بحث کفر و ایمان عملی رسید و توضیح دادیم که ما هم کفر عملی داریم و هم کفر نظری و نقطۀ مقابل هم ایمان هم این گونه هست؛ نظری و عملی، امّا این تقسیم بندی عملیِ ایمان هست و اِلّا ایمان به معنای آن چه که به دادِ انسان می رسد و آن گوهری که به دادِ انسان می رسد و آن گوهری که انسان به آن نیاز دارد ترکیبی است از نظر و عمل به عمل بدون نظر یا نظر بدون عمل ایمان گفته نمی شود، ایمان یک ترکیب هست که از معرفت قلبی شروع می شود، اقرار زبانی و عمل با ارکان، ترکیب این سه تا می شود چی؟ می شود ایمان. این را باید همه داشته باشیم تا بگوییم ایمان داریم. اما حالا که تقسیم می کنیم به نظری و عملی فقط از بُعدِ عملی قضیه هستش، امّا در کفر این گونه نیست، در کفر ما یک کفر نظری داریم و یک کفر عملی داریم ممکن است کسی از نظر نظری کافر نباشد ولی از نظر عملی زیر بار یک یا چند حاحکم الهی نرود، هر چند این معناش این هست معنایش این است که این شخص در کفر نظری هم ضعف هایی دارد، خب، این فشردۀ بحث های جلسۀ گذشته بود، چند تا نکتۀ دیگر دربارۀ این بحث کفر عملی و رابطۀ ایمان و عمل خدمتتون عرض می کنم و بحث را خاتمه می دهم، خب روایتی هست که این مسئله را بیشتر توضیح می دهد، از امام صادق علیه السلام هست می فرماید که: « اِعلَمُوا اَنَّه و لَن یُؤمِنَ عَبدٌ مِن عَبیده حَتّی یَبضاعَنِ اللهِ فی ما صَنِعَ الله عَلَیهِ وَ صَنَعَ بِه عَلی ما اَحَبَّ و کَرِهِ ، ایمان عبارت است از: می فرماید که ؛ " اِعلَموا " « بدانید» کلمه ی اِعلَمُوا که می آید مثل " قالَ " می ماند که بعدش می خواهد یک مطلب خیلی مهم و کلیدی را بگوید، یک فرمول را بیان می کند، لذا می فرماید که بدانید این را که " اَنِه لن یومن عبد من عبیده " « هرگز ایمان نیاورده بنده ای از بندگان خدا مگر این که در آن چه که خدا با او می کند راضی باشد، چه خوشش بیاید، چه خوشش نیاید » این را خوب دقت کنید. آن کاری که " صَنِعَ الله علیه و صَنَعَ بِه " این صنع خدا با انسان دو جور است ، یک موقعی است که از جهت احکامی هست که متوجه انسان شده، وظایف شرعی است به سوی انسان می آید، بار می شود برای انسان، یک موقعی است که قضا و قدر و رفتارهای خاصی است که از طرف خداوند تبارک و تعالی در مورد بنده اش اعمال می شود ، یعنی ما در زندگی یک رابطه ای داریم با حق تعالی که خداوند تبارک و تعالی به عنوان رب العالمین برنامه هایی را برای ما معیّن کرده، دستوراتی فرستاده، دینی فرستاده، بایدها و نبایدهایی را مشخص کرده، حدودی را تنظیم کرده، خب این ها را رعایت بکنیم، این یک، و از این جا من با خدا روبه رو می شوم، یعنی من و خدا، خدا از من خواسته که دریک ، دو ، سه، ده، بیست، پنجاه مورد، این نوع رفتارهای خاص را انجام بدهم، اعمال بکنم، یکی هم که نه، نوع رفتار خصوصی حق تعالی هست با من رابطۀ خصوصی که با تعالی ام ... ، .... گاهی وقت ها سلامتی به من می دهد، گاهی وقت ها مریضم می کند، گاهی وقت ها حاجتم را می دهد، گاهی وقت ها حاجتم را نمی دهد، گاهی وقت ها احساس می کنم اصلاً حرفم را نمی شنود، هر چی داد می زنم صدایم بهش نمی رسد، گاهی وقت ها این جوری نیست، گاهی وقت ها فکر می کنم اگر هم باهاش، گاهی وقت ها سردم، گاهی وقت ها فکر می کنم که دارد بهم می خنده، گاهی وقت ها فکر می کنم رویش را از من برگردانده ، بهم اخم کرده، این احساسات در روابط شخصی انسان با خداوند پیش می آید، می فرماید: کدام بنده مؤمن است؟ می فرماید: هرگز شما ایمان ندارید مگر در نوع برخوردهایی که خداوند تبارک و تعالی با شما می کند راضی باشید، یعنی چی؟ یعنی اگر احکام خاصی را برای شما تنظیم می کند در دلتان رضایت داشته باشید نسبت به این احکام و اگر نوع خاصی با شما رفتار کرد باز آن رفتار را چیه؟ بپذیرید. فقط من یک نکتۀ مهمی را این جا بگویم، این خیلی مسئله ی مهمی هست، ماها گاهی وقت ها هست که چون تحت حکومت خداوند در کره ی زمین داریم زندگی می کنیم هر چیزی که پیش بیاید را ( عرض کنم خدمتتان که ) از خداوند تبارک و تعالی می دانیم بنابراین با هر چیزی که خوشمان نیاید اولین کسی که یقه اش را می گیریم کیه؟ خداوند است ها؟ این را باید بدانیم وقتی می گوییم خداوند با انسان یک سلسله رفتارهایی دارد به این معنا نیست که همه ی آن چه را که ما می بینیم در زندگی مان بازتاب رفتارهای خداست. بله بازتاب قضا و قدر الهی هست اما بازتاب رفتار خدا و تصمیم خدا و ارتباط خدا به این معنا که خدا دوست دارد که این جوری بشود نیست. یادتان نرود، ببینید نوع چیزهایی که ما باهاش برخورد می کنیم خب، بازتاب اراده ی الهی هست، امّا بازتاب رضایت خدا نیست، ببینید مثال می زنم برایتان، من این آب را می خورم داغ است، حواسم هم نیست این آب جوش یک دفعه می رود معده ی من را می سوزاند، زبانم را هم می سوزاند، زخم هم ممکن است بکند، ها؟ این اراده ی خداوند تعلق گرفته که آب جوش این خاصیت را داشته باشد، توجه فرمودید؟ اراده ی خدا تعلق گرفته آب جوش تعلق گرفته، سرما سرد باشد با بدن یک سازگاری، گرما گرم باشد، چاقو تیز باشد، گرگ بدرد، شیر بدرد، مار نیش بزند، ها؟ آب خفه کند، این ها قوانینی هست که خداوند تبارک و تعالی در نظام گذاشته، اگر ما رفتیم توی آب، ناشی گیری کردیم، خفه شدیم این با قضا و قدر الهی بوده ولی به این معنا که خدا راضی بوده، نیست. این یادتان باشد، به معنای این که راضی بوده نیست، ولی چون خداوند مقررات این جهان را تنظیم کرده می گوییم جزو چی هست؟ جزو قضا و قدر الهی است، ما خیلی وقت ها قسمت و قضا و قدر الهی را می آییم چه کار می کنیم؟ می آییم با خواسته ها و این که خدا دوست دارد این کار را قاطی می کنیم، ها؟ می گوییم قسمت ما هم این جوری بوده مثلاً خداوند این شوهر را نصیب من کرده، این زن را نصیب من کرده، قسمت ما این جوری بوده خدا این بچه را نصیب ما کرده، قسمت ما این جوری بوده که من مریض بشوم، قسمت ما این جوری بوده که من فقیر بشوم، این جوری نیست واقعاً، این را دقت بکنید یعنی خداوند دوست ندارد که ماها، خداوند برای ما « یُسر » آسانی، رفاه ، سلامتی، شادی، نشاط، زندگی شیرین را خواسته اساساً انبیاء را فرستاده که به عنوان متخصصین انسان که همه ی ابعاد وجودی انسان را می شناسند و آن هفت دسته اطلاعات تخصصی را که عرض کردم باید یک رهبر داشته باشد را مسلحشان کرده که بیایند ما را خوشبخت کنند، برای خوشبختی ما آمده دیگر، ها؟ می گوید خداوند دین را فرستاده، خداوند تبارک و تعالی انبیاء را فرستاده که برای چی؟ « لِیَزرَهُم عَنهُم عِشرَهُم لِاَقلالَ الَّتی کانَت عَلَیهم » سنگینی های زندگی، تلخی های زندگی را بردار دین از شماها، اون زنجیرهایی که به غل و زنجیرهایی که به دست و پای شما، به دل شما، روح شما خورده آن را بردارد، آمده برای آسانی، برای شادی زندگی شماها، دین آمده، امّا خب رفتارهایی که خودتان می کنید باعث می شود که از این شادی ها برخوردار نباشید. به عنوان مثال می گویم ببینید خداوند تبارک و تعالی انبیاء را که فرستاده گفته که شما وقتی که می خواهید زندگی بکنید برای هر یک از ارتباطاتتان این نوع رفتارها را در پیش بگیرید، ( صلوات ) می فرماید که شما اگر در هر نوع ارتباطی که دارید، ارتباط با خودتان، ارتباط با دیگران و ارتباط با خداوند، به این فرمول هایی که متخصص معصوم به شما می دهد رفتار بکنید خوشبخت خواهید بود، شاد، آرام، خوشبخت توی زندگی، خداوند خوشبختی را برای ما خواسته، توی این دنیا، هیچ وقت نخواسته مؤمنین گرفتار باشند، زندگی شان پیچیده باشد، امّا ما متأسفانه از بسیاری از آیات و روایات بد برداشت کردیم، فکر می کنیم که حالا اگر گفته اند که دنیا زندان مؤمن است، یا مثلاً دنیا، مؤمن خودش را باید برای سختی ها آماده بکند، هر کس اهل بیت را دوست داشت باید خودش را برای بلاها آماده کند، فکر کردیم به معنای شاد نبودن است، این که همیشه بدبختی و نکبت و معصیت داشته باشیم، این غلط است، یعنی یک همچین تفسیری از آیات و روایات و احادیث مصیبت و بلا غلط هستش، این جوری نیست واقعاً، تشریح کردیم تو بحث بلاها که اساساً بلاها به کدام قسمت وجود ما نازل می شود، مصیبت متوجه کدام شأنِ ما هست، شأن انسانی ما که از خداوند هست هرگز مورد آسیب قرار نمی گیرد، یعنی ما همیشه شاد، قوی، قدرتمند داریم کار خودمان را انجام می دهیم، مثلاً : می گوید اگر می خواهید ازدواج بکنید، با این شرایط ازدواج کن، مشخص کرده یک ، دو ، سه ، چهار، پنج، این موقع از نظر خودت، این شرایط را خودت باید داشته باشی، این شرایط را هم باید همسرت داشته باشد، اگر با این دو شرایطی را که تنظیم باشی، خودت و همسرت داشته باشید ازدواج بکنید خوشبخت می شوید ولی ما این شرایط را رعایت نمی کنیم، توجه فرمودید؟ می رویم جلو به بن بست می خوریم، با مشکل روبه رو می شویم، زندگی مان تلخ می شود، می گوییم قسمت بوده، قسمت این بوده که مثلاً ما یک همسر این جوری گیرمان بیاید، در حالی که این اصلاً به خدا هیچ ربطی ندارد، همچنین چیزی هم به اسم قسمت حقیقت ندارد، خودمان یک کوتاهی کرده ایم، یا می گوید فرض بفرمایید اگر ازدواج کردید دیدید که همسرتان از بعضی جهات با شما سازگار نیست یک ، دو ، سه، چهار، پنج، این فرمول ها را رعایت بکنید تا وضعیت بهتر شود، قابل تحمل تر بشود، زندگی شیرین تر بشود ،ولی ما رعایت نمی کنیم، زندگی هِی هر روز چی می شه؟ خراب تر می شود، این چه ربطی به خدا دارد؟ به خدا ربطی ندارد این قضیه، یا می گوید اگر خواستید بچه دار بشوید شما در سلامت و زیبایی، اخلاق، هوش، دین و عقل بچه خودتان دخیل هستید، سهیم هستید، نقش خودتان دارید، خودتان و همسرتان، یک جنبه ی ارثی هم هست، باید بهش توجه بشود، فرمول هایی را، با این فرمول ها رعایت کنید بچه ی شما از این 5 جهت خوب بار می آید، قوی می شود، خوب می شود، ما رعایت نمی کنیم ، فرمول ها را نمی رویم یاد بگیریم، بعد خب بچه مثلاً از یک یا پنج جهت ضعیف می شود، بعد می گوییم قسمت بوده دیگر، خداوند خواسته که ما را امتحان کند، نمی دانم ، من چه گناهی کردم به درگاه خدا که یک همچنین بچه ای نصیبم شده، باز توپ را می اندازیم تو زمین کی؟ خدا، در حالی که هیچ ربطی به خدا ندارد، نفهمی من، جهالت من نسبت به این که زندگی را خیلی دستِ کم گرفتم، فکر می کنم اگر خواستم یک گل مصنوعی بسازم باید بروم یک دورۀ شش ماهه ببینم، یک خورشت می خواهم درست کنم باید بنشینم سه ساعت پای تلویزیون خانم توضیح بده که این خورشت چه جوری درست می شود 10 دقیقه هم خراب بکنم تا بتوانم یک خورشت خوب درست بکنم یا ماکارونی می خواهم درست کنم باید چند بار درست کنم و خراب بکنم تا درست بشود، دوره ببینم، اما وقتی می خواهم شوهر کنم، زن بگیرم، بچه دار بشوم، بارداری، تربیت بچه، احتیاج به تخصص ندارد، آگاهی و مطالعه نمی خواهد، همین که هیکلمان بزرگ شود، بلوغ جنسی پیدا بکنیم، نیاز داشته باشیم، دستمان به جیبمان یا دهنمان که برسد کافیه که برویم ازدواج بکنیم و سخت ترین و پیچیده ترین مرحله را و تخصصی ترین مرحله ی زندگی را بدون آگاهی می توانیم چی؟ شروع بکنیم. خب، شروع هم می کنیم خراب می شود، این مسخره کردن انسانیت است، مسخره کردن تخصصی است، مسخره کردن خلقت است که این جور مسائل تخصصی نمی خواهد، آگاهی نمی خواهد مطالعه نمی خواهد، خب شما هِی می روید جلو، هِی هم زندگی ها هم بدتر می شود دیگر، به بن بست می خوریم، توجه فرمودید چه جوری شد؟ یک جواب به خودش مثلاً می گوید من بخواهم کامپیوتر کار بکنم، با رایانه، باید بروم و یک دوره ای ببینم، بالاخره باید بروم مثلاً یک مبانی یاد بگیرم، یک DOS یاد بگیریم، یک Basic ، این جا که مثلاً زمان های ما بود آن قدیم ها، الان که می رود یکسره روی Word و نمی دانم، XP , 98 , 2000 و چی و چی و چی یاد می گیرند، خب، این ها باید برویم یاد بگیریم که این دکمه را این جا بزنیم، خراب نزنیم، اگر این دکمه را بزنیم پاک می شود، برنامه خراب می شود، اگر این برنامه را این جا بزنی چنین می شود، ویروس چه جوری نیاید، این را باید یاد بگیریم، امّا اگر خواستیم زندگی بکنیم نه، این جا ویروس ندارد، توی زندگی آفت ندارد، خراب شدن ندارد، درگیری ندارد، همین جوری دام خواست. با همدیگر ازدواج می کنیم با هر کس، با هر نوع آمادگی، با هر نوع تخصصی، خب خراب می شود دیگر، این مسخره کردن زندگی است. وقتی خودِ ما قوانین خوشبختی را رعایت نمی کنیم، فرمول های خوشبختی را نمی رویم یاد بگیریم که عمل بکنیم، هر بلایی که سرمان بیاید هیچ ربطی به خدا ندارد، چون خداوند فرمول های خوشبختی را وظیفه اش بوده که به ما بدهد و داده توسط انبیاء، ائمه، علماف کاملاً تشریح شده، هر چیزی قانون دارد، وقتی قوانینش را یاد گرفتی طبق قانون عمل بکنی به نتیجه می رسی و اگر طبق قانون عمل نکردی به نتیجه نمی رسی، بنده الان تشنه ام باید آب بخورم، نمی توانم فرض بفرمائید مثلاً شمع بخورم، کاغذ بخورم برای رفع تشنگی ام، چون قانون یک همچنین چیزی را قبول نمی کند،می گویدا شما آب بخورید، فرمولش این است، خشبختی فرمول دارد، وقتی ما فرمول های خوشبختی را رعایت نمی کنیم، نمی رویم یاد بگیریم، اساساً فرمول های خوشبختی را، خب زندگی تلخی خواهیم داشت، وقتی زندگی مان تلخ می شود از نظر اقتصادی شکست می خوریم، از نظر معنوی شکست می خوریم، وقتی به این شکست ها دچار بشویم اولین کسی که یقه اش را می گیریم خداست، در حالی که هیچ کدام ربطی به خداوند ندارد، چون خداوند خوشبختی را ؛ « یُریُد الله بِکُمُ الیُسر وَ لا یُریدُ بِکُمُ العُسر » خدا آسانی را برای شما خواسته نه سختی را، اگر شما دچار سختی هستید برای این هست که شما تن به قوانین آسان خداوند نداده اید و پشت به متخصص کردید، خواستید خود درمانی بکنید، خود درمانی نتیجه ای جز رنج و زحمت ندارد، شما باید به قوانین کسی که شما را ساخته و بیشتر از هر کس دیگری می شناسد، بیشتر از هر کس دیگری دوستتان دارد، بیشتر از هر کس دیگری نسبت به شما مهربان است، به دستورات او عمل بکنید، اگر خوشبخت نشدید؟ اگر آرام نشدید؟ اگر شاد نشدید؟ خب شما فرمول ها را رعایت نمی کنید، قوانین خوشبختی را می خواهید من درآوردی، این را نشونت می دهند می گویی نمی کنم، هر کاری بهت می گویند شانه می اندزی بالا، این را خوشم نمی آید، این را نمی کنم، این کار را دوست ندارم، زورم می آید، هِی هر بار که به تو می گویند جدی نمی گیری زندگی را، زندگی را مسخره می گیری، فکر می کنی بچه بازی است خب سر از سختی ها و گرفتاری های زندگی درآوردی، نباید با فرمول های زندگی و قوانین زندگی بازی کرد و آن ها را دست کم گرفت، اجتهاد شخصی؛ من این جوری فکر می کنم، من فکر می کنم باید این کار را بکنم، من تشخیص می دهم باید این کار را بکنم، من فکر نمی کنم ، باید این جوری باشد، این ها هیچ کدام در مقابل یک متخصص حرف های عاقلانه ای نیست « من » وجود ندارد، وقتی که با متخصص روبه رو هستی نمی توانی بگویی که من فکر می کنم که باید قرص بنویسی اینجا برام، من فکر می کنم این جا من را باید عمل بکنی، من فکر می کنم که باید آزمایش بنویسی، من فکر می کنم باید این قرص را بنویسی، شما حق نداری حرف بزنی چون قضیه، قضیه ی تخصصی است کاملاً، توجه فرمودید، روح خیلی پیچیده تر از جسم است، ما چه طور در رابطه با قوانین جسمانی بدنمان در امر پزشکی قبول می کنیم که باید متخصص، تسلیمِ محض متخصص باشیم، امّا در قوانین روحی می خواهیم خودمان خوددرمانی کنیم، به نتیجه نخواهیم رسید، نمی شود، امکان ندارد، بنابراین باید متواضعانه، عاقلانه تسلیم متخصص بشویم؛ یعنی خداوند و انبیاء و ائمهم علیهم السلام آن ها حرف آخر را می زنند، اگر هر چه گفتند عمل کردیم، خوشبخت خواهیم بود، لذا وقتی می گویم در کاری که خدا می کند باهات باید راضی باشی تا به ایمان برسی نه در کاری که خودت با خودت کردی، قرآن می فرماید: « ما اَصابَکُم مِن مُصیبَتٍ فَمِن کَسَبَت عَلَیها » به هر نکبت و تلخی و مشکلی که توی زندگی بهش برمی خورید برای این هست که خودتان، رفتارتان، یک جوری بوده که به این نتیجه رسیده اید، خودتان خراب کاری کرده اید، ولی هر خیری و خوبی می آید از خدا می آید برای شما، گرفتاری ها، تنگناها، سختی ها، تلخی ها مال بدرفتاری کردن های خودتان هست، « کَسَبَت اَیدیکُم » خودت با دست خودت این مشکل را برای خودت درست کردی، روش های غلطی که در پیش گرفتی موجب شده که چه کار بکنی؟ به این سختی ها دچار بشوی، بی خود به گردن خدا نینداز، ولی اگر آمدیم و عمل کردی، آمدی به قوانین و روابطی که برای فرزند با پدر و مادر هست عمل کردی، قوانینی که یک زن نسبت به همسرش دارد عمل کردی، وظایفی که یک مرد نسبت به زنش دارد عمل کردی، قوانینی که نسبت به فرزندت هست عمل کردی، درست، اگر این ها را عمل کردی بعد توی این عمل کردن دچار سختی هایی هم شدی، خب، بله، اگر عمل کردی به مصیبت دچار شدی باید به این مصیبت چی باشی؟ راضی باشی، این جا هستش که تو مؤمن هستی یعنی خداوند این گونه برای من رقم زده این نفع من هستش، توجه فرمودید؛ به نفع من هستش، من وظیفه ام بودکه بروم جهاد، بروم جبهه، حالا شیمیایی شدم، کوتاهی نباید بکنم، ما بعضی از رزمندگان را داشتیم که غُد بازی درمی آورند کلاه کاس نمی گذاشتند سرشان، ترکش می خورد، چشمش کور شد، فکش رفت، دماغش رفت، نمی دانم، دندان هایش داغون شده بود، صورتش خراب شد، جمجمه اش خراب شد، کلاه نگذاشته بود سرش، یک کلاه کاسکت اگر سرش می گذاشت، الان؛ هر وقت می دادند پرت می کرد اونجا، ول کن بابا مثلاً ما حزب الهی هستیم ، فکر می کرد حزب الهی یعنی هَپَلی بودن، یعنی بی نظم بودن، یعنی رعایت قوانین ایمنی را نکردن، حرام است دیگر، فعال حرام است، شما باید کلاه کاسکت را بگذاری، مثلاً بهش می گفتند داری می روی جلو حمله است، دشمن ممکن است شیمیایی بزند؟ ماسک با خودت ببر. آمپول با خودت ببر، آمپول به اصطلاح ضد گازهای شیمیایی، این را ببر، این را ببر، این را ببر؛ ول کن بابا این حرف ها چیه؟ کی بارِ اضافه ببره؟ برمی داشت پرت می کرد آن طرف نمی برد با خودش، می رفت جلو گاز می زدند، شیمیایی می شد، حالا کی مقصر است این جا ، خدا خواست که شیمیایی بشود؟ نه. خدا نخواسته، اگر رعایت می کرد و شیمیایی می شود خب این یک بحث دیگر است، اگر رعایت می کرد و شیمیایی می شد آن موقع چه می شد؟ آن موقع این کار اَجر داشت، اَجر داشت برایش، ها؟ چون به امر خدا رفته بود، رعایت هم کرده بود، حالا آمده. مسواک بزنم، دندان هایم را کرم بخورد، بعد در اثر این کرم خوردگی درد بکشم، این درد اجر ندارد چون بیماری خیلی اجر دارد برای گناهان انسان، امّا بیماری که خود انسان در اثر عدم رعایت بهداشت بهش مبتلا نشده باشد، ها؟ رعایت کرده حالا این بیماری هم آمده سراغش خب این یک بحث دیگر است، ولی من حالا این دندان درد را گرفتم، درد می کشم یک، به خاطر این دندان دردم خیلی از کارهایم لق می شود، دو، بعد هم باید بروم سیصد چهارصد هزار تومان هم پول درمان بدهم ندارم، باید وام بگیرم، از پَسَش هم برنمی آیم، می اُفتم به یک سختی اقتصادی وحشتناک، سه می ریزد به هم زندگی ام، بعد می گویم نگاه کن خداوند برای ما چی خواسته؟ نه پیغمبر (ص) شما هزار و چهارصد سال پیش فرمود من اگر سخت نبود برای امتم، مسواک زدن را چه کار می کردم؟ واجب می کردم، آقا مسواک می زدم، آن هم توی فضای عربستان که آب گیر نمی آمد به سختی، شما نگاه بکنید به هر مناسبت شما شستشوی بدن و لباس را دارید، اولین کارها تو تمام اَعمال عبادیتان، شما مفاتیح را از اول تا آخر نگاه بکنید، اولین چیزی که برایش گذاشته اند، چیه؟ غسل، غسل، غسل: طهارت ، لباس تُند تُند عوض بشود، تُند تند شسته بشود، پیغمبر می فرماید: لباس ها تسبیح می گویند وقتی که کثیف می شوند از تسبیح می افتند، بشویید آن ها را زودتر، تو آن شرایط آنجا، ما که الحمدالله یک همچین مشکلی نداریم، من توی برنامه ها هم برای بعضی از خانم ها و آقایان هم می نویسم استحمام شبانه، آن قدر زورشان می آِد، به این جا که می رسند می ریزند به همدیگر، قیافه هاشون همه یک جوری می شود، می گوید: هر شب؟ انگار که مثلاً حالا می خواهد کوه بکند، یک کاری بکند، برای نشاطت خوب است، برای خیلی چیزهای دیگر خاصیت دارد، می خواهد یک برود زیر آب و بیاید انگار که می خواهد برود توی آتش و بیاید، سختش می آِد، می نویسی نیم ساعت ورزش، آقا ورزش یک امر الهی است، دستور داریم از اهل بیت، بدنتان را قوی نگه دارید، توجه فرمودید؟ قدیمی ها کار می کردند، قوی نگه می داشتند، الان توی زندگی شهری ما زیاد کارهایمان همیشه بدنی نیستش، کمتره ورزش واجب است مثل نماز شب خواندن واجب است، باید رعایت بکنیم، ورزش باید بکنی تا بدنت خراب نشود می گوید من ناراحتی اعصاب دارم، شب ها پاهایم سِرّ می شود بعد شب ها پاهایم می گیرد اصلاً، ضعف پا، دست و پا می گیریم اصلاً بعد، آرتوروز گرفتم، بالاخره دختره الان 23 سالشه، 24 سالشه، 25 سالش است آرتروز گرفته، الان وقت آرتروز گرفتن است، الان؟! برای یک دختر مثلاً 25 ساله، برای یک خانم مثلاً 30 ساله؟ وقتش نیست، یا یک آقایی این جوری؟ نیست، الان وقتش نیست، این ها تنبلی است همه اش، این که جلسۀ گذشته هم گفتم ما، کلید بدی دو چیز است حضرت می فرماید: تنبلی و بی حوصله گی، ما بسیاری از قوانین را به خاطر تنبلی و بی حوصله گی تن به قوانین سعادت بخش نمی دهیم، مشکل برایمان درست می شود، مسواک نمی زنیم، فکر می کنیم جونِمون میخواد بالا بیاد، میخواد مسواک بزند، نمی زنیم خب دندون درد می گیریم، گرفتاری های دیگر برایمان درست می شود، این دندان درد بعداً به قلب درد مبتلا می شود، شما به محض این که دندانت آلوده بشود، به قلبت، به سرت به خیلی جاهای دیگر می زند، خودت هم متوجه نیستی، حالا هِی سردرد بکشی، برو دکتر عکس بینداز، سالمه، بعد متوجه نیستی که از کجاست؟ عفونتِ دندان، قلب درد، هِی می گویی نمی دونم چرا اینجام درد می کند؟ چرا من اعصاب پشتم این جوری شده؟ چرا این جوری می کنی، چرا می گیرد؟ ولی متوجه نیستی که از کرم خوردن دندان هایش است، ها؟ خب بِرِس به خودت، بچه بازی نیست زندگی، زندگی همه چیزش فرمول دارد، جدّی بگیرید قوانین زندگی را، شوخی بردار نیست، جدی بگیرید، وقتی ما جدی می گیریم گرفتار می شویم، این دیگر به خدا هم ربطی ندارد، امّا نه، اگر رعایت کردیم قوانین را، فرمول ها را رعایت کردیم، حالا ضمن رعایت کردن فرمول ها یک مسائلی هم آمده، من وظیفه ام را انجام دادم رفتم جبهه، حالا توی جبهه قوانین حفاظتی جبهه را هم رعایت کردم، حالا یک ترکشی بِهِم خورد، یک تیری بهم خورد، یک موج انفجاری به من گرفت، عرض کنم آسیبی دیدم بله آن اَجر دارد دیگر به این چیزی که برای من خداوند تبارک و تعالی در اثر اطاعت خدا برایم پیش آمده باید چی باشم؟ راضی باشم، توجه فرمودید؛ باید راضی باشم، می فرماید: مؤمن کسی هست که به آن چه که خدا با او می کند یا آن چیزی که از طرف خدا برایش می آید چه دستورات شرعی، چه کاری که خدا باهاش می کند راضی باشد، خیلی وقت ها نگرانی های ما سخت غضب ما، نارضاتی ما از وضعیت زندگی مان به خاطر رفتارهای خداوند تبارک و تعالی با ما نیست، به خاطر عملکردهای خودمان یا دیگران هستش که هیچ کدام ربطی به خدا ندارد، بنابراین وقتی می فرماید که شما مؤمن نیستید مگر این که به آن چه که خداوند تبارک و تعالی برای شما پیش می آورد راضی باشید، کاری که با شما می کند، خداوند تبارک و تعالی راضی باشید این را توجه داشته باشید که منظور از این رضایت چی هستش، با حکم شرعی برخورد کردید یک موقع بی ادبی نکنید، اَبروهایت را توی هم گره بدهی که این چه دستوری هستش که خدا داده؟ این مثلاً برای چی خدا این جوری گفته، من اگر جای خدا بودم این جوری می کردم، این خیلی بی ادبی است چون در مقابل کسی داری این حرف ها را می زنی که تو را بیشتر از خودت دوست دارد، بیشتر از خودت می بیندت، برای خوشبختی خَلقت کرده، مهربان هست بِهِت، آسانی زندگی ات را می خواهد، و می شناسدت، « رَبُّکُم اَعلَمُ بِکُم » پروردگار شما، شما را بهتر از خودتان می شناسد، وقتی می شناسد، چرا باید در مقابل یک متخصص شاخ و شانه بکشی، چرا دکتر حتماً بی خود کردی آمپول نوشتی تو حتماً بد من را می خواستی که این داروی تلخ را برای من نوشتی، ها؟ این طوری است، میگه دکتره آن قدر خوب است، بعضی ها مثلاً شصت سالش است، هفتاد سالش است ولی مثل یک بچّه است، می گه این دکتره من خیلی خوشم می آید ازش، می گه هر وقت می روم خیلی راحت، خیلی بی درد سر، یک داروهایی می نویسد که من زیاد اذیّت نمی شوم، ولی مُرده شور دکترهای دیگر را ببرم که هر وقت رفتم پیشش چیزهای تلخ و سخت را برای من تجویز می کند. بعضی ها واقعاً شصت سالشان هم هست ولی با بچه گی رفتار می کنند و می خواهند همه چیز تابع میل آن ها باشد، می فرماید: خوشت بیاید یا خوشت نیاید هر چه از طرف خدا می آید باید راضی باشی، چون خدا بد بنده اش را مطلقاً نمی خواهد، امکان ندارد که خدا به کسی ظلم کند یا بد بنده اش را بخواهد یا نسبت به بنده ای بَد بخواهد یعنی با او بیفتد توی لَج و لجبازی، اگر این احساساتی که ما نسبت به انسان های دیگر داریم نسبت به، خدا هم با ما این جوری هستش. چند روز پیش خانمی زنگ زده بود و می گفت بچّه ام این جوری است و اونجوری و اونجوری، بچه هم الحمدالله سالم بود ولی چون خودش نمی فهمید. بچّه سالم یعنی چه؟ فکر می کرد بچه اش مریض است یا خیلی تُخس است یا خیلی مثلاً ناهنجار است، می گفت: خدا دارد از من انتقام می گیرد! دارد از من انتقام می گیرد چون بچه ی این جوری به من داده، حرف من را گوش نمی کند، با من لج می کند، توی روی من می ایستد حالا بچه چند سالش است؟ دو سال و نه ماه! این قدر آدم نفهم! می گوید خدا دارد از من انتقام می گیرد. خب بچه باید اصلاً ... یکی نیست بچه گی های خودش را به او بگوید که چه جوری بوده، خب، پس این یک مورد در مورد در مورد ایمان، هر چه که خداوند تبارک و تعالی گفت باید اطاعت بکنیم، اگر نکنیم بی ادبی کردیم، خلاف حقیقت عمل کرده ایم، نمی توانیم اثبات بکنیم، حتی وجدان ما هم قبول نمی کند که خداوند بَد ما را می خواهد، برای ما یک تلخی در زندگی پیش بیاید، وجدان خودمان هم قبول نمی کند ولی ما بعضی وقت ها خلاف وجدانمان هم از این حرف ها می زنیم، از این حرف ها می زنیم، وسواس داشته، هر وقت خرابکاری کردیم خدا باید بیاید چه کارش بکند؟ اصلاحش بکند همان موقع، آن موقع می گوید: بله من چهل سال اشتباه کردم از الان تصمیم گرفتم خوب باشم، خدایا مثلاً یک زن خوب گیر من بیاید، خب بابا تو خیلی پرت رفته ای، خیلی پرت رفته ای، نمی شود یک زن خوب گیرت بیاید، اونی که تو دلت می خواهد، به زودی، آن هم فوری و فوتی، انگار خُم رنگرزی است، ها؟ این جوری نمی شود که ، این جوری نمی شود، بعد هم با خدا درگیر می شود، این یادمان نرود، خب برویم سراغ روایت بعدی ( صلوات ) البته این مسئله ای که من دارم راجع به ایمان می گویم بحث ایمان یک بحث خیلی مفصل هستش و یک چهل پنجاه جلسه ای خودش می طلبد، به عزیزان عرض کردم حتماً کتاب ایمان شهید دستغیب را حتماً مطالعه بکنندچون در بخش عمل خیلی به شما قدرت می دهد و توانایی می دهد، باشد دستت این نکته، فعلاً ما نمی خواهیم یک همچین بحثی را بکنیم، بحث ما در محدوده ی آیه ای هستش که داریم می خوانیم داریم بحث می کنم والّا اگر بخواهیم بحث کفر و ایمان را بگوییم که خیلی بحث مفصلی است، خب، پیغمبر اکرم (ص): الایمانُ وَ العَمَلُ اَخَوانِ شریکانِ فی قَرَنٍ لا یَقبَلُ الله اَحَدُهُما اِلّا بِصاحِبِه » حضرت رسول اکرم (ص) می فرماید: ایمان و عمل دو برادر هستند که به یک ریسمان بسته شده اند، با یک ریسمان بسته شده اند، خداوند یکی را بدون دیگری قبول نمی کند، یعنی اگر کسی فکر کند که ایمان بیاورد، خیلی هم حرف بزند، ثابت کند ولی عمل نکند، عمل لازم نیست، می گه: خداوند نمی پذیرد از او، و یک کسی که عمل بکند ولی اهل ایمان نباشد، عمل بکند ولی خودش اعتقاد درست و حسابی به این چیزها نداشته باشد، یک کسی ( بنده خدا) آمده بود می گفت من چون می ترس، فکر می کنم جهنم و بهشت باشد، اگر باشد که خب خیلی جای بدی است ومن دارم نماز می خوانم ولی نه خدا را قبول دارم و نه قیامت را، یعنی جدی می گفت که من نه خدا را قبول دارم و نه قیامت را هر چی هم چیز کردم هنوز برایم ثابت نشده ولی خب نمازهایم را می خوانم، می ترسم، اگر یک موقعی بود یک موقعی ما گرفتار نشویم، این فکر می کند فقط باید بخواند، خواندن نماز او را نجات می دهد، این جوری نیست باید حقیقتش را قبول کرده باشی، خودت را، حقیقتش را قبول کرد، بعضی ها چون می ترسند مثلاً ماه رمضان را روزه می گیرند، مثلاً محرم و صفر را یک ذره گناه نمی کنند، یک رعایت هایی می کنند ولی در دل قبول ندارند، یک موقعی می بینی می ترسند، ازعواقبش چیه؟ می ترسند، بنابراین ایمان بدون عمل، عمل بدون ایمان هیچ کدام مقبول خداوند تبارک و تعالی نیست، اگر می خواهی مقبول باشی، باید هر دو را با هم داشته باشی، هر دو را باید با هم داشته باشی، روایت بعدی خیلی کلیدی هست، این را خوب دقت بکنید، خیلی فرمول مهمی است که تکلیف ما را توی بحث روشن می کند، امام صادق (ع) می فرماید: « لَو عَنَّ العِبادَه وَ صَفَ الحَقَّ وَ عَمِلو بِه وَ لَم تُعقَد قُلُوبُهُم عَلی عَنَّهُم حق مَن تَفَعوا » خیلی خطرناک است، این را خوب دقت بکنید؛ « وَصَفَ الحَقَّ و بِه و لَم تُعقَد مَن تَفَعوا » می گوید: « اگر بندگان خدا بیایند خودشان حق را تشریح بکنند در مورد حق حرف بزنند، بگویند حق این است، حق، ثابت هم بکنند این را، که حق این است، برای دیگران هم خوب بتوانند حرف بزنند، بعضی ها که بخواهند دیگران را نصیحت بکنند خوب می توانند حرف بزنند ، چی کار بکنند، نصیحت بکنند، خیلی خوب نصیحت بکنند؛ خودش سیگار می کشد همچین راجع به مضرات سیگار می گوید، تشریح می کند که شخص خیلی تحت تأثیر، یک بنده خدایی را که گفتم برایتان یک سمیناری بود یک آقایی در مورد مضرات مشروب خیلی صحبت کرده بود، خیلی همه تحت تأثیر قرار گرفته بودند رفتند دفترش تشکر بکنند، دیدند دارد مشروب می خورد در دفتر، حالا این جوری است، بعضی ها برای دیگران خیلی خوب می توانند تشریح کنند، برای همسایه، برای بچه ی شان، تو سیگار نکش، فرض مثال، ولی خودش می کشد، شما نمازهایتان را می خوانید، یک خانمی مراجعه کرده بود؛ شوهرمان اول اذان صبح همه ی ما را بیدار می کند برای نماز خواندن ولی خودش نماز نیم خواند یعنی می گوید شما بخوانید، دخترها را من را قشنگ بیدار می کند برای نماز امّا خودش نماز نمی خواند، خودش نماز نمی خوانند، یک خانمی یک مشکل روحی داشت بعد بهش گفتم این کتاب را بخوان، گفت خب خودم بلدم همه این ها را ، من پایان نامه ی دانشگاهی ام همین موضوع بوده، راجع به روش های درمان همین مشکل نوشته بودم، یعنی خودش روش های درمان را نوشته بود ولی خودش هم به آن عمل نمی کرد این می شود وصف حق، یعنی حق را خوب می شناسیم توجه فرمودید چه جوری شد؟ می شناسیم، می دانیم که این حق است، می فهمیم، مثل مسیحی هایی که در فضیلت امیرالمؤمنین (ع) این همه کتاب نوشته اند، در فضیلت امام حسین، پیغمبر، قرآن، خیلی؛ قرآن کتابی است که نظیر ندارد، دینی مثل اسلام نیست، آن قدر ما از این مسیحیان داریم، چندین جلد کتاب داریم فقط صدها جلد کتاب داریم از مسیحی ها و سایر ادیان که در عظمت پیغمبر، بی نظیر بودند شخصیتش و این که پیغمبرِ خدا بوده، حتماً از طرف خداوند تبارک و تعالی آمده، این ها را همه را می دانند امّا وقتی می خواهد نوبت خوشان شود عمل نمی کنند، قبول نمی کنند، مسیحیه آمده، می گویم شما بالاخره پیغمبر ما را به عنوان پیغمبر قبول دارید یا نه؟ قرآن ما رابه عنوان کتاب آسمانی قبول دارید یا قبول ندارید؟ می گه بله قبول داریم، نه پیغمبر شما حضرت محمد پیغمبر آسمانی هست، از طرف خدا آمده، کتابش هم قرآن است، ما آن را هم قبول داریم، می گیم خب مگر قبول ندارید که خدا وقتی انبیاء را می فرستد بعد ازیک پیغمبر، پیغمبر بعدی را می فرستد دین کامل تر هست، وِرژِن جدیدش هست به اصطلاح ها؟ می فرستد، قرآن ورژن جدید چیه؟ تورات و انجیل است فرستاده، بعد هم می گوید این آخرین پیغمبر را باید به حرفش گوش بدهید، این پیغمبر همۀ ( حالا می رسیم چند آیه جلوتر می رسیم مفصلاً توضیح می دهم. ) همۀ دستوراتی که مسیح آورده این هم آورده، همه ی دستوراتی که موسی آورده این هم آورده، همه ی دستوراتی که ابراهیم، نوح، آدم و همه ی انبیاء آورده اند این هم آورده همه ولی این کامل تر است، باید این را قبول کنی، این آخرین دستورالعمل آخرین بخشنامه است، می گه نه ما می خواهیم به آن یکی بمانیم، معقول هست یا نه؟ ها؟ معقول نیست، تعصب است دیگر، مثل این که الان بنده این جا بگویم آقا از جلسه ی بعد مثلاً من نمی گویم، حرم بیایید مشخص بکند که کلاس بیفتد چهارشنبه، ما همه ی برنامه هامون را با حرم تنظیم بکنیم، بگیم نه چهارشنبه نمی خواهیم باشد، آموزش و پرورش بگوید مثلاً ساعت مدارس مثلاً از این ساعت هست تا این ساعت بعد ما بگوییم نه ما همان قبلی را می آییم سر کلاس، معلم ها بگویند همان ساعت قبلی را، شاگردها هم بگویند همان، اعتبار ندارد، از طرف یک فرمانده، یک پادشاه، یک خدا آمده دین، اونی که عیسی را فرستاده پیغمبر را هم فرستاده، شما چه تعصبی داری که روی عیسی می مانی؟ حق ندارید بدانید اصلاً! بنابراین قرآن می فرماید: « وَ مَن یَقبَل غَیرَ اِسلامَ دینِ فَلَن یُقبَلُ مِن » غیر از اسلام اگر دینی را انتخاب کند از او پذیرفته نیست. من می خواهم روی مسیحیت بمانم، نمی دونم یهودیتم بمونم این دیگر تعصب است. حق گرایی نیست به خاطر خدا نیست، چون خدا می گوید مسیح تمام، دین موسی هم تمام، بروید سراغ اسلام، شما پس را برای خودتان می خواهید نه خدا، این همین مشکلی هست که توی آیه ی 85 یهودی گرفتارش است یعنی دستورات دینی را برای احیای دنیای خودش می خواهد، نه برای کی؟ خود خدا و برای خوشبختی خودش این را نمی خواهد، دستورات دینی آن قسمتی از دین را می خواهد که با مسائل زندگی مناسبت داشته باشد، اون برای طبیعتش خوب باشد بتواند بپذیردش ولی وقتی که بخواهد برای آدمیت قبول ندارد، این درست همان نقطه هستش، یک طلبه ای توی قم، گفتش که یک آقایی را آورده بودند مسیحی بود، مسیحی نبود، یک خانم و آقایی را آورده بودند، یکی از این ادیان بودایی بودند مثل این که آورده بودند، می گفت که من در مورد اسلام با او صحبت کردم این ها چند تا سؤال آقای شجاعی از من کرده اند، من البته جلویشان کم نیاوردم، سفت ایستادم ولی خودم هم راستش را بخواهی خودمم هم برایم سؤال است، این طلبه می گفت خودم هم قبول ندارم این حرف هایی را که می زنند درست تر از حرف های ماست خب این می شود کُفر، برای اون ها شرح داده، دفاع کرده از اسلام امّا خودش معتقد به حقانیت این قضیه نیست، معتقد به حقانیت، قبول ندارد، می گوید این جا دیگر اسلام خدا وکیلی دیگر خیلی خراب کرده این یکی اش دیگر خیلی زور دارد، ما همه چیز اسلام را قبول داریم این یکیش را قبول نداریم، ها؟ خیلی ها این جوری اند، این یکیش، اون یکیش، آن یکی اش، می بینی که سوراخ سوراخ شده دینشان، یک دین سوراخ سوراخ است با یک ثواب دان سوراخ که هر چه که ثواب می کند از آن طرفش می ریزد، این فایده ندارد، تو طلبه ای که خودت با مسیحی بحث کرده ای اگر شبهه داشته باشی نسبت به شبهاتی که ایجاد کرده خودت کفر دَرَت هست، باید سفت جلویش را بگیری، یعنی نه، باید معتقد باشی که اونی که شما قبول کردی به عنوان دین یک امر حقی است، حضرت صادق (ع) می فرماید که: اگر بندگان خدا ( وَصَفَ الحق و عَمِلوا بِه ) حق را قشنگ تشریح کنند، باز کنند ،اثبات کنند، خودش هم عمل کند بهش، خودش هم چیه؟ عمل کند بهش، امّا در قلبش اعتقاد نداشته باشد که این باید همین جوری باشد و این حقه ( لَم مَن تَفَعُلوا ) سودی نمی برد این ایمانش، ببینید چه جوری شد، چه قدر خطرناک می شود آ دم؟ حکایت همان آقایی است که آمده بود خمسش را حساب کند، گفتش که من از این پول های زور نمی دهم ولی چون قرار است بروم حج، حج هم گفته اند که بدون خمس ترتیل مال نمی شوم مجبورم به خاطر حجّم بیایم خمسم را حساب بکنم واِلّا خودم اعتقادی بهش ندارم، خیلی ها حجاب را اعتقادی بهش ندارند، رعایت می کنند، می فرماید هیچ فایده ای ندارد، نماز را بهش اعتقاد ندارد می گوید حالا چه ضرورتی دارد؟ نماز چی چی می شود بعدش؟ روزه را اعتقاد بهش ندارند، یک آقایی بود از این مسجدی ها، همیشه صف اول مسجد هم بودش، بعد من آن موقع مثلاً تازه بالغ شده بودم آن موقع که من بالغ شده بودم تقریباً بلوغمان خورده بود به مرداد ماه گرم خیلی هوای گرم، 17 ، 18 ساعت باید روزه می گرفتیم، یکی یک سالی مانده بود که ما بالغ بشویم یا سال بلوغمان بود که روزه می گرفتیم، بعد، می آمدیم مسجد بعدازظهرهایمان را در مسجد می گذراندیم، مسجد هوای خنکی داشت می توانستیم توی آن درس بخوانیم، مطالعه بکنیم، قرآن بخوانیم، استراحت بکنیم که بتوانیم این مدت را تحمل بکنیم تا مثلاً افطار ، یک آقایی بود همیشه هم صف اول بود، خیلی هم سرو صدا داشت و این ها، این خوابیده بود و یک شکم خیلی گنده ای هم داشت، خیلی بزرگ ماشاءالله بعد دستش را گذاشته بود روی شکمش خوابیده بود به پشت زیر کولر مسجد، بعد می گفت : ای خدا آخه به تو چی می رسه من این چند ساعت نخورم، من سیگار نکشم، آب نخورم، نون نخورم، آخر تو چرا گیر دادی به ما سر این قضیه، خلاصه خوشت میآید ما را اذیت بکنی، چه می رسد به تو آخر؟ وقتی نمی فهمی اش دیگر فایده ای ندارد، این عبادت برای تو، ایمان یعنی این که در درونت بفهمی این حکمی که خدا برای تو داه زن می خواهی باشی یا مرد می خواهی باشی این حکمی که برای تو داده خدا حقه، همین جوری باید باشه، اگر تو هم جای خدا بودی همین جوری باید می کردی، اگر مشکلات بینشی و معرفتی ات حل بشود دوباره همین نتیجه را می گیری، آدمی که فطرتاً سالم است وقتی که با حکم خدا روبه رو می شود می بیند که خیلی قشنگ است حکم خدا، دقیق می خورد، لذت می برد ازش، توجه فرمودید لذت می برد ازش، زورگویی دیگر نمی داند، اجحاف نمی داند، بی منطقی نمی داند، آقا همینه این جوریه، آقا با پدر و مادرت باید این جوری رفتار کنی می گویی من زیر بار نمی روم، پدره، مادره همین حقوق دارد بالا بروی پایین بیایی همین است حق هست یا نیست، اگر در درون خود رفتار هم بکنی ادب هم داشته باشی که رفتار بکنی ولی تودرون خودت بگی من قبول ندارم فقط از ترس خدا این کار را می کنم چون خدا گفته رفتار می کنم فایده ای برایت ندارد، باید قبول بکنی در قلبت هم هیچ گرفتگی و کدورتی پیش نیاید یعنی بگویی این قشنگ است، چشم این باید باشد، اونی که گفته بهتر می داند که من چه جوری باید باشم، برید به ایمان قدیمی هایتان، پدر و مادرهایتان نگاه بکنید، ببینید خیلی بهتر از ایمان های ماها هستش، می گه خدا این جوری گفته، حضرت عباس این جوری گفته فاطمه ی زهرا این جوری گفته، امیرالمؤمنین این جوری گفته، همین خوب است، باید همین جوری هم باشیم، اگر خلافش را هم عمل بکند استغفار می کند، می گوید، حضرت علی گفته، ولی ما نه، ما یک کسی که درس می خوانیم، یک کسی که روشنفکر می شویم، یک ذره که مثلاً این و آن برایتان حکم می کنند، شروع می کنیم اولین گیرها را به کی می دهیم؟ به خدا و وحی و این ها، یعنی راحت از تخصص خدا علم خدا، رب العالمین بودن خدا و اهل بیت می رود کنار یک سلسله شخصیت های صرفاً مذهبیِ سنتی آن هم قدیمی آن هم برای چند سال پیش؟ هزار و چهارصد سال پیش، بعد برایمان می شود چی؟ برایمان می شود خرافه، ها؟ قدیمی، اُمُّل بودن دیگر زیر بار نمی رویم که می گیم بابا الان عصر فضا، عصر پیشرفت های علمی، عصر رایانه ها و اَبَر رایانه ها ما الان بیاییم چی، هزار و چهارصد سال پیش مثلاً گفته اند این جوری، خب ، این جاست که ایمان های ما لطمه می خورد و نمی توانیم به همه ی دستورات عمل کنیم اگر می خواهیم توی این عصر دیندار باشیم یک سلسله امور را که با مزاجمان سازگار هست یا میلمان سازگار هست می پذیریم ولی زیر بار بقیه اش نمی رویم، نه روابط زن و مَردمان درست است نه حجابمان درست است، نه خوردنی هایمان درست است نه نوشیدنی هایمان درست است، نه معاملاتمان درست است نه خمس و زکاتمان درست است، نه تربیت بچه مان درست است، نه روابطمان با زنمان درست است نه روابط با شوهرمان درسته است، زیر بار نمی رویم، آقا شوهر این حقوق را دارد بالا بروی، پایین بیایی شوهر این حقوق را دارد، با شخصیت شوهر این بارهای حقوقی را روی گردن انسان چیه؟ می گذارد، شما از یکی زن گرفتی، شخصیت زنِ تو نه شخص زنت، شخصیت زنت این وظایف را می آورد، موظفی عمل بکنی، زیر بارش نمی خواهیم برویم، تنبلی می کنیم، نامردی می کنیم، زیر بار نمی رویم، خب خراب می شود، قبول نمی کنیم، شما بچه دارید، خب بچه باید این جوری باشد، با دختر باید غیر پسر رفتار کرد، باید این جوری باشی، نه من پسر دوستم، تو غلط کردی پسر دوستی، باید میلت را تنظیم بکنی، به دختر اول برسید توی فرمول انفاق هم گفتیم؛ اول مادر بعد پدر بعد خواهر بعد کی؟ برادر، می فرماید: هدیه گرفتی اول به خواهر اول به دخترت بده، این این قدر تعادل ندارد که پسرش را بیشتر تحویل می گیرد خب این می شود چی؟ می شود خلاف آن چه که خدا گفته، عمل کردن وظیفه این جوری است، این جوری فرموده اند که اول این کار را بکن، مؤمن کسی است که امیالش ، دوست داشتنش، دوست نداشتنش، قهرش، آشتی اش تابع کیه؟ تابع خداوند هستش با میل شخصی دوست ندارد، با میل شخصی غضب نمی کند، عشق و علاقه اش، تنفرش، مثلاً طرف از زنش راضی هستش امّا زنش کاری می کند که خلاف طبیعت این است، از زنم بدم آمده، خب برای چی بدت آمده؟ یک کاری کرده که به تو برخورده، مثلاً خلاف طبیعت تو بوده، شوهرش یک کاری می کند که خلاف طبیعتش بوده میگه از شوهرم دوست دارم از این به بعد متنفرم از شوهرم، این یعنی این که تو اساساً بسیار خودخواه هستی میلت، تنفرت، دوستیت، دشمنیت تابع کیه؟ تابع خودت است و هرگز هم ایمان نمی آوری، در روایت هم داریم اتفاقاً روایتش هم به چشمم خورده، بله می فرماید: « هیچ یک از شما به ایمان حقیقی نرسد مگر آن که دورترین کس به خود را برای خدا دوست بدارد و نزدیک ترین کس خود را به خاطر خدا دشمن بدارد.» این می شود ایمان، با بابات دشمنی کنی با یک غریبۀ آفریقایی دوستی بکنی، ها؟ دوستش داشته باشی چون ایمان دارد و ازپدرت که از خانواده ی خودت هم هست، سید هم هست، بچه ی پیغمبر هم هست تنفر داشته باشی، چرا؟ چون دشمنِ کیه؟ دشمنِ خداست، آیه اشرا هم که در سوره ی مجادله هست خوانده ام برایتان که محبت به افراد نباید تابع میل و سلیقه و شهوت خودتان باشد، اگر برای من مفید بود دوستش دارم اگر برای من مفید نبود دوستش ندارم، باید ببینیم خدا دوستش دارد یا نه اگر خدا دوستش داشت باید دوستش داشته باشی ولو تو خوشت نیاید اگر جایگاهش محبوب بودن هست باید دوستش داشته باشی حقش این هست که دوستش داشته باشی، نگوید چون با تو تنظیم نیست خوشت نیاید ازش، چایی جلوی اون، جلوی من نگذاشته، لباس هایم را خوب نشسته، نمی دانم، حاضر جوابی کرده، خوشم نمی آید ازش یا اونم فرض بفرمائید یک گیرهایی به شوهرش بدهد، اون را برای من نخریدمش، گفتم این کار را بکن نکردش، خوشم نمی آید، این جا تمامش خودمحوری و خودخواهی است، دخترش دوست داشتنی است، پسرش دوست داشتنی است ولی چون دختره 2 ، 3 جا حرف حق زده دفاع از باباش کرده حرف حق زده، از اون به بعد با دختره دشمن می شود، یا مرد خانه است، دخترش، پسرش از مادرشان به حق دفاع کرده اند می بینی بچه ها هم یک کتک مفصلی می خورند از فردا هم پول تو جیبی تان قطع می شود از فردا هم مدرسه ی غیر انتفاعی نمی روید می روید مدرسه ی دولتی، با تاکسی و تاکسی سرویس هم نه، با اتوبوس باید بروید، مسافرت هم بی مسافرت، چرا؟ چون خلاف کی حرف زدید؟ خلاف من، این هاست که نکبت ها و جهنم های بسیاری برای انسان هم در دنیا و هم در آخرت میاره، ایمان اینجوری نیست، ایمان یعنی یک حق تعالی، رب العالمین را انسان ببیند و بهش ایمان بیاورد و تمام میل خودش را تابع ، نظر خودش را تابع نظر کی بکند؟ نظر حق تعالی بکند. خدا گفته این کار، آقا مهریه ی زن این جوری است باید بپردازید مهریه ی زن هستش دیگر، حق ندارید زور بگوئید، قرآن هم این همه نهی می کند که این را باید مهریه اش را بهش بدی این جوری و این جوری می گوید حرف زور است، ارث زن نصف مرد است، خداوند این گونه تشخیص داده، نه زوره، مگر ما چیه مان کمتر از مردهاست، ها؟ این را جلوی خدا ایستادن جلوی متخصص آدم نباید بی ادبی کند، خودخواهی کند، خداوند که با مرد و زن کار ندارد که، خداوند با روح سروکار دارد، خداوند نه زن است و نه مرد، انسانه جنساً نه مرد برداره و نه زن بردار حکم زن و مرد مربوط به طبیعت هست وعالمی که این جا احکامی دارد و مسائلش، واِلّا انسان، انسان است پیش خدا، نه خدا خودش طرفداری مردها را کرده، این جا طرفداری زن ها را کرده، هر دویش احمقانه است، زن و مرد تجلیات خود خداوند تبارک و تعالی هستند، هر دویتان تجلی یک خدا هستیدف با فرمول هایی که خدا می داند می توانند با هم سازگاری داشته باشند و خوشبخت باشند، این احکام را بگذاریمش کنار، این احکامی که خودمان به این صورت درش آورده ایم، هر احکامی که خدا گفته، همان طور هستش مرد این وظایف و حقوق را دارد، زن این وظایف و حقوق را دارد، بچه این وظایف و حقوق را دارد، پدر و مادر این وظایف و حقوق را دارند، همسایه این جوری است، استاد این جوری است ، شاگرد این جوری است، بپذیریم این را و تکبر نکنیم، می فرماید: اگر بندگان خدا حق را بشناسند، وصفش بکنند، تعریفش بکنند، اثباتش بکنند حق را، بگویند حق هم همین است امّا عمل نکنند در قلبشان بهش اعتقاد نداشته باشند، فایده ای برایشان ندارد، یعنی شما باید بگویید عرض کنم خدمتتان وظیفه ی من نسبت به همسرم این است این همانی است که باید باشد، درست مثل این چیه؟ درسته، در دلت اگر یک ذره زورت بیاید، یک کمی گیر بدهی به خدا، و در قلبت « حَرَج» قرآن می گوید: « ثُمَّ لَم یَجِدوا فی قُبوبِهِم حَرَجٌ مِن ما قَضَیت » می فرماید: « هرگز ایمان نمی آورند افراد مگر این که توی پیغمبر را به همه چیز ترجیح دهند و نظر تو را به نظر خودشان ترجیح دهند وقتی تو نظر نهایی را دادی ( آیه قرآن است، ها ) وقتی نظر نهایی را دادی در قلبشان گرفته نشود از تو، دلخور نشوند، بگویند پیغمبر کاشکی این جوری می گفت، همین کاشکی این جوری می گفت یعنی این که تو در دلت حق گرا نیستی، این کاشکی ها به نفع کی می خواهد تمام بشود؟ به نفع خودم، کاشکی ما نداریم برای خدا، اونی که خدا می گوید کاشکی همان است، یعنی اینی که خدا گفته قشنگ است، این حکمی که خدا گفته زیباست، تمام، اینی که خدا گفته قشنگ است، توی دلت یک موقعی به خدا گیر بدهی که این حکمش ظلمه، این حکمش بی جاست، این حکمش خوب نیست، اینش این جوریست، این می شود آن کفره، که می شود چی؟ آیه ی قرآن می فرماید که آیه همین آیه ای که الان دارید می خوانید آیه ی سوره ی بقره، آیه ی 85: « اَفَتُؤمِنونَ بِبَعضِ الکتابِ و تَکفُرونَ بِبَعض » ؛ « بعضی از احکام خدایی را ایمان دارید و بعضی هایش را قبول ندارید؟ مگر می شود که یک همچین چیزی همه اش از طرف یک خدا آمده، ها؟ همه اش از طرف یک خدا آمده اونی که خیلی مهم هست که در دامان باید باشد ما باید مواظب باشیم که خدایی ناکرده دچار این خطر نشویم، من خیلی هم چند بار تأکید کرده ام این را، تهدیدی هستش که خداوند تبارک و تعالی دنباله ی این آیه برای ما آورده اند، می فرمایند : « فَما جَزاءُ مَن یَفعَلُ ذلِکَ مِنکُم » « جزای کسی از شماها که این جوری باشد یعنی بخواهد بعضی ها را قبول بکند، بعضی ها را قبول نکند، زیر بار بعضی ها برود، زیر بار بعضی ها نرود» « اِلّا خِضیٌ فی الحیاةِ الدُّنیا » در دنیا دچار نکبت می شود مطمئن باشید یک جا زیر بار حکم خدا نروی و یک جا قبول نکنی احکام مترقی اسلام را احکامی که خوشبختی تو را تضمین می کند قبول نکنی شکست می خوری، حتماً تلخیش توی دنیا بهت برمی گردد، این را مطمئن باش، خب ، زیر بارش نرو « اِلّا خِضیٌ فی الحیاةِ الدُّنیا و یَومَ القیامةِ یُردَونَ اِلی اَشَدِ العَذاب » « روز قیامت هم می برندتان به سوی بدترین عذاب ها» « وَ مَا الله بِغافلٍ عَمّا تَعمَلون » « خداوند هر کاری که می کنند غافل نیست نسبت به آن چه که شما می کنید، غافل نیست، می گه آقا ازدواج برای چی بکنم، ازدواج به چه درد می خوره؟! پسره می آمده ازدواج برای چی بکنم؟ دختره می گه ازدواج، ازدواج برای چی بکنم؟ می گه آقا نیاز ندارم به ازدواج، شما فکر می کنید نیاز داشتن حتماً یک نیاز جنسی باید باشد، یا مثلاً یک نیاز فرض بفرمائید اقتصادی هست باید مطرح باشد برای زندگی؟ نه، خداوند فرموده ده ها فایده دارد ازدواج، امر کرده بهش ، آمد خدمت پیغمبر گفت: آقا حقوق شوهر چیه بر من اگر بخواهم ازدواج بکنم، گفت اینه اینه اینه، گفت : چی؟ اینه؟ من باید این کارها را بکنم؟ من سی سال هم ازدواج نمی کنم، پا شد و رفت با بی ادبی جلوی پیغمبر، چون نمی خواهم زیر بار همسر بروم، تکبر است دیگر، تکبره زن این جوریست، مرد این جوریست، تکبر هستش، این نباید باشه، خب، ازدواج کردی آقا، چشمت کور، دَندِتم نرم، این مسئولیت ها گردنت می آید، باید عمل بکنی، خوشت بیاید یا نیاید، من چه می دانستم ازدواج این جوریست! سی سال زن نمی گرفتم، خوب تو غلط کردی از اول بی فکری کردی، ازدواج شرایط دارد، تعریف شده است، اگر می دانستم قراره که این جوری بشه شوهر نمی کردم، نمی شود که، یارو رفته بود که خال بکوبه تو مثنوی می گه؛ گفت یک دونه شیر بزن روی بازوم ، بعد سوزن اول رو زد دردش آمد، گفت: این کجای شیر است گفت مثلاً این یالش است، گفت یال نمی خواهد، یکی دیگر زد، گفت : این کجاست؟ گفت این شکم است، گفت: شکم هم نمی خواهد، یک جای دیگر زد، گفت این کجایش است؟ گفت دمش است، دمم نمی خواهد!؛ « شیر بی یال و اِ شکم که دید » آخه نمی شه شیر نه یال داشته باشد، نه، تا سوزن زندگی می خورد به ما می گوییم اگر می دونستم این جوریست نمی رفتمف اول فکرت را می کردی این جوری است، حقوق را می شناختی، با آگاهی می رفتی جلو، ما بسیاری از طلاق هایی که اتفاق می افتد به خاطر این است که دخترها و پسرهای ما نه با ماهیت ازدواج، نه با اهداف ازدواج، نه با فواید ازدواج، نه با آفات ازدواج، نه با آسیب شناسی ازدواج و نه با مسئولیت ها و تعهداتی که در ازدواج هست آشنا نیستند، لذا می روند جلو فکر می کنند مثلاً تو این فیلم ها نشان می دهند دو نفر خیلی خوششان می آید از همدیگر با هم ازدواج می کنند این ها هم همین جوری است، مثلاً، حلوا خیر می کنند، بعد می بینند نه این جوری نشد، اون پسره که حاضر بود ببردش بیرون، برایش خرج بکند، نمی دانم آب میوه بخرد، نمی دانم چی چی بخرد، ببردش مسافرت و این جور چیزها این فقط مال همان ایام بودش، بعد که آمد توی خانه، یک ، دو، سه چهار کارکردهای همسر تعریف شده است وظایفش را ازش می خواهد، بعد این زیر بار نمی رود، این فکر کرده شوهر یعنی دوست پسر، زن یعنی دوست دختر، این نیست، وظیفه داری، یک وظیفه هایی داری باید عمل بکنی، مرد باید جون بکند، وظیفه دارد، زن وظیفه ندارد، چشمت کور، زن نمی گرفتی باید بروی کار بکنی، زحمت بکشی، کار بکنی، بیایی بدهی بخورد، نفقه اش واجب است برای شما، زن وظیفه ی شغلی توی خونه ندارد تمام شد، مرد باید برود کار کند، از اول باید بدانی، دختره آمده می گه که آمده با من صحبت کرده صحبت کرده تمام حرف ها را زده بعد می گه که این را هم به شما بگم که من یکی از شرایطم برای خانمم این است که خانم باید برود کار بکند، نمی شود، این شرعیت ندارد این حرف، نخواست کار بکند، آقا درآمد زن مستقلاً مال خودش است، شوهر نمی تواند از درآمد زن بگیرد، میگه با من خیلی خوب است، خوش اخلاق است امّا کافیه که یک برج بخواهم حقوقم را برای خودم چیزی بخرم، قهر می کند می رود خانه ی مادرش تا سه روز نمی آید، خب این نامردی است، بی وجدانی است، خب اسلام این را گفته، زورت می آید، بترک از ناراحتی، نه دیگه، نامردی است ، بی وجدانی است، خب اسلام این را گفته، این است؛ « قُل موتو بِغَیضِکُم » بمیرید به خاطر غضب، حکم خدا که عصبانی شدن، زورم می آید ندارد، این زور آمدن ممکن است آدم زورش بیاید امّا این زور آمدن برای کاست؟ مال طبیعته، فطرت زورش نمی آید که، میگه نگاه کن تو را به خدا از صبح ما می رویم حالی بکنیم، بیاریم تو خونه، همین جوری خرج بکنیم، خانم برای خودش کار می کند بعد درآمدش را هم دارد، حالا مثلاً فرض بفرمائید که نصفش را برای خودش خرج می کند خب، اسلام این طوری گفته دیگه، این دیگه تمام شد. آیه ی قرآن هم ، صریحِ قرآن هستش مرد هر چه در می آورد زن هر چه می آورد مال خودش است، نصیب دارند، بعد طبق وظایفشان هم باید خرج بکنند، خب زورت می آید این نشان دهنده ی این هست که نسبت به خدا ایمان نداری، ازدواج شرعی و اسلامی را دوست نداری، تو براساس منفعت شخصی خودت می خواهی این کار را بکنی، زن ها هم همین طور، بعضی از احکامی در اسلام هستش که زورشان می آید، مرد این جوریه، مرد این جور می تواند بکند، زن نمی تواند، زن نمی تواند، زورش می آید، بعد می گوید خدا ما را آدم ندانسته، ما چه مان است، نه مصلحت خداوند، همه چیز را دارد می بیند مصلحت، بنابراین خوب دقت بکنید اگر این کار را نکنید هم نکبت دنیا به سراغمان می آید و هم عذاب آخرت، مواظب باشید، آخرین توصیه ای که بهتون می کنم تو این بحث که دیگر راجع به این بحث صحبتی نداریم اینه که هیچ وقت در برخورد با احکام شرعی هیچ وقت باد تو دماغتان نیندازید، یعنی اصلاً به مُخیله تان هم نرسد، اجازه ندهید تو مخیله تان بیاید که بخواهید بگید خوب است یا بد است، حقه یا باطله، اصلاً نگذارید که بیاید در ذهنتانف بیاید وارد یک جهنمی می شوید که به راحتی ازش در نمی توانید بیایید، حکم خدا هر چی گفت همان است، بهتر از خدا کی؟ فرمود « مَن اَحسَنُ مِنَ لله حُکما» از خدا قشنگ تر کی حکم می کند؟ که ما این قدر بدمان می آید، فردای قیامت خدا می گوید دیگر، می فرماید که هر کس « مَن لَم یَرضِ بِرِضایی مَن لَم یَغضِ بِقَضایی، فَتَّخِذُ رَب السِّوایی » هر کس به رضای من راضی نیست و به قضای من راضی نیست برود خدایی غیر از من بگیرد، منِ خدا این جوری ام، نمی خواهی برو یک خدای دیگر انتخاب کن برای خودت، قیامت هم می گوید ما، من چه کم داشتم، واقعاً من چه انگیزه ای جز دوستی و مصلحت شما داشتم جز این احکام، چرا زیر بارش نرفتید، چرا تکبر کردید، کجایش بد بود، کجایش ناقص بود، تو با عقل خودت می توانستی بفهمی این چیزها را، کجاش؟ که نپذیرفتی، زیر بار نرفتی، و به میزان مقاومت هایتان عذاب دارید، این یادتان باشد، جهنم هر کس، شدت جهنم هر کس، مدت جهنم هر کس به میزان مقاومت هایی هستش که در درون خودش نسبت به احامِ؟ بله؟ شرعی کرده. می گه حجاب اینه که شما باید موهایت را بپوانی، گردی صورت را بپوشانی، چادر سرش می کند، مقنعه سرش می کند، آخرش هم حجاب اسلامی ندارد، آخر هم یک فُکُل باید حتماً بگذارد بیرون، یک چیزش باید بیرون باشد، یا باید دست هایتان تا مُچ باشد، لباس می پوشد چند مل لباس گرم و ضخیم و مشکی و آفتاب هم می خورد بهش، آخر سر تا آرنجش هم چیه؟ معلومه، پایتان نباید معلوم باشد، هر جون به جونشون شده باید جوراب نازکه را بپوشد حتماً ، پدر خودت را دربیاوری جلوی نامحرم جوراب نمی تونه بپوشه، اذیت می شه، فیلم بازی می کند، این را هر کاریش بکنی همین است دیگر، یعنی یک سره باید، آخر هم می خواهد یک راهی به جهنم باز کند، بابا راحت کن خودت را دیگر، این با بهشت و جهم فاصله ی زیادی بینشان نیست، تو که هم چادر سرت کردی هم مقنعه سرت می کنی، هم می روی جهنم، زور نداره، اسم این کار را آدم باید چی بگذارد؟ خیلی باید دقت بکنیم که با خدا در نیفتیم آقا این حدود را مشخص کرده همین حدود را رعایت بکنیم، همین هستش باید رعایت بکنیم، یک نکته ی مهم دیگه ای که هست که می خواستم بگم وقتش نیست که حالا انشاءالله توی یک فرصت دیگه ای می گویم.
جلسه 057 - تفسیر قرآن
متن کامل (خام) جلسه 057 - تفسیر قرآن