده است یک دست در غیر جای خودش یا با خودش دم می آورد که این یک دردسر خودش را دارد دنبال سحر رفتن این طور است جز این که بهره ندارد بهرۀ مثبت هم ندارد. شما با هر چیزی که باطل است پیوند خورده باشید، چیزی که غلط باشد قبولش کرده باشیم هر چیزی که حق نباشد باورش کرده باشید گرفتاری می آورد برای شما. و لَبِئسَ ما تشَروا بِهِ اَنفُسَهُم لَو کانُوا یَعلَمُون. خودشان را به بد چیزی فروختند اگر بفهمند الان هم در بحث که خدمتتان عرض خیلی ها شهوت این کار را دارند باز کردن و بستن دعا نوشتن و ... آدم های دروغ گو که به دنبال سودجویی و شهرت هستند این فقط در بحث سحر نیست هر چیزس که بشه یک معنای ماوراء طبیعی داشته باشد زمینۀ خوبی برای دُکان باز کردن است مثل: مداحی. کسانی هستند که مداح هستند ولی کاری ندارند که چیزی که می گویند درست است یا نه. به دنبال سودجویی خودشان هستند ولو به دروغ هیچ قیدی به چیزی که می خوانند ندارند چقدر کفر گوش می کنند، داستان های دروغ، غلط این بی قیدی ها در کلاس ها در سخنرانی ها، کسانی هستند که نه کلاس دیدند نه استاد دیدند کلاس می گذارند برای خودشان و کسانی که فقر استاد دارند جذب این ها می شوند و چند سال چیزهای اشتباه می شنوند چیزی افراطی، غلط و خرافی یاد می گیرند این فقط در مسئله ی سحر و جادو نیست بنابراین خیلی انسان باید مواظب باشد که خودش را به کسانی که خودفروش هستند نفروشد.
قرآن می گوید خودشان را به بد چیزی فروختند اگر بفهمند این یعنی چه؟ یعنی فهم صحیح نمی گذارد انسان خودش را به چیزی که قیمتش نیست بفروشد اگر کسی این کار را بکند آدم احمقی است هر بتواند در ذهنش چیزهایی را نگه دارد یک جدولی هم بگیرد دکتر مهندسی هم بشود ولی فهم درست ندارد چون فهم دُرست یعنی این که انسان خودفروشی نکند ببیند و بفهمد که قیمتش چیست و به کمتر از آن خودش را نفروشد گاهی وقت ها انسان خودش را به مخیّلات می فروشد تمام عمر این صرف یک سری موهومی می شود که وقتی آن طرف منتقل شود متوجه می شود که هیچی ندارد مثلاً عمرش را صرف این کند که تلاش کند محبوب باشد بعد از چهل پنجاه سال روی یک نفر را کم کند مِدال را بگیرد عمر صرف این شده که تمام عمر را آدم بگذارد جلوی دوربین معروف شود در حرکت به سمت تولد آن چه را که ارزش دارد عبارت است از چشم، گوش، دست، قلب هر چه غیر این بیاوری به درد نمی خورد آن طرف شرایطی است کاملاً ریاضی و آن جا یک بدنی متناسب با بهشت روحی متناسب با بهشت لازم است و اعضاء و جوارحی که حداقل بتواند از بهشت استفاده کند چون بهشت پاداش ما که نیست، توضیح دادیم امام کاظم (ع) فرمود بهشت پاداش بدن شماست ما بالاتر از بهشت هم داریم بنابراین حداقل نجات این است که شما جهنّم نروید یعنی بتوانید از شرایط زیستی بهشت استفاده کنید هر چیزی که واقعاً در بهشت پذیرفته شده است منطبق با شرایط زیستی بهشت است می شود امر حقیقی و هر چیزی غیر از این باشد می شود چه؟ موهوم. حالا ببینیم وقت گذاری هایی که ما کردیم روی امور مختلف می ارزد یا نمی ارزد؟ ...
وقت هایی که مردم ما جوانان ما روی امور مختلف می گذارند که برسند به یک جایی، یک افق ها یک سطح هایی برای خودشان می بینند که باید برای خودشان ایجاد کنند رقابت ها، چشم و هم چشمی ها، مسابقه گذاشتن ها، مقایسه کردن ها عمرانسان را تلف می کند. شخص بیست سال باجناقش مسابقه می گذارد که کم نیاورد، خواهر با خواهر مسابقه می گذارد. دوست با دوست مسابقه می گذارد، برادر با برادر مسابقه می گذارد که یک موقعی کم نیاورد ولی بعد که به برزخ منتقل می شود می بیند چیزی که به درد این جا بخورد را با خودش نیاورده هر چی بوده با مقیاس های کجا بوده؟ با مقیاس رحم بوده که فایده ای ندارد چون متولد شده از رحم و برگشتنش هم امکان پذیر نیست هر کدام از ما باید به فکر این باشیم که آیا آن چه را که ما می طلبیم دوستش داریم، می خواهیم بهش برسیم و در نظام فکری ما هنجار و ارزش محسوب می شود آیا در نظام ابدی هم واقعاً همین طور است یعنی واقعاً خدا هم همان جوری که ما می بینیم می بیند در بهشت این طوری رویش حساب می کنند فرشتگان هم همین جوری می بینند، اهل بیت (ع) هم همین جوری می بینند یا نه؟ این فوق العاده مهم است گاهی وقت ها خیلی از چیزهای مقدس است که دوست داریم بهش برسیم امّا چون دوست داریم و عاشقش هستیم می خواهیم بهش برسیم نه این که چون یک اعتبار ابدی است بنابراین نسبت بهش شهوت خاص پیدا می کنیم ولی پیش خدا هم ارزش ندارد، چه بسیار قرآن خوانی که قرآن آن ها را لعنت می کند، آدم داریم که بر او مصلحت نیست که امام جماعت شود تلاش می کند امام جماعت یک مسجد خاص شود برای خدا هم نیست چون نماز خواندن در آن مسجد هم یک اعتبار اجتماعی است این که من امام جماعتم به من اقتدا می کنند یک شرط موهوم است و این هم یک شهرتی است که از طریق راه مقدس به دست می آید ما آدم داشتیم که مثلاً امام آن پُستی که دوست داشته را بهش نداده رفته خارج از کشور و انقلاب و امام و همه را برده زیر سؤال شهوت مقام این طور است، بنابراین خوب توجه کنید ممکن است برای کسی صلاح نباشد که استاد باشد یا برای کسی صلاح نباشد که مدیر باشد برای کسی صلاح نباشد که رئیس باشد برای کسی صلاح نباشد که ثروت داشته باشد باید انسان تعلقی به هیچ صورتی نداشته باشد ببینید به سمت حرکت آخرت و ابدیت خداوند تبارک و تعالی برای او چه دوست دارد و چه می پسندد همان را انجام دهد. برای بعضی ها خدا نخواسته که بچه دار شوند خوب نخواسته که بچه دار شوند تمام شد، این باعث نشود که بخواهیم از روح و ابدیت خود بگذاریم که به این برسیم بعد هم رسیدیم صلاحمان نبوده یا لااقل بچه دار نشدن فاصله ای بین ما و خدا ایجاد کند، یا سالم نبودن خود برای بعضی ها می خواهد که درد بکشد یاهر چیز دیگر بنابراین دقت کنیم ببنیم که اونی که ما را خلق کرده برای ابدیت خلق کرده او برای ما چی دوست دارد این یک طرف قضیه است، از طرف دیگر حداقل تولد ما باید به بهشت باشد بنابراین ما باید دقت کنیم که ارتباطات ، انتخابات، رفتارها، علاقه هایمان را براساس همین مسئله تنظیم کنیم و این لازمه اش این است که روح مقایسه کردن با دیگران بیابیم بیرون و اساساً به این مسئله توجه داشته باشیم که تو در رحم دنیا تنها هستی دُرست است 6 یا 7 میلیارد جمعیت روی کره زمین است امّا تولد هر انسانی از رحم دنیا به آخرت تنها است هر کسی تنها از این رحم متولد می شود نوع تولدش براساس نوع آمادگی اش با برزخ هست بنابراین فکر خودت باشی فقط، از مقایسه کردن خودت با دیگران بیا بیرون خودت را به تنهایی ببین و عاشق خودت باش و فکر کن که من به عنوان یک جنینی که تنها هستم در رحم مادر (دنیا) حالا بعد از مدتی که می خواهم متولد شوم مختصات من چی است به این خیلی باید فکر کرد که یک وقتی خودمان را به کمتر از این نفروشیم انَّهُ لیسُ لا نفسکُم... برای شما پاداش جز بهشت نیست خودتان را به کمتر ازبهشت نفروشید این بهشت غیر از بهشتی است که پاداش بدن ما است بهشت از بهشت مادی می گیرد تا خود خداوند تبارک و تعالی، خود خدا هم بهشت است یا جنّتی و نعیمی یا دنیا و یا آخرتی، بعضی ها بهشتشان خود خداشت شرابشان خود خداست به کمتر از این خودتان را نفروشید بنابراین ما باید حواسمان باشد که چیزی در دنیا وجود ندارد که من بخواهم خودم را به آن بفروشم اصلاً به آن نگاه کنم ببینید وقتی که من هدف خلقتم مشخص است یعنی خوب می دانم که کجا می روم استانداردها و شرایط ثابت مرحلۀ بعد را باید خوب بفهمم مثلاً می خواهید بروید مناطق سردسیری، مناطق سردسیری یعنی چه؟ یعنی برف است، سرد هست یخ و آب هست و خطرات دیگر هست برای هر قسمت شما باید کفش و لباس مناسب ببرید حالا این وسط کسی بی خیالی کرد، کسی بی فکری کرد اطرافیان حواسش نبود این نباید باعث شود که من سُست شوم حالا بقیه نکردند که نکردند اکثراً نکردند نکنند من می دانم مناطق سردسیری می روم باید باب شرایط آن جا وسایل گرم کننده ببرم اتومبیل من باید زنجر چرخ بسته شود حالا یک عده ای هستند که نبستند می روند درّه به ما چه ما که نمی خواهیم برویم درّه اگر واقعاً نجات برایت مهم است به آن طرف نگاه کن و خودتان را به کمتر از این نفروشید گاهی وقت ها من به بعضی از عزیزان می گویم که شما نسبت به والدین، همسر وظایفی دارید باید انجام بدهید حالا کسی نمی تواند این شخص چرا ناتوان است. نمی تواند با مختصای آن طرف برود جلو چون این شخص واقعاً باور نکرده که به شرایطی منتقل می شود که آن شرایط مختصات خودش را دارد این که قرآن می فرماید اگر کسانی که مؤمن هستند مشرک اند ما خدا و معاد و آخرت را پذیرفته ایم امّا در عمل این که کسی می پسندد، کسی نمی پسندد، مُد هست، مُد نیست این برای ما مهمم است برای همین این قدرت وظایف ما را می گیرد یک آدمی که باور کرده ابدیت و آخرت را هیچ چیز در دنیا وجود ندارد که بگوید من نمی توانم این کار را کنم و لنگ آن کار مانده باشم، نماز نمی توانم بخوانم شرکتِ ما طوری است که اگر نماز بخوانم مسخره می کنند، اگر بخواهم فلان لباس را بپوشم، مسخره ام می کنند، اگر بخواهم حجاب داشته باشم فلان است دیگر این نمی گوید شرایط آخرت طوری است که من باید در دنیا حجاب داشته باشم اگر نداشته باشم آن جا معذّب هستم در آخرت گرفتارم صِرف این که یک عده ای نمی پسندند یا طردش می کنند کافی است حجاب را بگذارد کنار یعنی روی عقاید و دوست داشتنی هایش چی تأثیرگذار است؟ دنیا، مردم دنیا، شرایط دنیا. مثلاً کسی بگوید زنجیر چرخ ماشینم را زشت می کند خیلی هم صدا می دهد ولی اگر کسی بفهمد که در این جاده فقط باید زنجیر داشته باشی اگر نداشتی قطعاً به درّه می روی. من بارها دیده ام راننده ای گفته کی حوصله دارد زنجیر ببندد کلاس به این است که بدون زنجیر گاز بدی بری جلو و رفته تهِ درّه فقط به خاطر همین مسئله این قدر احمق به همین اندازه افرادی که به خاطر خوش آمدن این و آن بخواهند دستورات را عمل نکنند یا این که جو این جا بالا شهر است بالا شهر که پایین نیست این جا اقتضاء می کند که ما این طور بگردیم این جا طوری است که باید با آقایان دست بدهیم اگر واقعاً کسی آخرت را باور کرده باشد به هیچ وجه خوش آمدن این و آن مهم نیست در روایت داریم چه بسیار مردانی هستند که فقط به خاطر این که زنشان راضی باشد دستورات الهی را زمین می گذارند برای این که همسرانشان راضی باشد دستورات را زمین می گذارند و می روند جهنّم، چه خانم هایی که به خاطر این که شوهرانشان راضی باشد با خدا درمی افتند مرتکب حرام می شوند می روند جهنم، این حد باید مشخص شود که من تنها هستم شوهر من همسر من نیست شوهر من زن من یکی از اجزای رحمی است که دارم با او زندگی می کنم من بعداً از این جدا می شوم که بعداً نه رابطۀ زن و شوهری است نه رابطۀ پدر و مادری نه رابطۀ خواهر و برادری، تمام این ها آن طرف کشک است اعتبار ندارد آن جا یک نظام جدید است با شرایط زیستی جدید بنابراین من باید دقت کنم که ترک و لُر بودن مثلاً یک امری حرام است می گویند ما ترک ها رسم داریم شرع مقدس حرام می داند ولی این ها می گویند رسم است این می شود فروختن خودتان به اسم و رسوم می گویند موسیقی حرام است می گویند نمی شود که آخر این عروسی است آن قدر من خانم های مدعی دین دیدم که موقع عروسی خودشان وا رفتند گفتند نمی شود آن قدر من بچه حزب الهی بچه بسیجی دیدم موقعی که به این رسیدند با ذلّت تن دادند به این گناه، برای این که مثلاً مادر زن پدر زن بدش می آید خوب بدش بیاید چقدر آدم ها داریم که ادعا دارند ولی به این مسئله می رسند جا می زنند. خواهر بودن، پدر بودن، مادر بودن، برادر بودن هیچ کدام حرکت به سمت آخرت اعتبار محسوب نمی شود برای طاعت هیچ مخلوقی حق طاعت در معصیت خدا ندارد، آن جایی که بخواهد معصیت شود هیچ کسی فرمانش اعتبار ندارد، پدر، مادر، شوهر ولایتش ساقط می شود بگذاریم از افرادی که از کسانی که به آن ها ولایت هم ندارند از آن ها حساب می برند و می ترسند از کسی که ولایت ندارد حساب می برد می گوید ناراحت می شود، بداخلاقی می کند خوب بداخلاقی کند، ما موقع مسئله ی آخرتی که می شود خیلی آدم های ظاهراً منطقی، متدیّن، خوش اخلاق می شوند خیلی زود کنار می آئیم، حالا همین آقایی که از زن و بچّه اش می ترسد در مورد مسائل آخرتی سر مسائل دنیا که بیاید همین آقا زن و بچّه هایش را می کشد، سر یک مسئله ی مادی و هوسی با زنش درگیر می شود طلاقش می دهد بچه ها هم می مانند به امان خدا. راجع به مسائل دنیا خیلی قشنگ عمل می کنند خطر قرمز دارد امّا در مسائل روحی و آخرتی خط قرمز وجود ندارد. هر کسی آمد لهش کرد کرد این جایی که شما نرمش نشان می دهید باطنش خیلی خشن است، باطنش خیلی خونریزی و خشونت است من دخترم می آید یک هوسی دارد پسرم می آید یک هوسی دارد همسرم می آید یک هوسی دارد نامشروع، سفت می ایستم جلوشون، ناراحت می شوند غذا نمی خورند کار به دعوا و کتک کاری کشیده می شود دو تا هم توی گوششان می زنم، می زنم توی سرشان می نشانم سرجایشان، خشن است دیگر ولی باطنش چیه؟ من دارم با چی مبارزه می کنم با اژدها و مارهای خطرناکی که همسر و فرزندانم داشتند را گردن زدم خوب مقابله با این ها سخت است ولی آیا من دارم با حقیقت همسر و فرزندم مبارزه می کنم یا نه اون عین عشق و رعایت است اولی درست است یا دوّمی، (دومی) من وقتی صورت یک نفر می زنم به خاطر خداب تو سر بچّه ام می زنم به خاطر خدا، تهدید می کنند اگر این کار را نکنی طلاق می گیرم خوب بگیر آبرویت را می برم خوب ببر، ولی من واقعاً دارم لطف می کنم، ولی آن طرف قضیه مثلاً هر چه بگویند بگویم چشم، باشد برویم فلان سفر من می دانم این سفر برویم معصیت دارد خوب برویم فلان عروسی برویم خوب برویم عروسی خواهرم اگر نری قهر می کنم. چنان می کنم خوب برویم یا بچّه است دلش می شکند زندگی را تلخ نکنیم حالا این یک دفعه را برویم باطنش چیه؟ باطنش اینه که آن جا باید با مارها و اژدها های زیادی باید درگیر بشی خیلی خشن است. دوست داشتن واقعی دوست داشتنی است که اگر خواست برود جهنم بگذاریم ولو به خشونت ولو به کتک زدن مگر قرآن نمی گوید اگر زنت نماز نخواند کتکش بزن، به نفعش هم هست، آن قدر ما مادر داریم که به من می گویند که بچه ام به من این طوری کرده می گویم باید جلوی بچه ات را بگیری می گوید آخر عاطفه ی مادری نمی گذارد در روایت داریم خدا لعنت کند پدر و مادری را که اجازه می دهند بچه هاشون به آن ها بی ادبی کند بچه بی ادبی کند آق می شود یعنی چی؟ یعنی رفت جهنم تموم شد بچّه ات اگر مواد مخدر مصرف کند چه کار می کنی روابط نامشروع داشته باشد چه کار می کنی کتکش می زنی حبسش هم می کنی چطور در مورد آخرت می کند بچه ات، نمی زنی تو دهن بچه ات. بابا اگر بی ادب بار بیاید آق می شود فردا هم دنیا را فاسد می کند هم آخرت را. یک بار که تو دهنش زدی خون راه اومد از دماغ بچه فردا خیلی بچه ی خوبی می شه می گویی این بی رحمی است این عین رحم است یعنی شما باید جلوش را بگیری که بی ادبی نکند بچه باید نسبت به پدر و مادر حریمی نگه دارد. بچه اگر تو صورت پدر و مادر صاف صاف نگاه کند بی ادبی کند بدبختش کردی این بچه را فردا تحمل عذابی که می بیند را نمی توانی تحمّل کنی دو دقیقه اش را هم نمی توانی تحمّل کنی آن وقت چطور می توانی این جنایت را در حق بچه کنی که اجازه بدهی بی ادبی بکند و جلویش را نگیری ظلم بزرگی است به بچه. بچه که بی ادبی کرد آق والدین است این ساقط است. به آن والدین می گویندهر کاری می خواهی انجام بدهی انجام بده حتی اگر بخواهی شهید هم شوی خداوند می فرماید من هرگزتو را نمی بخشم. حدیث داریم آخه تو بچه را این طور تربیت کردی چرا کاری نکردی بچه ات ازت حساب ببرد این حساب بردن چیز بدی نیست ما که از روی علوّ این کار را نمی کنیم که لذّت ببریم کسی از ما حساب ببرد. ما اعضاء خانوادۀ ما باید خطر قرمزها را بشناسند یعنی زن من باید بداند اگر به خط قرمز من وارد شود اوّلین اثرش به خودش برمی گردد یعنی من می شوم یک موجود غیر قابل تحمّل که نباید به آن نزدیک شود بچۀ من هم همین طور باید بداند که پدر من یک خطر قرمزهایی دارد. بچه باید بداند توی خونه یک خطر قرمزهایی هست که باید رعایشت کند هر کاری دلشان می خواهند بکنند نه. دختری می خواهد با پسری ازدواج بکند بداند شما یک خطر قرمزهایی دارید این طور نیست که فردا مشروب بخورد چیزی نگوید لقمۀ حرام آورد خونه برداره بخورد اگر از گرسنگی بمیرد حاضر نیست این لقمه را بخورد بداند که زنش یک خطر قرمزهایی دارد. زنان ناصرالدین شاه وقتی مرحوم میرزا تحریم تنباکو داد خودشون را نفروختند به شاه که حالا این شاه است شاه گفت قلیون بیاورید زن ها گفتد شکستیم رفت قلیون ها را گفت کی گفته شما قلیون ها را بشکنید گفت همونی که گفتند قلیون حلال است همون هم گفته حرام است باید بشکنید می خواهی بخواه نمی خواهی نخواه. دقت می کنید خطر قرمزها باید مشخص شود ما خیلی چیزها داریم توی زندگی خودمون را به آن ها می فروشیم به زنمان به بچه به رئیس به مدیر کل به خوب به شریاط زندگیمون که آن جا هستیم یکی به حضرت گفت من سفری رفتم که اصلاً آب نبود وضو بگیرم حضرت فرمود تو بیخود کردی چنین سفری رفتی چه سفری؟ که اولویت داشته نتوانستی وضو بگیری. چه خارج رفتنی که تو را زمین گیر کرده پزشک شدن کمال گیاهی است به درد نمی خورد این خدمت کردن می خواهی بروی جهنم که به مردم خدمت کنی تو که ظرفیت نداشتی که آن جا دین و ایمانت را حفظ کنی اصلاً این سفر از اوّل حرام بود یک کسی بود می گفت ما در محلّه ای زندگی می کنیم این طور می شه اون طور می شه گفتم ببخشید شما الزامی دارید آن جا زندگی کنید ما هم می خواهیم فیس و قیافۀ طبیعتی مون حفظ شود فخرفروشی هامون باشه هم برویم بهشت نمی شه خوب باید امتیاز بدهیم امتیاز باید بدهی از کی باید امتیاز بدهی از منِ حقیقی ات باید امتیاز بدهی از کودک عزیز روانت باید امتیاز بدهی از غذای اون باید بزنی انفسهم یعنی کودک عزیز روان تو غیره شوهری، شوهر بودن جنبۀ حیوانی است روح که نه زن است نه مرد است که بگوئیم حرف مرد یکی است دو تا نمی شود بی خود ده تا هم می شود ولو مرد هم باشی تو می خواهی هم مردی را حفظ بکنی هم بروی بهشت من کیم؟ من نه مردم نه زنم نه استادم نه رئیس جمهورم نه رهبرم نه شاگردم نه امام جماعتم هیچ کدام از این ها در مسیر ابدیت به درد من نمی خورد من نفخۀ خدایم من آدم هستم من انسانم این باید حفظ شود در نتیجه هر کجایی به منِ انسانیت خواست لطمه ای وارد شود خودفروشی کردی هر جا به منِ حقیقی لطمه وارد شد باید امتیاز بدهید. هر کجا هوس جدیدی آمد باید از منِ حقیقی تان امتیاز پس بدهید خیلی ها معنای خودفروشی را نمی فهمند انسان زمانی داناست که خود حقیقی را نفروشد هر انتخابی نکند، هر رفتاری نکند، هر هوسی نکند ببینید حضرت معصومه (ع) با خواهران به این تصمیم رسیدند که ازدواج نکنند چرا چون هر کسی می آمد از خلفای عباسی بودند نگفت من زنم قبل از این که زنم باشم انسانم شوهر داشتن به هر قیمتی نمی ارزد زن داشتن به هر قیمتی نمی ارزد بچه داشتن خانواده داشتن به هر قیمتی نمی ارزد زمانی که تو بتوانی خودِ حقیقی ات را حفظ کنی و با این ها مسیر را بروی ما ازدواج می کنیم که به خودمون بیفزائیم خودمون یعنی حیوانیتمان؟ نه. چی را اضافه کنیم خودم را یعنی در این رحم این خود بزرگ شود تا منطبق با بهشت شود وقتی متولد شدی بهشت نباشی کاری نکردی این مثال که مولانا می زند که یک نفر یک ساختمان می زند بعد که تمام می شود می بیند ای بابا این ساختمان را توی زمین همسایه زده برای خودش هیچی نساخته خودفروشی یعنی این یعنی هر چی ساخته برای طبیعت بسازد طبیعت هم بزرگ شده بله من لیسانس دارم فوق لیسانس دارم من مجتهدم، من مرجع تقلیدم، رئیس جمهورم ولی معلوم نیست فطرتم رشد کرده باشد ما مگر مجتهد نداشتیم که آدم می کشت خیلی راحت آدم می کشت امام خمینی (ره) و یک سری دیگر را در جماران می خواستند بکشند این آقا هم می گفت خیلی خوب با کشته شدن این ها راه ریاست من بازتر می شود نبود؟ چرا. بنابراین ما باید خیلی دقت کنیم ببینیم اوّل « من کیم » بعد ارتباطات، انتخابات، رفتارها را براساس من خودم انجام دهم ولو کسی خوشش نیاید اگر تو حقیقت خودت را بفهمی خواستی کاری هم بکنی که اخلاقی است اذیّت نمی شوی ما چقدر خانم ها داریم حاضر نیستند وظایفشان را نسبت به همسرشان انجام دهند چون نه خودشون اجازه نمی دهند می گم خانم تو چه کار داری شوهرت سوء استفاده می کند نمی کند تشکّر می کند نمی کند وفادار هست نیست تو قیمتت بالاتر از این هاست که به شوهرت بفروشی یک زن یک لیوان آب بدهد به دست همسرش یک سال عبادت نوشته می شود از قطره ای بهشتی است یعنی چه، حرف دارد یعنی تو که شوهر کردی از کارگر خدا هستی نه شوهرت فردا اگر شوهرت نفهمی کرد دلسردی کرد معلوم است خودت را فروختی که دلسردی می کنی می گویی جوانی ام را باختم جوانی فقط فدای خدا همسر کیه همسر، ما ازدواج می کنیم یک وظایفی را برعهده داریم یک وظایفی را به خاطر خدا باید وظیفه مان را انجام دهیم زن ها می گویند ما اگر این کار را کنیم پررو می شود یا به بچه تو باید به خاطر خدا وظیفه ات را انجام دهی شما به عشق خدا وظایفی که نسبت به پدر و مادر دارید انجام دهید حالا آن ها می فهمند یا نمی فهمند وظایفشان را انجام دادند یا ندادند تو مگه نمی خواهی بروی بهشت سالم باید متولد شوی خوب وظیفه ات را پدر ومادرت خوب انجام بده ولو آن ها خوب انجام نداده باشند هیچ کس نمی ارزد و هیچ کس هم وجود ندارد به خاطرش برویم جهنّم و هیچ کسی لیاقت ندارد بگوئیم ما یک دقیقه وقتمان را صرف آن کردیم فقط خدا.
قُل اِنَّ صلاتی و نسوکی و مَحیای و مَماتی لِله رب العالمین.
بگو بگو یعنی اعتقاد داشته باش نمازم عبادت من و همه ی زندگی و مرگم فقط مال خداست ما زن هایی داریم که خیلی شوهرانشان اذیتشان می کنند توهین ها را می کنند ولی مرد می گوید من اذیت می کنم زنم را ولی زنم خیلی کار درست است کارم که گیر می کند به زنم می گویم که دعایم کن چون می داند به غیر خدا خودش را نمی فروشد. حالا یک زن وقتی یک معشوقی دارد در منزل به نام خدا حالا این زن شوهرش هم کنارش نباشد بچه هایش هم نباشد این معشوق همیشه پیشش است ببینید با چه دلگرمی می تواند در خانه همه کار بکند دلسرد نمی شود افسرده و پژمرده نمی شود چون به کسی دیگر خودش را فروخته می داند کنیز خداست بعضی زن ها فکر می کنند وقتی می گویند شوهر کن یعنی برو کلفتی کن بعضی مردها هم می گویند من کار کنم بدهم این مفت خورها بخورند تو عامل خدا هستی تو هر کاری که می کنی جهاد در راه خدا می کنی در این راه بمیری شهیدی خجالت ندارد که هر کاری می کنی منّت می گذاری سر زن و بچّه ات خیلی شرم آور است اصلاً خیلی شرم آور است انسان کاری را برای خدا بکند و از بنده خدا انتظار داشته باشد که تشکّر کند از او ما وظیفه داریم تشکّر کنیم در روایت داریم هر کسی از مخلوق خدا تشکر نکند از خالق هم تشکر نخواهد کرد من لم یشکرُ مخلوق لم یشکر خالق امّا از آن طرف هم انتظار نداشته باشیم به ما بگویند دستت درد نکند خیلی ممنون زحمت کشیدی کسی دیگر باید تشکّر کند اِنَّ ربی لغفورٌ لشکور خدا شکور است شکر می کند اصلاً خودم را به او فروختیم حالا کسی ببیند یا نبیند عزیزان بیائید دقت کنیم خودمان را درست معنا کنیم و به چیزی نفروشیم معقوله فقط سحر نیست ممکن است خیلی صور مقدس باشد که خودمان را به آن فروختیم شما الان وظیفهات هست بروی جبهه طلبه وظیفه اش است برود جبهه می رود حوزه تفسیر می خواند عرفان می خواند خودش را به تفسیر و عرفان فروخت به خدا نفروخت سر از جهنم در می آورد امام ره فرمود روحانیون و کسانی که خودشان را از جنگ دور نگه داشتند باید خودشان را برای جواب واپسین آماده کنند یک شهوت است که وظیفه ام جنگیدن است بروم درس بخوانم فرقی نمی کند با خارج رفتن و عیّاشی کردن و کثافت بازی های دیگر به مراتب بدتر از کثافت کاری است چون خودت را خیلی هم مقدس می دانی کسی که کثافت کاری می کند لا اقل خودش را گنه کار می داند پیش خدا. من جلوی خدا می ایستم و حوزه می روم درس می خوانم خودم را خیلی هم مقدس می دانم منت هم می گذارم سر خدا مجتهدم، عارفهم این بدبختی دارد بنابراین هیچ چیز نمی ارزد که ما بهش خودمان را بفروشیم جامعه، ایران، وطن، اجتماع، جمهوری اسلامی، پدر، مادر، همسر، فرزند، قومیت می گویند این کار حرام است می گه حرام است یعنی چه غیرت ایرانی نیست مرده شور وطن دوستی را ببرد که ما پا روی حق بگذاریم خوب توجه داشته باشید که ما باید خودمان را به خود خود خدا بفروشیم توجه فرمودید فقط او می خرد خدا می خرد مؤمنین را اموالشان را جان هایشان را می خرد اگر به کمتر از او بفروشید خسران است حقّت است که هم در دنیا اضطراب داشته باشید هم در آخرت پدر و مادر حزب الهی داشتن اهل رعایت وفهمیدنی، این هنر نیست که با این پدر و مادر زندگی کردن هر کسی یک امتحانی دارد شما یک پدر و مادر ناهنجار را تحمل کن و به وظیفه ات انجام بده به هر چی بخواهی خدا می رساندت. بعضی از خانم ها شوهر و فرزندانشان را له می کنند وظیفه هایشان را انجام نمی دهند که بروند عرفان بخوانند یا آقایان زن و بچه هایشان را لِه می کنند که عرفان بخوانند عبادت کنند نمی رسی با این عبادت بلکه دورتر می شوی تو با همین پدر و مادر حرکت کن انسان بدون سختی به جایی نمی رسد ثواب عمل به اندازۀ سختی اش است نه فقط ثواب، شدن، رسیدن، پاداش هر چی که شما می گوئید قیمتش در سختی اش است بنابراین غصّه ندارد حالا چون پدر و مادر ما اهل رعایت نیستند اقوام ما ناهنجار هستند حتماً نمی ارزد اتفاقاً این فرصت خوبی است که انسان پیشرفت کند.
والحمدالله رب العالمین