جلسه 009 - احسان
شماره جلسه
9
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1391
ماه
10
روز
14
متن کامل (خام) ‌ جلسه 009 - احسان

بحث همیشگی خود را ادامه دهیم. موضوع بحث ما احسان و معروف بود که چون تتمه ای از بحث استغفار مانده بود، استغفار را تمام کردیم و بعد هم عرفه بود، یک مدتی بحثمان تاخیر افتاد که ان شاء الله امشب ادامه می دهیم. بحث درباره احسان و خوبی است. خوبی یک چیزی است که فطرت انسان آن را می طلبد، همه انسان ها خوبی را دوست دارند اما اینکه خودشان چقدر خوب هستند، این یک مسئله دیگری است، ببینید، ما همه عاشق الله هستیم، ذات همه انسان ها عاشق خوبی مطلق است، زیبایی مطلق، خوبی مطلق، محبت مطلق، جمال مطلق، اینکه امام فرمود رئیس جمهور آمریکا هم عاشق خداست یعنی او هم از خوبی خوشش می آید، از خدا خوشش می آید اما به هر حال رئیس جمهور آمریکا مشکل در معرفت دارد و آن بی نهایتی که می طلبد در زمین دنبالش می گردد. در یک جای محدود می خواهد کمال مطلق را پیدا کند. و الا همه ذاتشان مجبول است و جبلی همه وجودها عشق به خوبی مطلق است. این عشق به خوبی مطلق یعنی چه، مثلاً ما عاشق خدا هستیم، عاشق کمال مطلق هستیم یعنی چه، یک موقع می گوییم عاشق فلانی هستیم، یعنی می خواهیم بهش برسیم، عاشق فلان چیز است می خواهد بهش برسد، فلان کس را دوست دارد می خواهد بهش برسد، می خواهد یک روزی این باشد و امام حسین، در بهشت پیش امام حسین باشد. عشق یعنی این، مثلاً ما برویم بهشت، امام حسین ارباب باشد ما هم رعیت باشیم، اینجوری است؟ بگوییم خب داریم پیش اربابمان زندگی می کنیم، خداوند تبارک و تعالی ما را این گونه نیافریده که آن ها ارباب باشند و ما هم رعیت. شما در زیارت عاشورا که منشور زندگی شیعه است، می بینید که می گوید ان یجعلنی معکم فی الدنیا و الآخره. معیت است، معیت با یک شخص بودن، این معیت خیلی حرف دارد، یکی از آن حرف های در معیت، معیت مقامی است. با هم بودن یعنی هم درجه بودن، نمی شود من نوکر باشم، او ارباب بعد هم درجه باشیم. اینکه یک ارباب نوکرش را خیلی جاها با خودش می برد، برای چه می برد؟ برای کار. بهش نیاز دارد، باید ببردش، اگر خارج هم می رود می بردش، مکه هم می رود، می بردش، می گوید این باید کارهای من را انجام دهد، آن جا که از این رابطه های اربابی و نوکری و این چیزها نیست، وقتی می گوید ان یجعلنی معکم، اربابی وجود ندارد، پس معیتی که ما داریم راجع به امام حسین صحبت می کنیم، یعنی من مثل خودت باشم، شما باید خودت را به امام حسین برسانی، یا می گویی چی در زیارت عاشورا؟ ان یبلغنی المقام المحمود لکم عندالله. من همان مقامی که شما پیش خدا دارید، همان را می خواهم، می خواهم من هم به همان مقام برسم، مثل شما بشوم. پس اینکه ما امام حسین را دوست داریم، می خواهیم پیشش باشیم، یعنی چه؟ اگر این است که من به امام حسین برسم و ارباب و نوکری باشد که نمی شود، آن جا ارباب و نوکری وجود ندارد، اگر می خواهی بهش برسی که باهاش باشی پس باید شبیهش شوی، راه دیگری ندارد، الله را اگر می خواهی باید مثل الله شوی، یعنی وقتی می گویی من عاشق الله هستم، باید حتماً شبیهش شوی که بهش نزدیک شوی، یعنی شباهت تقرب می آورد. قرب ها بر اساس شباهت است. شما رفیقانتان را هم که انتخاب می کنید، چه جوری انتخاب می کنید؟ براساس سنخیت های شخصیتی، دوستانتان، رفیقانتان، هرچه شبیه هرکسی هستید، همانجوری انتخاب می کنید، پس اینکه من عاشق الله هستم، تقرب الی الله، انی اتقرب الی الله و الی رسوله و الی امیرالمؤمنین و الی فاطمه و الی الحسن و الیک، یعنی من می خواهم شبیه شما باشم، ما آمدیم به دنیا که شبیه خدا بشویم، ما نیامدیم به دنیا، زندگی بکنیم. این تفسیر غلطی که متاسفانه در اثر ضعف انسان شناسی داریم این است که ما فکر می کنیم یک مشت حیوان هستیم که قالب بشری داریم، بعد اینجا آمدیم ازدواج کنیم، تولید مثل کنیم، کار و تفریح، مسکن، مقامی، ریاستی، پستی، دین هم کنارش داریم، حیوان های متدین، دین داری هم می کنیم، بعد هم می رویم بهشت. ما عبدیم، آمدیم به دنیا برای عبودیت، عبودیت یعنی شبیه خدا شدن، آمدیم شاگردی کنیم، عبودیت یعنی شاگردی. او رب است، یعنی مربی ماست، مالک مدبر است و ما آمدیم اینجا شاگردی کنیم، تمرین کنیم خدایی را چون به کمتر از آن میل ما رضایت نمی دهد، انسان ذاتش را خدا جوری آفریده که با امام حسین هم که حرف می زند می گوید من مقام خودت را می خواهم، پایین تر اصلا، تو کتم نمی رود، ارباب نوکری در کار ما نیست، در این راستا کار نمی کنیم، می خواهیم مثل خودت شویم، با خدا هم که حرف می زند، بشر اینجوری است، به خدا می گوید، قربون خدا بروم که چه جوری بشر را آفریده، به بشر می گوید جوری آفریده ام تو را که هم می توانی مثل خودم شوی هم جوری که بایستی روبروی من با من مخالفت کنی. اختیارش را دادم دست خودت. از اختیارت چه جوری می خواهی استفاده کنی، می توانی به جنگ من بیایی، این اجازه را بهت دادم، انقدر بهت آزادی دادم، مشرکین گفتند، اگر خدا می خواست، لو شاء الله، اگر خدا می خواست ما مشرک نمی شدیم، خواست خدا بوده یک عده مشرک شوند، شمر شوند، یزید شوند، خدا خواسته، اگر کسی گناه می کند، خدا خواسته. خدا چه جوری جواب می دهد، خدا می گوید اگر به خواست من بود، من خدا خواست شخصی ام این است که همه تان را هدایت کنم. من خدا دوست دارم همه تان شبیه من شوید، پس به خواست من نبوده، ولی من یک خدایی هستم که دوست ندارم مزاحم خواست شما شوم، چون شما را جوری آفریده ام که اختیار داشته باشید، بنابراین همین که شما دارید معصیت می کنید نشان می دهد که شما دارید خلاف میل من حرکت می کنید، خدا چه جوری مچ می گیرد، تو داری با من مخالفت می کنی، من مخالفت تو را دوست ندارم، خدا کفر را برای بندگانش دوست ندارد، ولی یک عده کافرند، خدا جوری آفریده که این می تواند به خدا بگوید نه نمی خواهم. فرعون به خدا می گوید تو چه کار داری، می رود یک شب مناجات می کند، می گوید خدایا من می دانم تو هستی، موسی راست می گوید، من دنیا را می خواهم، ما اگر نخواهیم برویم بهشت کی را باید ببینیم؟ بشر اینطوری می شود. خلیفه اموی لحظه آخر بعد از آن همه جنایتی که کرده، به خدا می گوید خدایا من می دانم تو انقدر کریمی که اگر من عذرخواهی کنم، من را می بخشی، اما انقدر بدم می آید ازت، که از تو معذرت خواهی نمی کنم. خیلی حرف است، عجب جگردار هستند این ها، می گفت خدایا انقدر بدم می آید ازت که اصلاً ازت عذرخواهی نمی کنم. آن یکی به امیرالمؤمنین (علیه السلام) می گوید علی من از اینکه خانه ات را آتش زدم و این جنایت ها را کردم خیلی پشیمان و ناراحت هستم، لحظه آخر است و من را حلال کن. امیرالمؤمنین (علیه السلام) می فرماید باشد من حلال می کنم. می خواهی توبه کنی، گفت آره من پشیمانم، گفت پس بیا به این چند نفری که هستند اعلام کن که اشتباه کردی حق با کی بوده. می گوید نه. النار بعدالعار می روم جهنم ولی همچنین عذرخواهی نمی کنم از کسی. چه بنده هایی خدا خلق کرده. آن هم از ابولهب که در روایت داریم قیامت، وقتی پیغمبر شفاعتشان را می خواهد بکند، می گوید چی این آمده عذاب را برطرف کند؟ شفاعتش را نخواستیم. در کفر افتاده آن طرف. خدا می گوید من شما را آفریدم شما شبیه من شوید، قیامت هم که می شود، به هرکدامتان یک بهشت می دهم به اندازه همه آسمان ها و زمین. به هرکدام از شما شبیه من خواهید شد که هرچه اراده کنید همان خواهد شد. همه آن بهشت به اندازه آسمان ها و زمین و تابع اراده شما خلق کردم. کافیست شما در ذهنت اراده کنی خلق می شود، هرجوری بخواهی. هر تصرفی بخواهی در این مملکت خودت می توانی بکنی. پس راهش چیست؟ این است که شبیه من شوید، من فرستادمتان در دنیا، شما تمرین کنید. تضاد گذاشتم در دنیا، شیطان را فرستادم، به جانتان می اندازم که ببینم واقعاً من را می خواهید یا شیطان. شیطان برای ما لازم است، چون شیطان نباشد هیچ کس به خدا نمی رسد. اگر شیطان وسوسه، شهوت نباشد، هیچ کس به عشق حقیقی نمی رسد. همیشه عشق حریف و دشمن می خواهد. نمی شود همینجوری بگویی خدایا عاشقتم، راه بیفت، برویم تمام شد. می گوید نه اگر تو عاشق من هستی، من تو را مختار آفریدم، امتحان هایی برایت ایجاد می کند، ببیند واقعاً راست می گویی، خدا را ترجیح می دهی، نمی گوید مال و همسر را دوست نداشته باش، ان کان آبائکم، پدران، مادران، بچه ها، دختران، پسرانتان، برادران، عشیره، اموال، خانه ها، تجارت، احب الیکم من الله، نباید محبوب تر از خدا باشد، والا این ها را هرچقدر دوست داشته باشید خوب است اتفاقاً بد نیست، ولی باید حتماً در دل تو سه تا معشوق از همه بالاتر باشد، الله، چهارده معصوم و جهاد. اگر اینجوری است خب خیلی خوب است، بروید جلو، ولی در دلت، در آرزوهایت، در دغدغه هایت، در طرح و برنامه هایت، در ترس هایت، یک جوری سبک زندگیت را چیدی که به این سه تا نمی رسی و وقت این حرف ها را نداری، منتظر بدبختی باشید که خداوند فاسقان را هدایت نمی کند. تو دیگر غیر طبیعی داری عمل می کنی، چون من تو را ذاتاً عاشق بی نهایت خلق کردم و تو محدودها را به بی نهایت ترجیح دادی پس می شوی فاسق. خب، حالا اگر می خواهی برسی به مقام من، خدا می گوید اگر می خواهی مثل من شوی، چون نامه ای که خدا به بهشت می فرستد، «من الحی القیوم الذی لا یموت، الی الحی القیوم الذی لا یموت»، خیلی حرف است، از زنده ی پایداری که هرگز نمی میرد، به زنده ی پایداری که هرگز نمی میرد. هیچ فرق دیگری با خدا نداری، چرا یک فرق همیشه بین خدا و معصومین و ما هست و آن این است که خداوند خودش قائم به ذات است و ما قائم به الله هستیم، او ذات دارد و ما ذات نداریم. اگر می خواهی شبیه من شوی باید بیفتی در مسیر، باید اسم احسان را بگیری، باید محسن بشوی. باید خوب باشی، آدم خوبی باشی، عاشق خوبی باشی، به خاطر هیچی نه، به خاطر هیچ کس نه، بلکه به خاطر من، به عشق من. یک کسی می گوید من به عشق این خانم که رفتم باهاش ازدواج کنم، ترک است، ترکی یاد گرفتم، کره ای است، کره ای یاد گرفتم، من عاشقم، زبان معشوقم را یاد می گیرم، مثل ما نیستند که می خواهیم عربی بخوانیم جان به لبمان می آید، همه امکانات هم هست، تا آخر عمر هم نمی رویم یاد بگیریم، زبان عشق، زبان عقل را نمی خواهیم برویم یاد بگیریم. دختر گرفته از کشوری مثل چین، با آن ادبیات سخت، چقدر سراغ دارم از شاگردان خودم، دختر چینی گرفته اند، یا ایرانی هستند با یک پسر چینی ازدواج کرده اند، زبانشان را یاد گرفته اند، من چون می خواهم به او برسم شبیه او باید بشوم، او مرا اینجوری دوست دارد، مربی من مرا چه جوری می خواهد، منشا کارهای من و انتخاب ها و ارتباطات و رفتار و افکار من این نیست که من با کسی می خواهم خوبی کنم، این درحق ما خوبی کرده، من می خواهم خوبی کنم، ما را دعوت کرده، من می خواهم دعوتش کنم، من اصلاً دیگر با هیچ کس معامله نمی خواهم بکنم، اساساً از دایره ی ارتباط با بندگان خدا، خارج می شوم، دیگر نه دچار شرک می شوم، نه ریا، نه دچار سمعه می شوم، نه دچار منت گذاشتن می شوم، نه کارهای بد آن ها دیگر روی من اثر دارد، چون قرار نیست با این ها معامله کنم، فقط طرف معامله ام یک نفر است، به عشق او می خواهم شبیه او شوم، کاری ندارم که کسی نمی خواهد شبیهش شوم، شاید همسر من نمی خواهد شبیه خدا شود، من باید با او بد شوم؟ پدرم، مادرم، دوستم شاید نخواهد باید مسیر را، من نمی توانم دعوا راه بیندازم، علی (علیه السلام) فرمود اگر کسی خیانت کرد به شما، شما حق نداری بهش خیانت بکنی، چون وقتی به خائن خیانت می کنی، خودت هم خائن می شوی، ما نیامدیم با هیچ بنده خدایی کل کل کنیم، رقابت راه بیندازیم، با هیچ کس کل کل نداریم، وقتی انسان می افتد با بندگان خدا کل کل می کند، از تقرب به خدا دور می شود چون مبنای عملش الله نیست، بندگان خداست. آن ها هستند که در این تحریک ایجاد می کنند، که این یا خوب باشد یا بد. قل ان صلاتی و نسکی و محیای و مماتی، برای کی؟ لله رب العالمین. نماز، نسک، عبادت، حیات و مرگم مال خداست، با هیچ کسی کاری ندارم، من را دعوت کرد یا نکرد، خوبی کرد یا نکرد، من با این کاری ندارم، آقا زده امام حسین را کشته، همه را لت و پار کرده، اسارت گرفته این ها را، برده کوفه، بردند شام، بیشترین جنایت ها را سر اهل بیت کردند، که حضرت می گوید بدترین جای سفر ما شام بود، یزید می گوید می بخشی توبه قبول است؟ امام سجاد می گوید بله قبول است. چون با هیچ کس کار ندارند، به والله قسم شمشیری که باهاش سر پدرم حسین را بریدند اگر پیشم امانت بگذارند بهشان برمی گردانم. ما یاد بگیریم از اهل بیت، که بنا نیست با هیچ بنده خدایی معامله کنیم، کل کل کنیم، هیچ آدمی طرف ما نیست، هیچ کس نمی ارزد باهاش معامله کنیم، اگر با کمتر از خدا معامله کردیم، باخت کردیم، لذا احسان و خوب بودن، یعنی می خواهم شبیه او شوم، کار خیر انجام دهم، احسان کنم، مهربانی کنم، بخشش داشته باشم، مغفرت، ولی چون می خواهم شبیه الله شوم، به امام زمان برسم، امام زمان من را اینجوری دوست دارد، من کاری ندارم رفیقان من نمی خواهند بیایند، ممکن است بدی کند، من کاری ندارم همسرم ممکن است در حقم ظلم کند، من طرفم کسی نیست، لذا شما در خانواده اگر یک زنی آمد منت گذاشت سر شوهرش که برای تو جوانیم را گذاشتم این کار را کردم، همه عبادت هایش از بین می رود، خدا می گوید تو خودفروشی کردی، قرار نبود کارهایت را برای شوهرت بکنی که این خوشش بیاید یا خوشش نیاید. کارهایت مال من بوده، من قرار است جزایش را بدهم، چرا خودت را به شوهرت فروختی، قرار بود از طرف من نقشی را بازی کنی به عنوان یک زن برای این مرد، اما قبول این مرد، خوبش یا بدش، و پاسخ مناسب دادن به رفتارهایش، برای من بوده، مال کسی غیر از من نیستی، ما زوجمان و الهمان کیست؟ خدا. ما همسر حقیقی مان خود خداست. «لا اله الا الله». لذا اگر به خاطر یک نفر کاری کردی، خودت را فروختی، باختی، مرد هم همینطور، مرد هم اگر گفت من این همه جان کندم برای این پسر، قدر نشناخت، برای زنم این همه زحمت کشیدم، بشکند این دست، آخ آخ، آقا دستت برای هرکس کار کرده، آن قدر تو را می داند. حدیثش، خدا می داند که معروفی که انجام دادی، خدا قدر خوبی های تو را می داند و کافیست، لزومی ندارد کسی ما را بداند و ما دیده شویم و قدرمان را بدانند و از ما تجلیل و تشکر کنند. اگر انسان در ذهنش کار خیری انجام می دهد و می خواهد دیگران همش ازش تشکر کنند، دیدی بعضی ها وابسته این هستند خوب بود؟ عالی بود؟ چطور بود، نظرت چی بود، چه کار داری، نظرش هرچه هست، هست. کاری نداشته باش. آیت الله محمودی داستانی تعریف می کرد برای ما، می گفت یکی از اقوام ما وضع مالیش خوب بود، یکیشان وضع مالیشان خوب نبود، دو نفر بودند، این به یک مناسبتی، ازدواج کرده بود یا چه کرده بود، رفقا جمع شده بودند بهش می گفتند که باید ولیمه بدهی، این هم پول نداشت ولیمه دهد، پسر فامیلشان مادرش مرد، می خواست برای مادرش ولیمه دهد، گفت مگر نمی خواهی برای مادرت ولیمه بدهی؟ گفت ولیمه ات را خانه ی ما بده، که ما هم برای کاری که برایمان پیش آمده ولیمه داده باشیم، خدا هم می داند مادر کی را بیامرزد. گم که نمی شود داستان. ما بیاییم برای عروسی تو ولیمه دهیم؟ ما خیلی ترس داریم. خوب بودن نه برای هیچ کس، خوب بودن فقط برای خدا، برای امام حسین، اگر کسی بد باشد، بد است. پس ما باید اول فکری بکنیم در همین جلسه، این که من اصلاً نباید آدم بدی باشم آدم بد خواه، بدجنس نباید باشم نباید چیز بدی در ذهن من بیاید، من باید ذهنم را از چیزی به اسم بدی، آزار و اذیت کسی، بدخواهی کسی، حسادت پاک کنم. اگر کسی حسودی می کند به یک نفر، بدبخت است، به خدا نزدیک نمی شود. امام رضا (علیه السلام) فرمود به حضرت عبدالعظیم، به شیعیانم بگو اگر کسی در دلش کوچک ترین بدی نسبت به یکی از شیعیان من باشد من نفرین می کنم او را، خیر دنیا را نبیند و در دنیا خدا به اشد عذاب مبتلایش کند و در آخرت از خاسرین باشد. یکی از شما بد شیعیان من را بخواهد، مگر توبه کند. اصلاً نباید در روح هیچ کس چیزی به اسم بدجنسی، بدخواهی، بد بودن باشد، بسیار خطرناک است. اصلاً باید این را بکنیم مثل یک دندان عفونی بیندازیمش کنار، روح بدی و بد بودن و بدخواهی و حال کی را گرفتن و تحقیر کردن، حسادت و بدبینی و اذیت کردن کسی، کوچک کردن کسی و روح این که من روی دست کسی بلند شوم هم خیلی خطرناک است، من بالاتر باشم، رقابتی کنم، از کسی جلو بزنم، کسی را زیر ببینم، خودم را رو، کسی را پایین ببینم، خودم را بالا، خیلی خطرناک است، کسی که لذت می برد از اینکه یک شیعه، یک بچه امام زمان، بچه امام رضا از آن پایین تر باشد. خودش از این بالاتر باشد، حسش خیلی خطرناک است. هرجا می رویم همه باید با هم برویم صفا کنیم. امام حسین می گوید بهشت بدون شما به من صفا نمی دهد. هروقت می خواهید با من حرف بزنید از خدا بخواهید مقام من را به شما بدهد. چه بابایی داریم، اصلاً چه خدایی داریم، اصلاً حسودی نمی کنند که ما مقام آن ها را داشته باشیم، بدون شما اصلاً خوش نمی گذرد به ما، مقام ما را از خدا بخواهید بیایید پیش ما، ما چرا لذت می بریم از اینکه از یک نفر جلو بزنیم، اینکه خدا می گوید سرعت داشته باشید و از بقیه در خوبی سبقت بگیرید خیلی خب، الآن سبقت گرفتی، ولی باید بقیه را هم با خودت ببری. گفتیم محسن چه می کند؟ جلسه قبل گفتیم محسن روز قیامت وقتی می بیند یک عده عقب مانده اند می گوید خدایا، این اعمال خیر مرا همه را بده به این ها، این ها برسند. این در دنیا اینجوری بوده، آخرت هم اصلاً تحمل نمی کند یک نفر عقب باشد، خدایا این اعمال خیر مرا بده، در قیامت دادن خیلی حرف است، در روایت داریم سلمان و ابوذر می گویند خدایا هر چه داریم بده به بقیه. چقدر خوب است آدم شبیه خدا شود، مهربان، مهربان، همه را دوست داشته باشد، همه خیرات را برای همه بخواهد و خودش را به هیچ کس ترجیح ندهد. خیر برای همه، لذا پیامبر فرمود خیرکم خیر لاهله. در خانواده شما کسی به من نزدیک تر است که برای همه اعضای خانواده این آدم از همه بهتر باشد. یعنی بهترین عضو خانواده باشد. اگر بگویند کی مهربان تر است، کی بهتر است، کی با گذشت تر است، کی فداکارتر است، کی منصف تر است، بگویند فلانی. اگر اینجوری نیستی، عقب افتادی، از من دور می شوی. فرمود: انا خیر لاهله، من پیغمبر را در خانواده ام همه بیشتر از همه دوست دارند، من عزیزتر هستم، این فداکاری می خواهد. این من من کردن، اگر کسی من من کرد، کسی روح فداکاری، روح گذشت، روح عفو، روح ذوب شدن برای اعضای خانواده را ندارد، به اینجا نمی رسد، روح نوکری، برای اعضای خانواده خودش، برای فامیل خودش ندارد، نمی رسد. چون فرمود سید القوم خادمهم. آقای هر گروهی آنی هست که بیشتر از همه به همه خدمت می کند. با پز دادن و گندگی کردن و پا روی پا انداختن و دستور دادن و این را انجام بده برای من، با این ها کسی بزرگ نمی شود. با این ها آدم فقط کوچک می شود. یک ثروتمندی است خیلی هم آدم کریمی است، می رفت حج، خرج می کرد از جیبش برای بقیه، امام صدایش کرد گفت چه جنایتی است که داری انجام می دهی، گفت من عاشق این ها هستم، در هر سفر برایشان یک گوسفند از مال خودم زدم زمین. حضرت فرمود در این ها فقیر است، دوست دارند مثل تو باشند، پول ندارند، اینها دوست دارند مثل تو باشند، هی پولت را به رخ بقیه نکش. واقعاً هم قصد خیر داشته، ولی در قصد خیر ممکن است کسی تحقیر شود، در پول دادن، در کمک کردن، خیلی آدم باید دقت کند که اگر می خواهد یک کار خیر انجام دهد کسی خجالت نکشد و کوچک نشود. منت سر کسی نگذاریم، من من نکنیم برای کسی. حالا شما این طرف را در نظر داشته باشید که می گوید هرکدام از شما باید سعی کنید هرجا هستید خوبترین باشید چون باید به احسان برسید. این یک مسابقه است، سبقت بگیرید، سرعت و سبقت بگیرید در خوبی. هرکاری می توانید بکنید و هیچ کاری را کوچک نشمارید. حضرت می‌فرماید لا تستقل ما یتقرب به الی الله عز و جل ولو بشقت لامر. چیزی که تو را به خدا نزدیک می کند کوچک نشمار، ولو یک نصف خرما دادن به دست کسی. حضرت می گوید این چیزهایی که کوچک می شمارید، یک موقع می بینید همین چیز کوچک خیلی به دردتان می خورد، فرمود هیچ کارخوبی را دریغ نکنید ازش، کم نگذارید، چون این کار خوبی که انجام می دهی یک روز خوشحالت می کند، یک جایی می آید جلوی چشمت که خوشحالت می کند. کوچک نشمارید هیچ کاری را. ما آدم هایی داریم خیلی مشغله دارند، بزرگند، قدیم ها نخودچی کشمش می دادند، الآن شکلات است، شاید چندتا بچه در خیابانی قطاری جایی دیدم، این دوتا بچه را خوشحال کنم، بعضی آدم ها روحشان اینجوری است، می خواهد برود سفر، هر جا برود، می گوید اگر خوردم به یک پیرمرد، به یک پیرزن، به یک بچه، بگذار یک چیزی داشته باشم که اگر کسی خواست بهش بدهم، این ناخن گیر را بردارم شاید کسی ناخن گیر خواست، بار اضافه را چی می بری؟ بار نمی برد این. این بار سنگینی دارد برایش. ولی باهاش سبک می شود. لذا امام رضا فرمود بهترین زندگی آن زندگی است که دست بیشتری تویش است. یعنی آدم های بیشتری از این زندگی سهم دارند و می خورند. زندگی ای که من فقط باشم و خانواده خودم بخوریم و احساس خوشبختی کنیم، این یک زندگی کاملاً حیوانی و دور از رحمت و مغفرت خداوند است، ما خوش به حال باشیم و امنیت داشته باشیم بقیه هیچی. آیت الله بهجت چه فرمود، فرمود من شب ها اگر برای مسلمانان هم دعا نکنم، برای چینی ها می نشینم دعا می کنم. یک جا سیل و زلزله بیاید من دعایشان می کنم. همین امروز خدمت آیت الله ممدوحی نشسته بودیم، از یک از بزرگان و اولیاء خدا سخن می گفت که ایشان مستجاب الدعوه است، چهارشنبه ها رفقایی که با ما قم هستند می دانند که نماز هم می خوانیم با ایشان، از تابستان نماز باران می خواند، همیشه روزه، یک پیرمرد، یک دعای توسل باصفایی می خواند، آخرش می گوید بایستید نماز باران هم بخوانیم. کسی بهش گفت امسال خیلی باران آمد، حاج آقا می فرمود من مطمئنم به برکت دعای ایشان خداوند انقدر این باران را زیاد کرد، کسی گفت قم که هنوز نیامده، فرمود جاهای دیگر می آید. مگر نماز می خواند برای قم؟ نماز را می خوانیم جاهای دیگر فراوان شود. ما باید از روح خودخواهی، محدودبینی، خودم و خانواده ام، خودم و شهرمان، خودم و کشورمان، خودمان و ایل و قبیله مان دربیاییم، اگر ایرانی افغانی برایت فرق کند واویلا، اگر عرب و عجم، سیاه پوست، سفید پوست برایت فرق کند واویلا. ما قرار است جزو شئونات الهی باشیم، یعنی دیگران را دیگر با چشم طبیعی نگاه نمی کنیم، هر بنده ای را از چشم خدا نگاه می کنیم و دوستش داریم، یک حیوان، یک پشه، یک مورچه، یک مگس، از آن چشم نگاه بکنیم. یک گل، یک گیاه، از آن چشم نگاهش کنیم. حالا شما این طرف را نگاه کنید، می فرماید بهترین شما بهترین کسی است که بهترین باشد در اهل خودش، کاش عروس دامادهای ما این ها را رعایت کنند، زن و شوهران، هر کدام در خوب بودن برای طرف مقابل با هم مسابقه بگذارند، نه در مچ همدیگر را گرفتن، جر و بحث، وقتی قیل وقال می کنیم یعنی با خدا کاری ندارم، می خواهم خودم را ثابت کنم، به محض اینکه کسی می افتد به قیل و قال پیامبر می فرماید از چشمم افتاد. اگر کسی قیل و قال کند من شفاعتش نمی کنم. صاحب گناهان کبیره، اهل زنا و قمار را شفاعت می کنم، آدم کش ها و فاحشه ها را شفاعت می کنم، ولی کسی که حاضر است به جرو بحث و قیل و قال، خیلی آدم منفوری است، من این را شفاعت نمی کنم. از قیل و قال بترسیم و فرار کنیم، هیچ جا با هیچ کس جر و بحث راه نیندازیم، چی را ثابت می کنیم؟ حالا بگذار تقصیر با ما باشد، به کجا برمی خورد؟ خیلی می ترسیم یک جا قبول کنیم تقصیر با ما بوده. لذا خیلی گاردمان پر است. آماده بحث، آماده هرچیز دیگر که فقط یک لکه روی من ننشیند. این از احسان در می آید. فرمود زنی که بداخلاقی شوهرش را تحمل می کند یا غیرت شوهرش را، به خصوص غیرت های بیجا، این ها را تحمل می کند روز قیامت با فاطمه زهرا محشور می شود و خداوند اجر هزار شهید را به این می دهد. می اندازیم توی طلاق و گرفتاری و جدایی و جرو بحث، مگر کم چیزی است آدم با فاطمه زهرا محشور شود؟ حالا بالاخره همه آدم ها یک جور نیستند، تو هم صدتا عیب داری، همیشه اگر شما انصاف داشته باشید، همیشه اینجوری است که عیب های ما بیشتر از اطرافیانمان است. کسی فکر کند از کسی بهتر است مستکبر است، پیامبر فرمود شما درخت را در چشم خودتان نمی بینید ولی یک خار در چشم دیگران را خیلی خوب می بینید. عیب های دیگران را خیلی خوب تشخیص می دهیم. ضعف های دیگران را خیلی خوب تشخیص می دهیم. ولی عیب های وحشتناک خود را به خاطر خودشیفتگی نمی‌بینیم. لذا فکرمی کنیم از بقیه بهتریم. من از خواهر برادرانم بهترم، از همسرم و بچه هایم بهترم، این را بگذار جلوی عالمی که می گوید خدایا به حق این فاحشه ها به من رحم کن. خیلی فرق دارد. بله این هم هست که اگر یک زنی واقعاً شوهرش را تحمل کند با فاطمه زهرا محشور شود، این مردی که به خاطر تحمل او ثواب هزار شهید را می دهد خودش خیلی باید عوضی باشد، خیلی دور است از خدا که خدا می گوید اگر این را تحمل کردی من این اجر را بهت می دهم. نگذاریم کسی به خاطر تحمل ما بهشت برود. چرا به خاطر زندگی و مساعدت و مودت و کمک متقابلی که به هم می کنیم، مرد مودت نسبت به زن دارد، زن مودت نسبت به مردش دارد، پدر و مادر نسبت به بچه ها، خیلی هم خوب است این اجرها داده شود، ولی اگر کسی بدی ما را تحمل کند، بچه ما، ما را تحمل کند، به خاطر حرمت اینکه من پدرش یا مادرش هستم، ولی من واقعاً دارم در حق این بچه ظلم می کنم، زنم به خاطر اینکه من طلاقش ندهم، دعوایمان نشود، خشم نگیردم، دارد کوتاه می آید. اگر کسی به خاطر این ها، یا شوهر دارد زن را تحمل می کند، فرمود اگر کسی زن بداخلاق را تحمل کرد با ایوب محشور می شود، ولی وقتی یک زن تحمل می شود، خودش از خدا دارد لحظه به لحظه دور می شود، احسان و معروف یعنی باید وجودمان را تغییر دهیم، تصمیم بگیریم، بد جنسی ها، بدی ها، بد بینی ها، بد طینتی ها را از خودمان دور کنیم، آدم خوبی باشیم، آدم منصفی باشیم. یک موقع هایی زن و شوهرها می آیند می گویند شوهرمان اینجوری است، زنمان اینجوری است، فعلاً که یک طرفه رفتی از زنت یا شوهرت داری بد می گویی، می گویم خدا وکیلی اگر شوهرت یا زنت اینجا بود راجع به تو چی می گفت؟ چه گله هایی دارد؟ بنشینیم فکرش را بکنیم. یک بحث خیلی خیلی مهمی را در بحث معروف داریم، که بحث عملیاتی معروف است، یعنی چه جوری می شود پله پله رفت تا این مرحله، آفت هایش را بشناسیم که بماند برای جلسه بعد. کار خیر را کوچک نشماریم. امام باقر (علیه السلام) می فرماید تصغر حسنه ان تعملها فانک تراها حیث یسروک کار خوبی را که می کنی، کوچک نشمار، زیرا این کار خوب را در جایی می بینی که آن جا خوشحالت می کند. انسان باید حریصانه برود به سمت خوب بودن و خوب شدن. و از خوبی ذاتاً لذت ببرد. اگر کسی از خوبی ذاتاً لذت برد از اینکه کسی قدرش را نمی داند دیگر ناراحت هم نیست، اگر کسی باهاش هماهنگ نیست، دیگر ناراحت نیست. چه فایده این همه خوبی کردیم، عدالت را رعایت کردیم، محبت کردیم، این هم قدر محبت های ما را اینجوری دانست، من باشم که این کار را کنم، بشکند این دست، سرت بشکند اگر اینجوری حرف زدی، برای کی این کار را کردی؟ خدا می گوید من مخصوصا آدم هایی را می گذارم سر راه تو که قدر تو را ندانند، در انسان شناسی به این می گویند مرگ سیاه، سر راهت آدم هایی را می گذارم، زنت، شوهرت، بچه ات، پدرت، مادرت، دوستانت، حتی معلمت، قدرت را نمی داند، می خواهم ببینم داری برای معلم یا زنت کار می کنی یا خدا. تو اصلاً یاد گرفتی که نیامدی روی زمین زندگی کنی؟ ما آمدیم رو زمین بندگی کنیم. لذا حضرت فرمود وقتی آمدی روی زمین برای خودمان طرح و برنامه نداشته باشید، مزاحم بندگی ات می شود. هروقت طرح و برنامه های ما مزاحم زندگی شد، خیرترین و مقدس ترین کار هم باشد مفت نمی ارزد. خیلی وقت ها کارهای مقدس و خوبی انجام می دهیم ولی بندگی درش نیست چون برای هوای نفس خود انجام می دهیم، می خواهیم خوب جلوه بکنیم. تکلیف، وظیفه، خدا از من چه می خواهد، بقیه می خواهند از من جلو بزنند، می خواهند از من بیشتر بگیرند، من کاری ندارم، خدا به من می گوید در این مرحله نمی خواهم نماز بخوانی، می خواهم مریضت کنم یک مدت، عرضه داری راضی باشی یا نه، می خواهم بهت سرطان بدهم، می گیری؟ بندگی یعنی این، خدایا شادی بدهی، غم بدهی، پیروزی بدهی، موفقیت، خیر بدهی، من هستم، ولی ازت خوب هایش را می خواهم، از خدا بلا نخواهید. اگر هم داد نق و غر نزنید. ایمان ندارد کسی که هرکاری خدا باهاش می کند راضی نباشد، هرجوری می خواهد رقم بزند بگذار بزند، چون خدا برای ما شر و بدی نمی خواهد، اگر چیزی را رقم زد که من خوشم نمی آید، حتماً به نفعم است. ولی من خوشم نمی آید. عسی ان تکرهوا شیئا و هو خیرلکم خیلی چیزهاست بدتان می آید در زندگی هایتان هست ولی به نفع شماست. خوب است برای شما. عزیزان بیاییم قیمت خودمان را بشناسیم و با کمتر از خدا معامله نکنیم. چون سرخوردگی دارد. هروقت یک جا دیدی از دست یک نفر ناراحتی بدان خودفروشی کردی. اگر کسی یک جا دارد اعصابت را خورد می کند، دیدی افتادی به دلخوری و قهر و ناراحتی، به کشمکش، بدان تو دل دادی به طرف مقابل و دلت را فروختی به این، این نمی تواند به وزان دل تو عمل کند و تو باهاش در افتادی. یک کسی که با خدا کار می کند با بندگان خدا درگیری ندارد. اگر هم یک موقعی مجبور شود درگیر شود، درگیری را خدا دستور می دهد، می گوید این متکبر است، این است، فلان است، جلویش بایست، باهاش قهر کن، شخصاً حق نداری چیزی در دلت داشته باشی. لذا امام رضا (علیه السلام) فرمود کسی که کینه ی یکی از دوستان من، یکی از شیعیان در دلش باشد، یا در دلش بدی ای را نسبت به یک شیعه داشته باشد، نیت بدی داشته باشد، ازمرَ له سوءً، عبارتش را بخوانم برای بعضی ها جالب ممکن است باشد، یک چیزی را در باطن خودش داشته باشد، فرمود من از خداوند خواستم که او را به اشد عذاب در دنیا دچار کند و در آخرت جزء خاسرین باشد. پس برویم به سمت احسان، معروف، عاشق خوب بودن، به عشق خدا. ما بگوییم آقا اگر من خوب باشم سرم کلاه می رود، به پیغمبر همین را می گفتند، می گفتند این خیلی ساده است، هو أذُن او گوش است. هرچی می گوییم گوش می کند، قبول می کند، چقدر ساده است، پیامبر فرمود در آخرالزمان به مؤمن می گویند پخمه. خدا می گوید حاضری به خاطر اینکه می خواهی شبیه من بشوی بهت بگویند هالویی؟ عقب افتاده است، 57 ای است، آپ تو دیت نشده هنوز، حاضری این فحش ها را بشنوی؟ اگر حاضر نیستی فحش بشنوی و مسخره شوی حاضر نیستی چهارتا نگاه عاقل اندر سفیه بهت بکنند، پس تو هنوز جدی نگرفتی خدا را، عاشق نیستی، طرف به خاطر یک عشق مجازی، فحشا و منکرات و آدم کشی می کند، خجالت هم نمی کشد، می گوید طرفم راضی است، با پدر و مادرم هم در می افتم به خاطر معشوقم، رسوایی دارد، می گوید عیب ندارد، ما به هم برسیم. عاشق خدا شدن رسوایی دارد. اگر کسی اهل قمار با خدا نیست، لاف نزند. شما تا بخواهی بروی به امام حسین، به اهل بیت، به امام زمان و به خدا بگویی می خواهیم پیش شما باشیم، می گویند قمار بلدی بکنی یا نه، باخت بلدی یا نه، فحش خورت ملس نیست نیا، مسخره شدن، باختن ملس نیست و به برد فکر می کنی این طرفی نیا، بوق و کرنا کرد اهل بیت را انقدر عزیز کرد، کرد توی چشم همه این عرب ها، چقدر آیه فرستاد برایشان، پیغمبر و اهل بیت و اوج عزت، بعد بهشان می گوید همه این چیزهایی که بهتان دادم حاضرید به خاطر من بی خیال شوید یا نه، یک زنی مثل فاطمه زهرا را که به همه معصومین سر است، می سپاردش دست امیرالمؤمنین (علیه السلام)، می گوید این زن را دادم به تو، این هم همه ی صفات خدا را دارد، غیرت الله هم است، بعد می گوید باید حاضر باشی این را که بهت دادم بزنند جلوی چشمت و به خاطر خدا هم هیچی نگویی. می توانی یا نه؟ به خاطر من حرف نزن. بچه ات را می خواهند سقط کنند. فاطمه را می خواهند بکشند، حاضری یا نه؟ یک جمله دارد امام زمان در این زیارت ناحیه مقدسه، در رابطه با اسرا، در رابطه با خانم زینب کبری، خانواده امام حسین، علما معمولاً خیلی باهاش ور نمی ورند، سربسته یک چیزی می گویند، زینب کبری را می کند دردانه، یک دفعه پیغمبر و امیرالمؤمنین و فاطمه زهرا و امام حسن و امام حسین می گوید یک زنی که جزو مخدرات درجه یک عالم است وقتی می خواهد برود یک اسکورتی از ابوالفضل و امام حسین دارد، خاندان عزت و محبوبیت و آن طوری، یک جایی امام زمان خیلی گریه اش می گیرد، این را بعد از یک عمر عزت، دشمنان به این وضع انداختند. حاضری تمام عزت و آبروی عمرت را بگذاری برای خدا اسیر بشی یا نه. شما اصلاً تصور کنید یک کسی روی سینه ی پیغمبر کجا، گوشه ی خرابه کجا، بچه ها و نوامیس امام حسین در اوج عزت کجا، یک شب تا صبح این ها را در یک خراب جا دادند، با بدترین وضع، اسیر گرفتند، اسیر کلمه اش خیلی عجیب است ان الله یحب ان یراهن سوایا. خدا دوست دارد این ها را اسیر ببیند. حاضری به خاطر من اسیر شوی؟ آنان خیلی خوب جواب دادند، همه شان بردند، علی اصغرش بزرگ است مثل علی اکبر. همه شان اینجوری هستند. دختر کوچولوی امام حسین بزرگ است مثل زینب کبری. سکینه اش بزرگ است مثل فاطمه زهرا. این ها یاد گرفت بودند گفتند چرا دختر امام حسین شوهر نمی کند، چرا هر خواستگاری می آید قبول نمی کند، خود حضرت فرمود: کانت مستغرقته فی الله حضرت فرمود: غرق خداست. انقدر این ها شیفته خدا بودند، بچه شان، که در راه خدا این چیزها را تحمل کردن برایشان شادی داشته، و ما رایت الا جمیلاً. این چه می خواهد. من فقط باید به الله برسم. لذا می بیند زینب کبری در سیدالشهدا متوقف نمی شود حرف های بد می زنند و کوچکشان می کنند، زینب کبری تماشا می کند چه جوری امام حسین را سر می برند. از نظر عواطف خواهری خیلی سخت است. ما نمی فهمیم. این کسی است که وقتی می آید بالای سر این بدن، می گوید خدایا این قربانی را از ما قبول کن. خدایا من دارم حسین را به تو هدیه می دهم. حسین را می دهم خودت را بگیرم. قربانی یعنی به عشق کسی دیگر این کار را می کنی. من ازحسینم گذشتم. این کسی است که وقتی بچه هایش را به هم شهادت می رسانند اصلاً نمی رود جنازه بچه ها را بردارد. مرام را شما نگاه کنید به هر شهیدی زینب کبرا کمک کرد، ولی بچه های خودش، می گوید می ترسم برادرم خجالت بکشد. اصلا نمی رود. اینها کی هستند؟ مسیحی اش هم می بینی می آید، شرنگ امام حسین گرفته، یک مسیحی آمده تازه مسلمان شده دو دقیقه با امام حسین زندگی کرده ولی عین امام حسین عمل می کند. مادر است، سر بچه اش را انداخته اند جلوی پایش، سر بچه را پرت می کند می گوید در راه خدا دادم، پس نمی گیرم، باید این درس ها را یاد بگیریم که اگر کاری می کنیم بدهیم برود برای خدا، می توانیم وقف شویم؟ باید بالاخره از الآن شروع کنیم. یک روز که خودم با خودم دغدغه داشتم می گفتم تو عمرت تمام شد، چیش برای خدا بود؟ چیزیش به خدا می رسد؟ یک دفعه ترس مرا برداشت. خدایا دو روز عمر به ما بده من فرصت کنم، تجربه کنم ببینم می توانم درطول یک روز یک چیزی را به تو هدیه بدهم؟ و دیگر فراموشش کنم؟ فقط بگویم مال تو، به خاطر خدا. ما باید برویم به سمت احسان. به سمت معروف. راجع به قواعد جلسه دیگر صحبت می کنیم. الآن فقط دارم مقدمه می گویم و وارد اصل بحث نشدیم. والحمدالله رب العالمین.