جلسه 048 - تفسیر قرآن
شماره جلسه
48
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 048 - تفسیر قرآن

امیدوارم انشاءالله که به حق این بزرگوارانی که در کنار مرقد شریفشان هستیم و اولیاء الهی که در این جا دفن هستند خداوند تبارک و تعالی سال خوبی را برای شما و ما رقم بزند که انشاءالله در احسن حالات باشیم و برخوردار از توجهات و عنایات حضرت بقیة الله الاعظم ارواحنا فداه و این بزرگواران و برخوردار از نعمت های مادّی و معنوی حق تعالی باشیم. بحثمان در توضیح آیه ی شریفه که درباره ی صدقه و انفاق و رسیدن به مساکین بود رسید به این که صدقه را مقداری اش را انسان بهتر است که در پنهانی بدهد طوری که همان طور که فرمودند اگر دست راست داد دست چپ هم متوجّه نشود در خود اهل بیت علیهم السلام هم همین طوری بوده است یعنی شما در زندگی اهل بیت امیرالمؤمنین علیه السلام حضرت مجتبی حضرت سیدالشهداء حضرت سجّاد حضرت باقر حضرت صادق علیهم السلام داریم همه شان همین طوری بوده اند که این ها با وجودی که امام نبودند و مرجع بودند و در حلّ مشکلات مادّی و معنوی مردم امّا مقدار ی از وقتشان را و اموالشان را صرف صدقه ی پنهانی می کردند به گونه ای که بعد از شهادت این ها معلوم می شد که آن کسی که به فقرا رسیدگی می کرده است مثلاً امام سجّاد علیه السلام است یا امام مجتبی علیه السلام است. این هم برای ما یک درس است که باید برای آخرت خودمان صدقات و انفاقات و بخشش ها نه فقط صدقات مادّی بلکه همه ی انواع صدقه را طوری ذخیره کنیم که هیچ کس تا قیامت متوجّه نشود و مخفی باشد گاهی وقت ها انسان به خاطر جهاتی احتیاج دارد که به دیگران بگوید که دارد در حقّشان محبّت می کند یا دیگران ببینند صدقه دادن آشکار او را. امّا لازم هم است این قسم از صدقه را که صدقه ی پنهانی است را برای خودمان نگه داریم و در زندگی مان مقداری از اموالمان را و انفاقاتمان را به صدقه ی پنهانی اختصاص بدهیم و همین طور در سختی ها، بهترین نوع صدقات آن است که در سختی ها داده می شود که انسان خودش هم دچار سختی باشد و دست دیگران را هم بگیرد و به دیگران هم کمک کند و با زهم دارم تأکید می کنم که صرفاً منظور صدقه ی مادّی نیست. از این جا به بعد حدود صدقه را می خواهیم راجع به آن بحث کنیم ، که حدّ صدقه دادن چه است؟ در سوره ی اسراء آیه ی 29 می فرماید که وَلا تَجعَل یَدَکَ معلولةً الی عُنُقِک و لا تَبسُطها کُلَّ البَسطِ فَتَقعُدَ مَلوماً محسوراً. وقتی می خواهی صدقه بدهی و لا تَجعل یَدَکَ معلولةً الی عُنُقِک ، دستت را به گردنت نبند کنایه است از این که اینکه چیزی به کسی اصلاً ندهی. نه آن قدر بگیر و نیز و چی؟ و لا تَبسُطها کُلَّ البَسطِ ، خیلی هم بازش نکن، نه خیلی تنگش کن که جمع بشود که انگار دستی نداری و نه باز کنی کاملاً دستت را برای دادن که همه چیز را بدهی که فَتَقعُدَ مَلوماً محسوراً که مورد ملامت قرار بگیری و عرض کنم خدمتتان که سرزنش بشوی. یا تهی دست باشی. چون حسرت، محسور که به اصطلاح حسرت زده است یعنی این قدر بدهی که بعد دست خالی بمانی و گرفتار بشوی. این طوری صدقه نده، میانه روی کن. آیه ی بعد در سوره ی بقره است آیه 219 است یَسئَلونک ماذا ینفقون؟ قلِ العَفو، یک فرمول است که می پرسند که چه چیزی را انفاق بکنیم؟ چه چیزهایی را انفاق کنیم؟ قُلِ العَفو. بگو زیادها را. یعنی زیادی از مورد احتیاج و نیازتان را چه کار کنید؟ صدقه بدهید. ما گاهی وقت ها می توانیم از کیفیت بعضی از بهره برداری های دنیایی مان کم بکنیم و اضافه اش را صدقه بدهیم. حالا من امشب قرار است فلان غذا را بخورم، غذای ساده تری بخورم و آن اضافه اش را صدقه بدهیم. همین طور . یا بعضی ها لباس ساده تری را امسال بپوشم اضافه را می توانیم چه کار کنیم؟ صدقه بدهیم. ما یک حدود واجبی داریم که باید بپردازیم نسبت به خودمان، خانواده مان ، ذو الحقوقمان انفاقات، واجبمان هست به خصوص آقایان نسبت به خانواده شان، همسرشان، فرزندانشان، یا والدینشان موظّف اند شرعاً واجب است که پرداخت هایی داشته باشند غیر از آن می فرماید که اضافه را چه کار بکنید؟ اضافه را صدقه بدهید. این دو تا آیه و حالا توضیح این ها را من از روایات خدمتتان عرض کنم که از نبی اکرم صلی الله علیه و آله وسلّم هست المعتدی فی الصَّدَقة کَمانِعِها. کسی که زیاده روی در صدقه می کند مثل کسی است که اصلاً منع صدقه کرده است مثل کسی است که صدقه نداده است اصلاً. زیاده روی نباید بکنیم. این فراموش نشود من دیدم بعضی از افراد، به خصوص خانم ها، زیاده روی می کنند در صدقه دادن حالا یک وقت هست کار خیلی واجبی است مثل جبهه است، جنگ است، جبهه است زلزله است، حالا فرض بفرمایید که یک طلایی چیزی دارد از خودش می دهد یا یک کار خیری بزرگی است می ارزد انسان بدهد گاهی وقت ها هست نه، مثلاً از شکم خودش و بچه هایش هم می زند که مثلاً به یک کسی کمک بکند یا یک مورد خاصّی را کمک کند گاهی وقت ها حتّی بدون احراز این که آیا واقعاً صلاح است بدهد یا ندهد یا اصلاً طرف مستحق هست یا نیست این کار را می کند، خب بعد خانواده دچار فشار قرار می گیرند یا بعضی از آقایان هم همین طور گاهی وقت ها ما دیدیم از شکم زن و بچه اش می زند به هوای آخرت خودش امّا به این ها ظلم می شود. نباید بشود. یک خانمی بود که شوهرش مُرده بود این، فقیر هم بودند برای این که برای شوهرش انفاق بکند شب های جمعه حلوا درست می کرد. حلوا درست می کرد خب با این که بچه های خودش هم گرسنه بودند فقیر بودند ولی خب سختی، زحمت می کشید یک پولی تهیّه می کرد آن شب جمعه حلوا درست می کرد و می داد برای ، به بچّه ها می گفت ببرید انفاق کنید مثلاً حلوا را بدهید به مردم بخورند به بچّه ها می گفت خودتان دست نزنید ها ثوابش کم می شود بدهید به مردم. بعد از یک مدّتی بود ناراحت بود می گفت که من نمی دانم این صدقه می رسد، من خیراتی که برای شوهرم می کنم می رسد یا نمی رسد؟ خوابم هم نیامده است که مثلاً بیاید به خواب من بگوید که این صدقه به من می رسد یا نمی رسد. خیلی ناراحت بود. یک پنج شنبه که این کار را می کند به بچه ها می دهد خب بچه ها سختشان بوده، در گرسنگی بودند به مادر می گفتند بگذار یک کَمِِش را خودمان بخوریم مادره می گفت نه. بچه ها هم می برند بیرون دو نفری می نشینند و می خورند حسابی به هیچ کسی هم نمی دهند. تا آخر می خورند و بعد هم به مادره می گویند ما رفتیم خیرات کردیم. دستتان درد نکند. شب شوهرش می آید به خوابش می گوید این یکی به من رسید این یک دانه آن بقیه به من نرسید اصلاً ولی این یکی را که دادید خیلی خوب بود به من رسید. خلاصه می آید به بچّه ها می گوید این را کجا بردید دادی؟ به چه کسی دادید؟ این دفعه مثل این که خیلی چسبیده به شوهرمان. می گویند خودمان خوردیم پس می فهمد که اشتباه کرده است. این مهم است آن هفته هم خدمتتان عرض کردم که جلسه سال قبل، پارسال برایتان گفتم که اولویت ها خیلی مهم است در خانواده، پدر، معذرت می خواهم، مادر، پدر ، خواهر، برادر. خب اعضای خانواده ی خود انسان هم که جزء واجبات هستند واجب شرعی هم هست ، انسان به خانواده ی خودش برسد و مستحب هم است که در حق آن ها تلاش کند که بیش از حد واجب به آن ها برسد و رفاه آن ها را فراهم کند ثواب زیادی هم دارد. پس اگر بدسلیقگی بکنیم دور بپریم یا زیاده روی بکنیم یا موقع را نشناسیم، موقعیت را خوب نشناسیم، خراب از کار در می آید، صدقه مان این که چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است این را گفتند از اول، یک ضرب المثل است برای ما تا حدود بسیار زیادی ضرب المثل درستی است یعنی خب آن که واجب است فعلاً به گردن ما است. حضرت سلمان سلام الله تعالی علیه آدم زاهدی بوده است سلمان، خیلی اهل انفاقات و بخشش بوده ولی وقتی که سهمیه ی بیت المال را دریافت می کند خرج یک سالش را کنار می گذاشت می گفت من دیگر دریافت دیگری ندارم این است دریافت من ، نسبت به دریافتش تا دریافت بعدی اش مقداری، حالا ما ماهانه حقوقی می گیریم، ها؟ ماهانه حقوق بگیریم؟ یک ماه را باید بدانیم که این یک ماه مثلاً این قدر پول آب دارم، پول برق دارم، گاز دارم، تلفن دارم، مهمان برایم می آید، غذا داریم، لباس داریم یک هزینه ی مختصری ممکن است درمان داشته باشیم ها؟ می دانم این است . بعد باید حساب و کتاب بکنم کنار بگذارم، اقتصاد منزل را مدیریت کردن به قدری مهم است که در روایت داریم که جزء یکی از سه کمال انسان است فرمود: الکمال کلَّ الکمال کل کمال در این سه صفت است. همه ی کمال. یعنی اگر یک کسی خواست بداند کمال یعنی چه؟ کِی آدم با کمالی است، کی آدمی است که مورد پسند خدا و اهل بیت علیهم السّلام هست می فرماید با سه صفت یکی التَّفَقُّهِ فِی الدّین. یعنی شخص دین شناس باشد. دینش را خوب بشناسد جهل نداشته باشد. لا خَیرَ فی مَن لا یَتَفَقَّهِ فی اَصحابِنا هر یک از شیعیان ما که فهم دین ندارد خیری هم ندارد. بی خیر است. شیعه باید دین شناس باشد مطالعات دینی داشته باشد. دینش را خوب بشناسد. امام زمان علیه السلام، حضرت صاحب سلام الله تعالی علیه فرمود که لَقَد اذا نا جُهَلاءُ الشّیعَه و هُمَقاهُم. جاهلان شیعه، شیعیان جاهل و احمق ما را اذیت می کنند. می گوید من خیلی خون دل خوردم ازدست شیعیان جاهل و احمقم. اذیّت می شوم. حتماً اذیّت می شوم. این خوب نیست شیعه نباید جاهل باشد باید دینش را بشناسد عاقل باشد فهمیده باشد شیعه ی نفهم به درد نمی خورد اذیّت هم می کند. امام صادق علیه السلام فرمود: شیعه ی نفهم جایش در جهنّم است. شیعه ، توضیح دادم در بحث ضرورت شناختف امام صادق علیه السلام می فرماید ساکن جهنم است شیعه ای که نمی رود دینش را یاد بگیرد این درست، این یک نکته، نکته ی دوم پس تفقّه فی الدّین، در دین تفقّه بکند، الصَّبرُ عَلَی النّائِبَه شیعه باید نسبت به مشکلات، صبور باشد زودرنجی، زودجوش آوردن، پژمردگی، افسردگی، حادثه ای اتفاق می افتد دیگر من نماز نمی خوانم، الان چند وقت است نماز نمی خوانم الان چند وقت است حوصله ندارم، الان چند وقت است دیگر ناامیدم، حال و حوصله ی زن و بچّه ام را هم ندارم. حال و حوصله ی شوهرم را هم ندارم، دیگر دست و دلم به مهمان داری و مهمانی رفتن نمی رود، کسی که این طوری می شود. این شیعه ی به درد بخوری نیست در روایت داریم الصَّبرُ مِنَ الایمان می فرماید که صبر برای ایمان ما مثل سر برای بدن است هر وقت سر برود بدن هم رفته همان طور صبر اگر نباشد بی حوصله گی نمی گذارد برای انسان ایمان درست و حسابی بماند کسی که در خانه زود با خواهر و برادرهایش درگیر می شود با زنش درگیر می شود با بچّه اش درگیر می شود کسی که از کارهای پدر و مادرش جوش می آورد نمی تواند با پدر و مادر کنار بیاید و زود کارش به قهر کردن می افتد باپدر و مادر با دوستانش کسی که زود به هم می ریزد آدم بی حوصله، بی حلم، در روایت داریم هیچ عمل صالحی برایش نمی ماند. آدم عصبی، آدم بدون صبر اعمال صالح هم اگر هم خیلی انجام بدهد آن هم از بین می رود. اعمالی برایش نمی ماند بدون حلم، بدون خویشتن داری، بدون تغافل و تجاهل انسان نمی تواند ایمانش را حفظ بکند. باید این روحیه را داشته باشد که بتواند نسبت به خیلی از مسائل بی خیال باشد کاملاً یعنی یک گوشش در باشد یک گوشش دروازه همان طور که علی علیه السلام فرمود که نصف العاقلِ احتِمال و نصفُه تَغافُل. نصف شخصیّت عاقل تحمّل است و نصفش بی خیالی است. می گوید آدم عاقل این است. عاقل. این دو تا و سوّمی چه؟ سوّمی، اَلتَّفَقُّهُ فی الدّین و الصَّبرُ عَلَی النائِبَةَ و بگویید، وَ القَصدُ فِی المَعیشَه. این که در معیشت میانرو باشد اقتصاد را رعایت بکند. شعور اداره ی زندگی را داشته باشد. افراط و تفریط نکند. توجه فرمودید؟ این خیلی مهم است اصلاً یک هنر است این مدیریت اقتصادی، ما چه طوری گاهی وقت ها ما افرادی را می شناسیم که درآمد خیلی خوبی دارند امّا چون نمی توانند خوب خرج کنند همیشه مستأجر هستند. یعنی نتوانستند با 15، 20 سال زندگی کردن که الان دارند 15، 20 سال زندگی کمی نیست، 20 سال الان زندگی کرده است سه چهار تا بچّه دارد هنوز نتوانسته است به گونه ای پس انداز کند که حداقل اقدامی برای خانه دار شدن کرده باشد هنوز اقدام نکرده درآمدش هم، حالا کسانی که از او درآمد کمتر دارند می بینی که توانستند اقدام کنند برای این کارها؟ رفتند اقدام کردند، سختی می کشد، گرفتاری می کشد، ولی خب باید نیازهای اساسی خانه تأمین شود. باید یک مقدار آدم ریاضت بکشد تحمّل بکند تا انشاءالله خدا بهش توسعه دهد. که دلم می خواهد این را بخرم تا پول آمداه دلم می خواهد آن را بخرم تا پول آمده دلم می خواهد این را بخرم، این غذا را بخوریم آن غذا را بخوریم این لباس را بپوشیم آن لباس را بپوشیم همین طوری کم نیاوریم جلوی دیگران، بعضی ها می بینی می روند قرض های سنگین می گیرند که ماشین داشته باشند مثلاً پُزشان حفظ شود یک ماشین داشته باشند خب نداشته باش قرض های سنگین دارند که مثلاً یک تلفن همراه داشته باشند که مثلاً پُزشان بر نخورد فردا بگویند فلانی دارد، با جناقه دارد، جاریه دارد، آن یکی دارد، آن یکی دارد، آن یکی هم دارد ماهم داشته باشیم. بد است ما نداشته باشیم. همیشه هم هشتشان گرو نهشان است. چون شما وقتی تلفن همره خریدی که فقط به این نیست که باید چهل پنجاه هزار تومان در ماه چه بدهی؟ پولِ ، یا دو ماه یک بار هزینه ی تلفن بدهی غیر از بیماری هایی که می آورد و گرفتاری هایی که دارد. یا ماشین بی موقع بخرد مُبل بی موقع بخرد، فلانی دارد خب فلانی دارد به زندگی اش نگاه کنید این خیلی مهم است اقتصاد در زندگی چند وقت پیش یک آقایی آمده بود منزل ما، تازه این ها شروع کردند زندگی شان را، خیلی هم سفارش کردم ببه او که رعایت بکند زندگی را. اقتصاد را رعایت بکند. بعد ما هم خانه شان می رفتیم، سری می زدیم گه گاهی به آن ها یک روز رفتم خانه شان دیدم یک مبل خیلی گران قیمت گرفته اند یک میلیون تومان، یک مبل. بعد به او گفتم که تو این همه گرفتاری داری مشکلات داری، سختی داری، الان لازم بوده بروی این کار را بکنی؟ گفت که مگر چیز بدی است؟ شما هم در خانه تان مبل دارید گفتم من بیست سال زندگی کردم ده سالش را در فقر گذراندم. یعنی من با خانمم در این ده سال چند سالش را در 18 متر جا زندگی کردیم چند سال بعدی که باید بهتر می شد در 9 متر جا زندگی کردیم. 9 متر با بچّه. 9 متر جا زندگی کریم. تو به من، من بیست سال زندگی کردم تو الان اول زندگی مشترکت است بعد هم من کِی رفتم، من از 63 که کمرم شکسته و در جبهه آسیب دیدم پاهایم، حیا کردم از این که مبل بخرم کسی نداشته باشد الان در خیلی خانه ها هست دکتر به من واجب کرده است بنشینم روی مبل، روی زمین نمی توانم بنشینم به محض این که بنشینم درد می کشم اذیت می شوم بعد تو به من داری نگاه می کنی؟ بعد هم ما کِی رفتیم مبل یک میلیون تومانی خریدیم؟ این چشم و هم چشمی کار را خراب می کند که آقا مثلاً فلانی دارد داشته باشد، آدم باید دلش سیر باشد از این که فلانی دارد تحت تأثیر قرار نگیرد احساس بی شخصیتی هم نکند. یک موقع می بینی که یک خواهری یک خانمی با یک آقایی ازدواج کرده است خیلی هم با هم خوب هستند همدیگر را دوست دارند ولی خب پسره یا طلبه است وضع مالی اش خوب نیست. نمی تواند حالا حالا وضع زندگی اش را خوب کند نمی تواند، باید بیست سال کار کند تا به یک حدبی برسد آن وقت خواهر دیگری اتفاقاً به یک کسی شوهر کرده است ک مثلاً آن ها خیلی وضعشان خوب است. ماشین دارند، آپارتمان دارند. اگر کسی تحت تأثیر این چیزها قرار بگیرد احساس کوچکی بکند معلوم است که قیمت خودش را نمی شناسد. نه ما احتراممان سر جای خودش است و رفاقت هم می کنیم از این که آن ها هم دارند چشم و هم چشمی نمی کنیم ناراحت هم نیستیم. خدا را هم شکر می کنیم. خدا هر وقت خودش خواست به ما می دهد ما هم تلاشمان ر ا می کنیم امّا احساس کوچکی نباید بکنیم گاهی وقت ها خیلی وقت ها روابط همین طوری به هم خورده است، افراد غصه دار شده اند، به حسادت ها کشیده شدند، روابط خراب شده است چرا احساس کوچکی بکنیم؟ خیلی وقت ها شخص اصلاً به گناه افتاده است، صله ارحامش را قطع کرده است می گوید من بروم خانه فلانی نمی گوید من احساس بد بهم دست می دهد احساس کوچکی می کنم. می گوید مالش را به رُخم می کشد. می گویم حالا چه طوری به رخت کشیده؟ می گوید به من گفته که مثلا ماشین هست ها اگر خانمت باردار است این شب ها یک وقت نیاز داری وضع حمل بکند بیا ماشین را بردار ببر. مالش را به رُخم کشیده ! نه بابا این بیچاره چرا؟ رفاقت کرده است. آدمی که خودش کوچک است از محبّت های دیگران هم احساس کوچکی می کند احساس خجالت و شرمندگی می کند آن ها هیچ قصدی هم ندارند، خواهرش است دوستش دارد. بعد می بینی که رابطه اش با خواهره قطع شده است که چرا مثلاً آن ها دارند ما نداریم؟ ما می رویم خانه ی آن ها احساس کوچکی می کنیم خب تو برای این که روحت کوچک است. تو فردا هم به وضع این ها برسی با یک نفر بزرگ تر از خودت باز هم نمی توانی ارتباط داشته باشی. باز می گویی چیه اون؟ آن ها دارند ما نداریم. با دارایی کسی که روحش کوچک است با ثروت بزرگ نمی شود روح، این را بدانید. کسی که روحش کوچک است با پول دار شدن و ثروت بزرگ نمی شود. چون همیشه به بالا دستش نگاه می کند و باز هم احساس چه می کند؟ احساس کوچکی می کند. این بیماران روانی که سالی یک بار مبل هایشان را عوض می کنند سالی، چند روز پیش یک خانمی آمده بود می شناختم زندگی شان زندگی خیلی مرفّهی هست خیلی مرفّه هستند. می گفت آره، خانه ام دلم را زده است حالا دو سال است رفته توی این خانه، رفته نشسته توش می گوید دلم را خانه زده، باید عوضش بکنیم. این طوری روح کوچک است. با خوب شدن وضع اقتصادی بیماری تو برطرف نمی شود. تا وقتی که نداریم باید سالم باشیم. که وقتی هم که دارا شدیم هیچ تغییری در روحیه مان داده نشده و آن دستوری که قرآن می دهد انسان خودش را ملزم کند که با فقرا، با مستضعفین رفت و آمد داشته باشد و نشست و برخاست داشته باشد بتواند عمل کند و الّا افرادی هستند که در فشار اقتصادی قرار دارند امّا به محض این که، چون روحاً آدم های کوچکی هستند به محض این که وضع اقتصادی شان خوب می شود دیگر نمی توانند با بزرگ ها بپرند. با کوچک ها بپرند. با فقرا باشند. ملاحظه کنند آن ها را، اصلاً نمی توانند، به هیچ وجه ما الان خانواده هایی داریم در اقوام خودمان ، وضع مالی شان مثل خود ما خوب نبوده است سال ها بعد که الحمدلله الان بهتر شده است من می بینم الان یک موقع هایی فرض بفرمایید که مَرده چیزهای خوبی می خرد خانه می آورد بعد می بینی زنه یا بچّه ها مثلاً خیلی لذّتی نمی برند می گوید می پرسم ازشون چرا؟ می گویند که مثلاً فلانی ندارد، فلانی ندارد، دلمان نمی آید، خب دوست داریم همه استفاده بکنند مزه ندارد ما داشته باشیم بقیه نداشته باشند. این بزرگ بار آمده است. ها؟ بچه ها سالم بار آمده اند. زن سالم بار آمده است، پس این فهم مصرف در زندگی، فهم اقتصادی خیلی مهم است. ما چه طوری باید زندگی بکنیم. حالا هم به آقایانی که در کلاس من شنبه ها می آیند توصیه کردم هم به شما که شنبه ها نمی آیید توصیه می کنم: چون آن کلاس خصوصی است البتّه کسی دیگر هم نمی تواند بیاید، نوارهایش را انشاءالله بعداً بگیرید. یک بحثی را همزمان با این آن جا داریم به نام انفاق به آن ها گفتم صدقه شما را گوش کنند به شما هم می ویم انفاق آن ها را گوش کنید تا تکمیل شوید این بحثمان. تا بدانید که می خواهید چه کار بکنید. برای آن ها بحث انفاق را کردیم. خب مثلاً به این معنا که یعنی وقتی به سختی می خواهند بیفتند صدقه می دهند همان بحث صدقه دادن در سختی ها است ها؟ نه این که این ها را شب گرسنه نگه دارند یا نیازهای اساسی شان را برطرف نکنند. نسبت به وضعیت قلبی ای که داشتند یک مقدار ما افت کرده باشیم این عیبی ندارد من حالا الان صدقه بدهم یا مثلاً فرض بفرمایید اگر 20 هزار تومان در خانه من هست من الان وضعم خوب نیست بیست هزار تومان مبلغ زیادی نیست مثلاً ممکن است من فرض بفرمایید، تا چند روز دیگر 80 هزار تومان خرج داشته باشم کرایه خانه باید بدهم، امروز هم بیستم است من باید کرایه خانه می دادم یادم رفت خوب شد گفتیم. بعد، کرایه خانه باید بدهم، امروز هم بیستم است من باید کرایه خانه بدهیم، چی باید بدهیم چی باید بدهیم ولی الان خب 20 تومان را تا فردا پس فردا می توانم تحمّل کنم اگر من 20 تومان را صدقه بدهم نه بیست تومان را یک مبلغی اش را صدقه بدهم، امیدوار هستم که خداوند تبارک و تعالی به من یا تا هفته ی دیگر خداوند به من چه کار کند؟ فضل بکند. خب ، این ها خبو دقّت کنید یک سؤالی از شما بپرسم، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم به امیرالمؤمنین علیه السلام سفارش کرده است که صدقه آن است که تا توان داری ببخشی چندان که بگویی اسراف کردم با این حال اسراف نکرده ای یعنی اگر مقداری دادی آن قدری که خودت گفتی اسراف کرده ای آن موقع اسراف نیست. کسی می گوید چرا؟ سؤال؟ کسی می گوید چرا؟ که وقتی می خواهی بدهی همین طوری که دست کردی جیبت دادی یک خورده دلهره بگیردت. بگویی مثل این که خیلی دادم ها، ها؟ زیاد شد مثل این که درست شد؟ می گوید این طور موارد اسراف نکردی، اگر این کار را بکنی ، حالا چرا این طوری است؟ درود بر شما. جواب درست است. چرا؟ چون وقتی که ما صدقه می دهیم می خواهیم بدهیم مثلاً شما مباحث را می شنوید می گویید خب مثل این که خیلی مهم است ها، باید صدقه داد. واجب است باید داد ها، خلاصه ثواب دارد خیرات دارد اگر ندهیم چنین می شود، چنان می شود، حالا باید بدهیم صدقه بعد وقتی می خواهی بدهی همیشه یک جوری می دهی که طبیعت خودت بهش برنخورد خیلی توجه فرمودید؟ الان مثلاً صندوق صدقات را که مردم پر می کنند نگاه کنید می بینید که همه اش داخل آن پول خُرد است. یعنی طرف وقتی داده است 25 تومانی داده است، خیلی بزرگوار بوده است دو تا دانه 25 تومانی پول یک دانه چیپس هم نمی شود که مثلاً سه تایش را در روز می گیرد برای بچه اش می خورد می بینید چه طوری شد؟ یکی از این رفیق هایمان در جادّه می آمدند فلاسک آب جوش ریخته بود روی پایش. بعد گفت آره داشتم می آمدم این طوری شد این دوستمان بغلی اش گفت که صدقه داده بود می گفت آره داده بودم گفت خدا وکیلی چه قدر داده بودی چه قدر انداختی صندوق صدقات؟ گفت یک 5 تومانی انداختم. قرار بوده است که تکه تکه شوی حالا یک کمی آب ریخته رویت. حالا یک جوری صدقه بدهیم که دردمان بیاید. چون نفس می آید سر ما را کلاه می گذارد. یعنی از این طرف منتّش را سر خدا می گذاریم، مثلاً 25 تومانی ما صدقه دادیم دیگر. کلاهت را هم بینداز بالا. برو خوش باش. مثلاً فکر می کند خیلی حالا 25 تومان، بعد، نفس این طوری توهّم می کند ادم خوبی است صدقه دارد می دهد آدمی است که آدم مهربانی است ادمی است که به دیگران می رسد کلّی عُجب و فساد و روانی می آورد برای انسان، فساد نفس می آورد برای انسان. احساس درد هم نمی کند یک 50 تومانی دست کنید در جیبت بدهی، اگر می خواهی بدهی، باید طوری صدقه بدهی من الان بعضی از صندوق صدقات ها می آید نگاه می کنم می بینم طرف مثلاً فرض بفرمایید که 500 تومانی، 1000 تومانی، معلوم است او بلد بوده است، با فرهنگ صدقه آشنا بوده است که چه جوری خودش را اذیّت بکند. صدقه باید اذیّت کند آدم را یک مقداری اش برای همین وقتی شما احساس می کنی که اسراف کردی اذیّت می شوی و این درست همین جایی است که زدی توی خال. این درست همان جایی است که باید نفس اذیّت شود و از طبیعت کنده شود. چون اگر یادتان باشد گفتم که برای خدا اصلاً این مسئله مهم نیست. برای امام زمان، اگر ما را در این راه انداختند برای این که ما بتوانیم به مرور زمان با انفاق و صدقه تعلّقاتمان را به مادیّات چه کار کنیم؟ کم کنیم تعلّقاتمان را. اگر فردا یک حادثه ای اتّفاق افتاد برای ما که همه ی اموالمان از بین رفت همه ی اموالمان گرفته شد لِکَیلا تأسَو عَلی مافاتَکُم به چیزی که از دستتان رفته است تأسّف نخورید بعد یک ذرّه آرام شد هیچ چیزی هم اتفاق نیفتاد گفتم چیزی بود؟ آب میوه را که داده بودند توی هواپیما جا گذاشتم. یعنی اصلاً خیلی دل بسته بود این را که گذاشته بود توی یک پاکتی قشنگ بیچاره بغلِ من هم نشسته بود، بسته بود قشنگ آماده کرده بود مثلاً می رود این آب میوه را مثلاً حالا یک ذرّه کیک بود و چیزی بود خلاصه سر و ته این می شود سیصد تومان، تکانی که این خورد سیصد میلیون پولش بود یعنی خیلی تکانش شدید بود گاهی وقت ها آدم این طوری می شود یعنی اصلاً یک دفعه برق می گیرد برای یک چیزهایی. این خوب نیست. اصلاً چرا باید یک دفعه تکان بخورد؟ اصلاً آدم خودش پیش خودش خجالت زده می شود خب یعنی چه؟ ما هزار تا از این ها برای دیگران می خورانیم حالا خودمان مثلاً این طوری. گفتم به او که مثل این که مُفت بوده خیلی اذیّت شدی ها؟ دردت آمده، پولش را اَزت گرفتند. فرمول بعدی خیلی مهم است. فرمول بعدی بسیار مهم است. خیلی توجه کنید به آن، این فرمول را اگر کسی بتواند رعایت بکند خیلی رشد می کند. خیلی رشد می کند یعنی با رعایت این فرمول شما می توانید درهای رحمت الهی را چه از نظر مادّی و چه از نظر معنوی به روی خودتان باز کنید پس خوب دقت کنید توضیح می دهم کاملاً با قلبتان بگیرید این را. یک صلوات ختم بفرمایید. از رسول خدا است صلی الله علیه و آله و سلّم. اَنفِقُوا وَارزَحوا ولا تُحصوا فَیُحصی عَلَیکُم و لا توعو و یوعا علیکم. خیلی قشنگ است این روایت. انشاءالله بماند برایمان انفاق کنید و ببخشید. بخشش خیلی مهم است انفاق کنید و ببخشید وَ لا تَحصوا و یحصی علیک نشمارید وقتی دارید می دهید نشمارید چون بشمارید فَیُحصی علیکُم، می شمارند، مال شما را هم می شمارند، گرفتید به کجا دارد می زند؟ کجا دارد می زند؟ قیامت را دارد می گوید فیُحصی علیکم. ها؟ فَیُحصی علیکم. ولا توعو ویوعا علیکم خسّت نورزید برای شما هم خسّت می ورزند. خسّت می روزند. این هم دنیا را می گیرد هم آخرت می فرماید شما، البتّه آن هم آخرت، دنیا را هم می گیرد. می گوید وقتی بخشش می کنید نشمارید خیلی اول این که از خاطرتان ببرید، در ذهنتان نسپارید هیچ وقت من چه چیزی به چه کسی دادم؟ وقتی دادید حتّی برای عنوان قرض هم دادید تصوّر کنید که قرار است دیگر برنگردد. ها؟ یعنی همان لحظه ای هم که داری می دهی حلالی بده بگو آقا این، بهش نگو، بهش هم نگو چون آدم وقتی می گوید ثوابش پایین می آید. ولی در ذهنش این باشد. چرا ثوابش پایین می آید؟ چه کسی می داند؟ چون وقتی شما داری قرض می دهی قرض الحسنه داری می دهی، قرض الحسنه هیجده برابر است ثوابش. ولی وقتی که به او بگویی نمی خواهم بگیرم می شود صدقه، صدقه چند برابر می شود؟ ده تا است ثوابش. قرض بالاتر از صدقه است. توجّه فرمودید؟ لازم نیست این را بگویی امّا در ذهنت باشد که نداشت، نیاورد، دیر آورد بی خیال باشی. انگار که اصلاً چه کار کردی تو؟ بخشیدی این ها دیگر ثواب بخش علاوه بر قرض الحسنه را هم خواهی برد. می شود چند تا؟ می شود 28 تا. ها؟ دیگر این طوری آدم این کار را بکند. خیلی سخت نگیرید. بشمارید، بعضی وقت ها ، بعضی ها را می بینی همین طوری ایستاده دستش را هم گرفته، این طرف هِی دارد این طوری می شمارد، مثلاً چه قدرتش را بدهم، دست کن هر چه آمد بدهد برود هر چه آمد بده برود. حضرت یکی آمد به او گفت که آقا من ندارم، فرمود به او دو تا بدهید، یا دویست تا بدهید، صد تا بدهید که یادم نیست یکی مبلغی را گفت، گفتند آقا چه بدهیم؟ طلا، نقره؟ حضرت فرمود برایم فرقی نمی کند. هر چه دادید بدهید. برای من دوتاشون سنگ اند این ها. نقره و طلا برای من هر دویشان سنگ هستند ارزشی ندارند. می فرماید اگر شما اهل این کار باشید نه فقط در صدقات مادّی صدقات معنوی هم همین طور، دقّت کردید؟ در صدقات معنوی هم همین طور. یعنی مثلاً مهمانی دادید. صدقه است. قشنگ هم هست بعد نگو که نوبت این ها است ما را دعوت کنند. ما را دعوت نکردند من دیگر دعوتشان نمی کنم حساب های این طوری را بگذارید کنار در زندگی. دوبار آن ها، دو بار ما، یک بار آن ها و همه اش هِی سرشماری کنید، خانم ها به خصوص خیلی سرشماری می کنند یکی می گوید خانم من مهمان که می آید تعداد میوه ها را می شمارد. شکلات ها شمارش شده است، آره این طوری است این خوب نیست نشمارید. آقا دوبار رفتی خانه ی طرف دو بار رفتی یک بار دیگر هم دعوتت کرده مهمانی زشت است هم صدقه است. مهمانی رفتن، برو عیبی ندارد سه بار برو اشکالی ندارد. دو بار دعوتش کردی نگو حالا دیگر نوبت این ها است ما را دعوت کنند بعد ما برویم نه یک بار دیگر هم دعوتش کن. می توانی دعوت کنی نشمارید می فرماید وقتی می شماری برای خودت را هم می شمارند بعداً یا پولی که می دهید کاری که می کنید خیلی نیاوریدش وقت این کار را نکنید در دنیا، هم در دنیا عوض می گیری، خداوند تضمین کرده است در دنیا با شما کسی طوری رفتار کند که برای شما نشمارد. برای شما راحت بگیرد. کارهایتان خیلی راحت راه بیفتد. یکی هم آخرت نمی شمارند. آخرت حسابتان را قرآن دارد برای بعضی ها حساب یَسیر داریم برای بعضی ها سوء حساب داریم. یکی درختی داشت در خانه یک نفر سرش را می انداخت پایین می رفت. دور از جون گاو، می رفت تو، زنش سرش باز بود ناراحت بود آمد به امام علیه السلام گفت: آقا این، این طوری می آید خانه ی ما. می گوید چون درخت دارم آن جا راحتم هر وقت دلم بخواهد سرم را می اندازم پایین می روم، نمی شود. بعد حضرت فرمود که بابا این درخت را بفروش. گفت نمی فروشم چند تا پیشنهاد حضرت به او داد یک جای دیگر، بهتر است دیگر من بهتر می دهم، من همین درخت خودم، حضرت فرمود این آیه را شنیدی؟ وَ یَخافونَ سوءَ الحِساب، می ترسند آدم های حسابی از سوء حساب می ترسند روز قیامت که خدا مو را از ماست بخواهد بکشد بیرون ریز شود خدا. چون پنجاه هزار سال است پنجاه هزار سال را گذاشتند بریا این که 30 – 40 سال عمر ما را حساب کنند. این پنجاه هزار سال چه قدر؟ 40 – 30 سال چه قدر؟ با حوصله می نشینند آن جا حسابت را می رسند. آن هم در زمینی که یکپارچه آتش است، انسان باید بایستد آن جا حساب پس بدهد. برای جزئی ترین کارها، خب سوء حساب این طوری است یعنی ممکن است تهِ پنجاه هزار سال محاسبه به تو بگویند خب حالا بیا برو بهشت ولی سخت گرفتند به تو. اذیّت می شوی. حضرت می فرماید تو مشمول این سوءحساب خواهی شد. سخت می گیرد به بندگان خدا. سخت می گیرند. سخت نگیرید، سین جین نکنید همدیگر را، تو منظورت این بود، اگر گفت منظور نداشتم قبول کن، هی نگو، نه، تو قصدت این بود. آدمی که سخت می گیرد، به دیگران، دیگران را در منگنه قرار می دهد. از نظر رفتاری، بچّه اش را ، دخترش را ، پسرش را، شوهرش را، کجا رفتی؟ کِی آمدی؟ پیش کی بودی؟ پولت را کجا خرج کردی؟ خانه ی مامانت اینا چی گفت؟ مامانت چی گفت؟ بابات چی گفت؟ هِی یکسره سوهان اعصاب همدیگر شدن ، باعث می شود که آن طرف نگهت دارند. و آن وقت دیگر اعصابت را حسابی خُرد می کنند. کاری هم نمی توانی بکنی تا حرف بزنی تو دَهنی می زنند بهت. آدمی که اهل سخت گیری نیست خیلی خدا، می فرماید به اندازه ی این که چهار رکعت نماز عصر بخوانی می گوید که حسابت را می کند می گوید بیا برو. چهار رکعت. پنجاه هزار سال کجا، دو سه دقیقه کجا؟ می گوید بیایید بروید تو. امّا خدا نکند یک نفری هِی گیر بدهد به کسانی دیگر، هِی در زندگی شمارش بکند رفت و آمدها. آن دفعه به من آن طوری کرد آن دفعه برای من کادو آورد او چه قدر شد کادویش؟ یادم رفته آن چه قدر کادو آورده است لا مذهب بنشینم حساب بکنم، یادت نیست؟ نه. 30 تا تلفن می زند تا در بیاورد فلانی چه قدر برایش کادو آورده است. خب کادو چه قدر آورده ؟ 18 هزار تومان . حالا مثلاً شوهره می گوید 20 هزار تومان بده، چی؟ 20 هزار تومان؟! 18 هزار تومان آورده، 18 تومان می دهیم، کسی که سخت می گیرد در معاشرت ها، در هدیه دادن ها، در معاملات ، در ارتباطات، او آن طرف در خیلی سخت می گیرند برایش. خدا رحمت کند آیت الله بروجردی را رحمة الله تعالی علیه یک پول کلانی داشت بنده ی خدا، چند بار در زندگی نامه ی ایشان من خواندم، این را مثلاً پول می داد به یک نفر، اشتباهی می داد مثلاً قرار بود هزار تومان قرض بدهد بعد 5000 تومان می داد. طرف می رفت. بعد می آمد می گفت آقا ببخشید من هزار تومان می خواهم شما 4000 تومان، می گفت نه، این مال تو بوده دیگر. برو، وِلش کن. داشت نماز می خواند یک مقدار اسکناس برایش آورده بودند، گذاشته بود در فیضیّه. نماز که تمام می شود یک بادی می آید یک وزشی می کند پول ها پخش می شود بین طلبه ها همه می دوند می روند پول ها را جمع می کنند می آورند می دهند به حاج آقا. حاج آقا می گوید هر کس هر چه برداشته است مال خودش. هر کس هر چه برداشته وقتی سهل می گیری، حالا آن ها دارند آن کار را می کنند. وقتی سهل می گیری نمی شماری. مثال های متنوّعی می زنم که بدانید در همه ی جهات این طوری است دیگران را زیر محاصره حساب و کتاب قرار نمی دهی خدا هم به تو سهل می گیرد و یکی از جاهایی که گفتند سهل بگیرید در گناهان دیگران است خیلی دیگران را به خاطر گناهانشان ملامت نکنید، یک کسی خطایی کرده است انحرافی داشته. لغزشی داشته است مطرح نکنید به زبان نیاورید پچ پچ نکنید. یا با خودش در میان نگذارید یا به رُخَش نکشید اصلاً کانّه و انگار که این کار را نکرده است. چون فردا به رُخت می کشند. فردا، قیامت شناخته شده هستی آنجا. هر چه بتوانی ستّار باشی بی خیال باشی آن جا هم با همین معامله با تو رفتار می کنند. قرآن هم همین را می گوید، فلیعفوا وَ لیَصفَحوا. ببخشید نادیده بگیرید. عَلی تُحِبُّونَ اَن یَغفِرالله لکُم، آیا نمی خواهید خدا ببخشد شما را. اگر می خواهی خدا چشمش را ببندد شما هم چشمت را ببند روی بندگان مردم. دیگران را به خاطر گناه سرزنش نکنید. به خاطر لغزش اعصابشان را خُرد نکنید روایت داریم اگر کسی یک مؤمنی را به خاطر گناهی سرزنش بکند نمی میرد مگر این که حتماً خودش آن گناه را مرتکب می شود. چون مؤمن خیلی احترام دارد حُرمت دارد المومن اعظم حرمةٌ من الکعبه. مومن حرمتش از کعبه بالاتر است. برای خدا. اگر کسی دیگران را سرزنش کند، که او را با احساس بکند که تو داری با آلودگی به او نگاه می کنی فردا خدا خیلی از تو حساب می کشد سخت. گناهانت را به رُخت می کشند ملائکه، آن وقت می بینید چه قدر ذلّت دارد. در رابطه با دیگران درست رفتار بکنیم. گذشته ی دیگران را به رُخشان نکشیم. یادت است تو چه کاره بودی؟ بابات چه کاره بود؟ مادرت چه کاره بود؟ داداشت این طوری بود داداشت یک آدم معتاد این طوری بودش چرا همسرت را به خاطر خانواده اش در فشار می گذاری اگر باباش یک غلطی کرد شما سر همسرت باید داد بزنی. مادر زنت یک بدی کرده است به زنت چه ربطی دارد، برادر زنت یک بدی کرده به زنت چه ربطی دارد؟ می خواهی خودت را تخلیه کنی این قدر بی ظرفیتی؟ که می خواهی با سوزاندن دل دیگران دل خودت را خنک کنی؟ این هم از مادرت! یا خانم ها مثلاً به آقایان نیش می زنند، این هم خواهرت این طوری گفته است، مادرت این طوری گفته است، سخت نگیریم اعصاب همدیگر را خُرد نکنیم. دوست داشته باشیم همدیگر را حساب افراد را از همدیگر جدا بکنیم. وقتی حساب ها را جدا کردیم این قدر انسان خوش مرام شد، خوش اخلاق شد، خدا خیلی با او رفتار خوبی می کند. شب اول قبر مشکل ندارد راحت طی می شود، راحت روی صراط آسان می گذرد چون به دیگران آسان گرفته است دیگران را این قدر سخت نگرفته برایشان که. مثلاً یک آدمی بوده که حالا مثلاً 50 سال اشتباه داشته حالا می خواهد آشتی بکند ما چرا دردمان بیاید؟ اِ ... این تا پنجاه سال پیش قاچاقچی بوده نمی دانم زن باز بوده است مشروب خور بوده است، چه کاره بوده است، خب حالا الان آمده آشتی کند به ما چه ربطی دارد؟ کسانی که سخت می گیرند در مسجد عارت می آید با این حرف بزنی آلوده بوده یا نمی توانی بپذیری اشت در خودتان، می گویی اگر من با این بگردم لکّه دار می شوم، یا خیلی چیزهای دیگر، خدا هم سخت می گیرد به تو. خدا برای عبادت ها هم عذاب می کند آدم را چه برسد به خاطر گناهان. وقتی سخت می گیری خدا می گوید خب حالا سخت می گیری باشد. نماز صبح خواندی یادته، بله. یادته حواست کجا رفت؟ مگر با من حرف نمی زدی؟ چرا بی ادبی کردی؟ حالا بیا درستش کن. چند روز پیش به یکی از رفیق هایمان می گفتم در حرم حضرت رضا علیه السلام بودیم گفتم خدااگر فقط ما را به خاطر عبادت هایمان عذاب نکند خیلی لطف کرده است در حقّمان. گناهان که دیگر بماند. اگر فقط به خاطر همین بی ادبی هایمان، در همین زیارت کردن های ائمه در نماز خواندن هایمان در روزه گرفتن هایمان، فقط به خاطر همین ها ما را عذاب نکند بزرگی کرده است. خیلی لطف عظیمی کرده است اگر این ها را که همه ی این ها گناه است به رُخمان بکشد چه می شود؟ حالا شیطان گولتان نزند که حالا نماز خواندن هم که این طوری است پس نماز هم نخوانیم. شیطان از آن طرف چیز نکند. آن دیگر کفر است ترک واجب. ولی خب ما خدا اگر بخواهد سخت بگیرد سخت می گیرد می گوید در قرآن اگر من بخواهم سخت بگیرم هیچ انسانی راه پیدا نمی کند به بهشت. همه با فضل من و ندید گرفتن من می روند به بهشت. همه مغرور اعمال و عبادت هایتان و اخلاقتان نشوید. اصلاً مغرور نشوید. وقتی سخت نگرفتی خدا سخت نمی گیرد به تو. ما سعی کنیم در رفتارهایمان به دیگران سخت نگیریم. در هیچ جنبه ای سخت نگیریم دیگران را، اذیت نکنیم. تحت فشار و منگنه قرار ندهیم مطلقاً . این از این. بعد می فرماید که ولا توعو و یوع عَلَیکُم . وقتی خسّت می ورزید، خسّت به شما ورزیده می شود. ها؟ کم که می گذاری در دنیا هم کم بهتان می گذارند. آن جایی که یک نفر می خواهد کمکت بکند کم کمک می کند آن جایی که یک کسی قرار است لطف بکند کم لطف می کند، اگر یک کسی قرار است تحویل بگیردت، آمد خدمت امام علیه السلام. دستگاه حکومت هم جایگاهی داشت، رفت مکّه گفت خب حالا رسیدم مکّه یک سر هم بروم خدمت امام علیه السلام. امام کاظم علیه السلام بود گویا، رفت فرمود آقا نمی پذیرند شما را اِ... ما، ما با این رتبه مان با این، نمی پذیرند آقا. برای چه آخر؟ کلّی حضرت معطّلش کرد یعنی خوب خُرد شد بعداً بهش گفتند که یادت است فلان کس آمد در خانه ات فلان شیعه ی ما کمک می خواست قبول نکردی، باهاش برخورد خوبی نکردی؟ دلش را شکستی؟ چون ائمه هر کدام از ما را به منزله ی خودشان می دانند. حضرت می فرماید شما یک دانه تان مریض شوید دردش را ما می کشیم یک دانه از شما خراش بردارد به ما می رسد خراشش. پدر است دیگر. شما کدام پدر را دیده ای بچّه اش مریض شود خودش مریض نشود اذیت نشود کدام مادر را دیده ای بچّه اش مریض شود خودش خوش باشد. ائمه رابطه شان با ما این طوری است. حالا توضیح این را تا یک حدودی در این کتاب جدید نوشتم عزادار حقیقی بعداً دردهایی که امام زمان تا به حال به خاطر ما تحمّل کرده، حضرت می گوید آن شیعه را اذیّت کردی ما را اذیّت کردی. آقا چه کار کنم؟ برو حلالیّت بخواه. سوار می شود می رود تا شهر پیدایش می کند می رود در خانه اش با ذلّت می گوید عزیزم من آمدم جبران کنم، من بد کردم به تو. چند، خیلی از اموالش را داریم که می دهد به او. یعنی خیلی بیشتر از نیازش به او می دهد می گوید راضی شدی از من؟ می گوید آقا راضی شدم این حرف ها چی است؟ عیبی ندارد حالا. می گوید نه. تو را به خدا راضی شدی یا نه؟ می گوید من خودم راضی نشدم می خوابد می گوید بیا پایت را بگذار روی صورتم له کن صورت مرا. یعنی کاملاً خودش را زجر می دهد یعنی ذلیلِ ذلیل می کند تا بزرگ شود می گوید وقتی برگشتم دیدم امام با خنده از من استقبال کرد با لبخند، خیلی ارزش دارد. خیلی خوب است. سخت نگیریم، خسّت نورزیم، در حق دیگارن وقتی خسّت می ورزی حالا توی بخش انفاق توضیح دادم می فرماید وقتی که می خواهی بعضی ها می خواهند خمس بدهند خسّت می ورزند مال امام زمان است مال سادات فقیر است اصلاً مال تو نیست توی مالت است تو باید بدهی، ندهی امام زمان علیه السلام، فرمود کمی اش در نزد شما بود، لعنت من، لعنت خدا و فرشته ها و انسان ها. همه ی انسان ها در حق او باشد. وقتی امام زمان یک نفر را لعنت کند انسانی می خواهد عاقبت به خیر شود؟ خمس مالت را ببر بده خسّت نورز وظیفه ی واجبت است حقوق داری می گیری ببر بده. زکات هست باید ببری بدهی وظیفه ات هست خسّت نورز در روایت داریم کسی که نمی دهد انفاق در راه خدا نمی کند حتماً چند برابر آن را در معصیت خدا مصرف می کند و قانون است ها. این فرمول است. داشته باشید این را. یعنی هر وقت در راه خدا کم بگذاری حتماً در راه معصیت خدا مصرف می شود از تو خداوند وقت می خواهد وقت نمی گذاری. بسیج باید بروی، مثلاً انتخابات باید بروی، راهپیمایی باید بروی، نمی روی، مبتلایت می کند آن روزی که باید راهپیمایی می رفتی نرفتی، نماز جمعه باید می رفتی نرفتی یک کاری ات می کند که چند برابر آن وقت را در مصیبت و گرفتاری و معصیت به سر می بری چند برابرش را، این یک قاعده است اصلاً یک کسی که در راه اطاعت خدا خودش را صرف نمی کند و چند برابر در معصیت خدا صرف می شود هم خودش، هم مالش هم فکرش هم اندیشه اش هم قلمش یا بهشت است یا جهنم یعنی راه سوّمی وجود ندارد. اگر در راه خدارفتی، رفتی، نرفتی حتماً در راه شیطان هستی. بنابراین وقتی خسّت می ورزی هم بعدها در حقّت خسّت می ورزند سخت می گیرند هم این که معصیتت زیاد می شود. اگر می خواهی کاری با تو نداشته باشند حساب یسیر، فَیُحاسَبُ حِساباً یَسیراً حساب آسان خدا به تو بدهد در زندگی ات با مردم شیرین زندگی کن با پدرت با مادرت با همسرت، کسی را در فشار نگذار. با بچّه ات سرِ خوردن مثلاً مرد می بینی که خجالت نمی کشد نسبت به زن و بچّه اش بخل می ورزد. که می خواهد یک چیزی به این ها بدهد. یک خانمی آمده بود از دست شوهرش شکایت می کرد بعد هم به او گفتم شما حالا یک مقدار بار عاطفی ات را بیشتر کن. مهربان تر باش باهاش یک مقدار بیندازش در فشار عاطفی شاید این طوری بهتر شود روحیه اش بهتر شود گفت خب چه کار کنم؟ گفتم یک مقدار ظرافت ها، لطافت های رفتاری را مثلاض رعایت کن، تولدها را، مثلاً تولّدش هست یک ذرّه بزرگ داشت داشته باش به مردها هم ما همین را می گوییم البتّه، بعد گفت که گفتم که سالگرد ازدواجتان، یک چیزی، گفت اتفاقاً تولدش نزدیک است چشم من این کار را می کنم. هفته بعد آمد گفتم که خب چه کار کردی؟ گفت که هیچی برایش یک جشنی گرفتیم و یک کیکی خریدیم آمد خانه گفت فلان فلان شده های شکمو تولد من را بهانه کردید برای شکم پروری خودتان یعنی یک آدم این قدر بدبخت، این قدر ذلیل، که راضی نیست زن و بچّه اش استفاده کنند. برای پدر و مادرش نمی تواند بدهد به پدر و مادرش انفاق نمی تواند بکند می شمارد. یک آقایی آمده بود به من می گفت که نگاه کن پسرم را پول دادم بهش که ایّام حج موقعی که من نیستم می خواهم بیایم مخارج تشریفات استقبال را انجام بدهد، گوسفندی چیزی بگیرند مثلاً پول داشته باشد. حالا به من الان صورت داده دسته گل 3000 تومانی که برای من خریده آورده است فرودگاه آن را هم نوشته یعنی حتی حاضر نشده است خودش از جیب خودش یک دسته گل برای من بخرد پدر و مادر دلش می شکند، این دل که بشکند این طوری خیلی انسان توی دلش گره می خورد، وقتی به مادرت سخت می گیری به پدرت سخت می گیری خیلی گرفتاری ها در زندگی ات پیدا می شود. خیلی پیدا می شود سالی چند بار می روی این طرف و آن طرف ولخرجی و مسافرت و این ها می روی می بینی مادرت نرفته، پدرت نرفته توی خانه مانده، دریغ از این که یک روز بیایی بَرِشان داری ببریشان یک پارکی یک جایی یک چایی بهشان بدهی یک بستنی به آن ها بدهی، نمی کند، دریغ می کند. تو که داری می آیی حرم به مادرت بگو می آیی برویم حرم؟ بابا می آیی برویم حرم؟ برویم یک زیارتی با هم بکنیم یا شامی هم با هم بخوریم. خسّت می ورزد از این که دعوت کند دیگران را بیایند یک چیزی بخورند. آقا قرار بود که ما غذای سنگین ندهیم بیا خانه بنشینیم دور هم یک تخم مرغ درست می کنیم دور هم می خوریم. ولی با صفا باشد وقتی خسّت می ورزی ، می شماری، می شماری این خودت روز به روز گره می خورد توی خانه تان ما یک صاحب خانه داریم. البته این صاحب خانه جدیدمان یکی دوهفته است رفتیم این هم خیلی مرد با فضیلتی است دید من یک روز رفتم با سختی یک لوله ای را خریده بودم که نصب کنم برای لباس های توی خانه آویزان کنم گفت آن بالا پر لوله است، لوله گران است، شما می دانید لوله گران است، آهن خیلی گران است. بعد گفت من این همه لوله دارم آن جا چرا رفتی خریدی؟ چرا رفتی رُلپراک خریدی؟ این جا پر است. من رفتم یک کارگری هم آورده بودم که این کارها را انجام بدهد چون خودم نمی توانستم گفت نه باباما همه چیز داشتیم این بالا همه چیز هست بیا برویم بهت نشان بدهم بُرد تمام دارایی اش را به من نشان داده که هر وقت خواستی بیا برو خودت بردار از این جا استفاده کن این صاحب خانه است. آن صاحب خانه ی قبلی ما هم همین طوری بود. یعنی ما خانه یکی بودیم مثلاً فرض بفرمایید خانم من اگر یک ظرف آش درست می کرد آش را حتماً دوست داشت پایین هم حتماً بدهد به این ها. بعد چون تعدادشان هم زیاد بود خانمم هم معمولاً زیاد درست می کرد که به این ها بسد و بعد مثلاً ظرف می آمد بالا می دیدیم پر از میوه آمده بالا دوباره یک چیز دیگر ما می دادیم شده بود جریان آن باجناق ها خلاصه اصغری و اکبری. خوب هم بود. بعد شمارش هم نداشتیم یعنی ما می خواستیم برویم بیرون کلید خانه ما دست این ها بود هر چه می خواستند می آمدند برمی داشتند می گفتم یک موقع مهمان داشتید مهمان هایتان را بردارید بیاورید این جا یک موقع کاری داشتید، استراحتی می خواهید بکنید آن ها هم می رفتند همین طور. یعنی خانه هایمان درش به روی هم باز بود. این طوری بود. آن وقت برکت می آید. وقتی که سخت نگیری ، اشتباه ما این است که ما فکر می کنیم پولی که در جیبمان است مال خودمان است. این قدر آدم، مشرک هستیم دیگر. فکر نمی کنیم این همانی است که خدا به ما داده است اگر خدا نمی خواست ما الان سلامتی داشتیم این جا می نشستیم؟ نه می دیدیم می شنیدیم؟ خیلی گرفتاری داشتیم. همه اش مهمان خدا هستیم. ما دائماً مهمان خدا هستیم. دائماً سر سفره ی خدائیم. خدا می خواست ما الان به بدترین وضع ، از گرسنگی و تشنگی این همه آدم، روزی چند صد هزار نفر در روز دارند می میرند در دنیا از گرسنگی و تشنگی از ضعف آب ندارند، آب معمولی ندارند بخورند ما فکر می کنید کم نعمتی هستید این لیوان آب را می توانیم بخوریم و قورتش بدهیم من موقعی که شیمی درمانی می شدم آب می خواستم بخورم شکنجه بود برای من که می خواست از گلو برود پایین جون من را بالای لبم می آورد تا می خواست برود پایین. همین آب، الان فکر می کنید کم نعمت است این؟ خب ما همیشه سر سفره ی خدا هستیم. این پولی که در جیب ما است امنیّتی که داریم، همسری که خدا به ما عطا کرده است بچّه ای که خدا به ما داده است همین خانه مستأجری که نشستیم فرشی که زیر پایمان است غذایی که داریم غذایی که امروز می نشینیم می خوریم. در روایت داریم رسول خدا هر وقت می نشست سر سفره مثل عبد سر سفره ی اربابش می نشست. یعنی مثل یک غلام یک نوکر چه جوری مؤدّب می نشیند سر سفره رویش نمی شود هر چیزی را خیلی راحت بردارد. پیغمبر این قدر با حیاء بود. بی ادب رفتار نمی کرد این چون می دانست حالا از ما آن را نخواستند که مثل پیغمبر باشیم ولی از ما خواسته اند که وقتی شروع می کنی حواست باشد بگو بسم الله الرحمن الرحیم وقتی خوردی بگو الحمدالله.