جلسه 078 - تفسیر قرآن
شماره جلسه
78
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 078 - تفسیر قرآن

الحمدلله رب العالمین و صل الله علی محمد و آل الطاهرین و لعنة الله علی عدائهم اجمعین الی قیام یوم دین. خوب بحث مان به آیه 97 سوره مبارکه بقره رسید قل من کان عدواً بحبریل و انه نزَّله علی قلبکَ لاذن الله مصدقاً لما بین یدیه و هدًی و بشری للمومنین، بحث در مورد بهانه گیری های قوم یهود یا طبیعت گرا ها بود که عرض کردیم که اینها دائماً در صدد بهانه گیری بودند و یکی از بهانه هایی که گرفته بودند درباره این بود که فرشته ای که بر پیغمبر نازل می شود و آیات را می آورد چون جبرئیل (ع) است ما به او ایمان نمی آوریم اگر میکائیل(ع) بود بهتر بود قرآن هم فرمود که اولا جبرئیل(ع) از طرف خودش حرفی نمی آورد هر چی می آورد از طرف خداوند تبارک و تعالی است و دشمنان جبردیل(ع) بدانند که به اذن خداوند تبارک و تعالی، حبردیل(ع) این کار را میکند و ضمناً آنچه را جبرئیل آورده یعنی قرآن کریم مصدقا لما بین یدی، کتاب های آسمانی قبلی را تایید می کنید قبول دارید کتاب های قبل را، باید این کتاب راهم چه کار کنید قبول بکنید این استدلال، استدلال خیلی محکمی است شما در مورد کسانی که مسیحی هستند یا یهودی هستند این سوال برایتان پیش بیاید ما به آنها می گوییم که آیا شما به اهل کلیمی ها و یهودی ها می گوییم که شما موسی را برای چی قبول دارید می گویند از طرف خدا آمده دیگه پیغمبر خداست خوب آیا قبول دارید که عیسی و پیامبر از طرف خدا آمده اند یا نه که غالبا هم همین را می گویند یعنی آنها انکاری نسبت به این قضیه ندارند با این وجود می گویند ما می هواهیم مسیحی بمانیم، کلیمی بمانیم، این جاست که می گوییم آقا مسیح از طرف خدا آمده همان طور که اول هم که مسیح آمد آنها زیر بار نرفتند با اینکه یقین می داشتند که مسیح از طرف خدا است زیر بار نرفتند الان هم من چند تا از مسیحی ها که با آنها برخورد داشتم گفتم شما قبول دارید که پیامبر ما از طرف خدا آمده بله قبول دارید که قرآن کتاب آسمانی است گفتند بله گفتم پس چرا شما به او ایمان نمی اورید شما چرا می خواهید روی مسیحیتی که هیچ چیز از آن در دست ما نیست بمانید انجیلتان انجیل درست و حسابی هت پر از تناقص و حرف های ناروا است ضمن اینکه مقداری از آیاتش معتبر است بیش ترش دچار تناقصات است بعد هم انجیل های دیگر هست مختلف و متفاوت بالاخره کدامشان را مسیح نازل شده این هایی که شما می گویید از هشتاد نوع انجیل این ها آمدن به چهل نوع انجیل رسیدند بالاخرخ کدامشان قابل قبول شما است چرا اینقدر اصرار دارید که پیامبری که از طرف خدا آمده قبولش دارید کتاب آسمانی اش قرآن را هم قبول دارید چرا قبول نمی کنید که مسلمان باشید این عناد و لجبازی این جا هم هست قرآن می فرماید که جبرئیل(ع) چیزی را آورده که مورد تایید کتاب هاب قبل است این جور مسائل اگر شما آنها را قبول دارید این را هم باید قبول بکنید از نظر دسنورات از نظر احکام و آداب هر چیه است و ضمنا آیه ی هدایت است جبرئیل برای هدایت آمده شما اگر واقعا طالب هدایت باشید باید بپذیرید وقتی که جبرئیل آمد و هر چه که آورده قبول کنید. و نکته ی دیگر این است که بشارت می دهد بر مومنین اهل بشارت قرآن و جبرئیل شما اگر طالب بشارت و شادی هستید مس خواهید این جوری باشید باید تبعیت بکنید و بهانه گیری نکنید تا اینجا ما به یک بحث خیلی مهم در طبیعت گرایی رسیدیم یک روحیه خیلی خطرناک و عام و عمیق و آن این است که انسانها اعم از مسلمان و غیر مسلمان در طبیعتشان چون طبیعت هم دارند علاوه بر فطرت در طبیعتشان چیزی هست که مانع می شود از اینکه همه ی احکام اسلام را کامل اجرا کنند به آن ایمان بیاورند و از ناحیه خداوند تبارک و تعالی بدانند، آنها بعد یک مقداریش را قبول می کنند و یک مقداریش را هم رد می کنند. حالا قلسفه اش چیست/ امروز یک مقدار راجع به این فلسفه توضیح خواهم داد که چه جور می شود که آدم این جوری می شود که یک دفعه به خدا و احکام خدا شک می کند، یا با یک حکمی از احکام الهی روبرو می شود، همچنین زورش می آید اجرا کند، خود خدا را و فهم الهی را زیر سوال می برد یا فهم پیامبر را زیر سوال می برد، چرا آدم این جوری می شود، به هر حال این را ما فعلا می دانیم با توجه به این همه آیاتی که با هم خواندیم اینکه در درون ما یک چیزی وجود دارد که آن چیز عبارت است از طبیعت که نمی گذارد ما خالص احکام الهی را دریافت کنیم بصورت خالص و به آن ایمان بیاوریم فقط آن قسمت هایی را ایمان می آوریم که برای ما انجامش راحت باشد خوب اگر گفتن طبیعت روی چه چیرزی استوار است این را خوب دقت کنید طبیعت دوتا پایه دارد یادتان نرود دوتا پایه دارد که این دو پایه منشاء همه تظاهرات و مقاومت های طبیعی می شوند که می تواند بگوید این دو تا پایه طبیعی چی هستند تنبلی و بی حوصلگی یعنی این دو منشاء باعث می شود طبیعت ما این دو حس تنبلی و بی حوصلگی استفاده بکند و تمام مقاومت ها را انجام دهد. حالا سر از کجا در می آورد ان شاء الله در آیه بعد خواهیم خواند فعلا این وضعیت است، می فرماید که جبرییل به هر حال بشلرت آورد برای شما کتاب هدایت هست برای شما آورده اگر ایمان بیاورید اهل بشارت هستید و هدیً و بشری اما برای چه کسی للمومنین بشارت هست برای مومنین اگر کسی ایمان بیاورد دائما با قرآن شاد هست که توضیح اش را هم دادم قبلا خدمتتان درباره این عبارت آخر هدیً و بشری شامل جالتان می شود و شادی این را خوب دقت کنید اگر واقعا ایمان آورده باشید شادی بشارت شامل حلتان می شود بنابراین اساسا نفس ایمان خودش باطنش چه چیزی دارد بشارت را دارد لذا کسی که از خود مومن بودنش، حزب الهی بودنش، متدین بودنش شاد نیست این را خوب دقت کنید فرمول مهمی است کسی که از حزب الهی بودنش و مومن بودنش شاد نیست و دائما مژده و بشارتی نم یاد در روحش این حتما در ایمانش با ید شک کند چون آثار ذاتی ایمان این بشارت و شادی همیشه برای انسان دارد یعنی انسان در تمام صحنه هایی که ممکن است ۀن را پژمرده بکند، غمگین بکند، افسرده بکند با یک حقیقتی روبرو است که این حقیقت دائما بشارت زاست و آن ایمان است اصلا ایمان این جوری هستش واقعا اگر ح-قیقی بیاید سراغ انسان و انسان حقیقی مومن باشد حقیقتا هم شاد است وهم دائما بشارت برایش وجود دارد یعنی هیچ وقت ترسناک نمی بیند آینده را ممکن است در مسائل دنیایی با مشکلات روبرو باشد با حوادثی روبرو باشد با سختی هایی روبرو باشد اما همیشه نهایت را قشنگ می بیند می داند در سختی هایی که دارد بالا و پایین ها سپری می شود و آخرش را قشنگ می بیند، آخرش را خوب می بیند، آخرش را شاد می بیند این وضعیتی است که به اصطلاح در دنیا است( لهم بشری فی الحیاة الدنیا) هم در دنیا هم در آخرت اصلا برای مومنین این بشارت همیشه وجود دارد لذا ما نمی توانیم یک حزب الهی افسرده و پژمرده را پیدا کنیم به معنای واقعی اش یا حزب الهی غمگین رال پیدا کنیم که فکر می کند دنیا آخر رسیده، پژمرده است، بیچاره است همه چیز را تیره و تار می بیند همه چیز را مشکل دار می بیند و روزگار یک دفعه جلوی چشمش تیره و تار می شود همه چیز بی معنی می شود اصلا در هیچ شرایطی برای مومن اتفاق نمی افتد لذا اگر یک موقعی به یک همچین بن بست هایی برخورد کردیم باید بدانیم یک چیز در ما ضعیف شده آن چیز چیه ایمانمان ضعیف شده وقتی ایمان ضعیف می شود انسان به یک چنین وضعیتی می افتد به بن بست می افتد و تاریک می بیند خیلی از مسائل را پس فراموش نکنید ما باید دائما این ایمان را تقویت بکنیم. نکته آخررا بگویم برویم سراغ آیه بعد این هست که شما در هر درجه ای از ایمان باشید نباید گول بخورید، فکر کنید الن در درجه خیلی عالی از ایمان هستید در درجه بالایی از ایمان هستید و شاد هستید، قدرتمندید و بشارت برایتان می آید در درون خودتان و محکم حرکت می کنید، همیشه در این حالت می مانید این جوری نیست توجه داشته باشید نباید گول بخورید یعنی باید همیشه ارتباطتان را با کانونی که در شما ایمان را ایجاد کرده و می کند و انرژی در شما ایجاد می کند حفظ بکنید یادتان نرود باید دائما این ارتباطتان را با کانونی که لحظه به لحظه ایمان شما را شارژ می کند به قول امروزی ها داغتان می کند تا بتوانید حرکت بکنید و سرد نشوید حفظ کنید این فراموش نشود. اگر که به حالت قدرتمند، شاد و قوی ای که الان دارید اعتماد بکنید سقوط می کنید درست شد این از این پس یکی از وظائف مهم ما وطائف اصلی ما در زندگی این است که قبل از هر انتخابی قبل از هر ارتباطی وقتی می خواهیم تن به یک انتخاب بدهیم و تن به یک ارتباط بدهیم اولین شرطی که می کنیم مثل حضرت زینب(س) حضرت زینب سلام الله علیه در مقام انتخاب همسر است بعد از انتخاب چیه زمین گیرشدن باید کار کند همسر هست بچه هست بچه داری هست به هر حال وقت را پر می کنن ولی قبل از اینکه بخواهد ازدواجبکند با شوهرش شرط می کند که چی که ارتباطش با کانون قدرتش یهنی سیدالشهدا حفظ باشد. درست شد توجه می کنید وقتی می خواهید شما شوهر کنید، زن بگیرید، رشته تحصیلی انتخاب کنید، مسافرت بروی، یک مسافرت بی جا کار را خراب می کند این یادتان نرود یک مسافرت بیجه یک رشته تحصیلی بیجا کار را خراب می کند مثلا فرض بفرمائید از فلان کانون قدرت انرژی می گیریم حالا خورده به ایام عید و تعطیلی و اینا یک دفعه قرار که ارتباط من قطع بشود در این یک ماه هزار تا بلا سرم می آید، یک طوری می شود که تحصیلات تمام می شود شما دیگر سراغ کانون قدرت نمی روید بلاهایی سر آدم می آید این جوری است، لذا آدم هوشیار و زیرک کسی است که قبل از اینکه هر تصمیمی بگیرد خودش را با با مرکز انرژی ایمانی وصل می کند هر تصمیمی که بعدا می خواهد بگیرد بر این اساس می گیرد که اگر من قرار برم مسافرت،اگر قرار است ازدواج بکنم،اگر قرار است رشته تحصیلی انتخاب کنم، اگر قرار است خانه ام را جابه جا کنم، اگر قرار است که شغل انتخاب کنم، اگر قرار است هر کاری بکنم رابطه با کانونی که به من انرژی می دهد باید حفظ شود.انقدر لذت می برم این چند روز پیش یکی از چند تا بودند سه یا چهار تا خانم بودند یک آقا قرار بود بروند خارج از کشور یک مدتی خارج از کشور باشند جدا جدا هم آمده بودند یعنی هیچ ربطی به هم نداشتند یکی ار آنها می خواست برود سویس یکی دیگر می خواست برود روسیه یکی دیگر می خواست برود یک کشور دیگر آمده بودند آنجا وقت قبلی گرفته بودند بدون استثنا همه گفتند ما حالا می خواهیم برویم این کشورها چه کار کنیم که آنجا گرم بمانیم یعنی حواسشان هست که ممکن که آنجا کانون غفلت هست حالا می خواهد برود رابطه اش ممکن است چی ضعیف شود و داشته هایش مصرف بشود وقتی مصرف بشود شما دیگر چیزی ندارید، روحم مثل بدن است اگر چیزی نخورد لاغر، ضعیف، مریض و .... مراحل را طی مس کند فرق نمی کند چه روح پیغمبر باشد چه روح یک آدم معمولی همینطوری پیغمبر احتیاج به غذا دارد یعنی باید غذا بخورد، پیغمبر علاوه بر غذاهای پنج گانه که در روز می خورد نماز شب هم برایش چیه واجب است، اعتکاف هر ماه را انجام می داد، خودش را قوی نگه می داشت لذا شما هم با ید همین کار ار بکنید مواظب باشید مرکزی که در شما کانون انرژی ایجاد می کند رابطه تان قطع نشود این مرکز خیلی چیزها می تواند باشد می تواند کتاب باشد، که کتاب خواندن نباید تعطیل بشود همیشه کتاب باید همراه ما باشد یادتان نرود در هر لحظه ای که می روید ن یادم است جبهه ام که می رفتم در لوازم عملیاتم حتما کتاب می گذاشتم در ساعت هایی که کار نداشتم در پشت جبهه کتاب می خواندم آن موقع هایی که می خواستسم برویم عملیات می گفتم از کجا معلوم که من رفتم عملیات آن جا ماندگار نشدم کتاب نداشته باشم، یادم هست همیشه زیر فانوسقه ام زیر لباسم یا در کوله ام یا پشتم یک کتاب می بستم حتما یعنی این بود غیر از مثلا فشتگ، نارنجک، قمقمه آب و غذا کتاب هم داشتیم بچه های بسیج که غالبا دو تا چیز همیشه همراهشان بود هم قرآن هم چی کتاب های دعا. کتاب های دعا و قرآن داشتند ما باید همیشه این مرکز انرژی مان را داشته باشیم تا یک جا شل کی شویم سرد می شویم کافی است چند آیه قرآن شما بخوانید که حالت خوب شد برگشتی به وضعیت اول چند تا دعا بخوانی می بینی حالت خوب شد اگر انسان بلد باشد از این داروها استفاده کند، حالا بعضی از داروها هست مه سازنده اند، ولی برای هرکسی انرژی زا نیست، یک بچه 5 ساله بخواهی کله پاچه بدهی برای او انرژی زا نیست می افتد اذیت می کند، آن کانونی مه غذای کمتراست، ممکن است کتاب باشد،کتاب یک انسان عالم یک دانشمند باشد که من وقتی می خورم نشاط می گیرم. نوار باشد، ذکر باشد، کتاب باشد، دوست خوب باشد، مباحثه علمی باشد، برنامه خوب رادیو و تلویزیون باشد، چند وقت پیش دیدم یکی از خواهرها کار قشنگی کرده یک رادیو به من هدیه دادند رادیو کوچک و قشنگی است گفتند که این رادیو ده پانزده تا کانال می گیرد از جمله رادیو معارف را، حالا شما نگاه کنید یک رادیوی کوچک جیبی همین جیب بغل هم بگذاری جا می گیرد بعد باطری هم می خورد، شما در هر شرایطی باشید موجش را بگیرید رادیو معارف، آدم می تواند حرفهای قشنگی را از رادیو معارف بگیرد تا داغ بماند گرم بماند ما همیشه به داغ بودن و گرم بودن احتیاج داریم وقتی که رابطه ما با آن مرکز قطع می شود هر چه قدر هم آدم خوبی باشیم باز هم زمین می خوریم این یادت نرود هیچ وقت به داشته هایت مغرور نشو، همانطور که پیغمبر مغرور نمی شد انبیا مغرور نمی شدند اولیاء الهی مغرور نمی شدند یعنی آنها همیشه برای خودشان غذای آماده داشتند که به محض اینکه دلسردی،تنهایی خستگی سراغشان می آمدچه کار می کردند خودشان را گرم می کردند چون ما به شادی گرمی و بشارت همیشه احتیاج داریم. توجه فرمودید چه جوری می شود ما همیشه احتیاج داریم شاد باشیم همیشه احتیاج داریم آرام باشیم باید ارتباطمان با کانون آرامش و شادی حفظ باشد تا متعادل باشیم غرور نگیرد مارا آقا من ده سال فلان کار را کردم، بیست سال فلان کار را کردم ایده ندارد تا لحظه آخر باید انسان کار کند یعنی انسان در موقع مردن هم احتیاج دارد به ذکر، یک موقعی لحظه آخر شیطان می آید سرمایه گذاری می کند برای آدم همیشه انسان احتیاج دارد به ذکر به یاد اینکه قرآن اساسش این هستش که یاد خدا یاد خدا یاد خدا نماز، دعا این برای اینکه هدفم گم نشود ارتباطم با منشاء از دست نرود از قرآن اگر بخواهد بشری باشد باید همیشه آن حالت ایمانیمان حفظ بشود تقویت بشود از جمله چیزهایی که مبشری است خود قرآن است دیگر هدیً و بشری برای همین است که من در برنامه های همیتان نوشتم حداقل روزی 50 آیه را بخوانید چون تنبلی می کنی یادت می رود پشت گوش می اندازی طبیعت می آید بی حوصلگی و تنبلی تحمیل می کند دعا را می گذاری کنار، رو خوانی را می گذاری کنار، ترجمه را و معنی را می گذاری کنار خوب یواش یواش میبینی که بی حوصله می شوی خسته می شوی اشتباهات زیاد زیاد می شود در زندگی دائما اشتباه می کنی دائما به بن بست می خوری دائما دل سرد می شوی هی ضربه می خوری لذا نباید تنبلی بکنید این را فراموش نکنید نکته آخر این است که فرقی بین جبرئیل و انبیاء و بقیه فرشته ها نیست همه اینها یک دستور می آورند و دستورات واحداست ممکن دستوراتشان با هم دیگر اختاف داشته باشد با هم متقاوت باشد اما هرگز ان طوری که یهودمی گفتند با هم تضاد و تناقص ندارد. آیه بعد می فرماید: من کتن عدواً لله و ملائکته و رسله و جبرئیل و میکال و ان الله عدداً للکافرین، خوب حالا خداوند اینجا آمده به میدان می فرماید هر کس که دشمن باشد دشمن خدا باشد دشمن ملائکه لاشد دشمن انبیاء باشد دشمن جبرئیل باشد و دشمن میکائیل باشد فرق نمی کند از اینها باشد فان الله عدداًللکافرین اینجا می خواهد چیکار کند می خواهد نظام دوستس و تنفر را تنظیم کند هیچ وقت نمی شود انسان به یک چیز به یک عضو از مجموعه الهی علاقه داشته باشد بقیه را دوست نداشته باشد لذا یکی را هم قبول نکنی خداوند می فرماید من دشمن تو هستم خیلی تهدید بزرگی است مواظب باشیم خدای نل کرده یک موقعی به یک چیزی از مجموعه دین و اسلام کینه نورزیم دشمن نباشیم چون دشمن خدا می شویم توجه فرمودید دشمن خدا می شویم ببینید خداوند می فرماید به من به کتب به ملائکه به رسل فرستاده انبیاء و جبرئیل و میکائیل دو تا نمونه از ملائکه زده و چیزهایی دیگر هر کس بدش بیاد دشمنی داشته باشد نسبت به اجکام الهی فان الله عدواً للکافرین کی دشمن است اول از اینکه حکم کرد دشمنین راغ مساوی با چی گرفت خدا ذکر می کند هر کس که دشمن خدا، رسل، ملائکه رسل، جبرئیل و میکائیل باشد خداوند دشمن، کافرین را نمی گوید دشمن اوست می گوید دشمن کیه دشمن کافرین. بنا براین نشان می دهد دشمنی اینکه داشتن نسبت به جزی از اجزای الهی یا یکی از اولیاء خدا، دوستان خدا، یک مومن حتی کینه ورزی باعث می شود که انسان تا مرز دشمنی با خداوند تبارک وبعالی پیش برود این فراموشتان نشود هیچ کدام از اجزاء دین نباید منفور ما باشند، مورد تنفر ما باشند خیلی خطرناک است که انسان یک عضو یک جزء از اجزاء این را بدش بیاید، می فرماید اگر بدت می آید به مجموعه کفر می ورزی این دفعه چندم داریم این آیه را می خوانیم آن یادتان هست که أَفَتومنون ببعض الکتاب و تکفرون ببعض اجزاء یفعل ذالک منکم الا خزیٌ فی الحیاة الدنیا و یومن القیامة یردون الااشد العذاب که مفصل درباره اش صحبت کردیم اینجا هم به این نحو می گوید که شما یک حکم از احکام الهی را از احکام اسلامی را یک چیز یک عضو را وقتی دشمن بداری کفر ورزیدی خداوند هیچ چیز را زشت بیجا و غلط نفرستاده همه چی هست همه زیباست و درست این شرط ایمان است شرط ایمان یعنی هیچ وقت ایراد به خدا نگیری چرا چون عقل خودت هم به تو کی گوید عقل خودت هم سازنده است و حکیم و بی نهایت و تیازی ندارد و صمد و احتیاجی ندارد که به ما ظلم بکند، اشتباه نمی کند، کار غلط نمی کند چون منشاء اشتباه و غلط درش وجود ندارد، منشاء ظلم درش وجود ندارد، اگر خدا برود برایت زیر سوال یا احکام الهی برود زیر سوال یا یک عضو از مجموعه الهی برود زیر سوال پس معلوم است که کافر هستس سک چیزش ایراد بگیری به ملائکه اش ایراد بگیری به به بهشتش، به جهنمش، به هر چیز ایراد بگیری باید بدانی که این مجموعه فرمود من به بهترین شکل این مجموعه را ساختم دین من کامل ترین و بهترین دین است. مجموعه خلقتی من هم مقام احسن است الذی ببین چه قدر قشنگ می گوید حضرت موسی سلام الله تعالی علیه الذی احسن کل شیء هر چیزی احسن است یعنی فقط حسن نیست که نیکو باشد بلکه به بهترین شکلش بوده آن بهترین شکل ممکنش را خداوند آفریده لذا هیچ چیز در نطام خلقت و نظام دین بیجا و غلط نیست انکار این یعنی اعتراض به خدای بی نهایت خدایی که علم بی نهایت ، حکمت، مهربانی، کمالدارد اعتراض به اواست از نظر عقلی هم ثابت کردیم که کسی که بی نهایت است صمد بی نیاز است ظلم نمی کند کار غیر حکیمانه نمی کندیادت نرود لذا اعتراض علامت کفر علامت نفهمی است هر جای دین هر حکمی از احکام دین فرقی نمی کند اگر چیزی در قرآن است و خدا گفته در دین است بجاست. چند روز پیش آن هفته که اینجا بودید یک خانمی در جلسه ام بود بعدش آمده بود خیلی توپش هم پر بود بنده ی خدا به من گفتش که از این حجاب متنفرم فکر می کنم که چیثز چرتی باشد خیلی صریح، چیز چرتی است، گفتم تشخیص می دهی یا خدا تشخیص می دهد، این را خدا گفته خدا هم گفته باشد چرت است، باید فکر کنیم بالاخره خدا گفته این را بینهایت خداوند تبارک و تعالی برای این حکم را گذاشته می شد یک چیزی بگوید که چرت باشد می چسبد به بی نهایت، بی نهایت و کمال یک چیزی ازش صادر باشد که چرت است، بی معنی باشد، غیر حکیمانه باشد، نا بجا باشد، گفت نه او نمی تواند این کار را بکند گفتم پس چرا می گویی چرت است این، پس چرا چرت جدایی نداشت، شانه هایش را بالا انداخت اما جوابش را الان می دهیم در این آیه بعد خوب اگر کسی دشمنی بکند رو هر حکمی از احکام الهی دشمنی بکند دشمن خدا می شود اعتراض به خدا می کند یعنی خدا روز قیامت به او می گوید مگر من حق، مگر من خدا نیستم مگر من آفریننده انسان ها و بقیه جهان نیستم چرا من نیازی به تو داشتم و نظام خلقت؟ نه، به من می آید یک حکم بی جا برای شما صادر کنم، مهربان تر از من به شما چه کسی است، هیچ کس، چرا فکر کردی که فلان حکمی که به تو دادم چرط و نابجاست، باهاش بدی کردی و دشمنی کردی چرا اینکار را کردی باید جواب بدهیم دیگه جوابی داریم واقعا بدیم که اگر از ما خود خدا سوال بکند که می کند اگر به ما گفتش که چرا آن چیزی که گفته بودم باهاش دشمنی کردید و مخالفت کردید را چه حساب چه جوابی داریم بدهید جوابی داریم بدهیم نه جوابی نداریم بدهیم چون دلیلی وجود ندارد که بیایم و با خدا مخالفت بکنیم و احکام خدا را زیر سوال ببریم دین خدا را زیر سوال ببریم هیچ دلیلی برای این کار وجود ندارد خوب اگر انسان دشمن خدا بشود چه می شود ان الله عدوا للکافرین خدا دشمن کافرین می شود یعنی تو به هدف اصلی ات نمی رسی یعنی تولد سالم نخواهی داشت گیر داری این یادمان نرود اگر ما یکی از احکام الهی برایمان زیر سوال برود حتی یکی از احکام الهی نماز، خمس، حجاب، روابط زن و مرد، مسائل اقتادی، مسائل سیاسی، یکی اش برود زیر سوال برای ما به همین مقدار از خدا دور می شویم آن وقت آن طرف معطلی داریم اگر آمرانه باشد که به راحتی حل نمی شود شاید اصلا حب نشود اگر جاهلانه باشد باز آنقدر خواهیم بود آنقدر درد سر خواهیم کشید تا شاید حل بشه این قضیه ممکن است قرن ها طول بکشد در آخرت انسان معطل باشه ته این مسئله جبران بشود بنابراین ما باید همین الآن کاری بکنیم که خدای نکرده از سرعت و سبقت نیافتیم یک موقعی تردید در ما راه پیدا نکند اگر نسبت به یک چیزی بدمان می آید نسبت به یک چیزی شک داریم یک چیزی برایمان زیر سوال رفت زود برویم از زیر سوال در بیاوریم اگر می خ واهیم از زیر سوال در آید راحت، خوب می توانیم این کار را بکنیم بگوییم چی بگوییم خدای حکیم بی نهایت هیج وقت حکم باطل برای ما ندارد نمی گوید همین کافی است بس دیگر خدا که کار عبث نمی کند. اگر خدا می گوید بسم الله خودش می آید بعضی از این عوام را این ها وقتی می فهمند خدا گفته کافی است اگر خدا گفته این کافی است ایمانشانم خیلی زیاد است ولی بعضی ها هستند درس خیلی زیادولی بعضی ها هستند درس خیلی زیاد خواندن سالها درس خواندن ولی وقتی می گوییم خدا گفته باز دنبال چی هستند چرا هی بالا و پایینش می کنند یک جوری هی می برنش زیر سوال دائما این این مریضی است دیگه بیماری قلب، عناد است مقاومت در براربر خداوند تبارک و تعالی خوب بنابراین از نظر این آیه ما باید یا همه چیز از صورت های مقدس را دوست داشته باشیم با یکی اش را هم دوست نداشته باشیم باز کافر هستیم در نظام دشمنی هم همینطور هستش باید هر چیزی که با دین سازگاری نداشته باشد مورد براعت و دشمنی ما باشد فان الله عوا للکافرین این هم از این. آیه 99 و لقد انرلنا الیک آیاتٌ بینات و ما یکفر بها الما الفایقون خوب توجه بفرمایید رئیس یهودی ها که آمده بود با پیغمبر صحبت بکند وقتی سوال هایش را کرد به جواب هایش رسید لحظه آخرین چه سوالی کرد یادتان هست دیگه گفتیم گفت چی گفت فرشته ای دیگر هیچ حرفی و بهانه ای ندارد برای پیغمبر همه سوال ها را خوابش را گرفته گفت فرشته ای که به تو وحی نازل می کند چه کسی است گفت حضرت جبرئیل علیه السلام گفتند نه ما از جبرئیل خوشمان نمی آید اگر میکائیل بود بهتر بود قبول می کردیم بعد نمی توانست حرفی بزند وقتی برگشت رفت نبی سراغ آنها می دانید چه گفت، وقتی که برگشت رفت سراغ یهودی ها خوب یهودی ها گفتند شما رفتید مذاکره کردید، بحث کردید آنجا چه گفتند اینجا آن روحیه خطرناکی که خیلی از وقت ها می آید سراغ ما روحیه تعصب، خوب قرآن آن را یک جور دیگر معنا می کند آمد سراغش و گفت حرف های شفاف و روشن وواضحی نداشت حرفهاش مبهم بود، پرت و پلا می گفت این جوری قرآن برای اینکه مسلمان ها دلسرد نشوند و تقویت بکند مسلمانها را محکم می گوید و لقد انزلنا الیک آیاتٍ بینات ما بر تو حتما آیات روشن نارل کردیم چیزهای روشن، نا مشخص نازل نکردیم همه چیز شفاف است قرآن برای شما احکام روشن نازل کرده احکام روشنی که بعدا کسی نرود بگوید یهودی ها گفتند چیزهایش به هم بوده و لقد انزلنا در لقد(قد) که می آید خیلی محکم می کند تاکید می کند که انزلنا نازل کردیم بر تو الیک آیاتٍ بینات نشانه های خیلی روشن برای تو فرستادیم حالا چرا ایمان نمی آورند این همان سوالی است که ده ها بار توی این بحث مطرح شد چرا با وجودی که انسان عقلا ایمان دارد به یک چیزعقلش قبول می کند ولی دلش نمی پذیرد چرا با وجود اینکه خدا اشتباه نمی کند خدا ظلم نمی کند خدا غفلت نمی کند خدا نا مهربان نیست خدا ظلم نمی کند یک جایی با خدا درگیر می شه گیر می دهد به خدا چرا با اینکه می داند خداوند احکامش حکیمانه است عبث نیست هر چه هست به نفع انسان و انسانیت اسن ولی ما گیر می دهیم به احکام الهی و احکام را زیر سوال می بریم و نمی خواهیم قبول کنیم چرا آدم این جوری می شود قرآن می خواهد چه کار کند چی را جواب می دهد می گوید و لقد انزلنا الیک آیات لینات ولا یکفر بها الا الفاسقون کفر نمی ورزد به این آیات بینات مگر قوم فاسق این را دقت کنید خیلی جالب است یعنی با اینکه ما سه تا چیز داریم اینجا آیات بینات یعنی دلائل واضح، روشن مثل همین حرفهایی که من برای شما می زنم خدا بی نهایت حکیم مهربان است که هیچ وقت عقل قبول نمی کند که ظلم کند، که اشتباه کند، که جاهل باشد، عقل قبول نمی کند که مصلحت بندگانش را نخواهد خیلی واضح است یک موقعی یک پیر زن داهاتی بی سواد این را می پذیرد تا آخر هم قشنگ می رود تا اعلی علیین می رود یک موقعی می بینی یک کسی دانشمند هم هست باز گیر می دهد به خداوند تبارک وتعالی همه حرفها را هم بلد هستش بزند این آیات بینات روشن این یک نکته کفر نسبت به آیات بینات و سوم چیزی که مطرح می کند قرآن چیه فسق، فسق می گوید به آیات روشن و دلائل واضح کسی کفر می ورزد که فاسق باشد یعنی آدم ها اول کافر نیستند به راحتی که بگویند ولش کن غلط و اشتباه است دروغ است این حرفها همه اش دروغ است زمانی این جوری می شود که اول چی می شود فاسق می شود فسق را معنا کردم برایتان گفتیم فسق یعنی چی وقتی که یک شیء از جالت طبیعی خودش خارج می شود می گویند فاسق شده خوب مثلا الآن من مزاجم این جوری است که آب بخورم باید عطشم چی بشود برطرف بشود ذاتش این جوری است باید سیراب شوم اگر سیراب نشدم به بیماری استثقا دچار شده ام بیماری اشت دیگر این که می گویند تو به بیماری استثقا دچار شدی آب که سیر کننده ی نوش است اما احساس سیری نداری سیرابی نداری معلوم است که بیماری و الا اگر کسی عطش داشته باشد یک لیوان، دو لیوان که آب بخورد عطش او بر طرف می شود. گرسنه باشد یک پرس، دو پرس غذا می خورد گرسنگی اش بر طرف می شود اگر نشود پس اشکال دارد . پس اشکال از غذا است یا از ما، اشکال از این سیستم است می گویند سیستم فاسق شده یعنی حالت تعادل و طبیعی اش را از دست داده. این ضبط را نگاه کنید دکمه قرمزرا بزنی باید پلی هم پایین برود در همه ضبط ها تعریف شده است اگر زدیم و این پایین نرفت می گوییم این سیستم فاسق شده است از حالت طبیعی اش خارج شده است اگر زدیم کار نکرد باطری اش هم درست بود سیستم برقی اش هم بجا بود ولی اگر ضبط نکرد می گوییم مشکل دیگری دارد باسق شده است فسق خروج از اعتدال و حدود تعریف شده ریاضی یک شی هستش وقتی از حدود تعریف شده و ریاضی یک شی خارج شده این اصطلاح را بهش می کویند چی فسق، فجور خوب حالت طبیعی و تعریف شده ی هر موجودی بر اساس ریاضیات آن موجود هستش حالت تعریف شده ی یک پرتغال، یک سیب، یک هندوانه، یک خیار مشخص که اگر ما این را بکاریم با یک سیستم خاصی این چیه رویش می کند این هم میوه اش است یک گوسفند حالت مثلا غذا خوردنش این است که علف بخورد این تعریف شده است. یک پلنگ گوشت خوار تعریف شده در ریاضی نظام خلقت تعریف شده است حالا آمدیم یک گوسفند گوشت خوار شد همان یک دانه پلنگ رفت علف خوار شد می گویند این از آن حالت چه شده در آمده است. در مورد انسان حالت طبیعی اش چی هست حالت طبیعی اش این هستش که در برخورد با هر سیستم باید به سازنده و متخصص اش مراجعه کند طبق اصل اصالت تخصص مثلا ما لان با ضبط سونی سر و کار داریم تو چهار مرحله ی تعریف، راه اندازی، بهره برداری، و اصلاح و تعمیر، بعد از خرابی باید به سراغ شرکت سونی یا شرکتی که ساخته است یا لااقل نمایندگی هایش در ایران برویم، درمورد حالت لعادل انسان این هستش که انسان برای ایجاد تعادل و خوشبختی باید به سازنده اش که حق تعالی یا معصومین علیهم السلام که متخصص هستند مراجعه کنیم از آنها درس بگیریم که همیشه اسن حالت باشد وقتی که انسان حاضر نیست این ریاضیاتی که خداوند تبارک وتعالی برای او در نظر گرفته دعایت بکند از ریاضیات و حدود خارج می شود چی می شود فسق است آنوقت موجودی که قرار است طبق این ریاضیات حرکت بکند به کمال برسد کدام بخش وجودی انسان طبیعت یا فطرتش؟ فطرتش مانعی که باید هم باشد تا انسان قوی بشود کدام بخش است بخش طبیعی حالا اگر طبیعت تحت ارکان خودش ارکان طبیعت که مقاومت می کند چی بود تنبلی و بی حوصلگی اگر تحت تاثیر عوامل پایه ای خودش یعنی تنبلی و بی حوصتگی نخواهد زیر بار برنامه برود چه اتفاقی می افتد مثل بچه ای که نمی خواهد درس بخواند می داند درس چیزه خوبی است اما تنبلی اش هم اجازه نمی دهد حالش گرفته می شود مثلا دوست ندارد برود تن به درس بهد عرض کنم خدمتتان همه آدم ها همین طور هستند یعنس آدم بزرگ خود شما ها الآن از راه دور و نزدیک آمدید برای کلاس درست حالا اگر به شما بگویند من یکی از شاگردانم شاید 9یا 10 سال پای درسم بوده هنوزم می آید روزی فلان جلسه ای که می خواستیم برویم کلاس من بود قرار بود باشم با چند تای دیگه گفتیم کلاس امشب تعطیل است انقدر ذوق زده شد خوشش آمد گفت آخیش من هر وقت تعطیل باشد ایتقبال می کنم چرا می گوید به کارهام می رسم حالا این جوری یعنی حتی آدم بزرگ ها هم این جوری هستند شما الآن آمدید این جا می گویند زدند به دلیل فوت استاد تعطیل است، خدا را شکر که مرد راحت شدیم از دستش کلاس تعطیل راحت می رویم زیارتمان را می کنیم، می رویم یک بستنی می خوریم خیر سرش یک فاتحه هم برایش بفرستیم، بعد تمام این جور آدم هایی که من را می بینند انقدر ابراز علاقه می کنند به استادشان خوب ابراز علاقه می کنند به استادشان خیلی توجه دارند که یک جلسه هم غیبت نکنند اما در باطن این آدمی که این جوری هست یه چیزی هست که می گه اگه یک روزی هم استاد نیاد خوب یک روزم استاد نیاد خوب باور می فرمایید طرف پا می شود از اینجا می کوبد چهارشنبه مرخصی می گیرد به مادرش می گوید نه به زنش می گوید نه به بچش می گوید نه به کارش کی گوید نه می آید قم پشت در خانه ی استاد مثلا یا می آید به من زنگ می زند آقا امشب کلاس هستش می گوییم نه آقا خوب شد پس حالا یعنی آدم این جوری تنبلی ذاتی هست از بین نمی رود فقط چی شده کم شده این جوری به او می گویم آقا ماه رمضان امروز مثلا قرار بود فردا هم روزه بگیریم ماه را دیدند اََه خوشحال می شود که ماه را دیدند هم چین کیف می کند ماه را دیدن خیلی برایش خوب است این جوری است باور کنید مثلا بعضی از رفقا هستند می آیند آدم های خیلی وزینی هستند سالها مثلا زحمت کشیدن کار کردند روی خودشان مثلا با ما می آیند قم یک ساعتی ما حرکت می کنیم بعد مثلا اذان می رسیم به مسجد در راه پمپ بنزین می گویم که چون قرار داریم دیر می شود از این طرف هم وظیفه داریم نماز اول وقت بخوانیم نماز ظهر را می خوانیم که انجام وظیفه اش کرده باشیم عصر را می گذاریم تهران می خوانیم چون تهران باید کامل بخوانیم کی گوید نه بابا بگذار همین دو رکعت را همین جا بخوانیم تهران می رویم چهار رکعت باید چهار رکعت بخوانیم یعنی واقعا این جوری است ها ته قضیه این دو رکعت خیلی مزش یعنی با مزه تر است یک جوری آدم آن طبیعت از بین نمی رود همیشه بالاخره می خواهد یک جوری در برود هر چی هم آدم بزرگ تر می شود این لا مذهب تنبلی دست از سر آدم بر نمی دارد یعنی هر چی بزرگ می شود مگر اینکه انسان از مرحله ی دیگر رد کرده باشد واقعا به عشقرسیده باشد یعنی نفس ارتباط برایش شادی آور شده باشد نفس ارتباط والا من الان آدم می شناسم آمده قم بماند حالا یا درس بخواند یا کار دیگر بکند می تواند یک کاری کند که ساکن قم بشود و عبادت هایش کامل باشد اما می گوید حالا که مسافریم بهانه هست چند سال دارد نمازش را شکسته می خواند بهش بیش تر حال می دهد چهار رکعت هست آدم عاقل اینتنبلی و بی حوصلگی کار دست انسان می دهد یعنی یک جاهایی آدم را وادار می کند که مخالفت بکند مقاومت بکند بایستد آن وقت هر چقدر این تنبلی و بی حوصلگی شدت پیدا بکند مقاومت بیش تر می شود از آن طرف چون اعتقاد دارد به خدا و قیامت مجبور است برای اینکه خودش از حساب و کتاب در بیاد و خودش محکوم نشود چون انسان حوصله ی زیر هر کاری را دارد غیر از اینکه خودش نسبت به خودش بد بین بشود یعنی بریزد پایین چون سیستم مکانیسم دفاعی اش کلا خراب می شود انسان وقتی خودش می رود زیر سوال و خودش برای خودش فرو می ریزد شیطان هم از این سوء استفاده می کند خیلی وقت ها شخص را می ریزد پایین جلو خودش شیطان با یک گناه با یک معصیت چنان آدم را پیش خدا آدم را بی حیثیت می کند که شما بعدا پیش خودت نمی بینی که کار درستس بشوی بروی آدم آشتی بکنی با خدا خیلی شیطان کار می کند ردی تو یعنی این گناه را اگر شماره یک است چند می کندش که تو اصلا روی توبه را نداشته باشی این را فراموشتان نشود از این طرف هم هستش چون نمی تواندتحمل کند که خودش برود زیر سوال خدا را می برد زیر سوال می گوید خدا احکامش هم چه جوری ها مثلا می برد زیر سوال پیغمبر را می برد زیر سوال قرآن را می برد زیر سوال ائمه را می برد زیر سوال جضرت علی را حضرت فاطمه را، قرآن را، علما را زیر سوال می برد تا این تنبلی اش را توجیه کند توجه فرمودید تا این بی حوصلگی اش را توجیه کند چون حقیقت را بر چسب افسانه زدند یعنی می گوید بابا این جزء دین نیست این این چنین است چنان است خوشش می آید از این کار حالا این ریشه ی زیادی دارد مثلا فرض بفرمایید که شخص که این جوری است شروع می کند سوال های فلسفی و عقیدتی بافتن تا بتواند با این سوال های فلسفی و عقیدتی دنبال فهمش نیست ها مال این هستش که دائما درست دارد با حقایق دینی که طبیعت او را تهدید می کنند حقائق را ببرد زیر سوال تا آزادتر باشد درست شد آیه اش را خواندم برایتان یرید الانسان لیفجر الامامه انسان دوست دارد آزاد باشد قشنگ آیه هست ها دوست دارد ول باشد یفجر یعنی چی یعنی از آن تعادل بیاد بیرون بتواند در خط های قرمز جاده های خاکی هم بتواند راجت برود می خواهد امامه، امامه یعنی جلو می خواهد ول باشد می خواهد هر کاری که دلش می خواهد بکند یسئل عیان الیوم القیامة برای همین هم سوال می کند کجاست روز قیامت کیلو چند است کی امده قرآن می فرماید هیچ کس هیچ نیست که روز قیامت را معاد و مبداء را زیر سوال ببرد مگر اینکه فقط دارد حرفی از روی ظن و گمان می زند تخمینی دارد حرف می زند تخمینی دوست دارد آدم این جوری باشد بعد چون دوست دارد آزاد باشد مچبور احکام دینی را زیر سوال ببرد علما را زیر سوال ببرد اساتید را زیر سوال ببرد کتاب ها را زیر سوال ببرد اصلا دوست دارد یک لغزش ببیند از بزرگان یک عیب ببیند این را دقت کنید انسان دوست دارد حتی از خدا هم لغزش ببیند یادتان باشد فکر نکنید ما این جوری نمی شیم ها یعنی انسان یک جا دوست دارد خدا را بندازد تو یک مخمصه مچ خدا را بگیرد مچ گیری کند از خدا از انبیاء معصوم از معصومین چه برسد به بزرگان و اساتید که دیگر معصوم نیستند درست تدر خودشان اشتباه زیاد گناه زیاد لغزش هست انسان دوست دارد از بزرگان و استید یک لغزشی ببیند لتا بهانه ای باشد برای چی برای طغیان خودش این را فراموش نکنید لذا گاهی وقت ها بعضی از افراد یک حالا آیاتش را خواندیم نمونه هایش را زیاد دیدید دیگر نمی توانید انکار کنید بعضی از افراد روش هایی را در نظر می گیرند با خدا که بتوانند خدا را زیر سوال ببرند تعمدا بتوانند اهل بیت را زمین بزنند یعنی یک روشی را پیش می گیرد شیطان به او تعلیم می کند ها که تو با امام معصوم با خدا این جوری رفتار کن اگر کرد مطیع شدن باش گوش کن اگر نشد دیگر بدون خبری نیست درست شد بی خیال شو این جوری می کند خدایا تو اگر حتی اگر قرآن حق اگر پیغمبر حق من الان رفتم بیرون از حرم یک آفایی بیاد جواب سوال من را بدهد یعنی خدا می خواهد بندازد در مخمصه درست این را هم بهتان بگویم هر وقت این کار را بکنید خدا لج می کند با شما هستم یعنی درست اصلا این کاررا نمی کند یعنی شما به خدا می گویید یا این کار را بکن یا می اندازم خودم را در جهنم خدا تنها کاری که می کند فقط هلت می دهد یعنی اصلا معطل نمی کند می اندازدت کجا در جهنم چون تو داری به چیزی که ایراد وارد نمی شود ایراد می گیری اومدیم و خوب کس هم نیامد جواب سوال شما را بهد خدارا زیر سوال می رود واقعا نمی رود حقیقت سر جای خودش هست آیا اگر این سبز من رفتم بیرون این جوری می شود این سبز هست سبز هم هست سبزهم می ماند چه تو بشه چه نشه حقیقت همیشه ثابت است و تغییر نمی کند با نسبت تو اگر من امشب خواب ببینم اگر خواب نبینم دیگر هیچ از این آدم ها خیلی زیاد است آدم بیکار خیالاتی دچار اوهام خدا را با چیزهای مسخره می خواهند امتحان کنند یعنی خدا هم برای همین هم در این جور موارد به کسی اصلا اعتنا نمی کند یعنی می داند بروی امام رضا (ع) شفا نگیری ازز دین دور می شوی، حاجت هایت را مخصوصا نمی دهد چرا چون هزار دلیل روشن، آیات بینات هست برای اینکه تو دین دار بشوی تو حاجتت را گرفتی یا نگرفتی دلیل می شود که کافر بشوی قهر بکنی احمق این چه کاری است این همه دلائل روشن هست برای مومن بودن من بیام خدا و دین و پیغمبر، مبداء، معاد را تابع هوای نفسم یا حاجتی که دارم بکنم حالا حاجتم یا مثلا سرطان دارم خوب بشوم، یا بچه ام سرطان دارد یا مثلا مشکلی با زنم دارم یا مثلا فلان حاجت را می خواهم خدا هرگز انقدر مسخره نمی کند خودش را به پیغمبر هم در قرآن می گوید هرگز کسانی که برای ایمان آوردن برای تو شرط می کنند دنبالشان نباش توجه فرمودید اندازه ی کافی معجزه می خواهد این همه معجزات نشان داده به پیغمبر این همه معجزه نشان داده یک جاهایی به پیغمبر می گوید آمدن آنجا به می گویند اینکار را برای ما بکنی همه ما مومن می شویم خدا می گوید من نمی کنم اصلا نمی کنم همچین کاری چون اگر خدا این کار را بکند خود خدا می رود زیر سوال یعنی چی یعنی انقدر خدا تجلیات روشن نداشته که ما به او ایمان بیاوریم و فقط مانده همین یک دانه اتفاقی که باید بیافتد خیلی احمقانه است که ما یک چنین انتظاری از خدا داشته باشیم بعضی ها که می افتند در مسیررشد و کمال معنویت همین را می گویند پسره آمده بود سرش را گذاشته بود روی پای من گریه می کرد همین جور ناله می زد اصلا باور کنید لباس من خیس شده بود از بس گریه کرده بود می گفتش خدا خیلی بی معرفت است گفتم برای چی این را می گویی می گوید یک سال من عبادت کردم نماز شب خواندم هیچی به من نشان نداد گفتم بله مشکل تو همین است که تو می خواهی یک چیزی ببینی مثلا یک مکاشفه ای بشود اتفاقی بیافتد یعنی خدا تجلیات بی نهایت تجلیات کثیری برای ایمان آوردن و اینکه دل ما قرص شود نداشته فقط ایمان آوردن تو به این است که امام زمان را ببینی یا خودت بهشت را ببینی یا خودت شخصا مکاشفه بکنی یا یک صدا خودت بشنوی چرا مثلا فلان اولیا خدا اگر قلبشان محکم بوده برای این بوده که اینها همشان مکاشفه می کردند امام زمان را می دیدند اینها برای همین ایمان داشتند گفتم یک دانه از اولیا خدا با خدا همچین شرطی را نکردند اصلا هیچ کس از اولیا خدا شما این را بدانید که شما در موردشان مکاشفات، خرق عادت و کرامات می بینید هیچ وقت از این مسیر نرفتند فقط قبول کردنددربست خدا را گفتم نه نه بزرگ من یک زن داهاتی بود که از روستا آمد و دربست همه ی معارفی را از اسلام گرفته بود و از برادرش که به اصطلاح عالم بود گرفته بود عمل کرد این نه نه بزرگ من نه ادعا داشت نه کتاب خوانده سواد هم نداشت به کرات مکاشفه کرده بود ادعایی نداشتدنبال این هم نبود از خدا هم هیچی نمی خواست طلب کارم نبود ولی آدم داریم 4 سال می آید در حوزه درس می خواند فقط دنبال این هستش که مکاشفه کند به یک جایی برسد اصلا خدا راه نمی دهد به یک چنین آدمی من الان دوست دارم خواب ببینم الان بعضی از خواهر ها هستند آقایون رساله ی شریعیه به او احکامش را توضیح داده احکامش را می گوید نه من باید خودم بروم مرجع تقلید ببینم از زبان خودش بشنوم یا احکام شریعیه خودش را در مورد مسائل اخلاقی و چیزهایی دیگر مب داند کی گوید همش برای من نامه می نویسد که نمی شود یک نفر را پیدا کنید یک خانمی چند روز پیش به من زنگ زده بود یک نفر را پیدا کنید من یک کار خیلی مهم دارم گفتم چیه گفت برای من یک نفر را معرفی کنید در حد مرحوم نخودکی یا مرحوم شیخ جعفر آقا مجتهدی که درون من را ببیندمن را راحت بکند اینا مسخره کردند دین را احکامش خیلی واضح است احتیاجی به این حرفها نداریم همه هنر یک مومن این هستش که هیچ وقت در درون خودش به این چیزها احساس نیاز نکند اگر فکر می کنی به مکاشفه احتیاج داری که یک ولی خدا از درونت خبر بدهد، خواب ببینی نمی دانم یک خرق عادتی برای خودت اتفاق بیافتد معلوم این بقیه را تا به حال قبول نکردی که اضطراب داری و الا آیات بینات خیلی روشن دو دو تا چهار تا است ما در خارج با این دختر پسرهایی که در اوج طبیعت گرایی هستند وقتی راجع به احکام اسلام صحبت می کنیم منطقی هیچ وقت سال های سال هم تمنای یک همچین چیزی را نمی کنند در اوح طبیعت گرایی ها در اوح فساد وقتی قبول می کند که بیاد فکر کند فکر می خواهد بکند می گوید می خواهم فکر بکنم وقتی می گوییم بنشینیم صحبت بکنیم دو دو تا چهار تاست وقتی می پذیرند تمام است دیگر دنبال مکاشفه کشف راز کرامت و این چیزها نیستند همه اش لجبازی کردن اینا کار شیطان است یادتان نرود اگر راست است چرا می فهمد اون یکی شفا گرفته ها اینم شفا گرفته اونم حاجتش را خوب بابا اینم کرامت بود دیگه خود من کرامتم همه ی وجودم اینا را نمی بیند بعد منتظر می ایستد تا خودم خواب نبینم تا خودم شفا نگیرم دلم قرص نمی شود خیلی خطرناک این روحیه بنابراین خوب توجه بکنید به محض اینکه مقاومت شروع می شود در ما در مورد احکام اسلامی یا یک جا خدا می رود برایتان زیر سوال یک جا احکام شرعی می رود زیر سوال بدان از آنجا فسق شروع می شود این را انجام نمی دهیم آن را انجام نمی دهیم این را ولش کن نماز صبح بیخیال نمی دانم آن بی خیال آن یکی بی خیال این یکی بی خیال حالا این حدود ولش کن حالا همه اش که انقدر نیست همه ی دین به این چهار تا تار موی ما بستگی ندارد بخاطر این چهار تا تار مو که خدا نمی یاد ما را ببرد جهنم بخاطر چهار تا تار مو که معلوم جلوی نا محرم دیگه حالا آستین من دو وجب سه وجب برود اینورمن باید باهاش برم جهنم این چه خدایی عادل یکی می گفت خدا چقدر بی جنبه می گفت عجب خدای بی جنبه ای یعنی تو حدیث نوشته اگر یک زمانی رنی تار مویش معلوم باشد با آن تار مو در جهنم آویزانش می کنند اگر زنی مثلا اندامش معلوم باشد یعنی خدا به این شیطان هم چقدر قشنگ طراحی می کند خدا به این مهربانی به این کریمی به این بزرگی مثلا می آید با من بخاطر یک وجب مچ دستم و تار موم بند بکند اصلا این نیست سیستم خلقت این جوری است که تو وقتی لج بکنی با خدا سیستم این جوری است که تو وقتی لج می کنی لج می کنی با خدا سیستم این جوری است که نمی گذارد به بهشت راه پیدا کنی مخالفت که شاخ و دم ندارد که چی یکی را قبول کنی چه ثدتا را چه یکی را رد کنی چه صدتا را فرقی نمی کند زیر سوال زیر سوال است نباید برای خدا ریلضیات را باید رعایت بکنی من هم بهش می گم که خوب حالا مثلا شما شماره تلفنتان 9 دارد 9 هم حالا شد رقم یا آخر شماره تلفنتان 12، 13 هم که نحس است تو چهارده بگیر کی گیرد خانه تان را یا نه همه چیز خداوند برای هر چیزی جساب قرار داده یک ذره اش را این ور آن ور بخواهی بکنی خطرناک است خدا می برد جهنم شوخی هم ندارد قکر نکن خدا را در تعارف بندازی خدا مثلا می گوید آره این بنده ی من گفته این خدا خیلی کریم تر از آن است که من را بخاطر تار مو بیاندازد جهنم خدا را گول زد دور زد در دعاها داریم که خدا خسته نمی شود گول نمی خوردخدا فریب نمی خورد نمی شود دورش زد نمی شود با خدا لج کرد می گوید اگر ایمان آوردن تو به این است که من بچه ات را شفا دهم می گه چرا یهودی را شفا داد خوب یهودی ایمانش به این بستگی دارد که شفا می دهد زود شفا می دم مسیحی را زود مشکلش را حل می کنم تو چی تو هم این قدر تردید داری یعنی مثل مسیحس و یهودی هستی اگر ایمان آوردن تو به این همه آیاتی که در جهان اسلام دیدی بهت نشان دادیم به عقلت به شعورت به وجودت در نظام خلقتت من این همه تجلی کردم تو گل تو درخت تو همه جا اگر ایمان آوردن تو به این است که من بچه ات را شفا دهم نمی دهم تو می خواهی بری جهنم به جهنم که ایمان نمی اوری مگر من محتاج ایمان آوردن تو هستم بنابراین خیلی ها با لجبازی خودشان را به جهنم می اندازند بعد هم انتظار دارد خدا برود نازشان را بکشد مثلا یک مدت نماز نمی خواند که یک کسی بیاد تو خوابش یک چیزی بگوید باز می بینه نشد یک کسی اومد دستشان را بگیرد نشد روزه نمی گیره این جوری با خدا لج می کنه می داند حق هم هست می داند و این کار را می کند خدا هم این جوری نمی کند خدا هم لج نمی کند با خدا یک چیزط روشن روشن، شرط هم برای ائمه نگذاریم که شیطان هم می آید با ما از این کارها می کند یعنی از همین جاها فسق شروع می شود خارج شدن از دین وقتی عادت می کند به فسق یعنی این را می بری زیر سوال آن را می بری زیر سوال دیگه فرمول را اینجا می دهد ثم کان عاقبة سوعا ان کذبو بایات الله عاقبت کسانی که کارهای زشت می کنند این است که به یک جایی می رسند که همه چیز را تکذیب می کنند پس و ما یکفر بها الا الفاسقون تکفیر نمی کند آیات و بینات کفر نمی ورزد به آیات بینات مگر کسی که اهل گناه است گناه که یاد زیر سوال با اینکه دلیلی هم نداریم به این که خدا اشتباه کرده می گه حجاب چیزچرطی خمس پول زور است زکات این جوری روزه چیز مضخرفی هستش این جوری می گیم دیگه ای ها خوب اثرات خیلی بدی رو قلب انسان خواهد گذاشت.

پاسخ به سوالات

این را نمی دانم سوال کردند که آیا از خواندن نماز نافله پیش از نهی کردن یا نه، مصرف مواد مخدر بله حرام وسوسه ی مصرف آن وسوسه ی شیطان است نه ممکن است انسان عادت کند طبق عادت بدنش بهش نیاز پیدا کند وسوسه بشه و انجام بده موضوع این است که باید بتواند به این وسوسه ها غلبه بکند البته شیطان هم دخالت می کند تذکر همیشگی آقای ایلخانی هم این هستش که صندوق های صدقات آماده است وجوهات و صدقاتشان را تحویل آقای ایلخانی بدهند خوب در مورد تنبلی ها نوشتن شما می گویید تنبلی ها ذاتی است پس باید چکار بکنیم تنبلی ها که از بین نمی رود ببینید نه شرع نه دین نه گرایش به بدی ونه بی حوصلگی هرگز از بین نمی رود الشرٌ کائنن فی طبیعت کل احد فان غلبةٌ صاحبه و ان لم یغلبه ظاهر اگر صاحبش بهش غلبه بکند مب رود پایین و دیگه کاری باهاتون ندارد مخفی می شود عمل نمی کند اما باید مواطبش باشی اون فنر اون زیر هست یعنی از بین نرفته به محض اینکه یک ذزه در را باز کنی چیکار می کنه می یاد بابا از سوراخی پیدا بکنه می یاد بالا اون شیطان قائفی که در دشمن شناسی توضیح دادم راه پیدا بکنه می یاد بالا و ان لم یغلبه اگر فلبه نکنی بهش ظاهر می شود بنابراین تنبلی مطلقا از بین نمی رود بی حوصلگی از بین نمی رود کسالت از بین نمی رود عرض کنم خدمتتان گرایش به بدی از بین نمی رود بعضی از خانم ها و آقایون می گن ما یک عمر این جوری زندگی کردیم حالا بعد از ده سال فلان فکر اومده تو سرمان اصلا از خودم توقع نداشتم فلان فکری بکنم یک همچین فکر زشتی یک همچین جرف بدی بزنم اصلا کنار نمی رود الان که یک حرف به از تو شنیده شد یا این کار یا این فکر مال این بوده که یک جا دریچه را شل کردی اومده بالا برای مبارزه باهاش فقط یک راه وجود دارد این هستش که انسان باید دشمنش را باور کند دشمنش تنبلی و بی حوصلگی این را بداند و بعد تلقین و مبارزه به جنگش برود اما راه های این ها روش های عملی است اما روش های نظری اینکه انسان معرفتش را و عشقش را زیاد کند هر چه زیادتر بشود کم تر نیاز دارد شما الان برای نگه داشتن حجاب خواهر های ما عذاب نمی کشند سختشان هست اما تخمل می کنند با شیرینی هم تحمل می کنند برای خوتندن نماز شما می دانید اذیت نمی شوید نماز کی خواندنش اذیت کننده است برای کسی که انس با نماز ندارد شما الان نماز نخوانید خودتان هم اذیت می شوید کیف هم می کنید از این که نماز می خوانید در ماه مبارک رمضان لذت می برید برای همین هم می روید به استقبال ماه مبارک ویا بعد از ماه مبارک روزه مستحبی می گیرید برای اینکه آدم لذت می برد ازش چون خداوند لذت را در فطرت قرار داده به محض اینکه شما بخواهید رو تنبلی یا رو بی حوصلگی تان فشار بیاورید لذت فطری می برید خدا مجانی نسیه نگذاشته هر وقت رو تنبلی فشار بیاورید یا رو بی حوصلگی ات لذتش را هم می بری یادتان نرود نه این چیزهایی که نوشتید شما ایراد گرفته از خدا یخواهید که یه قرب برسونسم عرض کنم خدمتتان که این چیزها هست اما باید بدانیم روند رشد چیه یک دانه یک دهنه است یعنی تدریجی است یعنی در اصول گفتن تفره محال است و معرفت نفس توضیح دادیم باید ببینی مشکل کجاست در شرح حدیث عنوان بصری راجع به رحم های مکانی، زمانی استاد توضیح دادیم اگر از رحم های مناسب استفاده کنیم سرعتتان زیاد می شود، نه مکاشفات تشویق خدا نیست مکاشفات توانایی هست که شخص بهش می رسد اگر مصلحتش باشد گاهی وقت ها ندادن مکاشفه بخاطر این هستش که خدا دوست دارد بنده اش را به همین خاطر مکاشفه نمی دهد بعضی از اولیا خدا هیچ وقت خدا بهشان نمی دهد خدا رحمت کند مرحوم قاضی رحمت الله علیه آمیرزا علی آقای قاضی که اون همه کرامات و مکاشفات داشت فرمود چهل سال حتی یک خواب هم ندیدم حالا این عزیزمان نوشته یک ساله باید به ما مکاشفه بشود یکی از اولیا خدا می گفت من هشتاد ساله بودم حتی یک خواب هم ندیدم یک کرامت هم ندیدم ولی وظیفه ام را همیشه انجام می دادم می گفت یک روز می رفتم حرم حضرت معصومه در اومدم دیدم یک دفعه آقا امام زمان (ع) را دیدم این جوری زد پشتم و گفت که خوب آمدی تا اینجا یعنی خوب امتحان پس دادی دقت می کنید کسی که گرفتار کشف و کرامت است یعنی ایمان ندارد در واقع دقت کردید هیچ یک از اولیا الهی دنبال اینا نبودند اصلا اینا را نمی خواستند این ها مزاحم ان خیالاتی که دام اولیا است عکس مه رویان بستان خداست دقت بفرمایید به آدم نشان بدهند خوب نیست خیلی اصلا خدا نشان نمی دهد خدا به کسی نشان می دهد که نمی خواد و اگر ببیند براش فرقی نمی کند چیزی به یقینش اضافه نمی شود بله آنها کافر بودند خداوند تبارک و تعالی برای اینکه اثبات بکند انبیاء از طرف خدا هستند این پیغمبر از طرف خدا آمده حتما اجازه بهش می دهد چون راه رسیدن به پیغمبر همین حقانیت پیغمبر است این سی دی مباحث معنوی را داریم آن را حتما تهیه بفرمایید مباحث شبهای قدر امشب هم شب احیا داریم ما جواب این سوالات را در این مباحث توضیح دادیم آنهایی که نبودند حتما تهیه بفرمایند سوالاتی عزیزان کردند مثلا اینکه ما چه کار بکنیم که اگر مثلا به تنبلی مان غلبه کردیم بعدا بتوانیم از این اطلاعات و معارفمان استفاده بکنیم این جا من در این سی دی توضیح کامل دادم در آن راجع به شب های قدر صحبت کردم بحث لزوم معرفت و عرض کنم خدمتتان که اینکه ما باید دائما به خودمان تلقین های مثبت کنیم و همهان بحثی که در آیه کردم که ما باید ارتباط دائم با مرکز انرژی داشته باشیم سی دی سخنرانی ما برای دانش آموزان سوم راهنمایی راه شناسی بهترین اش هست اگر کسی می خواد گوش بکند سی دی راه شناسی خوب هستش دشمن شناسی، بلا و بهشت هم همین طور بلا و بهشت برای کسانی خوب هستش که می خواهند شروع بکنند. آجیل عید کلا به دو نیت خورده می شود یک نیت این هستش که آجیل موادی دارد چون مخلوق خداست هیچ کس نمی تواند بگوید که بد است هر کس که بگوید بد است اشتباه کرده هیچ کدام از سبزی ها و میوه ها و چیزهایی که خدا خلق کرده بد نیست نه یادتان نرود یعنی ضرر مطلق ندارد ممکن هست با یک سیستم سازگاری نداشته باشد نباید بخوریم مثلا من قند دارم میوه ی شیرین نباید بخورم چون تعادلم بهم می خورد در حالت طبیعی هیچ کدام از میوه ها، سبزیحات و یا چیزهایی که خدا آفریده اشکال ندارد خوردنش هم مانع ندارد یک موقع هست انسان برای اینکه تقویت بشه احتیاج دارد که از تخمه استفاده کند حدیث هم داریم در مورد تخمه حالا اگر یادم باشد این کتاب احادیث پزشکی را برایتان بیاورم که هر خواست راجع به همه ی خوردنی ها توضیح شما تخم خربزه خیلی خواص دارد انسان یک موقع لازم می شود تخمه آفتاب گردان نیاز هست بخوریم تخمه کدو، یک موقع انسان با عقل می رود با حس عقلی سراغشان و شرع می رود سراغ اینکه بنشیند مثلا یک تعدادی تخمه بشکند چند تا پسته بخورد فندق و بادام اینا مخلوقات خداست برای بدن هم لازم است تنقلات استفاده اش به این نحو هیچ اشکالی ندارد حالا چه عید باشد چه غیر عید بدن نیاز دارد حالا ما چون معمولا در طول سال گیرمان نمی یاد یا نمی خریم یا تنبلی می کنیم این بحث آجیل اختصاص پیدا کرده به شب عید اگر انسان هم برای خدا بخورد هیچ طوری نیست عبادت هم هست اما اگر از تنقلات کا در مسائل عرفانی نهی شده مثلا مرحوم آشیخ محمد بهاری یا بزرگان دیگر می گویند دو تا کار باید بکنی یکر اش این هستش که انسان تنقلات نخورد بعضی از بزرگان دیگه می گن دو تنقلات نخورد یا مثلا فرض بفرمایید از این زوائد پرهیز بکند اینها این باب هستش فرض بفرمایید که شخص به عنوان لهویات می رود سراغ این ها برای سرگرمی و ممکن است غفلت کننده باشد. والحمدالله رب العالمین