خوب رسیدیم به آیه 89 . این نکته را عرض کردیم که ما از این آیه این نتیجه را گرفتیم که افراد نباید مغرور به حالت های خوبشان کمالاتشان توان هایشان، ایمانشان، معرفتشان بشوند چرا چون این ها قابل آفت هست می تواند آفت بزند یهودی ها که خودشان را مؤمن می دانند این ها نسبت به کفار استفتاح می کردند استفتاح می کردند یعنی چه یعنی می گفتند ما منتظر پیغمبریم که بیاید به او ایمان می آوردیم به کمک او شما کفّار را چون دو بار کلمه آمده دیگر شما کفّار را ما نابود خواهیم کرد تا قرآن آمد اتفاقاً همین کسانی که مؤمن بودند به پیغمبر منتظر پیغمبر بودند اولین کسان بودند که به قرآن چه شدند کافر شدند راجع به این بحث کردیم که ما نباید مغرور باشیم به هیچ کدام از حالت هایمان و فکر کنیم که همیشه بر این حالت می مانیم باید همیشه ترس از خدا را داشته باشیم توسل داشته باشیم که یک موقعی خدایی نکرده اعتقاد و ایمانمان را از دست ندهیم بسیار دیدیم در زندگی خودمان آدم های خوب مؤمن پاک که سر از جهنّم های بزرگ درآوردند غرورهای زیادی داشتند آدم های دانشمندی که سر از جهالت و لغزش های خیلی زیادی درآوردند انقلابی ها، مبارزها، حتّی ما خاندان ائمه داریم بچّه های امام هستند، امام زاده هستند امّا بعد در اثر همین غروری که داشتند بی مبالاتی هایی که داشتند از مسیر ائمه علیهم السلام دور شدند این یک نکته دربارۀ امام زمان علیه السلام این نکته را ما عرض کردیم خیلی ها ممکن است بگویند ما عاشق امام زمان هستیم منتظر امام زمان هستیم امام زمان را دوست داریم اما وقتی که کار به یک جایی برسد که باید به وظایفشان نسبت به امام زمان عمل بکنند زیر بار نروند چون ببینید برای امام زمان کار کردن شرایط خاصّی می خواهد صرف ادعا کافی نیست توضیح هم دادم قبلاً خدمتتان در کتاب آشتی با امام زمان هم که مفصل شرایط منتظر را نوشتیم شرایط دیگری هم که در آن جا نگفتیم در من کتاب عزادار حقیقی نوشتم مثل وفاداری به عهد انسان باید به امام زمان می فرماید علت غیبت ما بی وفایی شیعیان است و همدلی نکردن بی وفایی جزء گناهان کبیره است یعنی چون شیعه اساساً بی وفا است به امام زمان امام زمان در پرده است هان به عهدی که بستند خیانت کردند وفا نکردند عهد یعنی چه یعنی این که من امام زمانم را که پدرم هست تنها نگذارم ما می آییم سال ها گریه می کنیم عزاداری می کنیم برای ائمه علیهم السلام برای امام حسین می گوییم خدا لعنت کند آن هایی را که شما را تنها گذاشتند خدا لعنت کند آن هایی را که فاطمه زهرا و علی را تنها گذاشتند بین در و دیوار فاطمه زهرا را به شهادت رساندند خدا لعنت کند آن هایی را که حضرت علی را تنها گذاشتند امام حسن را تنها گذاشتند در مقابل معاویه خدا لعنت کند آن هایی را که امام حسین را تنها گذاشتند آن چند هزار نفری که راه افتادند با او آمدند تا نزدیکی های کربلا، کربلا برگشتند باید یک بار فکر بکنیم که خود ما چه کار کردیم تا به حال یعنی خود ما، به وفا و عهدی که داریم با این ها به عهد الهی وفا کردیم یا نکردیم واقعاً نسبت به امام زمان چقدر سرمایه گذاری می کنیم چقدر دوندگی داریم چقدر فکر داریم چقدر دغدغه داریم اگر او توی غصّه است اگر او توی مظلومیت است اگر او توی غربت است اگر تو تنهایی است اگر تو آوارگی و طردشدگی است این اصطلاحاتی که امیرالمؤمنین برایش به کار برده آواره تر شده است تنهای یگانه اگر این جوری است ما چه ما الان توی زندگی هایمان چه جوری هستیم ما بازی و بچه هایمان و خانواده مان و خاندانمان و شغلمان و کارمان خیالمان راحت است اموراتمان دارد می گذرد امام زمانمان چه امام زمان تو راحتی واقعاً دارد به سر می برد توی آسایش یک مقدار فکر بکنیم می بینیم که معلوم هم نیست اگر واقعاً جدّی جدّی قرار باشد پای کار باشیم برای امام زمان حتماً همین جوری هم هست چون تا الان شیعیان ادعا داشتند امام زمان می فرماید شیعه عامل غیبت من است حالا یک عزیزی هم سؤال نوشته برای من که شما می گویید که در کتاب آشتی گفتید که شرطش با امام این هست که همۀ مردم استقبال کنند و از طرفی هم در روایت داریم که دنیا پر از ظلم و جور است این جوابش را توی خود کتاب آشتی من داده ام اگر عزیزمان دقّت بکند همین حدیث پر از ظلم و جور است را توضیح دادم و رد کردیم و گفتیم که به این معنا نیست که در زمان امام زمان ما انسان های مؤمن نداشته باشیم امام زمان مثل همه ی ائمه دیگر فرقی نمی کند همیشه به سربازان و فرزندان وفادار و فداکار احتیاج داشته ولی برایش تا به حال توی این هزار و صد و شصت و خردی سالی که از غیبتش می گذرد تأمین نبوده نداشته شیعیان آن جوری بله بعد از انقلاب اسلامی چرا بعد از انقلاب اسلامی شیعیان این جوری ایجاد شدند به وسیلۀ انقلاب ولی از زمان پیغمبر به این طرف ما غیر از ایران جای دیگری نداشتیم که شیعه ای باشد که حاضر باشد برای امامش کار کند فداکاری کند بجنگد پای کار باشد خوب باید بیتشر بشود باید قوی تر شود باید افراد آماده باشند چون آن موقع ما انقلاب کردیم در مقابل بعضی از کشورها این انقلاب را نگه داشتیم امام زمان می خواهد وقتی بیاید با منافع تمام مردم دنیا و حکومت های دنیا منافع غیر مشروع ها حکومت های دنیا در تضاد لذا یک جنگی که قرار است در بگیرد جنگی است که جهان برای همین قدرتی که امام زمان باید در مرکز حکومت خودش یعنی ایران و بعضی از کشورهای اسلامی داشته باشد یک قدرت خیلی زیادی هست مردان خیلی زیادی آماده و زنان خیلی زیادی باید آماده فداکاری برای حضرت باشند لذا نباید مغرور باشیم به این که بله ما الان حتماً سرباز امام زمان هستیم نمی دانم امام زمان را داریم وظایفمان را انجام می دهیم این جوری نیست همین الانش هم یک ذرّه آدم دقّت کند زیر سؤال همین الانش ها من خودم از این همه جنایت های خودم نوشتم توی همان کتاب آشتی دیگر این ما مثلاً من که دارم برای شما می گویم این همه فراموشی این همه غفلت این همه بی توجهی خوب تا این جا که اصلاً هنوز مسئله حل نیست یعنی ولی حالا اگر یک موقع هم به چنین خیالی رسیدیم که فکر کردیم آره مثلاً حالا ما رفیق امام زمانیم دوست امام زمانیم سرباز قوی امام زمانیم نمی دانم داریم خدمت می کنیم باید دقت کنیم که لوس نشویم یک موقعی غرور نگیردمان چه بسا ممکن است همین ماها یک روزی هم در مقابل امام زمان چه کار کنیم بایستیم کما این که در حدیث هم داریم که خیلی ها در مقابل امام زمان هم می ایستند از علما دانشمندان فقها نمی دانم اهل قرآن عالمان به قرآن در مقابل امام زمان می ایستند این یک نکته نکته دوم گفتیم دو طرف دارد این قضیه یک طرف از طرف یهودیان هست که ما دیدیم مؤمن بودن آن ها این که دنبال پیغمبر بودند و حتی آمده بودند مدینه خانه گرفته بودند که کمک پیغمبر بکنند وقتی پیغمبر در مدینه ظهور می کند این ها کمکش می کنند هیچ کدام به دادشان نرسید هیچ کدام یک داستان دیگر هم از طرف پیغمبر است که در واقع ما باید از جبهۀ پیغمبر نگاه کنیم به این قضیه این هست که این آیه به ما یاد می دهد که هیچ وقت هیچ وقت فریب استقبال ها تمجیدها به به و چه چه های دیگران را نباید خورد توجه فرمودید چه طوری شد برای این که خیالتان راحت باشد در زندگی و بتوانید به صورت یک دستورالعمل از این چیزی که دارم عرض می کنم بتوانید استفاده بکنید این خوب دقت بکنید تا بتوانید همیشه زمام زندگیتان را امورتان را به دست داشته باشید. ببینید آدم های زیادی در زندگی ها می آیند توجه فرمودید یا به صورت شخصی به ما ارادت دارند و علاقه دارند و ابراز علاقه و احساسات و عشق و محبّت و پایداری می کنند یا به صورت اجتماعی مثلاً فرض بفرمایید که بنده می گویم می خواهم یک مؤسسه ای زدیم به اسم امام زمان می خواهیم بیاییم کار کنیم یک عده هم می گویند آقا ما هستیم دستانمان بالا حاضریم بیاییم کار بکنیم توجه فرمودید چه طور شد آدم عاقل و آدم موحّد هیچ وقت دلخوش استقبال ها و ابراز محبّت ها و احساسات و دست بر سینه و کفش جفت کردن ها و نمی دانم فدایی ها و این ها نباید بشود باید فقط یک نفر را ببیند در کارش او کیست او خداست توجه فرمودید خدا می تواند کمک مثل امام امام خیلی رفتارش زیبا بود امام هیچ وقت سر مردم کلاه نگذاشت تملّق مردم را هم نکرد با این که این همه مردم می گفتند روح منی نمی دانم جان ما فدای تو چنین و چنان پای کار هم ایستادند و راست هم گفتند اما امام فرمود اگر همه مردم یک طرف باشند و یک چیزی خلاف حکم خدا بگویند من در مقابل همۀ مردم هم خواهم ایستاد چاپلوسی مردم را هیچ وقت نکرد برخلاف بعضی از مسئولین ما که الان حاضرند به خاطر این که رأی جمع کنند حکم خدا را هم چه کار کنند زیر پا بگذارند قول هم بدهند که ما حتماً زیرپا می گذاریم یعنی الان این جوری شده است مثلاً شما مثلاً به ما رأی بدهید ما قول می دهیم حجاب را بر می داریم. قول می دهیم شما به ما رأی بدهید ما قول می دهیم آزادی بیشتری به شما بدهیم خلاف حکم خدا شما قول بدهید به ما رأی بدهید ما مثلاً فلان کار را هم آزاد می کنیم این خیلی فرق دارداین وابستگی به شرک وابسته شدن به ملّت به مردم و خدا تنها می گذارد افراد این جوری هیچ وقت نه در زندگی فردیتان حساب خیلی زیادی رو کسانی که می گویندیا کار هستیم بکنید اتفاقاً خیلی وقت ها هست کسانی می آیند می گویند پا کاریم بدخواه مدخواه داریم برویم جلو بزنیم گردن بزنیم نمی دانم پول می خواهی چی می خواهی چی می خواهی چی می خواهی این ها بعد اتفاقاً موقعی هم که احتیاج داری پاکار هم اصلاً نیستند خیلی وقت ها افراد تصمیماتی گرفتند در زندگیشان فکرهای کارتونی زیاد کردند واقعاً مثل بگویم فیلم سینمایی زندگی اند بعد می گوید با امام هست بابام می گوید این جوری داداشم می گوید این جوری عمویم گفته است تو بیا خارج از کشور من خودم دارمت یک حرفی پرانده است می روی آن جا می بینی لهت می کنند طرف آن جا من الان یک کسی را می شناسم هم سن خودم بود از همکلاسی هایم بود به او گفتم نرو خارج از کشور گفت جاست این جا آدم زندگی کند می روم آن جا الان داداشم وضع مالی اش توپ است آن جا خوب گفته بیا کنکور شرکت کن می فرستمت بروی اروپا نمی دانم چه کار می کنم چه کار می کنم گذاشت رفت گذاشت رفت مثلاً ما اول انقلاب تقریباً دو سال اول انقلاب دیگر از هم جدا شدیم سال ها گذشت مثلاً ما رفتیم جنگ جنگ تمام شد و برگشتیم و این جا بعد گه گاهی سری می زدیم خانه شان به مادرش و این ها پدرش و این ها نزدیک بودیم سلام علیک داشتیم دوست بودیم احوالش را می پرسیدم می گفتم امسال چه کار کرده است فلانی قبول شد، نه امسال نتوانست کنکور قبول شود سال بعد قبول شد نه امسال هم نتوانست سال بعد فهمیدیم که توی یکی از این توی ترکیه رفته یک جا توی یک رستوران پادویی می کند و هر سال هم هی کنکور شرکت می کند به حسابی که می خواهد پزشکی قبول شود و داداشش هم به او گفته همه پشتش را خالی گذاشتند بدبخت شد گفت دچار تقریباً جنون شده بودم هیچ کسی من را کمک نمی کرد آن جا هر کسی دنبال کار خودش بود نه داداشام نمی دانم هیچ کسی بعد دست از پا درازتر برگشت این جا به او گفتم که حالا که آمدی دیدی که کسی به تو وفا نمی کند که این همه پشتشت کو بزرگت کردند تو نمی دانم چنین و چنان ول کن دیگر بیا حالا بنشین همین الان استعداد داری تو نقاشی ات خوب است ورزشت خوب است زبان هم که بلدی این راه ها هست بیا برو دانشگاه مثلاً فرض بفرما الان تو چند سال دیگر می توانی یک مدرس خوب دانشگاه بشوی امید به این که فلانی کمکم می کند الان چهل سال است از من یکی دو سال بزرگ تر است چهل سالش است مجرد است پول تو جیبی اش را هم از این و آن گدایی می کند برای غذایش لنگ است برای این که غذا بخورد درست شد هیچ وقت فکر نکنید دیگران دلشان برای شما بیشتر از کی می سوزد بیشتر از خودت همیشه بررسی های لازم را بکن البتّه تو ایمانی ها این طوری نیست ها تو مسائل ایمانی تو افرادی که انسان دوستان خالص ایمانی دارد که آن ها تکیه گاه های خوبی هستند به شرطی که واقعاً این جوری باشند انسان برادرهایی دارد که به قول علی علیه السلام می فرماید (رب اخل لم لم تلدامک) بسیار برادرانی داری تو که مادر آن ها را نزاییده بسیار خواهران آدم دارد که مادر ما آن ها را نزاییده واقعاً مثل خواهر مثل برادر پاکار هستند ولی خوب کمیاب همچنین کسانی کمک انسان باشند پاکار باشند کمک بکنند به هر حال بار را همان بحث هایی که به تو مهرورزی همین شرح زیارت عاشورا بحث مهرورزی توضیح دادیم بحث زیارت عاشورا و فلسفۀ زیارت اون جوری ولی به هر حال همیشه یادتان باشد بار اصل کار باید روی دوش کی باشد روی دوش خودتان پسره شده اومده رفته مثلاً فرض بفرمایید خواستگاری یک دختر دختر می گوید خوب حالا تو چه داری می گوید من حالا فرض مثلاً یک دیپلم دارم یا تازه رفتم سر کار دانشجوی سال اولّلم خوب می گوید خوب برای خرج برای عروسی کار شغل می گوید که بابام گفته که حالا تو زن بگیری من 5 میلیون رهن خانه می دهم برایت نمی دانم چه کار می کنم چه کار می کنم چه کار می کنم بعد هم می روند یک اختلاف کوچولو باعث می شود که هیچ پشتیبانی هم نشود می رود جلو له می شود اون وقت زنم هر روز چه کار می کند سرکوفت می زند بهش این طوری همیشه وقتی می خواهیم برویم جلو محاسبات باید دقیق باشد فلانی گفته من آن قدر پاکار هستم اون یکی هم گفته من آن قدر پا کار هستم معلوم می شود اینجوری باید احتیاطات لازم را بکنیم یهودی ها این همه پا شدند آمدند که توی مدینه خانه خریدند که اگر پیغمبر گفت یا الله این ها بایستند جزء لشگریان پیغمبر باشند آقا وقتی پیغمبر گفت یا الله این ها رفتند جنگیدند با پیغمبر کافر شدند دقت می کنید کافر شدند پس انسان نباید خیلی گول به به چه چه ها تشویق ها نمی دانم استقبال ها و تشجیع ها را به خورد به هیچ وجه باید دقیق باشد یعنی فکر بکند که آقا من از پس این کار بر می آیم یا بله نمی آیم چون توی انتخابات شورای شهر نگاه بکنید بعضی آدم ها هستند مثلاً توی فامیل هایشان آدم های مهمّی هستند یک آدمی هستند یک اعتباری دارندیا از نظر تحصیلی یا از نظر ایمانی یا از نظر انقلابی یک برجستگی هایی دارند خانم و آقا شما نگاه کنید خانم و آقا بعد مثلاً چهار تا آدم مثلاً ضعیف می آیند به او می گویند حیف تو شورای شهر نمی خواهی شرکت کنی انتخاب شورای شهر نماینده مجلس نمی خواهی بشوی ما تو رئیس جمهور هم یک چنین کسانی داریم خوب طرف واقعاض فکر می کند الان مثلاً اگر اطرافش مثلاً چهارصد پانصد نفر هستند همه به او می گویند روح منی نمی دانم بت شکنی این ها مثلاً همه جای دنیا هم همین جوری تشجیع می کشد این بیچاره ها هم مثلاً فرض بفرمایید مستأجر یا تازه خانه خریده توی سربالایی قسط هاست سینه خیز دارد می رود ما آن موقع که خودمان توی سپاه بودیم می گفتیم سپاه حقوق که می گرفتیم حقوق های وحشتناکی داشت دیگر دهه فجر دهۀ اول که حقوق می دادند می گفتیم دهۀ فجر دهۀ دوم را می گفتیم دهۀ خرجی دهۀ سوم را دهۀ زجر یعنی همه می افتادند به سینه خیز از بیستم برج به آن طرف همه این جوری بود دیگر بادش می کنند که تو آره تو الان مثلاً اگر تو مجلس نروی مملکت می ریزد به هم، اگر تو شورای شهر نروی اصلاً مملکت خراب می شود، کی بهتر از تو بیچاره ها می روند ده میلیون بیست میلیون سی میلیون وام می گیرند خانه اش هم هست می فروشد اگر خرید تازه می فروشد به زن می گوید بابا جان بیا تحمّل کن من می روم رأی بگیرم آن جا به ما آپارتمان سیصد متری می دهند امتیاز داریم اوه نانمان توی روغن است بعد می رود اعلامیه هم می دهد چاپ می کنند و این ها بعد مثلاً این انتظار داشته مثلاً فرض بفرمایید این دو هزار نفری که دورش بودندو هِی به به و چه چه گفتند همه پاکار باشند این ها بعد می روند رأی می آورند می بیند این دو هزار نفری هم که به او گفتند این ها به او رأی ندادند یعنی خود فک و فامیل هایش هم رأی نداده اند مثلاً چند تا رأی آورده است 50 تا 60 تا 150 ال 200 تا 1000 تا رأی آورده است بعد این می ماند و با سی میلیون چی بیست میلیون تومان قرض تمام می شود می رود پی کارش مثال دارم عرض می کنم آن قدر ما آدم های این جوری داشتیم آمدند و رفتند رئیس جمهور شوند مجبور شدند میلیاردها دزدی کنند و بادشان کردند که تو رئیس جمهور می شوی تو نماینده مجلس می شوی تو نمی دانم تو شورای شهر حتماً مقام می آوری پز هیچ وقت بادکردن های دیگر روی تو اثر نگذارد امام باقر می فرمودند اگر همۀ دنیا جمع شوند یک چیزی که توی دستت بود گردو گفتند گوهر تو بگو نه همه تان اشتباه می کنید این چیه این گردو است تعریف و تمجیدهای دیگران باعث نشود که توهّم برتان دارد استقبال های دیگران دست بوسی های دیگران نمی دانم ابراز محبت های دیگران گولتان نزند امام سجاد هست که عاقل عقل کل وقتی بهش می گویند تو را خیلی دوست دارم تو را مثلاً بعضی ها حالا همین جوری هستند (انی احبک فی الله حب شدیدا) خیلی دوستت داریم می زند توی سرش می گوید (اللهم انی اعوذبک ان احب فیک بائت لی مقیض) پناه می برم به تو از این که من را به خاطر تو دوست داشته باشند فکر کند من پیش تو آبرویی دارم ولی تو خودت از من بدت بیاید هان آدم هوشیار این جوری دعا می کند خدایا من را بهتر از آن چه که این ها فکر می کنند قرار بده تو قرار بده توبه فرمودید چه طوری شد الان خانم داریم طلبه است می رود چهار سال طلبگی می خواند توی حوزه آن هم با یک نمرۀ ناپلئونی 113 – 14 همین جوری بعد چهار نفر دورش را می گیرند یک کلاسی یک جا می زند پنج شش نفر دورش را می گیرند فکر می کنند آدم خیلی مقدّسی است همه هم به او التماس دعا می گویند چند نفر یک موقعی می آیند دستش را هم می بوسند یک موقعی مثلاً می گویند که مثلاً فرض بفرمایید بعضی ها هستند ساده سر کلاس من می آیند می خواهند این آب را بخورند خوب یک موقع سرطان می گیری بنده خدا مشکل پیدا می کند کوفت این این بعد هیچ چیز باورش می شود مثل این که الان چسبیدم به عرش یک دفعه می بینی این دکّانی دستک های عرفانی باز شده الان من سراغ دارم دیگر لیسانس تربیت بدنی دارد. تو حوزه ام مثلاً با معدل 13 قبول شده الان شده چیز قطب شده مرشد خانم ها می روند با چه وضعی خلاصه عرض کنم خدمتتان دست بوسی خانم و آقایان هم خیلی بیشتر داریم از این ها واقعاً باورشان می شود فکر می کنند واقعاً هم خبری هست جدّی جدّی اصلاً جدّی می گرفتند اصلاً مسئله را همین جوری جدّی گرفتند سیر وسلوک بده و نمی دانم باطن افراد را ببیند و دیگر نمی دانم برای هر کسی تا قیامت گزارش بده و من تو را آن جا خر می بینم تو را میمون می بینم می بینم تو این جوری هستی نمی دانم تو به من شک کردی پس از کلاس محرومی نمی دانم به من تردید کردی توفیق را از دست دادی آن جا که تصادف شده بود برای این بود که مثلاً به جای 1 میلیون تومان کمک به من 550 تومان کمک کردی جیب ها را هم می برند با این ها بلد هم هستند چه کار کنند خالی بکنند جیب های مردم را برای کارهای دیگر همین دفتر و دستک ها زیاد الا ماشاءالله از این هست الان کسانی هستند که تو همین تهران ما همین تهران ما هر سال ما یک امام زمان داریم دیگر حداقل الحمدالله یک کسی هست ادعای امام زمانی می کند افراد دورش جمع می شوند و دستورالعمل و سیر و سلوک و بازی های این جوری یکی از آن ها را گرفته بودند بعد دستگیرش کرده بودند پدر زن بیچاره به هوایی که امام زمان دخترش را هم زود قالب کرده به او داده بود که مثلاً کیف کند مثلاً عروس دخترش عروس امام زمان شده بود بعد به پدر زن می گفتند خوب مثلاً این چه جوری بود می گفت آقا مثلاً ایشان من را شش ماه یک بار به حضور می پذیرفتند مثلاً دست بوس آقا می رفتند این ها داماد مثلاً بعد توی زندان جالب بود توی زندان به او می گفتند حالا تو ادعای امام زمان کردی روی چه حساب مثلاً این جوری کردی بعد آن جا هم فکر می کرد امام زمان این جوری می کرد آقای فلانی شما جواب بدهید یعنی من شأنم بالاتر از این یعنی چه امام زمان را محاکمه می کنید شأن من بالاتر از این حرف هاست خیلی باید انسان دقت بکند چه در مسائل فردی چه در مسائل اجتماعی گول نخورد ما کسانی در این مملکت بودند ملّت همه شعار می دادند حاضر بودند فدایش بشود و دعایش می کردند یک روز بعد فردا همۀ مردم چه می گفتند مرگ بر فلانی لعنت بر فلانی درست شد این خیلی مهم است پیغمبر گول این حرف ها را نخورد از اول فقط شعارش این بود که خدا کمک من می کند (لا حول و لا قوة الا بالاله العلی العظیم) کسی نخارد پشت من جز ناخن انگشت من توجه فرمودید چه طوری شد تو حرکت های اجتماعی هم عزیزان باید همین کار را بکنند شما خیلی هایتان ممکن است فعالیّت فرهنگی داشته باشید کلاسی داشته باشید جلسه داشته باشید مؤسسه ای داشته باشید بسیج دشاته باشید ما فقط وظیفه مان این است که فعالیت هایمان را انجام دهیم اما این که شما فکر می کنید که مثلاً الان شما پرچم را بلند کردید حتماً چهار میلیون نفر می آیند باید اگر کسی می خواهد به این دستور قران عمل بکند (قل انما اعزکم بواحد ان تقوموا لله مثنی و فرادی) بگو من فقط یک موعظه می کنم شمارا آن موعظه این است که دو تایی یا به تنهایی برای خدا قیام کنید منتظر این که کسی دورتان جمع بشود نباشید تنهایی تنهایی کارتان را بکنید جمع شوید ازشان استفاده کن و باهاشان همراه باش دورت را هم خالی گذاشتند ناراحت نشو توجه فرمودی چه طوری شد دورت هم تنهایت هم گذاشتند ناراحت نشو فاطمه زهرا سلام الله علیها یک نفری قیام کرد یک نفر مادرمان فاطمه زهرا همۀ کسانی که به به و چه چه می گفتند برای فاطمه زهرا خیلی ها بودند دیگر به به و دختر پیغمبر بود و عزیز بود خیلی عزیز بود زمان پیغمبر یک نفر نیامد کمک حضرت زهرا یک نفر ولی تنهایی قیام کرد برایش مهم نبود که کسی تحویل می گیرد یا نه یک نفری امام امّت می گوید من خیلی غصّه این مملکت را می خوردم یک شب خواب دیدم نقشه ایران را که آتش گرفته با عبایم داشتم این نقشه را چه کار می کردم خاموش می کردم که نسوزد ایران نسوزد بعد فهمیدم که باید یک نفره خاموش کنم من این آتش را برای همین هم من یک نفره قیام کردم امام یک نفره قیام کرد دیگر تک و تنها ما این همه مرجع داشتیم این همه مجتهد داشتیم این همه روحانی داشتیم علما بودند یک نفره قیام کرد و فریاد زد برای همین هم حواستان باید باشد شماها باید در زندگی تان نه در مورد مسائل اجتماعی نه در مورد مسائل سیاسی نه در مورد مسائلی که مثلاً الان بعضی ها این طوری می کردند ما الان پاشیم یک هیئت بزنیم حالا بعضی از این خانم ها مثلاً بالاشهر آقایان بالاشهر متدیّن یا این پولدارهایی هستند که مثلاً رفته هزار متر خانه گرفته بعد آمده من را دعوت می کند که شما بیایید یک بازدیدی بکنید رفتم خوب حالا هزار متر خانه یک زیر زمین ساخته اوه همه چیز هم مجهز حالا می گویم از من چه انتظاری دارید می گوید این جا یک کار فرهنگی راه بینداز می گویم خوب حالا خودتان راه بیندازید این جا فرهنگی می گوید کسی نمی آید می گویم خوب روی چه حسابی این کار را کردی فکر کردی که اگر هزار متر جا بزند حتماً یک تعداد زیادی می آیند استقبال می کنند بعد هیئت گرفته یکی و نصفی آدم می آید می آیند آن جا می نشینند آن جا حرسی می خورد که مثلاً این همه امکانات ما خرج کردیم هیچ کس استفاده نمی کند باید دقت کنیم دلسردی هم نباید داشته باشی کلاً کمیّت و استقبال و این چیزها ما را نباید گول بزند نسبت به این قضیه اگر که کمیّت بود خدا را شکر می کنیم،،،،هان اگر دیدید مردم فج فج می کنند شکر کنید مثل امام چقدر مردم را تحویل گرفت چقدر بردشان بالا ولی گفت من به این مردم تکیه ندارم تو قطع نامه خوب برای 40 میلیون جمعیّت همیشه تو سخنرانی اش گفته است جنگ جنگ تا رفع کلّ فتنه تا آخرین لحظه می جنگیم یک دفعه امام به این مصلحت رسید که نباید بجنگد گفت به مردم نامه نوشت معذرت خواهی کردم گفت من با آبروی خودم در راه خدا آبروی خودم را خرج می کنم با خدا معامله می کنم از این به بعد نمی جنگیم نگفته که اگر من ادامه بدهم بعضی از این کلّه خرها این جوری اند ادامه می دهند توی این کشورهای مختلف می گویند چون ما گفتیم شعار دادیم باید بجنگیم همه را هم می دهند به کشتن هان حرف مرد یک کلام است امام یک جمله ای دارد می گوید حرف مرد یک کلام نیست اصلاً مرد کسی که حرفش یک کلام نباشد اگر فهمید اشتباه کرده بگوید چه کار کنم اشتباه کردم لجبازی خوب نیست اگر فهمید اشتباه اشتباه است آقا برگشت می کنم معذرت می خواهم تمام شد از این به بعد دیگر نمی جنگیم قطع نامه محبوبیت پیش مردم پیدا کرده مردم از دستش ناراحت شدند چه اتفاقی افتاد ما همیشه حواسمان به این مسئله باشد که یک زمانی کسانی که استقبال می کنند کسانی که دوستت دارند کسانی که رعض کنم پشتیبانت هستند دیگر پشتیبانت هم نباشند انسان باید فقط و فقط این شعارش باشد (لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم) خدا کمک باید بکند یک موقع هایی هست آدم اصلاً امیدی ندارد به یک کسانی همان کسان می آیند بیشترین کار را می کنند توجه فرمودید بعد روی یک کسانی حساب می کنند که اصلاً آن ها تن به کار نمی دهند اصلاً کی موقع غریبه هایی هستند که از گرد راه می رسند از گرد راه می رسند یک لشگرند یک موقع آشناهای قدرتمندی هستند که به اندازۀ یک نفر هم کار بله نمی کنند این جوری قضیه برای همین همیشه فقط به خدا بگو خدا تو کمکم کن تو کمکم کن وقتی به خدا نگاه می کنی خدا به تو می رساند چون تکیّه ات به خداست سختی کار مانع انجام کار نیست چون سخت چون ظاهراً نمی شود نه برو جلو چون تکیّه ات به کیه به خداست اما اگر 5 نفر کمکم هستند دیگر می روی جلو می بینی هیچ کدام پا کار هم نیستند نمی آیند به کمکت این آیا خیلی درس بزرگی به ما می دهد خیلی حرف دارد که ما گول به به و چه چه ها استقبال ها درود بر فلانی نمی دانم این چیزها را نخوریم هواسمان باشد به خدا که خدا ما پیش خدا بده نشویم پیش فرشته ها بده نشویم آن ها از ما بدشان نیاید امام زمان از ما بدشان نیاید خدا از ما بدش نیاید ملائکه از ما بدشان نیاید این خیلی مهم والا شما برای خوشایند این و آن یک کاری می کنید برای خوشایند این و آن همان ها فردا دشمنت می شوند یک فرمول دیگر هم به شما بدهم این فرمول خیلی مهم است هر وقت در زندگی تان خدا را قال گذاشتید به خاطر مردم خدا همان مردم را دشمن شما می کند این یادتان نرود عزیزترین کست بچه ات می روی لقمه حرام به دست می آوری برایش کلاه کلاه که پول دانشگاه این را تهیه کنی بزرگش کنی جهیزیه چقدری بخری فردا می بینی بچه هایت می ایستند رویت ضایعت می کنند لهت می کنند ببین تو به خاطر این داری با خدا جنگ کردی جهنّم را خریدی برای خودت ببین این هم قدرت را نمی داند می روی برای زنت به خاطر زنت معصیت می کنی گناه می کنی هان گناه می کنی به خاطر بچّه ات به خاطر شوهرت گناه می کنی به کسی که به تو بد نگوید حرف نزند می بینی اتفاقاً همان نسبت به شما چه می شوند بد شوند برای همین هیچ وقت به خاطر کسی پشت به خدا نکنید به خاطر کسی پشت به خدا نکنید من به بچه ها می گویم می گویم وقتی شما ازدواج می کنید عقد می کنید خوب یک شیرینی دارد اوّلش یک ذرّه همچین گیجی می آوری یک طوفانی دیگر می گویم گیج نشوید اینکه در روایت داریم مست علم نشوید علم مستتان نکند مست قدرت نشوید مست کمالات نشوید این جوری بعد مثلاً فرض بفرمایید همیشه مثلاً می خواست نماز بخواند بعد از نماز یک حال خوشی داشت یک تعقیبات نمازی می خواند یک قرآنی می خواند الان وقتی نامزد کرده برای این که زودتر با نامزد باشد نمازش را هم چه کار کرده است همه را از همه جورش قیچی کرده است یک خیاطی خوب یاد گرفتند به قول پیغمبر دزدی قبلاً یک حرمی می رفت یک ادبی داشت مثلاً نسبت به رحم خودش آن ائمه و امامزاده ها رحم ما هستند دیگر خوشی ما هستند از وقتی ازدواج کرده است دیگر این ها را هم گذاشته کنار دیگر مسجد هم نمی رود این طرف آن طرف به هوای کی به هوای زنش به هوای شوهرش به هوای نمی دانم کی بعد می بینی که همان ها را خدا بد می کند می اندازد به جان شما تعقیبات نماز می خواند که این جوری بشود له می شود آدم همان بد می شود خلق را به تو بد و بدخو کند این جوری می شود وظیفه تان است به خاطر هیچ کسی وظیفه ای که در مقابل خدا دارید زمین نگذارید توجّه فرمودید چه طوری شد اگر زن بداند که تو به خاطر او حتماً پا روی عقایدت نمی گذاری یا رو به سمت حرام نمی روی بیشتر دوستت خواهد داشت. تکیه گاه محکم تری هستی تا این که بداند تو حاضری خدا را بفروشی به خاطر او و اگر شوهر این جوری بو ببرد که تو حاضری به خاطر او با خدا قهر کنی پا روی وظایفت بگذاری تکیه گاه خوبی دیگر نیستی برایش اعتماد و عشق زمانی ایجاد می شود که ما وظیفه مان را درست انجام بدهیم نسبت به معشوق اصلی مان حق تعالی یک خانمی آمد پیش پیغمبر گفت آقا من دوست دارم شوهرم بیشتر دوستم داشته باشد محبوب تر باشم پیش شوهرم چه کار کنم حالا امروزی ها چه چیزهایی تجویز می کنند هان پیغمبر چی گفت گفت نماز شب بخوان یعنی با معشوق اصلی ات رابطه ات گرم بشود شما هر چقدر با کانون عشق و محبّت ارتباطت گرم تر باشد دیگران نمی توانند دوستتان نداشته باشند (سیجعل لهم الرحمان ودا) خدا محبوبت می کند لازم نیست فیلم بازی کنی که محبوب شوی که لازم نیست دروغ بگویی که محبوب شوی هان تو وظیفه ات را درست انجام بده خوب محبوب خواهی شد محبوب خواهی شد ولی حالا بیا کلاه کلاه بکن که محبوب بشوی هی هر روز منفورتر می شوی چون دل دست کیست دست مقلب القلوب هست اونی که تمام قلب ها دست او هست بنابراین شما برای خوشایندی دیگران کار نکنید دیگران خوششان بیاید یا نیاید شما کارتان را کنید آن محبّت چیست خدا قرار می دهد بعد هم زشت که آدم کار بکند که محبوب این و آن باشد برایش به به و چه چه بکنند این هم یک شرک بزرگی است مرگ گفتن درروایت ما دریم هر آدم زمانی آدم می شود که بفرما و بتمرگ و بنشین برایش یکی باشد تو مسیری که دارد می رود هر وقت این جوری شد تازه به مقام آدمیت رسید خیلی برایت مهم نباشد این چیزها ما اگر می خواهیم برای امام زمان کار کنیم کافی است یک نفر یک چیزی به ما بگوید یک مشکلی درست شود دیگر نمی رویم می گوید من نماز جماعت می رفتم بخوانم ها امّا این چیز هیئت امنای مسجد یک روزی به من برخورد تند کرد دیگر زده شدم مسجد نمی روم اِ آن قدر آدم مغرور فحشت هم بدهند تو اگر واقعاً خدا را دوست داری آدم در راه معشوقش فحش هم بشنود عیبی دارد هان اصلاً همۀ امتحان همین دیگر همۀ امتحان این که اگر به یک کسی گفتی دوستت دارم حاضر باش پا مشکلاتش باشی وقتی گفتی خدایا هستم اتفاقاً خدا از آن به بعد خیلی ها را به جانت می اندازد که ببیند تو تو این را واقعاً هستی یا نیستی حاضری خانه های رسیدن به معشوق را طی کنی یا نه چقدر حاضری شما به خدا بگویی خدایا من یکی از این علما می گفتند که سر کلاسش می گفت که از این اساتید بود به طلبه ها می گفت می گفت دارم به شما می گویم عاشق هر کسی می خواهید بشوید بشوید عاشق خدا نشوید بدبخت هستید اگر عاشق خدا بشوید بدبخت هستید یک رفیقی داریم چند وقت پیش ها به من می گفت می خندید گفت مادرم گفته داود جان تو را به خدا عزیز من قربانت بروم فدات بشوم تو را خدا عاشق خدا نشو اگر عاشق بشوی بیچاره ای ها دیوانه می شوی نکن هان به محض این که بگویی ( امن احبک) جواب می آید ( استعد للبلاء) پس اگر دوستم داری خودت را برای بلا آماده کن یار بس نازک مزاج است و غیور یان جوریست توجه فرمودید چه طوری شد بنابراین اگر می خواهی مسیر را طی بکنی باید حواست باشد که تو یک جنینی در رحم و جنین تنها هان تنهای تنها و باید خودت را وقتی سوت پایان را زدند برای تولّ آماده کرده باشی زنت شوهرت مادرت، پدرت، خانواده همسرت، داداشت، عمویت، دایی ات، باجناق هایت، شاگردهایت، همسایه هایت، خوششان بیاید یا نیاید راهت را بگیر برو به سمت آدمیت که بتوانی خوشبختی را به بلندای ابدیّت برای خودت و خانواده ات تأمین بکنی این درس بزرگی است که این آیه به ما می دهد که هیچ وقت امکاناتی را که در اختیار داری بزرگ تر از خدا بزرگ تر از خدا نبینیم پیغمبر در همۀ جنگ هایش از نظر عِدّه و عُدّه از دشمن ضعیف تر بودند و در همه جنگ ها پیروز و یک جنگ بود فقط پیغمبر لشگریانش را اسلحه اش بیشتر از دشمن بود در همان جنگ هم شکست خوردند پیغمبر اصحاب پیغمبر چرا (اذا عجبتکم تفرتکم یوم حنین) روزمنی کثرت شما شما را به اوج برد که گفت پیروزی یعنی همین لشگری بیشتر داشته باشی اسلحه بیشتر داشته باشی این چیزها را خدا می دهد (و من نصرالله و من عندالله) خدا پیروزی می دهد آن موقع که شما کمتر بودید پیروزتان کرد گفتند که بابا آن موقع که لشگر کم داشتیم پیروز شدیم حالا که لشگرمان بیشتر اسلحه مان هم بیشتر هان اگر گفتی الان ما هم خوب سلاح داریم زیر دریایی داریم موشک شهاب 3 داریم چه جوری هان لهت می کنند دشمن اما اگر نه مثل اوّل جنگ مثل اول جنگ گفتی فقط خدا را داریم فقط فاطمه زهرا است یاحسین گفتی و رفتی جلو ما توی عملیاتهایمان این جوری می شدیم ما بعضی مواقع غرور می آمد سراغمان لهمان می کردند عراقی ها این چیزی که مسلم بود می توانستیم برویم نمی رفتیم جلو مثلاً یک اتفاق افتاد خیلی راحت شکست می خوردیم و عقب نشینی می کردیم اما آن موقعی که به ذلّت می افتادیم و التماس خدا را می کردیم یک فاطمه زهرا ما را از اروند رود رد می کرد یک یا حسین و یک یا علی برای ما پیروزی های زیادی به دست می آورد هان گفتم برایتان تو یکی از عملیات ها یکی از بچّه ها گرفتار شده بود عراقی ها هم می آیند طرفش اسلحه هم گفت اسلحه ام فشنگ نداشت چه کار کنم گفت آفتابه را برداشتم گرفتم طرفشان همه اسلحه هایشان را انداختند تسلمی شدند اگر خدا بخواهد آفتابه می شود چه اسلحه تو اسلحه تو اگر خدا بخواهد یک نفره یک نفره می توانی به هزاران نفر غلبه کنی یک نفر به هزاران نفر غلبه کنی اگر خدا بخواهد و اگر عشقت اسلحه ات باشد و ذهن تو و قدرت تو و توانائی های خودت شکست می خوری این یادمان نرود ما باید فقط و فقط همیشه برای هر کاری توجه کنیم که یک نفری می تواند به ما کمک کند مصدر همه ی قدرت ها همه ی حول ها و توان ها خداست خدا می گوید من در نزد گمان بنده ام هستم اگر روی من حساب بکند جدّی کمکش می کنم ولی اگر روی من حساب نکند من کاری ندارم با او واگذارش می کنم به همان هایی که حساب رویش باز کرده است می گوید بروید با شرکای من هر کاری دارید بکنید این ها را شریک من قرار دادی برو با شرکای من مشغول باش ببین شرکا برایت چه کار می کنند هم در دنیا هم در آخرت این جوری است بنابراین باید مواظب باشیم خیلی ما گول این حرف ها را نخوریم هر کسی گفت من هستم پا نمی دانم به به و چه چه و این ها فقط باید یادت باشد باید خدا باشد و اگر او بود حل می شود اگر نبود حل نمی شود یک اختلاف کوچک با شوهرش پیدا کرده می گویم که خوب مثلاً حالا این قابل حل است نه سفت ایستاده پاشو کرده کرده توی یک کفش که طلاق می خواهم که حالا چی مثلاً عمه اش، مادرش مادر گفته که طلاقت را بگیر خودم قدمت روی چشم خودم روی تخم چشمم برایت نگهت می دارم شارژش کردکه دختره را شیرش کرده برود جلو بگوید طلاق می خواهم خوب اغلب این حرف ها بچّه ات را هم خودمان نگه می داریم را شیرش کرده اند سر یک موضوع حالا خوب اگر قضیه طلاق خوب طلاق عیب ندارد خوب یک موقعی هم هست قضیه این جوری نیست به این که باباش هست پول دارند داداشش هست مادرش هست کمکش الان سفت می رود آن جا می ایستد می گوید من طلاق می خواهم خیلی محکم طلاق می گیرد آن ها هم می ایستند یا کار ما واقعاً کمکش می کنند شش ماه بعد می بیند که توی خانه می گویند که اعصاب ما را خورد کردی بابا سرباری خودت زیادی بودی رفتی بچّه ات را هم برداشتی آوردی اِ شماها که می گفتید برو طلاق بگیر به خدا این قدر ما از این چیزها دیدیم خودش را هم حاضر نیستند نگه دارند چه برسد به بچّه اش آ ن که می گفت آقا بچّه ات را نگه می دارم تمام شد دیگر نگه نمی دارند ما نمی توانیم نگه داریم بفرست برود به ما چه اصلاً یادتان باشد اگر یک سکی گفت خواست به یک راهی ببردت که معقول نیست خطرناک باید دقّت بکنی به این که بگویی من پای کار هستم یا نه اگر گفت من هستم یک نفر دو نفر ده نفر شما نگاه کن تو زندان های ما پر است از آدم هایی که با تشویق این و آن رفتند زندگیشان را فروختند ماشینشان را فروختند طلای زنشان را فروختند زدند به کارهای اقتصادی الکی ماندند الان درشان چون ما هستیم کمک می کنیم چنین و چناان و این ها یک دوستی داشتم خیلی آدم خوب با تقوی عرض کنم خدمتتان که متین کار علمی می کرد کار فرهنگی می کرد وضع مالی اش هم متوسط بود یک چند سالی من ندیدمش ارتباطمان قطع بود یعنی این که خوب من نبودم ایشان هم رفت یک شهرستان دیگر زندگی می کرد گه گاهی تلفنی یک روزی من دیدم که این کلاس ها می آمد کلاس یکی از اساتید بود مشترک شرکت می کردیم باهم کلاس خصوصی داشتیم یک هفت هشت ده نفر یک استادی به ما درس می داد دیدم که آن جا هم نیامد دیگر یواش یواش هی پرسیدیم کجاست این خیلی آدم فعالی هم بود گفتند رفته کارخانه زده برادرزنش و یکی دوسه نفر آمدند گفتند که سرمایه از ما خودت هم یک مقدار سرمایه بگذار فعلاً کارخانه را بخر شما نگاه کن تو زندان پر از این آدم ها دارد هیچ چیز تشویقش کردند این بیچاره دست از کار فرهنگی و فعالیتش و مشغله اش را هم تعطیل کرد مجوز کسبش را هم از دست داد رفته بود یک سرمایه این دارد یک سرمایه از او گرفته بودند بعد هر چی هم داشت فروخته بود خانه و امکانات و همه و ماشین را هم فروخته بود که مثلاً بزند تو کارخانه الان به قول خودش هر شب خواب پاترول می دید این جوری می گفت می گفت هر شب هِی واقعاً بدی این جوری بود ها یعنی واقعاً فکر می کرد به این می رسد و عده های عجیب و غریبی به همه داده بود که من الان چند وقت دیگر وضعم خوب می شود به همۀ شما هم چقدر کمک می کنم جهیزیه این را من می دهم جهیزیه او را من می دهم من مثلاً تو برو ازدواج کن من پول پیش خانه ات را می دهم همین جوری به صد نفر قول هم داده بود برایش ترسیم کرده بودند که در شش ماه بعد به یک بودجه میلیاردی می رسی ولی یک کسی آمده بود واقعاً هم همین طوری بود یک کسی آمده بود بهش گفته بود من جنس های تو را برای 5 سال پیش خرید می کنم برای 5 سال پیش خرید می کنم یک موقع دیدم آمد سراغ من گفت که خیلی کار خوبی اگر کسی آشنا ماشنا داری چون می دانست که خود ما دهۀ فجر و زجر و خرج ماسرجایش هست گفت که اگر آشنا داری و کسانی که اعتبار داری جمع کن و خیلی توش سود گفتم والا من صد نفر تا حالا آمدند این حرف ها را زدند بهم یکی از این دوستانمان وضع مالی اش بد نبود کمک کرد صد میلیون داد به این صد میلیون داد به این اوّل بیست میلیون سی میلیون 50 میلیون 100 میلیون چند روز پیش پیشش بود گریه می کرد و می گفت ورشکست شده یک قران هم درآمد ندارد چند سال هم پول های ما را گرفته کاری هم نمی توانیم بکنیم اونی که تو خارج بود بهش گفته بود که من پشتت هستم قهر کرده بود رفته بود دنبال کار خودش کشید کنار خودش را خوب حالا بیا و درستش بکن فکر فکر فکر هضم دوراندیشی این ها اگر می خواهی انسان مطالعه ات را بکن تخصصت را کسب کن ببین واقعاً می شود یک چنین چیزی بعد به خدا توکل کن (فاذا اعظمت فتوکل علی) طرفت باید خیلی مرد باشد خیلی قدر باشد خیلی قدر باشد که وقتی می گوید هستم هستم وقتی همی که می گوید نیستم از اول مرد می گوید نیستم نمی توانم من اگر بتوانم هم یک میلیون می توانم بیشتر نمی توانم 500 هزار تومان می توانم گول نخور که بگویی نه من حالا از این مثلاً 500 هزار تومانش را می کنم 5 میلیون تومان نمی شود هان دیگران هم یک موقعی مواظب باشید بی خود بی خود دیگران را هم تشجیع نکنید شماها توهّم ورتان ندراد بی خود تشجیعشان نکنید بی خود به توّهم پشتیبانی نفرستیدش جلو که بعد نتوانید پشتیبانی اش بکنید توجه فرمودید چه طوری شد مثلاً در باب ضمانت ما داریم بنده الان می خواهم چک بکشم دست چک هم دارم بله اخوی من الان نمی دانم تو کلاسی هست یا نه پسرش که هست این جا آقات به من گفت که آقا من می خواهم بروم فلان جا یک چیزی بخرم لازم هم هست شما برای من یک چک بکش گفتم شرمنده یک موقعی می آمد می گفت یک چک برای من بکش می گفتم باشد بیا این چک این ضمانت یک بار دیگر یک بار دیگر هر وقت یک بار گفت یک جنسی می خواست بخرد خیلی کلان بود گفت ضمانت گفتم شرمنده داداشی مخلصت هستم نه این پول را بگیر برو سفته بخر سفته بده چک نمی دهم برایت چرا؟ آقا شرعاً شما نمی توانی ضمانت بکنی زماانی که توان پرداختش را ندرای آقا چک اعتبار همین جوری شما مثلاً این بد است من می روم مثلاً مشکلی پیش می آید که چرا مشکل پیش می آید داداشت بچه ات نه آن جا که من گفتم امضاء می کنم می دانستم که اگر تو نتوانی بدهی من یک مقدار ریش گرو بگذارم یک مقدار سختی بکشم می توانم بیایم چه کار کنم کمک تو این قرض را بدهم ولی این مبلغ را شرمنده ام نمی توانم شرعاً هم اجازه نداری ضمانت بکنی توجّه فرمودی چه طور شد هان به این مثال های متنوع که می زنم دقّت بکن مثال های متعدد این قدر خانواده ها سر همین قول و قرارها و تشویق های الکی و بعد پاشیدن از همدیگر زن فشار می گذارد مرد بی عرضه تو آخر تا کی می خواهی این طوری زندگی کنی ببین این ها مثلاً کی شبه پولدار شدند حالا تو هم بیا همه چیزهایت را بفروش برو سرمایه گذاری این وسط اصلاً هیچ چیزش درست نیست می آیند می روند همه چیز می گذارند تو یک شرکت ساختمانی سرمایه گذاری می کنند یک کبریت بزنی بعد همه را آتش می زنی چقدر داشتیم الان صدها شرکت ساختمانی صدها قرض الحسنه پول های مردم را دزدیدند و رفتند خوب وقتمان تمام شد دیگر حرف حساب باید جواب داد ساعت چند است
جواب به سؤالات:
-مراسم عروسی و رقصشان و نوارها و موسیقی هایشان باید با دفتر مرجعتان سؤال کنید که مرجع شما چه جور حکم می کند . غالباً با این شکلی که شما گفتید یعنی رقص و نوارهای مبتذل این جوری حرام است دیگر حالا مشخص.
-مسیحی ها روز قیامت براساس آن هایی که نمی دانستند اسلامی هست و فقط مسیحیت را به عنوان دین شناخت داشتند براساس همان دین خودشان و فطرتشان بازخواست می شوند اما آن هایی که می دانستند اسلامی هست اساساً دین خودشان و فطرتشان بازخواست می شوند اما آن هایی که می دانستند اسلامی هست اساساً دینشان پذیرفته نیست
-کتب های خوب عزیزان این جا آوردند به درد جوانان هم زیاد می خورد هر کسی می خواهد بیاید از همین جا انتخاب کند البتّه بهتر از این هایش در خود مؤسسه است بروند آن جا خدمت آقای چهار جوهر عرض کنم خدمتتان که آن جا بگیرند
- این جوری نیست که حالا حتماً شما بروید مرحوم آقای مجتهدی آدم بزرگی بوده حاجت هم زیاد داده برای این و آن ما هم دیدیم که کسانی که حاجت گرفتند با چشم خودمان ولی این که حالا حتماً شما بروید که به هر حال بهتر از ائمه که نیستند ایشان شما به درگاه ائمه می روید همیشه حاجات نمی گیرید به درگاه خدا هم می روید همیشه حاجت نمی گیرید این دلیل نمی شود که شما فکر کنید که هست ولی خوب این توسل ارزش دارد
-کتاب در مورد خداوند تبارک و تعالی که اثبات وجود خدا را بکند از طریق برهان نظم خیلی هست بیایند مراجعه کنند به مؤسسه آن جا هم داریم چند تا کتاب عقیدتی
-تو این مسئله بله انشاءالله بعد از این در پاییز کلاس صحیفه مان را قبل از مغرب برقرار می کنیم در مورد ازدواج هم که خوب تشویق و تشجیع مؤثر هست باید دقت کنید که تعریف های این و آن شما را از تحقیق بی نیاز نکند یادتان نرود مادرم گفته است این خیلی دختر خوبی است بابام گفته این خیلی دختر خوبی است این جوری نه تحقیق آن فرمولی که در خواستگاری گفتیم برای هم دختر و هم پسر اگر دختری را آوردند به شما گفتند این امامزاده است نمی دانم چسبیده به عرش هان روشی تحقیقتان را شما بروید جلو یا در مورد یک پسر گفته اند بروید دنبال روش تحقیقی که توی خواستگاری توضیح دادیم ضمناً جلسه آینده جلسه ندارم.
والحمدالله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین