اعوذُ بالله من الشیطان الرجیم.
واتّبعوا مکا تَتلُوا شیاطین علی ملک سلیمان و ما کفر سلیمان و لکنَّ الشیاطین کفروا (102).
و سخنانی را که شیاطین در ملک سلیمان (به افسون و جادو) می خوانند پیروی کردند و سلیمان هرگز به خدا کافر نگشت (سورۀ بقره)
بحثمان به این آیه ی شریفه در سوره مبارکۀ بقره رسید و چند نکته، که این آیه دارد را گفتیم. آیه ی مفصلی است و بحثمان هم درباره اش زیاد است. اما آن هفته یک نکته را رسیدیم که بگوییم و آن این است که حضرت سلیمان علیه السلام در زمان خودش، وقتی دید که بساط سحر گسترده است، به عنوان حاکم و رهبر جامعه اقدام کرد و وسائل انحراف و فساد را جمع آوری کرد. درسی که ما از این اقدامِ حضرت سلیمان گرفتیم این که باید دسترسی به خوراک های طبیعی کم باشد و اگر هم دسترسی است باید حتماً آن قیدی که قرآن کریم فرمود باشد و آن این است: طیّب باشد: طیب بودن، یعنی خوراکی که مربوط به بخش حیوانی ماست باید طیب و پاک باشد و نباید خوراک آلوده باشد.
اگر شرایطی برای انسان پیش بیاید که مجبور باشد با خوراک آلوده ارتباط برقرار کند حتماً شرطش این است که قبلاً خودش را واکسینه کرده باشد که اگر با خوراک طبیعی آلوده ارتباط برقرار کرد، آن خوراک طبیعی آلوده با روح او را آلوده نکند.
ما کسانی را دیده ایم که آدم های خوبی بودند، آدم های پاک و سالمی بودند و رشدشان هم خوب بود. اما برایشان شرایطی پیش آمده که با خوراکی های طبیعی آلوده سر و کار داشته باشند. چون قبلاً خودشان را واکسینه نکرده اند، به محض این که به آن ها خوراک طبیعی آلوده رسید به شدّت آن ها را و روحشان را مریض کرده و گاهی اوقات روحشان را تا مرحله ی مرگ هم برده، یعنی مرگ فطری روح این ها هم بوده مثلاً یک سفر خارجی؛ وقتی در کشور بوده ارتباطات خوب و سالمی داشته، روابط فطری خوبی داشته، تغذیه ی فطری خوبی داشته به خارج از کشور رفته، یا سفر، یا آن جا ماندگار شده چون آمادگی لازم را نداشته در آن جا به شدّت دچار بیماری یا مرگ فطری شده است.
بعضی ها را هم داشتیم متقابلاً به آن جا رفته اند، چه در خانم ها و چه در آقایان، چون قبلاً خودشان را واکسینه کرده بودند، این ها وقتی در محیط های بد رفتند، به جای این که آلوده بشوند، درآن محیط ها محکم تر و قوی تر شده اند و سیرشان محکم تر و قوی تر انجام شده است، یعنی این ها با یک آمادگی رفتند آن جا مثل بدنی که آمادگی دارد، گلبول ها فعّال هستند به محض این که واکسن زده می شود یا بیماری می آید چون گلبول ها قوی هستند نمی گذارند که آن بیماری کارگر شود و بتواند شخص را بیمار کند.
لذا، ما باید توجه کنیم که اولاً وظیفه امان هست که از خوراک طبیعی آلوده پرهیز داشته باشیم و هیچ کس نباید به خودش مغرور باشد و فکر کند که آلوده نمی شود.
و ثانیاً: اگر بنا بر شرایط خاصی مجبور است که با خوراک طبیعی آلوده سروکار داشته باشد باید غیر باغٍ و لا طاغٌ باشد و لا باغ و لا عاد باشد، در قرآن داریمباغی نباشد، دشمنی نکند و طغیان نکند. این خیلی مهم است. مثلاً می گوید: گوشت میته برای شما حرام است ولی اگر یک جایی دیگر داشتی می مردی و هیچ گوشت و غذایی نبود جز میته خوری، فَمَنضطُرّ غیر باغٍ و لا عاد فلا اثم علیه: عیبی ندارد، اگر گوشت میته که حرام است فقط برای این که زنده بمانید خوردید، اشکالی ندارد. در جای دیگر در فقه اسلامی داریم، یک کسی گرسنه است هیچ راه حلالی برای غذا خوردن پیدا نمی کند و در شرف مرگ است می تواند برود در نانوایی نانی بدزدد و بخورد و این فقط در حدی است که از مرگ نجات پیدا کند و نباید بگوییم چون وضع مالی ما خراب است، همیشه دزدی بکنیم، نه، نمی شود.
غیر باغٍ و لا عاد: بغی نباشد و دشمنی در آن نباشد.
گاهی اوقات پیش می آید که انسان مجبور است میته خوری کند و تن به یک سلسله روابطی بدهد که این روابط خوشایند خودش هم نیست. می فرماید که باید حتماً خودش را طوری واکسینه کند که آلوده نشود. مثلاً یک نفر دکتر است، دکتر باید خانم ها را هم ببیند تماس بدنی با خانم ها داشته باشد، اگر معاینه کرد خانم ها را و تماس بدنی با خانم ها داشت یا خانمی پزشک شد و تماس بدنی با آقایان داشت، انحراف پیدا کرد، در آینده نمی تواند بگوید که من شغلم اقتضاء می کرده و در اثر شغلم آلوده شدم.
می گویند: بیخود این شغل را انتخاب کردی و این شغل حرام است و باید این شغل را تعطیل کنی، - آقا درس خواندم، 15 سال تلاش کردم رهایش کنم؟
می گوید بله رهایش کن. می ارزد که به خاطر حفظ ابدیّت، شغلت را رها کنی، چند وقت پیش آقایی که مرد بسیار خوبی هم می باشد آمد و گفت: که من تا الان شاگردان خصوصی خانم ها داشتم و به آن ها آموزش می دادم. (آموزش مضر می داده)، ولی از این به بعد هیچ خانمی را به عنوان شاگرد قبول نمی کنم چون این ها اصلاً رعایت نمی کنند. نه حجاب و نه چیزی بنابراین من دیگر شاگرد خانم نمی گیرم. یا الان من سراغ دارم از عزیزانی که گه گاهی به این جلسات هم می آیند و جواهر فروش هستند، جواهر فروشی بزرگی هم دارند یعنی معتبر هم می باشد ولی شما به مغازه اش بروید، النگو ندارد توجه بفرمایید: اگر خانمی هم به مغازه اش بیاید و بگوید النگو، او النگو ندارد، چرا؟ چون که می بیند که خانم ها بی تقوایی می کنند. وقتی می خواهند النگو دست کنند یا از خودِ آقا کمک می خواهند یا بی تقوایی می کنند و دست هایشان را بالا می زنند. می گوید: من اصلاً نمی خواهم از راه این که خانمی بیاید این جا و کشف حجاب بکند درآمدی داشته باشم(درست شد؟).
کاسب است، مثلاً فرض بفرمایید که آرایشگر است، تراشیدن ریش حرام است، فقها همه فرموده اند و امام و مراجع دیگر هم فرمودند که آرایشگری که از طریق تراشیدن ریش درآمد دارد آن مقداری که از تراشیدن ریش است، آن مقدار پول حرام است. جزء مکاسب محرمه است، حرام است. باید کنار بگذارد و نمی تواند از آن استفاده کند، خانمی آرایشگر است، برخی از آرایش خانم ها حرام است، اگر آن کار را انجام داد و درآمد کسب کرد حرام است. ببینید می خواهم دایره را خوب دقت بکنید که ما باید کلاً جایی که طبیعت است با طبیعت در حد تقوا و رعایت فطرت و مصالح فطرت ارتباط برقرار کنیم. آن جایی که مسائل فطرت به خطر می افتد باید طبیعت تعطیل بشود. فرمول هایش را در سال هایی که این درس را شروع می کردیم. ده، پانزده جلسه روابط فطرت و طبیعت را توضیح مفصلی داده ام.
خوب، برویم سراغ مرحله ی بعد، داستان به این جا رسید که خداوند تبارک و تعالی می فرماید که یهود در زمان حضرت سلیمان علیه السلام چون روحیه ایشان بهانه جو بود و نمی خواستند زیر بار انبیاء بروند هر دفعه یک بهانه ای می گرفتند و تا الان بهانه های زیادی هم از آن ها خوانده ایم وقتی دیدند که حضرت سلیمان اوراق و علوم مربوط به سحر را جمع آوری کرد هم جادوگری را به خودش انتساب دادند و گفتند که جادوگر و ساحر است و هم بعدها هم معجزاتی را که از حضرت سلیمان علیه السلام سر می زد، آن را از سحّ سحر می دانستند و می گفتند این اصلاً پیغمبر نیست، این جادوگر است، علوم را برای خودش جمع آوری کرده و فقط خودش سحر می کند تا این توجیحی باشد برای این کار.
بعد، گفتیم که خداوند تبارک و تعالی، برای این که سحر در زمان حضرت سلیمان علیه السلام خیلی شیوع پیدا کرده بود، دو فرشته به نام های هاروت و ماروت را فرستاد تا به مردم تعلیم بدهند که چگونه سحر را باطل کنند و مردم به جای این که یاد بگیرند که چگونه سحر را باطل کنند سحر را آموختند و در جهت منفی از آن استفاده کردند.
توضیح دادیم که اگر انسان بخواهد با یک شیوه ی باطل، با یک اندیشه ی باطل مبارزه کند، اول باید با آن آشنا بشود، مثلاً شما می خواهید با مارکسیست مبارزه کنید، شما اول باید آن را بشناسید تا بتوانید با او مبارزه کنید. مثلاً می خواهید با لیبرالیسم مقابله کنید باید اول آن را بلد باشید تا بتوانید با او مقابله کنید. مثلاً می خواهید با بهائیت مقابله کنی، باید بدانی که اصلاً نقاط ضعف و اشتباه این چیست؟ خوب، این ها اول باید می آمدند به فرد یاد می دادند که سحر چیست تا مردم بتوانند باطل کردن سحر را یاد بگیرند، مسأله ی خیلی خیلی مهم این است که این ها هر وقت می خواستند تعلیم دهند، به عنوان وظیفه ای که به عنوان معلم بودن داشتند به شاگردانشان تذکر می دادند که این چیزی که شما دارید یاد می گیرید می تواند علیه خودتان هم حساب شود. یعنی این وسط ببازید اگر به این کلاس می آیید، این مسأله را یاد می گیرید فقط به این شرط برای شما خوشبختی و سعادت می آورد والّا می تواند مضر باشد و به شما لطمه بزند.
خوب، همه ی درس ها هم همین طور است یعنی هر کس که می آید سر کلاس تفسیر قرآن را این جوری است. معلم باید تذکرات لازم را بدهد.
ما در دروس معرفت نفس که درسی غیر دینی می باشد و درس کاملاً عقلی و فلسفی است اگر توجه فرموده باشید ما 10، 15 جلسه درس را متوقف کردیم و بحث هایی از قبیل شیطان و صور مقدس، مثل مباحث عجب و مباحث کبر و مباحث دیگر کردیم که یک شاگردی که معرفت نفس می خواند غرور بَرَش ندارد، شاگردی که فلسفه می خواند غرور برش ندارد، این وظیفه ی استاد است که به شاگردانش تذکر بدهد که این درس ها هر چند هم که مقدس باشد می تواند برای ما خطرناک باشد.
هاروت و ماروت هم به عنوان دو فرشته الهی و دو معلم تذکر دادند.
فَما یُعَلِّمانِ مِن اَحَدٍ حتّی یحولُ إنّما نحنُ فتنةً فلا تکفُر و به هیچ کس آموزش ندادند مگر این که به آن ها گفتند با فتنه هستیم، آزمایش شما هستیم، این کارِ ما آزمایش شما است. مواظب باشید کافر نشوید.
در این آیه خداوند متعال دو جا سحر را معادل کفر گرفته است: یکی این جا که فرموده: فَلا تَکفُر یعنی مواظب باش که از سحر استفاده ی بد نکنی اکه این مساوی با کفر است. و یک جای دیگر که فرمود و ما کَفَرَ سلیمان و لکنّ شیاطین کفروا. در واقع دو جا اول آیه است که می گوید سلیمان کافر نبود. کافر نبود یعنی چه؟ آن ها اتّهام ساحر بودن به سلیمان زده بودند کافر نبود یعنی ساحر نبود.
خوب، درسی که ما از این قسمت آیه می گیریم این است که هیچ ارتباطی (توجه بفرمائید: هیچ ارتباطی در ارتباطات فطری لزوماً ارزشمند و مثبت نیست (این یادتان نرود). خوب توجه کنید: وقتی که ما به حرکت انسان نگاه می کنیم، گفتیم که حرکت انسان در دنیا مثل حرکت جنین است در رحم مادر، دنیا مادر ما و رحم دوم ماست و ما داریم حرکت می کنیم. مبنا برای انتخابات و ارتباطات این است که کلیدی انتخابات و ارتباطات باید منجر به تولد سالم بشود. (این یادتان نرود) این که توچه انتخابی می کنی مهم نیست، مهم این است که این به تولد سالم تو مسخر شود (توجه فرمودید؟) پس باید جهت دهی را مشخص کنید، من حق ندارم چیزی را انتخاب کنم که با حرکتم به سمت ابدیت منافات دارد. با تبدیل شدنم به آن چه که خداوند تبارک و تعالی می خواهد منافات داشته باشد، حق ندارم، غیر از این که حق انتخاب ندارم حق ارتباط هم ندارم. حق ندارم تن به ارتباطاتی بدهم که سرعتم را کم می کند و خدایی نکرده علاوه بر این که سرعتم را کم می کند، باعث توقف یا خدایی نکرده بدتر از توقف، عقب گرد می شود. حق ندارم، هیچ نوع انتخابی را حق ندارید بکنید، نه انتخاب طبیعی و نه انتخاب فطری، انتخاب طبیعی مثل خوردنی ها، لباس، رنگ لباس، عطر، دوست، مسافرت، مجلس خاصی که انسان برود و رفاقت بکند و ازدواجی که با حرکتمان به سمت فطرت تناسب ندارد و هر چیز طبیعی.
اما کارهای مقدس هم فقط و فقط زمانی مهم است و شما باید انجام بدهید که آسیبی برای شما در حرکت به سمت آخرت نداشته باشد، در کارهای فطری، یک سلسله از کارها هست که واجب است مثل، سی روز روزۀ ماه رمضان و 17 رکعت نماز واجب، این که سر جای خودش، اگر بخواهید به سمت بقیه ی مسائل بروید باید این تضمین شود که شما دارید به سمت خداوند تبارک و تعالی حرکت می کنید والّا ممکن است که شما مثلاً می خواهید به سمت امر مقدسی بروید به جای این که به خدا نزدیک شوید از خدا دور بشوید. مثلاً نماز شب بخوانید ولی دور بشوید، قرآن بخوانید، دور بشوید حافظ قرآن شوید، دور شوید. طلبه شوید، دور شوید، کلاس تفسیر بروید دور شوید، مشهد بروید دور شوید، ذکر بگوئید دور شوید و کربلا بروید، دور شوید. کارهای خیر انجام دهید، صدقات، تهیه ی جهیزیه، خیرات و مبرّات و کارهای دیگر و تمام این ها در نهایت به ضرر شما تمام شود (درست شد؟) لذا این شرط را دارد که به حرکت من به سمت ابدیت ضربه نزند هیچ، بلکه به نفع من باشد، شدن در آن باشد اگر شدن در آن نباشد هیچ فایده ای ندارد، حال شما سی سال هم نماز بخوانی، حضرت می فرماید: چه بسا شخصی 100 سال نماز می خواند ولی یک رکعتش هم قبول نیست. این فایده ندارد. بیاییم خادم حرم حضرت امام رضا علیه السلام بشویم، خادم حرم حضرت عبدالعظیم بشویم، حافظ قرآن بشویم. طلبه بشویم، برویم در واحد فلان سازمان و غیره.
معلوم نیست به دردم بخورد یا نه، این معلوم نیست. لذا بدانید که شرط این است که اولاً شما در هر انتخاب و ارتباطی امتحان می شوید، ما یک قاعده ای داریم که قاعده استثناء بردار نیست (این یادتان نرود که استثناء بردار نیست) یک آقایی می گوید که به مکه رفتم و خدا را قسم دادم که خدایا از من امتحان نگیر!! همچنین چیزی شدنی نیست: ما مِن اَمرٍ أو نهی، ما مِن قَبضٍ او بَسطٍ، مِن ما امَرَ الله به أونهاءًا الّا و فیه من الله عزّوجل اِبتِلاءٌ و قَضاءٌ.می گوید : هیچ قبض و بسطی در اوامر و نواهی خدا نیست مگر آن که در انجام آن (آن مورد قبض و بسط) از طرف خداوند آزمایش وجود دارد. (این قاعده است) یک سلسله از احکام اسلام است که خوشایند و خوب است و یک سلسله از احکام خداوند است که تلخ است، می گوید هم در آن چیزهایی است که خوشایند شما است و هم در آن چیزهایی که تلخ است برای شما امتحان وجود دارد هیچ چیزی نیست که در آن امتحان وجود نداشته باشد، هیچ چیزی نیست، دانه به دانه احکام رساله را که انجام دهید همه ی احکام، واجبات، محرمات، مستحبات، و مکروهات در همه شان دارد از شما امتحان گرفته می شود، یعنی شما با هر حکم از احکام الهی که آشنا می شوید دارید امتحان می شوید. یک امتحان از طرف خداست، لذا انسان نمی تواند بگوید که خوش به حال من و خوش به حال فلانی که هم وضع مالی اش خوب است و هم دین دارد. نه، اون به میزانی که دین به او عرضه شده و در معرض استاد خوب و جلسات خوب بوده، وقت داشته، سلامتی داشته، پول داشته، دار امتحان می شود، معلوم هم نیست که در نهایت وضع مالی خوبش یا کلاس هایی که رفته و استادهایی که دیده به نفعش تمام شده باشد. چرا؟ چون، و فیه مِنَ اللهِ عزّوجل ابتلاءً و قضاء. باید آزمایش بشود. این برای آزمایشش بوده این که ما خودمان را می کشیم که آی ... امام زمان را ببینیم یا خوابش را ببینیم، خیالش هم قشنگ است چه برسد به خوابش، خوابش را ببینیم یا در بیرون زیارتش بکنیم و ملاقاتش بکنیم ( توجّه فرمودید؟ ) این ها هم یک امتحان است ممکن است که یک نفر خواب ببیند ولی ظرفیتش را نداشته باشد و همین خواب فاسدش کند. (توجه فرمودید) ممکن است که ببیند ولی ظرفیت نداشته باشد، دیدن مهم نیست، مهم این است که آیا واقعاً اگر یک امکان فطری برای شما فراهم شود شما از پسِ این برمی آیید که به نفع رشد فطری تان و شرفتان و حرکت سالم به سمت ابدیت و تهیه ی قلب سلیم استفاده کنید. و استفاده می کنید یا نه؟ این مهم است والّا شما نگاه کنید که خیلی ها بودند که تا آخر عمرشان با پیامبر بودند، زن پیامبر بیشترین ارتباط با پیامبر داشته، به قول یکی از بزرگان، الاغ پیامبر رابطه ی بدنی اش با پیامبر خیلی زیاد بوده ولی این فایده ندارد. (در کلاس دوم در بحثمان این را بیشتر توضیح خواهیم داد.)
این نزدیک بودن و دیدن پیامبر و دیدن حضرت زهرا و دیدن حضرت امیرالمؤمنین و دیدن حضرت زینب و دیدن حسنتنین (علیهم السلام) و با این ها بودن چه فایده ای داشت؟ فایده ای نداشت، همیشه این طور نیست که فقط خوب ها امام زمان عج الله تعالی فرجه الشریف را ببینند، بدها هم امام زمان را می بینند، ما کسانی را داریم که بدند ولی امام زمان را می بینند و برایشان هم لطفی ندارد، یک امتحان است، یک امتحان است.
بعضی ها هم خواب قشنگ می بینند اما عرضه ندارند که از آن استفاده کنند و لیاقت ندارند، همین خوابِ قشنگ باعث فساد روحی اشان می شود و به جای این که از آن استفاده کنند، باعث فساد روحی شان می شود. کربلا می رود ولی به جای این که خوب شود و برگردد، بد می شود و برمی گردد.
عمره نرفته بود آدم خوبی بود ولی وقتی عمره رفت و برگشت، آدم بدی شد، نماز شب نمی خواند خیلی آدمِ خوبی بود، سعدی می گوید من یک موقع در دوران جوانی ام شبی با پدرم روی بام داشتیم عبادت می کردیم، نگاه کردم سطح شهر، دیدم همه ی چراغ ها خاموش است. گفتم نگاه کن: چنان خفته اند که گویی مُرده اند. نگاه کن این مردم مرده، هیچ کس بلند نمی شود یک عبادتی بکند، نمازی بخواند، چراغی روشن نیست. پدرم گفت: تو نیز بخفتی بهتر از این است که در پوست خلق افتی، در کار مردم فضولی کنی، تو هم بخوابی بهتر است، پسرم این نماز خواندن تو از خوابیدن آن ها گناهش بیشتر است. اگر قرار باشد تا یک موقعیتی به تو دست بدهد بقیه را ریز ببینی و کوچک ببینی و آلوده ببینی و عقب افتاده و منحرف ببینی و خودت را از آن ها بهتر ببینی این معلوم می کند که تو اصلاً ظرفیت نداری، اصلاً ظرفیت نداری، تا توفیقی به تو دست داد، تا توبه ای کردی، تا آشتی کردی و تا یک موقعیت معنوی خوبی برایت پیش آمد، باید خیلی حواست را جمع کنی، همیشه چیزهای خوب به نفع انسان تمام نمی شود (توجه کردید؟)
خیلی آدم ها با نعمت های الهی به جهنم می روند، با نعمت های خوب و معنوی الهی به جهنم می روند. (توجه کردید؟) نه فقط با نعمت های مادی بلکه با نعمت های الهی به جهنم می روند رُبَّ قالِ القرآنُ یَلعَنهُ، چه بسیار قرآن خوان است که قرآن آن ها را لعنت می کند. چرا؟ چون از وقتی رفته سر کلاس قرآن، سر کلاس تفسیر رفته، طلبه شده، در مسائل معارف وارد شده، اخلاقش گَند شده که نگو، متکبر شده که نگو، دیگر نمی تواند با کسی راحت گرم و صمیمی باشد، صمیمیتش را، مهربانی اش را، دوستی اش را، تواضعش را و ادبش را از دست داده است. چرا؟ چون مثلاً پایش به بسیج باز شده، چون به او یک کارت بسیج داده اند، یک اسلحه به دستش داده اند و چون خیلی چیزهای دیگر! بی ظرفیت است! بی ظرفیت است!
زنه می گوید با شوهرم دعوایم می شود اول کُلتش را به طرف من می گیرد. خوب این لیاقت ندارد که. آن قدر آدم های خوبی بودند که همسران خیلی خوبی داشتند، همسرانِ خیلی متدیّن داشتند. به واسطه ی همین زن های مؤمن و متدیّن جهنمی شده اند، زنه نامبارک نبوده ها (دقت کنید) زنه زن مبارکی بوده، مرده عرضه ی برقراری یک ارتباط سازنده با زنش را نداشته از طریق این زنش به جهنم رفته است. مثلاً به خوبی زنش حسودی کرده است، به محبوبیت زنش در خانواده حسودی کرده است، به کمال و توانایی های زنش حسودی کرده است، به معنویت زنش حسودی کرده است به موفقیت های زنش و بالا بودن تحصیلات زنش حسادت کرده، با هم دیپلم داشتند، دیده زنش لیسانس گرفته. می بیند دارد عقب می افتد به جای این که از این که زنش رشد می کند لذت ببرد حسودی می کند، نمی گذارد درس بخواند و زنش می خواهد به حوزه برود و درس بخواند، نمی گذارد و مانع می شود. با بچه اش لجبازی می کند، می گوید: من فوق لیسانسم، بچه ام دارد دکتر می شود، فردا برای من شاخ و شانه می کشد، بچه را کاری می کند که به دانشگاه نرود، ما آن قدر پدر داشتیم که نسبت به بچه های خودشان حسودند، آن قدر شوهر داشتیم که نسبت به زنش حسود است. نمی گذارد.
خانواده دختر خانواده ای مؤدب، آرام، متین، با فرهنگ و خانواده ی پسر بی فرهنگ ضعیف، بی سواد، کم سواد، ضعف فرهنگی دارد. پسر احساس عقده می کند به جای این که لذت ببرد و پدر و مادرزنش را پدر و مادر خود بداند و به جای این که از این موقعیت استفاده کند و لذت ببرد می آید کینه ی پدر و مادر زن و کینه ی خود زنش را به دل می گیرد و دائماً دنبال بهانه جویی و حساب کردن لغزش ها می افتد که مثلاً سی تا لغزش از زنه بگیرد.
در روایت داریم، بعضی ها یک صفت جهنمی و وحشتناک دارند و آن این است که لغزش های دیگران را در حافظه انسان نگه می دارند که یک موقعی که نیاز است رو کنند، این خیلی جهنمی است مثلاً آن قدر به رخ زن بکشند تا آن شرافت خانوادگی زن، قدرت روحی زن، قدرت معنوی زن، کاملاً له بشود که مَرده چون خودش را ریز می بیند می خواهد به این وسیله احساس حقارت خودش را از بین ببرد، بابای تو این جوری است داداش تو این طوری است، مادر تو مقدّس است ولی بیخود است، و چنان است و چنین است و ... همه اش بهانه گیری.
زن ها هم همین طور، زن هایی هم داریم که موقعیت ضعیفی نسبت به شوهرشان دارند به جای این که موفقیّت همسرشان را موفقیّت خودشان بدانند یک سره به مرد گیر می دهند، بهانه می گیرند، از پدر شوهر، مادرشوهر، و برادر شوهر ایراد می گیرند ، شوهرش نماز می خواند او (زن) موفّق به نماز و نماز شب نیست آن قدر از او ایراد می گیرد تا لهش کند، شوهرش موفقیّت های دیگری دارد، حسادت می ورزد، یعنی خیلی وقت ها بوده شوهرهای خیلی خوب، متدیّن و پیشرو زن ها را جهنمی کردند ( در شرح زیارت عاشورا این بخش را توضیح داده ام هر کسی خواست به آن مراجعه کند ده جلسه ای در مورد این قضیه مفصّل صحبت کرده ایم. بخش ولعن الله بنی امیّة قاطبةً (آن جا توضیح داده ام ) آن قدر بودند شوهرهای متدیّن، با تقوا که زن هایشان را جهنمی کرده اند. چرا؟ چون این زن به جای این که از روحانیت شوهرش و از معنوی بودن شوهرش، خوب و خوش اخلاق بودن شوهرش برای خوب بودن خودش استفاده کند، بیشتر با او مقابله کرده و حسادت کرده است و پا به پایش نیامده، به جای این که قشنگی ها را ببیند، لغزش ها، ضعف ها و زشتی ها را دیده، هیچ کس هم معصوم نیست ولی این فقط چشمش دنبال این ها است (این یادتان باشد) من این فرمول را در آن درس هم توضیح داده ام. فرمول: هرگاه شما با حجم عظیمی از طبیعتِ قوی روبه رو می شوید، اگر بتوانید.
لذت برای کسی پیدا شده که دارد عده ای از مردم را هدایت می کند، اگر حسادت آمد در دلش معلوم است از آن فطرتی که در آن محل است به جای این که استفاده ی مثبت کند، استفاده ی منفی کرده، حالا هر چه قدر آن استاد قوی تر، تیزتر و بزرگ تر، محبوب تر و موفّق تر باشد این، هِی به لجن کشیده می شود. ولی می توانست این گونه نباشد نمی تواند این فطرت را هضم کند و حسودی می کند. برای این است که درونش آلوده است. به جای این که استفاده ی خوب بکند می بیند که استفاده ی بد می کند و خراب می شود. این را باید دقت کنیم که همیشه موفّقیت های معنوی و نعمت های معنوی به نفع ما نیست. این یادتان باشد که همیشه نعمت های مادی به نفع ما نیست. شما فرض کنید که با یک درآمد حداقل آدم موفقی باشید ولی وقتی سطح زندگی ات بالا می کشد کاملاً روحیه ات فاسد می شود. طرف، نماز جماعت می آید، با پیامبر و اهل بیت صفا می کند. رابطه ی خوبی دارند. خیلی موفق و خوب دراد می رود و می آید و رشد می کند. حالا یک نان بخور و نمیری هم دارد. و از آن استفاده می کند، اما آدمی است که اقلاً در راه دنبال فطرت، در رابطه ی با فطرت، شاد، موفق دارد زندگی می کند، اما عُقده می کند و می آید به رسول الله می گوید که: دعا کن من پولدار بشوم. حضرت می فرماید: نه صلاح نیست. آقا خواهش می کنم دعا کنید من پولدار شوم، آقا واقعاً به نفع شما نیست، صلاح نیست که شما پول دار شوید.
-پیغمبر تو خیلی بُخل می ورزی، مگر مواردی می شود ما هم به جایی برسیم؟ حضرت می گوید صلاح نیست. – تو چه کار داری که صلاح است یا نیست. مسئولیتش با خودم، گناهش با خودم، تو این را قبول کن.
حضرت دعا می کند و وضع مالی اش خوب می شود. بعد دیگر کم کم نماز جماعت نمی آید چون وضع مالی اش خوب شده، باید درِ مغازه بایستد، به نماز به موقع نمی رسد بعد هم آقا می گوید: خوب حالا اگر یک نماز مغرب و عشاء نخواندیم طوری نیست که خوب حالا هیچی. نماز مغرب و عشاء نخواندی، بعد یواش یواش بقیه ی عبادت هایش تحلیل می رود می بینی که این هم دیگر فایده ندارد، نماز اول وقتش به تأخیر می افتد باز این هم فایده ندارد. بعد یه موقع دیدیم دیگر در مسجد نیامد. بعد، پیامبر می پرسد: کجاست؟ می گویند: او مشغول دام هایش و مشغول گوسفندهایش است و خیلی ثروتش اوج گرفته. نمی رسد. وقت نمی کند نماز بیاید. مدت ها گذشت و ثروتش خیلی زیاد شد. پیامبر فرستاد که زکات بگیرد. به پیغمبر گفته بود که پول چی بدهم؟ پول زور بدهم؟ زکات دیگر چه صیغه ای است؟ نداد، نداد. مثل قارون. بنابراین معلوم نیست واقعاً چیزی که ما آرزویش را داریم و در خیالمان می پرورانیم به نفعمان باشد اصلاً معلوم نیست به نفعمان باشد. موضوع این است که دیگر خداوند موفق کرد تو را، به تو یک نعمتی داد. آیا تو می توانی ازآن در جهت فطرت استفاده کنی تا نه؟ اگر نتوانی بلای جانت می شود. این که قرآن به صورت یک فرمول کلّی می فرماید: احمقانه، احمقانه، احمقانه. برای همین است، عروس خانواده را می بینی که عروس خوبی است. روابط خیلی خوبی با پدر شوهر و مادرشوهر دارد. رابطه ی خوب، متعادل، پیشرو، برادر شوهرش زن می گیرد و پای جاری به وسط می آید. یعنی عروس دومی. عروس دوم می تواند خیلی خوب و زیبا با این عروس اول، جاری خودش ارتباط برقرار کند، مثلاً می بیند که این جاری در بافتنی و آشپزی وارد است (عروس دوم) عروس اول به جای این که با تواضع برود و بگوید که به من بافتنی آشپزی و ... یاد بده یا مثلاً من چه کار کنم؟ می بیند که عروس دوم سوادش بیشتر است و موفّقیت هایش بیشتر است و اخلاقش بهتر است، خیلی قشنگ تر از عروس اول توانسته با مادرشوهر ارتباط برقرار کردند. قاپ مادرشوهر و پدرشوهر را دزدیده است به جای این که از این کار لذت ببرد و از گرمی روابط این ها لذت ببرد احساس حسادت می کند. می بینی که خوبیِ این جاری دومی و هر چه جاری دوم با کمالات تر ، با فضیلت تر، با تقواتر و هنرمندتر و خوش اخلاق تر است، عروس اول به جای این که از این استفاده کند و بالا برود له می شود (درست شد؟) در باجناق ها هم همین طور است به جای این که از کمالات هم استفاده کنند، رشد کنند و با هم روابط صمیمی داشته باشند یکی اشان کافی است یک ذره وضع مالی اش بهتر شود، سوادش بیشتر شود. یک ذره موقعیّتش بهتر بشود دیگر ممکن است دِق بکند، لذا اصلاً معلوم نیست که واقعاً نعمت به نفعمان باشد. لذا می فرماید که: و ما یعلّمانِ من اَخدٍ حتّی یقولا نحن فتنةٌ فلا تکفر. فتنه یعنی آزمایش. مواظب باش ما این نعمت سحر را داریم به شما می دهیم از این سحر سوء استفاده نکنی، طرف مثلاً بلد نیست قرآن بخواند به حوزه می رود و مسلّط می شود به علوم قرآن. عوضی از آب درمی آید، حالا که یاد گرفته چهار تا آیه ی قرآن بخواند.
قبلاً یک آدمی بود که تازه توبه کرده بود. غرق گناه بود، احساس گناهش، آن قدر قشنگ بود که خوب رشد می کرد، او می آید سر کلاس استادی می رود و چند سالی می نشیند و یاد می گیرد و می نویسد و یاد می گیرد و ضبط می کند و بعد می بیند که یک دفعه طغیان می کند. می رود یک دکانی باز می کند که دکان انحرافی است. افتضاح می شود. این را خوب دقت کنید. محبوبیت خوب است؟ ما نمی دانیم. شهرت خوب است؟ ما نمی دانیم. در دعا داریم: وَ اَعزّنی فی عشیرتی و قومی هر روز دعای هفته است: وَ اَعزّنی فی عشیرتی و قومی وَ احفظنی فی یَقَظی و نومی: خدایا من را در بین عشیره و قومم محبوب کن این خوب است؟ خوب است. به چه شرط؟ به شرطی که از آن سوء استفاده نکنی. اگر در بین خانواده ات و فامیلت محبوب تر شدی. در بین هم محلی هایت و دوستانت، در کشورت، شُهرت پیدا کردی و محبوب شدی و ظرفیت این را نداشتی، این محبوبیت آخر تو را جهنمی می کند، رأی آوردن به نفعت نیست رئیس جمهور شدن، نماینده ی مجلس شدن، واقعاً به نفعیت نیست. بعدها می گوید: ای کاش هیچ وقت من رأی نمی آوردم چون بعد تبعات باید جواب بدهی، نتوانستی از این استفاده کنی. از این شهرت که داشتی، از این محبوبیتی و رأی اعتماد مردم نتوانستی استفاده کنی لذا امام سجاد عرض می کند در دعای مکارم الاخلاق، و لا تُحدِث شابی عزّ ظاهراً الّا احدثتنی ذلتً باطنةً عند نفسی بِقَدَرِها.
خدایا هیچ وقت برای من یک عزّت ظاهری در چشم دیگران ایجاد نکن که مردم مرا دوست داشته باشند، به من اهمیت بدهند، محبوب باشم در پیش مردم، مگر این که به اندازه ی همان مقداری که پیش مردم بالا می روم یک ذلّت و خواری باطنی به اندازه همان محبوبیتم به خودم در درونم بده.
وای به حال کسی که در نظر دیگران محبوب شود، میزان علاقه ی دیگران به او زیاد شود، شهرتش زیاد شود ولی خودش پیش خودش کوچک نشود.
اگر خودش پیش خودش کوچک نشود و واقعاً این که محبوب است باورش بشود واقعاً همان طور که دیگران به او احترام می گذارند و بزرگ می بینندش، خودش هم خودش را بزرگ ببیند، شروعِ جهنمی شدن اوست و شروع فاجعه است.
لذا امام سجاد علیه السلام عرض می کند: خدایا تو هیچ نعمتی را بی ظرفیت به من نده اگر عزت می دهی من را پیش خودم پایین بیاور و ذلّت باطنی به من بده علامت یک آدم سالم، آدمی که قلب سالم دارد یعنی باطنش آدم است یعنی وقتی یک ولی خدا به او نگاه می کند او را به صورت یک انسان می بیند نه حیوان، پیامبر فرمودند، امت من در روز قیامت به صورت 10 حیوان محشور می شوند اگر قرار باشد ما این گونه شویم، به صورت انسان محشور شویمف علامت یک آدم سالم این است که اگر این پیش مردم از نظر ایمان، علم، معرفت و از هر جهت بالا می رود، پست تر، کثیف تر از خودش و معیوب تر از خودش و بدبخت تر از خودش سراغ نداشته باشد. اگر در دلش بیاید از یک نفر در نزدخدا شرافتش بیشتر است. این جاست که سقوط کرده است، یعنی هر چه خدا به او از علم و معنویت و تقوا و معرفت و شهرت می دهد باید در نزد خودش و در نزد خدا بیشتر ذلیل و خوار شود و اگر یک موقع ای این احساس به او دست ندهد و احساس کند که یک سر و گردن از کسی بالاست، از بدترین آدم ها بالاست، این جاست که خیلی بیچاره می شود و این جاست که اول سقوطش است. من یک مثال بزنم. ببینید که ما چه قدر اشتباه جلو می رویم: ببینید من یک حالتی دارم مثلاً فرض بفرمایید که گناه می کنم و معصیت می کنم، خوب این معصیت به من چه حسی می دهد؟ این که من پیش خدا احساس سرشکستگی و ذلت می کنم و چون در درون خودم، خودم را آلوده می بینم، هیچ وقت احساس بزرگی نسبت به دیگران هم به من دست نمی دهد. حال نگاه کنید این گناه چه اثری دارد. من می آیم و توبه می کنم و شروع به اعمال خیر می کنم، یک ماه در خانه ام روضه می اندازم، بعد طلب کار می شوم، مرا غرور می گیرد، عجب می گیرد و واقعاً از خدا طلب کار می شوم، به جبهه می روم طلب کار می شوم، دستم قطع می شود و مجروح می شوم طلب کار می شوم. سؤال: خداوند به گناه کار بیشتر نعمت داده یا به آنی که موفق به طاعت شده؟ به آنی که موفق به طاعت شده دیگر. یعنی توفیق را خدا داده. خوب حالا که این، از خداوند بیشتر دریافت کرده، این باید سرشکسته تر و ممنون تر و خجالت زده تر باشد یا آنی که از خدا دریافت نداشته؟ آنی که از خدا دریافت کرده.
بنده به یک نفر 10 میلیون تومان قرض می دهم به یکی 1000 تومان . کدام یک باید از من ممنون تر باشند؟ اولی یا دومی؟ اولی. یعنی آنی که از من بیشتر دریافت کرده است. باید احساس ذلت بیشتری بکند تا آنی که کمتر دریافت کرده است. می گوید 100 تومان گرفتم، صد تومان که چیزی نیست به جایش دویست تومان می دهم، ما هر چقدر خدا به ما محبت بکند، توفیق عبادی به ما بدهد سلامتی بدهد، ثروت بدهد، عاطفه بدهد، دستمان به دهانمان برسد، غذا بدهد، امنیت بدهد، شوهر خوب، زن خوب، بچه ی خوب بدهد، موفقیت در درس و موقعیت معنوی بدهد، محبوبیّت بدهد، احترام بدهد، بیشتر زیر بار منّت هستیم. باید خیلی ذلیل تر باشیم پیش خدا تا آن آدمی که خیلی فاجر و فاسق است و خیلی چیزهایی را که خدا به ما داده به او نداده است. کدام یک باید احساس ذلّت بیشتری بکنیم؟ من یا او؟ من باید احساس ذلّت بیشتری بکنم ولی می بینم که برعکس است هم نسبت به خدا گندگی بیشتری می کنیم، با تکبر عمل می کنیم و هم نسبت به بنده خدا که از خدا استفاده ی کمتری کرده. ببین شیطان با ما چه می کند!! لذا همیشه نعمت های خوب، نعمت های الهی، اعم از نعمت های مادی و معنوی، همیشه به نفع انسان تمام نمی شود، خیلی شوهرهای خوب هستند که زن هایشان را جهنمی می کنند نه به خاطر این که این مردم ماهیتاً جهنمی کننده است. این به خاطر این است که این زن عرضه ندارد پا به پای چنین مردی جلو بیاید، به جای این که از او استفاده کند و جلو بیاید، حالا در سایه ی این مرد ضعیف تر شده، خیلی زن ها هستند که مبارک هستند ولی مردشان عرضه ندارد که از این زن استفاده کند، به جای این که در سایه ی این زن رشد کند، هم خودش را ضایع می کند و هم زنش را.
خیلی ها هستند که استاد خوبی گیرشان می آید اما به واسطه ی رفتن به سر کلاس این استاد روز به روز از خدا دورتر می شوند برای چه؟ برای این که به جای این که از این استفاده می کردند که فطرتشان را فعال کنند ولی گردن کلفت تر شدند و طبیعتشان را فعّال تر کردند. خیلی ها باید با قرآن رشد کنند، قرآن مست کننده است، بهار دل است. خیلی ها با قران ارتباط دارند، روز به روز به حجم کسالت روحی شان و ذهنی شان و مریضی دلشان افزوده می شود. و لا یزیدُ ظالمینَ الّا خسارا. چون بلد نیست با قرآن ارتباط برقرار کند و سست می شود، نمی تواند با قرآن به رقص بیاید. به قول امام صادق علیه السلام که فرمودند: نمی تواند از قرآن مثل شراب استفاده کند، و واقعاً از خوردنش سرمستی و نشاط ندارد. به قول امام علی علیه السلام با قرآن احساس بهار بودن نمی کند. واقعاً مطالعه ی قرآن برایش طراوت و نشاط نمی آورد.برای این است که با این قرآن، بد و ضعیف ارتباط برقرار کرده است. لذا این را دقت کنید که کلاس و درس و استاد و خدمت اولیاء الله رسیدن و با اولیاء الله ملاقات کردن و استفاده از اولیاء الهی و ذکر و تسبیح و فرمول بلد بودن و فلسفه و عرفان و ادبیات و درس حوزه و طبع شاعری و محبوبیت و شهرت و ثروت و هر نعمتی واقعاً نمی دانیم که خوب است یا نه؟ در روایت به ما گفته اند: از خدا بلا نخواهید، طول عمر بخواهید، وسعت روزی بخواهید، محبوبیت بخواهید، ولی قبل از این ها، یک چیز را ازخدا بخواهید آن چیست؟ ظرفیت نعمت را بخواهید، خدایا مرا در نزد هیچ کس عزیز نکن عزّت ظاهری برایم ایجاد نکن مگر آن که به همان اندازه مرا پیش خودم خوار و ذلیل کنی، اگر با پدرت خیلی صمیمی بودی، صفا می کردید و دوست بودی، بعد از این که حوزه رفتی، مدرک تحصیلی گرفتی، دیگر هی به تو می گویند: استاد، دکتر فلانی، پروفسور فلانی، با پدرت مادرت، باجناقت، دیگران و امضای خانواده با همان صمیمیت برخورد کردی معلوم است که این ها به نفعت بوده ولی اگر دیدی در روابطت با دیگران سایه می اندازد خیلی باخت کردی، اصلاً نعمت خوبی برای تو نبود. اصلاً نعمت خوبی نبود. یک آقایی بود خیلی خوش حافظه بود، خیلی تیز بود و علاقه داشت که زود حوزه برود به او گفتم: سیّد جان تو الان این کار را نکن، باور کن از جدّت دور می شوی، توه همین مطالعات معنوی را داشته باش، یک سیری داشته باش ولی حوزه نیا، این سیّد بزرگوار حرف گوش نکرد و با عجله به حوزه آمد. خیلی دوست داشت که زود بزرگ شود خیلی دوست داشت که برود و جای دیگر بزرگان بنشیند و ادا و اطوارهای این جوری در بیاورد هر کاری کردیم نشد و تند و تند درس خواند، دو سال یکی، با عجله درس خواند. این درس را می خواند و درس بالاترش را هم از یک کسی دیگر می گرفت. پایه ی اول را تکمیل نکرده بود پایه دوم، پایه دوم را تکمیل نکرده بود، پایه سوم، رفت و رفت و رفت، مُعَصَّم شد. خیلی دوست داشت بزرگ شود و چون پفکی هم بزرگ شده بود – (آدم وقتی پفکی بزرگ شده است یک موقع هایی هم زمین می خورد و معلوم می شود که پفکی بزرگ شده است) – یک جا چون پفکی بزرگ شده بود به زمین خورد. و چون پفکی بزرگ شده بود قدرت زیادی نداشت و یک جاهایی در امتحان رد شد و این رد شدن او لهش کرد و زنش آمد و گفت: آقای شجاعی بیا به دادش برس.
من کجا به ملاقات این عزیزمان رفتم؟ تیمارستان، یعنی به خاطر اشتباهاتی که کرده بود روانی شده بود، روانی محض شده بود. چون خیلی دوست داشت بی حساب و کتاب بزرگ شود این بزرگ شدن خوب نیست.
و خوب نیست که آدم بی موقع لباس روحانیت بپوشد، بی موقع امام جماعت شود حالا خیلی ها به شما بگویند بفرمائید، ما شما را قبول داریم، بیائید امام جماعت شوید آن ها می گویند. تو چرا باورت می شود که خودت را جلو بیندازی و بایستی و امام جماعت بشوی، ظرفیت نداری، می بینی روحیه ات خراب شد.
بنابراین ما باید دقت کنیم. نمی توانیم بگوییم که هیچ چیزی، مثلاً این چیز نعمت است. نعمت است به شرطی که در حرکت جنینی ما به ابدیت موفق، سلامت قلب و تبدیل شدن به شرایط زیستی آخرت باشد. اگر به ما کمک کرد که ما منطبق با شرایط زیستی بهشت، قلب سالم تهیه کنیم، درست، دانشجو بودنت، لیسانس و دکترا گرفتنت قرآن خواندنت، حافظ بودنت، شهرت داشتنت، پولت، ازدواج موفّقت، کمکت می کند ولی نه، اگر تبدیل نشوی تمام این نعمت ها نکبت است. نقمت است ضرر می کند، شما نگاه کنید خداوند چگونه اسطوره های کفر و ایمان را معرّفی می کند، الگوها و نمونه های کفر و ایمان.
می فرماید: فَرَب الله مثلاً للذین آمنوا اِمرَأتَ فرعون: خداوند برای مؤمنین زن فرعون را مثال می زند. می گوید چرا؟ می گوید این زن فرعون همه ی امکانات ظاهری از دستش رفته است. اول از این که در محیط بدی است، شوهر بد، نه تنها بد بلکه بدترین شوهر گیرش آمده، موقعی که قصر پر از فساد و پر از ظلم است، می گوید این زن الگوی ایمان است چرا؟ چون توانست از بدترین شرایط به نفع خودش استفاده کند تا جایی که با خدا به صورت خصوصی رفیق شد. آن قدر رفیق است که می گوید: خدایا تو یک خانه در بهشت پیش خودت برای من بساز.
در اسلام، آدم خوب کسی نیست که در محیط خوب، خوب باشد، اگر محیط بد رفتی خوب شدیف اگر چیز تحریک کننده ای سراغت آمد و توانستی وظیفه ات را درست و خوب انجام دهی خوب است والاّ نه. اگر جاری آمد مثل آدم رفتار کردی، اگر باجناق آمد با هم رفیق شدید، اگر برادری، عضوی به خانواده اضافه شد و توانستی درست انجام وظیفه کنی چرا.
و آدم بد هم کسی نیست که در محیط بد، بد باشد بلکه کسی است که در محیط خوب، بد باشد. بعد می گوید: نمونه های کفر را مثال می زند و می فرماید: ضَرَب اللهُ مثلاً للذین کفروا امرأة نوح و امرأة لوط: خداوند الگوی کفر را زن نوح و زن لوط مثال می یزند و می گوید: این ها:کانا تَحتَ عبدینی من عبادنا: تحت نظر دو بنده از بندگان صالح ما بودند: نوح و لوط. ولی هرگز نتوانستند از این که همسر نوح و لوط هستند استفاده کنند و رشد بکنند. زن های پیغمبر را نگاه کن، چقدرشان اشتباه کردند زن حضرت مجتبی علیه السلام را نگاه کن چه قدر خراب کاری کرد. زن بعضی از ائمه را نگاه کنید چقدر خرابکاری کردند. دیگر ما کسی قشنگ تر، بزرگ تر و نورانی تر از امام حسن مجتبی علیه السلام چه کسی را داریم؟ و بزرگ تر از پیامبر چه کسی را داریم؟ ولی پیامبر صلی الله علیه و آله هر چقدر نورانی تر است، حال زنش را بیشتر به هم می زند. چرا؟ چون (زن پیامبر) طبیعت گرا است. طبیعت هر چقدر با موج فطری روبه رو شود جسارتش و عقده و کینه اش و تحریک می شود به جای این که لذت ببرد. (توجه فرمودید) می گوید این ها زیر نظر دو بنده از بندگان صالح خدا بودند اما کافر شدند. فخانَتا: و خیانت کردند می گوید: این ها مجسمه های کفرند. بنابراین این را دقت کنید، اگر خداوند یک موقع هایی کی چیزی را نمی دهد خیلی اصرار نکنید که از خدا بگیرید. چرا؟ چون ممکن است به مصلحتت نباشد. خدا تو را بیشتر از خودت دوست دارد (این یادت نرود). اهل بیت تو را بیشتر ازخودت دوست دارند. بگذار ببین چه قبایی برایت می دوزند! و قبایی که آن ها می دوزند قشنگ تر است تا قبایی که خودت دائماً سفارش می دهی. مقام معظم رهبری می گوید (واقعاً امتحان سختی است) می گوید: من در اوجی که می خواستم درس بخوانم، پدرم مریض شد، چند تا برادر هم داشتم ولی پدرم به من علاقه ی بیشتری داشت و دوست داشت که من پیشش باشم و مداوایش کنم لازمه اش این بود که من درس را حوزه را رها کنم، ول کنم و به مشهد پیش پدرم بروم. اصلاً مانده بودم که قم را چه کار کنم عشق من قم است، درس، آینده، همه ی آرزوهایم این جاست، از این طرف هم پدرم به من احتیاج دارد. چه کار کنم؟ یک کسی به من گفت: آن خدایی که در قم است در مشهد هم هست از خیر این گذشتم و پیش پدرم رفتم. خوب مقام معظم رهبری به کجا رسید؟
اگر رفته بود سراغ معنویت و عرفان، درس و اجتهاد و درجات آن جوری در آن موقعیت و خدمت پدرش را نکرده بود ذلیل شده بود. ولی رفت این طرف و خدا این طوری جبران کرد آخوندهایی بودند که جنگ بود و وظیفه شان بود که جبهه بروند، نرفتند. شهوت درس نگذاشت که به جبهه بروند، چسبیدند به حوزه و درس که یک موقع عقب نمانند.
من آخوندی را می شناسم که به او گفتم چرا جبهه نمی روی؟ گفت: شاگردانم از من جلو می افتند. خیلی بد است. این علو دارد می خواهد همیشه بالا باشد. خوب چه اشکالی دارد که شاگردانت از تو جلو بزنند. خیلی کِیف دارد که شاگردان آدم از او جلو بزنند تا به حال دیده ای مادری به فرزندش حسودی کند، مادرهای طبیعت گرا را نمی گویم ولی مادران سالم کیف می کنند فرزندشان، شوهرشان رشد کند، کیف می کنند زنشان و بچه شان رشد بکنند. لذت می برند. حالا شاگردانت جلو بزنند، جبهه به تو نیاز دارد.
این ها نرفتند، امام فرمود: این ها نتوانستند اقال از پای علم باز کنند و باید خودشان را برای جواب روز واپسین آماده کنند. آخوند بودن همیشه خوب نیست، موفقیت در درس حافظه ی خوبی داشتن همیشه به نفع آدم نیست. مجتهد شدن همیشه به نفع انسان نیست. یادتان باشد که دکتر و مهندس شدن همیشه به نفع آدم نیست. مشهور شدن همیشه به نفع آدم نیست، زن مؤمن، شوهر مؤمن، مشَرّف شدن به کربلا و نجف و موفقیّت ها، عبادت ها و نماز شب و ذکر و مکاشفه به نفع آدم نیست. بعضی ها با دو تا مکاشفه فاسد می شوند و به نفع آدم نیست (توجه فرمودید). این درس را ما از این قسمت آیه می گیریم که هاروت و ماروت به هر کسی که می خواستند درس بدهند، به او می گفتند مواظب باش از این درس های ما منحرف نشوید.
توحید، عرفان، تفسیر، معرفت نفس، قرآن، و ولایت هر درسی می تواند انسان را جهنمی کندن. این یادتان نرود. صرف این که بروی درس بخوانهی کافی نیست، اتمام حجّت است باید عمل کنی، درست باید عمل کنی.
فرمود: من طلب العِلمِ بغیر العمل کهو کلمستهفیعٍ ربّ العزّ و جل: کسی که می رود می نشیند و درس یاد می گیرد ولی عمل نمی کند. می شنود ولی عمل نمی کند خدا را مسخره کرده است.
آقا تا فهمیدی فلان کار خوب است، انجام بده و تا فهمیدی فلان کار بد است، انجام نده، تا فهمیدی وظیفه ات این ایست انجام بده، تمام شد.
تفسیر قرآن کریم : نوار دوم
آمده این جا درس خوانده، مثلاً به او می گویم، آقا شما نوارهای میثاق مقدّس را گوش کن، گوش کرده، می گوید: با این پسر باید با این شرایط ازدواج کنی، با این دختر باید با این شرایط ازدواج کنی، بعد از چند وقت آمده و گفته که من بدبخت شدم، بیچاره شدم و دارم طلاق می گیرم. – برای چه داری طلاق می گیری؟ - چون شوهرم معتاد است نماز نمی خواند، مشروب می خورد. – مگر تو نوارهای میثاق را گوش نکردی؟ - چرا گوش کرده ام؟ - پس چرا تن به این ازدواج دادی؟ - نمی دانم خر شدم – اِ همین یک کلمه؟ پس تو این نوارها را برای چه گوش کردی؟ - هیچی. آقا آمده. مردِ خیلی خوب. واقعاً پسر برجسته، پسر خوش حافظه. شاگرد ممتاز در درسش بوده. به او گفتم که اگر می خواهی ازدواج کنی نوار میثاقت را اول گوش کن بعد ازدواج کن. نوار گوش کرده و رفته. حالا آمده، کارش به طلاق کشیده. برای چه؟ سر از کجا درآوردی؟ چه جوری شد این طوری شدی؟
می گوید: ثروت پدرش چشمم را گرفته بود، دیگر توجه نکردم و گفتم الان بروم دیگر نانم در روغن است. بعد رفتم، دیدم: نه، هیچ چیز نیست. محتوا خالی است. سر از طلاق درآوردم. خوب آمدی این ها را یاد گرفتی عمل کن.
دیگر خانم آمده فهمیده که باید در 7 سال اول بچه را آزاد بگذارد ولی نمی گذارد. به بچه کاری نداشته باشد ولی گیر می دهد به بچه، اعصاب خودش و بچه را خرد می کند خوب تو داری خودت را مسخره می کنی . تو آمدی یاد بگیری. این علم ذاتاً فایده ندارد. اگر عمل شود نور است، اگر عمل نشود از خدا دورت می کند. نماز شب اگر آدمت کند خوب است اما اگر آدمت نکرد از خدا دور می شوی. قرآن اگر آدمت کرد خوب است، اگر آدمت نکرد، نورانی نشدی، احساس مستی نکردی، با قرآن احساس بهار بودن نکردی، با قرآن لذّت نبردی، نتوانستی بالابروی بد است.
فرمود: نماز معراج مؤمن است اگر با آن بالا نرفتی پیامبر فرمودند: با همان نماز به درکات جهنم می روی. فرمودند: استعینوا بالصبرِ و الصلوة. از نماز کمک بگیرید و بالا بروید. اگر نمازت بالا نمی بردت پس کجا می بردت؟ مطمئن باش خنثی نیست پایین می بردت به جای درجات به درکات می روی، پس از این آیه یاد بگیریم که هیچ چیز مثبت و منفی را ما واقعاً نمی توانیم بگوییم مثبت و منفی، خوب است، به نفعم شد یعنی به نفعت است کنکور قبول نشوی، خیلی وقت ها به نفعت است با فلانی ازدواج نکنی، خیلی وقت ها به نفعت است مکّه و مدینه نروی، ثروت پیدا نکنی، موفق به نماز شب نشوی.
می فرماید: می بینم بعضی از بندگانم نماز شب می خوانند ولی دارند فاسد می شوند. زود جلوی آن ها را می گیرم و می گویم بخوابید، شما بخوابید، به درد نماز شب نمی خورید می گویم: ملائکه ثواب نماز شب را به او بدهید ولی ظرفیت نماز شب خواندن را ندارد چهار روز دیگر نماز شب بخواند ادّعای خدایی می کند.
ما حتماً هفته ی بعد کمتر صحبت می کنیم و به سؤالات می پردازیم. برخی از سؤالات است که عزیزان احضار دارند یا در واقع هم حقش است که در همان جلسه بگوییم واقعیتش هم نمی رسیم که بگوییم.
دو تا نکته خدمت عزیزان بگویم. ببینید که ما این همه سفارش کردیم در مورد قرآن. به ما گفتند ما چگونه بخوانیم، قرآن بهار دل است و شرابه و این ها لازمه ی این است که شراب و بهار دل بودن قرآن را بفهمیم، این است که اول خود قرآن را بفهمیم. راهنمایی خواستند. من چند تا راهنمایی بکنم. این کتاب، کتاب خیلی مهم و مفیدی است همه ی عزیزانی که بلد نیستند بگیرند و بخوانند. کتابی است به نام: مفاهیم قرآن که چند جلد است. خیلی هم کوچک است. با خواندن این ها شما حدود 70% کلمات قرآن را یاد می گیرید. ترجمه و جایگاهش را، ترجمۀ آیات را. هفته ای یک دانه اش را هم که بخوانید خوب است. خودآموز است و احتیاجی به استاد و معلّم هم ندارد. همین در خانه دانه، دانه تمرین هایش را حل بکنید. من دیده ام خانم ها خیلی خوب آورده اند و دفترچه ی تمرین هایشان را هم به من نشان دادند و لذت بردم. خانم خانه دار است، زحمت کشیده در خانه نشسته و تمرین هایش را حل کرده و چند تا لغت هم یاد گرفته است. الان بعد از حدود دو، سه ماه الان هفتاد، هشتاد درصد قرآن را ترجمه اش را یاد گرفته است. الان آقای چهارجوهر این ها را آورده اند. بگیرید و انشاءالله مطالعه بفرمائید و تمرین ها را با مداد حل کنید و از کسی که واردتر است می توانید کمک بگیرید که آیا درست حل کرده اید یا نه: در مورد تفسیر خوب و روان انتخاب کردم. این تفسیر خوبی است برای شروع. اسمش است، نسیم حیات از آقای ابوالفضل بهرام پور، من وقتی خواندم لذت بردم، ایشان واقعاً زحمت کشیده اند، خیلی خوب جمع و جور و مختصر. مثلاً جزء یک را یک جزء کرده است. این که من به عزیزان گفتم شما 50 آیه بخوانید روزی، دو آیه تفسیر از همین بخوانید مثلاً می شود روزی دو، سه صفحه ، دو آیه دو آیه از همین بخوانید جزء را تا جزء سی هم دارد. هر کسی هر جایی که هست مثلاً من گفتم سوره ی بقره باید جزء یک و دو و سه را بگیرد که سوره ی بقره است چون بخیشی از سوره ی بقره در جزء سه هم هست.
همین را بخوانید کافی است، خوبی اش این است که هم ترجمه ی خوب و قوی ای دارد. هم واژه ها را توضیح داده و هم برای شما تفسیر هم کرده که شما خیلی خوب می توانید با قرآن این گونه انس بگیرید انشاءالله.
یواش یواش مزه اش در ذائقه تان بیاید و به احادیث پزشکی هم به همه ی عزیزان توصیه کرده بودم که بگیرند ولی چون چاپش تمام شده بود و نبود تازه درآمده است این احادیث پزشکی به شما کمک می کند دو جلد است که آن چیزهایی که در روایات آمده برای استفاده از میوه ها و سبزیجات، حبوبات، گوشت ها، ماهی ها، مرغ ها و مسائل دیگر. شیوه ای که باید استفاده شود تا مفید باشد برای چه چیزی خوب است و برای چه چیزی ضرر دارد. این ها را دانه دانه یاد بگیرید که اطلاعات پزشکی را که معصوم تأیید کرده باشد، خیلی بهتر است. در خانه لازم است این ها را واقعاً مطالعه بفرمایید. خوب، عزیزان التماس دعا دارند و آقایان و خانم ها در خلوت هایتان برایشان دعا کنید که انشاء الله خداوند تبارک و تعالی مریض های مدّنظر را شفا دهد.