جلسه 043 - تفسیر قرآن
شماره جلسه
43
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 043 - تفسیر قرآن

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد وآله الطاهرین

اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم

و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین

بحثمان در باره ی صدقه به این جا رسید که: صدقه وانفاق عملی هست که انسان در انجام آن تشبه به حق تعالی پیدا می کند ودر انسان کمالات الهی را بالا می برد . بعد در باره ی مفهوم صدقه مطالبی را عرض کردم که کمک مالی بلا عوض نیست . این فرمایش رسول خدا صلی الله و علیه وآله وسلم را عرض کردیم که "کل معروف صدقه "وگفتیم حفظ کنید سه تا کلمه است .هر نیکی صدقه هست ومصادیقی راهم خدمتتان عرض کردیم که صدقه مصادیق مختلفی دارد. امروز قرار شد بیشتر در این باره صحبت کنیم تا جایگاه انفاق وصدقه واین که در قرآن کریم برای ما ابتدای سوره ی بقره آورده که جزء شرایط کسانی که از قرآن می توانند بهره ببرند جزء ارکان شخصیتی کسی که می تواند از قرآن بهره مند شودو هدایت شود. یکی این هست که ایمان به غیب داشته باشد. نماز را به پا داشته باشد.

"ومما رزقنا هم ینفقون " انفاق کند. انفاق رشته ها وشاخه های مختلف دارد. حالا با ثبت این دو شروع می کنیم. "تصدقوا الی اخیکم یرشدو و رای یصدد". صدقه بدهید به برادرتون با علمی که اورا ارشاد بکنید ونظری که اورا راهنمایی بکنید و راهش را آشکار کنید در واقع. پس راهنمایی کردن خودش چی هست صدقه است . مشاوره کردن صدقه است . این که انسان همدلی بکند ،مشاورت بکند با دیگران اطلاعاتش را در اختیار دیگران قرار بدهد. این ها صدقه است. کلمه ی اخیکم قبل از این هم توضیح دادیم که کلمه ی رجل همیشه معنای مرد نیست ، همان طور که کلمه ی برادر به معنای جنسی اش نیست که منافاتی با خواهر داشته باشد نه ،در بعضی موارد رجل معنای جنسی دارد ،مانند برادر . والا برادر هم شامل خواهر می شود ورجل هم شامل زن هم می شود. پس بخل در علم در مال می ماند. راهنمایی نکردن ،مشورت ندادن ،هدایت نکردن ،امتناع کردن در این ها مثل بخل در صدقه دادن می ماند. که آثار وعواقب خطرناکی را برای انسان دارد. خوب دوباره از مصادیق صدقه امام صادق علیه السلام می فرماید: صدقه یحب کلی اصلاح بین الناس اذا تفاسدوا و تقارب بینهم اذا تباعت . می فرماید: از صدقه هایی که خدا دوست دارد، این هست که انسان بین مردم را هنگامی که روابط شان فاسد .خراب شده اصلاح کند. دو نفر را که رابطه شان خراب شده ،آشتی بدهد . بعضی حال و حوصله این کارها ندارند. افرادی که خود خواه هستند ،طبیعت گرا هستند ، در گیر خودشان هستند ، معمولا دخالت در کار دیگران نمی کنند. افراد کریم هستند ،افراد شجاع ،سخی وبا روحیه هستند که سعی می کنند بین دیگران را اصلاح بکنند و نگذارند یک جا اختلاف ایجاد بشود . چون اختلاف در یک جا فتنه ی بزرگی هست که در روایت داریم از آدم کشی هم بدتر است . "اشد من القتل یا اکبر من القتل "

افتادگی نوار به مدت چند ثانیه" علیه السلام است که ایشان آن قدر نگران بود که بین دو شیعه اختلاف بیافتد.گاهی پول می داد به از بعضی اصحابشان و می گفتند که اگر جا دیدی که دو تا شیعه با هم اختلاف دارند ومشکل آن ها را می شود با پول حل کرد. مشکلشان را حل بکنید . گاهی وقت ها انفاق مالی ،برای اصلاح ذات بین ویا هدیه دادن ، یا سرمایه گذاری کردن ،خرج کردن یک وظیفه است . کاری بسیار ارزشمند است.این را شما فرض بفرماییدکه یک زن و شوهری را آشتی بدهید .خوب برای آشتی دادن گاهی وقت ها مثلا فرض بفرمایید که می خواهید بروید خانه ی زن ،شوهر نمی آید . می خواهید بروید خانه ی شوهر، زن نمی آید . خوب چه کار باید کرد در این جور موارد، باید خانه خودش بیاندازد. دعوت می کند خانه خودش یا بیرون دعوت می کند. حتی شده با ماشین شده بره ،بیاد. من دیدم بعضی ها چه قدر خیر هستند واقعا. سرمایه گذاری زیادی می کنند از خودشان. پول خرج می کنند ،گاهی وقت شد من دیدم بعضی ها از طرف یکی برای یکی دیگر هدیه می دهند. از طرف یک کسی به یک کس دیگر هدیه می دهند. یک برادری را دیدم که بین برادر کوچک ومادرش اختلاف افتاده بود ،سر مساله ای که مثال فرض بفرمایید که با هم جور در نمی آمدند،رفتارهای خانم آن آقا جوری بود که با مادر شوهر وپدر شوهرش جور در نمی آمد. بعد این برادر بزرگتر چه کار کرد ؟ این هارا دعوت به صلح ودوستی کرد و بعد روز مادر یک هزینه ی خیلی هنگفتی داد ،طلای خیلی حسابی خریده بود بعد این طلا را به برادرش داد و گفت این طلا را شما ببر بده به مادرت که دل مادر به دست بیاید. وضع برادرش خیلی خوب هم نبود ،ولی می توانست بخرد. اما همان راهم دریغ می کرد.ولی چون یک طلسمی را بخواهد بشکند این کار را کرد . ارزش است و یک شعور خاص است. فرض بفرمایید یک برادر بتواند به همه ی شیطان های خودش وبرادرش که وجود دارد غلبه کند . در روابط صلح ودوستی وآشتی بیاندازد واختلاف را حل کند و بردارد وتبدیل به صلح و آشتی کند. این اصلاح ذات بین جزء موارد واجب هم هست. یادتون باشه . "اتقوا الله و اصلحوا ذات بینکم" بترسید از خدا واختلاف های بین خودتان را حل کنید . یعنی انسان به هیچ وجه وقتی با یکی درگیری دارد ، اختلاف دارد نباید اجازه بدهد که کش بیاد این قضیه. یک جوری باید حلش کند. تکبر ورزیدن ،سهل انگاری کردن ، بی حالی کردن ، حالا باشه بعد ، باعث می شود که روز به روز این عفنت اختلاف بیشتر بشود و بعدا به راحتی حل نمی شود . با یک تلفن حل می شد ویک تلفن بزن ،تکبر نورز ،یک نامه نوشتن، دعوت کردن ، مهمانی دادن ، مهمانی رفتن،حتی یک میهمانی رفتن می تواند قضیه را حل کند. این ها خیلی مهم است. اول این مرحله را خدمتتان توضیح دهم. حالا این به بحث ربطی ندارد ولی کاربردی است و خیلی کمک می کند . امام علی علیه السلام می فرماید: هر وقت مب بینید که درگیری بین شما پیش آمد و یک کسی با کسی ،یک کسی از شما کینه ای به دل گرفت ،اول کاری که می کنید ،این نقش روان شناسی مدرن هم هنوز به این پیشرفت نرسید،که بتواند این جوری حرف بزند ،چون بحث علمی اش خیلی بحث غامضی است .خیلی کار دارد . می فرماید هر وقت می خواهید یکی شما را دوست داشته باشد ، یک کینه ی شما را در دل نداشته باشد ، اول کاری که می کنید این هست تودلتان دوستش داشته باشید،

واقعا خیلی اثر دارد ها. تو دلتون دوستشون داشته باشید و کینه رو در دلتان وحسادت در دلتان نسبت به او از بین ببرید وبعد می بینید که او هم نسبت به شما چه می شود؟ وچیزی از شما در دلش نمی ماند. خیلی اثر عجیبی هست این مسئله. کاری نمی کنیم ،عملیلتی انجام نمی دهیم . عملیات در کجا صورت می گیرد،در درون من صورت می گیردولی اثر در دل او ظاهر می شود. یعنی می گوید تو کینه ات را در دلت از بین ببر،او دلش نسبت به تو صاف می شود ومحبت پیدا می کند.گاهی وقت ها هدیه دادن ها ،مهر ورزی ها حل نمی کند مشکل را چون در درون باز خرابی هستواین به طور ناخود آگاه اثرش را می گذارد وهمدیگر را جذب می کند. برای همین حضرت امیر می فرماید که وقتی می خواهید ببینید که یک نفر دوستتان دارد یا نه؟ اول به دل خودتان مراجعه کنید،ببینید شما خودتان اورا دوست دارید یا ندارید. اگر دوستش داشته باشید ، ما هم شما را دوست داریم. حتی دلتنگی ماهم همین طور است. دعا کردن ها این جوری است. گاهی وقت ها فرض بفرمایید که مثلا به یک نفرکه تلفن داریم صحبت می کنیم بهش می گوییم آقا من خیلی وقت است که یاد شما بودم ودعاتون می کردم وگفت آره من این رو فهمیدم ،گرفتم اینو ،به من رسید. یه موقع می گوییم ما قلبا شمارا دوست داریم ،برای شما دعا می کنیم .راحت هم می گوییم ،با شجاعت هم می گوییم. شما،شمارا می گوییم ،اگر شما به دل خودت مراجعه کنید ،می بیند که ما شمارا دوست داریم . بعد زرف آدم ظریفی است می گوید : بله. من شمارا تصدیق می کنم. تصدیق می کند که راست است، این دوستی و محبت راست است.به هر حال باید توجه داشته باشید که واجب است که اگر بین خودش وبرادرش ،پدرش،مادرش، همسرشو فرزندش اختلاف وجود دارد حل کند. زودتر یک اقدامی برایش بکندوحل چرکینی نباید بماند. اقدام عملی باید بکند.اقدام عملی گاهی وقت ها عرض کردم مهمانی رفتن است .گاهی وقت ها ،مهمانی دادن است. گاهی وقت ها هدیه دادن است. حتی گاهی وقت ها هدیه گرفتن است. متوجه هستید ،توجه فرمایید. یک موقع است روابطه تان با یک نفر این قدر سرد است که اگر به او بگویی یک پنج هزار تومان به من قرض بده ،مخصوصا بگی ها ولو این که احتیاجی هم نداریم ولی همین که بگویی فلانی پنج هزار تومان به من قرض بده ،می بینی که این کاررا می کند واو می فهمد که شما روی او حساب می کنید ،قبولش دارید ،اعتماد می کنید وحاضرید پیش او خودت را کوچک کنید وپنج هزار تومان قرض از او بخواهی.گاهی وقت ها یک هدیه آدم بگیرد از کسی این خوب قشنگ است وکار می کند . به هر حال هر اقدامی که بین ما ودیگران ممکن است آتش بیاندازد ونگذارد که بین ما اختلاف ایجاد شود ونگذارد که شیطان اثر بگذارد این باید انجام شود. "واتقواالله واصلحوا ذات بینکم"حالا من این را در دشمن شناسی مفصل گفته ام وبعضی هایش را هم می گویم .چون قرآن می فرماید از شیطان دائما وهر کس که بین شما ودر ارتباط هستید وذر تردد هستید ،هست و می خواهد که بین شما را اختلاف بیاندازد. قرآن کریم به ما می فرماید که اکثر به اتفاق افکار منفی که ما نسبت به دیگران داریم سوءبرداشت ها ،سوءظن ها حتی مال خودمان نیست ،مال شیطان است . توجه فرمودید . تاریک بینی ها، سیاه بینی ها ، این منظورش این بود ،این می خواست به من بگوید ،اون این بود ،اون می خواست اینو بفهماند وخیلی چیز ها که آدم خوشش نمی آید.همه این ها مال این است که ما شیطان را راه داده ایم توی خودمان واجازه می دهیم برای ما تصمیم گیری کندو در روابطمان با دیگران را او تنظیم کند.صدقه خیلی بزرگی هست که انسان اقدام بکند به این که بین خودش و دیگران و این که افراد راآشتی بدهد،گاهی وقت ها دو نفرهستند که شدت همدیگر را دوست دارند واز این که بین شان هم کدورت هست،هردوتای آن ها هم ناراحت هستند. اشتباه ضعف درمهارت،جهالت به این چه جوری باید با هم آشتی بکنیم،غرورو تکبر نمی گذارد ،ولی دونفر راباهم آشتی می دهید هر دوی آن ها در قلب از شما تشکر می کنند،همه ی آن ها راضی هستند از این که شما این کاررا کردید. خوشحال می شوند از این که تو آمدی واین مانع را بر داشتی واین جهنم را خاموش کردی،چون هر ی طرف دارند می سوزند. ناراحت هم هستند ولی تکبر هست یا غروریا ضغف در مهارت هست یا جهالت هست،این ها نمی گذارد انسان نمی گذارد انسان آشتی بکند و اصلا بلد، یک موقع با پدرش پنج سال ،ده سال مشکل دارد،بلد نیست،کافی است بیست دقیقه ،نیم ساعت یک فرمولی را یاد بگیره و می بینی که کینه بیست ساله وده ساله راحت حل می شود. ما دیدیم با یک برخوردی در عرض دو دقیقه،سه دقیقه یک کینه بیست،سی ساله برطرف شده است . این ضعف در مهارت خیلی مصیبت درست می کند وخیلی مشکل ساز است. باید مهرت هی این زمینه را در خودمان افزایش دهیم. بنابراین این خیلی عالی است که انسان روحش این جوری باشد که تحمل اختلاف، جدایی، درگیری،فساد بین افراد را نداشته باشد وهر جا که دید دارد آتشی برپا می شود ،زود فوت بکنه ونگذاره ومراقب باشه وخاموش کنه. حتی در مواردی که ،چون دروغ که می دانی جزء گناهان کبیره ای هست که ازبسیاری از گناهان ،از غیبت ،از زنا واز خیلی گناهان دیگر بدتر است ولی جنبه ی اعتقادی هم داره و خطرناک است. فقط جنبه اخلاقی نیست. در روایت داریم دروغ گو کافر محسوب می شود وبه کفر نزدیک است ولی زناکار این جوری نیست .خیلی مهم است که کسی دروغ از دهانش در بیاید . ولی این دروغ کوچک که کلید همه شرها را جمع کردند ودر دروغ قرار دادند. این وقتی قراراست که بین دو نفر را آشتی بدهد وقرار است یک جهنمی خاموش شود وقرار است که شیطان را زمین بزند ،شرع مقدس می گوید می تواند از این استفاده کند. از آن استفاده کنید. آن جایی که قرار است بین دو نفررا صلح بدهید ،فتنهای را خاموش بکنید ،از آن می توانید استفاده کنید ،حتی از دروغ استفاده بکنید که این فتنه واین جهنم بشود. با فوت ،این فوتی که می خواهی بکنی تا آتش خاموش بشود. دروغ بگو . یکی از راه هایش همین هست دیگه انسان با یک دروغی آتش را خاموش می کند.یک چیزی که بهرحال این مساله توهم خاموش بشود. این خیلی مهم است. "وتقارب بینهم اذا تباعدوا"برای این که نزدیک کنید مردم را وقتی که از همدیگر دور شده اند. خوب روایت بعدی که بحث آن را در جلسات گذشته داشتیم قبل از صدقه" لکلمه طیبه صدقه وکل خطره تخطوها الی الصلاه صدقه " می فرماید یک حرف قشنگ زدن ،کلمه ی خوب به کار بردن ،کلمه پاک به کاربردن،کلمه پاکیزه به کار بردن این یک صدقه است.وحالا شما دقت کنید ،گاهی وقت هامی خواهید یک نفررا صدا بکنید ،به اسم صدایش می کنید ،می بینید کنار این اسم یک صمیمیت ،یک پسوند ،یک پیشوند ،یک چیزی است که تویش صمیمیت است که این صدقه است.علت آن راهم می گویم .نگاه کنید در صدقه وقتی می خواهید دست در جیبتان بکنید ویک چیزی بپرازید در روایت داریم که هفتاد تا شیطانک به دست انسان می چسبد وچون می خواهدازخودش یک چیزی را بکند وجدا بکند، یعنی پا روی طبیعت خود بگذارد.به کاربردن کلمات محبت آمیز کارهرکسی نیست . خیلی ها جانشان به لبشان می آید اگر بخواهند بگویند عزیزم ،بگویند جان وکلمه ی محبت آمیزبگویند وبه کار ببرند ،نمی توانند و خیلی سختشان است . دقیقا مثل صدقه است که از انسان یک چیزی کنده می شود،می خواهد این جوری بگوید .نمی تواند ،اصلا نمی آید ازش. وقتی هم ازش می آید معلوم هست که با طبیعت خودش خیلی مبارزه کرده است . در روایت داریم که کسانی که عادت دارند که جلوتر از همه به دیگران سلام کنند،آن ها را افراد متکبر ندانید .برای چه؟ برای این که آن ها این را به خودشان هموار کرده اند که به کوچک وبزرگ وقتی روبه رو می شوند چکار می کنند؟ سلام می کنند. انتظار ندارند کسی به او سلام کند. نبی اکرم با آن عظمتی که داشت ،هیچ وقت در درون خودش انتظار نداشت یک نفر به او سلام کند . حالا من تا آخر عمر این خصوصیت را فراموش نمی کنم و نمی گذارم که از دستم برود. سبقت سلام به کوچکترها بگیرم وتلاش می کنم که این کاررا بکنم ،زمانی این کاررا بکنم که من نسبت به کوچک ترها زودترسلام بکنم. نسبت به کوچک ترها سلام کن. پس به کار بردن کلمات محبت آمیز و تند نشدن و فحاشی نکردن وخودداری کردن،این ها همه اش زیباست وصدقه است. گاهی وقت ها یک کلمه ی محبت آمیز یک جهنم را از ،یک دریایی از جهنم را برای انسان از بین می برد. این کلمه ی محبت آمیز گاهی فقط به کار بردن نیست،گاهی در نوشتار به کار می برد. آن وقت می خواهید یک هدیه بنویسید برای مادرتان ،تقدیم به مادر عزیزم ،تقدیم به مادر گرامی وچند تا دیگه هم اضافه می کنی. هر کلمه ای که اضافه می کنی صدقه است.چون از طبیعت خودت کم می کنی و مهرورزی می کنی. اصلا مهرورزیدن خودش یک صدقه ی بسیار بزرگ است. که انسان بتواند محبت بکند به دیگران،خرج بکندبه دیگران."وکل خطره تخطوهاالی الصلاه صدقه" ببینید هر کدام بحث مفصلی دارد که حالا ازش فقط رد می شویم چون می خواهیم زیاد به تفسیر لطمه وارد نشود. هر قدمی که برای نماز برمی داری صدقه است .می خواهی بروی مسجد نماز جماعت بخوانی ،مسیر زیادی را تا مسجد طی بکنی ،ثواب دارد برای هر قدمی که برمی داری ثواب داره. هرچه دورتر باشه درست است که انسان اذیت می شود ولی اجرش در نزد خدا نادیده نیست . کسی که ده تا فاصله داره تا مسجد می آید با کسی که پنجاه تا خانه فاصله داره و می آید ،یکی نیستند و ثواب هایشان با هم فرق داره. کسی نماز جمعه می خواد برود از شهرری پاشود،برود نماز جمعه ،حالا فرض کنید این جا نماز جمعه نباشد یا به به دلائل سیاسی لازم باشد که در تهران باشد،باکسی که خانه اش در خیابان ولی عصر هست ومی رود نماز جمعه تهران خیلی فرق داره. کسی که از این جا پا می شود و می خواهد برودکربلا تا کسی که لب مرز هست خیلی فرق داره. یا کسی که از این جا می رود امام رضا علیه السلام با کسی که از نزدیک مشهد می رود یا با قطار می رود ،با اتوبوس می رود ویا کسی که پیاده می رود . داریم که خیلی از افراد به خاطر عشقشان پیاده می روند با کسی که پا می شود با یک ساعت در هواپیما می رود خیلی می کند. خیلی فرق داردو ثواب هایش یکی نیست. پس هر کار قشنگی ،هرکار زیبایی ،هر کار خوبی ،صدقه است .این را شما بدانید . کار زیبایی صدقه است. حالا فرمود : کل خطوه تخطوهاالی الصلاه " فقط الی الصلاه نه!الی الخمس،الی الزکاه الی الحج، الی الجهاد وخیلی چیزهای دیگرکه چی هست ثواب دارد قدم برداری ملاقات یکی از دوستانت ،یکی از عزیزانت ،هر قدمی که انسان برمی دارد ثواب است ،صدقه محسوب می شود. چقدر زیباست این ،خیلی قشنگ هست از امام صادق علیه السلام می فرماید که: اسماء الائم من غیرتذجر صدقه حنیع .خیلی قشنگ است . تلخی را بغل شیرینی آورده است .هیچ کس نمی تواند این جوری حرف بزند .معصوم است که این جوری حرف بزند . تو بحث شرح زیارت عاشورا بحث .؟. الله بنی امیه بحث فطرت وطبیعت را مفصل برایتان گفتم که گفتیم که هر کاری که طبیعی عرضه می شود به انسان ،اگر انسان در مقابلش فطرت بگذارد ،چه می شود بالا می رود. یعنی فطرتی که به انسان عرضه می شود ،اگر انسان در کنار آن کار فطری ،تنبلی ،کسالت ،تن پروری ،شهوت وطبیعت را کلا عرضه بکند. سقوط می کند ومی آید بالا . این رابطه است وهمیشه این جوری است. یعنی کارها به اندازه سختی که دارد قشنگ است و ثواب دارد.هرکاری که سخت تراست ،ثوابش هم بیشتر است.

"ثواب العمل الا قدر المشتعب" حدیث است ثواب عمل به اندازه سختی اش است .هرکی به ما تلخ است .هرکاری به ما تلخ است،آن ثواب بیشتری دارد.چون وقتی می گوییم تلخ است به کی تلخ است ؟ به ناخودمان وبه طبیعت خودمان یلخ است .به فطرت که تلخ نیست هیچ عملی . به جنبه حیوانی خودمان تلخ است .وقتی به طبیعت ،به جنبه حیوانی خودمان تلخی می دهیم،کی برایش شیرین می شود.فطرت برایش شیرین می شود. فطرت شجاع تر ،قدرتمند تر،بانشاط تر، شاداب تروپروازش تر قشنگ ترمی شود. سرعتش قشنگ ترو بیشتر می شود . شما نگاه کنید وقتی نماز را می خواهید برای خودتان هموار کنید چقدر قشنگ وشیرین است .روزه را به خودت هموار می کنی چقدر قدرتمندترو با نشاط ترمی شوی .این جوری است .حالا نگاه کنید حضرت چقدر زیبا این هارا کنار هم می گذارد. می گوید وقتی می خواهی به یک نفر که ناشنوا است یک حرفی را بفهمانی یا گوشش ضعیف است ،شما باید داد بزنی. آن هم می گوید که چند بارتکرار بکنی ،مدام می گوید چی نفهمیدم ،شما هی باید بگویی. حضرت می فرماید که چون آدم حوصله اش سرمی رود که می خواهد به یک نفر چیزی را بفهماند،به یک نفر به خصوص پیرمردها و پیرزن هایی که مریض شده اند و سختشان است که مطالبی را بفهمند،شنیدنشان ، دیدنشان حتی فهمشان ،انگار این جوری است.بعضی ها که روزهای آخرعمرشان هست ،انسان باید خیلی با این ها حوصله کند وبا شیرینی باهاشون کار بکند.به طوری که آن پیرزن وپیرمرد از این که یک جوان را گرفتار خودش کرد.

احساس خجالت نکند. شرمنده نشود . اه بابا اینو می گم دیگه ها. یک موقع هایی می روی خانه خدا وخدا بهت می گوید اه برو، اه...

خدا بد جایی به آدم اه می گوید.بعد یک دفعه می بینی که درمی مانی. یک دفعه دیگه پشت سرهم هی می خوره، گره می خوره چرا چون یک نفر را این جوری کردی باهاش. اونهم یک بزرگ یک پیری که، پیرها حرمتشان خیلی واجب است.در روایت داریم که خداوند به وسیله آن ها عذاب را نازل می کند. مویشان سفید شده ،ریش آن ها سفبد شده است. در اسلام خداوند به وسایل آن هاست که عذاب را نازل می کند . "وقرو" در روایت داریم توقیر بکنید ،با وقار،با بزرگی ،با بزرگانتان ،با پیرهایتان،کبارکم با بزرگانتان رفتار کنید . مثلا فرض بفرماییدکه پسر، دختر تا الان فرقی نمی کند .پسر ،دختر سواد نداشت ، هیچی حالیش نبود ،پدر همه چی رو بهشون یاد داد. پدر ومادر . حالا پدر ومادر بیسوادند، بهر حال خیلی زحمت کشیدند برایش ، حالا این بزرگ می شود و می رود دانشگاه خیلی چیزها رو یاد می گیرد و می خواد اون وقت یکی حرف بزند.بعد پدر یک چیزی می گوید،خوب روی تحصیلات پایینش یا مثلا روستایی است برمی گردد ومی گوید دهاتی تو بلد نیستی حرف بزنی .خیلی راحت برمی گردد وبه مادروپدرش می گوید ،دهاتی ،مثلا تو نمی فهمی. یا مثلا هی هرهر وکرکر می نشیند نسبت به پدر ومادرش می خندد یا بهش می خندند. او کوچک می شود، تحقیرمی شود،خجالت می کشد ،کر بلد نیست ،متوجه نیستش. خیلی انسان باید هوشیار باشد که یک موقعی رفتارهایش باعث نشود که دیگران تحت رفتار او تحقیر نشوند،کوچک نشوند. این خیلی مهم است . یک رفیقی داشتیم خدا رحمت کند ،چند بار من در کلاس ازش یاد کردم وهمه شما اورا می شناسید،بگویید بدانم کیست؟ سعید صمد مرادی داد اش همین که می آید این جا خیلی روح بزرگی داشته ،این مثلا یک بار این ها خیلی خوب است که آدم لطیف می شود وبه خدا نزدیک می شود. آدم زمخت دورند .آدم های درشت خو دور هستند . آدم های بی اضباط وبی نزاکت خیلی از خداوند دور می شوند. به لطیف ها وظریف ها هستند که به خداوند نزدیک می شوند. من یک بار داشتم باهاش حرف می زدم ،من معلم او بودم. به او درس حوزه یاد می دادم. بعد نمی دانم که چه شد،آها سر غذا بودیم رفتیم یک جا غذا خوردیم آمدیم بعد از درس گفت من یک سوال دارم. بگویم؟ این صحنه را یک باراز او دیده بودم .خیلی به اصطلاح تحت تاثیر این صحنه قشنگ قرار گرفته بودم ولی نمی دانستم که خودم هم گرفتار می شوم. داشتم بااو حرف می زدم یک چند دقیقه ای از غذا خوردنمان گذشته بود یک دانه برنج ناقلا قایم شده بود لای دندان های ما و آمد بیرون . من که آکدم سوال اورا جواب بدهم یک سرفه ای کردم ودانه ی برنج از دهان من پرید. وافتاد روی لباس او . بعد اجازه نداد که من آن را بردارم .قبل از این که من خجالت بکشم یا بردارم آن را برداشت و گذاشت در دهان خودش. در این صحنه خیلی لطیف عمل کرد .خیلی عجیب .من یک بار دیگر هم دیده بودم که این کاررا برای کس دیگری هم کرده بود. یک مقدار.... این کار هر کسی نیست .یک آدم قدرتمند می خواهد که این کاررا بکند. که مثلا بتواند یک جایی یک نفررا ببوسد. دست یک نفررا ببوسد . بتواند یک هدیه به موقع به خواست خودش بدهد و بتواند از پولش بگذرد. این ها خیلی مهم است. کار هر کسی نیست. خیلی لطیف است. یعنی قبل از این که بخواهد کاری بکندطرف حداقل این که خجالت بکشد .برداشت .در دهان خودش گذاشت. بعد ادامه داد انگار نه انگار . به روی خودش هم نیاورده بود. این کار خیلی مهم است. حالا یک توضیح درباره ی لطافت ها از نبی اکرم در بحث آموزش دین از سنن نبی مرحوم علامه عرض کردم. می فرماید شما اگر بتوانید اسماءالثم من تزجره اعصابتان خرد نشود واگر به ستوه نیامدید، عصبانی نشدید ،هیجانی نشدید. حالا مثلا مادرتان گفته این جارا جارو کن و تو هم کار داری. حالا هر چه باشد مادرت است. بابا است . یک کار جدی هم داری ،کار شهوانی است .مثلا داری غذا می خوری،بعد از راه رسیده ای خسته ای. داری فیلم مورد علاقه ات را از تلویزیون می بینی. مادر همان جا حواسش نیست ودارد کار می کند واو که به فیلم علاقه ای ندارد ونشستی ،یک دفعه صدایت می کند بیا کارت دارم. بابا یک دفعه می خواهد آنتن را درست کند .تورا صدا می کند ،مثلا برو آچاررا بردار وبیاور ببینم ،اگر نگفتی دارم فیلم می بینم ،اگر نگفتی حالا باشد بعدا. اگر نگفتی حالا باشد یک ربع دیگر.اگر اعصابت خورد نشد،با شیرینی پا شدی واین کار را انجام دادی ،می فرماید صدقه حفیع یک صدقه شیرین است . می دونی ،یک موقع است آدم داره همین جوری رد می شود ویک کسی بهت می گوید : آقا دویست تومان بیاندازد صندوق صدقات ،آن هم صدقه است ولی مبارزه ای نیست شما برای ثواب کارش داری انجام می دهی با آن طعمی یک بلایی ازت دفع بشود. دست می کنی جیبت یک 50 تومان ،100 تومان و1000تومان صدقه می دهی.درگیر نیستی. ولی یک موقع هست که درگیر می شوی . یعنی کاری هست که می خواهد تورا عصبی بکند یا هیجان آمده سراغت ،تورا به ستوه می آورد .آنجا اگر بتوانی به ستوه نیایی اوج می گیردت . همه بزرگانی که اوج گرفتند تو این موارد اوج گرفته اند. نه این که تو روند عادی زندگی اوج بگیرند،نه. آن موقع هایی که یک چیزهایی مثل خوره می خواسته اذیتش کنه وخوردش بکنه ، خورد نشده اند ،اوج می گیردشان. تلفن یک کسی زده بهت ،از خواب بیدارت کرده ،اگر توانستی مثل آدم باهاش حرف بزنی .اگر توانستی . از این قشنگ تر این است که بعضی ها خیلی لطافت دارند. وقتی بهشون تلفن می زنی که خواب هست ،چنان با نشاط حرف می زند که این قدر تسلط دارد که از حالت خواب خودش را بیرون می کشد. قدرت می خواهد ،از طبیعت کنده بشود.می کشد بیرون ویک حس قوی ،خوب ونیرومند می گیرد. صدایش را تغییر می دهد وشوخی هم می کند که تو شرمنده نشوی . ولی بعضی اگر کار هم راه می اندازند. هی ااا من من می کند تا طرف بفهمد که این خواب بود ،و این و اون رو از خواب بیدار کرده است. کارش را هم راه می اندازد ها. و حرف هم می زند ها و بد اخلاقی نمی کند ولی به طرف می فهماند که خواب بوده است و مزاحم خواب من شده ای .ولی بعضی هااین جوری نیستند .بعضی ها خیلی لطیف هستند و بهتر از این ها عمل می کنند . بیدارشون می کنی دم در و کارش داری ،حرفی می یاد دم در .اصلا این جوری نیست. مثلا فرض بفرمایید ماشین تون بدهید به خانمم می خواهد وضع حمل می کند ،با شیرینی ، خودم می آیم ،کلید رو بگیر ،پول لازم نداری ،چند تا چیز اضافه تر هم می گوید و پیشنهاد می دهد که اصلا طرف فراموش می کند که یک چیزی رو بگیره. یعنی این قبل از این که یک چیزی را بگیره ، و بخواد درگیر باشه که یک چیزی رو می خواد بگیره ،طرف چندین چیز بهش پیشنهاد می کند . مثل خداست دیگه .خدا می گوید شما هرروز برای من گناه می فرستید ومن هرروز رحمت می فرستم برای شما . این جوری شما با من بی ادبانه صحبت می کنید ولی من با شما با احترام صحبت می کنم وبا احترام از شما یاد می کنم. شما بندگان من ،عبادی چقدر قشنگ است. این جوری . خدا و آدم. این که می گوید "تخلق به اخلاق الله " یعنی همین مثل خدا عمل کنید.یک کسی گناه می برد شما ثواب ببرید، شما شیرینی ببرید. لذا تو این حرف خیلی هست. شما یک روایت را همین جوری مثلا یک روایت فرموده اسماء الاثم من غیر تزجره بدون این که شما عصبانی بشوید، یک صدقه است .صدقه ی شیرین. صدقه ی شیرین . خیلی از کارهاست که این جوری هست. مثلا مصادیق را دارم می گویم که شما ها یادبگیریم که صدقه دادن چقدر تو زندگی از این صحنه ها پیش می آید. این خیلی مهم است. سر سفره همه نشسته ایم. فراموش شده آب بیاوریم ، هر کسی سبقت می گیرد و می رود ومی رودتا آب بیاورد،نمکدان را بیاورد. آن صدقه حقیقی گیرش آمده ،اون برد تو آخرت ،سبقت گرفتن این جوری است دیگه. تو جبهه زیاد داشتیم موارد این جوری. که افراد دائما ااز دست همدیگر می قاپیدند. آن جا کشته شدن راهم از همدیگر می قاپیدند. پدروپسر دعوا می کردند،بچه ها دعوامی کردند.یقه کشی بود،حرف های درشت ،گریه بود که مثلا نوبت من است. وقتی این کارها از همدیگر می قاپیدند. بقیه کارها که دیگه چیزی نبود.کفش که واکس خورده بود ،کسی نمی دانست که چه کسی واکس زده بود .لباس ها شسته ،اما کسی نمی دانستکه چه کسی شسته لباس ها را . چون قرار بود که چه کسی را تنبیه بکنیم ،قرار بود که نا خودمان را تنبیه بکنیم ،بنشانیم که تا خود برود بالا. حالا که قرار است راه این جوری باز شود،هر که شب کاری هم بکند ،راه بیشتر باز می شود. شب جاده طی شود دیگه. بعضی ها تنبلی می کنند،می خوابند،بعضی ها می گویند بگازیم برویم ، خوب زودتر می رسیم ،لذا آن ها هم کار می کنند ،بیکار نیستند که ثواب بیشتری ببرند.