خوب بحث مان در باره ی آیه 87 تمام شد جدای از موضوع تاریخی داستان که بحث بنی اسرائیل هست یک مسئله روانشناسی مهم هست که همه تان باید بدانید در بحث رابطه فطرت و طبیعت، باز برای هزارمین بار این نکته را عرض می کنم که ما ها تصمیم گیری های مان، انتخابهای مان، دوست داشتن مان، بغض مان، رابطه مان، قطع ارتباط مان، میلهای مان همه چیز مان تحت تاثیر این دو نیرو است یا فطرت یا طبیعت.
اگر فطری بود حیوانی ترین کار های ما عبادت است و اگر طبیعی بود عبادت ما معصیت است و حرام است این را خوب توجه بفرمایید. اگر ما تصمیم گیری های مان براساس فطرت باشد و فطرت تصمیم گیرنده باشد حیوانی ترین کارهای مان عبادت است. خوردن، خوابیدن و تفریح و خنده و همه چیز! و اگر کارمان براساس طبیعت بود عبادت و نماز شب مان، مقدسترین صورتهایی که با آنها ارتباط داریم یک عمل جهنمی است.
خوب حالا یک قانون را آن هفته خدمت تان عرض کردم که بین طبیعت و فطرت. آن قانون این هست که «فلمّا جائهم» این آیه 87 بود. « اَفَکُلمّا جائَکم رسولٌ بما لا تَهوا انفسُکُم اِستَکبرتُم فَطَریقاً کَذّبتُم و فَطریقاً تقتُلون» طبیعت به گونه ای هست. گاهی وقتها انسان طبیعت گرائی اش به گونه است یعنی در مقابل طبیعت بقدری ضعیف عمل می کند که اگر فطرت یک حکم الهی هم بیاورد و پیغمبر هم بیاید نه تنها قبول نمی کند با تکبر در درجه اول برخورد می کند با آن حکم الهی و در درجه بعد تکذیب می کند و در درجه بعد ممکن است حتی پیام آور و پیامبر را هم بکشد. اینقدر عصبانی می شود طبیعت این طوری است.
وحشی، خشن، عصبی و خونریز هست. طبیعت هیچ حد یقفی در هیچ کار زشتی ندارد. نمی شود بگوییم به ما غلبه نمی کند. اگر یک ذره غفلت بکنیم و طبیعت غلبه ی خودش را کرد آن وقت از شما ها کارهایی بر می آید که هرگز چنین فکری نمی کردید که از این شخص با این درجه با این ایمان چنین کاری برآید.
ما نماز شب خوانهای زیادی داشتیم که تیر زدند به ائمه، قرآن خوانهای زیادی داشتیم که توطئه قتل ائمه را چیدند و بزرگان و اولیاء خدا را. بنابراین خیلی باید انسان دقت کند که وقتی که با یک حکم از احکام فطری روبرو می شود روح پذیرش و تسلیم را داشته باشد چون به نفع خودش است. هر حکمی از احکام الهی که متوجه ما می شود اگر بپذیریم و لو خوشمان نیاید. کی خوشش نمی آید؟ طبیعت.
وقتی من می گویم از فلان دستوری که قرآن داده بدم می آید، و خوشم نمی آید و می گویم این حکم چی است؟ من دیروز در ماشین نشسته بودم از شمال می آمدم بعد راننده یک نوار ترانه خانمی را گذاشت بعد من گفتم این را بی زحمت خاموش کنید. خواهش کردم خاموش کردند. در راه که می آمدم عقبها که دو تا خانم بودند که اصرار داشتند که حتماً نوار ترانه باشد ما هم خیلی محترمانه مقاومت کردیم و گفتیم که نباشد بعد بحث شد راجع به این قضیه، به من گفت: که شما ها ببینید فهم را، می گفت شما با خانمها مخالفید مگر با خواننده خانم مخالفید مگر گفتم والا من که این چیزها چیزی نیست که موافق باشیم یا مخالف باشیم شاید خیلی هم دل مان بخواهد بشنویم ولی این حکم خداست، خدا نخواسته و اجازه نداده و هیچ فقیهی اجازه نداده ما گوش کنیم این بحث تخصصی است اظهار نظر نباید بکنیم که به نظر من این ترانه خوب است این ترانه بد است. یا این خانم اشکال دارد اصلاً حالا هر چی حکم خداست فقهای ما، مراجع ما اجازه ندادند با الاتفاق اجازه ندادند کسی گوش کند.
حرام می دانند حرام است دیگر یک امر تخصصی است. همه متخصصین هم در حیطه تخصصی خودشان واجباتی دارند، محرماتی دارند. مهندسین ساختمان می گویند اینجا ها نه. این کار ها نباید شود حرام است و اگر بشود ساختمان می ریزد اینجا واجب است باید بشود اگر نشود ساختمان لنگ می ماند. مهندسین برق یک واجبات و محرماتی دارند. هر متخصصی.
متخصص انسان هم که خداوند تبارک و تعالی و ائمه هستند آنها هم احکامی دارند برای اینکه یک سلسله واجبات دارد و یک سلسله محرمات دارد. یک سلسله مستحبات دارد، مکروهات و مباهات دارد، گفتم که دست ما نیست، که گفتند که گوش نباید بکنید ما هم نباید گوش کنیم و حرام است. ما باید توجه کنیم که خیلی چیزها هست که ممکن است خوش مان نیاید ولی خوش مان نمی آید کی خوشش نمی آید؟ خدا به شما این را بگویم خدا هیچ دستوری را که انسان خوشش نیاید نفرستاده این یادتان باشد.
یعنی شما در احکام دینی یک حکم پیدا نمی کنید که وجود داشته باشد که آدم خوشش نیاید از این حکم، بدش بیاید، احساس سنگینی کند و احساس ناراحتی کند. آنی که خوشش نمی آید از احکام دینی بخش انسانی وجود ما نیست بلکه بخش حیوانی است نه بخش انسانی ما؛ اگر هر جا با یک حکم از احکام خدا روبرو شدیم یک دفعه دیدم قلب مان ترمز کرد و گفت من این را قبول ندارم و خوشش نمی آید و ظالمانه است.
این صد در صد طبیعت است. امکان ندارد فطرت یا بخش انسانی باشد. چون بخش انسانی از خود خداست نمی شود چیزی که از خود خداست با خدا مخالفت کند. مگر امکان دارد؟ نفخه ی خود خداست نمی شود که با حکم خدا مخالفت کند این اصلاً امکان ندارد یعنی شما فکر کنید مثلاً یک تکه نور را بگیرید و بگویید این تکه نور روشن نیست و این تکه نور روشن است می شود؟
تجلی یک چیز رنگ و بوی همان چیز را دارد. بنابرانی بخش انسانی ما هیچ نوع مقاومتی در مقابل پذیرش احکام الهی ندارد. فقط طبیعت درمقابل احکام الهی مقاومت می کند یعنی بخش حیوانی ما که از نفخه ی الهی نیست، بعنوان یک انسان نیست. این دو بعدی بودن انسان همین است که گاهی وقتها ما خوش مان می آید یا بدمان می آید.
متنفر می شویم، علاقه مند می شویم که خیلی حواس مان باید جمع باشد که اگر با حکمی از احکام الهی روبرو شدیم مقاومت نکنیم، مقاومت نشان دهنده فعالیت طبیعت است. وقتی مقاومت می کنید یعنی حریم شکنی می کنید، وقتی حریم شکنی می کنید یعنی شجاعت پیدا می کنی که در مقابل خدا راحت بایستی و این شجاعتها کار دست آدم می هد. یعنی شجاعت در ورود در جهنم، آدم شجاع می شود که با کله خری برود به جهنم، حالت جنین را در نظر بگیرید در رحم مادر، هر مقاومتی که جنین در مقابل احکامی که او را مطابق شرایط زیستی دنیاست و سالم پرورش می دهد در نهایت موقع تولد به ضرر خود جنین است.
مثلاً چنین اگر پنج ثانیه مقاومت کند در مقابل ساختن ابرو، ده ثانیه مقاوم کند مثلا ً در مقابل ساخته شدن قلب، سی ثانیه مقاومت کند در مقابل، سی ثانیه وقفه افتاده باشد در مقابل مغز سازی وقتی متولد می شود شما ببینید چه شکلی می شود و چه گرفتاری هایی دارد. مگر چقدر بوده؟ قدش نه ماه بوده، پنج دقیقه مقاومت در رحم بکند وقتی به این دنیا می آید برای اصلاح آن یک موقعی پنج سال معطل است تا اینرا درستش کند.
هر جا که ما مقاومت می کنیم در مقابل احکام اسلام، احکام خدا، موقع تولد مان به برزخ گرفتاریم چون تطبیق نشده با آنجا آن مقدار مقاومت کار دست ما می دهد. بنابراین خوش به حال کسی که قلبی دارد که تسلیم و پذیرا است و خوب قبول می کند. این نعمت بزرگی است.
این یک خصوصیت روانشناسی، دومین خصوصیت روانشناسی که در این حدیث از موضوع بنی اسرائیل می خواهیم بکنیم تا حالا خیلی گفتیم، موضوعات روانشناسی این هم یک بحث مان است. این هم یکی از خصوصیاتی هست که بین طبیعت و فطرت اتفاق می افتد که حالا خوب توجه بفرمایید. آیه 89 « وَ لَم ما جائَهُم کتابٌ من عندالله مصَدِّقٌ» من آیه 88 را هم نخواندم بگذارید این آیه 88 را هم بخوانم. آیه 87 را که الان داریم توضیح می دهیم این است که : «اَفَ کُلَّما جائَکُم رسولٌ» رسولی از طرف خدا آمده که بُمالاتَهوا اَنفُسَکُم» چیز هایی را آورد که شما خوش تان نیامد این منظور شما خوشتان نیامد کیست؟ منظور طبیعت است حالا اینها چرا مقاومت کردند؟
دلیل مقاومت شان را نگاه کنید یک حرف مسخره ای زدند این حرف مسخره را شما زیاد شنیدید از دور و بری ها و دوستان و همسایه ها و فامیل ها خیلی شنیدید می گوید که: من این حکم خدا را نمی فهمم منطقی نیست، سر در نمی آوریم، این حرفها چی است؟ حالا یک نمونه را قرآن دارد می گویدک «وَ قالوا قُلوبُنا غُلفٌ بَل لَعَنَهُمُ الله بِکُفرهم فقلیلاً ما یؤمنون» می فرماید: که اینها در جواب اینکه چرا وقتی دینی می آید، پیغمبری می آید و حرفهایی می زند که دل شان نمی خواهد یا پیغمبران را تکذیب می کنند یا آنها را می کشند چرا آدم سر از اینجا درمی آورد.؟
خیلی ها هستند با احکام دینی همین طوری برخورد می کنند. می گویند من اصلاً نمی فهمم این حرفها را، از رساله که اصلاً سر در نمی آورم، این احکام را نمی فهمم، این کتابها را هم که حوصله نمی کنم بخوانم مثلاً یک کتاب راجع به معاد است، راجع مبداء است. می گوید من اصلاً از این کتاب سر در نمی آورم اصلاً خوشم نمی آید و علاقه ندارم، می گوییم حالا چی می خواهی بخوانی؟
می گوید من رمان می خوانم، فکر می کند که رمان با مسائلی که انسان برای خصوصیاتی که برای کسب سعادتش است یکی است، مثل اینکه به شما بگویند آقا این نقشه را بخوانید و طبق این نقشه، دقیقاً آدمهایی که بی حوصله هستند نسبت به مطالعات مذهبی دقیقاً روحیات شان همین است.
مثل این که این نقشه است برای سعادت شما این نقشه می خواهی به هدف برسی، مثلاً گنج یا فلان جا بعد بگویید که من حوصله نقشه نگاه کردن را ندارم و ترجیح می دهم جدول حل کنم این را خوب دقت کنید علایق مان تنظیم نیست این طوری است. وقتی می گوییم آقا شما مطالعات بکن، عقاید احکام مسائلی که خوشبختی شما را تعیین می کند. می خواهی ازدواج کنی اصول ازدواج را بلد باش، روانشناسی مرا بلد باش، روانشناسی زن را بلد باش، بدان که مثلاً چه کار کنی که در زندگی ات خوشبخت باشی.
الان بیشتر طلاقهایی که اتفاق می افتد بالای 90 درصد طلاقها مال این نیست که زن و مرد به درد هم نمی خورند فقط مال این است که مهارتهای کافی را برای خوشبخت کردن همدیگر ندارند. بیشتر برای این است که نمی دانند چطوری همدیگر را شاد نگه دارند. چطوری با هم دیگر خوب باشند. مال این نیست که به درد هم نمی خورند اینها اگر همسران شان هم عوض شوند باز همان آش است و همان کاسه. هیچ فرقی نمی کند.
یعنی مشکل حل نمی شود همسر عوش کردن مشکل را حل نمی کند، قهر کردن، مشکل را حل نمی کند شما باید خودت را درست کنید. مهارت را یاد بگیر دیگر احتیاج به قهر کردن و طلاق نداری. (و قالوا قلوبُنا غُلف) غلف یعنی در غلاف بودن، وقتی در غلاف می رود چی می شود؟ پنهان می شود، پوشیده می شود می گوید قلبهای ما نمی فهمد رسول خدا حرف می زند ما نمی فهمیم آیت الله فلانی حرف می زند نمی فهمیم چه می گوید.
این کتابهایی که برای من هیچ مزه و جذابیتی ندارد که بخوانم و ترجیح می دهم بروم فلان کتاب و فلان کتاب را بخوانم یعنی مسخرگی، این دفعه اول نیست، حالا چند جای دیگر جلو برویم به انبیاء هم همین را می گویند (ما نفقهُ کثیراً ممّا تَقُول) بیشتر چیز هایی که تو می گویی ما نمی فهمیم تو چه می گویی؟
به پیغمبر می گویند. این حرفها چیست که تو می زنی؟ یک طوری حرف بزن تا ما بدانیم تو چه می گویی، مشکل در فهم نیست بلکه مقاومت و لجبازی است و چون نمی خواهد زیر بار برود می گوید نمی فهمم، این جنبه روانشناسی مهم است. یا مثلاً نمونه علاقه ندارم، اصلاً بحث علاقه نیست، شما وقتی ببینید چیزی ضروری است چه علاقه داشته باشی و چه نداشته باشی دنبالش می روی، مثلاً می گویند آقا شما می خواهید کارمند بانک شوید باید بروی این دوره را ببینی. سرباز می خواهی بشوی، ارتشی می خواهی بشوی؟ خلبان می خواهی بشوی؟ باید بروی چتر بازی یاد بگیری، مسائل نظامی یاد بگیری اسلحه بگیری، نمی توانم.
بگویم می خواهم وارد ارتش شوم اما علاقه ای به کار های نظامی ندارم، نمی شود. ارتش می خواهی بروی کار نظامی هم دارد. بانک می خواهی بروی کامپیوتر باید یاد بگیری، فلان رشته می خواهی بروی ریاضیات دارد، باید ریاضیات بخوانی. دیروز دختری پیش من آمده بود و می گفت: من خیلی علاقه به رشته ی فیزیک دارم و می خواهم بروم در دانشگاه بخوانم ولی از ریاضیات بدم می آید خوب مگر می شود شما بخواهید فیزیک بخوانید و ریاضیات نخوانید این چه علاقه ای است. که از اصولش بدت می آید.
خیلی به شنا علاقه دارم، اما از رفتن به آب متنفرم. اصلاً بحث علاقه نیست شما وقتی ضرورت دارد باید یاد بگیرید. من می خواهم بروم فلان جا، خوب نقشه آن را باید بلد باشی بروی بگوید من دوست دارم بروم فلان جا اما حال و حوصله ی سوال کردن این که از کجا بروم را ندارم و سوار ماشین می شوم وگاز می دهم و می روم هرجا شد. رسیدم، رسیدم، نرسیدم، نرسیدم.
این در واقع نشان دهنده ی این است که واقعاً نمی خواهد به کجا برسد حالتهای ما در زندگی به همین بچه گانگی است و به همین سادگی که ما می خواهیم خوشبخت شویم اما حاضر نیستیم راه خوشبختی را در درجه اول یاد بگیرم چه برسد به اینکه بخواهیم عمل کنیم.
اصلاً حاضر نیستیم، می خواهیم فقط به ما بگویند مادر، خوش مان می آید بچه دار شویم و به ما بگویند مادر، عاطفی هست. حاضر نیستیم این بچه که به دنیا می آید خوشبخت بارش بیاورم. فرمولهای خوشبخت به دنیا آمدن بچه را بفهمیم بعد رعایت بکنیم، نطفه هر زمانی و هر طوری بسته شد، دوران بارداری هر طوری شد، شد. مگر فرق می کند دوران بارداری چطوری است؟ هر چه خوردیم، خوردیم، در خانه هم هر چه دید، هر چه شنید و ما هر کاری کردیم، کردیم. بعد هم انتظار داریم یک بچه سالم به دنیا بیاید. نمی شود.
اگر تو واقعاً سلامت و سعادت بچه ات را می خواهی باید فرمول هایش را هم رعایت بکنی. می گویند ما نمی فهمیم این چیزهایی که تو می گویی سر در نمی آوریم. قرآن می گوید: این طوری نیست. « بل لَعَنهُم الله بِکُفرِهم» این طوری نیست، اینها به خاطر کفری که دارند مورد لعن خدا قرار گرفتند. لعن یعنی دور باد. خدا دور شان کرده چون کفر ورزیدند. در واقع مسئولیت فهمیدن دین، مسئولیت اینکه ما خوش مان نمی آید، مسئولیت اینکه مقاومت می کنیم و لجبازی می کنیم مال خودمان است.
می گوید اینها که این طوری هستند کافر شدند و کفر ورزیدند و ما هم دور شان کردیم «بَل لعنهم الله بکفرهم فقلیلاً ما یؤمنون» در اینها آدمهای کمی هستند که ایمان می آورند چرا؟ چون غالب اینها کفر می ورزیدند کفر را هم در آیات قبلی گفتیم گاهی وقتها کفری هست که نظری است یعنی بی اعتقادی است و گاهی وقتها کفر نظری نیست و قبول هم داریم اما مقاومت نفسانی می کنیم، روی هوا و هوس مقاومت می کنیم.
دیروز من به این راننده می گفتم: من به خاطر این که حرام است گوش نمی کنم این نوار ها را گفت: راست می گویی؟ گفتم: خوب آره. گفت: پس ما چی؟ چون من دیدم موقع مغرب نگه داشت اول وقت هم من رفتم نماز بخوانم او هم آمد نماز خواند. برخلاف این سه نفری که پشت بودند و نماز هم نمی خواندند بعد گفت: پس حرام است واقعاً ما داریم این طوری گوش می کنیم؟ این نمی فهمد واقعاً باور نمی کرد که چنین چیزی حرام باشد. گاهی وقتها مقاومتهای عملی کار دست آدم می دهد باعث می شود آدم نفهمد و نفهم بار بیاید. دور می شود.
هر بار که لج کنیم و بی ادبی کنیم و بگوییم نمی کنم دور می شویم، هر بار که جواب منفی بدهیم دور می شویم، این را خوب دقت کنید جواب مثبت یعنی حرکت، جواب منفی یعنی توقف یا عقبگرد این بحث خدا نیست. (جلسه قبل هم توضیح دادم) خدا تابع بنده است تمام آیاتی را که نگاه کنید در قرآن خداوند منتظر است که ببینید تو چه کار می کنی. (در آیات اول تا هشتم توضیح دادم اینرا) اول امکانات به تو می دهد. دعوت می کند در دلت می اندازد همه چیز را انجام می دهد حالا صبر می کند تا ببیند چه کار می کنی؟
اگر جلو آمدی هُلت می دهد و جلو می آورد و اگر ببیند مقاومت می کنی، مقاومت کی می کند؟ خودمان. مقاومت یعنی توقف یعنی عقبگرد، حالا یک موقعی می بینی کسی پنجاه سال مقاومت کرده ببنید چقدر فاصله دارد اگر بخواهد جبران کند خیلی باید فشار به خودش بیاورد تا جبران کند و خیلی باید سریع باید بدود تا جبران کند. بنابراین ما به میزان مقاومتها که احکام الهی داریم یا توقف داریم یا عقبگرد، وقتی هم این اتفاق بیفتد چون زمان خاصی ما متولد می شویم به موقع هست که وسط راه، ما متولد می شویم چون به ما زمان می دهند و می گویند این زمان خودت را برسان قرار است متولد بشوی من وسط آن بروم دنبال بازی کردن.
به جنین زمان می دهند یعنی از موقعی که نطفه اش بسته می شود می گویند 9 ماه دیگر هشت ماه دیگر متولدی برو خودت را برای دنیا برسان و آماده کن. تمام چیزهایی که در دنیا می خواهی مثل قلب، مغز، ستون فقرات، چشم، دست، پا، سلسله اعصاب همه چیز را آماده کن آن طرف همه اینها لازمت خواهد شد جنین هم وقتی تشکیل می شود هوشیارانه کار می کند برای همین جنین هر چهل روز یکبار مقام می گیرد.
روز اول که می رود نطفه است، بعد علقه، بعد مضغه می شود و یکسره مقام می گیرد هی درجه به درجه بالا می آید تا یک انسان کامل می شود تا موقع تولد شاد به دنیا می آید، چون سالم است و همه چیز هایی که برای دنیا نیاز داشته آماده کرده و می آید. حالا فکر کن جنین در آنجا معطل شود و برود دنبال یللی و تللی و بازی ببیند چه اتفاقی می افتد سوت را می زنند و حالا موقع زایمان است.
می آید و می بینید که دیگر فایده ای ندارد و این طرف هم در دنیا دیگر چیزی نیست بخواهد جبران بکند نه چشم به او می دهند نه دست و پا. لذا باید خیلی دقت بکنیم تا سوت پایان را نزدند برسانی خودت را حالا چون کلاس بعدی هم بحث اللهم جعلنی عندک وجیهاً بالحسین توضیح خواهم داد این قضیه را بیشتر «و قالوا قلوبنا غلف و لعنهم الله بکفرهم فقلیلاً ما یومنون» کفر آدم را دور می کند.
کفر اعم از نظری یا عملی باعث می شود که انسان به راحتی تن ندهد و نزدیک نشود و دور شود. خوش به حال به کسی که هم در بخش نظر و فکر و هم مشکلات خودش را زود حل می کند تا به پذیرش برسد. لجبازی نمی کند وسواس فکری نداشته باشد. کسانی که وسواس فکری دارند خیلی گرفتاری دارند. یعنی می آیید بحث می کنید خدا را برایش ثابت می کنید، معاد را ثابت می کنید دوباره سه روز بعد هزار تا شبهه دارد.
شبهه های الکی، نمی تواند قبول کند هر کاری می کند یک طوری می خواهد زیر بارش نرود. وسواس فکری خیلی خطرناک است. خوب حالا آیه 89 را برایتان بخوانم آنجا فرمود ما برای شما یک رسول فرستادیم و حالا می گوید کتاب برای شما آمده « و لمّا جائَهم لِما معهُم و کانوا من قبلُ یَستَفتَهون علی الذین کَفروا فَلَمّا جائَهم ما عرفوا کفروا به فلعنت الله علی الکافرین» این خصوصیت بدی هست که در روان شناسی هست که من دانه دانه برایتان بازش می کنم. ببینید می فرماید: ما یک کتابی برای شما فرستادیم (اوضاع یهودی ها را می گوید که این کتاب آن حرفهایی که در تورات بوده را تصدیق می کند، در انجیل بوده را تصدیق می کند «فَلمّا جائَهم کتابٌ و ما عندالله » (عندالله خیلی مهم است) یعنی تخصصی است.
کتاب الکی نیست از ناحیه خدا آمده، خودتان هم می دانید که از ناحیه خدا آمده. من با هر کدام از مسیحی ها که بحث کردم می گفتم شما قبول دارید که این قرآن از طرف خدا آمده؟ می گویند: بله. پیغمبر را به عنوان پیغمبر خدا قبول دارید؟ می گویند: بله. پس چه دلیلی دارید که مقاومت می کنید؟ «فلمّا جائهم کتاب عندالله مصّدقٌ لما معهم» تصدیق هم می کنید کدام یک از اصولی را که شما در انجیل و تورات دارید را قرآن قبول ندارد؟
آنچه را که مسیح آورده و موسی آورده، اصولی که آنها آوردند در این هست هیچ تفاوتی اصولی ادیان با هم ندارد، آنچه که انبیا آوردند همه یکی هستند. اختلافات در مرحله سطح هست در مرحله احکام هست نه در اخلاقیات و نه در اعتقادات ما اختلافی نداریم.
اختلاف در سطح و احکام و نحوه ارتباط با دنیا است. که آنها به زمان و مکان مربوط است. اصول که یکی است. خب آنهایی را که شما می گویید تأیید می کند «فلمّا جائکم کتابٌ من عندالله مصدّقٌ لما معهم و کانوا من قبل یستفتهون علی الذین کفروا» چون می دانید که یهودی ها خودشان را مومن می دانستند که ما به تورات ایمان داریم بعد می آمدند به کفار و حتی مسیحی ها می گفتند: که به زودی پیامبری می آید در این شهر حالا خوب دقت کنید برای اینکه می دانستند پیامبر قرار است ظهور کند همه آمدند خانه های مدینه را خریدند. و می گفتند چون این شهری است که پیغمبر قرار است بیاید اینجا مستقر شود و ما می خواهیم وقتی که آمد ما بلافاصله به او ایمان بیاوریم و جزو اعوان و انصارش باشیم.
حالا عین همین موضوع را در مورد امام زمان هم ما داریم. خیلی ها هستند قبل از ظهور امام زمان علیه السلام بو می کشند، می دانند امام زمان هم می آید. با شرایطش آشنا هستند پنجاه سال شصت سال دعای ندبه خواندند. اللهم عجلّ لولیک الفرج. خواندند. ولی به محض اینکه امام زمان می آید بر علیه او شمشیر می کشند. قرآن داستان نمی خواهد بگوید بلکه می گوید شما همین طوری هستید چون من اینقدر انقلابی سراغ دارم که زمان شاه دیگران را کافر می دانستند و دیگران را نصیحت می کردند و کلاس احکام و عقاید می گذاشتند، کلاس اخلاق می گذاشتند تلاش زیادی در مبارزه با شاه می کردند.
رساله امام را یواشکی این طرف و آن طرف می دادندف در این زندانها شکنجه دیدند. به محض این که انقلاب شد (همین که می خواستند و برایش تلاش می کردند) جلو امام ایستادند و توطئه قتل امام را هم چیدند یا اینکه رفتند یک گوشه ای شروع کردند ضد انقلاب.
الان ما اینقدر از این مسلمانان متدین داریم که نماز شب می خوانند که نماز شب می خوانند، زیارت عاشورا می خوانند، دعای ندبه می خوانند، کمیل می خوانند عمره می روند، کربلا می روند با نظام و ولایت و اصل نظام جمهوری اسلامی موافق نیستند آمریکا هم بیاید کیف شان هست برایشان هم فرقی نمی کند.
روح، روح طاغوتی است، عمل عمل مذهبی و مقدس است. تا انقلاب شد شروع کردند جفتک زدن بدتر از آن از روحانیون، ما داشتیم، از مراجع تقلید ما داشتیم، از اساتید دانشگاه ما داشتیم از زندان رفته ها و شکنجه دیده ها داشتیم، کسانی که با دشمن در زمان جنگ همکاری می کردند یعنی آدرس می دادند کجا را با موشک بزنید، مردم را چطوری بکشید، چطوری بروید سر سفره جلو زن و بچه سر مرد خانه را ببرید.
آدمهای این طوری زیاد بودند. اینکه قرآن می فرماید قصه که نمی خواهد برایمان بگوید. اما یک قصه است که به در می گوید که به دیوار بشنود. آخر چه فایده ای دارد من بخوانم که بله یهود بنی اسرائیل آن موقع زمان پیغمبر این طوری کردند با پیغمبر. حالا چه فایده ای دارد برای من؟ قرآن که کتاب تاریخی نیست که تاریخ تعریف کند. آنرا می گوید تا تو الان بفهمی.
امیرالمومنین علیه السلام به پسرش می گوید من تاریخ را چنان خواندم که با آنها زندگی کردم در واقع باید حواست باشد هر چه که تاریخ گفته الان هم هست. سر جای خودش، تاریخ تکرار پذیر هست چون نفس انسان یکی است شیطان یکی است، تمایلات یک طور است. قصه اسکندر و حمله مغول و جنگ صلیبی را می خوانیم. و هر چه که می خوانیم، مشروطه می خوانیم باید بدانیم که همین الان هم هست، همین الان هم شرایط ممکن است فراهم شود.
بنابراین ما باید از داستانها بیاییم در بحث طبیعت و فطرت خودمان این را یاد بگیریم که آقا فطرت یک طوریست و طبیعت هم یک طور خاص خودش را دارد این طبیعت یک طوری است که گاهی وقتها اگر کتاب برایش بیاوری با اینکه می داند این کتاب از طرف خداست (من عندالله و کانوا من قبل یستفتهون علی الذین کفروا) به مسیحیها و کفار می گفتند شما صبر کنید پیغمبر که بیاید ما می رویم به این پیغمبر ایمان می آوریم با شما جهاد می کنیم.
اینقدر ما را اذیت می کنید بعداً ما می شویم سرباز این پیغمبر که بزودی می آید. اولین کسانی که فهمیدند پیغمبر اسلام دارد می آید و خبر آن را به بقیه دادند همین یهودی ها بودند اصلاً موقعی که حضرت آمنه سلام الله علیها باردار شد یهودی ها فهمیدند که این مادر پیغمبر است. می دانستند که عبدالله پدر پیغمبر است. اصلاً آرایشگر یهودی که موهای حضرت آمنه را آرایش می کرد او یک موقعی تصمیم داشت که با قیچی او را بکشد که جبرئیل علیه السلام جلویش را گرفت، جلوتر می خواستند بکشند اینها را. راهی نصرانی دو بار پیغمبر را قبل از اینکه مبعوث شود دو تا از بزرگان مسیحیت در شام و جای دیگر گفتند این پیغمبر خداست به ابوطالب گفتند مواظبش باشید حالا جالب است آنها می گفتند مواظبش باشید که یهودی ها او را نکشند اینها سابقه پیغمبر کشی زیادی دارند همین هم شد.
توطئه قتل چیدند و طرح ترور داشتند. برای پیغمبر، خودشان می گفتند وقتی پیغمبر بیاید به او ایمان می آوریم و سرباز او خواهیم شد اصلاً کلی آرزو های شان همین بود. رفتند در مدیه خانه گرفتند. امام صادق علیه السلام می گویند: اینها رفتند مدینه خانه گرفتند فقط به عشق اینکه فقط پیغمبر بیاید ولی روزی که پیغبمر آمد شروع کردند به مخالفت.
آدم گاهی این طوری می شود. اصلاً به خدا می گوید: خدایا من ترا خواستار بودم، همه را خدا به او می دهد اما خوشی می زند زیر دلش، بد می شود. یک عمر می گوید اگر من می خواهم بروم کربلا چی می شود؟ می رود کربلا و هیچ اتفاقی هم نمی افتد. حالش هم خوب نمی شود. مدینه می رود باز هم همان آدم هست. اینقدر شده که ما از خدا چیزهایی را خواستیم اما وقتی می دهد به ما بد می شویم.
این حالت حالت خطرناکی هست «فلمّا جائهم عرفوا» هنگامی که آمد در نزد آنها آنچه که می شناختند (کتاب خدا) کفروا به . به آن کفر ورزیدند. (فلعنت الله ) (ف را دقت کنید) باز لعنت همیشه تابع کفر است. «فلعنت الله» «فلمّا جائهم ما عرفوا کفروا به لعنت الله علی الکافرین» پس لعنت خدا بر کافرین باد.
یعنی قشنگ می دانستند این کتاب از طرف خدا آمده این پیغمبر از طرف خداست همان کسی است که منتظرش بودند خوب پیغمبر که نه! امیرالمومنین علیه السلام او که رسول خدا بود و با آن معجزات و شخصیت بزرگش. امیرالمومنین علیه السلام به آنها می گفت بخوانم برایتان.
امیرالمومنین علیه السلام وقتی متولد شد چشمش بسته بود سلام الله علیها حالا تولد حضرت هم هست بد نیست یادی از حضرت بکنیم من مکه تا به حال نرفتم و مشرّف نشدم آنهایی که رفتند می گویند: دیوار کعبه آن قسمت که امیرالمومنین (مادرش) رفت در آن شکاف را الان پرش کردند اینرا خدا چرا می گذارد؟ چرا نمی توانند آن را سیمانش کنند تا معلوم نشود این ترک که از آنجا فاطمه بنت اسد سلام الله علیها رفته داخل. امیرالمومنین همانجا زایمان شده.
قرآن خیلی قشنگ حرف می زند می گوید مریم وقتی می خواهد زایمان کند خدا به او گفت اینجا جای عبادت است مریم! جای زایمان که نیست. پا شو برو آن طرف (مکاناً شرقیاً) زیر آن درخت زایمان بکن. اینجا نایست. مریم قدیس، پاک که خدا به پاکی و قداست او شهادت می دهد و عیسی را هم می خواهد بزاید. عیسی که از طریق آمیزش با هیچ مردی بوجود نیامده و یک نفخه مستقیم الهی است به این پاکی را می گوید برو از اینجا بیرون. ولی وقتی موقع زایمان امیرالمومنین می رسد خدا می گوید بیا داخل، فاطمه.
داخل خانه کعبه می کشد او را، کی می آید؟ حضرت مریم برای کمک می آید، آسیه می آید برای کمک، قرآن را بگذار بغل هم این آیه را هم که خدا آیه ی بیرونی گذاشته حالا اهل تسنن چه عذری دارند؟ می گوید: خدا گذاشته که فردای قیامت هیچ کس نگوید ما فضیلت امیرالمومنین را نمی دانستیم ولی همه اینها را می بینند، از اینها زیاد داریم شاید نزدیک به دویست، سیصد مورد مشخص ملموس دارریم ما که با علمای اهل سنت صحبت بکنیم ولی حاضر نیستند زیر بار بروند. با اینکه همه چیز برای شان شفاف است. باز دنبال عمر و ابابکر هستند.
این روحیه را خوب دقت کنید طبیعت چه بلایی سر انسان می آورد. انسان گاهی وقتها می داند فلان چیز دقیقاً از طرف خداست ولی مقاومت می کنند. امام در وصیت نامه اش نوشت اگر عوام اهل تسنن معذور باشند علمای اهل تسنن هرگز پیش خدا در روز قیامت معذور نیستند و نمی توانند بگویند ما نمی دانستیم من به یکی از علمای اهل تسنن گفتم: عزیزم من تمام این احادیث شیعه را می بوسم و کنار می گذارم و کاری به احادیث ائمه ندارم از حضرت علی بگیر تا به امام زمان را کنار بگذار.
این قرآن را قبول دارید یا نه؟ بله. کتابهای خودتان را هم که قبول دارید؟ احادیث خودتان را؟ بله با همین ها بنشینیم با هم صحبت کنیم بیشتر از این که نیست دیگر؟ باز حاضر نیستند بحث کنند یعنی اینها دقیقاً می فهمند و دلیل را می دانند ولی حاضر نیستند بروند زیر بار، حواس تان باشد شما ها این طوری نشوید. حالا ما بقیه را تعریف می کنیم از اهل تسنن و یهودی ها باید بهره برداری از آنها را خودمان بکنیم.
خیلی وقتها می دانیم داریم چه کار می کنیم ولی باز به همان کار ادامه می دهیم می دانیم خودمان و لج می کنیم. این لجاجت روحیه خطرناکی است که تضمین شده که هر کس یک جایی این روحیه به سراغش بیاید حتماً سرش به سنگ می خورد، حتماً می خورد زمین، لجاجت مرکب خوبی نیست.
آقا وقتی می دانیم تسلیم باش و یک مقدار به خودت زور بگو و به خودت تلقین کن زور بگو و قبول کن. این خیلی روحیه خطرناکی است. حالا شما فکر کنید این روحیه هم در عقاید است و هم در اخلاق، من می دانم بچه شش ساله ام حق دارد ولی حاضر نیستم کوتاه بیایم جلو بچه ام می گویم یعنی این فسقلی مرا زمین بزند و منطق مرا خرد کند می فهمم من اشتباه کردم حاضر نیستم به بچه ام بگویم عزیز من اشتباه کردم ببخشید درست است و حق با شماست نمی توانیم بگوییم و با یک بهانه دیگر ردش می کنیم.
توجیه می کنیم، می دانم حق با همسرم هست و اینجا که گیر دادم به او دلیلی نداشتم، اینجا که سرش داد زدم. اینجا که علم شنگه راه انداختم در خانه و اینجا که بد فهمیدم نفهمی از من بوده ولی حاضر نیستیم برویم معذرت خواهی بکنیم اینها را خدا نگه می دارد.
بعد چه به روز آدم در می آورد. آدمهای متکبری که لج بازی می کنند و حاضر نیستند قبول کنند اشتباه از اینهاست، کار سختی هم هست ببخشید حق با شماست، منطق شما درست است. توجیه، توجیه، ماست مالی کردن، سر و صدا کردن، پناه آوردن به صورتهای مقدس، قسم های دروغ خوردن، هوچی گری کردن برای اینکه یکبار قبول نکنیم این طرف که با من حرف می زند راست می گوید این در همه ما هم هست. بسیار روحیه خطرناکی هست. علامه خیلی زیبا می گوید: مرحوم علامه امینی را داستانش را قبلاً برایتان تعریف کرده ام اینجا هم جایش هست. دوباره برایتان بگویم برای روشن شدن دلتان.
علامه امینی وقتی که دعوتش می کنند اهل تسنن به مجلس اولاً نمی خواسته برود که اختلاف و حرفی پیش نیاید آنها اصرار می کنند بعد به علامه گیر می دهند که شما از این همه مسائل اسلامی که هست چرا بند کردی به مسئله ولایت و غدیر را کار می کنی؟
علامه می فرماید: شما قبول دارید که این حدیث را خودتان هم نقل کردید که « من مات و لم یعرف امام زمانه مات میت الجاهلیه» از پیغمبر است دیگر اینکه آدم قبول نمی کند و زیر بار نمی رود همین است هر کس بمیرد و امام زمانش را نشناسد به مرگ جاهلیت مرده، یعنی کافر مرده گفت: من هم تلاش می کنم امام زمانم را بشناسم و بشناسانم حالا من یک سوال از شما بکنم.
آیا فاطمه زهرا به مرگ جاهلیت مرد یا نه؟ سوال شیعه است از تمام اهل تسنن یکی از سوالهایی که شیعه می پرسد این است که آیا فاطمه زهرا که شما در کتابهای تان می گویید این آیه تطهیر که در قرآن آمده که هیچ وقت نمی توانید نفی کنید که در قرآن نیامده که اهل بیت پیغمبر از رجس و پلیدی و کفر بری و دور هستند.
فاطمه زهرا که شما قبول دارید معصوم بوده، کافر نبوده، چون فرمود: هر کس امام زمانش را نشناسد کافر است و شما که قبول دارید که فاطمه زهرا کافر نبوده و اگر کافر نبوده و امام زمانش را می شناخته چه کسی را امام زمان خودش می دانسته عمر و ابوبکر را یا علی را؟ امام زمان فاطمه زهرا کی بوده؟ که همزمان شما بوده واقعاً کی بوده؟
این سوال است دیگر اگر شما بخواهید همین طوری بروید جلو هزاران مورد پیدا می کنید که اهل تسنن می دانند و تعیین دارند و می فهمند و از روی نفهمی اینکار ها را نمی کنند، روی نفهمی می روند با فقه شیعه مخالفت می کنند. با نفهمی نمی روند از عمر و ابوبکر تبعیت کنند و بگویند ما نمی دانستیم، اصلاً این طوری نیست اگر کسی بخواهد بفهمد.
یک جوانی بود که وهابی بود یعنی سنی بود بنده خدا وهابی هم نبود و آدم حقیقت جویی بود و دنبال این بود که حقیقت را بفهمد که چی هست می خواست بیاید به ایران که بیاید مطالعه کند و در دانشگاههای اینجا درس بخواند اینقدر در دنگ و فنگهای اداری ما کش آمد، بی عرضه گیهای مسئولان فرهنگی ما معطل شد. وهابی ها این طوری نیستند وهابیها اگر بدانند در آن طرف آفریقا یک جوانی هست که می خواهد مطالعات اسلامی داشته باشد همه هزینه اش را تامین می کنند.
بلیط هواپیما، رفت و برگشت و هزینه اقامت و بهترین جا را به او می دهند و او را می کشانند به عربستان اینها همه کار را کردند کشاندند بردند به عربستان و او را یک سنی وهابی کردند. یکی از رفقای ما که آدم تیزی است او را در مدیه می بیند با او بحث می کند خوب استدلال این هم قوی، شیعه و مبلغ قوی و منطقی گفت چند تا ضربه محکم به او زدم در فکر گفت: چون حقیقت جو هم بود قرار شد که با هم مبادله کنیم یک روز آمد به من گفت که کتاب می خواهم گفتم باشد. کتاب را من تهیه می کردم و ایشان می برد مدینه و یواشکی می داد به او که وهابی ها نفهمند چون این کتاب ها را اگر وهابی ها می گرفتند پوستش را کنده بودند.
این کتابها را خواند او دو سال همین طوری کتابها را خواند بعد دیدم یک واسطه ای آمد گفت که او شیعه شده بعد دعوتش کردیم به ایران و چند روزی هم آمد پش ما بود. به من گفت: من این کتابهای شما را زیر لحاف می خواندم شبها در وحشت آنجا تا پذیرفتم اگر کسی منطق داشته باشد صد صفحه اطلاعات به او بدهیم برایش بس است و زیاد هم هست.
ولی گر نخواهد قبول کند موضوع این نیست که ما کم داریم از نظر عقیدتی و ایدئولوژی، هر کسی برایش مشتبه نشود. ما جا هایی کم گذاشتیم اما کم نداریم، داشتیم و کم گذاشتیم، خیلی ها هستند در این عالم با منطق شیعه کاملاً آگاهی دارند ولی قبول نمی کنند. نمی خواهند بپذیرند. زیر بار نمی خواهند بروند. این طوری نیست که ضعف اطلاعات باشد و ما اطلاعات برسانیم آنها قبول کنند نه بهتر از ما می دانند من وقتی مرکز ا هل تسنن رفتم دیدم تمام کتابهای شیعه آنجا هست.
یک رئیس وهابی آنجا نشسته پنجاه، شصت ساله، همه کتب ما آنجاست یعنی آنها را نخوانده؟ خبر ندارد؟ مشکل اطلاعات نیست. مشکل لجبازی است. مسئله فقط ضعف اطلاعات نیست در آنها. آدمها وقتی بخواهند لجبازی کنند با وجود اطلاعات لج می کنند ما همین را در مرجع تقلید شیعه دیدیم که لجبازی می کند. مرجع تقلید مگر اطلاعات ندارد؟ دارد ولی لجبازی می کند با امت اسلامی.
این طوری می شود آدم با وجود اینکه اطلاعات دارد مشکل درست می کند برای خودش و دیگران، بعضی ها به من می گویند که با فلان کس، فلان دکتر، فلان پرفسور یک جلسه مناظره بگذارید. گفتم ما ترسی از مناظره نداریم خدا شاهد است ولی می خواهیم ببینیم طرف مان بخواهد حل کند قضیه را و الاّ بیاییم جلسه بگذاریم شما هم بیایید بنشینید وقت بگذارید می خواهیم مناظره بکنیم و حاضر نیست و از این شاخه به آن شاخه می پرد و لجبازی می کند سوالهای دین منطق را غلط طرح می کند هیچ نمی خواهد مسئله را حل کند. بنابراین مشکل همیشه دور بودن از حقیقت و نفهمی نیست.
به معنای ضعف اطلاعات خیلی وقتها اطلاعات هم کامل و تکمیل است ولی مشکل قلب لجوج اوست، شهوت است قرآن می فرماید: «ثمّ کان عاقبت الذین اساء السُّوءُ عن کَذّبوا بایات الله» آدمهایی که بدرفتاری می کنند (آدمهای معتقد) وقتی شروع می کنند از نظر اخلاقی بد می شوند و فساد ها به سراغ شان می آید کار شان به جایی می رسد که تکذیب آیات الهی را هم می کنند مشکل این نیست که من بروم حوزه من به طلبه ها می گویم شما الان رفتید حوزه فقه و فلسفه و منطق خواندید و آدمهای قوی و قدری شدید وقتی حاضر نیستی خودسازی کنی فردا با وجود همه اطلاعات. مگر روحانی نبود رفت و گفت: ما در قرآن آیه ی در مورد حجاب نداریم. کسی که سه جلد کتاب نوشته در مورد اثبات ولایت فقیه وقتی خودش ولی فقیه نشد رفت گفت هیچ کدام از این کتابها نه کی گفته این حرفها را؟
نیست. کتاب خودت است، سه جلد کتاب نوشتی و بیست سال روی آنها زحمت کشیدی ولی حاضر نیست قبول کند. مشکل ضعف اطلاعات نیست. مشکل لجبازی است شهوت است. آدم وقتی که کار بد کند روحیه تسلیم شدن و روحیه پذیرش فطری او ضعیف می شود. این را باید مواظب باشیم. فقط مسئله ما دانش و شنیدن و کتاب خواندن نیست.
موضوع این است که اگر می خوانیم باید عمل کنیم. دیدید که حضرت آیت الله بهجت همیشه می گوید شما اینقدر دنبال استاد نگردید و هی بگویید استاد نداریم، استاد، استاد، استاد. مشکل استاد نیست خیلی ها استاد هم دارند ولی آدم نمی شوند توجه فرمودید؟
یک بنده خدایی خانمی بود آمده بود و می گفت: من چند سال در بدر گشتم دنبال استاد. بعد خواب هم دیدم که حضرت زهرا مرا آورد سر کلاس شما نشانده. خوب می گوید حالا من باید چه کار کنم؟ خوب عمل کن، شش ماه آمد و گفتم از کتابهایی که گفتم چند تا را خواندی؟ می گوید نرسیدم. فکر یکی از آنها خواندم آن هم هفت، هشت صفحه. از نوار هایی که گفتم چقدر گوش کردی؟ شش ماه می دانید یعنی چی؟
یعنی صد و هشتاد روز شما اگر روزی یکساعت هم وقت می گذاشتی الان باید خیلی قوی و قدر شده باشی. می گویم چی گوش کردی؟ می گوید همان راه شناسی را فکر کنم ده، دوازده تایش را گوش کردم خوب چه کار می کردی؟ تو که می گویی من دنبال استاد می گشتم، مثلاً حضرت زهرا مرا اینجا آورده، حالا کو پس؟ یعنی مشکل این حرفها نیست. اطلاعات و کتاب اینقدر زیاد است، جلسات اینقدر زیاد است، اساتید زیاد و متنوع با ذائقه ها و مزاجها مختلف تطبیق دارد.
این استاد با روحیه ات نمی خورد استاد های دیگری هست که واقعاً با روحیات شما تطبیق می کنند و روحیه تو را ارضاء می کنند. ما کمبود استاد و کتاب نداریم که. مشکل این است که نمی خواهیم قبول کنیم طبیعت و تنبلی مان نمی گذارد، بی حوصلگی و کسالت مان نمی گذارد. مسئله این نیست که خدا با من اتمام حجت نکرده، خدا حکیم تر، مهربانتر، کریم تر از این است که اگر ما بخواهیم آدم بشویم و در دسترس ما اطلاعات نگذارد، من گاهی وقتها دخترها و پسرهایی را می بینم. دختر از روسیه فقط می گوید من شبها گریه می کردم می گفتم خدایا کمکم کن تا حقیقت را بفهمم.
این بود و خود خدا، خدا راهنمایی اش کرده و سر از قم در آورده به خدا قسم. در فقر مطلق تمام امکانات سفرش به قم تهیه شده. از چین من دیدم چند تا دختر و پسر آمدند، از صربستان دیدم، کسی آمده بود و الان دارند درس می خوانند خانه ما، اینها نزدیک است دو سه تا کوچه فاصله داریم. چطور او توانست بیاید؟ بابا ائمه اگر یک حیوان به آنها علاقه مند شود به آنها می رسند. یک خلبان چند روز پیش خاطراتش را در ماهنامه سازمان هواپیمایی کشور می گوید من از ساری پرواز داشتم به مشهد خوب دقت کنید:
بلند شدم با هوا پیما رفتم در مشهد که می خواستم بنشینم گفتند هوا خیلی ناجور است شما نمی توانید بنشینید برگردید. آمدم برگردم اعلام کردند ساری هم هوا خراب شده نمی توانید بنشینید گفتیم چه کار کنیم؟ برویم تهران بنشینیم، آمدیم تهران نشستیم تهران هوا خوب بود درب هواپیما را باز کردیم یک کبوتر آمد داخل و نشست روی شانه یکی از این خدمه هواپیما بلافاصله بی سیم خبر داد مشهد هوا خوب شده راه بیفتید. و مسافران را هم پیاده نکنید.
درب را بستیم و رفتیم مشهد، درب را باز کردیم پرنده آمد و رفت خلبان گفت تازه من فهمیدم که پرنده ای بوده که توسلی به امام رضا داشته قرار بوده بیاید جز پرنده های حرم باشد مسیرش دور بوده امام رضا هواپیمای اختصاصی برایش فرستاده. اینها حیوانات شان هم معطل نیستند. هیچ حیوانی در درگاه خدا معطل نمی ماند.
در روایت داریم حیوانی زمانی شکار می شود که غفلت می کند از یاد خدا. خوب پرنده را امام رضا نمی گذارد معطل شود. مگر می شود یک نفر در این عالم در آفریقا، آسیا، صربستان، چین و یا هر جای دیگر امکان ندارد یک لحظه بگوید خدایا من می خواهم آدم بشوم به من راه را نشان بده. و بشناسان. همه این نظام خلقت سیارات، میلیاردها کهکشان را خلق کرده تا کسی آدم شود.
وقتی که آدم تصمیم می گیرد با خدا رفیق شود خدا به او راه نمی دهد؟ اگر ما ها در مرکز شیعه این هم دختر های ناجور داریم این همه فساد در شهر مذهبی داریم مال این نیست که نمی دانند فقط مال این نیست، جهالت هست، و تعدادی هم نمی دانند اما همه این طور نیستند.
اکثراً مشکل ندانستن ندارند توجه فرمودید؟ اگر ما سالها می آییم مسجد، نماز، حج، عمره، کربلا، زیارت حرم و هیچ اتفاقی هم برای ما نمی افتد. اگر بیست سال از نماز خواندن ما رفته و هنوز نمی توانیم یک متر هم بپریم و بالا بیاییم و جز جلو بینی مان هیچ جای دیگر را نمی بینیم مشکل این نیست که نمی فهمیم مشکل در بی حوصلگی، تنبلی، لجاجت، و این چیزهاست. باید بگردیم و اینها را حل کنیم. کجا ها ما داریم مقاومت می کنیم این مقاومت را از درون خودت بردار.
آقا می گویند برق ضعیف است و برق دزدی می شود یک جا یعنی یک جای دیگر دارند نیرویت را می برند. اینها را دقت کنید. درسها، کلاسها، زیارت، به جای این که برود روی طبیعت شان بنشیند باید برود روی فطرت بنشیند آن وقت اشکت هم می آید، نماز صبحت هم قضا نمی شود، گرفتاری های دیگر حل می شود و خیلی چیزهای دیگر این را خوب دقت کنید پیام این آیه پیام خیلی زیباست. این بحث روانشناسی را اهمیت بدهیم. جلسه بعد بیشتر توضیح خواهم داد.
والحمدلله رب العالمین.