بحثمون درباره ی این قسمت از آیه از سوره ی بقره بود که فرمود : « اَفَتُؤمنونَ بِبعضِ الکِتب وَ تَکفُرونَ بِبَعضٍ فَما جَزآءٌ مَن یَفعَلُ ذلِکَ مِنکُم اِلّا خِزیٌ فِی الحَیوةِ الدُّنیا وَ یَومَ القِیمَةُ یُردُّونَ اِلی اَشَدِّ العَذابِ و مَاالله بِغفِلٍ عَمَّا تَعمَلُون » بحث کفر و ایمان بود که آیه 85 سوره ی مبارکه بقره، چند تا آیه و روایت در این باره خدمتتان عرض کردم و این نکته را عرض کردیم که ما انواع کفر داریم که گفتیم از قول امام صادق (ع) ما پنج نوع کفر داریم که در بحث خودمون به دو نوعش پرداختیم یک نوع کفر عقیدتی بود این که انسان از نظر عقیدتی به اموری که باید اعتقاد داشته باشد اون چیزها رو قبول نداشته باشد مثلاً خداوند تبارک و تعالی وحدانیّتش – نبوّت - قیامت – امام و این جور مسائل را، در اسلام هر چیزی را که انسان ضروری دین باشد جزو ضروریّا دین باشد و نپذیرد – انسان زیر بارش نرود کافر محسوب می شود یعنی در واقع هیچ ایمانی از او پذیرفته نیست – هر چی که ضروری دین هست نه فقط اصولی اعتقادات در فروع هم ما اگر یک ضروری را نپذیریم یک امر ضروری را زیر بارش نرویم در فروع هم کافر محسوب می شوم مثلاً کسی حجاب را قبول نداشته باشد بگوید اصلاً یک چنین چیزی را در اسلام نداریم من حجاب را قبول ندارم یک موقع است یک خانمی حجاب را رعایت نمی کند ولی قبولش دارد ولی یک موقع می بینی نه اصلاً قبول نمی کند اصلاً می گوید یک چنین چیزی در اسلام نیست در اسلام نمی پذیرد زیر بار نمی رود به این معنا و این را کافر می دانند همه ی علما، در بحث کفر و ایمان آمده حالا این که این 5 تا چه چیزهایی هستند الان چون می خواهیم فقط به آیه بپردازیم خیلی بحث نمی خواهیم گسترش بکنیم اون سه نوعش را عرض نکردم فعلاً عرض کردیم که ما یک ایمان داریم که عبارت است از در جنبه ی نظر هست و دل یعنی پذیرفتن یک حقیقت خارجی – اعتقاد داشتن به یک حقیقت خارجی و یک ایمان عملی داریم یعنی انجام او – پیاده کردن او در خارج که البتّه نه که یک ایمان نظری باشد یک ایمان عملی – ایمان اساساً یعنی پذیرش با دل احادیثش را خواندم براتون دیگر هان پذیرش با قلب و عمل با چی؟ عمل با ارکان معرفت با قلب الایمانُ مَعرِفةٌ از نبی اکرم (ص) خواندیم ایمان عبارت است از شناخت با قلب توضیح دادیم یعنی چی گفتنِ با زبان و عملِ با چی؟ با ارکان وَ العَمَلُ بِالأرکان خب کفر در مقابل همه این ها وجود دارد – در مقابل همه ی این ها کفر وجود دارد یعنی این که انسان بگه من قبول ندارم همچین شناختی رو ندارم خدا نیست – پیغمبر نیست نمی دونم آخرت نیست – امام رو قبول نداشته باشد نمی دانم عصمت را قبول نداشته باشد – مسائل ضروری دین راقبول نداشته باشد گاهی وقت ها هست که نَه در عمل تن به این ها نمی دهد رعایت نمی کند لوازم این ها را که اینو بهش می گن کفر چی؟ کفر عملی – کفر عملی، آیه ای که داریم باهاش کار می کنیم اَفَتُؤمنونَ بِبعضِ الکِتب وَ تَکفُرونَ بِبَعضٍ این مربوط به چی بود؟ مربوط به این روحیّه یهودیا بود که این ها قسمتی از تورات را به عنوان کتاب خدا همه کتاب تورات را کتاب خدا می دانستند امّا اون نهی هایی که از این ها در مورد قتل و غارت و عرض کنم خدمتتان که آواره کردن دیگران بود عمل نمی کردند امّا تو بخش امارت وقتی اسیر می گرفتند چی کار می کردند طبق تورات؟ فدیه می دادند و فدیه می گرفتند، قرآن می فرماید که نمی گوید شما بعضی ها را عمل می کنید بعضی ها را عمل نمی کنید می گوید شما به بعضی ها ایمان دارید به بعضی ها ایمان ندارید پس عمل مساوی است با چی؟ ایمان یا ایمان مساوی با عمل هستش اگر کسی در عمل موّفق شد مؤمن هست و گرنه مؤمن نیست ایمان ندارد بعد مهم اون تهدیدی هست که ممکن است ما را بگیرد و تهدید بسیار خطرناکی هستش که خداوند تبارک و تعالی می کند می فرماید کسانی که این جوری هستند قسمتی از کارها را عمل می کنند و قسمتی از کارها را عمل نمی کنند وقتی بهشون گفته بشه با تو دماغشان می اندازند متکبّرانه زیر بار نمی روند. این ها هم خزی دنیا دارند و هم عذاب آخرت دارند یعنی هم نکبت و بدبختی و رنج در دنیا سراغشان می آید و هم عذاب آخرت به سراغ همچین کسانی می آید که گفتیم بهتر است ما ابعاد مختلف این قضیه را باز بکنیم که بتونیم در عمل آدم های موّفقی باشیم نسبت به دستورات اسلام نه این که بگیم بله خدایی هست دینی هست پیغمبری هست یه چیزی اهم گفتند یک چیزائیش باب میلمون هست به سازمان می خورد قبول بکنیم یک چیزهائیشم بابا میلمون نیست زیر بار نریم و قبول نکنیم چون همه ی ما به هر حال در زندگی مان با یک همچین عرض کنم خدمتتون که مواردی روبه رو می شویم که حالا من چند موردش را مثال زدم باز چند مورد دیگه هم انشاءالله مثال خواهم زد خب یک روایت هست از نبی اکرم (ص) این در واقع می خواهم این را بگویم برایتان که چرا بنی اسرائیل موّفق نشدند به دستورات خداوند تبارک و تعالی عمل بکنند در ساختار ایمان چیزی نهفته به نام صبر فرمود الصَّبرُ مِن الایمان بِمَنزِلَة رَأسُ مِنَ الجَسَد صبر برای ایمان مثل سر برای جسد است برای بدن است بعد می فرماید که هر وقت سر برود بدن هم رفته سر یک نفر را قطع کنی بدن دیگر ارزش ندارد بعد می فرماید فَکَذلِکَ إذا ذَهَبَ صَبر ذَهَبَ الایمان هر وقت انسان بی حوصله بشود صبور نباشد ایمان می رود این یادتان باشد یعنی تحمّل نداشته باشد وقتی تحمّل نکردی ایمانت هم باهات می رود، تمام مواردی که انسان آلوده به گناه می شود اونجاها هم هست که صبر خودشو از دست می ده خب حالا تو بحث قرآنی خودمون صبر چه جوری معنا می شود صبر یعنی تحمّل یک سختی درسته؟ یک تلخی رو به ذائقه خودمون بچشیم اینو بهش می گن صبر خب حالا تو شخصیّت ما گفتیم که یک بخشی از شخصیّت مون طبیعت هست یک بخش چیه؟ فطرت هستش اونوقت توی احکام الهی وقتی ما قراره دین داری بکنیم و ایمانمون رو رعایت بکنیمم سختی های دین به فطرت وارد می شود یا به طبیعت؟ به طبیعت پس در واقع اونجاها هم که ما واجب – حرام – مستحب – مباح – مکروه داریم مخاطب کیه؟ جنبه ی حیوانی ماست چون به جنبه ی انسانی ما جنبه ی فطری ما از خواست خداوند به اوامر و نهی اصلاً نمی کند چون از خداوند است با خدا که مشکلی ندارد اینکه هان با خدا مشکلی ندارد لذا فطرت همیشه دین را می پذیرد این یادتان نرود یعنی فطرت هیچ وقت در مقابل دین مقاومتی که نمی کند هیچی دین را دقیقاً خوراک خودش می داند دقیقاً درست می بیند همان را عمل می کند مثل خانوم هایی که الان مثلاً چادر را قبول کردند خانمی که چادر را قبول کرده یا حجاب اسلامی را قبول کرده این جوری نیستش که اگه مثلاً بهش بگن که شب حالا مثلاً یک کسی آزادش بگذاره شوهرش بگه چادر نداشته باش خوشش بیاید از این کار چون فطرت پذیرفته این را فطرت به رسمیّت شناخته لازمه ی فطرت همین حجاب است برای همین خیلی از خانم ها هستند می گن شوهر ما بی قید شده می گه مثلاً تو چرا این جوری می یایی آبروی منو بردی اُمُّل بازیا چیه نمی دونم چادرتو بردار با روسری بیا یا روسری سرت نکن جلو رفیقای من من آبرو دارم آبروی منو می بری مثلاً روسری سرت نکن می بینی حاضر نیست حاضره طلاق بگیرد امّا دست از ایمانش برندارد حاضر است طلاق بگیرد چون این فطرتش قبول کرده زوری نرفته است زیر حجاب که اگه شوهرش بهش گفت بی خیال خوشحال شود زود برود حجابش را بگذارد کنار، فطرت هیچ وقت با دین مشکل ندارد این را یادتان باشد یعنی پذیرش آن مثل نماز است نماز، ما از نماز لذّت می بریم لازم نیست موقع اذان به خودمان سختی وارد کنیم بگوییم اَه حالا دوباره اذان شد باید برویم نماز بخوانیم کسی که این جوری می گوید یعنی اون جنبه ی طبیعی اش غالب بر چی شده است؟ فطریه، تو اطاعت فطرت همیشه لذّت می برد این را یادتان نرود، فطرت همیشه لذّت می برد بعد این را می خواهم بگویم که دارم توضیح می دهم این قسمت را که بعداً می خوانیم این جنبه ی عذاب را بگوییم متوجّه بشویم که عذاب دارد به چه چیزی وارد می شود، چرا انسان دچار یک چنین خزی و نکبتی هم در دنیا و هم در آخرت می شود، آن قسمتی از ما که در مقابل دین سختش است – اذیّت می شود جنبه ی چیست؟ غریبه است – جنبه ی خودی ندارد – ناخود است طبیعته یعنی از جنس خدا نیست جنبه ی زمینی دارد اون باید حاکمیّتش بر جنبه ی فطرت کم بشود تا فطرت همیشه قدرتمند باشد و بتواند پرواز بکند و به سرعت تَشبّه به خداوند پیدا بکند و شبیه خدا بشود – مانع سر راهش چیست؟ طبیعت است یعنی دستورات – امر و نهی – واجب – بکن نکن – باید – چی چی – حجاب نمی دانم فلان – نماز – روزه – خمس – زکات – حج – جهاد – امر به معروف و نهی از منکر نمی دانم عرض کنم خدمتتان که توّلی – تبرّی هر چیزی این حرام است آن واجب است همه ی این ها فشارش رو کدام قسمت می آید؟ روزی طبیعت می آید فطرت که از این احکام الهی ناراحت نمی شود که فطرت خوشش می آید چرا؟ چون هر فشاری که به طبیعت می آید فطرت چه می شود؟ در واقع آزادتر می شود هان یعنی شما هر وقت که یک حکم شرعی می آِد روی طبیعت سوار می شود طبیعت و جنبه ی حیوانی ما را فشار می دهد فطرت می گوید آخیش – لذّت می برد – راحت – کیف می کند برای همین وقتی کسی فطرت مدار هست به ماه رمضان می خورد عیدش است – شاد است – جشنش است- عیدالله الاکبر عید بزرگ – عید خدا – جشن است – مهمانی است – ضیافت است می فهمد که در ضیافت شرکت کرده است می فهمد که در مهمانی است لذّت می برد – چه کسانی ناراحت می شوند ماه رمضان می گویند اَه ماه رمضان دوباره آمد باید دوباره – چه کسانی از رفتن ماه رمضان خوشحال می شوند؟ کسانی که جنبه ی طبیعی شان بر جنبه ی فطری شان می چربد حالا چه کسانی از حجاب بدشان می آید؟ سختشان است حجاب بگیرند؟ کسانی که جنبه ی حیوانی شان به جنبه ی فطری شان بله؟ غلبه دارد – غلبه دارد، چه کسانی نمی توانند مثلاً فرض بفرمائید از موسیقی نمی توانند بگذرند موسیقی حرام؟ چون موسیقی حرام گوش نکردن به کدام قسمت فشار می آورد؟ طبیعت یا فطرت؟ طبیعت فشار می آورد چون طبیعتش قوی است وقتی می گوید این کار را نکن نمی تواند نکند، تو ساختار ایمان صبر لازمه صبر یعنی چه؟ صبر یعنی بالاخره این سختی را این اصلاً ما می گوییم تمام احکام تکلیفی دیگر می گوییم شخصّ مکلّف شده احکام تکلیفی از کلفت می آید یعنی احکامی که بار دارد – بر روی آدم فشار دارد – این فشار روی کجا می آید؟ روی طبیعت می آید کسی که ایمانش ضعیف است این کلفت را نمی تواند تحمّل کند، این سختی را نمی تواند تحمّل کند وقتی به او می گویند زیر بار نمی رود برای همین آن وقت وقتی که ایمان را قبول می کند مثلاً اعتقاد پیدا می کند به این که خدا هست – پیغمبر هست – دین هست یک چیزهایی هست ذرّه ذرّه از دین قبول می کند می گوید خب حالا مثلاً نماز را یک کاری اش می کنیم حالا یک موقع هایی می خواند یک موقع هایی نمی خواند یک موقع هایی مثلاً 11 شب یک موقع ای تازه 12 شب یادش می افتد نماز بخواند ساعت 12 شب مثلاً می رود نیّت نماز مغرب می کند یا مثلاً فرض بفرمائید 7 شب نیّت نماز ظهر را می کند حالا بالاخره یک جوری می آید، روزه هم گاهی وقت ها ممکن است بگیرد نگیرد حجاب همین طور می بیند لنگه کارهایش مثلاً اسلام را قبول می کند گریه و روزه و مسجد و این را زیاد بار ندارد این ها تازه برای آدم یک آرامش زا هم هست خیلی ها عادت می کنند خوششان هم می آید ولی با چیزهایی که یک ذرّه در آن سختی باشد دیگر زیر بار نمی روند این جاها را قبول نمی کنند برایشان سخت است این جور جاها را نَه لذا این به خاطر این است که طبیعت در آن قوی است وقتی که فطرت قوی تر می شود به مرور زمان پذیرش کلفت راحت تر است چون کلفت یعنی چه؟ یعنی آزادی – سختی یعنی لذّت دیگر در واقع پشت هر سختی چیه؟ یک آزادی است، یک لذّت است، پشت هر بله گفتن یک عزّت پیدا کردن است هان پشت هر تلخی یک شادی است یک شیرینی است برای همین چون می خواهد شیرین زندگی کند دائماً آن تلخی ها را به کی می چشاند؟ به طبیعتش بنابراین از این که طبعت را تحت فشار و ریاضت بگذارد ناراحت نمی شود لذّت می برد کیف هم می کند از این که این طور باشد، کسی که مقاومت می کند برای این هست که نمی تواند روی طبیعت خودش روی منیّت خودش – منیّت – طبیعت – کفر این ها همه به کجا برمی گردد؟ به همان بُعد طبیعی ما برمی گردد او نمی تواند پا بگذارد از آن نمی تواند بگذرد توجّه فرمودید چه جوری شد مثلاً می گوید آقا من اسلام را قبول دارم مخلص اسلام هم هستم عرض کنم خدمتتان که نمازش را می پذیرم روزه اش را می پذیرم جهادش را می پذیرم، جبهه هم داشتیم آدم هایی که در جبهه بودند ماشاءالله خیلی هم جان فشان بودند ولی مثلاً توی خانه که بودند روابطشان با خانمشان خوب نبود، نمی توانست حقوق زنش را ادا بکند هان با بچّه ها خوب نمی توانست بچّه را قبول کند که باید یک وظایفی نسبت به همسرش یا فرزندش دارد بعد وقتی حقّ و حقوق مثلاً خانم ها را می گفتی می گفت این حرف ها کدام است بابا یعنی چه کسی گفته این طوری است؟ این را چه کسی گفته یعنی چه؟ یعنی این حکمی که از حقّ زن به من می رسد پرت و پلا است من نمی توانم بپذیرمش – منطقی نیست – معقول نیست – عادلانه بله ؟ نیست، متقابلاً خانم ها هم همین طور هستند خانم ها مثلاً حجاب را خوب قبول می کنند گریه و روضه و نمی دانم نماز و روزه و این ها را قبول می کنند امّا به حقّ شوهر که می رسد پیغمبر می فرماید غالب زن ها کافر هستند به حقّ شوهر که می رسد کافر است اصلاً آورده است در مورد زن ها کلمه ی کافرات را یعنی کفر دارند نسبت به حقّ شوهرشان قبول نمی کنند زیر بار حقّ شوهر نمی روند، یک خانمی بود دختر خانمی بود به پیغمبر گفت که یارسول الله برای من از حقوق شوهر بگو؟ حضرت فرمود اینه – اینه – اینه – اینه گفت من که شوهر نمی کنم – من دیگر شوهر نمی کنم یعنی چه – بروم زیر یک چنین باری نَه چنین چیزی را قبول نمی کنم این یعنی چه؟ یعنی این که تو می گویی این که تو می گویی درست نیست – منطقی نیست – قابل قبول نیست با کدام منطق با منطق طبیعت خودش نه منطق فطرتش چون فطرت این را می پذیرد، با منطق طبیعت قابل تحمّل نیست نمی توانم زیر بار بروم نمی توانم زیر بار بروم، یک بنده خدایی مسیحی بود آمده بود پیش من برای اسلام شروع کرد همین طوری می گفت اینجا اسلام خوب نیست اینجایش خوب نیست اینجایش خوب نیست اینجایش خوب نییست این که بده آن هم که بد است آن قمستش هم که خوب نیست من هم که اصلاً زیر بار این حرف ها نمی روم این حرف ها کدام است کجا؟ - گفتم که دیدم که با او مشکل پیدا می کنیم این طوری گفتم اصلاً ولش کن شما اصلاً راجع به احکام مرخّص – آزاد شوید با هم یک بحث کلامی کنیم – یک بحث کلامی اعتقادی نشستیم کردیم از مسائل اعتقادی را اوّل حلّش کردیم بعد خب قبول کرد که نَه پسر – پدر – روح القدس مثلاً نَه مثلاً توحید هست بعد خدا را قبول کرد و یگانگی اش را قبول کرد و کاین ها بعد ضرورت انبیاء را قبول کرد و نبی اکرم (ص) را قبول کرد و قرآن را قبول کرد و این ها – همه را قبول کرد یعنی خودش اعتراف کرد و گفت بله درست است همه ی این ها بعد که آمد گفتم خب حالاسراغ احکام گفت که همه را قبول دارد امّا این چیزهایی را که دراسلام آمده است این چند تا حکمش را من نمی توانم بپذیرم این را نمی توانم بپذیرم این ها هیچ کدام عادلانه نیستند – قبل از این که بگوید عادلانه نیست از او اعتراف گرفتم که خدا عادل است – برهان آوردیم برایش دیگر بعد قبول کرد ولی وقتی که موقع عمل شد گفت که نَه من اینجای اسلام خوب نیست این حکمش ظالمانه است یعنی چه؟ یعنی ایراد به چه کسی می گیرد؟ به واضع قانون می گیرد- توجّه فرمودید – ما خیلی وقت ها درباطنمان کافر می شویم به خداوند تبارک و تعالی یعنی زیر بار می گوییم این دستور را خدا نفهمیده نعوذ بالله گفته حالی اش نبوده – پیغمبر نفهمیده یک چنین دستوری داده است ائمه سر در نمی آورد یا خیلی هم بخواهیم احترام بگذاریم بهشان نمی گوییم که مثلاً آن ها نمی فهمیدند می گوییم مال هزار و چهارصد سال پیش بوده است اصلاً این حرف ها الان قبول نیست در حالی که حضرت چه فرمود؟ فرمود حلال پیامبر تا قیامت حلال است و حرامش هم تا قیامت حرام است، این زیر بار نمی رود این حرف ها کدام است الان عصر الکترونیک و رایانه و عصر فضا است موسیقی که نمی شود نباشد – مجلس عروسی که نمی شود این طوری نباشد باید این طوری باشد نمی دانم خیلی چیزهای دیگر، راحت جمعش می کنند می شود زمان شاه خودمان مثل خیلی ها که الان همین طوری هستند یعنی بسیاری از شئونات اسلام را رعایت نمی کنند ادّعای چی دارند؟ ادّعای اسلام دارند – ادّعای عرض کنم خدمتتان که دین دارند فرمود اَلاِسلامُ هُوَ التَّسلیم تعریف اسلام این است اسلام یعنی تسلیم شدن یعنی بگوییم چشم هر چی شما بگویید صحیح است، بعد به این بنده خدا می گفتم که حالا شما چرا نمی خواهی قبول کنی حالا با این که می دانی منطق و دلیل نداری می گفت آره ولی خب سختم است – من قبول نمی کنم این سخت است، همین – سختم است برای چه کسی سخته این پذیرشه؟ برای طبیعت سخت است چون فطرت مدار نیست طبیعت مدار است می گوید اسلام را قبول دارم همه چزش را هم قبول دارم زیر بار نمی روم، ما پرفسورها – اساتیدی داشتیم که تو خارج مثلاً حالا علّامه بود کسان دیگری بودند علّامه طباطبایی بود کسان دیگری بودند محکوم می کردند – استاد دانشگاه بودند پرفسور بودند شیعه می شدند یعنی قبول می کردند الان شما نگاه کنید کتاب های بسیار زیبایی در مورد ائمه دارند امّا وقتی به احکام می رسند زیر بار نمی روند نماز نمی خواندند یعنی یک پرفسور شیعه اسلام شناس قوی که مثلاً در مورد ولایت در مورد خیلی چیزهای دیگر کتاب های خیلی زیادی دارند امّا وقتی می خواهند قبول کنند اسلام را زیر بار نمی روند می گویند آقا من سختم است این چیزهایش را نمی توانم نماز نَه – حجاب نَه ، خیلی از این خانم هایی داشتیم که تو غرب بودند مثلاً مدارج عالی مثلاً فرض بفرمائید اسلام شناسی را طی کرده بودند – مسائل عرفانی را طی کرده بودند امّا هرگز تن به قوانین اسلام نَدهند آدم های تنبل – مفت خور – آدم هایی که نمی توانند به طبیعت خودشان غلبه کنند دنبال یک راه می گردند که فرار کنند ، درویش ها را شما نگاه کنید خانقاهی ها را شما نگاه کنید غالباً این طوری هستند آدم های تن پروری هستند که دوست دارند مثلاً فرض بفرمائید هر غلطی دلشان می خواهد بکنند بعد هم به آن رنگ عرفانی می دهند می گویند که ما اهل شریعت نیستیم ما اهل طریقت و حقیقتیم کسی که دیگر وارد طریقت شده است ووارد دیگر به حقیقت رسیده احتیاج به شریعت ندارد آن مال مبتدی ها است مبتدی ها مثلاً یک نماز می خوانند – روزه ای بگیرند – حجابی داشته باشند دیگر وقتی که عرض کنم خدمتتان که رسیدیم به آن حقیقت دیگر احکام لزومی ندارد – چه احکامی این ها اصلاً مال بچّه ها است مال مبتدی ها است، شما بروید خانقاه غالباً این طوری است اگر رساله ی احکامی در آن ها است یک رساله من درآوردی از خودشان یک چیزهایی درآورده اند متشارع نیستند که بخواهند رعایت بکنند – شرعیات را می گویند که نَه ما اصلاً توی این قسمت کاری نداریم چرا؟ چون نمی توانند به طبیعت خودشان غلبه کنند به طبیعت خودشان غلبه کنند، برای خودشان یک احکام می سازند احکام مختلف در می آورند به نفع نفس خودشان – قبول نمی کنند شرع را لذا حضرت می فرماید پیغمبر: ایمان عبارت است از صبر و گذشت این دو تا صبر و گذشت شاید گذشت نداشته باشم در بسیاری موارد ایمانت را از دست می دهی اگر صبر نداشته باشی همین طور، صبر برای ایمان مثل چه است؟ مثل سر می ماند برای بدن مثل سر می ماند حالا نمی خواهیم راجع به صبر صحبت کنیم می خواستم بگویم ساختار کفر چه است این کفر عملی از کجا ناشی می شود؟ از طبیعت گرایی – تنبلی – بی حوصلگی – تن پروری – از این ها ناشی می شود که حاضر نیست احکام را به خودش بچشاند – حاضر نیست، می گوید آقا حقوق زن این است می گوید آقا این حرف ها چیست ما قبول نمی کنیم یک چنین چیزی را، می گوید آقا حقوق مرد این است – حقوق فرزند این است باید با فرزند این طوری رفتار کنی می گوید برو بابا این حرف ها کدام است، حقوق پدر این طوری است – حقوق مادر این چوری است – حقوق همسایه این جوری است – حقوق استاد این جوری است – حقوق شاگرد این جوری است لِه می کند می رود جلو له می کند، آن وقت تازه جالب این جاست یک عدّه ای از افراد هستند الان که افتادند در مسیرهای عرفانی این کلاس عرفان آن کلاس عرفان این کلاس توحید آن کلاس توحید آن آیت الله آن نمی دانم ولیِ خدا – کتاب های سننگین همان اوّل هنوز راه نیفتاده – راه نیفتاده مثل مثلاً این بچّه هایی دیدید که مثلاً فرض بفرمائید که دختربچّه سه ساله چهار ساله مثلاً مادر مادرش را می پوشد که برعکس هم می پوشد دو مترش هم آویزان است بعد کفش های مادرش را می پوشد اداهای زن خانه دار را درمی آورد یا پسر 4 – 5 ساله ادای مرد خانه را می خواهد در بیاورد این جوری است خیلی از این طرف نمکی است از آن طرف خنده دار است یعنی حالا بعضی ها تا راه نیفتادند زود می افتند در مسائل عرفانی و نمی دانم سیر و سلوک و این حرف ها آن وقت چون اساساً نه احکام را قبول کردند نَه پذیرفتند نَه هموار کردند برخودشان به جاهایی که می رسند یک ذرّه که رشد می کنند دیگر له می کنند همه چیز را من اصطلاح بعضی هایشان که آدم های بزرگی شده بودند شاگردهای زیادی داشتند برایشان نوشتم برای یکی از آن ها نوشتم شما عرفانتان عرفان های خونین است حاضرید به خاطر مسائل سیر و سلوکی تان عدّه ی زیادی را له بکنید از بین ببرید تا مثلاً به اسم عرفان خودتان حاضر نیستید قبول کنید – تبعیت ندارید لذا حضرت این نکته را این جا فرمود ( یک صلوات ختم بفرمائید ) خب من خیلی دوست داشتم می توانستم یک بحث مفصّلی را کلّاً در مورد ایمان برای شما بگویم ولی الان چون در بخش ایمان به معنای عمل داریم کار می کنیم برسیم به یک آیه ای که بیشتر در این جهت بتوانیم کار بکنیم آن جا من مفصّل تر یک بحث مفصّلی را برای شما در مورد ایمان باز می کنم حالا اگر شما خواستید یک کتاب خوب را به شما معرّفی می کنم اگر خواستید که قوی بشوید در جهت مسائل ایمانی تان – روحتان قدرتمند باشد که بتوانید با آسانی و لذّت بپذیرید احکام شرعی را یک کتاب خیلی شیرین وخوب به شما معرّفی می کنم خیلی هم کتاب مؤثری است به نام ایمان نوشته ی شهید دستغیب (ره) چون شهید دستغیب می دانید یک شخصیّتی بود که خودش با غیب ارتباط داشت با ماوراء طبیعت ارتباط داشت فانی فِی الله بود به شهادت استادش مرحوم حاج شیخ جعفر آقا انصاری همدانی به مقام فنا رسیده بود شهید دستغیب ایشان کتاب هایش بسیار عالی است یعنی فرق می کند یک موقع است من می آیم یک حرفی را می زنم شما حالا چه چیزی می شنوید ولی کتاب های شهید دستغیب را شما می خوانید دقیقاً در آن حاقّ وجود قلبتان می رود یعنی این شخص هر چیزی را که نوشته از دین و آخرت و معاد همه را دیده است همه را دیده است – چشیده بعد برای شما نوشته این یادتان نرود تا می توانید اگر می خواهید زود به قدرت برسید –زود به نشاط برسید از کتاب های ایشان کلّاً استفاده کنید من خودم خیلی از کتاب های ایشان استفاده کرده ام و خودم را مدیون ایشان می دانم در واقع آن موقع که من تحوّل روحی پیدا کردم در آغاز نوجوانی در آن رژیم مدیون ایشان بودم و بعد از انقلاب هم من بسیار لذّت می بردم زمان جنگ – جبهه یکی از مونس های من کتاب های ایشان بود گاهی وقت ها بعضی از کتاب های ایشان را من سه بار چهار بار می خواندم هنوز تازگی و شیرینی دارد یک وقت هایی هنوز هم که من دلم می گیرد یا احساس کسالتی دارم یک چند صفحه از فرمایشان یک ولی خدا این جوری آدم می خواند می بیند روشن می شود دلش راه می افتد اگر کدورتی هم دارد – سختی ای هم دارد – قبضی دارد در درون خودش یک چند صفحه که می خوانید راه می افتید از آثار شهید دستغیب خیلی استفاده بکنید برایتان خیر و برکت زیادی دارد این را خیلی دارم تأکید می کنم که حتماً از این کتاب به خصوص این کتاب ایمانشان – دو سه جلد کتاب دارد ایشان که آن ها بسیار قدرتمند هستند من حتماً توصیه می کنم عزیزان بخوانند یکی همین ایمان است یکی کتاب قلب سلیم ایشان است که اگر کسی می خواهد یک دوره اخلاق خوب را بگذراند و نه قدرتمند بشود در مسائل اخلاقی از همین کتاب شهید دستغیب استفاده کند قلب سلیمش را – گناهان کبیرشان بسیار سازنده است کتابشان را استفاده بکنید، به هر حال در کفرعملی گاهی وقت ها ما مسئله به این جا برمی گردد که در واقع کفرمان کفر اگر در عمل کفر می ورزیم علتّش این است در کجا ضعیف شدیم؟ در نظر ضعیف شدیم نمی توانیم گاهی وقت ها قبول داریم در طبیعت ضعیفیم یعنی قبول می کنیم ها ولی تنبل هستیم در روایت دراد اَلکَسَلُ یَفسَدُ الآخِرَة یُفسِدُ المَعاد ( علی (ع)): کسالت و تنبلی معاد – ابدیت انسان را فاسد می کند، خیلی ها هستند با کمال وجودی شان شرع را قبول کردند - شرع را می پذیرند امّا موقع عمل نمی توانند موقع عمل نمی توانند، من زیاد شده است خانم ها آمده اند پیش من می گویند که چند روز پیش یک دو نفر خانم آمده بودند پیش من می گفتند که آقا ما خیلی بدیم حجاب را رعایت نمی کنیم از دست خودمان عصبانی هستیم – خودشان می گفتند – می خواهیم خوب بشویم نمی توانیم ، بعضی ها مثلاً می آیند به خانم ها می گویند که من خیلی حسرت می خوریم به شماها که قشنگ حجابتان را رعایت می کنید و نمازتان را می خوانید من هم خیلی دوست دارم بشوم امّا نمی دانم چرا نمی شود یعنی قبول دارد – شفیته اش هم هست ولی نمی تواند بکند- این قبول دارد رد نمی کند ولی در کجا ضعیف است؟ تو این به اصطلاح تنبلی نمی تواند یک ذّره تلخی به خودش بدهد تن پرور است راحت طلب بار آمده – راحت است خیلی می خواهد راحت باشد ولی بعضی ها هستند نَه وقتی می گویند ما یعنی چی تو اسلام آمده یعنی چی پیغمبر گفته است این را، چرا پیغمبر این جوری کرده؟ چرا نمی دانم حضرت علی این جوری کرده؟ چرا نمی دانم امام حسن صلح کرده؟ چرا حضرت علی (ع) این جوری کرده؟ چرا فاطمه زهرا (س) آن جوری کرده است؟ چرا امام حسین آن طوری کرد؟ این برمی گردد به کجا؟ به نظر برمی گردد، گاهی وقت ها ما زیر بار یک حکم نمی رویم برای این که قبولش نداریم توجّه فرمودید یعنی ما قبول نمی کنیم خدایی که این مجموعه را من و با 160 هزار سلول خلق کرده است، خدایی که میلیارها کیهان و کهکشان آفریده که بشر هنوز به ته آن نرسیده نمی دانم واقعاً کجاست عمق این جهان مادّی چه قدر هست، خدایی که میلیاردها موجود آفریده و دارد همه را با هم دارد تدبیر می کنند و اداره می کند و مرتبط با هم، خدایی که میلیون ها انسان نابغه ده ها سال درس می خوانند تا یک ذرّه از یک قطره از موجودات الهی را بشناسند تازه به آن ها می گویند استاد و پروفسور و نمی دانم دانشمند و علّامه و دیدید به یک نفر می گویند علّامه؟ به یک نفر می گویند پرفسور یا دکتر فلان؟ خیلی هم از لب و لوچه مان آب آویزان می شود آقای دکتر فلان – علّامه فلان – استاد فلان – این خب حرف آن ها را ممکن است بپذیریم ما – یک دکتر کراواتی فُکُلی مثلاً می آید توی تلویزیون می نشیند لنگش را روی لنگش مثلاً می گوید آره این جا را باید این جوری کرد این جا را باید می گوییم آره دکتر فلان گفته باید این جوری کنیم، استاد فلانی این جوری گفته بعد حرف خدا را نمی پذیریم یعنی خدا را ما به اندازه ی یک آدم قبولش نداریم این که رفته استاد شده – پرفسور شده از کجا رفته استاد و پرفسور شده؟ رفته یک کمی غلط غولوط یک علم قاطی یک ذرّه علم است یک ذرّه جهل است همین طوری قاطی یکی به نعل یکی به میخ یک مدرکی هم گرفته توی دانشگاه مثلاً یک دکترا گرفته است با معدل 13 مثلا خب کارشناسی اش مثلاً 12 بوده کارشناسی ارشدش هم مثلاً فرض بفرمائید کارشناسی را 15 گرفته است حالا شده دکتر فلانی حالا این مثلاً می برند تلویزیون می برند فلان جا فلان جا برایش کلاس می گذارند یا مثلاً از همه بدتر حالا خوب است در کشور خودمان بازار مدارک بالاتر چون به هر حالی یک سری شرایط فطری هست – بعضی ها از مرکز جهل می روند دکترا می گیرند یعنی از آن جا که هیچ کس هیچی حالی اش نیست دکترای جهالت می آوردند آن دیگر خیلی بدتر است دیگر، از آن جا از خارج می آورند بعد می خواهند بیایند به ما درس هم بدهند – حرف های این ها هم راحت می پذیریم آقای استاد فلانی دکتر فلانی پروفسور فلانی این جوری گفته است وقتی به خدا می رسیم خدا را قبول نمی کنیم این خیلی حماقت است – این را خوب دقت کنید ببینید چه قدر جهالت می خواهد این کار چه قدر جهالت می خواهد برای همین قرآن می فرماید شما یا حکم خدا را باید بپذیرید به عنوان مرکز تخصّص و علم یا حکم جاهلیّت را – هر حکمی غیر از حکم خدا جاهلیت چرا؟ چون اطلاعات مربوط به ابعاد وجودی انسان و جهان و ارتباط این دو موجود را در نظر نگرفتند، آن هفت دسته اطّلاعات تخصّص را که در آشتی با امام زمان توضیح دادم درراه شناسی هم توضیح دادیم هفت دسته اطّلاعات تخصّصی را در مورد انسان که یک کسی باید داشته باشد تا به او بگوید باید یا نباید را ندارند ولی ما خدا را که مرکز همه ی این اطّلاعات هست –خودش ما را خلق کرده را قبول نداریم به عنوان آگاه یعنی خدا را به اندازه ی یک آدمی که در دانشگاه یک لیسانسی هم گرفته است قبولش نداریم بعد مثلاً می رویم احکام را از این و آن خط می گیریم الگو می گیریم فرمول می گیریم، این را الگو آن را الگو قرار می دهیم این بدبختی است – نکبت است – این خودکم بینی است – این خودفروشی است – این عرض کنم خدمتتان که پس دیدن خودمان است که من خدا را که مرکز علم و تخصّص است رها بکنم به احکام خدا ایراد بگیرم بگویم این جایش ظالمانه است آن جایش نمی دانم بی عدالتی است این جایش نمی دانم خوب نیست اگر من با خدا بودم این طوری می کردم ، این یعنی چه هان این را ما قبول نمی کنیم بعداً اگر یک نفر مثلاً اسمش یک دکترا دارد که معلوم نیست این دکترا را از کجا گرفته است آورده یک چیزی به ما گفته آره نَه دکتر فلانی این جوری گفته استاد فلان این جوری گفت خب نگاه کنید اسم این کار را چه می گذاریم ما؟ متخصّص اصلی را یعنی خدا را حذفش بکنیم ایراد به آن بگیریم زیر بار نرویم بعد بنشینیم بک مشت جاهلی که برای ما خط مشی مشخّص می کنند از آن ها حرف بشنویم بگوییم که خب حرف این ها حسابی است برای همین خدا می گوید کسی که این جوری هست یعنی من را حذف می کند به عنوان مرکز اطّلاعات هان من را حذف می کند، من یک سئوال از شما دارم این سؤال را شما خودتان در وجدان خودتان جواب بدهید در وجدان خودتان جواب بدهید – ببینید شما فکر می کنید یک نفر الان قلب درد دارد – دقّت می کنید – قلب درد دارد سکته هم کرده است باید هم عمل بشود بعد شما می برید به او می گویید که شما سکته کردید اگر عمل نشوید سکته بعدی تمام است مردی این آقای دکتر فلانی پرفسور قلب بزرگ ترین پرفسور قلب کشور است مثلاً خب بیا برو زیر نظر این عمل شو راحت می شوی یک نصف روز عملت می کنند یک چند روز هم استراحت می کنی راحت می شوی بعد این دکتر هم بیاید بنشیند با او صحبت کند که خب مثلاً باید عمل بکنی این کار را باید بکنی اون کار را باید بکنی، می داند پروفسور قلب است بزرگ ترین پرفسور است توی کشور یا توی دنیا بعد بیاید برود به یک نفر بگوید که تخصّصی ندارد مثلاً می آید مثلاً فرض بفرمائید می آید توی خونشان مثلاً برادرزاده اش مهندس مثلاً کشاورزی است یا دامپزشک است این طوری بگویم برایتان دامپزشک است آن مثلاً می گوید نه بابا عمل می خواهم بکنم چی کار عمل نکنی ها خوب نیست فلانی خاله قِزی عمل کرد مرد آن یکی عمل کرد مُرد عمل نکن – بابا متخصّص این طوری گفته است حالا به حرف این گوش نمی دهد می رود به حرف او گوش می کد بعد یک چند روز دیگر می میرد 4 روز دیگر مرد – به این آدم شما چه می گویید یعنی قضاوتتان در موردی یک چنین آدمی که مرکز تخصّص علم را در مورد قلب خودش ردّ می کند می رود خودش را می سپارد به یک کس دیگری که او برایش تصمیم می گیرد در حالی که هیچ تخصّصی ندارد هیچی به این چه می گویید شما؟ اسم این را چه می گذارید ؟ اگر این مرد ما می گوییم چی؟ حقّش بوده است دیگر کاش زودتر می مرد یک چنین آدم نفهمی هان این حقّش بوده است. خدا هم همین را می گوید می گویدکسی که من را حذف کند به عنوان مرکز تخصّص به کارهای من ایراد می گیرد من مگر دارم از روی جهالت حکم می کنم؟ مگر بد شما را می خواهم یا نیازی به شماها دارم یا ظلمی می خواهم در حقّ شما کنم یا از عبادت شما – عدم عبادت شما چیزی به من نمی رسد من می گویم شما نماز بخوانید نماز خواندن شما چیزی به من می خواهد برسد؟ حجاب شما چیزی اش می خواهد به من برسد؟ تو قرآن می گوید می گوید قربانی ای که به شما می گویم بکنید مگر می خواهم گوشتش را من بخورم خدا می گوید نَه خونش نَه گوشتش به من نمی رسد خیلی صریح خداوند صحبت می کنددر قرآن خب آن وقت شما من را کنار می گذارید آن وقت خودتان احکام جاهلی برای خودتان وضع می کنید زندگی می کنید می گوید یک چنین کسی که می آید به احکام من ایراد می گیرد بعضی ها را قبول می کند بعضی ها را قبول نمی کند یه چنین کسی دچار خزلان و خزی و نکبت وعذاب و بدبختی در دنیا میشود و در کجا؟ وَ یَومَ القِیامَةِ یُرَدُّونَ إِلَی أَشَدِّ العَذاب به بدترین عذاب ها دچار میشود – نه این که خدا عقده ای باشد روز قیامت بگوید چون به حرف من گوش نکردی پدر تو در می آورم نَه ذات گوش نکردن حرف خدا می شود آن آقا است ذات گوش نکردن حرف یک دکتر مرگ است – هان مرگ است، آقا من این جا متخصّصم این مسیر را می شناسم این جنگل را به شما می گویم شما اگر از این مسیر بروید باتلاق دارد – مار دارد – حیوان درّنده دارد نمی دانم هزار و یک جور خطر دارد خب من کارشناس این جنگل هستم چهل سال است توی این جنگل دارم زندگی می کنم دارم به شما می گویم از این جادّه نروید این بلاها سر شما می آید از این طرف بروید امن تر است حالا کسی آمد از همین جادّه ای که من گفتم نرود رفت اشدّ عذاب گیرش می آید یا نه؟ بله؟ هر چی گیرش بیاد خودش برای خودش درست کرده، قرآن می فرماید وقتی ما به شما می گوییم یک چیزی را عمل بکنید وقتی کوتاهی می کنید در عمل نتیجه اش به صورت یک ضرر به خودت برمی گردد نه این که اَه به ما می خورد ما می گوییم آقا شما روابط زن و مرد را رعایت کنید در غالب شرعی باشد هان در غالب شرعی باشد کنترل نمی کنید حالا شما نگاه کنید ده ها میلیون نفر دارند از بیماری ایدز کشته می شوند به هر حال می میرند خُب برای این هست که رعایت نکردید دیگر مگر ما بد شما را می خواستیم نمی شود آقا این دو تا سیم فاز و نول درست روکش اگر نداشته باشند وقتی می خورند به هم چه اتّفاقی می افتد؟ انفجار- جرقّه – می سوزند زن و مرد هم این طوری هستند باید بینشان یک سلسله حیاها، حجاب ها باشد که روبطشان انفجارآمیز نباشد حالا کسی بزند زیر قید روابط می خواهد بی مبالات – می خواهد حجاب را رعایت نکند – می خواهد نمی دانم با نامحرم آره من انتقاد دارم از شوهرم چرا من مثلاً به پسرخاله ام دست می دهم یا مثلاً با پسر دایی ام رقصیدم به من ایراد گرفته است این سخت می گیرد – این نمی دانم بد دل است، یاد گرفتند تا یک چیزی می شود این شوهرم بد دل است می گویم چرا؟ می گوید پسر خاله ام آمده من را بوسیده ناراحت شده است نمی شود که یا مرده آمده خانومه آمده می گوید من شوهرم رفته است مثلاً توی فلان محیط کار می کند با این خانوم های محلّ کارشون دست می دهند با همدیگر مرد می گوید آقا ما به خدا هیچ نیّتی نداریم به چشم خواهری هم هست دست می دهیم بهشون هیچ اشکالی ندارم به خدا این بد دل است- تو روحت خراب است – منحرفی تو، این نیست به هر حال یک روابطی باید باشد یک اصولی باید حاکم باشد به این روابط – این را باید دقّت بکنیم اگر بخوانیم زیر بارش نرویم بعضی ها را قبول کنیم بعضی ها را قبول نکنیم قرآن می فرماید این اشدّ عذاب می خواستم این معنای عذاب را برایتان بکنم این اشدّ عذاب، اشدّ عذاب از چیه؟ اشدّ عذاب از کجا می آید؟ درون خود من می آید به سراغم نه این که چون این کار را نکردی من چنین می کنم نه چون حقوق فطرت خودت را رعایت نکردی، ایمان برایم حفظ قدرت خودت برای حقیقت خودت – ایمان برای حفظ شخصیّت انسانی تو هست ایمان برای به قول امام رضا (ع) می فرماید برای حفظ امنیّت – آرامش – شادی در جامعه است وقتی ایمان نباشد در جامعه امنیّت وجود ندارد همیشه خطر هست همیشه غم و غصّه هست هر وقت ایمان باشد جامعه آرامش دارد امنیّت دارد خب وقتی که شما ایمان را به هم می زنید قوانین ایمان چه می شود؟ وحشی گری در جامعه به وجود می آید تجاوز در جامعه اتّفاق می افتد جنایت اتّفاق می افتد جنایت اتّفاق می افتد وقتی ایمان باشد همه آرام هستند هیچ کس کسی را تهدید نمی کند اگر ایمان آمد اگر اسلام آمد فرمود مسلمان واقعی کسی است که سایر مسلمان ها از دست زبانش در آسایش هستند کسی از کسی ناراحت نمی شود، شما در کشورهای خارجی اگر بروید در هیچ جهت امنیّت ندارید هوا یک کم بخواهد گرگ و میش بشود دیگر اختیار جانت دست خودت نیست چرا؟ چون ایمان وجود ندارد آن جا هر کسی بتواند هر کسی را له بکند – بدزدد – بکشد – تجاوز کند این کار را می کند ولی یک جا که ایمان باشد همه آرامش دارند، نوامیس مردم آرامش دارند، مردها آرامش دارند، زن ها آرامش دارند، اموال مردم محترم است، شخصیّت مردم محترم است، آبروی مردم محترم است چون ایمان وجود دارد به هر حال ایمان برای این است که ما در دنیا شاد باشیم در آخرت هم شاد باشیم، ایمان عامل امنیّت روانی – آرامش و شادی ما در دنیا و آخرت کسی که زیر بار ایمان نمی رود و احکام اسلامی را رعایت نمی کند این امنیّت خودش در درجه ی اوّل به هم می زند امنیّت درونی خودش را بعد امنیّت کسانی که با او زندگی می کنند همسرش، بچه هایش، پدر و مادرش، دوستانش، همسایه هایش، شاگردش، استادش همه را به هم می زند چون ایمان ندارد وقتی انسان ایمان نیاورد تجاوزگر بار می آید درّنده خو بار می آید وقتی اهل ایمان نباشد لذا خداوند می فرماید وقتی شما ایمان می آورید بعضی ها را رعایت می کنید بعضی ها را رعایت نمی کنید یعنی بعضی از مسائل امنیّتی را رعایت می کنید بعضی از مسائل امنیّتی را رعایت نمی کنید وقتی بعضی از مسائل امنیّتی را رعایت می کنی در آن قسمتی که امنیّت را رعایت نکردی دچار چه می شوی؟ آسیب می شوید مثل این که بهداشت را بعضی جاها رعایت کنم در بعضی جاها بهداشت را بله؟ رعایت نکنم خب در آن قسمت هایی که بهداشت را رعایت نمی کنیم آسیب می بینم، حمّام خوب بروم بدنم را خوب بشویم، بهداشت گوش را رعایت بکنم ولی دندان هایم را مواظب نباشم خب شما وقتی مسواک نزنی از آن طرف آفت می آید سراغت وقتی آفت آمد سراغت قلب درد می گیری چون دندان به قلب و به مغز و اعصاب و به همه جا عفونت دندان اثر می گذارد، شما گاهی وقت ها سردرد دارید چند سال هم می روی دکتر متوجّه نیستی ولی یک دکتر خبره بهت می گه که اگر تو دندان هایت را مواظب باشی یا دندان هایت را بکشی دندان فاسد تو سردردت خوب می شود، هی می روی عکس می گیری می بینی سالمی عکس ، آزمایش می گیری سالمی، نوار مغز هم می گیری می بینی سالم هستی هی مسکن می خوری می بینی که باز سردردت خوب نشد هیچ فایده ای ندارد در واقع درد از کجا بود؟ از دندانت بود، قلب درد می گیری می روی دکتر قلب می گوید آقا نوار قلب بگیر نوار قلب می گیری می بینی قلبت سالم است، اکو می کند سالم است نمی دانم می رود انواع داروهای قلب می خورد سالم است یعنی دردش خوب نمی شود از این طرف هم دکتر می گوید سالم است وقتی گیر می کنن تو قافیه می گویند از اعصابت است این الان مد شده است دیگر تا می روی می گویند اعصاب است نَه نَه ممکن است از اعصاب هم نباشد مثلاً همین یک دندان فسادش هم آن قدر نباشد که دندان درد داشته باشم از درون باشد رعایت نکردم تو عفونت دارد و می زند به قلب از همان جا همه چی می ریزد به هم بنابراین اسلام – ایمان باید دقّت کنیم مثل یک سد است یک جایش ترَک بردارد دیگر هیچ جایش فایده ای ندارد یک ترک توی سدّ بخورد همه جایش فرو می ریزد بعد از یک مدّت لذا نمی توانید شما حرام ها را فکر کنید مثلاً آقا من دزدی کردم نَه – هیزی کردم نَه – با ناموس مردم کار داشتم نَه ، بله خیلی آدم خوبی امام صادق (ع) می فرماید بعضی ها آن قدر پاک هستند که شکمشان را مواظب هستند لقمه ی حرام نخورند – مواظب هستند که یک موقعی خدای نکرده تو روابط زن و مرد آلوده نشوند عفّت بطن دارند عفّت فرج دارند امّا غرور دارند تو غرور حریم ها را رعایت نکردند تو تکبّر حریم ها را رعایت نکردند از همین جا دینشان از دست می دهد می گوید مواظب باش اگر شما لقمه ی حرام نخوردید آدم خیلی پاکی بودید نمی دانم توی حیاء و حجاب خیلی رعایت می کنید فکر نکنید آسیب نمی بینید از یک جاهای دیگر عفونت ممکن است تو بیاد، انسان باید همه جا را رعایت بکند همه چیز را رعایت بکند سد یک جایش ترک بردارد بقیّه اش می ریزد به مرور زمان لذا قرآن می فرماید شما باید یا کلّ اسلام را قبول کنید یا اگر قبول نکنید به بعضی هایش اعتراض و ایراد داشته باشید زیر بارش نروید شما جهنّمی خواهید شد عفونت وارد می شود شیطان از همان جا می آید کار را انجام می دهد « ثُمَّ کانَ عاقِبَةَ الَّذینَ أَساءَ سُؤء أَن کَذَّبَ بِآیاتِ الله کسانی که کار بد می کنند و به این کارشان هم اصرار دارند یک گناه مثلاً همه چیز را رعایت می کند حجاب را رعایت نمی کند همه چی را رعایت می کند موسیقی حرام استفاده می کند – همه چیز را رعایت می کند روابط با نامحرم را درست رعایت نمی کند از همان جا می فرماید کارش به جایی می رسد که سر از چی درمی آورد؟ سر از جهنّم در می آورد – تکذیب آیات الهی – به یک جایی می رسد که می زند زیر همه چیز می زند زیر همه چیز، من کسانی را سراغ دارم که توی این قم آمده اند درس خواندند روحانی شدند اجتهاد گرفتند آدم های خیلی مجتهد شدند توی دانشگاه درجات عالی طی کردند رفتند خارج از کشور بعد از یک مدّت همه چیز را زیر پا گذاشتند اصلاً گفتند این حرف ها کدام است چرا؟ چون حریف خودشان نشدند حریف طبیعت خودشان نشده اند بنابراین خوب دقّت کنید این قرآن که دارد این تهدید می کند می فرماید چی؟ می فرماید که به یهودی ها می گوید می گوید شما می آیید به بعضی از کتاب به بعضی از مسائل تورات ایمان می آورید بعضی ها را ایمان نمی آرید جزای شما چی هست؟ « خِزیٌ فِی الحَیَوةِ الدُّنیا وَ یَومَ القِیمَةِ یُرَدُّونَ إِلی أشَدِّ العَذاب » هم در دنیا آسیب می بینید هم در آخرت – هم در دنیا نکبت می گیرد زندگیتان، شما نگاه کنید این هم مشکلات الان در جامعه ی اسلام است این همه گرفتاری که ما در جامعه ی اسلامی داریم حالا جامعه ی غیر اسلامی دیگر خیلی وحشتناک است، حالا در جامعه ی اسلامی ما این همه مشکلات داریم مال این است که مردم قوانین شرعی را کامل رعایت نمی کنند وقتی کامل رعایت نمی کنند این همه غصّه و مصیبت و بلا وجود دارد توجّه فرمودید چه جوری شد؟ این همه نکبتی که در جامعه ما هست مال این است که مسائل شرعی را رعایت نمی کنیم با رساله رفیق نیستیم با احکام رفیق نیستیم، شما نگاه کنید یک عدّه مثلاً حجاب را رعایت نمی کنند بی حجاب می گردند در اجتماع فساد را ایجاد می کنند این فساد به خانواده کشیده می شود روابط زن و مرد به هم می خورد بعد بسیاری از خانواده ها از همدیگر می پاشند وقتی از همدیگر پاشید بچّه ها چه خواهند شد بعد تبعات بعدی این ها تو اجتماع به کجا کشیده می شود؟ انواع بزه ها از کجا ناشی می شود؟ ازیک فساد یک فساد هم هست برای همین ابرقدرت ها می گویند که جمهوری اسلامی را کارشناسانشان می گویند رئیس مرکز مطالعات استراتژیک لندن جنرال سگار می گوید که ما باید ایران را – جمهوری اسلامی را با سکس از بین ببریم با فرهنگ میکی موس از بین ببریم باید مهم ترین چیزی که اگه بخواهید شما ایران را نابود کنید خانواده ها را سست کنید روی خانواده فشار آوردند الان هم موفّق هستند در آمار طلاقمان خیلی رشد کرده است خیلی رشد کرده است کار کردن دیگر دخترها روی بی حجاب کردن لُخت کردن انداختن در خیابان ها، سن ازدواج بالا رفته برای دختر و پسر بالای 30 سال خب شما فکر کنید چه اتّفاقی می افتد؟ ده سال دیگر ما در چه وضعیّتی خواهیم بود چرا؟ از این طرف عمل کردن یک حکم اسلام خوب رعایت نشود همین حجابش رعایت که نشود ببین چه قدر فساد می آورد حالا کسی که حجاب را رعایت نمی کند ببین تو متلاشی شدن تو چه قدر جنایت شریک هستش کسی که حجاب را رعایت نمی کند، می گوید آقا حالا یک تار مو چی چیه حالا یک دو وجب انگشت من چی چیه معلوم باشد مچ من حالا پای بی جوراب بگردیم چی می شه؟ یک دوسانت هم لاک زدیم به کجا می رسد؟ همین همین از همین جا شروع می شود دیگر از همین جا شروع می شود آن وقت ببین سر از کجا در می آورد سر از جنایت ها – قتل ها – یتیم شدن خیلی ها – بدبخت شدن خیلی ها – متلاشی شدن خودت یعنی از بی حجابی و بد حجابی بیشترین جمعیّتی که تا به حال در دنیا آسیب دیدند خود زن ها بودند اوّل زن ها، دودشان در چشم کی رفته؟تو چشم خودشان رفته هیچ قشری به اندازه زن ها آسیب ندیده از بی حجابی خانم ها بعد مردها آسیب دیدند خب یک حکم است این یک حکم رعایت نشود ببین چه قدر در جامعه ی ما فساد ایجاد می شود، آقا همه چیزش را قبول داریم اسلام همه چیزش را قبول داریم خدا- پیغمبر چنان و چنان این ها فقط همین یکی را رعایت نمی کنیم همین یکی را که رعایت نکنی سراز جهنّم در می آوری برای همین حضرت فرمود وقتی درشب معراج دیدم یک خانم هایی را آویزان کرده بودند با موهایشان توی جهنّم و به این ها شلّاق می زدند و صدای سگ از این ها در می آمد این ها کسانی بودند که موهایشان را نامحرم دیده بود، می گوید خب حالا این دو تا شوید دیگر حالا چی چی هست – پیغمبر نمی فهمیده تو می فهمی؟ خداوند که مرکز تخصّص هست نمی فهمد که تو باید چه جوری حجاب بگیری تو می فهمی پوشش تو باید چه جوری باشد؟ خودت باید برای خودت تصمیم بگیری؟ تو چه جور نمی دانم تو ابتدایی ترین مسائل خودت تصمیم نمی گیری برای یک دانه ساعتت باید ساعت ساز باشد برای بخاری خانه تان متخصّص باشد، برای قلبت متخصّص قلب، برای چشمت متخصّص چشم، کلید بدی ها دو چیز است یکی تنبلی و یکی بی حوصله گی، تنبلی نکنید در رعایت شرع بی حوصله نباشید، خداوند می فرماید خیلی از احکام است ممکن است به شما بد بگذرد خوشتان نیاید ولی به کی بد می گذرد؟ اوّل از این تو آدمی تو که طبیعت نیستی اگر بدش آمد ناراحت بشی تو اگر بدت بیایدمعلوم است حیوانیّتت بدش آمده است و اگر بخواهی به این احترام بگذاری به منبع حیوانیّتت چه کسی را باید فدا کنی اینجا؟ انسانیّت و فطرت را باید فدا کنی، می ارزد فطرت خودت را آلوده کنی به خاطر خوشایند و خوش نیامدن طبیعتت و حیوانیّتت ؟ چون حیوانیّتت خوشش نمی آید انسانیّتت را ذبح می کنی این وسط، اصلاً این جوری ما بیاییم انسانیّتمان را ذبح کنیم چون طبیعتمان خوشش نمی آید می خواهم آزاد باشم، چه آزادی ای است؟ می خواهم شاد باشم چه شادی ای است وقتی که فطرت را اسیر می کنی – بدبخت می کنی – چه شادی ای است؟ این واقعاً شادی هست؟ قرآن می فرماید « وَ عَسَی أن تَکرَهُوا شَیئاً وَ هُوَ خَیرٌ لَّکُم » بسیاری چیزها است که شما بدتان می آید ولی برایتان خوب است و بسیاری از چیزها « وَ عَسَی أن تُحِبُّوا شَیئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَّکُم » خیلی چیزها را خوشتان می آید بد است برایتان بعد ببینید استناد خدا چه قدر قشنگ است حرف را روی کجا می برد؟ می برد روی عقلانیّت و تخصّص « وَ اللهُ یَعلَمُ و اَنتُم لا تَعلَمُون » خدا متخصّص است می داند شما نمی دانید و این هم سؤال می کنم « ألا یَعلَمُ مَن خَلَقَ » آن چیزی که خودش خلق کرده است نمی داند آن وقت شما می فهمید او نمی فهمد شما می فهمید؟ رسول خدا فرمود ای مردم شما چون بیمارانی هستید و ربّ العالمین چون طبیب و صلاح بیمار در آن چیزی است که طبیب می داند نَه در آن چیزی که خود می خواهد و به زور از طبیب می طلبد، به خدا می گوید خدا این جایش را این جوری کن- این جایش را آن طوری کن – من با خدا بود این جوری می کردم – خدا این جا را ولش کن – هی زوری می خواهیم برای خودمان یک دینی درست کنیم که با همه چیزمان جور در بیاید طبیعت و مادّی گرایی مان – کثافت کاری مان همه را تأمین بکنند در اسلام داشته باشد – نمی شود آخر این جوری نمی شود، این رفیقمان می گفت که یک نه نه ای دارم پیر است حالا خدا رحمتش بکند به رحمت خدا رفته است پیرزن است گفتش نه نه اَم چند روز پیش رفته است دکتر بعد به دکتر گفته که آقای دکتر برایم این قرص را بنویس بعد یک چند لحظه بعد گفته این کپسول هم بنویس بعد گفته آمپول این طوری هم بنویس بعد دکتر گفته که بیا خانم این نسخه و این خودکار خودت هر چه می خواهی بنویس بعد من امضاء کنم هر چی دوست داری خودت بنویس بعد من امضاء کنم، این طوری هست نمی شود که هرچی که تو بخواهی نیست که هر چی که خدا بخواهد هر چی تخصّص مصلحت ابدی تو مهم است برای خدا خوشبختی دنیا و آخرت تو مهم است نَه خوشایند تو، خدا می خواهد در دنیا خوشبخت شوی در آخرت هم چی باشی؟ خوشبخت باشی « یُریدُ اللهِ بِکُمُ الیُسر وَ لا یُرِیدُ بِکُمُ العُسر » خدا آسایش شما را می خواهد این احکام برای آسایش شما فرستاده شده است نَه برای سختی شماها، تو اگر حجاب سختت است هزار تا نکبت دیگر را باید تحمّل کنی وقتی زیر بار حجاب نروی، تو اگر نماز سختت است، روزه سختت است، خمس سختت است هزاران بدبختی دیگر پشت سر این می آید وقتی رعایت نکنی فرمول ها را، تو اگر مسواک زدن سختت است بعداً باید هزار و یک جور گرفتاری در رابطه با همین مسواک نزدن بکشی، به خدا ایراد می گیری؟ من این حکم اسلام را قبول ندارم آن حکم اسلام را قبول ندارم این را قبول ندارم آن جایش عادلانه نیست این جایش این طوری نمی شود که اگر گفتند برای مصلحت انسان ها گفتند برای سعادت انسان ها گفتند برای آسایش شما گفتند لذا قرآن افرادی را که نمی خواهند تن به ایمان بدهند می گوید این ها « صُمٌّ بُکمٌ عُمیٌ » کر هستند – کور هستند – لال هستند – مرده هستند « إنَّکَ لا تُسمِعُ المَوت » مرده است چرا؟ چون شعور انسانی ندارد نَه گوش انسانی دارد فطرتش نمی شنود، نَه چشم انسانی دارد، نَه زبان انسانی دارد، نَه قلب انسانی دارد، مُرده است، مراتب اش که در آیه 74 خواندیم برایتان دیگر فرمود بعضی ها مثل چهارپا هستند بعضی ها بدتر از چهارپا هستند بعضی ها مثل جماد هستند بعضی ها حتّی بدتر از جماد و سنگ هم هستند از آن هم ارزششان کنمتر است خب حالا انشاءالله جلسۀ بعد آخرین جلسه هست که در این قسمت صحبت می کنیم تا انشاءالله بحث کامل شود بحثِ ایمان و کفر، من به سؤال ها برسم. یک کسی قرار بود به من یک تذکّری بدهد در مورد لباس های روشن و این ها؟ پس اجازه بدهید من این را جواب دادم؟ نَه پس همۀ سؤال ها بماند برای هفته بعد من امروز به این مسئله بپردازم همین یک فرمول را یاد بگیرید صدها فرمول را با آن یاد می گیرید همین یک دانه را بگویم خدمتتان عرض کنم خدمتتان که احکامی که درباره پوشاک آمده است حالا یک کتابی هم هست در این زمینه کتاب تحقیقی خوبی است یادم باشد بگذارم مؤسسه اگر کسانی خواسند بیایند بگیرند در رابطه با همین قضیه ی پوشش رنگ ها و مسائل این طوری، من در درّ و صدف مفصّل توضیح دادم در بخش سوّم کتاب درّ و صدف بخش لباس یک بخشی را اختصاص دادیم به بخش لباس – رنگ ها – پوشش آن جا مفصّل گفتیم البتّه درّ و صدف خیلی سال است چاپ نمی شود چاپ آن هم تمام شده نمی دانم شما غالباً خواندید یا نخوانده اید خبر ندارم حالا جدیداً یک چند ماه دیگر انشاءالله چاپ هم می شود چاپ چهارم اش در می آید در بخش لباس در مورد لباس این نکته را من بگویم خدمتتان درباره ی لباس و رنگش مثل خوراک می ماند این را خوب دقّت بکنید مثل خوراک می ماند شما مثلاً فرض بفرمایید که یک سلسله غذاها است در اسلام که حرام است یادتان باشد روابط فطرت و طبیعت یادتان باشد احکام همیشه به نفع کیست؟ انسانیّت و سعادت دنیا و ابدیّت انسان است احکام براساس این تنظیم شده ما که زیر بار احکام اسلام نمی رویم چون محدوده ی دنیا را فقط می بینیم می بینیم در دنیا نمی صرفد برای دنیایمان خوب نیست دنیایمان می خواهد یک ذرّه محدودمان کند می گویم خوب نیست ولی وقتی خودت را درست نگاه کنی از دنیا تا ابدیّت خودت را نگاه بکنی تا ابدیّت یعنی چهار مرحله را باید نگاه کنی یکی وفاتت لحظه ی چان دادن یکی بعد از جان دادنت در عالم قبر و برزخ و سه قیامت 50 هزار ساله و چهار بعد از قیامت حواست باشد وقتی همه ی این مجموعه را می بینی خودت در تمام این مجموعه معنا می کنی آن وقت احکام اسلام براساس این مجموعه آمده نه براساس مجموعه کجا؟ دنیا یعنی تولّد تا مرگ برای این قسمتت نیامده که ما بگوییم این جایش عقلانی نیست بله اگر بخواهیم فقط خودمان را از تولّد تا مرگ معنا کنیم خیلی از احکام اسلام رعایت کردنی نیست امّا اسلام برای این نیامده اسلام آمده برای همه ی ابدیت ما مثل حرکت جنین در رحم مادر است شما بسیاری از حرکت های جنین همه ی حرکت های جنین در رحم مادر بی معنی است یعنی بیهوده است بشود شما مثلاً نگاه کنید جنین بعد از یک مدّت که شکل می گیرد مثلاً دست – پا – چشم – گوش همه ی این ها را دارد انجام می دهد در سونوگرافی هم لحظه به لحظه اش معلوم است فیلمش هم که دارند اصلاً فیلمش هست شما نگاه کنید دارد رشد می کد ولی حرکت های این هیچ کدام به درد رحم نمی خورد چشم می خواهد چه کار، گوش می خواهد چه کار، معده می خواهد چه کار، دست می خواهد چه کار، هیچ کدامش به درد نمی خورد امّا اگر بعد از رحم تولّد را هم ببینیم و حیات جدیدی که خارج از رحم است مرحله ی بعدی عالم بعدی را ببینیم چرا حرکت های جنین همه اش چه است؟ معنادار است دین را اگر بخواهیم بفهمیم احکام دینی این طوری نیست که شما فقط در رحم دنیا بسنجیم اگر در رحم دنیا بخواهیم بسنجیم بسیاری از احکام دینی ممکن است ما لااقل عقل ما درکش نکند امّا اگر همه ی حقیقت عالم تولّد آن لحظه ی تولّد که می خواهی متولّدش به عالم برزخ بعد از تولّد کل نظام عالم برزخ است قیامتت تولّدت به قیامت 50 هزار سال قیامت بعد از قیامت که ابدیّت است همه را نگاه کنی همه چیز سر جای خودش است – درست است همه چیز، همه چیز درست است، احکام اسلام را باید این طوری نگاه کنیم بنابراین وقتی در می آوری یک سلسله اُمور است که مطلقاً حرام است مطلقاً چیه؟ حرام است، آره حرام است مثلاً نَه – این خوراکی را نخور چون در روابط فطرت و طبیعت سعادت دنیا و آخرت شما را چه کا رمی کند؟ به خطر می اندازد، این غذا را نخورید، مرد طلا استفاده نکند، طلا برای زن خوب است مفید است خوب است ولی برای مرد حرام است نباید داشته باشد، برای خانم ها این چیزها حرام است برای آقایان این چیزها حرام است برای هر دویشان این چیزها حرام است یک سری حرام ها هستند برای آقایان یک سری حرام ها هستند برای خانم ها یک چیزی حرام هست برای هر دویشان، واجباتشان هم همین طوری است یک چیزی واجب است برای خانم ها یک چیزهایی واجب است برای آقایان یک چیزهایی واجب است برای هردویشان، این ها براساس تخصّص تنظیم شده است براساس دیدن انسان از لحظه ای که نفخه دمیده شده به نطفه نفخه ی خدا و تا لحظه ی ابدیت که برمی گردد پیش خدا این همه مجموعه دیده شده بعد احکام برایش در نظر گرفته شده خب ما وقتی دقّت بکنیم که وقتی احکام الهی را می بینیم مثلاً فرض بفرمایید در مورد روابط زن و مرد در مورد پوشش این را باید دقّت بکنیم که آیا مثلاً فلان چیز حرام است یا حرام نیست، یک سری چیزها هست که مسلّم است حرام است ولی یک سری چیزها هست حرام نیست ولی ممکن است برای یک شخص خاص چی داشته باشد؟ ضرر داشته باشد، مثلا زدم برایتان مثلاً فرض بفرمایید که بنده که سرطان داشتم در موقع سرطان به من گفتند که این نوشیدنی ها را حقّ نداری بخوری یک تعداد میوه هایی را هم حقّ نداری بخوری بعد غذاها و گوشت ها را خیلی هایشان را گفتند حقّ نداری بخوری چرا؟ چون با آن سیستم وضعیّت من سازگاری ندارد ولی برای شما چه؟ حرام بود یا حرام نبود آن چیزهایی که برای من حرام بود؟ نَه شما می توانستید بخورید، یک سری چیزها این جوری هست، در مورد رنگ، لباس، موسیقی این را باید توجّه بکنیم حالا من موسیقی هم مطرح کنم این جا چون خیلی سؤال می شود ببینید گاهی وقت ها است یک سلسله از موسیقی ها هست مطلقاً حرام است – می گوید آقا موسیقی هایی که مناسب مجالس لهو و لعب است و انسان را از حالت عادی و شرافت و تعادل انسانی خار ج می کند حرام است مطلقاً حرام است تمام ولی یک سری موسیقی ها هست مشکوک است- مشکوک است حالا این موسیقی الان مشکوک است من نمی دانم برای من ضرر دارد یا ندارد – اسلام می گوید آن جایی که شک داری حرام نیست اگر می دانی ضرر دارد حرام است برایت نمی دانی حرام نیست هر جا که شک دارید حرام نیست ولی فهمیدی برای تو حرام است ممکن است برای من یک چنین مشکلی نداشته باشد، بعضی ها در روایت داریم در بحث روان شناسی هم زیاد داشتیم این مسئله را عرض کنم خدمتتان که آقا می گوید نگاه کردن به یک خانم حرام است؟ نَه – نگاه کردن به چهره اش چی؟ بعضی از مراجع گفتند حرام است بعضی ها گفتند حرام نیست بعضی ها گفته اند احتیاط واجب است، با یک خانم حرف می زنی می توانی به چهره اش نگاه کنی؟ به آدمش مربوط است آدمش، ما آدمی داریم که از نگاه کردن به قول حضرت (ع) از نگاه کردن به حجاب یک خانم روحیّه اش خراب می شود خانم هایی هم داریم متقابلاً این طوری هستند در مشاوره ها ما زیاد داریم یک خانمی مثلاً فرض بفرمایید تقریباً این کلمه را که دارم می گویم هر دو هم گروه خانم ها اعتراف کرده اند هم گروه آقایان بعضی از خانم ها گفتند آقا ما بندکفش آقا را ببینیم تحریک می شویم بعضی از آقایان گفته اند ما بند کفش خانم را ببینیم تحریک می شویم حضرت می فرماید یک خانم هم که محجوب هم هست به او نگاه نکن از پشت سر هم به او نگاه نکن چون برای تو ممکن است چه داشته باشد؟ ضرر داشته باشد برای بعضی ها این طوری نیست ضرر هم ندارد هیچ گونه تحریکی هم نمی شوند ولی این ها حدود شخصی است یعنی خودت باید در بیاوری، آقا یک چیزی در رساله حرام نیست بله رساله حرام نکرده ولی برای تو چیه؟ برای تو حرام است، رنگ ها هم این طوری است خانم ها در خانه هر چه قدر رنگ های اتّفاقاً هر چه قدر رنگ های شاد بپوشند بهتر است در خانه به خصوص – توجّه فرمودید – رنگ روشن بپوشند مستحب هم هست آن ها که در حیطه ی نامحرم نکرده ولی گفتند رنگش نباید جلب توجّه به هیکل و اندام چی بکند؟ این خانم بکند، حالا بعضی ها دچار افراط و تفریط هستند می گوید مثلاً تو باید با من ازدواج کنی یک آقایی نوشته بود نوشته بود این خانمی که می خواهد با من ازدواج بکند شرایط اش را نوشته بود بعد نوشته بود که پوششم را من باید انتخاب کنم بعد گوشش را گرفتم آوردم گفتم ببینیم چه می گویی تو؟ گفتم پوشش زن یعنی چه؟ گفت من آقا غیر از مشکی قبول ندارم گفتم غلط کردی کجای اسلام این را گفته است؟ اِ خوب تو مریض هستی خودت وقتی خودت مریضی فکر می کنی همه نداریم چنین چیزی را ما غیر از مشکی – اصلاً کراهت هم دارد خوب هم نیست – کی گفته زن ها حتماً باید به اصطلاح مانتوی مشکی بپوشند – نَه مانتوهای روشن هست رنگ های خوب هیچ تحریکی هم ندارد، حالا یکی رفت مثلاً رنگ کت من پوشید تحریک دارد؟ رنگ پیراهن من پوشید تحریک دارد این مثلاً برای یک آقا؟ نَه اگر یک کسی تحریک شد آن بحث استثناء است استثناء ما هیچ وقت با استثناء کار نداریم ما عموم را باید در نظر بگیریم ولی حالا یک خانمی رفت یک رنگی پوشید که این رنگ را مثلاً هر کسی دید جلب توجّه کردید یک جوری اجق وَچق و به اصطلاح ترکیبی رنگ یک جوری بود که خود به خود دارد می رود همه چه کار می کنند؟ نگاه کنند بله مطلقاً حرام است چون جلب توجّه کی می کند؟ جلب توجّه نامحرم می کند، جلب توجّه نامحرم می کند، کفش چه؟ کفش هم همین طور، همه چیز همین طوری است فرقی نمی کند توجّه فرمودید چه طوری شد پس اگر ما یک موقعی آقایان هم همین طور هستند آقایان هم می گوید مثلاً شما فرض بفرمایید با خانم ها در ارتباط هستید اگر یک نوع پوشش خاصّی داشته باشید یک خانم تحریک شود فعل حرام انجام دادی تو فکر نکن که مردی حالا بله اسلام در مرد گفته حدود حجاب نمی دانم از نافَش هست تا زانویش عیبی ندارد لُخت شود – نَه این طوری نیست اگر یک موقع تحریکی ایجاد بشود پیراهن پوشیدنت ممکن است پیراهن پوشیدنت هم خطرناک باشد نباید این پیراهن را بپوشم نباید بپوشم، یک شلواری آقایان می پوشند می گویند که اسلام برای مرد که نَه برای مرد هم همین طوری است اگر شلواری بپوشی که زشت باشد عرض کنم حرام است برای مرد هم حرام است، آقا آزادیم هر شلواری بپوشیم؟ نَه ، هر پیراهنی بپوشیم؟ نَه ، همان طور که برای زن حجاب داریم برای مرد هم حجاب داریم ، همان طوری که قرآن می فرماید قل للمومنین قل لازواجک به زنات بگو سرهایشان را پایین بیندازند به نامحرم نگاه نکنند به مردها هم چه گفته؟ قل للمومنین یعوذ آن ها هم نباید نگاه بکنند فرقی نمی کند زن نباید نگاه بکند مرد هم نباید نگاه کند هر دویشان نباید نگاه بکنند، بعضی از خانم ها فکر می کنند این نگاه نکردن برای مرد است فقط نَه برای زن ها هم هست لذا این را باید توجّه کنیم ما باید حواسمان باشد که اوّلاً یک: کسی که باید در نظر بگیریم حیطه ی شخصی چه کسی است؟ خودم است این از همه واجب تر است – شخصی خودم آسیب نباید ببیند، توجّه فرمودید چه طوری شد – حیطه ی شخصیّ خودم ، دو: اگر که بیرون ارتباطی دارم این ارتباط برای دیگران نباید خطرساز باشد وَالسّلام حالا حتماً باید مشکی باشد؟ نَه اتّفاقاً یک موقعی ممکن است رنگ مشکی تحریک کننده باشد، هان ممکن است رنگ مشکی تحریک کننده باشد الان خیلی رنگ مشکی را انتخاب می کنند برای جذّابیّت و زیبایی انتخاب می کنند خب ممکن است این خطرناک باشد نَه آدم خودش می فهمد دارد چه کار می کند إنَّ الإنسانَ عَلی نَفسِهِ بَصیرَةٌ وَ لا ألقی مَعاذِیرَه انسان خودش می شناسد چه کاره است ولو اگر عذر هم بیاورد، امام سجّاد (ع) یک لباس آوردند تنشان کردند بعد هی نگاه می کرد به خودش حضرت بعد از یک کمی چنین نگاه کرد به خودش بعد در آوردند – هان در آوردند گفتند چه؟ فرمود کَأنِّی لَستُ بِاعَلَی بنِ الحُسَین انگار دیگر سجّاد نیستم، لباس من را از خودم چه کار کرد؟ خارج کرد، لباس شهوت این طوری است یک کسی یک کفشی بپوشد مثلاً فرض بفرمایید همه ی توجّه ها جلب شود یک کسی بخواهد در یک مهمانی کت و شلوار خاصّ داشته باشید یا آرایش خاص داشته باشد بگوید آقا اسلام که ریش گذاشتن اشکال ندارد تراشیدنش که حرام است ما هم که نتراشیدیم ولی حالا یک جوری بزند که همه هی بخواهند میخ طرف شوند اشکال دارد پوشش شهوت است نباید این طوری باشد عادی سازی یک خانمی بگوید حالا که حجاب هست امّا بیاید حجابی بگیرد که بالاخره همه چه کار کنند؟ به او نگاه کنند، پیغمبر می فرماید بعضی ها در مورد زن ها فرمود کاسِیاتٌ عارِیات زن های آخر زمان این طوری هستند وقتی به آن ها می گویی حجاب، حجاب را دارند لباس می پوشند امّا لُخت هستند یعنی در عین حالی که لباس دارند چی هستند؟ مثل زن لخت هست هیچ فرقی نمی کند تعبیری که پیغمبر می آورد برای زن های آخرزمان می گوید زن های آخر زمان کاسِیاتٌ عارِیات هستند کاسیه یعنی لباس پوشیدن کسوت دارند هان لباس دارند امّا این لباس را وقتی نگاه می کنی از لُخت شدن خیلی چه است؟ بدتر از صد دفعه عریان شدن است بدتر است سرخودمان را نباید کلاه بگذاریم، انسان خودش را می شناسد، آقایان دقّت کنند اگر مدل مویت روحیّه ات را خراب می کند نباید این مدل مو را بزنی نباید این مدل مو را بزنی اگر مدل ریشت روحیّه ات را خراب می کند نباید این مدل را بزنی عینکت هم حتّی باید دقّت کنی آقا من می خواهم عینک بخرم اگر می خواهی عینک بزنی باید یک عینکی بزنی که در آن لرزش دل نباشد حالا بعضی ها می روند این کار را می کنند می گویند آقا شرع که اجازه داده است ولی می روند یک چیزی را انتخاب می کنند که هم خودش یک سره چیز می کند روحیّه اش خراب است هی می خواهد خودنمایی کند هی انگولک می خواهد بکند یک جوری می خواهد موهایش را نشان بدهد می خواهد نمی دانم عینکش را نشان بدهد یک جوری می خواهد پیراهنش را نشان بدهد یک جوری می خواهد شلوارش را نشان بدهد، یک بار می خواهد کیفش را نشان بدهد این خوب نیست انسان نباید مشغول این ها بشود در بخش فخر فروشی گفتیم اگر کسی به خاطر بند کفش هم بخواهد فخر بفروشد به بهشت راه پیدا نمی کند یعنی فکر کند از این جهت از یک کسی یک ذرّه بالاتر است و به رُخ بکشد توجّه فرمودید، شما چادر می خواهید برو چادر معمولی بخر امّا وقتی رفتی یک چادر خریدی 200 هزار تومان و پُز دادی آمدی قاطیِ خانم ها نشستی مثلاً محجوب هم هستی دماغت هم معلوم است ولی تو باز خودفروشی داری می کنی باز داری چه کار می کنی؟ خودفروشی، با حجاب خودفروشی می کنی توجّه فرمودید با حجاب، یک آقا که مثلاً فرض بفرمایید ظرفیّت ما به طلبه های حوزه می گوییم اگر این رنگ عبا روحیّه ات را خراب می کند نگذار این رنگ عبا را نگو فلان کس یک عبای این رنگی می پوشد من هم بپوشم نَه فلان کس لباده پوشیده من هم لباده بپوشم نَه این روحیّه لباده می بینی روحیّه آخوند را می ریزد به هم خراش می کند نپوش تو شما لباده نپوش همان قبا بپوش، شما عبای این رنگی نینداز عبای این رنگی بینداز، نعلین این رنگی نپوش، در آخوندها هم ما سر حجاب گرفتاری داریم آن ها هم بالاخره ممکن است در حجابشان یک ذرّه نفسانیّت وجود داشته باشد، توجّه کردید در روحانیّت فرقی نمی کند در همه کس وقتی امام معصوم می گوید این لباس برای من خوب نیست من فکر می کنم دارد من را از خودم می گیرد دیگر باید حساب خودمان را بکنیم ، امام معصوم اگر بگوید از من می گیرد باید توجّه کنیم ما ممکن است در این مسئله آسیب ببینیم، خب سؤال خیلی هست نمی توانم جواب بدهم بحث موسیقی هم ماند انشاء الله هفته ی بعد.
والحمد لله رب العالمین و صلّی الله علی محمدٍ و آله الطاهرین.